تجربیات شگفت انگیز دیگری از کردو موتوا: فرزندانی از مریخ


آفریقا سرزمینی سرشار از شگفتی هاست، و افرادی که در میان جنگل ها، سواحل و دشت های آن سفر می کنند باید همیشه آمادۀ رویارویی با یک شگفتی جدید باشند.

یک روز من در حال سفر در امتداد رودخانۀ زامبزی (Zambezi river) بودم، تا به خانه ای رسیدم که مردم روستاهایی که از آنها عبور کرده بودم راجع به آن به من گفته بودند. به من گفته شده بود که در این روستاها تعدادی از خردمندترین مردم این سرزمین را پیدا می کنم، مردمی که ادعا می کنند تبارشان از موجوداتی ست که گفته اند از ستارۀ قرمز آمده اند و به لیتولافیسی (Liitolafisi) معروف است، ستارۀ قرمزی که معنایش چشم کفتار قهوه ای ست (the eye of the brown hyena)، یا همان سیاره ای که مردم سفیدپوست به آن مریخ می گویند. من قصد داشتم با این مردم خردمند ملاقات کنم، و هنگامی که به خانه مورد نظر رسیدم، در مجموعه ای از چند کلبۀ چوبی که توسط حصاری چوبین محصور شده بودند زن ها و بچه هایی را دیدم که در داخل حصار نزدیک در ورودی ایستاده بودند. این مردم به من لبخند می زنند و حتی زمانی که به در نزدیک تر شدم لبخندشان پهن تر شد، زنی که از همه به در نزدیک تر بود، به آرامی به سمت چپ خود حرکت کرد، و دقیقاً در وسط در باز شده ایستاد. ناگهان چشمان من به پاهای او افتادند و تمام شهامتی که داشتم من را ترک کرد، و مانند انسان ترسویی که غالباً هستم، برگشتم و پا به فرار گذاشتم، در حالی که خنده های زنانۀ بلند آنها به دنبالم بودند. من تمام وسایلی که همراه خود داشتم، کیفم و عصای راه رفتنم را در ورودی پر گرد و غبار آن خانه جا گذاشته بودم، و داشتم مانند یک میمون چاق فرار می کردم و دنبال یک بوتۀ امن می گشتم. زن ها همینطور می خندیدند، و هنگامی که از پشت شانه هایم نگاهی انداختم، آنها را دیدم که بیرون آمدند و وسایلم را برداشتند و آن را به داخل دهکده بردند. من هرگز چیزی مانند آنچه که آن روز دیدم را ندیده بودم، چیزی که باعث شد تا مانند یک احمق که از بوته ای آتش گرفته فرار می کند، پا به فرار بگذارم. زنی که در وسط در مقابل من ایستاده بود، در هر کدام از پاهایش تنها دو انگشت بزرگ داشت. مانند این بود که من به پاهای یک آدمیزاد نگاه نمی کردم، بلکه به پاهای یک پرنده هیولاوش از سرزمین فولکلور و افسانه ها نگاه می کردم.

https://i1.wp.com/www.hypnotiqueolmecpunch.org/Images/Ostrich%20Peaople.jpg

در حالی که شرمگین شده بودم به طرف درختی رفتم و زیر آن ایستادم و از ترس می لرزیدم. به محض اینکه آنجا ایستادم گروهی از مردان از روستا بیرون آمدند و در حالی که می خندیند و لبخند می زدند به سمت من آمدند. تقریباً تمام آنها در هر کدام از پاهایشان تنها دو انگشت داشتند. آنها کفشی به پا نداشتند و در گرد و خاک افریقا پاهایشان واقعاً ترسناک به نظر می رسید. آنها به من نزدیک شدند و گفتند، از ما وحشت نداشته باش، ما تنها انسان هایی هستیم مانند خودت. چه چیزی در مورد ما وجود دارد که تو را می ترساند؟ در حالی که از جواب دادن نا توان بودم، صورتم از شرم و خجالت داغ شد، به پاهایشان نگاه کردم و آنها شروع به خندیدن کرند.

https://i0.wp.com/mumumed.com/blog/wp-content/uploads/2010/09/doma.png

این ماجرای آشنا شدن من با قبیلۀ بانتوانا ست (Bantwana)، به معنای “فرزندان”. قبیله ای که می گویند اجداد دور آنها مردم پرنده سانی بودند که از ستاره ها آمدند و با زنان زمینی جفت گیری کردند و این انسانها با دو انگشت پا به دنیا آمدند. مردم بانتوانا من را به داخل روستای کوچکشان بردند و بعد از سه ماه ماندن در کنار دو تن از بزرگان آنها، چیزهایی را آموختم که مرا متحیر و ناباور باقی گذاشت. مردم بانتوانا مردمی خجالتی هستند که در زمان های دور از آزار سایر قبیله ها رنج برده اند، اما زمانی که آنها تو را دوست داشته باشند و به تو اعتماد کنند، چیزهایی را به تو می گویند که از حیرت و شگفتی سرشار می شوی. آنها به تو می گویند که بیست و چهار سیاره مسکونی در فضای اطراف ما وجود دارد…

منبع: http://credomutwa.com/about/biography-06/

یادداشت مترجم: این مطلب خلاصه ای از برخورد شمن کردو موتوا با مردم بانتواناست، و امیدوارم بعد از جست و جوی بیشتر در یادداشت های پراکنده موتوا مطالب مفصل تری در این زمینه پیدا و ترجمه کنم.

http://extraterrestrial.blogfa.com

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

Advertisements

Posted on اوت 17, 2011, in مصاحبه با کردو موتوا. Bookmark the permalink. 10 دیدگاه.

  1. من قبلا این عکسها و یک مقاله را در جائی دیگری به این صورت خوانده بودم که اینها در اثر یک نوع قارچ که ویروسی همانند جذام ایجاد میکند و در زمان رشد باعث میشود که انگشتان به این صورت بشوند
    که البته منطقی تر از فرود آمدگان از مریخ به نظر میرسد…..

  2. سلام

    خیلی مطالب خوبی داری
    ولی من به عنوان پزشک بهت می گم اینا یه ژن معیوب دارند که داره نسل به نسل می چرخه.

    علوم این قدر پیشرفت کرده ولی خرافات از بین نرفته.

    مرسی از مطالبت

  3. سلام بالاخره قسمت شد بیاییم یه سر بزنیم چون ورد پرس دیگه فقط خلاصه مطلبو میفرسته یا شایدم کار رانتین جان باشه تا مارو بکشونه تو وبلاگ . رامتین جان چطوری عزیز

  4. کامورا جان ممنون از زحمتت .

  5. والا کف پاهاشون که خیلی سفیدتراز پوستشونه آدمو به این فکر فرو میبره که شاید عکسا فیک باشه !!! بازم نمیدونم شاید همینجورین !!

  6. من مطلبی در این باره خیلی سال پیش در مجله دانستنیا خوانده بودم و گفته دکتر درست است ونوشته شده بود شاید یک نو قارچ نیز باشد که باعث ان می شود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: