سفر روح


مقدمه :

موارد خاص در تاريخ قديسين ، قهرمانان معنوي ، مردان مقدس و صوفياني كه سفر روح انجام داده اند ، آنقدر زياد است كه مجلدات بسياري را پر ميكند .عليرغم اينكه كسي به انعكاس خارج از بدن معتقد باشد يا نباشد در هنگام سفر در راه خدا ، دير يا زود ، اين تجربه وارد زندگيش خواهد شد .همچنان كه سابقا اشاره شد ، سه مكتب افكار ماورا الطبيعه ،متفكرين را در اين زمينه به صورت مجزا تقسيم بندي ميكنند .اول تئوري ذهني است كه توسط معتقدين به عقلگرايي پيروي ميشود ، دوم شعور كيهاني و سومين تئوري سفرروح.هر كدام ازين مكاتب با قاطعيت معتقدند كه راهي را كه انتخاب كرده اند به واقعيت نهايي خواهد رسيد .

در ادامه با ذكر مواردي ازين دست به توضيح اين مكاتب ميپردازيم .

شمس تبريزي ،صوفي قرن هفتم ايراني ، در خارج و وارد كردن روح به بدنش كاملا استاد بود . يكبار هنگامي كه بين دو شهر اصلي ايران سفر ميكرد، او كه دائما بخاطر عقايد ديني اش توسط متعصبين مورد حمله قرار ميگرفت ، قادر شد كه از بدنش خارج شده و با نگاه كردن از بالاي جاده افرادي را ببيند كه پشت تپه ها پنهان شده بودند و چماق به دست آماده كشتنش هستند .در نتيجه راه ديگري را پيش گرفت و به طور كامل خود را از دام رهانيد .مولانا جلال الدين رومي ،مدت سي سال براي نوشتن كتاب بزرگ خودش مثنوي معنوي كه يكي از بزرگترين اشعار در نوع خود و در تمام ادبيات است وقت صرف كرد .اويكي از اساتيد معنوي وابسته به يك نظام بود كه سلسله اي دراز در تاريخ داشتند .پدرش بهائ الدين ولد ،گوروي بزرگي در مكتب صوفي ها بود .تولد وي بسيار اسرارآميز بود و پدرش نام او را خداوندگار گذاشت كه به معناي خداي من بود .در سن شش سالگي رومي استعداد خود را در حركت بدون استفاده از واسطه مادي به اثبات رساند .يك روز صبح بر روي بام يك خانه در كلاس قرائت قرآن ،برخي از كودكان پيشنهاد كردند كه از روي بامي به روي بام خانه ديگر بپرند،رومي بدانان گفت كه چنين فعاليتي از يك اشتياق بسيار بچگانه نشات ميگرد و آنان بايد به طرف بهشت پرواز كرده واقليم خداوند را ملاقات كننددر همين لحظه ناگهان رومي از نظر ناپديد شد و توسط گروهي از فرشتگان كه لباسي سبز به تن داشتند به طبقات بهشتي انتقال داده شد .ناپلئون نام مشهور ديگري در تاريخ كساني است كه قادر بودند بدن خود را ترك كنند .تولستوي در كتاب معروف خود ، جنگ و صلح توضيح ميدهد كه چگونه ناپلئون پشت تپه اي مينشست و با افسرانش به ورق بازي ميپرداخت ،در حالي كه جنگ استرليتز در مقابل نيروهاي روسي در 5 دسامبر 1805 در حال انجام بود .او توسط انعكاس مستقيم ،بر نبرد نظارت ميكرد ،هنگامي كه نياز به فرستادن پيامهايي براي فرماندهان جنگ جهت حركت دادن گروهها پيش مي آمد ،معمولا قبل از آنكه قاصدي از آن طرف براي كسب اجازه گسيل شود ،دستور حركت توسط قاصد ديگري از جانب ناپلئون داده شده بود.در همان هنگام ژنرال پير روسي هم با تاكتيكي مشابه و در موقعيت خود در درون يك چادر پيكار را رهبري ميكرد .اسكندر كبير موقعيت خود را به عنوان يك نابغه نظامي مديون استعداد خود در خروج از بدن و نظاره آنچه در طول كشاكش مابين ارتش خود ودشمن واقع ميشد،ميدانست .ميگويند در هنگام پيروزي درسه پيكار اصلي اش ،گواگاملا ،ايسوس و هيداسپس بيرون از بدنش ايستاده بود و به واسطه ديد ماورائيش به صحنه پيكار را رهبري ميكرد . ناپلئون و اسكندر ،هيچ يك در آخر موفق نبودند چرا كه از انعكاس روح در جهات مقصودي كه هيچ گونه ارزش معنوي در پي نداشت استفاده كردند در نتيجه همه چيز را باختند. اسكندر در جواني مرد و ناپلئون در رنج حبس و به مرگ تدريجي درگذشت .

https://i0.wp.com/4.bp.blogspot.com/_ALjDhvUYM-c/StmtDM70sdI/AAAAAAAABog/hR0kZMjS-ac/s400/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8.jpg

حافظ در جهان غرب بيشتر به خاطر اشعارش شناخته شده ،ولي تجربيات سفر روح او بسياردرخشان است . در سن نه سالگي حافظ نوري عظيم از بهشت دريافت كرد كه براي روزها اورا بيهوش كرد. حافظ ،خود در نوشته هايش مينويسد :» مادرم در طول اين مدت از من پرستاري كرد و هنگامي كه از بستر برخواستم ، در اين مورد كه روحم از بدن خارج شده ، خدا را زيارت كرده و از او دستوراتي درباره زندگي اين دنيا دريافت كرده به خانواده ام چيزي نگفتم . به فوريت خانواده ام را ترك كردم ،رسالت الهي خود را در گفتن راجع به خدا با قلمم اعلام كردم و به طور داوطلبانه زندگي فقيرانه اي را آغاز كردم زيرا كه براي روح من لازم به نظر ميرسيد . »

از آنجايي كه آثار او از نظر روشن بيني معنوي پيشرفته بودند ، عموي او كارهايش را تكفير كرد و گفت كه هركس آنهارا بخواند ديوانه ميشود .به گفته حافظ اين تكفير تا مدتي عملا كارساز بود، اما بالاخره اين طلسم شكست و حافظ در ميان ملت قديمش به شهرت رسيد . او در نوشته هايش ميگويد : » خداوند به خاطر اين وقف ، هزاران بار مرا پاداش داد .بارها اتفاق افتاد كه هنگام عبادتي عميق بدنم در اتاق بود و روحم در بهشتهاي عظيم با خدا بسر ميبرد .»

Posted on آوریل 10, 2011, in سفر روح. Bookmark the permalink. 13 دیدگاه.

  1. رامتین دلاور درود بر شما ،

    » هنوز مارا اهلیت گفتن نیست ، کاشکی اهلیت شنودن بودی .تمام گفتن می باید و تمام شنودن !»مقالات شمس تبریزی صفحه 233-محمد علی موحد

    » باز آی کز آنچه بودی افزون باشی
    ورتا به کنون نبودی اکنون باشی

    آنی که به وقت جنگ جانی و جهان
    بنگر که به وقت آشتی چون باشی

    (همان کتاب )در مورد شمس تبریزی ، قلمفرسایی های بسیاری شده ، بسیاری اصلا وجودش را منکر شده اند ، بسیاری کافرش خوانده اند ( البته اگر کلمه کفر را بدرستی معنا کنیم که چیست ؟؟)در هر صورت ، به زعم من انسانی بوده معمولی ، ساده با نگرشی فوق العاده به حقیقت و پشت پرده های آن ، به عالم و کاینات و خالق یگانه آن ، عارفی بوده که تاثیر شگرفی بر مولانا گذاشته ، اگر گوشه چشمی به اشعارش بیندازید ، عمق این نگرش مشخص می شود …انسانی بوده صلح طلب در عین حال سخنانش را با قاطعیت و تندی بیان می کرده ، واین رک بودن او و بدون ملاحظه گی اش در مورد عالم است که محبوبیت اورا 2 چندان می کند ، او هنوز استاد درون بسیاری هاست ….اشعارش ، سخنان و مقالات عرفانی اش منبع الهام بسیاری از غربیان امروزی است …که باید مایه فخر و مباهات ما ایرانیان باشد و باید اورا همانگونه که بود ( و هست )بشناسیم…بدون هرگونه غرض ورزی وتعصب …
    همین بس که شعور و آگاهی او ، پس از گذشت سالیان سال ، در قالب کلمات و جملات ساری و جاری است …و این رساننده ی این مطلب است : هیچ چیز در این جهان فانی نیست ، فقط فرم و شکل است که عوض می شود ، جوهر همان است ، این کالبد است که به قالبهای متفاوت در می آید…حقیقت یکی است ، و این به سادگی یعنی :
    وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت»

    بسیار سپاس از این مطلب شما و
    برکت باشد

  2. سلام …..
    من یه pdf از اقای stephen hawking دارم که در مورد اینکه ایا این دنیا نیازی به خالق داره یا نه دارم که ترجمه نشده است و در سال 2010 چاپ شده اگه ندارید بهتون ایمیل کنم؟؟؟

  3. bebaxshid emailatun???

  4. حمید رضای گرامی درود !

    اگر زحمتی نباشد ، برای من هم بفرستید …مرسی.

    fsat_2012@yahoo.com

  5. برکت باشه
    شمس خورشید جهان است
    نور حق است و حق لا یزال است
    گر خالق نور خورشید است
    پس شمس چراغ راه ره جویان است


    رامتین عزیز اینو فلبداه گفتم
    با تشکر از تو دلاور
    you are in dharma

    • ايول مودي جون خودمون برا شما هم بركت باشه استاااااااااااااد

    • گر از نابودی رهی ، به «بودی» رسی
      گر به معبد گاره هیرا پا نهی ، به » مودی » رسی
      بودی و نابودی داستان این کهنه دفتر است ،
      مخلص آنکه همچو تار به » پودی » رسی …

      بسیار دوستت می دارم مودی عزیز…

      برکت باشد

  6. درود
    جان سوخته عمر رفته عشق آخر یک کلام
    شمس بوده شمس رفته راه ، شمس است والسلام

    با یاد نامش اشک درچشمم و لرزه بر قلبم فزون گردد همی
    کی شود آخر رسم بر سر در منزلگهش هو هو همی هو هو همی

    در پناه ایزد منان همواره پویای حقیقت باشیم.
    سپاس

  7. بسیار جالب و قابل تامل است.

  8. har ensani ke dar in jahan kari kharegholade anjam dade be niroe khas dast yafte in ensanha emroz niz vujod darand va dar hale khalghe yek asare digar baraye ayandeghan mibashand omid varam ma hamchon ensanhaye an doran anhara divane,kafar va……………..khatab nakonim.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: