لوبسانگ رامپا


“ سه شنبه لوبسانگ رامپا

Rampa

سه شنبه لوبسانگ رامپا ( 8 آوریل 1910 – 25 ژانویه 1981) نویسنده ای بود که ادعا می کرد قبل از زندگی اش در کالبد مردی انگلیسی, راهبی در تبت بوده است. Cyril Henry Hoskin خود را به عنوان میزبان روح سه شنبه لوبسانگ رامپا معرفی کرد, اسمی که برای اولین بار در کتاب چشم سوم (1956) ذکر گردید.

Cyril Henry Hoskin

کلمه ی سه شنبه بر گرفته از رسوم تبتی ها در نامیدن شخص بر اساس روز تولد وی می باشد. رامپا دخترخوانده ای به نام Sheelagh Rouse دارد که منشی وی نیز بود.

لوبسانگ رامپا، یک راهب پزشک, جراح، لیسانس ادبیات، مهندس و خلبان تبتی بود که در خانواده ای اشراف زاده متولد شد. پدرش از برجستگان بلندپایه و بانفوذ تبت بود. زندگی برای پسران خانواده های سطح بالای لهاسا (پایتخت تبت) بسیار سخت بود. این پسران مجبور بودند برای دیگران سرمشق بوده و سختی های بیشتری را تحمل کرده و ثابت کنند که فرزندان اغنیا هم می توانند درد و رنج و کمبودها را تحمل کنند.

زمانی که رامپا شش سال داشت، معروفترین ستاره شناس تبت، طالع وی را تعیین کرد. در تبت، تاریخ لقاح و تاریخ تولد شخص به هم مرتبط هستند و طالع کامل شخصی که آینده او نوشته شده، تحویل خود شخص می گردد. این ستاره شناس پیر، طالع او را یکی از سخت ترین زندگیها می دانست. طبق گفته های ستاره شناس: او باید وارد لاماسری پزشکی در چاکپوری شود. باید تمام هنرهای موجود پزشکی سنتی تبت را فرا گرفته و مدتی نیز اجسادی را تکه تکه کند تا ساختمان بدن انسان را کاملاً بیاموزد. به او، سری ترین اسرار، عقاید و علم این سرزمین را نشان خواهند داد… آنگاه زمانی خواهد رسید که او باید به چین برود و در آنجا پزشکی را به رسم و طریقه ی غربیها بیاموزد. او بعدها چیزی را خواهد آموخت که در حال حاضر برای ما قابل فهم نیست و در حال حاضر وجود ندارد و اختراع آن هنوز کامل نشده است. طبق تجربه ی ما، آموزش او با پرواز سر و کار دارد. او با وسیله ای پرواز خواهد کرد که شبیه کایت هایی که ما می شناسیم نیست… او سختی ها، زجرها و شکنجه های زیادی را متحمل می شد و علیه نیروهای شیطانی می جنگد، چند سال را در اسارت و زندان می گذراند. ولی نتیجه اش این خواهد بود که جسم و روح او پاک شده و قدرت مغزی و روحی فوق العاده  بدست خواهد آورد. او به علت انفجاری عظیم از اسیرکنندگان خود فرار خواهد کرد، انفجاری که نه فقط کشوری را بلکه جهانی را مبهوت خواهد کرد (بمب اتمی هیروشیما). او با وسیله ای که ما قادر به شناسایی آن نیستیم سراسر قاره ای را خواهد پیمود… صاحب این طالع، وظیفه ی بسیار مهم و خطیری را که به ایشان محول می شود باید انجام دهند، زیرا برای تمام افراد بشر سودمند بوده و مختص تبت نخواهد بود. او مرگ را تجربه کرده و به سختی تعویض بدن تن در خواهد داد…”

این ستاره شناس پیر دارای استعدادی خارق العاده در ستاره شناسی بود. او حمله ی نیروهای انگلیس به تبت را پیشگویی کرد و پیش بینی کرده بود که بعد از دالایی لاما سیزدهم، دالایی لامایی را انتخاب خواهند کرد که یک دالایی لامای حقیقی نبوده و او را به علل سیاسی و برای آنکه از جاه طلبی های دولت چین در تبت بکاهند انتخاب خواهند نمود…

رامپا در 7 سالگی، پس از آنکه روزها و شبها پشت درب معبد، در سرمای یخ زننده ی تبت، آزمایش و موفق شد، به عنوان پست ترین عضو لاماسری چاکپوری، به آنجا راه پیدا کرد. به گفته ی وی در چاکپوری، وقت زیادی صرف تهیه و تدریس قوانین مربوط به گیاهان می شد و به دیسیپلین دینی کمتر می پرداختند. اکثر معلمها و سرپرستان آنجا مردانی مسن بودند که اکثراً به هندوستان سفر کرده بودند.

L.Rampa

زندگی وی همواره با ناخوشی و مریضی همراه بود. او از انسداد شرائین قلب, دیابت, ورم مفاصل و فلج پاها که از میزبانش به ارث برده بود رنج می برد. قدرت شنوایی اش در نتیجه ی صدمات ناشی از جنگ پیوسته رو به نقصان بود و بینایی اش با افزایش سن ضعیف تر می شد. با این وجود در ادبیات بسیار ماهر بود. ستون فقرات و دستان او در سالهای اسارت در اردوگاه بسیار آسیب دیده بودند.

رامپا روشن بینی با استعداد بود و با گشایش چشم سوم که در تبت به روشی خاص و با عمل جراحی بر روی پیشانی انجام می گیرد, به بصیرتی مضاعف دست یافت که وی را در انجام امور یاری بخشید. در تمامی معابد تبت پای نهاد و امور معنوی و علوم خفیه را آموخت. مأموریت وی آشنا ساختن ذهن دیرباور غربیان با هاله ی انسانی, تله پاتی, گذشته ی زمین و آینده ی آن, روشن بینی و اسرار زندگی بود که تا آن زمان از دید انسان غربی دور مانده بود. او شخصی به واقع منحصر به فرد بود با شهرتی فوق العاده. تنها راهبی بود که زنی پشتیبان و مهربان را در کنار و همراه خود می دید. سارا رامپا، همسر رامپا، در مصاحبه ای می گوید :”… متوجه شدم تغییری روی داده است. با این حال به زندگی با او ادامه دادم. اما همه چیز فرق می کند. ما مثل خواهر و برادر زندگی می کنیم و هر دو، بهترین را از این وضعیت دشوار حاصل می کنیم.”

او هاله ی انسانی را به راحتی مشاهده می کرد, آینده را پیش گویی و شخصیت افراد را به شیوه ای باور نکردنی حدس می زد, استفاده از کریستال و یا طاس برای طالع بینی, خواندن خطوط کف دست و انعکاس آگاهی اش به خارج ار کالبدش, آگاهی مبهوت کننده وی از رموز پنهانی شرق و غرب, از ویژگی های بارز او بودند. او توانایی فوق العاده ای در تله پاتی با گربه هایش داشت. رامپا یگانه تبتی ای بود که علوم خفیه ی غربی را به خوبی می دانست.

Miss Cleopatra

او بسیار بخشنده بود و همواره دارای کمترین میزان دارایی بود تا جایی که روزی تلویزیون رنگی خود را به یک شخص غریبه بخشید و صندلی چرخدارش را به یک پلیس آسیب دیده و خانه ای پر از اسباب و وسایل را نیز به یک زوج جوان بخشید. دوستان و آشنایان وی همواره از جانب وی هدایایی دریافت می داشتند که نمی توانستند بدون اجبار و سرسختی آن را به او باز گردانند. او همیشه از نامه هایی که بدون مهر بازگشت بودند گلایه می کرد اما با این وجود جواب تمامی نامه ها را می داد و با هزینه شخصی خود آنها را ارسال می کرد. اشتیاق فراوانی برای کمک به اشخاص داشت. از جهتی دیگر انسان بسیار سرسختی بود که تحمل خود را در مقابل حماقت و سطحی نگری افراد از دست می داد. کمکهای بسیار وی به حقوق زنان, کودکان, دکتران و حکومت در تبعید تبت امری قابل توجه بود همچنان که شمشیر بر افراشته وی در برابر خبرنگاران و منتقدان.

رامپا عکاسی تیزبین بود و عکسهای باشکوهی به یادگار گذاشت. در حضور او، موتور ماشینها از هر نوعی، به صدا درمی آمدند. او تقریبا قادر به تعمیر هر نوع نقص مکانیکی بود. با وجود ورم مفاصل دست و ضعف بینایی، هنرمندی چیره دست بود که کشتی, قطار و ماشینهای کوچک بسیاری طراحی نمود. او همچنین به کار با رادیو به ویژه موج کوتاه بسیار علاقه مند بود.

طی سالهایی که به نوشتن مشغول بود، تنها به سه روزنامه نگار اجازه داد با او یا همسرش مصاحبه کنند. اولین بار در سال 1958 زمانیکه به خاطر لخته ی خون در رگهای قلبی در بستر بیماری بود تن به مصاحبه داد که نتیجه اش به اندازه ای تهمت آمیز بود که مجبور شد در بستر بیماری، نواری را در پاسخگویی و رد ادعاهای صورت گرفته ضبط کند. پس از مصاحبه با آن خبرنگار کانادایی عهد کرد که هرگز با مطبوعات صحبت نکند. اما بار دیگر به دوست، نماینده و ناشرش، Alain Stanké، اجازه داد در مونترال مصاحبه و فیلمبرداری کند و او با ثبت تمامی مصاحبه در کتاب “نور شمع” از گفته هایش حفاظت کرد.

او همسری صادق و وفادار برای همسرش سارا بود که بی تردید رامپا را استادی راستین می دانست. او پدری عاشق و مهربان برای دخترخوانده و همینطور گربه های سیامی اش بود.

Lobsang Painting

رامپا معتقد بود که به غرب فرستاده شده است تا وسیله ای برای عکسبرداری از هاله ی تابان و ابزاری برای تشخیص و نابودی بیماریها ایجاد کند. به گفته ی وی :” من می دانم که اگر دکترها و جراحان بتوانند هاله ی انسان را ببینند، قادرند بیماری را پیش از آنکه وخیم شود تشخیص دهند.” دومین مأموریتش، آشکارسازی میراث رمزگونه ی تبت برای غربیان بود تا ملل غربی خواهان رهایی کشور اسیر و مستأصلش شوند.

زندگی وی همانگونه که از جانب اساتیدش پیش بینی شده بود سراسر مبارزه ای بود برای آموزش علوم معنوی تا انسان را به جهل خودآگاهش آشنا کرده و در راه رسیدن به روشنایی او را یاری نماید. در سالیان دهه ی 60 و 70 میلادی روزنامه نگاران اروپایی و آمریکایی آزار زیادی را متوجه رامپا ساختند و باعث شدند رامپا سالهای زیادی را در آوارگی در مناطق گوناگون بپردازد, بارها وی را متهم به دروغ گویی کرده و مورد انتقاد و ناسزا قرار دادند. وی در نهایت در ناحیه ای در کانادا ساکن شد و تعدادی از بهترین آثار خویش را به رشته ی تحریر در آورد. یکی از مسائلی که برای دنیای غرب غیرمنطقی جلوه می کند این است که اگر او به راستی یک لامای تبتی است پس چرا خطوط چهره اش حکایت از فردی از کشور های غربی و اروپایی می کند و چطور کسی که از پدر و مادری تبتی است سر از انگلستان در می آورد و چرا چندین نام برای خود دارد که پاسخ رامپا به این سؤالات چنین است :

“… از آنجایی که روزنامه نگاران انگلیسی و آلمانی بر علیه من یک مبارزه مطبوعاتی شروع نمودند و هیچیک از گفتارم را باور نمی کنند و بدتر از آن اجازه نمی دهند برای اثبات گفته هایم به عنوان دفاعیه در روزنامه هایشان نوشتاری چاپ کنم, اعلام می دارم که من یک لاما و یک پزشک و طبیب تبتی هستم که در کشور چین به دانشگاه رفتم و بعد, از آنجایی که کالبد قبلی ام فرسوده بود (به دلیل تحمل شکنجه های بسیار در طول جنگ به وسیله ژاپنی ها و روسها) ناچار گشتم بر کالبد شخصی که راغب به مرگ بود, و قبلاً استادانم در تبت, بوسیله نیروهای ماورای طبیعی, او را در کشور انگلستان یافته بودند قدم نهم و کالبد این فرد را اشغال نمودم. همانطور که همه می دانند این امر در خاور دور یک عمل شناخته شده و مرسوم است یعنی ذهن قوی قادر است بر ذهن و کالبد شخصی دیگر غالب شود و آن کالبد را تحت کنترل خویش در آورد …”

Lobsang

رامپا در سالهای آخر عمرش که مجبور به استفاده از ویلچر بود، به ندرت بین مردم حضور پیدا می کرد چرا که کنجکاوی و اشتیاق انبوه مردم برای او قابل تحمل نبود. او هرگز نه در اجتماعات شرکت نمود و نه سخنرانی کرد چون معتقد بود مردم زمانی به لحاظ معنوی پیشرفت می کنند که مطالعه کنند و در خلوت به مدیتیشن بپردازند. او در 25 ژانویه 1981 در کالگری، کانادا درگذشت.

 

:: کتابها :

تی. لوبسانگ رامپا در مجموع 20 کتاب نوشت که به استثنای یکی، همه ی آنها منتشر شده اند.

1- چشم سوم (1956) – The Third Eye

اولین کتاب او چشم سوم, یک اتوبیوگرافی است درباره ی سفر مردی جوان برای تبدیل شدن به یک لامای پزشک و شرح عملی که برای باز کردن چشم سوم او صورت گرفت. در این کتاب گوشه هایی از زندگی تبتی در لاماسری و درکی عمیق از دانش معنوی نشان داده شده است. تا قبل این، زندگی در لاماسری شناخته شده نبود.

2- دکتری از لهاسا (1959) – Doctor from Lhasa

در این کتاب رامپا داستان را با ترک کردن لهاسا و زندگی در چانگ کینگ چین ادامه می دهد. او آموزش پزشکی خود را تکمیل می کند، خلبانی می آموزد و در آخر توسط ژاپنی ها دستگیر و شکنجه می شود. رامپا زمان زیادی را در کمپها به عنوان افسر پزشک مشغول به کار می شود تا روزی که از آنجا فرار می کند. وی از معدود افرادی بود که از حمله ی شیمیایی به هیروشیما، جان سالم به در برد. استفاده از گوی کریستالی و تمرین تنفس برای بهبود سلامتی نیز مطرح می شوند.

3- داستان رامپا (1960) – The Rampa Story

داستان سفر وی از کره به روسیه, سراسر اروپا و امریکا است که در نهایت به انگلستان ختم می شود. او دوباره دستگیر و شکنجه می شود تا اینکه با کمک راندن ماشینهای گرانقیمت فرار می کند. در این کتاب تعویض کالبد رامپا با بدن یک مرد انگلیسی (Cyril Henry Hoskins) که اشتیاق زیادی برای ترک این دنیا دارد شرح داده می شود تا بدین طریق بتواند وظیفه ی ویژه اش را ادامه دهد.

4- غار پیشنیان (1963) – Cave of the Ancients

این کتاب نگاهی است گذرا به تاریخ زمین و ساکنان اولیه ی آن که وسایل بسیار پیشرفته ی خویش را تا به امروز مخفی کردند. او به همراه راهنمایش لامای بزرگ مینگیار دوندوپ، به دیدار از جایی می رود که این تکنولوژی در آن مخفی شده است و با چشمان خود، این تجهیزات شگفت انگیز را می بیند. این تکنولوژی در انتظار افرادی است که بتوانند آن را برای نفع بشریت به کار گیرند و آن زمان نزدیک می شود.

5- زندگی با لاما (1964) – Living with the Lama

کتابی که به شیوه ی تله پاتی توسط یکی از بسیار گربه های دکتر رامپا، Fifi Greywhiskers، دیکته شده است. آنطور که انسانها تصور می کنند، حیوانات لال نیستند. این ما هستیم که در مقایسه با آنها گنگ هستیم. همه ی حیوانات می توانند با تله پاتی ارتباط برقرار کنند؛ این توانایی در انسانها به دلیل طبیعت نادرستشان مسدود شده است. فیفی (ماده) در مورد زندگی اش پیش از آشنایی با دکتر رامپا و سفرهایی که با هم رفتند می گوید.

6- با شما تا ابدیت (1965) – You Forever

یکی از دو کتاب خودآموز در زمینه ی متافیزیک. این کتاب با زبانی ساده و روشن، نحوه ی آموختن یک سری مهارتهای متافیزیکی و کارهایی که در راه دستیابی به هدف باید انجام شوند و آنهایی که نباید انجام گیرند را توضیح می دهد. سفر روح، تله پاتی, روشن بینی، هاله ی تابان و …

7- حکمت پیشنیان (1965) – Wisdom of the Ancients

دومین کتاب خودآموز در زمینه ی متافیزیک. در این کتاب رامپا معنا یا بسیاری از واژه های علوم سری را به شکلی قابل درک برای مردم غرب توضیح می دهد. تمرینهای بیشتری در تنفس، سنگها، رژیمهای غذایی و اینکه چرا شما نباید تمرین کنید.

8- ردای زعفرانی (1966) – The Saffron Robe

بصیرتهایی بیشتر در رابطه با زندگی رامپا در لاماکده همراه با راهنمای بزرگوارش لاما مینگیار دوندوپ. ریشه های بودیسم، با داستانی واقعی درباره ی پرنس گوتاما و اینکه او چطور تبدیل به بودا شد.

9- فصلهای زندگی (1967) – Chapters of Life

لوبسانگ در باره ی بعدهای دیگر وجود, دنیا های موازی و پیشگویی ها سخن می گوید. خواننده  را در معرض درکی عمیق تر قرار می دهد. او همچنین پرسشهایی در باب مذهب و مسیحیت را پاسخ می گوید.

10- فراتر از یک دهم (1969) – Beyond The Tenth

اولین کتاب پرسش و پاسخ. در این کتاب دکتر رامپا، توصیه هایی را در مورد مراقبت از کالبدهای فیزیکی و روحانی، هدف زندگی، مرگ، تناسخ و اشیاء پرنده ی ناشناخته، ارائه می دهد. درمان گیاهی بیماری های مزمن رایج. او همچنین به آنهایی که می خواهند بدانند چطور از هاله ی تابان، عکسهایی واقعی بگیرند، نقطه ی شروعی می دهد.

11- جانبخشی به شعله (1971) – Feeding the Flame

اولین کتاب از ده کتابی که سعی داشت شمعی بیفروزد. اما اکنون ما باید به شعله ی زندگی، جانی دوباره ببخشیم. بیشتر پرسشهای خوانندگان پاسخ داده می شود. با نقل نمونه ای در تاریخ و توضیح آن رویداد با جزئیات، مسئله ی تناسخ کاملاً اثبات می شود.

12- راهب (1971) – The Hermit

لوبسانگ برای ادامه ی آموزشهایش، راهب کوری را ملاقات می کند و درباره ی مردمانی که برای نخستین بار، زندگی را به روی زمین آوردند و آنهایی که به عنوان «باغبانان زمین» شناخته می شوند، می آموزد. ما تنها ساکنان این یا سایر منظومه های شمسی و کهکشانها نیستیم. بینشی راستین درباره ی اینکه حضرت موسی و عیسی مسیح فقط یک پیام آور بودند.

13- شمع سیزدهم (1972) – The Thirteenth Candle

شرح بیشتر سفرهای رامپا. لوبسانگ در مورد هم..جنس..گرایی به طور کامل صحبت می کند همراه با نظراتی از آنها. تکنیکهای تنفسی و خود برتر با جزئیات بیشتری شرح داده می شوند و به سوءتفاهمات در زمینه ی «راهنمایان معنوی» خاتمه می دهد. آگاهی بیشتر در مورد چگونگی سفر روح.

14- نور شمع (1973) – Candlelight

در این کتاب رامپا درباره ی پاندول ها و نحوه ی استفاده از آنها سخن می گوید. زودیاک و ستاره شناسی. پرسش و پاسخهای بیشتری از خوانندگان در زمینه ی بسیاری از رازهای زندگی.

15- گرگ و میش – تاریک و روشن (1975) – Twilight

رامپا در زمینه ی سفر روح و درجات آن سخن می گوید. نقل مکانش به کالگری و پاسخهای بیشتری درباره ی اسرار هستی و بزرگترین راز «زمین خالی» ما با جزئیات بیشتر. او نحوه ی استفاده ی صحیح از پاندولها را توضیح می دهد. قدرت دعا، ازدواج و طلاق، سحر و جادو و دارایی و موارد بسیار دیگر.

16- آن طوری که بود (1976) – As It Was

به ادامه ی داستان زندگی دکتر رامپا می پردازد، از زمانیکه در تبت زندگی می کرد تا سفرهای پرحادثه اش در سراسر دنیا. همچنین داستان واقعی زندگی سیریل هنری هوسکینز قبل از آنکه دکتر رامپا به بدن فیزیکی او مهاجرت کند.

17- من معتقدم (1976) – I Believe

در این کتاب، دکتر رامپا در مورد شخصی می گوید که خودکشی می کند، اینکه دقیقاً چه اتفاقی می افتد، و آنها چطور باید این معصیت را طی زندگیهای بسیاری جبران کنند. هر بار شرایط سختر و سختر می شود اگر آنها از اشتباهاتشان درس نگیرند. خداوند از دیدگاه هایی متفاوت. برابرطلبی زنان و جایی که زنان اشتباه رفتند.

18- سه زندگی ( 1977) – Three Lives

چرخه ی زندگی در سه گروه متفاوت از مردم و اینکه آنها به خاطر باورهایشان، چه چیزهایی را باید مانند مرگ بفهمند. ما هر سه مسیر را دنبال می کنیم و می بینیم که سفرهایشان آنها را به کجا می برد و اینکه چطور مسیر همگی به یک جا ختم می شود. اول یک بی خدا، دوم یک یهودی که تغییر مذهب داده و در آخر یک راهب مسیحی.

19- فرزانه ی تبتی (1980) – Tibetan Sage

آخرین کتاب دکتر رامپا. او تجربه هایی را به یاد می آورد که با راهنمایش در «معبد درون» غار پیشینیان داشته است. چطور دنیا با انفجار عظیم (بیگ بنگ) آغاز شد و بیگ بنگ چه بود. توضیح بیشتر در مورد مصیبتهای نفت خامی که سوخت فسیلی نیست. این آخرین سخنان رامپا در ژانویه 1981 پیش از ترک بی بازگشتش از این زمین بود در سنین بین دویست و هفتاد و یک سال و سیصد و شش سال.

20- دیدار من از سیاره ی زهره (1957) – My Visit to Venus

نسخه ی دست نویس این کتاب توسط دکتر رامپا نوشته شد اما با انتشار آن موافقت نکرد. این کتاب شرح چگونگی ملاقات رامپا با اساتید چندین سیاره در یک سفینه ی فضایی است.

Gray Barker کتابی را تحت همین عنوان منتشر و از نام و نسخه ی دست نویس رامپا بدون اجازه ی وی استفاده کرد. رامپا در کتاب «جانبخشی به شعله» در این باره می نویسد :» من قطعاً این کتاب را توصیه نمی کنم. این تنها کتابی چند صفحه ای و شامل مقالاتی است که سالها پیش نوشتم و محتوی یک سری توضیحاتی است که از من نیست. این کتاب بخشهایی از کار من را دارد و پر از تعریفاتی روی جلد کتاب است که تماماً بدون اجازه و برخلاف میل من منتشر شده است.»

 

:: سایر کتابها

کتابهای نوشته شده توسط Sheelagh Rouse، دخترخوانده ی لوبسانگ رامپا

1- 25 سال با تی. لوبسانگ رامپا (2005) – 25 Years with T. Lobsang Rampa

2- موهبت الهی، دنیای رامپا (2007) – Grace, The World of Rampa

 

کتابهای نوشته شده توسط San Ra’ab Rampa، همسر لوبسانگ رامپا

1- درخت بیدمشک (1976) – pussy willow

2- گل سوسن پلنگی (1978) – tiger lily

3- بانوی خزان زده (1980) – Autumn Lady

 

از بین 19 کتاب منتشرشده ی لوبسانگ رامپا، کتابهای زیر به فارسی ترجمه شده اند :

1- چشم سوم – فرامرز جواهری نیا – انتشارات فردوس

2- داستان رامپا – رضا جعفری – انتشارات فردوس

3- غار پیشینیان – رضا جعفری – انتشارات فردوس

4- با شما تا ابدیت – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات درسا

5- ردای زعفرانی – ا. نیک نژاد – انتشارات فردوس

6- فصلهایی از زندگی – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات فردوس

7- فرزانه گوشه نشین (راهب) – فریده مهدوی دامغانی – انتشارات بدیهه

8- آنطوری که بود – ا. نیک نژاد – انتشارات فردوس

9- اسرار هاله ی انسانی – ا. نیک نژاد – انتشارات بدیهه

(مشخص نیست این کتاب ترجمه ی فارسی کدام یک از کتابهای رامپاست. به گفته ی خود رامپا شامل یک دوره تعلیمات مکاتبه ای است. راهنمای دیدن هاله ی تابان و معنای رنگهای آن، سفر کیهانی، تله پاتی، قانون کارما، هیپنوتیزم و … )

 

منابع :

http://en.wikipedia.org/wiki/Lobsang_Rampa

vahideshraghi.wordpress.com

ibliotecapleyades.net

lobsangrampa.org

کتاب “ آنطوری که بود”

منبع : http://ooust.wordpress.com

Posted on اکتبر 31, 2010, in Uncategorized. Bookmark the permalink. 100 دیدگاه.

  1. بنظرم در رابطه با حیوانات درست گفته چون در قرآن هم به آن اشاره شده که حیوانات مانند شما امتهایی هستند . در رابطه با تناسخ این موضوع رد میشود چون انسان یکبار برای امتحان به این دنیا میاد و لزومی نداره دوبار یک امتحان داده بشود بلکه قضیه اینست که ادامه امتحان در عالم برزخ میباشد تا قیامت . غار پیشینیانش جالبه و با کنار هم قرار دادن این موضوع پازل ساخته میشود و مشابه همین مطلب را من درباره هرم بزرگ مصر خواندم که وسایل عجیب بسیاری در آن برای آخر الزمان مخفی شده و یکی از آنها دیسک خورشید جنگ است که وقتی برابر دشمنان گرفته میشود تمامی آنها سرهایشان را از دست میدهند .

  2. در مورد حیوانات من ب ایشان موافقم. بچه ها اگه یادتون باشه من قبلا یه جا توی همین وبلاگ گفتم که بخلاف این که در کتب دینی مدرسه ما گفته میشود فرق انسان و حیوان در هوش آنهاست این نظر به زعم من غلط محض است و حیوانات دارای هوش و فراست بسیاری هستند و نیز کاملا متوجه میشوند که ما زبان آن ها را نمیفهمیم و اغلب با کارهای مختلف سعی در آگاه کردن ما در خیلی موارد دارند و نیز با چشمانشان بما القا میکنند. و سعی میکنند با تله پاتی هم بعضی حرف هایشان را بما انتقال بدهند. راستش من زیاد حیوان ندیده ام اما همین معدود حیواناتی را که دیده ام انقدر واضح سعی به برقراری ارتباط کرده اند آن وقت چطور این همه حیوان شناس و….داریم و هنوز هم کمتر کسی متوجه این شده است… من خودم مانده ام!!!
    تفاوت انسان و حیوان شاید در راضی نبودن از داشته های خویش و تنوع طلبی و… باشد اما در هوش نیست… حیوانات بسیار باهوشند.

  3. در مورد تنا.س.خ …با علم هیپنوتیزم سالها پیش این جریان به اثبات رسیده. ما به دنیا نمی یاییم که امتحان بدهیم! خداوند یک نویسنده بزرگ است و کتاب زندگی همه انسان ها از قبل نگارش شده است و آن چه تحت عنوان مغز در ذهن هر کدام ما هست همان دیسک انجام کارهای زندگی ما تا زمان مرگ است و در غیر این صورت تمام پیش بینی ها و آینده نگری ها و بدنیا آمدن فلان پیامبر یا امام که توسط خود این بزرگواران از قبل اطلاع داده شده است زیر سوال میرود. فراموش نکنیم خداوند فرموده است بدون اذن ایشان برگی از درخت فرو نمیافتد.
    تنها یک مورد اختیار را در انسان به نمایش میگذارد و آن دعا است. خدا وند با دعا سرنوشت را عوض میکند حتی اگر ان محکم شده باشد اما این به گونه ای است که نظم داستانش بهم نخورد.
    دوستان. هر کسی کاری که به زعم ما بد و ناهنجار است را انجام میدهد زمینه ای درباره آن دارد و با نگاه به گذشته اش باید در مورد آن قضاوت کرد و هر کسی که حتی قتلی انجام داده بنظرش حق بوده کارش…
    پس یک جوراییی بهشت و جهنم معنایی خاص میابند و اینطور نیست که خداوند من ،بخواهد اینهمه آدم را که با مهرش بوجود آورده گمراه باشند و راهی جهنم بشوند!!
    خداوند میخواهد که ما شاد باشیم و شادی کنیم. با دعاهایتان با شادی با او سخن بگویید بجای گریه و ندبه…
    که عروسک کوچک شاد خداوند باشید. این است عشق به پروردگار.
    چونان دختر شادو عزیز کرده ای برای مادرش با او سخن بگویید نه چون پسر بد لج گریالوی همیشه طلبکار که هیچوقت راضی نیست…
    خیر و برکت بر همه دوستان

    • دوست گرامی خیلی تند نرو !
      از کجا میدونی اون موجودی که موقع هیپنوتیزم و یا احضار ارواح ، بلبل زبونی میکنه یک جن یا شیطان یا همزاد نیست ؟!
      من مطمئنم که هست . در مورد هیپنوتیزم باید بگم که وقتی از اون شخصی که هیپنوتیزم شده بعد از سوال درباره زندگی گذشته اش ازش میخوان به زمان حال بیاد و ازش می پرسند الان کجا هستی ، همیشه جوابش یه جایی به غیر از همون محله یا یه جای ناشناس !
      تناسخ باطل و مردوده . در همه ادیان آسمانی هم باطل و مردوده . فقط در مکاتب انحرافی و شرک و بت پرستی این چیزا وجود دارند .

      • چقدر درباره هیپنوتیزم میدونی؟ چه ربطی داره که بگه یه جای ناشناس! توی خواب هم شمایه جای دیگه اید. و روحتون در جای دیگه. چون این موضوع از موارد خاص هست توضیحی نمیدهم.

        عیسی به دین خود موسی به دین خود

        شما قبول نکن . کسی زورتون نکرده و قبول یا ردش شرک یا هر چی از این دست نیست. این تفکرات هم وحی منزل نیستند . نظرند.
        نیز هرکی مخالف نظری رو داره به شرک و… بندش نکنید لطفا

        نظرات ربطی به مکاتب نداره. به تعقل آدم ها ربط داره .

        شمااز روح چی میدونی؟ از ، از ما بهترون چقدر میدونی؟…از ..

        شما هم یواش برو و قبل از هر کاری یاد بگیر با احترام نظر بدی . صرف گفتن دوست گرامی… دلیل …لطفا دیگه در مورد دید گاه های من شما نظر ندید. من هم همین کار رو میکنم.

        با عذر خواهی از همه دوستان .

      • در مورد هیپنوتیزم وقتی از کسی که هیپنوتیزم شده می پرسند الان جسمت کجاست ، جواب میده که یه جای دیگه است غیر از همون جا ! یعنی مثلاً وقتی یه نفر تو ایران و تهران هیپنوتیزم شده بعد از پرسش درباره زندگی گذشتش ازش بخوان به زمان الان برگرده و ازش بپرسند همین الان جسم و بدنت کجاست ؟ جواب میده مثلاً جسمم تو یکی از روستاهای نیجریه تو آفریقاست !!! ( حتی اسم و مشخصات یه نفر رو که اونجا واقعاً زندگی میکنه رو میده ! ) یا یه جایی رو میگه که هیچکس نمیشناسه !!!
        روح و جسم باهم نیستند که موقع خواب ازهم جدا بشوند !!! فقط باهم ارتباط دارند . شما روح رو با روان اشتباه گرفتید .
        عیسی و موسی هم هر دو پیرو یک دین بودند . تنها یک دین وجود دارد .
        من از روح چی می دونم ؟!
        اونقدر میدونم که خودمو به اونجا رسوندم که با تصور و ارادم ( البته با اذن خدا ) هر چیزی رو میخواستم می تونستم در یک لحظه با روحم خلق کنم ! فک کنم شما اگه بخواین به این مرحله برسین حداقل چند صد میلیون سال باید روی زمین زندگی بکنین و ریاضت بکشین !
        درباره از شما بهترون هم باید بگم که حتی قدرتمندتریناشونم جرات نمیکنن سر راهم سبز بشن ! علتشو میتونی از خودشون بپرسی ! باور نداری چندتا شونو بفرست سراغم خودشون برمیگردن اعتراف میکنن ! البته اگه زنده یا سالم برگردند.
        در باره شرک هم بگم که بیش از 99% مردم جهان مشرک هستند ولی خودشون نمی فهمند .
        اگه جملاتم تند بودند ناامید نشوید .

      • عشق و برکت جاری تو زندگی دوستان
        اگر جمعیت جهان 6300000000 باشد 99% میشه 6237000000
        1% هم میشه63000000
        که میشه حساب کرد مردم ایران(که البته من هم ایرانیم ولی کافر و مشرکم)
        حالا میتوان طبق گفته دوستمون نتیجه گرفت:
        همه مسیحیان مشرکند
        همه یهودیان مشرکند
        همه بوداییان مشرکند
        همه افراد کشورهای همسایه و مسلمانان سنی ودیگر مذاهب هم همینطور
        ….
        …..
        ….
        معقول به نظر نمیرسد
        پس به نظر من لیلیانا منطقی تر میگوید
        you are in dharma

      • مشرک بودن فقط به دین و مذهب نیست . اگر انسان به جزء ا… موجودی دیگر را پرستش کند و او را یا آن را موثر در سرنوشت خود و زندگی خود ( بصورت عرضی ) بداند یا به او یا آن احساس نیاز بکند ( چیزی بخواهد ) یا از او یا آن بترسد ، یا برای آن ارزش قائل شود ( غیر از نعمت خدا ) » مشرک » است . یعنی اگر کسی به پول و مادیات ، رئیس ، ارباب ، پدر ، استاد ، معلم ، دانش ، بت ، جن ، فرشته ، انسان ، حیوان ، زن ، برادر ، کره زمین ، آب و غذا ، دوست و رفیق ، شاه ، کتاب ، ایدئولوژی و مکتب و … این احساسات رو داشته باد مشرک است . انسان فقط باید خدایش را ببیند و بشناسد و بپرستد و در غیر این حالت مشرک است ! اگر کسی خدایش را بشناسد و بپرستد ، داستان تمام میشود دیگر او نه به غذا احتیاج دارد و نه به هوا و نه زمان و نه زمین و نه آسمان ! میشود جانشین خدا ! نماینده خدا ! این است همان پیروزی بزرگ !
        البته درک این مفهوم برای مشرکان غیر ممکن است .
        با این حساب نزدیک 100% انسانها مشرکند !!!!!!!!!!!

    • لیلیانای دوست داشتنی سلام عزیز.من با اون نظرت در مورد دیسک بودن مغز و وجود سرنوشت کمی مخالفم(البته با ترس و لرز این مخالفت رو بیان میکنم.آخه عصبانی میشی عزیز.این دوستمون هم منظوری نداشت:)چون کلا همه چی میره رو هوا..پس من الان میرم برادرم رو میکشم بعد به خودم میگم من نبودم که خدا گفته بود.و این سرنوشت بود که منو به این کار وادار کرد..به نظر من اختیاری که ما داریم این بحث رو منتفی میکنه…حالا میشه گفت به اذن خدا یک برگ از درخت می افتد اما نمی شه گفت یک نفر برادرش رو میکشه به اذن خدا.من کلا نظری در مورد این که انسان چرا آفریده شد ندارم ولی اینجوری که شما گفتید یعنی خدا یه داستان نوشته بعد الان نشسته داره فیلم داستانشو نگاه میکنه خوب این کمی دور از ذهن(دستام داره میلرزه هاااا..الان لیلیانا عصبانی میشه:)البته با نظرتون در مورد حیوانات موافقم یا اون که خدا مارو دوست داره یا اون که ما نیومدیم امتحان بدیم یا اون که ما عروسکای خداییم یا اون که باید با شادی دعا کنیم نه با گریه و زاری یا…(اینارو گفتم که بدونید کلا باهاتون موافقم گرامی)در مورد اون شعر هم به خدا همه پسرا هم اینجوری نیستن که شما میگید این چه ناحقی که در حق این پسرای بدبخت روا میدارید آخه:((((

      • با نهايت احترام به خانم ليليانا و تعظيم مقابل ايشان، منهم با نظر فان عزيزم موافقم

      • فان گرامی من از نظر دادن و تایید نشدن حرفام ناراحت نمیشم. اما اجازه نمیدم کسی توی حرفاش با احترام باهام حرف نزنه. چون خودم با احترام با همه حرف میزنم.حتی با وسایل شخصیم هم اینطورم. اعتقاد دارم هر چیزی که به من خدمتی کرده باید ازش قدر دانی بشه.چون روح داره و اگر هم نداشت فرقی نداشت خدمتش روکرده. خواه انسان باشه خواه حیوان و خواه کامپیوتر شخصیم و یا…
        حالا براتون توضیح میدم. اما اصراری ندارم قبول بفرمایید چه شما و چه کوشش گرامی. این نظر منه.
        از نظر اصولی یا باید قبول کنی حتی یه برگ از درخت بی اذن خدانمیافته یا اون حرفتو که اگه بری برادرتو بکشی…نقیض و ضد نقیض میشه که میدونی محاله .

        اینو بدون که خیلی ها خواسته یا ناخواسته برادرشون رو کشتن. (یکیشو من جلو چشمم همیشه دارم ).
        دقیقا ما فکر میکنیم کاری که ما انجام میدیم خودمون داریم با اختیارمون انجام میدیم. ببین اگه دستت میره رو تلفن و به دوستت زنگ میزنی و بعد پشیمون میشی یا نشی … همه در هارد دیسک مغزت هست یعنی عینا هست. تو هر لحظه در جایی هستی که باید باشی. هر لحظه دقیقا
        اگه نه، نظم دنیا بهم میخوره. تو در لحظه باید با شخص خاصی حرف بزنی و میزنی. و الان هم که نوشته های منو میخونی همین طوره.میتونی پاشی بری و نخونی فکر میکنی اختیارخودتو داری ولی این نیست.
        بله خدا یک نویسنده بزرگه . دنیا رو بخاطر عشق آفرید.
        چند بار وقتی جایی بودی و یا با کسی حرف میزدی به خاطر آوردی که این رو قبلا گفتی …اونجا بودی… میدونی الان چی میخواد بگه…و…هنگ کردی؟
        فکر کردی خوابشو دیدی و هر چی به ذهنت فشار اوردی نفهمیدی…؟
        این برای اینه که نوار مغز خوشگلت یه جایی اشتباها جلوترو خونده بوده و تو دیدیش فقط یک کم فکر کن چطور امکان داره؟
        یا چند بار خوابی رو دیدی و فرداش یا چند روز بعد عینش اتفاق افتاده؟

        من اصلا فوتبال نگاه نمیکنم. اما چند سال پیش خواب دیدم یه مسابقه فوتبال بین دو تیم رو …کامل! فرداش به طور اتفاقی به جایی وارد شدم و دیدم دارن فوتبال نگاه میکنن و دقیقا همون آدم ها و همون گوینده داشت حرف میزد . نتیجه تا اون موقع که آخر بازی بود صفر صفر بود. گفتم تا چند دقیقه دیگه این بازیکن میره گل میزنه و بازی صفر یک میشه و با تعجب گفتم من تمام دیشب به طرز تهوع اوری فقط خواب این بازی مسخره رو دیدم .
        دقیقا و عینا همون بازیکن عین خواب من گل زد و به همون شکل!!!!!!

        خب این هارو چطور تفسیر میکنی؟نگو که برای خودت یا اطرافیات اتفاق نیافتاده ؟ شاید تو انقدر سن نداشته باشی که هنوز این تجربیات رو زیاد در خاطرت داشته باشی گلم … اما من انقدر از این ها دیدم که بگم باید یه کتاب اینجا بنویسم.

        اما در مورد دیگه ای برای اثبات حرفم… این همه حرف های ائمه و پیامبران در طول تاریخ هست که که حتی بدنیا آمدن و مرگ و … چیزهای اولاد و وابستگان یا…. را پیشاپیش مژده یا خبر داده اند.

        خوب فکر کن. د رکتاب دینی ات میخوانی علل طولی و علل عرضی…
        اختیار در انسان هم به این نسبت داده میشود … اما باز هم در ان شک هست .
        من خیلی چیزهای دیگر را هم میتوانم با دلیل به شما بگویم اما اینجا جایش
        نیست.
        این ها را هم از برای تفکر شما گفتم . چقدر در این اندیشه کرده اید؟

        اما عروسک خیمه شب بازی خداوند نیستیم. این شایسته ی آفرینش خداوند است همانطور که من نویسنده ام و مینویسم و در داستانم عاشق همه ی افراد داستانم هستم از کسی که میکشد تا کسی که عاشق است…

        در ضمن این تفکر خوب بودن را نقض نمیکند و اینطور نیست که فکر کنی الان میروم و میکشم و …خیالی نیست…فراموش نکن ذهن تو ، مال خودت است و تو بهر حال با آن زندگی میکنی ذهن هوشیار شماتت کننده تو که در درون توست مدام با توست. و این سبب میشود که با علم به این ها هم باز با هر کار اشتباه خودت را شماتت کنی. حتی من هم همینم. که کاش نمیکردی که کاش نبودی که کاش….و این در تو هست.

        اختیار از همان اول از تو سلب میشود وقتی بدنیا میایی بی خواست خودت …. و تا آخر هم که حتی اجازه نداری خود کشی کنی وقتی نمی خواهی زندگی کنی.اینجا حتی بحث اختیار خاص و عام نیست .

        و اگرچه باز هم وقتی این عمل انجام میشود باز هم نقشی از نوار مغزی ات زده شده ….

      • بابا شوخی کردم و کلی گفتم. من خودم یه پسر دارم از صد تا دختر بیشتر برام ناز میکنه .عاشقشم.

      • با اجازه دوستان از ادامه دادن مطلب در مورد ت.نا.سخ به جهت فی.لت.ر شدن سایت خودداری کنیم . و نیز دوست ندارم بحث رو ادامه بدم هر کس دوست داشت در مورد نظر من فکر کنه و اگه خواستید در چت در خدمتتون هستم . اینجا دیگه این حرف رو ادامه نمیدم. با عذر خواهی از جناب یوفو لاو .

      • ليلياناي گرامي مثال خوبي زديد..شما با دونستن نتيجه چكار كرديد؟ چه نقشي داشتيد؟..آيا عامل موثر بوديد يا تبديل به يك موجود منفعل شديد..اينطور كه گفتيد فقط انتظار كشيديد..حتما» ميتونيد بعنوان نويسنده ميتونيد فرق بين متني كه از روي تخيل نوشته شده و متني كه براساس واقعيت نوشته شده رو تشخيص بديد..اگر چنين كتابي در زندگي من باشه، هدفم اينه كه تغييرش بدم..ايد براي همين به دنيا اومديم كه تغيير بديم و نقد كنيم…خودمونو و جهان رو..

      • درود و سلام به fan دلاور
        الانه که فرهاد عزیزتر از جان طبق قانون کپی رایت ازم شکایت کنه
        ….
        عشق و برکت جاری در زندگیت باد
        در رابطه با مطلب فوق شاید بشود به اثر پروانه ای اشاره کرد
        که اگر یک پروانه در آفریقا یک بال اضافی (بخلاف نظم هستی)بزند
        یک سونامی در آنطرف جهان بوجود میاید
        you are in dharma

      • بازم سلام لیلیانای گرامی.
        لیلیانا یعنی شما چیزی به نام اختیار انسان رو قبول ندارید؟البته من دنبال عوض کردن نظر شما نیستم گرامی فقط داریم دربارش بحث میکنیم..اگر اینطور باشد من هم به مانند کوشش بزرگوار به دنبال تغییر این فیلم نامه که به اجبار من را بازیگر فیلمش کرده اند خواهم بود:)درباره حرفتون درباره دیدن آینده همه این حالت رو تجربه میکنند گرامی ولی جایی خوندم که این عمل در پی فعل و انفعالات شیمیایی در مغز صورت میگیرد.یعنی مغز به ما القا میکند که این صحنه را قبلا دیدیم معمولا هم بعد غذا خوردن این اتفاق میوفته(برای من که اینجوری بوده:)البته شما میگی خواب دیدی ولی مطمئنن دیده اید که بعضی مواقع صحنه هایی میبینیم که به نظرمان قبلا در آن حضور داشتیم..همونطور که میشه گفت کارهایی که من میکنم از قبل تعیین شده است با همان منطق میتوان گفت این ها اختیار ماست و این افکار ماست که آینده را برای ما خواهد ساخت..مودی عزیز اول به قول خودت عشق و برکت جاری در زندگیت باد بعدش اینکه این فیلم عجب فیلمیه من که همیشه تو کف این فیلمم:)ولی به نظرم میتونیم بگیم فیلم می خواست اختیار انسان رو هم به نمایش بگذاره(البته از این جور فیلما میشه هزارتا تحلیل در آورد:)تشکر همه دوستان

      • شايد هم خدا يه قانونگذار خوبه كه هيچوقت مارو با قانون خودش محكوم و محدود نميكنه..اگر هم پذيرفته باشم كه ما آئينه وجود خدائيم كه ديگه اصل قضيه منتفي ميشه..

      • عشق و برکت جاری تو زندگی همه دوستان
        بله فان عزیزتر از جان
        اختیار کاملا درست حالا من یه توضیح تکمیلی میدم:
        هر آنچه تو تصور شما بگنجد آفریده شده(سناریو خداوند)
        حال اختیار با توست کدوم را انتخاب کنی
        مودی خوب -مودی بد -مودی کفاش-مودی مهندس-مودی متاهل-مودی حزب الله هی-
        مودی موفق-مودی ناموفق ووووووووو…….
        و با توجه به انتخابت هزینش رو هم میپردازی
        شاید جهنم هزینه انتخابهای غلط ماست
        البته جهنمو من همین گرفتاریها و غمها و بدبختی افراد تو زندگیشون میدونم
        you are in dharma

      • کوشش عزیز
        فکر کنم داری فکر میکنی. چون بعدش یه چیزی نوشتی…بازم فکر کن … حرفم رو بخون . من اول برات دو تا تمرین گذاشتم اینجا که بخونی و بهتر… اما بعد پاکش کردم . چون نمیخوام اینجا صحنه نظرات درباره افکار من بشه و اصولا هیچ فرقی هم نمیکنه ما اختیار رو رد کنیم و یا قبول داشته باشیم. تنا.سخ باشه یا نباشه…چون به طور عادی ما داریم روال زندگیمونو پی میگیریم و روح خودمون داره توی جسممون زندگی میکنه و تا زمان مرگ هم شاید اصلا برای شخص ما مطرح نباشه که باهاش کلنجار میریم .

        اگه مبحث اختیار ی رو که گفتم رو درک کردید و باز خدا رو پرستیدید….. این دینداریه این خدا پرستیه … اینجاست که خدا از رگ گردن بما نزدیک تره .

        و فان گرامی : علیک سلام گلم . سلامت باشی .

        در جایی چنین خواندی و آیا بنظر شما درست است؟! بله فعل و انفعال درست … اما چگونه عینا شما اون رو قبلا دیده اید؟ وقتی اتفاق نیافتاده؟ و قرار است بعدها اتفاق بیافتد…؟ !!!!!!!!!مگر اینکه از قبل توی ذهنت باشد مگه نه؟ یا یکبار انجام شده باشد و دوباره یا چند باره داری زندگی میکنی و دیالوگ ها تکرار میشود؟… و با این انفعالات چشمی باز میشود و تورا به باز خوانی آن میبرد؟ !!
        اینکه بعد از غذا باشه! شاید اتفاقی باشه. در همه حالات رخ میدن و در همه حالات هم توی بدن ما داره انفعالاتی صورت میگیره مث اینکه بگیم خاطراتی رو که به یاد میاریم بعد از خوردن غذاس…! ممکنه رسیدن بعضی ویتامین ها و ….کمکی بکنه به .. اما …
        ما طوری زندگی میکنیم که با سعی و کوشش و…به جایی برسیم برای رسیدن به آرزو هامون تلاش میکنیم و بدیم… خوبیم… اما در جایی هستیم که باید باشیم و کاری رو میکنیم که باید انجام بدیم . یه جور اختیار در عین بی اختیاریه .
        بقول استاد فلسفه مون : حقیقت با واقعیت متفاوته و ما در حقیقت اختیار داریم و در واقعیت نه و یا بالعکس.
        من بحث رو اینجا تموم میکنم دوستان. هرکی هم هرجور دوس داره فکر کنه . از اینکه دیگه جواب نمیدم معذرت میخوام.
        1 نظره شمام فکر کنین روش.

      • ممنون یاسمینا جون . دل پاک تو رو پر از آرامش آرزو دارم. متقابلا میبوسمت. و بخاطر خیلی چیز ها ممنون. که نمیتونم اینجا بگم. اما ممنون….خیلی ی ی

      • لیلیانا جان مغز خیلی کارها میکند که شاید ما نخواهیم.. این اتفاق هم مشابه همان است. تمام تصورات ما رو مغزمون پردازش میکنه این هم مثل همان تصورات است مانند خواب که قسمتی از مغز ما اون رو میسازه اما این اتفاق در بیداری می افتد ما فکر میکنیم که دیده ایم به نظرمون میرسه که این تصاویر رو قبلا دیده ایم اما این چینین نیست و به همان فعل و انفعالات مغزمان باز میگردد که با اختیار ما کار نمی کند…لیلیانا جان چشم ما دیگه اصلا بحث نمی کنیم فکر غالب هم فکر شما ولی این عصبی بودنتان انرژی منفی نظراتان را زیاد کرده و من با ترس و لرز جواب میدهم نکند شما یک فحش نثارم کنید:)لیلیانا جان ارزش شما برای ما بسیار زیاد است و نظر شما هم همیشه محترم است و خواهد بود چون اگر نبود بحثی هم به راه نمی افتاد گرامی قصد من هم باز شدن این نظریه بود نه تکذیب کاملش:)بازم به قول مودی عزیز عشق و برکت جاری در زندگیت باد:)

      • فان عزيز من كاري به بحث ندارم . ولي راجع به انرژي منفي در نظرات ليليانا كاملا مخالفم.ولي راجع به اين نظريه بيشتر فكر كن چون من خودم فينال جام 94 را شب قبلش 120 دقيقه كاملش را ديدم كه وقتي به همه گفتم باجو توپ را كجا ميزنه همه هاج واج نگاه ميكردند.

      • خوشحال ميشم اگه تمرينات رو بگيد..اينجوري همه ميتونن استفاده كنن..راجع به كتابي كه گفتيد هم فكر كردم ولي راستش به يك كتابخونه رسيدم و اينكه دست خودمونه كه چه داستاني برداريم..

      • انتظا ر داشتم بگویید خدا یک کارگردان بزرگ است و هم یک نویسنده …تعمدا این را نگفتم.

        چون شما بر عقیده تان مصرید و سعی در درک حرف هایم ندارید د رافکار خود باشید و هر آن چه دوست دارید فکر کنید . من اصراری به قبول حرفهایم ندارم .نظرم را گفتم.

        در ضمن از شما برای همه نظراتی که در موارد دیگر در جاهای مختلف ابراز کرده اید تشکر میکنم. در دانایی شما شکی ندارم و همیشه به شخصه پای خواندن نظرات شما هستم. با احترام.

      • احترام چیزی است که همه باید در حرف زدنشان رعایت کنند شوخی یک چیز است و بی احترامی و توهین چیز دیگر .اصلا هم خوشم نمیاید اینجا یا هرجایی تا آدم نظری یا ذهنیتی را عنوان میکند به چ.پ را.ست فرا.ماسونر… و چه میدانم شرک …متهم شود. و بعضی ها دوست دارند زود برچسب بزنند. هرکسی باشد برایم فرقی نمیکند بی جواب نمیماند …
        یک وقتی حرف دوستی و بحث و عقل و علم است و وسطش یه شوخی که سر حال بیاییم حرفی نیست اما وقتی …الان هم از صبح بسیار عصبانی هستم . هر چیزی حدی دارد .

      • به نظر شما اجازه نداريم داستان زندگي خودمونو، خودمون بنويسيم؟..خدا اجازه نميده يا خودمون نميخوايم؟..يا نميتونيم؟

      • اياياناي نازنين، دو تا داستان كوتاه واقعي برات تعريف ميكنم..لطفا» بگو كدوم خدا چنين سرنوشتي رو مينويسه؟..كداك مخترع فيلم عكاسي كسي بود كه بعد از شكستهاي متوالي مخترعان در ساخت فيلم عكاسي موفق به چنين كاري شد..اون بعد از ثبت اختراعش مهماني بزرگي در خونه خودش برپا كرد..وقتي همه مهمانان دور ميز نشسته بودن سختراني كوتاهي كرد و گفت: دوستان من كار خودمو تو اين دنيا انجام دادم و ديگه كاري ندارم..از همتون خداحافظي ميكنم..بعدش جلوي چشم همه به طبقه بالا رفت و بعد صداي شليك تفنگي رو همه شنيدن….داستان دوم مربوط به برادر مريضمه..وقتي 15 سالش بود تو مدرسه ايراني در لندن درس ميخوند و اونجا عاشق دختري شد و نامه اي عاشقانه بهش نوشت..اون دختر نامه رو به مدير مدرسه داد و مدير مدرسه نامه رو به معلم ديني داد..اون معلم نامه برادرم رو در كلاس جلوي همه بچه خوند..برادرم از مدرسه فرار كرد..به خونه رفت و كتري آبجوش طرف پدرم پرتاب كرد و از خونه فرار كرد..چند ساعت بعد پليس توي متروي لندن پيداش ميكنن..دو هفته به بيمارستان رواني منتقل ميشه و بعد با توصيه دكترا به ايران مياد..الان 32 ساله و در اين سالها با يك زندگي نباتي مبتلا به شيزوفرني نوع 1 بوده …لطفا» بگو كدوم خدا چنين داستانهايي رو مينويسه؟..چرا نميخوايم خطاهاي خودمونو بعهده بگيريم؟

      • جوابتو دارم بیا توی چت بهت بگم. اینجا نه.

      • دكتر زملوايس وقتي فهميد كه عامل بيماري تب زايمان رو با دستان خودش به زنان حامله منتقل كرده و باعث مرگشون شده، هرگز خودشو نبخشيد..اول به خودش و بعد همه پزشكان لقب قاتل داد بهشون التماس كرد پيش از معاينه بيمار دستشون رو با آب آهك رقيق شده بشورن..ولي اونا بجاي اينكه حرفشو گوش بدن..به اتهام جنون اونو به تيمارستان بردن..دكتر زملوايس با يك برش عفوني خودشو با همون چيزي مبتلا به قانقاريا كرد و از دنيا رفت كه باعث مرگ صدها زن شده بود..آيا اين كتاب روخدا نوشت يا جامعه اي كور و خودخواه!..با هر منطقي بتونيد منو قانع كنيد، من به بارگاه شما سجده ميكنم..

      • رامتین عزیزم من همیشه حرفم این بوده که لیلیانای گرامی پر از انرژي مثبت است اما من درمورد این نظرش گفتم که کمی با عصبانیت همراه بود و به نظرم عصبانیتش توی نظرش به چشم میخورد..به خدا اصلا قصدم ناراحت کردن لیلیانا نبود اما به نظر به دل گرفته و ناراحت از دست من…لیلیانا جان بنده 10000000000بار ازشما عذر خواهی میکنم گرامی چون اصلا نمی خوام کسی از دستم ناراحت بشه.باز هم ببخشید…اما من شکل نظر دهیم به این شکل است و دنیا برایم یک شوخی بیش نیست پس انتظار همیشه جدی بودن از من نمی توان داشت.ولی من تمام تلاشم را کردم که نظرم برای شما معنی توهین را نداشته باشد اما شما باز هم…لیلیانا جان من توهینی به شخص شما نکردم و نخواهم کرد چون شما بزرگتر من هستی گرامی.مانند همه دوستان عزیز…رامتین جان درباره اون فوتبال و پیش بینی و این ها هم من به خود لیلیانا هم گفتم به هیچ وجه قصد من کذب کامل این نظریه نیست اما من اعتقادم را گفتم که به نظرم اختیار حرف اول را میزند نه سرنوشت و درموردش با کوشش عزیز و لیلیانای گرامی مودی دوست داشتنی کمی بحث کردیم فقط خواستم بیشتر درموردش حرف بزنیم به مانند آیینه خاک گرفته ای بود که قصد خاکروبیش را داشتم اما به نظر شکسته شد:)من فقط اینو میدونم که ما هموطنیم و نباید زود از یکدیگر دلخور شویم من کوشش رو مانند برادر و لیلیانا را مانند خواهرانم دوست دارم و از اینکه لیلیانا اینقدر از من ناراحت شده هم بسیار غمگینم…و این همان اختیار است که لیلیانا با اختیار از من ناراحت شده و من با اختیار ازش طلب بخشش دارم(الان لیلیانا هم میگه اینا از قبل نوشته شده بوده:)مخلص همه هموطنان عزیزم…ضمنا خواهر خوبم از شما انتظار این برخورد رو نداشتم عزیز…

      • من از دست شما ناراحتم؟! فان گرامی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!اصلا این طور نیست. و نیازی هم به عذر خواهی نیست. اتفاقا از شما انتظار ندارم حرف مرا درک کنید چون تجربه میخواهد تا به حرف من برسید . من اصلا نمیگویم یک شبه ره صد ساله بروید. با همه هوش و توانمندیتان و با احترام
        آن کسی که من گفتم شخص دیگری بود که همان بالا دیگر صحبت را با ایشسان ادامه ندادم. و مطمئن باشید اگر شما یا هر کسی… تعارف ندارم.بخصوص که من و وعده ای این جا خانم هستند و احترام باید گذاشته شود ….بگذریم

        من در بالا حدود 5 دلیل قطعی آوردم که چرا اختیار نداریم.

        اما

        شما و کوشش یک دلیل…نیاوردید که ما اختیار داریم.شما داستان کشیده بوعلی سینا را جور دیگر گفتید و حرف دیگران بود که آن هم درست نیست… و کوشش گرامی هم چون فجایع و… در نزدیکیش میبیند در عدل خدا شک میکن به فرض نداشتن اختیار البته ….وبااین تفکر اختیار را به خود شخص …

        اینکه کسانی به زعم ما خطا میکنند و ؟آدم میکشند و زجر میکشند یا زندگی نباتی دارند یا….هر کاری فقط همان است که باید باشد. همان اتفاق که باید در آن زمان بیافتد .حتی نه یک دقیقه آنورتر

        در ضمن زندگی ما طوری طرح ریزی شده که دارای اختیار بنظر میاییم. هر کاری بخواهیم ظاهرا میکنیم …..و میکشیم میزنیم فحش میدهیم….حتی با علم به اینکه اختیار هم از ما نیست از دست هم ناراحت میشویم…
        بر طبق نظریه دنیاهای موازی نظر جهان های موازی نیز مدتیست در اندیشه ها افتاده و آن اینکه ما اگر از هر راهی برویم باز برای آن داستان دیگری برقرار است و تا ته آن مشخص است …این اختیار ….
        اما من باز هم این را هنوز قبول ندارم البته بر اثر تجربیاتم به آن نرسیده ام و به شما هم حق میدهم تا خودتان به شرایط خاصی نرسیده ایدآن را درک نکنید .

        اصلا هم نمیگویم من درست میگویم اما این دلایل در بالا مرا به شک انداخته…ممثلا به داستان حضرت سلیمان دقت کرده اید؟ جایی که قرار است حضرت عزاییل آن مرد را در جایی دیگر قبض روح کند اما آن شخص هنوز آن جانبوده و….حتی زمان مرگ ما هم دقیقا معلوم است این را که دیگر قبول دارید؟
        این را چطور توجیه میکنید ؟ این هم یک دلیل دیگر

      • فان گرامی: در ضمن ببخش من چند غلط تایپی داشتم که … متاسفانه باز هم سمت راست قسمت نوشته هایم به هنگام تایپ نظرات به اندازه چندحرف دیده نمیشود…
        سلام نکرده عزیزی
        میخواستم حرف هایی را در قسمت تجربیات بگذارم . …که مرددم…چون بعید میدونم بازم فرقی بکنه …با درود

      • ليلياناي عزيز..آيا احساس غم، شادي، شكست، پيروزي و…دروغه؟..اگه اينطور باشه چطور به نگاهمون اعتماد كنيم؟..به روياها؟ به آرزوها؟

      • لیلیانا جان به نظرت من به این موضوع فکر نکردم و حرف زدم؟:)بله سن من به جایی نرسیده که خیلی چیز هارو تجربه کنم ولی بی شک سنم به جایی رسیده که فکر بکنم درباره این موضوع…هزار بار.. من حرف شما رو رد نکردم من گفتم سرنوشت رو قبول ندارم و اختیار رو قبول دارم..این یعنی حرف شما اشتباه؟مطمئنن نه…من هم به دنبال واقعیت هستم و اگر نظریه شما روزی برام واقعی تر به نظر برسه چرا قبولش نکنم…ولی الان من با مشت میزنم کیبورد رو میشکونم:)خوب من به این نمیگم سرنوشت:)میگم اختیار..اینم میدونم که شما میگی این که کیبوردتو شکوندی سرنوشت تو بود:)ولی من با اختیار این کار رو میکنم به نظر(فکر کنم بحث در این مورد دیگه بی فایده باشه چون ما مطمئنیم که اختیار و شما هم با اطمینان از سرنوشت حرف میزنید:)ضمنا من به هیچ وجه در این وبلاگ یا جای دیگر با خانوم ها شوخی نمی کنم چون این کار رو بی ادبی میدونم…

      • فان گرامی؟ حالا کی عصبی هست؟ من یا شما؟
        از حرف هایم داری اشتباه برداشت میکنی. من اصلا از شما هیچ ناراحت نبودم و فقط دردو دلی با شما کردم که نمیدانم چرا به خودت گرفتی. بزن کیبوردت را بشکون اما این هم پایان عمر این کیبورد بوده …تا حالا چند بار یک چیزی از دستت افتاده که باید میشکسته و نشکسته؟! یا توپت به جایی خورده و باید آسیبی میرسانده و نرسانده؟ اما خیلی وقتها همین طور الکی چیزی خودش شکسته؟…با یک حرکت کوچک؟ حتی اشیای ما هم عمر دارند و نوشته شده اند دوست گرامی…. و هیچ فرقی نمیکند که قبول کنیم یا نکنیم این را بدانیم یا ندانیم . چون زندگی مان را میکنیم .با درود فراوان
        ****************************************************

        اولین کتابی که مرا به روح های عجیب و… کشاند

        کتابی چاپ قم بود و نویسنده آن یک طلبه در آن زمان بود
        دراین کتاب که سال 66 خواندمش نویسنده درباره اتفاقات درون حوزه و ماورایی آن نوشته بود که بعضا خیلی جالب بودند و همه واقعی بودند. از جمله گفته بود

        پسری شش هفت ساله روزی دختری را میبیند که بیست و خورده ای سن داشته و ناگهان به او میگوید تو باید زن من باشی چرا اینجایی؟ !!!!!!!!!
        چرا به این سن؟ !!!!!!!!
        دختر سر از حرف های این پسر در نمیاورد و خانواده پسر هم تعجب میکنند ولی پسر هم چنان بر حرف خود پافشاری میکند دختر مدتی بعد در سانحه ای میمیرد
        و از طرفی در خانواده ای نزدیک از اقوام پسر دختری به دنیا میاید . پسر مذکور با شادی میگوید به دنیا آمدی . پس جریان این بود! دختر نوزاد، را بغل میکند و تا زمان بزرگ شدن آن همواره از آن مواظبت میکرده و بعد با او ازدواج میکند و به شهادت همه این دختر عینا شبیه همان دختر شده بوده که پسر قبلا میگفته و …!!!!!!!!!

        داستان دیگر : عده ای به سبب گرما بر پشت بام میخوابیده اند .نیمه شب صدای وحشتناکی میاید و همه از خواب میپرند و میبینند که یکی از آنها از پشت بام به زمین افتاده و وقتی وارسی اش میکنند میبینند اصلا نه زخمی شده و نه مشکلی دارد و دوباره میگیرند میخوابند و مدتها این نقل مجلسشان بوده تااینکه اتفاق دیگری میافتد عده ای طبق معمول زودتر می خوابند و عده ای بیدار بوده اند که میبینند یکی از دوستانشان که خواب بوده از طبقه اول تخت که ارتفاع خیلی کمی داشته با یک حرکت به زمین میافتد. بر میخیزند و صدایش میکنندو….. بعله ه ه ه ه ه فوت کرده بوده …!!!
        بچه ها مدتهاست من دنبال این کتاب هستم اگر کسی این کتاب را دارد یا خوانده لطفا معرفی کند چون من نامش را هم فراموش کرده ام .

      • لیلیانای عزیز شاید برداشت من از این جمله شما اشتباه بوده(احترام چیزی است که همه باید در حرف زدنشان رعایت کنند شوخی یک چیز است و بی احترامی و توهین چیز دیگر)و یا این(یک وقتی حرف دوستی و بحث و عقل و علم است و وسطش یه شوخی که سر حال بیاییم حرفی نیست اما وقتی …الان هم از صبح بسیار عصبانی هستم . هر چیزی حدی دارد :)لیلیانای عزیز تنها کسی که زیاد در این وبلاگ شوخی میکند من هستم پس حق بدهید که به خودم بگیرم:) لیلیانا جان من در سال فوقش 5بار عصبانی میشم:)به خدا عصبانی نیستم نظرم رو دوباره خوندم دیدم به نظر میرسید یک فرد عصبانی نوشته ولی من دلیلی ندارم برای عصبانیت گرامی…خواهر خوبم شما چند مثال از اشیا زدید ولی من بحثی در مورد اشیا ندارم اختیار اشیا دست ما نیست مگر به اختیار خودمان به اشیا صدمه برسانیم.. بحثی نیست بر سر اشیا…درمورد داستان ها هم اولین داستان رو که یک طلبه نوشته بود ازش میگذرم(آخه پسر 6ساله چه میفهمه دختر چیه این داستان به نظرم راست نیست. برای من قابل پذیرش نیست لیلیانا جان پس نگید که تو فقط فکر فکر خودت و این حرف ها.. چون اگر واقعی بود باور کردنی هم بود:)اما داستان دوم هم بیشتر یک داستان بود من به این ها میگویم اتفاق یا حادثه..کاملا حرف شما رو می فهمم شما میگویید عجل این فرد دومی فرا رسیده بود بله این فکر را هم میتوان کرد اما به همان اندازه می توان این را یک اتفاق دانست و حتما توضیح علمی دارد و به سرنوشت مربوط نیست.اگر هم این داستان واقعی بود مطمئنن با روشن شدن جزئیات میتوان دلیل مرگ فرد دوم را فهمید…لیلیانا جان من حرف شما را 100%قبول ندارم اما روش من قبول کردن همه چیز به شکل 50_50است و هیچ منطقی رو مطلق نمی دونم حتی این اختیاری که درموردش حرف میزنم چون باز هم 50%احتمال اشتباه بودن نظرم رو همیشه میدم…پس حرف شما رو قبول دارم اما فقط50%:)اگر بنا قبول کردن نظر شما باشد از امروز فقط در خانه میشینم و میگم این سرنوشت من(اول بحث فکر نمی کردم اینقدر پیچیده بشه ولی الان احساس میکنم همه چیز خیلی پیچیده شده نه شما حرف ما را قبول میکنید نه ما حرف شما را…فکر کنم به این میگن بن بست..این موقع ها معمولا چیکار میکنن؟اگر بگویید در این مواقع بحث را تمام میکنید اونوقت به نظرم میرسد که وقت رسیدن به بن بست هم خودکشی می کنید و همه چیز را تمام میکنید..پس این را نگویید:)

      • موردی نیست عزیز. حق را به شما میدهم تا زمانی که خود به باورهایتان برسید. حرف من هم صد در صد درست شاید نباشد و فردا تجربه ای ، من را به نتیجه بهتری برساند . در ضمن هر دو مطلب از یک کتاب بود و بله داستان آن پسر خیلی عجیب بود و آن وقت کسی به تنا.سخ آن هم به این صورت …!!برای من اینش جالب است که من آن را میان کتاب های خود حوزه و در آن کتاب خیلی از وقایع بود…که راوی به صراحت عنوان کرده بود و هرکسی هست قطعا اکنون آدم مشهوری هست چون همان وقت هم کتاب پر سرو صدایی شد. حیف که کسی که آن را از ایشان به طو ر اتفاقی گرفتم در دسترس نیستند و در واقع در قید حیات نیستند و کتابخانه شان به تاراج رفته است و ایشان خوداز علمای بزرگ نجف اشرف بودند. البته منظورم این نیست که ایشان آن را قبول داشتند و… بلکه به هر حال در دسترس ایشان بود.

      • لطفا» بچه ها به حاشيه نريد..خانم ليليانا، شما هم طرفدار اختيار هستيد..لطفا» انكار نكنيد..دليلش هم ساده است..به روياهاي خودتون و ديگران اهميت ميديد و با اين يك دليل فكر كنم ديگه قانع شديد..

      • البته شرمنده قصد اينو ندارم كه پيش چندتابرزگتر عرض اندام كنم!!ولي در حد اعتقاد خودم نظرمو ميذارم.
        خدا با توجه به علمي كه داره به هر موجودي كه لياقت بودن رو داشته باشه هستي ميده وميارتش تودنيا.البته در اينكه آدم مختاره شكي نيست!ولي بازم با توجه به همون علمي كه خدا داره ميدونه كه اين موجود مختار از اول تا آخر زندگيش هر لحظه زندگيش چيكار ميكنه و اين ميشه سرنوشت!اگه اختيارو نفي كنيم بحث دين هم نفي ميشه ولي خدا واسمون يه نقشه گنج داده ميگه اگه مثل اين نقشه عمل كني ميرسي به گنج اگه نه به يه چيز ديگه…. 🙂 🙂
        پس اينجا اختيارو حق ما دونسته ولي با همه اين اوصاف بازم ميدونه هركي قراره چيكار كنه واينجاست كه سرنوشت معني پيدا ميكنه.مثلا فان عزيز همين الان بزنه علاوه بر كيبورد مانيتور و حتي سر منو هم بشكونه ! 🙂 (كه البت نميتونه چون من رزمي كارم 🙂 ) بر حسب اختيارش زده شكونده ولي چون علم خدا نامحدوده و اينو از قبل ميدونسته تو سرنوشتش نوشته شده مگه اينكه من اينجا با اختيار خودم كار خوبي بكنم و ازين سرنوشت شوم !!!(سر شكسته ) رها بشم كه البته بازم اين كار خوب از قبل ديده و نوشته شده و سرنوشت من اون بوده!!!
        اينطوري ديگه كسي نميتونه به خدا بگه تقدير من اين بود پس آدم كشتم !!خدا ميگه غلط كردي 🙂 مگه شلغمي !!!!!!!
        ولي تو همون لحظه از قبل نوشته شده بود كه قراره يارو يكيو بزنه بكشه.اگه مقتول هم بگه عدالت رعايت نشده بازم خدا ميگه غلط كردي!!!ميخواستي يه كار خوب بكني اين سرنوشت ازت برداشته بشه!البته خدا مثل من بي ادب نيستا!!!!!!!!! 🙂 اونجايي كه من و خداي خودم ازين حرفا نداريم جسارت كردم 🙂

      • ما مخلصيم 🙂 :*
        چقدر اين آفرينا بهم چسبيد 🙂
        از بس الان به خودم پز دادم….

    • اينجاست كه من صحبت ليلياناي عزيز رو تاييد ميكنم كه خدا هم نويسندس هم كارگردان!!!و ما بازيگريم ولي اين نقشهارو خودمون خلق ميكنيم و خدا از قبل با علمش ميدونسته ما چيكار ميخوايم بكنيم و سناريوشو نوشته!! 🙂
      ولي به قول شاعر عجب صبري خدا دارد!!!!

      • چند روز پيش خوندم كه يه مادر و دوتا از پسراش باهم دست به يكي كردن و يكي ديگه از پسراشو كشتن و تيكه تيكه كردن!!!اينجا يه قاتل داريم و يه مقتول!مقتول از نظر همه آدم خيلي بدي بوده طوري كه هيچ كس(اونايي كه ميشناختنش)از دستش در امان نبودن(اينقدر بد كه يه مادر اينكارو كرده!!!!) خوب مقتول بخاطر كارايي كه با اختيار خودش انجام داده به اين عاقبت گرفتار شده و اما مادره هم تنبيه ميشه چون جون يه آدمو گرفته – آدمي كه با تربيت همون مادر البته با اختيار به اينجا رسيده پس مادر هم تو كاراي اون بي تقصير نبوده!!وحق نداشته خودش مجازاتش كنه!اينجا هردو تو كاراشون مختار بودن و هردو مجازات شدن.ولي شايد بگين با توجه به حرفاي بالام آيا اين مقتول كه آدم بدي بوده لياقت داشته كه خدا آوردتش تو اين دنيا و موجوديت بهش داده؟خوبي و بدي نسبيه.شايد اون آدم تو نظر همه آدما بد باشه بجز 1نفر كه فقط 1 بار باهاش برخورد داشته و تو اون 1 بار ازش خوبي ديده و بخاطر همون 1 بار خوبي آفريده شده.اينجاست كه اختيار معني پيدا ميكنه و سرنوشت.هردو لازم و ملزوم همديگن و هيچكدوم رو نميشه بدون اونيكي معني كرد.

      • آفریییییییییییییییییییییییییییییییین. گرفتی مطلبو و توضیحت درست بود. مرسی. خدا رو شکر یکی درک کرد من چی میگم. ما در عین داشتن اختیار . نوشته شدیم.

      • بازم آفریییییییییییییییییییین برای توضیح دومت و اضافه کنم اون آدمی که خیلی بد بوده و کشته شده از نظر خودش کاری که میکرده درست بوده و باید رفتارش رو در گذشته اش جستجو کرد و مادره هم فکر میکنه کار درستی کرده در صورتیکه یکی بشنوه میگه مادررررررررررررررررررر بچه اشو کشته ؟ هر چی هم باشه مادر بوده.. اما از نظر اون مادر این که بچه ای که بدنیا اورده و درست بزرگ نشده لایق اینه که خودش بکشدش و……تا آخررررررررررررررر.حالا در قسمت زیر یک مطلب میذارم که همه قبلا خوندینش کد11:11

      • http://www.crystalinks.com
        برنامه آگاه کننده،ایجاد شده توسط کدهای دیجیتالی ،یک واقعیت است. اعداد *کدهای عددی * ……………… دی ان ای بشر ، حافظه ژنتیکی ماست، که کد گذاری شده توسط کدهای دیجیتالی، آن هم در زمان های خاص ، که فرکانس هایی از پیش تعیین شده باشد. کد ذهن ، تغییر و تحول در آگاهی و بیداری ذهنی خاصی است. مثل کد 11:11 که یکی از این کد ها است ، به معنی فعال سازی حساب کاربری دی ان ای است.

        میتونید کد 11:11 رو توی همین وبلاگ و نظر بچه ها رو بخونید و ببینید چه تعدادی ….
        اینم یه دلیل دیگه .

      • الان با اين فرضيه ميشه گفت كه وقتي كوشش عزيز يا fan عزيز ميخوان اين كتاب زندگيشونو تغيير بدن و طور ديگه اي بنويسن و قطعا ميتونن ولي از كجا ميدونن كه همين تغيير از اول تو كتاب زندگيشون نبوده تو سرنوشتشون نبوده؟!مگه اينطور نيست كه هيچكس از سرنوشت خودش مطلع نيست جز خدا؟پس من از الان ميگم كه ميخوام از زمين تا آسمون تغيير كنم تا اين كتاب از پيش نوشته شده رو تغيير بدم و تمام تلاشمم ميكنم و موفق هم ميشم كه تغيير كنم ولي همين تغيير كردن سرنوشت من بوده و خدا از قبل ميدونسته من تو اين لحظه خاص تو اين شرايط خاص اين تصميم رو ميگيرم با اختيار خودم و نتيجه هم در آينده اين خواهد شد و همه اين سناريو رو توي كتاب زندگي من نوشته از تولد تا مرگ.و تمام اين سناريو رو ميتونه به صورت كدهايي توي وجود خودم مخفي كرده باشه مثلا DND من !!و اين هميشه ذهن منو مشغول كرده كه اگه مثلا من اين علمو داشتم كه تمام كدهاي نوشته شده روي DNA (البته فقط يه فرضيه است!!!) رو رمزيابي بكنم يعني از تمام آينده خودم و كارهايي كه قراره انجام بدم مطلع شم چي ميشه؟؟؟!!!!پس بهتره همين طور قدم به قدم تو اين علم پيشرفت كنيم تا كم كم ظرفيت دركمون بيشتر شه!!واين جواب اوناييه كه ميگن چرا خدا يه جا علمو به بشر نداد!!

      • والبته راجع به اون يارو كه يه بار از طبقه اول افتاده نمرده و بار ديگه از تخت افتاده و مرده.FAN عزيز ميگه خوب اين يه اتفاق بوده قبول دارم مثلا دفعه اول جوري از طبقه اول افتاده كه هيچ كدوم از اعضاي حياتيش در معرض خطر نبوده و بار دوم ممكنه يه تقه به گيجگاهش خورده و مرده!كاملا درسته ولي همين سرنوشتش بوده و از پيش نوشته شده!!و اجل هركس سر موقع مياد سروقتش دستش خالي نيست كه با هر افتادني بياد ببينه آيا وقتشه يا نه؟!!!!!ميدونه كي بياد چون چارت وفات همه ما دستشه 🙂

      • البته اگر از اول این چیزی که یاسمینا جان توضیح داد توضیح داده میشد من به این گفته ها پرت و پلا میگفتم چون اگر ما از اختیار حرف میزنیم(به معنای اصلی اختیار)دیگه این چه حرفی که خدا میدونسته… اگر خدا سناریوشو نوشته دیگه اختیار ما کجاست اگر اختیار دست ماست پس تکلیف خدا چی میشه که شما میگی نشسته این همه فکر کرده سناریو نوشته:)برای اثبات حرف هامون حتما نباید دلیل بسازیم عزیزان وقتی یک حرف اشتباه دیگر نباید به قول معروف ماست مالیش کرد:)مثل خیلی کارا که خیلی ها میکنند و بعد بهش وجهه شرعی و قانونی میدن و میگن که نه اونجوری نیست اینجوریه.. خیلی ساده تر بیانش کنیم اگر بنا بر وجود خدا باشه.. به نظر این خدا اختیار رو به خود ما سپرده که حال و آیندمون رو بسازیم و خودمون مسئول اعمالمون باشیم نه اینکه یه کاری بکنیم بعد دو روز دیگه دبه کنیم که بلاخره خدا هم میدونسته و تقصیر خدا بوده و خدا از قبل سناریورو نوشته و و و…اینجوری راه برای به هرز رفتن انسان ایجاد میشه عزیزان دل..یاسمینا جان شما میگی خدا میدونه ما هم میگیم میدونه خوب این ربطی به نوشتن سرنوشت و سناریو زندگی ما نداره اگر بنا بر سرنوشت و این حرف ها باشه دیگه این چه خدایی که همه کارارو خودش میکنه؟میدونم شما میگی هم کارگردان هم تدارکان هم تدوین هم…ولی به نظر من به این شکل نیست…من این حرف که ما فقط بازیگریم و نوشته های خدا رو اجرا میکنیم مخالفم کاملا.. به نظر من شاید خدا کارگردان باشه ولی نکته اینجاست که نویسنده خود ماییم اختیار هم حکم قلمیست که داریم باهاش سرنوشت خودمون رو مینویسیم پس سرنوشت رو خودمون رقم میزنیم نه خدا…الان نگید که پس یعنی خدا فقط کارگردان:)نه عزیزان خدا طراح صحنه هم هست تدوینگر هم هست تدارکات هم هست(البته در این مورد کارش رو خوب انجام نمی ده:))حمل و نقل هم هست ووو…یاسمینای عزیز این جمله شما(و ما بازيگريم ولي اين نقشهارو خودمون خلق ميكنيم و خدا از قبل با علمش ميدونسته ما چيكار ميخوايم بكنيم و سناريوشو نوشته!!)خودش خودش رو نقض میکنه به نظرم..نمی شه که ما بازیگریم خودمون نقشمون رو خلق میکنیم ولی خدا سناریو رو نوشته…چطور وقتی خودمون خلقش میکنیم خدا از قبل نوشته و خلقش کرده؟تکلیف ما چیه یاسمینا جان آخر:)خودمون نوشتیییییم خدا نوشته کی نوشته آخه…تازه شما که توی صحبت هاتون نقش خدا رو قبول دارید پس باید شیطان رو هم قبول داشته باشید شیطان خودش(در صورت وجود) یک نمونه بارز برای انکار سرنوشت…اگر خدا سرنوشت مارو تعیین کرده پس شیطان این وسط چیکارست؟یعنی این بدبخت فلک زده رو الکی این همه سال لعنتش میکردید؟خدا سرنوشت شیطان رو داده دست خودش ولی سرنوشت مارو خودش رقم زده؟بهتر تمام جوانب رو در نظر بگیریم در این مواقع چون به نتیجه بهتری میرسیم..ضمنا اون مثال مادر و فرزند شما رو هم قبول ندارم چون اون هم باز به سرنوشت ربطی نداره سه نفر با اختیار یک نفر رو کشتن اون یک نفر هم آدم خوبی نبوده خوب این جمله من کاملا نشان دهنده اختیار آدمیست ایا این مادر نمی تونست این کار رو نکنه؟ایا این مادر نمیتونست بهتر بچه اش رو تربیت کنه؟یا مثلا حتما باید میکشت پسرش رو و راه دیگری نبود؟خوب هر چی مثال هر کسی بزنه اختیارات انسان مثال زده شده رو میشه توی اون مثال دید.من موندم این خدا دیگه چجوری به ما بفهمون که اختیار خودمون دست خودمون:)یاسمینا جان درباره اون شکوندن هم من دلم نمیاد سر یه مورچه رو هم بشکونم چه برسه آدم(تازه به قول خودت رزمی کار هم که هستی پس بحث که میکنی کاملا آرامش خودت رو حفظ کن و یک نفس عمیییییییییییییییییییییییییییق بکش و بحث رو ادامه بده چون در غیر این صورت امکان شکسته شدن سر ما زیاد:)لیلیانا جان از شما هم ممنون که خیلی بی پرده حرف دلت رو زدی و به ما گفتی:نفهم:)ما هم درک کردیم حرف شما رو بزرگوار ولی قبولش نکردیم معنی این درک نکردن ماست؟یعنی هرکس چیزی رو قبول نکرد حتما درکش نمی کنه؟ما در عین داشتن اختیااااااااار نمی تونیم دارای سرنوشت بااااااااااااااشییییییییییییییییییم:)من چجوری بگم این رو دیگه..بهتره از این به بعد هم درمورد اختیارات خداوند بزرگ وبلند مرتبه :)صحبت به میان نیاورییییییییییییم:)چون ما به قول شما اختیار خودمون هم دست خودمون نیست حالا چطور در مورد اختیارات خدا حرف میزنیم…بحث کردن با خانوم ها به نظر فرساینده تر از بحث با آقایون چون ماشاا… حرف حرف خودشون اصلا هم جا نداره که عوضش کنن(تازه رزمی کارم هستن بعضی هاشون خطر بحث رو میبرن بالا:))مخلص خواهران و برادران گل هموطن

      • مرسی یاسمینا و دقیقا همینه . ممنون .

      • خدا رو شكر كه بالاخره شما و خانم ليليانا، يه ذره اختيار رو پذيرفتيد..داشتم يواش يواش فكر ميكردم كه دارم با دوست عزيزم در اون وبلاگ مخوفش بحث ميكنم..خوب شد اون وبلاگ به روي نظرات من و فان عزيز بسته شد، والا ما هنوز اونجا بوديم…چه لحظات بدي بود!..

      • فان گرامی: من با کمال تواضع و احترام گفتم شما را درک میکنم تا شما هم به باور هایتان برسید و چیزهایی را تجربه کنید . دلیل ندارد سفسطه کنید و مرا به این متهم کنید که به شما حرف بدی زده ام!
        **********************************************
        یاسمینای گرامی : شما از حرف های من به این نتیجه رسیدید یا خودتان هم قبلا بر این تصور بودید؟ چون من این حرفهایی را که زدم از جایی نگرفته ام و خودم به آن رسیده ام و میبینم شما هم خیلی خوب درکش کردید!! بسیار سپاس .. چون دوست نداشتم با دوستان یک تته آته ایتالیایی به راه بیاندازم و میخواستم دیگر چیزی نگویم. اما شما خیلی خوب درک کردید و حرف هایی که من انتظار داشتم آن ها به آن برسند شما زدید.
        و راستش نگفته هزار حرف زدند…. وای که میگفتم.آدم پشیمان میشود نظری از خودش بگوید اما اگر نظر دیگران به میان بیاید ماشاء الله خوب بلدند ایراد بگذارند. متاسفانه .
        من حدود هفت هشت دلیل آوردم که برای نقض یک مطلب اثبات شده یک دلیل کافی است!!!!!!
        دست کم شک میکردید خدا خیرتان بدهد!!!!!
        من تسلیم. ما از خودمان اختیار داریم…. (منم گالیلئو گالیله……)

      • ليلياناي گرامي چرا فكر ميكنيد ما شما رو درك نكرديم؟..آخه خوابي كه يه طلبه ديده، آدمي كه از پشت بوم افتاده يا نتيجه مسابقه فوتبال كه دليل نميشه!..اگر به پيشگوئيهاتون اطمينان داريد چرا در شرطبندي هاي مسابقات فيفا شركت نميكنيد؟(البته وروديش 100دلاره)…شما حتي به يك سوال من هم پاسخ نداديد..شايد لايق نبوديم

      • لیلیانای عزیزم اون حرفم شوخی بود گرامی لطفا به دل نگیرید اما من حرفم این است که ما درک کردیم حرفهایتان را اما کاملا قبولش نکردیم.اما شما میگویید درک نکردید خوب انسان است و ادراکش وقتی کسی میگویند درک نمی کنید منظورش چیست؟:))وقتی هم میگویید شما گالیله هستید پس ما هم حتما آدم های همان دستگاه تفتیش عقاید کلیسای روم هستیم که گالیله رو مجبور به اعتراف صاف بودن زمین کردند:)

      • اون دوست عزيزمون حتما داره يه گوشه اي از وبلاگش ك.هريزك ميسازه(شوخي كردم)..شايدم داره يه حمله انتحاري طراحي ميكنه(بازم شوخي بود)..آخرين چيزي كه رو وبلاگش نوشتم اين بود كه ابراهيم بت شكن در وجود خود شماست و اسماعيلي كه بايد قرباني بشه چيزي جز مقدسات اين عالم نيست..بعد ايميل زد كه شما به مقدسات توهين كردي!…نميدونن همه اين مقدسات، مقدس بودن خودشونو از ذات حقيقت ميگيرن..بهرصورت خوب شد…تنها محروميتي بود كه خوشحالم كرد.

      • پیش گویی؟!!! من کی گفتم پیش گویی کردم؟ میبینید که اصلا نخواندید حتی چه نوشتم؟! !!!!!!!!!! و بعد میگویید درک کردید!! و به پیرو حرف خودتان برای من لباس پیش گویی هم میدوزید؟!!!! ای بابا . من که اعتراف کردم شما هر چه بگویید…. دیگر چی؟!

      • خانم ليليانا اين دقيقا» نقل قول شماست: «خواب دیدم یه مسابقه فوتبال بین دو تیم رو …کامل! فرداش به طور اتفاقی به جایی وارد شدم و دیدم دارن فوتبال نگاه میکنن و دقیقا همون آدم ها و همون گوینده داشت حرف میزد . نتیجه تا اون موقع که آخر بازی بود صفر صفر بود. گفتم تا چند دقیقه دیگه این بازیکن میره گل میزنه و بازی صفر یک میشه و با تعجب گفتم من تمام دیشب به طرز تهوع اوری فقط خواب این بازی مسخره رو دیدم .
        دقیقا و عینا همون بازیکن عین خواب من گل زد و به همون شکل!!!!!!»
        شما بفرمائيد ما چه نتيجه اي بايد بگيريم؟…مطمئن باشيد من هيچوقت بدون دليل و مدرك حرف نميزنم و هيج حرفي بدون دليل و مدرك هم نميپذيرم.. بدون قواره هم برش نميزنم..

      • رامتین باید یه وبلاگ دیگه معرفی کنی بریم توش بحث کنیماااااا(شوخی بود جدی نگیر:)))مهدی محمدی مارو بلاک کرده:))اون همه گفت بیاید بحث کنیم آخرش هم بحث نکرد:)فکر کنم مهدی جان میخواست به عنوان یک نیروی سایبری مارو به راه راست هدایت کنه ولی دید داره به راه چپ هدایت میشه:))آخرشم تازه به من گفت نژادپرست(البته فرق وطن پرست و نژادپرست رو توضیح دادم براش ولی اون رو هم حذف کرد)کوشش عزیزم من فکر میکردم خودتون از ادامه بحث صرف نظر کردید نگو کار کاره آقا گرگه بوده:)لیلیانای عزیز دل اصلا ما قصدمون این نیست که همدیگر رو واردار به قبول عقایدمون بکنیم..اعتراف کردن شما به بحث اختیار چیزی نیست که ما دنبالشیم ما همگی دنبال حقیقت هستیم.همین.چه حقیقت رو شما بگویید چه ما…اصلا من هم به وجود سرنوشت اعتراف میکنم:)

      • فان عزيز اون دوستمون مارو بيرون كرد ولي خودش زنداني شد…در ضمن نگو سرنوشت!..چون ميشي گاليلئو گاليله..اونوقت خانم ليليانا هم ميشه دادگاه تفتيش عقايد..و از اونجايي كه اون دوست زندانيمون معتقده دادگاه تفتيش عقايد كار يهوديا و ص.هيونيستاس، نتيجه ميگيريم خانم ليليانا يه فراماسونره!…پس بخاطر نجات جان خانم ليليانا هم كه شده نگو سرنوشت..حالا ما اختيار داريم يا نه؟

      • خب بنظرم در قسمت اول باید یک کم مثل خودتان جواب بدهم که یک کم از داروی خودتان به خودتان بدهم تا درک کنید چه میگفتید چون هر جوابی دادید نخواستم مغز حرفتان را بشکافم نه این که جوابتان را نداشتم خب :

        بنظر شما این پیش گویی است؟!!!ببخشید تفاوت رویا و خواب و رویای صادقه و پیش گویی و مدیوم بودن و …….. را کلا نمیدانید پس. ببخشید . اشتباه از بنده است!
        با این حساب بنده و جناب یوفو لاو با یک خواب!! از پیشگویان بزرگی هستیم و خودمان خبر نداشتیم . چه خوببببببببببببببب.
        یا این قدرت که من میتوانم در موارددیگر هم پیش گویی کنم باز هم مسابقات را !!!!!چرا به عقل خودمان نرسید!!!! عجبا واقعا خیلی عجیبه یوفولاو جان….البته من که کاری به مسابقات خراب شده فوتبال ندارم اما شما که تا الان میلیاردر میشدی هاااا؟

        من میگویم مسابقه قبلا انجام نشد ه را عینا شب قبلش به خواب دیده ام و جناب یوفو لاو هم همین تجربه را داشته و خیلی های دیگر وووو و چطور امکان داردچیزی که اتفاق نیافتاده من دیده باشم در خوابم عینا؟! مگر آن که واقع شده باشد به صورتی….و گفتم بجز در خواب ، ما بارها به جایی که دفعه اول است میرویم و فکر میکنیم قبل آن جا بوده ایم . یا شخصی به ذهنمان آن قدر آشنا میاید که قبلا ندیده ایم و و.. بعضی اوقات دقیقا یک اتفاق که دارد میافتد در میابیم انگار دقیقا تکرار شده و قبلا با آن آشنا شده ایم …..و شما به سخره به من میگویید پیش گویی کرده ایم!!!!!

        با پوزش قطعا فرق خواب و… را میدانید اما آنچه من گفتم هم همین است نخواستید و درک نکردید من چه میگویم .و میخواهم به شما بگویم …پس این هم دلیل من ، که با مدرک به شما میگویم اصلا و ابدا حرف مرا درک نکردید.این از این .
        برخلاف آنچه میگویید با کمال احترام خدمت شما و جناب فان شما اصلا قصد حقیقت یابی ندارید. وگرنه دست کم به حرف هایم فکر میکردید. تمام این حرف های شما را در کتب مدرسه ،همه خوانده اند.
        وبرای آخرین بار میگویم ما در عین اختیار بی اختیاریم چون نوشته شده ایم. همان طور که فکر میکنیم زمین صاف است و لی نیسسسسسسسسسسسست.
        وراستی یک جواب دیگرتان را هم بدهم.

        . شما که قرار است بمیرید؟مگر نمیدانید که میمیرید؟مگر نمیدانید که هر لحظه با یک اتفاق ساده شاید اجلتان برسد؟!!همه هم این را میدانند که خودشان خواهند مرد دیر یا زود؟ مگه نه؟
        چرا درس میخوانند؟چرا با جان کندن تا دکترا هم …؟
        چرا خانه می سازند؟ نگویید برای بچه هاشان؟بچه هاشان هم باید بمیرند(با عرض پوزش)
        چرا اصلا زحمت میکشند در حد بخور و بخواب و …. که کفایت میکرد وقتی قرار است بمیریم! ( با عرض پوزش عینا مثل موجودات ..) نگویید حس خلاقیت و آینده و تغییر دنیا …. که با درک مرگ در هر لحظه کلا این ها منتفی است و هر کاری در دنیا بکنیم عملا احمقانه است .نگویید دست کم خودمان راحت تریم و یا از آیندگان به ما رسیده و ما هم باید…که این ابلهانه تر است چون در ان صورت حیوانات بسی عاقل ترند که بدون اینکه از صبح تا شب کار کنند و با هزار بدبختی و حرف و اخراج و…. دارند زندگی میکنند ما هم میتوانیم مثل اعقابمان البته با اعصاب راحت تر و دست کم( بدون دود و دم هزار ماشینو دستکاه و …..) مثل آنان….
        و… خیلی چیز ها از این دست…
        دوست من این دلیل اختیار نیست چون شما با علم اینکه میدانید باز رهی که بایدبروید میروید . میدانید عصبانیت خوب نیست.. اما میشوید! میدانید دارید برای کنکور میخوانید و ممکن است اصلا سر جلسه نرسید و اجلتان…باز می خوانید…
        فقط ا هفته فکر کنید که تا آخر ان خواهید مرد. خواهشا؟ ببینید در دنیا چقدر کار بیهوده کرده اید تمام کارهایتان و اهدافتان زیر سوال میرود .
        نگویید فکر کردید وو درک کردید و…
        و در بعد وسیعتر فکر کنید فقط مردم یک شهر میدانستند که یک ماه بیشتر زنده نیستند…. ( در صورتیکه همه ما میدانیم شاید یک ساعت دیگر هم زنده نباشیم) تکلیف ادارات و مغازه ها و ………و کلا تصور کنید…کاری که همه ما باید هر لحظه در ذهنمان به ان بیاندیشیم پس…

        ما هر چه هم بدانیم که بی اختیاریم و باورش هم داشته باشیم . باز راهمان را میرویم این سرشت انسان است باز هم خواهان تغییریم و …دوست من..و این تغییر اگر ذره ای با آن چه مقدر شده تفاوت داشته باشد تمام دنیا به هم میریزد . فکر کردید خدا هم مثل تمام حکام انسانی نمیداند چطور … و از همان روش استفاده میکند!؟

        و این تفاوت ما با حیوانات و سایر موجودات که گفتم به زعم من از هوش از ما برتر هم هستند و در لامسه و.. هم همینطور…

        دوستان اصلا بحث اختیار را بی خیال شوید. فقط به مطالبی که برای مثال اوردم در تمام این بحث ها فکر کنید….
        فکر کنید نه بهانه بیاورید… لطفا فکر کنید…و آن را وسعت بدهید…مثل یک محقق که دنبال حقیقت است … با هر مطلب از خودتان چرا و اما و اگر بیاورید… تعجب کنید… دانشمندانه…. از دروس ابتدایی درس فرهاد کنجکاو را بیاد بیاورید در همان حد کنجکاوی کنید به خدا به خیلی چیز ها میرسید. من هم با همان روش همیشه همه چیز را تحلیل میکنم.

        با احتساب چیزهایی که اینجا نوشتم فکر کنم ده دلیلی شد…و فراموش نکنید اینکه من دارم میزنم و خودم مینویسم و خودم میشکنم و خودم… رامن و همه دارند میبینند.. شما چه چیزی اضافه دیده اید؟ و من چه چیزی اضافه دیده ام که به چیزی به این بزرگی و بقول شما واضحی دارم ایراد میگیرم…و گالیله بنده خدا چه میکشید وقتی میگفت زمین گرد است چون همه صاف و اریبش را میدیدند ….
        بقیه موارد ذهنتان را هم خودتان درون مبحث جای دهید و تا به اینجا هم من لقمه آماده زیاد…

        در اخر
        اشکال ندارد باز هم به سخره بگیرید … باز هم حیرا حیرا کنید و مرا نا آگاه یا هر چه میخواهید بنامید… اما یک روز یک جایی یک تجربه یک حرف یک کار…شما را به حرف های من خواهد رساند.

        در آخر یک ضرب المثل طنز…
        که البته من استفاده نمیکنم که بدانید اصلا ناراحت نشدم و قصد فقط باز شدن مطلب بوده و شما از دوستان خوب و آگاه من هستید و هنوز هم هستید و اینکه با هم در مواردی اتفاق نظر نداریم اصلا هم مهم نیست. …مطلب دوستانه هستو به جهت مزاح…
        میگویند العاقلو بالاشاره والغیر آن ، تور پشتی
        *عاقل با یک اشاره …ولی اگه طرف متوجه نشد با دسته تبر حالش را جا…

        لطفا بخندید و کل مطلب رو بی خیال …هر چی شما بگید اصلا .

        روبوسی کنیم؟ نههههههههههههه اببینم فتوایی در این زمینه نیست که بوسه های دوستانه اینترنتی به جهت آشتی کنان و ختم غائله مکروه است؟ یا حرام؟ به من باشد میگویم صواب(ثواب) جمیل هم دارد. ( در نوشتن کلمه ثواب هم بین علما اختلاف است ها…………………………………. چه دنیایی است واقعا که خداجونم !!!

      • سلام دوستای خوبم.لیلیانای عزیزم من سالهلست که به این قضیه ایمان دارم و چون با منطقم سازگاره(البته شاید به نظر بقیه بی منطق بیام!ولی باکی نیست)هیچ وقت تغییر نمیکنه.
        به نظر من تو این نظریه هیچ چیز غیر منطقی وجود نداره!!!!!!!!همش بر اساس عقله نه چیز ماورایی!!!!! 🙂 اینکه ما اختیار تام داریم تو کارامون رو کاملا قبول دارم ولی مغایر نیست با اینکه سرنوشت داریم!!!این سرنوشتو خود ما میسازیم ولی خدا ازقبل نوشتتش!!!این چه ربطی به اختیار ما داره؟خدا که تو کارای ما دخالتی نمیکنه!!!فقط میدونسته نوشته!!ما هم از اختیار خودمون راهمونو میریم که موازیه با اون سرنوشت!!!!
        تعجب میکنم کجاش قابل هضم نیست!! 🙂 با یه کم آبغوره از روش هضم میشه 🙂 🙂 🙂
        البته هیچ تضادی هم با نظر دوستان نداره!همون نظر fan عزیز و کوشش عزیزه که از یه بعد دیگه مطرح میشه!!!!! 🙂 راستی کنگفو کارا شاید زورشون زیاد باشه ولی مرامشون بیشتره!!تا وقتی که کلی کتک از یه آدم غیر رزمی نخورده باشن هیچ وقت وارد عمل نمیشن !!!!!!!!:)
        من علاوه بر کنگفو یه نقاش و مجسمه ساز هم هستم پس حوصلم خیلی بیشتر از این حرفاست واسه بحث فقط خیلی نگران اعصاب بهم ریخته رامتین عزیزم!!!!!!طفلک احتمالا تا الان کلی آرام بخش خورده و فوشمون داده!!!!!! 🙂 حلالمون کن داداش دست خودمون نیست 🙂
        اگه غلط تایپی داشت شرمنده نصف راست صفحم نیست!!! :* :* :* 🙂

      • درسته وممنون .

        فکر کنم این هابیشتر از این جهت که فکر میکنند این مبحث صحتش …. ظلمه و دیگه به چیز های دیگش فکر نمیکنن و اینکه اگه این ظلمه ظلم بالاتری هم هست که با این همه اختیار و… کار و زحمت مرگ جوابشه و گذاشتنو رقتنو….و چیز هاییی دیگه که از نظر ما منطقی نیست و عین ظلمه به زعم ما …اما …
        مثل بچه های ناقص الخلقه… و….آدم هایی که با مشکلات و نارسایی ها دنیا میان و خیلی وقتها تازه ما اونو گردن اشتباه و گناه و… میگذاریم…و…

        به هر حال خوش حال شدم از آشناییت.

      • ليلياناي عزيز، رامتين جان اون خواب رو بعنوان يك تجربه تعريف كرد ولي شما بعنوان يك دليل(از اون هفت هشت دليل بنيادي)…البته قبول دارم اون لباسي كه براي شما دوخته شد اصلا» برازنده شما نبود..از اين بابت عذرميخوام(سايز46بود)…روي تو جاي بوسه خداست و دست تو جاي لمس خدا..پس ميبوسمت و دست ميدهم با تو…ياسميناي عزيزم، ما مثل جوجه اي هستيم كه داره پوسته تخم مرغي شو آروم آروم ميشكنه مياد بيرون..و خوب طبيعيه اگه جوجه اي نتونه اين پوسته رو بشكونه محكوم به چه سرنوشتي ميشه…ممنون

      • لیلیانای عزیز برای اینکه بیشتر از این بحث رو کش ندیم بهتر با همون روبوسی که شما گفتی تمومش کنیم(ولی از نظر مراجع قم هر نوع روبوسی چه مجازی چه غیر مجازی حرام اعلام شده حکمش هم در آوردن در آوردن چشمان افراد مذکور است و از این هم نگذریم که این حکم عین عدالت است:))البته بحث بیشتر از اینا باید طول میکشید ولی مهم نتیجه اش بود که وقتی معلوم نه من و کوشش بزرگوار سرنوشت رو قبول داریم نه شما و یاسمینا اختیار رو(اختیار سرنوشتی نه هااا اختیار درست و حسابی:)دیگر بحث کردن کاری بیهوده است…ولی اینجا یه نقدی بر این جمله یاسمینا من باید بکنم(این سرنوشتو خود ما میسازیم ولی خدا ازقبل نوشتتش:))آخه من نمی فهمم چطوری چجوری به چه شکل با کدام منطق از کدام خزانه با چه نوع ترز فکری :)شما این رو میگی عزیز این سرنوشت رو خود ما بسازیم که دیگه خدا نمی تونه نوشته باشه اگر هم خدا نوشته باشه که دیگه ما چطور سرنوشتمون رو مینویسییییییییم(البته اگه قصد استفاده از حرکات کنگ فو رو دارید لازم نیست جواب منو بدی:))در مورد اعصاب رامتین خیلی موافقم ولی:)لیلیانای عزیز این برداشتتون اشتباه که ما برای اینکه فکر میکنیم این ظلم قبولش نمی کنیم اگر از من بپرسید.. سرنوشت هیچ هم ظلم نیست خیلی هم آدم رو راحت میکنه به خودمون میگیم سرنوشتمون دیگه چیکارش کنیم:)نکته هم همینجاست این خدا نیست که باید کاری بکنه این ماییم که باید با یک حرکت سرنوشت خودمون و حتی سرنوشت کائنات رو رقم بزنیم(منظور همون تغییر بدیم)…اون مثلتون هم من رو که خندوند همون عاقل به یک اشاره غافل به صد اماله:)ولی اون دسته تبر خیلی وقت کار خودش رو کرده و ما هم احتیاجی به اماله نداریم به خدا:)در ضمن شما متفکر بی رحمی هستید لیلیانا جان(آخه داریم حرف میزنیم که نباید دسته تبر رو کنی گرامی:))کوشش عزیز دل برادر من اون اعترافم به سرنوشت از نوع اعترافات لیلیانا بود که اون هم نوع اعترافش از نوع اعترافات گالیله بود(کلا منتفی بدون اون حرف رو:)معلوم نیست اون دوستمون(به قول شما البته)کجاست من که دلم برای حرفای تکراریش تنگ شده:)مخلص عزیزان هموطنم

      • از همه تون ممنون. دوستان خوبم. بله فان جون …شرمنده اخلاق ورزشی تونم . بند ه به جز نوازش و احترام به شما و کوشش گرامی هرگز… بخدا برام خیلی محترمید و از ته قلبم میگم. درود

  4. آقا قبول نیست به پسرا ظلم شششششد

    • همیشه شعبون؟ ! خب ، یه بارم رمضون .

      اندفه همینو قبول کنین .همه دنیا با مردهاست. حالا یه بارم ما رفتین نیشنالیست بازی در بیاریماااااااااااااااااا این موودی نذاشت .

  5. بودا که پیام آور همه این حقایق بوده در مورد همه اینها توضیح میدهد که انسان تا که به کمال واقعی(نیروانا ) نرسد این دنیا را ترک نخواهد کرد و استاد فضایی انسان را دوباره متولد میکند تا به نیروانا برسد .
    در جایی دیگر میگویید که انسان برای چندین سال عمر خود به ابدیت نمیرود یعنی انسان برای 70 سال زندگی به بهشت جاویدان (نیروانا )نمیرود .

    • دوست عزیز در جایی میخوندم که در جاماسبنامه آمده که زرتشت ظهور بودا رو پیش بینی کرده ولی بودا رو دیوپرست معرفی کرده !. ضمناً برخی کلمه بت رو از بودا می دانند .

      • با سلام
        بودا یعنی ( این چنین رفته ) و ایشان از خاندان سلسله بتیگتمه بوده که بعد از اشراق و دریافت شهودی به بودا تغییر نام داده میشود . بنابراین ایشان دیو پرست نبوده بلکه برعکس کاملا یکتا پرست بوده است حالا اگه انحرافاتی در دین بودا مشاهده میشود باید توجه داشت مثل سایر ادیان در طول تاریخ این اتفاق افتاده است ضمنا نظر بودا در ارتباط با تناسخ اینست که شخص مجددا کالبد نمیگیرد بلکه ادامه حرکت آن توسط نسل صورت میگیرد و عامل وراثت در علم ژنتیک این موضوع را ثابت کرده است .

      • اسم بودا اومد يه جوك بامزه ميذارم يكم بخنديم.البته با اجازه آقا رامتين گل گلاب:

        یک روز یک کشیش مسیحی‌، راهب بودایی، و م.لای مسلمان تصمیم میگیرند تا ببینند کدوم
        توی کارش بهتره… به همین منظور، تصمیم میگیرند که هر کدوم به یک جنگل برند، یک»خرس» پیدا کنند و سعی‌ کنند اون «خرس» رو به دین خودشون دعوت کنند.
        >>
        بعد از مدتی‌، دور هم جمع میشند و از تجربه شون صحبت میکند… اول از همه کشیش شروع به صحبت کرد :»وقتی‌ خرس رو دیدم، براش چند آیه از کتاب مقدس (درباره قدرت صلح، کمک و مهربانی به دیگران) خوندم و بهش آب مقدس پاشیدم. خرس اونقدر شیفته و مبهوت شد که قراره هفتهٔ دیگه اولین مراسم تشریف ش برگزار بشه».
        >>
        راهبه بودایی گفت: «من خرسی رو کنار یک جوی آب توی جنگل دیدم..براش مقداری از کلمات آسمانی بودای بزرگ موعظه کردم. براش از قدرت ریاضت، تمرکز و قانون کارما (قانون عمل و عکس‌العمل رفتار آدمی‌) صحبت کردم. خرس آنقدر علاقه مند شده بود که به من اجازه داد غسل تعمید بدهمش و براش یک اسم مذهبی‌-بودایی انتخاب کنم».
        >>
        >>
        >>
        >>پس از آن، هر دو به م.لای مسلمان نگاه کردند که روی تخت (و در حالی‌ که از سر تا پا بدنش توی گچ بود) دراز کشیده بود. م.لا گفت :»هههممم…الان که به گذشته و اون روز فکر می‌کنم، میبینم که شاید نباید کارم رو با «ختنه کردن» شروع می‌کردم

      • می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه می شده…از او تشکر می کرده !

        وقتی علت را می پرسیدند.. بودا می گفته : زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم. نوع رفتار دیگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است و بدین گونه می توان عیوب خود را یافت.

        اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی ! بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب .

        و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی! بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس .

        و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی! بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو

        و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی!

        بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل !!

        من كه همچين آدمي رو بت پرست نميدونم!!!!!!اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد!!!

      • باید به شما بگم که سیدارتا گوتاما (بودا) از اوایل زندگی خود به دنبال این بود که چرا انسان به دنیا می اید و روزی پیر میشود و می میرد که برای پیدا کردن این سوال بزرگ, زندگی اشرافی خود را رها کرد و درپی پیدا کردن سوال خود رفت و آخر ان را پیدا نمود .
        او پیامبر مهربانی ها و قلب ها است زیرا برای ترویج دین خود هیچ کشورگشایی نه خود و نه پیروان او کردن .

    • ضمناً از جناب بودا بعید است که نمی دانستند که انسان قرار نیست در این دنیا به کمال برسد . در این دنیا انسان فقط مسیر خود را مشخص میکند و توشه و مقدمه ای برای حرکت و در آن دنیا ( چه بهشت و چه جهنم ) به سمت کمال خود حرکت می کند ! این حرکت به کمال دیگر راه بازگشتی ندارد ! و همیشه در آن میماند . ضمناً از آیات قرآن معلوم است که بهشتیان و جهنمیان هردو فقط یک بار مرگ را تجربه کرده اند و وارد بهشت یا جهنم شده اند ( از گفتگوهایشان مشخص است ) .

      • turboraturعزیز این حرف ها چیست.شما هر وقت بهشت و جهنم رو ثابت کردید بیایید در مورد کمال صحبت کنید..از آیات قرآن هم خیلی چیزها معلوم است مثلا این که…(البته رامتین در صورت حرف بیشتر در این مورد نظر من را در نطفه خفه خواهد کرد:)شما هم زیاد اسیر گفتگو های بهشتیان و جهنمیان نشو:)اصلا چه معنی دارد که گفتگوی بهشتیان و جهنمیان را پخش عمومی کنند؟:))))این چه وضعیتیه؟من به عنوان یک جهنمی به این مساله اعتراض دارم:)اگر گفتگو های من هم پخش شود چی؟:)تکلیف من که آبرویم رفته چیست؟:)عجب گیری کردیم به خدا توی جهنم هم دستگاه شنود گذاشتند:)اگر من بخوام با جنیفر لوپز در جهنم گفتگو کنم و نخواهم کسی گوش کند باید دردم را به چه کسی بگویم؟تو جهنمم آدم رو ول نمی کنن..ااااه.:)تا یادم نرفته تشکر از رامتین عزیز بابت مطلب…

      • امان از دست تو فان عزیز! توی این هاگیر واگیر گرفتاریهام ، شما و یاسمینای عزیز یه لحظه خنده به لبم آوردین. خدا خیرتون بده . یاسمینا جون . منم دعا میکنم ..آمین .

  6. turborator درست فرمودند

  7. حرفاي خيلي خوبي زدن ولي براي شناخت بهتر اين استاد كتابهاشون بايد خونده بشه..حالا يه سوال: با وجود اين همه بيماري و ناراحتي كه ايشون دارن چرا دوباره بدنشون رو عوض نميكنن؟..اگه مايل باشن من ميتونم بدنم رو براي مدتي بهشون قرض بدم..چند روزي بيان تعطيلات..بشرطي كه قول بدن دوباره برگردن سرجاشون!.

  8. لام به نظر میاد نظرات لیلیانای ارجمند منطقی تر باشه باهاش موافقم…

  9. F.A.N جان تند نرو داداش!!!!!!!جنيفر يه وقت تو گلوت گير نكنه! 🙂 🙂 🙂 🙂
    طي آخرين مكالمه اي كه با نفوذيام تو جهنم داشتم جنيفر جون صاحاب پيدا كرده!!!دير جنبيدي داداش 🙂 متاسفم!تازه كارتشونم چاپ كردن:
    جني جون و ا.ن

  10. مسلما پذیرفتن تناسخ (به مفهوم زندگی مجدد در بدن جدید) یعنی انکار آموزه های ادیان ابراهیمی و آنچه که در کتب آسمانی گفته شده. در قرآن گفته شده هر کس در این دنیا فرصت داره با توجه به امکاناتی که در اختیارش هست به سمت کشف و درک حقیقت حرکت کنه و در این راه هم کاملا مختاره. انسان یک روز جسمش می میره و زمانی که آخرالزمان برسه دوباره جسمش زنده میشه و نتیجه ی تلاشهاش رو در زندگی دنیوی اش می بینه. این جملات به این معنی اند که اولا روحی در کار نیست و ثانیا تناسخ غیر ممکنه. قرآن هم کتاب روشنی است که برای همه همچون اعراب 1400 سال پیش کاملا قابل فهم است و نیاز به تفاسیر عجیب و غریب برای توجیه زندگی روحی و غیر مادی و زندگی پس از مرگ و دنیای برزخ نداره.

  11. ممنون. جالب بود

  12. خدايا مارا از شر مشركان نجات عنايت بفرما!
    با اين حساب شما خودت هم كه داري با اين صراحت فتوا نثار ميفرمايي هم مشرك ميباشي و فتوايت از درجه اعتبار ساقط است !!!!
    پناه ميبرم به خداي مهربون خودم ازين كسايي كه شدن كاسه داغتر از آش!!!!!!!!!

  13. turboratur
    منظورم شخص شما بود به دوستان اهانت نشه!

    • خیلی ممنون از لطفتون که منظورتون اهانت به من بود . وقتی اشخاصی مثل شما به من اهانت میکنند فقط باعث دلگرمی بیشتر من میشن .
      من خودمو همیشه پایینترین انسانها میدونم و کم ایمانترین . همه انسانها ( به جزء عده ای خیلی کم ) به نوعی مشرکند منتها میزان و درجش فرق میکنه . این نظر شخصی منه و فتوا نیست .
      ضمناً نظر همه محترمه . یادم نمیاد من به کسی یا نظرش توهین کرده باشم .
      در این سایت هم انواع مطالب که اکثراً هم ترجمه هستند گذاشته میشن و تفکر و رد یا قبولشون مربوط به خواننده است و به کسی ربطی نداره .
      از مسئولین این سایت هم کمال تشکر رو دارم و امیدوارم این روند رو ادامه بدهند .

      • ليلياناي عزيز انشالله هيچ وقت لبخند از رو لبات نره.راستي بابت فيلمنامت هم خيلي خيلي تبريك با كلي بادكش آبدار از لپت(ماچ خودون 🙂 )

        turboratur با كمال احترامي كه واسطون قائل نيستم ميگم كه هر كسي كه اينقدر راحت به همه مردم از طرف خودش انگ به اين بزرگي ميزنه پس حتما از همه بدتره!پس به احساساتت اطمينان كن كه خودتو بدترين ميدوني و بخاطر عاقبتت هم كه شده سعي كن بهترين باشي!!!چون احساس آدم هيچ وقت دروغ نميگه!!!
        حتما تحت تاثير اون حكايت خواجه عبدالله انصاري قرار گرفتي؟؟كه اينو ميگي!!ولي جناب اون قضيش زمين تا آسمون با تهمت فرق داره!!!!

        همون حكايت كه خواجه به يكي ميگه برو بدترين آدم شهرو بيار!اون يارو كلي با خودش كلنجار ميره كه كيو ببرم ؟آخرش ميره ميگه منم بدترين آدم شهر!!!
        چون هرچي فكر كرده به خودش اجازه نداده كه به كسي انگ بزنه!!

        اين قضيه كاملا درتضاده با نظريه پردازي شما جناب!!!!
        آقا رامتين ببخش كه بحث خارج از موضوع كردم!مساله حيثيتي بود!اگه ديدي خطرناكه واسه سايتت حذفش كن.آخرين جوابم بود به ايشون. 🙂

  14. چه جالبه هر بحثی شروع میشه سریعا ربط پیدا میکنه به الله
    تعالی و جدا این موضوع اهمیت کار را نشان میدهد و البته منطقی هم است . خدا را شکر که در قرآن تناسخ رد شده .من وقتی این موضوع را میشنوم تمام تنم مور مور میشه .اصلا دوست ندارم دوباره در بدن کس دیگر به این دنیایی که توسط انسانها تبدیل به جنگل شده بیام و تنها دلم میخواد از این دنیا هرچه سریعتر خارج بشم و به جهانهای دیگر برم و در اعماق آنها با سطح فهم و شعور قدرتمند تر جستجو کنم .

  15. سلام دوستان
    F.A.N جان کی گفته خدا همه رو فله ای میریزه جهنم.کار خدا حساب داره(اتفاقا به گفته ای عده خیلی معدودی جهنم میرند.همینطور که معدودی از انسانها درین دنیا خیلی بدند یا هینطور خوب
    اما این ربطی به این که اکثر ما انسانها مشرکیم نداره
    این اختلاف بین دوستان و turboratur ناشی از برداشت از کلمه شرک هست
    اگه کسی قائل به یگانگی چیزی باشد و رفتار و عملش متضاد باشد هر چند جزیی در بحث دقیق دوبینی و شرک آورده مثلا یه بت پرست هم میتونه مشرک به عقیدش باشه یا یک ماتریالیست
    حال با این اوصافی کهturboratur درباره خدا بیان کرد که جزو ملزومات اعتقادی توحیدی عرفانیست که (مثل این میمونه که کسی جز وجود یک شی رو حقیقی ندونه یا حتی چیزی جز او را موجود نداند )در این بینش که خاص عده معدودی هست به نوعی همه در شرک خواهند بود (که البته به این شرک خفی میگند که عموم ما به خاطرش سرزنش نمیشیم) برا همین طبق شناخت من هم از اصول دینی عموم ما کافر نیستیم اما به طور نسبی و متناسب با شناختمون مشرک هستیم

    و اما در مورد بت بازهم مونده که ما بت رو چی بدونیم
    انسانهای قدیمی ابله نبودند که جلو ی چوب یا شی ساده خم و راست شن کاری که ی بچه هم نمیکنه
    در اون بت یا تندیسها اسراری نهفته بوده که تا اونجایی که من میدونم بر میگرده به بحث اثرات دعایی و انرزی مثل همین سنگ انگشتری و خواصش که امروزه دست میکنند که هیچکسی به این نگینها بت نمیگه یا این تندیسها نشانه و کلیدی برا ارتباطهایی بودند
    که اگه این کلیدها و وسیله ها به خدا ملحق بشه (شاید مثل کعبه)فارق از اسمشون منافاتی با توحید نداره و در جهت اونه
    اما اگه ابزاری باشن (چه بدلی یا واقعی)برای ارتباط یا حاجت به هر چه غیر خدا .(که این باید ثابت چه که اثباتش راحت نیست)turboratur درست میگه
    turboratur
    جان در مورد ارواح هیبتوتیزم شده تا حدودی
    موافقم

    • اشراق جان من گفتم خدا فله ای میندازه توی جهنم؟من گفتم دوستمون اول بهشت و جهنم رو ثابت کنه به ما بعد درمورد مکالمه در این اماکن صحبت به میان بیاره:)تا اونجاییم که ما تو قرآن و اینا خوندیم ماشاا… کل مردم جهان میرن جهنم:)غیر از کسایی که مسلمون بودن:)و جهاد کردن در راه اسلام و بعضی موقع ها هم در راه اسلام بمب به خودشون بستند(امکان حذف این نظر بیش از 70%:)مخلص دوستان

  16. آقا رامتین ممنونیم ولی بخش نظرات شده قهوه ی تلخ 2
    ———————————————————-
    آقا شما گفتین نظرات بی ربطو حذف میکنین..به عنوان برادر کوچیکتر تون یه چیزی میگم..بعضی وختا اگه خشونت به خرج داد و نسبت به اطرافیان بی اعتنا بود نتیجه ش خوب از آب در میاد..از ما گفتن بود

  17. turborator جان میشه آیدیتونو بدین بریم تو یاهو ادامه بدیم؟
    بحثاتون باحالن .ممنون

  18. لیلیانا سلام .من با تناسخ موافقم.لطفا در مورد متد فالون گونگ که یک روش تزکیه قلب و روحه مطالعه کن.کتاب اصلی جوان فالون نام داره که ترجمه شده.یک روش بسیار زیبا و قدرتمند تزکیه هست و سراسر دنیا در حال رشده

    • ممنون. من زیاد در این زمینه اطلاعات ندارم . از کمکت ممنون گرامیم . متاسفانه هر چیزی که ما فکر میکنیم درسته شاید اشتباه باشه و دست بالای دست بسیاره . من سعی میکنم با دید باز همه چیز رو نگاه کنم بی جبهه گیری. و فقط فکر مکینم و در چیزی تعمق میکنم. شاید کتاب و حرف های دوستان پازل ذهن منو بازتر کنه . دوستانی چون شما
      کوشش استارسید آزیتا و پارتیا و منتظر و حتی جناب توربوراتور و … که همه شان اطلاعات بالایی دارند .
      امید اینکه با مهر با هم حرف بزنیم.در باره فالون شنیده ام ولی انقد مطلب میخوانم که گاهی یادم میرود همان را خوانده بودم .

  19. سلام.
    رامتین جان دست گلت درد نکنه.
    فقط یه سوال؟
    جایی هست که بشه بعضی از کتابهای ایشون رو دانلود کرد؟
    البته منظورم نسخه فارسیشه.
    اگه هر کدوم از دوستان اطلاعاتی در این مورد داره ممنون میشم که به ما هم بگه.
    مرسی

  20. سلام
    ………….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: