بایگانی روزانه: مارس 13, 2011

آگارتا،تمدن درون زمین -قسمت ۷

مری سادرلند

این کتاب در دست تالیف است و مشتمل بر یادداشت ها و مطالبی که برایم فرستاده شده و منابع می باشد. اگر در اینجا چیزی دیدید که احساس کردید به شما تعلق دارد با من تماس بگیرید تا قبل از نسخه نهایی تصحیح شود. در حال حاضر قبل از آنکه نسخه نهایی را ارائه نمایم مطالبی را بر روی سایت برای مطالعه و بحث دارم. مری سادرلند



در آنجا یک دنیای مخفی وجود دارد

در آنجا یک دنیای مخفی، اسرارآمیز، ناشناخته و ممنوع وجود دارد که ساکنان آن دارای تکنولوژیهایی فراتر از درک ما هستند و این دانش در این بُعد از ما مخفی مانده است. آیا حقیقت آشکار خواهد شد؟ نیروهای دنیوی قدرت و طمع می خواهند تا همیشه این دانش، ممنوع و مخفی باقی بماند تا جنگها را اداره کنند. هنگامی که نوع بشر از این دانش که از سرزمین های ناشناس به دست آمده استفاده نماید آنگاه ورود به دنیای آنها را درمی یابیم.

فرانک اسکاسِلاتی

مقدمه

روح ما احساسات بیقرار را از درون در هم می زند، همواره آنها را به طورف ما در یک تکاپوی زندگی برای شامبالای غیرواقعی یا آنچه که دنیای غرب الدرادو یا شانگری لا می نامند سوق می دهد و هرگز در این کره خاکی آرام نمی نشیند. شامبالا بهشتی است که در آن رویاهای ما می تواند به واقعیت بپیوندد. خنده دار ترین نظریه در مورد پادشاهی اساطیری شامبالا جدا از افسانه یا اسطوره، اما موارد دیگری هم وجود دارد – خود من شامل آن هستم – که امکان اینکه این بهشت واقعاً وجود داشته باشد را بررسی می کند. این پادشاهی جادویی تنها خود را به افرادی که به آن اعتقاد دارند، آنهایی که قلبی صاف دارند نشان می دهد. این به چه معناست؟ این بدان معناست که خواننده باید تمام اعتقادات گذشته را دور بریزد و ذهن و قلب خود را رو به احتمالات دنیای نامرئی فراتر از احساسات یا واقعیت باز گشاید. در دنیای غرب افراد اول می بینند بعد باور می کنند اما در « جستجوی شامبالا » باید اول باور کرد. حالا عصر طلایی مقابل ما قرار دارد. رازها و پیش گویی های مربوط به شامبالا چشمان ما را به آنچه در پیشاپیش ما وجود دارد باز می کند. این رازها و پیش گویی ها جایگزین آنچه که در آخرین کتاب من با نام « در جستجوی شامبالا » بود می گردد.

https://i2.wp.com/i.ytimg.com/vi/JodgILlw9Dc/0.jpg

مری سادرلند

فصل اول پیش گویی های شامبالا

شامبالا بخشی از حافظه روح ماست بنابراین در هوشیاری عمومی ما جای گرفته است. طی گذر زمان در اطراف جهان داستانهایی درمورد این پادشاهی اساطیری رایج بوده است. بهشت افسانه ای شامبالا – گاهی تصور می شود در جهان یا در بُعدی موازی با این جهان وجود دارد – سرزمینی با هزاران نام است.

  • هندوها آن را « پارادشا » یا « آریاوارشا » می نامند، سرزمینی که وِداس از آن می آمد.
  • بوداییان آن را « شامبالا » می نامند.
  • چینی ها آن را با نام « His Tien » می شناسند؛ بهشت غربی His Wang Mu ، مادر سلطنتی غرب
  • روسی ها آن را با عنوان « بِلُوُدای » ( Belovodye ) و « جانایدار » می شناختند.
  • مسیحیان و یهودیان آن را با نام « باغ عدن » می شناسند.

در ادبیات رمزی با عنوان « شانگری لا » ، « آگارتا » یا « سرزمین زندگی » مشهور است و نامهای زیر را دارد:

  • « سرزمین ممنوع »
  • « سرزمین آبهای سفید »
  • « سرزمین ارواح درخشان »
  • « سرزمین آتش زندگی »
  • « سرزمین خدایان زندگی »
  • « سرزمین عجایب »

در بیشتر سنت های رمزی به عنوان مرکز واقعی سیاره و نیروگاه معنوی زمین و منطقه حیاتی برادری استادان مورد توجه قرار گرفته است. آن را هرچه می خواهید بنامید اما بگذارید به عنوان خانه ای برای جاودانگی توصیف شود؛ جایی که در آن، اراده پروردگار شناخته شده است؛ یک سلطنت الهی که سرنوشت ما را در دست دارد. گذشته ماست. آینده ماست و در حال ما وجود دارد. کلاه در بالا قرار دارد پس باید پایین بیاید. ما در طبیعت دو وجهی هستیم پس شامبالای زیبا وجود دارد. در قلمروی فیزیکی ما وجود دارد، در قلمروی روحی ما؛ و در یک بعد موازی پنهان است.

سلتی ها شامبالا را با عنوان « Avalon » مرموز می شناسند که در غباری از تصور باطل پنهان شده است. اگرچه خانه ما – در حال حاضر به جز در رویا این امر فراموش شده است – روح ما هنوز برای التیام و تجدید حیات به آنجا می رود. سرزمینی است بدون زمان، سرشار از قدرت و راز، به مسافران روشن فکری می دهد که به قدر کافی برای ورود به دروازه هایش شانس خوبی است.

مایا، الهه خیال، کلیدی برای باز کردن درِ آن را به ما می دهد. «  ابتدا باید به خاطر آورید، کلید را پیدا کنید و سپس رهایی یابید ». دنیا یک راه پر پیچ و خم است و افراد کمی خروجی را پیدا می کنند، اما برای جویندگان حقیقت، ورود به شامبالا امکان پذیر است. مسیر آن قدیمی است اما این مسیر آزمایش شده و درست است.

ابتدا نیاز است به خاطر آوریم چرا ما اینجا هستیم. به خاطر آوریم که حضور ما در این کره خاکی هیچ چیز به جز خیال نیست … یک آزمایشگاه کیمیاگری برای تغییر شکل. در اینجاست که ما خود را برای سرنوشت آماده می کنیم … سرنوشتی خارج از خیال مایا. هوشیارانه زمان خود را در این کره صرف کنید و سرنوشت قدیمی را دور بیندازید و یاد بگیرید درس های زندگی را درک کنید. مردم تبت و مغولستان اعتقاد دارند که شامبالا یک سلطنت پنهان و دارای جامعه ای است که در آن …

https://ufolove.files.wordpress.com/2011/03/antartica.jpg?w=300

این راهی بین جهان مادی و جهان معنوی است که از ناباوران توسط مانع ماورای طبیعی پنهان شده است. زیر شامبلو یک غار خاکی زمینی وجود دارد که قلعه آن همردیف با چرخه ی فلکی Ursa Major ، هفت ستاره ای است که دور قطب را احاطه کرده است. با توجه به تاریخ ما ، مردم جهان سعی دارند که این محدوده ی هماهنگ کیهانی پنهان شده در پوشش Avalon را پیدا کنند. آنها در واقع سعی کرده اند که بهشت را باساختن معبدها و اهرام در مرکز شهرهایشان به زمین بیاورند تا به اشکال این بهشت عمل کنند. سومریها معبدی را ساختند که ” خانه ی کوه” ” House of Mountain ” نامیده می شد و آن را بعنوان ” پیوند بهشت و زمین ” می دانستند . ناف مرکزی آن بهشتها ، جهان خاکی و جهان انسان را بهم ربط می دهد. هفت طبقه بالاتر به ضریح در تارک آن می رسید که جهان خاکی هفت در افسانه ای آئینه کاری شده زیر را در بر می گرفت. قله ( تارک ) قرار گرفته شده در تپه ای به شکل عجیب Glastonbury Tor یک منطقه ضریح معکوسی است که قبل از هر کلیسای قرون وسطی ساخته شده است.

https://i2.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_sociopol/shambahla06_04a.jpg

Glastonbury Tor ( تپه گلاستون بری) : افسانه های محلی می گویند که محل ورودی به انون Annwn اسم بریتانیایی/ والش برای جهان خاکی در اینجا می باشد. در سالهای اخیر مدارک از هفت طبقه پیچ در پیچ دور تپه (موس را بر روی تصویر راست قرار دهید) ، از پایه تا ضریح کشف شده است. این منطقه که بعنوان مکان قدرت بیان شده است به دوره ی Boonze و پیش تر از آن برمی گردد.

شامبولا گفته است که منبع Kalacakra ( کالاچوکرا ) باشد که بلندترین و محرمانه ترین شاخه عرفان تبتی است.بنابر پیش بینی کالاچوکرا تانتارا یک ردیف از پادشاهان رستگار از باهوش ترین در آن زمان حفاظت می کردند وقتی که کلیه ارزشهای روحانی در جهان بیرون در جنگلها از دست رفته و تخریب شدند. در آن زمان یک پادشاه بزرگی از شامبالا بیرون خواهد آمد که نیروهای شیطانی را شکست داده و دوره ی کلائی را بوجود آورد . پیش بینی شامبالا (Shambhalla) به ما خبر آمدن دورة طلائی را می دهد. ۳۲ پادشاه وجود خواهند داشت که هر کدام از آنها برای یکصد سال حکومت خواهند کرد. وقتی دوران حکومت آنها به پایان یرسد جهان بدتر خواهد شد. جنگلها در بدست آوردن قدرت یکی بعد از دیگری انجام خواهد گرفت. مادی گرائی بر روح گرائی فائق خواهد آمد و در جهان شیوع پیدا خواهد کرد. سپس بربرهائی که از ایدئولوژی قدرت و مادیت پیروی می کنند زیر حکومت یک پادشاه شیطانی با هم متحد می شوند ، و چنان تصور می کنند که هیچ چیزی برای تسخیر کرئن باقی نخواهند ماند. وقتی این زمان فرا رسد ، مه از بین خواهد رفت که کوههای یخی شامبولا را ظاهر سازد. با این خیال تسخیر سرزمینهای شامبالا، بربریها به شامبالا با سپاهی بزرگ مجهز به اسلحه های ترسناک حمله خواهند کرد. سی و دومین پادشاه شامبالا، رودراککرین (Rudracakrin) . غضب آلودترین آنها با چرخ از تختش بلند خواهد شد و یک سپاه بزرگی را در مقابل متجاوزین بپا خواهد کرد و ارتش بربریها را شکست داده ویران خواهد کرد . بعد از پیروزی در جنگ حکومت شامبالا جهان را فرا خواهد گرفت، بزرگترین دوران کل زمانها را بوجود خواهد آورد. غذا بدون هیچ زحمتی رشد خواهد کرد، هیچگونه بیماری یا فقیری وجود نخواهد داشت ، نفرت و حسادت جای خود را به عشق و تقدیس خواهد داشت و فرزانگان گذشته زنده خواهد شد و خرد واقعی زمانها را خواهند آموخت. RudkaCakrin که بنام “CakraVartin” یا “مالک چرخ” نامیده می شود. این چرخ چنان تصور شده که چرخی از آهن است که از آسمان می افتد که شروع حکومت او را اعلام دارد. بعضیها ممکن است این را بعنوان چرخی از آهن ببینند که از آسمان می افتد بعنوان یک استعاره ای که دیگران ممکن است این را اصولاً بعنوان صنعت سیارات دیگر بپندارند. در Kalachakra می توان آموزشهائی را یافت که برای آماده سازی که برای آماده سازی جنگ پیش بینی شده بکار گرفته می شد. ما در آن “روانشناسی حملات” و جزئیات ساختاری بر روی آنکه چطور ماشینهای مختلفی ساخت که مهاجمان را عقب زد. نشانه های مقدس حاکی بر این دوران تاریکی تاس ال AD2424 بطول خواهند انجامید زمانیکه جنگ بزرگی در هندوستان شروع خواهد شد. نژاد انسانی از تخریب کامل بوسیله ارتش شامبالائی که سوار بر اسبان پروازکننده هستند و قایقهایی که در هوا پرواز می کنند نجات خواهند یافت. باز این می تواند استعاره ای باشد، امّا من بیشتر به نوشته هائی تکیه می کنم که تشریح کننده بشقاب پرنده ها هستند. اینها نوشته های مقدس و مذهبی هستند که “نهفته گان فکری” نامیده می شوند که در فکر انسان پنهان هستند. من شک دارم که آنها در DNA ماها قرار داشته باشند و بعنوان حافظه های دست نخورده باشند. نهفته گان فکری (mind termas) از طریق ژرف اندیشی یا مدیتیشن و یا در وضعیتهای خواب برای ما نمایان می شوند. پیش بینی شده است که بعضی از کاشفان این نوشته ها در واقع از خواب که بیدار می شوند در حالیکه صفحاتی را در دستهای خود دارند. هر کسی که دانشی از افراز حوادث داشته باشد متوجه می شود که این اتفاق می افتد. من یک افرازی از آنها را در ده سال قبل وقتی که در آریزونا زندگی می کردم تجربه کردم. من یک روز صبح از خواب بیدار شدم در حالیکه یک کوارتز کریستال کوچکی را در دست داشتم که من از لحاظ فیزیکی از خوابی که خودم را در یک محیط بزرگ عقلانی می دیدم آورده بودم. داستانهای مشابهی به ما می گویند که توانائیهای فردی ملاقات شامبالا در یک وضعیت ژرف اندیشی باعث برگشت عوامل فیزیکی می شوند که قبلاً بر روی زمین ناشناخته بوده اند.

بخش ۲= محل شامبالا: اگرچه بعیضیها معتقدند که شامبالا فقط در قلب و فکر ما وجود دارد امّا با این وجود کسانی هستند که متفاوت فکر می کنند. این ایده که شامبالا در جهان مادی وجود دارد اصولاً ریشه در سنت تبتیها دارد. بهرحال ، عقاید متفاوتند. نوشته های تبتی بنظر می رسد که نشان دهنده واقعیتهای تاریخی در مورد شامبالا است. اطلاعات ثبت شده در این نوشته ها گویای اسامی ، تاریخها و حوادث مربوطه اتفاق افتاده در جهان بیرونی است. هندوها و بودائیها در مورد کوه Meru (مرو) که در هیمالیا قرار گرفته مثل هم فکر می کنند به همان صورت که در مرود محل قرارگیری شامبالا. آن مرکز جهان هستی (کیهان) است که ریشه اش در دوزخ است و قله آن در بهشت. در نوک کوه دارای یک قصر مرکزی فوق العاده است که بوسیله نور الماسی شکل قوی روشن شده است که منزل اندرا (Indra) پادشاه خدایان هندو است. افسانه ها می گویند که شیبهای آن با سنگ جواهرات و درختان ضخیمی با میوه های خوش مزه نورانی شده است. دور آنرا هفت حلقه کوه های طلائی پوشانده است که هر کدام از آنها بوسیله یک اقیانوس هفت دایره ای جدا شده اند. کل این ساختار فوق العاده از یک اقیانوس بیرونی بوجود می آیند و در چهار سمت آن چهار قاره اصلی قرار گرفته اند که هر کدام دارای دو قاره فرعی است. قاره جنوبی Jambudvipa (جامبودویپا) شبیه به زمین است. هر کدام از قاره های دیگر ارائه دهنده یک سیاره نزدیکی است که انتقال دهنده ارواح است که گویای این هستند که مسیر نور زرد ممکن است باز متولد شود. نوشته های مذهبی تبتی به ما می گویند که تکنولوژی شامبالا بسیار پیشرفته بوده است ، قصر شامل پنجره های رو به آسمان بوده که از لنزهائی ساخته شده که دارای پیشگوئیهایی قوی بوده که بتوان زندگی فرازمینی را مورد مطالعه قرار داد و برای صدها سال ساکنان شامبالا از هواپیماها و ماشینهایی استفاده می کردند که از یک شبکه تونلهای زیرزمینی عبور می کرده اند. در مورد آموزندگی ، چنان قدرتهائی کسب کرده بود مثل غیب بینی ، قدرت حرکت دادن با سرعت های خیلی بالا ، توانائی در دیدن و ناپدید کردن به خواسته خود. اندرو توماس نویسنده شامبالا ، پناهگاه نور می نویسد ، این پادشاهی فوق العاده بطور قابل توجهی در بالا و زیرزمین وجود دارد که دارای شبکه ای از تونلهای با صدها مایل طول می باشند. ماشینهای با طرحهای عجیب در حالیکه فلشهائی در طولشان وجود دارند و با نورهای مصنوعی خیره کننده ای روشن می شوند که استطاعت رشد دانه ها و سبزیجات و شهرهای زیرزمینی نزدیک به یک کوه مقدس را دارد که “منزلگاه ابدی” نامیده می شود. بعضی از تبتیها فکر می کنند که شامبالا ممکن است در تبت باشد ، شاید در کوههای کونلون (Kunlun) ، بعضی دیگر منطقه یا در اطراف منگولیا (مغولستان) و استان Sinkiang سنکانیگ چینی را نشان می دهند. بعضی دیگر معتقدند که آن در سیبریا یا قسمتهای دیگری از روسیه قرار دارد. بعضی از لماها (Lamas) می گویند که آن در آرتیک Artic یخ زده قرار دارد. بعضی دیگر معتقدند شامبالا فقط به موازات جهان یا بُعد بالاتر قرار دارد. در سالهای بین ۱۹۲۳ و ۱۹۲۸ نیکولاس رئوریچ Nicholas Roerich یک کشفیاتی را در عرض بیابان Gobi گوبی در کوه آتلیا Altai شروع کرد ، یک سفری را آغاز کرد که ۱۵۵۰۰ مایل در عرض ۳۵ مین بلندترین کوه جهان می گذشت. گفته شده که او ممکن است مأموریتی برای یافتن و برگرداندن چیزی داشته که گفته شده قسمتی از “سنگ چینتامانی” مقدس باشد “Chinlamani stone” که باور بر این بود که قسمتی از شهاب سنگ افسانه ای از سیستم خورشیدی به صورت فلکی اوریون orion باشد. براساس افسانه لامائیها Lamaist بخشی از این سنگ که ممکن است ستاره سیروس Sirius باشد به جائی فرستاده شده که یک پیام زندگی روحی انسانیت بوجود آمده است و وقتی که این مأموریت پایان پذیرفته برگشته است. گفته شده که سنگ دارای خاصیتهای نهفته ای است که قادر است راهنمائیهای درونی ارتباط ذهنی (تله پاتیک) بدهد و بر روی انتقال آگاهی به آنهائی که آن در ارتباط هستند بدهد. اینکه آیا دو سنگ را بازیافته است یا نه شناخته شده نیست ، امّا آنچه که ما مطمئناً می دانیم آنست که او برای تحقیق در مورد آن بوسیله “اتحادیه ملتها” “League of Nations” فرستاده شده است. فقط این واقعیت که او برای این مأموریت کشفیاتی فرستاده شده است نشان دهنده موجودیت شامبالای افسانه ای است. Roerich مرد قابل ستایشی است. او یک فیلسوف ، کاشف و عضو جامعه عرفانی ، عضو اتحادیه ملتها ، دارای تأثیرگذاری در مدیریت FDR و نیروی اساسی در مشیت جای دهی مهر اصلی امریکا بر روی دلار امریکائی است. او همچنین صدها نقاشی را کشیده است که گویای اساس منطقه و مردم آنست. Roerich تلاش کرده است که کلیه اصول علمی و خلاقیتی را بهم مرتبط سازد تا فرهنگ و صلح واقعی جهانی را پیش برده و نشان دهنده قدرت هنر و زیبائی باشد تا چیتی شاهکاری را به تکامل برساند. بخاطر تلاشهایش در ۱۹۳۵ پیمان صلح Roerich بوجود آورده شد که ملتها را وادار می سازد تا به موزه ها ، کلیساها ، دانشگاهها و کتابخانه ها مثل بیمارستانها احترام بگذارند و قسمتی از چارتر سازمان ملل متحد گردید. در سفرهایش به چین و مغولستان تا مرز تبت ، Roerich با Lama که تشریح کننده شامبالا برای او بود ملاقات کرد. براساس گفتة این کاشف مشهور ، به Roerich گفته شد که “شامبالای بزرگ خیلی فراتر از اقیانوس است” آن یک منطقه بزرگ آسمانی” است. آن هیچ ارتباطی با زمین ما ندارد … فقط در بعضی مکانها ، در شمال دور می توانید اشعه های درخشانی از شامبالا را مشاهده کنید. در ادامه آن لاما می گوید که دره ای دوردست در وسط کوهها نهان است که دارای چشمه های گرم و سبزیجات غنی است. پس او می گوید ، حاکم شامبالا همیشه مراقب انسانها بوده است. او تمام حوادث زمین را در “آئینة جادوئی” خود می بیند و عظمت افکارش تا سرزمینهای دوردست می رود. در ادامه او می گوید : ساکنین شامبالا غیرقابل شمارش هستند. نیروهای جدید باشکوه و پیشرفتها بیشمارند که برای انسانیت مهیا شده اند. این لاما می گوید که پیامبران از شامبالا در جهان مشغول به کارند و حتی حاکم این پادشاهی بزرگ گاهی اوقات ظاهر می گردد “به شکل انسان” برای انسانها.

https://i1.wp.com/agartha.webs.com/olaf.jpg

او تأکید می کند که رازهای شامبالا بخوبی محافظت می شوند و غیرممکن است که کسی بتواند به شامبالا برسد مگر اینکه کارهای “Karma” (سرنوشت) آنها آماده باشند و آنها خوانده شوند. اگرچه Roerich فقط افسانه شامبالا را از Lama شنیده باشد ، امّا کاشف بعداً گزارشی را ارائه نمود که باعث کشف جامعة زیرزمینی Aghartians (آگارتینها) گردید.

آگارتینها یک جامعه متمدن ۲۰ میلیون نفری بودند که در تمام مسیر جوامع زیرزمینی جهان زندگی می کردند. براساس گفته DavidPratt ، رازهای درون زمین ، Roerich زمانی را برای آزمایش کردن پادشاهیهای درونی ، غارها و حفره های گدازه های خالی پرداخت که این عمل را با مطالعه تومهای محلی انجام داده و با آنهائی که با منطقه و این افسانه ها آشنا بودند که شامل آخرین قبیله ها و ساکنین زیرزمینی بودند صحبت کرده است. او متوجه شد که آنچه که متعلق به زیرزمینها بوده است شامل عوامل بهشتی تا جهنمی بوده و ساکنین آن از انسانهای عالی تا شبه انسانی بوده است. با تمام داستانهائی که او توانست جمع آوری کند ، او متوجه شد که  یک داستان بنظر خیلی عمومی می آید. آن داستان در مورد اشخاصی بود که سطح زمین را ترک کرده و به زیرزمین پناه آوردند که در آنجا آنها راهروئی را یافتند که به پادشاهی درون زمین کشیده می شد. بسیاری از این اشخاص هنوز در آنجا زندگی می کنند و بندرت به سطح می آیند. بالاتر از همه این ها اعتقاداتی است که در مردم زیرزمینی پادشاهی وجود داشت. شایعاتی است که تعداد زیادی از غارهای شبکه ای زیرزمینی و تونلها در تمام آسیای مرکزی ، با بسیاری راهروهای نورانی از مرکز روحانی شامبالا وجود داشته است. براساس اعتقادات مردم مسیرها یا راهروهای زیرزمینی مخفی بیشماری زیر هندوستان وجود داشته که ورودی آنها بوسیله عاملینی محافظت می شد که گمان می رود که شکل سنگهائی بوده اند و بعضی دیگر دارای اشکال طبیعی بوده اند. براساس گفتة H.P.Blavalsky مسومریکا Mesoamerica و امریکای جنوبی دارای طرح لانه زنبوری طولانی – تونلهای اسرارآمیز بودند که بعضی از آنها تا صدها مایل از کلومبو (Columbia) در شمال تا پرو Peru و بولیوی (Bolivia) و شیلی (chile) در جنوب و تا جنگلهای آمازون در شرق ادامه داشته است. فقط قسمت های کمی از این تونلها تاکنون کشف شده اند. او ادامه داده می گوید که یک تونل خیلی بزرگی وجود دارد که از Cuzco تا Lima در پرو ادامه داشته و سپس امتداد آن به جنوب در بولیوی می رود. در مصر یک دنیای زیرزمینی گسترده ای وجود داردکه از لحاظ سنتی اعتقاد بر این است که امتدادی از Calacombs الکساندر یا تا درة Thebes از پادشاهیها بوده است. دخمه های زیرزمینی Thebes بعنوان دخمه های اهریمنی شناخته شده اند ، اهریمن یا ابلیس بیانگر مذهبهای عقلانی قدیمی است. امریکاییهای بومی معتقدند که پیشینیان آنها از زمین بیرون آمدند ، بعد از اینکه آنها در غارها پناه بردند تا از دگرگونیهای گذشته زمین بگریزند. سرخ پوستان چروکی cherokee از جهان زیرزمینی مثل زمین خودمان صحبت می کنند که دارای کوهها ، رودخانه ها ، درختان و مردم است. Aztecs می گوید که پیشینیانشان از سرزمینی آمده اند که Aztlan نامیده می شود و بعد از فرار از تخریب آن آنها در غارهائی پناه گرفتند که chicomoztoc یا شهرهای هفت غار طلائی نامیده شده اند که آنها قبل از بوجود آمدن جهان سطحی در آنجا زندگی می کردند. خدای کوچک (نیمه خدای) مکزیکها Vatan یک گذرگاه زیرزمینی را بنام “سوراخ مار” شرح می دهد که در زیرزمین قرار داشته و در ریشه بهشت پایان می یابد.

[Google Earth or Acme Mapper N 58.16, E 8.00]

او خودش اجازه ورود داشت زیرا که او “پسر مارها” بود. سرخ پوستان Hopi هوپی تشریفات مذهبی و مرسومات خود را در حفره ای زیرزمینی انجام می دادند که بنام Kiva (اتاق بزرگ) نامیده می شد و این بدان خاطر بود که پیشینیان آنها در جهان زیرین زندگی می کردند. آنها معتقد بودند که چهار جهان متناوب وجود داشته است. جهان اول بوسیله آتش تخریب شده است ، دومی بوسیله حرکت قطب (Pole Shift) و سومی بوسیله سیل. بعضی از مردم انتخاب شده از این فجایائی که دو جهان اول را تخریب کرده است با پناه بردن به زیرزمین زنده ماندند ، و بعضی از آنها از تخریب جهان سوم جان سالم بدر بردند چون که در درون نی های توخالی قفل شده بودند. سرخ پوستان Pima صحبت از بوجود آمدن جهان ما از طریق سوراخی مارپیچی می کنند که تا سطح زمین سوراخ گردید. افسانه های نیاکان ساکن در سرزمینهای زیرزمینی نیز در افریقا و استرالیا یافت شده اند. بومیهای اورژنی استرالیائی معتقدند که نیاکان آنها از زیرزمین بالا آمدند ، دور کشور را سفر کردند و قبیله های جدیدی تشکیل دادند ، سپس در نهایت تا فراتر از سرزمینهای خود سفر کردند یا دوباره به زیرزمین رفتند.

براساس مرسومات محلی جزایر کارولین Caroline Islands پاپوی نیوگنی و مالازیائیها یک نژاد زیرزمینی بزرگی بودند که رد زمانهای قدیم به زیرزمین رفتند. زمانی ساکنین قارة گم شده Chamat روزی دوباره پدیدار می شوند و جهان را بازسازی می کنند. محیطهای جزایر Trobiand “تروبایند” معتقدند که نیاکان آنها از جهان زیرزمینی از سوراخی خاص بیرون آمدند. قبایل بنگال و برمه نیز معتقدند که نیاکان آنها از یک جهان زیرزمینی بوجود آمده اند. هیتلر Hitler نیز سعی کرد که محل ورود شامبالا را پیدا کرده وارد آن شود … ایدة شامبالا و دانش نهفته آن یک اشتغال ذهنی برای او بود. ریشه های نهفته و خواسته های او را می توان تا دوران جوانی او دنبال کرد زمانی که او مستورگی و یوگا را در ویتنام مطالعه می کرد. هیتلر جوان کارش را با قبیله سرخ پوستان امریکائی Peyote شروع کرد. بعد از اینکه به تعالیم راز آشنا شد ، او سپس توجهش را به سمت عرفان سوق داد. بعداً او به گروه پنهانی در آلمان بنام UltimaThule پیوست که از آن گروه نازیها بوجود آمد. با بدست گرفتن قدرت ، هیتلر وزارت خاطرات (یادگار) نیاکانی را بوجود آورد که مدیریت آنرا بخش سانسکریت دانشگاه مونیخ بعهده داشت. از طریق ارتباطش با مطالعات سانسکریت ، نازیها سواسیتکا را پذیرفتند که یک علامت قدیمی از خوش شانسی و رفاه بود. اگرچه بسیاری معتقد بودند که هیتلر این علامت را طراحی کرده است امّا این واقعیت دارد که هندو ، بودائیها و چین ها این علامت را برای هزاران سال قبل از نازیها محترم می شماردند. با کمک کاشف Suen Hedlin ، هیتلر چندین مأموریت را به تبت فرستاد. نازیها می گویند که اگرچه شامبالا برای او غیرقابل قبول بود ، با این وجود با پادشاهی عرفانی Agartha ارتباط برقرار کرده و از آنها کمک خواستند. گزارش شده است که رهبران جشنی را بپا کردند که بوسیله مردی که کلیدهای Argatha را با خود داشت رهبری می شد. جامعه عرفان ها معتقدند که شامبالا مکانی برای برادری چیره دستان بوده است. شامبالا چهار پیامبر و معلم را فرستاد تا با انسانها برای بهبود و پیشبرد رشد روحانیت فرستاد. در حالیکه بوسیله یک روبنده اکاشیک پوشانده شده بودند عارفان اعتقاد به مکانهای مختلفی بر روی زمین هستند. یک مکان بر روی بلندیهای آسیا قرار دارد که جائی در سمت غربی خط نصف النهار قرار داشته و از Lhassa می گذرد. مدتها پیش این محل یک جزیره مقدسی در جزایر دریای آسیای مرکزی بود که بنام “ژرفنای آموزش” یا “دریای دانش” نامیده می شود و از طریق گذرگاههای زیرزمینی قابل دستیابی است. براساس رسوم ، این مکان تا به امروز در اطراف اوسس Oasis (آبادی میانه کویر) نزدیک بیابان Gobi وجود دارد. مکان دوم کوه Meru یا Sumeru است. آن در قطب شمالی زمین قرار دارد که نه بخاطر کیفیت جغرافیائیش بلکه بخاطر وضعیت ستاره شناسی انتخاب شده است. قطب شمالی عرفانی که از لحاظ جغرافیائی شبیه به قطب شمال زمین است ، امّا از لحاظ عرفانی کاملاً متفاوت است. نوشته های عرفانی نیز گفته اند که حتی یک شامبالای بالاتری وجود دارد که در خورشید قرار دارد و همة این مکانهای متفاوت بوسیله درجات و موجودیت با نژاد انسانی از لحاظ روحی و عقلانی بهم مرتبط هستند. در  اسطوره شناسی هند و Meru یک کوه عرفانی در مرکز جهان است که آنجا ایندرا پادشاه خدایان سکونت داشته است. بهرحال ، برای اینکه سردرگم نشوید ، Meru در واقع دارای معانی مختلفی است که شامل کوه Meru در آسیا ، قطب جغرافیائی شمالی ، قطب آسمانی شمالی ، محور چرخش زمین ، محور جهان که زمین را به قلمروهای دیگر متصل می سازد ، محور وابسته به مغز و نخاع بدن انسان را شامل می شود.

https://i0.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_tierrahueca/tierrahueca17_01.jpg

مصریها، اکادیها و هندیها نیز معتقد بودند که Meru دارای مخالفان نیز بوده است. مرو ارتیک که به رسم سومرو نیز شناخته می شود محل اقامت خدایان بوده و مروی انتارتیک که بنام کومرو شناخته می شود محل اقامت دیو بوده است. مرو الومپاس هندیها گفته شده که در مرکز زمین قرار دارد و به وسیله مارها محافظت می شود که از ورودی قلمرو ” دانش نهفته ” محافظت می کنند. اینجا سرزمین شادکامیها برای دوران ودیک اولیه بوده است. آموزشهای نهفته ” آنرا در مرکز قطب شمال قرار می دهند و آنرا به عنوان منطقه اول قاره ی زمین ما می دانند که بعد از جامد شدن جهان( کیهان) اتفاق افتاده است. در نوشته های ستاره شناسی باستانی سوریا- سیدانتا ، مرو بعنوان ” گذر از میان وسط کره زمین و بیرون زدن از کناره های آن می دانند.” در سمت دیگر امریکای جنوب غربی هندیها ( سرخ پوستان ) Hopi ( هوپی ) معتقدند که Mesa مسای سیاه مقدس قرار گرفته است. H.P.Blavalsky می گوید که مرو” کوه فوق العاده ای در مرکز زمین نیست ، بلکه ریشه و اساس در آن مرکز قرار دارند اگرچه در شمال دور آن قرار گرفته است. این آن را به ” زمینهای مرکزی که هرگز از بین نرفته اند مرتبط می سازد. او ادامه می دهد ، بر اساس سنت تبتیها جزیره سفید تنها محلی است که از تقدیر عمومی دوی پاس ( dwi pas ) گذشته و می تواند بوسیله نه آتش و نه آب تخریب گردد ، زیرا که آن سرزمینی ابدی است. زمین بوسیله منابع آتش قدرت گرفته و انرژی الکترومغناطیسی می دهد. این انرژی ” خون مادر زمین ” در تمام بدن از طریق رگهائی پخش می شود که ما آنها را خطوط ley ( لی ) می نامیم و به همه جان می بخشد . قلب که خون را پمپاژ می کند در مرکز یا ناف زمین یافت می گردد….. نگهبان زمین ، سامبالا بعنوان مرکز نیروی اصلی تشریح شده که دارای مرکزی مکمل حدود جهان است که بوسیله گذر گاههای زیرزمینی بهم مرتبط می باشند. بطوریکه برای انسانهای زنده سطحی مشخص است که خدا خالق است. بنابراین ” اصول پیدایش Chaldean ( چالدین ) ” انسان ها خالق اساسی خدایان و خلقت روی زمین بوسیله خدایان که در آنجا زندگی کنند . در میانه زمین آنها رشد می کنند ، و بزرگ می شوند، و از لحاظ تعداد اضافه می شوند، هفت پادشاه از برادران یک خانواده….

https://i1.wp.com/static2.dmcdn.net/static/video/722/035/23530227:jpeg_preview_large.jpg

نوشته های ایرانیها، هندیها، چینیها، اسکاندنیاویها، سرخ پوستان امریکائی، مایان و ازتک نیز به تمدنهای درون زمین سامبالا می گویند. ژاپنیها نیز سامبالا دارند که رسم آنرا ” جزیره ی قطره یخ زده ” می نامند. جایگاه آن در بالای کیهان است ، اما همزمان در مرکز زمین می باشد. اولین ستون سقف آن محور زمینی بوده است و بر روی آن محور گنبد بهشت قرار دارد. چینیها در واقع عقاید خود را از سامبالا بعنوان مرکز زمین تشریح می کنند که مستقیما در زیر قصر بهشتی Shang-te قرار گرفته و گفته اند که آن ستاره قطبی است. آنها همچنین آنرا ” قصر مرکزی” می نامند. مصریها Ta-Neter یا سرزمین خدایان را در شمال مفرط قرار داده اند . اجازه بدهید افسانه سانتا کلوزیا سینت نیک را مورد توجه قرار دهیم. اگر چه مدتها است که دلیل آنرا فراموش شده است، کودکان ما هنوز برای سانتا در قطب شمال نامه می نویسند. شمال هیمالیا یک بخشی از سامبالا است. اتاروکورویا کوروی شمالی ، آنرا به عنوان سرزمین شادی فرزانگانی می دانند که از جونا ، شاهزاده جنگجو Bhagavad-Gita برای آموزش و روشنگری بدانجا سفر است. درختان میوه جادوئی دارای شهد جاودانگی دارند. این یکی از چهار منطقه در اطراف کوه مرو است و سرزمین Siddhas (سیداهاس) می باشد که باعث نورانی و وارستنyogis  ( یوگیس) شده است که بخاطر قدرتشان مشهود می باشند. استوره شناسی یونان گفته های خود را در مورد شامبالا دارند. استوره شناسی یونانی ما را به آنچه که بعنوان سرزمین Hyper.borean ( شمالی ) نامیده می شود آشنا می کنند. سرزمین تابستان ابدی و خانه مورد علاقه Apollo ( آپولو ) . بر اساس Or phecs ( اورفیکز) جزیره  الکترترس نشیمنگاه خدایان در زیر ستاره قطبی در دورترین آبهای Tethys قرار گرفته است. Mandean Gnostics (مندین گونوستیکز) معتقد است که یک زمین مناسب با نور جاودانی خانه نژاد انسانهای فوق العاده یا سوپر بوده است. گفته شده که این در شمال قرار گرفته و از جهان ما بوسیله یک کره بزرگ یخ جدا  شده است. اصطلاح اوستائی “Airyanem Vaejah” سرزمین طفولیت ایرانیهای آریائی است. گفته شده که آن در هیچ کدام از زمین هفت اقلیم قرار نگرفته است بلکه در مرکز منطقه مرکزی هشت اقلیم قرار دارد. ذکر شده که “اولین مرد” دستوری دریافت کرد که یک وارا (Vara) یا محوطه یا چهاردیواری بسازد که در آن انسانها ، حیوانات و گیاهان با پیشرفتهای بالا دور هم جمع شوند که از زمستان کشنده رها شده بوسیله نیروهای اهریمنی در امان باشند (زمین نامشخصی که بوسیله جنگ اتمی بوجود آمده است) بدین ترتیب آنها امکان دارد روزی جهان را بازسازی کنند. این وارا یا بهشت دارای دروازه ای بود و پنجره های دارای نور زیاد که ایجاد نور نهفته ای در درون می کرد. آن بوسیله نورهای خلق شده و خلق نشده روشن می شد. این وارا به احتمال زیاد یک سفینه فضائی بوده است.

بخش ۳: سامبالا و زمین توخالی : زمین ، بوسیله شبکه های بزرگ از عوامل طبیعی و غیرطبیعی (ساخته انسان و فضائیان) و غارها ، سوراخ سوراخ شده است. وسائل زلزله سنجی ردیاب آوائی (سونار) آنچه را که ما هم اکنون “راه بزرگ” “Great Road” می نامیم مشخص کرده اند که مایلها در زیر سطح زمین قرار گرفته اند. این یک خط خیلی بزرگ ، گرداننده کیهان در اطراف زمین است ، که از سریهای غارها ساخته شده است. هزاران متر پهنا و صدها متر ضخامت این خط به صورت افقی دور خط استوا و به صورت عمودی دور قطبها را می گیرد. زمین شناسان Mobil oil شهرهای زیرزمینی Cyclopean (سیکلوپین) را در دو تقاطع یافتند که رد زیر جنگلهای استوائی اکودور قرار دارند و یک اقیانوس که از ساحل مالزی زهکشی می شود. این شهرهای خیلی پیشرفته کاملاً ساخته شده با هیروگلیف و تصویر نگاشت ، نه فقط قبل از دوران دایناسورها بوده است بلکه حتی قبل از مهره داران وجود داشته است. حتی در عمق پائین تر زمین شهرهای Agharti ، Shamballa ، Caesars (آگاری ، سامبالا و سیزارز) نیز یافت شده است.

در حالیکه تعداد کمی داستانهای شامبالا را بازگو کرده اند امّا با این وجود تحقیقاتی انجام گرفته که نشان داده اند که آگاتا یک مرکز مقدماتی برای شامبالا بوده است. بودائیها آگاتارا بعنوان یک پادشاهی عظیمی از صلح و آرامش می شناسند که جمعیت آن به میلیونها می رسیده است. یک جهان پر از زیبائیهای خیره کننده با خورشیدهای درونی ، رودخانه های زیرزمینی و قصرهائی که از کریستال خالص ساخته شده بودند. محصولات کشاورزی بوسیله آبهای خاصی کاشته می شد و نورهای قوی از “نور عظیم” تولید شده بوسیله ماشین نهفته بوسیله خدایان هزاران سال قبل به آنها داده می شد. ایده جهان زیرزمینی چیز جدیدی نیست. حتی کلمبوس معتقد بود که همة آبهای در جریان به سمت قطبها دوباره پر می شوند و مسیر خود را بازسازی می کنند. گفته های قدیمی و اولیه در مورد این سرزمین سری و خیالی به سال چهارم قبل از میلاد برمی گردد. به “اپولونوس تیارا” (Apallonius Tyara) یک پزشک مستور یونانی یک نقشه ای داده شد که “شهر خدایان” نامیده می شد که این نقشه بوسیله یک پدر روحانی به او داده شد. بدون اتلاف وقت و با وجود خطرات ، آپولونوس فوراً تحقیقات را از این پادشاهی شروع کرد. با سفر کردن به مسوپوتامیا و با بیلون او به هندوستان رسید که در آنجا یک تعدادی از راهنماهای محلی را استخدام کرد تا او را به اعماق کوههای هیمالیا ببرند. ناگهان بعد از ۱۵ روز راه رفتن های دشوار منظره اطراف آنها بطور دراماتیکی تغییر کرد. در کتابش ” اولین نیستم” نویسنده “اندرو توماس″ صحنه را اینطور جلوه می دهد: ” مسیری که آنها آمدند بعد از آنها ناپدید شد. دشت و صحرا وضعیت خود را عوض کردند و بنظر می رسد که آنها در مکانی باشند که بوسیله خیالات حفاظت شده است.” با ملاقات پسری که با آنها یونانی صحبت می کرد آن دو سپس به حاکم سرزمین جالب معرفی شدند. با یک خوشامدگوئی گرم او از آنها خواست که در سفری با آنها در پادشاهش همراه شود و بطور کامل برایشان توضیح داد و به هر دو جهان فوق العاده بی نظیری را نشان داد که کمتر خارجی دیده یا حتّی تصور کرده است.

https://i1.wp.com/www.burlingtonnews.net/sitebuilder/images/pyramidmap-362x132.jpg

ستونهای فوق العاده ای که نور از آسمان می گرفتند ، و سنگهای درخشان که دائماً نور ایجاد می کردند. Philostratus (فیلوستراتوس) کسی که شرح دهنده شرح حال Apdlonius بود شکست پرواز و پیچیدگی ماشینهای روبات ماندی که غذا و نوشیدنی سرو می کردند در حالیکه آنها برای خوردن نشسته بودند را تشریح می کند. همانطوریکه این کار را انجام می دادند حاکم با افتخار اعلام کرد : شما پیش کسی آمده اید که همه چیز می دانید. براساس فیلوستراتوس این مردها “بر روی زمین زندگی می کردند و در همزمان بر روی آن زندگی نمی کردند.” بعد از برگشتن به غرب اپولونیوس فوراً در مقابل مسئولین رومی قرار گرفت. این او را در مرحله خطرناکی قرار داد. نرو (Nero) حالا امپرور (امپروتور) بود و مخالفان با سختی در مقابل او قرار داشتند. در مواقع زیادی آپولونیوس فقط بوسیله نیروهای عجیبی که المان بنظر می رسید که او کسب کرده است نجات داده شد. وقتی در مقابل یک جایگاه قاضی در روم قرار گرفته بود رئیس اجرائی می خواست از یک طوماری از گفته های آپولونیوس می خواند که ناگهان صفحه سفید شد. در حال ترس مسئولین فوراً همة مخالفتها را کنار گذاشتند و به آپولونیوس اجازه دادند که آزاد باشد. در یک موقعیت دیگر آپولونیوس دستور داده شد که پیش امپراتور Domitian (دومیتیون) برود که اتهام او فعالیتهای ضد رومی بود. ناگهان یک نور زیادی آمد و آپولونیوس از دیده ناپدید گردید. نیکولاس روریج (Nicholas Roerich) می گوید که او آگاه بود که غارهائی در پایه تپه های هیمالیا وجود دارند که دارای راهروهای زیرزمینی هستند که به این شهرهای زیرزمینی می رود. در یکی از این راهروها دری سنگی وجود داشت که قفل بود تا زمانی در آینده. چیزی که در پیش این در قرار داشت فقط “تعداد کمی انتخاب شده” از آن اطلاع داشتند و قصد نداشتند که این راز را به کسی بگویند. مردم قرنها به دنبال شامبالای افسانه ای بوده اند. بعضی ها برای یافتن ناشناخته ها رفتند و هیچ گاه برنگشتند. یا این افراد یک نوع شادی و رضایتی پیدا کردند و تصمیم گرفتند که بمانند یا اینکه در تحقیقاتشان از بین رفته اند. خطراتی وجود دارند که مانع ورود به این شهرها می شدند. بسیاری جان خود را با بلعیده شدن بوسیله شکافهای عمیق ، گرفتار شدن در ریزش کوه یخ ، کشته شدن بوسیله حیوانات وحشی یا ممکن است حتی چیزی شبیه به انسان یا فوق طبیعی از بین رفتند. ما مرجع هائی را از مذاهب مختلف ، افسانه ها ، اسطوره ها و نقاط فولکملری (زبانهای محلی) یافته ایم که مسیر رسیدن به بهشت (پردیس) بوسیله خطرات مسدود و یا تخریب شده است. ساکنین آن از فوق انسان و انسان بوده و زیرزمینها دارای مارپیچهای با بُعدهای متفاوتی بوده اند. در آسیای مرکزی ، یک شبکه گسترده ای از غارها و تونلها گفته شده که در زیر زمینهایش وجود داشته است. بسیاری از گذرگاههای زیرزمینی در زیر هندوستان بوده اند. و اراناسی (بنارس) که اسامی قدیمی Kashi (کاشی) است گفته شده که با تونلها به گوتپ کاشی (گوتپا یعنی مخفی یا پنهان) بهم مرتبط می شده است که یک شهر زیرزمینی در هیمالیا است. مردم هندوستان معتقدند که این گذرگاهها بوسیله عواملی که گفته شده که به شکل تخته سنگ یا اشکال طبیعی دیگر است محافظت می شده است. سرخ پوستان محلی آمریکا عموماً معتقدند که این نوع عوامل از گذرگاههای زیرزمینی یافته شده در کوههای خرافه ای آریزونا محافظت می کردند. Mesoamerica (مسوامریکا) و امریکای جنوبی بوسیله تونلهائی قسمت بندی شده اند که بعضی از آنها صدها مایل ادامه دارند از کلمبیا در شمال تا پرو و بولیوی و شیلی در جنوب و جنگلهای آمازون در غرب. H.PBLavalsky (اچ – پی بلا وستسکی) گفته که یک تونل عظیمی از Cuzco (کوزکو) تا Lima (لیما) در پرو ادامه داشته و سپس تا جنوب بولیوی (Bolivia) ادامه پیدا می کند. در مصر یک جهان زیرزمینی وجود دارد که از لحاظ سنتی معتقدند که از کاتاکومب الکساندر یا تا دره Thebes (تبس) پادشاهان ادامه دارد. بسیاری از مردم محلی امریکا معتقدند که اجداد آنها از رحم زمین مادر آمده اند که در آنجا آنها بوسیله خدایان فرستاده شدند تا از فجایع بزرگی که بر روی زمین سطحی اتفاق می افتاد حفاظت شود. آنها بعداً بوسیله سوراخی در زمین دوباره به سطح زمین برگشتند. این دوباره بر روی سطح زمین آمدن “Cenotes” سنوت نامیده می شود. یک سنوت یک سوراخ بسیار بسیار عمیقی است که پر از آب است. در yucatan (یوکاتون) یکی از این ها در Itza (اتزا) شیلی یافت شده است. یکی دیگر را می توان در بیرون USA , Arizona , Sedona ، در چاه Monlezuma یافته شده اند. ماندانهای شمال غربی امریکا که بعضی از آنها دارای چشمهای آبی و موهای ابریشمی دارند داستانهائی از اولین مردی که از تونلها در این منطقه بیرون آمد می گویند. به آنها هیستوپایا “آنهائی که خال کوبی داشتند” می گفتند. چون ایمن نبودند بجزی ناپدید شدند. بقیه در زیر باقی ماندند تا یک نور شدید تاریکی سطح را از بین برد. Hopi معتقد است که جهانی که ما در آن زندگی می کنیم جهان چهارمی است و سه تای دیگر درون زمین هستند. در مراحل ، و از طریق بسیاری سختیها آنها از سوراخی که سیپانو نامیده می شود بیرون آمدند. این منطقه خروج در ته یک دره تنگی از کولورادوی کوچک در بالای تقاطع آن با رودخانه کولارادو که یک مکان مقدسی برای زیارت هوپی است می باشد. این در چهارگوشه قرار دارد. یکی دیگر از افسانه های هوپی از آنها می گوید که گویا آنها از جهان زیرزمین از طریق تونلی آمدند که در پایه قله سانفرانسیسکو در نزدیکی فلگ استون ، آریزونو قرار دارد. افسانه های هوپی می گویند که نیاکان آنها به سطح بوسیله یک دسته دیگری از نوع خودشان رانده شدند که کارشان جادوگری بود. یک سرنخی در مورد اینکه چطور این عوامل هم جنس خودشان در جایگاه افسانه های آپاچی یافت می شوند می گوید که دو قلبها Two Hearts یا کودکان مارمولک پپلوس را بعد از اینکه آنها منطقه زیرزمینی آنهار ا تسخیر کردند به سطح آمدند. قبائل Lakota در همواریهای امریکای مرکزی نیز معتقدند که آنها در محلی بنام هارنی پیک در تپه های سیاه به سطح آمدند. سرخ پوستان پاچارتیان پوبلو افسانه ای دارند که در آن بیرون امدن از بطن زمین در نزدیکی Great Sand Dunes (دو نزشن بزرگ) در کلورادو بوده است. آنها سپس به سمت RioGrande حرکت کردند و Pueblos را بوجود آوردند. منطقه هم اکنون بنام LosAlamos نامیده می شود که بعنوان اهریمن مورد توجه است. این منزل افراد کوچک زیرزمینی بود (Little People) که توسط پرنده شناس Doros شناخته شده است. از این رو افراد نفرین “The Gourd of Death” می آید. افسانه های Navajo می گویند که آنها زمینی در زیرزمین زندگی می کردند همراه با Coyoteros و افراد سفیدپوست ، در زیر کوه در نزدیکی سیلورتون – کلورادو . بعد از آمدن به سطح آنها به سمت جنوب رفتند و در دره های منطقه Dinetah (دینتا) سکونت کردند که در نزدیکی سد ناواهو بین آزتک و دولک Dulce مکزیک جدید است. براساس افسانه های مکزیکی ، Monlezuma در نزدیکی Tao بوجود آمده و بعنوان کسی که در غارها در داخل قلة Pueblo زندگی می کرده شناخته شده است. Azlec ها می گویند که نیاکان آنها از سرزمینی می آیند که Aztlan نامیده می شود. بعد از فرار از تخریب آنها به جائی رفتند که غاری بود بنام Chicomoztoc یا شهرهای طلائی هفت غاری. این جائی است که آنها قبل از آمدن به سطح زمین زندگی کردند. بومیهای استرالیائی معتقدند که نیاکان آنها از زمین بیرون آمده و دور کشور را سفر کرده و قبایل جدیدی تشکیل دادند. این اعتقاد را قبائل بنگالی ، برمه ای ، جزیره های کرولین ، نیوگنیائیهای پاپو و مالزیائی نیز دارند. پلوتو Plato به ما در مورد غارهای زیادی و “مناطق جالبی” در زمین می گوید و آبهای در جریان زیرزمینی ، گل و لای و آتش می گوید. او می گوید ” یکی از غارها در زمین نه فقط بزرگ تر از دیگران است بلکه مستقیما سوراخی را در یک سمت دیگری دارد. بدین خاطر است که Homer می گوید ” خیلی دورها، چاله ای است که عمیق ترین شکاف زمینی قرار دارد. او و شاعران دیگر به Tartarus مراجعه می کنند که سرزمین مرگ است. یونانیها معتقدند که شرزمینهای زندگی از Tartarus  بوسیله موانع ، رودخانه ها و بدنه های آب یا آتش تقسیم شده اند. بزرگترین اینها  Occeanus بوده است که نه فقط شامل تمام دریاهای جهان می شود بلکه از بزرگترین رودخانه هائی که یونانیها معتقدند به درون Tartarus می رود را شامل می شود و از زیرزمینی در جهت مخالف زمین بیرون می آیند . مناطق زیرزمینی دیگر شامل Lethe ، رودخانه فراموش و Styx رودخانه مرگ می شود. گفته شده که Tartarus همچین منزلی از خدایان خلع شده است یعنی Titans آن شامل مناطق مختلفی یا پادشاهائی است که از مزارع Elysian ( الیشین ) یا بسیاری از غارمانندها، غارها ، و قطعات کوچکی از عوامل رنج و عذاب تشکیل می شوند که برای دوزخیها است. اسکاندیناویها و آلمانیها جهان را بعنوان درختان بزرگ سرخدار یا خاکستر می بینند که شاخه ها و ریشه های آن در بسیاری از سطوح موجود پخش شده است. ریشه های درخت جهان “world trees ” yggdrasil، تا اعماق به درون پادشاهیهای زیرزمینی رخنه کرده و نیز به آنچه که دارای مرزبندیهای یک آغازین خالی گسترده ای بنام Ginnugagap بود ادامه پیدا کرده است. یک ریشه  yggdrasil به Niflheim رسیده است که سرزمین مرگ است. مشابه با اعتقادات یونانیها ، آبهای زیادی از اعماق به جهان انسان جریان یافتند : در Niflheim چشمه/ رودخانه Hvergelmir می جوشید و بی رحمانه می چرخید.            ۱۱ شاخه های فرعی Hvergelmir در منطقه مرکزی Ginnugagap خالی گردید. ریشه های دومی  yggdrasil راه خود را به سرزمین های خدایان Asgard و Vanaheim یافت. در حالیکه اغلب بعنوان سرزمین بلندی در شاخه های yggdrasil شناخته می شود، این قلمرو نیز زیرزمینی بوده است. در واقع تنها جهان کیهان شناسی نورس است که زیرزمینی Midgard (میانه زمین) نیست که سطح جهان است. Bifrost (پل رین بود رنگین کمان) از میانه زمین در عرض Ginnungagap به درون Asgard کشیده می شود. در سومر ، حماسه Gilgamesh ، زیرزمین پر از موجودات بوده است که شامل روح ها ، زنده ها ، انسان نماها و نگهداران وحشی بوده است. در تحقیقش در تمام طول عمر Gilgamesh ابتدا می بایست به کوه Mashu می رسید که متصل به بهشتان بالا و جهان مردگان زیرین بود. با توجه به اجازه ای که برای ورود به دروازه داشت ، او به درون کالبد زمین با ۱۲ دوساعته تاریکی وارد گردید قبل از اینکه به یک محیط محصور شده خدایان برسد که پر از درخشندگی و باغهای پرشده از سنگهای قیمتی بود. انجیل (Bible) مراجعات زیادی به جهان زیرین دارد. فیلیپین ۲:۱۰ بخش استاندارد بررسی شده … بنام عیسی مسیح هر زانوئی باید خم شود ، در بهشت و بر روی زمین و در زیرزمین ۱۲:۴۰  Revelation (الهام الهی) و هیچکس در بهشت یا بر روی زمین یا زیرزمین قادر نبوده است که نوشته را (Scroll) باز کند یا به آن نگاه کند … ۱۲:۴۰ Malhhew چون یونس (Jonah) 3 روز و ۳ شب در شکم نهنگ بود ، به همین صورت پسر انسان ۳ روز و ۳ شب در قلب زمین است. در کتاب Enoch او در ادامه می گوید : “میانه زمین در جائیکه او”. “سرزمین دعا شده” را می بیند که خوشحال و حاصلخیز است (۲۶:۱ و ۲۵:۱) . یک فرشته به او نشان می دهد ، اولین و آخرین رازهای زمین بالا را ، و در اعماق زمین ، در منتهای بهشت و در اساس آن و در مخزن بادها (۳-۲: ۵۹). گفته شده که غارهائی در زمین و آبهای عظیمی در زیر آن وجود دارند (۸۷:۵ و ۶۵:۱ و ۹۵:۲). با توجه به افسانه های فارسی کوههای Koh-kal که از صفحات کتاب Blavatsky گرفته شده ، بنام “آموزه های نهفته”:” هرچه که آنها از لحاظ وضعیت جغرافیائی باشند ، اینکه آیا قفقازی باشند یا کوههای آسیای مرکزی ، خیلی دورتر از این کوهها در شمال است که مکانهای افسانه ای Daevas (دیوها و پریها وجود دارند که از نیاکان گذشته پارسیها یا فارسیها می باشد. سنتهای شرقی همیشه به یک یخ بندان ناشناخته ، دریای نیمه تاریک و یک منطقه تاریک که در آن با این وجود در جزایر بخت قرار دارند صحبت می کنند که حبابهائی از شروع زندگی بر روی زمین ، چشمه زندگی است. امّا افسانه تصریح می کند که یک قسمتی از جزیره خشک شده (قاره) از بدنه اصلی جدا شده و از آن زمان فراتر از Koh-kaf و کمربند سنگی که دور جهان را گرفته است باقی مانده است. یک سفر هفت ماهه باعث می شود که او دارای “حلقه سلیمان” ، بشود که آن چشمه ، اگر او به سفرش ادامه دهد و به سمت شمال مستقیماً برود و مثل یک پرنده پرواز کند. سفر کردن از پرشیا مستقیم به شمال ، او را به شصتمین درجه طول جغرافیائی می برد ، که در سمت غرب به Novaya Zemlya و از قفقاز به یخ بندان ابدی فراتر از دایره ارکیتک شخص را بین ۶۰ و ۴۵ درجه طول جغرافیائی قرار می دهد ، یا بین Novaya Zemlya و Spitzbergen. این البته اگر کسی اسب دوازده رنگ (dodecapedian horse) پادشاه Hoshang یا سیمرغ بالدار را داشته باشد که متعلق به تهمتن بوده است برای گذشتن از اقیانوس ارکیتک (شمالی) امکان پذیر است. با این وجود خواننده سرگردان پرشیا و قفقاز تا به امروز توانسته اند آن دورها فراتر از پوشیده از برف kap یا قفقاز که یک قاره ای است حالا که از همه پنهان است بروند. این فقط بوسیله کسانی بوده است که توانسته اند از خدمات توله های کروکدیل دوازده پا و هیپوپاتومس ماده ای که پاهایش به خواسته به دوازده بال تبدیل می شدند استفاده کند ، یا بوسیله کسانی که تحمل دارند که بتوانند منتظر اوقات خوش سیمرغ بمانند که گفت قبل از اینکه بمیرد او قارة نهفته را برای همه آشکار خواهد کرد و آنرا بار دیگر قابل دستیابی خواهد کرد که این عمل را با ساختن پلی که بر روی اقیانوس Daevas بین آن قسمت جزیره خشک شده و قسمتهای سخت آن بنا خواهد نهاد. این البته مربوط به مسابقه هفتم می شود که در آن سیمرغ گردش Manvantaric بود. Bailey فکر می کرد که در این اسب کشتی دوازده پارویی دیده است.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ارسال این مطلب .

طبق پیشگویی قوم «مایا»در سال۲۰۱۲ .از بین رفتن دولت‌های ظالم، به قدرت رسیدن مردم، برقراری صلح و صفا

آفتاب: کارلوس باریوس یکی از بازماندگان قوم مایا، در کتابی با نام «کتاب سرنوشت» پیشگوی‌ مایاها را در مورد وضعیت جهان در سال 2012 و پس از آن، مطرح کرده‌است. این کتاب توسط مهرداد وثوقی ترجمه شده و ظرف 1 ماه، پرفروش شده‌است.

مهرداد وثوقی(مترجم) که حدودا یک ماه پیش، کتابی را تحت عنوان «کتاب سرنوشت» توسط نشر گل‌آذین و با مضمون اعتقادات و  پیشگویی‌های قوم مایا در مورد وضعیت جهان کنونی، ترجمه و به چاپ رسانده، از استقبال مخاطبان و پرفروش شدن این کتاب طی مدتی کوتاه، خبر داد.

https://i0.wp.com/www.ethikpartei.ch/maya2.jpg

وی درمورد این کتاب توضیح داد: اعتقادات و پیش‌گویی‌های مایا‌ها در این کتاب به صورت موشکافانه‌ای مورد بررسی قرار گرفته‌است. از طرفی چون نویسنده‌ی کتاب یعنی «کارلوس باریوس» خود یکی از بازماندگان و بزرگان قوم مایا‌ست، این کتاب از اعتبار خاصی در مجامع جهانی برخوردار است.

وثوقی ادامه داد: در کتاب سرنوش، تاریخچه‌ی کاملی از قوم مایا و پیشگویی‌های آن‌ها با نوعی باستان شناسی همراه شده‌است. مایاها اعتقاد دارند که اتفاقات در دنیا، در چرخه‌های زمانی خاص و با تناوبی خاص تکرار می‌شوند و شباهت‌های بسیاری با یکدیگر دارند.

این مترجم گفت: از نکات قابل توجه دیگر این است که مایا‌ها حتی زندگی خودشان را نیز براساس همین پیش‌گویی‌ها تنظیم می‌کنند، تا جایی‌که موقعیت و سرنوشت فعلی مایا‌ها در جهان، سال پیش توسط این قوم پیش‌بینی شده بود.

وی افزود: من این کتاب را در سال 2010 ترجمه کرده‌ام و جالب این است که اتفاقات رخ داده در کشورهای عربی خاورمیانه که امسال(2011) در برخی از این کشورها شاهدش بودیم، در این کتاب در قالب از بین رفتن دولت‌های ظالم، به قدرت رسیدن مردم، برقراری صلح و صفا پس از اتمام آشوب‌های فراوان، پیش‌گویی شده بود.
وثوقی در مورد مبنای کار پیش‌گویی مایا‌ها گفت: مایاها 20 نوع تقویم دارند که یکی از آن‌ها تقویم شمارش طولانی نام دارد و 5200 سال را شامل می‌شود. آن‌ها معتقدند که اتفاقات جهان، هر 5200 سال از نو تکرار می‌شوند و مبنای اصلی پیش‌گویی‌هاشان همین تقویم شمارش  شمارش طولانی‌ست.

وی اضافه کرد: نکته‌ی بحث‌برانگیزی که امروزه در مجامع جهانی بسیار نقل قول می‌شود و حتی تحریفات و شایعه‌پراکنی‌های زیادی حول محور آن شکل می‌گیرد، این است که در سال 2012 میلادی، یک دوره 5200 ساله به اتمام می‌رسد و دوره‌ی جدیدی آغاز می‌شود.

این مترجم گفت: پیش‌گویی‌های جدیدی در مورد اتفاق‌های سال 2012 و سرنوشت جهان پس از این سال از سوی مایا‌ها شده‌است که بسیار مورد توجه مردم جهان قرار گرفته و همین باعث تمایل و کنجکاوی مردم در این باره شده‌است.

گفتنی‌ست؛ پدیده ۲۰۱۲ شامل مجموعه‌ای از تغییرات و تحولات عظیمی است که گفته می‌شود در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ (شب یلدای ۹۱) برابر با ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ اتفاق خواهد افتاد. باور برخی بر این است که این تاریخ پایان پنجمین دوره ۵۱۲۵ ساله تقویم قوم مایا است.

برخی از این عقاید براساس برداشت‌های متفاوت از مفاهیمی همچون اسطوره‌شناسی و پیشگویی براساس اعداد است.

گفته می‌شود پس از آغاز مجموعه تحولات دسامبر ۲۰۱۲، سیاره زمین و ساکنان آن متحمل تغییرات مثبت فیزیکی و ذهنی خواهند شد و این امر سبب می‌شود که سال ۲۰۱۲ آغاز عصر جدیدی برای بشریت باشد.

برخلاف عقیده ذکر شده در بالا، برخی دیگر باور دارند که سال ۲۰۱۲ آغاز رستاخیزی (آرماگدون) برای بشریت است.

در فیلم‌ها و داستان‌ها و مستندهای تلویزیونی بسیاری از هر دو عقیده ذکر شده در بالا، استفاده گردیده‌است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: