نزديك شدن بيش از حد ستاره اي دنباله دار در تاريخ در منابع ايراني


سلام.

با توجه به بعضي مطالب وبلاگ كه درباره حضور تكرار شونده ستاره اي دنباله دار نزديك زمين و اثرات آن بود به منابع ايراني رجوع كرديم كه در اينجا يكي از فصول كتاب نبرد خدايان نوشته اميد عطايي را قرار ميدهيم. حتما اين كتاب ارزشمند را از كتاب فروشيها تهيه كرده و بخوانيد.

آشوب جهانی

2

 

پیش از این ، از نماد چاه در استوره­ها ، سخن گفتیم ، در این زمینه با دو دیدگاه رویارو می­باشیم :

1-  چاه آسمانی : اهریمن یا ستاره دنباله دار ، در سطح صاف و یکدست آسمان نمایان شد و به اصطلاح آن را سوراخ کرد : (او چون ماری آسمان زیر این زمین را سفت). سپس از زمین دور شد  به گونه­ای استعاری در چاه آسمانی افتاد. بند و زنجیری که بر پیکر اهریمن نهاده شد ، کنایه از مهار شدن آن و آرام گرفتن در مداری ثابت و یکنواخت می­باشد. در شاهنامه می­خوانیم که جمشید درباره ضحاک (مار آسمانی) می­گوید :

بگیرم مر او را به بند گران

ببندم به مسمار آهنگران

نگونسار آویزم او را به چاه

که چاهست او را به لایق نه گاه

2-  چاه زمینی : اهریمن یورش خود ، زمین را سوراخ کرد :

(دوزخ ، در میانه زمین ، آنجا است که اهریمن زمین را سفت و بدان در تاخت). این نگرش ، عیناً در مکاشفه یوحنا به چشم می­خورد. در پی افتادن ستاره­ای بر زمین ، چاهی بی انتها پدید می­آید  و : (سپس فرشته­ای را دیدم که از آسمان به زیر می­آمد و کلید چاه بی­انتها و زنجیر بزرگی در دست داشت. او ، اژدها و آن مار قدیم را که همان ابلیس و یا شیطان است ، گرفت و او را برای مدت هزار سال در بند نهاده به چاه بی­انتها انداخت و در آن را به رویش بسته ، مهر و موم کرد تا او دیگر

3

 نتواند ملتها را تا پایان آن هزار سال گمراه کند. بعد از آن ، برای زمانی کوتاه آزاد گذاشته خواهد شد)

در باره اژدها یا ضحاک و نماد چاه ، به دو گوشه از شاهنامه می­نگریم.

الف –

دیدن ضحاک ، فریدون را در خواب :

چنان دید کز کاخ شاهنشهان

سه جنگی پدید آمدی ناگهان

دو مهتر ، یکی کهتر اندر میان

به بالای سرو و به فر کیان

کمر بستن و رفتن شاهوار

به چنگ اندرون گرزه گاوسار

دمان پیش ضحاک رفتی به جنگ

زدی بر سرش گرزه گاورنگ

یکایک همان گرد کهتر به سال

کشیدی ز سر تا به پایش دوال

بدان زه دو دستش ببستی چو سنگ

نهادی به گردن برش پالهنگ

بدین خواری و زاری و گرم و درد

پراکنده بر تارکش خاک و گرد

همی تاختی تا دماوند کوه

کشان و دوان از پس اندر گروه

یکی چاه بد اندر آن کوه و پست

به چاه اندر آن بر دو دستش ببست

ب-

از گفتار کیخسرو به (جهن) :

فریدون فکند آن کمند یلی

به نیروی یزدان و از پردلی

گرفت آن ستمکار ضحاک را

ز تخت اندر آورد ناپاک را

ببرد و فکندش به چاه اندرون

نهادش یکی کوه بر سر نگون

یادداشت­های گفتار چهل و چهارم

(1)                     بندهش ، رویه 52.

(2)                     پیشین ، رویه 53.

(3)                     انجیل ، مکاشفه یوحنا ، فصل بیستم : سلطنت هزار ساله.

(4)                     سه مرد رهاننده که فریدون و برادرانش می­باشند ، به چهره­های گوناگونی نموده شده­اند که می­توان به سه مغ بشارت دهنده و نیز تثلیث مسیحیت اشاره کرد.

4

در چند جای (مهریشت) ، این سه گانگی به چشم می­خورد : مهر به همراهی ایزد باد و ایزد (داموئیش اوپمن) به سوی هماوردان که نیایش گزارده باشند ، شتابد (کرده 2 ، بند 9). مهر ، دروغگویان را از پیش به هراس اندازد ؛ ایزد (رشن) از پس به هراس اندازد ؛ سروش آنان را از هر سو به هم درافکند (کرده 9 ، بند 41) . مهر ، گردونه خویش را شتابان سازد و سروش و ازیزد (نریوسنگ) همگام وی شوند (کرده 12 ، بند 52) . از سوی راست مهر ، رشن و از سوی چپ او ، ایزد (چیستا) می­تازند (کرده 31 ، بند 126) .داموئیش اوپمن به درآید ، از پس او مهر و ایزد آذر می­تازند. (کرده 31 ، بند 127)

برای آگاهی بیشتر بنگردی به : فرهنگ نام های اوستا ، کتاب 3 ، رویه 1240 تا 1244 .

5

https://i1.wp.com/i.dailymail.co.uk/i/pix/2011/08/10/article-2024208-0198D21D000004B0-741_634x401.jpg

45

ناهنجاری های آسمانی

برآمد یکی میغ ، بارش تگرگ

تگرگی که بردارد از ابر مرگ

(فردوسی)

ابرها سهمگین و تیره ، آسمان را چون شب تار کرد. باران جز به هنگام خود ، بارید  و تا چهارصد سال به درازا انجامید  که شاید در واقع کنایه از چهارماه یا چهار روز بازندگی بوده باشد. بادهای گرم و سرد و پر سر و صدا  به سختی وزیدن گرفت . گردبادهای نیرومند ، جانوران را از جایشان بر می­کشیدند و در جائی دیگر ، آنها را بر روی زمین رها می­گردند و بدین­سان ، مردم می­دیدند که از آسمان ، جانور می­بارد. توفان و سیل و تگرگ همه جا را فرا گرفت. وزن برخی از دانه­های تگرگ به پانزده من می­رسید  و به رنگ سرخ و خونین نیز دیده می­شد. ترتیب فصل­ها به هم خورده بود و تابستان از زمستان ، بازشناخته نمی­شد. در (روایت پهلوی) اشاره شده که بارش برف از خرداد آغاز می­شود و یکسره تا دی ماه می­بارد. اما بر پایه روایت بندهش  و اسکاندیناوی  آن زمستان تباه کننده  سه سال به درازا می­کشد. از بارش برف سیاه نیز یاد شده است. امواج خروشان دریا ، با غرش خود در دل­ها هراس افکندند. و

6

در بسیاری از جاها ، بر اثر گازهای ستاره دنباله دار ، آبها زهرآگین شد  دریاها به رنگ خون درآمد و موجودات آبزی مردند

یادداشت گفتار چهل و پنجم

(1)                     این را نیز گویند که چون تیشتر به نیروی باد ، آب را به اندروای برد ، هر چه در گردآبه است با آب به اندروای شود ، مانند سنگ ، ماهی ، وزغ و دیگر از این گونه . پیدایی آن ، از آن است که همان چیز با باران باز بارد ، که به چشم دید پیدا است که باشد که ماهی یا وزغ یا سنگ بارد – بندهش ، رویه 96 .

7

 

دگرگونی های زمین

 زمین دچار دگرگونی های شدیدی شد . پوسته زمین ورم کرد. و گذر از راه ها دشوار گردید. ((لایه های میانی کره زمین ، فشار زیادی به لایه­های خارجی آن وارد می­کرد. زمین که در حرکت چرخشی آن ، اختلالی به وجود آمده بود ، در اثر این فشارها مرتباً گرمتر می­شد به طوری که سطح آن ، کاملاً داغ شده بود. منابع زیادی مربوط به ملل مختلف جهان ، از گداختگی سطح زمین و جوشیدن آب دریاها حکایت می­کنند)).

گدازه ها و مواد مذاب ، روی زمین را فرا گرفتند . (( در زمین بسیار جای ها ، چشمه های آتش مانند چشمه های آب بیرون آیند)). و این یادواره در بینش دینی مغانی به این گونه درآمد که نکوکاران در روز رستاخیز بی هیچ گزندی از رود گدازه ها خواهند گذشت.

زمین لرزه های بسیار سخت پدید آمد  و در برخی جاها به دنبال دهان گشودن زمین ، گوهرها و فلزات پدیدار گشتند . از پیامد های زمین لرزه ، جابجایی و یا نابودی کوه ها و جزیره ها و نیز ویرانی آبادی ها بود

درختان و گیاهان از دادن میوه باز ایستادند و زمین دارای هیچ گونه محصولی نبود آبها رو به کاهش گذاشت و پاره ای دریاها و رودها ، خشک گردید.

8

یادداشت های گفتار چهل و ششم

(1)                     و جهان واژگون شد ، رویه 149 .

(2)                     گزیده های زادسپرم ، رویه 66 .

9

بازماندگان کوه نشین

در پی رویدادهای مرگبار یادشده ، مردم خود را میان صخره های کوه و غارها پنهان می­کنند  در ((زراتشت نامه)) نیز هنگام اشاره به پیشامدهای رستاخیز ، آمده است :

 

نشیند در غار و کوه و کمر

نماند کسی در پذشخوارگر

در تورات می­خوانیم : (( در آن روز ، مردمان … به مغازه های صخره ها و شکاف های سنگ خارا داخل شوند. به سبب ترس خداوند و کبریای جلال وی ، هنگامی که او برخیزد تا زمین را متزلزل کند)).

به نوشته افلاطون : (( پس از هر حادثه ای تنها کسانی زنده می­ماندندکه بر بالای کوه ها به سر می­بردند و از خواندن و نوشتن ، ناتوان بودند و جز نام فرمانروایان کشور و مختصری از کارهای آنان ، چیزی به گوششان نرسیده بود. از این رو ، آنان در برابر اخلاف خود ، به ذکر همان نامها اکتفا می­کردند و گاهی داستانهای مبهمی نیز می­افزودند.))

جانوران – چه رام و چه وحشی – بیمناک از رویدادها ، به آدمیان پناه می­بردند. به گفته شاهنامه :

دد و مرغ و نخجیر گشته گروه

برفتند یله کنان سوی کوه

از سوی دیگر ، نوزادان مردم و جانوران ، کوتاهتر و کوچکتر می­شوند و عمر کمتری نسبت به پیشینیان دارند. اما کسانی که در پناهگاه جم (ورجم کرد) به سر می­بردند ، دارای اندامی بزرگتر و نیرومند تر هستند که یارآور هزاره کیوان می­باشد.

10

یادداشتهای گفتار چهل و هفتم

(1)                     پهلوی :پتیش خوار ، نام کوه های جنوبی طبرستان بوده است – بندهش رویه 172 .

(2)                     کتاب اشعیا نبی ، باب 2 ، آیه 20 تا 22 .

(3)                     دوره آثار افلاتون ، رویه 1929 .

(4)                     جم برای ماندگاری نسل انسان ، پناهگاهی می­سازد که در آن ، مردمانی از بزرگترین و زیباترین و بهترین نژادها به سر می­بردند.

(5)                     بنگرید به گفتار 30 .

11

برهم خوردن گاهشماری

به نظر می­رسد که پیش از تازش اهریمن ، سال دارای 360 روز بوده است : ((بر البرز یکسد و هشتاد روزن است به خراسان (شرق) و یکسد و هشتاد به خاوران (غرب) . خورشید هر روز به روزنی درآید ، به روزنی بشود . چون از بره (فروردین ) فراز گردد تا باز به بره رسد ، سیسد و شست روزن است.)) 1 . هر روزن یا درجه ، نمایه ای از یک روز است . پس از برخورد بزرگ ، گاهشماری زمین ، دچار دگرگونی هایی می­شود تا اینکه سرانجام کره زمین دارای مداری ثابت و یکنواخت می­گردد و سال 365 روزه رواج می­یابد : ((پس ، از آنجا که خورشید فراز رفت تا باز بدانجای آمد ، به سالی برشمرده شد سیسد و شست و پنج روز و پنج زمان و خرده­ای ، که هر روزی ، بیست و چهار زمان است ، و نیمی تاریک و نیمی روشن که شب و روز باشد. و پنج هنگام شبانه روز نیز پدید آمد. راز این پنج روز را نگفته است ، زیرا اگر بگفته بود ، دیوان آن را بدانستند و گزند بینداختند))2.

در روایتی از مصر باستان آمده که 62/1 روشنایی ماه کاسته شد و پنج روز کامل پدید آمد. (( این پنج روز به هیچ یک از ماههای سال تعلق نداشت و خارج از سال و تقویم بود)).3 به نوشته بندهش ، این پنج روز از همان روزهای 360 گانه نمایان می­شدند و دارای درجه جداگانه ای نبودند.

در دوران هرج و مرج ، از روزهای سال کاسته شدو این

12

39

رویدادهای کیهانی

یاد کردن از ستاره بزرگی که مانند کوهی شعله ور بر زمین فرو افتاد ، جای شک و گمانی نمی­گذارد که ستاره دنباله داری با کره زمین برخورد کرده است. همچنین ((ستاره باران)) یا فرو ریختن برج های آسمانی ، نشانگر بارش شهابهای به جا مانده از دنباله ستاره می­باشد. با بیرون شدن زمین از مسیر پیشین خود ، صورت های فلکی نیز جابجا می­شوند  و سیر خورشید ، ماه و ستارگان تغییر می­کند 1 . همزمان با این رویداد ، وضعیت سیارات ثبت می­شود. به نظر می­رسد که برای مدتی ، فاصله زمین تا خورشید و ماه کمتر شده باشد  زیرا گفته شده که روشنایی ماه مانند آفتاب  و شب ها روشن تر از همیشه  و تابش خورشید ، هفت چندان بود  و مردم از شدت حرارت سوختند. در یک داستان آفریقایی از زمانی یاد شده که خورشید و فرزندانش (خورده خورشیدها) موجب گرمایی سرسام آور شده بودند تا آنکه خورده خورشیدها که همان شهابها بودند ، به روی زمین فرو ریختند 2. در داستان های تاهیتی اشاره شده که خورشید برای مدتی چنان گرم و فروزان شد که آب دریاها به جوش آمد و زمین ترک خورد 3 . در استوره های هندی آمده است که درخشندگی خورشید به اندازه ای زیاد بود که یکی از خدایان ناچار شد یک هشتم آن را از میان ببرد 4 .

رنگ ماه دگرگون شد  و به رنگ خون درآمد . در

13

دگرگونی از چگونگی حرکت ظاهری خورشید  و تغییر فاصله زمین  آشکار بود . به روایت ((بهمن یشت)) سال به اندازه یکسوم کاهش یافت. بنابراین برای مدتی ، سال دارای 240 روز بود.

در تورات آمده است که خورشید ده درجه به عقب بازگشت و پانزده سال به روزها افزوده شد 5. از آنجا که پانزده سال برابر را ده درجه دانسته شده بنابراین یک سال برابر را 3/2 درجه می­شود که 3/1 کمتر از اندازه می­باشد زیرا هر سال یا هر روز برابر با یک درجه است . و اگر 3/2 درجه را در 360 ضرب کنیم شمار 240 به دست می­آید که تائید گر روایت ایرانی می­باشد.

مایاها دارای سال 260 روزه بودند و با نگرش به گاهشمار یافت شده در تیاهوناکا (بولیوی) با سال 290 روزه نیز روبرو می­شویم 6 .

یادداشتهای گفتار چهل و هشتم

(1)                     بندهش ، رویه 59 و 60 .

(2)                     پیشین ، رویه 61 و 60 .

(3)                     داستانهای مصر باستان ، رویه 34 .

این پنج روز را به نامه یکی از سیارات می­نامیدند.

(4)                     آن پنج روز گاهانی را به همان روزن ها بیاید و بشود – بندهش ، رویه 60 .

آن پنج روز گاهنبار است که آن پنج روز تروفته است که دزدیده خواند . او را همسپهمدیم است که او را گزارش این حرکت همه سپاه به گیتی پیدا شد ، زیرا فروهر مردمان به همسپاهی رفتند – بندهش ، رویه 42 .

به نشانه پنج روز ، سروده های زرتشت (گاهان ، گات ها) نیز بر پنج بخش است : اهونود گاثا ، اشت­ود گاثا ،سپنت­مد گاثا ، وهیشتوایشت گاثا .

(5)                     اینک من بر روزهای تو ، پانزده سال افزودم. اینک سایه درجاتی که از آفتاب هر ساعت آفتابی آحاز پائین رفته است ، ده درجه به عقب بر می­گردانم. پس

14

آفتاب از درجاتی که بر ساعت آفتابی پائین رفته بود ، ده درجه برگشت – کتاب اشعیای نبی ، باب 38 ، آیه 5 تا 9 .

هر سال یاد شده را می­توان کنایه از یک روز دانست.

(6)                     کتاب هفته ، شماره 80 ، معماهای قدیم تاریخ و فرضیات جدید ، رویه 138 .

15

یکی از نکات مهم در داستان ها و استوره ها ، کاربرد حساب شده شمارها و اعدادی است که به گونه­ای تصادفی ، برگزیده نمی­شوند. شمارهایی چون 7 و 12 در بسیاری از داستانها به چشم می­خورد که در اصل ، کنایه از هفت اباختر و دوازده برج آسمانی می­باشد. از میان نمونه های بسیار ، به چند شمار می­نگریم.

الف )

شمار 3/1 : کاسته شدن 3/1 از طول سال  ، نابودی 3/1 زمین  ، خونین شدن و زهر آگینی 3/3 آبها  و از میان رفتن 3/1 روشنایی  نمونه هایی از نفوذ این عدد در داستانهاست . پس از تازش اهریمن ، 3/1 آسمان را تاریکی فرا گرفت . دیو ((آشموغی)) از 3/1 بالای زمین تا 3/1 میانه زمین ، یورش می­برد 2 . ((از هوشنگ پیشداد این سود بود که از سه بخش دیوان مازندر نابود کننده جهان ، دو بهش را بکشت)) 3 .

تهمورث در نبرد با دیوان ، 3/1 از ایشان را سرکوب می­کند :

 

از ایشان دو بهره به افسون ببست

دگرشان به گرز گران کرد پست

ب )

شمار 4/1 : زمانی که ضحاک در فرجام جهان دوباره سر بر می­آورد ، 4/1 از موجودات را نابود می­کند 4 . در مکاشفه یوحنا نیز آمده است ((اسب رنگ پریده ای را دیدم که نام سوارش مرگ بود و دنیای مردگان به دنبالش می­آمد . به او قدرتی داده شد تا 4/1 زمین را با شمشیر گرسنگی و امراض مهلک و حیوانات وحشی ، از بین ببرد )) 5 .

پ )

شمار 666 : در مکاشفه یوحنا ، نشانه ای دیگر از آئین مغان را

 

16

می­توان یافت ؛ حیوانی وحشی نمایان می­شود که هر کس ناگزیر است ((علامت حیوان را خواه اسم و خواه عدد ، بر خود داشته باشد . این محتاج حکمت است و هر صاحب خردی می­تواند عدد نام آن حیوان را که ششسد و شست و شش (666) است ريال حساب کند))6.

کلید این چیستان را در گفتار هیربد دانشمند ((زادسپرم))می­توان جست. به نوشته او ، گاهان (سروده های زرتشت) دارای 6666 واژه می­باشد و ((شش هزار و ششسد و شست و شش واژه در گاهان ، نموداری است از آمدن پتیاره (= اهریمن) بر آفرینش تا به فرجام شش هزاره)) 7 .

ت )

شماره 24 : در نوشته های مغان ، اشاره به 24 ایزد شده است. به گفته ((پلوتاخورس)) : ((چون اهورا خدایان 24 گانه را در مدار سربسته آفرید ، اهریمن در آن مدار نفوذ و آن را سوراخ کرد)) 8 .

در مکاشفه یوحنا می­خوانیم : ((در آسمان تختی قرار داشت … در پیرامون این تخت ، 24 تخت دیگر بود و روی آنها 24 پیر نشسته بودند)) 9 .

این شمار احتمالاً با 24 بخش شبانه روز در پیوند است.

یادداشت های گفتار چهل و نهم

(1)                     بندهش ، رویه 52 .

(2)                     گزیده های زادسپرم ، رویه 62 .

(3)                     مینوی خرد ، رویه 43 .

(4)                     روایت پهلوی ، رویه 60 .

(5)                     انجیل ، مکاشفه یوحنا ، فصل 6 ، آیه 8 .

(6)                     پیشین ، فصل 13 ، آیه 17 و 18 .

(7)                     گزیده های زادسپرم ، رویه 41 .

(8)                     تاریخ مطالعات دین های ایرانی ، رویه 145 و 146 .

(9)                     مکاشفه یوحنا ، فصل 4 ، آیه 2 تا 5 .

17

50

رهاننده آسمانی

رهاننده ای از آسمان سوار بر ابر می­آید. (68 ، 73) نمونه هایی از این رهاننده را در گفتار سیزدهم دیدیم . در اینجا می­بایست به کیخسرو نیز اشاره کنیم که درباره اش گفته شده در فرجام جهان سوار بر ابر و باد ظهور می­کند 1 . نشانی هایی که در مکاشفه یوحنا درباره رهاننده آمده ، آمیخته ای از چهره های استوره ای ایرانی می­باشد :

الف )

کسی شبیه انسان ردای بلندی بر تن اشت و زره زرینی به دور سینه اش بود و موهای او مثل پشم یا برف سفید بود و چشمانش و چهره اش مانند خورشید نیمروز می­درخشد 2 .

موهای چون برف ، زال زر را به یاد می­آورد و چشمان و چهره فروزان ، نشانه جمشید است.

ب )

آنگاه آسمان را گشود دیدم. است سفیدی در آنجا بود که نام سوارش امین و راست بود. او با عدالت داوری و جنگ می­کند 3 .

اسب سفید برابر است با معنای گرشاسپ . بر پایه یک دیدگاه : ((گرشاسپ به معنی شخصی است که دارای اسب مقدس و نیکو و تابناک ، و در حقیقت کنایه از شخصیت و تلاش او در راه نیکی است)) 4 .

 

18

یادداشتهای گفتار پنجاهم

(1)                     سوشیانس چون از همپرسی بازآید ، آنگاه کیخسرو که بر ((وای)) دیرنده  خدای نشسته است ، به پذیراه او آید – روایت پهلوی ، رویه 60 .

((وای)) را ایزد فضا و باد دانسته­اند . احتمالاً همان گیو در شاهنامه است.

(2)                     مکاشفه یوحنا ، فصل 1 ، آیه 13 تا 16 .

(3)                     پیشین ، فصل 19 ، آیه 11 .

(4)                     بررسی واژه های کریشه ، کرشفت ، کروشه و کرشاسب در متون زرتشتی ؛ ماهنامه فروهر ، مهر و آبان 1368 .

19

باور سرخپوستان ((پاونی)) :

((وقتی جهان به پایان رسد ، شهاب ها در آسمان به پرواز درخواهند آمد و ماه سرخ رنگ خواهد شد)) 5 . تغییر رنگ خورشید و ماه ، معلول وجود گازهای ستاره دنباله­دار در فضای بین زمین و این کرات بوده است  6 .

گرد و غبار ستاره دنباله دار و دود برخاسته از آتش سوزیهای بزرگ و فراگیر ، آسمان را به کام تاریکی فرو برد  و پرتو خورشید و ماه و ستارگان دیگر دیده نمی­شد

یادداشتهای گفتار سی و نهم

(1)                     در آن هنگام نشان رستاخیز آشکار باشد و سپهر بجنبد ، سیر خورشید ، ماه ، و ستارگان تغییر کند . و در عضا یکی شوند مانند سپهر گردان و چهره دریاها و همه ساکنان زمین تغییر کند – گزیده های زادسپرم ، رویه 63 .

(2)                     آفریقا افسانه های آفرینش ، رویه 80 .

(3)                     داستانهای تاهیتی ، رویه 15 .

(4)                     اوپانیشاد ، رویه 529 – الف .

(5)                     و جهان واژگون شد ، رویه 273 .

(6)                     پیشین ، رویه 274 .

 

20

http://photonicportal.files.wordpress.com/2011/03/artrendering-nibiru1.jpg?w=350&h=196

شمشیر آتشبار

شمشیر آتشین  نمایه ای است از مار آتشین با ستاره دنباله دار . در تورات اشاره شده که خداوند با شمشیر آتشباری از ((درخت حیات)) نگاهبانی میکرد : ((… شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می­کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.)) 1 . در استوره های هندی ، در فرجام جهان ، یکی از خدایان به نام ((ویشنو)) ، سوار بر اسبی سپید در حالی که شمشیر درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر می­شود و شریران را هلاک و خلقت را از نو تجدید میکند 2. یوحنای رسول در مکاشفه خود کسی شبیه انسان دید که ((از دهانش شمشیری تیز و دو دم بیرون می­آمد و چهره اش مانند خورشید نیمروز می­درخشید )) 3 . در کتاب ((حزقیال نبی)) آمده است : (( خداوند یهوه به کوه ها و تل ها و وادی های و دره ها چنین می­فرماید : اینک من شمشیری بر شما می­آورم و مکان های بلند شما را خراب خواهم کرد ) 4 .

یادداشتهای گفتار چهلم

(1)                     تورات ، سفر پیدایش ، فصل 3 ، آیه 24 .

(2)                     گزیده ریگ ودا ، مقدامه ، رویه 105 .

(3)                     انجیل ، مکاشفه یوحنا ، فصل 1 ، آیه 16 .

(4)                     آیا شمشیر دو دم با تیر دو شاخه رستم همبسته است ؟

(5)                     باب 6 ، آیه 3 و 4 .

21

شهابهای شناور در هوا ، به گونه های پندار آمیزی دیده می­شدند . برخی به شکل اسب با سوارکاران درآمده بودند (60) و ((زادسپرم)) نیز به این موضوع اشاره کرده است : (( اندر فضا ایزدان آتشگونه و به تن مردمان ، بر باره های مینوی آتشین اسب مانند ، دیده شوند)) 1 . یوحنا در مکاشفه اش آورده است که دویست میلیون سوار به یاری فرشتگان شتافتند : ((سواران سینه بندهایی به رنگ های سرخ آتشین و آبی و زرد گوگردی بر تن داشتند . اسبان ، سرهایی مانند سر شیر داشتند و از دهانشان ، آتش و دود و گوگرد بر تن داشتند . اسبان ، سرهایی مانند سر شیر داشتند واز دهانشان ، آتش و دود و گوگرد بیرون می­آمد. قدرت اسبان در دهان و دم های آنان بود ، زیرا دم هایشان به مارهایی شباهت داشت که با سر خود میگزیدند و به مردم ، آزار می­رسانیدند.)) 2 .

در بخش دیگری از مکاشفه یوحنا ، به جای سواران ، از هیولاهایی به شکل ملخ یاد شده و چنین آمده است: (( این ملخ ها مثل اسبان آماده نبرد بودند.  بر روی سر آنها چیزهایی شبیه به تاج های زرین قرار داشت. صورت آنها مانند صورت انسان بود و موهایشان مانند موهای زنان. دندان هایی مثل دندان های شیر داشتند و سینه های آنان را سینه بندهایی مانند زره های آهنین می­پوشانید . و صدای بالهایشان مانند صدای اسبان و ارابه هایی بود که به میدان جنگ هجوم می­آورند. آنها مانند عقرب صاحب دمهای نیشداری هستند و قدرت دارند با دم خود نوع بشر را به مدت پنچ ماه معذب سازند)) 3 .

22

در تورات هیولاهای آسمانی را به گونهه لشگریان جوج (یاجوج) فرمانروای سرزمین (ماجوج) می­بینیم : (( خداوند یهوه چنین میفرماید که اینک ای جوج من به ضد تو هستم . و از مکان خویش از اطراف شمال خواهی آمد ؛ تو و قومهای بسیار همراه تو که جمیع ایشان است سوار و جمعیتی عظیم و لشگری کثیر می­باشند. مثل ابری که زمین را پوشاند خواهی برآمد . در ایام بازپسین این به وقوع خواهد پیوست که تو را به زمین خود خواهم آورد . و کوهها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید . و خداوند یهوه میگوید من شمشیری بر جمیع کوههای خود به ضد او خواهم خواند و باران سیال (سیل آسا) و تگرگ سخت و آتش و گوگرد بر او و بر افواجش و بر قوم های بسیاری که با وی میباشند خواهم بارانید)) 4 .

یادداشتهای گفتار چهل و یکم

(1)                     پژوهشی در اساتیر ایران ، رویه 244 .

(2)                     مکاشفه یوحنا ، فصل 9 ، آیه 16 تا 20 .

(3)                     پیشین ، فصل 9 ، آیه 7 تا 11 .

(4)                     کتاب حزقیال نبی ، باب 38 و 39.

 

23

گرگ و مار

در میان موجودات ریز و درشت آسمانی دو هیولای بزرگ به شکل های گرگ و مار بودند که هم در فرجام نگری اسکاندیناوی  و هم در فرجام نگری ایرانی به چشم می­خورد و کاملا با یکدیگر همخوانی دارد. بر پایه نوشته های ایرانی گرگی به درازای 433 گام و پهنای 415 گام و ماری به درازای 1656 گام و پهنای 833 گام پدید میآیند که زهر آنها تا یک فرسنگ زمین و گیاه را میسوزاند 1 . یارآوری میشود که در داستان گشتاسب ، گرگ و مار با هم یگانه بوده اند 2 . یورش همزمان گرگ و مار را شاید بتوان در دو روایت یافت :

الف- اهریمن و دیو ((آز)) واپسین هماوردانی هستند که هر دو را با هم از آسمان میرانند :

((اهریمن و آز 3 … به شکسته افزاری ، از کار افتاده از آن گذر آسمان که از آن درتاخته بودند باز به تیرگی و تاریکی افتند )) 4 .

ب – دیوی به نام (( آشموغی )) همراه با ((گوچهرمار)) یکباره می­تازند :

((گوچهرمار که میان زمین و سپهر است ، از زیر ماه به زمین افتد … پس (فرشته) شهریور بدان سوراخ که ایشان اندر شدند ، فلز گداخته برهلد و از پس ایشان اندر شود.)) 5 .

24

یادداشتهای گفتار چهل و دوم

(1)                     روایت پهلوی ، رویه 58 و 59 .

راز اندازه های گرگ (433 × 415) و مار (1656 × 833) در چیست ؟

(2)                     بنگرید به : گفتار 22 .

(3)                     دیو آز را میتوان با مار برابری داد. به نوشته بندهش ، رویه 142 ، هوشیدرماه : آن دروج آزتخمه را که مار است ، با خرفستران نابود کند)) . در ((روایت پهلوی)) رویه 59 ، دیو آز به گونه ((مار فروبلعنده)) نمود شده است.

(4)                     بندهش ، رویه 148 .

(5)                     پژوهشی در اساتیر ایران ، رویه 239 ؛ و بندهش ، رویه 147 .

25

سوی شوم شمال

 در استوره ها و یادمان های ایرانی ، شمال یا باختر ، خاستگاه اهریمن و دیوان ، دانسته میشد ((از سرزمین باختر ، از ژرفای سرزمین های باختر ، انگره مینو (اهریمن ) آن دیوان دیو ، که سرشار از مرگ و تباهی است ، فرا جست … )) 1 .

امشاسپند (فرشته) اردیبهشت : ((زن جهی جادو را بر می­اندازد ، زن بدکردار نابکار را که فر و فروغ مردمان را میکاهد ، برمی­اندازد. باد باخترین را برمی­اندازد ؛ باد باخترین راتباه میگرداند)) 2 .

درباره شومی باختر ، نوشته ها بیش از آنست که دراینجا بگنجد 3 و یارآوری میشود که سوی شوم شمال ، در روایات یهودی تأثیر فراوان گذاشته است (46 ، 53)

آیا ستاره دنباله دار از شمال زمین پدیدار شد ؟

یادداشتهای گفتار چهل و سوم

(1)                     وندیداد ، فرگرد 19 ، بند 1 .

(2)                     اردیبهشت پشت ، بندهای 9 و 12 .

(3)                     برای آگاهی بیشتر بنگرید به : از گونه ای دیگر ، باختر در اندیشه های ایرانی.

پ .ن : با تشكر از ساراي عزيز براي تايپ و ارسال اين مطلب.

Advertisements

Posted on سپتامبر 20, 2011, in Uncategorized, تاريخ مرموز, تاريخ ايران, تاريخ زمين. Bookmark the permalink. 19 دیدگاه.

  1. . tahghighe besyar kamel , mofid va jazabi bood hamisheh nazdikiyeh afsaneha va ostooreh-aye melal mokhtalef hayajan angiz va marmooz va jalebe tavajoh be nazar miad . khasteh nabashid
    ( bebakhshid ke type farsi nadashtam )

  2. دوست عزیز این شعرها همشون دارای مفهوهای عرفانی هستند و اصلا معاتیشون ربطی به دنباله دار واینجور چیزها نداره……شاهنامه هدف از نوشتنش دادن پند واصول زندگی هست…بهتر بود نویسنده اگر دنبال این موضوع تو منابع ایرانی بود می رفت سراغ منابع تاریخی…یا اینکه اوستا

    • سلام
      آخه نمیشه همش رفت سراغ منابع تاریخی…
      به هرحال قدیم یه چیزی بوده که این شعرها رو گفتن
      کتابشو کامل بخونی نظرت عوض میشه

    • دوست عزيز صدها سال است كه ميخواهند تاريخ و فرهنگ ايراني را به فراموشي بسپارند و يا افسانه قلمداد كنند و اين كار با سوزاندن منابع و كتابخانه هاي ما توسط اعراب شروع شد و تا همين امروز ادامه دارد من خودم به شخصه اعتقاد به اين دارم كه شاهنامه فردوسي بيانگر تاريخ اتفاق افتاده كشور من مي باشد و اگر در جاي جاي آن دقت كنيد مطالبي مانند ديوها و آموزش زبان و بافندگي به ما و بلندي قد پادشاهان و مدت زياد هزار سال پادشاهي آنان جاي پاي آنوناكي را در گذشته كاملا مشخص ميكند.. سعي كنيم به تاريخ و تمدن ايرانمان بيشتر اعتماد كنيم..

  3. با سلام و درود بر تمامی دوستان گرامی
    من خوشحالم که مشاهده می کنم که دوستان زیادی به این جمع دوستانه پیوستن و در اینجا از زحماتی که دوست خوبم رامتین و دیگر دوستانم می کشند تشکر می کنم
    من در یک جمله می گویم منتظر بزرگترین دگرگونیها باشید. چون اول آگاهی وشعور را دریافت می کنیم و بعد انرژی آن را در یافت خواهید کرد وسپس فکر یا ذهن یا شیطنت ما با اطلاعاتی که بدست آورده راه بکارگیری ترکیب این دو را می فهمد وتاثیر آن را بر ماده را مشاهده میکند و دانش متافیزیک شروع به رشد و تکامل می کند و بعد از آن جنگها بین تمدنها از حالت فیزیکی به متافیزیکی ارتقاء پیدا میکند و تاثیر آن را حتما باید همه مشاهده کنند چون دنیای مادی که خالق ما آفریده خیلی عظیم هستش پس اگر ما یک تاثیر کوچک بر ماده گذاشتیم چه خوب چه بد 3برابر باید منتظر بر گشت انعکاس فدرت ماده بر خودمان و تاثیرش بر عالم مادی را خواهیم دید و دقیقا این عمل برای بعضی ها جلوه زیبایی دارد و احساس تسلط بر دنیا به آنه دست می دهد حالا از این افراد کم هم نیست چون شیطان با دو کلید ی که خود آدمیان برای او درست کردند وارد ذهن ما می شود و یک سوال از ذهن ما می پرسد و هرکسی هم اندازه شعورش سوال می کند سوال را جوری طراحی می کند که یک سرش را باید ذهن جواب دهد ویک سرش را احساسات باید جواب دهد و بعد دقیقا فکر به وجود می آید و مارا در ما ر پیچی های مغزمان ول می کند و می رود و حالا یا ذهن می برد یا احساسات اگر آدمی احساسی باشید پس احسا سات و اگر آدمی منطق گرا باشید ذهن برنده می شود دقیقا جنگ با فرمان روایی ذهن یا احساسات به بیرون ما می کشد و همین تور وسعت می گیرد و پهناور می شود و دنیای ما در حال حاضر دریگ این جنگ هستش حالا خودتان انتهایش را تصور کنید پس ما باید تعادل را بر قرا کنیم که همان تسلط روح بر این دو هستش چون ذات روح پاک هستش و به دنبال حقانیت و عشق هستش و آن قادر به ایجاد تعادل بین این دو می باشد حالا به نظر شما روحتان چقدر تسلط بر این دو دارد و بعد چقدر روح جمعی ما تسلط بر ماده دارد؟؟؟….کسانی در این جنگ وسختی نجات پیدا می کنند که به وحدت درون رسیده باشند چون انعکاس این عمل قدرت عظیم حقیقت عشق یا همان دم خداوند هستش و عالم با این قدرت به وجود آمده و فکر نکنم عالم با این عظمت دربیفتد چون خودش از بین میرود و بدانیم که خداوند اگر بخواهد درسی را با سختی به ما دهد و به قولی تنبیه کند ما را با عشقش ما را می زند و دردش خیلی زیاد هستش چون نام دردش پشیمانی و شرمندگی هستش و لی درسی را به تجربش رسیدیم و با به آغوش کشیدن ما آگاهی را به ما می دهد که ما به درک این عمل برسیم . مثلا پدر نماد تنبیه و درس خداوند بر این دنیا هستش هر چقدر پدر ما را تنبیه کند باز هم همان هستش که ما را در سخترین حالت تجربه زندگی به آغوش می گیرد و ما بعداز بزرگ شدن و دریافت آگاهی لازم به دریافت درک آن تنبیه ها پدر می شویم و آنجاست عشق درونی شعله ور می شود و ما را می سوزاند و این بدن مادی تحمل این سوزش عشق را ندارد و اشک جاری می شود همه را به خالق یکتا می سپارم

  4. نمیدونم چرا برخی دوستان تنها مخالفت میکنن.هر چیزی که در شاهنامه آمده بر اساس تاریخ هست و من بعد از سالها کند و کو در تاریخ فهمیدم که تاریخ راستین در شاهنامه بسیار پررنگتر از نوشته های بسیاری از تاریخ دانان است. هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست. نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

  5. به تاریخ فرهنگی و مذهبی هر قوم که نگاه میندازیم به یک سیر مشترک برمیخوریم توضیحا اگر تمدن بشری را مانند تولد یک نوزاد در نظر بگییرم جنین در درون مادر رشد میکند بدون اگاهی از دنیای بیرون و مانند یک گیاه یا بهتر بگوییم جانداری که کاملا وابسته به طبیعتی است که اورا فرا گرفته مانند بشر درون غارها و.. بعد به تولد میرسیم اشنایی بشر با تاریکیها و اتش تحت نظر مادر مانند زندگی قبیله گی انسان که زنان اداره زندگی بشر را بر عهده داشتند و انسانها روح زمین یعنی مادر طبیعت را میپرستیدند و خدا مانند مادری تصور میشد در یک زمان خاص پدر گیتی زمام عمور را بدست گرفت که تنبیه ومجازات خصیصه کلی ان بود ونوشتار تمدن هنر معماری و … ظاهر میگردددر این دوره حضور ولی امری واجب و تنبیه لازم میباشدو این طفل سرگردان در برابر شیاطینی که اطراف اورا گرفته اند گاهی بجای مدرسه و مکتب سر از ناکجا ابادهای سیاهی در میامد و نهی پدر را به فراموشی میسپارددوره جوانی این عصاره تکامل با رهایی خود نگاری او همراه شد که با انقلابی درونی وبیرونی از دامان پدری سختگیر و مادری دلسوز به درون تاریخ پا گذاشت و انچنان شد که همه میدانیم … اما یاد گار پدر گوشزدهای او پیامدهای کارهای ما در سر فصل تاریخی تمام تمدنها امده و همه ما در ضمیر خوداگاه ونا خوداگاهمان میدانیم به کجا خواهیم رسید و رمز رهاییمان چیست یا باید نماز بپا داریم (مراقبه درونی) روزه(کم کم به بی نیازی دوری اززندگی حیوانی رشد یک انسان دیگر ققنوسی ورای تصور)» خمس و زکاه( گذشتن از مال چه بگویم یگانگی انسانی بریدن سر فصل تمام جنگها و خصومتها که سراپای تاریخ را لجمن مال تنوده)حج و جهااد ( اتصال و اتصال و انصال)……یا چسبیدن به این بدن تعفن گرفته و سعی در بقای چیزی نمودن که برای هزاران سال بشر را به هولناکترین دوزخ یعنی خود پرستی مشرکانه برده است ما در اینجا به دو بقا برمیخوریم که یکی رهاننده و دیگری اسارت بخش ما داریم میفهیم و همین است که روز به روز شیاطین به مانزدیکتر و نزدیکتر و قابل رویت میشوند همچنان که روشنایی نیز تابنده تر خواهد شد تمام

  6. با تشکر از سارای عزیز که زحمت تهیه مطلب و درج جزئیات ان را هم تقبل کردند.متاسفانه برای این موضوع می شود مطالب دیگری هم ذکر کرد که بنا به دلایلی منجمله مصادره به نفع برخی پلتیسین ها! از بیان آن باید پرهیز کرد که ذکری به میان نمی آید.همچنان که پیشتر هم بیان شد چنین سایتی به زبان فارسی مکانی برای گرد امدن علاقه مندان است و امید که روزی عزیزان بتوانند از نزدیک پیجوی علایق با یاری یکدیگر باشند که چینن روزی فرا خواهد رسید.یکی از منابع مهم که معروفیت آن برای پیشگوییهای آن است بهمن یشت یا زند وهومن یسن است که شادروان صادق هدایت این کتاب را با دانش زبان شناسی پهلوی اش برگردان کرده و احتمالا نسخه های چاپ جدیدش -1383- را بتوان یافت و یا در اینترنت جست.رستاخیر نهایی در آیین زرتشتی پس از چند رستاخیر کوچک و پس از گذر هزاره ها و ظهور سوشیانت ها رخ می دهد.

  7. افرین زیبا بود

  8. سارای عزیز ممنون
    واقعا کار زیبایی بود . رجوع به منابع ایرانی خودمون
    به نظر من اینجور تحقیقات بیشتر باید انجام بشه
    چکیده ی کتابهای تاریخی خودمون هم میتونه بسیار مفید باشه

  9. من هم فکر می کنم این اقا می خواهد دنیکن ایران شناخته شود چون جدیدا این جور کتاب ها وطرز فکرها طرفدار زیادی دارد این اقا هم می خواهد از قافله عقب نماند ولی دیر رسیده است دنیکن یک دانشمند است که زحمت وسختی های زیادی در این را متحمل شده است ومخالفت های زیادی با او شده وخیلی اورا کوبیده اند ولی این آواخر همه شاهدند که نظراتش وتعقیقاتش دارد به واقعیت می پیوندد

  10. weblog e besyaar jaalebi daarid , khaste nabaashid , man tasaadofan bar khordam be in site va khoshhaalam az mataalebe jaalebi ke injaa hast , man symbology khoondam va tadrise neshaane shenaasiye motoon va dabiyaat va ham neshaane shenaasiye beyne mtniye adyaan ham mikonam , khoshhaal misham ke baa doostaan be tabaadole nazar bepardaazam . baa tashakor va sepaas az modiriyat va doostaane site .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: