فصل دوم كتاب گل حيات :راز گل آشكار می گردد


سه معبد آیزیس در اَبیدوس

(1-2) معبدی واقع در اَبیدوس است كه توسط سِتی اول برای آیزیس یا الهه باروری بنا شده است. در پشت این بنا، معبد بسیار قدیمی تر دیگری به نام آیزیس قرار دارد كه دیوار منقوش به گل حیات، توسط كاترینا رافائل در آنجا پیدا شده است. معبد سومی هم با نام مشابه در همان جا، به الهه آیزیس تقدیم گردیده است. شكل (2-2) نمایانگر چگونگی قرار گیری این سه بنا می باشد.

شكل 1-2
(شكل 1-2)
شكل 2-2
(شكل 2-2)

از قرار معلوم، آنها هنگامی كه به منظور ساخت معبد ستی اول كوه را می كندند، از وجود معبد سوم آیزیس كاملاً آگاه بودند و دومین معبد را كه قدیمی تر بود ما بین دو معبد دیگر پیدا كردند. ستی اول با تغییر نقشه معبد جدید و تبدیل آن به صورت
( اِل انگلیسی ) سعی كرد از صدمه زدن به معبد قدیمی تر جلوگیری كند و از آنجایی كه این تنها معبد به صورت اِل در تمام مصر است ، به این نظریه قوت می بخشد.
برخی معتقدند كه معبد قدیمی را هم ستی اول ساخته است، اما بنای قدیمی طراحی و ساختاری كاملاً متفاوت دارد و سنگهای آن بسیار بزرگتر می باشند. بیشتر باستان شناسان مصری معتقدند كه این معبد بسیار قدیمی است، همچنین به لحاظ ارتفاع، پایین تر از معبد ستی می باشد كه همین امر قدمت معبد را مشخص می سازد. زمانی كه ستی اول ساخت معبد جدیدش را آغاز كرد، معبد دوم همانند تپه ای به نظر می آمد اما معبد سوم كه طویلتراست و به شكل مستطیل می باشد و در قسمت پشتی قرار دارد، یكی از قدیمی ترین معابد مصر می باشد. بدین منظور ستی اول معبد را در جایی كه معبد سوم قرار داشت و بسیار قدیمی تر بود، بنا كرد و معبد جدیدی به آیزیس تقدیم نمود. ما ابتدا معبد ستی اول، و سپس معبد سوم و بعد از آن دومین و قدیمی ترین معبد را مورد بررسی قرار می دهیم.

خطوط كنده كاری شده زمان

اخیراً باستان شناسان مطالب جالبی درباره كنده كاریهای روی دیوار این معابد كشف كرده اند. جهانگردان متوجه خرابكاریها و لب پریدگیهای زیادی روی دیوارها، بخصوص خطوط تصویری هیروگلیف مربوط به جاودانگانِ نامیرا شده اند . آنچه كه آنها ممكن است توجه نكرده باشند، این است كه لب پریدگیها در طول یك خط افقی می باشد كه به صورت خاصی تا بلندی چشم حدود 12 تا 15 پا می باشد. هیچ لب پریدگی بالاتر یا پایین تر از این محدوده وجود ندارد. حتی هنگامی كه من هم آنجا بودم متوجه این مسئله نشدم و تشخیص این موضوع برای باستان شناسان مصری هم سخت بود، تا اینكه بعد از صدها سال شخصی اظهار داشت كه این لب پریدگیها در محدوده ای خاص بوجود آمده است. بعد از درك این موضوع آنها كم كم متوجه تفاوتهایی بین مناطق بالایی و پایین لب پریدگیها شدند.

سرانجام دریافتند كه روی دیوارها خطوط زمان وجود دارد. این خطوط از بلندای چشم به سمت كف زمین نمایانگر گذشته و از بلندای چشم تا 15 پا یا بیشتر، نمایانگر حال یعنی زمانی كه معبد ساخته شده است و بالاتر از آن نمایانگر آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد، می باشند.

سپس باستان شناسان دریافتند تنها كسانی كه می توانستند این رابطه را درك كنند و در حقیقت خطوط هیروگلیف را از بین ببرند، كاهنان معبد بودند. آنها تنها كسانی بودند كه می دانستند، فقط خطوط زمان حال را از بین می برند. در واقع خرابكارهای معمولی نمی توانستند، تا این حد در انتخاب خطوطی كه نمایانگر زمان حال است دقیق باشند. به عبارت دیگر خرابكاران هیچگاه بدون پتك وارد معبد نمی شدند، و با دقت خرابكاری نمی كردند اما بهرحال برای كشف این مطلب می بایست قرنها می گذشت.

معبد ستی اول

شكل (3-2) نمای ورودی معبد ستی اول در اَبیدوس می باشد. این بخش كوچكی از یك معبد بسیار بسیار بزرگ است.

شكل 3-2
(شكل 3-2)
اكنون من حداقل به دو دلیل معتقدم كه مصریها می توانستند، آینده را ببینند. یكی از دلایلم، تصویری است كه در بالای یكی از تیرك های اولین معبد ابیدوس قرار دارد كه اگر قبلاً آن را ندیده باشید باورش مشكل است، اما وجود دارد. دفعه آینده كه از مصر دیدن كنم قصد دارم، عكسی از دومین دلیلم بگیرم، چون دقیقاً می دانم در كجا قرار دارد.

بدون هیچ شكی فكر می كنم، این دو تصویر گواه روشنی بر این ادعا هستند كه مصریان قادر به دیدن آینده بودند. اینكه آنها چطور اینكار را انجام می دادند را نمی دانم و فهم آن به شما بستگی دارد. ولی واقعیت این است كه آنها قادر به انجام این كار بودند. در اواخر كتاب تصویری كه این موضوع را ثابت می كند به شما نشان خواهم داد.

معبد سوم

شكل (4-2) تصویر معبد سوم می باشد كه معبد عریضی است. شاهان و فراعنه قدیم مصر بر این باور بودند، كه معبد سوم مقدس ترین نقطه در تمام مصر بوده است. زیرا كه اعتقادشان بر آن بود، كه آیزیس رستاخیز را در این محل تجربه كرده است و به جاودانگی رسیده است. شاه زوسر مقبره زیبا و هرم پله ای مشهورش را در ساك كارا ساخت،او گمان می كرد محلی برای خاكسپاری آنان بود.اما نه اینكه او خود را در آنجا دفن كند.درعوض، به درخواست خودش در پشت معبد محقر دفن شد.

شكل 4-2
(شكل 4-2)
آنها هیچ كس را داخل معبد سوم راه نمی دهند اما من نمی توانستم فقط بایستم و از بالا به آن نگاه كنم. بنابراین هنگامی كه كسی دراطراف دیده نمی شد، از روی دیوار به داخل حیاط پریدم و حدود پنج دقیقه وقت داشتم تا قبل از قیل و قال مصریان آنجا را ببینم. خطوط هیروگلیف آنجا فوق العاده بودند. مثل آن را هیچ جای دیگر نمیتوانید ببینید و سادگی و كمال نقاشیها قابل توجه است.

هندسه مقدس در معبد دوم و گل حیات

شكل (5-2) دومین معبد از سه معبد است، كه پایین تر از بقیه قرار دارد. قبل از اینكه این معبد را بیابند، زیر زمین مدفون بود. پاگردی كه در لبه راست دیده می شود، بدین منظور ساخته شده است كه اجازه دسترسی به سطح زمین را بدهد. این عكس از معبد سوم را درحالی گرفتم كه به معبد ستی اول نگاه می كردم و دیوار پشتی آن در زمینه قابل رؤیت است. دومین معبد جایی است كه نقوش گل حیات در عكس كاترینا پیدا شدند.

شكل 5-2
(شكل 5-2)
آنها تنها اجازه ورود به یك قسمت از معبد دوم را می دهند زیرا به دلیل بالا آمدن رود نیل قسمت اعظم آن از آب پر شده است، اما هنگامی كه اولین بار آن را پیدا كردند، در خشكی قرار داشت.

شكل (6-2) نمای درونی مركز معبد را قبل از اینكه از آب پر شود، نشان می دهد. در این تصویر سه محدوده مجزا وجود دارد: 1- پله هایی كه از پایین تا مركز معبد كشیده شده است جایی كه سنگی شبیه محراب وجود دارد 2- سنگ شبیه به محراب 3- پله هایی كه از طرف دیگر محراب پایین می روند، كه در این تصویر قابل رؤیت نیستند.

شكل 6-2
(شكل 6-2)
شما دراین عكس سه سطح كه در سه مرحله از آیین اٌزیریس وجود دارد را می بینید. در شكل (7-2) صفحه بعد می توانید دو بخش از پله هایی را كه در نقشه معبد دوم آیزیس وجود دارد را ببینید.

شكل 7-2
(شكل 7-2)
در این تصویر لوسی لِمی ، به بررسی طرح اولیه معبد پرداخته است. دو پنج ضلعی كه پشت به پشت یكدیگرند، نشانگر هندسه مقدس پنهان در نقشه معبد می باشد. در حال حاضر لازم است تا پیش زمینه ای از این هندسه به شما بدهم.

شكلی كه در تصویر الف (8-2) نشان داده شده یك 20 وجهی است . سطح این 20 وجهی از مثلثهای متساوی الاضلاعی كه درون اشكال پنج ضلعی ترتیب داده شده اند، ( شكل ب ) ساخته شده است، كه در هندسه مقدس آن را كلاهكهای 20 وجهی می نامند. در اینجا مثلثها متساوی الاضلاع هستند. اگر قرار بود شما كلاهكهای 20 وجهی را از روی یك 20 وجهی برداشته و روی هر یك از سطوح یك 12 وجهی قرار دهید، یعنی 12 پنج ضلعی مانند شكل “سی” كنار هم قرار گیرند، شكل بدست آمده یك 12 وجهی ستاره شكل با ابعاد خاص است كه حاصل آن “ادراك آگاهی مسیحایی” در اطراف زمین می باشد. (تصویر د) بدون وجود این ادراك، آگاهی جدیدی روی زمین پدید نمی آمد.

شكل 8-2
(شكل 8-2)
دو كلاهك 20 وجهی به هم جفت شده، همانند یك صدف می باشند كه در شكل “ای” نشان داده شده است. بر طبق تصویر نشان داده شده،این كلاهكها در هندسه، كلیدی بر “ ادراك آگاهی مسیحایی ” می باشند. احساس می كنم این چیزی است، كه آنها در هندسه نقشه این معبد قدیمی به آن اشاره می كنند. به نظر من این امر كه آنها از پنج ضلعیهای پشت به پشت هم در نقشه معبد پیشكشی به آیزیس یعنی الهه باروری ورستاخیز استفاده كردند، خیلی مناسب آمد زیرا به رستاخیز و عروج مسیحایی ختم شده است.

شكل (9-2) قسمت پایین معبد دوم را نشان می دهد. علامت در تصویر نشانگر جایی است، كه كاترین ندانسته عكس گل حیات را گرفته است. شكل (10-2) عكسی است كه با دوربین من گرفته شده است. این عكس واضح تر از عكس كاترین است. شما می توانید در زیرسایه، نمونه دیگری از گل حیات را كه روی همان سنگ در مجاورت یكدیگر قرار دارند، ببینید. در سمت چپ این دو نمونه گل حیات، تصاویر دیگری مرتبط به آنها در روی همان سنگ وجود دارند. سنگهایی كه برای ساختن این معبد به كار رفته اند، از جمله سنگی كه این تصاویر رویشان حك شده، بسیار عظیم می باشند. می توان گفت وزن آنها حداقل 70 تا 100 تن است. اما چطور بربرها قادر به جابجایی، سنگهای 100 تنی بودند، باعث تعجب است.

شكل 9-10,2-11,2-2
(شكل 9-10,2-11,2-2)
روی این دیوارها طرحهای بسیاری كه مرتبط بهم می باشند، وجود دارند. طرح سمت چپ در شكل (11-2) بذر حیات نامیده می شود. كه مستقیماً از طرح گل حیات (12-2) بیرون می آید.

شكل 12-2
(شكل 12-2)

در زیر این دیوار آب وجود داشت، از این رو من نتوانستم به آنجا بروم،اما بسیار كنجكاو بودم، كه بدانم در آنطرف این سنگ چه می باشد.بنابراین من خم شدم و دوربین خود را روی اتوماتیك گذاشتم و عكسی گرفتم. ببینید چه چیزی بیرون آمد،این چیزی بود كه من گرفتم.(13-2)

شما می توانید آشكارا در این عكس ببینید، اما این اجزا تركیب كننده متعددی را نشان می دهد . این شكلی است كه در این دوره بررسی می كنیم.

شكل 13-14,2-2
(شكل 13-14,2-2)
با نگاه كردن به این نقاشیها احساس غیرقابل توصیفی به من دست داد.زیرا برایم آشنا بودند و معنایشان را می دانستم و حال آنكه، این تصاویر از هزاران سال پیش روی دیوار مصریان نقش بسته بودند. نقوش بسیار قدیمی بودند اما من دقیقاً می دانستم كه آنها چه هستند.

كنده كاریهای كاپتها

عكس بعدی دیواری در معبد دوم را نشان می دهد، كه با عدسی 80 میلیمتری از فاصله خیلی دور گرفته شده است. شما به زحمت می توانید شكل (14-2 ) را ببینید، گرچه وقتی آنجا بودیم به وضوح می توانستیم آنرا ببینیم كه چیزی شبیه به شكل (15-2) می باشد.

این سمبل مسیحیان می‏ باشد ولی توسط گروهی مصری با نام كاپتهاابداع شده است. آنان در زمان امپراطوری مصر می زیستند. بعدها این گروه با دو گروه دیگر مصری به نام اِسِن ها و دِرویدها، اولین گروه مسیحیان را تشكیل دادند. بعضی ها معتقدند، كه این دو گروه ریشه مصری نداشتند، اما ما معتقدیم كه آنها مصری بودند.

شكل 15-2
(شكل 15-2)

این سمبل كاپتها است و وقتی آن را دیدم به این نتیجه رسیدم كه احتمالاً كاپتها كسانی بودند كه نقاشیهای مربوط به گل حیات را كشیدند و سازندگان اولیه این معابد نبودند. كاپتها بعدا به آن محل آمدند، اما شاید آنها می دانستند كه این جایگاه رستاخیز بوده است و از آن برای مقصودی مشابه استفاده كردند. زمانی كه این نقوش را حك می كردند از عمر بنا هزاران سال گذشته بود. اما از عمراین نقوش قدیمی بیش از 500 سال قبل از میلاد مسیح نمی گذرد، كه این زمان برپایی كاپتها است.

شكل (16-2) سمبل اصلی كاپتها را نشان می دهد، صلیب و دایره ای كه گاهی درون یك مثلث یافت می شود. (17-2) تصویر دیگری است كه در آن شما صلیب و دایره را می بینید، اگرچه بسیار ساییده شده است. در بالا می توانید شش حلقه مركز گل حیات را ببینید. در نقاشیهای مصری، هر گاه نیمكره ای بالای یك سر ببینید، بدان معنا است كه آنچه درون نیمكره است بیشتر مورد توجه می باشد. این چیزی است كه آنها در آن زمان به آن فكر می كردند یا به دنبال چنین هدفی بودند.

شكل 16-2
(شكل 16-2)
شكل 17-2
(شكل 17-2)

شكل (18-2) نمونه دیگری از بكارگیری این سمبل كه در آن كمانهای داخلی توسط دایره ای از خارج احاطه شده است، می باشد.

(19-2) تصویری است كه برایم جالب است. شما در آن ماهی را می بینید كه هوا تنفس می كند. این تصویر قبل از میلاد مسیح حك شده است وسمبل كاپتها است. در این تصویر 13 شكاف كوچك یا فلس وجود دارد كه برای تنفس هستند. قبلاً هم توسط داگونها در پرو ماهی را كه هوا تنفس می كند دیده ایم. اكنون در مصر و دیگر نقاط جهان هم آن را می بینیم.

شكل 18-2
(شكل 18-2)
شكل 19-2
(شكل 19-2)

كلیسای اولیه سمبلهای مسحیت را تغییر داد

زمانی كه به گذشته باز می گردید و بعضی نوشته های قدیمی را به دقت مطالعه می كنید، در می یابید كه حدود 200 سال پس از مرگ مسیح تغییر بزرگی در دین مسیحیت بوجود آمده است. در واقع این دین حدود 200 سال شناخته نشده بود تا زمانی كه كلیسای ارتودوكس یونان، كه نافذترین كلیسای آن دوره بود، تغییرات بسیاری در مسیحیت بوجود آورد.آنها خیلی از عقاید را رد و بسیاری را اضافه كردند و مسائل را چنان كه به نفع ایشان بود تغییر دادند. یكی از تغییراتشان سمبلی مهم بود. از زمان كهن دردستنوشته های مكتوب، مسیح را با سمبل دلفین و نه ماهی می شناختند. در زمان اصلاحات از سوی كلیسای ارتودوكس یونان این سمبل از دلفین به ماهی تغییر پیدا كرد. امروزه مسیح را ماهی می خوانند و حتی مسیحیان مدرن نیز ماهی را برای معرفی دین مسیحیت نشان می دهند. من معنای دقیق آن را نمی دانم، تنها می توانم زمانی كه درباره دلفینها صحبت می كنیم، آن را درك كنم. به علاوه، كلیسای ارتودوكس یونان تمام مراجع مربوط به بازگشت به زندگی را كه در گذشته به عنوان بخشی از دین مسیحیت كاملاً مورد قبول قرار گرفته بود، را از كتاب مقدس خارج كرد.

گل حیات: هندسه مقدس

شكل (20-2) از گل حیات نه تنها در مصر بلكه در سراسر دنیا دیده شده است. در جلد دوم عكسهایی از جهانی بودن آن را به شما نشان خواهم داد. این تصویر در ایرلند، تركیه، انگلیس، مصر، چین، تبت، یونان و ژاپن و در خیلی جاها پیدا شده است.

شكل 20-2
(شكل 20-2)

تقریباً در همه جای دنیا این تصویر یك نام دارد و آن گل حیات است، اگرچه در دیگر نقاط عالم نامهای دیگری دارد. دو تا از اصلی ترین نامهای آن «زبان سكوت» و «زبان نور» می باشد. این علامت منشاء كل زبانها است و اولین زبان عالم است كه در شكل و تناسبی خالص قرار دارد.

این تصویر را گل می نامند، نه فقط به این دلیل كه شبیه گل است، بلكه بدلیل آنكه چرخه یك درخت میوه را نشان می دهد. درخت میوه، گل كوچكی بوجود می آورد كه تغییر ماهیت می دهد و به میوه ای مانند گیلاس، سیب یا هر چیز دیگری تبدیل می شود. میوه در درون خود دانه را نگه می دارد، سپس بر زمین می افتد و در خاك رشد می كند و تبدیل به درختی دیگر می شود. بنابراین در این پنج مرحله چرخه ای از درخت به گل وگل به میوه و میوه به دانه و بازگشت دوباره به درخت وجود دارد. این معجزه مسلم، تنها از فكر ما می گذرد و آنقدر تكرار شده است كه آن را می پذیریم بدون اینكه بیشتر درباره اش فكر كنیم. پنج مرحله ساده و معجزه آسا در این چرخه زندگی، در واقع به موازات هندسه های زندگی هستند و در ادامه این كتاب به طور كامل آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

بذر حیات

همانطور كه قبلاً در شكل ( 12-2) نشان داده شد، در وسط گل حیات، هفت دایره كه از داخل به هم متصل است وجود دارند كه اگر آنها را بیرون آورده و خطی دورشان رسم كنید، تصویرحاصله بذر حیات نام دارد.( 21-2)

شكل 21-2
(شكل 21-2)

ارتباط درخت حیات

تصویر دیگر در این طرح كه شما احتمالاً بیشتر با آن آشنایی دارید درخت حیات نامیده می شود.( 22-2) بسیاری معتقدند كه درخت حیات از یهودیان یا عبریان نشأت گرفته شده است، اما اینطور نیست. كابالا ، سرآغاز درخت حیات نبوده است و برای آن شواهدی وجود دارد. درخت حیات متعلق به هیچ فرهنگی نیست. حتی متعلق به مصریانی كه آن را روی دو دسته از سه ستون های كارناك و لوكزور در مصر حدود 5000 سال پیش حك كردند، نیز نمی باشد. به هیچ نژاد یا مذهبی متعلق نیست بلكه طرحی است كه با طبیعت نزدیكی خاصی دارد. اگر شما به سیارات دور دست كه در آنها سطوح آگاهی وجود دارد بروید، مطمئناً همین تصویر را خواهید یافت.

شكل 22-2
(شكل 22-2)

بنابراین با مقایسه این هندسه در پنج چرخه درخت و میوه، گل و دانه آن روی زمین ، متوجه می شویم كه منشأ یك درخت كاملاً در داخل دانه خواهد بود. اگر تصاویر بذر حیات و درخت حیات را روی هم بگذاریم، می توانیم این رابطه را ببینیم. ( 23-2)

این دو همچون كلیدی هستند كه یكی در جهت دیگری جفت می شوند. بعلاوه اگر به درخت حیات كه روی ستونهای مصری یافت شده بنگرید، دایره دیگری در بالا ودایره ای را در پایین خواهید دید. ( 24-2 ) این بدان معنا است كه آنها اساساً 12 جزء بودند و این 12 جزء مستقیماً حول تصویر گل حیات جفت شده اند. ( دایره سیزدهمِ درخت هم می تواند آنجا باشد یا نباشد.)

شكل 23-2
(شكل 23-2)
شكل 24-2
(شكل 24-2)

برای شناسایی هندسه مقدس از ابتدا شروع می كنیم و به آرامی آن را می سازیم تا به جایی برسیم كه به مفهوم آن دست یابیم. ابتدا می توانید روش انطباق وحركت انواع هندسه مقدس را روی یكدیگر بررسی كنید. این روش معقول (راست مغزی) ادراك طبیعت برای شناخت خصوصیات این نوع هندسه است. هر چه بیشتر و بیشتر طرحهای پیچیده را بررسی كنیم، بیشتر می توانید این نوع ارتباط خارق آلعاده را كه در همه چیز جریان دارد ببینید. درصد احتمال وقوع بعضی از این روابط هندسی زیلیون به یك می باشد، اما همواره شاهد آشكار شدن روابطی خواهید بود كه باعث بوجود آمدن شگفتی در چارچوب ذهنتان خواهد شد.

جام حوت

در هندسه مقدس طرحی شبیه به شكل ( 25-2) وجود دارد و زمانی كه مراكز دو شعاع قرین دوایر روی محیطهای یكدیگر قرار گیرند، بوجود می آید. منطقه ای كه دو دایره همدیگر را قطع می كنند جام حوت نامیده می شود. بتدریج درمی یابید كه این تركیب یكی از غالب ترین و مهمترین روابط در هندسه مقدس است.

شكل 25-2
(شكل 25-2)

در جام حوت دو محاسبه وجود دارد. یكی عرض داخلی منطقه برخورد دو دایره و دیگری دونقطه طولی تداخل را در مركز بهم وصل می كند. این دو كلیدهایی می باشند كه درون آن اطلاعات با اهمیتی نهفته اند. آنچه اكثریت نمی دانند این است كه هر خطی در درخت حیات، چه شامل 10 یا 12 دایره باشد، اندازه جام حوت را در طول و یا در عرض گل حیات نشان می دهد و همه این ارتباطات هدف نهایی می باشند. اگر به دقت به تركیب بزرگ شده، درخت حیات نگاه كنید، درخواهید یافت كه هر خط دقیقاً در ارتباط با طول یا عرض یك جام حوت است. زمانی كه از فضای بزرگ بیرون می آییم این اولین رابطه ای است كه نمایان شده است. ( فضای بزرگ ، كلید دیگری است كه به زودی در مورد آن بحث خواهیم كرد.)

چرخهای مصری و سفر به ابعاد

شكل ( 26-2) نشانگر بعضی از قدیمیترین نمادهای شناخته شده هستند. تاكنون، این چرخها تنها روی سنگ قبرهای خیلی قدیمی مصری یافت شده اند. این چرخها همیشه در دسته های چهار تایی یا هشت تایی دیده می شوند و كسی دلیل آنرا نمی داند. مشهورترین باستان شناسان مصری جهان كوچكترین نظری درباره مفهوم آنها ندارند. اما این چرخها برای من شواهدی هستند، كه مصریان می دانستند گل حیات بیش از یك طراحی زیبا بوده است. شاید حتی اطلاعاتی بیشتر از آنچه اینجا بیان خواهد شد، داشته اند. برای درك اینكه این چرخها در كجای گل حیات هستند، باید مراحل عجیب دانشی را كه در درون آن وجود دارد، را مطالعه كنید اما هرگز تنها با نگاه كردن به طراحی ها به جواب نمی رسید و این چیزی نیست كه شما بطور تصادفی به آن برسید و باید راز كهن گل حیات را بدانید.

شكل 26-2
(شكل 26-2)
شكل ( 27-2) قسمتی از دسته هشت تایی این چرخها را نشان می دهد. شكل ( 28-2) خیلی تیره است و تشخیص جزئیات در آن سخت می باشد. در این تصویر شما سقفی را مشاهده می‏كنید، كه هنگام عكس گرفتن بسیار تاریك بود. اگر به سمت راست دیوار حركت كنیم، تصویر 7 مرد را با سر حیوان می بینیم. آنها نِتِرها یا خدایان نامیده می شوند و بالای سر هر یك بیضی قرمز، نارنجی وجود دارد، كه تات آن را هسته تبادلی می نامد. نترها بر روی زمانی متمركز هستند، كه ما به سمت یكی از مراحل بازگشت (صعود) در حال حركت می‏باشیم، كه یكی از تغییرات بیولوژیكی بسیار سریع به یك حالت دیگری از حیات می‏باشد. تصویری از این تحول هنگامی كه در امتداد خط حركت می كنند ، دیده می شود. سپس ناگهان خط قطع می گردد و یك تغییر مسیر 90 درجه به سمت بالا انجام می شود و به صورت عمودی نسبت به جهت اولیه شان حركت می كنند.

این 90 درجه بخش بسیار مهمی از تحقیقات ما است. این چرخش 90 درجه برهانی قاطع در درك چگونگی طرح ریزی رستاخیز یا صعود است. سطوح ابعاد بصورت 90 درجه از هم تفكیك شده‏اند. نتهای موسیقی به صورت 90 درجه از هم تفكیك شده اند و چاكراها نیز با 90 درجه از هم جدا شده اند. 90 درجه در بسیاری از موارد مطرح می شود. در واقع برای ورود به بعد چهارم ( یا هر بعدی در این خصوص) ، ما باید چرخشی 90 درجه انجام دهیم.

شكل 27-2
(شكل 27-2)
شكل 28-2
(شكل 28-2)

شاید، در این جا دیگر باید مطمئن شویم، كه ما درباره ابعاد یك اطلاعات داریم، مثل بعد سوم و بعد چهارم، پنجم و الی آخر.اما ما راجع به چه چیز صحبت می كنیم؟ من درباره ابعاد معمولی كه در ریاضیات بحث می‏شوند، یعنی سه محور طول، عرض و ارتفاع یا ابعادِ معرف فضا یعنی محور های x y z از جلو به عقب- چپ به راست و بالا به پایین صحبت نمی كنم. بعضی این سه محور را بعد سوم می نامند، كه در این حالت زمان بعد چهارم تلقی می‏شود، اما این چیزی نیست كه من درباره اش صحبت می كنم.

ابعاد، هم آوا ها و عوالم مواج

آنچه من به عنوان سطوح ابعاد گوناگون می بینیم، بیشتر به موسیقی و هم آواها مربوط است. احتمالاً درباره آنچه كه من از آن سخن می گویم، معنای دیگری هم وجود دارد، گرچه بیشتر آنهایی كه در این زمینه مطالعه می كنند، كاملاً با من موافقند. هر پیانو هشت كلید سفید از C به C دارد كه اٌكتاو های آشنا هستند و بین آنها پنج كلید مشكی قرار دارد. این هشت كلید سفید و پنج كلید سیاه، تمام نت‏های زیر و بم را بوجود می‏آورند، كه نت‏های رنگین نامیده می شوند. آنها روی هم 13 نت هستند. ( در واقع دوازده نت كه با سیزدهمین ، اكتاو بعدی آغاز می‏شود.) بنابراین از C اول تا بعدی در حقیقت سیزده مرحله و نه فقط هشت مرحله وجود دارد.

با توجه به این مطلب، می خواهم مفهوم موج سینوسی را به شما نشان دهم. موجهای سینوسی با نور ( و طیف الكترومغناطیس) و نوسان صوت در ارتباط می‏باشند. شكل ( 29-2) چند نمونه را نشان می دهد كه همه ما احتمالاً با آن آشنائیم. در واقعیت محض كه ما در آن به سر می‏بریم، كوچكترین جز بر روی موج سینوسی بنا شده است و در این جایگاه هیچ چیزی حتی خلاء وروح نیز مستثنی نمی‏باشند.

شكل 29-2
(شكل 29-2)
همه چیز در این واقعیت، البته اگر با این دید به آنها نگاه كنید، موج سینوسی یا كٌسینوسی است. آنچه آنها را از هم متمایز می‏كند ، طول موج و شكل آن است. یك طول موج از هر نقطه روی منحنی به نقطه ای كه منحنی كامل شروع می شود امتداد دارد، از A به B روی طول موج بلندتر و یا از C به D روی طول موج كوتاهتر. اگر واقعاً روی یك طول موج بلند بروید، آنها بیشتر شبیه خطوط مستقیم هستند. برای مثال: امواج ساطع شونده ازمغز شما حدود 10 به توان 10 سانتی متر هستند و تقریباً شبیه خطوط مستقیم می باشند كه از سر شما بیرون می آیند. فیزیك كوانتومی یا مكانیك كوانتومی به همه چیز در واقعیت به یكی از این دو صورت سینوسی یا كسینوسی نگاه می كند. آنها نمی دانند چرا نمی توانند در یك لحظه به هر دو صورت نگاه كنند، گر چه اگر هندسه را بدقت مطالعه كنند، دلیلش را می یابند. شما می‏توانید هر شیئی را مثل این كتاب در نظر بگیرید كه از ذرات اتم تشكیل شده است و یا با نادیده گرفتن این نظریه، اشیاء را تنها بصورت یك نوسان موجی شكل مانند جریانهای الكترومغناطیسی یا صوت در نظر بگیرید. اگر با دید اتم به آن نگاه كنید، قوانین متناسب با مدل دیده می شوند و اگر با دید امواج نگاه كنید قوانین متناسب با مدل امواج دیده می شوند.

همه چیز در دنیای ما بصورت موج، كه گاهی مدل یا طرح موج سینوسی نامیده می شود، شناخته می شود،یا حتی به حالت صوت دیده می شود. همه چیز- بدن شما، سیارات و دقیقاً همه چیز به صورت موج هستند. اگر این نوع دید را جهت مشاهده انتخاب كنید و آن را با اصل هم آواهای موسیقی ( مفهومی از صوت ) تركیب كنید، می توانیم درباره ابعاد مختلف شروع به صحبت كنیم.

طول موجها ابعاد را تعییین می كنند

ابعاد دیگر، چیزی بجز طول موج با زیر و زبر‏های متفاوت نمی‏باشند. تنها تفاوت یك بٌعد با هر بٌعد دیگری طول موج اولیه آن است. درست مانند، تلویزیون یا دستگاه رادیو. وقتی پیچ دستگاه را می چرخانید، طول موج متفاوتی را انتخاب می‏كنید. به همین دلیل تصویر متفاوتی روی صفحه تلویزیون یا ایستگاه متفاوتی را روی رادیو خود می گیرید. در رابطه با ابعاد دیگر هم دقیقاً همین گونه است. اگر شما طول موج آگاهی خود را تغییر می دادید و در عین حال تمام ساختار بدنتان را به طول موج متفاوتی از این جهان می بردید، بدون اغراق از این جهان ناپدید شده و در جهان دیگری كه خود را با آن تنظیم كرده بودید، دوباره ظاهر می شدید.

این دقیقاً همان كاری است كه بشقاب پرنده ها هنگامی كه در آسمان عبور می‏كنند، انجام می دهند. البته اگر تا به حال یكی از آنها را دیده باشید. بشقاب پرنده ها با سرعت باور نكردنی حركت می‏كنند و بعد یك زاویه 90 درجه ساخته و ناپدید می شوند. كسانی كه در این سفینه ها هستند، مانند آنهایی كه در هواپیما مسافرت می‏كنند، در فضا حركت نمی‏كنند. مسافران سفینه آگاهانه و به صورت فیزیكی به وسیله نقلیه‏اشان متصلند. زمانی كه آماده رفتن به جهانی دیگر می شوند، وارد مدیتیشن شده و همه ابعادشان را یكی می‏كنند، سپس تمام مسافران همزمان تغییرجهتی 90 درجه یا دو تغییرجهت 45 درجه در ذهنشان انجام داده و در حقیقت تمام سفینه و سرنشینانش را به بٌعد دیگری می برند.

این جهان، مقصود تمام ستارگان و اتمهایی می‏باشد، كه تا ابد به آن داخل یا از آن خارج می شوند. طول موجی اصلی در حدود 23/7 سانتیمتر دارد. شما می توانید هر نقطه ای در این اتاق را انتخاب كرده و تا ابد به این جهان بخصوص داخل و خارج شوید. از زاویه معنوی، این طول موج 23/7 « اوم » یا صوت جهان در مكتب هندو هاست. تمامی اشیاء در این جهان با توجه به ساختارشان صدایی تولید می كنند. هر شئی صدایی مختص به خود را تولید می كند. اگر میانگین اصوات تمام اشیاء این جهان را بگیرید، این بٌعد سوم، به طول موج 23/7 سانتی متر می‏رسد و این صدای واقعی O M برای این بعد است.

اگر 100 نفر را انتخاب كرده و میانگینشان را بگیرید، همین طول موج دقیقاً معادل فاصله بین چشمهایشان از مركز یك مردمك تا دیگری است. برای ارائه مثالهای بیشتر می توان به میانگین دقیق فاصله نوك چانه تا نوك بینی یا فاصله سراسر كف دستمان و فاصله بین چاكراهایمان اشاره كرد. این طول 23/7 سانتی متر در سراسر بدن ما به اشكال متفاوت وجود دارد زیرا ما از درون این جهان خاص خارج شده ایم و این طول در درونمان محاط شده است.

این مطلب توسط آزمایشگاههای بل (B e l l ) كشف شده است، نه توسط یك روحانی كه در درون یك غار در محلی ناشناس زندگی می‏كند. وقتی كه آنها برای اولین بار دستگاه مایكروویو را بر پا كردند و امواج را در سراسر ایالات متحده پخش كردند، و سیستم را به راه انداختند، سكونی را در سیستم یافتند. آنها تصادفاً سیستمی را انتخاب كردند كه فركانسی با طول موجی بیش از هفت سانتی متر می فرستاد. نمی دانم چرا آنها این طول موج را انتخاب كردند. آنها برای یافتن این سكون ، تمام تجهیزاتشان را بررسی كردند و هر كاری كه می توانستند انجام دادند. ابتدا فكر كردند سكون از درون زمین می آید. بالاخره به آسمانها نگاه كردند و سكون را آنجا یافتند و به این نتیجه رسیدند كه سكون از همه جا می‏آید. برای خلاصی از آن دست به كاری زدند كه ما به عنوان افراد یك سیاره هنوز از آن رنج می بریم. آنان توان را 000/50 برابر بالاتر از آنچه به طور معمول احتیاج داشتند بردند، كه باعث بوجود آمدن میدانی بسیار قدرتمند شد، كه جلوی مزاحمت طول موج 23/7 را كه از همه جا در اطرافمان می آید، را بگیرد.

ابعاد و گام موسیقائی

به دلایلی كه در بالا اشاره شد، من معتقدم كه 23/7 طول موج جهان ما و همان بٌعد سوم است. همینطور كه به ابعاد بالاتر می روید، طول موج كوتاهتر شده و انرژی بالاتر و بالاتر می رود و هرچه كه به ابعاد پایین تر می روید، طول موج بالاتر و بالاتر و انرژی پایینتر و پایینتر و تراكم آن بیشتر و بیشتر می شود. درست مثل یك پیانو كه فضایی ما بین نتهاست، بنابراین زمانی كه شما یك نت را می نوازید جایی مشخص برای نت بعدی وجود دارد. در این جهان موجی كه ما در آن زندگی می‏كنیم، فضایی معین كه در آن ابعادی دیگر یعنی طول موج خاصی كه آن بعد در آن قرار دارد، وجود دارد. در چنین جهانی بیشتر فرهنگهای كیهانی، آگاهی اولیه از جهان را دارند و می دانند چطور بین ابعاد حركت كنند اما ما آن را كاملاً فراموش كرده ایم كه اگر خدا بخواهد به یاد خواهیم آورد.

موسیقیدانها، تئوریسین‏های موسیقی و فیزیكدانان مدتها پیش كشف كردند كه فضاهایی بین نت ها وجود دارند كه نت فرعی نامیده می شوند. بین هر پله از گام كروماتیك، 12 نت فرعی وجود دارد.عده‏ای در كالیفرنیا بیش از 200 نت فرعی كوچكتر بین هر نت را پیدا كردند.

اگر هر نت در گام كروماتیك را به صورت یك دایره نشان دهیم، سیزده دایره خواهیم داشت. ( 30-2) هر دایره نماینده یك كلید سفید یا سیاه است و دایره هاشور خورده در انتها سیزدهمین نت است، كه اكتاو بعدی را شروع می كند. دایره سیاه در این تعریف، نمایانگر بعد سوم جهان ما و چهارمین دایره بعد چهارم است.دوازده نت فرعی اصلی بین هر دو نت یا دو بعد، كپی‏ای از نمونه بزرگتر هستند و هلوگرافیك می‏باشند. اگر جلوتر بروید، بین هر نت فرعی دوازده نت منشعب دیگر را می یابید كه المثنی تمامی مجموعه است و بدون اغراق برای همیشه بالا و پایین می رود. این را تصاعد هندسی در هارمونی‏ها می نامند. اگر مطالعه را ادامه دهید، در می یابید كه هر گام واحدی كه كشف شده اكتاوی متفاوت از یك تجربه را تولید می كند و این به آن معناست كه جهانهای بیشتری برای جستجو پیش روی شماست.( این موضوع دیگری است كه به آن رجوع خواهیم كرد.)

شكل 30-2
(شكل 30-2)
احتمالاً شنیده اید كه مردم درباره صد و چهل و چهار بٌعد و اینكه چگونه آنها به موضوعات معنوی مربوطند، صحبت می كنند. این به خاطر وجود دوازده نت در هر اكتاو و دوازده نت فرعی مابین هر نت است، و 12 × 12 = 144 ابعاد مابین هر اكتاو است. اگر بخواهیم صریحتر بگوییم، 12 بعد اصلی و 132بعد كوچكتر در هر اكتاو وجود دارد،گرچه در حقیقت این تصاعد تا ابد ادامه دارد. نمودار زیر یك اكتاو را نشان می دهد. همانطوری كه ملاحظه می‏كنید، سیزدهمین نت تكرار می شود و سپس اكتاو دیگری در بالای همان اكتاو قرار دارد. بالا و پایین این اكتاو دو جهان در زیر و زبر آن قرار دارد كه از لحاظ تئوری تا ابد ادامه می یابد. بنابراین همانقدر كه این جهان بزرگ و لایتناهی به نظر می آید، ( كه البته تنها یك توهم است ) هنوز راههای بینهایت دیگری برای تشریح این واقعیت وجود دارد و هر بٌعد با دیگری از لحاظ تجربی كاملاً متفاوت است.

بیشتر مطالب در این كتاب بدین مطلب می پردازد كه به خاطر بیاوریم، ما روی زمین در بعد سوم این سیاره هستیم كه هم اكنون در حال تبدیل شدن به بٌعد چهارم و فراتر از آن است. بٌعد سوم این سیاره بعد از مدتی برای ما وجود نخواهد داشت و ما تنها برای مدت كوتاهی از آن آگاهی خواهیم داشت. در وهله اول به بررسی نت فرعی بٌعد چهارم می‏پردازیم. بیشتر كسانی كه در ابعاد بالاتر هستند و ناظر بر این جریان هستند و به روند آن كمك می كنند، اكنون معتقدند كه ما حركتمان را به سمت ابعاد بالاتر با سرعت زیادی ادامه خواهیم داد.

دیوار بین اكتاو ها

بین هر نت كامل یك جهان و فضا یا جهان نت فرعی، مطلقاً هیچ چیزی وجود ندارد. هر كدام از این فضاها یك خلاء نامیده می شود. مصریان خلاء بین هر بٌعد را دوات ( d u a t ) و تبتی ها آن را باردو ( B a r d o ) می نامند. هر زمان كه از یك بٌعد یا نت فرعی به بعدی بروید، از یك سیاهی یا خلاء بین آنها عبور كرده اید. اما بعضی خلاء ها سیاهتر از بقیه اند، و سیاهترین آنها بین اكتاو‏ها قرار دارند. آنها قدرتمند تر از خلاء هایی هستند كه درون هر اكتاو وجود دارد. متوجه باشید ما از كلماتی استفاده می كنیم كه نمی توانند بطور كامل این مفهوم را توضیح دهند. خلاء موجود بین اكتاو ها را می توان خلاء بزرگ یا دیوار نامید كه شبیه به دیواری است كه شما باید از آن عبور كنید تا به اكتاو بالاتر برسید. خداوند به دلایل خاصی این خلاء ها را در مسیر ویژه‏ای قرار داده است كه خیلی زود آشكار گردند.

تمام این ابعاد در یكدیگر نفوذ كرده‏اند و هر نقطه‏ای در فضا / زمان همه آنها را در بر می‏گیرد. راه رسیدن به هر یك از آنها در هر جایی وجود دارد، اما این موضوع باعث دستیابی آسان به آنها نمی‏گردد و شما نیازی به جستجوی آنها ندارید، اما باید بدانید چطور به آنها دست یابید. گرچه درمكانهای مقدس كه نقاط وصل زمین و آسمانها هستند، ( كه بعداً از آنها سخن خواهیم گفت) شاهد واقعیت هندسه در روی زمین می‏باشیم و آگاهی از ابعاد و نت‏های فرعی متفاوت در آنجاها ساده‏تر می‏باشد اما مكانهای ویژه ای نیز در فضا هستند كه به هندسه فضاها گره خورده اند. پژوهشگران به این مكانها دروازه ستارگان می‏گویند، كه دروازه های ورودی به ابعاد دیگر می‏باشند و داخل شدن از آنها آسانتر است. اما در حقیقت شما می توانید برای گذر كردن در هر جایی باشید.اما در حقیقت اگر ابعاد را ادرك نمائید و پذیرای عشق الهی باشید واقعاً مهم نیست دركجا قرار دارید.

تغییر ابعاد

اگر به تصویر انسانهای روی سقف معبد ( در چند صفحه قبل ) بر گردیم ، می بینیم كه آنها در حال تغییر ابعاد می‏باشند. آنها چرخش 90 درجه را انجام داده و طول موجشان را تغییر داده اند و آن چرخشها كه بعداً خواهید دید به هارمونی‏های موسیقی متصلند و اكنون می دانیم كه هارمونی‏های موسیقی به ابعاد دیگر متصلند. از آنجا كه انسانهای روی سقف این تغییر را در حالی كه درباره تناسخ و صعود (رستاخیز) فكر می كردند، انجام داده اند، به عقیده من این چرخها به ما می‏گویند، كه آنها دقیقاً كجا و به داخل كدام بعد رفته‏اند. وقتی كتاب تمام شود خواهید فهمید كه چه می گویم.

ستاره چهار وجهی

( 31-2 ) ستاره چهار وجهی كه تصویر لئوناردو در پشت آن ترسیم شده است، یكی از مهمترین نقاشیهای این كتاب خواهد بود. آنچه می بینید دو بعدی است، اما آنرا بصورت سه بعدی تصور كنید. چنین ستاره چهارپری كه دراینجا نشان داده شده است، در اطراف بدن هر انسانی وجود دارد. ما وقت زیادی را صرف خواهیم كرد تا شما به این نتیجه برسید كه بتوانید این تصویر را در اطراف بدنتان ببینید. به ویژه متوجه مجرایی كه از مركز بدن به پایین می‏رسد جایی كه بدن ما انرژی نیروی حیات را از این طریق تنفس بدست می‏آورد باشید. دو راس بالا و پایین این مجرا بٌعد سوم را به چهارم متصل می‏كند. شما می توانید نیروی حیات بخش (پرانای) بٌعد چهارم را مستقیماً از این مجرا استنشاق كنید. می توانید در خلاءای واقعی و بدون هوا برای تنفس قرار گیرید و بدون مشكل زنده بمانید اما به شرط اینكه اصول آنرا بدانید.

شكل 31-2
(شكل 31-2)
همانطور كه ریچارد هوگ لَند به سازمان ملل و ناسا نشان داده است، ما اكنون شروع به كشف این میدان به طور عملی كرده ایم. این میدان همانطور كه اطراف لئوناردو نشان داده شده است، به دور سیارات، خورشید‏ها و حتی مجموعه‏های بزرگتر هم وجود دارد و این می‏تواند توضیح استانداردی باشد كه چگونه برخی از سیارات بیرونی زنده می مانند. چرا؟ چگونه میزان تابش سیارات نسبت به آنچه از خورشید دریافت می كنند مشعشع تر است ؟ این تشعشع از كجا می آید؟ از چنین منظرگاهی، اگر لئوناردو به جای انسان یك سیاره بود، نقاط واقع در قطبین شمال و جنوب آن، انرژی بسیار زیادی از بٌعد یا ابعاد دیگر می آوردند. بدون اغراق سیارات در بیش از یك بٌعد وجود دارند و اگر شما بتوانید زمین را با تمام شكوهش ،میدانها و انرژی های متفاوت دور سیاره ببینید، مبهوت خواهید شد. زمین ما خیلی پیچیده تر و تودرتو تر از آن چیزی است كه ما در این سطح متراكم می توانیم درك كنیم. این هدایت انرژی در حقیقت نمایانگر چگونگی كار آن برای انسانها نیز می‏باشد، و بٌعد یا ابعاد ویژه ای كه این انرژی از آنجا می آید، بستگی به چگونگی تنفس ما دارد.

در نقاشی لئوناردو ، چهار وجهی كه راس آن به سمت یالا و به خورشید اشاره می كند، نماینده مذكراست و دیگری كه به پایین و زمین اشاره دارد، نمایانگر مونث می باشد. ما چهار وجهی مرد را خورشیدی و دیگری را زمینی می نامیم. تنها دو مسیر قرینه وجود دارد كه بشر بتواند از بیرون این ستاره جهارپر نگاه كند. یك نقطه از ستاره در بالای سر و یك نقطه در پایین پا و امتداد كالبد بشر كه رو به افق قرار دارد. از نظر شخص مذكری كه از چهار وجهی خورشیدی خود به بیرون می‏نگرد، راس مثلث در جلو و قاعده آن در پشتش قرار دارد، اما در چهاروجهی زمینی درست برعكس این حالت یعنی راس مثلث در پشت و قاعده آن روبروی او قرار گرفته است.

(شكل آ32-2 )از نظر شخص مونثی كه از چهار وجهی خورشیدی خود به بیرون می‏نگرد، راس مثلث در پشت او و قاعده آن در روبرو قرار دارد، در حالی كه چهار وجهی زمینی او درست، در حالت برعكس یعنی قاعده مثلث در پشت و راس آن در روبرو قرار گرفته است. (شكل ب32-2) در جلد دوم همین كتاب، تعمق بر كالبد مثالی را از طریق تنفس چهاردهم توضیح خواهیم داد. ابتدا مایلم، جوانب دیگر را معرفی كنم كه شما می توانید بدان وسیله شروع به یادآوری و آماده سازی خود برای فعالیت دوباره و نهایی كالبد نورانی خود یا همان كالبد مثالی كنید. اگر از ابتدا آغاز كنیم، باید درباره تنفس در یوگا صحبت كنیم، كه احتمالاً بسیاری از شما با آن آشنامی باشید، و بعد درباره مودرا ها چیزهایی یاد خواهیم گرفت. ما قصد داریم پله به پله جلو برویم، تا برای تجربه تنفس كروی، حالتی از بودن كه كالبد مثالی شما از آن متولد می‏شود، آماده شویم.

شكل آ32-2
(شكل آ32-2)
شكل ب32-2
(شكل ب32-2)

سه عامل در دوگانگی: تثلیث مقدس

برای درك موقعیتمان در روی زمین ، ما به قسمت دیگری از اطلاعات اشاره خواهیم كرد. در طبیعت به نظر می آید قانون تضاد طبیعت مانند مرد و زن یا سرد و گرم در سراسر ماهیت ما خودنمائی می‏كند. اما در حقیقت این دوگانگی ناقص می‏باشد زیرا هر وجهی از ماهیت ما سه جزء دارد. تا بحال شنیده‏اید كه مردم درباره تضاد مابین مرد و زن و قطبیت آگاه صحبت می كنند. این یك حقیقت محض نیست زیرا بدون جزء سوم در این ماهیت قطبین وجود ندارد مگر در یك مورد استثنا كه هم اكنون درباره آن صحبت خواهیم كرد.

در هر موقعیتی تقریباً یك تثلیث وجود دارد. چطور است درباره بعضی مثالهای تقارنی مثل سیاه و سفید- سرد و گرم – بالا و پایین- مرد و زن- خورشید و زمین صحبت كنیم. برای سفید و سیاه، رنگ خاكستری وجود دارد. برای سرد و گرم، ولرم و برای بالا و پایین، وسط و برای زن و مرد، كودك و برای خورشید و زمین (مرد و زن ) ماه ( كودك ) وجود دارد. زمان هم سه جزء دارد. گذشته، حال و آینده. رابطه ذهنی كه ما چطور فضا را می بینیم به محور های X – Y- Z مربوط است. – جلو و عقب، چپ و راست، بالا و پایین. حتی در این سه جهت هم یك نقطه میانه یا خنثی وجود دارد كه سه قسمت را به وجود می آورد.

شاید بهترین مثال، ساختار ماده در این بعد سوم باشد. ماده خود از سه بخش اصلی ساخته شده است. پروتون،الكترون و نوترون. در بالاتر از ساختمان ماده، اتمها را خواهید یافت و در مرحله پایینتربعدی ، ذراتی ریزتر با تقسیم‏بندی ظریفتر. اگر به دقت به هر مرحله بنگرید، در ادراك ما از عالم اكبر و اصغر نیز تثلیث را می یابید.

البته اینجا یك استثنا وجود دارد كه در ارتباط با آغاز هر چیز است. وضعیتهای اولیه معمولاً دو وجه دارند، اما آنها فوق العاده نادر هستند. توالی اعداد مثالی برای این نمونه می‏باشد. مانند :

1-2-3-4-5-6-7-8-9- ………

2-4-8-16-32- ………..

1-1-2-3-5-8-13-21- ……

این توابع حداقل نیاز به سه عدد متوالی دارند، تا محاسبه تابع بطوركامل امكان پذیر باشد. البته یك استثنا وجود دارد و آن معنای طلایی مارپیچ لگاریتمی است كه تنها به 2 عدد نیاز دارد زیرا این مارپیچ منشاء تمام توابع است. به همین ترتیب هم تمامی اتمها سه بخش دارند و البته به غیر از یك استثنا كه آن اتم اولیه هیدروژن است. هیدروژن تنها یك پروتون و یك الكترون دارد و نوترونی ندارد. اگر یك نوترون داشته باشد، در مرحله بعدی قرار می‏گیرد و هیدروژن سنگین نامیده می شود، اما اصل و آغاز هر ماده‏ای تنها دو جزء دارد.

حال كه درباره تثلیث اعداد صحبت كردیم، می توانیم از رنگ نیز صحبت به میان آوریم. سه رنگ اصلی وجود دارد كه سه رنگ فرعی را بوجود می آورد. این بدان معناست كه جهانی كه می شناسیم- تمامی پدیده‏ها بغیر از مناطق اولیه سازنده آن ـ از سه بخش اصلی تشكیل شده اند و ادراك جهان توسط آگاهی انسان از سه مسیر زمان و فضا و ماده امكانپذیر است كه همگی بازتاب تثلیث مقدس می‏باشند.

كوهی از اطلاعات

اكنون بسیاری از مردم آگاهند كه رویدادهای غیرعادی در زمین در جریان است. ما در عصر سرعت هستیم، ودر مقایسه با گذشته وقایع بسیاری اتفاق می افتد كه قبلاً هرگز دیده نشده‏اند. انسانهای زیادی روی زمین زندگی می‏كنند واگر با همین سرعت ادامه دهیم، ظرف چند سال جمعیت ما دو برابر می شود و به حدود 11 یا 12 میلیارد نفر می رسد.

با توجه به منحنی یادگیری در تكامل بشر، ذخیره اطلاعات روی زمین بسیار سریعتر از جمعیت در حال رشد است. بر اساس دایرةالمعارف بریتانیكا این امر حقیقت دارد. از زمان قدیمیترین تمدن شناخته شده بشر، یعنی سومریها(سیركاها در 3800 سال قبل از میلاد)، تا حدود 5800 سال وتقریباً تا 1900 بعد از میلاد، شمار معینی از اطلاعات جمع آوری شده بودند كه دقیقاً اطلاعات ما را نشان می‏دادند. 50 سال بعد از 1900 تا 1950 ، دانش ما دو برابر شده بود و این بدان معنا است كه حدود 5800 سال طول كشید تا ما اطلاعاتی را جمع‏آوری كنیم سپس 50 سال طول كشید تا این اطلاعات را دو برابر كنیم- شگفت انگیز است، نه! اما در 20 سال آینده حدود دهه 1970 بار دیگر آن را دو برابر كردیم و 10 سال بعد در حدود سال1980 برای بار دیگر دو برابر شد! و اكنون تقریباً هر چند سال دو برابر می شود.

دانش واطلاعات چون توده‏ای عظیم به سمت ما می آید. برای مثال در اواسط دهه 80 اطلاعات دریافت شده چنان سرعتی داشتند كه ناسا نمی‏توانست آنها را با همان سرعت در كامپیوترها بگنجاند. آنطور كه شنیدم در سال 1988 آنها تقریباً در وارد كردن اطلاعات به سیستم 8 یا 9 ساعت عقب‏تر بودند. هم زمان با حجم انبوه اطلاعات، سرعت كامپیوترها هم افزایش می‏یابد. تقریباً هر هجده ماه كامپیوتر‏ها سرعت و حافظه خود را به دو برابر افزایش می‏دهند. در ابتدا ما كامپیوتر های 286، 386 و بعد 486 را داشتیم و اكنون(1993) 586 به بازار آمده كه 486 را كنار می‏گذارد. ما حتی نمی دانستیم چگونه باید از 486 استفاده كنیم كه 586 وارد بازار گشت و طرح 686 نیز در حال شكل گرفتن است. با اتمام قرن یا كمی بعد از آن یك كامپیوتر خانگی به حدی قدرتمند و سریع خواهد شد كه ازكامپیوترهائی كه در حال حاضر (1993) در ناسا و پنتاگون بكار می‏روند سریع‏تر خواهد بود.

یك كامپیوتر به تنهایی آنقدر سریع و قدرتمند خواهد شد كه خواهد توانست تمام زمین را تحت نظر بگیرد و اطلاعات مربوط به هواشناسی را در هر اینچ مربع از سیاره در اختیار ما بگذارد. كارهایی كه اكنون كاملاً غیر ممكن به نظر می آید، توسط كامپیوترها انجام خواهد شد. ما در حال افزایش توانائیمان در جهت دادن اطلاعات به كامپیوتر می باشیم.اكنون اطلاعات عظیمی مستقیماً از طریق كامپیوترهای دیگر، اسكنرها و اسپیكرها وارد می شوند. پس با ورود باورنكردنی این همه اطلاعات به آگاهی انسان، واضح است كه تغییر بزرگی برای بشریت در حال وقوع است.

برای هزاران سال اطلاعات معنوی مخفی نگه داشته شدند. كشیشان مذاهب یا آئینهای مختلف حاضر بودند جانشان را بدهند ولی جهان از دانستن اسرار اسناد مخفی یا بخشی از دانش معنوی باز بماند. آنان اطمینان حاصل می‏كردند كه این مسائل مخفی بماند. تمام گروههای معنوی و مذهبی دنیا اطلاعات مخفی خودشان را داشتند و ناگهان در اواسط دهه 1960 پرده از این راز برداشته شد. تقریباً تمام گروههای معنوی جهان ، آرشیوهای خود را در یك زمان از تاریخ باز كردند. شما می توانید به نزدیكترین كتاب فروشی رفته واطلاعاتی را كه برای هزاران سال مهر و موم شده بود، در كتابها بیابید. چرا؟ چرا حالا ؟

سرعت حیات در این سیاره سریعتر و سریعتر می شود و كاملاً مشهود است كه منجر به رویدادهای جدید و متفاوت می شود، كه شاید دور از تصور عادی و معمول ما باشد. ما دائماً در حال تغییر هستیم. این برای دنیا چه معنی می دهد؟ چرا این اتفاق می افتد؟ به عبارت دیگر، چرا اكنون این اتفاق پیش می‏آید؟ چرا هزاران سال پیش این اتفاق نیافتاد؟ و چرا 100، 1000، یا 000/10 سال دیگر رخ نمی دهد؟ دانستن جواب این سوال واقعاً مهم است. زیرا اگر ندانید چرا این اتفاق اكنون رخ می دهد، پس شاید متوجه نشوید در زندگیتان چه اتفاقی می افتد و آماده رویارویی با آنها نباشید؟

اگر چه نمی خواهم اكنون وارد معنای واقعی این موضوع شوم، یكی از پاسخهایی كه می توان ارائه داد، این حقیقت است كه كامپیوتر از سیلیكون و ما از كربن ساخته شده‏ایم و این پاسخ در ارتباط مابین سیلیكون و كربن نهفته است اما فعلاً از آن صحبتی به میان نمی آورم و با بحث در رابطه با ذات غیر معمول آنچه روی كره زمین در حال رخ دادن است، ادامه می دهیم.

ارتباط زمین با عالم

بیائید بار دیگر درباره ستاره سیروس و زمین صحبت كنیم. به شكل (33-2) نگاه كنید، شما اینجائید و ما از این نقطه در تصویر بزرگتر شروع می كنیم. از جایی كه ما قرار داریم یعنی سیاره سوم در منظومه خورشید، رابطه زمین و سیروس به آسانی قابل فهم نیست. شما باید وارد اعماق فضا شوید (شكل 34-2) كه ممكن است آنرا تشخیص ندهید. دست كم بیشتر مردم متوجه نمی شوند. آنچه می بینید یك ابر اختراست كه تمامی قوانین فیزیك را به مبارزه می طلبد و ما نمی دانیم چه می كند. اما آنچه می خواهم توجهتان را به آن جلب كنم این نیست.

2-33 شكل
(شكل 33-2)
2-34 شكل
(شكل 34-2)

حركت حلزونی در فضا

(35-2) تصویری نزدیكتر و آشناتربه ما است. این تصویر یك كهكشان است و مشخصاً نه آن كهكشانی كه ما در آن هستیم زیرا خیلی مشكل است كه از داخل خود عكس خودتان را بگیرید. ( تصویر خوشه مانندی كه در سمت راست و پایین می بینید یك سحابی است و تقریباً خیلی خیلی نزدیكتر از كهكشان است اما آنها بهم متصل نیستند.) به ستارگانی كه از دور كهكشان به صورت مارپیچ سفید خارج می شوند توجه كنید. از زاویه 180 درجه در مقابل یكی از حلقه‏ها، حلقه دیگری خارج می شود. من معتقدم هشت نوع كهكشان وجود دارد- گرچه همه آنها توابع یكدیگرند – و این مدل اولیه است.

شكل 35-2
(شكل 35-2)
مدتهای مدید منجمان فكر می كردند، آنچه دیده می شود، همان واقعیت است و اگر چیزی قابل رویت باشد پس وجود دارد. آنها یا كاملاً از بُعد نامرئی واقعیت غافل بودند یا آن را مهم نمی دانستند. اما بخش نامرئی واقعیت ما حقیقتاً بسیار بزرگتر و شاید خیلی مهمتر از بخش مرئی باشد. اگر در واقع طیف الكترومغناطیس یك خط به طول 2 یارد بود، پس نور مرئی كه با آن اشیاء را می بینیم، باندی با عرض حدود 32/1 اینچ بود، به عبارت دیگر بخش مرئی واقعیت ما خیلی كمتر از یك درصد كل است.تقریباً هیچ اما خانه حقیقی ما، جهان نامرئی است.

موضوعات دیگری هم هست، حتی فراتر از طیف الكترومغناطیس كه ما در ابتدای فهم آن هستیم. برای مثال كشف شده است كه وقتی یك ستاره پیر منفجر می‏شود و از بین می رود، مانند آنچه در سمت راست و پایین تصویر می‏بینید، به نظر می آید تنها در منطقه تاریك مارپیچ ( با A نشان داده شده ) اتفاق می افتد و اشاره به آن دارد كه مابین عمق فضا (B) و فضای داخلی مابین مارپیچ های روشن تفاوت وجود دارد. بنابراین آنها بتدریج در حال درك این موضوع هستند كه تفاوت فاحشی بین دو محدوده فضا ومابین تاریكی و روشنی مناطق كهكشانی وجود دارد. تفاوتی در منطقه تاریك مارپیچ وجود دارد كه به نظرمی‏رسد در ارتباط با منطقه روشن می‏باشد.

ارتباط سیروسی ما

مشاهده ویژگیهای حلقه های كهكشانی ما را به كشف دیگری هدایت می كند. دانشمندان دیگر متوجه شدند كه منظومه شمسی ما در فضا، روی یك خط مستقیم حركت نمی كند، بلكه حركت آن به صورت حلزونی است. پس، چنین حركت حلزونی غیر ممكن است مگر آنكه ما توسط نیروی جاذبه‏ای به جسم بزرگتر دیگری متصل باشیم، مانند یك منظومه شمسی دیگر یا چیزی بزرگتر. برای مثال، بسیاری فكر می كنند ماه به دور زمین می چرخد، اینطور نیست؟ هرگز چنین نبوده است. زمین و ماه به دور یكدیگر می چرخند، و جزء سومی بین آنها وجود دارد، تقریباً 3/1 فاصله از زمین به ماه، كه نقطه محوری است و زمین و ماه دور این نقطه به صورت مارپیچ می چرخند همانطور كه دور خورشید هم حركت می كنند. این اتفاق از آن جهت رخ می‏دهد كه زمین به یك جسم بسیار بزرگتر كه همان ماه است متصل می‏باشد. ماه ما بسیار بزرگ است و زمین را مجبور به حركت در یك مسیر خاصی می كند و از آنجا كه كل منظومه شمسی به صورت حلقه ای در فضا در حركت است، بنابراین كل منظومه شمسی نیز می‏بایست توسط نیروی جاذبه به جسمی بسیار بزرگتر متصل شده باشد.

در نتیجه منجمان، به جستجوی جسمی كه منظومه شمسی ما را به سمت خود می‏كشد پرداختند. ابتدا در محدوده كوچكتری یعنی منطقه ای مشخص از آسمان كه ما به آن متصلیم را جستجو كردند. سپس منطقه را بیشتر و بیشتر كوچك كردند تا چند سال پیش بالاخره آن را به یك منظومه شمسی خاص تعبیر كردند. ما به صور فلكی شعرای یمانی متصلیم یعنی به سیروس A و B . منظومه شمسی و شعرای یمانی، توسط جاذبه بسیارزیادی بهم متصلند. ما در فضا با همدیگر با یك مركز مشترك در حركتی حلزونی حركت می‏كنیم. تقدیر ما و شعرای یمانی بهم متصل است و ما با هم یك سیستم می‏باشیم.

از زمانی كه دانشمندان متوجه تفاوت درون منطقه تاریك درون كهكشان حلزونی شدند، كشف كردند كه ستارگان تنها در طول محور منحنی شكل نمی چرخند. اگر كسی شلنگ آب را دور سرش بچرخاند، و شما صحنه را از بالا نگاه كنید، چكیدن قطرات را به صورت حركت مارپیچ می بینید. آیا می‏توانید آن را مجسم كنید؟ در حالی كه هر قطره به صورت حلزونی حركت نمی‏كند، بلكه در یك خط مستقیم از مركز در شعاعی به خارج حركت می كند، وچنین به نظر می‏رسد كه بصورت حلزون حركت می‏كند. در كهكشان هم همین اتفاق رخ می دهد. هر كدام از این ستارگان در واقع بطور مستقیم از شعاع دایره خارج می شوند.

همزمان كه ستارگان از شعاع مركز دایره خارج می شوند، مستقل از كل سیستم از یك بازو در مسیر نور تاریك بداخل نور روشن می روند و در كل مدار كهكشان می چرخند. احتمالاً این مسیر بیلیونها سال طول می كشد. نمی دانم شاید برای اینكه یك چرخه كامل بدور خود را طی كند.

تصور كنید (شكل 36 -2) كهكشانی است كه از بالا به آن نگاه می‏كنیم و اینكه رنگ سیاه مارپیچهای نور سیاه و رنگ سفید مارپیچهای نور سفید می‏باشند. اگر از پهلو به آن نگاه كنید، شبیه به بشقاب پرنده است. مداری كه ما بدور مركز كهكشان می سازیم درون خود یك حركت حلزونی شبیه به فنر دارد. علاوه بر منظومه شمسی ما ، حركت حلزونی مشابه‏ای بین سیروسA و B نیز دیده می‏شود. ( فصل 1، 4-1 ) حلقه زمین و ماه از نظر من متفاوت است.

شكل 36-2
(شكل 36-2)
به عقیده یك دانشمند استرالیایی، حركت حلزونی دو ستاره سیروس درست شبیه به الگوی هندسی مولكول DNA می‏باشد. این موضوع شما را به سمت ادراك رابطه مابین مطالبی كه ما را به سوی نقشه بزرگتری هدایت می‏كند، پیش می‏راند. درست مانند كشف ساختار انسان توسط اطلاعات داخل D N A . البته این فرضیه بنا به اصل «هرچه در بالاست در پاین نیز هست» تا حدود زیادی امكانپذیر می‏باشد.

ما باید دو سوال مربوط به یكدیگر را پاسخ دهیم. اول آنكه چرا شعرای یمانی آنقدر مهم است كه این سوال با توضیح جاذبه فی مابین توضیح داده شد و دیگری اینكه چرا ظهور بسیار سریع تكامل تدریجی كه امروز روی زمین تجربه می كنیم، در این زمان از تاریخ اتفاق می افتد. بیائید نگاهی به آسمانها بیاندازیم. در وهله اول دو دسته اطلاعات یكسان رادر اختیارتان قرار می‏دهم.

بازوهای حلزونی یك كهكشان ، گوی فراگیر و پوشش حرارتی

شكل (37-2) از مجله ناشنال جئوگرافی ، آنچه را كه آنها كشف كرده اند را نشان می دهد. آنها دریافتند كه نیمكره های انرژی، دور كهكشانها را احاطه كرده اند. اگر به شكل یك كهكشان كوچك با بازوهای حلزونی‏اش در امتداد گروهی از ستارگان معلق بنگرید، همه در نیمكره انرژی احاطه شده‏اند. خارج از آن نیمكره، نیمكره فوق‏العاده بزرگ دیگری است كه اینجا به شكل شبكه شش گوش نشان داده شده است. پس نیمكره ای بزرگ درون نیمكره كوچكتری داریم كه درون آن نیز كهكشان كوچكی وجود دارد. هر چه پیش رویم، خواهید دید كه شما دقیقاً چنین چیزی را در اطرافتان دارید.

شكل 37-2
(شكل 37-2)
(38-2) تصویری از پوشش حرارتی یك كهكشان است، كه كمی خمیده شده و توسط یك دوربین مادون قرمز گرفته شده است. این تصویر شبیه یك بشقاب پرنده است. دور آن دایره بزرگی است كه در سیاهی می باشد و دلیلش حركت خیلی سریع مدار خارجی است. این پوشش گرما دقیقاً با كالبد مثالی كه در اطراف بدن شماست و هنگام نفس كشیدن و تفكر فعال می شود، تناسب دارد. وقتی روش خاصی از تنفس را پیش بگیرید، میدانی با حدود پنجاه و پنج پا پهنا بدور بدنتان خواهید یافت كه شبیه به این پوشش حرارتی است. البته با تجهیزات كامل می توانید آن را در صفحه كامپیوتر ببینید، چرا كه یك جزء الكترومغناطیس در میدان مایكروویو دارد. این موضوع خیلی واقعی است. به هر حال این شكل مشابه كالبد مثالی است، كه اگر شما بخواهید، می‏توانید آن را بدور بدنتان فعال كنید.

شكل 38-2
(شكل 38-2)
تغییر جهت بین‏الطلوعین یا اعتدالین و جابجایی‏های دیگر

اكنون به بررسی دلیل این تغییر در زمان حاضر می پردازیم: در حال حاضر زمین ما تقریباً 23 درجه درمداری به دور خورشید مایل است و از آنجایی كه زمین بدور خورشید می گردد، زاویه ای كه نور به سطح زمین برخورد می كند با توجه به اینكه در كجای مدارش قرار دارد، تغییر می كند. به همین دلیل است كه ما چهار فصل داریم.

درون این چرخش سالانه، جنبش خیلی آرام دیگری وجود دارد، كه بیشتر مردم آن را پیش درآمد اعتدال شب ها و روزها می دانند و تقریباً 26000 سال طول می كشد كه یك گردش كامل انجام گیرد. دقیقتر بخواهیم بگوییم ، حدود 25920 سال است و این بستگی به آن دارد كه شما مقاله چه كسی را بخوانید، زیرا هر كس در محاسباتش با چند سال اختلاف به یك نتیجه می‏رسد. حركتهای دیگری نیز وجود دارد. برای مثال زاویه 23 درجه با خورشید ثابت نیست، و حركتی در حدود 000/40 سال وجود دارد كه حدود سه درجه تغییر ایجاد می كند و به 23 تا 26 درجه می رسد . سپس درون حركتی كوچك سه درجه ای، حركت دیگری است كه یك چرخه را در حدود 14 ماه كامل می كند. آنها جابجائی دیگری را هم كشف كرده اند كه حدوداً هر 14 سال كامل می شود. اكنون اظهار می دارند كه حركت دیگری را هم كشف كرده اند. اگر نوشته های قدیمی سانسكریت را بخوانید، همه این جابجائی‏ها و حركتها برای هوشمندی سیاره بسیار مهم هستند. آنها مستقیماً با وقایع ویژه و زمان اتفاق افتادن، آنها در روی سیاره مربوطند – درست مانند DNA كه به مراحل مختلف در رشد بدن انسان مربوط می‏باشد.

شكل 39-2
(شكل 39-2)
در حال حاضر فقط می خواهم حركت اصلی را كه پیش درآمد اعتدالین نامیده می شود را بررسی كنم. (39-2) این جابجائی در یك مدار بیضی شكل حركت دارد و بیضی بزرگ در (40-2) خود یك حركت است. انتهای سمت راست، روی محور طولی بیضی رأس آن است كه به طرف مركز كهكشان است.

شكل 40-2
(شكل 40-2)
نیمه انتهائی بیضی زمانی را نشان می دهد كه سیاره به سمت مركز كهكشان می رود و نیمه بالایی زمانی را نشان می‎دهد كه سیاره بازگشته است و از مركز دور می‏شود. این حركت یعنی دور شدن از مركز كهكشان، همچنین «با وزش كهكشانی رفتن» نامیده می شود. نوشته های سانسكریت می‏گوید، كه انسانهای قدیمی كه تا حدی درباره پیش درآمد اعتدالین می دانستند.می گویند كه تغییر بزرگ در انتهایی ترین قسمت این بیضی صورت نمی گیرد، بلكه كمی بعد از آنكه از این نقاط منتهایی رد شدند انجام می پذیرد، این نقاط با دو بیضی كوچك در C و A نشان داده شده است. تغییر بزرگی در این دو نقطه رخ می‏دهد. دو نقطه دیگری نیز در نیمه راه بین بیضی های كوچك وجود دارند كه با D و B نشان داده شده اند كه آنها نیز نقاطی بسیار مهم هستند، گرچه تغییرات در آنها مانند A و C نیست. اكنون در 1990 ما در مكان A قرار داریم، بیضی كوچك پائینتر اشاره به آن دارد كه زمان در حال تغییرات بسیار عظیمی است.

با توجه به دستنوشته های قدیمی، زمانی كه ما به بیضی كوچك بالایی در (41-2) برسیم، كه در آن زمان از مركز كهكشان در حال دور شدن هستیم، شروع به خواب رفتن و از دست دادن هوشیاریمان می كنیم و داخل ابعاد دیگرمی افتیم تا به بیضی كوچك پائینی برسیم كه شروع به بیدار شدن كرده و از مسیراین ابعاد خارج می شویم. ما در مكانهای معین بیدار می شویم تا دوباره به بیضی بالاتر برسیم و به خواب رویم و اما این الگویی بسته نیست، زیرا ما در فضا حركت می كنیم و این حركت حلزونی است كه مسیری فنر مانند دارد و مانند یك چرخه در داخل یك دایره تكرار نمی شود.

شكل 41-2
(شكل 41-2)
به همین خاطر در هر زمان ما نسبت به زمان حال كمتر خوابمان می‏برد و بیشتر بیدار می مانیم. مشابه این چرخه، هر روز در زمین اتفاق می افتد. اگر از فضا به زمین نگاه كنید، نیمه آن درتاریكی و نیمی دیگر در روشنایی می‏باشد و مردم طرف تاریك كاملاً در خواب و مردم قسمت روشن كاملاً بیدارند. اگر چه ما شب و روز داریم، اما آنها را مشابه تكرار نمی كنیم، و امیدواریم هر روز هوشیار تر بیدار شویم. اگر چه می خوابیم و بیدار می شویم اما هر لحظه به جلو می رویم. این پیش در آمد اعتدالین دقیقاً مشابه همین است، تنها چرخه ای بزرگتر می باشد.

دوره های یوگا

تبتی ها و هندوها این حركت زمانی خاص چندین ساله را یوگا می نامند. هر یوگا دو مرحله صعود و سقوط دارد. پس اگر شما از روش هندو ها استفاده كنید، حركت روزگار در بالای بیضی در نقطه C ساتیا یوگا نامیده می شود . سپس یوگای نزولی ترتا ، و بعد دواپارا و در انتها كالی یوگا را خواهیم داشت. در یوگای كالی هم صعود و هم نزول دیده می شود، سپس وارد دواپارای صعودی می شوید و به همین ترتیب پیش می رود. ما اكنون در یوگای صعودی دواپارا هستیم و حدود 900 سال است كه از یوگای كالی خارج شده ایم و هم اكنون زمان وقوع اتفاقات شگفت انگیزی كه پیش گویی شده اند می باشد. جهان اكنون بار دیگر كشف می كند كه اینها دوره های تغییرات بزرگ روی زمین هستند.

شكل ( 42-2) نموداری است كه توسط سری یوكتس وار، گوروی یوگانانداس رسم شده است. او این نمودار را در اواخر سالهای 1800 كشیده است. گرچه مدت دقیق پیش درآمد بین الطلوعین را نمی دانست اما آن را 24000 سال تخمین زد. این عدد بسیار به حقیقت نزدیك بود، زیرا كه بسیاری از هندو ها در انجام یوگا نمی دانستند در واقع چه كاری انجام می دهند.البته نمی خواهم كار آنها را قضاوت كنم ، ولی واقعاً نمی دانستند. هنگام عبور از كالی یوگا، ما در تاریكترین زمان و وضعیت خواب بودیم. بیشتر كتابهای نوشته شده در 2000 سال گذشته توسط افرادی نوشته شدند كه خواب بودند، و اگر بخواهیم مقایسه كنیم، سعی داشتند كتابهایی كه افراد بیدارتر نوشته بودند را تفسیر و تعبیر كنند. آنها نمی فهمیدند كتابهای قدیمی تر چه می گفتند، بنابراین در مورد هر كتابی و زمان نگارش آن كه در 2000 سال پیش نوشته شده است، كمی دقت كنید. بسیاری از محققین هندو پیش درآمد اعتدال شب و روز را صدها هزار سال گرفتند و بعضی گفتند یك یوگا ( دوره ) 000/150 سال است البته آنها متوجه نبودند و اشتباه می كردند.

شكل 42-2
(شكل 42-2)
یوكتسوار،بهتر از بقیه می دانست اما نه بطور كامل، آنچه او در این نمودار انجام داد قرار دادن یوگاهای متفاوت در لبه خارجی بود و در داخل دوازده علائم منطق البروج، بنابراین می توانست نشان دهد كه كدام یوگا در ارتباط با كدام برج است. زمانی كه او این نمودار را كشید ما در برج خوشه بودیم، كه در انتهای چپ نشان داده شده است. در حال حاضر مابین خوشه و شیر هستیم. البته این موضوع بستگی به آن منجمی دارد كه با او صحبت می كنید. ما اكنون نزدیك چشم سوم شهریور هستیم و به سمت شیر یا مرداد می رویم.- البته این حركتی فیزیكی است، و بدین معناست كه این سیاره در روند فیزیكی، مابین خوشه و شیر قرار دارد. اما اگر 180 درجه به سمت آسمانها بنگرید، می بینید ما از دو ماهی یا اسفند به سمت آكواریوس یا بهمن (دلو) در حركت می باشیم. در حال حاضر ما درست روی مرز میان ماهی و دلوهستیم و به طرف عصر آكواریوس پیش می رویم. اما از لحاظ فیزیكی این دیدگاه كاملاً متفاوت است. لازم است كه شما این نكته را درك كنید، زیرا اگر با این دیدگاه آشنا نباشیم، هنگام بررسی آثار مصریان، بعضی از نوشته هایشان برایمان بی معنی خواهد بود.

دیدگاههای جدید درباره تغییر قطبین

در 1930، ادگار كایس در میانه پاسخگویی به یك سوال، مكثی كرد و گفت: “موضوع مهمی درباره زمین وجود دارد كه شاید باید آن را بدانید” و شروع به صحبت درباره چگونگی جابجائی قطبهای زمین در زمانی نه چندان دورنمود. او سال وقوع آن را زمستان 1998 پیش گویی كرد اما از آن زمان همه چیز به طور غیر قابل پیش بینی تغییر كرده است. هنوز هم امكان دارد كه قطبها تغییر مكان دهند ولی شاید با پیشگویی كایس كمی متفاوت باشد. ما دارای اراده آزاد هستیم و می توانیم تقدیر زمین را به سادگی از طریق وجود خود تغییر دهیم.

ادگار كایس یك انسان فوق العاده بود. او كسی بود كه وقتی حرف می زد، مردم به حرفش گوش می دادند اما اظهارات كایس درباره تغییر قطبین در آینده ای نزدیك ، تقریباً برای بیشتر مردم دنیا غیر قابل قبول بود. اما چون این پیشگویی از جانب كایس بود، دانشمندان و دیگر علاقه مندان، شروع به مطالعه احتمالات آن كردند. زمین شناسان نظریه او را قبول نكردند، چون معتقد بودند كه شاید میلیونها یا صدها سال زمان تا تغییر قطبین وجود داشته باشد و چنین تغییری مدت بسیار طولانی زمان می برد. اما به هر حال بنا به پیشگویی كایس، برخی از دانشمندان شروع به تحقیق كردند. زنجیره ای از شواهد ارائه شد كه ارزش بسیار زیادی به آنچه كایس می گفت داد و آنها اكنون دیدگاه جهان را نسبت به این موضوع تغییر داده اند. دانشمندان گمان كردند كه اگر جابجائی در قطبین فیزیكی بوجود آید، آنگاه در قطبین مغناطیسی هم باید تغییر بوجود آید. یكی از راههایی كه آنها تصمیم گرفتند بدان وسیله روی این موضوع مطالعه كنند، آزمایش بستر گدازه های قدیمی جهان بود. من معتقدم این اقدام در 1950 یا اوایل دهه 1960 صورت گرفت. آنها می خواستند بستر گدازه ها را مطالعه كنند زیرا اولاً تصور می كردند با انجام چنین تغییری، فعالیتهای آتشفشانی عظیمی روی خواهد داد و ثانیاً گدازه ویژگی دارد كه می تواند زمان و صحت تغییر قطبین مغناطیسی در گذشته را نشان دهد.

انباشتگی آهن و آزمایشات لایه های رسوبی

انباشتگی فلز آهن در بیشتر گدازه ها یافت می شوند و این توده ها نقاط ذوب متفاوتی نسبت به خود گدازه دارند. این توده های آهنی در حالی كه هنوز گدازه روان است، به تدریج سخت می شوند و تبدیل به فلز می گردند و همزمان با قطبهای مغناطیسی در یك ردیف قرار می گیرند. از طریق این آزمایش، زمین شناسان می توانند مشاهده كنند كه قطبهای مغناطیسی دقیقاً در لحظه سخت شدن گدازه در كدام جهت قرار داشته اند. آنها تنها به نمونه هایی از سه نقطه احتیاج داشتند تا با مطالعه مثلث بدست آمده، جایگاه دقیق قطبین مغناطیسی را در هنگام سرد شدن توده های فلزی در آن دریابند. البته بعداً آنها با ایزوتوپی كربن آنرا تاریخ گذاری كردند كه این روش، بهترین روشی بود كه در آن زمان می توانستند انجام دهند. نظریه های دیگری نیز برای حل این مشكل وجود داشت كه اكنون به بررسی آنها می پردازیم.

آنها اولین قطب مغناطیسی شمال را در قلب هاوایی كشف كردند، كه نسبت به محل فعلی اش بسیار دورتر است. این آخرین تغییر كه درست در بالاترین قسمت بیضی رخ داده است، كمتر از 13000 سال قبل انجام شد. سپس آزمایش دیگری انجام دادند و دریافتند كه قطبین قبل از آن نیز در پایین ترین قسمت بیضی تغییر مكان داده بودند. این یافته معبری جدید را به روی تحقیقات مغناطیس زمین گشود.

انجمن زمین شناسی آمریكا خلاصه ای از یافته هایی كه از نمونه های رسوبات لایه ای كف اقیانوس جمع آوری شده بود را منتشركرد. (در سپتامبر 1993) نمونه ها شش اینچ قطر و یازده پا طول داشتند. پژوهشگران رسوب آن را نیز تجزیه كردند. آنها كشف كردند كه قطبین گاهی به سادگی جایگاه خود را معكوس می كنند. شمال، جنوب شده و جنوب، شمال می شود. این یكی دیگر از چیزهایی بود كه ادگار كایس در مورد آن صحبت كرده بود و مردم به سختی آنرا باور كردند اما زمانی كه این نمونه های رسوبی را تجزیه كردند، دریافتند كه گفته های اوحقیقت داشته است.

آنها با رجوع به صدها ملیون سال قبل ، چرخه ای را كشف كردند كه قطب مغناطیسی شمال در آن مكان برای مدتی طولانی ساكن مانده است و سپس در یك روز و كمتر از 24 ساعت، قطب مغناطیسی جنوب به شمال تغییر مكان داده است. سپس برای مدتی طولانی بدین صورت باقی مانده و دوباره جابجا شده است. اما در نواحی انتهائی این چرخه های طولانی، دوره های كوتاهتری نیز وجود داشت كه قطبهای مغناطیسی دوباره برعكس شدند. این جایجائی هر چند وقت یكبار اتفاق می افتاد و هر چه به زمان حال نزدیكتر می شویم، فاصله زمانی جابجائیها كمتر می شود، از شمال به جنوب – جنوب به شمال، و همزمان به محلی جدید تغییر مكان می دهند. در چند صد میلیون سال قبل این اتفاق صدها بار افتاده است. این دیدگاه جدید در مورد مغناطیسهای زمین را كه در حال ادراكشان می باشیم، ژئو مغناطیس می نامند. اما آیا در فضا این اتفاق به صورت یك پالس مغناطیسی ظاهر نخواهد شد؟

محركهای تغییر قطبین

تاكنون بسیاری سعی كرده اند، دریابند چه چیز باعث تغییر مكان یك قطب می شود و نیروهای محرك كدامند؟ محركهایی كه باعث این اتفاق می شود چیست؟ كتابی از «جان وایت» به نام «تغییر قطب» وجود دارد – او كه مدافع ادگار كایس نیز بوده است، – تقریباً همه اطلاعات جهان را كه در این باره وجود داشته جمع آوری كرده است. اگرچه او به این مطلب اشاره ای نكرده است اما من معتقدم اطلاعات ویژه ای از آخرین تغییر در قطبهای مغناطیسی هاوایی نیز وجود دارد. كتاب او بسیار علمی و جالب است. اگر آن را بخوانید درك فوق العاده ای از این موضوع وسیع و سرگرم كننده خواهید یافت.

اكنون در رابطه با محركها دو تئوری وجود دارد. یكی از آنها واضح و گویا و دیگری كمی پیچیده تراست. تئوری واضح تر «تئوری براون» نامیده می شود، كه از روی نام كسی كه این نظریه را برای اولین بار ارائه داد یعنی «هیو آچینكلوز براون» نامگذاری شده است. این تئوری می گوید كه به دلایلی قطب شمال شروع به منحرف شدن از مركز می كند. ( كه اكنون دقیقاً این اتفاق در حال رخ دادن است.) و بعد به سرعت به انتهای چرخه می رود. ( كه این دقیقاً در حال وقوع است)، تا روزی كه از نیروی گریز از مركز چرخش زمین جدا شود. این درست مثل هر شی در حال گردش است زیرا زمانی كه شئ ای از مركزش منحرف می شود، كل آن شئ را از مركز خارج كرده و آنرا مجبور می سازد به تعادل جدیدی برسد. اگر وزن یخ های زمین زیاد و زیادتر شود، در نهایت زمین نمی تواند در همان موقعیت دورانی بچرخد و قطب جدیدی به عنوان مركز پیدا خواهد كرد. اما دانشمندانی هستند كه معتقدند توده یخ در قطب جنوب برای تحریك حركت یك قطب كافی نیست.

در حقیقت، یخ قطب جنوب در بعضی جاها بیش از سه مایل عمق دارد، مخصوصاً در 20 سال اخیر سریعتر از آنچه انتظار می رود رخ داده است و شاید به خاطر اثرات گلخانه ای چنین اتفاقی می افتد. امروزه سه كوه آتشفشانی عظیم را می توان توسط ماهواره دید كه زیر كلاهك یخی قرار دارند و در حال حاضر سطح زیرین این كلاهك یخی آب می شود و از زیر آن رودخانه های عظیمی به راه افتاده اند. شاید دانشمندان مشكوك، چنین واقعیتی را وارد معادلاتشان نكرده اند. بر اساس آنچه «جان وایت» گفته است، اگر این كلاهك یخی كه دو برابر ایالات متحده است، از هم بپاشد، و برای به تعادل رسیدن، بر طبق محاسبات در هر ساعت 1700 مایل به سمت مدار استوا حركت كند، باعث به وجود آمدن مشكلاتی در جاهای مختلف می شود. به نظر می رسد تئوری براون در حال اتفاق افتادن است البته نه بطور یقین.

اما تئوری دیگری نیز ارائه شده است كه حتی «آلبرت اینشتن» هم آن را جدی گرفت. این نظریه پاسخی احتمالی به معادله هایی بود كه دانشمندان مخالف استفاده كرده بودند. این تئوری «چارلز هَپ گود» می باشد. چارلز و دانشمندانی كه با او همكاری می كردند، حداقل دو لایه از سنگهای غیر عادی زیر پوسته زمین را كشف كردند كه تحت شرایط معینی تبدیل به مایع می شدند. دانشمندان دیگر این موضوع را در آزمایشگاه ها نشان دادند. آنها سنگی مشابه را داخل مدل مینیاتوری زمینی قرار دادند و شرایط درونی زمین را فراهم آوردند. با این آزمایش آنها دریافتند كه سطح و پوسته زمین می تواند روی توده متراكم خود بلغزد، و این چرخش را گویی كه هیچ اتفاقی نیافتاده ادامه می دهد. این یك حقیقت است و می تواند اتفاق بیفتاد اما البته ما نمی دانیم كه آیا حقیقتاً رخ خواهد داد. دانشمندان چگونگی این رخداد یا علل چنین لغزشی را نمی دانند. «چارلز هپ گود» دو كتاب به نامهای «پوسته متغیر زمین» و «مسیر قطب» را نوشته است كه احتمالاً سرانجام دیدگاه ما به جهان را به صورت برجسته ای تغییر می دهد.

آلبرت اینشتن مقدمه كتاب اول چارلز یعنی «پوسته متغیر زمین» را نوشته است. احساس می كنم بازآوری مطالب آن در اینجا لازم باشد

“ اغلب نامه هایی از كسانی دریافت می كنم كه می خواهند با من در مورد عقیده های منتشر نشده خود مشورت كنند. این نظریات خیلی به ندرت از قوت علمی برخوردارند. اما یكی از اولین نامه هایی را كه از جانب آقای هپ گود دریافت كردم، مرا میخكوب كرد. عقیده او نوین و بسیار ساده است و – اگر به اثباتش ادامه دهد- بسیار مهمتر از هر چیزی است كه تاكنون به تاریخ سطح زمین مربوط شده است.”

نویسنده به ارائه تعریفی ساده از عقیده خود اكتفا نكرده است. او خیلی با احتیاط و دقت، جلورفته و مطالب فوق العاده غنی را برای حمایت از تئوری خویش بیان كرده است. فكر می كنم این نظریه حیرت انگیز و حتی سحر آمیز، از سوی كسانی كه از تئوری گسترش زمین خبر دارند، می بایست مورد توجه قرار گیرد.

با وجود اینكه آلبرت اینشتن یكی از معدود انسانهای بسیار هوشمند است ولی تعداد كمی از زمین شناسان هستند كه به چنین تئوری غیر متعارفی معتقدند. اخیراً شواهدی هم در رابطه با واقعیت این تئوری، جمع آوری شده است اما همین دانشمندان در گذشته نیز، سخنان اینشتن را درباره انرژی هنگفت انباشته درون ماده، را نپذیرفتند.

من معتقدم كه محرك تغییر قطبین به ژئو مغناطیس زمین متصل است. توضیح این مطلب زمان زیادی می برد كه من در این لحظه آمادگی آن را ندارم. یكی از یافته ها در این رابطه آن بوده است كه از حدود 500 سال پیش میدان مغناطیسی زمین متداوماً ضعیف شده است و در چند سال اخیر كارهای كاملاً غریبی انجام داده است. با توجه به آنچه «گرِگ برِیدن» در كتاب « آگاهی از نقطه صفر: آغاز پیوستگی» گفته است، میدان مغناطیسی زمین از حدود 2000 سال پیش شروع به ضعیف شدن كرده است و از حدود 500 سال پیش این تضعیف سرعت گرفته است. (ممكن است این عدد 520 باشد كه در این صورت با تقویم مایاها مطابقت كرده وتغییری بزرگ در آن پیشگویی شده است.) در زمان حال میدان مغناطیسی تغییرات بی سابقه ای را نشان داده است.

تغییرات جریان مغناطیسی

خطوط فرضی جریان مغناطیسی ( 43-2) كه به صورت محدب به دور زمین كشیده می شوند، آن چیزی نیست كه زمین شناسان یافته اند. واقعیت آن است كه خطوط مغناطیسی بیشتر شبیه به نمودارهای امواج مستقیم هستند ( 44-2) . آنها ثابتند، اما در مسیر بطور كامل دقیق نیستند و مناطق معینی وجود دارد كه خطوط در آنج ها قوی تر و مناطقی وجود دارند كه خطوط در آنج ها ضعیفتر هستند. این خطوط در حالت عادی حركت نمی كنند، اما بدلیل اینكه میدان ضعیف می شود، شروع به تغییر و حركت می كند. پرندگان ، حیوانات و ماهیها و دلفینها و نهنگ ها و دیگر موجودات از این خطوط مغناطیسی برای تعیین نقشه مهاجرتشان استفاده می كنند. پس اگر خطوط مغناطیسی تغییر كنند، نقشه مهاجرتشان از بین می رود و این همان چیزی است كه ما اكنون در جهان می بینیم، پرندگان به مكانی پرواز می كنند كه قرار نیست آنجا باشند، ونهنگ ها خود را به ساحل می زنند در حالی كه در تصورشان باید در آن محل آب باشد. آنها به سادگی قرنهاست كه خطوط مغناطیس را دنبال می كنند و به خشكی می رسند كه قبلاً روی آن خط نبوده است.

شكل 43-2
(شكل 43-2)
شكل 44-2
(شكل 44-2)

زمانی كه این میادین مغناطیسی از نقطه صفر عبور كرده و كاملاً تغییر كنند- كه امكان دارد به زودی اتفاق بیافتد- ما موضوع دیگری برای صحبت كردن خواهیم داشت كه چه اتفاقی آن زمان رخ خواهد داد. اكنون معتقدیم كه ذهن شما با آن میادین وابسته است. بدون این میدانهای مغناطیسی شما قادر به یادآوری هیچ چیز نیستید. به علاوه كالبد عاطفی شما با قدرت زیاد به میدانهای مغناطیسی گره خورده و اگر این میدانها تغییر كنند، كالبد عاطفی شما عمیقاً متاثر می شود. درك این مطلب آسان است كه چگونه جزر و مد ماه، جهان را با كشش جاذبه خود تحت تاثیر قرار داده است. همچنین می دانیم كه میدانهای مغناطیسی زمین هم تا حدودی تحت تاثیر عملكردهای ماه می باشند. وقتی ماه كامل است و از بالای سر ما می گذرد، تغییری جزئی در میدانهای مغناطیسی زمین صورت می گیرد. برای مثال به اتفاقاتی كه در شهرهای بزرگ در مدت زمان ماه كامل وروز قبل و روز بعد از ماه كامل می افتد ، بنگرید. بیشترین تجاوزات جنسی، قتل، كشتارها و عجایبی از این دسته را درمقایسه با سایر روزهای ماه در این زمان شاهدیم. دفتر وقایع پلیس در هر شهر بزرگ این را تصدیق می كند. چرا؟ زیرا این میدانها به ویژه روی كسانی اثر می گذارد كه درست درمرز نامتعادلی خصوصیات روانی می باشند، یا كسانی كه به سختی قادر به فائق آمدن بر احساساتشان در زمانهای عادی هستند. آنها درست روی مرز هستند و در همین زمان ماه هم از راه می رسد و اندكی میدانهای مغناطیسی را حركت می دهد و شخصی كه دچار جذر و مد عاطفی می گردد، كارهایی را انجام می دهد كه در حالت عادی انجام نمی دهد.

بنابراین تصور كنید چه اتفافی می افتاد اگر میدان ژئومغناطیس زمین از حالت ثابت خود خارج شود. در اكتبر 1993 از شخصی كه در هواپیمایی كار می كرد، شنیدم كه در طول دو هفته آخر سپتامبر، خطوط اصلی فرود را می بایست دوباره در سیستمهای هدایتشان بسنجند زیرا میدانهای مغناطیسی یك تغییر یكجانبه در كل سیاره انجام داده بودند. این وضعیت به ظاهر موقتی می آمد، و به مدت دو هفته طول كشید. ممكن است شما در آن زمان یك فوران احساسی باورنكردنی درون خودتان و مردم اطرافتان دیده باشید و آن را بیاد داشته باشید. من در دنیای خودم با تمام افراد جهان در تماس تلفنی هستم، مردم در همه جا كارهای عجیب می كنند. این بود كه من به این نتیجه رسیدم شاید آنچه شنیده ام واقعاً حقیقت داشته باشد. اگر این طور است، پس یقیناً ما رهسپار مرحله بعدی این مطالعه هستیم. این فروپاشی میدان مغناطیسی زمین به تدریج به هم نزدیك و نزدیك تر می شود تا جایی كه یك اضمحلال كامل میدان مغناطیسی و تغییر قطبین را داشته باشیم. این یكی از نشانه های آخر زمان است.

هیچ دلیلی برای ترس از این وقایع نیست، اگرچه آنچه اتفاق می افتد غیر عادی است، اما همه ما قبلاً هم چندین بار در چنین وضعی قرار گرفته ایم. این برای شما غیر عادی نیست با وجود این كه اكثر شما اندكی از آن را به یاد دارید. وقتی واقعاً به سوی ابعاد دیگر روید و آن را احساس كنید، خواهید گفت: “آه! بله اكنون آن را به یاد می آورم و باز هم به سمت تولدی دوباره می روم.” پس به نظر امر مهمی نیست، گر چه واقعاً وجود دارد.

این مسیر مانند زمانی است كه به عنوان یك نوزاد از بٌعد دیگری بدنیا آمدید، و از خلاء گذشتید و از رحم به زمین رسیدید. شما این مسیر را قبلاً هم سفر كرده بودید و ما اكنون كاری مشابه را انجام می دهیم، تنها با این تفاوت كه این بار واقعاً غیر عادی خواهد بود. وقتی همه آن را بدانید و به یاد آورید كه هستید، دیگر دلیلی برای ترس وجود نخواهد داشت. در واقع آنچه رخ می دهد فوق العاده مثبت و بسیار بسیار زیبا است.

هارمونی و عدم هارمونی درجات آگاهی

ادبیات سانسكریت درباره اینكه چگونه هنگامی كه بطرف پایین ترین بیضی در A (40-2) حركت می كنیم، و در تغییر مسیر بین الطلوعین، از انرژیهای الكتریكی آگاه می شویم، سخن می گوید. ما می توانیم در آسمان پرواز كنیم و بسیاری از كارهای غیر عادی را انجام دهیم. جهان فوق العاده متزلزل شده است و روزی از نحوه نگرش گذشته رها شده و تغییر بسیار بزرگی در آگاهی ما به وقوع می پیوندند. اما هرچه به این تغییر نزدیك می شویم، با وجود میزان آگاهی كه دارا می باشیم، مایل به ویرانی هر آنچه لمس می كنیم، می شویم. این بخشی از ذات آنچه هستیم می باشد و مربوط به اشتباهاتمان نمی باشد. فقط آنچه كه هستیم را انجام می دهیم. ما همه چیز را خراب می كنیم و باعث عدم هارمونی می شویم. در مورد این موضوع بعداً صحبت خواهیم كرد ولی بنظرم می آید كه در حال حاضر باید بگویم كه :

به گفته تات ، در زمین پنج مرحله كاملاً متفاوت زندگی وجود دارد كه هر انسانی از آنها عبور خواهد كرد و وقتی به مرحله پنجم رسیدیم تغییر می كنیم كه خود بر این زندگی شناخته شده فائق می آید. این تصویری معقول است زیرا هر یك از این مراتب آگاهی جوانب بسیاری دارند كه از دیگری متفاوتند. در وهله اول مراحل كروموزومی متفاوتی دارند. اولین مرتبه هوشیاری انسان 42 2 كروموزوم دارد، مرحله دوم 44 2 ، سومین 46 2، چهارمین 48 2 و بالاخره 50 2 كروموزوم دارند. هر یك از این مراحل آگاهی انسان، دارای بلندی و قد متفاوت می باشند كه با این كروموزومها ارتباط دارد. ( اگر قبلاً آن را نشنیده اید ، ممكن است برایتان مسخره به نظر آید.)

اولین مرحله 42 2 ، دارای قدی بین 4 یا شاید 6 پا می باشد. مردمی كه در این دسته قرار می گیرند بخصوص بومی های استرالیایی هستند و من معتقدم كه بعضی از قبایل در آفریقا و آمریكای جنوبی هم در این دسته قرار دارند.

دومین مرحله آگاهی 44 2 كروموزوم دارد كه ما هستیم. میانگین قد آنها 5 تا 7 پا می باشد و اندكی از گروه اول بلندترند، به همین ترتیب دسته سوم قد بلندترند. مرحله 46 2 كروموزومی این روند را دگرگون می سازد بطوری كه واقعیتی به نام یگانگی یا آگاهی مسیحایی را می توانید در این گروه دسته بندی كنید، كه متوسط قد در این مرتبه 10 تا 16 پا است.

سپس مرحله دیگری در آگاهی یعنی 48 2 وجود دارد كه بلندی بین 30 تا 35 پا دارند.

آخرین دسته هم انسان كامل است كه بین 50 تا 60 پا است. آنها 52 كروموزوم دارند. گمان می كنم، دلیل اینكه كارتهای بازی 52 عدد هستند مربوط به همان 52 كروموزوم پتانسیل وجودی انسان است. اگر شما توجه داشته باشید، ممكن است متاترون – كه همه ما به این مرتبه خواهیم رسید، – یا انسان كامل را به یاد داشته باشید كه آبی رنگ بود و 55 پا بلندی داشت.

( وقتی وارد موضوع مصر شویم ، در این باره دوباره سخن خواهیم گفت)

مابین مراحل آگاهی وضعیتهای دیگری نیز مانند بیماری سَندروم داون (مٌنگولیزم) وجود دارد. این بیماری زمانی اتفاق می افتد كه شخص از مرحله دوم آگاهی به مرحله ای كه ما در آن هستیم یعنی به مرتبه سوم می رود ولی موفق به كامل نمودن این مرحله نشده است. این شخص نحوه تكامل را بدرستی دریافت نكرده است و آنجایی كه اگر مشكلی پیدا شود، در قسمت چپ مغز رخ می دهد و این مشكل مربوط به ساختار كروموزومی می گردد. شخص دارای سندروم داون 45 2 كروموزوم دارد – او كروموزوم احساسات را در قلب به طور كامل دریافت می كند ولی دیگری را نمی گیرد. اگر كودكان مبتلا به این سندروم را بشناسید، می بینید كه آنها در عشق خالص هستند اما نمی دانند چطور تغییر به مرحله سوم آگاهی انسان را انجام دهند و هنوز در حال یادگیری می باشند.

دومین و چهارمین مراحل آگاهی ناهنجار و اولین و سومین و پنجمین مراحل دارای هارمونی هستند و این مطلب را هنگامی كه هندسه ها را مطالعه كردیم، درك خواهید نمود. زمانی كه به آگاهی انسان از دیدگاه هندسی بنگرید، می توانید مراتب هارمونی و مراتب عدم هارمونی را كه به سادگی از تعادل خارج شده اند را مشاهده كنید. ما اكنون دقیقاً در عدم تعادل بسر می بریم. اما این مراحل و عدم هارمونی كاملاً لازم هستند زیرا بدون گذشتن از مرحله دوم نمی توانید از مرحله یك به سه برسید. مرحله دوم كاملاً مرحله ای بدون هارمونی است اما آیا این هرج و مرج تغییر را بوجود نمی آورد؟

هر گاه آگاهی وارد مرحله دوم یا چهارم می شود، می داند كه برای مدت كوتاهی می تواند آنجا بماند. این مراحل به عنوان جای پا استفاده می شوند مانند سنگی كه در وسط رودخانه ای قرار دارد و شما روی آن می پرید و به محض اینكه تعادل خود را بدست آوردید، بر روی دیگری می پرید كه بتوانید به سمت دیگر رودخانه برسید. اما برای مدت زیادی آنجا نمی مانید، چون اگر اینكار را بكنید، خواهید افتاد و سقوط خواهید كرد. اگر ما نیز روی زمین حتی كمی بیشتر از حد معین، بمانیم سیاره خویش را ویران می كنیم و این ویرانی بدلیل آن «منی» است كه می شناسیم. اما با وجود این گامی مقدس و واجب در تكامل می باشیم زیرا پلی به دنیای دیگر هستیم و در این فرصت بی نظیر، پل را با زنده بودنمان طی می كنیم.

منبع :   http://rahemarefat.com

Posted on ژانویه 5, 2011, in كتاب گل حيات, آتلانتیس. Bookmark the permalink. 6 دیدگاه.

  1. تشکر عالي بود دست شما درد نکنه

  2. ممنون از زحمتي كه مي كشيد

  3. mamnoon.besyar ali bod

  4. سلام.چندین مرتبه پیام دادم .7سال پیش تمامی چیزهای که در متن شما است در مدیتیشن دیدم و نوشتم.تازه الان میفهم چی بوده.خیلی هاشم نمیدونم.آیا دوست دارید ببینید.به ایمیلم جواب دهید

  5. واقعا عالی بود ….از زحمتی که برای این روشنگریها میکشید ممنونم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: