آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت 9


فصل پنجم

انرژی شامبالا

https://i0.wp.com/www.blavatskyarchives.com/hpbisis2.jpg

ه.پ بلاواسکی(H.P.Blavasky) معتقد بود که آموزه های روحانی اش توسط اولیای بلندمرتبه ی شامبالا(shambhalla) به وی عطا شده است. این اولیا که ما «نیایش کبیر» می نامیم، به دنیا عطا کرده اند. آلیس بیلی(Alice Bailey)، این مانترا را این گونه توصیف می کند:

«دعا و نیایش متعلق به هیچ شخص یا گروه خاصی نیست بلکه متعلق به بشریت است. جلال و قدرت این نیایش نهفته در سادگی آن است و همچنین میان حقایق مهم و مسلمی که همه ی انسان ها به صورت طبیعی و فطری آن ها را پذیرفته اند؛ از قبیل وجود خردی ازلی که ما به دلایل مبهم به نام «خدا» می خوانیمش؛ این حقیقت که در پس همه ی ظواهر خارجی، روح محرک دنیا عشق است؛ این حقیقت که فردی متعالی به نام مسیح به کره ی خاکی پا نهاد و این عشق را به گونه ای مجسم کرد که برای ما قابل درک باشد، این حقیقت که عشق و خرد هر دو از پیامدهای ان چیزی است که ما «اراده ی خداوند» می خوانیمش؛ و در نهایت این حقیقت بدیهی که شرع الهی به واسطه ی بشریت می تواند عمل باشد.»

نیایش کبیر

از یک بارقه ی نور در بطن خرد پروردگار

بگذار که سیلی از نور بر ذهن انسان ببارد

بگذار که این نور بر زمین نازل شود.

از منشاء عشق که در اعماق قلب پروردگار

بگذار که عشق بر قلب های انسان ها ببارد

باشد که مسیح به زمین بازگردد.

از مبداء آن جا که اراده ی پروردگار آشکار است

بگذار که هدف، اراده های کوچک آدمی را هدایت کند

هدفی که اولیا آن را می دانندو تشریع می کنند.

از مبدائی که ما آ را نژاد آدمی می دانیم

بگذار که عشق(حکمت) و نور درآیند

باشد که این، درهای خانه ی شیطان را بسته نگاه دارد.

بگذار که عشق و نور و قدرت اعاده گر حکمت زمین باشند.

دانش رمزگشایی پیام نهفته در نیایش کبیر را شرح می دهد. «پنج» ارزش ریشه ای نیایش و ارزش ریشه ای بیست و یک لغت کلیدی است که با حروف بزرگ نمایان شده اند. در این نیایش پنج بند وجود دارد. انسان در نژاد اصلی پنجم است و پنجمین پادشاهی سلسله ای است که که سعی در کمک به بشریت دارد. حواس پنج گانه ی ما به عنوان یک ستاره ی پنج گوشه ای که سمبل یک انسان کامل است آورده شده است.

در نیایش هفت جمله وجود دارد. این عدد در رابطه با هفت شعاع نوری است که زمین را به فعلیت درمی آورند، تعداد هفت نژاد ریشه ای، هفت دوره ی هستی، هفت دنیای آفرینش و هفت زنجیره ی موجود در طرح نجومی. عدد هفت نشانگر تکامل نسبی انسان پیش از درک مسیحیت است.

«از بارقه ی نوری در بطن خرد پروردگار» به روح الارواح یعنی حقیقت مطلق خداوند اشاره می کند.

«از منشاء عشق در اعماق قلب پروردگار» به سلسله مراتب در ابعاد جهانی اشاره می کند.

«از مبدأ، آن جا که اراده ی پروردگار آشکار است» به شامبلا اشاره دارد. شامبلا مرکز نجومی است که در ان اراده ی خداوند آشکار می شود. در تمامی تاریخ زمین، تنها دو بار انرژی شامبلا تأثیر مستقیم خود را ابراز کرده است. یک بار در عصر لمورین(Lemurian) زمانی که انسان از بحران بشری رنج می برد و دیگری در زمان آتلانتیسف یعنی زمانی که درگیری شدیدی میان نیروهای روشنایی و تاریکی وجود داشت.

به واسطه ی نیروی شامبالا به نتیجه می رسیم که در مبارزه با نیروی تاریکی تنها نیستیم. انرژی های شامبالا چشمان و ذهن ما را باز می کنند و به ما می آموزند که ما در جهان تنها نیستیم و تعداد نامحدودی ابعاد دیگر با تمدن وجود دارند که از خود ما پیشرفته ترند.

خرد گمشده ی اعصار به ما بازگردانده می شود و ارواح قدیم همچون آموزگاران و راهنمایانی برای کمک به بشریت حلول می کنند. شامبلا انرژی های قدرت و اراده را بر زمین نازل می کند(انرژی الهی اول، درک مسیحیت). انرژی اراده، توان زندگی در همه ی موجودات است. در گذشته تنها تماس با «بعد مادی بشریت» از طریق سلسله مراتب امکان پذیر بوده است. اکنون تماس مستقیم امکان پذیر است. جنگ جهانی دوم اولین مظهر انرژی شامبلا بود که امکان آورده شدن مفاهیم به نور را فراهم کرد و در سنت های قدیم تغییر ایجاد کرد. این انرژی به طور فزاینده ای قوی است و باید پردازش شود اما تاکنون انسان به طور قابل ملاحظه ای تحت تأثیر آن خوب عمل کرده است.

با این حال، با گذر زمان و پیشرفت قدرت انسان در ایستادگی و مقاومت در مقابل قدرت شامبلا، تأثیر نیروی شامبلا بیش تر تکرار می شود. در سال های 1975 و 2000 یک برخورد مستقیم عظیم رخ داد. در هر بار، بیش از آن که حکمت الهی به نور آورده شود و رشد روحی بیش تری ایجاد شود، شامبلا انرژی های خود را به طور مستقیم بر آگاهی انسان وارد کرد. این انرژی تلفیق را ایجاد می کند که همه چیز را حول محور عشق الهی نگه می دارد. این تأثیر باعث شد که انسان بیش از پیش به ایجاد اتحاد و دستیابی به تلفیق در همه ی روابط انسانی فکر کند. یکی از نتایج این تأثیر تشکیل سازمان ملل متحد بود.

https://i0.wp.com/images.wikia.com/demigods/images/9/9d/LeylineU.jpg

فصل ششم

انرژی های زمین و خطوط قدرت باستان

 عبارت خطوط قدرت باستان(Ley Lines) اشاره دارد به خطوط مسیر انرژی که نه تنها در سرتاسر زمین جاری هستند بلکه بین جهان ها و عوالم مختلف نیز در جریان هستند. این خطوط به رگ های Megaverse تشبیه شده اند در حالی که در برخی موارد دیگر به یک سیستم انتقالی جهانی اطلاق می شود. خطوط انرژی مذکور به جاهایی جذب می شوند که به طور طبیعی با آن ها سازگار باشد؛ جاهایی که به «نقاط اتصال» معروفند. خورشیدها در خطوط انرژی باستان به نقاط میان سیستمی تمایل دارند در حالی که انرژی به آن ها وارد نمی شود از آن ها به بیرون جریان دارد. بیش تر مجوسیان بر این باورند که در مرکز هر ستاره ذره ای وجود دارد که فضای بدون بعد(جایی که باستانیان نگه داشته شده اند.) را قطع می کند. رخدادهای خورشیدی و قمری خطوط انرژی نامنظمی ایجاد می کنند. در جاهایی که گرانش شدید وجود دارد از قبیل ستارگان جهنده و دیگر ستارگان پیچیده، خطوط انرژی بیش تر می شوند. خطوط انرژی به طور خود به خودی متمایل به دنبال کردن نیاز گرانش است، با این حال هنوز هم کارهای بسیار عجیبی از خطوط انرژی سر می زند. هیچ چیز نمی تواند مانع از جریان یافتن خطوط انرژی در یک هسته ی نجومی(جسم جامد یا آبی) شود. دریک نمودار نجومی، خطوط انرژی تاری از خطوط نسبتا پایدارمی تنند که برپایه ی نقاط جادویی در اطراف سیاره استوارند. دقیقا در زمانی که خطوط انرژی گرد مکان های مقدس جمع شوند، همچنین نقاط ذهنی را نیز دنبال می کنند. در برخی موارد این خطوط ضعیف هرگز به خطوط دیگر نمی پیوندند و در نتیجه در محیط محو می شوند. اما اصولا در بیش تر موارد خطوط ضعیف تر خود را به خطوط قوی تر پیوند می زنند و عضو دائمی شبکه ی تار تنیده شده، می شوند.

شدت خطوط انرژی بسته به موقعیت جغرافیایی نواحی مختلف از قبیل ذخایر معدنی، جریان های زیرزمینی و نیروهای گرانشی، متفاوت است. خطوط انرژی، بسته به مکان جغرافیایی میتوانند هم محافظ زندگی باشند و هم به آن خسارت وارد کنند.

در زیر همه ی مکان های مقدس شناخته شده، آب کشف شده است. با این وجود دو نوع آب وجود دارد: «سفره ی آبی»، آبی که توسط زمین از بارش باران به لایه های زیر زمین جذب شده است؛ و دیگری «آب طبیعی» که در حفره های زمین در نتیجه ی واکنش های شیمیایی مختلف تولید شده است. به این آب ها در نقاطی که کاشفان آب «گنبد» می نامند تحت فشارسطح زمین نیرو وارد می شود.در بریتانیای کبیر این گنبدها «سرچشمه ی کور» نامیده می شد و به عنوان آبی توصیف می شدند که هرگز به سطح زمین نمی رسد. آب مسیر رو به بالای خود را تا جایی دنبال می کند که به لایه ای از سنگ یا صخره برخورد کند. فشار به صورت افقی در جاهایی که کاشفان آب شریان های میان صخره ای می نامند، بر آب وارد می شود، آن را به بیرون رانده در صخره شکاف ایجاد می کند. می توان «آب طبیعی» را در زیر مکان های مقدس شناخته شده پیدا کرد. زمانی که این شریان های آبی به سطح زمین می رسند به عنوان آب مقدس شناخته می شوند و به مکان های شفادهی و مکاشفت های روحانی تبدیل می شوند.

این مکان های مقدس به عنوان نتیجه ی کار کاشفان آب پیشین ما عمدا بر روی آب طبیعی بنا شده اند. همچنین گفته می شود که این مکان ها در میان خود دارای خطوط انرژی هستند. خطوط انرژی معمولا دارای عرض شش یا هشت پایی هستند و جریان هایی از انرژی هستند که در یک خط مستقیم جاری اند. از آغاز اعصار، ما از قدرت این هم ترازی ها بهره برده ایم. واشنگتن دی سی عمدا طوری تنظیم شده است که با به کارگیری یادگار لینکولن، دریاچه ی تایدال باسین(Tidal Basin Pool) و گنبد روتوندا (Rotunda) بر روی پایتخت، بتواند از قدرت کامل خطوط انرژی بهره بگیرد.

پاپ گرگوری(Pope Gregory) در قرن ششم خطاب به کسانی که قرار بود مذهب کاتولیک را به بریتانیا ببرند، مأموران را از نابود کردن مکان های باستانی برحذر می دارد. گرگوری از مأموران خواست که بت ها را درهم شکنند و با این حال تأکید کرد که در مکان های مقدس کهن تر کلیساهایی بنا کنند تا با این کار خود به خود با خطوط انرژی باستان در ارتباط بمانند و منابع قدرت را نگه دارند. صومعه های راهبان و خانقاها, با آگاهی کامل از این انرژی ها بر روی مرکزهای اصلی انرژی بنا شده اند. یکی از این موارد مونته کاسینو(Monte Cassino) در ایتالیا است. با این حال مونسرات(Monserrat) قلعه ی گریل مقدس(Holy Grail) بوده است. در فولدای (Fulda) آلمان، بونیفیس مقدس(St.Boniface) یک صومعه ی راهبان بنا نهاد و مسیحیت فولدا در سرتاسر آلمان مرکزی اشاعه شد.بومیان آمریکایی هنوز هم براساس این انرژی ها عمل می کنند. هوپی(Hopi) در آریزونا(Arizona) و کیواس(Kivas) مقدسشان در این باره آگاهی پیدا کردند و Iroquois نیویورک، مدیسین ویلز(Medicine Wheels) و دیگر مکان های مقدس خود را در مراکز قدرت بنا نهادند.

نیروهای طبیعت تبعیض قائل نمی شوند. آن کس که آگاهی دارد، قدرت را در دست دارد؛

چه در جناح روشنایی باشد و چه در جناح تاریکی. در تاریک ترین سو آدولف هیتلر قرار می گیرد. هیتلر طبق برنامه ی نژادپرستی آریایی اش سنت ها و رموز قبیله ای را بررسی کرد؛ ابتدا به منظور کسب آگاهی بیشتر در رابطه با اجداد آریایی اش و سپس برای کنترل ماورائی اروپا. در مجله ی Germanine که یک مجله ی آلمانی نازی بود، مقالات متعددی توسط اشخاصی چون جوزف هنش(Josef Heinsh) درج شد که درباره ی مواردی چون خطوط مقدس نوشته شده بودند.

هیتلر Duetsche Ahnenerbe ، سازمان میراث اجدادی آلمان را به منظور مطالعه ی معنوی مردم، سرزمین نژاد هند و آلمانی شمالی(آریایی) و علاقه مند کردن دیگر آلمانی ها به این مطالعه، تأسیس کرد. ویلهلم تئود(Wilhelm Teudt) رئیس سازمان، همکاری نزدیکی با هنریش(Heikrich) رئیس Naziss. داشت. تئود با هیملر(Himmler) در ولزبورگ، قصر گریل SS در ساکسونی، دیدار کرد.

ولزبورگ، قصر گریل SS در ساکسونی

 گفته می شود برج شمالی دایره ای شکل این قصر مثلثی که بنایش ساختاری ماوراء طبیعه دارد، مرکز زمین است. این برج برای حفاظت از دیکتاتوری نژاد آریایی بنا شد. هیملر، معمار هیتلر و دیگر نازی ها در تلاشی برای به کنترل درآوردن اروپا، نیروهای وابسته به غیب در سرتاسر اروپا را آزمایش کردند.

Fuhrerhauptquartier Wolfsschanze ، مراکز فرماندهی اصلی هیتلر، عمدا بر روی یک چشمه ی قدرت مقدس بنا نهاده شدند که این چشمه در تقاطع دو خط انرژی واقع بود. یکی از مثال های عقاید نازی ها در رابطه با نیروهای غیب در زمان حمله ی آلمان برای گرفتن مسکو اتفاق افتاد. در یک نقطه، تفکیک ارتش کوهستانی به جایی در نوک کوه که از نظر موقعیت نظامی چندان مهم نبود یعنی کوه البرز(Mt.Elbruz). اما برای نازی ها این کوه بسیار مهم بود. فارس ها دسته ای از آریایی ها، معتقد بودند که البرز یک کوه جهانی و مرکز انرژی های زمین است. هیملر معتقد بود چنان چه صلیب شکسته ی آلمان نازی البرز را به کنترل خود درآورد به نحوی بهتر می توانند روسیه را تحت کنترل خود قرار دهند. زمانی که فهمیدند تا چه اندازه نازی سری است، متحدان برای تحلیل بردن نیرویش همان اصول را به کار بردند. به همین خاطر بود که ولسی تئودور پل (Wellesley Teudor Pole) در بریتانیا در زمان جنگ جهانی دوم «دقیقه ی سکوت» (Silent Minute) را آغاز کرد. همیشه در ساعت 9 شب همه ی بریتانیایی ها برای یک دقیقه سکوت می کردند و همه ی انرژی های خود را برای دعای صلح متمرکز می کردند.

*بوش نیز از همین موضوع بعد از حمله به برج های دوقلو و آغاز جنگ با افغانستان استفاده کرد؛ وی خواست که کودکان در مدرسه هر روزه در ساعتی مشخص در برابر پرچم پیمان وفاداری ببندند. در این لحظه و زمانی که همه ی بریتانیایی ها تبدیل به یک شخص واحد شده اند، مجرایی آشکار میان دنیای مرئی ونامرئی ایجاد شد. براساس عقیده ی آن ها، قلمرو معنوی بیش از اراده ی یاری کننده به کسانی است که می خواهند بر ضد بشر مبارزه کنند و انرژی های زمین را برای تسخیر دنیا مورد استفاده قرار دهند. و چه قدرت عظیمی است قدرتی که روح انسان ها را با هم متحد می سازد! بیش تر مردم نمی توانند بفهمند که چقدر از جنگ جهانی دوم علیه این قدرت عظیم روحی رخ داده است.

در سال 1853 ویلیام پیچن (William Pidgeon) ماکتی از تپه ها را ساخت که شامل قسمت های مختلف زمین، با ساختارهای جغرافیایی، حیوانات و مردم بود. این رشته های تپه ای در امتداد مستقیم خطوط ممتد کشیده شده بودند که در Wisconsin،  Lowa و Ohio کشف شده اند. گفته می شد که هرکدام از سمبل ها و مجسمه ها در نقطه ای بودند که خطوط اصلی همدیگر را قطع می کنند و آب طبیعی در زیر هر کدام از این علائم پیدا شد. و خلاصه این که مجسمه ی تپه ها یک نشانگر خطوط انرژی است. در دهه ی 1950، تونی ود(Tony Wedd) اکتشافات و اعلامیه ی مهمی را منتشر کرد که در آغازگر نظریه ی بکری در رابطه با خطوط انرژی بود. او می گفت هر چشم انداز UFO یک خط مستقیم است که وی آن را «orthotenies» به معنمی هم ترازی زمین های پست UFO ، نامید. آیا آن ها خطوط فرضی انرژی را به عنوان نقشه ای از زمین به کار می گرفتند؟

شکاف ها

خط های قاعده این است که انرژی اصلی همدیگر را قطع نمی کنند. زمانی که این خطوط همدیگر را قطع می کنند، نقطه ی تقاطع، نقطه ی پیوند نام می گیرد. شکاف ها در این نقطه ی تقاطع شکل می گیرند که در واقع نوعی پارگی هستند. اندازه ی این شکاف مطابق با فشار واقعیتی است که در محیط اطراف نقطه ی پیوند نسبت به خط انرژی قطع شده وجود دارد. به منظور توضیح بیش تر بهتر است چنین بگوییم: چنان چه دو خط انرژی کوچک در مکان های دور با هم روبه رو شوند در صورت امکان کوچک ایجاد می شود. با این وجود ناحیه ای چون استون هنج(Stonehenge) دارای خطوط اصلی قوی زیادی است که از آن می گذرند و خطوط کوچک تر متعدد شکاف های بزرگ تر و حتی پیچیده تری را ایجاد می کنند. فرکانس دهانه ی شکاف با قدرت نسبی نقطه ی پیوند تعیین می شود. چنان چه یک پیوند جادویی رخ دهد، شانس شکافتن واقعیت، قرین به اتفاق خواهد بود.

*این کتاب همچنان در جریان است. لطفا به صفحات قبل بازگردید و ملاحظه کنید چه چیزهایی به آن اضافه شده است. گستاو میرینک(Gustav Meyrinck) می گوید: «در سرزمینی که آدمی با تقدیر خویش روبه رو است هیچ کس با سؤال و دانایی به قدرت نمی رسد؛ اما با نادانی چرا.» از دیدگاه من باید بگویم که هرآنچه را که می دانم انجام نمی دهم؛ من هستم و نظاره می کنم. من خود را به سوی آینده پیش نمی برم و سعی نمی کنم مسیر روحی خود را تصور کنم. و در واقع رخدادها بر تصورات من پیشی می جویند!

از زمان تجسمات من در 1998، من، میکائیل مقرب(Archangel Michael)، مدت زمان زیادی را صرف سیر وسفر در اروپا کرده ام. اروپا برای مدت چندین قرن قلب زندگی معنوی و فرهنگی بوده است. هسته ی سنت های قدیم و ردپای آگاهی قلبی در اروپا کاشته شد و توسط گروه های مخفی ادامه پیدا کرد که از میان این گروه ها می توان به کاتارها(Cathars)، شوالیه های معبدی و فراماسون ها اشاره کرد. با این وجود هرچه مسیر انسان در تاریکی دور از تکامل یافتن بود، اشتباهات و کردار آدمی روی هم انباشته شد. من،میکائیل مقرب،ارتباطی صمیمانه بااین اجتماعات سری دارم چراکه من پدر فیزیکی ومعنوی همه ی زمان ها هستم. به عنوان خلق مارهای خرد(Serpents of Wisdom)، بر آن ها سایه افکندم و پس از آن برتمامی دودمان تاریکیشان در سرتاسر تاریخ بشر، برای بشر تجربه ی تاریکی به منظور جست وجوی خرد الهی ضروری بود. زمان مذکور هم اکنون نزدیک می شود. بنابراین از سال 1998 یک پاکسازی انبوه باید در سرتاسر سیاره ی زمین و خصوصا در اروپا صورت می گرفت.

قاره ی کهن جنبش دائمی بنیان های سیستم خود را در موارد زیر تحمل کرده است:

–        تغییر ماهیت تیرگی در هسته ی اجتماعات سری، سازمان های مذهبی و گروه های مخفی

–        پاکسازی کردارهای ایجاد شده در نتیجه ی جنگ ها و فتوحات در طی قرن های گذشته

–        احیای مکان های قدرت به موازات خالص سازی خطوط انرژی

چنین پاکسازی های عظیمی، گاهی بدون تغییرات فاحش قابل رؤیت به دست آمدند.، با این حال همچنین باعث رویدادهایی همچون زلزله، سیل و طوفان وسونامی شدند. روشنایی و پاکی سیاره ی زمین هم زمان با بروز آگاهی از بدنه ی جهانی رخ داد.

تجربه ای که بر روی سیاره ی زمین رخ داد تنها انعکاسی از تکامل قریب الوقوع این هستی جهانی عظیم است. متعاقبا حوادث مهم دیگری رخ می دهند که بر آدمی آشکار است؛ اما آن رخدادها ستون های تکامل شخصی انسان است. بشر هنوز آن احساسات خالص و بصیرت معنوی کامل را دارا نیست که بتواند کاملا شاهد صحنه هایی باشد که دنیا و انسانیتتان را شکل می دهد.

دنیای وهم، دنیای فیزیکی است، نه یک دنیای آسمانی نامرئی. در اکتبر 2001 از یک اتفاق بسیار مهم می توان گفت بدون توجه رد شدیم: اژدهای بزرگ از محبس خود رها شد. این اتفاق در پاریس رخ داد. اژدها ضرورتا نباید کشته می شد، همچون تیرگی های شما که الزاما نباید زدوده شوند. اژدها بخشی از خود من است که در آغاز دوره ی خلقت شما به سمت جهان فرستادم. اژدها آتش است؛ انرژی زندگی است. همچنین مادر(پدر) همه ی کوندالینی ها(Kundalinis) است. به همان روشی که باید آتش الهی درونی خود را خارج سازید، کندالینی زمین نیز در زمان رهایی اژدها آزاد شد. سیاره ی زمین قدرت خود را باز پس گرفت. اژدها در تلاش و طلب خود برای الوهیت به پیش رفت و خویشتن والاتر خود را دید، یعنی خود من در خانه ی آسمانی در صورت فلکی لیرا(Lyra). لیرا جسمی است که من عصاره ی خود را از طریق آن در این سیستم(سیستم شما) ظاهر کرده ام. پس از این تجدید دیدار آسمانی، من گیرنده های زمینی و لنگرهای تقارن را به منظور به تعادل رساندن آن ها در آگاهی قبلی، در سیاره ی شما دیدم. این مخلوقات ارشدهای 24 نام دارند. ملاقات در استون هنج در اکتبر 2002 صورت گرفت. از اکتبر 2002 تا می 2003، نمایندگان روحی روشنایی و تاریکی، کلبه های روحی سفید و سیاه، برای آخرین نبرد یا سازش روبه رو شدند. این سازش در خانه ی زمینی من رخ داد؛ یعنی در مونت سنت میشل در فرانسه.

جنبش انرژی و تغییرات افزایش یافته در مونت قابل مشاهده بود. چند هفته پیش از وساک(Wesak) یک حلقه ی محافظت از انرژی نور در اطراف مونت پدیدار شد.

که اندازه اش با توجه به شرایط محیط تغییر می کرد. این حلقه آن چه در حال رخ دادن بود را، از دید تماشاگرانی که نمی بایست می دیدند، محفوظ می داشت. مونت سنت میشل میلیون ها بیننده را هر سال جذب می کند و هرکدام از این دیدارکنندگان را باحس جادویی الهی عظیمی تماس می دهد.

شاهان، زائران و شاعران از قبیل ویکتور هوگو، به مدت قرن ها مونت را مورد تجلیل قرار داده اند. به این اعجاز هنر معماری و طبیعی عشق ورزیده اند. واقعا چرا؟ اولین و روشن ترین دلیل این است که مونت سنت میشل به طور کل انعکاس فیزیکی و تصویری از موارد زیر است:

–        شخصیت میکائیل مقدس

–        جنبه های پیچیده ی خلقت خداوند که در هماهنگی با هم زندگی می کنند.

–        تعادل میان نیروهای مذکر و مؤنث

سازمان مونت سنت میشل عالم صغیر زنده ای از ساختار جهانی است. زندگی در مونت بر پایه ی سه درجه که نمایانگر گام های مورد نیاز برای رسیدن به الوهیت است سازماندهی شده است؛ این درجات بر روی مجسمه ی فرشته ی مقرب نقش بسته شده اند. بین اکتبر 2002 و می 2003، جنبش های افزایش یافته ی انرژی و تغییرات بر مونت قابل رؤیت بود. چند هفته پیش از وساک(Wesak) حلقه ای از انرژی نوری محافظ در اطراف مونت پدیدار شد که ارتفاعش با توجه به شرایط محیط تغییر می کرد. این حلقه گاهی آن چه در حال رخ دادن بود را از چشم بینندگانی که نباید شاهد آن بودند، مخفی می کرد. در می 2003 از من خواسته شد که در مونت سنت میشل حضور پیدا کنم. بنابراین تصمیم گرفتم که صبح آن جا باشم. تعداد توریست ها و پوچی غفلت بیش تر دیدارکنندگان مرا شگفت زده کرد. خودم را با حس ناراحتی و تعجب با بهترین جواب برای این شرایط، شگفت زده کردم: شفقت، بردباری و خشم. در ذهنم با خود زمزمه کردم: «آیا مجبورم با خریداران و فروشندگان بیرون از معبد دمخور شوم؟» در ساعت ده وچهل وپنج دقیقه ی صبح به سمت سنت پیر شاپل(Saint Pierre Chapel) گریختم. انرژی همچون هرمی دوگانه و پیچ در پیچ محکم شده بود. تماسی میان سیریوس، پروین و آرکتروس ایجاد شد.

 در ساعت یازده و یازده دقیقه ی صبح خود را ایستاده در له چوت(Le Chevet) یافتم. که در آن زمان مهم ترین نقطه در معبد در رابطه با لنگر انداختن انرژی بود. جسم هشت ضلعی حلزونی لنگر انداخت و سرتاسر مونت را پوشاند. سپس دیدم که هوشیاریم مونت را در بر گرفته است. به عبارتی من مونت سنت میشل را در دست هایم گرفته بودم و آن را به سمت زمین هل می دادم. هوشیاری من در واقع داشت با جسم حلزونی شکل، خویشتن والاتر مونت، کار می کرد. دنیای وهم فیزیکی است، نه یک دنیای نامرئی آسمانی. بعد از آن یک هرم نوری از آسمان پایین آمد که همه ی آن جا را در بر گرفت.

 یک شکل جغرافیایی جدید از آسمان به زمین نازل می شود که مکعبی باشکوه و تابناک از نور است. جهت مکعب مطابق نمودار زیر است. این مکعب نور در زمین لنگر انداخته است که ردپاو هسته و ظهور اورشلیم جدید است. اورشلیم مقدس اکنون همان گونه که توسط پيامبران گفته شد بر زمین لنگر انداخته است. در کتاب مکاشفات یوحنا، جان(John) می گوید:

–        و من جان، شهر مقدس، اورشلیم، را دیدم که از سوی خداوند و آسمان ها به زمین می آمد که همچون تازه عروسی آراسته شد بود.

–        و آن کسی که برتخت تکیه زده بود گفت، آگاه باش که من همه چیز را از نو خلق کردم وبه اتمام رساندم. من آلفا و امگا(Alpha and Omega) هستم؛ اول و آخر. من بر او اراده می کنم تشنه ی سرچشمه ی آب زندگی آزادانه است.

–        وضعیت چهارگوش شهر؛ طولش برابر با عرضش است و اوتوسط یک نی شهر را اندازه گرفت که برابر با دوازده هزار فورلانگ (واحد اندازه گیری برابر با یک هشتم میل) است. طول، عرض و ارتفاع همه با هم برابرند.

–        کتاب یوحنا(Apocalypse) 2:21 و 6-7 و 16.

پیشگویی در این مورد که آدمی در مورد زنده نگه داشتن عشق و امید قلبی به بحث می نشیند در وساک 2003 در مونت سنت میشل به واقعیت پیوست. کعبه ی مقدس و لنگر انداختن اورشلیم جدید دوباره در جشن وساک پدیدار شد (رجوع کنید به دقایق وساک 2003)؛ در شب وساک.

ساعت یک بامداد در اروپا بود. من با جسم خاکیم در مجاورت مونت سنت میشل در گردابی که بعدها شامل اکتشافات و رشد آینده ی زمین می شود، افتاده بودم. انرژی ها به جسم من وارد شدند و من حس کردم که به صلیب کشيده شده ام. و این خجسته ترین اتفاقی بود که می شد برای من بیفتد، که به من اجازه می داد یک بار دیگر از طریق درک مستقیم، آن چه در انجیل آمده و در نتیجه ماجرای مسیح را بفهمم. مفهوم مصلوب شدن را در مقاله ی بعدی شرح می دهم. از راه درک شعوری یا الهی، فهمیدم که جسم خاکی من در حال دریافت کننده و تجزیه گر انرژی هایی است که از مریخ و نپتون به نحوی بسیار قدرتمند به سوی میدان سیاره ای جاری است. در طول سه روز قبل از آن، در مدت زمان ماه کامل و بعد از آن، شخصا درگیر سه حادثه شدم که مربوط به انرژی های مریخ و نپتون می شد. به واسطه ی جاذبه ی مغناطیسی شعورم تمامی درگیری های ایجاد شده توسط این دو سیاره را بر خود وارد کردم.

امکان بروز حوادث زمینی فاحشی چون زلزله و سونامی به نسبت بالا رفت، خصوصا برای آن ناحیه و گروهی که با من بودند. باید توجه داشت که مونت سنت میشل در محاصره ی دریاست، و عموما شاهد جزر و مدها و موج های عظیم است. شعور من کاملا با سیاره ی زمین یکی شد. آن زمان که خورشید و ماه به صورت نمادین در هم فرو می روند و عشق و سازش خود را نشان می دهند، من آغوش و قلبم را به سوی زمین می گشایم.سپس، در ساعت سه بامداد به سمت مونت سنت میشل حرکت کردم تا بر روی زمین خانه ی خاکیم قدم زنم. سریعا ورودی باشکوه و گنبدی شکل مونت را پشت سر گذاشتم، از خیابان سنگ فرش شده ای  که به دژ نظامی، قلب مونت ختم می شد، گذشتم و مناسب ترین جا را برای نشستن یافتم. با خویشتن والاتر خود آگاهانه درامیختم به گونه ای که بتوانم هم زمان هم شاهد و هم کننده ی کارهایی باشم که توسط خویشتن خویش (خویشتن به طور کامل) انجام می دادم. از آن جایی که ورود به معبد در شب ممکن نیست، از طریق درک شهودی جایی را انتخاب کردم که جسم خاکیم بتواند به عنوان پلی برای شعورم عمل کند. در حقیقت تصمیم گرفتم روی پله ها، زیر مرکز معبد و زیر مجسمه ام بنشینم. نوری مخروطی شکل مونت را در بر گرفته است. اتصالی فوری میان مصر، پرو، شرق میانه ی آمریکا و آفریقا و در نهایت اسرائیل صورت گرفت. میدانی وسیع را دیدم که در آن ارتشی از شوالیه ها به سوی من می رانند. آن ها شوالیه های معبد بودند که با پرچم هایشان جلوی من ظاهر شدند. از آن ها به خاطر قرن ها همکاری با من، تشکر کردم. نتیجه ی فزونی ان ها کامل شد. انرژی ها درجهت صلح قرار گرفتند. ما در صلح بودیم. سپس اولیای فراماسون ها به نوبت ایستادند. آن ها از نقش خود آگاه هستند و همچنین از درگیری ناشی از کارشان و پذیرفتن تاریکی. آن ها همچنین تماس خود را کامل کردند. با آن ها به صلح نشستم و هدیه ای مهر و موم کرده را برای نشان دادن موافقت خویش پیشنهاد کردم. من حضور مونت سنت میشل را برای اولین بار در 2002 دیدم. متوجه شدم که گرداب مهم آن مکان آن طور که انتظار می رفت در مرکز مونت جایی که صومعه و فرشته ی مقرب واقع شده اند، نیست. گرداب فعال بسیار کوچک بود و بعد از سنت پیر شاپل بنا شده بود.هرمی از نور که از چند ساعت قبل بر مونت سیتره پیدا کرده بود هنوز هم بر جای خود باقی بود. ناگهان حرکت تازه اتفاق افتاد و انرژی خود را برگرداند. گرداب اصلی مونت سنت میشل، گرداب مقدس، د حالی که خود را والاترم می گفت: «حالا زمان دوباره سازی قطب هاست.»، شروع به فعالیت کرد.

حرکت گرداب ها شروع شد. شعور من خود را بالای زمین مستقر کرد. به عبارتی زمین را در دست داشتم و به آرامی آن را برمحور خود قرار می دادم و ذهنم می گفت: «اگر این حرکت را به آرامی، با مهربانی و شفقت انجام دهم می توانیم از واکنش های وحشیانه ی اجسام خاکی سیاره جلوگیری کنیم و تا آن جا که ممکن است می توانیم نژاد آدمی را حفظ کنیم.»

–        می نشینم و قطب ها را در نواحی جدیدی قرار می دهم. نمودار زیر در ذهنم شکل می گیرد.

فرضیه

در زیر فرضیه ای درباره ی ارتباط میان زمین، گرداب های مقدس و جسم آدمی آورده شده است. این یک فرضیه است و باید با بصیرت درک شود چرا که:

*من هیچ گونه مدرک علمی برای دفاع از اظهاراتم ندارم.

*از دیدگاه علمی، حتی اگر ساختار زمان صحیح باشد، دستیابی هم ترازی ناگهانی و فیزیکی میان خورشید و حذف زاویه ی 23 درجه، بدون تغییرات فاحش در منظومه ی شمسی، بسیار دشوار است.

*میان دنیای معنوی فاقد زمان و بعد فیزیکی زمانی، اختلاف وجود دارد. زمانی که یک شعور معنوی یا سلسله مراتب روحانی چیزی را برای زمین برنامه ریزی می کند، حتی با علم ستاره شناسی شناسایی زمان دقیق تداخل این برنامه با دنیای فیزیکی بسیارمشکل است.

*در زمان مصر باستان، قطب آسمانی با ستاره ی آلفا(Alpha Draconis) مشخص می شد که محور دقیق شمالی مقر پادشاهان است. در زمان کنونی ستاره ی قطبی ما پولاریس(Polaris) است. در دوازده هزار سال دیگر جهت زمین به سوی وگا(Vega) در صورت فلکی لیرا خواهد بود.

به مدت سال ها، من بر اساس ایمان و با استفاده از لغات و عبارات سه بعدی رقص و حرکات شعور کهکشانی را توصیف و گزارش می کردم. از دیدگاه ستاره شناسی و معنوی این توصیفات قابل فهم است. از نظا علمی ریاضیات و فیزیک برای من نسبتا سحرآمیز است. از شما سپاس گزاریم چنان چه نظرات خود رااز طریق پست یا پست الکترونیک به ما ارسال کنید؛ و در صورتی که متخصص هستید، مشارکت شما را ارج می نهیم.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ارسال این مطلب .

Posted on آوریل 26, 2011, in آگارتا تمدن درون زمین. Bookmark the permalink. 14 دیدگاه.

  1. salam ramtin jane aziz omidvaram shenakhte bashi kiam
    aziz mikhastam bedoonam shoma to balatarin ozv hasty

  2. آقا رامتین ایمیل برات فرستادم راجع به اون دو تا عکس در گوگل اسکای اگر امکان داره در سایت بگذار ممنون.

  3. این مطلب هم بسیار جالب بود با سپاس فراوان از تمام کسانیکه نهال اندیشه های ما را با انتفکرات و اندیشه های خویش بارور می کنند.

  4. ramtin jan vaghean nemidoonam ba che zabuni azat tashakor konam vagehan man niaz be in davatname daram shadidan .sare mahe khodemun e ya miladi e mikham yadavari konam k eyadet nare
    bazam zat mamnoonam
    BEDROOD

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: