پروژه واقعي مونتاك Montauk سفر در زمان .2


پروژه Montauk سفری در زمان ( قسمت دوم :مصاحبه ها )

نویسنده مقاله و سری کتابهای مونتاک : پیتر مون

ترجمه / ویرایش / گرافیک تصویری : فرهاد سدادی

( کارشناس علوم ارتباطات اجتماعی ،» گرایش روابط عمومی «، مترجم و پژوهشگر  )

آدرس الکترونیکی : fsat_2012@yahoo.com

انتخاب لینک و مطلب : رامتین

لینک منبع مطلب: http://www.alienshift.com/id33.html

تاریخ ترجمه ویرایش نهایی (قسمت دوم) : 11 مهر 1389خورشیدی

استفاده از این مطلب با درج منبع www.ufolove.wordpress.com آزاد است .

*   تقدیم به دوست وبرادر عزیزم رامتین و تمامی دوستان عزیزم منجمله : پارتیا /لیلیانا/سارا/آزیتا/رامتین مخترع/صهبا/آرتیمیس/ شقایق / افشین /منتظر/مهدی محمدی/ محمددی 2/ ساسان /وتمامی عزیزانی در وبلاگ یوفولاو که در جمعی صمیمی و مسئولانه و متعهدانه ، در جستجوی اسرارو حقایق این دنیای شگفت انگیز هستند …تا چه در نظر آید و مقبول افتد …

———————————————————————————————–

دوستان گرامی من ، درود صمیمانه مرا در ماه مهر پذیرا باشید …!

درست است که پیتر مون (نویسنده ی کتابهای مونتاک ) اسم مصاحبه شونده هارا نیاورده است (البته با فرض اینکه او مصاحبه را انجام داده باشد که در برخی سایتها خلاف این مورد است البته در کل قضیه زیاد تاثیری نمی گذارد)، ولی شما عزیزان وخوانندگان با هوش وذکاوت ایرانی می توانید حدس بزنید که آنها کسانی غیر از پرستون بی نیکولز وبرادرش ادوارد بی نیکولز(آل بیلک) ودانکن کامرون نیستند…! آنها بازماندگان زنده ی پروزه فیلادلفیا هستند و همانطوری که در قسمت اول اشاره شد ، پرستون نابغه ی الکترونیک ومغز متفکر و عنصر کلیدی  پروژه مونتاک بود .

مونتاک به نظر من ،(در صورت اثبات حقیقی بودن آن از طرف سایر محققان و پزوهشگران مستقل ایرانی و خارجی در سراسر جهان ) ماجرایی شگفت انگیز و دهشتبار بوده است ، آیا هنوز هم ادامه دارد ؟! نمی دانم !

شاید آری و شاید نه …عمق فاجعه ، آنجا بوده که نزدیک به 10000نوجوان بیگناه فدای جاه طلبی های عده ای از خدا بیخبر شدند و نزدیک به 250000نفر انسان در طول این سالها ، در ارتباط با پروژه فوق به هلاکت رسیدند ، ناپدید شدند ، دیوانه شدند واز بین رفتند…به نظر من پروزه ی مونتاک ، و پروزه های مشابه ، آرمانهایی به غایت استکباری و قدرت طلبانه برای دولتهای سایه ، لابی های صهیونیستی ، شیاطین مجسم امروزی ، فراماسونهای نوکیسه و…فراهم آورده اند ، برای کسانی  که هدفی جز اربابی و آقایی بر جهان آرزوی دیگری ندارند حال اگر ماکیاولی وار باشد و هدفشان وسیله شان را توجیه کند ، چه بهتر !» آنها »

با کارهایشان روی هرچه» شیطان » که در اعصار وقرون گذشته بوده را سفید کرده اند …!!

به نظر من ، برما محققان و پژوهشگران و مترجمان متعهد ایرانی ، واجب است تا نقاب از این پروژه های ریزو درشت برداریم ، وبا نگاهی «حقیقت یاب» نیتهای پلید این شیاطین بزرگ وکوچک را بر همگان رسوا و اشکار کنیم …به امید روزی که تمامی جوانان دنیا در محیطی سالم وبدون دغدغه ، در فکر تلاش و سازندگی برای کشورشان باشند و با ایمانی استوارو امیدوارانه در جستجوی حق و حقیقت …آمین .

خوب …از مبلغ کم کنیم و بر مطلب افزاییم ! این شما و این دومین قسمت مونتاک ، پروژه ای که نام «هولوکاست مونتاک » بیشتر برازنده آن است تا پروژه مونتاک ……

حق تعالی نگهدار همه ما باشد .

فرهاد سدادی

تبریز، 11 مهر 1389خورشیدی

تمامی این کتابها از سایت www.amazon.com با پرداخت هزینه آنها قابل دریافت است .

پروژه Montauk سفری در زمان  قسمت دوم : مصاحبه ها ، سوالاتی موشکافانه و جوابهایی باور نکردنی …

——————————————————————————————–

@ این گزارش ، براساس بیش از 9 ساعت مصاحبه های ویدیویی ، مصاحبه های شخصی و تفسیرات فردی تهیه شده است .این گزارش در قالب مصاحبه پرسش و پاسخ «باز» تهیه شده است ، بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسی پرسش کننده است وچه کسی پاسخ دهنده …این قالب مصاحبه ، همچنین اجازه می دهد که اطلاعات آتی ، به همان فرمت پرسش و پاسخ ، در بخش دیگری درج شود.

@ این اطلاعات خام ، با توجه به عدم اثبات یا تایید آن بدست امده است ، وهمانطوری که بدست آمده ، بی کم وکاست گزارش گردیده است .

@ این گزارش حاوی اطلاعاتی در موارد زیر است :

1-      پروژه ی فیلادلفیا (پروژه ی رنگین کمان ) /2- پروژه ی فونیکس (ققنوس) از مرحله ی اول تا سوم آن /3- ریشه های رادیو سوند RADIOSOND وارتباط ان با کار «ویلهلم رایش»

(WILHELM REICH) /4- برنامه های دولتی کنترل آب وهوا و دستور کار پنهان آن / 5- پروژه های کنترل فکر مونتاک / 6- قتل عام عمومی هزاران کودک ونوجوان آمریکایی در طی تحقیقات کنترل ذهن /

7- آزمایشات تونل زمان / 8- پروزه های دولتی تونل زمان و روشهای عملیاتی کردن آنها / 9- چگونه «نیکلا تسلا» و»فون نویمان» به این پروژه ها کمک کردند / 10- شرط شهادت (MARTYRDOM CLAUSE) / 11- کنترل فکر توسط امضا و خواست فردی و شخصی / 12- روشهای فنی برای تولید هولوگرامهای سیاره ای و اثرات (MATERYA) / 13- تبیینی در خصوص آنچه ماورای حلقه ی های بسته ی زمانی وجود داشت / 14- سیاست ، منطق وبرنامه ی دولت امریکا برای ساخت اردوگاه های انفرادی وکار برده وار(بیگاری) / 15- پروژه ی دریم اسکن (DREAM SCAN P.) اسکن خواب و رویاهای افرادوکشتن آنها درخواب ( فیلم  جدید «آغاز» با بازی لیو.ناردو دی کاپریو در همین مضمون است )

16- پروژه ی MOON SCAN / 17- آزمایشگاه ابزار دقیق هوابرد / 18- پروژه ی تخریب ذهن (MIND WRECKER) / 19- گروه های بیگانه (فضایی) شناخته شده به عنوان KONDRASHKIN

(احتمالا برای فعالیتهای تجارتی طولانی مدت !! –مترجم) و تعامل وهمکاری آنها با دولت ایالات متحده در برنامه های کنترل ذهنی دولت / 20- KAMOGOL II و گروه های GIZA (جیزه ) / 21- NEGATIVE SIRIANS (سیرین های منفی) ، تسلیحات رقومی (عددی) شورا SOVEIT SCALAR WEAPONARY / 22- دستکاری های گروه اوریون ( ORION GROUP MANIPULATIONS)

23- ششمین ریشه ی برتر ت.ن.ا.س.خ.ا.ت (6TH. ROOT RACE INCARNATIONS)/ 24- تله پاتی برای تولید مواد مخدر واستفاده از آن ها برای سرکوب / 25-  FAAوژنراتورهای زمان –صفر

ZERO-TIME GENERATORS)) / 26- ( SPIN-OFF) های فنی پروژه ی فیلادلفیا / 27- پیمان یا اتحاد بین المللی هوا-فضا / 28- برش مقطعی دستگاه القاء گری (CROSS-SECTION OF IMPLANT DEVICE / 29- ویلهلم رایش (WILHELM REICH) وکنترل ذهن / 30- برنامه نویسی O.R.G.A.S.T.I.C-TYPE»» ویلهلم رایش واستفاده از آن توسط دولت ایالات متحده و «سیرین ها » (SIRIANS) / 31- شراکت فراروانی (PSI-CORPS) / 32- تجارت روح بیگانگان (!) /33- مونتاک وبیگانگانی از سیستم ستاره ای ANTARES(صورت فلکی قلب العقرب) /34- THE LEVERONS

35- گروه الوهیم  / 36- نیروی دریایی ایالات متحده و پروزه ی تونل زمان / دولت ایالات متحده و

خا کستری ها (GRAYS) /37- پشتیبانی از زندگی الکترونیکی / 38- سیستمهای هیومنوئیدهای خزنده

( HUMANOIDS REPLITIAN) / 39- توده هایی از شکل جدید حیات در بالای قطبهای زمین و ارتباطشان با شیوع سالیانه بیماری شبه آنفولانزا / 40 – ساختن ویروس ایدز HIV در FORT DIETRICK مریلند / 41- قطارهای مگلو (MAGLEV TRAINS) وشبکه ی تونل زیر زمینی ایالات متحده / 42- ژنهای انسانی از دست رفته (گمشده ) / 43- سفینه ی فضایی مدفون در زیر هرم جیزه در مصرو آرشیو فنی بیگانگان /44- پول جدید آینده / 45- اشرافیت سیاه ( BLACK NOBILITY) /46-نژاد نوردیک و سیستم گردش خون بر اساس یونهای مس – شبه انسانها ( در انسان براساس آهن است –مترجم )

تکنولوژی شبیه سازی انسان ، کلونینگ (تکثیر ) و توسعه انسانهای مصنوعی و برنامه های جایگزین سیاسی / 46- اوضاع خاورمیانه /47- آگاهی کنگره از وضعیت مواد مخدر و دستور کار بیگانگان / 48-

THE MIB گروه مگابایت / 49- ارتش آمریکا ونیروهای هلی بورد (هلیکوپتری ) سیاه / 50- تکنولوزی اختلال ذهن با موبایل دولتی / 51- ماهیت و اهداف گروه اوریون (شکارچی) / 52- تراکم – دانسیته چهارم از جهش ژنتیکی ( TRANSMUTASION) نژاد بشر / 53- تغییرات زمین شناسی / تکنولوزی کنترل ذهن SIRIAN ها و مطالب بیشتر دیگر …..همراه با تصاویر دستچین شده از شاهدان دارای حافظه تصویری عالی وبا شهامت و با جسارت .

این اطلاعات تکمیل کننده ی بخش هفت (با عنوان ماتریکس III ) می باشد .

این همه موضوع برخاسته از پروژه ی مونتاک  بسیار شگفت انگیز است و تجزیه وتحلیل هرکدام وقت و حوصله ی فراوانی می طلبد .از دوستان عزیز مترجم یوفولاو خواهش می کنم در خصوص تمایل ، مطالب بسیاری که در این زمینه ها در اینترنت وجود دارد ، یافته ودر وبلاگ برای استفاده بقیه دوستان قرار دهند .

رامتین جان ، با این حساب مطالب چند سال جور می شود …!

در زیر چند لینک مفید برای پژوهش در موارد کلی مونتاک ارایه می کنم :

http://www.bielek.com/
http://www.bibliotecapleyades.net/montauk.htm
http://www.v-j-enterprises.com/montautauk.htm

ولینکهای بسیار عالی همراه با فیلم کوتاه ، مصاحبه وخلاصه همه چیز :

سایتی فوق العاده با مطالبی که من برایتان در حال ترجمه اش هستم با مطالب اضافی:

http://www.conspiracyresearch.org/forums/lofiversion/index.php/t45821.html

An Excerpt from: Pryamids of Montauk:
Explorations in Consciousness
http://www.v-j-enterprises.com/montauk.html
THE PHOENIX PROJECT (PART 1)
http://surbrook.devermore.net/herosource/m…monphopro1.html
THE PHOENIX PROJECT (PART 2)
http://surbrook.devermore.net/herosource/m…monphopro2.html
PHOENIX II
(a.k.a.) THE MONTAUK PROJECT
http://surbrook.devermore.net/herosource/m…onphoenix2.html
A TIME LINE OF THE MONTAUK PROJECT
http://surbrook.devermore.net/herosource/m…ontimeline.html
ORION TECHNOLOGY AND OTHER SECRET PROJECTS
http://www.burlingtonnews.net/secretprojects.html
Ong’s Hat: another Space-Time Project
http://www.skybooksusa.com/ongpulse.htm
Cosmic Awareness Communications
http://www.transactual.com/cac/cachome.html
Will’s Rainbow Bridges website
http://willsrainbowbridges.com/
The Confederation Era
http://www.geir.org/future/background/chron02.html
Alternate History Earth
http://www.google.com/base/a/1413217/D7656200150290919370
The Real New World Order Part 2
http://www.4truthseekers.org/articles/the_…rder_part_2.php
Atlantian Technology Index
http://tinyurl.com/5cor5r
Montauk Project
http://www.crystalinks.com/montauk.html
MONTAUK AIR FORCE STATION & TWA 800
http://www.konformist.com/mkkafe/montauk3.txt
Aleister Crowley and the Sirians
http://www.bibliotecapleyades.net/cienciar…enciareal28.htm
THE ADVENTURES OF MICHAEL ASH (Must Read)
http://www.think-aboutit.com/branton/adven…michael_ash.htm
TECHNOREALITIES: The Fake Second Coming
http://www.angelfire.com/oz/cv/pinegap16.html
MONTAUK PROJECT REPORT
http://psychicspy.com/montauk.txt
ALIENS, TIME TRAVEL, AND WORMHOLES
http://www.whale.to/b/bielek7.html
HAARP–Expansion of Montauk Project
http://tinyurl.com/46llz2
REALITY: The Grand Illusion
http://www.peterrussell.com/Reality/index.php
HOW THE THULE AND BLACK SUN SECRET SOCIETIES SPAWNED MANMADE UFO TECHNOLOGY
http://www.rumormillnews.com/cgi-bin/archive.cgi?read=99815

ولینکهای بیشمار دیگری که به تدریج در قسمتهای بعدی باقیمانده از نظرتان خواهد گذشت .

@ از کجا می خواهید شروع کنم ؟ بیایید با پروژه ی فونیکس شروع کنیم …

آن پروژه ای بود که در واقع ، نوع تکامل یافته ای از پروژه ی فیلادلفیا محسوب می شد .

هدف فونیکس و نیروی دریایی امریکا ، در دهه ی 30 و40 میلادی ، تلاش برای نامریی کردن کشتی های نظامی بود . در یک روز پرحادثه ، آنها سویچ پروژه را زدند و ناگهان کشتی به هایپر اسپیس (فضایی با بعدی بالاتر از نظر ارتعاشی – منرجم )منتقل شد. آن حادثه ، انواع مشکلات را برای افرادی که در کشتی بودند بهمراه داشت ، همانطوری که این حادثه یک موفقیت بزرگی در زمان خود محسوب می شد ، یک شکست بزرگ نیز بود ، پس از آن ، آنها این آزمایش رابه کل کنار گذارده و انرا به زمان دیگری موکول کردند . در سال 1947 توسط دکتر جان فون نویمان وهمکارانش ، تصمیم به دوباره فعال سازی پروژه گرفته شد و کل تجهیزات به » آزمایشگاه ملی بروکهاون » منتقل شد . به غیر از فونیکس ، من از تکنولوژی «استیلث » (ساخت هواپیماهای فوق مدرن رادارگریزمثل استیلث /تارانیس/اس آر71 و… -مترجم) خبردارم .

اما بخاطرحفظ امنیت شغلی ام نمی توانم از انها صحبت کنم .آن همچنین شامل تولید انواع اسباب بازیهای کوچک باتری دار (ENERGIC) شبیه رادیوسوند (کنترل رادیویی)نیز می گردد.

@ رادیو سوند(RADIOSONDE )چیست ؟

خوب در تمام اشکال آن رادیوسوند ، یک جعبه سفید بود که به یک بالون وصل می شد و به آتمسفر فرستاده می شد .

گفته ی دولت به مردم این بوده که آن ، وسیله ای برای جمع اوری اطلاعات اب وهوایی است .در حالی که آن ،در یک نوع غیر معمول از مدولاسیون پالس (تعدیل نوسان ) بکار می رفت .(استفاده از این نوع مدولاسیون پالس یا تعدیل نوسان ، بسیار غیر معمول است ) در اغلب موارد ، آنها اسیلاتور یا نوسان ساز  CW موج پیوسته  و سیگنال پالس شده (موج نوسان یافته ) را بکار می بردند .و این امر مشخص می کرد ، که روش بسیار کارآمدی برای تبدیل انرژی الکتریکی به انرژی اتریک (ETHERIC) است .

من به تازگی وهمین اخیرا شروع به جمع آوری رادیوسوند ها کردم ، من هرگز یک گیرنده(رسیور) را ندیدم ولی متوجه شدم که آنهادر» آزمایشگاه ملی بروکهاون لانگ آیلند» طراحی شده بودند .

www.bnl.gov/

http://en.wikipedia.org/wiki/Brookhaven_National_Laboratory

(آزمایشگاهی مجهزی است در خصوص تحقیق برروی فیزیک ذرات بنیادی ، نانوتکنولوژی و…-مترجم)

من شروع به صحبت کردن با افراد مستقر در بروکهاون نمودم ونهایتا نجیب زاده ای بازنشسته که آنجا به کار گمارده شده بود ، توچهم را جلب کرد . او بود که به من گفت در اصل ، طرح این دستگاه توسط

«ویلهلم رایش» (WILHELM REICH) انجام گرفته است . آن اشتیاق مرا به دانستن برانگیخت .

داستان به سال 1947 میلادی برمی گردد، یعنی زمانی که ویلهلم رایش دولت آمریکارادر ساختن دستگاه کنترل آب وهوا یاری کرد.

( رایش روانپزشک اتریشی تبار ،روانکاو وهمکار زیگموند فروید ، که از افراطی ترین چهره های تاریخ روانپزشکی بود ، او چهره ای جنجالی بود دکترینش ORGONE بود یا همان چیری که او قدرت (ج.ن.س.ی) زن ومرد می نامید ، او این قدرت را نام دیگر «خدا» می دانست ! انباره هایی ساخته بود که این انرژی اورگون را ذخیره می کردند ، بیشتر روان درمانی های او ، حول وحوش موضوعات (ج.ن.س.ی ) دور می زد …او اعتقاد داشت ، زن ومرد بدون «قدرت ارگاستیک » دچار نوعی اختلال روانی هستند ، که منجر به نفرت و نوعی انحراف ج.ن .س.ی منجر به سادیسم می شود که شخص در اثر آن از آزار دادن لذت می برد ، باعث ایجاد حرص و طمع می شود و «فاشیزم » را تولید می کند او در این مورد» ORGONE» با انیشتین نیز صحبت کرد و آزمایش خویش را به او توضیح داد …رهبران فکری دستگاه نازیسم هیتلر، مثل گورینگ ،گوبلز ، هیملر ، هس وپلیس گشتاپو (گه هایمه اشتاس پولیتزا =پلیس مخفی نازی ها) و ماموران اس اس از این » تز» رایش استفاده کردند برای تربیت زنان ومردان جوان بی احساس ج.ن.س.ی ، برای تولید ماشینهای بی احساس کشتار انسانهای بی گناه …و هولوکاست داخائو و اشویتس را بوجود آوردند ، حال به رقم کشتار کاری ندارم ، ولی همین «تز»رایش در کنار سایر دلایل متفاوت دیگر باعث کشتار میلیونها انسان بیگناه شد.-مترجم)

http://en.wikipedia.org/wiki/Wilhelm_Reich

دستگاهی که می توانست DOR-BUSTING کند یا باعث انفجار DOR شود. رایش تصور می کرد ، اگر او می توانست ، مقادیر شدت DOR را کاهش بدهد ، دیگر طوفانها آن قدرت تخریبی سابق را نخواهند داشت .( DOR، حاصل و نتیجه ی انرژی ORGONE ای است که از تماس با یک منبع رادیواکتیو سربسته منتشر می شود) این اشعه ، یک » انرژی کشنده ی اورگون » یا DORتولید می کند ، که زندگی را به مخاطرات جدی می اندازد.(DOR=DEADLY ORGONE ENERGY  )

آن ، حتی از طریق فرآیندهای دیگر در اتمسفر تولید می شد.

محض آزمایش ، دولت آمریکا ، دستگاه رایش را داخل طوفان قرار داد و ملاحظه کرد که شدت طوفان کاهش یافت ! این دستگاه موجبات مسرت دولت آمریکا را فراهم کرد و آنها فاز دیگری از پروژه ی فونیکس را با طراحی و ساخت رادیو سوندها آغاز کردند و شروع به راه اندازی آنها ، وتولید انبوه نمودند بطوری که نرخ تولید آنها در روز به 200 الی 500 می رسید .( آیا این مقدمه ای برای» پروژه ی هارپ» بود؟-مترجم)

طیف رادیویی این اشیا ، محدوده ای بالغ بر 100 مایل ( 160.9 کیلومتر) را شامل می شد.

اگر آنها تعداد زیادی رادیوسوند بکار می بردند ، شخص تصور می کرد که گیرنده های آنها همه در مکان مشترکی قرار گرفته است .

من ،(احتمالا پرستون بی نیکولز) مجبور بودم وظیفه ی جمع آوری امواج گیرنده های رادیویی را برعهده داشته باشم …من بیش از 100 فرکانس رادیویی ، در مجموعه شخصی خودم دارم ، من هرگز یک گیرنده ی رادیو سوند ندیده ام …درباره آنها شنیده ام ولی هرگز آنها را ندیده ام …

@ چه فرکانس هایی استفاده می شد؟

فرکانسهای استفاده شده 403 مگاهرتز و 1680 مگاهرتز بودند.آنها 2 فرکانس متفاوت بودند.

@ آیا هردو در یک زمان استفاده شدند؟

نه ، یکی یا دیگری در زمان واحد بکار نرفتند ، آن فرکانسی که در ابتدا استفاده شد ،  2_ + 403 مگاهرتز وفرکانس بعدی ، 6_+ 1680 مگاهرتز بود .» ترمیستور» (مقاومتی برای سنجش حرارت) آنها ، طلا ، نقره ، پلاتین و ایریدیم بود. ویلهلم رایش ، از سنسورها یا حسگرهایی استفاده کرده بود که در آنها از طلا ونقره بکاررفته بود. المنت حساس به رطوبت ، یک صفحه ی بشقاب مانند پلاستیکی و نفره اندود بود ، که دورتا دور و اطراف لبه های آن به شکل خطوط رسانا ، در سراسر بشقاب بکار رفته بود.

بر خلاف اکثر  HUMISTOR ها ،(دستگاه های اندازه گیرنده درجه حرارت و رطوبت هوا) همانطوری که رطوبت را می گرفت مقاومتش بالا رفت ، آنچه که ما در این نقطه فرضیه سازی کردیم این بود که «ترمیستور» درست مثل آنتن » . » DORخارج از فاز عمل می کرد و حسگر یا سنسور حساس به رطوبت ، بعنوان آنتن » ORGONE » عمل می کرد …حسگر فشار ، که اساسا آنها آنرا سویچ BARREL (که وظیفه انتقال وهدایت جریان در یک ترمینال را بعهده دارد / سویچ خمره ای شکل –مترجم)

می نامیدند ، نوعی» سویچ چرخشی حساس به فشار » بود .

دستگاهی که بدین ترتیب ساخته شد ، » . » DORرا نابود می کرد و » ORGONE » را بوجود می آورد…

فرستنده یا انتقال دهنده ، شامل 12 اسیلاتور (نوسان ساز) بود : یکی از آنها حامل فرکانسهای 403 یا 1680 مگاهرتزی بود ، و دومی نوسان ساز یا اسیلاتوری 7 مگاهرتزی بود که به دام شبکه ای از نوسان ساز حامل قبلی افتاده بود . نتیجه آن شد که نوسان ساز 7 مگاهرتزی ، دارای پالس خاموش/ روشن شده بود.

@ چگونه همه ی اینها به آن چیزی که در سایر پروژه ها ی دیگر در حال اجرا بود ، مربوط شدند؟

دولت آمریکا نمی توانست به عموم مردم درباره ی دستگاه های کنترل اوضاع جوی چیزی بگوید .

(بیایید کلاهمان را قاضی کنیم ! اگر هم می گفت باز کسی باور نمی کرد !! چرا چون اکثر توده مردم درمنحنی توزیع نرمال ، 34% +50 % =84% در وضعیت نابسامان به سر می برند ، کارمند حقوق بگیرند یا که بیکارند ، یا شغل آزاد دارند ، خانه ای را تمام اقساط و مبله تحویل می گیرند وتا آخر عمرشان باید به بانک اقساط بدهند! دیگر فرصتی برایشان باقی نمی ماند که فکر کنند چندم ماه است ! در فکر بدبختی خودشان هستند ! شب هم خسته کوفته به خانه می آیند ، پای تلویزیون می نشینند ، NBC/CBS/FOX NEWS/LARY KING SHOW,… وابسته به تشکیلات روپرت  مورداک غول رسانه هارا تماشا می کنند! بدون سوال !؟ بدون نظر ؟ بدون نقد ؟ جالب است دولت بقدری اذهان مردم را با صنعت تولید سرگرمی مثل فیلمها وسریالهای پرخرج ولی کم محتوا و بی محتوا ی هالیوودی ، موزیک ویدئوهای مروج خشونت ، هرج ومرج ، صنعت پرسود پ.و.ر.ن.و وبرهنه گری علنی به نام «آزادی» مشغول کرده که دیگر فرصتی برای مردم غرب برای تفکر و تدبر در مورد سیاست های پشت پرده و پنهان کاخ سفید باقی نمانده است ! هرکسی هم که آمده فیلمی ساخته مثل مایکل مور با 11/9 یا کتابی نوشته مثل دیوید آیک متهم به نظریه  توطئه می شود !!اشتباه نکنید من با «تخدیر ذهن» مخالفم نه با برادران لومیرسازندگان سینما ! سرگرمی به بهای چه؟ از راه بدر شدن جوانهای زیبای سراسر جهان به سودای» سوپر استار » شدن در هالیوود وروی فرش قرمز راه رفتن ! آخر به چه قیمتی ؟؟ نیمه ی خالی لیوان را نمی بینم ولی به قول متفکران خودشان ،

مدتهاست که اخلاق و عفت و پاکدامنی و نجابت » کانت » را EXPIRE DATEشده می دانند و «لیوتار»وار پست مدرنیزم را حجت ، خوب ، هرکس برای خودش یک روایت است ، ولی در آخر کار چه کسی روایت همه ی مارا می خواند؟ سوال اساسی این است …ماشرقی ها جوابش را داریم ولی اکثر غربی ها متاسفانه نه .-مترجم)

آنچه که ما اینجا می بینیم ، درواقع پیدایش چیزی است که از پروژه ی مونتاک بیرون آمده است : که ترکیبی از کار ویلهلم رایش و ازمایش فیلادلفیا بود. 2 پروژه ی مجزا ، در جریان یک پروژه بنام » فونیکس/ققنوس»ایجاد شدند ، با این ازمایش از یک طرف ، شما جنبه های نامریی شدن را فهمیدید ونیز برنامه ی توسعه ی کنترل اوضاع جوی » ویلهلم رایش » را دریافتید.

هرچقدر بطرف پایان پروزه ی فونیکس پیش می رفتیم ، توسط برخی مفاهیم ویلهلم رایش و بعضی «طرح های انتقال » بکار گرفته شده توسط پروژه ی رادیو سوند ، آنها دریافتند که می توان 2 عامل فوق را باهم ترکیب کرد و آنها را در «کنترل ذهن» به کارگرفت. مقامهای دولتی به من می گفتند که این یک» تغییر حالت»

است اما «کنترل ذهن » سبک مغزها ، تنها هدفی بود که آنها دنبال می کردند.

@ این (کنترل ذهن ) تنها چیزی بود که در مونتاک انجام شد ؟

نه …! فونیکس یکی از آنها بود.پس از اینکه احزاب و محافل سیاسی متوجه آن گشتند ، خواستار تعطیلی آن پروژه گردیدند.افرادی که از انجا گریخته بودند ، به ارتش رفتند و پیشنهاد دادند که از آنها (یعنی گریختگان از مونتاک) می شود به عنوان مدیوم یا کسانی که روی اذهان دشمن نفوذ دارند استفاده کرد .

ارتش ، این ایده را پسندید ومجوز استفاده از پایگاه نیروی هوایی قدیمی مونتاک را برای آنها صادر کرد.

در میان تجهیزات در خواستی ، واحد رادار قدیمی SAGE بود که در پایگاه مونتاک وجود داشت .

پایگاه تعطیل شده بود وفعالیت همه چیزمسکوت وراکد بود. بعد از مدتی ، گروه به آزمایشگاه های بروکهاون لانگ آیلند نقل مکان کرد که این اغاز چیزی بود که ما انرا به نام «فونیکس 2» می شناسیم.

آنها ، ده سال را بدین ترتیب از حدود 1969 تا 1979 میلادی با تحقیق بر روی «کنترل ذهن خالص «سپری کردند …آنها با گرفتن امواج خروجی از رادار SAGEکارشان را اغاز کردند…وبا مدولاسیون (تعدیل) موجی ویژه که ویلهلم رایش در پروسه ی کنترل آب وهوا نشان داده بود ، با چیزی که از کار آزمایش فیلادلفیا متوجه شده بودند ترکیب کردند …فرکانس موج انتقالی آنها تقریبا 406 مگاهرتز بود. آن موج انتقالی ، 406 مگاهرتزی اطراف فرکانس ها می چرخید(می رقصید) و تغییر فاز را موجب می شد.

آنها مفهوم AMPLIDYNE( یا ژنراتور دی سی ، که ولتاژخروجی آن با تغییرات تحریک میدان متناسب است –مترجم) را بکار بردند و این زمانی بود که شما مراحل بسیاری از پالس-مدوله شده (نوسان تعدیل یافته ) را طی کرده بودید .BRF از 10 سیکل تا 750 سیکل (دور در ثانیه ) بود .پهنای پالس (عرض موج نوسانی) در هر مکانی متنوع و مختلف است واز 10 الی 75 ms را شامل می شد. فرکانس مرکز 406 مگاهرتز بود که توسط» یک تابع با پایداری پایین «A STAY –LOW TYPE FUNCTION)) تولید می شد که تابع» زمان – صفر » (ZERO-TIME FUNCTION) نیز به آن گفته شده است.

@ آیا مدولاسیون دیگری روی این بوده ؟

تغییر فرکانس بر روی آن به صورت (رقصان/چرخان) وجود داشت.

@ پس با این حساب ، پروژه ی فونیکس 2 در سال 1969 آغاز شد ؟

بله دردوره زمانی 1969 تا 1971 وزمان پروژه ی فونیکس 1 ، از سال 1948 الی 1968 بود.

بخش اول پروژه ی کنترل ذهن ، بطئر انفرادی بود . وموضعشان چیزی تقریبا حدود 250 فوت

( 2/76 متر) دورتر از آنتن بود. رادار SAGE در حال تپش ، قدرتی در حدود 5 مگا وات تولید می کرد.

آنتن دراین شرایط، درحال بدست آوردن امواجی معادل 30 دسی بل بود.

این بدان معناست ، که قدرت موثر تابشی در حد گیگاوات بود.

آیا می توانید تآثیرآن چیزی را که بر افراد می گذارد تصور کنید؟ فکر می کنم شگفت انگیز این است که مردم هنوز اینجا هستند . این تاثیرات مخرب ، چیزهایی مثل سوختن مغز، ایجاد آسیبهای عصبی ، زخمی شدن ریه ها از حرارت و گرما و غیره بودند .

آنها، این کارهارا با تعداد زیادی ازافرادانجام دادند وبازماندگان کمی از آن واقعه هنوزهم زنده هستند.

@ مکانهایی که آنها داوطلبان رابرای آزمایش می گرفتند ( شکار می کردند –مترجم) کجابود؟

آنها فقط مردم بی بضاعت و فقیر وخاموش خیابانی (کارتن خواب ) را شکار می کردند و آنهارا در مقابل اشعه ی رادار قرار می دادند. این نوع اعمال غیر انسانی و غیر احساسی ، کارهایی است که دولت آمریکا دوست دارد انجامش دهد .

( جنایاتی که دولت آمریکا در ویتنام ، لایوس ، عراق و افغانستان و…انجام داده کم نیستند! یکی دیگراز این جنایات بالقوه که من خودم با چشمهای خودم در یک فیلم مستند شبکه توریستی «تراول» دیدم ، وجود تقریبا 3000 بمب شیمیایی /میکروبی ساخت USA بود که در جنگلهای پاناما همینطور به امان خدا ول شده بود !

خبرنگار بهمراه یکی از ساکنین می گفت که هرکدامشان 300الی 400 کیلوگرم وزنشان است وباسیلاب کمی جابجا می شوند ، فیوزشان دیجیتالی است کنترل انفجار آن با کد مخصوصی است که با ماهواره OPCW کنترل می شود ! این یعنی چی ؟ یعنی اربابان میلیتاریسم ، دنیارا برای خود حیاط خلوت درست کرده اند ، ولی زهی خیال باطل .-مترجم)

@ چه کسی مسوول پروژه در این زمان بود؟

«دکتر جان فون نویمان » و جک پروت JACK PRUETT

@ یعنی (زیرنظر )سازمان خاصی ؟

من مطمئن نیستم که بطور سازمانی اداره می شد ، اکنون با بدست آوردن بوق شهرت این آنتن ، هرکسی ایده ی درخشانی برای قراردادن موضوع مستقیما در خط خودش ، مطرح می نمود.

LO & BEHOLD !! ناگهان و چرا (گفته ای طنز آمیز است ، چیزی است که به شما می گویند . زمانی که شما به یه نفر که در مورد چیزی تعجب آوری که رخ داده است چیزی بگویی –مترجم )

ListeRead phonetically

آنها از آزمایشاتشان بدون سوزاندن مردم نتیجه گرفتند. آنها دریافتند که تفاوت بخشی به مدولاسیون یا تعدیل فاز ( VARYING THE PHASE MODULATION) و نوسان فازهای چندگانه (THE PULSING OF THE MULTIPLE PHASES) و رقص فرکانس (FREQUENCY HOPPING) می تواند تاثیرات عمیقی برذهن افراد داشته باشد .

(البته با عرض پوزش از دوستان خوبم بدلیل اینکه رشته اصلی من الکترونیک نیست ، ولی با این وجود ، سعی کردم معادلهای صحیح فارسی دا از دایره المعارف و دیکشنری نارسیس و بابیلون و آکسفورد بدرستی انتخاب کنم تا برای دانشجویان این رشته ها فهم مطالب بغرنج نباشد .اگردر برخی موارد زبان وترجمه ام الکن بود ، با بزرگواری خویش مرا ببخشید !)

@ چند نفر در این تاسیسات کار می کردند؟

تقریبا 30 نفر.

@ چه کسی به ایشان مجوز داده بود که از این پایگاه استفاده کنند؟

نیروی هوایی ونیروی دریایی . این پروژه ای مشترک بود ، پرسنل نیروی هوایی ، ونیروی دریایی هردو در آن نقش داشتند . در حال حاضر ، نسخه هایی از احکام پرسنل نیروی هوایی موجود است .

@ داستان پوشش (مخفی کاری ) پایگاه چه بود؟

داستانی در کار نبود، آنجا پایگاهی متروکه ورها شده بود ، آن محل برای GSA بعنوان مکانی مازاد بشمار می امد ، زمانی که آنها تمامی سیستمهای راداری SAGE را در سال 1970-1969 تعطیل کردند ، آنجا نیز تعطیل شده بود . این یک عملیات غیر موجود/غیرمحسوس (NON EXISTENT) بود…آن خودش یک پوشش کامل بود .

@ کمکهای مالی را از کجا دریافت می کردند ؟

آن کاملا خصوصی بود.

@ شرکت ها؟

آن به تنهایی از جانب شرکتها نبود ، گرچه در مراحل بعدی از جانب شرکتها بود . پول اصلی را

«دولت نازی» تامین کرد…

@ پروژه ی فونیکس 1 ؟

نه …این قضیه مربوط به فونیکس 2 و 3 می شود…در سال 1944 میلادی ، یک گروه نیروی آموزشی نظامی آمریکایی (که برای جنگ به فرانسه اعزام شده بودند) در تونل راه آهن فرانسه ، قطاری حامل ،

» 10میلیارد دلار طلای نازی ها» را یافتند ! آن 10 میلیارد دلار در سال 1944 بود ، سالی که قیمت هر اونس ( هر اونس= 35/28 گرم – مترجم) طلا 20 دلار بود .

(با یک حساب سر انگشتی ، 500 میلیون اونس طلا بوده یعنی تحقیقا 500000X 35/28= 14175000

یا 14175 تن طلا به صورت شمش خالص !! و اگر هر وزن هر شمش طلا را یک کیلوگرم بگیریم ، 14175000 شمش طلا می شده ! البته مساله به اینجا ختم نمی شود من تحقیق کردم ، قطار متشکل از » پنجاه و دو واگن سنگین «بوده که  از مجارستان دزدیده شده بود.

پنجاه و دو واگن قطار  شامل مقادیر معتنابهی طلاو به غیر از طلا ، نزدیک به 700 £ از الماس و مروارید  1،250 نقاشی نفیس ، پنج هزارتخته فرش ایرانی و شرقی ، بیش از هشتصد و پنجاه و موارد موجود از ظروف نقره ای ، هفده بسته میله های دسته نقره ای ، چینی پرسلن ، تمبرهای نادر ، مجموعه سکه ،  ساعت های آنتیک ، ساعت زنگ دار ، دوربین ، کتهای  گرانقیمت، typewriters و ، لباسهای زیر ابریشم. (پس از قتل عتم مردم بوداپست و شهرها و روستاهای همجوار توسط ماشینهای کشتار اس اس و گشتاپو و قتل بیش از 550.000 مجارستانی در اردوگاههای مرگ Aushwitz و برگن بلزن.

برآورد ارزش  محتویات قطاردرسال 1945 206،000،000$ شد  که می تواند چندین میلیارد دلار امروز باشد .البته حرف وحدیث و مطالب متنوع و ضد ونقیضی در این خصوص هست . رونالد Zweig

که یک باز مانده مجارستانی هولوکاست است ، در بازگویی خاطرات تکان دهنده اش  گفته قطار طلا شامل همه چیز می شد ، از ظروف نقره و ساعت طلا ، حلقه عروسی ، دندان طلا که خون انسان بر روی آنها

بوده است …-مترجم)

برای تحقیق بیشتر این» موضوع واقعی «به سایتهای زیر مراجعه کنید :

http://articles.cnn.com/2002-10-30/entertainment/gold.train_1_gold-train-hungarian-jews-nazi-gold?_s=PM:SHOWBIZ

http://www.jamestwining.com/learn-more/the-black-sun/hungarian-gold-train

http://goldcoin.org/gold-coins/the-gold-train/1111/

مدتی بعد ، قطار در تونل منفجر می شود (بدلایلی نامشخص) .این امر باعث کشته شدن 51 سرباز امریکایی می گردد…وهمان طلا ها 10 سال بعد در مونتاک ظاهر می شوند! این قضیه تایید شده است …آن پول برای تامین مالی پروژه برای چندین سال بعنوان «ارزش طلا » WENT UO مورد استفاده قرار گرفت.

آنها همه آنرا مصرف کردند وپولشان ته کشید .

( دوستان من ، انصاف بدهید ! پول بی زبانی که متعلق به مردم مجارستان ، لهستان ، رومانی ، چکوسلاواکی و…ومتلعق به دسترنج انسانهای آن دیار بود ، بزور از چنگشان بیرون آورده شد ، و سرنوشت عجیبی پیدا کرد که خواندید …واقعا آیا حدی برای سفاکی و طمعکاری این بشری که از خود بیخود شده باشد ، بیش از این سراغ دارید؟-مترجم)

آن زمانی بود که به ITT چنگ انداختند …که آن شرکتی معظم است که مالک شرکت «کروپ » در آلمان است . از نظر پرسنل ، ITT آنها بسیاری از غیر نظامیان و دانشمندان سابق نازی ها در آلمان قبل وبعد از جنگ جهانی دوم به حساب می امدند. پروژه تحت نظارت دولت آمریکا بود .نخبگان جامعه ی اطلاعاتی می دانستند که قضیه از چه قرار بوده وهمه چیز تحت نظارت (سازمان C.I.A) اداره می شود.همانطوری که آن سایر آزانسهای اطلاعاتی دولتی را زیر نظر داشت . دامنه ی فعالیت بازیگرانی که در این پروژه نقش ایفا می کردند ، براساس عملشان ، کوچک بود ، آنها فقط بین 30 الی 50 نفر بودند.

(محض افزایش اطلاعات جامعه شناسی دوستان خوبم ، «گافمن» نظریه پرداز نظریه بازیگری در صحنه ی اجتماع ، جامعه را به صحنه تئاتر تشبیه کرده است ، که هرکسی طبق نقشی حقوقی که دارد بر روی صحنه می رود و به ایفای نقش واقعی خویش می پردازد ، در فیلم وسینما ، برخلاف واقعیت ، دنیایی مصنوعی خلق می شود، روی همین اساس ، آنچه که باعث می شود «تضاد نقش » ها بوجود آید و عده ای مثل پرستون /آل بیلک و کامرون را وادار به افشاگری کند ودست از نقش خویش در این پروژه ی مخوف بردارند ، همانا وجدان آگاه وبیدارشان بوده که به آنها نهیب زده و آنها را از ادامه این نقش باز داشته است .-مترجم)

بودجه ی پروژه ، بطور کاملا خصوصی تامین می شد .

پس از سال 1983 سناتور گولدواتر ( SENATOR GOLDWATER) چیزهایی در این پروژه دستگیرش شد وشروع به تحقیقاتی در این زمینه کرد . اونتوانست ردپایی از بودجه ی دولتی پیدا کند.

جک پروت (JACK PREUTT) مدیر متافیزیکی پروژه مونتاک بود ، اودر نیروی هوایی کار می کرد پس از اینکه او کار دکتر هرمان اونترمان (DR .HERMAN C. UNTERMANN) را تحویل گرفت .آنها کارشناسان الکترونیک بودند . دکتر ماتئو زرت (DR. MATHEW ZERRETT) شخصی بود که درسال 1946 همراه ورنر فون براون ( WERHNER VON BRAUN) از آلمان آمدند…

احتمالا به این دلیل است که انها پول را تمام کردند ، آنها تابه حال در مجموع 25 پایگاه در سراسر ایلات متحده برای حمایت از پروژه ی مونتاک ساختند ، آخرین آن سری پایگاه ها ، در 12 اوت 1983 تعطیل شد .

پایگاه اصلی مونتاک ، جایی که همه ی 24 پایگاه وابسته  به آن مرجع زمان- صفر(ZERO-TIME )شان را از آنجا می گرفتند ، نیز تعطیل شد و 2 پایگاه باقیمانده نیز با آن رفت .

لبنکهای زیر ، اطلاعاتی در مورد سناتور گولد واترارتباطش با پرونده های رازول ، یوفو ها و… ونیز ورنر فون براون می دهد.

http://en.wikipedia.org/wiki/Wernher_von_Braun

http://www.rense.com/general70/cla.htm

http://en.wikipedia.org/wiki/Barry_Goldwater

@ در مورد بعضی «اثرات ذهنی » چه اطلاعاتی وجود دارد؟

از انجا که من از بازخوانی برنامه دستگیرم شده ، وهمچنانکه من بخشی از آن پروژه بودم ، من موضوع انتخابی شان برای کنترل فکر به ان صورتی که در ابتدا در برنامه شان وارد شدم نبودم …(زیرا در ابتدا آنها مرا برای توانایی هایی مثل حساس بودنم ، می خواستند ) اما بعدها ، پروژه از من بالاجبار خواست تا عملیاتی را برای استخدام جوانان ترتیب بدهم .از اولین اجبار معلوم بود که آن تبدیل به فاجعه ای خواهد شد.

من به انها گفتم ، که هیچ کاری مرتبط با برنامه را نمی خواهم انجام بدهم ، و آنها با شنیدن این حرف من ، مرا در جلوی » دستگاه پرتو افکن ذهن « قرار دادند …با اینکارشان ، صدمه زیادی به من رسید …

نهایتا شخصی گفت: دستگاه را خاموش کنید !! او درحالی نیست که انجامش دهد …و آنها دستگاه را خاموش کردند ، سایرین ، خیلی بیشتر از من و بطورجدی بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودند وتاثیرات بطور کلی بد بودند…آن امواج حتی می توانست به کل مغز شمارا بسوزاند !!

آنها از پایگاه خارج شدند وبه شهر رفتند ونوجوانان را از بین سنین 12 الی 16 سال از کوچه و خیابان انتخاب کردند…

@ در آنجا چه برسر تعداد زیادی نوجوان ناپدید شده آمریکایی آمد؟

ما تخمین می زنیم ، آنها تعداد 10000نوجوان آمریکایی (وبسیاری از کودکان ونوجوانان که توسط باندهای مافیای قاچاق انسان ، از چهار گوشه ی جهان دزدیده شدند وتوسط گروه های زیرزمینی ، سر از آزمایشهای مخوف این چنینی در آوردند –مترجم)را از خیابان گرفتند وبه مونتاک نیوجرسی آوردند.

تعداد کل افرادی که آنها از خیابانهای شهرهای ایالات متحده برای 25 پایگاهشان دزدیدند ، تقریبا بالغ بر 250000 نفر می شود …حال برنامه ی جلب اعتماد برای همه ی این کودکان چه بود و اینکه چه بلایی بر سر همه آنها آمد، هنوز در پرده ی اسرار باقی مانده است وما ( پرستون / ال بیلک / دانکن) هنوز پاسخ ها را نمی دانیم.ما فقط اینرا می دانیم که همه آنها بطور کامل ، برای کاری برنامه ریزی شده بودند(نوعی شست وشوی مغزی؟!-مترجم) آنها برای نوعی «برنامه ریزی» انتخاب شده بودند ، که تبدیل به چیزی بیشتر از «بشر» شوند…چیزی مثل «ابر انسان» ودر تکنیکهای پیشرفته ی الکترونیکی بکار روند…

برنامه ریزی اصلی ، متعلق به «ویلهلم رایش » بود که در طبیعت کاربرد داشت وبیشتر فیزیکی بود . بعدها ،

آنها از تکنیکهایی استفاده کردند که درآن از کامپیوتر ها وبرنامه های الکترونیکی بهمراه نکنیکهای رایش توآمان بکار رفته بود که خیلی سریع بود وعوارض جانبی کمتری داشت .

@ آیا شما در حال حاضر از نفراتی که در این کارها بودند ، آگاهی دارید؟

من در طول سالیان متمادی با این افراد برخورد کرده ام …یک رشته الگوی هویتی بسیار خاص وجود دارد که شما می توانید تشخیصش دهید …اگر شما بقدر کافی در این زمینه حساس باشید ، می توانید از فاصله ی 5 مایلی ( تقریبا 8 کیلومتری ) علامتی روی شخص بگذارید که او در برنامه ی مونتاک بوده است .

آن در عمل ، مشخصا متفاوت است که در هر موردی تغییر می کند .من بیش از 12 نفر را در لانگ آیلند نیویورک به این طریق شناسایی و علامت گذاری کرده ام .

@ فون نویمان چه شد ؟!

اوتا سال 1989 زنده بود ، اوبا دولت آمریکا به یک مشکل برخورد کرد همانند سایر مشکلاتی که گریبانگیرش شد ، همانند تحقیر وتعییر هویت کاری و انقطاع شخصیت علمی اش در 1977 ، این زمانی بود که او بعنوان یک مدیر از شغلش مستعفی شد وتبدیل به یک مشاور گردید ، جالب اینجاست که دولت به همه اعلام کرده بود ، که اودر سال 1956 در گذشته است !! درحالی که دولت هنوز با اودر تعامل وهمکاری بود !

@ آیا هریک از سوژه های مونتاک ، از داروهای مخدر روان گردان ( توهم زا) استفاده می کردند؟

من چنین فکر نمی کنم …آنها فقط یک داروی مخدر دربرنامه ریزی های «رایش» برای پذیرندگی بیشتر بکار می بردند من نام آنرا به خاطر نمی آورم ، تاثیر آن دارو ان بود که شما را وادار می کرد که «شیدا و شیفته ی جنون آمیز جهنم » شوید.

(خیلی از داروهای توهم زا مثل ال.اس . دی ساخته ی دکتر هوفمان آلمانی همین خاصیت ر ا دارند ، درجنبش بیتلیسم و هیپی گری دهه 70 میلادی ، آزادی بی حد وحصر روابط غیر متعارف ج.ن س.ی ، مواد مخدر نقش نعیین کننده داشتند و هنوز هم دارند ، «کینسی» ، «فروید «، «رایش» و سایرین مجوزهای روابط آزاد را بر مردمی دیکته کردند ، که فکرشان به جای اینکه ببیند پشت پرده ها ی حرمسرا چه می گذرد ، به هپروت مشغول شد ، ودر لابلای اولین پله از «هرم مازلو» درجا زد..آنها ، با تهیه و تولید کراک،شیشه ،آمفتامین ، ماریجوانا ، اکس، داروی عشق ویخ ، با بسته بندی های جذاب ودلفریب ، جوانان ما را هدف قرار دادند ، غافل از اینکه نیروهای جان برکف ستادمبارزه با مواد مخدر ناجا ، پرسنل سختکوش نیروی انتظامی ، باهشیاری تمام ، با اطلاع رسانی و مبارزه قاطع با این سوداگران مرگ در حال نبردند .جوانان هوشیار کشورمان ، آگاه هستند که بعضی عرفانهای وارداتی تحت عنوانهایی ، کلاسهای انرژی درمانی ، عرفان سرخپوستی ، شبکه های انرژی و…مبادرت به توزیع نوشابه های سوما، شیره ی هوم ، سوما ، افدرا و…برای رسیدن به عالم هپروت …! می کنند که همان حکم مواد مخدر را داشته ، وپس از استعمال فرد یا از تیمارستان سر در می آورد یا بیمارستان ! وباید در این زمینه آگاهی های لازم حتما ارایه گردد وبه مراجع انتظامی حتما اطلاع داده شود.

غافل از اینکه ، پس از نیم ساعت ورزش ، مثل دویدن ، طناب زنی ، شنا کردن و…لذتی زاید الوصف به انسان دست می دهد که با هیچ چیز قابل قیاس نیست ..چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟

.لشکر کشی میلیتاریسم دولتی آمریکا به افغانستان ،جدا از سایر دلایل سیاسی ، در دست گرفتن کارتل پرسود مواد مخدر ، ترانزیت تریاک به لابراتوآرهای زیرزمینی در اروپا یکی دیگر از این سیاستهای کثیف غرب است که در فرصتی مناسب به آن نیز خواهیم پرداخت-مترجم)

@ همچنین از )EUPHORICداروهای روانگردان نشاط اور) در همان زمان استفاده می کردند؟

بله ، همچنین از EUPHORIC (داروهای روانگردان نشاط اور)

@ آیا آنها این صندلی تغییر ذهن را از بيگانگان فضایی الهام گرفته اند؟

این صندلی ، در اصل یک آمپلی فایر (تقویت کننده ی) ذهن است .

( دوستان من ، توجه شمارا به سفینه نبوکد نضر (بخت النصر) در سه گانه ی ماتریکس جلب می کنم : نئو ،ترینیتی و مورفیوس وسایرین در این صندلی ها می نشستند وبا وصل کابل شاخه ای الکترونیکی به پشت سرشان (مرکز آگاهی شان در پینه آل گلاند) به قلب ماتریکس می رفتند .فکرمیکنم ، برادران واچوفسکی ، سازندگان فیلم ، خیلی پیشتر گزارش مونتاک را خوانده و فیلمنامه را تنظیم کرده باشند .البته جدا از تم صهیونیستی فیلم : زایون = صهیون =سرزمین موعود ، شباهت مرد سپید موی در زایون با آریل شارون و…-مترجم)

دولت آمریکا ،افراد خاص آموزش دیده را در این صندلی ها نشاند و افکار مجسمی

(THOUGHT FORMS) را تولید کرد که می توانستند تقویت شوند و انتقال یابند ! آنها سیگنالها را می فرستادند ، افراد را در یک حالت قبل از مرحله ی (ا.و.رگا.س.م) قرار می دادند واین شرایطی بود که افراد برای پذیرش برنامه ریزی توسط دستگاه بوسیله ی آنان آماده می شد .پروژه خیلی خوب کار می کرد ، آنها قابلیتهای دیگری در این خصوص پیدا کردند ، آنها دریافتند که این قابلیت می تواند ، در مورد «زمان» نیز کار کند ….آنها بطور فیزیکی آزمایشی آزمایشی انجام داده بودند ، که در طی آن ، فردی آموزش دیده رادر صندلی نشاندند ، و فکر مجسمی را از» یک گرداب «(VORTEX) که به سال 1947 و1981 متصل می شد ، تولید کردند . که دقیقا همان کاری است که آنها انجام دادند:

» ساخت یک تونل زمان ، که انها می توانستند داخل آن راه بروند.»


( دوستان عزیزم شمارا ارجاع می دهم به فیلمی به نام  صدای رعد ،.با بازی» بن کینگزلی «در موسسه ای با تونل زمان به مسافرت وشکار در ماقبل تایخ می پردازند ، اشتباه یک شکارچی ، منجر به فاجعه ای در زمان می شود و…

دریک مجموعه ی تلویزیونی ، در همان زمان، این مفهوم بطرز نسبتا دقیقی به تصویر کشیده شد .اینها برخی از قابلیتهای قبلی بودند. آنها شروع به پیشروی و عقبگرد در زمان کردند ، آن آخرین مرحله از پروژه ی فونیکس بود.

@ در چه زمانی ،» این ماشین زمان » روبه راه شد؟

در حدود سال 1979 یا 1980 بود که آن بطور کامل عملیاتی شد.

این فرستنده ، بقدر کافی  برای منحرف کردن فضا –زمان قدرت داشت .

(دوستان من ، تئوری فضازمان 4بعدی انیشتین ، به گونه ای است که جاذبه ی اجرام سماوی ، مثل دوجرم سنگین وسبک ، مثل خورشید وزمین را توجیه می کند ، فرض کنیم ، یک لایه ی لاستیکی کشسان قابل ارتجاع داشته باشیم ، مثل یک لایه وسیع لاتکس ، (این همان صفحه ی شطرنجی فضا زمان است )گوی فلزی سنگینی در وسط آن قرار می دهیم (خورشید) این گوی فلزی سنگین ، لایه لاتکس را به پایین می کشاند…اکنون تیله ای کوچک ، (زمین ) را در کنار گودی در فاصله ای معین قرار می دهیم ، تیله چرخ می زند ، به گوی سنگین نزدیک می شود .البته در دنیا ی واقعی ، وجود فاصله ی معین 150 میلیون کیلومتری بین زمین وخورشید ، منحنی های فضازمان سایر سیارات ، مانع از آن می شود تا زمین جذب خورشید شود.

شکل شماتیک منحنی های فضا زمان  ومنحنی های فضا زمان سیاهچاله ها و کرمچاله ها نیز در اشکال زیر آمده است  . جالب اینجاست کرمچاله ها را تونلهای زمانی دنیاهای موازی نام نهاده اند ، گرچه برخی دانشمندان نجوم همچون پروفسور ویکتوری با این مفاهیم بدلیل انتزاعی بودنشان ، میانه خوبی ندارند ، بهرحال ایشان استاد همه ما هستند و من به شخصه از کتابها وبرنامه های تلویزیونی ایشان بسیار آموخته ام –مترجم)


فرد نشسته در صندلی ، می توانست به تنهایی عملیات گرداب زمانی را ترکیب کند زیرا آنها (کارگردانان اصلی پروژه ) توانایی فنی برای انجام این کار نداشتند . اکنون آن بصورت مکانیکی ترکیب می شود.

(پس پروژه هنوز ادامه دارد!؟ -مترجم)آنها کارهای دیگری کردند ، آنها سوژه را در صندلی آمپلی فایر ذهن می نشاندند ، و وادارش می کردند که به بعضی از «مخلوقات » فکر کند ، و آن مخلوقات حالت تجسد پیدا می کردند.

(ودر واقع به اندیشه ، به صورت ماده ، جامه ی عمل پوشانده شد ! بر جدل فیلسوفان «عین » مقدم بر «ذهن» است یا برعکس ، سوژه برتر است یا ابژه ، با این آزمایشات مخوف ، یکباره  خط بطلان کشیده شد ،

در صورت واقعی بودن این پروژه ، تمامی موجودات عجیب غریبی که در 4 گوشه ی جهان پیدا شدند ، توجیه علمی می یابند : چوبا کابرا ، هیولایی با فلس ودم ماهی و سر آدم ! هیولایی شبیه به اسفنکس های تخت جمشید ، خزندگان ادم نما که باعث ربوده شدن بسیاری شدند… REPLITIAN ها ، هیومنویید ها و…آیا واقعا مونتاک دروازه ای برای ورود این موجودات بیگانه فضایی به دنیای ما بوده است !؟ این فرضیه ای است که نیازمند ادله قانع کننده و شواهد علمی محکمه پسند است .-مترجم)


برای دیدن عکسهایی از هیولای مونتاک و  اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه کنید:

http://frankensteam.wordpress.com/2009/05/22/another_montauk_monster_washes_ashore/

آنها فردی را در صندلی مخصوص قرار دادند ، که در مورد همه ی حیوانات موجود در منطقه مونتاک فکر کند ، در نقطه ی مونتاک ، شارژ وارد شهر شد ، و دقیقا همان چیز» تصوری » اتفاق افتاد !( حتما یک چیزی مثل هجوم باغ وحش در فیلم جومانجی !! – مترجم)ا

آنها تقریبا ، قدرت خلق» یک موجود» را داشتند ، مشکل انها این بود که آنها فقط زمانی می توانستند » موجود » را خلق کنند ، که تقویت کننده ی ذهن (MIND AMPLIFIRE) مدت زمانی طولانی روشن می ماند .

قدرت این آمپلی فایر ، چیزی در حدود گیگاوات و ترا وات بود. آن قدرت مهیب و وحشتناکی بود…

این گرداب زمانی (VORTEX) می تواند ، قطر دایره ای حدود 5 مایل (تقریبا 8 کیلومتر ) داشته باشد .

@ می توانید شرح دهید که این گرداب زمانی به چه چیزی شبیه بود؟

آن درست شبیه تونلی مارپیچ عجیب وغریبی بود که بالا وپایینش روشن و نورانی بود شما می توانستید ، در این تونل شروع به راه رفتن کنید و با اینکار بطور ناگهانی توسط آن به پایین کشیده می شدید …شما اینچنین نمی نوانستید راه بروید …زیرا که کم وبیش توسط نیرویی ، به جلو سوق داده می شدید …با این تونل ، شما می توانستید به هرجایی از فضا وزمان بروید ..

@ .آیا می توانستید ، چیزهایی را به عقب (گذشته ) بیاورید؟

بلی…

@ آیا تاکنون چیزی را به عقب اورده اید ؟

بلی …

@ توصیفتان از تونل زمان را ادامه می دهید ؟

بلی ….دیوارهای تونل ، سخت وجامد بودند ، اما بصورت شیاردار و شکافدار بود . شکل تونل ، راست و مستقیم نبود ،ولی شکلی مارپیچی مانند درچوب پنبه یا بطری باز کن داشت .

@ وقتی کسی سویچ » پاور» دستگاه را خاموش می کرد ، آیا در مقصد زمان وفضا گیر می افتادید؟

بلی…..بلی  کاملا درست است . شما آنجا » گیر » می افتادید .

@ آیا آنها تعداد زیادی از بچه ها را به پایین تونل فرستادند؟

بلی ، اما ما نمی دانیم که اهدافشان آنجا چه بود …آنها تعداد زیادی از بچه هارا از دست دادند …

(به عبارت بهتر ، تلف کردند-مترجم)

(دولت رایش آلمان نازی ، در نیمه های جنگ جهانی دوم ، براساس سخنان وکتابهای نیچه (مرد برتر) و نژاد آریایی ، روی پروژه ای کار می کرد ، که هدف آن اصلاح نژاد بشر ، احیای نژاد آریایی بود ، در راستای این هدف ، تربیت پسرانی بود با چشمان آبی ، قوی هیکل ، قد بلند ، با ضریب هوشی بالا ، بدون احساس ج.ن.س.ی طبیعی ، درنده خو ، خشن ، با نگاهی سرد وبیروح ولبخندی سنگین که بوی مرگ می داد ، هم شکل وهم قد و هم قیافه مثل روباتهای انسانی …که می خواست لشکری عظیم از این ابر نوجوانان را در گشتاپو / اس اس / ونیروهای ویژه خود به کار گیرد و دنیارا با آن فتح کند …بسیاری از پسران نیز قربانی این جاه طلبی ها جنون آمیز هیتلر و سران رایش شدند فیلمی هم در این زمینه تهیه شده بانام » پسران برزیل «یا توطئه در پاراگویه با بازی سر لارنس اولیویه که به همین موضوع اشاره نموده است .من فکر می کنم آنها به خیالشان می خواسته اند ، نوجوانان را به این مقطع تاریخی زمانی بفرستند تا دولت رایش پیروز شود وتاریخ آلمان وجهان دگرگون شودو این پروژه ی ناتمام تکمیل شود !– مترجم)

@ از آنجایی که «یک حلقه ی زمانی » هنوز وجود دارد بین» گذشته ای که شما رفتید » و» آینده ای شما دیدید» آیا همه چیز این وسط فیکس شده و ثابت باقی می ماند ؟

بله… یکی از کارهایی که آنها انجام دادند ، این بود که» افراد تازه کاری» را به اینده ای دور فرستادند : تقریبا به سال 6030 میلادی …و جالب اینجا بود که آن همیشه ، به آن نقطه بر می گشت …!

آنجا ، مکانی در شهری متروکه (رها شده ) جایی بود که مجسمه ای از شمش طلا (SOLID GOLD)

در آنجا وجود داشت …وقتی که آنها مراجعت کردند ، از آنچه که دیدند ، پرسیدند…اگرچه آنها انتظار یافتن پاسخ متفاوت از فردی به فرد دیگر را داشتند ، مدارکی در این خصوص در دست نیست و موضوع ناشناخته باقی ماند . قبل از اینکه آنها افراد را بفرستند ، آنها به گرداب زمان می نگریستند و مطمئن می شدند که محیط و اوضاع برای رفتن مساعد است ( و.خطری حیات مسافران زمان را تهدید نمی کند ) آنها نمونه هایی نیز گرفتند.

@ آیا » آینده های بالقوه » وجود دارند که افراد به آنها فرستاده شوند ؟

نه …شما فقط یکبار می توانید ، با خط آینده ای که با آن نقطه فیکس (ثابت) می شود ، متصل شوید.

(دوستان من ، درتئوری جهانهای موازی ، براساس ام تئوری ،و نظریه ریسمان ، نوارهایی از آینده ی بالقوه وجود دارند ، در هر موقعیتی ، شما می توانید به یکی از این نوارهای آینده دسترسی پیدا کنید ، و هر وقت که به یکی از آن نوارها ی آینده قفل شدید ، دوباره سر از همان موقعیت در خواهید آورد ! مگر اینکه نوار آینده تان را عوض کنید …! و در موقعیت جدید به نوار آینده جدید ، وصل شوید …البته گفتن آن ساده است ولی در عمل بسیار گیج کننده وغیر ممکن ! ولی از آنجایی که در دنیای ریاضیات این قضایا امکان پذیر است ، روز ی در دنیای واقعی نیز محفقق خواهد شد.-مترجم)

@ آیا می توانید با فرستادن شخصی به گذشته ، زمان حال را تغییر دهید ؟

بلی ، شما همچنین می توانید ، با فرستادن هرکسی به آینده ، زمان حال را نیز تغییر دهید.

البته تحت شرایط خاص و معین .دولت با استفاده از دستگاه های موجود ، «ماشینهای زمان » در حال پیشروی به جلو ، در خط زمانی مونتاک است .

@ آیا شما می گویید که زمان حال و گذشته نمی توانند عوض شوند یا تغییر یابند زیرا که» ما یک حلقه زمانی از بین آینده و گذشته ساخته ایم؟ «

بله …این بدان معناست که هرکس هر آنچه در حال انجامش است ، ( که آن کاربین افراطی ترین نقطه در گذشته و اینده باشد ) همان کار را برای همیشه انجام خواهد داد .

( دوستان من ، افسانه سیزیف را خوانده اید؟ اگر نخوانده اید ، در لینک زیر بخوانید:)

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%81%D9%88%D8%B3

انگار فرد در یک چرخه بسته تکراری گیر می کند …حتما افرادی را دیده اید که دست از عادتهای تکراری خود بر نمی دارند …مثل «اورابوروس» است ویا چرخه ی آنتروپی در سیستمهای بسته ….)

@ دورترین زمانی که شخص توانسته به آینده سفر کند ، چه سالی است ؟

سال 10000میلادی . (چرا؟….چرا بیش از آن نمی شود؟-مترجم)

@ پس بنابر این ، همه چیز تا سال 10000 میلادی قفل شده است ؟

بلی …این واقعیتی رویا گونه است…هیچکس یک برداشت منطقی از یک آینده ی ملموس ماورای 2012 میلادی ندارد.

در آن زمان (2012) دیوارتونل زمان تبدیل به پرتگاهی باشیب ناگهانی تندی تبدیل می شود که هیچ چیزی آن طرفش نیست ! پیشگویی ها از تغییرات زمین در آن زمان سخن گفته اند ، عجیب است نه ؟!

@ آیا می توانید خودتان را 2 ساعت به زمان آینده بفرستید وباخودتان ملاقات کنید؟

بلی…می شود…اما آن کار بسیار خطرناکی است . شخصی که قدم در تونل می گذارد ، در خارج از بعد فیزیکی زمان خود بسر می برد ، وبرای کسی هم که از طرف دیگر می آید ، نیز وضع به همین منوال است …واین اتفاق برای او هم رخ می دهد ، نتیجه اش » خاکستر شدن و سوختن است » (برخورد ماده وضد ماده ؟! –مترجم)

@ آیا آنها هرگز سلاحی به شما دادند ، برای مواقعی که  که شما با موارد منفی برخورد می کردید و می خواستید از خود دفاع کنید؟

از نظر آنها سلاح لازم نبود ، یا آنها مجبور به انجام دادن اینکار نبودند. گرداب زمانی می توانست مرتبا بدنبال شخص باشد (موقعیت شخص را رصد و تنظیم کند) بطوری که آنها می توانستند ، افراد را به عقب بیاورند ، واز سیستم خارج کنند ، واگر کاری به طور اشتباه پیش می رفت ، آنها می توانستند افراد را بر روی صفحه ی نمایشگر شان به صورت یک مشاهده گر ببینند .

( دوستان من ، فیلمها وسریالهای متعددی در رابطه با مسافرت در زمان ساخته شده اند از پیشتازان فضا بگیرید تا STAR GATE/ JUMPER /PARALLEL WORLDS/ THE SILENCERS ,….

آیا همه این قضایا توطئه یا توهم است ؟ آیا پیتر مون با پرستون و آل بیلک و دانکن کامرون همه این داستان را از خود ساخته اند ؟ که کتابهای پیتر مون به فروش برود ؟ آیا سازندگان فیلمهای هالیوود براساس واقعیات مونتاک فیلمهایشان راساخته اند؟ ماتریکس برادران واچوفسکی / اسپیلبرگ /لوکاس /پیتر جکسون و…حقیقت را چگونه می شود دریافت ؟ آنها که بودند ؟ آنها که هستند که پشت این پروژه و سایر پروزه ها مخفی شده اند ؟ آنها از جان انسانها چه می خواهند ؟ چرا این پروژه ی به ظاهر علمی ، نتایج وحشتناکی به بار آورد ، نقش واقعی نیکلا تسلا و فون نویمان در این قضایا چه بود ؟ همه این هارا در قسمت سوم مونتاک خواهید خواند …! پس تا آن موقع ، خداوند منان ، ایزد دادار متعال پشت و پناه همه جوانان ایرانی و تمامی حق جویان جهان باشد.)

پ . ن : با تشكر فراوان از فرهاد عزيز براي كليه زحماتشان.ممنون.منتظر قسمت سوم اين مطلب بسيار جالب هم هستيم.

Posted on اکتبر 7, 2010, in پروژه سفر در زمان مونتياك, سفر واقعي در زمان. Bookmark the permalink. 100 دیدگاه.

  1. آقا جدا دمت گرم
    منتظر میمانیم
    دم آقا فرهاد و آقا رامتین گرم

  2. ممنون رامتین عزیز.دست فرهاد عزیز هم درد نکنه عالی بود

  3. واقعا عالی بود
    از فرهاد عزیز به خاطر مقاله زیبا و جذابی که آماده و به زیبایی ترجمه کرده اند بسیار ممنونم و همچنین از رامتین عزیز که مکانی را برای دوستداران حقایق ایجاد کرده اند .
    مطالب این مقاله با توجه که خودم لیسانس الکترونیک می باشم واقعا بر روی من تاثیر گذاشت و با توجه به شناختی که از انواع مدولاسیون ها و آمپلی فایرها دارم برایم جالب بود که بدانم این سیگنال ها چگونه می توانند در ابعاد فضا و زمان تغییر ایجاد کنند ؟ و مهمتر اینکه چگونه می توان این تغییرات را به کنترل در آورد ؟ ایجاد این مدولاسیون ها و فرکانسها کار ساده ای است منتها دست یافتن به توانهای یاد شده نیاز به سرمایه و امکانات زیادی دارد که حتی برای یک کشور نیز بسیار هزینه بر می باشد .
    از طرفی اگر به تجهیزات فشار قوی 20هزار ولتی توزیع تا حتی 400 یا 700 هزار ولتی خطول انتقال و فوق توزیع و آن هم در توانهای در حد مگا وات مراجعه کرده باشید می دانید که حتی نزدیک شدن به کابلهای برقی در حدود چند متر باعث می شود تا میدان مغناطیسی شما را به خاکستر تبدیل کند . خود من هر وقت به یک پست برق می روم و در سایت تجهیزات آن می روم در اثر میدان های مغناطیسی قوی ، بدنم شروع به مور مور کردن می کند که البته برای کسی که آنجا کار می کند بدن کم کم سازگاری پیدا می کند و این مور مور شدنها حس نمی شود . توانهایی که در اینجا گفته شده است در حد مگا وات و حتی گیگا وات بوده است که اختصاص آن برای یک پروژه واقعا حیرت آور می باشد و میزان اهمیت آن را می رساند .
    اگر کسانی را که با استفاده از انرژی روحی خود در زمان سفر می کنند را در نظر بگیریم (البته در صورتی که این مسئله واقعیت داشته باشد ) متوجه می شویم که آنها برای سفر در زمان از توان های چند مگاواتی استفاده نمی کنند (که در اینصورت هم خود و هم اطرافیانشان را خاکستر می کردند ) ، و این به این معنی است که می توان جایگزینی برای توانهای بالا پیدا کرد و با ایجاد شرایط ویژه ای در فرکانس و نوع مدولاسیون و احتمالا عنصر دیگری در سیگنال و متمرکز کردن آن بر نقطۀ خاصی ، امکان سفر در زمان را فراهم کرد .
    موضوع شگفت انگیزتر خلق موجودات با قدرت فکر است . قانون جذب می گوید شما به هر چیز بیندیشید در واقع در حال خلق آن در این جهان می باشید . اصل پایستگی انرژی و ماده انیشتن چه می گوید : ماده می تواند به انرژی و انرژی می تواند به ماده تبدیل شود . اینکه امواج مغزی چه تاثیری را بر روی انرژیهای کیهانی می گذارند که باعث می شود این تبدیل ها انجام بپذیرند جای تحقیق و بررسی دارد .

  4. ممنون از فرهاد و رامتين عزيز..رفتن به گذشته رو ميشه پذيرفت ولي آينده رو نه..چون به راحتي رهگيري و شكار ميشن..مثل اين ميمونه لشكر اسكندر بخوان الان بيان كشورمونو بگيرن..معلومه براحتي از شرشون خلاص ميشيم

    • در حقيقت اين دستگاه از همه چي جلو ميزنه جز خودش..تنها راه براي نفوذ به آينده استفاده از يه سورس بيگانه اس. اين ميتونه علت حضور بيگانه ها باشه. اونا با الان ما كاري ندارن، اونا با آينده ما كار دارن..يك بار براي ما معبري به آينده باز كردن و حالا ميخوان در سرنوشت ما دخالت كنن..معامله اي كه بخاطر ديدن يه چشم انداز به آينده انجام شد، زندگيمونو به گرو گذاشت!!..

    • كجاست كشتي نوح؟؟..آقاي مهدي محمدي لطفا» آدرس بديد، چون ديگه از عصاي موسي هم كاري بر نمي آد..

      • آدرس چی بدم؟ آدرس کشتی نوح رو می خوای!؟
        من که معتقدم سفر در زمان همیشه ممکن بوده اما نیاز به قدرت روحی بالا داره
        متاسفانه غربی ها همه چی رو با تکنولوژی می خوان بدست بیارن ،چون راحت طلب هستن و نمی خوان با تهذیب نفس به پالایش روح بپردازند
        به عنوان مثال شما مقاله •خوشه پروین،پلیادس (ثریا يا هفت خواهر) رو ببینید ساکنین اونجا (با فرض صحت) با مراقبه و مدیتیشن آب و هواشونو درست می کنن، حالا اگه اینکارو توی سیستم علمی غرب بیاری ،خروجیش میشه دستگاه تمیز کننده هوا!
        از آیت الله کوهستانی پرسیدند،چرا انبیا به مردم ساخت هواپیما رو یاد ندادند
        ایشون فرمود: اگر به دستورات انبیا گوش بدید نیازی به هواپیما ندارید چون خودتون میتونید پرواز کنید
        اگه خدا بخواد بزودی مقاله آموزش علوم غریبه استاد رو توی وبلاگم میذارم (اگه راضی بشه) اونجا روش های مختلف علوم غریبه در تمدن های مختلف رو توضیح داده /این رو هم بگم که عرفان و علوم غریبه از هم جدا هستن/ همانطور که علوم غریبه پاک و ناپاک هم از هم جدا هستند

      • مهدي جان، براي كشف و درك قوانين علمي هم نياز به پالايش روح هست..كدوميك از نخبگان و نفرات اول كنكور رو ديديد كه سابقه بزهكاري داشتن؟..كسايي كه دست آزمايشات جنون آميز ميزنن، دانشمند نيستن، اونا ديگه تبديل به يه نظامي يا سياستمدار شدن.

      • فان
        شما که اهل شوخی هستید چرا توهین می کنید؟ فکر کنم این دو کلمه خیلی با هم فاصله دارند
        وقتی کسی را نمی شناسید بهترین کار این است که درباره اش تحقیق کنید نه اینکه با افکار خودتون زیر سوالش ببرید و بهش توهین کنید

        آیت الله کوهستانی از عرفای زمان رضا شاه بوده، ایشون واقعا عارف بوده یعنی جیزاهایی که ما جون می کنیم که با علم حصولی بفهمیم با علم شهودی می دونسته ، قدرتهایی که ما یا تکنولوژی یا علوم غریبه می خوایم بدست بیاریم بدون واسطه داشته اند
        عزیز من چرا همیشه دوست دارید برچسب بچسبانید؟ چرا خودتان را تهی کرده اید ؟عزیز من به خودت بیا، ببین خدا برای تو چه چیزهایی فراهم کرده و در وجودت قرار داده؟ عزیز من اگه نفست رو کنترل کنی ، اگه جلوی طغیانش رو بگیری به همه آرزو ها و قدرت های عالم میرسی
        باور کن
        من حاضرم راه هایی به شما یاد بدهم (تا جهان را به شیوه دیگری ببینید)
        اگر فرهاد جان به شما می گوید جوان ، منظورش این نیست که شما بچه اید بلکه روحیه هیجانی شماست
        من هم به شما می گویم جوان، کمی آرامتر
        همه دوستانی که توی این وبلاگ هستن حدودا در سن جوانی هستند بجز چن نفر از جمله برادر عزیزم فرهاد که حق پیشکسوتی بر ما دارد
        اما از بین این جوان ها ، فقط تعداد کمی هستند که به هر نظری گیر میدن و توهین می کنند و همه چیز رو با افکار خوشون می سنجند و اصلا راه به فکری یا نظری دیگر نمی دهند
        درباره صحبت آیت الله کوهستانی،(که شانش بالاتر از آن است که به ایشان توهین کنید) حرفشان کاملا درسته و مطابق کلام انبیا است
        عزی من انبیا آمده بودند تا انسان را به کمال معنوی و روحی اش برسانند تا به رستگاری برسد
        وقتی کسی به مقامات معنوی رسید ، روحش به سبکی پرواز کرد و توانست بدور از هوا ها وهوس ها بیاندیشد، خداوند قدرتهای روحانی عالم را در اختیارش می کذارد ، اونوقت دیگه نیازی به هواپیما ندارد چون طی الارض می کنه، نیازی به مونتاک نداره چون طی السما می کنه
        این برای من کاملا روشنه چون من همچین افرادی را دیده ام ، اما شما با انکار این مسائل فقط خودت را از ناشناخته های عالم محروم می کنی ، چون حقیقت غیر قابل تغییر است
        باز هم ازت ممنونم اگر به جای توهین ، نظرات رو نقد کنی

      • fan عزيز شما هر چي نظر گذاشتيد تا امروز من پاك نكردم ولي امروز به غير اين نظر اون 3 نظر قبلي را پاك كردم. يكي به دليل نظر راجع به خود نظر دهندگان و ديگري گفته هايي كه باعث مسدود شدن اين وبلاگ ميشود. چون بعضي كلمات سرچ ميشه و من يا بار اين كلاه سرم رفته و مجبورم بعضي نظرات را كه حاوي كلمه خاصي هستند پاك كنم. شما اگر گفته ها نقد كنيد عاليه. شرمنده از بابت پاك كردن نظرهاي قبلي.
        راجع به مطلب قاليچه هاي پرنده هم درسته . ولي آن مطلب خيلي حرفه اي كار شده بود و درس عبرتي شد براي من.

      • دوست عزيز هيچ مدير وبلاگي نيست كه بخواهد خواننده اي نظر ندهد يا نظرش را پاك كند. خواهش. ولي راجع به مطلب قاليچه پرنده حق با شماست و من هم تا فهميدم پاك كردم. و اگر بعدا هم بفهمم يك مطلب قبلا گذاشتم و درست نيست اعلام ميكنم. مثل مطلب مشاهده يك لاشه شبيه دايناسور كه فهميدم يك سگ هست پوستش را كندند يا عكسهاي پري كه اعلام كردم جعليه و عذرخواهي كردم. ولي اين مطلب را من يك سال پيش با زبان انگليسي در وبلاگ گذاشتم.چون به هر جا سر ميزدم در آخر به اين ماجرا برخورد ميكرد .اين سايتي هم كه فرهاد جان زحمت ترجمه اش را مي كشد يك سايت مرجع و مهم در اين زمينه ها است كه اتفاقا مدير آن هم يك ايراني است و مطمئنا مطلبي دروغين در سايت خود قرار نميدهد.

  5. بله جالبه واقعا جالبه ولی باورش سخته که این مطالب جنبه حقیقی داشته باشه با تشکر از جناب رامتین

  6. عالی بود دست مریزاد فرهاد خان

    ولی این آقا جواب نداد که آیا تکنولوژی صندلی تغییر ذهن رو از بیگانگان گرفتند یا نه؟

  7. مقاله جالبی بود با تشکر از رامتین و اقای فرهاد عزیز

    اما چیزی که تو این مقاله واسم جالب بود اینه که حاشیه از متن بیشتر شده یعنی مترجم توضیحات اضافه داده و به صورت مکرر و به شیوه شناخته شده غرب رو به پایمال کردن حرمت انسان متهم کرده و از این جور تفکرات ضد غربی و امریکایی بسیار شدید که کاملا روی کسی که مقاله رو میخونه اثر میگزاره و از مبحث اصلی که یک پروژه سری یا غیر سری بوده اونو متوجه امریکای جهانخوار صهیونیستی میکنه

    اگر قرار باشه به جنایت کسی رسیدگی بشه باید اول به جنایت های دشمن داخلی که به اسم حکومت اسلام ناب محمدی اینهمه جنایت کردن رسیدگی بشه

    متاسفانه شاهد تفکرات چپ گرایانه از نوع 57 که دیگه خریداری نداره توی این مقاله از طرف مترجم محترم هستیم(البته با کمال احترام) و البته تئوری طوطئه جهانی صهیونیسم و از این جور حرفا که دیگه همهمون گوشمون ازش پره

    اما بازه بابت زحمتتون ممنونم

    • البته حق مترجم است که در موارد ضروری توضیحات لازم را در پرانتز بیاورد و ما هم از توضیحات فرهاد عزیز که راهگشا بودند بسیار ممنونیم ولی به قول جاوید جان توضیحات از متن بیشتر بود و کمی سر در گمی ایجاد کرد و از طرفی مقالات علمی جای بعضی اظهار نظرهای شخصی نیست و گاهی بهتر است قضاوت را به خواننده واگذار کنیم .
      به نظر من این توضیحات علمی خود می توانند یک مقالۀ علمی جداگانه را تشکیل بدهند و شایسته است که این توضیحات به صورت مقاله ای در انتهای مقالۀ اصلی آورده شوند تا هم قاعدۀ کار حفظ شود و هم خواننده از دانستن این مطالب ارزشمند بی بهره نماند .
      باز هم از ترجمۀ خوب فرهاد جان ممنونم و منتظر ادامۀ این مقالۀ مهیج هستم .

    • آثم..ما فقط نگاه علمي به قضيه مي كنيم..گاهي هم يه ناخونكي به فلسفه و دين مي زنيم ..همين

  8. این مطالب سخت گیجم می کنند. برای فهمیدنشون خیلی با خودم کلنجار میرم. البته نه در باور کردنشون که می دونم هیچ غیرممکنی در دنیا و هستی وجود نداره.مرسی از مطالبی که دوستان زحمت می کشند و ترجمه می کنند.

  9. فرهاد جان من بطور اتفاقی وبلاگت رو پیدا کردم. فقط اینو بگم که محشره. مرسی از این اطلاعاتی که در اختیار ما میذاری عزیز. یه دنیا ممنون.

  10. رامتین جان بخاطر نشر این مقاله ازت ممنونم
    می خوام بخصوص از فرهاد جان عزیز هم بخاطر زحمات فراوان در این راه تشکر ویژه کنم
    من قبلا هم گفتم دوستانی که اهل ترجمه هستند می دونند که در ترجمه مفهومی و تحت اللفظی هر کدام اشکالاتی هست
    بهترین مترجم کسیه که هر دو روش رو با هم جمع کنه با حفظ امانت مقاله اصلی و با نکاتی که در پرانتز میگه مفاهیم ذکر شده رو روشنتر کنه
    مطالبی که از خودت بودن واقعا خوب بود و برای فهم بهتر مطالب خیلی بدرد می خورد
    البته بعضی از دوستان هم درست میگن که گاهی حاشیه از متن پر رنگتر میشد
    برای رفع این مطلب دو راه وجود دارد:
    1-نظرات خوبت رو در ابتدا یا انتهای نوشته بیاری به عنوان مثلا «نتیجه گیری » یا «برداشت» و در متن از پرانتز های ضروری استفاده کنی
    2-متن رو از ابتدا خودت بنویسی و هرجا لازم شد از ترجمه ها بصورت نقل قول استفاده کنی
    فکر می کنم این دومی با نثر زیبایی که شما داری بهتر به پسند دوستان بیاد
    دوباره هم از زحماتتون ممنونم

    • چشم مهدی جان
      همین کار را میکنم .

      • دم شما گرم:)))رفتیم سر خونه اول که فرهاد خان:)مهدی محمدی یه چیزی میگه شما نباید سریع ترتیب عمل بدی که.فکر میکردم گفتید دیگه نظرات شخصی تون رو نمیزارید:(

  11. امروز 5 شنبه من 1 بار شی با نور زرد قهوه ای با سرعت خیلی زیاد دیدم به سمت شمال تهران در حرکت بود

  12. با سلام.این قسمت از متن:(ودر واقع به اندیشه ، به صورت ماده ، جامه ی عمل پوشانده شد ! بر جدل فیلسوفان “عین ” مقدم بر “ذهن” است یا برعکس ، سوژه برتر است یا ابژه ، با این آزمایشات مخوف ، یکباره خط بطلان کشیده شد ،)در واقع اشاره به رویای هیتلر که همان نقطه تلاقی ذهن و ماده بود را دارد.
    مقاله مثل همیشه عالی بود.از رامتین و فرهاد عزیز سپاسگزارم.

  13. باز هم ضمن تشكر از مترجم محترم، بعضي موضوعات واقعا» جاي ترديده مثلا» بيداري وجدان شاهدان رو در نظريه بازيگري در صحنه جامعه موقعي ميشه قبول كرد كه در زمان رويارويي يا ابتداي كار باشن نه در وسطش يا آخرش..و براي شاهدي كه به اعتراف خودش تحت تاثير دستگاه پرتو افكن ذهني قرار گرفته به هيچ وجه نميشه به حرفش استتناد كرد..و اما ماجراي قطار حامل طلا..اگه ظرفيت هر واگن رو 25 تن بگيريم، قطاري كه 52 واگن داره، حداگثر ميتونه 1300 تن طلا حمل كنه، نه 141175 تن طلا!!..براي حمل 141175 تن طلا احتياج به 5647 واگن هست، بماند كه براي كشش همون 52 واگن هم چند تا لوكوموتيو و چه استحكامات ريلي ميخواستن..

  14. جالب بود ولی چه ربطی به اسرائیل داره

  15. دوستان عزیزم درود ….!

    بسیار سپاسگزارم از اظهار نظرهای خوب و گاها مختلف شما که ناشی از دیدگاه های متفاوتی است که به قضیه دارید ، واین بسیار عالی است ، ونشاندهنده حساسیت موضوع و واکنشهایی که به موضوعات افشاگرانه مطرح می شود…لازم است نکاتی را به بعضی از دوستان در مورد شبهات ایجاد شده توضیح بدهم …

    Starseed عزیز لطف شما پاینده باد

    / کاوه جان ممنون /علی جان بسیار سپاس /ساسان گرامی ، خوشحالم که مقاله توانسته تاحدی با حقایق این عالم شگفت انگیز آشنایت کند / فرمایشت متین است ، ولی چون نظر ارتباط با پاراگرافی است که ترجمه شده فکر نمی کنی انقطاعی در کل قضیه بوجود بیاورد؟ این قضیه را من در یکی از سایتهای ماورایی آنور آب یادگرفتم ، خوشم آمد وپیاده اش کردم …البته اگر دوستان را اذیت کند ، چشم ، نظرات را آخر می دهم …

    koushesh جان سپاس از لطف شما ، آن موضوع شکار که گفتی ، تو فیلم «پرش یا جامپ » اتفاق می افته !! البته شاید تو زمان ما هم همچین اتفاقی رخ بده …؟ / ودلیلت برای اینکه چرا نمی شود گفته های یک شاهد را قبول کرد چیست ؟ چرا پس گفته های شاهدهای عینی از اردوگاه های مرگ آشویتس ، داخائو ، برگن بلزن و…را با مستندات پذیرفته ایم و پذیرفته اند!ویکتور فرانکل روانشناس ، نویسنده کتاب انسان در جستجوی معنی خود یک اسیر جنگی نازی ها بود در یک قدمی مرگ ….چرا نمی خوانید ؟ که بیشتر بدانید ؟ چقدر در جنگ 8 ساله خودمان ، اسرا شاهد شکنجه ها بوده اند وتبدیل به کتاب شده ، چرا چشمانمان را به روی حقیقت بسته ایم ؟واقعا چرا ؟
    در مورد واگن ها هم حق باشماست ، ولی در متن نیامده که آیا این کل طلا ها بوده ؟ یا 52 واگن مجارستانی بخشی از آن کل بوده …!؟ بله حق باشماست ابهامی در متن هست. مرسی از توضیح منطقی ات .

    مهدی عزیز ، بسیار ممنون از حسن نظر شما ، خوب بچه ها هنوز قدرتهای پشت پرده وبازیگران اصلی را نمی شناسند ! ماهیت بازیگران اصلی سیاست خارجی ، دولتهای سایه ، تراستها ، کارتلها ، فراماسونها و… و حق هم دارند واین (به نظر من ) وظیفه ی سنگین من وشما وسایر دوستان است که آنها را بیشتر بشناسانیم …حال چقدر موفق شویم ، نمی دانم خدا آگاه است / مهدی جان در متنی که برای رامتنی عزیز فرستادم ، متن نظرات من ، به رنگ دیگری بود که جداسازی از متن اصلی بوجود می آمد ، خوب حالا رامتین تغییراتی بوجود آورده ، این شبهات هم بوجود آمده ! عمدا من رنگ نظراتم را خردلی انتخاب کرده بودم تا این مسایل پیش نیاد خوب حالا چشم سعی می کنم قسمت سوم رعایت کنم …

    miaad جان بله ، هنوز هم باورش برای من سخته ولی حقیقت داره …/

    ندای عزیز ، همانطوری که در متن بود ، بیگانگان تکنولوژی صندلی آمپلی فایر ذهن را به ارمغان آورده اند …و پرستون بی نیکولز هم تایید کرده …/
    جاوید جان درود شاید به نظر شما این طور باشد ، ولی خوب من نظراتم را بر اساس آنچه که واقعیت دارد نوشتم نه براساس تخیلاتم ، اگر قدری در اخبار رسانه ها ، کتابهایی که در مورد سیاستهای غربی مطالعه داشتید ، اینگونه قضاوت نمی کردید ، البته من ابنرا به حساب جوان بودن شما می گذارم و حساس و با نشاط بودنتان ،وقتی قدری مثل من پا به سن گذاشتید ، دنیا را از دیدگاه دیگری خواهید نگریست ، از دریچه ی «بازیچه شدن » از دریچه ی » دست آویز قدرت » شدن عده ای از خدا بیخبر ، که خودرا صاحبان جهان می دانند !
    واقعا فکر می کنید چرا ؟ نه …برخلاف تصور شما نه راستی ام نه چپی ! نه بسیجی ، نه سپاهی ، نه اطلاعاتی ،وابسته به هیچکسی نیستم مطمئن باشید ! الا وابسته به افکار و وذهن وروحم …!! نه کس دیگری …همیشه سعی میکنم خودم باشم …اگر خودم نبودم ، شهامتش را نداشتم ، اسم وفامیل و عکس و محل کارم را منتشر نمی کردم …مثل بعضی ها پشت اسمهای عجیب وغریب پنهان نمی شدم ، محافظه کاری نمی کردم و…البته گفتم نظرتان برایم ارزشمند است ، ولی متاسفانه ، آن کسی که شما تصویر کرده اید من نیستم …چون اصلا تظاهر بلد نیستم ، اگر بلد بودم که وضعیتم از این که هست بهتر بود…
    البته خدایم را شاکرم که به هیچکس غیر از «او» محتاج نیستم …

    بهناز جان ! باور کن من خودم هم هنوز کل قضیه را نتوانستم هضم کنم !خوب طبیعی است که اینهمه نظرات متفاوت و متضاد هم منتشر بشود …! به نظر من کار گروهی می طلبد که صحت وصقم قضیه روشن شود.بازهم ممنون .

    سحر گرامی ، در تایید فرمایشت ، هنوز هم عده ای در آلمان در سودای ایجاد رایش چهارم هستند …!

    F.A.N گرامی راستی ایییی فان که گفتی یعنییی چههه ! «فدراسیون آقایان نازنین «، «فکری آماده ندارم »
    «فقط آقا ناصر » یا ….!!! دور از جون من کی شما رو احمق فرض کردم ! من فقط نظرم را دادم عزیز دل برادر ! در ضمن» دکترفرهاد اسدادی» هم نیستم جانم ! فرهاد سدادی خالی هستم ، فرهاد هم می تونی بگی ، شیر فرهاد هم بگو هرچه دوست داری جوان !حتی خواستی فحش هم بده اشکال نداره …من که دیگه شدم سنگ صبور شما عزیز …هرچه می خواهد دل تنگت بگو …!! دوم اینکه در هر کشوری ، پلیس ونیروی انتظامی حافظ جان .مال و ناموس مردم هستند ، اینرا فراموش نکنیم ، شاید دوستانمان ، نزدیکانمان درنیروی انتظامی در راه مبارزه با قاچاقچیان کشته شده باشند ، بی انصافی است که تعدی از قانون عده ای قلیل و اندک را به پای همه نیروی انتظامی بریزیم ، یه کم منطقی بودن خوب نیست عزیزم ، هان ! انصاف چی ؟ آن هم نصف دین است !گفتی «نوعی ماکیاولیسم در زیر پایتان در جریان است.البته به نظر من شما از ترس افتادن از روی صندلی به پایین نگاهی نخواهید انداخت.» نمی دانم با کدام منطق به این جمله رسیدید عزیز ! من اگر ماکیاول بودم که نمی رفتم یه گوشه ی دنج توی خلوت خودم تو موزه ی محرم، مطالعه و ترجمه نمی کردم که ! !هان ؟
    اگر ماکیاول بودم که برای خودم کسی میشدم ،خودم را می فروختم ، صاحب همه چیز می شدم جوان !!! چقدر خوب بلدیم مارک بچسبانیم به خدا ! اگه دروغ می گفتم که من رو چه کار به رامتین و شما و یوفولاو و این قضایا !!! در ضمن من دوستانه خواهش میکنم ،1= مطالعه را از یاد نبریم 2= نقد صحیح را یاد بگیریم
    3= تختطئه نکنیم 4 = منصفانه برخورد کنیم شاید آنموقع ، حقیقت ساده تر برایمان آشکار شود …
    واقعا در مورد من اشتباه می کنید …! یا شاید م من اشتباه خودم رابه شما شناساندم ، یا شما «ظرفیت صداقت «ندارید …نمی دانم ! بهر حال ، من آنم که هستم …خودمم …آن گونه که می بینم ، باز گو می کنم ،ادعایی هم ندارم و بسیار نقد پذیر …ولی خواهشا تخطئه نکنیم ….همدیگر را زیر رادیکال و سوال اینچنینی نبریم… اشکال ندارد دوست من ، هرکس به طریقی دل ما می شکند …باز هم ممنون از لطفت فان جان.

    خوب البته حق با همگی دوستانم است ، پروژه ایست به غایت عظیم و دهشت بار ، اگر صبرکنید ، ز غوره ترجمه قسمت سوم مونتاک سازم ، چشم ، در قسمت سوم اصلا نظری از من نخواهید دید …
    چون هرچه باشد ، نظر شما نیز برایم محترم است …من که اهل زور نیستم …والاه دروغ چرا تا قبر …آ…آ…آ…آ چهار انگشت بیشتر نیست …رامتین و مهدی بیشتر از هرکس دیگری مرا میشناسند …
    کوچک همه شما …
    شیر فرهاد

    • فرهاد جان
      من هنوز سر حرفم هستم
      به نظر من با پرانتز های شماست که این مطلب سنگین قابل فهم شده
      من که خیلی استفاده کردم
      امیدوارم درقسمت سوم همچنان نظرات شما رو ببینیم البته به هر شکلی که خودت صلاح می دونی
      ممنونم

    • فرهاد عزيز راجع به رنگ نوشته ها درسته و شرمنده . چون اين امكان وجود نداشت تا رنگي بگذارم.

      • نه …! باور کن فکر طوفان اینچنینی را کرده بودم …!
        شما چکارکنی عزیز …همین که زحمت میکشی ، مرخصی هم نمیری ، اضافه حقوق هم نمیگیری …واقعا از صدتا مونتاک شاق تره ….زندگی ات این یوفولاوه …! درست نمی گم ؟!!

      • بله درسته.

    • واقعا ممنون به خاطر جوابیه
      خداییش صبر وتحملتون ایول داره

  16. درود بر شما فرهاد جان..شما روح زلالي داريد…در خصوص گواهي شهود، اختصاصا» در مورد شاهدي گفته شد كه مقابل دستگاه پرتوافكن ذهني قرار گرفته و دستگاه روي ايشون روشن شده (نقل از خود شاهد) و با توجه به اثراتي كه روي حافظه، آگاهي و شعور شخص ميذاره طبيعا گفته هاش قابل قبول نيست(در متن اومده كه كار اين دستگاه ميتونه باعث سوزاندن سلولهاي مغز و آثار مخرب ديگري بشه)..از سوءتفاهم ايجاد شده عذر ميخوام، منظور همه شاهدان نبود.

    • فرهاد جان قبول كنيد كه قرباني نميتونه شاهد خودش باشه، چون در اينصورت متهم هم ميتونه به نفع خودش شهادت بده..با تشكر

      • خوب دوست من اون که هنوز نمرده …! پرستون بی نیکولز ، آل بیلک و دانکن کامرون هنوز زنده اند …! خوب یکی از این سه نفر به احتمال قوی پرستون را جلوی اشعه قرار می دهند و می خواهند شکنجه اش کنند …که شخصی جلوی اینکار را می گیرد …دوز اشعه هنوز به آن اندازه ای نرسیده بوده که اورا بکشد !ولی باعث اختلال در بینایی ، و افزایش بی رویه وزن بدنش شده است …

      • فرهاد جان، من هنوز تشخيص ندادم پرستون بي نيكولز شاهده،‌متهمه يا قرباني؟..چون ظاهرا» همه اينا هست..در اينصورت چقدر ميشه به حرفش اعتماد كرد؟..احتمال تباني شهود يا متهمين رو مهم بديد.

  17. سلام رامتین عزیز اینم یه لینک فیلم از پروژه مونتاک

    • kousheshجان حق با شماست …تو بعضی متن ها می خواندم ، جای پرستون ، دانکن کامرون آمده …شاید هم آل بیلک بوده ! خلاصه یکی از این سه نفر رو شکنجه کردند ، حالا چگونه جان سالم بدر بردند نمی دانم ، بله قضیه ابهامات زیادی داره ، ولی بالاخره یک چیزی بوده که اینهمه رویش مانور داده اند مگر نه ؟البته کسانی هم هستند که به دیده ی تردید به قضیه می نگرند یه سایت جالب دیدم با لینک زیر در همین موضوع :
      http://www.abovetopsecret.com/forum/thread203038/pg1
      به نظر من هرچقدر فاصله زمانی از واقعه ورویدادی بیشتر می شه ، میزان باور پذیری اش هم طبیعتا کمتر می شه …شاید این ذات رویدادها باشه که به بوته ی فراموشی سپرده بشوند …ببینید چقدر حرف وحدیث در مورد جگ جهانی دوم وجود دارد ! در مورد پارتیزانها ، قطار طلا ، آشویتس و مسایل دیگه …
      ولی تنها چیز مهم به نظر من بیرون کشیدن حقیقته …این مهمه …
      قربان شما و ممنون از نگاه موشکافانه و دقیقت ایکاش همه ما مثل شما باریک بین و نقاد باشیم …

      • فرهاد جان، كار اصلي رو شما داريد مي كنيد..از اين بابت سپاسگذاريم..براي ديدن حقيقت كافيه فقط چشم ها رو نبنديم..ظاهرا» ما داريم توي سيكل بسته اي ميچرخيم، چند تا اسم از جنگ دوم جهاني مونده و داريم تكرارش مي كنيم..همه مي دونيم كه طي اين چند دهه هزاران دانشمند باهوش تر و خلاق تر تربيت شدن كه هيچ محدوديت فني و مالي و قانوني ندارن..اگه نگاهي به گزارشات جوايز بنياد علوم آمريكا داشته باشيد مي بينيد كه هفتگي بين يك تا ده ميليون دلار به دانشمندها داده مي شه، مطمئنا فكر نمي كنيد كه براي تشويقشون بوده، در حالي ارزش جايزه نوبل كه ساليانه داده ميشه بين يك تا يك و نيم ميليون دلاره…به نظرتون بازم بايد از ديدن پرنده هاي ناشناس تعجب كنيم؟..در حالي كه تنها كاري كه ميتونيم بكنيم اينه كه تماشاشون كنيم..به نظرم بايد اين تخم هاي ريزو كنار بزنيم و تخم درشتو پيدا كنيم..مطمئنا» شما از عهده اش برمياي..كافيه قطعات پازل درست كنار هم چيده بشه…حقيقتي كه آشكار ميشه با دروغ تزئين مي كنن تا باورش سخت بشه…توجه شما رو به دو نكته ديگه راجع به اين گزارش جلب مي كنم: 1- پرستون خودشو مهندس الكترونيك معرفي مي كنه در حالي سازمان ازش ميخواد بره تو خيابون بچه بدزده و چون اينكارو نميكنه زير دستگاه پرتوافكن ميندازنش..2- سال 1969 ميگه پرو‍‍‍‍زه فونيكس رو دولت نازي داده درحالي كه سالها از پايان جنگ گذشته و بعد حرف از يه غنيمت جنگي (قطار طلا) مي زنه كه مال مجارها و لهستاني ها بوده ولي هيچكس روش ادعايي نداره…به نظرم دروغ هيچي بزرگتر باشه انگار داره يه حقيقت مهمتري رو پنهان ميكنه….با اميد كشف حقيقت

  18. درود دیشب ساعت 9.30 شی ناشناس با سرعت از پونک به سمت شمال در حال حرکت بود گرد بود و نورش زرد به قهوای بود سرعتش زیاد بود اگر شخص دیگری انرا دیده اطلاع دهید

    • درود. اندازه شی چقدر بوده واینکه ساعت رویت وسرعت آن چند برابر سرعت جنگنده یا هواپیما ویا چند برابر سرعت صوت بوده ؟؟؟؟

  19. دوست عزيزم، داشتن تبار يهودي دليل بد بودن نيست..عملكردش بيشتر قابل نقده

  20. درود
    رامتین و فرهاد برادران عزیز سپاسگزارم.
    فرهاد جان مشابه همیشه پربار نوشتید و البته نوشته های دوست گرانقدر F.A.N را خواندم.
    از نظر من زبان نقد زبانی است بس دشوار .
    در پناه ایزد منان استوار باشید.
    سپاس

    • لطف عالی مزید منتظر جان ،
      بلی ایکاش نقد منصفانه و بدون هیاهو و تفتیش عقاید و زیر رادیکال بردن و دوربین داشتن یا نداشتن ! را یاد بگیریم …(من اول خودم را می گویم !!)

  21. سلام اقا فرهاد ايول شما ديگه كي هستين؟چه مطلب خفني بود با مطلب انچناني…!
    250هزار نفر مردن چرا براي چه!!!!!!!؟
    سفر در زمان !اگه واقعي ميشه چه هرجو مرجي ميشه تو دنيا
    همين ادما با امواج هارپ باعث بلاياي خطرناكي براي اهل زمين ميشن مثلا زلزله به وجود ميارن يا…
    من چه ميدونم تو دنيا چي ميزره؟
    شير فرهاد شما چه رشته اي تحصيل كردين من سال ديگه كنكور دارم الكترونيك ميخونم اميدوارم موفق بشم

    • هاااا من کی بیدم ؟ شیرفرهادم دیه …اهوم ها.
      جان خودم ، احمد جان برای من هم باورش هنوز سخته ….چطور ممکنه ؟ تونل زمان ؟ چهل سال فاصله بین آزمایش فیلادلفیا و تونل زمان مونتاک لانگ آیلند؟
      چگونه می شود باور کرد؟
      رشته های من : زمین شناسی و علوم ارتباطات اجتماعی (روابط عمومی ) است و برایت آرزوی موفقیت می کنم دوست من …

  22. دوست خوب من ، منیم بالام ، F.A.N یا (فکر ، اندیشه ، نظر)یا (فلفل ، آتشین ، نازنین ) من !
    تفاوت نسل من با نسل شما در همین چیزهاست دیگر …! شما خیلی سخت به همه اعتماد می کنید ، سبکسر وبی خیال و امروزی هستین ….! البته اشکالی ندارد ها …نه یک وقت فکر نکنی ، من خیلی (… م) …من هم
    در سن شما اینجوری بودم …دمدمی و پرشر وشور که صد البته باید هم باشید ….ولی دعوای من چیز دیگری است …وقتی همه چیز را به قول شما با دوربین تمسخر وهجو وهزل بنگریم …حالا با دور وبر کار ندارم ، گوربابای دوستان و آشنایان وفامیل و…آدم که با خودش تنها میشه نمیگه من دارم خودم رو مسخره می کنم یا دیگران رو ؟ مسلما که آدم به خودش نمی تونه کلک بزنه …
    من نمی گم مثل برج زهرمار باشیم ، مثل بعضی عصا قورت داده ها ، قیافه روشنفکری بگیریم و چرت وپرت قلمبه سلمبه تحویل هم بدیم که کسی چیزی بارش نشه و مغزش سوت بکشه و بگه » بابا انگار قرصات رونخوردی داش …!!
    بشین ، بفرما و بتمرگ هرسه یک معنی رو میدن …ولی هرکدام در جای خودش …
    این «هان» که می گی تکیه کلام منه عزیزم ، دلیل عصبی بودن من نیست …!!
    خیلی هم ریلکس ام …اتفاقا دوستانم میگن چرا اینقدر راحت با قضایا برخورد می کنی …میگم چکار کنم ؟دعوا کنم زودتر حلوام رو بخورید ….!! خیلی هم اهل شوخی و چرت و پرت و شیطنتم !! ولی هرچیز وقت خودش … جوانی شما رو هم تو سرتون نمی زنم لطفا !
    و ایکاش یک صندلی ماتریکسی داشتم و ره صد ساله رفتن جوانان ایرانی رو می دیدم …من که بخیل نیستم جوان …(ایوای بازم گفتم «جوان » باید بگم «گوجا» یا مثلا » آقا » یا…sir / master ) بگذار زبانم بسته بماند دوست من که زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد ، وبحث را به جاده باریک نکشان لطفا !! من اگر با دوربین دوردستهارا می بینم شما دو قدمی ات را می توانی ببینی ؟ این رفتارت با هم سن وسالانت است ، با تمسخر و هجو و گوشه کنایه می خواهی وطن را آباد کنی عزیز من ؟ بله قبول دارم کشور مان مثل کشتی طوفان زده ای ست …خوب وظیفه ما این وسط چیست ؟ بادبانها را محکم بکشیم یا دکل را قطع کنیم ؟ میخ طویله برداریم و کف کشتی را سوراخ کنیم ؟ که چه بشود؟ «جامعه شناسی خودمانی » حسن نراقی ،» جامعه نخبه کشی » رضاقلی و «ما چرا ما شدیم » دکتر زیبا کلام را بخوان ببین چرا به اینجا رسیدیم …به نظر من این فرهنگ تخریب و تخریب فرهنگی است که ما را به اینجا کشانده …من به شما توهین کنم ، شما مرا مسخره کنی ، سومی هم قاه قاه بخنده بگه : » هی بچه ها… بچه ها …! نیگا عجب دعوایی ! ممد برو 2 سیر تخمه بگیر دل سیر تماشا کنیم …!» درد ما این است عزیز من …! و این تفرقه را که انداخته ؟ در درجه اول خودمان ودر درجه دوم انگلستان و آمریکا ….بابا وقتی خودشان کودتای 28 مرداد را به گردن گرفتند که دیگر بحثی نیست عزیزم …البته نمی خواهم وارد سیاست شوم …ولی خواهشن وقتی از چیزی مطمئن نیستی ، 1= مارکی به کسی نچسبان 2= تنها شما دغدغه ایران را نداری ، من در سر گربه زندگی می کنم ، شاید شما در دل آن ، یا دم آن یا شکم آن …فرقی نمی کند همه هم وطنیم چه من ترک باشم ، چه فارس چه لر وچه عرب وکرد وبلوچ وگیلک و…همه مان هم وطنیم واینجا سرای ماست ، به جرات می گویم دغدغه های میراث فرهنگی من بیشتر از همه ی شماست چون من 16 سال است که در جایی کارمی کنم که با هنر ، فرهنگ ، خوشنویسی ، گچبری ، مقرنس ، طاق وگنبد و…سرو کاردارم عزیز …حرفهای من را به حساب نصیحت نگذار ، تو راه خود می روی و من راه خود …منتی هم نداریم ، ولی دوست من ، ایکاش می دانستیم ، کجا می رویم و برای چه زنده ایم …برای همدیگر! برای یاد دادن ویاد گرفتن …
    فان عزیزم ، سرت را درد آوردم ، شما هم جای برادر یا خواهر (!) من …من اصلا نمی خواهم مرا تعریف کنی …! اصلا بگو این جفنگیات و خزعبلات چیست که فرهاد می بافی ؟ سر پیری و معرکه گیری ؟ مونتاک اصلا به توچه ؟ ویروس ایدزی که توی «فورت دیتریک» مریلند برای اولین بار ، تولید شد وبه گردن میمونها وسیاهپوستان بیچاره انداختند به تو چه فرهاد؟ اصلا به توچه که رییس جمهور وقت (روزولت ) به همراه عده دیگر تصمیم گرفتند تا 3 دهه دو سوم جمعیت جهان تعدیل شوند!!! اصلا به من چه که دیسکهای پرنده رو امریکایی ها براساس تکنولوژی بیگانه ها ساخته اند ، به » آنتی گراویتی » دست پیدا کرده اند و خیلی چیزی دیگه …هان ! ( ایوای باز انگار گفتی عصبی شدم …!) هون ! اصلا به ما چه ؟ ما زندگی مان را بکنیم و به فکر بدبختی خودمان باشیم …و هیچوقت خودت را حقیر ندان …شما بزرگی ، ما همه بزرگیم چون ایرانی هستیم و به ایرانی بودن افتخار می کنیم …منتظر نقدهای اساسی ات در بخش سوم مونتاک خواهم بود .
    قربانت فان جان یا ( فریاد . آهنگین .نسل جدید )…مراهم از خودتان بدانید …

  23. http://frankensteam.wordpress.com/2009/05/22/another_montauk_monster_washes_ashore
    اين لينكو ديدم چه لينك مزخرف با عكسهاي انچنانيس اينا ديگه كين؟
    من كه باور نميكنم شما باور ميكنيد؟
    اين چه دنياييه همه براي نابود كردن همنوع خود تلاش ميكنن؟
    يه وقت اين عدل گستر بياد دنيارو نجات بده….!

  24. با سلام خدمت شما عزیزان و تشکر از تلاش روزافزونتان در شناسائی مرزهای بیکران دانش و بینش . امروزه روز در دورانی بسر میبریم که تشخیص مرزهای دستیافته دانش بشری وآرزوی های آتی خیلی بهم نزدیک و بعضا مخلوط شده و به همین دلیل مطالب را قاعدتا باید با تامل و از چند زاویه خواند و قضاوت اولیه نمود . موضوعی که دوست گرامی فرهاد ترجمه کرده اند خیلی جذاب خواندنی است و نشان از وسعت کرانه های علم و گستره تخیل و بینش انسان دارد . بنده با علاقه وافر این بحث را دنبال کرده و میکنم فقط همانطور که بعضی دوستان بدان اشاره کردند از فرهاد عزیز درخواست میکنم از حواشی مطلب که جنبه سازمان تبلیغات نیروی انتظامی ووو میدهد کم کنند چون اگر این نیروها موفق بودند که متاسفانه نبوده اند اینقدر اعتیاد در جامعه ما ریشه نمیدوانید و یا اگر این نیرو ها اینقدر سیاسی کاری نمیکردند که نباید میکردند مورد بی مهری عامه مردم نمیبودند و انگاه هشدار هایشان بیشتر به دل مینشست . مشکل جوامع جهان سومی مثل کشور ما این است که بدون توجه به عقبه فرهنگی و تاریخی خود میخواهیم ادای دموکراسی را در بیاوریم که نتیجه اش میشود همین اوضاع بی ریخت فعلی .چون مبحث مبحث علمی است لذا فرهاد خان مباحث و تذکرات امپریالیستی و صهیونیستی ووو را بگذارند در یک مجال دیگر و سایتی دگر و اجازه بدهند این سایت فارغ از مباحث سیاسی که ایجاد تهوع در انسان میکند فقط به دنبال علم و مطالب علمی برود و برویم و بس . با تشکر از رامتین عزیز که در همه حال صبوری میکند

    • به روی چشم دشتی عزیزم…
      به خدا نیت من خیر است ، من فقط می خواهم همه چیز وهمه کس را در صلح و صفا ببینم ، دعوا وجنگی در کار نباشد ، بخدا از کشت وکشتار و خونریزی دیگر خسته شده ام …شاید آرمانگرا هستم یا یک بیماری که جایش اینجا نیست …نمی دانم ولی خدایم شاهد است هر آنچه تصور می کنم ، به زبان می آورم ، بله به قول شما ، شاید خلط مبحث می کنم …من بسیار از نظرات شما می اموزم دوست من ، سپاس از لطف شما…

    • fan عزيز اين نظراتي كه شما ميگذاريد راجع به سياست هست و كافيه گزارش كنند و وبلاگ مسدود ميشود. من هم مجبورم حذف كنم. ايميل فرهاد عزيز را كه داري همينطور مهدي محمدي . با ايميل با هم در ارتباط باشيد.

    • داداش فن بنظرت چیکار کنیم ؟واقعا از دس بعضیا اعصابمون خورد شده..بازم شما خوب اعصابی داری ..یه راه حل خوب میتونه راهگشای خیلی از مسائل باشه
      ——————-
      یوفولاو گرامی میشه لطف بفرمایین نظر سیاسی جماعتو تا دیدین حذف کنین خیال همه راحت شه؟مدتی گیر میدن ولی دیگه تموم میشه همه روال کار دسشون میاد
      ممنون از دو بزرگوار

  25. فرهاد گرامی ما: ممنون که انقدر زحمت کشیدی و مطلبی برای اطلاع رسانی همه آماده کردی. خسته نباشی. من هنوز فرصت نکرده ام اونو بخونم . اما دیدم در سطور اولیه از خیلی ها از جمله من تشکر کردید.
    با چه زبانی از شما تشکر کنم که بیادم هستید و براستی درک کردم که در هر سطر آن بیاد همه بودید تا چیزی بیارایید که خواندنش بر ما چیزی بیافزاید…
    از ته دل برات آرزوی بهترین ها را دارم … که نفس عملت بسیار زیباست.
    نه چون مرا یاد کردید ، بلکه با لذت محبت آمیزی ، با یاد دوستانی که قصدشان بی شک آگاهی است خستگی را بر خود هموار کردید.
    درود بر شما و برادر گرامیمان یوفو لاو

    • خواهر لیلیانا ، درود برشما ،
      از لطف شما سپاسگزارم ، همانطوری که گفتم هدف من افشای آن چیزهایی است ، که سالها مارا از محبت و عشق و صفا ویکرنگی دور کرده است ، خوب وظیفه تک تک ما چیست ؟ به جان هم افتادن ؟ چرا کار گروهی بلد نیستیم ؟ چرا نمی توانیم در عین اینکه آرای مختلفی داشته باشیم ، باهم مرافقت و دوستی کنیم ، بدون تفتیش ، بدون زیر سوال بردن همدیگر ، واقعا چرا …خواهر لیلیانا ، شما از نظر معنوی یک سر وگردن از همه ما بالاتری ، تجربه ی دیدن روح ، نویسندگی و…اغراق نمی کنم این یک واقعیت است ، واقعا چه کنیم ؟ بعضی وقتها دچار شک می شوم که اصلا ورود به این راه اشتباه است ؟
      آخر این سردرگمی به چه قیمتی ؟ چه باید کرد ؟ نظرتان چیست خواهر من ؟ و سایر دوستان خوب: پارتیا ، افشین ، منتظر ، رامتین دلاور ، رامتین مخترع ، ساسان ، مهدی محمدی و سایر عزیزان …آیا رویه اشتباه است ؟ چرا این منفی نگری ، مارا ول نمی کند ؟؟
      بسیار سپاس از نظر لطف شما …

      • بله دقیقا. متاسفانه اشکال در نیروهاست.هنوز یاد نگرفته ایم که یک کلام نابجا چقدر ایجاد انر
        ژی منفی میکند. یاد نگرفتیم نیمه پر را ببینیم. یاد نگرفتیم از زحمت هم تشکر کنیم. یاد نگرفتیم صب که پا میشیم با شادی شروع کنیم و تا شب به همه شادی بدیم… یاد نگرفتیم سوار تاکسی میشیم بلند سلام کنیم از راننده تشکر کنیم و…از در شرکت میریم تو با شادی و خنده بریم…که تاشب همه رو سر حال ببینیم…یک روز امتحان کنید. سر صب با همه بد خلقی کنید… ببینید تاشب چی به سر همه میاد…. ببینید چقدر کارتان گره میخورد…چقدر داغان میشوید.. وعوضش یک روز با لبخند.. بار روی خوش از شاطرو بقال و کارفرما ..تا شب ببینید چه دنیای زیبایی داریم…اینکه دیگران را مسخره کنیم در واقع میخواهیم بگوییم خودمان بیشتر میفهمیم…!آیا براستی چنین است؟

        دوستان: زندگی انقدر سخت هست که دیگر جای ملال آفرینی بیشتر نیست.اگر خیر نمیرسانید شر نکنید…باور کنید اولین نفر بخودتان بر میگردد.هیچ وقت فیدبک خوبی ندارد.خوبی خوبی میافریند و بدی بدی میزاید.
        بخدا فرهاد گرامی گاهی این بقول ایتالیایی ها ( تته آته ) های دوستان خیلی برای من هم آزار دهنده میشود.

        البته شمالطف دارید . اما من اینجا چون همه هستم. با این تفاوت که شما و خیلی از دوستان بواقع مسئول و با حس انسانی …با زحمت در انجام و ارسال مطالب ما را شرمنده میکنید و من فقط میخوانم و هربار عرق شرم میریزم که نتوانسته ام به سبب بی وقتی ام گوشه ای از کار را بچسبم و …وبر کم سعادتی خودم اندوهناکم.

  26. سلام به همه دوستان عزیز.مخصوصا رامتین عزیزم و فرهاد گرامی.خیلی ممنونم از زحمتهایی که کشیدید.مطلب جالب و در نوع خودش قابل تامل بود.هر چند که نسبت به اظهار نظر های شخصی دوست خوبم فرهاد عزیز انتقاد دارم.چون که در تهیه یک مطلب فرد ارائه کننده بهتر است از اظهار نظر های شخصی پیرامون مطلب خودداری کنه تا خواننده با توجه به اصل مطلب قضاوت کنه.شاید با توجه به عدم اطلاع کافی ما و حتی دیگران نسبت به این ازمایشات نشه به این راحتی بر چسب زد.شاید بهتر باشه قبل از اثبات هر اتهام از قضاوتهای عجولانه پرهیز کنیم.و یادمون باشه رسیدن به هر ناشناخته ای میتونه تلفات و تبعات خاص خودشو داره.بازهم از همه زحمتهای شما دو دوست عزیزم تشکر میکنم.به امید روز روشن.با سپاس ALI JARRAH

  27. مطالب بسيار جالب است اميدوارم ادامه پيدا كنه اما مطالب سايت رو خواهشا سياسيش نكنيد باندازه كافي زندگيمون سياسي هست توي اين همه سياهي بگذاريد دمي سفيد باشيم

    با تشكر دوستي در گردن گربه

  28. در رابطه با سفر زمان ديدن سريال لاست رو پيشنهاد ميكنم به دوستان

    • با سپاس himan جان عزیز ،
      بله سریال لاست ، فیلمهای
      the silencers/dead zone/star gate/andromeda/
      همه شان به نظر من ، سناریو هایشان را از گزارش مونتاک وام گرفته اند .
      شومی جانه قوربان…

  29. کاش میتونستم کمی صبورتر باشم و نظرمو نگم! با نظر جاوید و دشتی موافقم و از اینکه کامنتها صرف تعارفات میشه حس خوبی ندارم. فکر میکنم میتونید تشکراتتون رو خصوصی به ایمیل هم ارسال کنید.در ضمن من چند ماهی هست که خواننده وبلاگ هستم. فقط کامنت نمیذارم !

  30. یه خسته نباشید تپل عرض میکنم خدمت فرهاد عزیز که این مطالبی رو که دانستنش برای هر فردی لازم هست رو با وقت گذاشتن و زحمت بسیار برای ما اماده میکنه.دست رامتین جانم درد نکنه که واقعا داره مایه میذاره.

    فرهاد جان من یه مطلب رو متوجه نشدم البته شاید بد خوندم( چون دیر وقته و حسابی خستم و صبحم 2 تا کیس دارم)نتیجه انتهاییه متن اینه که میشه با سفر در گذشته و اینده حال رو تغییر داد یا نه؟و اگر میشه او پارادوکس معروف جد پدری رو چطور حل کنیم؟

    سپاس

    • پارتیای حق پرست من …
      متاسفانه امکان دارد .
      خوب عده ای باور نمی کنند ، و نخواهتد کرد …طبیعی است ، در این دنیا خودت بهتر می دانی ، هیچ چیز غیر ممکن نیست .
      منتظر قسمت سوم باش عزیز من ،هنوز اشکش مانده …!
      قربانت

  31. با تشکر از فرهاد خان که با صبوری و متانت پاسخ تک تک نظرات رو دادند.

    البته من قصدم فقط بهتر شدن این مکان به عنوان یه وبلاگ برای یاد گیری و شناخت ناشناخته ها است و نه کم کردن ارزش و زحمت شما فرهاد جان

    درست است که از نظر نظر سنی خیلی از بچه های که اینجا نظر میگذارند و به احتمال بسیار از شما کوچکتر هستن و خب جنابعالی با کوله باری از تجربه بر ما رجحان دارید
    اما فراموش نکنیم فرهاد جان که مردم و از جمله خود من در بعضی مواقع عادت به انداختن تقصیر به گردن این و ان دارند و حاضر نیستند که اشتباهات گذشته شان و متاسفانه فریب خوردنشان به دست به اصطلاح روشنفکر نما ها که خود دنبال رو تفکر پوسیده و عقب مانده عده ای دکان دار دین بودند را بپزیرند و تفکر دایی جان ناپلئونی در میان ما ایرانیان پر رنگ است ولی بیشتر در میان نسل قبل تر از ما که البته بنده به انها حق میدهیم اما فرهاد جان باور کن که سرنوشت ما بدست خودمان است و نه توطئه زورگویان عالم که البته با شما موافقم که امری جاریست اما مگر ما جدا از بقیه ملت های جهانیم که به پیشرفت و تعالی رسیده اند و همه این قضایا را هم پیش رو داشته اند.
    بنده اصلا قصد اسائه ادب و خدای نکرده برچسب زنی نداشتم و فقط دیدم که بعضی از گفته های جنابعالی شبیه ان تفکر است و لاغیر و نیت این حقیر خیر بود.

    در پایان از زحمات شما و وقتی که بابت این مقالات میگزارید سپاسگزارم و همچنین از رامتین عزیز که این وبلاگ خواندنی را به ما عرضه کرده و شاید باور نکنید من 1 سال هست که تقریبا هر روز به اینجا سر میزدم و این وبلاگ صفحه خانگی وب نورد من است و مطالب جذاب و قابل تامل ان را مرتبا میخوانم اما این اواخر کامنت میگزارم.

    پیروز باشید.

    • لطف شما زیاد و عزت تان پاینده و جاوید باد جاوید جان …
      من ادعایی ندارم جاوید جان ! کوچک همه شما جوانان با معرفت هم هستم ! عیب من این است که محافظه کاری بلد نیستم ! آن چه که می بینم به زبان می اورم که البته در دنیای ما درست نیست …
      ما متاسفانه دور از جان شما وسایر دوستان این وبلاگ از نیرنگ و تظاهر و ریا و دروغ و کبر و تفاخرو…انباشته شده ایم ، سادگی، حماقت تعبیر می شود ، «صداقت» بلاهت ، صفا ویکرنگی ، کالای بی خریدار و دوستی و رفاقت 2 کلمه ای که در کتاب دیل کارنگی هم دیگر یافت می نشود !
      خوب چه باید کرد ، باید ازخودمان شروع کنیم ، فتنه های خارجی را بشناسیم ، با خودمان یکرنگ باشیم و همدل البته با سلایق و عقاید گوناگون …وگرنه که یک کاسه شدن همان دیکتاتوری است…ایوای بازم رفتم تو سیاست! ! هاااا این بید هوم.
      بابا قهوه ی تلخ هم مارو ول نمی کنه ! ایکاش لا اقل جایزه هاش به ما می رسید !!!

  32. مرسی فرهاد عزیز که با اینهمه مشغله بچه های یوفو لاو را فراموش نمی کنید. ترجمه بسیار عالی بود .فقط خواستم بگویم من هم از آنجایی که از سیاست دل خوشی ندارم ترجیح میدهم مطلب فقط علمی باشد .

  33. مرسی رامتین جان دست گلت درد نکنه.
    هاااااااااااااااا شیر فرهاد خیلی خوب بید.
    واقعاً ممنون ، بابت وقتی که گذاشتید و زحمتی که کشیدید. عالی بود. ما همچنان منتظریم

    • سارابانوی ایراندوست گرامی ،
      لطفت همیشه شامل حال من هست ، با ایمیلهای پربار و آموزنده ات …
      گراتسیاس سینیوریتا …
      بسیار سپاسگزارم از شما و تمامی دوستان خوبم در یوفولاو

  34. خب. فرهاد خان.(ببخشید من چون دیگران رویم نمیشود به شما شیر فرهاد بگویم چون برایتان بیش از اینها….)مطلب شما را خواندم.با پوزش از دوستانی که ،نظر دادند با توضیحات اضافه شده شما مشکل دارند ..من ، از نوشته های شمابیشتر استفاده کردم تا خود متن…اتفاقا نظر شما دید بهتری نسبت به مسائل باز میکرد اگر چه شخصی بود.وشاید نظر من یا دوستان جاهایی با نظرات شما فرق داشته باشد اما بهر حال دید واضح تری داد. باز هم متشکرم.( در ضمن ببخشید.من ترجیح میدم اینجا از شما یا هر کسی که زحمت میکشه تشکر کنم چون اگر قرار باشه نقد ها را اینجا بگذاریم بار مثبت نظرات زیر بار منفی گم میشود)
    عرق کار گر را تا خشک نشده باید مزدش را پرداخت… ما که مزد پیشکشمان ،تشکر بکنیم دست کم..

    • خواهر لیلیانا …
      مرا بیش از این شرمنده نکن …
      تو خودت می دانی هدف من چیست ، ایکاش همه با هم اینچنین مهربان بودیم ، دیگر انموقع چه نیازی بود به کدورت ؟دلچرکینی؟ اختلاف و مشاجره و سایر منفی بافی ها …
      چگونه این انرزی مثبت را پخش کنیم ؟ ایکاش یک آمپلی فایر مونتاکی داشتیم
      که کارش پخش محبت و صداقت و دوستی بود …!
      وصد البته نمی گویم مرا تعریف کنید ….نه ! من هم مثل همه شما نقاط ضعف زیاد دارم ! تا دلتان بخواهد !! ولی در نقد ، یاد بگیریم ابتدادر مورد «مطلب » بنویسیم بعد اگر از نویسنده یا مترجم خوشمان نیامد ، کاسه کوزه هارا سرش بشکنیم …!
      ویکی اینکه با قربان صدقه رفتن همدیگر رفتن ،
      هیچ چیز از ما کم نمی شود …بلکه به قول قدیمی ها محبت محبت می آورد …
      من نیز باید شما را تعریف کنم ، تشویق کنم …
      فکر نمی کنید که دیگر دوران تنبیه به سر آمده (البته لیلیانای بزرگوار سخنم با بعضی دوستان است در مقام پند و اندرز …نه شما که سرور ماهستی …)
      امید مان به حق است که روزی ، شادی ، صفا ، پاکی در دلهایمان خانه کند .

      • درست است دوست گرامی. باور بفرمایید من نظر حقیقیم را نوشتم.
        با این حال فراموش نکنیم املای ننوشته که غلط نداره؟ داره؟ ایراد گرفتن آسونه و از دیوار سفید هم میتوان ایراد گرفت…
        اما هنر اینه که درک کنیم چه زحمتی پشت هر کاری خوابیده بعد نقدش کنیم. بشرط آن که اول خوبیش را ببینیم.

        **مردی در کوپه ای در مترو نشسته بودو مترو خلوت بود.
        در ایستگاهی چند زن و مرد .. از جمله مردی با 3 بچه قدو نیم قد سوار شدند که معلوم بود پدر آنهاست. پدر نشست و بچه ها کوپه را به سرشان گذاشتند آن قدر که مرد اولی اعصابش بهم ریخت. نگاهی به پدر بچه ها کرد و دید بدون توجه به سرو صدای بچه ها ، در خود فرو رفته بیشتر عصبانی شد و خواست هرچه از دهانش در میاید به او بگوید که پدر بچه ها که متوجه نگاه او شد آرام با بغض گفت:
        ببخشید دوست گرامی.امروز همسرم که مادر این بچه هاست فوت کرده و من بچه ها را به خانه میبرم تا برای دفن او اماده شوم…
        مرد اولی ناگهان فهمید..دیدش به مرد عوض شد سرو صدای بچه ها برایش غم انگیز شد و با محبت گفت. کاری از من بر میاید….***

        فرهاد جان: اگر ما قبول کنیم هر آدمی با مشکلی دست و پنجه نرم میکند که چه بسا خود ما بجای او بودیم عکس العمل بیشتری داشتیم و سعی کنیم هرکداممان دیگری را درک کنیم و انقدر خودمان را نخواهیم بخدا انرژی ها مثبت میشود و اول از همه به خودمان بر میگردد.

        نمیدانم رمان میخوانید یا نه؟اگر رمان شهریار (چاپ انتشارات البرز)…که یک رمان نیمه جنائی است را بخوانید می بینید در آن حتی کسی که قاتل عده ای هست هم برای کار خود دلیل دارد… این کتاب در قالب رمان یک بدعت گذاری است.که در آن شخصیت ها همه حق دارند…
        قضاوت درباره آدم ها باید کنار گذاشته شود اگر چه سخت است اما دید آدم ها را عوض میکند.من درباره دوستانی که اینجا حرفهایشان آزار دهنده است با تامل گاهی حرف میزنم.چون خدا میداند چه بر آنان گذشته که این چنین روح نا آرامی دارندو قبول کنید اگر تقصیری هست متوجه همه ماهاست اگر ریشه یابی شود به خود ما هم میرسد …
        همیشه میاندیشم وقتی انگشت اشاره ام را به جهت تخطئه کسی، بسویش میگیرم عملا باقی انگشتانم به سمت خودم هست… کاش آنها هم بر این اندیشه کنند.

      • لیلیانا جان
        اشک ما رو هم دراوردی، خیلی قشنگ بود:((

        با نظرت هم کاملا موافقم
        ای کاش….

        لیلیانا جان افرادی مثل ما(من و شما و فرهادجان و همه دوستانی که روح لطیفی دارند) برای زندگی در دنیا ساخته نشده ایم
        اگر بدانی چقدر دلم را می شکنند و من به آنها لبخند میزنم و برایشان آرزوهای خوب می کنم
        ما باید تمام تلاشمان را بکنیم تا اطرافمان را مملو از انرژی مثبت از عشق و صمیمیت کنیم
        هرچندکه دنیا را نمیتوانیم گلستان کنیم
        برای آن نیاز به ابر مردی دارد تا بتواند همه خوبان عالم را متحد کند تا با هم و از صمیم قلب پاکی ها را بخواهندو دنیا را گلستان که کم است واقعا بهشت زمینی کنندش
        به امید رسیدن به آن اتوپیا آن اکرونیا و آن گونیست

      • مهدی محمدی عزیزم.میدانم و درک میکنم چه میگویی. صبوری هایت را بارها دیده ام وخیلی وقت ها بخودم گفتم اگر من بجای شما بودم انقدر صبور بودم!؟

        اگر سوال نکنی میگویم من مشکلات شما را میدانم…مشکلات منتظر را… مشکلات….همانطور که درباره یوفو لاو و شقایق و مینی فور بی و فرهاد خان و…
        در ضمن بگویم دوستان : f.a. n یکی از بهترین هاست. بسیار باهوش هم هست
        کاش بجز چند کلمه ای که اغلب فقط درباره دوستان نظر میدهی دوست عزیز…نظرات خودت را (البته نه از نوع سیاسی اش)درباره هر مقاله بگی..من اطمینان دارم نظرات جالبی داری…خوشحال میشم تا هستم … بخونمش…

      • این تکه آخر درباره شما نبود محمد مهدی گرامی. درباره f.a. n بود. که نظرش را بگویدو…

      • در ضمن بگویم دوستان : f.a. n یکی از بهترین هاست. بسیار باهوش هم هست.f.a.n عزیز
        کاش بجز چند کلمه ای که اغلب فقط درباره دوستان نظر میدهی…نظرات خودت را (البته نه از نوع سیاسی اش)درباره هر مقاله بگی..من اطمینان دارم نظرات جالبی داری…خوشحال میشم تا هستم … بخونمش…

  35. با سلام خدمت رامتین جان عزیز و فرهاد خان …مثل همیشه از مطالبتون لذت بردم به خصوص اینکه این قضیه مونتیاک به شکل فعلی اولین بار توی این وبلاگ آورده شده و امیدوارم این وضعیت ادامه ئاشته باشه و دوستان با کمک همدیگه این وبلاگ رو حداقل توی ایران به یه وبلاگ مرجع تبدیل کنن…
    من این پروزه و اتفاقات اون رو باور میکنم و اعتقاد دارم که سفر در زمان امکان داره چه به آینده و چه به گذشته ولی شکل سفر جسمانی نخواهد بود و به شکل روح و یا چیزی شبیه اون خواهد بود ….در مورد تاثیر گذاشتن در گذشته من مشکوکم که بشه اینکارو کرد به نظر شما میشه به گذشته رفت و اسکندر رو وقتی بچه بوده کشت تا حمله یونان به ایران شکل نگیره؟و آیا مثلا میشه به گذشته رفت و از واقعه عاشورا جلوگیری کرد؟
    من بعید میدونم امکانش باشه و اگر هم به نحوی بشه تاثیر گذاشت اون تاثیر جزعی از همان زمان خواهد شد که اتفاق افتاده و در تغییر حوادثو اونطور که الان میدونیم بی تاثیر خواهد بود….
    ولی در مورد آینده به نظر من امکانش هست که با سفر در زمان تغییرش داد…

    • مهدی جان درود …
      متاسفانه مهدی جان باید بگویم مسافرت در زمان محقق شده و بدجور هم محقق شده ، البته من قرار نیست چیزی بگم ، منتظر قسمت سوم این گزارش باشید ،
      .وخودتان قضاوت کنین…
      چون من دیگر خاموش خواهم ماند !

      • فرهاد خان من هم مطمعنم که سفر در زمان امکانپذیره و در حال انجام فقط روی جسمانی بودنش مشکوکم…آخه اگه اینجوری بود مثلا یه عده ای از 1000 سال بعد باید الان بین ما میبودن و یا میومدن و اقوامشونو میدیدن … شایدم یه عده خلافکار از آینده با سلاح های قوی و تجهیزات پیشرفته میومدن و دمار از روزگار ما در میاوردن…

      • مهدی جان ،
        آنها ( دیگر نمی گویم کی ها ! ) کارهایی کرده اند که به عقل جن هم نمی رسه !
        یک حلقه ی بسته ی زمانی بوجود آورده اند بین زمان 12 اوت 1943 و 12 اوت 1983 این یعنی یک فاجعه ی زمانی ! یعنی یک اختلال زمانی 40 ساله در هایپر اسپیس !
        هنوز هم که هنوزه دارن مونتاک رو ادامه میدن …
        با تکنولوزیهایی که از بیگانگان یادگرفته اند …
        بگذار قسمت 3 را آماده کنم ، به دهشتبار بودن این پروژه و پروژه های مشابه پی می بریم …
        قربانت مهدی عزیز

    • لیلیانای گرامی و مهدی بزرگوار،
      حرف دل من را زدید سپاس.
      چه کنیم ؟ باید ساخت …

  36. رفتن به اينده امكان بذير هستش اما برگشتن غير ممكن مثل اصحاب كهف وقتي بيدار شدند خود را 300 بعد از زمان خودشان بود وهمينطور هنگام خوابيدن ما وقت را احساس نمي كنيم زمان جيزي نيست بنظر مادي جز تغير يعني اگر ماده اي تغير در ان وجود نداشته باشد اصلا زمان برايش بي معني هستش اما مسافرت به گذشته ولله ما در زندگي در حال مشكل داريم يعني خوابيم يا قصه اي بيش نيستم ولي شما جه مي فهميد قصه جيست يهني هنكام انجام دادن جيزي انرا گذشته يا بشيتر اينده يا غير ممكن مي بينيم يعني مرده ميايد زنده را نجات مي دهد يا عدد صفر مي ايد با عدد 1 ومي شود= 2!!!!!!!!!!!!@

    • دقیقا کوکو جان !
      قریب به 10000 نوجوان در تونل زمان گیر کرده اند ! معلوم نیست در چه زمانی هستند !
      اصلا مرده اند، زنده اند ، کجایند …!!
      برای من هم گیج کننده است …ولی خوب ، با توضیحات علمی و جزئیات دقیقی که می دهند (پرستون ، آل بیلک و دانکن کامرون ) ادم واقعا کم مانده شاخ دربیاورد …البته من زیاد مطمئن مطمئن هم نیستم …چون فیلمهایشان را به خاطر سرعت پایین نتوانسته ام ببینم ، ولی همین قدر بگویم که بالاخره یک کاسه ای زیر نیم کاسه شان هست …
      انشاءا…باکمک هم پرده از رازشان برمی داریم …
      مرسی از نظر خوبت کوکو

  37. قربانت فرهاد خان عزیز …بی صبرانه منتظرم اگر چه میدونم که شما واسه ترجمه این مطلب زحمت زیادی کشیدید … امیدوارم هر جا که هستید سالم و سلامت باشید و انشاالله مشکلات مالی هم رفع بشه…

    • قربان معرفتت مهدی عزیز …
      شکر خدا هرچند وقت ، کتیبه ای ، پوستری ، خوشنویسی ، طرح و لوگویی می رسه ، معطل که نمی مانیم ! چه کنیم ؟ …چه می شود کرد ؟
      شما اینهمه جوان با استعداد چکار می کنید ، ماکه سوختیم ، انشاء ا…وضع برای شما بهتر می شود…من امیدوارم ، وبه قول مارتین لوتر کینگ فقید : من هم رویایی دارم …
      سعی می کنم هرچه زودتر قسمت 3 را آماده کنم و برای رامتین عریزم بفرستم…

      • رویای مارتین لوترکینگ به حقیقت پیوست امیدوارم رویاهای ما هم روزی محقق بشه…متاسفم که اهل هنر محجور مانده اند…

  38. انگار گوشه تایپیک بعضی کامنتها رو به من بود. صد البته که ابراز تشکر و محبت چیزی از آدم کم نمیکنه. ولی با اینحال هر چیزی در حد و اندازه خودش زیباست. وگر نه باعث میشه دیگرانی که اولین بار سری به وبلاگ میزنند بعد از دیدن تعارفات و تشکرات اینچنینی قضیه رو لوس شده ببینند.
    نیت بدی نداشتم از اینکه پیشنهاد دادم خصوصی از طریق ایمیل تشکر کنید. بد نیست اگر نظرات و مرور کنید از اولین نظر تا به آخر ..ممکنه شما هم با من هم عقیده بشید در اینکه : خوندن تعارف و تشکر از حوصله کسی که با دوستان آشنایی نداره خارجه!! بعد از همه اینهاااا «صلاح مملکت خویش خسروان دانند»

  39. اقا فرهاد مرسی عالی بود. منتظر سری جدیدش میمانیم داداش…

  40. در بخش هایی که مترجم نوشته بودند گاهی اوقات احساس میکردم دارم تلویزیون ضرغامی رو میبینم با تحلیل های جناب دکتر مستطاب عباسی…!
    موفق باشید

    • بهزادجان درود ،
      نظرت برایم محترم است ، ولی فکر نمی کتم ، ایندو نفر فرصت خواندن گزارش مونتاک و تحلیل آنرا داشته باشند ، چون مشغله های «اساسی » دیگری دارند که باید به آنها برسند …پس تحلیل مونتاک ، یوفو، خاکستری ها ، تونل زمان و… مال ما ، سیاست و کشورداری و…مال آنها …
      هرکسی کارخودش بار خودش ، «مونتاک » به انبار خودش …نه داداش من ! من «ازوناش» نیستم …من «ازیناش» هستم، باور نمی کنی از 118 بپرس …هاااا این بیدم .
      قربانت بهزاد جان

  41. پیشنهاد می کنم سریال Heoes رو ببینید. درباره انسانهایی هست که پس از دزدیده شدن، روشون تغییرات ژنتیکی انجام شده و هرکدام از آنها دارای توانایی خاصی هستند که آنها را تبدیل به یک ابر انسان می کنه.یکی از اینها میتونه بعد چهارم یعنی زمان را دستکاری کنه و به گذشته و آینده سفر کنه!

  42. ببینید عزیزان کمی منطقی باشید. اگر 500 سال پیش میگفتن در همیم زمان که اینجایید میشه با یکی دیگه اون ور دنیا صحبت کرد و دیدش کی بود که بفهم این یعنی چی؟ چون یک روند یک طرفه بود و به وقوع هم پیوست. اما اینجا داره میگه میشه به آینده رفت و برگشت به فرض که سال 10000 هم همین الان موجود باشه. به فرض که الان پروژه ی سفر در زمانی هم باشه آیا این پروژه بعد 500 یا 1000 سال دیگه به نتیجه میرسه یا نه؟ پس قراره به هر حال به نتیجه برسه پس چرا کسی از سالهای 10000 یا ساهای دیگه به گذشته که الان ما درش هستیم نمیاد؟
    این پروژه نه وجود داره و نه روزی به حقیقت می پیوند.
    سیاست دقیقا خلاف اون چیزیه که مردم عادی فکر میکنند.

  43. salam khili alye in malomat man saitaye englisi ziyad daram wali tarjome nadare http://www.baytallaah.com/morevideos.htm http://www.baytallaah.com/listbooks.php

  44. با سلام و درود
    من از این مقاله لذت می بردم ولی در اواسط ان اظهار نظر های شخصی اقا فرهاد اونقدر اعصابم رو بهم ریخت که از خوندن ما بقی ان منصرف شدم.امیدوارم در مقالات بعدی زحمت ترجمه خود را با نظرات شخصی واپسگرایانه اینچنینی لوث و بی مصرف نفرمایید و اجازه دهید خواننده خود به قضاوت بنشیند. این متن کاملا هدف مند در جهت تخریب غرب و ایجاد حس غرب گریزی طراحی شده و تا روشهایی اینپنین ساده برای کنترل ذهن وجود دارد نیاز به ساخت تجهیزات عجیب و غریب به کلی منتفی می گردد!!
    خسته نباشید.حالمان به هم خورد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: