ارابه های آسمانی بر فراز هندوستان (افسانه مهابهارات)


** ارابه های آسمانی بر فراز هندوستان **


بر اساس مشاهدات و تحقیقان انجام شده ، در ماقبل تاریخ پدیده هایی وجود داشته که وقوع آنها طبق تصورات رایج و مرسوم ، غیر ممکن محسوب می شود.


به عنوان مثال در افسانه های اساطیری اسکیموها نقل شده که نخستین اقوام اسکیمو به وسیله ی (اربابی ) با بالهای فلزی به شمال آورده شدند! در قدیمی ترین افسانه های سرخپوستان نیز از یک (پرنده ی غران) (Thunderbird) نام برده شده که برای انسان ، آتش و میوه را به ارمغان آورد. و بالاخره در افسانه ی اساطیری قوم مایا – موسوم به ((پوپول وو)) Popol Vuh – نیز آمده است که (ارباب) توانایی مشاهده و تشخیص همه چیز را داشتند و دیدن کیهان ، چهار سمت آسمان و حتی چهره ی گرد زمین برای آنان میسر بود.


خیال پردازی های اسکیموها درباره ی پرندگان فلزی چه معنایی دارد؟چرا سرخپوستان درباره ی یک پرنده ی غران افسانه پردازی کرده اند؟ و اسلاف قوم مایا از کجا می دانستند که زمین گرد است؟


مایاها مردمی بسیار باهوش بودند و فرهنگ و تمدنی بسیار پیشرفته داشتند. از آنان نه تنها یک تقویم فوق العاده عجیب و افسانه ای به یادگار مانده است بلکه برای نسل های بعد محاسبات شگفت انگیز و باور نکردنی نیز باقی گذاشته اند. آنان سال سیاره ی زهره را به درستی 584 روزذکر کرده و طول سال کره ی زمین را نیز 2420/365 روز محاسبه کرده اند( دقیق ترین محاسبات امروزی 2422/365) . مایاها محاسبات نجومی ای به یادگار گذاشته اند که دامنه ی زمانی آنها به 64میلیون سال دیگر می رسد. فرمول مشهور موسوم به (فرمول کره زهره) را می توان به سادگی محصول محاسبات پیچیده ی یک حسابگر الترونیکی مدرن دانست . اما یک قوم جنگل نشین ماقبل تاریخ چگونه تواسته بود آن را محاسبه کند!؟


فرمول زهره قوم مایا به این ترتیب است:


((Tzolkin)) دارای 260 روز ، سال کره زمین دارای 365 روز و سال کره زهره دارای 584 روز است. در این اعداد ، خاصیت بخش پذیری خارق العاده و باور نکردنی وجود دارد: عدد 365 ، پنج بارو عدد 584 هشت بار بر عدد 73 قابل قسمت است. فرمول خارق العاده فوق الذکر را می توان به ترتیب زیر توضیح داد:


(کره ماه) 37960=73×2×260=73×2×13×20
(خورشید) 37960=73×5×104=73×5×13×8
(کره زهره) 37960=73×8×65=73×8×13×5


به عبارت دیگر پس از 37960 روز تمام چرخه ها و گردش اجرام فوق الذکر بر یکدیگر منطبق می شود .در اساطیر آمده است که در این زمان خاص (خدایان) به استراحتگاه بزرگ خود باز خواهند گشت.
اقوام ماقبل قوم اینکاها در خداینامه های افسانه ای خود نقل کرده اند که ستارگان مسسلامه می باشند و (ارباب) در گذشته از صورت فلکی پروین بر آنان فرود آمده بودند.
از نظر علم انسان شناسی ، امری کاملاً قابل درک است که چرا اقوام کهن ، خدایان خود را در آسمانها می جستند و برای توصیف جبروت این پدیده های غیر قابل درک ، از هیچ خیال پردازی و اغراق گویی ابا نداشتند.اما پذیرش تمام این واقعیات هم مشکل مارا حل نمی کند، چون باز هم سوالات و معماهایی باقی می ماند.


به عنوان مثال نویسنده ی (ماهاباهاراتا) از کجا می دانست که اسلحه ای می تواند وجود داشته باشد که قادر است سرزمینی را برای دوازده سال متوالی به خشکسالی مبتلا سازد؟ و حتی می تواند نطفه های متولد نشده را در بطن مادران به قتل برساند؟ این هماسه ی کهن یعنی (ماهاباهاراتا) کتابی حجیم است که هسته مرکزی آن – بر اساس برآوردهای بسیار محتاطانه- حداقل 5000 هزار سال قدمت دارد. مطالعه ی این کتاب – البته با نگاهی جدید و بدون پیشداوری های رایج – نکات بسیار جالبی را روشن می کند.


مثلاً در (راماجانا) می خوانیم که (ویمانا)ها – یعنی ماشینهای پرنده- با کمک جیوه و محرکه ای که باد شدید ایجاد می کرد ، در ارتفاع زیاد هدایت و ناوبری می شدند.این (ویمانا)ها می توانستند مسافت های بسیار طولانی را طی کنند ، از بالا به پایین ، از پایین به بالا و از عقب به جلو حرکت کنند.چه سفینه های فضایی ایده آلی!
در جایی از (ماهاباهاراتا) آمده است: ((بهیما به وسیله ی ویمانای خود بر روی ستون عظیمی از دود که همچون خورشید می درخشید و غرش آن از رعدهم رساتر بود ، پرواز نمود))


خیال پردازی هم نیاز به یک زمینه ی عینی دارد.مولف کتاب چگونه توانسته منظره ای را توصیف کند که به هر حال پیش شرط آن ، داشتن تصور روشنی از یک موشک است.آیا توصیف ابتدا به ساکن وسیله ای که بر روی یک ستون آتشین از دود پرواز می کند و صدایی رعدآسا و ترسناک تولید می نماید ، عجیب نیست؟


در ((سامساپتاکابادها)) Samsaptakabadha توضیحاتی در مورد تفاوت میان گردونه هایی که پرواز می کنند و آنهایی که قادر به پرواز نیستند آمده است. در اکثر فصول کتاب ((ماهاباهاراتا)) مکراراً سخن از ازدواج (ارباب) با انسانها به میان آمده است.
در این کتاب اعداد و ارقامی چنان دقیق ذکر شده است که گویی مولف دقیقاً از کمیت آنچه که شرح می دهد با خبر می باشد.نویسنده با وحشتی ملموس به شرح سلاح موحشی پرداخته که می تواند تمام جنگ اورانی را که لباس فلزی بر تن دارند را فورا ً به قتل برساند.اما چنانچه جنگ آوران به موقع از حضور این سلاح مطلع می شدند باید فوراً تمام قطعات فلزی لباسها را به دور می انداختند و خود را به آب می زدند و بدن و آنچه که لمس کرده بودند به دقت با آب می شستند.نویسنده توضیح داده است که این شستشوی سراسیمه بی دلیل نبوده است چون تاثیر این سلاح مرگبار به گونه ای بود که موی سر و ناخن دست و پا کنده می شد و تمام موجودات زنده رنگ پریده و ضعیف می گردیدند.


در فصل هشتم کتاب فوق الذکر تشریح شده که چگونه ((گورکا)) Gurkha از ماشین پرنده ی خود که یک (ویمانا)ی بسیار پر قدرت است ، تنها با پرتاب یک تیر ، شهر بزرگی را نابود نمود. در این گزارش (که شاید اولین گزارش از انفجار یک بمب هیدروژنی باشد) از اصطلاحاتی استفاده شده که ذکر آنها تنها از عهده ی شاهدان عینی بر می آید.و ما این اصطلاحات را به نقل از شهود عینی نخستین انفجار هیدروژنی در مجمع الجزایر بیکینی خوب به خاطر داریم: ((ستونی از دود سفید و ذرات گداخته ، ده هزار بار درخشنده تر از خورشید، با عظمتی بی نهایت به آسمان برخاست و سراسر شهر به خاکستر تبدیل شد))


در دو کتاب افسانه ای کشور تبت به نام (تانت جوآ)و (کانت جوآ) نیز مطالبی در مورد ماشین های پرنده ی ماقبل تاریخ – که در اینجا آنها را ((مروارید آسمان)) می نامند- ذکر شده است. در هردو کتاب تاکید شده که دانش مربوط به این موضوع سری است و عامه ی مردم نباید به آن دسترسی پیدا کنند.در این کتابها فصولی وجود دارد که به شرح کشتی های فضایی – که از منتهی الیه آنها جیوه و آتش فوران می کند – اختصاص دارند.


اما به هر حال هیچ کس حق ندارد ساده ترین راه را در پیش گیرد و متون قدیمی سانسکریت را متونی صرفاً اساطیری تلقی نماید و آنها را زاییده ی تخیلات مردم ماقبل تاریخ بداند.کثرت منابع تاریخی و کهن که برخی از آنها در بالا ذکر شد ، این حدس و گمان را به یقین تبدیل می کند که انسانهای ماقبل تاریخ به صورت واقعی با ماوراء زمینیانی سوار بر سفینه های فضایی مواجه گردیده بودند.استفاده از شیوه ی قدیمی نفی اخبار غیر متعارف ، که متاسفانه هنوز هم کاملاً مرسوم است ((چنین چیزی غیر ممکن است .. حتماً در ترجمه اشتباه شده .. اینها چیزی جز خیال پردازی های اغراق آمیز نویسنده و یا کاتب نسخه بردار نمی باشد….)) راه به جایی نمی برد .


متن کتاب (ماهاباراتا) انسان را به تفکر و تامل وا می دارد:


(( گویی جهان به آخر رسیده بود ، خورشید در دایره می چرخید، جهان که از حرارت آن سلاح گداخته شده بود، تب زده و عطشان تلوتلو می خورد ، فیل ها از شدت گرما آتش گرفته بودند و دیوانه وار به اطراف می گریختند تا شاید در برابر آن نیروی مخوف و مافوق تصور پناهگاهی پیدا کنند.آب داغ شده بود، حیوانات دسته دسته می مردند، دشمن نابود گردید و هجوم آتش درختان را مانند شعله ای که به جنگل افتاده باشد گروه گروه بر زمین می انداخت. فیل ها نعره های جان سوزی می کشیدند و لاشه ی آنها در همه جا پراکنده بود .

اسبها و ارابه های جنگی سوختند و نابود شدند و صحنه ی جنگ به شهری که در آتش سوخته باشد شباهت داشت هزاران ارابه از میان رفت . سپس سکوت سنگینی بر دریا حاکم شد ، باد دوباره وزیدن گرفت و جهان دوباره روشن شد . لاشه ی کشته شدگان در اثر شدت گرما پخته و قطعه قطعه شده بود به طوری که هیچ شباهتی به جسد آدمیزاد نداشتند. آنها که زنده ماندند ،بدن ، تجهیزات و سلاح های خود را بخوبی شستشو دادند ، چون همه چیز با نفس مرگبار (ارباب) آلوده شده بود….))

(ترجمه: سی. روی و درونا پاروا 1889 – C.Roy/ Drona Parva

منبع: http://patoghu.com

http://extict-truth.blogfa.com/post-65.aspx

پ . ن : دوستان عزيز مطالب وبلاگ از اين به بعد به سمتي مي رود كه شايد در نگاه اول به مذاق بعضي ها خوش نيايد. اين مطالب هم ميگذارم پيش زمينه اي براي فكر كردن و درك بهتر مطالب بعدي. فقط در باور اين مطلب همين بس كه علت مرموز كوچ يك شبه و نابودي يك شبه تمدنهاي خاورميانه همين انفجار هسته اي بوده. دوستاني كه كتاب گمشده انكي را خوانده اند بهتر درك مي كنند.

نظر ها هم مرتبط با موضوع مطلب نباشه مجبورم حذف كنم. ممنون. چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

Posted on اکتبر 3, 2010, in فرازمینی ها در زمانهای کهن, فضانوردان باستانی, ويمانا يا بشقاب پرنده, افسانه مهابهارات, تاريخ مرموز. Bookmark the permalink. 27 دیدگاه.

  1. عالی بود رامتین عزیز . جالب اینجاست که اگر افسانه های دیگر نقاط دنیا را هم مطالعه کنی وجه تشابه زیادی با هم دارند

  2. با تشکر از رامتین عزیز.لذت بردم اگر قدری بر این مطالب تفکر بشه میتوان نتیجه گرفت که ایرانیان باستان نیز با چنین مواردی برخورد داشته اند ولی تحقیقات دقیقی صورت نگرفته.از رامتین و دوستان عزیزم خواهش میکنم اکر مطلب جالب و قابل توجه ای دارند بگزارند که ما هم استفاده کنیم.با تشکر فراوان از سروران گرامی.موفق باشی.

  3. درود
    خوشبختانه مطالب وب سمت و سوی خود را پیدا نموده و قطعا در انتظار مطالب بعدی خواهیم بود.
    رامتین گرامی از برخی دوستان مدتی است که خبری نشده دلیل آنرا میدانید؟
    جای نظر کارشناسانه تعدادی از عزیزان همچون فرهاد و شقایق خالی است.
    معکوس اعداد .
    سپاس مجدد از رامتین گرامی.

  4. ——————————————————————————–

    مسئله ی حیات بعد ازمرگ همه ی ما را به خود جلب می كند. برای واسطه ها، كسانی كه به تناسخ عقیده دارند، افراد با ایمان و محققین علم روح، تداوم حیات بعد از مرگ امری قطعی است. در سال های اخیر مردم عادی بدون داشتن ارتباطات مرموز و بر اثر تجربه، متقاعد شده اند كه نظری به جهان دیگر سو انداخته اند.

    باربارا هاوس، 33 ساله، خانه دار سال ها از درد شدید پشت رنج می برد. اطباء برای شل كردن عضلات و تخفیف درد والیوم و داروهای مسكن دیگری را تجویز كرده بودند. مابین سال های 1973 و 1975 او چهار بار برای معالجه به بیمارستان مراجعه كرد، عملی كه به انسداد عصب معروف است بر روی او انجام شد تا اعصاب ستون فقرات قدامی را بی حس كنند: اما این عمل با شكست رو به رو شد. هر بار كه به بیمارستان می رفت حدود دو هفته در دستگاه مخصوص قرار می گرفت. به داروهایش كاملا معتاد شده بود و درد ادامه داشت. در ماه می 1975 او در بیمارستان میشیگان بستری شد. دكتر ها عملی آزمایشی برای پیوند ستون فقرات انجام دادند. عملی كه در طی آن دو مهره ی مجاور را به هم متصل می كنند تا مانع هر نوع حركت غیر عادی شوند این عمل منجر به دردهای شدیدی می شد.

    تجربه ی شخصی باربارا هاوس بعد از آن عمل چنین بود:

    « زندگی ام دیگر مثل سابق نبود. نه برای بچه هایم مادر بودم و نه برای شوهرم همسر. ناچار بودم تن به آن عمل دشوار بدهم تا بتوانم به زندگی عادی در میان خانواده ام باز گردم. شب قبل از عمل به كشیشی كه به ملاقاتم آمده بود گفتم: اگر خدایی وجود دارد از او بخواه كمك كند تا جراحان پشت مرا خوب كنند. یا بگذارد كه بمیرم. بیش از این نمی توانم به زندگی ادامه دهم.» در آن زمان فردی بی اعتقاد بودم. به هیچ چیز ورای واقعیتهای فیزیكی اعتقاد نداشتم و هیچگاه چیزی درباره ی تجربه ی نزدیكی به مرگ نشنیده بودم. عمل بیش از آنچه جراحان انتظار داشتند به درازا كشید. زیرا یكی از مهره ها كاملا از بین رفته بود. دكتر ها به من گفتند مهره حالتی شبیه به دندان لق پیدا كرده بود. بیشتر قسمتهای آن جدا شده تكه های از استخوان لگن خاصره به جای آن پیوند زده شد. وقتی چشم باز كردم خود را در رختخواب مخصوصی دیدم. این تخت از دو فنر بسیار بزرگ و میله ای در وسط تشكیل شده است.

    پرستار می بایستی سه بار در روز مرا بچرخاند بطوریكه از صورت روی تخت قرار بگیرم تا ششها تخلیه شود و هوا به پوست پشتم بخورد. نمی توانستم تكان بخورم. تكان توسط تخت انجام می شد. مجبور بودم حدود یكماه در این حالت وحشتناك قرار بگیرم. بعد وقتی احساس كردند كه آمادگی دارم از سر تا پایم را درقالبی فرو بردند.

    وقتی بعد از جراحی به هوش آمدم احساس آسودگی كردم. تخت برایم راحت بود. احساس می كردم زندگی دلپذیرتر شده است.

    مشكلات و درد ها دو روز بعد آغاز شد. مثل آن بود كه تمام امعا و احشایم باد كرده بود. ملحفه های روی شكمم بالا آمده بود. گیج بودم. فكر كرده بودم دوباره حامله شده ام. درد شدیدتر شده بود، جیغ كشیدم. احساس كردم محل بریدگیها از هم جدا می شود. فشار خونم پایین آمده بود و خونریزی شدید داشتم.

    همه ی دكترها و پرستار های بخش به اتاقم دویدند. آن ها تجهیزاتی از قبیل سرم خون، تلمبه ی نفس، سرنگ و غیره با خود آورده بودند. دور تا دورم پر شد از لوله های رنگارنگ. از شدت درد جیغ می كشیدم. «بگذارید بمیرم. تنهایم بگذارید…» در وضعیتی بحرنی بودم. در همانحال كه فشار خونم پایین می رفت، دكتر ها و پرستارها سعی داشتند مرا نجات دهند. اما تصمیم گرفته بودم كه بمیرم. هیچگاه فكر نكرده بودم بعد از مردن چه چیزی در انتظار من است. اما هرچه بود بهتر از آن تخت مدور، داروها، و آن قالب شكنجه بود. با خارج شدن خون از بدنم، اراده ی من برای زنده ماندن نیز خارج می شد. آگاهی خود را از دست می دادم.

    وقتی چشم باز كردم در راهروی بخش ارتوپدی بودم. آرام و آسوده و بدون درد. به سراسر راهرو نظری انداختم. هیچكس نبود. نیمه های شب بود. برگشتم تا به اتاقم بروم. می دانستم كه باید كاملا بی حركت در تخت بمانم، خارج شدن از تخت برایم دردسر ایجاد می كرد.

    وقتی خواستم به اتاقم بازگردم، تكان خوردم، بلندگوی راهرو درست بالا سرم بود. یادم آمد وقتی به بیمارستان امده بودم، بلندگو كه در حالت عادی یك متر بالای سرم بود حالا درست رو به رویم قرار داشت. در آن لحظه متوجه شدم واقعه ایغیر عادی اتفاق افتاده است. به اتاقم بازگشتم، و دیدم بدنم بر روی تخت مدور بیحركت قرار دارد.

    با خود گفتم:« نواری كه به دوربینیم بسته اند چه خنده دار است.» اصلا تعجب نمی كردم. از بالا ی سقف خودم را دیدم كه بیهوش هستم. آگاه بودم كه وضعیتم چه قدر وحشتناك است اما بعد از دو سال احساس آسودگی داشتم.

    یادم نیست چه مدت نزدیك سقف بودم، اما بعد خود را در تاریكی مطلق دیدم با خودم گفتم یا چشمهایم از كار افتاده یا در تاریكی هستم. مثل آن بود كه چشمهایم بیرون از بدنم و درتاریكی قرار گرفته است.

    احساس كردم كسی من را به طرف خود كشیده. گرما مرا احاطه كرد و آن احساس دوست داشتنی دوران كودكی، زمانی كه مادر بزرگم مرا در آغوش كشید به من دست داد. آغوش او دلچسب بود. نرمی و گرمای آن را احساس می كردم در آن سالها هر وقت به آغوش او پناه می بردم می دانستم همه چیز رو به رو خواهد شد. و حالا او مرا در آغوش گرفته بود و آن احساس را به من انتقال داده بود. او چهارده سال پیش مرده بود اما در این لحظه گویی زنده بود. می دانستم با او هستم. اعتقاد به زندگی بعد از مرگ نداشتم، اما این موضوع ربطی به آنچه تجربه می كردم نداشت. كلمه ای بین ما رد و بدل نشد. لحظه ی یادآوری عشق و محبت گذشته بود. همه چیز به گذشته بازگشته بود. او به همان طریقی به من ابراز علاقه می كرد كه همیشه می كرد.

    بعد ازر او دور شدم در همان لحظه متوجه شدم كه سیاهی دور و برم می چرخد. سیاهی از نور جدا می شد. نور به سمت پایین می رفت و من به دنبال آن میرفتم. نور عجیبی بود. جمع می شد. شكل می گرفت و من به سوی آن حركت می كردم. بعد توجهم به دست هایم جلب شد. مثل آن بود دستهایم از هم باز میشود. صبح بود و من به حالت اول دربدن خودم. دوباره در همان تخت مدور و میان لوله ها و گیره ها. دو پرستار داخل شدند و كركره های پنجره را باز كردند. از آن ها خواستم كركره ها را ببندند زیرا به نور حساس شده بودم. حس شنوائیم هم خیلی حساس شده بود. به آن ها درباره ی تجربه ام گفتم آن ها گقتند كه دچار توهم شده ام. فقط یكی از دكترها به دقت به حرفهایم گوش كرد.

    هفته ی بعد دوباره این تجربه اتفاق افتاد. اینبار با صورت روی تخت بودم. وضعیت بسیار ناراحت كننده ای بود زیرا وزنم خیلی كم شده بود. پرستارها چند بالش زیر تختم گذاشتند تا كمتر احساس ناراحتی كنم.

    و دلایلی پرستار مربوط در سر ساعت مقرر نیامد. زنگ را به صدا درآوردم تا كسی بیاید و مرا به وضعیت عادی بچرخاند باز هم كسی نیامد. چند بار صدا كردم. بعد فریاد زدم و به ناگاه دچار حمله ی عصبی شدم. به شدت گریه می كردم. از بدنم جدا شده بودم. این بار بیدار بودم و می دیدم كهچه اتفاقی می افتد. بدنم در تخت بود و از من دور می شد. دوباره در آن تاریكی بی انتها بودم.

    در تاریكی حبابی را دیدم و در حباب تخت مدوری را. بیحركت روی آن افتاده بودم. پرستار را دیدم كه به سوی تخت می دوید وضعیت مرا دید و به بیرون اتاق دوید.

    در تاریكی بالای سرم حباب دیگری را دیدم. طفلی در آغوش زنی می گریست. چند بار به اینسو و آنسو نگریستم. به شدت احساس آشفتگی میكردم.

    بعد احساس كردم وجودی همراه من است. این وجود البته مرد پیری با ریشهای سفید نبود. در كودكی این تصویر را از ذهن خود زدوده بودم. این وجود متفاوت بود اما به نوعی احساس می كردم همان وجود همیشگی است. گویی نیروی از من حمایت می كرد. اوهم مرا همانگونه دوست می داشت كه مادربزرگم مرا دوست می داشت. اما هزاران بار بیشتر. درست شبیه احساسی بود كه با دیدن نور به من دست داده بود. نیرویی عظیم بود و من بخش ناچیزی از آن بودم. اما لحظه ای بعد وضعیت برعكس شد. آن نیرو بخش كوچكی از من شده بود.

    همراه آن وجود زندگی خود را مرور كردم. مثل آن بود كه بچه ی گریان در مركز حباب درون ابری بود كه از صدها حباب تشكیل شده بود. در هر كدام از حباب ها صحنه ای از زندگی ام به نمایش درآمده بود. در یكی از آن ها، در تخت مدور در بیمارستان بودم.

    تجربه ی سهمگینی بود و من مطمئن بودم به تنهایی نمی توانستم آن را از سر بگذرانم. در همانحال می شنیدم كه به خودم می گفتم:«تعجبی ندارد. اصالا تعجبی ندارد.»

    بسیاری از صحنه ها دردناك بودند. اما من به ادراك جدیدی رسیده بودم. مثل آن بود كه رجعت به گذشته روزها به طول انجامید اما در حقیقت حدود یك یا دو ساعت بیهوش بودم. بعد به بیمارستان بازگشتم اما در قالب خودم نبودم.

    دریچه ای شیشه ای را دیدم. پشت دریچه، ملحفه ها بالا و پایی می رفتند. فهمیدم كه دارم به ماشین لباسشویی نگاه می كنم. دو پرستار با یكدیگر صحبت می كردند. یكی از آن ها گفت كه كه پرستارم با دیدن من حالش به هم خورده و به خانه رفته. دیگری گفت دكتر ها به دروغ به من گفته اند كه شش هفته باید در قالب بمانم. در حقیقت من باید شش ماه در قالب باشم.

    بعد دوباره در قالب خودم در آن تخت مدور بودم. چند لحظه بعد دو پرستاری را كه صدایشان را شنیده بودم به اتاقم آمدند. ماجرایم را برای آن ها گفتم، آن ها گفتند كه باز دچار توهم شده بودم. به آن ها گفتم پس به پرستارم خبر بدهید كه حال منبهتر شده. آن ها به همدیگر نگاه كردند. بعد گفتم بهتر است به من دروغ نگویید، می دانم باید شش ماه در آن قالب بمانم. پرستارها گیج شده بودند.
    باباراهاوس شش ماه در آن قالب ماند. اما سر انجام استخوانهایش جوش خورد و درد كمر او به كل خوب شد.
    __________________

  5. سلام رامتين جون
    اگه انفجار هسته اي وجود داشته و رخ داده بايد رد تششعاتش قابل پي گيري باشه يعني جه جورايي الان بشه فهميد انفجاري در كار بوده يا نه؟ درسته؟

    • آثار مواد راديو اكتيو در صحراي عراق مشاهده شده.

      • براي ادعايتان اگر مقاله اي با منبع معتبر بياريد خيلي خوبتره

      • آمریکا در سال 2003 که به عراق حمله کرد(زمان بوش پسر) از اورانیوم ضعیف شده در انواع سلاح ها از تیر گرفته تا توپ و … استفاده کرد و این رو هم اعلام کردند
        قبلش هم در سال 1991 در عملیات طوفان صحرا در حمله به عراق(زمان بوش پدر) هم استفاده کرده بود
        حتی روی سربازای خوشون که ئاستفاده از سلاح ها می کردن هم تاثیر گذاشته بود که به سندروم خلیج فاترس معروف شد
        خیلی از سربازا که از جنگ برمی گشتن بیماری می گرفتن که معلوم شد اثر اورانیومه

  6. انفجار كه والال چي بگم؟
    مطلب خوبي بود ولي يه نكته بايد بگم در مورد اين كه افسانه بودن اين داستان براي عوام الناس بديهي هست…
    ولي براي من جالبه…..
    نكته بعدي اين كه توصييف نياز به مشاهده عيني دارد ولي اگر تا اين حد باشد واقا شگفت انگيزه…

  7. درود .مطالب مرا به یاد افسانه ستاره قطبی انداخت که در این افسانه نیز فرد (جدی )یا به عبارتی فرشته ای از آسمان آمده وراه را به گمشدکان نشان داد!!!!!!!!!!!!!
    وافسانه های دیگر از صور فلکی؟؟؟؟؟

  8. مرسی رامتین جان.جالب بود.

  9. سلام به همگی
    رامتین جان ممنونم
    در مقاله اشاره به انفجار هسته ای شده بود اما من در متن این کتاب ها که ذکر کرد و توی مقاله اوذده بود هیچ اشاره ای ندیدم
    انگار نویسنده می خواسته نظرشو به زور به کتابهای باستانی بچسبونه:
    در فصل هشتم کتاب فوق الذکر تشریح شده که چگونه ((گورکا)) Gurkha از ماشین پرنده ی خود که یک (ویمانا)ی بسیار پر قدرت است ، تنها با پرتاب یک تیر ، شهر بزرگی را نابود نمود. در این گزارش (که شاید اولین گزارش از انفجار یک بمب هیدروژنی باشد) از اصطلاحاتی استفاده شده که ذکر آنها تنها از عهده ی شاهدان عینی بر می آید.و ما این اصطلاحات را به نقل از شهود عینی نخستین انفجار هیدروژنی در مجمع الجزایر بیکینی خوب به خاطر داریم: ((ستونی از دود سفید و ذرات گداخته ، ده هزار بار درخشنده تر از خورشید، با عظمتی بی نهایت به آسمان برخاست و سراسر شهر به خاکستر تبدیل شد))

    توی این متن انفجار امرووزی رو گفته اما از عبارات اون کتاب باستانی درباره انفجار و نظر شهود چیزی نیاورده

  10. مرسی جالب بود

  11. یه سوال:
    ممکنه اون سفینه ها و کسانی که دیده شدن
    همین خود ما آدما بودیم که به گذشته برگشتیم!؟

  12. مرسی رامتین جان.
    عالی بود.
    از اون متنهاییه که آدم رو به فکر کردن وادار میکنه.
    اگه دقت کنید توی متن گفته شده :
    (دانش مربوط به این موضوع سری است و عامه ی مردم نباید به آن دسترسی پیدا کنند)
    بچه ها اگه همین الان هم دقت کنید آدمهای معدودی دنبال این مسایل میرن و میخوان بفهمند اصل ماجرا چیه؟
    کمتر کسی مثل ماها ، این قضایا رو دنبال میکنه و براش جذابه.
    شاید نباید همه باخبر بشن؟

  13. سلام

    خسته نباشید .راستی ممکنه شهر سوخته خودمون هم در اثر همین انفجار ها باشه؟؟؟؟

  14. سلام
    من فرهنگ 4 جلدی ماهابهارت دارم که مطالب افسانه ای شگفت اور و آموزنده در آن نقل شده است اگه مطلب خاصی خواستید میتوانم برایتان قرار دهم .

    • راجع به دستگاههايشان و عاقبت كارشان و اين كه در آخر چه اتفاقي افتاد و جنگ به وسيله چه كساني بود.

  15. در مورد شهر سوخته اگر كسي مطلبي داره بزاره فكر ميكنم جذاب و خواندني باشه

  16. شهر سوخته كجاست ؟ اين مردم موفق و دانا چه كساني بودند ؟ اينان چرا و چگونه همگي يكشب در آتش سوختند ؟؟ مردم شهر سوخته در 3 هزار سال پيش چگونه به اين همه علم و پيشترفت رسيده بودند ؟؟ آيا علم آنان از خارج از كره زمين به آنها آموزش داده شده بود ؟؟

    آيا مردم شهر سوخته با موجودات فضايي در ارتباط بودند ؟؟

    اينها سوالاتي است كه باستان شناسان طي سالها تحقيق هنوز به نتيجه اي نرسيدند و نمي دانند مردم اين شهر عظيم و مدرن و پيشترفته در 3000 سال پيش از كجا آمده بودند و چگونه به اين همه علم و دانش رسيده بودند و چگونه طي يك شب همگي در آتش سوختند و نابود شدند ؟؟!!!!!!

    مقاله زير تفسير و توضيحي علميست در مورد تمدن شهر سوخته در سيستان و زابل شهر دليران و سرمين رستم و سهراب و تاريخ بزرگ بشري

    شهر سوخته در ساحل رودخانه ی هیلمند و ۵۶ کیلومتری شهر باستانی زابل قرار دارد.شهری که نقش بسیار مهمی در ایران باستان داشته است.زادگاه رستم و پهلوانان نامی ایران زمین.اگرچه امروز بخش اعظم تمدن ایران باستان و رودخانه ی هیلمند در کشورهای پاکستان و افغانستان قرار گرفته است.
    سیستان جایی است که توانست تا قرنها خصلت مرد پروری خود را حفظ کند و در سده های نزدیک به مولف تاریخ سیستان عیاران و جوانمردانی چون یعقوب لیث بپرورد .

    تصاويري از بقاياي شهر سوخته بهشت باستان شناسان در سيستان سرزمين شگفتيها و مهد دليران

    محل قرار گرفتن خانه ها و ديوار هاي شهردر تصوير فوق مشخص شده است .
    شهر سوخته از نظر زمانی هم زمان با تمدن سومر در بین النهرین و تمدنهای هاراپا و موهنجودارو در شمال غربی پاکستان بوده است . بسیاری از باستان شناسان معتقدند که مردم این ناحیه از همان نژاد سومر یا آنوناکی بوده اند که از سیاره ی نیبیرو به زمین آمده بودند. شباهت مجسمه های یافت شده با آنچه که در هاراپا وموهنجودارو وجود دارد این نظریه را اثبات می کند علاوه بر اینکه ابزارها و علوم پیشرفته ای که در شهر سوخته وجود دارد حکایت از شهری بزرگ و تجاری در ۶۰۰۰ سال پیش می کند.

    نژاد و زبان مردم شهر سوخته :

    علی رغم پیدا کردن بیش از ۴۰۰۰۰ اسکلت در گورستانهای این شهر هیچ کس موفق به شناسایی نژاد مردمی که در این ناحیه می زیستند نشده است.
    همین مشکل در خصوص شهرهای باستانی هاراپا و موهنجودارو نیز وجود دارد و در نتیجه باستانشناسان را به این باور سوق داده است که مردم از همان نژاد ناشناس سومری بوده اند که به مناطق خوش آب و هوای زمین در کنار رودخانه های عظیم کوچ می کردند و با یکدیگر ارتباطاط تجاری می داشته اند.علاوه بر این جثه ی عظیم اسکلتها پس از پوسیده شدن در طول ۶۰۰۰ سال باز هم این باور را تقویت می کند که پهلوانان عظیم الجثه ی ایران باستان همچون گیو – گودرز – گرشاسب – سام و نریمان و رستم از همان نژاد بوده یا دورگه بوده اند

    در اسكلت هاي كشف شده افرادي با بلندي قد بين 3 تا 4 متر نيز كشف شده است . يكي از بزرگترين اسكلتهاي كشف شده در جهان در شهر سوخته كشف شده كه متعلق به يك مردي بين 35 تا 40 ساله است كه دقيقا» 5 متر و بيست و يك سانتي متر قد داشته كه اين بلند ترين اسكلت ديده شده در عصر باستان است.؟؟!!!!؟

    زبان مردم شهر سوخته و به طور کلی مردم نواحی بلوچستان و زابلستان باستان نا شناس باقی مانده و کسی قادر به رمز گشایی نوشته ها و مهرهای کشف شده نیست.اما آنچه مسلم و قابل اثبات است این است که زبان پهلوی و زبان اوستایی از جمله زبانهایی بوده اند که توسط برخی قبایل و سلسله های باستان تکلم می شده اند و همچنان امروز به ما رسیده اند.(

    تجارت:

    شهر سوخته(ایران باستان) به کشورهایی همچون سومر -هاراپا- موهمجودارو و مصر وسایل صنعتی و جواهرات و وسایل تزیینی صادر می کرده است.

    لینک زیر یک وسیله ی تزیینی را نشان می دهد که در شهر اور ( عراق) در سومر باستان پیدا شده است و از شهر سوخته به سومر صادر شده بوده است.

    دین مردم شهر سوخته :

    به غیر از تعدادی مجسمه ی بت مانند از خدایان مونث و چند پیکره ی مرد که گمان می رود طبقه ی روحانی را نشان دهد علائم دیگری یافت نشده که بتوان دین اصلی مردم را مشخص کرد . اما در جدیدترین کاوشها ساختمان یک معبد بسیار بسیار بزرگ کشف شده است که به زودی پاسخ به این سوال را خواهد داد.منبع را ببینید

    قربانی کردن انسان:

    در قبرستانهای شهر سوخته اجسادی پیدا شده است که نشان می دهد آنها طی مراسمی قربانی شده بودند، در یکی از قبرها ۱۳ سر قطع شده به صورت دایره وار و به همراه هدایا و وسایل تزیینی پیدا شده است که نشان از نوعی مراسم مذهبی دارد. همچنین در چند قبر دیگر اسکلتهایی یافت شده که جمجمه ی آنها در بین پاها و جدا از بدن قرار گرفته.از آنجا که این اجساد با احترام و به همراه هدایا دفن شده اند احتمال قتل و یا شکنجه وجود ندارد بنابراین می توان آن را قربانی تلقی کرد

    آب و فاضلاب :

    سراسر شهر سوخته دارای سیستم پیشرفته ای برای انتقال آب به منازل و سطح شهر است و جنس لوله ها از سفال خاصی است.چيزي كه در تمدنهاي بسيار پيشترفته مانند عيلاميها و هخامنشيان مي بينيم و از يك قوم كوچك بسيار بعيد است كه اينقدر به مسئله بهداشت و تامين مصرف مردم و ساكنين اهميت مي دادند.؟؟!!!؟

    شهر سوخته در منطقه ای کاملا غیر زلزله خیز ( حتی تا امروز) بنا شده ( درست مانند تمدنهای سومر-مصر و دره ی سند ). به این دلیل سوخته خوانده می شود که ۲ بار به طور کامل سوخته شده اما باز ساخته شده است و ناگهان بدون هیچ نشانی در ۲۱۰۰ سال پیش از میلاد تخلیه شده است. دقیقا هم زمان با نا پدید شدن تمدن های دری ه سند( یعنی هاراپا و موهمجو دارو ) .

    طبق کتیبه های آشور باستان این دقیقا همان تاریخی است که آنوناکی ناگهان زمین را ترک کردند . دلیل این خروج ناگهانی در کتب عهد عتیق و متون باستان تغییر ناگهانی آب و هوای زمین از مرطوب به خشک بوده است . تمامی مناطقی که این تمدنها در آن به وجود آمده بود به دلیل تغییر مدار زمین گرم و خشک شدند و این موجودات (آنوناکی) برای حیات به محیطی بسیار سبز و مرطوب نیاز داشته اند. از این رو ناگهانی ناپدید می شوند اما انسانهای دو رگه که از آمیزش آنوناکی و مردم زمین به وجود آمده بودند در زمین باقی ماندند که احتمالا همین انسانها سلسله های مشهور و پادشاهان و پهلوانان را تشکیل می داده اند

    بهر حال اين منطقه و تمدن اعجاب انگيزچيزي حدود 4500 سال پيش بر اثر يك آتش سوزي عظيم ، انقدر عظيم كه نمي توانسته كار حمله احتمالي قومي به اين منطقه باشد اين شهر را از بيم برده است . اين آتش سوزي مي تواند آتش سوزيهاي عظيم ناشي از گرم شدن زمين ، يك جنگ ويرانگر ، و يا صاعقه هاي بزرگي بوده كه توانسته شبانه و طي چند روز يك شهر را كاملا» تبديل به خاكستر بنمايد …
    شهر سوخته به علت رمزها و رازهاي بسيار بهشت باستان شناسان معرفي شده و هر روز چيز تازه اي براي كشف شدن دارد…اينان چه كساني بودند ؟؟!!!؟

    اسكلت كامل پيدا شده از يك دختر 14 ساله كه مورد جراحي مغز قرار گرقته است…چهره اين دختر توسط اندام شناسان باستان شناس در تصوير فوق باز سازي شده است .

    محل كشف اسكلتهاي مورد جراحي قرار گرفته به همراه وسايل زينتي و چند كوزه

    پزشکی پيشترفته مردم شهر سوخته و احتمال روابط آنها با موجوداتي غير زميني و مدرن :

    اگرچه تاکنون نشانی از سفینه های این مردم یافت نشده !!!
    و يا مداركي دال بر ارتباط اين مردم با موجودات فضايي !! ( اگر هم یافت شود به من و شما گزارش نمی دهند ! ) جالب است دلايلي را كه باستانشناسان رابطه اين مردم را با موجوداتي پيشترفته و يا شايد غير زميني رد نمي كنند و بر پايه يك فرضيه وجود افرادي پيشترفته در كره زمين را ممكن مي دانند را بدانيد :

    اولا: تعداد محدودي اسكلت در شهر سوخته كشف شده كه جمجمه ها و اعضاي بدن آنها اصلا» شباهتي به انسان كامل ندارد و بيشتر شبيه موجوداتي انسان نما مي باشد.
    اين اسكلت ها از نظر ظاهر و فيزيك كاملا» با اسكلت يك انسان متفاوت بوده و درست شبيه و نقاشيهاي موجود از موجودات فضايي است !!؟؟

    دوما» : علم و پيشترفت تكنولوژي اين قوم كوچك در 5 هزار سال پيش آنقدر مدرن و امروزي بوده كه باستانشناسان حتي در دوران هاي بعدي تاريخي مانند دوران با عظمت هخامنشيان كه ايرانيان به علومي مانند پزشكي ، ستاره شناسي و ديگر علوم آشنايي داشتند ديده نشده است . مثلا» عمل جراحي بسيار ظريف معز يك زن كه شما در تصاوير فوق مشاهده مي كنيد…بسيار جاي تعمق و تعمل دارد!!! چرا كه ما حتي در دوران ساساني كه دانشگاه علوم پزشكي در جندي شاپور (دزفول كنوني ) داشتيم همچين پيتشرفتهايي در علم پزشكي نكرده بوديم و گزارشاتي مبني بر جراحي مغز و يا جراحي چشم و يا ساخت چشم مصنوعي نداشتيم.
    تعجب باستانشناسان و مورخين به اين خاطر است که در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد جراحی مغز و کار گذاشتن چشم مصنوعی انجام می شده است.تصويري كه در اين صفحه مي بينيد، جمجمه ی دختری ۱۴ ساله را نشان می دهد که به دلیل بیماری مغزی جراحی شده بوده است. پیش از این تصور میشد که تنها مصر باستان دست به جراحی می زدند (بر اسای نوشته های پزشك مخصوص فرعون ،سینوحه پزشک مصری). .

    همچنین این لینک اسکلت زنی ۳۵ ساله را نشان می دهد که از چشم مصنوعی استفاده می کرده . جنس این کره ی چشم نا مشخص است و توسط تارهای بسیار باریکی از طلا به عصبهای چشم متصل شده بوده است.

    اسكلت پيدا شده در شهر سوخته

    كشف اسكلت يك زن متعلق به حدود 4 هزار سال پيش كه يك چشم وي مصنوعي بوده و مورد جراحي بسيار عجيب و ظريف و پيشترفته قرار گرفته است.

    كشف چشم مصنوعي به گزارش استاد سجادي :
    مطالعات اوليه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعي بوده است .سن اين زن بين 25 تا 30 سال تخمين زده شده است .بررسي بيشتر توسط پزشكان مشخص نمود كه زير تاق ابروي زن مذکو آثار آبسه و چركي و جراحي داشته است .به علت طول زمان زيادي كه بخش زيرين چشم مصنوعي با پلك چشم در تماس بوده آثار ارگانيكي پلك چشم بر روي پروتز مصنوعي مشخص است .جنس اين چشم مصنوعي يا پروتز كاملا» هنوز مشخص نگرديده است اما به نظر مي رسد از جنس قير طبيعي با مخلوط يك نوع چربي حيواني درست شده است . وسط اين پروتز خالي است كه چشم از داخل آن پيدا بوده است .بدنه چشم مصنوعي با نوعي مفتول طلايي احاطه گرديده و توسط 2 سوراخ موازي به چشم اين زن پيوند زده شده بودند.نقشي كه در روي اين چشم مصنوعي طراحي شده دقيقا» شبيه به مويرگهاي ريز داخل چشم انسان مي باشد. ضمنا» به همراه اسكلت اين زن عجيب تعدادي لوازم مانند : يك كيسه چرمي ، يك آينه مفرغي ، وتعدادي مهر هاي تزئيني و تعدادي ظروف سفالي كشف شده است.زمان فوت و درگذشت اين زن با استفاده از كربن 14 و مطالعات آزمايشگاهي حدود 3هزار سال قبل از ميلاد مسيح تائيد شده است.

    تصوير بازسازي شده چهره زني كه با يك چشم مصنوعي در 4 هزار سال پيش زندگي مي كرده و توسط پزشكان آن دوره مورد جراحي زيبايي و بازسازي قرار گرفته است.

    زنان شهر سوخته :

    تازه ترين يافته های باستان شناسان در گورهای شهرسوخته حاکی از اين است که زنان شهر سوخته لباس های زيبايی شبيه به ساری می پوشيدند. و به آرايش و زيورآلات قيمتی اهميت می داده اند.

    پروتز يا چشم مصنوعي كه در داخل جمجه يك اسكلت زن در 4 هزار سال كه به تازگي كشف گرديد و جهانيان را شگفت زده كرد؟؟!!؟؟
    اين پروتز و محلهاي بخيه بر روي آن ديرينه شناسان را با پزشكاني متبحر و عجيب مواجه كرده
    كه اين قوم ناشناخته وعجيب ولي پيشترفته در 4 هزار سال پيش در كشور ايران چگونه مي توانشتند عملهاي جراحي به اين ظرافت و دقت انجام بدهند؟!!؟

    يكي ديگر از عجايب شهر سوخته :؟؟!!!؟
    يك اسكلت كشف شده كه مورد جراحي مغز قرار گرفته است. با كشف اين اثر پيشينه پزشكي در ايران به بيش از 4000 سال مي رسد. جراحي مغز به اين شكل هنوز در هيچ جايي از كره زمين با ساده ترين وسايل موجود و بدون تجهيزات اتاق عمل ديده نشده است ؟؟!!!؟؟!!؟

    تاس هاي بازي كشف شده به همراه تخته نرد در شهر سوخته!!؟؟ نكته جالب اينكه اولا» چه تفكر عظيم و پويايي در اين مردم وجود داشته و دوم اينكه چقدر شبيه با وسايل امروزي است؟!!؟؟

    وسيله اي بازي شبيه به تخته نرد كه داراي تاس و مهره هايي شبيه به تخته نرد امروزي بوده است.
    گزارش استاد سجادي باستانشناس ايراني از كشف تخت نرد باستاني :

    به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قديمی ترين تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن
    در شهر سوخته کشف شد، بسيار قديمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بين النهرين کشف شده بود.
    آقای سجادی گفته که اين تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطيل است. چون آبنوس در سيستان و بلوچستان نمی روئيده و مشخص است که از هند وارد شده است.
    روی اين تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است.
    به نظر می رسد که چنين طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنين علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حياتی در بدن انسان است.
    اين تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در يک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رايج در شهر سوخته يعنی از لاجورد، عقيق و فيروزه است.
    به نظر آقای سجادی اين تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قديمی تر از تخت نرد بين النهرين است و به همين دليل او فکر می کند اين بازی از شهر سوخته به تمدن بين النهرين رفته است. گروه تحقيق و کاوش هنوز روش بازی با اين تخت نرد را نيافته است

    خاكستر جسد يك انسان 3 هزار ساله در شهر سوخته كه در هنگام آتش سوزي در هنگام نيايش و يا خواب بسر مي برده است.

    كشف يك گور قديمي در شهر سوخته متعلق به يك زن و شوهر . اينان مدتي قبل از آتش سوزي و نابودي هميشگي شهر سوخته از دنيا رفته بودند. جالب است بدانيد هنوز دستبند و زيور آلات زن به همراه اسكلت مشخص بود و با نگاه اول مشخص مي شد كه كدام زن و كدام مرد هستند…سن تقريبي اين دو حدود 30 سال بوده و چنان عاشقانه در بغل و كنار يكديگر بخاك سپرده شدند كه گويي در آن دنيا نيز با يكديگر خواهند بود.
    در كنار آنها مقداري غذا و لوازم مورد نياز در آن دنيا برايشان گذاشته شده ؟!!

    يك نمونه مهر ، كشف شده در شهر سوخته .
    اين مهرها كه جهت شناسايي افراد مهم ،يا حكومتي و يا براي شناخت تجار معروف در طول تاريخ استفاده مي شده است . تا كنون اين مهر ها بيشتر در حفاريهاي دوران هخامنشي كشف گرديده بود .
    اين مهر ها براي فرمان هاي حكومتي و شناسايي مالاتجاره استفاده مي گرديده است.
    نكته قابل توجه اينكه با كشف تعداد زيادي از اين مهر ها معلوم گرديد كه ساكنان شهر سوخته چنان پيشترفته بودند كه از تجارت و سلسله مراتب اجتماعي كاملا» برخوردار بودند و چنان طبقات اجتماعي جالب و پيشترفته اي داشتند كه افراد با توجه به موقعيتشان نسبت به يكديگر از برتري و شناسايي خاصي برخوردار بودند.

    يك فقره شانه بسيار جالب كه در كوره به شكل ماهرانه اي ساخته شده است.
    اين اثر نشانه اي از نوع تفكر و رفتار اجتماعي ساكنان ايران زمين در 4 هزار سال پيش مي باشد.
    باستان شناسان از روي همين اثار مكشوفه با عمق و عادات و تمدن يك ملت پي مٽ8

  17. اقا دمت گرم حال کردم
    راستی این وسایل پرنده تو کل دنیا بوده چرا راه دور بریم همین کوروش خودمون که میگن همون ذوالقرنینه تو قران نوشته که خدا وسایلی بهش داده که از شرق به غرب رو تو زمان خیلی کمی طی میکرده من فکر کنم این وسیله ی پرنده همون ارم زرتشت باشه

  18. حمید رضا مجرد

    ازنظر من هم همین طور

  19. داستانهای حضرت سلیمان در قران که از یهودیان اقتباس شده و گفته که اطرافیان سلیمان برای اوردن تخت ملکه صبا مسابقه گذاشتند که اکوان دیو گفت طی یک روز میتوانم بیاورم ودیگری گفت طی یک چشم بهم زدن وغیره میتواند موید وجود موجودات ماورای زمینی وارتباط با انسانهای آن زمان باشد

  20. ميشه يه نفر بگه در مهابهارات دعوا و جنگ بين چه كساني و سر چي بوده؟

  21. درود بر شما .
    من هم به وجود موجودات هوشمند فرا زمینی باور دارم . احتمال ملاقات این موجودات با انسان ها در دوران های گذشته وجود دارد به نظر من ما باید تاریخ کهن کشورمان را با این احتمال مورد بررسی دوباره قرار دهیم . ممکن است ارتباطی بین تمدن درخشان ایران و موجودات فرا زمینی وجود داشته باشد. در بین نشان های دوران هخامنشی نشان فروهر بسیار به مطالب گفته شده نزدیک است و از آنجایی که در تمام کتیبه ها این نشان بر بالای کتیبه حک شده می توان به اهمیت و جایگاه آن در نزد ایرانیان پی برد .
    دیدم دوستی گفتند که کوروش بزرگ همان ذوالقرنین است که در قرآن گفته شده . اگر ما نوشته های باقی مانده از کوروش بزرگ را مطالعه کنیم ( از جمله منشور حقوق بشر و وصیت نامه کوروش بزرگ ) کاملا متوجه می شویم که کوروش بزرگ و ذوالقرنین هیچ شباهتی با هم ندارند و هیچ ارتباطی هم با هم ندارند . و در هیچ کجا کوروش اشاره ای به در اختیار داشتن ابزار پرنده فوق پیشرفته نمی کند .در متون تاریخی نیز می خوانیم که کوروش سوار بر ارابه ای زیبا وارد بابل شد . هیچ کجا گفته نشده که کوروش از وسیله پرنده برای جابجایی استفاده می کرد . ایشان هیچ گاه ادعای پیامبری هم نداشته اند . البته بزرگ بودن به انسان بودن است که ایشان نمونه یک انسان خردمند وتوانمند و درستکار بودند . البته درست است که از ایشان در قرآن اسمی برده نشده اما در تورات دوازده بار از ایشان به بزرگی یاد شده است .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: