اسطورۀ اداپا


نویسنده :

[۱]

ائا در شهر مقدس اریدو[۲] آداپا را آفرید تا بر انسان فرمانروایی کند و بدو خردی بزرگ و درایتی تمام بخشید، تنها جاودانگی را که ویژۀ ایزدان بود، از او دریغ کرد. آداپا هر روز از دژ اریدو بیرون می زد و در بندرگاه روشن، سوار قایق می شد و برای ماهیگیری به دریای بیکرانه می رفت.[۳] باد جنوب وزیدن گرفت و قایق او را برگرداند. اداپا از سر ، بال باد جنوب را شکست، به طوری که تا هفت روز نوزید.[۴] انو این رویداد را مشاهده کرد بنابراین اداپا را احضار می کند. اما پیش از آنکه ادپا عازم شود، ائا به او هشدار می دهد:

« هنگامی که به پیشگاه انو رسیدی

آنها برای تو نان مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن بخوری

آنها برای تو آب مرگ خواهند آورد، و تو نباید از آن

بنوشی.»[۵]

Ningizzida

سپس اداپا جامه ی سوگواری پوشید و به راهنمایی ایلابرات[۶] پیام آور انو، به دروازۀ رسید. در آن جا دو نگاهبان به نام تموز( دوموزی) و نین گیشزیدا[۷] را دیدار کرد که به محض دیدنش پرسیدند: «ای انسان، برای که جامۀ سوگواری فرا پوشیده ای؟»

اداپا همانگونه که ائا بدو فرمان داده بود، پاسخ داد:« دو ایزد در روی زمین از بین رفته اند، برای آنان سوگوارم.»

آنان پرسیدند:« کیستند این ایزدان که می گویی؟»

اداپا پاسخ داد:« تموز و نین گیشزیدا»

تموز و گیشزیدا از این نشانۀ احترام شادمان گشتند و اداپا را به حضور انو بردند و شفاعت او را کردند. ایزد بزرگ خشنود گشت و به سهم خویش خواست اداپای بزرگ را مفتخر کند، پس “خوراک حیات” را بدو تعارف کرد. اما اداپا هشدار ائا را به یاد آورد و از خوردن و نوشیدن امتناع ورزید و بدین گونه فرصت جاودانی شدن را از دست داد.[۸]

این اسطوره یادآور آزرده شدن از “آدم” برای خوردن میوۀ درخت معرفت و دانا شدن به خوب و بد است. در این روایت اداپا با خطایی از خوردن نان و آب زندگی چشم می پوشد و با امتیازها و محرومیت هایی چند به زمین باز می گردد.[۹] این گناه قصور انسان را در حصول نعمت حیات ابد، از یک سو، به گردن خود انسان و از سوی دیگر به عهدۀ یکی از که او را به غلط اندرز داد می گذارد.[۱۰]


[۱] .Adapa

. کهنترین شهر بابلی[۲]

. فرهنگ آشور و بابل، ص ۹۳ [۳]

. اساطیر خاورمیانه، ص ۷۵ [۴]

. اسطوره های بین النهرینی، ص ۹۰ [۵]

. خدای آسمانIlabrat [6]

[7] . Ningiszida

. فرهنگ اساطیر آشور و بابل، صص ۹۳و ۹۴ [۸]

. اساطیر خاور نزدیک، ص ۶۲ [۹]

. الواح بابل، ص ۲۰۹ [۱۰]

منبع:    http://myth.tarikhema.ir

Advertisements

Posted on نوامبر 11, 2011, in تاريخ مرموز, تاريخ زمين, داستان آفرينش. Bookmark the permalink. 2 دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: