برج بابل


دوستان عزیز در اين مطلب  در خصوص احتمالات موجود از  برج بابل آورده شده است.از دوستان مطلع در این زمینه درخواست می کنم چنانچه مطالب مشابه در سایتهاي ديگر مشاهده نموده اند نقل قول آنرا به منظور بالابردن سطح کیفی ارائه نمایند. البته اين مطلب خود از سطح كيفي بالايي برخوردار است و حاصل تحقيقات و ترجمه مستقيم نويسنده از منايع معتبر است.

و خدایان(الهه ها) در میان آدمیان تفرقه افکندند..!

برج بابل

.

===================================================

حادثه ای که در پای برج بابل رخ داد در کتب زیادی  نقل شده است مانند عهد عتیق و قرآن کریم, اما  باعث کنجکاوی نبوده است که چرا و به چه دلیل باید چنین اتفاقی بیفتد؟!  محققان و تاریخ شناسان بسیاری با استناد به این داستان ریشه همه زبانها را یکی می دانند ولی هرگز نپرسیده اند که اصلا

چرا خدا باید از بشر و اتحاد او بترسد و زبان او را مغشوش کند ؟

و از آن مهمتر چگونه و با چه وسیله ای زبان نوع بشر را تغییر داده است؟

آیا منظور از تغییر زبان آدمیان صرفا تغییر دستور زبان و معنی لغات آنها در عرض چند ثانیه است ؟

یا منظور ایجاد جدایی, تفرقه و نفرت در میان آدمیان برای جلوگیری از اتحاد و همبستگی آنهاست؟

آیا ساختن برج بلندی که به آسمان و مقر فرماندهی او برسد آنقدر خطرناک بوده که او نخواسته کوچکترین ریسکی بکند و بشر را به حال خود بگذارد تا به آسمانها دست پیدا کند؟

سوال دیگر اینکه آنچه را به نام برج بابل می شناسیم آیا واقعا برجی از خشت و گل بوده است یا وسیله ای برج مانند برای حمل نوع بشر به مسکن خدایان ؟

در این مقاله سعی کرده ام پاسخ این سوالات را از میان کتب ناخوانده پیدا کنم. باشد که این اطلاعات در راهنمایی و شناخت بهتر سیستمهای خدایی (الهی) و دنیوی ما را یاری کند. از آنجا که ترجمه های فارسی از نسخه سفر پیدایش کاملا دستکاری و تبدیل شده بودند از ترجمه مستقیم عبری به انگلیسی به فارسی استفاده شده است. علاقمندان باید هشیار باشند که ترجمه های جدید فارسی همگی دستکاری شده اند.

 

دروازه خدا کجا بود؟

نام » بابیل» از ریشه آکادی « باب- ایلو »  باب به معنی «دروازه» و ایل یا ال به معنی» خدا»  آمده است اما از آنجا که در عبری با لغت «بالبال» به معنی «مختلف» همصدا است در عبری بابل را به معنی » مغشوش کردن» نیز می خوانند.

برخی محققان معتقدند که داستان برج بابل صرفا یک افسانه و داستان برای جذاب کردن اشعار تورات بوده است و ریشه ای در حقیقت ندارد. آنان همچنین معتقدند که وجود یک زبان اولیه برای کل مردم (حداقل تا ده هزار قبل از میلاد) غیر ممکن بوده است.

هرودوت مورخ رومی در مورد ساختمان و دیوارهای شهر بابل توضیح می دهد و سپس می نویسد : «…بر فراز بلندترین برج ,معبد بزرگی جای دارد و داخل معبد تختی با ابعاد غیر عادی قرار دارد با تزئینات فراوان و یک میز طلایی در کنارش…«.

نام این برج » ژوپیتر بلوس » است که به احتمال زیاد اشاره به نام «بل» یا » بعل» خدای مردم  آکاد دارد که با تلفظ رومی توسط هرودوت نوشته شده است. بعل در بابل با نام » مردوک» نیز شناخته شده بوده ( البته به اشتباه چرا که بعل پدر مردوک بوده ولی از روی احترام و ترس فراوان برای مردوک نام بعل را به مردوک تغییر داده بودند) و مردوک در بابل صاحب برج و زیگورات عظیمی به نام اته مه نانکی  Etemenanki  بوده است که بر اثر زلزله های فراوان و رعد و برق آسیب می بیند و برخی محققان باور دارند که ویران شدن این زیگورات بعدها به صورت برج بابل در تاریخ نوشته شده است.

نبوکد نصر در ۵۷۰ قبل ازمیلاد تصمیم به بازسازی این زیگورات می گیرد و در توصیف ویرانه های آن می گوید : « پادشاهی از گذشتگان معبد { هفت نور زمین} را ساخت اما بالای آن را کامل نکرد. از دورانی نا معلوم مردم آن را رها کردند بدون آنکه قادر باشند لغات خود را بیان کنند. از آن زمان زلزله و رعد و برق آجرهای ترک خورده آن را جا به جا کرده بود آجرهای پی شکسته شده بود و کف تالار آن پر از پشته شده بود. مردوک خدای بزرگ به ذهن من آورد که این بنا را تعمیر کنم…».

تئوری جدیدتری معتقد است که برج بابل در واقع همان ویرانه های کنونی زیگورات اریدو بوده است که در جنوب اور در بابل قرار دارد چرا که نام اریدو در اصل » نون-کی»بوده است که بعدها به «بابل» تغییر داده شده است.

 

برج بابل از زبان عهد عتیق

 

یکی از مشهورترین آیات عهد عتیق اشاره به روزگاری دارد که آدمیان با یکدیگر در صلح و صفا بودند و همگی زبان یکدیگر را می فهمیدند.

«۱ و همه ء زمین به یک زبان سخن می گفتند و یک صدا بودند. ۲ وقتی که از مشرق سفر می کردند دره ای در سرزمین شنعار یافته و در آن مستقر شدند.

طبق  تورات ناگهان و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای انسانها جمع می شوند و تصمیم می گیرند برجی بسازند تا توسط آن به آسمان برسند. تورات دلیل ساخت این برج را اتحاد و همبستگی نوع بشر ذکر می کند ولی در مورد دلایل دیگر سکوت می کند.

۳ و آنها به یکدیگر گفتند «بیایید آجر بسازیم و کاملا بپزیم». پس آجرها به عنوان سنگ  و گل رس برای ملات استفاده شدند.

۴  و آنها گفتند » بیایید برای خودمان شهری با برجی بلند بسازیم که سرش در آسمانها باشد. و بیایید برای خودمان نامی پیدا کنیم مبادا که بر پهنه زمین پراکنده شویم».

۵ و الوهیم پایین آمد تا شهر و برجی که پسران آدم ساخته بودند  ببیند.

۶ و الوهیم گفت » اوه! آنها یک ملت هستند و یک زبان دارند و برای همین توانسته اند از عهده این کار برآیند. حالا هر نقشه ای که دارند و هر چه را اراده کنند نمی توان متوقف کرد.

۷ ا( الوهیم گفتند) «بیایید با هم به پایین برویم و زبانشان را گیج کنیم تا کسی زبان دیگری را نفهمد».

۸ و الوهیم از آنجا آنها را بر سطح زمین پراکنده ساخت و آنها ساخت شهر را متوقف کردند.

۹ از این رو نام آنجا را » بابل» نهاد چون از آنجا بود که الوهیم زبان سرتاسر زمین را عوض کرد و آنها را در همه جای زمین پراکنده کرد..» { سفر پیدایش باب ۱۱ آیات ۱ تا ۹}

نکته بسیار مهم در ترجمه این است که اسامی خاص باید به حال خود گذارده شوند. مثلا اگر نام شخصیتی در یک کتاب فارسی » امیر « باشد مترجمی که آن را به انگلیسی بر می گرداند حق ندارد نام خاص را به انگلیسی ترجمه کند وبگوید Kingو یا در ترجمه فارسی از قرآن هر جا نام خدا آمده باید در اصل گفته شود اللهچرا که الله نام خاص است و ما حق نداریم معادل فارسی اش را در ترجمه بنویسیم چون در این صورت امانتداری در معنای اصلی نکرده ایم. در خصوص متن عبری تورات نیز مترجمان به دلایل زیادی از جمله سرپوش گذاری روی حقیقت هر جا نام » الوهیم» آمده آن را به » خدا » ترجمه کرده اند و سایر معانی عبری را نادیده گرفته اند! در حالیکه همه ما می دانیم که » الوهیم» در لغت معادل خدا نیست بلکه معادل » خدایان» است و اگر هم نباشد در ترجمه حق تبدیل اسامی خاص وجود ندارد. ولی این کاری است که مترجمان هدفدار و ناصادق می کنند و خواننده را نیز در نا آگاهی کامل باقی می گذارند.

در خصوص معنی و مفهوم » الوهیم» بحثهای زیادی بین مذهبیون و تاریخ شناسان وجود دارد. یهودیان افراطی اصرار می کنند که الوهیم یعنی همان » آدونای» و همان » یهوه» و به معنی خدای یکتاست. در حالیکه محققان بی طرف معتقدند » الوهیم» نامی جمع است و معانی متعددی برای آن پیشنهاد می کنند از جمله «قاضیان» » قضاوت کنندگان» «نگهبانان» «خدایان» و …

لازم به ذکر است که  در برخی آیات, الوهیم که صیغه جمع است با فعل جمع آورده شده مانند : » بیایید با هم به پایین برویم » اما در برخی جاها نیز با فعل مفرد آمده است مثال: «و الوهیم آدم را به صورت خود خلق کرد«.

که این خود جای بحث فراوان دارد و در تحمل این مقاله نیست. ما در اینجا روی معانی الوهیم تمرکز نمی کنیم چرا که الوهیم چه مفرد و چه جمع ,کاری مرتکب شده و آن تفرقه انداختن در زبان و افکار بشر بوده است و این حادثه گویا در مکانی در پایین برج بابل رخ داده است. چرا و چگونگی این کار الوهیم است که مد نظر ما در این مقاله است.

تناقض :

در سفر پیدایش باب ۱۰ به وضوح صحبت از قبایلی است که هر کدام به زبان خاص خود سخن می گویند و طبق تورات این زمان قبل از وقوع حادثه برج بابل است. پس چگونه  است که تورات در جای دیگر ادعا می کند که تا پیش از برج بابل همه زمین یک زبان مشترک داشته اند ؟ به این تناقض در انتهای مقاله خواهیم پرداخت.


Picture 1: The Tower of Babel (Mallet)

The Tower of Babel
Picture 2: The Tower of Babel (Doré)

The Tower of BabelPicture 3: The Tower of Babel

The Tower of Babel
Picture 4: The Little Tower of Babel (Brueghel)
از زبان قرآن

قرآن اختصاصا و علنا نامی از بابل و ماجرای اختلاط زبانها نمی آورد بلکه ترجیح می دهد در این باره سکوت کند. به جای آن واقعه ای مشابه را در مصر نقل می کند.

در قصص آیه ۳۸ چنین می گوید : «و فرعون باز با بزرگان گفت که من هیچکس را غیر خودم خدای شما نمی دانم. ای هامان! خشتی در آتش پخته و از آن برجی برای من بنا کن تا من از خدای موسی مطلع شوم هر چند او را دروغگو می پندارم«.

و در مومن آیات۳۶-۳۷ می فرماید: « و فرعون گفت ای هامان! برای من کاخی بلند بنا کن تا شاید به درهای آسمان راه یابم. تا راه به آسمانها یافته و بر خدای موسی آگاه شوم..»

البته الله در مورد ایجاد اختلاف بین نوع بشر اشاره ای کوچک می کند که می توان در آیات زیر مشاهده کرد اما ظاهرا ارتباطی با مصر ندارد.

نحل آیه ۹۳ : » و اگر الله می خواست همه شما را یک ملت قرار می داد ولی گمراه می کند هر که را بخواهد و هدایت می کند هر که را بخواهد..».

هود آیه ۱۱۸ : » و اگر مالک و ارباب تو می خواست مردم را یک ملت قرار می داد و لیکن اختلاف تمام نمی شود«.

شوری آیه ۷: » اگر خدا می خواست همه را یک ملت قرار می داد ولیکن هر که را بخواهد به رحمت خود داخل می کند».

شاید بهترین اشاره در یونس آیه ۱۹باشد : » مردم یک ملت بیش نبودند پس مختلف شدند و اگر سخن نخستین خدایت نبود البته بین آنها قضاوت می شد و اختلافشان خاتمه می یافت».

در این آیه خدا می فرماید که با دخالت خودش مردم را دچار اختلاف کرده و قصد هم ندارد که آنرا تمام کند. اما دیگر نمی گوید که مورد اختلاف چیست و چرا باعث اختلاف گشته است و چرا آن را تمام نمی کند. اگرچه شاید بعضی معتقد باشند که منظور از قسمت آخر آیه آن است که خداوند قیامت برپا می کرد تا به قضاوت بنشیند ولیکن رحمت از او پیشی گرفته و مانع برپایی قیامت در آن لحظه گشته است. در همین سخن و تفسیر هم باز اگر دقت شود ایراد ها و معانی متفاوت زیادی وجود دارد که نه تنها آیه را توضیح نمی دهد بلکه باعث سوال بیشتر می شود. ما فعلا با این سوالات جانبی کار نداریم و صرفا به حادثه ای می پردازیم که طی آن بین مردم اختلاف شده و الله نیز در قرآن آن را تایید می کند.

از زبان سایر متون دینی :

در تورات و قرآن صراحتا گفته نمی شود که خدا شخصا حاصل کار و تلاش بشر را نابود می کند تا از پیشرفت او جلوگیری کند اما متون دیگری مانند جوبیلیز ( تواریخ شفاهی) می گویند که خدا تندبادی برای ویران کردن برج بابل می فرستد. طبق کتاب کورنلیوس آلکساندر Cornelius Alexander بخش ۱۰ و کتاب آبیدنوس Abydenus بخش ۵ و ۶ برج بابل توسط تندباد از پا در آمد. طبق کتاب یاقوت الهماوی بخش یک صفحه ۴۴۸ و کتاب لسان العرب جلد ۱۳ صفحه ۷۲ نوع بشر توسط باد عظیمی به دشتهای سرزمینی که بعدها بابل نامیده شد آورده شدند و بعد از آنجا با باد به نقاط دیگر زمین ریخته شدند.

کتاب جوبیلیز : Jubilees

جوبیلیز که از ۲۰۰ سال قبل از میلاد تا ۹۰ میلادی نوشته شده است جزئیات کوچکی را اضافه می کند. { جوبیلیز باب ۱۰ آیات ۲۰ و ۲۱}

« و آنهاشروع به ساختن کردند و در هفته چهارم با آتش آجر پختند و آجرها را به جای سنگ استفاده کردند و ملاتی که آنها را به هم چسبانید از آسفالتی (قیر) بود که از ته دریا می آورند- و از چشمه های آبی که در سرزمین شنعار  است.

و آنها ساختند : چهل و سه روز آن را می ساختند- و پهنای آن ۲۰۳ آجر بود …و ارتفاع آن به پنج هزار و چهارصد و سی و سه ذراع و دو وجب رسید…»

کتاب میدارش Midarsh

میدارش از ادبیات ربانی(یهودی) است و چندین دلیل را برای ساخت برج و هدف سازندگانش نام می برد:

۱- این عمل در قوانین شریعت یهود شورش علیه خدا محسوب می شده است.

۲- سازندگان برج که نامشان در منابع یهودی « نسل موفق » بوده است گفتند :« الوهیم هیچ حقی ندارد که دنیای بالایی را برای خود برگزیند و دنیای زیرین را برای ما بگذارد- پس ما نیز برجی خواهیم ساخت با بتی بر فراز آن شمشیر در دست تا چنان به نظر آید که او قصد جنگ با خدا را دارد «.

۳- ساختن برج نه فقط به منظور مخالفت با خدا بود بلکه به ابراهیم نیز بود. چرا که ابراهیم آنجا بود و از شرکت در ساخت برج خودداری کرد. متون یهودی می نویسند که سازندگان برج سخنان زشت علیه الوهیم می زدند که از تورات حذف شده است و می گفتند هر ۱۶۵۶سال یکبار آسمان می لرزد و آب فراوانی بر زمین می ریزد پس آنها برج را می سازند تا آسمان را نگه دارد و نلرزد تا سیل و طوفان نوح دیگر تکرار نشود.

۴- برخی از آن نسل گناهکاران حتی می خواستند به جنگ خدا در آسمان بروند ( تلمود ). آنها به این عمل وحشیانه خود ترغیب میشدند وقتی که می دیند تیرهایی را که به آسمان می فرستند آغشته به خون به زمین باز میگردند. پس انسانها واقعا باور کردند که می توانند علیه ساکنین آسمانها اعلان جنگ کنند.

۵- بر اساس کتاب جوزفوس Josephus و میدارش این نمرود بود که همعصرانش را راضی به ساختن برج کرد در حایکه سایر منابع ربّانی می گویند نمرود از سازندگان جدا بود.

کتاب مکاشفات باروچ : Apocalypse of Baruch

نوشته شده بین ۱۰۰ و ۲۰۰ میلادی یکی دیگر از منابع تاریخی یهودیان است. در سومین مکاشفه که فقط به زبانهای یونانی و اسلوانی نوشته شده است باروچ ابتدا به مکانی برده می شود که » ارواح سازندگان برج  که سرکشی علیه خدا کرده بودند در آن قرار گرفته اند  و الوهیم ارواح آنها را تبعید کردند» .

و سپس به او جای دیگری را نشان می دهند که عده ای به شکل سگان در آمده اند:

» آنان که مشاوران ساخت برج بودند و به فرمانشان دسته هایی از مردان و زنان عقب و جلو می رفتند تا آجر بسازند – در میان ایشان زنی- که اجازه نداشت از کار دست بکشد حتی در ساعت زایمان و به دنیا آورد درحالیکه آجر می ساخت و فرزندش را در پیشبند خود حمل کرد همچنان که آجر می ساخت.

و الوهیم ظاهر شد بر آنان و زبان ایشان را بدل کرد زمانیکه برج را تا ارتفاع چهار صد و شصت و سه ذرع ساخته بودند. و آنان مته ای برداشته و خواستند که آسمان را سوراخ کنند و گفتند بیایید ببینیم که آسمان از گل است یا آهن یا برنج. وقتی خدا این را دید به آنها اجازه نداد و منحرفشان کرد با نابینایی و اختلاف سخنها و آنان را بازگرداند همچنان که می بینی». { مکاسفات باروچ باب ۳ آیات ۵ تا ۸}

کتاب مورمون

در آثار مورمونی نیز اطلاعاتی در خصوص برج بابل ثبت شده است از جمله در کتاب اثیر که داستان را مانند تورات نقل می کند. بر طبق کتاب فقط گروهی از مردم با نام جاردیان زبانشان عوض نشد و آنها در آمریکای شمالی ساکن شدند. اگرچه قومی با این نام در متون دیگر تایید نشده است.

توجه: آیات کتبی مانند مکاشفات باروچ و جوبیلیز و میدارش  به فارسی موجود نبوده و من برای استفاده در این مقاله صرفا بخشهایی از آنها را ترجمه کرده ام.

https://i0.wp.com/i125.photobucket.com/albums/p52/sirhemlock/GenUr-Nammu2044-2007.jpg

در متون سومریان :

سومر پیش از پادشاهی بابل ساخته شده بود. پس چگونه ممکن است داستان برج بابل در اسناد سومری نیز ذکر شده باشد؟

از آنجا که در اسطوره انمرکار و خدای آراتّا Enmerkar and The Lord of Aratta می خوانیم که دو خدای رقیب یعنی انلیل و انکی زبان نوع بشر را بر اثر مجادله های خود بر هم زدند و مغشوش نمودند.

زکریا سیچین در کتاب » سیاره دوازدهم» و » نبردهای خدایان با آدمیان » معتقد است که کلیه داستانهای تورات و سایر کتب دینی برداشته شده از حوادث اولیه تری هستند که در متون و اساطیر سومر ثبت شده بودند. بر همین اساس جریان برج بابل ارتباطی با بابل ندارد بلکه این نام بعدها به آن داده شده است.

زکریا سیچین بر این باور است که لغت «مو» MU که در متن سومری استفاده شده است به معنی برج نبوده بلکه به معنی » شئئ مخروطی با نوک بیضی » که « به سمت بالا می رود»  می باشد. با این حساب سیچین نتیجه می گیرد که اینجا برج کنترل یا پایگاهی برای پرتاب موشک بوده است. در متن آکادی به جای لغت «مو» به لغت » شم-مو» بر میخوریم که باز سیچین معتقد است Shem-Mu نیز به همان معنای سومری آمده است یعنی » آن شئئ که مو است».

تصویری از سکه ای قدیمی که ساختمان جایگاه پرتاب راکت یا سفینه را نشان می دهد.

بنابراین هدف سازندگان برج مشخص می شود. آنان در صدد ساخت»شمو» یا » راکتی» بودند که آدمیان را به آسمانها و جایی که خدایان در آن منزل دارند ببرد. سیچین همچنین می نویسد:

« آدمیان در آن زمان تکنولوژی مورد نیاز برای ساخت چنین پروژه هوا-فضایی را نداشته اند. بنابراین راهنمایی و همکاری یک خدای دانشمند در اینجا ضروری بوده است

سیچین می افزاید: «هم تورات و هم متون سومری بر یک چیز متفق القولند و آن این است که ماشینهای پرواز فقط  متعلق به خدایان هستند نه آدمیان…بر اساس همین متون انسان فقط  به اذن و اجازه خدایان است که می تواند به مکانهای آسمانی صعود کند…متون سومری صحبت از چندین انسان می کنند که افتخار صعود به آسمانها به ایشان داده شده. از جمله آداپا ( آدم) نمونه ای از انسان که توسط انکی خلق شده بود«.

به غیر از هنوخ و الیجاه و چند نفر معدود دیگر نفوذ سایر نژاد بشر به آسمانها هرگز مورد موافقت خدایان نبوده است.از این رو باید کار آنها متوقف می شد.

به عقیده سیچین زیگوراتها برجهای کنترل و جایگاه صعود و فرود سفینه های خدایان بوده اند. بر بالای یکی از همین زیگوراتها بود که بشر خواست خودش به جای خدایان سوار بر موشکی شود و به آسمانها دست یابد.

جک بارانگر  Jack Barranger نویسنده و تاریخ شناس دیگری است که با نظریه سیچین در مورد موشک شمو موافق است در کتاب خود « لطمه ای از روزگار پیشین: ریشه ادیان و اثر آن بر روح انسانی » شرح می دهد که  آدمیان آنقدر هوشمند و قدرتمند شده بودند که می خواستند خود را از بند اسارت خدا رها کرده و آسمانها را از انحصار او خارج کنند- پس خدا بر آنها خشم گرفت.

» انسانها بی نهایت هوشمند بودند و تصمیم گرفتند وسیله ای بسازند که با آن خود را از شر سیاره ظالم و زندان مادی رها کنند و در همین زمان بود که بزرگترین لطمه به گذشتگان وارد شد«. او معتقد است پس از وقوع این حادثه خدا تصمیم گرفت از دین به عنوان وسیله ای برای تفرقه بشر استفاده کند و او باور دارد که منظور از مشوش کردن زبان انسانها همانا ایجاد ادیان و باورهای گوناگون و تعصباتی است که منجر به جنگ و نزاع بین آنها گشت و آنها از ساختن موشک باز ماندند و هر یک به دنبال باورهای خود روانه شدند.

{ موضوع خدا – او کیست و چرا چنین کرد در حد این مقاله نیست و نیاز به پیش نیار فسلفی عمیقی از سیستم های خدایی دارد و از حوصله این مقاله مختصر خارج است.}

لینک به کتاب آنلاین جک بارانگر

این در حالی است که نظریه سیچین در مورد ترجمه لغت MU توسط همه سومر شناسان و زبانشناسان مردود اعلام شده است. استناد این دانشمندان به لغتنامه ها و دیکشنری هایی است که خود مردم سومر و آکاد و بابل در زمان گذشته نگاشته اند. این لغتنامه ها هم اکنون موجود است و تمام جزئیات کلامی و گرامری این زبانهای باستانی در آنها حفظ شده است. سومر شناسان معتقدند که ترجمه سیچین از لغت » مو» کاملا یکطرفه و بدون در نظر گرفتن معنای رایج سومری در لغتنامه ها است.

دکتر مایکل. اس. هیسر  Michael S. Heiser متخصص زبانهای سامی و سومر شناس دانشگاه پنسیلوانیا و نویسنده کتاب   The Facade برای مثال معتقد است که لغت » شمو» در لغتنامه های باستانی سومری و آکدی به معنی » آسمانها» آمده است نه به معنی «آنچه که به بالا می رود » بنابراین لغات » شمو» – «سمو» و » سماء» همگی به معنی آسمان هستند و در جای دیگر همین لغت به معنی » نام و شهرت» استفاده شده است. چرا که در این زبانهای باستانی هر لغت معانی متعددی داشته که بسته به ساختار جمله و جایی که استفاده شده است معنی آن مشخص می شده است.

در هر صورت با وجود تمام مخالفتهای آکادمیک به ترجمه های سیچین همچنان نظریه «مو» و موشک دقیقترین و بهترین توضیحات را ارائه می دهد. همانطور که جک بارانگر می گوید : » ساختن یک برج خشت و گلی چه ضرری ممکن بوده به خدا برساندکه سبب وحشت او گردد؟ هر عاقلی می داند که برجی از آجر و گل هرگز به آسمانها نخواهد رسید! «

اسطوره سومری انمرکار و خدای آراتا :

جا دارد اشاره مختصری نیز به اسطوره انمرکار و شباهت آن با برج بابل داشته باشیم.

این اسطوره و حماسه سومری در ۲۱۰۰ قبل از میلاد از روی نسخه ای بسیار قدیمی تر باز نویسی شده است و صحبت از درگیری های بین انمرکار, شاه اونوگ کولابا Unug Kubala ( اوروک یا اور) با شاه بی نامی از آراتا می کند. آراتا به عقیده مورخان مکانی در ایران امروزی در حاشیه کوههای زاگرس تا نواحی ارومیه و ارمنستان بوده است. این داستان شباهتهای زیادی به داستان برج بابل در تورات دارد.

 

انمرکار توسط الهه اینانا برای شاهی انتخاب شده است و از اینانا تقاضا می کند تا اجازه برتری او را بر آراتا صادر کند و او نیز در عوض مردم آراتا را به تولید سنگها و فلزات گران قیمت برای اینانا وادار خواهد کرد تا با این سنگها و فلزات برجی بزرگ و زیگوراتی عظیم برای انکی در اریدو بنا کرده و همچنین معبد خود اینانا در اوروک را با این سنگها تزئئین کند. اینانا به انمرکار توصیه می کند که پیکی به سوی کوههای شوش و انشان نزذ پادشاه آراتا بفرستد و از او بخواهد تا سرزمینش را به او تسلیم نماید. انمرکار همین کار را می کند و شاه آراتا را تهدید به جنگ و نابود کردن مردم آن سرزمین می کند » مبادا مانند شهری که توسط انکی نفرین و سراسر ویران شد من آراتا را ویران کنم ! مبادا مانند آن بلایی که نابود کرد و بر اثر آن اینانا از خواب پرید و لرزید و فریاد کرد -من هم سرزمین تو را ویران نمایم! «.

سپس انمرکار وردی می خواند به نام ورد نودیماد Nudimad . وردی که در آن انکی بر انگیخته شده تا زبان واحد آن سرزمینها را بر هم بزند. این سرزمینها شامل شوبور- حمازی- سومر- اوری کی- آکاد و سرزمین مارتو می باشند.

» در آن زمان که نه ماری هست ,نه عقربی و نه کفتاری هست نه شیری ,و نه سگ یا گرگی, پس نه ترسی هست و نه لرزی و انسان هیچ رقیبی ندارد!

در چنین زمانی باشد که سرزمینهای شوبور و حمازی ,چند زبانه, و سومر بزرگ از دلاوری همچو من ,و آکاد سرزمین دارای هر چیز مفید, و سرزمین مارتو که در آرامش است و تمامی جهان, مردم حفاظت شده و قوی, که همه آنها انلیل را به یک زبان واحد بخوانند! چرا که در آن زمان ,انکی خدای مالک همه چیز و تصمیم گیرنده نهایی و عاقل و دانای همه چیز و برتر از همه خدایان, منتخب بخاطر دانشش و فرمانروای اریدو  , سخن را در دهان مالکان و شاهزادگان و شاهان قدرت طلب  آنها تغییر خواهد داد به تعدادی که دهان قرار داده است و زبان بشر به حقیقت یکی است».

ترجمه متن به همان سبک باستانی انجام شده و افعال تغییر داده نشده اما در اصل این حادثه در زمان گذشته رخ داده و توسط انمرکار بازگو می شود.

سیچین معتقد است که این حادثه هزاران سال قبل از آنچه تورات می گوید رخ داده و حتی در داستاهای سومر باستان به صورت واقعه ای کهن ذکر می شده است. بر این اساس او انکی را مسئول بدل کردن زبان بشر می داند.

پ . ن : با تشكر فراوان از خانم شيرين .


Advertisements

Posted on اکتبر 27, 2010, in فرازمینی ها در زمانهای کهن, آنوناكي ها روي زمين, آنوناکی, آثار فرازميني ها در زمانهاي كهن, برج بابل, تمدن سومريان, تاريخ مرموز, تاريخ زمين. Bookmark the permalink. 30 دیدگاه.

  1. سلام آقاي رامتين. عين اين مقاله را قبلا جايي خوانده‌ام اما يادم نيست كجا. اگر پيدا شد برايتان مي‌فرستم.

  2. و من پس از بیست دقیقه درگیری ذهنی و خواندن این مطلب به این که حداقل خدایان ما زمینیها خودشان موجودات زنده فضایی هستند دوباره برای هزارمین بار یقین کردم.
    رامتین جان بی نظیری عزیز دل خواهر

  3. سلام خسته نباشيد
    من از خوانندگان هميشگي وبلاگتونم اما چون سطح وبلاگتون واقعا بالاست نطري نميدمو فقط ميخونم و نظرات كارشناسي دوستان رو مطالعه ميكنم
    اما اين پست يه سطري نوشتين كه خدا از اتحاد آدما ميترسه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    يه كمي بيشتر دقت كنين……..

  4. سلام ، فوق العاده بود ، یه قسمت هاییش رو قبلاً تو بلاگ میراث برزخ خونده بودم . راسی رفتم اونجا دیدم کلاً بسته شده ، خبری ازش نداری؟ نمیدونی الان کجا مینویسه؟

    با درود و سپاس فراوان : شهرام

  5. WoW
    خیلی از مطالب وبلاگ رو تا امروز دنبال کردم اما این دیگه خیلی عجیب و در عین حال تامل برانگیز بود.

  6. سلام.پسورد رو در اولین تست عبور کردم. افرین بهترین کار پسورد گذاری بود.خودتم دلیلش رو میدونی.هنوز دارم این مطلب رو تجزیه تحلیل میکنم.خوب بود.باید با استاد معارفمون مشورت کنم نظرش چیه…موفق باشی

  7. عشق و برکت جاری در زندگی همه دوستان
    بقول فرهاد عارف عزیزتر از جان:
    درود به رامتین دلاور
    نقلی از خلاصه 50 صفحه اول کتاب دندان ببر اثر پال تویچل
    را که شاید بی ربط نباشد عرض میکنم.
    دندان ببر یکی از هدایای الهی است
    هدیه ای که حاصل علاقه و محبت یک سفیر روح(ربازارتاز تبتی)به مریدش (پال)بود تا بخشی از اسرار هستی بر او فاش شود.
    پس از عبور از اقیانوس گردون حیات
    شهری نمایان شودکه با دیوارهای بلندی احاطه شده بود.
    آنقدر بلند که به ابرها می رسیدند.پشت دیوارها کوهی قرار داشت عظیم الجثه که مانندش را کسی ندیده.
    ارتفاع آن از قله اورست چندین بار بیشتر به نظر میرسید.
    از آن نور فرو میریخت.
    آن کوه عظیم ساهاسرادال یا کوه نور است.
    (ربازارتارز)و آن هم شهر ساهاسرادال کانوال است پایتخت جهان اثیری.
    فرمانروای این جهان جات نیرانجان نام دارد
    او تجلی تمام نیروهای منفی در این کیهان است.سلطان جهان پیندا که شامل کیهانهای خاکیست و آندا که بخش اعظم دوم میباشد.
    این شهر مطابق است با نیلوفر هزار برگ-چاکرایی در کالبد اثیری انسان که این همه درباره اش صحبت میکنیم و کیهان پیندا الگوی جسم خاکی آدمیست.
    زندگی در اینجا مملو از سعادت است .از سویی نامعلوم صدای موسیقی زیبای بگوش میرسید.
    بالای سرمان اشیای مربع شکل عجیبی در آسمان پرواز میکردند.
    ربازارتارز با لبخندی گفت :نسخه ای دیگر از بشقابهای پرنده !
    آنها مسافرین یکی از تحتانی ترین طبقات افلاک پیندا یا جهان فیزیکی هستند.
    بعد اضافه کرد آنها از جهان خورشیدها و ماه ها می آیند
    و از نوعی انرژی آسمانی استفاده میکنند.که ماهیتی بسیار ساده دارد.
    ربازارتارز:تنها معدودی از روشن بینان توانسته اند فراتر از جهان اثیری پا بگذارند.
    مردمی از کنار ما میگذشتند که زیبا بودند.جوانی خدایان افسانه ای یونان در چهره آنان جلوه میکرد.
    جات نیرانجان:
    برخی مرا خدا میپندارند .چون حقیقت الهی را نمیدانند
    وقتی هیبت مرا در نور مشاهده مینمایند خیال میکنند به سرمنزل مقصود رسیده اند.
    جهانی که شما در آن زندگی میکنید یک زباله دان است
    آنان که خود را وقف خدمت به بشریت میکنند خوب میدانند که وقتی به میان مردم باز میگردند مورد اهانت و درنده خویی آنان واقع میشوند.
    طبقه بعدی که سفیر روح پال را میبرد طبقه برهمندا است
    خداوند جهان ذهن که بسیاری از توده های مردمی این مقام را به عنوان خدای متعال و پروردگار مطلق پرستش میکنند.
    براهم زمامدار این منطقه است
    این طبقه تحت فرمانروایی برهم قرار دارد.وظیفه او به عهده داشتن و هدایت کردن جریان قدرتی عظیم به نام آؤوم می باشد.
    این بخشی از جریان صوتی آفرینش است که عملش آفریدن-حفظ کردن-و سپس انهدام است
    بسیاری از کتب آسمانی از این مرتبه نازل شده منجمله وداها
    جریان منفی حیات که از امواج لم تجزیه میشود شاکتی یا انرژی مادر نام دارد.در مذهب هندو این جریان را مادر آفرینش میگویند.که زوجه برهم است و سه فرزند دارد به نامهای:
    برهما-ویشنو-و شیوا
    برهما میافریند
    ویشنو حفظ کننده است
    شیوا وطیفه انهدام دارد
    (که دوست عزیزمان مهدی محمدی سهوا شیوا خدای انهدام کننده را شیطان معرفی کرد)
    برهم گفت هیچ خدایی جز من نیست

    • moody عزیز
      من تمام کتاب های پل رو خوندم
      نه الان همون وقتی که تبش وارد ایران شد حدود شاید 10 سال پیش بود (البته ببخشید دقیق یادم نیست)
      این کتاب رو از نظر فلسفی همون موقع تحلیل کردم
      اما بخاطر اینکه میدونم اگه نظرمو بگم بعضیا …. صرف نظر می کنم
      فقط در یک جمله بگم
      آب کم جو تشنگی آور بدست
      تا بجوشد آبت از بالا و پست

      خداوند در زندگیت جاری باد

  8. جالب بود و تامل برانگیز

  9. با سلام خدمت تمام سروران گرامی خصوصا رامتین عزیز
    اخیرا کتابی را مطالعه میکنم که یکصد سال پیش نوشته شده و بی ارتباط با عصر حاضر نیست و خیلی مرا تکان میدهد ؛ بخاطر همین تصمیم گرفتم چکیده ای از بعضی مطالب جالب آنرا ( هر چند مطالب کل کتاب زیباست )هر از چند گاهی نوشته و برایتان بگذارم . در آخرین مطلبی که گذاشتم کتاب را معرفی خواهم کرد البته اگر تا آن موقع نام کتاب لو نره .
    لطفا با ذهنی باز و بدون تعصب مطالب را خوانده و اجازه دهید تا درونن مطالب برایتان باز شود البته این نظر شخصی من میباشد و هیچ گونه تحمیلی در آن نیست . با تشکر
    Le Muni شروع به سخن گفتن کرد : در عالم تنها دو نوع واقعه وجود دارد. از یک سو ، وقایعی که پیش از بیداری آگاهی و ادراک وجود داشته اند ، و هنوز وجود دارند و تا ابد وجود خواهند داشت. از سوی دیگر وقایعی که بشریت آن را اندیشیده و به آن خواهد اندیشید .
    آن چیزی که تا قبل از آغاز شعور خودآگاه و ادراک وجود داشته ، ابدی است .آن چیزی که بشریت می اندیشد ، بی ثبات و تغییر پذیر است.
    آن چیزی که پیش از آغاز شعور خودآگاه و ادراک وجود داشته ، همانا حقیقت و حق است . آن چیزی که انسانها می اندیشند فقط برای خودشان حق وحقیقت است . هنگامی که از » قانون حقیقت » آگاهی یابند ، این قانون تمام اندیشه های عبث و بیهوده و غلط بشریت را پاک و نابود خواهد ساخت .
    قرون ، به نسبت مدت سپری شدنشان ، این حجاب مادی را بوسیله تکامل تدریجی به کنار می کشند.
    همزمان با آن ،بعضی عقاید و افکار در اندیشه بشری شکل می گیرند و باعث باز گشتن اندیشه بشری به سمت حقیقت ناب می شوند و یا آنطور که ما آن را می نامیم » به سمت واقعیت نخستین وابسته به نظام عالم هستی » . این افکار که حافظه گذشته را پر میکنند ، با وقایع حال رو در رو می شوند و بر اساس پیشگویی ها و پیش بینی های آینده شکل می گیرند . در کل ، این افکار با حالتی مشخص و معلوم در مسیری که وجدان بشری در حال تکامل نژاد بشری می پیماید قرار میگیرند. بنابراین وجدان بشری دائما در نظر گیری اصل اولیه است . بنا به تکرر این رجعت ها و عقب نشینی ها ، بشریت کشف میکند که خلقت ابدی و مشابه در تمامی کشورهاست.
    موجودات بشری دائما در حال تغییر هستند . این تغییر تحت تاثیر قانون کنش و واکنش قرار دارد. هنگامی که انسانها در خلاقیت های شخصی شان بیش از اندازه پیش می روند ، قانون اعظم » حقیقت مطلق » مداخله می کند تا آن را با طرح و نقشه اولیه رویا رو نمایند . قانون وابسته به نظام هستی که همیشه در جهت تساوی بخشیدن و اعتدال و هماهنگی می باشد ، هرگز به زندگی اجازه نمیدهد که بیش از حد لازم روی نقاط ملموس پیشروی کند . علی رغم بت ها و اندیشه ها و فرضیه ها ، این قانون ، بشریت را در وحدتی کامل با واقعیتهای مطلق جمع آوری خواهد کرد .
    هنگامی که قانون حقیقت مطلق در وجدان بشری در مقام اول قرار بگیرد و حائز اهمیت باشد ، هر آنچه که در هماهنگی و وحدت کامل با حقیقت وابسته به عالم هستی تجربی نباشد ، خود به خود ناپدید خواهد شد. اندیشه های بشریت همیشه به گونه ای شکل میگیرند که نتایج ناکامل که از نیمه-حقایق تشکیل شده اند ، به محض فرا رسیدن حقیقت ، پراکنده و محو خواهند شد.
    هنگامی که بشریت می اندیشد . سخن می گوید و برا ساس قانون واقعیت عمل می کند ،الزاما به سمت خود این قانون هدایت می شود ، یعنی به سمت حقیقت .
    پیشینیان به ما گفته اند که هر درختی که بوسیله خداوند کاشته نشده باشد ، ریشه کن خواهد شد .
    دوره ای که در آن، راهنمایان نابینا ، نژاد کوردل را در باتلاقی از جهل و نادانی غرق کرده اند و آنان را بسوی خرافات و توهمات باطل می برند ، در حال اتمام است . این باتلاق بوسیله افکار شخصی پدید آمده است و از سوی کسانی که خواهان کوشش برای کشف حقیقت هستند ، به هیچ وجه خلق نشده است. یک شعور خودآگاهانه و یک وجدان جدید نژادی شکل گرفته است که به سرعت رو به رشد است و در زیر محرکات و غمها و به هم ریختگی های غم انگیز خلقتهای بشری ، وجود دارد. در واقع دری بزرگ در برابر این تولد جدید باز شده است.
    ما نمی توانیم هیچ اندرزی دهیم مگر آن که انسان در مسیری وابسته به نظام هستی پیش برود و خود را در برابر طرح ها و نقشه هایی از وجدان برتر عروج دهد.
    تنها یک نوع فکر و اندیشه در سیستم ارتعاشی عالم هستی کبری ، ممنوع به شمار می رود . منظورم همان اندیشه ای است که به نژاد بشری اجازه میدهد تا حد زیادی به اعتقاداتش وابسته و متعهد بماند و به حدی نومیدانه به توهمات و خیالات باطلش بچسبد ، که دیگر میلی به رها کردن گذشته نخواهد داشت . به این ترتیب،این نوع اندیشه نخواهد توانست در جنبش شکوفایی و گسترش اندیشه عمومی و عالمگیر شرکت جوید .
    هنگامی که نژادبشری بوسیله افکار و شخصیتش، غرق می شود . ناچار آنقدر به حرکت خود در این مسیر ادامه می دهد تا آن که سرانجام اعتقاداتش ، تاثیرات طبیعی شان را کاملا از بین ببرند و تجربیات این نژاد دیگر اجازه ندهدبه پیش گام بردارد . در چنین موقعی است که قانون مطلق قدم بجلو گذاشته و این کار را به عنوان مداخله آنی و فی البداهه و تدریجی انجام خواهد داد که باواسطه بیماریها و امراض و مشقات و آمال و مشکلات صورت خواهد گرفت بطوری که سرانجام بشر بفهمد و در نهایت کشف کند که بدبختی و بدشگونی نحسی که در یک فکر غلط وجود دارد ، در غلط بودن همان فکر و اندیشه وجود دارد.
    چنانچه نژاد یا ملتی با رها کردن این حالت ذهنی مخالفت ورزد ، قانون اعظم با پیشرفتهایش مداخله خواهد کرد و به ارتعاشات جمع آوری شده بوسیله حالت ذهنی قدیمی اجازه خواهد داد با کمک » پرتو » اعظم نور ، خود را روی ماهیت خود منعکس سازند . به این ترتیب این نژاد یا ملت بوسیله انواع جنگها و مبارزات و ناهماهنگی ها و مرگ و میرهایی که ار هر سو رخ می دهد ، از صفحه جهان محو می شود و چیزی از آن باقی نمی ماند . سپس در جریان صعود کننده دوباره جای خواهد گرفت تا تکامل خود را پس از برقراری ارتباطی مجدد با «حقیقت ناب» از سر گیرد . حقیقتی که قبل از آغاز و شعور خود آگاه بشری وجود داشته است .
    ما شاهد طلوع نوعی واژگونی کامل عالم هستی در انواع سازمانهای اجتماعی سیاسی ، مالی و مذهبی خواهیم بود. این برهم اندازی و انقلاب ، جای خود را به دوره ای جدید خواهد داد که ارتباطی نزدیکتر با حقیقت ناب برقرار خواهد کرد . حقیقتی که وجدان بشری آن را از بین برده یا به کناری گذاشته است .
    حقیقت ناب در خیر و برکت دقیقش با حالتی درخشان و دوستدار باقی می ماند ، و منتظر می شود تا انسانها خود متوجه شوند و بفهمند که وجدانشان می تواند چیزهای ابدی را در بر گرفته و آنها را در آغوش خود بپذیرد .
    بشریت سرگرم اختراع انواع و اقسام افسانه های باور نکردنی پریان از نسل گذشته است . نسل جدید در حال بیدار شدن و وقوف به نوعی فردیت و تشخیص و تمایز روحانی و معنوی می باشد بطوریکه هیچ یک از این افسانه های کهن ،دیگر هیچ سود و فایده ای برایش نخواهد داشت .
    پایان اوهام و خیالات باطل ، پایان سنت و خرافات گوناگون فرا رسیده است ، همین طور هم پایان تمدنی پایه ریزی براساس این مبانی فرا رسیده است . بتهای قدیمی به خاطر وجدانهای ساده خود است که اکنون به بن بست رسیده اند . انهدام و نابودی آنها، بدلیل همان توهمات و خیالات باطنی است که خود آنها پدید آورده اند
    بالاخره کاملا آشکار خواهد شد که آنها هیچ چیز مگر داستانهایی برای طفلان شیر خواره نیستند که از سوی گروهی کشیش و معلم و مدرس برای خواباندن کودکانی گریان از نژادی رو به تکامل ساخته و پرداخته شده بودند.
    آن دسته از كساني كه نقاط دورتر از محيط اطرافشان را مي ديدند ، هرگز زبان به اعتراض و گريه نگشودند و هرگز ممكن نشد اين دسته از افراد را بخواب برد . اكثر آنان متوجه نادرست بودن اين قصه هاي كودكانه شدند و بسياري از آنان با شهامت و شجاعت تمام به جلو پيش آمدند تا اين دروغها را ازبين ببرند. بينش آنان تا مطلق بيكران كه هميشه وجود داشته است ، گسترده ميشود . بينشي كه با كمك آن ، مقداري جزئي از بشريت هميشه با شناخت و معرفت مستقيم با آن ،ارتباطش را محفوظ نگه داشته است . با اين شيوه كه وجدان و التفات و آگاهي نژاد ي جديد كه بمراتب زنده تر و شادابتر است ، بيدار خواهد شد . وجداني كاملا بيدار و هشيار كه آماده سرنگوني بتهايي است كه بوسيله برخي از انسانها براي تسلط يافتن بر همنوعانشان مستقر شده است . اين وجدان جديد جايگزين افكار و آرمانهايي تازه و نوين خواهد بود كه قدمت برابر با سپيده دم خلقت دارد.
    لازم خواهد بود كه آن دسته از كساني كه مدرس هستند و يا رهبرند و يا بر وجدان نژادي الهام مي بخشند ، روي طرح و نقشه اي از تماس و ارتباطي كاملا زنده و بيدار، بكار و فعاليت بپردازند. اين طرح بايستي آن قدر والا و رفيع باشد كه هيچگونه خطا يا اشتباه يا حتي تناقضي دربر نداشته باشد. تعبير و تفسير آن بايد چنان سهل و آسان باشد كه هرگز سوء تعبيرهايي ايجاد نشود و درگيريها و تناقضهايي پديد نيايد . ببري كه مظهر روحانيت ، معنويت و شعور و فهم والا و برتر است ، ديگر بيدارشده است . اين ببر از خوابيدن دوباره ، سرباز خواهد زد زيرا از حالا بوسيله قطعات گذشته زخمي و مجروح شده است و از شكنجه هايي كه بدليل حسن نيت و اعتماد فريب خورده اش پيش آمده ، نا اميد و مايوس است . اين ببر خشمگين خواهان انديشه اي رهنما و رهبر است كه از گذشته قويتر و شادابتر و زنده تر و روي پايه هاي خود حقيقت بنيان شده است .
    پس از قرنها سنت خرافي ، مردم اكنون حاضرند گوشي دقيق و شنوا به پيام كهن و پر قدمتي داشته باشند كه در قلب و زندگي انسانهايي مستعد براي تولد جديد راه يافته است. اين پيام قديمي و در عين حال جديد ، همان نداي شيپوري است كه بر جامعه كشيشان خرافاتي تسلط دارد. اين صدا ، از همهمه جنگ و نبرد قدرتمندتر و واضح تر از دروغ هاي مذهبي و درخشانتر از تناقضاتي در پرده مانده مربوط به سياست و صنعت مي باشد .
    بخشي ار بشريت اسير خرافاتها وسنتهايش است . خرافاتي كه در ارتباط با خدا ، انسا ن ، » من » زندگي و حيات و مرگ و فنا ناپذيري است . لازم است تمام اين چيزها محو و نابود شود و هر آنچه كه روي اين پايه ها و اساس ساخته شده منهدم شود . نجات و خلاصي نهايي كه داراي معنا و مفهومي كاملا تازه است بشكلي گنگ و مبهم در افق ظاهر شده است.
    شماري از مردم كه از نژادها و مليت هاي مختلف و گوناگون هستند و بينش و ديدي به مراتب روشنتر و درك و التفاتي به مراتب دقيق تر دارند ، بوسيله وحي و الهامي عميقتر ، نجات خواهند يافت . اين الهام از سوي تمام نژادها و تمام اقوام و ملل ساطع شده است . اين الهام، پيام حيات يگانه و ابدي است .
    علي رغم كوته فكري عمومي ، ما قادريم شاهد طلوعي تازه باشيم .
    مردم از ديدگاهي شريفتر و نجيبتر و وسيع تر درباره خدا ، انسان ، روح خدايي و شخصيت بشري و حتي مرگ پيدا خواهند كرد . سپيده دم قرني جديد كه قرني روحاني است ، شروع به درك عالم كرده است.
    عصر جدیدی از نژاد کریستال ، از این گرداب پر تلاطم نیستی ظهور خواهد کرد.
    هر بار که انسانهایی به خدا بیندیشند و ذات الهی را با ماهیتی مطلق در نظر بگیرند ، این قوم سایه خدا خواهد بود . زیرا فکر و اندیشه خدا در وجودشان ریشه گرفته است . هنگامی که انسانهایی به دوست داشتن و پرستش و ستایش این آرمان مطلوب بپردازند ، خواه ناخواه خدایی می شوند . این دوران به سر آمده است . انسانها چیزهایی را که از روز ازل وجود داشته و از چیزهایی که در اندیشه ، بنیاد گذاشته شده است به ارث می برند .
    هر بار که انسانی به خدا بیندیشد ، خدایی می شود . هنگامی که حیات و هستی به بشریت اعطاء می شود،حیات الهی نیز بر آن دمیده می شود . انسانها در فهم و ادراک وسیع تر شان از الهام وابسته به عالم هستی ، تازه موفق به کشف و یافتن خدایشان می شوند . خداوند تغییری نکرده است . او همانی است که پیش از بیداری و شکل گیری وجدان و شعور بشری وجود نداشته و همان خدای دیروز ، امروز ، فردا و خدای همیشه ابدی است .
    معبد واقعی که با دستهای بشر ساخته نشده است و در آسمانها و انسان ابدی و جاودانه است ، آهسته و بتدریج از خاکستر های مذهبی خشک و افراطی ظهور کرده است . نژاد بزرگ جدیدی از متفکران ، تلاشها و زحماتی شدید برای پیشبرد این هدف انجام خواهند داد . سیلهایی خروشان به زودی تمام عالم را در کام خود فرو خواهند برد. این سیلها و طوفانها ، مابقی توهمات و خیالات باطل را که در مسیر کسانی قرار دارند که با تقلا و کوشش به جلو پیش می روند و زیر بار سنگین تکامل ، کمر خم کرده اند ، از بین خواهند برد . این کارها از حالا انجام شده اند . صدها میلیون انسان ، برای مرتبه ای دیگر رهایی یافته و دارای قلب روح و کالبد و غرایز ی آزاد هستند .آنها نبض نژاد ی را تشکیل می دهند که هنوز زاده نشده است ، لیکن میراث اعصار و قرون گذشته را به ارث خواهند برد . من قادرم آنان را ببینم که از دوره های متعدد و مکرر حیات رهایی یافته اند و در کنار خداوند عالم هستی حضور دارند . امواجی عظیم از فضل و خرد ، که از سواحل ابدی لایتناهی آمده اند ، به سمت آنان هجوم می برند . ذات اشخاص شهامت پیش آمدن به جلو را دارند و حاضرند اعلام کنند که بخشی از ذات الهی و ابدی هستند و تا ابد به حیات ابدی وابسته اند . آنها حاضرند اعلام کنند که کارهای بشری هیچ چیز مگر دروغهایی عظیم نیستند که در اوج کوری همگانی ساخته و پرداخته شده اند .
    آن دسته از کسانی که قادرند نبض این نژاد جدید را حس کنند ، نوک فوقانی موجی را تشکیل می دهند که پایه اش ، وجدان و شعور خود آگاهانه جدید نژادی به شمار می رود. این وجدان ، تجلی رفیع خدا را روی سیاره زمین ، در وجود انسان می بیند. این نژاد ، بشر را وابسته به خدا می بیند و واسطه آنها ، همان حیات وهستی است . تمام چیزهایی که مورد نیاز این نژاد است ، از طریق همین حیات وهستی به او می رسد. این نژاد می داند که انسان می تواند آگاهانه در عالمی کامل زندگی کند و در هماهنگی کامل با اشخاص کامل ، در شرایط و موقعیت هایی کامل بسر برد و این اطمینان مطلق را داشته باشد که هیچ اشتباه و ناهماهنگی در این نقشه و طرح عظیم روحانی وابسته به نظام هستی ، رخنه و نفوذ نکرده است.
    انسان تازه ،خدا را مانند ذاتی عالمگیر مشاهده می کند که همه چیز و همه کس را در بر گرفته است و بر هر چیز محیط است . انسان تازه ، با راهنمایی های اندیشه هایی ظریف و دقیق بدون کوچکترین تردید قادر است پایه ها و اساس اصلی زندگی گذشته اش را تغییر شکل دهد . این انسان به سرچشمه باز میگردد تا با آن یکی شود ، و به خوبی می داند که این منشاء مبین جنبه های همیشه ساکت و خاموش اندیشه الهییش است که آگاهانه و از طریق افکار و اندیشه ، با فضل و خرد لایتنهای الهی ، در هم ترکیب شده است .
    این نژاد تازه درک می کند که از میان تاریکی و روشنایی ، سایه و خورشید، روح بدون کوچکترین ناراحتی است ، و در جستجوی عشق و صلحی واقعی است .
    این نژاد جدید ، این دو چیز را حق و حقیقت خدا و انسان می یابد . این نژاد بی هیچ تردید حاضر است بشریت را از توهمات و خیالات باطلش خارج سازد .
    شبح ترسناک جهل و نادانی بشری ، که قرنها است پاهای ناتوان و معلول مردانی خودخواه را از کار انداخته است ، برای همیشه و بطور کامل از بین خواهد رفت .
    انسان کشف خواهد کرد که هر نوع محدودیتی را حذف کرده و این کار را تنها با شناختن خویش ،بطور کامل انجام دهد . انسان از مرحله بشری ، به مرحله بشری – الهی و بالاخره به مرحله خدایی ارتقاء و عروج خواهد یافت .
    با تشکر از کلیه دوستان

  10. هر جا مطلبي مي خواني كه دود از سرت بلند ميشود اسم سيچين ميدرخشد!!؟

  11. سلام
    خدمت تمامی دوستان عرضی داشتم.خواهش میکنم حتما بخونید و فکر کنید.
    خداوند در طول تاریخی که با انسانها سپری کرده ، همیشه با شرک انسان مواجه بوده . بت پرستی و شریک گرفتن برای خداوند یکتا از گناهان کبیره محسوب میشه.
    تمدن بابل و سازندگان برج مردوک همه مشرک بودن و انسانها رو گمراه میکردند . آنها در زمان خودشون خیلی قوی شده بودن و مغرور و از دستورات الهی سر پیچی کردن و خداوند با یک تند باد تمام ساختمانهای چند طبقه ای که با مهارت ساخته بودند رو ویران کرد تا آیتی باشه براشون تا دیگه سمت شرک نرند.
    در مورد نژادهای مختلف ، متاسفانه همیشه معیار ما برای تفکر در مورد نژادها محدود میشه به اطلاعاتی که بصورت نا مفهوم و غیر علمی از کتب تاریخی در اختیار مون بوده.
    و نکته نامفهوم اینه که چطور فرزندان حضرت آدم تبدیل به این همه تنوع نژادی در دنیا شدن.
    همین جاست که باید کمی هم علمی برخورد کنیم.
    مثلا در کره زمین چند نوع میمون داریم . و یا چند نوع سگ داریم. میتونیم بگیم که این حیوانات از یک پدر و مادر هستن؟
    یک خواهش دوستانه هم دارم . ازتون خواهش میکنم روی خدا بیشتر تعصب از خودمون نشون بدیم و مواظب باشیم که دچار شرک نشیم. ما ایرانی ها در طول تاریخ هرگز بت پرست و یا چندگانه پرست نبودیم. درست نیست که بعد از هزاران سال که از تمدن ایران میگذره ، مرتکب این گناه بزرگ بشیم.
    من از خدا میخوام تا علم و معرفت مارو بیشتر کنه.

    • دوست عزيز ما هرگز در اين مطلب راجع به خداي يكتا و در اينكه او آفريننده تمام هستي است نه صحبتي كرديم و نه شكي داريم. در مطالب ديگر وبلاگ به خصوص بيگ بنگ اين را توضيح داديم.اين ماجرا يك ماجراي تاريخي است.منظور هم از خدايان ، موجودات فضايي يا همون آنوناكيها بودند كه مردم باستان آنها را به عنوان خداي خودشان ميشناختند.

  12. رامتین عزیز ممنونم

    1-داستان تخیلی یا به عبارت دیگه افسانه ی انکی مربوط به نیم میلیون سال قبله (البته بنا بر ترجمه های آقای سیچین!) و خیلی خیلی قبل از ایم تاریخ هاییه که جریان برج رو ذکر کردن

    2- زکریا سیچین یهودی! در کتاب گمشده انکی، میگه آلالو (اولین آنوناکی که به زمین اومد یعنی قبل از انکی وانلیل) ماری رو کشت (البته من معتقدم که این بخش از ترجمه آقای سیچین از الواح سومری نمادینه و خواستن تفسیر خودشون رو از سفر پیدایش تورات و جریان مار و بهشت به زبان افسانه بیان کنند)
    چطور در اسطوره سومری انمرکار و خدای آراتا ، که مربوط به زمان های بعده ،میگه ماری نیست و….
    3- اون هایی که کتاب های سیچین رو خوندن ،میدونن که ترجمه هاش رو خیلی از دانشمندان و محقیقن رد کردن و به نظر میرسه بیشتر بدنبال ثابت کردن نظریه خودش بوده تا ترجمه تحت اللفظی!
    4-در همون کتاب گمشده انکی ، چندین جا از زبان آنوناکی ها و انکی و…. عنوان می کنه که اونا هم آفریدگار آسمان ها رو قبول دارن و معنی خدا و خدایان در این کتب ، به معنی خدا در اسلام و قرآن نیست
    چون ما به علت العلل و واجب الوجود خدا میگیم و معتقدیم که درکنارش هم کسی نیست که خدایی کنه، اما در ادیان شرک آلود باستانی ، در کنار خداوند بزرگ ، خدایانی رو می پرستید که مسئول برخی کارها می دونستند ، که ما در اسلام با عنوان فرشتگان موکل که مسئولیت های بزرگی در عالم دارم میشناسیمشون اما نمی پرستیمشون
    توجه به این نکته خالی از لطف نیست که اگر برهان های توحید ربوبی رو یک بار مطالعه کنید متوجه اشتباه در اصل موضوع میشید که امکان نداره الهه یا رب النوعی در عالم باشه و این پندار از خلط دو مبحث عقلی رخ داده که اگه خواستید درباره اش حرف میزنیم
    5-حتی اگه افسانه آنوناکی ها و خلق بشر درست باشه، همانند کاریه که ما در کلونی انجام میدیم(حالا با یه تفاوتهایی) و منظورش خلق اولیه نیست که بر طبق نظریات اعتقادی اسلام ، شبیه سازی هم اگر چه بدست انسان انجام میشه اما خداوند خالقه و ربطی به کم شدن خالقیت خدا نداره (اگه قراره آنوناکی با ایجاد انسان خدای انسان بشه و یا انسان با شبیه سازی خدای موجود شبیه سازی شده بشه ، قبل از همه اینها مادر و پدر ها خدای بچه هاشونن! درصورتی که منظور ادیان از خلق ، خلق از عدمه و ایجاد قوانین طبیعی ، یعنی شما هرکاری کنید باز طبق قوانین خدا این موجودات ایجاد میشن و شما یک وسیله در بین خلقت می شید)
    6-در کتاب گمشده آنکی که ماجرای خلقت انسان رو به انکی و نینماه و انگیشزدا پسر انکی منصوب کرده باید توجه کنیم که ایجاد به معنای واقعی نبوده ، چون همونطور که سیچین هم در کتابش اورده ، انسان هایی بودند در زمین و انکی ژنم (DNA) خودشون رو با موجود زمینی تلفیق کرد و موجود دیگه ای درست شد ، نه اینکه معنی خلق واقعی باشه
    7-درگذشته و باستان به پادشاهان و افراد بزرگ و عالی مرتبه خدای ، می گفتند ، مثل کتاب خدای نامه ، که فردوسی شاهنامه رو از روش نوشت (سرگذشت پادشاهان ایران باستان)
    8- ترجمه این بنده خدا از قرآن و تفسیرش غیر دقیق بود، چون خدا در اون آیه آخری میگی اگه می خواستیم اختلاف درست می کردیم، و نمیگه اختلاف درست کردیم!
    9-با تمام این حرف و حدیث ها که درباره افسانه آنوناکی ها هست (من رد یا تایید نمی کنم این داستان رو) باید دقت کنیم که این داستان مربوط به نیم میلیون سال پیشه (طبق ادعای خودشون) پس اگه هم چیزی درست کردن ، در محدوده همون انسان های اولیه بوده و ربطی به حضرت آدم و حوا ، پدر و مادر بشر متفکر نداشته، چون بر طبق ادعای تورات از خلقت آدم و حوا توسط خدا چندهزارسال بیشتر نمی گذره،
    البته طبق تحقیقات خودم (بر اساس نظریات دیرینه شناسی موجود) من فکر می کنم خلقت آدم مربوط به حدود 40 هزار سال پیشه و قبلش انسان های اولیه یا نسناس بودند که خدا منقرضشون کرده ، و طبق اعتقاد ادیان ابراهیمی، حضرت آدم رو خدا مستقیما خلق کرده و درچرخه تکاملی نبوده

    ببخشید زیاد شد اما فکر کنم شاید براتون جالب بوده باشه
    اگه نظری داشتید هم خوشحال میشم بشنوم

    • مهدي محمدي من اينجا باهات موافقم. طبق تاريخ اديان بخواهيم حساب كنيم حرف شما درست است.من هم فكر كنم آنوناكيها روي نژادي قبل از آدم و حوا كار كرده اند. در اين كتاب هم اگر دقت كنيد از خداوند يكتا به عنوان خداوند همه منشاء ها ياد شده.چندين مرتبه. منظور هم از خلق كردن هم خلق كامل نبوده بلكه دستكاري ژنتيكي بوده.حلقه گمشده اي كه هنوز دانشمندان در پي آن هستند. و همانطور كه در همه اديان آمده قبل از آدم و حوا انسان هاي ديگري روي اين كره خاكي بوده اند .

    • ممنون
      من با شما موافقم.
      اما باید بیشتر فکر کنیم . قرار نیست که هر کسی ادعایی کنه و آدم بدون تحقیق قبول کنه.
      هنوز وجود بشقابهای پرنده و موجودات فضایی در پرده ابهام قرار داره ، اونوقت ما اونها رو خالق خودمون بدونیم.
      نکته بعدی که از خواندن مقاله برج بابل به ذهن میرسه اینه که القاع میکنه که خدا از انسان و اتحاد انسانها میترسه. در صورتی که در تمام ادیان به وضوح میشه دید که خدا به دنبال متحد کردن انسانهاست.

  13. جالب و آموزنده بود یعنی شاید زیگورات چغازنبیل هم سکوی پرتاب بوده .

  14. بسیار لحظات مفرح و شادی را در زمان خواندن این مطالب گذراندم و به عمق نادانی مردمان گذشته پی بردم.

  15. سلام دوست عزيز.
    قبل از هرچيز ازت ممنونم كه با مطالب وبلاگت باعث شدي من به دليل و منبع تناقضاتي كه مدتها ذهنم مشغولشون بود پي ببرم و حالا به لطف مطالب تو ميتونم بگم بيشتر مشكلات فكري و سوالات ذهنيم رفع شدن.
    الان كه اينارو مينويسم يه چند ساعتي هست كه ضمير ناخودآگاهم مشغول نحليل اين نوشته آخريت با توجه به نوشته هاي مرتبط قبلي هست، بالاخره تونستم تمام مطالب رو يكجا جمع بندي كنم، اگه برات جالبه يه اي ميل برام بفرست تا فايلي ر. كه آماده كردم برات بفرستم!
    موفق باشي.

  16. حالا من میدونم چرا ما ایرانیها نمی تونیم همچین برجی بسازیم چون زبان همدیگر را نمی دونیم (ببخشید شوخی کردم ) . دوستان زبانها جدا شد چون انسانها باید به قبایل مختلف جدا میگردیدند تا زمانیکه در اثر نافرمانیها و گناهان یک گروه و طایفه عذاب بر سر آنها نازل میشد بقیه گروهها در امان باشند ! امان از دست این جعلیات تورات .

  17. ممنون رامتین جان خیلی عالی بود

  18. سلام آقای رامتین … من و برادرم مهمان همیشگی وبلاگ شما هستیم و همه مطالبتون رو دنبال میکنیم من قبلا در مورد اون گل زندگی مزاحم شما شده بودم و شما منو راهنمایی کرده بودین … ممنون از این همه زحمتتون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: