بایگانی روزانه: اوت 10, 2011

آنها می گویند این فرزند من است- نمی توانم این را باور کنم!

آنها می گویند این فرزند من است- نمی توانم این را باور کنم!

یوانا اسمیت، c.ht.

من جان . اس.( John S.) را در سال ۱۹۹۲ ملاقات کردم. او در نامه ای برای من گفته بود  که دچار حملات شدید گریه می شود و اغلب شب ها خودش را به تنهایی در حال قدم زدن در کویری دورافتاده پیدا می کند. من یک هیپنوتراپیست با تخصص اختلالات استرس زا پس از حادثه هستم، چیزی که ربوده شدگان (توسط یوفو) از آن رنج می برند. و جان یکی از صدها مورد ربوده شدگانی ست که از سال ۱۹۹۰ تا کنون با آنها کار کرده ام.

یکی از وقایعی که جان را آزار می داد، تجربه ای به هنگام رانندگی در بزرگراه کالیفرنیا در ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰ بود؛ هنگامی که قصد داشت شروع سال جدید را در کنار نامزدش باشد.

https://i2.wp.com/alienatednews.com/wp-content/uploads/2011/07/1311784849-12.jpg

قبل از شروع هیپنوتیزم، جان به خاطر آورد که در مدت کوتاهی بعد از ساعت ده  آن شب، یک جسم بزرگ و سیاه را دیده بود که به طرف او می آمد و به آرامی به چپ و راست حرکت می کرد. زمانی که شئ از کنارش رد شد به پشت سرش نگاه کرد، اما آن شئ دیگر در معرض دید نبود. ” من باید می دیدم که این چه چیزی ست”، او به خودش جواب داد، و افکارش در اینجا به پایان رسیدند.

او سپس به خاطر آورد که صدای موتور کامیونش را شنیده و مانند اینکه تازه از خواب بیدار شده باشد احساس خستگی شدیدی می کرده، اما او در حال رانندگی بود و هر دو دستش روی فرمان بودند. همچنین او از اینکه دیگر اثری از ترافیک تعلیطات نبود و هیچ ماشین دیگری در دید او قرار نداشت به شدت جا خورد و تعجب کرد. در حالی که فکر می کرد تنها دقایقی بیش نگذشته، با نامزدش تماس گرفت تا در مورد مشاهدۀ عجیبش به او بگوید، و زمانی که دید او از دستش عصبانی ست شگفت زده شد. او هیچ نظری در این مورد نداشت که اکنون ساعت یک صبح است.- سه ساعت بعد!

اولین دیدار من با جان جهت بازگشت به گذشته توسط هیپنوتیزم در زمستان ۱۹۹۲ بود؛ اینکار مانند یک اکتشاف بود که چند سال به طول انجامید. در رابطه با تجربۀ سال ۱۹۹۲ در بزرگراه، جان و من شش بار عمل بازگشت توسط هیپنوتیزم را انجام دادیم، هر یک از این جلسات برای او با احساسات منفی شدید و حس از دست دادن کنترل همراه بودند. جان توسط این فکر عذاب آور که “این دوباره کی اتفاق خواهد افتاد؟” درگیر شده بود؛ مورد جان یک ” از دست دادن زمان ” بود (“missing time” event)- اصطلاحی که سال ها پیش توسط همکار و راهنمای من، باد هاپکینز به وجود آمد. ( اولین نمونۀ  ثبت شدۀ “از دست دادن زمان” مورد تاریخی ربوده شدن بتی و بارنی هیل در سپتامبر ۱۹۶۱ است).

متن هایی که در زیر می خوانید بخش هایی از یک جلسه هیپنوتیزم با جان. اس. را شرح می دهد که احساسات شدیدی که او در طی این جلسات بروز داد در آن مشخص است. بدون شک، چیز بسیار شوک آور و دردناکی در ۱۹۸۰ برای او اتفاق افتاده.

جان اس: آنها دارند من را به جایی هدایت می کنند، آنها من را با دست می برند و من هیچ کنترلی ندارم، به نظر می رسد آنها کاملاً کنترل را در اختیار دارند و ابن برای من خوشایند نیست.

اسمیت: فقط توصیف کن که آنها تو را کجا می برند.

جان اس: (در حالی که گریه می کند) آنها می خواهند که من نگاه کنم اما من نمی خواهم نگاه کنم.

اسمیت: آنها دارند چه چیزی را به تو نشان می دهند جان؟

جان اس: (در حالی که گریه می کند) اه خدای من! تانکرها را به من نشان می دهند! من نمی خواهم این را ببینم، من نمی خواهم اینجا باشم!

جان نمی توانست نگاه کردن به چیزی را که نشانش می دادند تحمل کند، و به مدت دو جلسه زمان برد تا او این مانع درونی را از میان بردارد و در نهایت نگاهی بیاندازد؛ او یک “نوزاد” کوچک را توصیف کرد که در نوعی مایع سنگین تر از آب شناور بود. در حالی که به گریه افتاده بود یکی از آنها را توصیف کرد و گفت که این نوزاد متعلق به اوست و او باید عشق خود را به او نشان می داد:

جان اس: آنها می گویند من به دلیلی اینجا هستم، تعدادی از آنها هستند که به من می گویند این بچۀ من است، تا آن را دوست داشته باشم، نسبت به این بچه احساس عشق بکنم. من باید با او تماس برقرار کنم، آنها به من می گویند این به بچه کمک خواهد کرد تا خودش را بخشی از چیزی  احساس کند. من نمی توانم باور کنم که اینها دارند اتفاق می افتند!

بعد از اینکه آن موجودات ” بچۀ جان” را به او نشان دادند، او را به سمت اتاق دیگری اسکورت کردند که آن را اینطور توصیف می کند” تمیز، استریل و درخشان، با یک میز طویل و یک ستون کوچک در وسط آن.” جان شروع به گریستن کرد و گفت، ” من دارم به آنها می گویم نمی خواهم این کار را دوباره انجام بدهم.”

در حین کار و تحقیق بر روی تجربۀ جان در سال ۱۹۸۰ ،تجربیات او از سال های دور و از ۷ سالگی یه خاطرش آمدند. هنگامی که جان را به داخل آن اتاق هدایت کردند صحنه برای او آشنا بود و می دانست که چه چیزی قرار است اتفاق بیافتد:

جان اس: (در حالی که گریه می کند) آنها می گویند فقط قصد دارند یک نمونه بردارند… کاری که آنها انجام می دهند درست نیست… این درست نیست!

https://i1.wp.com/www.jerrypippin.com/UFO%20abduction.gif

یکی دیگر از مواردی که در کتاب آتی من به آنها پرداخته شده مربوط به ربوده شدن دو زن، “لیسی” و ” لورتا” (نام ها جهت حفظ حریم شخصی تغییر کرده اند ) هستند، کسانی که مانند جان در حین رانندگی در یک آزادراه شلوغ کالیفرنیا  ربوده شده اند. آنها دو ساعت و نیم از دست دادن زمان را تجربه کرده اند.

در طی یکی از جلساتی که با لیسی داشتم، او  به طور ناگهانی به تجربه ای که در ۱۴ سالگی داشت عقب برده شد؛ زمانی که همراه با والدینش در تعلیلات بود. او به یاد آورد که به تنهایی مشغول شنا کردن بوده و بعد شنیده که او را صدا می زنند:

لیسی: آنها اسم مرا صدا می زنند… اه، آنها می گویند باید با آنها بروم… و من نمی خواهم بروم، من نمی خواهم بروم!

لیسی در آن جلسه هنگامی که فهمید تحت کنترل آنها است و انتخاب دیگری ندارد دچار حملات هیستریک شد. در حالی که با دو موجود کوچک همراه شده بود، توصیف کرد که به سمت یک وسیله هوایی شناور شده و او را بر روی یک صندلی نشاندند :

لیسی: آنها می خواهند چیزی را از من بگیرند که متعلق به آنهاست! من چیزی ندارم که متعلق به آنها باشد!

آن موجودات شروع به برداشتن چیزی از م.هبل او کردند:

لیسی: این مانند…این مانند برداشتن چیزی ست… و آنها چیزی را از بدنم خارج کردند! من نمی دانم این چیست… من آسیب دیدم، این دردناک است… و آنها هیچ اهمییتی نمی دهند!

در حین یازگشت به گذشته، لیسی به خاطر آورد که آن موجودات به او گفتند از زمانی که دوازده سال داشته به آنها ” کمک می کرده”. مانند جان، لیسی نیز این تجربیات را از زمانی که یک بچه بوده داشته.

من با موارد بسیاری کار کرده ام که در زمان جوانیشان، در شروع عادات ماهیانه، دستورالعمل های خاصی روی آنها انجام شده و به بسیاری از آنها، مانند جان، نوزادها و بچه های کوچکی نشان داده شده و به آنها گفته اند، “اینها بچه های شما هستند”.

افرادی مانند ما که در مورد ربوده شدن (توسط یوفو) تحقیق و مطالعه می کنیم، می دانیم که این بچه ها (هایبریدها) در نهایت بزرگ می شوند، پس باید از خود بپرسیم که سرانجام آنها چه خواهد شد؟

در طی برگزاری کنگرۀ بین المللی یوفو در فوریه ۲۰۰۷، من با یکی ازهمکاران، David Jacobs, PhD محقق در زمینه ربوده شدگان (abduction researcher) صبحانه ای خوردم، ما در مورد آخرین اخبار در این زمینه بحث می کردیم. دیوید به من گفت، ” من اعتقاد دارم ما در حال حاضر وارد فاز جدیدی از عملیات بیگانگان (alien agenda) شده ایم، که عمیقاً به رشد و پیشروی عملیات هایبریدسازی می پردازد”.

من مطمئن نیستم که برای این ” فاز جدید” آماده باشم. اگرچه، من نمی توانم نسبت به افراد فراوانی که آن بیرون به فکر افتاده اند و از خودشان می پرسند که آیا ممکن است بعضی خاطرات و رویاها مربوط به اثرات منفی و مخرب ربوده شدن باشند که در ناخودآگاه آنها مدفون شده بی اعتنا باشم.

من امیدوارم کتابم، انتخاب شده: افشا شدن حقیقت ربوده شدن توسط بیگانگان به وسیله هیپنوتیزم، شک، تمسخر و امتناع از باور کردن این حقیقت را از بین ببرد و به عموم مردم این شجاعت را بدهد تا از لاک محافظی که برای خودشان درست کرده اند بیرون بیایند.

در صدها موردی که من به عنوان یک هیپنوتراپیست مطالعه و بررسی کرده ام، ربوده شده های بسیاری وجود داشته اند که به آنها گفته شده بود ” هنگامی که زمانش فرابرسد” آنها گروهی از مردم را که از نظر روحی بیدار شده اند هدایت می کنند ، کسانی که “انتخاب شده” هستند.

در واقع، اگر حق با همکارانم باد (باد هاپکینز) ودیوید باشد، در حال حاضر این هایبریدهای(دورگه) کامل در میان ما زندگی می کنند؛ و مسئلۀ مهم اما هنوز ناشناخته این است: آیا آنها در کنار ما با هماهنگی کامل زندگی خواهند کرد؟ یا ما در نهایت به جای دیگری هدایت خواهیم شد، جایی بیرون از اینجا، هنگامی که آنها تصمیم گرفته اند زمان درست فرارسیده است؟

و در نهایت، “انتخاب شدگان” چه کسانی خواهند بود؟

https://i0.wp.com/www.bbsradio.com/beyondthematrix/YvonneSmith.jpg

پی نوشت:

یوانا اسمیت (Yvonne Smith) متخصص هیپنوتراپی، در سال ۱۹۹۰ از انیستیتوی Hypnosis Motivation  فارغ التحصیل شد. او صاحب تخصص در زمینۀ  درمان اختلالات استرس زا پس از حادثه (PTSD) به خصوص در زمینه برخورد با بیگانگان می باشد. او در ۱۹۹۲ سازمان (Close Encounters Resource Organization [CERO]) را تاًسیس کرد. گروهی که به طور ماهیانه به تجربه کنندگان (در زمینه برخورد نزدیک) خدمت می کنند. او به طرز گسترده ای در کنفرانس های یوفو در امریکای شمالی و جنوبی و اروپا سخنرانی کرده. او در این ماه جولای در فستیوال شصتمین سالگرد رازول در نیومکزیکو سخنرانی خواهد کرد و یکی از گردانندگان آن خواد بود. یوانا تا به حال سخنرانی های مشترکی با هیپنوتراپیست های همکارش باد هاپکینز، دیوید جاکوبز، جان کارپنتر و دکتر جان مک داشته است. او تا به حال در سی برنامۀ تلویزیونی مهمان بوده است، از جمله در MSNBC، Discovery Channel، Encounters و همچنین مصاحبه های رادیویی بسیاری با میزبانی آرت بل، پل هاروی و جو مونتالبو. یووانا و گروه حمایت گر CERO در یکی از فیلم های مستند والت دیزنی، Alien Encounters در ۱۹۹۵  نمایش داده شده اند.

منبع: http://www.jarmag.com/issues.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از  کامورای  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

مدیتیشن چیست؟

مدیتیشن چیست؟

 

مدیتیشن و تمرکز ذهن حتی بعد از بارها تمرین کردن هم می تواند مشکل باشد. برای خیلی ها غیر قابل تحمل است که فقط یک جا بنشینند و به چیزی فکر نکنند. شما هم مثل سایر مردم گاهی به شدت کلافه هستید و روز دیگر بسیار آرام و خونسرد می شوید و گاهی هم آنقدر خسته و کوفته که نمی توانید چشمانتان را باز نگه دارید.

اما اینها قابل حل هستند.

راز اصلی مدیتیشن در نوع نفس کشیدن است. چنانچه روی تنفس تمرکز کنید قادر خواهید بود که تحت هر شرایطی تمرین را تا پایان ادامه دهید.

از طریق انواع مختلف نفس کشیدن می توان جریان حیاتی یا پرانا را بر حسب نیاز کاهش و افزایش داده و انرژی را متمرکز ساخت. اگر با تنفس صحیح شروع کنید بعد از چند دقیقه قادر خواهید بود با صبر و حوصله بنشینید و با آرامش و توجه کامل مدیتیشن را کامل کنید.

کمی هم درباره لغت مدیتیشن توضیح دهیم. اغلب این روزها این کلمه بر سر زبانها افتاده ولی کسی معنای صحیحی برای آن نمی داند. Meditation نامی است که از فعل Meditate گرفته شده و به معنی ” تفکر عمیق ” است. در آیین بودایی و هندویی مفهوم عمیقتری به خود می گیرد و به صورت تفکر عمیق به مقصود رسیدن به حقیقت در می آید که در این حالت بهترین معادل برای آن کلمه” عبادت”  است.

مدیتیشن انواع گوناگون برای مقاصد و اهداف متعدد دارد ولی باید دقت کنید که روشهای ریلکس کننده و آرامش عضلات یا Body Relaxation را با مدیتیشن اشتباه نگیرید.

در مدیتیشن هیچ نوع صدا یا موسیقی نباید پخش شود و بهترین و کاملترین روش تفکر در سکوت مطلق است. در برخی انواع آن به نام Guided Meditation یک استاد با سخن گفتن و راهنمایی شاگردان به آنها می گوید که در هر مرحله از مدیتیشن چه بکنند. این روش معمولا برای عبادت طولانی مدت و مرحله دار و برای مبتدیانی است که ممکن است دچار شک و حواس پرتی شوند.

موسیقی های خاصی برای مدیتیشن وجود دارد ولی موسیقی های ریلکسیشن به اشتباه با این نام فروخته می شوند. موسیقی مخصوص مدیتیشن باید یا اذکار مخصوص و تکرار مکرر اصوات خاص بودایی و هندویی باشد و یا باید یک موسیقی بدون زیر و بم و یکنواخت و بدون هیجان باشد.

دقت کنید که هرگز با یک آهنگ آرام یا باکلام یا گیتار یا پیانو و یا آهنگ غمگین که شما را به حالت گریه می اندازد و یا به یاد شخص خاصی می اندازد مدیتیشن نکنید.

 

از موسیقی های آرام با سازهایی مثل چنگ و فلوت می توانید برای ریلکس کردن بعد از یک روز کاری استفاده کنید.

اذکار مخصوص مدیتیشن ذکرهایی هستند که ذهن را به تعادل رسانده و شما را قادر به سفر در عمق کائنات می سازند. معروفترین این ذکرها OM است که به صورت طولانی A-U-M تلفظ می شود. این کلمه بخش اصلی همه اذکار بودایی- تبتی و هندو می باشد.

ذکرها Mantra به زبانهای متعددی وجود دارند اما پرطرفدارترین آنها به زبانهای تبتی و سنسکریت هستند. اگرچه می توان معنی ذکر را به زبان دلخواه در آورده و تکرار کرد متاسفانه ممکن است آهنگ ملایم و شعرگونه ذکر به دلیل ترجمه از بین برود و در نتیجه تمرکز مشکلتر شود. موسیقی و آهنگین بودن ذکر است که حفظ کردن آن را ساده می کند و به دلیل ارتعاش متعادل باعث آرامش می شود. چنانچه وزن لغات در ترجمه ذکر رعایت نشود اثر چندانی در برقراری بالانس انرژی نخواهد داشت اگرچه همچنان به ضمیر ناخودآگاه نفوذ می کند.

ذکرها حتی اگر به زبانی بیگانه باشند نیز خاصیت بسیار زیادی برای جمع آوری و فراخوانی فرشتگان و انرژیهای مثبت و سازنده در اطراف شما مخصوصا هنگام مدیتیشن دارند. همچنین این ذکرها  به ضمیر ناخود آگاه و قدرت بی حد و حصر بشر پیامهای متعدد می فرستند و او را از نیازمندی و بدن فیزیکی مطلع می سازند این امر مخصوصا در ذکرهای شفاگر صحت دارد.

دقت کنید که قبل از فرو رفتن به تفکر و عبادت فکری خود محیط اتاقی را که آن می نشینید با ارتعاشات مثبت پاکیزه کنید. ارتعاشاتی مانند صوت آوم – و یا هر ذکری مانند   Nilakantha Dharani, Om Mani Padme Hum, Om Namah Shivaya, Om Namoh Bhagavate   در تصفیه محیط بسیار موثر هستند. علاوه بر آن سوزاندن عود های مخصوص و صدای زنگهای برنجی به این امر کمک می کنند.

 

همیشه به نیت نیک به مدیتیشن بنشینید.چون کل مدیتیشن از نیت حاصل می شود.
بهترین جهت نشستن رو به مشرق است مخصوصا در هنگام روز و در شب  به سوی شمال است.

بهترین نحوه نشستن به صورت نیلوفر آبی است که در شکل نشان داده شده است.

نیلوفر آبی نصفه

نیلوفر آبی کامل

البته کسانی که در ناحیه پشت و کمر و شانه احساس درد می کنند می توانند دراز بکشند اما چیزی زیر سر و پاها نگذارند. ستون فقرات باید در همه حالات کاملا راست و کشیده باشد.

ذکرها نباید در طول مدیتیشن گفته شوند بلکه باید قبل از شروع و با چشمان بسته خوانده شوند تا زمانیکه احساس شود که ذهن آمادگی پیدا کرده است.

چنانچه قبل از مدیتیشن نیت نیک و مثبت داشته باشید و اطراف خود را از منفی ها پاک کنید خطر ورود هیچ نوع موجود ارگانیک یا غیر ارگانیک به قلمرو شما وجود نخواهد داشت. توجه داشته باشید که اگر بدون آگاهی و برای مدت طولانی مدیتیشن کنید این احتمال وجود دارد که ارواح و موجودات سرگردان که تفکرات شما را می بینند در حالت مدیتیشن به آنها وارد شوند و یا خود را به نحوی به شما متصل کنند و بهره های دیگر ببرند. از این رو گفتن ذکر آوم و آگاهی از نیت و همچنین سوزاندن بخور و عود در این شرایط بسیار مهم هستند.

بهترین زمان برای مدیتیشن صبحها قبل از طلوع آفتاب است. اگرچه بعد از طلوع هم چنانچه ناشتا باشید می توانید تا ساعت ۱۱ صبح آن را انجام دهید. بعد از ظهر ها زمان مناسبی برای این کار نیست و بدترین زمان هنگام غروب آفتاب است ( مگر آنکه مدیتیشن مربوط به یکی از چاکراهای پایینی و یا غرض دیگری توسط یک فرد متبحر باشد). شب هنگام  از ساعت ۹ تا ۱۱ شب چنانچه شکم خالی باشد یا فقط میوه صرف شده باشد ایرادی ندارد. ( برخی انواع مدیتیشن در شب یا نیمه شب انجام می شوند که عادی نبوده و باید توسط فرد متبحر انجام شوند).

 

قبل از مدیتیشن حتما حتما باید چند حرکت یوگا یا ورزش آیروبیک انجام شود در غیر این صورت بعد از مدیتیشن دچار حالت سرگیجه- خواب آلودگی و بد اخلاقی خواهید شد. توجه داشته باشید که مدیتیشن برای نتیجه گرفتن از سایر تمرینات روحی است و به تنهایی کافی نیست.

هرگز با شکم پر مدیتیشن نکنید. حداقل بین زمان خوردن و زمان مدیتیشن ۳ ساعت فاصله بگذارید.

 

از مدیتیشن در محیطهای شلوغ و عمومی در کنار افراد دیگر به شدت پرهیز کنید مگر آنکه مدیتیشن از نوع ساده و تحت راهنمایی استاد باشد.

روشی ساده:

۱- به پشت دراز بکشید و بدن خود را روی ملافه حس کنید. ملاحظه کنید که چطور نفس می کشد و چطور نبض ضربان دارد. ببینید آیا بدنتان ریلکس و آزاد شده یا همچنان ماهیچه ها را محکم و سفت نگه داشته است.  چشمان را ببنید و وزن سرتان را روی زمین حس کنید. وزن بدن را روی زمین حس کنید. ببینید چه بخشهایی از بدن کاملا به زمین چسبیده و چه بخشهایی از آن فاصله دارد.

۲- حالا تک تک اعضای بدن را اسکن کنید . از پنجه پاها شروع کرده و شل کنید. از پنجه به سمت مچ و سپس ماهیچه ساق پا بالا بروید و آنها را شل کنید. زانو ها و رانها و کمر- شکم- سینه – پشت و شانه ها و در آخر بازوها و پشت گردن و جمجمه. ببینید کدامیک سفت و سرد است و کدامیک گرم یا بی حس است؟ همه را بازبینی کرده و آرام آرام شل کنید. اگر در میان کار دقت کردید و دیدید چند عضله را به طور خودکار منقبض کرده اید حتما دوباره آنها را منبسط کنید.
حالا به ستون فقرات دقت کنید و تصور کنید رودخانه ای از انتهای ستون فقرات به سوی جمجمه در حال حرکت است. ببینید که سرعت جریان رودخانه چقدر است و آیا موانعی سر راه آن وجود دارد؟

۳-تمام توجه خود را به سرتاسر بدن منعطف کنید و ببینید چه چیزی حس می کنید. کدام قسمتهای بدن به توجه شما بیشتر نیاز دارند؟
حال تمام توجه خود را به سمت نفس ببرید. کیفیت نفس و جنس آن از چیست؟ آهنگ نفس کشیدن شما چیست؟ آیا کوتاه و منقطع نفس می کشید یا بلند و آهسته ؟ آیا ترجیح می دهید که بعد از کشیدن نفس آن را نگه دارید تا ششها استراحت کنند؟ چه رابطه ای بین این نفسها با بدن و افکارتان حس می کنید؟  لازم نیست این رابطه را بیان کنید فقط کافی است آن را حس کنید.

۴-حالا به افکار و جریانشان نگاه کنید. ببینید چه افکاری به ترتیب وارد ذهن شما شده و خارج می شوند؟ هیچ فکری را سرکوب نکنید بلکه اجازه دهید جریان بیاید و داخل و خارج شود. لیست کارهایی که باید فردا انجام دهید؟ حرفهایی که خیال دارید به دیگران بزنید؟ حواستان اینجاست یا جای دیگری است؟
نیازی نیست که روی حرفها و افکاری که وارد ذهنتان می شوند حکم صادر کنید و قضاوت کنید. فقط آنها را نگاه کنید مثل برنامه تلویزیون. با هر فکری که وارد می شود بدن و نفستان یک واکنش فیزیکی نشان می دهد. آیا بدنتان بر اثر برخی افکار سرد می شود؟ آیا نفستان تند می شود؟ ابروهایتان در هم می رود و یا انگشتانتان منقبض؟  به همه علائم توجه کنید

۵-یک دست را روی قلبتان بگذارید و ضربان آن را مدتی گوش دهید..قفسه سینه با هر نفس شما بالا و پایین می رود. توجهتان را به ریتم نفسها بدهید و یواش یواش نفسها را عمیق و عمیق تر کنید تا قلب غیر فیزیکی تان را نیز حس کنید. قلبی با ضربان عاطفی.
ببینید چه حسی به شما دست می دهد؟ آیا قلب حسی شما غمگین است یا شاد یا شاید هم مضطرب؟
لازم نیست روی این احساسات تمرکز کنید. همین که از وجود آنها باخبر شوید کافی است. ببینید چه رابطه ای بین احساسات خود و نفسهایتان می یابید؟ چه رابطه ای میان بدن خود با این احساسات وجود دارد؟

۶- همه این ابعاد را یکی بعد از دیگری حس کنید و بدانید آن کسی که به احوال بدن و نفس شما توجه کرده بخش اصلی و تغییر ناپذیر وجود شماست.
آهسته دستها و پاهای خود را بمالید و با کف دست چشمان خود را گرم کرده سپس آنها را بگشایید.

منبع : http://dejournale.wordpress.com

با تشکر از شیرین عزیز.

برای کسب اطلاعات بیشتر و پاسخ سوالات خود به وبلاگ منبع مراجعه کنید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: