فصل اول كتاب گل حيات :چگونه سقوط آتلانتیس حقیقت ما را تغییر داد؟


چگونه سقوط آتلانتیس حقیقت ما را تغییر داد؟كمی قبل از 13000 سال پیش اتفاق قابل توجهی در تاریخ سیاره ما رخ داد كه ما در صدد جستجوی جزئیات دقیق آن هستیم، زیرا اتفاقاتی كه در گذشته رخ داده است امروزه در تمام جنبه های زندگی ما تاثیر گذاشته است. تمام چیزهایی كه در زندگی روزمره مان تجربه می كنیم، از قبیل تكنولوژی كه بكار می بریم، جنگهای ویرانگر و غذایی كه می خوریم و حتی نحوه تعریف ما از زندگی نتیجه مستقیم اتفاقاتی است كه در طول پایان دوران آتلانتیس به وقوع پیوست ، به طوری كه حتی روش كلی زندگی ما و برداشت ما را از واقعیت تغییر داد. 

همه چیز به هم مرتبط است. فقط یك حقیقت و یك خدا وجود دارد، ولی راههای بیشماری برای تعریف این حقیقت موجود می باشد. یك سری واقعیت های مشخصی است كه از آن به سطوح هشیاری تعبیر می شود و تقریباً تمام مردم با آن موافق هستند. به دلایلی كه بعداً به شرح آن می پردازیم واقعیتهای خاصی از قبیل حقیقت وجود شما و من كه الان در حال تجربه آن هستیم وجود دارند كه بسیاری از انسانها در حال تمركز بر روی آن هستند.

در گذشته، ما با آگاهی سرشاری بر روی سیاره زمین بسر می بردیم كه بسیار فراتر از چیزی است كه حتی بتوانیم تصورش را بكنیم اما اكنون حتی دارای این توانایی نیستیم كه تصور كنیم در ابتدا كجا بوده ایم زیرا غیر قابل مقایسه با آنچه بوده ایم می باشیم. به خاطر حوادثی كه در فاصله زمانی 13 تا 16 هزار سال پیش اتفاق افتاد، انسانیت از مقاطع رفیعی كه قرار داشت سقوط كرد تا به موقعیت كنونی رسید، كه ما آن را جهان سه بعدی یا سیاره زمین می نامیم. در حین سقوط در یك موقعیت غیر قابل كنترل مارپیچ آگاهی قرار داشتیم كه به طرف سطوح پایین تر آگاهی در حركت بود كه همچون سقوط در فضا می بود. هنگامی كه به دنیای سه بعدی رسیدیم تغییرات هم در فیزیولوژی و هم در نحوه عملكرد ما رخ داد. مهمترین تغییر در شیوه تنفس پرانیك ما بود. پرانا یك كلمه سانسكریت به معنای نیروی زندگی و انرژی حیاتی جهان می باشد. پرانا از نیاز ما به آب ، هوا و غذا بسیار حیاتی تر است و شیوه تنفس پرانا بر نحوه ادراك ما از حقیقت تاثیر می گذارد.

در دوران آتلانتیس و حتی قبل تر از آن ، نحوه تنفس پرانای ما ارتباط مستقیمی با حوزه های الكترو مغناطیسی كه اطراف ما را احاطه كرده بود، داشت. تمام ابعاد انرژی كه در اطراف ما وجود دارد به صورت هندسی است و نمونه ای كه ما روی آن كار می كنیم یك ستاره هشت وجهی است كه شامل دو هشت وجهی بهم متصل است. شكل دیگر آن، ستاره سه بعدی داوود است .(شكل 1-1 )

شكل 1-1
(شكل 1-1)
راس بالایی از دست به سر ختم می شود و راس پایینی ستاره از دست به انتهای پا ختم می گردد و یك مجرای ارتباطی از راس بالایی به پایین ترین نقطه، در طول مراكز اصلی انرژی یا چاكراها كه همان مراكز تولید انرژی هستند، كشیده شده است. این مجرا در بدن ما قطر دایره ای است كه از تماس بلندترین انگشت با شصت دست ایجاد می شود و شبیه به شیشه فلورسنتی است كه دارای ساختاری كریستالی می باشد.

قبل از سقوط آتلانتیس، پرانا را هم زمان از بالا و پایین این مجرا دریافت می كردیم و این دو جریان انرژی در داخل یكی از چاكراها به هم می رسیدند. محل و چگونگی رسیدن دو جریان پرانا همیشه بخش مهمی از این دانش باستانی را تشكیل می داده است كه امروزه هنوز در سراسر دنیا مورد مطالعه می باشد.

مركز مهم دیگری كه در بدن وجود دارد، غده صنوبری است كه تقریباً در مركز سر قرار گرفته است و عامل مهمی در هوشیاری و آگاهی است. این غده كه آن را به چشم سوم می شناسیم، در ابتدا در حدود یك توپ پینگ پونگ بوده است ولی كم كم به اندازه یك نخود در آمده است. زیرا ما نحوه استفاده از آن را سالها پیش از یاد برده ایم و اگر از آن استفاده نكنید آن را از دست می دهید .(بعدها در درسهای موسسه متافیزیك تحت نام مركز آلتا مورد مطالعه قرار خواهد گرفت).

انرژی پرانا در مركز چشم سوم جریان داشته است و مطابق با گفته های جاكوب لیبرمن نویسنده كتاب ”نور، درمان و آینده“ شبیه به چشم می باشد و دارای شكلی كروی و دریچه ای در قسمتی از آن می باشد. در داخل دریچه لنزی برای تمركز بر نور وجود دارد، توخالی می باشد و دارای حساسگرهای رنگی است. میدان دید اولیه آن با وجود اینكه از لحاظ علمی ثابت نشده است، به سمت بالا و به سمت جهانهای بالا می باشد.

دقیقاً مانند حالتی كه به 90 درجه بالاتر از سطح افق بنگرید. چشم سوم می تواند تا 90 درجه تغییر جهت دهد و همانطور كه ما نمی توانیم پشت سرمان را ببینیم، چشم سوم هم نمی تواند به پایین و سطح زمین نگاه كند. در درون چشم سوم تمام اصول هندسه مقدس و دقیقاً چگونگی آفرینش و حقیقت نگهداری می شود. این مطالب در مورد هر انسانی صادق است، ولی این مفاهیم امروزه برای ما قابل دسترسی نیست زیرا ما تقریباً تمام حافظه خود را در عصر مفرغی از دست داده ایم و بدون دسترسی به این حافظه، به گونه ای متفاوت شروع به تنفس كرده ایم و به جای داخل كشیدن پرانا از طریق چشم سوم و به جریان در آوردن آن به طرف بالا و پایین در طول مجرای انرژی ، شروع به تنفس پرانا از دهان و بینی كردیم. این موضوع باعث شد كه پرانا از مجرای فرعی چشم سوم عبور كند كه در دید ما از جهان و ادراكمان از حقیقت تاثیر بسیاری گذاشت. نتیجه این دوگانگی یا آگاهی قطبی باعث شد كه تصور كنیم داخل جسمی هستیم كه به بیرون می نگرد و جدا از محیط بیرون است اما این یك تصور كاملاً توهمی است كه به نظر واقعی می رسد ولی هیچ حقیقتی پشت این احساس وجود ندارد.

برای مثال برای نیرویی كه كنترل این آفرینش را به عهده دارد‏، هیچ چیز نادرستی در ارتباط با اتفاقی كه می افتد وجود ندارد ولی از یك نقطه نظر با تامل در سیاره زمین و چگونگی تكامل آن در می یابیم كه ما نمی بایست این پایین می بودیم. در واقع وارد یك جهش شده ایم و می توانیم آن را نوعی شكاف كروموزومی بنامیم. بنابراین سیاره زمین به مدت 13000 سال است كه در وضعیت خطر بسر می برد. بسیاری از انسانها در حال تحقیق بر روی این موضوع هستند كه چگونه می توان به مسیر اصلی DNA برگشت و قابل توجه است كه تلاشهای به عمل آمده در جهت برگرداندن ما به جریان اولیه واقعاً عالی و غیر قابل انتظار بوده است.

كالبد مثالی یا حوزه های الكترومغناطیس

یك عامل مهم دیگری نیز وجود دارد كه در این مجموعه به آن می پردازیم. 13 هزار سال پیش ، ما درباره خود دانشی داشتیم كه الآن آن را فراموش كرده ایم. حوزه های هندسی انرژی در اطراف بدن ما از طریق یك راه ویژه می توانند فعال شوند كه با نحوه تنفس ما ارتباط دارد. این میدانهای انرژی در اطراف ما با سرعت نور در حال گردش بودند ولی بعد از سقوط سرعت آنها كاهش یافت و سرانجام متوقف شدند. وقتی این حوزه ها دوباره فعال شوند و شروع به چرخش كنند، حوزه هایی بوجود می آید كه به آنها حوره های الكترو مغناطیسی و نوعی از آن را كالبد مثالی می گویند.این كالبدآگاهی گسترده ای درباره وجودمان و اینكه چه كسی هستیم را به ما می دهد و ما را به سطوح بالاتر آگاهی متصل می سازد و خاطرات امكانات نامحدود وجودی امان را دوباره ذخیره سازی می نماید. یك حوزه حلزونی شكل سالم كالبد مثالی در حدود 50 تا 60 فوت قطر دارد. نحوه چرخش حلزونی آن می تواند با استفاده از ابزار مناسب در صفحه مانیتور نشان داده شود. ظاهر آن شبیه پوشش گرمایی فرو سرخ كهكشان است و مانند طرح اولیه بشقاب پرنده ها می باشد(شكل 2-1 ). در مصر باستان به كالبد مثالی مر-كا-با گفته می شد.در سایر فرهنگها مركاباه– یا مركابا – و مركاواه تلفظ می شود. شما به طور كلی آن را جدا جدا و یكسان در هر بخش تلفظ كنید.

شكل 2-1
(شكل 2-1)
مر MER اشاره دارد به نورخاصی كه در دوران فرمانروایی هجدهم در مصر ادراك میشد و به صورت دو جریان انرژی در حال چرخش در خلاف جهت هم مشاهده می شده است كه در اثر الگوهای خاص تنفسی بوجود آمده است.

كا KA به روح فردی مستقل تعبیر می شود و با BA به شرح معنوی از یك حقیقت خاص مربوط می گردد و در آنچه كه می شناسیم معمولاً به جسم یا واقعیت مادی تلقی می گردد. بنابراین » مر-كا-با » یك جریان نور است كه در دو جهت خلاف هم می چرخد و مانند وسیله نقلیه ای است كه می تواند روح و جسم یا ادراك شخص از حقیقت را از جهانی به جهان دیگر یا از بعدی به بعد دیگر حركت دهد اما از آنجائی كه روح كالبد ندارد اشاره به میزان ادراك از حقیقتی است كه به همراه دارد بنابراین مركابا فرآیندی بالاتر می باشد زیرا می تواند هم حقیقت را خلق كند و هم در حقیقت حركت كند. با توجه به هدف ما، در اینجا مر-كا-با را به عنوان یك ماشین چند بعدی در نظر می گیریم كه در زبانهای دیگر به معنای ارابه و یا مركب است و به ما كمك می كند به سطوح اولیه و اصلی آگاهی امان برگردیم.

بازگشت به وضعیت اصلی

بازگشت به وضعیت اصلیمان یك روند طبیعی است كه با توجه به الگوی اعتقادی ما می تواند سخت یا آسان باشد. به هر حال در مورد مركابا تصحیح شیوه تنفسمان یا به یاد آوردن خاطراتمان در رابطه با ارتباط نامحدود با تمام الگوهای زندگی ، كافی نیست و حداقل یك فاكتور مهم دیگری لازم می باشد كه حتی مهمتر از مركابا است و آن به یادآوردن ادراك وزندگی درعشق الهی است زیرا این عشق الهی بی قید و شرط است ، كه به مركابا اجازه می دهد، تبدیل به حوزه ای از نور گردد.

بدون عشق الهی مركابا تنها یك ماشین است و این ماشین محدودیت هایی خواهد داشت كه هیچگاه به روحی كه آن را آفریده اجازه نمی دهد به مبداء اصلی برگردد و به سطوح بالای هشیاری یعنی جایگاهی كه هیچ مرتبه ای ندارد دست یابد.

برای آنكه بتوانیم به فراسوی یك بعد مشخص حركت كنیم ، باید عشق الهی را تجربه و ابراز كنیم زیرا در حال حركت به سمت مناطق بالاتر و در حال گذر از منطقه دوگانگی یعنی مكانی كه خودمان را درون یك بدن كه به بیرون می نگرد، می انگاریم. این تصویر به زودی از میان می رود تا ما بتوانیم آن را با تصاویری از حقیقت جایگزین كنیم جایی كه ما درك اتحاد كامل یا یگانگی حیات را فرا می گیریم. این ادراك زمانیكه ما حركتمان را به سوی منزلگاه اصلی ادامه دهیم ، افزایش خواهد یافت.

بعداً روشهای مخصوص گشودن مركز قلب را بررسی خواهیم كرد تا عشق بی قید و شرط را تجربه كنیم آنگاه بتوانیم ارتباط مستقیم داشته باشیم. اگر بگذاریم كه این اتفاق بیافتد ، ما چیزهایی درباره خودمان كشف می كنیم كه قبلاً نمی دانستیم.

حقیقتی والاتر و در برگیرنده

قسمت بعدی بحث ما دارای نامهای متفاوتی است ولی در حال حاضر از آن به وجود برتر یاد می شود، و به این معنا است كه ما در جهان های دیگر، مانند همین جهان حضور داریم . تعداد این جهانها و ابعاد آنها بقدری است كه تقریباً از ظرفیت تصور انسان پیشی می گیرد. این سطوح بسیار خاص و ریاضی گونه هستند و فواصل و طول موجهای داخل این سطوح همانند ارتباط اكتاوهای موسیقی می باشد. ولی در حال حاضر بعد سوم آگاهی شما از بعد برتر جدا شده است، بنابراین شما از اتفاقاتی كه فقط در كره زمین روی می دهد با اطلاع هستید. ولی در شرایط مطلوب تمامی موجودات همچون تارهای موسیقی هم زمان از سطوح مختلف آگاه می شوند، سپس درپی رشد و تكامل از همه چیز در همه جا یكباره آگاه می گردند. مثال زیر ممكن است غیر طبیعی به نظر آید ولی موضوع را روشن می كند.

در حال حاضر من با شخصی در ارتباط هستم كه با بسیاری از سطوح آگاهی ارتباط دارد. این شخص باعث تعجب بسیاری از دانشمندان شده است و اشخاصی كه او را مورد مطالعه قرار داده اند حرفی برای گفتن ندارند و نمی توانند دریابند چگونه می تواند چنین ارتباطی داشته باشد. او ممكن است در یك اتاق نشسته باشد در حالیكه كه می تواند فضاهای دور دست را مشاهده كند. ناسا آزمایشی را بر روی او انجام داد ، به گونه ای كه از او خواست اطلاعاتی درباره یكی از ماهواره هایی كه در فضا بود و فقط در صورت حضور در آنجا قابل دسترسی بود بدهد. او این اطلاعات را به آنها داد و در مورد نحوه دسترسی به آنها گفت كه در اطراف ماهواره پرواز می كرده است و به آسانی اطلاعات را بدست آورده است . نام او ماری آن شنی فیلد می باشد. او نابینا است ولی به راحتی می تواند راه برود. اما چگونه این كار را انجام می دهد؟

اخیراً او مرا دعوت كرد و در ضمن صحبت از من پرسید كه آیا می خواهم از طریق چشمان او نگاه كنم؟ و من پاسخ مثبت دادم . در حین چندین تنفس ، میدان دید من گسترده شد و من خود را در حالیكه داشتم به صفحه تلویزیون بزرگی می نگریستم ، یافتم و چیزی كه دیدم شگفت آور بود. به نظر می رسید كه من بدون جسم در حال گذر از فضا با سرعت زیاد هستم و می توانستم ستاره ها را ببینم. من و ماری در حال گذر از كنار دسته ای از ستارگان دنباله دار بودیم و حقیقتاً به یكی از آنها بسیار نزدیك بودیم. این تقریباً یكی از حقیقیترین تجربیات خروج از كالبدی بود كه تا بحال داشتم .در اطراف این صفحه تلویزیون بزرگ در حدود 12 تا 14 تلویزیون كوچك وجود داشت كه هر كدام تصاویری را با سرعت زیاد نشان می داد. یكی از آنها كه در گوشه سمت راست بالا، تصاویری از قبیل مثلث، حبابهای نور، دوایر، خطوط موجی شكل، درخت و مربع بود كه در واقع صفحه ای بود كه به او نشان می داد در اطراف و نزدیك كالبد او چه چیزهایی وجود دارد.

او می توانست از طریق این تصاویر به ظاهر غیر مرتبط بهم، ببیند. صفحه دیگری در گوشه سمت چپ پایین وجود داشت كه از طریق آن با دیگر حیات های فرا زمینی موجود در منظومه شمسی ارتباط داشت. ماری كسی است كه در كره زمین در قالب سه بعدی وجود دارد ولی دارای حافظه و تجربیات كامل از زندگی در ابعاد دیگر است. این طریقی بسیار نادر است. انسانها معمولاً با یك تلویزیون درونی نمی توانند ببینند اما در سایر جهانها وجود دارند در حالیكه خود بی خبرند. شما الان در 5 یا بیشتر از 5 سطح دیگر وجود دارید و با این كه شكافی بین این بعد و ابعاد دیگرتان وجود دارد، می توانید با ارتباط با وجود برتر خود، این شكاف را برطرف كنید و این زمانی است كه شما از آگاهی برتر آگاه می گردید و آن هم به نوبه خود به شما توجه بیشتری نشان می دهد و ارتباط آغاز می گردد. ارتباط با سطح بالاتر مهمترین چیزی است كه می تواند در زندگی شما اتفاق بیفتد، حتی مهمتر از فعال كردن مر كا با زیرا اگر خودتان را به اصل برترتان متصل كنید ، به اطلاعات روشنی درباره چگونگی پیشروی و راهنمائی به سوی منزلگاه اصلی یا آگاهی الهی دست می یابید. بعد از برقراری ارتباط با خویش برتر بقیه مسائل به طور خودكار اتفاق می افتد. شما همچنان باید به زندگی خود ادامه دهید ولی هر عملی را كه انجام می دهید همراه با قدرت و هوشمندی بالا خواهد بود. اینكه دقیقاً چگونه می شود با خویش برتر ارتباط برقرار كرد، چیزی است كه بسیاری از انسانها از جمله خود من در حال جستجو و ادراك آن هستم. بسیاری از انسانهایی كه به گونه ای این ارتباط را برقرار كرده اند از چگونگی آن بی اطلاعند. در این كتاب من نهایت تلاش خود را می كنم كه دقیقاً نحوه اتصال به خویش برتر را برای شما شرح دهم.

حقایقی درباره نیمكره راست و چپ مغز

فكر می كنم كه شاید نیمی از وقتمان را روی اطلاعات نیمكره چپ مغز مانند هندسه و انواع اطلاعاتی كه برای خیلی از انسانهای اهل معرفت بی اهمیت است، صرف می كنیم.

هنگامی كه سقوط كردیم، خودمان را به دوبخش (یا در واقع 3 بخش) مذكر و مونث تقسیم كردیم. نیمكره راست مغز كه سمت چپ بدن ما را كنترل می كند، بخش مونث ماست اگرچه كه در حقیقت هیچ بخش مذكر و مونثی وجود ندارد . این نیمكره محل احساسات و نیروهای فرا حسی ما می باشد. این بخش می داند كه فقط یك خدا وجود دارد و این یگانگی در همه جا هست اگرچه نمی تواند این حقیقت را بیان كند. بنابراین قسمت مونث مشكلات زیادی ندارد. مشكل در قسمت چپ مغز یا بخش مذكر است. به خاطر طبیعت بخش مذكر كه انعكاس آینه ای بخش مونث است در این قسمت از مغز منطق مقدم تر است، در حالیكه در قسمت مونث منطق تسلط كمتری دارد. قسمت چپ مغز هنگامی كه واقعیت می نگرد، یگانگی را حس نمی كند و فقط تفكیك و جدایی را تجربه می كند. برای همین وجه مذكر ما در سیاره زمین دارای مشكلات زیادی است.

حتی كتابهای اصلی و مقدس هم هر چیزی را به دو قسمت متضاد طبقه بندی كرده اند. قسمت چپ مغز تجربه می كند كه خداوند وجود دارد ولی متقابلاً شیطان هم وجود دارد، البته نه به قدرتمندی خداوند. بنابراین خدا هم در این دوگانگی در قطب نیروهای متضاد نور و تاریكی دیده می شود.

تا زمانی كه نیمكره چپ مغز قادر نباشد كه یگانگی را در همه چیز ببیند، و تا زمانی كه درنیابد حقیقتاً فقط یك روح وجود دارد و در همه چیز یك آگاهی می باشد، ذهن به جدایی از خودش ادامه می دهد كه جدایی از وحدت و كمال ذاتی و بالقوه خودش می باشد. حتی اگر مقدار جزئی تردید در وحدت وجود داشته باشد، سمت چپ مغز ما را عقب نگه می دارد و ما برای مثال نمی توانیم روی آب راه برویم. به یاد داشته باشیم كه حتی توماس هم به درخواست مسیح برای لحظه كوتاهی روی آب راه رفت. ولی وقتی یك سلول در شست پایش گفت : صبر كن ، من نمی توانم این كار را انجام دهم ، به درون آبهای سرد چندگانگی واقعیت فرو افتاد.

با این اطلاعات ما به كدام سمت می رویم؟

من سعی میكنم بدون هیج شك و شبهه ای به شما نشان دهم كه فقط یك تصویر در همه چیز وجود دارد واین تصویر است كه همه چیز را آفریده و حوزه الكترو مغناطیس را در اطراف بدن شما قرار داده است و همانند قوانین هندسی كه در حوزه شما وجود دارد ، در اطراف هر چیزی از جمله سیارات، كهكشانها و اتم ها نیز وجود دارد. ما این تصویر را با جزییات دقیق مورد بررسی قرار خواهیم داد همچنین می خواهیم به تاریخ سیاره زمین بپردازیم زیرا برای موقعیت كنونی ما بسیار حائز اهمیت است. اگر روندی كه ما را به اینجا می رساند، ندانیم واقعاً نمی توانیم درك كنیم چگونه به اینجا آمده ایم. بنابراین زمان قابل توجهی را به بررسی حوادث گذشته اختصاص می دهیم، سپس كم كم پیش می رویم تا در یابیم چه اتفاقی در حال وقوع است زیرا همگی آنها بهم تنیده شده است- حقیقتی كهن كه به پیش آمده است، ادامه دارد و هرگز نمی ایستد. عده ای از شما كه راست مغزی هستید ممكن است مایل باشید موضوعات مربوط به چپ مغزی ها را از قلم بیاندازید اما مهمترین مسئله این است كه در یك تعادل ، توانایی معنوی اتان به سوی شما باز می گردد.

هنگامی كه نیمكره چپ مغز یگانگی را درك می كند شروع به استراحت می كند و اجازه می دهد دو نیمكره بهم متصل و با هم تلفیق گردند. با ارتباط بین نیمكره راست و چپ مغز ، اطلاعات بین دو نیمكره مبادله می شود و هماهنگی بین دو بخش متضاد مغز ایجاد می گردد.

این عمل چشم سوم را فعال می سازد و این امكان را برای شما فراهم می آورد كه در حین تعمق مركابا را فعال سازید. سپس روند صعود به سطوح بالاتر آگاهی فراهم می شود و این یك روند تدریجی و تكاملی است. اگر شما تعلیمات معنوی دیگری را تمرین می كنید، لازم نیست برای فعال سازی مركابا، تمرینهایتان را متوقف كنید مگر اینكه معلمتان اجازه ندهد این تمرینها را با هم ادغام كنید. مراقبه ها و تعمق های دیگری كه بر پایه واقعیت هستند، می توانند در زمان شروع چرخش مركابا بسیار مفید باشند زیرا نتایج قابل توجهی در زمان كوتاهی بدست می آید. كالبد نورانی مركابا هیچ تقابلی با هر گونه مراقبه ای یا مراسم مذهبی كه بر پایه یكتاپرستی باشد ندارد.

تاكنون ما فقط درباره الفبای معنویت صحبت كرده ایم و مراحل شروع را گفته ایم اما اولین گامها همیشه مهمترین گامها می باشند. سمت چپ مغز شما ممكن است از این اطلاعات استقبال كند و آنها را به صورت منظم طبقه بندی كند یا اینكه با این مطالب به صورت داستان، سرگرمی و یا مطالبی كه ذهن را فعال می كند مواجه شود. به هر حال اینكه شما در حال خواندن این مطالب هستید مهم است و در راستای آن هر چیزی كه در انتظارش بوده‌اید، بدست خواهید آورد.

مبارزه با الگوهای ایجاد شده

بسیاری از عقایدی كه به آنها اعتقاد داریم و بسیاری از واقعیت هایی كه در مدرسه به ما یاد داده می شود، غیر واقعی هستند. معمولاً این الگوها در زمانی كه یاد داده می شوند واقعی قلمداد می شدند ولی بعد ها واقعیات تغییر كردند و نسل بعدی وقایع دیگری را فرا گرفت. برای مثال مفهوم اتم تغییر كرد و بعد از گذشت 90 سال، دیگر از مفهوم قبلی آن پیروی نمی شود و در حالی از این مفاهیم استفاده می شد كه می دانستند ممكن است اشتباه باشد. زمانی تصور می شد كه اتم شبیه به یك هندوانه است و الكترونها مانند هسته های داخل آن هستند.

براستی ما اطلاعات كمی درباره واقعیت های اطرافمان داریم. فیزیك كوانتوم امروزه به ما نشان داده است كه شخصی كه آزمایشی را انجام می دهد بر روی نتیجه آن تاثیر می گذارد. به بیان دیگر آگاهی می تواند نتیجه یك آزمایش را بر اساس الگوهای باوری تغییر دهد.

مسائل دیگری نیز وجود دارد كه ما صحیح می پنداریم در حالیكه ممكن است نادرست باشند. یكی از این نظریه هایی كه سالها رواج داشته این است كه سیاره ما تنها سیاره ای است كه دارای حیات می باشد اما در اعماق قلبمان می دانیم كه این موضوع واقعیت ندارد و با وجود اینكه مدارك زیادی مبنی بر پرواز یوفو ها یا بشقاب پرنده ها در مدت 50 سال بدست آمده است ولی این سیاره در این دوران مدرن این واقعیت را نمی پذیرد. بنابراین به شواهدی كه وجود یك آگاهی برتر را در جهان و حتی در روی سیاره زمین اثبات می كند استناد می ورزیم.

گرد آوری غیر متعارف ها

قبیله داگون ، ستاره سیروس ب یا شعرای یمانی ‌و انسانهای دلفین نما

شكل (3-1) واقعاً قابل تامل است. اطلاعات داخل آن از كتاب “راز سیروس” نوشته رابرت تمپل گرفته شده است. در این كتاب 12 موضوع وجود دارد كه هر كدام به یك نتیجه مشترك ختم می شود. من خوشحالم كه نمونه های كه او انتخاب كرده با بحث ما ارتباط دارد. رابرت از اولین كسانی است كه حقایق خاصی را كه قبلاً دانشمندان دریافته بودند درباره یك قبیله آفریقایی در نزدیكی تیم بوكتو به نام داگون بیان كرده است.
آنها دارای اطلاعاتی هستند كه به سادگی مشخص است كه از طریق استانداردهای دنیای امروز به آن دست نیافته اند. اطلاعات آنها شكل تفكری كه ما خود را تنها موجودات عالم می پنداریم از بین می برد.

شكل 3-1
(شكل 3-1)
داگون ها غاری در سرزمینشان دارند كه به یك كوه ختم می شود و نقاشی هاییكه بر روی دیوار این غار وجود دارد، دارای قدمتی 700 ساله هستند. شخصی كه معمولاً بزرگ قبیله و مرد مقدس است مقابل این غار می نشیند و از آن حفاظت می كند. افراد قبیله به او غذا می دهند و از او محافظت می كنند ولی هیچكس نمی تواند به او نزدیك شود و هرگاه بمیرد فرد دیگری جای او را می گیرد. در این غار نقاشی و اطلاعات بی شماری وجود دارد و می خواهیم درباره دو نمونه از این اطلاعات صحبت كنیم.

اول از همه درباره درخشانترین ستاره آسمان صحبت می كنیم یعنی ستاره شعرای یمانی كه اكنون سیروسA خوانده می شود.اگر شما به صورت فلكی سیف الجبار یا كمربند اوریون بنگرید، محلی كه سه ستاره در یك ردیف هستند در انتهای سمت چپ، ستاره بسیار درخشانی را می بینید كه سیروس A نام دارد و اگر دو برابر این فاصله به سمت بالا حركت كنید، خوشه پروین را می بینید.

اطلاعات داخل غار نشان می دهد كه ستاره دیگری به دور شعرای یمانی در چرخش است. داگون ها نسبت به این ستاره بسیار حساس و دقیق هستند و اعتقاد دارند این ستاره ای كوچك و قدیمی است و آن را سنگین ترین جرم در كائنات می نامند و می گویند50 سال طول می كشد تا این ستاره به دور شعرای یمانی بچرخد.

ستاره شناسان موفق شدند در سال 1862 وجود سیروسB یا كوتوله سفید را ثابت كنند و فقط در حدود 15 یا 20 سال پیش توانستند به ارزیابی های دیگری در این مورد بپردازند.

ستارگان بسیار شبیه انسانها هستند. همانطور كه خواهید دید، آنها زنده هستند، شخصیت دارند، و توانایی های خاص خود را دارا می باشند و در مراحل مشخصی دوران رشد خود را می گذرانند و مانند خورشیدهای هیدروژنی شروع به فعالیت می كنند. همانند خورشید ما كه در عین عمل فیوژن یا اتصال هسته ای خود، 2 اتم ئیدروژن را تبدیل به اتم هلیوم می نماید. این عمل تمام نور و انرژی زمین را تامین می كند. سپس ستاره فرآیند همجوشی دیگری را آغاز می كند و 3 اتم هلیوم تشكیل یك اتم كربن را می دهند. این روند تكاملی تا مراحل مختلفی ادامه پیدا می كند تا اینكه سوخت اتمی ستاره به پایان می رسد و عمر ستاره تمام می شود. در پایان این زندگی تا آنجا كه ما می دانیم ستاره 2 عمل را می تواند انجام دهد.

1- ستاره می تواند منفجر شود و به ابرنو اختر یعنی به یك ابر عظیم هیدروژنی و بستری برای تولد هزاران ستاره جدید تبدیل شود.

2- می تواند به سرعت منبسط گردد تا به غولی سرخ رنگ تبدیل شود، انفجاری بزرگ كه می تواند تمام سیارات را در بر گیرد . سپس آهسته فروكش می كند و به كوتوله سفید تبدیل می شود. ستاره ای كه دانشمندان كشف كرده اند كه به دور شعرای یمانی A می گردد، یك كوتوله سفید بود و كاملاً مطابق با گفته داگون ها بود. سپس مشغول به مطالعه روی جرم آن شدند تا دریابند آیا واقعاً سنگین ترین جرم در كائنات است یا خیر. محاسبات اولیه ای كه در 20 سال پیش انجام گرفت تخمین زد كه این ستاره جرمی در حدود 2000 پوند بر اینچ مكعب دارد اما تخمینهای جدید نشان می دهد كه این ستاره جرمی برابر 5/1 میلیون تن بر هر اینچ مكعب دارد و به جز سیاهچاله ها ، به نظر می رسد كه این ستاره سنگین ترین جرم در كائنات باشد. جرم یك اینچ مكعب از ستاره حدوداً وزنی برابر 5/1 میلیون تن بر اینچ مربع دارد.بنابراین اطلاعات داگون ها قطعاً نمی تواند تصادفی باشد زیرا بسیار نزدیك به واقعیت می باشند. سوال این است كه چگونه یك قبیله باستانی جزئیات ستاره ای را می دانستند كه فقط در قرن حاضر می شود آن را محاسبه كرد. اما این فقط قسمتی از اطلاعات آنها است. آنها درباره تمام سیارات منظومه شمسی ازجمله نپتون ، پلوتون و اورانوس اطلاع دارند. آنها دقیقاً می دانند كه این سیارات وقتی در فضا به آنها نگاه می كنیم چه شكلی خواهند داشت. اطلاعاتی كه ما تازه به آن پی برده ایم. آنها همچنین درباره گلبولهای قرمز و سفید خون و فیزیولوژی بدن انسان اطلاعات دارند و همگی این اطلاعات در قبیله ای بدوی نشین می باشد.

طبیعتاً گروهی از دانشمندان اعزام شدند تا از قبیله داگون بپرسند كه این اطلاعات را از كجا بدست آورده اند و این اشتباه بزرگی برای محققان بود، زیرا اگر آنها واقعاً پذیرفته بودند كه داگون ها دارای چنان اطلاعاتی هستند ، بنابراین باید طریقه بدست آوردن آن را نیز می پذیرفتند. داگون ها در جواب سوال محققان گفتند كه نقاشی داخل غار این موضوع را به آنها آموخته است.

این نقاشی ها یك بشقاب پرنده را نشان می دهد كه از آسمان به زمین می آید و بر روی سه پایه بر زمین می نشست سپس موجودات داخل سفینه گودال وسیعی در زمین می كندند و آن را با آب پر می كردند، واز سفینه به داخل گودال می پریدند و به سطح آب می آمدند. این موجودات بسیار شبیه دلفین ها بودند. در حقیقت ممكن است كه دلفین بوده باشند ولی نمی توانیم این را با اطمینان بگوئیم. طبق گفته داگون ها،آنها شروع به برقراری ارتباط با افراد قبیله داگون كردند، و به آنها گفتند كه از كجا آمده اند و همه اطلاعات را به داگون ها دادند.

بسیاری از انسانها از جمله دانشمندان نمی دانند با این قبیل اطلاعات چكار كنند و به نوعی آنها را در گوشه ای از ذهن خود مخفی می سازند و ندیده و نشنیده فرض می كنند. تا زمانیكه ما راه تلفیق این اطلاعات غیر طبیعی را با اندوخته های ذهنی فرا نگیریم، فقط آنها را در جایی قرار می دهیم. زیرا در صورت قبول آن، فرضیه های ما جواب نمی دهند.

موضوع دیگری كه داگون ها از آن با خبر بودند، ولی دانشمندان تا زمانی كه كامپیوترها مدار سیروس آ و ب را محاسبه كردند بی اطلاع بودند، شكل (4-1) بود كه بر دیوار غار كشیده شده بود. همانطور كه از زمین مشاهده می شود، تصویر نشان داده شده در غار داگون ها همانند الگوی گردش سیروس ب به دور آ می باشد كه در فاصله زمانی 1912 تا 1990 محاسبه شده است اما موجودات دلفین نما ، این تصویر امروزی را 700 سال پیش به داگون ها نشان دادند. سالهای 1912 و 1990 هر دو سالهای بسیار مهمی بوده اند. در حقیقت فاصله زمانی بین این دو سال یكی از مهمترین دوره ها در تاریخ سیاره زمین بوده است. به طور خلاصه در 1912 آزمایشات تونل زمان آغاز شد و دسترسی به انسان كهن فرافیزیكی مقدور گردید و سال 1990 اولین سالی بود كه شبكه آگاهی مسیحایی سیاره ما كامل شد وبسیار اتفاقات دیگری كه مابین این دو زمان رخ داده است اما نقاشی های دیواری داگون ها این فاصله زمانی را كاملاً توصیف كرده و یك پیشگویی محسوب می گردد.

شكل 4-1
(شكل 4-1)
سفری به پرو و شواهدی بیشتر از داگون ها

من اولین بار در سال 1982 یا 1983 با اطلاعات مربوط به داگون ها آشنا شدم و در گروهی بودم كه بر روی موضوع قبیله داگون كار می كردند. در 1985 با پژوهشگری كه بر این موضوع تحقیق می كرد به پرو رفتیم و در هتلی مجلل به نام كوزكو اقامت كردیم تا فردای آن روز برای پیاده روی به منطقه اینكاها كه 40 مایل بالای كوه و در ارتفاع 14،000 پا قرار داشت برویم.

هتل ما یك قصر اسپانیایی با دیوارهای بلند بود كه در مركز شهر قرار داشت. من با دوست محققم مرتباً در مورد اطلاعات مربوط به قبیله داگون ها صحبت می كردیم. اتاق ما شماره 23 بود كه وقتی او فهمید بسیار هیجان زده شد زیرا عدد 23 در آفریقا بسیار خوش یمن است و علت آن این بود كه ستاره شعرای یمانی به مدت 2 ماه در افق پنهان می شود و سپس در صبح روز 23 جولای یك دقیقه قبل از طلوع خورشید پدیدار می گردد . این ستاره یاقوتی رنگ كمی بالای افق دقیقا در جانب شرقی ظاهر می شود .60 ثانیه بعد خورشید طلوع می كند. بنابراین شما شعرای یمانی را فقط برای یك لحظه می بینید. این طلوع مارپیچی سیروس خوانده می شود . كه برای بسیاری از تمدنهای باستانی و نه فقط داگون ها و مصری هامهم بوده است.
این زمانی است كه شعرای یمانی، خورشید و زمین در یك خط مستقیم درفضا قرار می گیرند. بسیاری از معابد در دیوارهایشان حفره های كوچكی داشتند كه به یك حفره داخلی تاریك ختم می شده است. در آن حفره چیزی شبیه به مكعب یا مثلث طلایی از جنس گرانیت وجود داشته كه در وسط اتاق قرار داده می شده است. در زمان طلوع شعرای یمانی نور قرمز رنگی داخل محراب را برای زمانی كوتاه روشن می كرده است كه آغاز سال جدید برای آنها محسوب می شده است و روز اول تاریخ ساتیك مصری نامیده می شده است.

به هر حال ما در پرو بودیم ، اتاق را گرفته بودیم و درباره عدد 23 بحث می كردیم. هنگامی كه وسایلمان را داخل اتاق قرار می دادیم هر دونفربا دیدن روتختی تخت خوابها (شكل 5-1) با حالتی بهت زده به همدیگر نگاه كردیم. اگر شما دوباره به تصویر موجوداتی كه از بشقاب پرنده بیرون آمدند نگاه كنید بسیار شبیه به هم به نظر می رسند. آنها موجوداتی دوزیستی و پستاندارانی بودند كه هوا تنفس می كردند اما باله دم آنها افقی بوده و نه عمودی و تنها موجوداتی كه چنین باله ای دارند دلفین ها یا نهنگها می باشند. بنابراین از كاركنان هتل سوال كردیم درباره این علامت چه می دانند؟ آنها اطلاعات زیادی نداشتند. اهل اسپانیا بودند و با افسانه های سرخپوستان آشنا نبودند. برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر یك ماشین كرایه كردیم و از مردم محلی پرس و جو نمودیم . سرانجام به دریاچه تی تی كاكا رسیدیم. اهالی آنجا داستانی را تعریف كردند كه بسیار شبیه به داستان داگون ها بود و این داستان باور آفرینشی آنهابود.

شكل 5-1
(شكل 5-1)
شكل 6-1
(شكل 6-1)

روزی یك بشقاب پرنده از آسمان به دریاچه تی تی كا كا كنار دریاچه خورشید فرود آمد و موجودات دلفین نما به داخل آب پریدند و به طرف مردم آمدند و به آنها گفتند كه از كجا می آیند. سپس با پیشینیان اینكا ها ارتباط صمیمانه ای برقرار كردند و ارتباط با این موجودات آسمانی بود كه امپراطوری اینكا ها را بوجود آورد.

سپس مجله ( زندگی ساده ) در استرالیا مقالات متعددی در این رابطه را پس از بررسیهای انجام شده منتشر كرد. نتیجه بدست آمده این بود كه در تمام فرهنگها، از جمله 12 فرهنگ مختلف در منطقه مدیترانه، چنین داستانهای مشابهی وجود دارد. در این مقاله به بررسی دلفین ها نیزمی پردازیم زیرا به نظر می رسد كه آنها در روشن كردن آگاهی این سیاره سهم مهمی داشته اند.

تعریفی از اعداد و كدها

یك ریاضی دان كشف كرده است كه ارتباط عددی شگفت آوری وجود دارد كه توسط دانشگاههای یل و هاروارد و حتی پنتاگون مورد بررسی قرار گرفته است. چیزی كه آنها كشف كرده اند، این است كه احتمالاً تمام افراد و وقایع كه در فضا و زمان بوقوع می پیوندند، هزاران سال پیش دربرخی كتابهای مقدس نوشته شده است كه نشان می دهد آینده پیشگویی شده است. اطلاعاتی نظیر تاریخ و محلی كه شما به دنیا آمده اید و تاریخ و محلی را كه در آنجا خواهید مرد و موقعیتهای اولیه زندگیتان همه نوشته شده است. ممكن است عجیب به نظر برسد ولی واقعیت دارد. حتی با توجه به تقویم مایان ها ما در حال ورود به مرحله آخر زمان می باشیم.

شعری به زبان سانسكریت و عدد پی

دیدگاه دیگری در این رابطه وجود دارد كه موجودات كهن در این جهان احتمالاً از آنچه ما خود می پنداریم كاملتر بوده اند.

شكل 7-1
(شكل 7-1)
شكل 7-1 ترجمه آوایی از شعری به زبان سانسكریت است. این شعر در مقاله ای به نام صور اسرافیل در ابتدای دهه 80 به چاپ رسیده است. ترجمه آن را در زیر می خوانید.

آه، ای كرشینا، ای كسی كه به وسیله مایه حیات پرستندگانت مسح شده ای. ای نجات دهنده گمراه شدگان ، ای خدای شیوا، لطفاً از من محافظت كن.

در طول سالهای متمادی محققان كشف كرده اند كه هریك از این آواهای سانسكریت دارای ارزش عددی است. شكل 8-1 تمامی آواهای زبان سانسكریت را نشان می دهد. هر صدا ارزش عددی از صفر تا نه دارد. بعضی از هجاها دارای 2 ارزش عددی است. برای مثال كا، یا صوت اولیه، كه به معنای روح می باشد برابر با صفر یا یك می باشد.

شكل 8-1
(شكل 8-1)
وقتی محققان تمام ارزشهای عددی مختلف را گردآوری كردند و در این شعر خاص ارتباط دادند، عددی بدست آمد كه بسیار شگفت انگیز است. 31415/0 كه تا 32 رقم اعشار ادامه دارد. این مقدار دقیق عدد پی تقسیم بر 10 می باشد كه تا 32 رقم اعشار محاسبه شده است. تا بحال هیچ كس چنین دقیق عدد پی را تا 32 رقم اعشار بدست نیاورده است. اگر شما ممیز را یك رقم به سمت راست منتقل كنید به عدد 1415/3 می رسید كه برابر محیط دایره تقسیم بر قطر دایره می باشد. آنها احتمالاً اطلاعاتی درباره دایره داشته اند ولی در باور فرهنگی ما امكان محاسبه عدد پی با این تقریب دقیق برای آنها وجود نداشته است.

شعرها و نوشته های بسیار زیادی به زبان سانسكریت وجود دارد. نمی دانم چه مدت زمانی است كه این مطالب را رمزگشایی كرده اند ولی گمان می كنم اگر تمامی مطالب گفته و اجرا شود نتایج بسیار قابل توجهی خواهد داشت. اما چگونه آنها این كار را انجام دادند؟ واقعاً آنها چه كسانی بودند؟ آیا ممكن است كه ادراك ما از آنها كاملاً درست نبوده باشد؟ این شعر ما را بدین فكر وا می دارد كه آنها متمدن تر از آن چیزی كه ما فكر می كنیم بوده‌اند.

ابولهول چند سال قدمت دارد؟

آنچه در زیر می خوانید از مهمترین كشفیاتی است كه در زمین صورت گرفته است. چیزی كه هم اكنون در حال اتفاق افتادن است. اگر چه این ماجرا 40 سال پیش توسط آر. ای شالی دلوبیتز آغازشد. او یك مصرشناس است كه كتابهای بسیاری را تالیف كرده است. او و دختر خوانده اش لوئیس لامی، بینشی اساسی را از هندسه مقدس و فرهنگ مصر بازگو كرده اند. وی با مشاهده ابولهول به پوشش خارق العاده سطح مجسمه علاقه مند شد.

در قسمت پشت ابولهول حالت خاص پوششی وجود دارد كه به اندازه دوازده پا از سطح به داخل فرو رفته است و این نوع پوشش كاملاً با سایر پوشش بناهای مصر متفاوت است (شكل 9-1) . پوشش دیگر بناها كه احتمالاً در همان زمان ساخته شده اند دارای بافتی شنی می باشند كه تصور می گردد قدمت 400 ساله دارد. ولی به نظر می رسد سطح روی ابولهول توسط آب هموار شده است. بنا بر نظریه های رایج، ابولهول و هرم كبیر و دیگر ساختمانهای مرتبط با آن در حدود 4500 سال پیش ساخته شده كه در دوره چهارم فرمانروایی خئوپس بوده است.
(شكل 9-1)شكل 9-1
هنگامی كه این كشف به مصرشناسان گفته شد، آنها به مدت 40 سال از پذیرفتن آن امتناع كردند. مردم این موضوع را درك می كردند ولی مصریان این تفاوت آشكار را نمی پذیرفتند. سپس شخصی به نام جان آنتونی در این باره به تحقیق پرداخت. او كتابهای زیادی درباره مصر مانند ماری در آسمان و یا راهنمای مصر را نگاشته است. هنگامی كه او از كشف موضوع ابولهول با خبر شد، تصمیم گرفت خود از نزدیك به بررسی آن بپردازد. وی متوجه شد كه نوع پوشش مجسمه به طور غیر قابل باوری متفاوت است و به نظر می رسد كه آب باعث آن شده باشد. او همچنین مانند آر.آی دریافت كه نمی تواند باستان شناسان متعصب را متقاعد به شنیدن باورهای خود درباره ابولهول كند.

بنابراین جان آنتونی وست از دنیای مصر شناسان خارج شد و از یك زمین شناس آمریكایی به نام رابرت ساش درخواست كرد كه در این زمینه با او همكاری كند. ساش تجزیه و تحلیلهای كامپیوتری انجام داد و یك دیدگاه علمی جدیدی بوجود آورد. با كمال تعجب ، در صحرائی كه بیش از 7000 سال قدمت دارد بدون هیچ شكی ، آب در شكل پوششی مجسمه ابولهول دخالت داشته است.

از آن گذشته، كامپیوترها محاسبه كرده اند كه برای بوجود آمدن تاثیرات آب بر مجسمه حداقل 1000 سال متمادی باید 24 ساعته بر ابولهول باران های سیلابی باریده باشد. این موضوع به این معنی است كه ابولهول باید حداقل 8000 سال عمر داشته باشد. زیرا احتمال اینكه 1000 سال پی در پی باران سیلابی باریده باشد ضعیف است. آنها تخمین زده اند كه ابولهول باید عمری برابر 10 تا 15 هزار سال یا بیشتر داشته باشد.

هنگامی كه این مدرك به مردم دنیا ارائه شود یكی از قدرتمندترین افشاگریهایی خواهد بود كه در روی زمین بوقوع پیوسته است و بیش از هر كشف دیگری در زمین تاثیر خواهد گذاشت. با وجود اینكه این مدرك در تمام دنیا پخش شده است اما هنوز به صورت یك دیدگاه عمومی مورد قبول واقع نشده است. این موضوع توسط دانشمندان زیادی مورد بررسی قرار گرفته شده است اما در انتها بیشتر آنان به صحت آن نتوانستند شك كنند. بنابراین سن ابولهول حدود 10 تا 15 هزار سال یا شاید هم بیشتر تخمین زده شده است و باعث گردیده دیدگاه جهان نسبت به باستان شناسی تغییر كند. با استفاده از اطلاعاتی كه امروزه داریم می دانیم كه قدیمیترین تمدن بشری مربوط به سومریهاست كه به 3800 سال قبل از میلاد بر می گردد. دانش رایج جامعه ما اعتقاد دارد كه قبل از سومری ها هیچ تمدنی در هیچ جای سیاره زمین به جز بربر ها وجود نداشته است. اما اكنون از ساخته دست بشر متمدن چیزی وجود دارد كه 10 تا 15 هزار سال قدمت دارد كه همه باورها را تغییر می دهد.

در گذشته هنگامی كه چیز جدیدی كشف می شد، تاثیر زیادی بر دیدگاه بشریت از جهان می گذاشته است و حدود 100 سال طول می كشید تا مردم به آن ایمان بیاورند. ولی اكنون با وجود تلویزیون، اینترنت و كامپیوتراین اتفاق بسیار سریعتر می افتد. هم اكنون محافل علمی برای اولین بار تصمیم گرفته اند كه ایده های افلاطون را، هنگامی كه وی درباره فرهنگ و قاره ای دیگر و از یك گذشته مبهم به نام آتلانتیس صحبت می كرد، با بینشی جدید بنگرند.

ابولهول بزرگترین مجسمه روی زمین است. این مجسمه توسط بربرها یا كسانی كه نتوانیم روی زمین شناسایی كنیم، ساخته نشده بلكه توسط فرهنگی بسیار پیشرفته ساخته شده است. مدارك بسیار دیگری درباره ابولهول وجود دارد كه مردم از قبول آن خودداری می كنند. چنین اطلاعاتی درباره ابولهول شكافی در ادراك جهانی ما بوجود آورده است. این اتفاق تقریباً در 1990 افتاده است و این شكاف در حال گسترش است. ما امروزه این مطلب را پذیرفته ایم كه باید شخصی در روی زمین با تمدنی پیشرفته در حدود 10 هزار سال پیش وجود داشته باشد و از نقطه نظر دانشمندان این اولین مدرك محكمی است كه می توان آن را در رابطه با سن واقعی تمدن قبول كرد. حال متوجه می شوید كه این امر چگونه نقطه نظر ما را درباره اینكه فكر می كنیم چه كسی هستیم را تغییر خواهد داد.

ادگار كایس، ابولهول و كریدور بایگانی

به نظر من بسیار جالب است كه مجسمه ابولهول این تفاوت را در نظریه ها بخصوص در دیدگاه موسسات تحقیقاتی و ارتقاء آگاهی عمومی بوجود آورده است.

آ.آر.آی كه موسسه ای است كه بر پایه تعلیمات پیامبر خفته ، ادگار كایس تاسیس گردیده است، اعتقاد دارد كه ابولهول ورودی كریدور بایگانی است. این كریدور به گفته بعضی ها یك تونل زیرزمینی است كه دارای شواهدی فیزیكی از تمدنهای پیشرفته در روی زمین می باشد. كایس پیامبر جالبی است. او در حدود 14 هزار پیشگویی در طول عمر خود انجام داد و تا سال 1970، دوازده هزار از آنها بوقوع پیوست و 2000 پیشگویی هم برای آینده باقی مانده است و از میان تمام آن پیشگویی ها او فقط یك اشتباه كوچك رخ داد، كه در مقایسه با دوازده هزار پیشگویی عدد ناچیزی است و می توان آن را بخشید. اواز شخصی در فرانسه نامه ای دریافت كرد كه از كایس درباره وضعیت سلامتی اش سوال كرده بود ولی كایس مطلبی در مورد برادر دوقلویش برای او فرستاد و این تنها اشتباه او بود. بقیه وقایع همانطور كه او پیش بینی كرده بود تا سال 1972 اتفاق افتاد. بعد از سال 1972 اشتباهاتی بوقوع پیوست كه دلیل آن را در وقتی مناسب توضیح خواهم داد. در اینجا به كسانی كه تصور می كنند، پیشگویی كایس درباره اینكه آتلانتیس تا قبل از سال 1970 به سطح آب می آید غلط از آب در آمد، پیشنهاد می كنم مقاله مجله لایف را در سال 1970 مطالعه كنند. جزایری بر روی سطح آب و در جایی كه كایس مكان آتلانتیس را پیشگویی كرده بود پدیدار شدند، بعضی دوباره غرق شدند و بعضی هنوز روی سطح آب هستند.

مطابق با گفته های كایس دست راست ابولهول ورودی كریدور بایگانی است . كایس و تو‎ُت هر دو گفته اند كه در زیرزمینی نزدیك ابولهول اشیایی پنهان شده است كه وجود تمدنهای پیشرفته ای را كه سالها قبل روی سیاره زمین وجود داشته اند را ثابت می كند. توت معتقد است كه این اشیاء، وجود تمدنهایی را كه در حدود 5/5 میلیون سال پیش وجود داشته اند را ثابت خواهد كرد. در مقام مقایسه فرهنگ ما مانند كودكی در مقابل تمدن باستان می باشد. در حقیقت بنا بر اظهارات توت ، تمدن در سیاره زمین به 500 میلیون سال پیش بر می گردد و تمدنهای اولیه از ستارگان آمده اند اما اتفاق بسیار بزرگی در 5/5 میلیون سال پیش افتاد كه باعث شد تا روی اسناد آكاشیك تاثیر گذاشته شود. بر پایه آنچه كه دریافتم،‌ هر چیزی كه پدیدار گردد ارتعاشات آن برای همیشه باقی می ماند، بنابراین نمی دانیم چگونه اسناد آكاشیك از بین می روند با این وجود گفته می شود كه این مطالب حقیقت دارد.

معرفی توُت

توُت چه كسی است؟ تصویری كه شما در شكل (10-1) می بینید، خط تصویری مصریان یعنی هیروگلیف می باشد. كلمه هیروگلیف به معنای نوشته های مقدس است. این خطوط تصویری بر روی پاپیروس كشیده شده كه یقیناً اولین كاغذ در دنیا بوده است. شخص نمایش داده شده در این تصویر توت (با ی كشیده) است . در این تصویر سر او به شكل لك لك نشان داده شده است. بنابراین شما هر جا مردی را با شانه های پهن و سر عجیب به شكل لك لك دیدید در حقیقت تصویر هیروگلیفی توت را مشاهده كرده اید. درتصویر، او پاپیروسی را در دست دارد زیرا او اولین كسی است كه نوشتن را به دنیا شناساند. نوشتار حادثه بسیار مهمی بوده است و احتمالاً موثرترین واقعه‏ای است كه در این چرخه در روی این سیاره اتفاق افتاده است.

شكل 10-1
(شكل 10-1)
نگارش بیش از هر اتفاق دیگر در تاریخ ما تغییراتی را در تكامل و آگاهی ما بوجود آورد. توت در دست چپ خود چیزی به نام آنخ دارد كه سمبل حیات ابدی است. آنخ در اینجا سمبل بسیار برجسته‏ای است و دقیقاً مانند یكی از اولین سمبلها در دوران مصریان بوده است. حوزه الكترومغناطیس اطراف بدن ما نیز شبیه به آنخ است. یادآوری آن ، مطابق با دیدگاه مصریان ، شروع بازگشت ما به خانه یا منزلگاه اصلی و حیات ابدی و آزادی واقعی است. بنابراین آنخ یك كلید اصلی است.

در سفر دومم به مصر همه جا را برای یافتن لك لك مصری جستجو كردم. آنها در نیزارها زندگی می كنند. بنابراین من با دوربینم در نیزارها به دنبال آنها گشتم. من تمام مصر را گشتم ولی حتی یك نمونه لك لك مصری ندیدم. بنابراین مجبور بودم به باغ وحش آل بوكرك برگردم و این عكس را بگیرم. (شكل 11-1) آنها شبیه لك لك های پاكوتاه با پرهای صورتی روشن بودند. اما در شكل (12-1) توت را در حال نوشتن می بینید. عكس (13-1) یك كتیبه دیواری است كه در این عكس توت زانو زده است و با قلمی در دست می نویسد و این نشانه یك اقدام انقلابی است كه تا آن زمان در چرخه انجام نشده بود.

شكل 11-1
(شكل 11-1)
شكل 12-1
(شكل 12-1)
شكل 13-1
(شكل 13-1)
بنابر شواهد تاریخی این حادثه در طول دوران ساكارا در مصر اتفاق افتاد ولی من به صحت آن شك دارم و شخصاً اعتقاد دارم كه این اتفاق 500 سال زودتربوقوع پیوسته است. ساكارا در دوره فرمانروایی اول تقریباً 3300 سال قبل از میلاد ساخته شده است. بنابراین هنگامی كه به ساخت اهرام قبل از دوران ساكارا می پردازیم به نظریات من پی خواهید برد.

اگرچه به نظر می رسد برای شروع كتاب ، به همه جا سر كشیدیم و راجع به مطالب گوناگونی كه بهم مربوط نبودند صحبت كردیم، اما به تدریج در ادامه مباحث به تصویر درستی از آنها خواهیم رسید و هریك را در جای خود بطور كامل شرح خواهیم داد.

داستان من

روزهای آغازین در بركلی

ممكن است بعضی از شما ارتباط با موجودات در سطوح دیگر را باور نداشته باشید ولی این چیزی است كه در زندگی من تصادفی اتفاق افتاد و من دخالتی در وقوع آن نداشتم. اینگونه به نظر می رسد كه من از سالها پیش با توت هر روز ارتباطی در سطوح و ابعاد درونی داشته ام. حال كه بیشتر دقت می كنم، متوجه می شوم كه رابطه شخصی من با توت زمانی كه در كالج بركلی بودم آغاز شد. من در مقطع فوق لیسانس فیزیك و لیسانس ریاضیات بودم و فقط یك ترم تا فارغ التحصیلی من مانده بود كه به این نتیجه رسیدم كه دوست ندارم مدركم را بگیرم زیرا چیزی درباره فیزیكدانها كشف كرده بودم كه باعث دلسردی من شده بود پس تصمیم گرفتم در علمی كه به هیچ وجه علم نیست درگیر نشوم. فیزیكدانان نیز همانند باستان شناسان از واقعیت هایی كه باعث تغییرات شگرفی در زمان كوتاه می گردد، چشم پوشی می كنند. شاید حقیقت واقعی این امر در طبیعت انسان نهفته است. بنابراین من به بخش دیگری از مغزم رجوع كردم و شروع به تحصیل در زمینه هنرهای زیبا نمودم. مشاورانم فكر می كردند كه دیوانه شده ام و می گفتند تو داری یك مدرك فیزیك را از دست می دهی؟ ولی من آنرا نمی خواستم و به آن احتیاج نداشتم. بعد از آن برای اینكه فارغ التحصیل شوم، مجبور بودم 2 سال در زمینه تاریخ و هنرهای زیبا تحصیل كنم. تغییر رشته الآن به نظرم عاقلانه به نظر می رسد، زیرا هنگام مطالعه نوشته های باستانی ، متوجه می شوید گذشتگان هنر، علم و مذهب را به صورت به هم پیوسته درك می كردند. بنابراین ماجرایی كه خودم را در آن قرار داده بودم ، كاملاً برای كاری كه هم اكنون انجام می دهم مناسب بود.

سفر به كانادا

مدركم را در سال 1970 گرفتم و بعد از پشت سر گذاشتن ویتنام و دیدن وقایعی كه در كشورم در حال وقوع بود بالاخره نتیجه گرفتم تا همین جا كافی است. زیرا نمی دانم تا چند سال زنده خواهم بود یا چه اتفاقی خواهد افتاد. با این حال می خواستم شاد باشم و كارهایی را كه همیشه آرزوی انجام آن را داشتم، انجام دهم. تصمیم گرفتم از همه چیز دور شوم و بنا به خواست همیشگی ام در كوهستان زندگی كنم بنابراین آمریكا را ترك كردم و به كانادا رفتم و این در حالی بود كه نمی دانستم سال بعد هزاران مخالف جنگ در ویتنام مرا دنبال می كنند.

با خانمی به نام رنی ازدواج كردم ودر خانه ای در منطقه دریاچه كوته نای جایی كه كیلومترها از هر چیزی دور بود، زندگی را آغاز نمودیم. می بایست 4 مایل از نزدیكترین جاده پیاده می رفتیم تا به خانه برسیم. كاملاً دور افتاده و منزوی بودیم. همیشه می خواستم بدانم كه آیا می توانم بدون هیچ چیز زندگی كنم؟ در ابتدا كمی می ترسیدم ولی با گذشت زمان اوضاع مساعدتر شد و خیلی زود به روش زندگی طبیعی عادت كردم. بعد از مدتی فهمیدم كه این زندگی بسیار آسانتر از داشتن یك شغل در شهر است. سه ساعت در روز را سخت كار می كردم و بقیه روز را آزاد بودم. می توانستم به موسیقی بپردازم و روزی 10 ساعت با دوستانی كه كیلومترها راه تا آنجا می آمدند به نواختن موسیقی می پرداختم. زمان خوبی را سیر و سیاحت می كردم و خیلی لذت می بردم. خانه ما در آن زمان شهرت خاصی پیدا كرده بود زیرا فقط خوش می گذراندیم. در آن زمان چیز مهمی را درباره خودم فهمیدم. چیزی كه امروز آن را بازگشت به كودك درون تعبیر می كنم. وقتی كودك درون من آزاد شد اتفاقی برایم افتاد كه باعث شد زندگی امروز را داشته باشم.

دو فرشته و محلی كه مرا هدایت كردند

در زمانی كه در ونكوور كانادا بودیم ، تصمیم گرفتیم اطلاعاتی درباره مدیتیشن بدست آوریم. به كمك یك معلم هندی كه در محله ما زندگی می كرد شروع به یادگیری كردیم. من وهمسرم با جدیت بسیار مایل به درك مدیتیشن بودیم. سرانجام یك روز بعد از 4 یا 5 ماه تمرین مدیتیشن ، 2 فرشته قد بلند كه در حدود 10 فوت قد داشتند در اتاق ما ظاهر شدند. یكی از آنها سبز و دیگری بنفش رنگ بود. می توانستیم از داخل بدن شفاف آنها ببینیم اما آنها واقعاً وجود داشتند. ما انتظار وقوع چنین چیزی را نداشتیم، حتی درخواست هم نكرده بودیم. فقط روشی را كه استادمان به ما گفته بود دنبال می كردیم. فكر می كنم خود استادمان هم كاملاً این موضوع را درك نكرد چون سوالات بسیاری از ما می كرد. از آن لحظه به بعد زندگی ام هرگز مانند گذشته و حتی نزدیك به آن هم نبود. اولین كلماتی كه فرشتگان به ما گفتند این بود: “ما، شما هستیم” نمی دانستم این جمله چه معنایی می دهد. پرسیدم: شما ، ما هستید؟ سپس آنها به آرامی مطالب مختلفی درباره خودم و جهان و ساختار آگاهی به من یاد دادند. در نهایت قلب من به روی آنها كاملاً گشوده شد. می توانستم وجود عشق سرشاری را از طرف آنها احساس كنم كه كاملاً زندگی مرا تغییر داد. در طول سالیان متمادی آنها مرا به سوی 70 معلم مختلف راهنمایی كردند. آنها در زمان مدیتیشن، آدرس و شماره تلفن كسی را كه می باید ملاقات می كردم را به من می دادند. حتی به من می گفتند كه باید اول به آنها تلفن بزنم یا مستقیماً آنها را ملاقات كنم ومن هم آن امر را اجرا می كردم. همیشه شخص انتخاب شده بسیار درست بود. سپس به من دستور داده می شد تا مدتی را با آن شخص بگذرانم. بعضی مواقع درست در میانه یك تدریس فرشتگان به من می گفتند :“ كافی است و محل را ترك كن . كار را انجام دادی”

به یاد می آورم زمانی كه آنها مرا به سوی رام داس فرستادند. در حدود سه روز در خانه آن شخص ماندم، متعجب از اینكه قرار است چه كاری انجام دهم. سپس یك روز به طرف او رفتم و خواستم شانه او را لمس كنم تا چیزی به او بگویم ناگهان آنچنان شوكی به من وارد شد كه فكر كردم زمین خورده ام. فرشتگان گفتند: “همین بود. حالا می توانی بروی.” و من اطاعت كردم. بعدها من و رام با هم دوست شدیم ولی چیزی را كه قرار بود از او یاد بگیرم در همان لحظه یاد گرفته بودم. تعلیمات نیم كارولی بابا ،مربی رام برای من بسیار با اهمیت است. اعتقاد او این بود كه بهترین شكل برای مشاهده خداوند، مشاهده وی در هر شكلی است. همچنین تحت تعلیمات یوگاناندا قرار گرفتم و وجود او را گرامی می دانم. بعدها درباره شخصیت و كارهای سری یوكتسوار صحبت خواهیم كرد. من در بیشتر مذاهب تحقیقاتی داشته ام ولی در مقابل مذهب سیك ها از خود مقاومت نشان داده ام زیرا اعتقاد ندارم كه فنون رزمی ضرورتی دارد. ولی تقریباً بر روی مذاهب دیگر از قبیل اسلام ، یهود، مسیحیت، تائو ئیسم، صوفی گری، هندو، تبتی و بودائی مطالعه داشته ام اما به طور عمیق، در زمینه تائوئیزم و صوفی گری تحقیق كرده ام و فقط 11 سال در صوفی گری مطالعه داشته ام هر چند در طول مدت این دوره قدرتمندترین استادان برای من آمریكائیهای بومی بوده اند.

سرخ پوستان بودند كه درِ ورود را برای رشد معنوی من گشودند. آنها تاثیر بسیاری در زندگی من داشتند كه به موقع به این داستان می پردازیم. تمام مذاهب دنیا از یك واقعیت سخن می گویند. آنها كلمات، ایده ها و نقطه نظرات متفاوتی دارند ولی در واقعیت فقط یك حقیقت وجود دارد و فقط یك روح در تمام زندگی حركت می كند. ممكن است روشهای متفاوتی برای رسیدن به سطوح مختلف آگاهی وجود داشته باشد ولی فقط یك چیز است كه واقعی می باشد و تنها زمانی آن را در می یابید كه در آن قرار دارید. به هر نامی كه می خواهید آن را صدا كنید یا اسامی مختلفی به آن بدهید زیرا در هر حال آنها یك واحدند.

كیمیاگری و ظهور اولیه تات

زمانی فرشتگان مرا به سمت یك مرد كانادایی هدایت كردند كه كیمیاگر بود و جیوه را به طلا مبدل می كرد البته از سرب نیز می توان طلا بدست آورد ولی مشكلتر است. من به مدت 2 سال از او كیمیاگری آموختم و این روند را خود با چشمان خود مشاهده كردم. او كره‏ای شیشه ای به قطر 18 اینچ داشت كه از مایعی پر شده بود و حبابهای كوچك جیوه در آن بالا می آمدند و از مجموعه‏ای از نورهای فلئورسنت عبور می كردند و به طرف بالا می آمدند و تبدیل به قطعه های كوچك طلا می شدند و به ته كره نزول می كردند. سپس این قطعات كوچك طلا را جمع می كرد و برای فعالیتهای معنوی خود استفاده می كرد. او در یك خانه معمولی در برنابی در بریتیش كلمبیا زندگی می كرد. اگر كسی از آن خیابان عبور می كرد خانه او را مانند دیگر خانه های آن خیابان می پنداشت ولی در زیر خانه یك لابراتوار مخفی بود كه او طلائی را كه میلیونها دلار می ارزید را در آنجا نگهداری می كرد و سالن بزرگی داشت كه پر از وسائلی مانند دستگاه تعادل الكترون تا هرچه كه فكرش را بكنید برای پیشبرد كارهایش ساخته بود.

اصلاً پول برایش مهم نبود و البته هدف كیمیاگری این نیست كه پول یا طلا بدست آورید، بلكه این است كه روند تبدیل سرب یا جیوه را به طلا دریابد. این روند تهیه است كه مهم می باشد. پروسه تبدیل جیوه به طلا شبیه روند تكامل انسان است كه از مرحله فعلی آگاهیش به آگاهی مسیحایی برسد. در واقع یك ارتباط مستقیم وجود دارد.

در حقیقت اگر شما می خواستید تمام كیمیاگری را مطالعه كنید، باید تمام فعل و انفعالات شیمیایی را كه موجود است می آموختید زیرا هر واكنشی ارتباط تجربی با قسمتی از زندگی دارد واین سخنان توت یا شخصی است كه زمانی در یونان به عنوان هرمس شناخته شده بود.

روزی در مقابل استاد كیمیاگری نشسته بودم و نوع خاصی از مدیتیشن با چشمان باز را تمرین می كردم كه در طی آن نفس را حبس می كنیم و به گونه‏ای خاص تنفس می كردیم . معلمم در حدود سه فوت دورتر از من نشسته بود و حدوداً 1 یا 2 ساعت بود كه دراین مدیتیشن بسر می بردیم كه این زمانی طولانی برای تمرین است. سپس اتفاقی افتاد كه تا به حال ندیده بودم. او ناگهان از مقابل چشمان من غیب شد و من هرگز این حالت را فراموش نخواهم كرد. من برای لحظاتی آنجا نشسته بودم و نمی دانستم چكار كنم. سپس با شك و تردید دستم را دراز كردم تا شاید او را لمس كنم ولی كسی آنجا نبود. كاملاً در ناباوری بودم و نمی دانستم چه كنم، پس همانجا نشستم. بعد ناگهان شخص دیگری كه حتی شبیه او هم نبود جلوی من ظاهر شد. استاد كیمیاگری من یك مرد 35 ساله بود اما این شخص موهای بلند مشكی داشت كه پشت سرش بسته بود و در حدود 60 یا 70 سال سن داشت و بسیار كوتاه قدتر و شبیه مصریان بود.

چهره بسیار تمیز وریش بلندی در حدود 6 اینچ داشت كه آنرا به 5 قسمت بسته بود. لباس نخی ساده با آستینهای بلند به رنگ پوست بدنش بر تن داشت و چهار زانو روبروی من نشسته بود. وقتی از شوك بیرون آمدم فقط به چشمان او خیره شدم و چیزی را دیدم كه تا آن موقع فقط در چشمان نوزادان دیده بودم. وقتی شما به چشمان یك نوزاد نگاه می كنید درك می كنید كه همه چیز چقدر ساده است زیرا در آنها چیزی در حال رخ دادن نیست و قضاوت كردن وجود ندارد. می توانید به چشمان آنها خیره شوید و آنها هم در چشمان شما خیره می شوند. این چیزی بود كه در چشمان آن شخص وجود داشت. چشمان كودكانه او بر روی جسمی بالغ كه در درونش هیچ جریانی وجود نداشت.

من ارتباط سریعی با آن شخص برقرار كردم. بدون هیچ مانعی اوآنچنان قلب مرا لمس كرد كه تا بحال كسی این كار را نكرده بود. سپس از من یك سوال پرسید. او گفت:“ 3 اتم گمشده در جهان وجود دارد . آیا من می دانم آنها كجا هستند؟” هیچ ایده ای از پرسش او نداشتم پس پاسخ دادم: نمی دانم. سپس او به من مطلبی را یاد داد كه آن را بازگو نخواهم كرد. این تجربه مرا به سفری در گذشته و شروع آفرینش برد و دوباره به حال بازگرداند. این یك تجربه جالب خروج از كالبد بود. وقتی كه باز گشتیم منظور او از اتمهای گمشده را فهمیده بودم یا لااقل فكر می كردم فهمیده ام و نظر خود را به او گفتم. بعد از اتمام او لبخندی زد و تعظیم كرد و ناپدید شد. پس از مدت كوتاهی معلم كیمیاگری دوباره ظاهر شد. او نمی دانست كه چه اتفاقی افتاده است و به نظر می رسید كه فقط در تجربه من بوده است.

در آن زمان فرشتگان مرا به سوی 4 استاد دیگر هدایت كرده بودند و من از استادی به سوی استاد دیگر می رفتم و زمان خالی نداشتم ولی نمی توانستم به چیز دیگری غیر از آن مرد فكر كنم. من هیچ وقت از او نپرسیدم چه كسی بود و او هم دیگر بازنگشت. زمان می گذشت و تجربه من هم كمرنگ می شد ولی این سوال همیشه با من بود كه او چه كسی بود؟ و چرا از من خواست كه به دنبال آن 3 اتم بگردم. اینها هم چه معنی داشتند؟ خیلی مشتاق بودم كه او را دوباره ببینم. زیرا او خالصترین كسی بود كه تا بحال دیده بودم. 12 سال بعد فهمیدم كه آن شخص توت بود. در اول نوامبر 1984 دوباره در زندگی من ظاهر شد و چیزهای زیادی به من آموخت.

توت موجود آتلانتیسینی

توت از اهالی مصرموجودی است كه به ابتدای زمان آتلانتیس باز می گردد. او در 52 هزار سال پیش فهمید كه چگونه می توان بدون مرگ در یك بدن باقی ماند و از آن موقع تا سال 1991 در بدن اولیه خود باقی ماند و سپس به شكل جدیدی از حیات ماورای درك ما منتقل شد. او در بیشتر دوران آتلانتیسین زندگی كرد و حتی به مدت 16 هزار سال پادشاه آتلانتیس بود . در آن زمان شیكه تت یا آرلیخ و ملاتیس خوانده می شد. نام او در حقیقت آرلیخ ومالیتس بود و شیكه تت عنوانی است به معنای جستجو كننده دانایی ، زیرا او واقعاً می خواست تبدیل به خود آگاهی شود. بعد از غرق شدن آتلانتیس، آرلیخ و سایر انسانهای پیشرفته مجبور بودند به مدت 6 هزار سال منتظر بمانند تا بتوانند دوباره تمدنی را پایه گذاری كنند. وقتی مصر شروع به شكلگیری نمود او خود را نمایان كرد و خود را توت نامید و این اسم را در تمام مدتی كه در مصر بود با خود حفظ كرد. بعد از سقوط مصر، توت كسی بود كه فرهنگ بزرگ دیگری را كه همان یونان بود پایه گذاری كرد. كتابهای تاریخ به ما می گویند كه فیثاغورث پدر یونان بود و توسط مدرسه او بود كه تمدن یونان كشف شد و از یونان بود كه تمدن امروزی ما شكل گرفته است. وی در نوشته های خود می گوید كه توت دست او را گرفت وبه زیر اهرام كبیر برد تا تمامی هندسه و ذات و كنه حقیقت را به او بیاموزد. هنگامی كه یونان توسط فیثاغورث متولد شد، توت با همان جسمی كه در دوران آتلانتیسین داشت وارد این فرهنگ شد و خود را هرمس نام نهاد. بنابراین نوشته شده كه آرلیخ ، توت و هرمس همه یكنفر هستند. آیا این موضوع واقعیت دارد؟ كتاب لوح زمردین نوشته هرمس را در دو هزار سال پیش بخوانید. از آن زمان تا به حال او اسامی متفاوتی داشته ولی من هنوز او را توت می نامم. او دوباره در سال 1984 به زندگی من برگشت و تا سال 1991 تقریباً هر روز با من كار می كرد. او هر روز 4 تا 8 ساعت چیزهای مختلفی به من می آموخت و من این اطلاعات و دیگر مطالبی را كه از آموزگاران متعدد به من منتقل شده است را با شما سهیم می شوم.

تاریخ جهان بخصوص توسط او بیان شده است. زمانی كه او در مصر لقب كاتب را به خود گرفته بود، تمام وقایعی را كه اتفاق می افتاد می نوشت . او بهترین شخص برای این كار بود زیرا همیشه هوشیار بود بنابراین به عنوان كاتب تنها كافی بود كه می نشست و گذران زندگی را مشاهده می كرد. زیرا او تنها یك شاهد بیطرف بود چون قسمت اعظم وی از جنس آگاهی است. او بندرت صحبت می كرد یا عملی انجام می داد مگر در مواقعی كه می دانست در راه خداوند می باشد.

سرانجام توت كشف كرد كه چگونه زمین را ترك كند. او به سیارات دیگر كه دارای حیات بودند می رفت، و آنجا می نشست و نظاره می كرد. او هیچگاه دخالت نمی كرد یا سخنی نمی گفت و كاملاً سكوت داشت و فقط می نگریست و بدین دلیل به سیارات سفر می كرد كه دریابد آنها چگونه زندگی می كنند تا به آگاهی و ادراك خود بیافزاید و حدوداً 100 سال را در هریك از سیارات می گذراند سپس به سیاره دیگری می رفت. رویهم رفته توت 2000 سال در زمین غیبت داشت تا زندگی را در سیارات دیگر مطالعه كند ولی خودش را یك شخصیت زمینی می پندارد. البته ما همگی از جای دیگری به كره زمین آمده ایم، زیرا سیاره زمین خیلی هم پیر نیست و فقط در حدود 5 بیلیون سال عمر دارد ولی روح ابدی است. همیشه بوده و خواهد بود. شما همیشه بوده‏اید و همیشه هم خواهید ماند. روح نمی تواند بمیرد و هر تصور دیگری از این موضوع خیالی بیش نیست. توت خودش را اهل این سیاره می داند زیرا اینجا محلی است كه او اولین قدم را به سوی فناناپذیری برداشته است.

این تصویر همسر توت است. اسم او شیسات است.( شكل 14-1) او یك زن خارق العاده همانند توت است. در حدود 1500 سال قبل از میلاد او اولین كسی بود كه مرا آگاهانه به زمین آورد. من به صورت فیزیكی اینجا نبودم ولی ما یك ارتباط آگاهانه ای در تمام ابعاد برقرار كردیم. او به خاطر مشكلاتی كه مصریها در كشورشان داشتند با من ارتباط برقرار كرد. مشكلاتی كه به نظر او سرانجام بر تمام دنیا و بشریت تاثیر می‌گذاشته است. ما بصورت منسجم با هم كار می كردیم . من هنوز عشقی عمیق و ارتباطی نزدیك با او دارم. با وجود این كه او و توت دیگر اینجا نیستند. در سال 1991 آنها جهانهای هشتگانه را ترك كردند و به سوی تجربه جدیدی از زندگی رفتند. فعالیتهای آنها بسیار برای ماحائز اهمیتند.

شكل 14-1
(شكل 14-1)
در سال 1984، دوازده سال بعد از اولین تجربه من با اودر حالی كه در كنار معلم كیمیاگرم مدیتیشن می كردم، توت به زندگی من بازگشت. اولین كاری كه انجام داد آشنایی من با مصر بود. او مرا به تمام نقاط مصر برد و من تمام مراسم را انجام می دادم و به عضویت بعضی از معابد هم درآمدم.

از من درخواست شده بود تا به محل خاصی در زیر هرم كبیر بروم و عبارات طولانی را به زبان اصلی آتلانتیس تكرار كنم و وارد سطحی از آگاهی بشوم كه جسم من در آنجا فقط نور بود.

تات، هندسه و گل حیات

سه یا چهار ماه بعد از بازگشت من از مصر، توت وارد شد و به من گفت می خواهم تصاویر هندسی كه توسط فرشتگان به تو داده شده است را ببینم. فرشتگان به من اطلاعات اولیه هندسی از چگونگی ارتباط حقیقت با روح را داده بودند و همچنین نوعی مدیتیشن را به من یاد داده بودند. این مراقبه از اولین چیزها یی بود كه توت از من درخواست كرد. این یك نوع مبادله بود: من تمام خاطرات او را می گرفتم ودر مقابل او با من مراقبه می كرد. زیرا این روش بسیار آسانتر از روشی بود كه خودش استفاده می كرد. روش زنده بودن او به مدت 52 هزار سال خیلی سخت بود، و همچون آویزان شدن از یك نخ می بود. وی می بایست برای زنده ماندن روزی 2 ساعت مراقبه كند در غیر اینصورت می مرد. او می بایست یك ساعت سرش را به طرف شمال و پاهایش را به طرف جنوب در حالت خاصی از مدیتیشن نگه دارد و ساعت بعد در شكل برعكس این حالت قرار گیرد و هر 50 سال یكبار برای بازسازی بدنش مجبور بود به جایی به نام تالار آمنتی برود و برای مدت 10 سال یا بیشتر در مقابل گل حیات بنشیند. این شعله خالص از آگاهی است كه در رحم زمین ساكن است و آگاهی بشریت جهت بقا كاملاً به آن وابسته است.

توت خیلی به این نوع مراقبه علاقه مند شد زیرا به جای 2 ساعت مراقبه فقط 6 تنفس با تمركز بركالبداثیری نیاز داشت. این روش بسیار سریعتر ، كار آمدتر و دقیقتر است و پتانسیل آن بالاتر است و به یك آگاهی ابدی ختم می گردد. پس توت اطلاعات زیادی از چیزهایی كه می دانست به من داد. وقتی كه در اتاق من ظاهر می شد با یكدیگر با كلمات صحبت نمی كردیم، بلكه ارتباط ما به صورت تركیبی از تله پاتی و تصاویر هلوگرامی بود و می توان گفت كه افكار او به صورت هولوگرافیك ظاهر می شدند.

وقتی می خواست چیزی را به من توضیح دهد، قادر بودم افكار او را ببینم، بشنوم، ببویم ، احساس كنم و بچشم . او می خواست بداند فرشتگان چه اطلاعات هندسی به من داده اند. بنابراین من از طریق تله پاتی اطلاعات را به صورت گویی از نور از چشم سوم خود به چشم سوم او می دادم. سپس او به كل تصویر نگاه كرد و بعد از 5 ثانیه گفت كه من بسیاری از اطلاعات مرتبط به هم را در بسیاری از سطوح از دست داده‏ام. به همین دلیل برای چندین ساعت هر روز اشكالی را می كشیدم و تعمق می كردم تا دریابم چیزی را كه ما هم اكنون هندسه مقدس می نامیم ، چگونه چیزی است. در آن زمان هیچ توضیحی برای نحوه دیدنم نداشتم و نمی دانستم كه چیست. در ابتدا نمی دانستم كه چه معنایی دارد و شخص دیگری را هم نمی شناختم كه از این موضوع اطلاع داشته باشد و فكر می كردم در تمام دنیا تنها كسی هستم كه این موضوع را می دانم ولی وقتی بیشتر در این موضوع پیش رفتم، بیشترمی فهمیدم كه در طول تاریخ زمین و كائنات، این روند تا ابد ادامه دارد. او مدتها مرا بدین گونه تعلیم داد تا سرانجام به یك تصویر واحد رسیدیم كه توت می گفت شامل همه چیز است از جمله تمامی دانشها و یا هر دو جنس مذكر و مونث بدون استثناء . شكل (15-1) همان شكل است. می دانم كه عجیب است ولی این نقاشی، مطابق با گفته های توت، دارای تمام ابعاد زندگی می باشد و شامل تك تك فرمولهای ریاضی ، تمام قوانین فیزیك، هارمونی موجود در موسیقی و هر گونه حیات بیولوژیكی ازجمله كالبد خودتان می باشد. همچنین شامل ساختار اتمها، ابعاد مختلف و تمام چیزهای موجود در جهانهای موجی شكل می باشد.

شكل 15-1
(شكل 15-1)
بعد از آموزشهای او،این موضوع را درك كردم. ولی توضیح آن بدین صورت به نظر غیر ممكن می آید. قطعاً نمی توانم تمام چیزهای موجود در این تصویر را اثبات كنم زیرا چیزهای بیشماری وجود دارد كه نمی توان در یك كتاب جمع آوری كرد ولی می توانم شواهد زیادی را به شما نشان دهم كه شما قادر باشید ببینید و این شكل را به هر چیزی تعمیم دهید.

سپس توت به من گفت كه تصویر گل حیات را در مصر پیدا كنم. در تمام سالهایی كه با او كار كردم تنها دوبار به او شك كردم و این یكی از آن مواقع بود. ذهن كوچكم به من می گفت ” امكان ندارد“ زیرا تا بحال من تقریباً تمام كتابهای موجود در مصر را خوانده بودم و این تصویر را در هیچ كجا ندیده بودم.در فكر خود تمام چیزهایی را كه می توانستم به آن فكر كنم را بررسی كردم اما این علامت در هیچ كجای مصر وجود نداشت. ولی او به من گفت كه این تصویر را پیدا خواهم كرد و سپس مرا ترك كرد. حتی نمی دانستم برای جستجوی این تصویر باید از كجا شروع كنم.

دو هفته بعد دوستم كاترینا رافائل را دیدم كه تا آنجائی كه می دانم سه كتاب در مورد كریستالها نوشته است و تازه از مصر بازگشته بود. او را در یك سوپر ماركتی در تائو نیو مكزیكو در حالی كه پشت دستگاه چاپ فیلم ایستاده بود، دیدم اوداشت عكسهایی كه به تازگی از سفرش به مصر گرفته بود را تحویل می گرفت. او دسته ای عكس به ارتفاع 10 اینچ را روی پیشخوان گذاشته بود و یك یك آنها را نگاه می كرد و هر 36 تا را در یك گروه دسته بندی می كرد. مشغول صحبت شدیم كه ناگهان او به من گفت: فرشته راهنمایم به من گفت كه هر وقت ترا دیدم یك عكس به تو بدهم. او یكی از عكسها را به طور اتفاقی انتخاب كرد و گفت این عكسی است كه باید به تو بدهم. با وجود اینكه چندین سال بود كه با هم دوست بودیم ،كاترینا هیچ اطلاعی درباره كاری كه داشتم انجام می دادم نداشت. عكسی كه او به من نشان داد تصویر گل حیات بر روی دیواری در مصر بود. (شكل 16-1). این دیوار خاص احتمالاً یكی از قدیمیترین دیوارهای موجود در مصر است . در معبدی كه تقریباً 6 هزار سال قدمت دارد و از قدیمی ترین معابد در كره زمین است. وقتی تصویر گل حیات را دیدم از تعجب فریاد زدم. كاترین از من پرسید كه این چیست؟ تنها چیزی كه می توانستم بگویم این بود كه تو چیزی از این تصویر نمی فهمی.

شكل 16-1
(شكل 16-1)

منبع :    http://rahemarefat.com

Posted on دسامبر 25, 2010, in كتاب گل حيات, آتلانتیس. Bookmark the permalink. 30 دیدگاه.

  1. دوستان به این مطلب فکر کنید تاریخ همواره تکرار می شود

  2. اتفاقات عجیبی در راه است. بسیار عجیب

  3. واقعا عجیبه دست شما درد نکنه از اینهمه زحمتی که میکشید.

  4. موضوع فوق العاده ای بود.ممنون.

  5. خیلی خوب بود . مرسی

  6. خیلی جالب بود لطفا ادامه بدید.
    تشکر

  7. I don’t no!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  8. سلام
    مطالب واقعا جالبي بود بچه راستي به اين وبلاگم كه يه كسبه درآمد جالبو معرفي كرده يه سري هم بزنيد
    http://polbux.blogspot.com

  9. معمولا مقالاتي كه در سايتهاي خارجي نوشته ميشه حدود يكدهم مطالبشون حقيقت دارن و بقيش خيال بافي هست.

  10. خزعولات یک ذهن متوهم که میگن یعنی این…! :دی

  11. bale kamelan doroste hamantor ke dar quran oomade ke ensan ra be balatarin martabeha bordim va sepas oora be paien tarin marhaleha bazgardandim

  12. برداشت از هر مطلبی به عنوان خزعبلات فقط و فقط شایسته یک فکر مریض و مستبد و محدود هست..
    بنده سالهاست به دنبال کشف اسرار عالم هستم
    چیزهایی رو تجربه کردم که به عقل کوچیک شما اصلا خطور نمیکنه
    و دوست من ذهن انسان اونقدر گسترده هست که کافیه به خودتون اجازه بدید تا به هر چیزی دست پیدا کنه…
    بزرگترین دانشمندان عالم فقط تونستن 3% از مغزشون رو استفاده کنن. حالا ببینید توی 97% دیگه چه خبره!!!
    قرآن؟؟؟
    واقعاً فکر میکنین قرآن حقیقت محضه؟؟؟
    براتون متاسفم
    کتابها و دست نوشته هایی در جهان هست که هزاران برابر از قرآن ارزشمندترن
    یک مثال ساده میزنم روشن بشین
    حدود 36 تا 40 نع بستنی داریم یعنی با 36 طعم مختلف…!!! شما تا زمانی که از هر 36 طعم نچشیدی هرگز نمیتونی اظهار نظر کنی که کدوم خوشمزه تره….
    همیشه با شنیدن هر مطلبی کنجکاو بشید و در موردش تحقیق کنین
    و صرفاً از روی داشته هایی که در اختیار عموم مردم هست قضاوت نکنید…
    مطئمن باشید زندگی این نیست که روز رو شب کنید و صبح بگید الهی به امید تو و شب هم بگید خدا رو شکر و برید بخوابید 60 سال بعد هم بمیرید!!!
    واقعاً فکر میکیند هدف والای آفرینش همین بوده؟؟؟
    باز هم براتون متاسفم اگر اینگونه فکر میکنین…
    قرآن کتاب و دانش بسیـــــــــــار کوچکیست در این عالم…
    دنبال دانش بزرگتری باشید…
    موفق باشید

  13. كاملا با آقاي آزاد موافقم
    زير سوال بردن عقايدي كه محيط به ما داده شجاعت ميخواد
    دليل اينكه كتابي مثل قران يا عقيده اي را حقيقت محض دانستن به خاطر فرار از حقيقت و عدم مسووليت پذيريه
    دليل حكم ارتداد دقيقا نقطه ضعف قران و اسلامه چون چيز خاصي واسه ارائه نداره ميخواد با زور افراد رو مطيع كنه
    دوستان واسه دونستن حقيقت بايد بدون تعصب همه حرفا رو شنيد
    سخت گيري و تعصب خامي است تا جنيني كار خون آشامي است
    يا حق

  14. منتظر ترجمه بخشهای جديد کتاب هستيم …

  15. داداش این کتاب ترجمه شذه؟من می خوام همشو بخونم..ممنونم،اگه می شه از خودت یه آد دی واسه چت بزار که آن لاین حرف بزنیم…ممنون

  16. با درود.حدود 6سال پیش در مدیتیشن کتابی دیدم و به من گفته شد آنرا بنویسم.پس از دیدن در مدیتیشن در 9روز و هر روز یکساعت موفق به نوشتن کتاب شدم.بهم گفتند اسمش سایه گمشده است.در آن اشکال و اعداد و داستان کودک 7ساله و 14وسپس 21ساله شد.از دنیای جهل به شک و سپس با کمک 23دلفین وارد یقین شد.اول فکر کردم داستان است.بعد فهمیدم پر رازه.دوست دارید بفرستم واستون

  17. ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ ﺭﻣﺰ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺑﺸﺮ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ ﻋﻠﻢ و ﺗﻔﻜﺮ ﻣﻨﻂﻘﻲ ﺑﻮﺩﻩ. ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻛﻪ ﻳﻜﻲ ﺑﺸﻴﻨﻪ ﺑﻲ ﺩﻟﻴﻞ و ﻣﺪﺭﻙ ﻫﺮﭼﻲ ﺩﻟﺶ ﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻨﻮﻳﺴﻪ و ﺑﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻢ ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻲ ﻓﻬﻤﻴﻢ. ﻫﻤﻮﻥ ﻋﻠﻤﻲ ﻛﻪ اﺟﺎﺯﻩ ﻣﻴﺪﻩ ﺗﻮ اﻳﻦ ﻣﻂﻠﺐ ﺭﻭ ﺑﻪ اﺷﺘﺮاﻙ ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﻣﻲ ﮔﻪ ﻣﻮﻫﻮﻣﺎﺗﻲ ﻣﺜﻞ ﭼﺸﻢ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺑﺰﺭﮔﻲ اﺯ ﻧﻆﺮ ﺗﻜﺎﻣﻠﻲ ﻏﻴﺮ ﻣﻤﻜﻨﻪ. ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﻋﻤﺮ 10 ﻫﺰاﺭ ﺳﺎﻝ و ﺗﻤﺪﻥ 50 ﻫﺰاﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎ ﻫﻴﭻ.ﻣﻨﻂﻘﻲ ﺩﺭ ﻋﻠﻢ ﻣﺪﺭﻥ ﺟﻮﺭ ﺩﺭ ﻧﻤﻴﺎﺩ. اﮔﻪ ﻋﻠﻢ ﺭﻭ اﻧﻜﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻲ ﻛﻪ ﻳﻪ ﺑﺤﺚ ﺩﻳﮕﺴﺖ اﻟﺒﺘﻪ. اﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺳﻌﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﺭﻭﻱ ﺩاﻧﺴﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻮﺛﻖ ﺗﻜﻴﻪ ﻛﻨﻴﻢ ﻧﻪ ﻣﻮﻫﻮﻣﺎﺕ. ﻓﺮﺷﺘﻪ و …ﺑﻪ ﻓﺮﺽ ﻣﺤﺎﻝ ﻛﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺷﺨﺼﻴﺶ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ, ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺎ ﻋﻘﻞ و ﻋﻠﻢ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻩ و ﺑﺎﻳﺪ ﺭﺩ ﺑﺸﻪ. اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻓﺮﻗﻲ ﺑﺎ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻳﻪ ﺩﻳﻦ ﻧﺪاﺭﻩ. ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﻨﻂﻘﻲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺫﻫﻨﺶ ﺑﺒﻨﺪﻩ ﺷﺎﺧﺼﻪ اﺻﻠﻲ اﻧﺴﺎﻥ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﻭ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ.

  18. سلام من هم قران مطالعه میکنم و هم علوم ماورا غربیهارو تاکی مابایداینجوری فکر کنیم که اگه کسی حرفی گفته که تو قران نیسست ارزش قران پایین میادتا دوتا مطلب تازه از جایی میخونیم خودمونو میبازیم من مطمئنم شما ها قران را بیطرفانه مطالعه نکردید و نخواستید به کنه مطالبش پی ببرید ولی من با خواندن مطالب غربیها و شرقیها بیشتر معانی قران رو میفهمم و معتقدم یه فرد بیطرف متوجهه که اینها موید همند

  19. آقا فرزاد لطفا کتاب سایه گم شده را برام بفرست ، ممنون میشم haalamshahi@yahoo.com

  20. نویسنده این کتاب چه کسی هست؟؟؟؟

  21. میتونید مطالب این کتاب یا اگر احتمالش هست و خود کتاب رو دارید …خود کتاب رو برای من ایمیل کنید؟؟

  22. امکان آپلود مطلب در سایت هست؟؟؟…به چه صورتی؟؟؟

  23. سلام
    لینک فصل دوم و سوم برای من کار نمیکنه (فایل موجود نمیباشد)
    ممنون

  24. سلام
    ممنون میشم قسمتهای بعدی کتاب رو به اشتراک بزارید.

برای mary پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: