شجره نامه فرگش.تی (تکاملی) انسان (Human) و نژاد خزندگان (Reptilian)


بیل رایان (Bill Ryan)، بنیانگذار پروژه کاملوت (کاملوت معروفترین و مهمترین قلعه متعلق به آرتور، شاه افسانه ای انگلستان بوده است – مترجم) و پروژه آوالون (آوالون که ریشه در زبان ولزی دارد و همان اپل انگلیسی معنی می دهد جزیره ای است که در داستان آرتور شاه مکررا از آن یاد شده است – مترجم) در سال ۲۰۱۰ نامه ای دریافت کرد که در بر دارنده “شجره نامه فرگش.تی (تکاملی) انسان و خزنده گون” بود. این نامه توسط شخصی بنام چارلز فرستاده شده بود.

این موضوع نهایتا توسط همکار و شریک بیل، کری کاسیدی (Kerry Cassidy) برای آگاهی اذهان عمومی منتشر شد. مطمئنا پس از خواندن پیغام کری در زیر شما هم متوجه دلایل وی برای انتشار عمومی این نامه خواهید شد:

نامه به بیل:

من این مطلب را با علم و آگاهی کامل و بدون کوچکترین تردید و ابهامی می نویسم. با در نظر گرفتن جریاناتی که در خواب دیده بودم (و سپس اتفاقاتی که پس از آن افتاده اند را از تو شنیدم)، من معتقدم که تو را تعمدا برای داشتن این اطلاعات هدف قرار داده اند. لذا من تصمیم دارم که با انتشار این اطلاعات از جانب خودم و با لوث کردن کل قضیه به این موضوع خاتمه داده و تو را از کانون این هدف گیری خارج کنم.من اینکار را بدون اجازه تو و با به عهده گرفتن کامل مسئولیت عواقب آن انجام می دهم. به نظرمن، چارلز با گنجاندن برخی موارد غلط و ابهامات عمده ای در این اطلاعات تلاش داشته تا با استفاده از ان بعنوان نیرویی مجاب کننده و فریبنده،  تو را درگیر این فکر اشتباه نماید که اطلاعاتی در اختیار تو قرار گرفته که آنها نمی خواسته اند تو آنها را داشته باشی و در وافع تو اسیر مجموعه ای از فریبکاری ها شده ای…

من معتقدم تنها راه خنثی کردن چنین تهدیدی فقط و فقط انتشار و آگاه ساختن افکار عمومی نسبت به آن است  و هیچ دلیلی برای عدم انجام اینکار نمی بینم.

با انتشار این اطلاعات توسط من فشاری که اکنون روی تو متمرکز است برداشته خواهد شد  و همچنین از آنجائیکه من بشدت تاکید خواهم نمود که این اطلاعات مغشوش بوده و از طرف آنان آلوده به اغراض شخصی است می توان امیدوار بود که وضعیت موجود به حالت لوث شدن کل قضیه سوق پیدا کند و سپس با توجه به عدم امکان تشخیص اطلاعات درست و نادرست، تهدید فعلی که ناشی از هدف قرار گرفتن تو است بصورت بی فایده درآمده و خانمه پیدا کند.

به قول معروف هر چه باداباد.

باز هم تاکید می کنم که از آنجائیکه این اطلاعات مبتنی بر واقعیت نیستند سر نوشت آنها مشابه سرنوشت دیگر اطلاعات از این دست خواهد بود. این فقط بخاطر آن است که تو اهمیت و قدرتی به این اطلاعات بخشیده ای که بر علیه تو مورد استفاده قرار می گیرد.

من هم با در نظر گرفتن اصول و قواعد پروژه کاملوت و نیز با توجه به این سخن معروف که بهترین پنهان کردن، پنهان نکردن است، این اطلاعات را منتشر می کنم.

دوستت دارم،

کری

(صفحات ۱ و ۲ نامه حاوی مطالب شخصی بود و حذف گردیدند)

 

 

و اما نامه مورد بحث و شجره تکاملی:

من اجازه انتشار این مطلب را گرفته ام و بر این باورم که این اطلاعات معتبرند. به اعتقاد من تمامی مطالب مرتبط با جولیان (Julian) (آنچنانکه از ادامه مطلب برمی آید منظور جولیان آسانژ بنیانگذار سایت ویکی لیکس است – مترجم) قابل استناد و محکم هستند. با اینحال چون نیاز به اطلاعات بیشتری دارم بغیر از این مورد مطالب دیگری منتشر نخواهم کرد.

اسناد ضمیمه شده در اینجا در حقیقت یک نسخه ثانوی از بخشی از اسناد اولیه هستند. نسخه اولیه یک کپی بسیار دقیق کلمه به کلمه و کامل بود. نسخه ثانوی برای ایجاد درک و فهم بهتر، ویرایش و اندکی مختصر شده است. ( باید اذعان کنم که بخشی از این اسناد شامل مطالبی بود که من تا زمانی که شخصا با او بصورت رو در رو صحبت نکردم برایم قابل درک نبود.)

لطفا تا زمانی که اتفاق ناگواری برای من نیافتاده است این نامه و یا حتی بخشی از ان را منتشر نکنید. من کل این نامه را بعنوان یک نسخه احتیاطی برایت می فرستم. در حال حاضراین مدارک را بر روی اینترنت می توان دقیقا بعنوان یک سری مزخرفات بی معنی تعبیر کرد. من برای معتبر قلمداد کردن این مدارک نیاز به عکس های اصلی و کاست صدا یا ویدئوی جولیان (ادامه مطلب را ببینید) دارم.

دوست دیگری که تو نمی شناسی و عملا هرگز با پروژه کاملوت در ارنباط هم نبوده است، بصورت شخصی و انفرادی با جولیان در تماس نزدیک بوده و نظرات من را تائید می کند.

باید اعتراف کنم که من خودم بخش زیادی از این داستان را درک نکرده ام. من و جولیان بزودی با هم ملاقات خواهیم کرد و طی آن من این مطلب را سطر به سطر مورد بحث قرار داده و ثبت خواهم کرد. او همچنین قول یک مصاحبه ضبط شده را هم به من داده است. وی تاکید نموده که این مصاحبه برای من در بردارنده خطر بسیار بیشتری خواهد بود تا او، ولی از آنجائیکه به درخواست من انجام می شود ان را می پذیرد.

وی وعده کرده که طی ملاقات رودرروی مورد اشاره، عکس های با کیفیتی از سند “شجره نامه” اصل به من خواهد داد. دست کم آنموقع من چیزی که بطور مستند و معتبر قابل انتشار باشد خواهم داشت، بااینحال موضوع کماکان محل اشکال است و بیش از این قابل بحث و بررسی نیست.

به هر حال داستان شجره نامه را چنین می توان تصویر کرد.

قضیه از حضور دو گونه انسان بر روی کره ارض آغاز می شود: انسانهای از نسل خزندگان (انسانهای خزنده گون ) و انسانهای از نسل بشر (انسانهای بشری) (نظیر ما).

من بر این باورم که هدف ازآزمایشی که راجع به آن صبت می کنیم (جدای از اینکه معلوم شود محصول آزمایش چه موجودی است) فراهم کردن این امکان برای قانون فرگشت (تکامل) داروین ( بقای گونه برتر) برای ایفای نقش و پدید آوردن یک ابر موجود یا ابر گونه بعنوان محصول نهائی آزمایش بوده است.

تشریفات و اصول بکار رفته توسط  انجام دهندگان آزمایشهای فرا زمینی (ET) بشدت سری و غیرقابل دسترسی بوده اند. بنظر می رسد که این موضوعی بسیار خطرناک بوده است تا جائی که جولیان نیز از جزئیات این مورد اطلاعاتی نداشت.

 

کلیات قضیه این است که برای زمان درازی –  بمدت صدها هزار سال – درگیری عمیقی بین انسانهای بشری و انسانهای خزنده گون در جریان بوده است. در طی این دوره طولانی زمانی شاخه های متعددی از نسل های حاصل از اختلاط این دو گونه نیز پدید آمده اند.

{پایان صفحه ۱ تصویری}

در حقیقت این “شاخه های” مختلف “قرابت خونی”، در نژادهای دورگه اصلاح شده، بودند که مسئول و پدید آورنده نژاد های مختلف فعلی انسانی (سیاه افریقائی؛ زرد آسیائی، سفید قفقازی، مغول ها، و غیره و غیره) بر روی زمین هستند.

تقریبا هرکسی را روی کره زمین مثال بزنید یک جائی در وجودش DNA خزندگان را دارد. در حقیقت بر اساس این شجره نامه  اگر به اندازه کافی به گذشته باز گردیم همه ما دورگه های انسان – خزنده هستیم.

البته دو استثناء هم وجود دارند: خزنده گون های خالص و انسان های بشری خالص.

( ضمنا جلسه استماع – (جلسه ای که طی آن در دادگاه به اظهارات متهم یا شاهد گوش فرا داده می شود – مترجم) – سیاستمدار نروژی را در خصوص علامتهائی که وی در پایگاه زیرزمینی دیده بود بیاد دارید؟ به یکبار دیگر خواندنش می ارزد …!!)

خزنده گون های خالص مفقود شده اند. کسی هم در این خصوص چیزی نمی داند و این فقط شامل حال ساکنین کنونی زمین نیست. آنها دیگر اینجا نیستند. اطلاعات بجای مانده از آنها (از قبیل کتابخانه اسکندریه، مهرهای استوانه ای و غیره و غیره) حاکی از جابجا شدن محور زمین  هستند بگونه ای که تغییرات آب و هوائی حاصل باعت آن شد تا خزنده گونها که نیازمند آب و هوائی گرمتر بودند در نبرد با انسانها مقهور موقعیت برتر و سازگاری بیشتر آنها گردند. بنظر می رسد که اندک بازماندگان آنها هم ناچار به ترک کره زمین شده باشند.

دسته دیگر که در سوی مخالف طیف نژادی انسان نماهای فعلی ساکن بر روی کره زمین جای دارند عبارتست از انسانهای خالص. این دسته شامل ۳۳ رگه قرابت خونی خالص نژاد انسانهای بشری است.

آنهائی که در داخل این دسته جای دارند اینگونه فرض می کنند که چون آنها انسانهای اصیل می باشند، فقط آنها هستند که حق اداره این سیاره را دارند. هر کس دیگری غیر از آنان (که شامل من و شما و هر کسی که ما می شناسیم می شود) اساسا (اگر به اندازه کافی به گذشته رجوع کنیم) یک دورگه است.

(بر اساس تفکر اعضای دسته انسانهای خالص) ما لیاقت داشتن حقی برای اظهار نظر و دادن رای را نداریم چرا که ما در درون خود حامل DNA دشمن بزرگ و قدیمی مان هستیم. ما خالص نیستیم.

بخش دیگر این قضیه که از قضا از دید افکار عمومی قابل پذیرش هم نیست اینست که نژاد مو بور و چشم آبی آریائی که مورد علاقه هیتلر هم بودند در حقیقت اولین نسل حاصل از اختلاط نژادی میان انسان و خزنده گون ها بوده اند.

این رگه (یا شاخه) نژادی در این شجره نامه با عنوان “دورگه خالص” عنوان شده اند که بیش از آنکه عنوانی برای شناختن این شاخه باشد به یک توهین ظریف و زیرکانه شبیه است. تا جائی که فهم من اجازه می دهد این عنوان یعنی “خالص تر از تمامی رگه های نژادی دیگر بجز انسانهای خالص بشری”.

لذا از دیدگاه آن ۳۳ دسته، “دورگه های خالص” مو بور و چشم آبی از برتری کاملی نسبت به باقی نژاد انسانها برخوردارند. (چشمان آبی یک مشخصه اصلی این دسته است. موی بور را بنظر من گاهی می توان تا جائی تعمیم داد که موقرمزها را هم در بر بگیرد.)

اعضای دسته های نژادی ۳۳ گانه به همان شکلی که مرکز کنترل ترافیک هوائی هواپیما ها را در هوا شناسائی می کند، قادر به تشخیص رگه قرابت خونی هر شخصی از فاصله دور هستند. این موضوع با در نظر گرفتن ابعاد عظیم آزمایش اختلاط نژادی چندان هم دور از ذهن نمی نماید.

{پایان صفحه ۲ تصویری}

https://i0.wp.com/www.paranormalhaze.com/img/misc/are-reptilians-really-controlling-the-world/05.jpg

کل موضوع به “رگه های قرابت خونی” وابسته است. آزمایش اولیه را هم به هر تقدیر نوعی از آزمایشهای ژنتیکی می توان به حساب آورد.

اکنون هسته مرکزی گردانندگان این سیاره را ۳۳ نفر تشکیل می دهند. اینها پیر ترین (بعبارتی ارشد ترین) نمایندگان ۳۳ گروه رگه های قرابت خونی خالص هستند. تقریبا می شود گفت که اینها اداره کره زمین را در ۱۷۰۰۰ سال گذشته در دست داشته اند.

این گروه ۳۳ نفر اسمی ندارد. آنها را نباید با گروه ایلومیناتی ( اطلاعات بیشتری در باره این گروه که خود در بردارنده گروه های دیگری همچون فراماسون هاست را می توان از این آدرس http://en.wikipedia.org/wiki/Illuminati بدست آورد. در هر حال این نام مبین گروهی بسیار مخفی است که غالبا حتی تائید وجود و اهداف کاری آن بسیار مشکل است. عنوان می شود که این گروه و زیر شاخه های بسیار وسیع آن که با هدف سردرگم ساختن هر چه بیشتر افراد کنجکاو و محافل رقیب پدید اورده شده اند حکمرانان اصلی کره زمین و تعیین کنندگان سیاست اداره آن در بلند مدت هستند – مترجم) اشتباه گرفت.   گروه ایلومیناتی یک گروه و جماعت رده پائین تر نظیر ماسون ها، شوالیه های مالت، روزیکروسیون ها ( از ترکیب دو لغت Rose و Croix  یا همان  Cross که مجموعا صلیب سرخ معنی می دهد ایجاد شده و یک گروه شبه ماسونی است و همانطور که در بالا گفته شد یکی از گروه های متعدد از این دست است. به آدرس http://en.wikipedia.org/wiki/Rosicrucian مراجعه کنید. – مترجم) است. پایگاه آنها در و یا حداقل نزدیکی های لندن قرار دارد و اعضاء شان را مردان انگلیسی یا اروپائی و تعداد زیادی از اتباع آمریکا و کانادا تشکیل می دهند.

من سئوالی راجع به  نامها نکردم چرا که احساس کردم این کار به نظر چندان مسئولانه نخواهد آمد. بیاد داشته باش که حرف به حرف این نامه توسط ناظران مخابراتی شنود شده است. با اینحال جولیان اصرار داشت که بغیر از یک یا دو مورد استثناء این اسامی در هیچ جائی در دسترس عموم قرار نگرفته اند. اینها مردمی “نامرئی” هستند و اسامی شان معلوم نیست.

و یک مورد باورنکردنی. (این یکی را نباید برای هیچ کس، تکرار می کنم هیچ کس بازگو کنی. این موضوع خیلی مهم است.)

سن ژرمن (Saint Germain) یکی از این ۳۳ نفر است (اطلاعات بیشتری راجع به این شخصیت حقیقی که ادعای داشتن عمری متجاوز از چندین قرن را داشته است در آدرس http://en.wikipedia.org/wiki/Count_of_St._Germain مطالعه فرمائید – مترجم). این را جولیان گفت. او هیچ سر نخی راجع به اینکه چگونه چنین چیزی ممکن است نداشت و فقط چیزی را که به وی اطلاع داده بودند تکرار می کرد. سالها قبل به وی گفته بودند که سن ایشان ۲۰۰۰ سال است این درحالی است که او میان سال به نظر می رسد و از سلامتی خوبی هم برخوردار است. تعریفی که جولیان از وی داشت “همچون دریائی ژرف و فردی بسیار محترم” بود.

https://i0.wp.com/awakenvideo.org/images/DNAActivationAscension/human-dna.jpg

(من حتی به باور داشتن خودم به این موضوع شک دارم. صحت آن را ۵۰-۵۰ تلقی می کنم. ولی او می گفت این تمام آن چیزی است که به وی گفته شده اگرچه خودش هم نمی توانست توصیفی برای درست بودن آن ارائه نماید. شاید این یک دروغ تعمدی باشد (همیشه برای هر سطحی از افراد دروغ مناسبی وجود دارد) – که جولیان آن را صحیح پنداشته است. او می گفت دروغ در همه جا شایع است. بعقیده او دروغ معمول ترین سلاح چه در خارج و چه در داخل است.)

در بسیاری از موارد جولیان بهنگام تصمیم گیری های این افراد در اتاق جلسه حضور داشته است. آخرین حضور وی در آن اتاق به دو هفته قبل باز می گشت. از آنجائی که در آن زمان وی تازه به بریتانیا بازگشته بود از وی برای یک ملاقات دعوت شده بود. بر اساس آنچه او به من گفت پس از اوائل سپتامبر ناگهان ورق برگشت و اوضاع بطرز دیوانه واری عوض شد. او بطرز ناباورانه مورد حمله قرار گرفت، بطرز ناباورانه ای دیگران از وی حمایت کردند، و در نهایت هم توسط یکی از اعضای تیمش فراری داده شد.

وی به نیجریه گریخت جائیکه ارتشی از تعداد قابل توجهی از مردم آنجا طرف او بودند. همانجا بود که وی ربوده شده و نهایتا  سر از یک زندان در نیجریه در می آورد. به هر حال وی با تحمل جراحات شدیدی (زانوهای خرد شده و دستان شکسته) موفق به فرار می شود. شخصی که بهمراه جولیان فرار کرده بود در پی سلسله ای از اتفاقات که فقط در فیلمهای “جری براکهایمر” می توان سراغ کرد از آی پد جولیان با من تماس گرفت.

{پایان صفحه ۳ تصویری}

نهایتا پس از رد و بدل کردن شتابزده انبوهی از ایمیل ها من از تماس با موبایل وی که فقط می توانستم روی آن برای وی پیغام بگذارم خودداری نمودم. پیغام صوتی من بعدا توسط این شخص برای مادر جولیان که یک “شمن” (‏کشیش یاکاهن یا جادوگر مردم قدیم شمال اسیا و اروپا – مترجم) بود و بر این باور بود که جولیان نباید انسان باشد، پخش می شود آنهم درست زمانی که مادر جولیان درصدد تماس با مقامات دولتی بوده است.

من در طی پیغام صوتی ام از هر فردی که در حال گوش فرا دادن به این پیغام بود دوخواست می کردم درک نماید که او انسان خوبی است که در موقعیت بدی گیر افتاده و نیازمند کمک است. در طی پیام من با کمال تواضع و ادب مختصرا راجع  به خودم با بهترین لهجه ممکن انگلیسی توضیح می دادم. به هر کلکی بود جولیان موفق به فرار گردید. واژه هائی خودش بعدا برای من بکار برد بهترین تعریفی بود که از وی شنیده بودم (اینها را باید با لهجه شرق لندنی وینی جونز در فیلم “Lock Stock and Two Smoking Barrels” بخوانید): “پسر گنده، تو خیلی کارا ازدستت بر میاد.”

سپس وی با یک کشتی از لاگوس گریخته و در نزدیکی های لیسبون با یک لباس غواصی مندرس و مایملکش که برای حفاظت در برابر آب سه مرتبه آنها را بسته بندی و مهروموم کرده بود بدرون آب می پرد.۴۵ دقیقه بعد در نزدیکی های تنگه جبل الطارق وی با یک قایق تفریحی موتوری توسط یک شخص آشنا از آب گرفته می شود. بالاخره، چند روز بعد وی دوباره در بریتانیا بود.

پس از سوار شدن به کشتی و هنگامی که وی (به معنای واقعی کلمه) داخل مرزهای اروپا بود، با فرستادن یک ایمیل به من اطلاع داد که “ملاقاتی با من انجام خواهد شد” و من بایستی ضمن گوش فرا دادن دقیق، کاغذ و قلمی به همراه داشته باشم. داستان مختصری که الان می خوانید اگرچه مورد خاصی در بر نداشت ولی به نوبه خود جالب بود.

من اصلا هیچ حدسی راجع به آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نداشتم.با فرض اینکه احتمالا طی فرصت کمی از من خواسته خواهد شد تا در جائی حضور به هم برسانم یک چمدان مسافرتی کاری شامل لباس مختصر، گذرنامه، گواهینامه رانندگی، دستگاه ضبط صوت، حافظه فلش، لپ تاپ، آداپتور های لازم، تلفن همراه و پول نقد از سه نوع ارز رایج فراهم کرده و در همه حال حتی هنگام خرید منزل آن را همراه داشتم.

بالاخره تماسی که منتظرش بودم با من گرفته شد، آن هم بصورتی که بیشتر در فیلمها اتفاق می افتد. این تماس عبارت بود از صدای یک زن انگلیسی زبان که از یک خط با شماره مخفی پیامی به این شرح برای من گذاشته بود: “آقای رایان، من دقیقا ده دقیقه بعد دوباره تماس خواهم گرفت. وقتی تماس گرفتم، نام و نشانی هتلی را به من بدهید که فردا از آنجا می توانید به یک تماس از خارج کشور پاسخ دهید.” و بعد صدای قطع تماس.

من تمام آنچه را که از من خواسته شده بود انجام دادم و ۲۴ ساعت بعد این جولیان بود که از یک خط ویژه کاملا محرمانه بامن تماس گرفت. هرچند او با عجله فن آوری بکار رفته برای چنین تماسهائی را برای من توضیح داد ولی برای من مشکل بود از حرفهای او سر در بیاورم. تکنیک هوشمندانه ای بود – چیز در مایه های کش رفتن یک خط یا شماره یک خط دیگر – که برای فرار از دست شنود تلفن و فقط برای یکبار می شود از آن استفاده کرد. ما توانستیم بطور محرمانه راجع به برخی برنامه های تدارکاتی صحبت کنیم. به هر ترتیب من نیازی به استفاده از پاسپورت و یوروهایم نیافتم! (البته هنوز هم داخل چمدان کاریم هستند…)

 

{پایان صفحه ۴ تصویری}

همینکه وی به بریتانیا بازگشت، از وی برای حضور در یک اجلاس رسمی ۳۳ دعوت شد. این بیشتر یک ملاقات انضباطی بود، چیزی که او آن را به جلسه دادگاه تشبیه می کرد. سئوالاتی از وی شده بود و از وی خواسته شده بود که صادقانه پاسخ دهد. وی جزئیات جلسه را در اختیار من قرار داد که البته من از تکرار آن در اینجا معذورم.

او به اندازه کافی باهوش بود تا با صداقت کامل در مورد اسراری که برای فرد دیگری آشکار کرده بود، هویت آن فرد و قصد و نیتش از این کار و دیگر موارد با راستگوئی پاسخ دهد. من کاملا درک می کنم که او مجبور به انجام اینکار بود. دروغ گفتن وی در آن شرایط کاری بس احمقانه بود. پیشنهادی به او شد که او آن را بررسی و سپس رد کرد.

دانستن این موضوع است که اعضای این گروه به دو دسته تقسیم می شوند چیزی است که به درک بیشتر ماوقع کمک می کند (البته این تقسیم جنبه رسمی ندارد و بیشتر بر می گردد به تفاوت دیدگاه و نگرش آنان.)

“خالص گرا”ها – یا آنهائی که بیشتر می توان انها را “طیف سنتی” نامید – خودشان را نگهبانان این سیاره، نژاد انسان و آزمایش بعمل آمده می دانند. آنها خودشان را متقاعد کرده اند که عملی که انجام می دهند کاری درست و در راستای انجام وظیفه و مسئولیت ایشان است.

DNA مهمترین چیز است: اشخاص به هیچ وجه دارای اهمیت نیستند (درست همانطوری که تک تک گاوهای یک مزرعه دار تا وقتی که گله یا نسل گاوها محفوظ است برای وی چندان اهمیتی ندارند.) “خالص گرا”ها هر چند به لحاظ تعداد اقلیتی از ۳۳ را تشکیل می دهند ولی قدرت در دست آنهاست چرا که ارشدترین افراد (ازجمله شخص شماره یک این جمع) خالص گرا هستند.

دسته دیگر اما – که من عنوانی هم برایشان ندارم – نیاتی بیشتر مغرضانه دارند و به نظر می آید که از طریق اعمالی همچون کنترل ذهن انسانها، حقه های کثیف و سایر روشها قصد دخالت بیشتری دارند. تفاوت این دو فراکسیون (تا جائی که من تا الان توانسته ام بفهمم) در میزان “مجاز” دخالتی است که به نظر آنها می توان در فرآیند “طبیعی” انجام داد.

هر یک از این دو دسته توجیهات و استدلالهای خاص خودشان را دارند و بحث های سنگینی نیز بر سر آنها انجام داده اند. خطوط ترسیم شده بین آنها چندان واضح و معین نیست. برای نمونه، یک “غیر خالص گرا” ممکن است معتقد باشد که هدف گلوله قرار گرفتن من از پشت سر در یک کوچه تاریک می تواند بخش مشروعی از آزمایش باشد. چرا؟ چون اگر من به اندازه کافی باهوش بودم که از قضیه با خبر شوم، می توانستم احتیاطات لازم را بعمل بیاورم.

در حالیکه از دید یک “خالص گرا” احتمالا این دخالت زیاده از حدی تلقی می شود و به بازهم احتمالا به اعتقاد وی من می بایستی از حق ادامه پروژه کاملوت / آوالون خودم بی هیچ مانعی برخوردار باشم …. و دست آخر نتیجه آنها را هم شاهد باشم.

{پایان صفحه ۵ تصویری}

علت این اعتقاد آنها را می توان از زبان جرج گرین چنین بیان نمود: آنها بر این باورند که از “هم اکنون” پیروز هستند. اجازه دادن به من برای تعقیب کردن فعالیتهایم برای آنها نظیر اجازه دادن به یک گربه برای بازی کردن با موشی است که شکار کرده است. جدای از سرگرمی حاصل از چنین کاری، این تفکر مشروعیت حود را از فلسفه اصلی آزمایش مبنی بر “بهترین انسان پیروز خواهد شد” بدست می آورد.

ابعاد قضیه البته بسیار بسیار وسیعتر از این حرفهاست، که البته بحث در مورد آن ما را از محدوده این نامه خارج خواهد کرد.

ریسک قضیه در آنجاست که هرگاه “غیر خالص گرا” ها تفوق یابند (یا سرخود اقدامی نمایند) من حقیقتا در مخاطره جدی قرار خواهم داشت. جولیان بارها تاکید کرد که وی دیگر از وسایل و منابع لازم برای حفاظت از من برخوردار نیست و با ورود به قلمروهای ناشناخته و خطرناک، من باید براستی از آنچه انجام می دهم آگاه باشم.

این وضعیت بی نهایت مخاطره انگیز است. می توان گفت که این غیرعادی ترین وضعیتی است که من تاکنون درگیر آن بوده ام. آنچه به آن ارزشی بیش از یک فیلم سینمائی می دهد اینست که بین من و جولیان دوستی و احترام عمیقی بوجود آمد که ارزش آن بسی فراتر از کارهائی نظیر درز دادن جرائم و تخلفات به رسانه غیر رسمی (زیرزمینی) بود.

من پس از فرار وی از زندان نیجریه هوای او را خیلی داشتم که همیشه بخاط این موضوع از من سپاسگزار بود. او هم هوای من را در افریقای جنوبی خیلی داشت (اگر در جریان نیستی به من اطلاع بده – فکر میکنم که بهت گفته باشم). حدس زدن اتفاقات بعدی چندان سخت نیست.

نهایتا طرح سه نکته بسیار مهم:

۱-      امکانات شنود مخابراتی که پیشتر از آن یاد شد کاملا واقعی هستند. چیزهائی وجود دارند که شخص معمولی حتی فکرش را هم نمی تواند بکند چرا که در این صورت همانند درخشش نور یک فلاش در یک اتاق تاریک لو خواهد رفت. به همین علت بود که او هیچ وقت راجع به بعضی چیزها با من صحبت نکرد. بعدا در این باره بیشتر باهم صحبت خواهیم کرد. این موضوعی بسیار فریبکارانه است.

۲-      در کل این قضیه اشکالی وجود دارد که احتمالا خود جولیان هم از آن بی خبر است. (  او نخستین شخصی است که قبول دارد همه چیز را نمی داند.) می دانیم که خزنده گون های خالص ناپدید شدند و مدارک تاریخی متعلق به افراد این دسته هم بیان نمی کند دقیقا چه بر سر آنها آمد. ولی در شجره نامه دستنویس موجود در نزد جولیان، صراحتا ذکر شده که آنها “مردند یا اینجا را ترک کردند”.

و از سوی دیگر، ما با ۳۳ انسان خالص روبرو هستیم که حق خود می دانند بر این سیاره حکمفرمائی کنند و این موضوع را هم در بین خودشان نگهدارند چرا که به زعم آنان هیچ کس دیگری را “یارای پذیرش حقیقت نیست” (و احتمالا حق هم با آنهاست!).

اشکال یاد شده در بالا می تواند این باشد که خزنده گون های اصیل با روشهای نامرئی و مخفی کماکان حکمفرمائی بر این سیاره را هنوز در دست داشته باشند. مطمئنا آنان بطور فیزیکی اینجا حضور ندارند –  یقینا خودشان را آشکار نمی کنند. ولی اگر در زمانهای قدیم امکانات عمل از ورای ابعاد را فراهم آورده باشند، آنها

{پایان صفحه ۶ تصویری}

احتمالا این کار را با کنترل گونه “انسانهای خالص” انجام می دهند – که احتمالا خودشان هم از این قضیه آگاه نیستند.

04

از اینها گذشته خزنده گون های خالص (از دیدگاه شخصی خودشان) این سیاره را متعلق به خودشان قلمداد می کنند …. درست نظیر انسانها. انگیزه آنها برای کنترل نژاد انسان خالص پس از اینکه از روی زمین بطور فیزیکی حذف شدند احتمالا بطور خیلی ساده “گرفتن انتقام” است.

موارد بالا نظر شخصی من هستند. با این حال با حقایق موجود جور در می آیند.

بقول Ezra Kramer رئیس CIA در هنگام آغاز اکران آخرین فیلم جیسون بورن: “تو حق نداشتی این چرندیات رو بهم ببافی”

۳-      نهایتا: اهم آنچه در سالهای آتی با آنها روبرو خواهیم بود.

– جنایتکار جلوه دادن و بی اعتبار ساختن رسانه غیر رسمی – زیرزمینی ( او این موضوع را قبل از مطرح شدن داستان ویکی لیکس در رسانه های رسمی به من گفت)

– اردوگاه های  FEMA (Federal Emergency Management Agency به معنی آژانس فدرال مدیریت وضعیت اضطراری – مترجم) برای “افرادی نظیر تو” ساخته شده اند (او این حرف را خطاب به من گفت)

– یک تهدید فرا زمینی دروغین (نظیر قضیه Blue Beam ، ولی نه با آن نام)

– فعالیت مخرب خورشیدی، احتمالا در سال ۲۰۱۳، که باعث صدمه به شبکه انتقال برق خواهد شد.

– “سیاره ایکس” (نیبیرو – مترجم) واقعیت دارد (یک کوتوله قهوه ای دقیقا مطابق با گفته اندی لویدز) ولی تهدید ناشی از آن حقیقت ندارد هر چند در موقع مقتضی از آن استفاده خواهند کرد.

– هیچگونه جنگ اتمی به وقوع نخواهد پیوست: این گزینه روی میز نیست.

– سناریوی واکسیناسیون / آنفولانزای خوکی هم دیگر روی میز نیست (مردم هوشیارتر از این حرفها هستند)

– آغاز تدوین راهبرد و استراتژی برای کاهش جمعیت با استفاده از غذا بعنوان اسلحه (روش انجام: اجرای سناریوی GMO بطور کامل – یا سناریوی Monsanto یا هر چی – و بعد اصطلاحا ، “کلید رو خاموش کن”.) این تقریبا طی دهسال آینده و شاید قدری زودتر اتفاق خواهد افتاد.

توجه داشته باشید که منطق حاکم بر کاهش جمعیت جهان با استفاده از بحران غذائی اینست که “این امر از اسلوب کلی آزمایش پیروی می کند”. باهوش ترین ها، آنهائی که دقیق تر می توانند حوادث و مشکلات آتی را پیش بینی کنند، افرادی که ماهیت تهاجمی( یا تدافعی) دارند، افرادی که به بهترین شیوه ممکن مشکلات را حل می کنند، آنهائی که بیشترین قابلیت کار در گروه را دارند، افرادی که بطور فیزیکی و جسمانی پایدار ترین هستند (و غیره) – اینها هستند که بحران را پشت سر خواهند گذاشت. این باعث تقویت و بهبود DNA در نجات یافتگان از بحران خواهد شد. منطق حاکم بر این سناریو می گوید که ژنوم نسل بشر با این کار اصلاح خواهد شد.

یک جنگ اتمی همه را یکسره خواهد کشت: “DNA خوب” و”DNA ضعیف” هر دو نابود خواهند شد. این امر با قواعد و قوانین آزمایش جور در نمی آید – بنابراین اکنون این اتفاق نخواهد افتاد. من بر این باورم که قبلا چنین گزینه را مد نظر داشتند ولی بعدا موضوع تغییر کرد. هرچند هنوز اوضاع بهتر نشده است.

{پایان صفحه ۷ تصویری}

 

دوستان گرامی ،
این نامه بسیار جالب و مفید است، اما تحقیقات من ثابت می کند که این سرگذشت و تارخچه وجودی حقیقی ما نیست. این یک نسخه دستکاری شده است، بگونه ای که  ”خزنده گون” ها مایلند ما بدانگونه باور کنیم. آنها ما را به گونه بهتری ارتقاء نداده اند ، بلکه ما را به یک گونه پست تر تنزل داده اند.  انسان حداقل ۱۲ رشته DNA فعال داشته است و ما بگونه ای بسیار تنگاتنگ به دستگاه آفرینش  متصل بوده ایم.  انسان موجودی مهربان  و مثبت اندیش بوده  و هرگز تا زمانی که “خزنده گون” ها  به زمین قدم گذاردند و بر اساس اهداف شریرانه خود ما را تغییر ژنتیکی دادند با منفی نگری آشنائی نداشته است.

“خزنده گون” ها بطور ژنتیکی ما را تغییر دادند تا تبدیل به عروسک های خیمه شب بازی برای اهداف مورد نظر آنها شویم. با تنها دو رشته  DNA  کنترل کردن ما بسیار آسانتر است. علاوه بر این ، آنها با ادغام کردن DNA خود با ما، به ما به بخشی از مغز خود را اهدا کرده اند.  این بخشی از مغز است که در طب مدرن به عنوان “مغز خزنده گون” نامیده می شود و آن را مسئول تمام افکار و اعمال منفی از قبیل نفرت ، ترس ، انتقام ، بندگی ، سنتها ، و غیره میدانند. آنها ما را بسیار تضعیف کرده اند ، در حالی که احساسات منفی ما بسیار قویتر شده اند ، لذا ما نمی توانیم اعمال خود را تحت کنترل داشته باشیم. اما زمان تغییر کرده است!  در حال حاضر قدرت بیشتری یافته ایم و در حال دریافت کمک برای یک تحول دوباره می باشیم!

(بدن ما دوباره در حال ایجاد ۱۲ رشته DNA است ) برای مطالعه این مقاله اینجا را کلیک کنید: “شگفت انگیز! دانشمندان: DNA ما همچنانکه در حال خواندن این سطور هستیم در حال جهش است! ما در حال ایجاد ۱۲ رشته هستیم!”

و: انتقال ۵ بعدی و ارتقاء DNA

The Human and Reptilian Evolutionary Tree:

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/06/avisualguidetoalienbeingsbydavidw-chace.jpg?w=225

“خزنده گون” ها فریبکارهستند و  چیزی که از ما می خواهند تا باورکنیم ، این است که آنها خالق ما هستند و ما به آنها مدیون و وامداریم. در حال حاضر این داستان را پیش کشیده اند تا دروغ های بیشتری را مطرح کرده  و به نوبه خود توجه ما را از خودشان منحرف سازند. مرگ برای   ”خزنده گون” ها قابل قبول تر از ترک این سیاره است. آنها بسیار قدرتمند و بیش از حد هوشمند هستند. آنها فعلا کنترل کننده هستند.

یکی از برنامه های گروه ایلومیناتی این  است که اعلام دارند  فرا زمینی ها واقعیت دارند ، با این تفاوت که “خزنده گون” ها  و نژاد خاکستری را  به عنوان قهرمانان به ما بقبولانند.  بدینگونه برده داران تبدیل به قهرمانان می شوند و ما به بندگی آنان می پردازیم.
برای من ، این داستان دروغ محض است. در فرضیات من “خزنده گون” ها هنوز هم در اینجا حضور دارند، چون زمین آخرین سیاره ای است که با فراخور ارتعاش کم آنهاست . نبرد نهایی روی زمین رخ خواهد داد در اینجا و ما پیشاپیش آن را برده ایم … نه از طریق تسلیحات و در خلال جنگها، بلکه بکمک عشق و اتحاد.

این شجره نامه تکاملی از نظر من تقریبا درست است، اما نیاز به تفسیری متفاوت دارد.  ”انسانهای خالص” درحقیقت  ”انسانهای با DNA  خالص خزندگان” هستند و آنها عروسکهای خیمه شب بازی اصلی و میزبان   reptilians ها هستند.

(اینجا می توانید اثباتی بر قدمت صدها میلیون ساله نژاد بشر بیابید: برای مطالعه مقاله اینجا کلیک کنید: “مدرک شگفت انگیز: نژاد بشر صدها میلیون سال قدمت دارد!”)

همانطور که می بینید ، واقعیت در نهایت آشکار می شود. این روند نمی تواند متوقف شود. سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ به ما تاریخ و سرگذشت واقعی مان را ، گام به گام نشان خواهد داد.

همیشه دوستدارت ،
الکساندر.
پیوست – پاسخ بیل رایان به این نامه (۵۰ دقیقه ):

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=t2KDtqIP7kk

منبع:      http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=t2KDtqIP7kk

 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم فریبرز عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

دوستان عزیز ۲ مطلب دیگر هم درباره دی ان ا توسط دوستان عزیزم در حال ترجمه است که به زودی در سایت قرار داده میشود.

Posted on ژوئن 27, 2011, in نژاد خزندگان فضايي, اسرار DNA. Bookmark the permalink. 9 دیدگاه.

  1. ممنون رامتین و فریبرز عزیز، بیولوژی به ما نشون داده که نژادهای دورگه غالبا» باهوش تر و سازگارتر از والدین خالص خود هستن…اما در مورد گروههای 33 نفره، اگه نژادی یا گروهی بخواد ادعای مدیریت و اداره این زمین آلوده و بیمار رو داشته باشه خیلی باید از ادعای خودش شرمنده باشه…

  2. THnx
    اين نتيجه گيري آخرش باحال بود
    يعني آسانژ اينقدر آدم مهميه؟؟؟ ايول
    حالا اون زياد شدن رشته هاي D.N.A خودش نتيجه ي دورگه سازي نباشه؟

  3. نقاشی ها و مشاهدات قرن وسطی وجود بشقاب های پرنده را تایید می کند.
    http://historian.blogfa.com/post-20.aspx

  4. مهدی محمدی دستجا

    چیز جالبی بود قشنگ بود اما بنظرم اون نژاد گم شده خزندگان همون جنها هستند که به دستور پیامبر حضرت محمد از دنیابی انسانها جدا شدند

  5. salam chetori jaleb bud fekramo be khodesh mashgul karde chakerhaye bandanam be in onu marbut mishe ? yani ensan dagigan az che chizi afaride shode .

  6. طنز خوبی بود.

  7. شاهزاده ایرانی

    سلام رامتین جان کلا نتیجه که من گرفتم خیلی وقت پیش با خوندن کتاب فون دانیکن معتقدم که حیات به یه طریق به زمین رسیده و بعد از تکامل طبق نظریه داروین این بیگانه ها بودن که اون زنجیر گمشده تکامل یعنی میمون به انسان رو تکمیل کردن یا حداقل از انسان های غارنشین انسان امروزی ساختن

    به هر حال به هر سندی نگاه کنیم مدرکی دال بر وجود انانوکی ها میگریم و نژاد خزندگان حالا این سوال پیش میاد ایا دایناسورها نیز کامل به سمت هوش داشتند و یا اینکه خزندگان امروزی که به صورت حیوانات وحشی هستند نسبتی با خزندگان هوشمند دارند؟

    با تشکر

  8. با در نظر گرفتن علم ژنتیک برای بشر امروزه, این دورگه بودن داستان خیلی زود قدیمی میشه, بزودی هر پدر و مادری با پرداخت هزینه فرزند چند رگه خودش میتواند داشته باشد. در انگلیس رسما اعلام شده که در دهه 2030 اولین کودک که عمر هزار ساله خواهد داشت به دنیا خواهد آمد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: