بایگانی روزانه: مه 1, 2011

اُرب (Orb)

Orb

اُرب (Orb)

اُرب در دیکشنری به عنوان یک جسم کروی شکل و گوی مانند تعریف شده است. با آمدن دوربینهای دیجیتالی به بازار، افراد بسیاری متوجه دوایری نورانی در عکسهایشان شدند. تفاوت عمده ی دوربین دیجیتالی با یک دوربین معمولی این است که دوربین دیجیتالی، فیلم ندارد و در عوض سنسوری دارد که نور را تبدیل به بارهای الکتریکی می کند. افراد شکاک معتقدند این اوربهای درخشان ناشی از ذرات گرد و غبار، آب و یا نقصی در دوربین هستند. در مقابل، آنهایی که شخصاً اوربها را تجربه کرده و مورد تحقیق قرار داده اند، اعتقاد دیگری دارند.

اوربها، شکل و اندازه و رنگهای متفاوتی دارند. اما در بیشتر تصاویر، به رنگ سفید درخشان ظاهر می شوند. آنها در همه جا قابل مشاهده و عکسبرداری هستند. اوربها همچنین، نسبت به احساسات افراد واکنش نشان می دهند و زمانیکه شخصی در حال تجربه ی سطح هشیاری از عشق، شادی و خلسه است، شمار بسیار زیادی از آنها ظاهر می شوند.

اُرب

(برای دیدن اندازه ی واقعی عکس، روی آن کلیک کنید)

اوربها ممکن است برای ما تازگی داشته باشند اما مردمان بومی دنیا همیشه آنها را به عنوان ارواح طبیعت، نیاکان، استادان بلندمرتبه و موجودات نورانی فرابعدی در واقعیت سه بعدی ما می دانسته اند.
هیچ پاسخ مسلمی به این پرسش که اوربها چه هستند وجود ندارد. برخی بر این باورند که آنها موجوداتی فرابعدی یا شکلی از انرژی روحانی بوده که در بعدهای مختلف سفر می کنند و عمدتاً توسط چشمهای غیرمسلح غیرقابل رؤیت اند اما برخی افراد مستعد و همچنین دوربین های دیجیتالی در سراسر این سیاره، حاکی از وجود آنها هستند.

یک باور رایج این است که اوربها، ارواح، فرشته ها، روح افراد فوت شده یا پری هایی هستند که مراقب ما بوده و به طرقی نامحسوس که در آگاهی هشیار و نیمه هشیار ما دریافت می شوند، ما را راهنمایی می کنند. استادان چی کونگ اوربها را گویهای انرژی ای می دانند که قادر به برقراری ارتباط و شفادهی هستند.

:: ارب ها و فرشته ها

بریونی دختر کوچکی که با فرشته ی نگهبانش در ارتباط است می گوید:» فرشته ی نگهبان من ردی، در مورد فرشتگان حباب  شکل به من گفته است. فرشتگان حباب شکل، گوی های کوچکی هستند که درون آنها تصاویری از فرشتگان وجود دارد. آنها به افرادی که نیاز به انرژی دارند کمک می کنند. من می گویم «انرژی گوی فرشته»، دو بار دست هایم را به هم می زنم و بعد حباب هایی در رنگهای مختلف ظاهر می شوند. فرشته ها می دانند که حباب های چه رنگی را بفرستند. فرشته ها حباب ها را در الماسی نامرئی در سرم می گذارند و بعد آن الماس می گوید که حباب های فرشته را برای چه کسانی بفرستم، یا بعضی اوقات مادرم از من می خواهد که آنها را برای کسی بفرستم. وقتی حبابها را برای شخصی می فرستم، ابتدا در اطراف شکم می نشینند و بعد در سراسر بدن آنها پراکنده می شوند.»

داینا کوپر یک درمانگر، شفادهنده و نویسنده ی چندین کتاب و سی دی های مدیتیشن و … می باشد. طی بحرانی که چندین سال پیش در زندگیش به وجود آمد، توسط یک موجود آسمانی به سفر درونی شگفت انگیزی برده شد. از آن زمان به بعد، این راهنمایان روحانی به آموزش او پرداختند تا مدتی بعد که قادر شد آنها را ببیند. او می گوید :»من و دوستم پیامی دریافت کردیم مبنی بر این که باید کتابی در مورد اوربها بنویسیم. ما چیزی در مورد آنها نمی دانستیم و راهنمایان گفتند که آموزشهای لازم را به ما خواهند داد. فرشته ها گفتند از مدتها پیش آنها گفته بودند که نشان و مدرکی فیزیکی دال بر وجودشان به ما خواهند داد و حالا این کار را به شکل اربها انجام داده اند. آنها اندیشه ی خلق دوربینهای دیجیتالی در فرکانسی که قادر به دیدن قلمروی فرشته ها باشد را در چند متخصص تکنولوژی به وجود آوردند. فرشته ها می توانند ارتعاشات خود را پایین آورده و کالبد نورانی خود را به شکل دوایری در عکسها درآورند. آنها پس از آنکه عکسبرداری شدند حامل نور و پیامهایی هستند. فرشته ها به من آموخته اند در عکسهایی که افراد بسیاری برای من می فرستند، آنها و پیامشان را تفسیر کنم. آنها در رشد و توسعه ی چاکراهای دوازده گانه ی عروج به ما کمک می کنند. تماشای اوربها می تواند زندگی شما را متحول کرده و شما را به روی روشن ضمیری و صعود بگشاید.»

:: روح در قالب اورب

Robert Grant در کتابش، داستان زنی به نام Jan Manette را نقل می کند که تجربه ی اسرارآمیزی در رابطه با واقعه ی 11،سپتامبر داشته است :

«جین دو هفته بود که شغل جدیدی به عنوان مشاور پنتاگون گرفته بود و صبح آن روز سرنوشت ساز، به دلیلی غیرعادی و عجیب، صدای زنگ ساعتش را نشنید و باعث شد دیرش شود. او دلهره گرفته بود چون این شغل را تازه به دست آورده بود. سر وقت نبودن بزرگترین عاملی بود که او را از کوره به در می برد چون همیشه به خودش به عنوان فردی وقت شناس افتخار می کرد. اما این اتفاق او را گیج کرده بود چون همیشه پیش از به صدا درآمدن زنگ از خواب بیدار می شد.

همانطور که در تلاش برای عبور از ترافیک بود، وقتی بالاخره ساختمان پنتاگون را دید آسوده شد. اما بلافاصله از دیدن یک توده ی ابرمانند عظیم، سیاه رنگ و بیضی شکل بر بالای ساختمان دچار ترس و دلهره شد. او می دانست که آن چیز به خاطر شکلش، ابر یا دود نیست. بیضی شکل، متقارن و کاملاً بی حرکت بود و تماشای آن باعث می شد احساس ترس و هراس کند، بیش از هرچیز، به نظر می رسید چیزی شوم و شیطانی بود. عجیب تر آنکه، در بالای این توده ی سیاه، یک توده ی سفید درخشان بود که تصویری شبیه نماد چینی یین- یانگ به وجود آورده بود. چیزی که جین قبل از برخورد هواپیما به پنتاگون دید، عجیب ترین و غیرقابل وصف ترین چیزی بود تا به حال دیده ام.
طی 1 دقیقه ای که این توده ی سیاه را مشاهده کرد، دید که هواپیمایی پر از افرادی بی گناه مستقیم به طرف پنتاگون می رود. پیش از برخورد هواپیما، او احساس کرد که گویی همه چیز حرکتی آهسته پیدا کرده است، انگار در حال تماشای فیلمی با حرکت آهسته بود. هواپیما هنوز از ساختمان دور بود که ناگهان اوربهای نورانی کروی شکلی را دید که از هواپیما به بالا می رفتند. تعداد بسیاری از آنها از هواپیما بیرون آمدند، و سپس صدها عدد از آنها از سقف ساختمان بالا آمدند. همه چیز با حرکت آهسته بود به غیر از این نورهای کروی. بعد آنها به شکلی مارپیچی به سمت بالا حرکت کردند- همه ی آنها با هم- از آن توده ی تاریک و تیره بالا رفتند و داخل توده ی سفید رنگ محو شدند.
طی یک آگاهی آنی، او مطمئن شد که آن اوربهای نور، ارواح کسانی بودند که قرار بود در این حمله ی ترو ریستی بمیرند. او گفت که می دانست ارواح آنها پیش از برخورد هواپیما، از بدنشان خارج شده بودند.
جین با سایر مشاهده کنندگان این حمله صحبت کرد و به نظر می رسد هیچ فرد دیگری این تجربه را نداشته است. او معتقد است که دلیلی روحانی برای این تجربه وجود دارد و آن روز، آغاز زندگی معنوی او بود…»

:: ارب ها و تجربه مرگ تقریبی

بسیاری از روایتهای مرگ تقریبی، نوعی مواجه با اربها را شرح داده اند. این نوع اربها اغلب یک نمود کروی شکل از ارواح هستند. توصیف اوربها در تجربه های مرگ تقریبی :
قرمز و زرد؛ به اندازه ی یک توپ بزرگ با نور ارغوانی؛ گویهای کوچک نور؛  پنج گوی نور با رنگهای مختلف مثل سایه روشنهای گلبرگهای رز، آبی، صورتی و فامهای تیره تر قرمز و نارنجی؛ میلیونها اورب که به مخلوقات روی سیارات ملحق شده مانند زنبورهایی از یک گل به گل دیگر پرواز می کنند؛ یک کره ی تابان، چشمک زن و شفاف؛ پرواز میلیونها گوی نور در اطراف و ورود و خروج از یک موجود بزرگتر در مرکز؛ یک گوی عظیم نور که مسیح و فرشتگان به آن تبدیل شدند؛ کره ای با بعدهایی بی شمار با مرکزی سرشار از نور، منزه ترین مخلوقات خداوند.

:: ارب ها و یوفو

اوربها در پدیده های مرتبط با یوفو نیز دیده می شوند. موارد زیر، چندی از این روایات هستند :

Brian Krebs : «بدنم را زیر پایم می دیدم. به یاد دارم که یک ارب درخشان، مهربان و دوست داشتنی را بالای سرم می دیدم… آن ارب عشق و درکی تابان بود. برای من بیگانه نبود. پهناور و کامل و نیرویی که ساطع می کرد عشق بود… سپس در مقابل دوازده موجودی بودم که دانش بالایی داشتند. در یک ردیف ایستاده بودند. هیچ نشانی از قضاوت یا احساس قدرت در آنها نبود اما درونشان نیرومند و قوی بود. آنها بلندتر از من به نظر می رسیدند و رداهایی نقره ای سفید پوشیده بودند. پوستی سفید، سرها و چشمهای بزرگی داشتند. به یاد ندارم که دهان داشته باشند. بالای آنها روحی بود. شبیه یک ستاره آنطور که ما از روی زمین می بینیم اما اندازه اش همانند اندازه ی سر آن موجودات بود.»

Betty Andreasson : «سه ارشد دیگر در یک دایره ایستادند و همگی شروع کردند به ادای موزون و مکرر «اوه (Oh)». سه پرتو نور دیگر ظاهر شدند و تشکیل یک ستاره ی شش پر کامل را دادند. یک حلقه ی بزرگتر نور، دور سر ارشدها شکل گرفت. سپس این حلقه ی نور به سمت بالا حرکت کرد، کوچک شد و به اندازه ی پیشینش مانند حلقه ای در مرکز درآمد، به پایین شناور شد و به آن متصل شد، و تشکیل یک شی کروی چرخان را داد که نهایتاً فشرده و اندازه ی یک ارب بزرگ با نوری ارغوانی شد… ارشدها، نامی است که بتی به این موجودات داده است. در فرصتی پیش از این، که از آنها پرسیده بود آنها که هستند، پاسخ داده بودند » نمایندگان ویژه ی Oh، حاکمان حلقه ها، چرخه ها و ارب ها» هستند. بعد از خلق این ارب سحرآمیز، بتی از یکی از ارشدها پرسید :» Oh چه کسی است؟» پاسخ داد که اوه «حضور درونی، برونی، ابدی» است.

حلقه های کشتزار

گوی های مشابهی اطراف حلقه های کشتزار دیده شده اند، و برخی معتقدند بعضی از اوربها موجوداتی فرازمینی یا دلیلی بر ارتباط با یوفوها (اشیا پرنده ناشناخته) می باشند. جیمز گیلیلند (James Gilliland) فردی است که ارتباطی فرازمینی/یوفو دارد و در شهر کوچکی در Trout Lake واشنگتن واقع در Mt.Adams زندگی می کند که مرکز بیشترین ارتباطات مبهوت کننده ی فرازمینی/اوربها/یوفو است که امروزه در سیاره ی ما رخ می دهند (تصاویر : http://www.eceti.org/Eceti.UFOPhotographs.html). رویدادی بی سابقه در این شهر در حال وقوع است که قادرست سرنوشت نوع بشر و زمین را تغییر دهد. (برای اطلاعات بیشتر : http://www.eceti.org). تعداد بیشماری از اوربهایی که طی کنفرانسهای برگزارشده در عکسها ظاهر می شوند و همچنین فیلمهایی که اوربها، یوفوها و اشیاء پرنده میله شکل را نشان می دهند، شواهدی هستند برای شکاکان تا به فکر فرو روند.

در اواخر دهه ی 1990 چندی از محققان و علاقه مندان پدیده ی حلقه های کشتزار، قطعه فیلمی از روند به وجود آمدن این حلقه ها ضبط کردند. آنچه آنها مشاهده و فیلمبرداری کردند نشان می دهد که دو گوی نورانی در بالای یک زمین کشاورزی عموماً هنگام شب ظاهر شدند، به سرعت به شکلی دایره وار شروع به حرکت کرده و موجب شدند در عرض 6-12 ثانیه، محصولات آن زمین خم شده و یک طرح کامل تشکیل شود. سپس این گویهای نورانی به سرعت در آسمان ناپدید شدند. این اتفاق بارها ضبط شده است. بعضی از این فیلم ها در ایالات متحده و بریتانیا آزمایش و صحت و اعتبار آنها تأیید شد.

برای مشاهده ی این کلیپ، کلیک کنید.

:: منابع

psychedelicadventure.blogspot.com

angelscribe.com/children.html

dianacooper.com

near-death.com

 :: مرجعی کامل و به روز برای آخرین عکسها، فیلمها و اطلاعات حلقه های کشتزار :

temporarytemples.co.uk

منبع:       http://ooust.wordpress.com

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت 10

تغییر قطب

در پیشگویی های توتانخامون، موریس کوترل(Maurice Cotterell) ارتباط میان زمین و خورشید را روشن می سازد:

«مایاها 1366040 روز عبادت کردند. میدان مغناطیسی خورشید هر 1366560 روز تغییر می کند. مایاها با استفاده از وقفه های ونوس و موقعیت ونوس که از زمین قابل مشاهده است، این چرخه را دنبال می کردند.2340 وقفه ی کامل ونوس برابر است با 1366560 روز. برای مایاها این تاریخ میلاد ونوس بود که با آغاز تقویم مایاها در 3113 سال پیش از مسیح. و دیگر این که، چنان چه رشته ی مغناطیسی به اندازه ی کافی قوی باشد، تغییر میدان مغناطیسی خورشید زمین را در محور خود کج می کند. به نظر می رسد که در 3113 پیش از میلاد سیاره ی ونوس که از زمین به خورشید نزدیک تر است، در محور خود واژگون شده است، اما زمین از کج شدن قطب ها و تخریب شدن جان سالم به در بده است. در طول تاریخ بشر،میدان مغناطیسی زمین بارها تغییر کرده است و تمدن ها را نابود کرده است. و همین طور باعث خشکسالی ها و خرابی ها شده است. از زمان وساک، لوسیفر را بارها دیده ام تا شاید تغییر ماهیت های خود خاتمه دهد. لوسیفر کاملا از حاصل تعهدی که با انسان ها داشت خلاص شده است. با هم، برای استقرار مجددش و بازگشتش به عشق به خویشتن و وجود خودش تلاش می کنیم. سیاره ی ونوس خویشتن دیگر و خویشتن والاتر زمین است .

تغییر قطب و جسم مادی

انسان در ابتدا مخلوقی حیوانی-انسانی بود که چهاردست وپا روی زمین گام می نهاد. در آن زمان سر انسان آن قدر بالا نبود که بتواند جریان های خرد و دانش رسیده از آسمان را دریافت کند. سپس توانایی های ذهنی خود را گسترش داد تا جایی که توانست سر خود را بالا بگیرد و با آسمان ارتباط برقرار کند. در پایان زندگیش به عنوان یک شبه انسان، زمانی که داشت در هنر ایجاد ارتباط با آسمان استاد می شد، می بایست تغییر دیگری را ایجاد می کرد. زمانی که انسان در بعد سوم در حال ایستاده است محور انسان با محور کنونی زمین هماهنگ است. محورهای الهی به واسطه ی محورهای نجومی بر سیستم ها وارد می شوند. آیا هم ترازی با روح و الوهیت نیازمند هم ترازی جسم آسمانی است که عصاره ی الوهیت است(خورشید)؟ این واقعیت در ابعاد اتمی جسم انسان چگونه معنا پیدا می کند؟ جشن وساک ردپا و برناوی انرژی ایست که انسان می خواهد طی ماه های آینده با آن کار کند.

این آن اتفاقی است که در وساک رخ داد : «از دورترین نقطه ی پایان دنیا بارقه ای از نور ناگهان رو به مراسم جشن می تابد. جهت این بارقه ی نور از قلب دنیای شماست؛ از آن چیزی که بعضی ها خورشید مرکزی می نامند. این اشعه ی نور در سرتاسر صحنه می تابد و سیلی از طلا را به همه جا می پاشد. این سیل طلا را در قلب خود، بر پوست و جسم خود احساس کنید.» مونت سنت میشل شکل هرمی شکل ویژه ای  دارد. همان طور که اخیرا ذکر شد گرداب فعال این مکان، آن طور که انتظار می رفت زیر معبد واقع نشده بود، بلکه بعد از کلیسای سنت پیر است. در سپتامبر 2002 کوندالینی سیستم یا همان جسم کهکشانی که زمین به آن تعلق دارد فعال شد. مارها و اژدها از صورت فلکی دارکو به صورت فلکی لیرا رفتند. پلی میان این دو صورت فلکی ایجاد شد که لرزش، جوهر و روح (اولین و ششمین چاکرای سیستم) را دربرداشت.

در زمان ماه کامل 2003 یک ماه گرفتگی ایجاد شد. خورشید در نهایت قدرت خود بود. مونت سنت میشل همواره منزلگاه خداوندگارخورشیدی بوده است که با خدای سلتی بلنوس (Belenuse) و پس از آن با میکائیل مقرب نشان داده می شود. براساس افسانه ها، یادبودهای باستانی و مدل های معماری برای مونت سنت میشل از مونت گارجانو(Mont Gargano) در ایتالیا آورده شد؛ جایی که میکائیل مقرب در آن جا نیز ظاهر شد.

مونت سنت میکائیل مکانی است که با فرکانس خورشیدی هم تراز شده است و بنابراین فعالیت گرداب اصلی آن با فرکانس خورشیدی هم ترازی ایجاد می کند. مونت جایی است که می توان از انجا پل را بنا نهاد. این موضوع احساس جادویی خوب بودنی که به بازدید کنندگان دست می دهد را توضیح می دهد. یک هم ترازی جدید بر مونت سنت میشل، بین گرداب عمیق و محور خورشیدی ایجاد شد. محور گرداب مونت از محور خاکی (سنت پیر شایل) و محور الهی (معبد) جابجا شد. زاویه ی میان این دو محور با زاویه ی انحراف سیاره، یعنی زاویه ی بیضی در تقارن است. از نو سازی قطب های فیزیکی زمین تنها می تواند از مونت سنت میشل اتفاق بیفتد. برنامه ی کار زمانی مشخص شد که گرداب خورشیدی الهی فعال شد. بشر از تناوب و اختیار کلیسای دنیوی (سنت پتر) گذشت و به تعالی کلیسای آسمانی جان (John) پیوست.

مکان های مقدس

در گذشته کشیشان ارشد ابزار فیزیکی را به مبتدیان پیشنهاد می کردند که آنها را قادر می ساخت با انرژی های الهی هم تراز شوند. استادان، یعنی کسانی که موفق شده بودند بر بعد مادی و فیزیکی  غلبه پیدا کنند قادر به سیر عوالم متوازی هستند. اما برای دیگران آماده سازی بدین منظور الزامی است و این تجربه باید بر روی گرداب ها خاصی صورت گیرد. این گرداب ها نقاط مهم سیاره هستند ؛ مکانهای مقدسی که در آن ها معابد ساخته شده اند. به عنوان مثال تابوت موجود در مقر شاهان، وسیله ای بود که خروج مبتدیان را از بعد فیزیکی میسر می کرد. اما، حتی در سال 2003، زمانی که توریست ها و حتی طالبان روحانی در تابوت می خوابیدند، هیچ کدام تجربه ی چند بعدی نداشتند. بیشتر مردم حس خاصی را تجربه نکردند. من احساس می کنم که محور انحراف زمین نسبت به خورشید، یعنی زاویه ی دنیوی انسان را می توان در هرم کبیر یافت. این زاویه ی بین محور اصلی است که از رأس ( که با پادشاه کبیر کامل شد) می گذرد و محوری که از تابوت می گذرد. به همین دلیل مبتدیان تابوت را برای حضور در دنیای چند بعدی الهی به کار می بردند.

با این حال حتی مواردی که به موفقیت ختم می شد، این تجربه ها ذهنی انجام می شدند یا به عبارتی تجربه های جسم ذهنی بودند. جسم فیزیکی در بعد سوم باقی می ماند.

این نکته ی جالب را میتوان اینگونه خلاصه کرد:

– ستون شمالی رو به اژدهای آلفا (Alpha Draconic) ، ستاره ی قطبی و قطب آسمانی زمان حال بود. ملک پدر است؛ نهایت طلب مشتاقان.

-در زمانی که مصریان در اوج کمال بودند، آئین اصلی ایزس (Isis) بود؛ جنسیت مقدس و مادر. بشر هنوز داشت بر روی انرژی چاکرای نجومی دوم کار می کرد. مقر ملکه در زیر رأس هرم واقع شد و نشانگر تمرکز انرژی در آن زمان بود.

آخه ناتن (Akhenaten) که تلاش کرد آئین رب النّوع خورشیدی را به کار ببندد با استقبال خوبی مواجه نشد. همچنین بر اساس گفته های موریس کوترل در پیش گوئی های توتانخامون ، آخه ناتن «علم برتر خورشید را می دانست و پذیرفته بود که خورشید باروری را خلق می کند و می دانست که تابش های زندگی بخش خورشید، جنین را در رحم تسکین می دهد.» مه به مادر، ایزس ، به ونوس باز می گردیم. مادر راهی است که مارا به پدر می رساند.

جسم انسان

در جسم انسان، بعد فیزیکی، می توان مکان زاویه ی انحراف را نیز پیدا کرد. جسم انسان دوپا بدین منظور خلق شده است که بتواند راست قامت بر روی زمین بایستد. این جسم تاکنون تحت تأثیر میدان مغناطیسی سیاره و انحراف قطب ها قرار گرفته است. نقطه ی اصلی آلفا در ته جمجمه، نقطه ی فعالیت شعور چندبعدی است. اما این مرکز اجازه ی سیر فیزیکی در صفحات متوازی را نمی دهد. مانند تجربه ی بوییدن رایحه ی قهوه و نچشیدن آن. زمانی که از شعور چند بعدی سخن می گویم، در واقع از امکان جزئی تشخیص و حضور در رایحه ی قهوه بدون نوشیدن آن حرف می زنم. حتی ممکن است بدن شروع به فرو ریختن کند و از شکل خود خارج شود (همان طور که در فیلم ها دیده می شود.) ، اما با این حال در صفحه(بعد) فیزیکی خود می ماند. جسم فیزیکی برای «نوشیدن» قهوه ساخته نشده است. در ابعاد اتمی برای این که بدن بتواند در فضای چندبعدی حضور پیدا کند و زندگی کند، تغییری اساسی در ساختار انسان مورد نیاز است.

این تغییری است الزامی برای نژاد آدمی تا بتوان او را قادر به گام نهادن در قلمرو الهی کرد. این یک تغییر در ابعاد اتمی است که از حرکت قطب ها ناشی می شود در وساک 2003 برنامه ریزی شد. در نیمکره ی راست مغز دریچه ی فضای چندبعدی قرار داده شده است. بین محور انسان ایستاده همان زاویه ای را پیدا می کنیم که در انحراف قطب ها وجود دارد. گشودن این در (که شدیدا توصیه می شود آن را رها نکنید.) تکانی را در قسمت برامده ی جمجمه و جهشی را در بودن در فضای سه بعدی (نوشیدن قهوه) ایجاد می کند. فرق بالای جمجمه در تاج مصریان به صورت یک خط کشیده شده نشان داده شد (به عنوان مثال تاج توتانخامون)، این خطی است که انسان را به دو بخش الهی عام و پادشاه تقسیم می کند. وقتی این در به راستی گشوده شد، جسم دنیای سه بعدی را تجربه می کند. هستی (بودن) چندبعدی است. از زمان وساک حرکت تشدیدیافته ی قطب ها برنامه ریزی شده است. و هم زمان حوادثی خارق العاده از دیدگاه فانیان، اما قابل درک برای آگاهان به رموز، در صفحات مرئی رخ داده است.

کمی پیش از وساک ونوس به محیط فعالیت صورت فلکی ثور وارد شد. لوسیفر که مقرش سیاره ی ونوس استبه سوی خورشید بازگشت. طبق موافقت جهانیمان، من به او در تکمیل تغییر ماهیتش کمک می کنم. لوسیفر به تازگی دوباره بال های خود را به دست آورده و به زودی در هیئت و روشنایی کامل خود از نو اعاده می شود.

آخرین مرحله که باید برای انسان رخ دهد، ادغامی کلی است با ارتعاشات و چاکراهای جهانی یا همان تناوبات موجود در هفتمین مرکز یعنی مرکز الهی؛ باشد که ذهن شما این پیغام را درک کند و قلب هایتان آن رابپذیرد.

– در عشق الهی و خدمت به شعوری بی پایان

– میکائیل فرشته ی مقرب

آن چه می توانید انجام دهید 

هدف خود را مشخص کنید و انگیزه ی خود را با توجه به رشد شخصی و تمایلتان در خدمت به سیاره به صورت بی قید و شرط، صریحا بیان کنید. جوهر الهی خود  (والاترین قسمت از روح خود) را فراخوانید و حی و حاضر در کامل ترین وضعیت خود، آکاه و با این حال معصوم و عاشق خویشتن الهی باشید. جوهر الهی شما بخشی از شعور پیشگاه خورشیدی و منشأ خورشیدی است. با خورشید ارتباط برقرار کنید. عینک های آفتابی خود را بردارید و اجازه دهید نور خورشیدی از راه چشم هایتان، چشم سومتان، به جسمتان وارد شود. تابش های خورشید را بادرک و نیت ظهور خورشید مرکزی، بپذیرید. چندین دقیقه در روز در آفتاب کامل در بیرون از خانه تأمل کنید.

فرضیه ی زمین میان تهی- تمدن های زیرزمینی- آگارتا(Agartha)

در نظریه ی زمین میان تهی خورشید مرکزی، بیگانگان و شهرهای افسانه ای زیرزمینی و تمدن هایی را که بعضی ها معتقدند می توان در صورت کشف فیزیکی به علم و شبه علم نسبت داد، فرض می شوند.

یخچال های طبیعی در مناطق شمالی و جنوبی با رشد فزاینده در حال ذوب شدن هستند حقیقت پنهان در پس این راز و اتصال استعاری آن با دیگر افسانه های خلقت در داستان سفر انسان بر سیاره ی زمین، آشکار می شود.

براساس نظریه ی زمین میان تهی سیاره ی زمین یا کاملا توخالی است و یا دارای فضاهای داخلی جزئی است. این نظریه تا کنون توسط مدارک مستند شهودی و همچنین شناخت نوین ساختار زمین، رد شده است. نظریه ی زمین میان تهی هنوز هم در رسوم سنتی و به عنوان فرضیه ای ثابت شده در ساختارهای تخیلی دیده می شود. این نظریه همچنین در برخی نظریات فتنه انگیز و شبه علمی امروزی نقش دارد. تمدن های زیرزمینی به نظریه ی «زمین میان تهی» مرتبط می شود. در این نظریه فرض می شود که نژادهایی وجود دارند که در شهرهای زیرزمینی زندگی می کنند، بیش تر مواقع این ساکنان دنیای زیرین نسبت  به ما که برسطح زمین زندگی می کنیم از نظر تکنولوژی پیش رفته ترند. برخی معتقدند که UFOها از سیاره ی دیگری نیامده اند بلکه از تولیدات موجودات زنده ی عجیبی است که در داخل زمین زندگی می کنند.

نظریه های قرادادی زمین میان تهی- تاریخچه ی اولیه  

در زمان باستان نظریه ی قلمروهای زیرزمینی قابل بحث به نظر می رسید و با ماهیم مکان هایی چون جهنم یونان(Nordic Svartalfheim)، جهنم مسیحیان و شئول یهودی (Jewish Sheol) درهم آمیخت.

ادموند هالی در سال 1692 نظریه ی شامل قشر توخالی ای با ضخامت 800 کیلومتر، دو قشر داخلی فشرده و یک هسته، مرکزی را منتشر کرد. در میان این قشرها اتمسفر وجود دارد و هر قشر قطب های مغناطیسی خود را دارد. این کره ها با سرعت های مختلفی در گردشند. هالی(Halley) این طرح را برای توضیح خواندن غیرعادی قطب نما به کار بست. او فرض کرد که اتمسفر داخلی درخشان است و حدس زد که گاز آزادشده سپیده دم شمالی(Aurora Borealis) را به وجود می آورد.

ادعای دکمپ(De Camp) و لی(Ley) در فراتر از مرزهای خود این بود که لئونارد یولر (Leonhard Euler) نیز یک نظریه ی زمین میان تهی را ارائه داد که در این نظریه خبری از قشرها نبود بلکه خورشیدها در 1000 کیلومتری اعماق در نظر گرفته شد که نور را برای تمدن های پیش رفته ی داخل زمین تأمین می کرد (اما آن ها برای این ادعا هیچ مرجعی ارائه ندادند.). با این وجود یولر در نامه هایش به یک شاهزاده خانم آلمانی تجربه ای فکری را شرح می دهد که شامل یک زمین کاملا جامد است. دکمپ و لی نیز ادعا می کنند که سرجان لسلی(Sir John Leslie) نظریه ی یولر را گسترش داده، دو خورشید مرکزی به نام های پلوتو و پلوسرپین را معرفی کرده است (این موضوع با آن چه بعدها کشف و پلوتو سیاره ی کوتوله ها نامیده شد ارتباطی ندارد.). لسلی نیز یک نظریه ی زمین میان تهی را در سال 1829 در «عناصر فلسفه ی طبیعی» ارائه داد اما در این نظریه سخنی از خورشیدهای مرکزی آورده نشده است.

قرن نوزدهم

در سال 1818، جان کلیوز سیمز(John Cleves Symmes)، این فرضیه را ارائه داد که زمین از یک قشر تو خالی 1300 کیلومتری تشکیل شده با دهانه ای 2300 کیلومتری که از هر دو قطب می گذرد و چهار قشر داخلی که در هر قطب گشوده می شوند.

سیمز در میان اولین نظریه پردازان زمین میان تهی، به شهرت رسید. وی سفری به دریچه ی قطب شمال پیشنهاد کرد و از کمک های یکی از پیروانش، جیمز ام سی براید (James MC Bride) بهره جست اما رئیس جمهور جدید آن زمان در ایالات متحده یعنی اندرو جکسون وی را از این تلاش بازداشت. جرمیا رینالدز (Jaremiah Reynolds) نیز سخن رانی هایی را بر موضوع« زمین میان تهی» ارئه داد و برای یک سفر اکتشافی تلاش کرد. رینلادز راهی سفری به قطب جنوب شد اما از سفر اکتشافی بزرگ ایالات متحده در سال 1838 تا 1842 جا ماند، هر چند که این سفر اکتشافی نتیجه ی تلاش های وی بود.

هر چند سیمز هیچ گاه راجع به نظریه اش هیچ کتابی ننوشت، نویسندگان زیادی آثاری منتشر کردند که در این آثار نظریه ی وی مورد بحث قرار می گرفت. یکی از این آثار « نظریه ی سیمز در موضوع کره های هم مرکز» نوشته ی ام سی براید در سال 1826 بود. به نظر می رسد که رینالدز مقاله ای در قالب جزوه ای مجزّا در سال 1827 منتشر کرد ؛ به نام اظهارات نظریه ی سیمز بازنگری چهار گانه ی امریکایی یافت شد. در سال 1868 پروفسوری که نام و.ف.لیانز (W.F.Lyons) کتاب «جهان تو خالی» را منتشر کرد که در آن نظریه ای مشابه با نظریه ی زمین میان تهی سیمز ارائه داد. اما در آن سخنی از سیمز نیاورد. بعد از آن امریکوس (Americus) فرزند سیمز نظریه ی « کره های هم مرکز» سیمز را منتشر کرده و آن را به ثبت رساند.

تئوری های اخیر

« جامعه ی آخرین نقطه ی شمالی دنیا» (Thule Society) که توسط آدولف هیتلر به شهرت رسید مطالب بیشتری را در رابطه با افسانه های تبتی مربوط به دهانه های زمین در بر داشت. نظریه ای هست که می گوید هیتلر حتی دستور داد یک سفر تجسسي را برای پیدا کردن این دهانه در قطب جنوب انجام گیرد. این دستور بر اساس سخنرانی فرمانده دونیتز(Donitz) بودکه در سال 1944 در مقابل زیردریایی آلمان صورت گرفت. وی گفت :« حرکت زیردریایی آلمان مفتخر است به ساختن سنگری نامرئی برای رهبر ، هر جای دنیا که باشد.» در زمان محاکمه های نورنبرگ، دونیتز از «یک سنگر نامرئی در اعماق یخهای ابدی» سخن گفت.

همچنان که ماجرا ادامه یافت، هیتلر و پیروانش تصمیم گرفتند نژادی از سربازان برتر به نام نژاد آریایی ( مانند آتلانتی ها) ایجاد کند که بر جهان حکومت کنند. آنها از طریق بسیاری از عقاید و فعالیت های سرّی ، از قبیل نظریه ی میان تهی به این نتیجه رسیدند. افسانه ای هست که می گوید در روزهای آخر Reich سوم هیتلر و مشاوران اصلی وی به دهانه ی قطب جنوب( آتلانتیک) گریختند، جایی که آنها از آن به داخل زمین راه پیدا کردند. بر اساس «مجمع تحقیقات زمین میان تهی » در اونتاریو، کانادا، آنها هنوز هم آنجا هستند. پس از جنگ سازمان اظهار داشت که متحدین دریافتند بیش از 2000 دانشمند آلمانی و ایتالیایی ویک میلیون انسان، در سرزمین های آن سوی قطب جنوب ناپدید شدند.

این ماجرا با UFOهای طراحی شده توسط نازی ها، هم دستی نازی ها با انسان هایی که در  مرکز زمین زندگی می کنند و توضیحات احتمالی رهبران شبه آریایی UFO از این هم پیچیده تر شد.

در سال2005 سفر های اکتشافی استیون کوری(Steven Currey)، یک سفر اکتشافی به منطقه ی قطب شمال برای کشف دهانه ی احتمالی ورودی زمین به راه انداخت. در نتیجه ی مرگ کوری در سال 2006 ، Brooks A.Agnew به عنوان رهبر به منظور بردن 100 دانشمند و فیلمسازان به دهانه ی احتمالی قطب شمال در سال 2009 ، انتخاب شد.

یکی از طرفداران نظریه ی «زمین میان تهی» در اوایل قرن بیستم ویلیام رید، در سال 1906 کتاب« روح قطب ها» را نوشت. وی از نظریه ی «زمین میان تهی» دفاع کرد اما با قشر های داخلی و خورشید داخلی موافق نبود.

 مارشال گاردنر کتاب« سفری به اعماق زمین» را در سال 1913 نوشت و پس از آن ویرایشی پر تفصیل را در سال 1920 منتشر کرد. در این ویرایش جدید وی قضیه ی خورشید داخلی را پذیرفت . وی همچنین یک مدل عملی از زمین میان تهی ساخت و به نام خود ثبت کرد. گاردنر در آثار خود هیچ نامی از رید نیاورد. با این حال از رید برای ایده هایش استفاده کرد. در همان زمان ولادمیر اوبروشو(Vladimir Obruchev) داستانی تخیلی به نام پولوتون (Plutonia) نوشت که در آن زمین میان تهی دارای یک خورشید داخلی (مرکزی) بود و در آن موجودات ما قبل تاریخ سکونت داشتند. این دنیای داخلی توسط حفره ای در قطب شمال با دنیای سطح زمین در ارتباط بود. دیگر نویسندگان این فرضیه را داشتند که اربابان خرد جادویی که به بالا سعود کرده اند در غارها ی زیر زمینی و یا زمین میان تهی سکونت دارند. جاهایی از قبیل قطب جنوب، قطب شمال، تبت، پرو و کوه شانستا در کالیفرنیای ایالات متحده، همگی دارای شواهدی از قبیل مکان هایی به سرزمین های زیرزمینی هستند که به آگارتا(Agartha) معروفند؛ و همچنین فرضیه ای پیش رفته که می گوید سرزمین مادری UFOها د این مکان واقع شده اند.

ریمون و.برنارد(Reymond W.Bernard)

در سال 1964 ریموند و.برنارد، یک رمزشناس و رهبر Rsicrucians کتاب «زمین میان تهی –بزرگ ترین کشف جغرافیایی در تاریخ که توسط فرمانده ریچارد ای.بیرد (Richard E.Byrd) در سرزمین های آن سوی قطب ها (مکان حقیقی بشقاب پرنده ها) انجام شد.» را منتشر کرد. برنارد ماجراهایی را از انسان هایی نقل می کند که به داخل زمین وارد شدند و چه اتفاقاتی برای آن ها رخ داد. در این کتاب نموداری که در سال 1960 «Globe and Mail» در تورنتو منتشر شد، آورده شده است که شامل دره ای بسیار زیبا با تپه هایی سرسبز است. یک خلبان این گونه ادعا کرد که وی این تصویر را در پرواز بر فراز قطب شمال گرفته است. در نامه هایش از «Nowhere» برنارد اظهار می دارد که وی با اشخاص اسرارآمیز بزرگ و لاماس کبیر(Grand Lames) در تبت در تماس است. به عبارتی دیگر او یک Gurdjieff دیگر بود. دکتر برنارد، در 10 سپتامبر 1965 در حالی که مشغول به جست و جوی تونل دهانه ی داخل زمین بود، در آمریکای جنوبی در اثر ذات الریه درگذشت. به نظر می رسید که برنارد همه ی افسانه های مرتبط با زمین میان تهی را پذیرفته بود. افسانه هایی شامل این که نژاد اسکیموها در داخل زمین آغاز شده است و هنوز هم تمدن های پیش رفته ای در داخل زمین سکونت دارند؛ تمدن هایی که UFOهای خود را گاها برای تهاجم به هوای بیرون، به بیرون می فرستند. برنارد همچنین بی هیچ پرسشی این ادعای شاور(Shaver) را که وی راز نسبیت را پیش از انیشتین از مردمان زمین میان تهی آموخته بود قبول کرد.

ماجرای فرمانده بیرد(Admiral Byrd)

ریچارد ای.بیرد فرمانده ی نیروی دریایی آمریکا به سمت قطب شمال در 1926 و بر فراز قطب جموب در سال 1929 پرواز کرد. او قطب جنوب را «سرزمین اسرار جاودانه» می خواند. در رابطه با قطب شمال وی چنین نوشت :» دوست داشتم سرزمین های آن سوی قطب شمال را ببینم چرا که این سرزمین ها مرکز ناشناخته های بزرگ هستند.». در دفتر یادداشت هایش به سخن در ربطه با درون میان تهی زمین می پردازد، و به مسائل دیگری از قبیل 17مایل سفر بر کوه ها، دریاچه ها، رودخانه ها، سرزمین های سبز و حیات وحش اشاره می کند. او از مشاهده ی حیوانات عظیم الجثه ای شبیه به ماموت ها نوشته است. وی در نهایت شهرها و تمدن هایی که به دنبالش بود را می یابد. دمای بیرون 74درجه فارنهایت بوده است. هواپیمایش توسط ماشین های پرنده ای که تاکنون ندیده بود مشایعت می شود. وی به سمت مکانی امن برای فرود آمدن هدایت می شود و با احترام وتشریفات کامل توسط فرستاده ی آگارتا مشایعت می شود. وی وخدمه اش پس از استراحت برای ملاقات با پادشاه و ملکه ی آگارتا برده می شوند. به وی گفته شد که او به دلیل شخصیت والای اخلاقی و روحانی اش اجازه داده شده است که به آگارتا وارد شود. در ادامه گفتند که آن ها به خاطر بمب گذاری ها و دیگر آزمایش هایی که توسط دولت ها روی سطح زمین انجام می شود، برای زمین نگرانند. پس از این ملاقات، بیرد و خدمه اش به سطح زمین برده شدند. بیرد گفته است که قطب شمال و جنوب تنها دو دریچه از دهانه های مرکز زمین هستند. او همچنین در رابطه با مشاهده ی خورشید زیر زمین در کتابش سخن گفته است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ترجمه و ارسال این مطلب .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: