بایگانی روزانه: اوت 22, 2010

جلساتی با کریون ( خلاصه فصل چهارم )

پاسخ کریون به سوالات مهم و مشخص

حدود سه ماه بعد از جلسه ی زنده ، جلسه ی دیگری با اشتراک 14 نفر که تماما از اعضای متافیزیک و کارشناسان امر بودند ، برای دریافت برخی از سوالات خودشان در محل سالن اجتماعات دانشکده ی فلسفه و علوم نظری دانشگاه کالیفرنیا تشکیل گردید که در این جلسه حاضران شرکت کننده سوالات خودشان را به طور فهرست آماده نمودند تا در هنگام رابطه از کریون پرسیده شود . با توجه به اینکه بسیاری از سوالات مشابه هم بودند و تمامی آنها از کریون پرسیده شدند ، ولی من در این میان به سوالاتی که جنبه عمومی داشته و برای همگان مطرح است ، انتخاب نموده و در اینجا ذکر می نمایم . البته شاید برخی از این سوالات برای تعدادی از شما خوانندگان گرامی چندان مهم جلوه نکرده و جذابیت خاصی نداشته باشد ، اما یقین دارم پاسخ هایی را که کریون برای ما دادند ، از بسیاری لحاظ حائز اهمیت است . سوالات مطرح شده ، گر چه پس از افشاء شدن از سوی پلیس ایالتی ایالات متحده آمریکا چندی مکتوم و مختوم باقی ماند ولی با توجه به اینکه در این ارتباط و بیان مطالب هیچ نفع سیاسی و یا شخصی خاصی وجود نداشت و حتی عواملی از پلیس و حتی FBI نیز در برخی از جلسات حضور یافتند ، مشخص گردید که این مطالب واقعیت محض بوده و اطلاعات اخذ شده از کریون واقعی هستند . گروه سوالات مطروحه به شرح زیر است : 1- آیا از نقشه ی سیاه سرخپوستان هوپی اطلاعی دارد ؟ اگر دارای آگاهی و اطلاعاتی در این زمینه می باشید ، نظرتان را برای ما بیان دارید . ( با توجه به اینکه سرخپوستان قبیله ی هوپی اعتقاد دارند که الهه ی خورشید از میانشان رفته است و هر سال با بروز بهار که مصادف با 21 مارس است ، الهه ی خورشید بر زمین با نگرانی می نگرد و انتظار دارد که انسانها چنان ظلم و جور را بر زمین و زمینیان حاکم سازند که سرانجام الهه ی خورشید ماموریت عزیمت به زمین را بگیرد و باز با قتل و عام و نابودی تبهکاران ، صلح و آرامش را در زمین برقرار کند – مترجم ) جواب کریون : … نقشه ی سرخپوستان هوپی ناشی از احساسات و تصورات و اعتقادات آنهاست . آنها نیز واقعیت را دریافته و در طول تاریخ فرستادگان و ارواح برتری با آنها رابطه برقرار کرده و خبر بروز و وقوع روز سخت را داده است . اما اینکه این روز می تواند به دست انسان سریع تر حادث شود یا نه ، امری است که نمی توان به آن با دیدۀ یقین نگریست . بشر زمینی راه تکاملش را خواه ناخواه طی می کند و خواهد کرد . در این رهگذر مشکلاتی از سوی خود و یا عوامل جانبی عارض خواهند شد . ولی این مشکلات نمی تواند دلیل بر این باشد که حادثه ای زود انجام خواهد گرفت یا نه ؟ و ما موظفیم که آن مرحله را سریعتر حادث نماییم . لذا سوال شما در رابطه با نقشه ی هوپی ها ناشی از ترس شماست که این ترس موردی ندارد و باید به نحوی ایمان و اعتقادات انسان ها را تقویت بخشید تا حاکمیت روح شیطانی مقدور نشود . این پیام را من (کریون) ، خادم شما و از منشاء انرژی صراحتا بیان می دارم که سعادت و بهروزی شما در سایه ی پیروی از احکام الهی است و هر اندازه با عشق و محبت گرایش به خداوند را تقویت بخشید ، ارواح شیطانی در میانتان رسوخ نیافته و هیچ حادثه ای پدید نخواهد آمد . 2- برای اینکه تعادل و توازن در سیارۀ زمین حفظ گردد ، آیا لازم است انسانهای زیادی کشته شوند ؟ با توجه به اینکه برخی از ارواح و روح متعالی مربوط به RA در بسیاری از ارتباطات خود با مدیوم هایشان اعلام داشته اند که بشر برای تکامل خود همیشه دچار یکسری اشتباهات شده و از طرفی با کشفیات خود به بقا و طول عمر خویش می افزاید . از طرفی همین کشفیات باعث می شوند که بشر توازن میان طبیعت و خود را از بین برده و در نتیجه با بسیاری از بیماری ها و یا حوادث روبرو می شود که عنداللزوم تعداد زیادی از انسان ها را از بین می روند تا زمینه ی تعادل در روی زمین برقرار شود . به طور مثال برای گذر از مرحله ی دوم تکامل به مرحله ی سوم ، بیماری هایی اعم از طاعون و وبا انسان های زیادی را از بین برد و یا بشر خود با دست خویش جنگهای اول و دوم جهانی را پدید آورد و بسیاری از انسان ها کشته شدند و اکنون که در سالهای آخر تکامل سوم هستیم و بایستی به مرحله ی چهارم برویم ، آیا باز هم چنین ناگواری هایی انسان را تهدید می کند ؟ اگر تهدید می کند ، می توان بیماری مهلک ایدز را ماحصل دوران عبور از مرحله سوم به چهارم برای ایجاد تعادل به شمار آورد ؟ جواب کریون : در جواب سوال شما باید بگویم که دلیل قتل عام بشر در طول تاریخ به دلیل موفقیت های ناشیانه ی او و بهره گیری نا مناسب از او از آنچه بدست آورده بوده ، می باشد . انسان هر آنچه را که کشف و یا اختراع نموده است ، آن را محدود به منطقه و یا قشر خاصی کرده و دنیای انسانی را با خطراتی مواجه کرده است . اگر به نتایج توسعه های علمی و فنی انسان ها بنگرید ، در راستای تمامی گامهای برداشته شده ، تنها یک هدف برای بهره وری از امکانات جدید مطرح بوده است : برخورداری و چیرگی داشتن ! این دو عامل بسیار خطرناکی در زندگی بشریت است . در ابتدای امر کارهای انجام شده حالت قداست و توام با نیت خوبی را همراه داشته است ، ولی در جریان بهره گیری از آنها راه صحیح به گم گشتگی منتهی شده است . به طور مثال اگر همین تغییرات ژنتیکی را که در سالهای اخیر شروع کرده اید ، در نظر بگیرید ، کار بسیار مثبت و بزرگی است که در سایه ی آن می توانید به بسیاری از نایافته ها دست یافته و راههای رسیدن به تعالی جسمی و روحی بشریت را هموار سازید ، اما می بینیم که برخی از پیشگامان چنین علمی در میان شما به نوعی از آن سوء استفاده کرده و با تغییرات ژنتیکی درصدد یافتن و بهره گیری از امکاناتی هستند که بتوانند از طریق آن انسان هایی را بوجود بیاورند که همیشه تابع خواسته هایشان باشند . این گروه از پیشگامان برای بشریت خطرناک هستند و دارای روح شیطانی هستند . همانگونه که در جسات زنده ی قبل بیان داشتم شما از موجودات دارای شعور و استعداد زیاد که از سیارات دیگر به سویتان می آیند ، ترسیده اید ، حال آنکه برای صدمه زدن به روی زمین سفر نمی کنند . خطرناکترین موجودات برای شما همانا موجوداتی هستند که از میان خود شما بوده و مشابه شما هستند . شما از این نوع موجودات بترسید و نه از یوفوها ! البته باید بگویم که صاحبان یوفوها که از نظر هوشی و استعدادهای بالقوه بسی از شما فراتر هستند . آنان دیگر دچار خطا و اشتباه نمی شوند . آنان راهی را که انتخاب کرده اند ، آن را شناخته و درصدد رسیدن به اهداف غایی خویش هستند و هر مانعی را در برابر راهشان قرار گیرد ، آن را از بین خواهند برد . این کشتار و یا قتل و عام و ظلم نیست ، بلکه انتخابی است که انسان برای خویش برگزیده است . آنان می دانند که استفاده ی درست و نادرست از امکانات چیست ؟ و اگر روزی با آنها بوسیلۀ امکاناتی که به تدریج صاحبش می شوید ، مواجه گردید ، آنان ماهیت شما را در خواهند یافت و در چنین شرایطی مسلم است که ابتدا سعی خواهند کرد که شما را هدایت نمایند ، در غیر اینصورت برخوردی سخت میان شما ایجاد خواهد شد که به قتل عام عده ی زیادی از انسان ها منجر خواهد شد . شاید این حادثه را مرحله ای از مراحل تکاملی انسان ها بدانید و تصور نمایید که چون از مرحله ی تکامل سوم به چهارم پا نهاده اید ، مجبور به پذیرش این حادثه هستید . حال آنکه برای رسیدن به مرحله ی جدید هیچ نیازی به کشت و کشتار نیست و اگر در طول تاریخ خود شاهد چنین برخوردها و کشتارهایی شده اید ، بالطبع زاییده ی رفتارهای نابخردانه ی انسان ها بوده است . در واقع سوء استفاده کنندگان از امکانات موجود از نظر جسمی و یا عقلی اگر پیشرفته و متکامل بوده اند ، ولی از حیث روحی عقب مانده بوده و انسان هایی به شمار می رفتند که با شرایط جدید نمی توانستند خویشتن را سازگار نمایند . پس دلیل کشتار چنان انسانهایی منبعث از عدم سازگاریشان بوده است . حال برگردیم به موضوع اقدامات انسانی که آن نیز تولید کننده ی آشفتگی های مختلف اجتماعی است . شما مطرح کردید که زمانی انسان به وسیله ی طاعون و وبا و زمانی با جنگ و خونریزی و زمان دیگری با تغییرات اقلیمی و اکنون نیز امکان دارد با بروز بیماری ایدز نسل انسان از بین برود . آیا این چرخه ی انکار ناپذیر خلقت است که باید تحقق یابد ؟ باید در پاسختان بگویم که اینگونه نیست . اگر روزی انسان بوسیله ی بیماری های مختلفی از بین رفته است ، ناشی از کثرت بشر و افزایش ارتباطات انسانی بوده و از طرفی چون آگاهی ها و اطلاعات موجود در برخورد با بیماری ها برای انسان آشکار نبود ، لذا انسان در معرض نابودی بوسیله ی چنان بیماری های خطرناکی قرار گرفت . به عبارتی دیگر بیماری در اثر تکامل و دگرگونی که در میان مخلوقات مختلف زمین انجام پذیرفت ، بخش هایی از خلقت به صورتهای مختلف که شما به آنها نام ویروس نهاده اید ، متظاهر شدند . چون بشر آمادگی کامل و کافی در برابر این را نداشت ، به ناچار شکست خورد . از طرفی رابطه های مختلف امکان شایع شدن این بیماری را در میان بشر ایجاب کرد و نسل بسیاری از انسان ها از بین رفتند . اما این خود تحولی دیگر در زندگی شما بود . یعنی به عبارتی اگر چنان حادثه ای بوقوع نمی پیوست ، شما قادر نبودید بر روی آن تمرکز داشته و راه های مقابله با آن را بیابید . بروز حادثه ، شما انسان ها را به این کار واداشت که بدانید چه بوده و چه باید کرد که به نهایت راه چاره را یافته و راه های درمان را نیز برگزیدید . این را شاید نشنیده باشید ولی ایدز به دست انسان ایجاد شده است . زمانی که اولین برنامه ی تغییرات ژنتیکی در میان انسان ها رایج گردید و چنین تغییراتی را بر روی خون انسان هایی به نام سیاهپوست در آفریقا ایجاد کردند و به مرحله ی آزمایش گذاشتند ، تازه متوجه بُعد وسیع و خطرناک این تغییرات شدند . آنها سعی داشتند به نوعی خون مصنوعی را در انسان ها آزمایش نمایند و از طرفی چندین خون حیوانی را نیز با تغییراتی وارد خون انسان ها کردند که در نتیجه ی این خون جاری در رگهای انسان های مورد آزمایش پاسخ لازم را نداد و گلبولهای سفید انسان های تحت آزمایش در معرض نابودی قرار گرفته و خون جدید تزریق شده ، دیگر نتوانست پاسخ لازم را در ایمن سازی بدن انسان ها بدهد . هنوز نمی دانستند که وسعت این عمل تا به کجا ادامه خواهد یافت که از رابطه های انسانی غافل شدند و چون تکثیر چنین سلولهای خونی بسی سریع تر از خون معمولی انسان بود ، لذا با انتقال سلولی از این خون ساختگی به بدن شخص سالم ، زمینه برای بیمار شدن فراهم آمد . بدین ترتیب انسان های بسیاری در اثر ارتباطات جنسی و روزانه سلولهای بیمار را به یکدیگر انتقال دادند و زمانی که همان افراد دارای روح شیطانی دریفتند که بیماری تازه کشف شده ، زاییده ی عمل خودشان بوده است و چاره ای ندارند ، به تحقیقات خود ادامه نداده و حتی برای یافتن راه حل اقدامی نکردند و تصور نمودند که شاید نسلی منقرض خواهد شد و بدین ترتیب مشکل حل خواهد گشت . اما شما امروز با این بیماری روبرو هستید و اگر چاره آن را نیابید ، که یقین دارم خواهید یافت ، نسل شما انسانها به تعداد زیادی منقرض خواهد شد . این بیماری دلیل حتمی برای تغییر و تحول در انتقال دوره ی تکاملی نیست ، بلکه شما انسانها با یافتن دانش لازم راه درست را انتخاب نکرده و با دست خویش تکامل خودتان را مسدود و محدود کردید و با یافتن راه چاره دوره ی جدید ایجاد خواهد شد و باور خواهید کرد که اگر چنان حادثه ای بروز نمی کرد ، اکنون به تکامل نرسیده بودید . ولی این تصوری باطل و به دور از منطق است و توصیه می کنم حداقل در مراحل دیگر طی تکامل دچار چنین اشتباهاتی نشوید . 3- انسان در حال حاضر دست به تغییرات ژنتیکی زده و حتی با کاشت کروموزومهای منتخب نر در درون تخمک ماده ، قادر شده است که انسان های بدل و باب میل خود ایجاد نماید . آیا می توان باور کرد که روزی انسان قادر به ایجاد انسانی به رنگ نقره ای خواهد شد که در آن به غیر از حس اطاعت چیز دیگری نباشد ؟ و یا موجودی باشد که بر خلاف انسان نقره ای ، تماما انسانی با احساس و نیک باشد ؟ پاسخ کریون : … باید به اطلاع شما برسانم که رنگ عصر جدید ، آبی نیلی و یا تیره خواهد بود که به رنگ روح می شناسید . و همچنین باید به اطلاعتان برسانم که در سایر سیارات موجودات تکامل یافته از این رنگ بهره می برند که بدلیل برخورداری از تکنیک لازم و بهره گیری از آلیاژهایی که شما نیز صاحب آن هستید ، به رنگ نقره ای متمایل به آبی به نظر می رسند . بدون تردید شما هم اگر بخواهید ، می توانید دارای این رنگ باشید . اما برای رسیدن به این مرحله باید به تکامل روحی مطلق رسیده و از مواد و غذاهایی بهره ببرید که جنبه ی حیوانی نداشته باشد . زمانی که بتوانید از لحاظ ژنتیکی بر روی مواد غذایی خویش تاثیر بگذارید و گوشت را از رده ی غذاهایتان خارج سازید و بجای تامین نیازمندی های وجودی خود به پروتئین ، هیدرو کربن ، مواد معدنی و … از چیزهای دیگری که به وفور در طبیعت وجود دارند ، بهره ببرید ؛ آن زمان رنگ شما نیز به تدریج دگرگون خواهد شد و خواهید گفت که خون جاری در بدن ما موجب سفیدی رنگ و یا حالت کنونی است . اما باید بدانید که خون تنها عاملی نیست که شما رنگ کنونی را دارید . شرایط محیطی ، آب و هوا و نوع غذا باعث شده است که رنگ کنونی را داشته باشید . هر اندازه از مواد گوشتی بهره ببرید و یا گوشت مصرف کنید ، رنگ شما سرختر و تیره تر خواهد شد و رنگ قهوه ای به خود خواهید گرفت . از طرفی هر قدر گوشت مصرف نمایید ، بدن شما به همان اندازه نیازمند شده و انرژی نفسانی شما بیشتر خواهد شد . زیرا تاثیرات انرژیکی که در گوشت وجود دارد ، به نوعی در میادین مغناطیسی وجود شما تحت تاثیر نهاده و پس از عادت یافتن به گوشت ، همیشه نیازمند آن خواهید بود . زیرا تعادل انرژی بدن شما با آن مقدور خواهد بود . از طرفی اجسام و بدنهای انسان های راغب به گوشتخواری در تاثیر و تاثر از کواکب و صورتهای فلکی نیز با انسان هایی که کمتر گوشت مصرف می کنند ، متفاوت است . شما اگر قادر باشید که رژیم غذایی خودتان را تغییر دهید و به کلی از گوشت فاصله بگیرید ، نه تنها انرژی روحی شما بیشتر خواهد شد که تغییرات زیادی را در ساختار وجودی خودتان نیز احساس خواهید کرد . بدین ترتیب با افزایش انرژی روحی در بدن شما ، رنگتان نیز دگرگون خواهد شد . لازم به ذکر است که ایجاد نسلی به رنگ نقره ای و مشابه موجودات سایر سیارات به دست شما انسان ها کار مقدور و شدنی نیست . زیرا نوع مواد تشکیل دهنده ی اتمسفر شما و موادی که در زمین وجود دارد ، رنگ بدن شما را متمایل به سرخ و شرایطی که الان دارید ، کرده است . البته با تغییرات ژنتیکی می توانید رنگ دانه های موجود در بدن انسان ها را در همان حالت نطفه تغییر دهید و این در یک لحظه و در یک مقطع قابل انجام نبوده و چندین مرحله و نسل باید این آزمایش ادامه یابد تا نسلی جدید به رنگ نقره ای یا آبی تیره پدید آید . اما در رابطه با موضوع ساخت و ایجاد انسانی که از نظر روحی کامل بوده و بسیار پاک سیرت و نیکخو باشد ، باید بگویم که این کار شدنی است . اما این کار به وسیله ی ابزار مکانیکی و یا آزمایشات خاصی مقدور نیست . زیرا آنچه را که شما به نام خلق و خوی انسانی می شناسید ، ناشی از روح انسان است . روح انسان با دست و یا چیز دیگری قابل تغییر و یا دگرگونی نبوده و باید به گونه ای با آن کنار آمد که بتواند به طور زیر بنایی دگرگون شود . انسان بدلیل برخورداری از روح خدایی و عقل و خرد که ودیعه ی خاص و ابزار تکامل انسان است ، از سایر موجودات از بسیاری جهات تفاوت کرده است . به همین خاطر خداوند او را با مجهز کردن این دو برجستگی ، آزاد و مختار آفریده است و از این رو به چیزی یا عاملی اجازه نداده است که مایه ی تغییرات جبری و روح انسان شود . انسان باید با ایجاد تعادل میان عقل و روح خود و همچنین شامل کردن انرژی جسمانی خود به گونه ای حرکت کند که رفتارش منطبق با روح او باشد . در واقع با تقویت انرژی روحی می توان خلق و خوی پاکیزگی ، نیک سیرتی ، دانایی و آگاهی را در انسان پدید آورد و او را نیکخو کرد . در غیر اینصورت امکان تغییر انسان مقدور نیست . 4- اگر روزی بر حسب اظهاراتی که شما کرده اید و یا اخبار و روایاتی که در کتب مختلف دینی آمده است و مقرر است که سیاره ی زمین روزی از هم متلاشی خواهد شد و در اثر یافتن مدار خاصی باز به حیاتش ادامه خواهد داد ، آیا باز هم مداراتی در اطراف زمین وجود خواهند داشت ؟ اگر خواهند بود ، این مدارات چندین درجه و تا چه مدتی را شامل خواهند شد ؟ جواب کریون : در این رابطه باید گفت که زمین دارای انرژی خاصی است که در اثر وجود قطبین صاحب این انرژی تسلسلی شده و بقای زمین و هر آنچه در اوست ، به این انرژی بستگی دارد . اگر عظمت و قطر زمین بیش از این می بود ، مدارهای موجود در آن و فواصلی که میان دو قطب وجود دارد ، بیشتر می شد و انرژی زیادی در زمین نیاز می گشت و فزونی انرژی و وسعت میدان مغناطیسی زمین را به گونه و شکل دیگری ظاهر می کرد . موجوداتی که در زمین می بودند ، بیش از این عظیم و قدرتمند بوده و شاید موجودات ریز اندام و تک یاخته ای که امروز بر روی زمین است ، به گونه ی دیگری ظاهر می شدند . از این رو می توان گفت که آنچه باعث ایجاد زندگی کنونی در زمین شده است ، همین انرژی مغناطیسی است . با توجه به اینکه زمین در هر جریان و گردش خود تحت تاثیر اقمار و سیارات دیگر قرار گرفته است و در اثر قدرت جاذبه ی آنها از مدار خود به طوذ نامحسوسی به انحراف و تمایل روی می آورد ، دیر یا زود از مسیر خود خارج شده و در برخورد با سایر اجرام آسمانی متلاشی خواهد گردید که واقعه ی آن را از ابتدای خلقت برایتان گوشزد کرده اند . در این حالت زمین به طور کامل تقسیم نشده ، ولی تکه هایی از آن از زمین جدا شده و در فضا سرگردان خواهد بود . برخی از آنها در تاثیر و تاثر زمین و ماه قرار گرفته و به مانند سیاره ای کوچک در مدار خاصی خواهد گشت و چون از زمین جدا شده و هنوز شرایط زمین را دارد ، قابل زیست خواهد بود ولی انرژی موجود در آن باعث خواهد شد که شکل زندگی و موجودات دگرگون گردند . برخی دیگر نیز از زمین فاصله گرفته و بدلیل عدم برخورداری از انرژی خورشیدی به یخبندان سختی دچار خواهد شد . امام با این حال شرایط کنونی زمین در آن وجود خواهد داشت و از نظر تنفسی مشکلی برایتان پدید نخواهد آمد و تنها میزان جاذبه و فشار موجود تغییر خواهد کرد . زمین به دلیل کوچک شدن خود ، از نظر فواصل قطبی بسیار کم مسافت شده و میدان مغناطیسی فشرده تر خواهد بود . در اثر این تغییر انسان های تازه بدنیا آمده و حتی موجودات دیگر بسی کوچکتر خواهند بود ولی از نظر بهره هوشی و انرژی خیلی قوی خواهند شد . همین مقدار مداراتی که اکنون در روی کره ی زمین متصور است ، در آن زمان نیز وجود خواهد داشت . پرسیدید که این حادثه چه زمانی اتفاق خواهد افتاد و عیار شدن مدارها چقدر طول خواهد کشید ؟ که باید پاسخ بگویم که این به میزان انرژی موجود در بعد از روز حادثه بستگی دارد . انحراف و تمایل زمین به خارج شدن از مدارش در حال حاضر وجود دارد و ادامه می یابد و اگر مقدار انرژی جذب و دفع ماه و سایر سیارات در تقابل با زمین بیشتر شود ، زمان وقوع آن زودتر خواهد بود . همانطور که قبلا نیز گفتم من تا پایان سال 2002 میلادی از زمین دور خواهم شد و از آن زمان عیار شدن شرایط زمین و زمینیان به خودتان بستگی دارد . زیرا هر قدر بیشتر از مواد و موجودات زمین استفاده کنید ، تعادل قدرتی موجود در زمین کاهش خواهد یافت و از درون نیز پوسیدگی را فراهم خواهد آورد . به عبارتی بودن یا نبودن هر چیزی در زمین بر میزان تعادل میدان مغناطیسی اثر می گذارد . هر نوع افراط و تفریط در محصولات و موجودات باعث می شود که انرژی از عیار خود خارج شود که خطرناک است . اگر به آنچه به شما توضیح دادم و بتوانید هر نهوع تحول علمی و عملی را منطبق با اصول کنید ، حادثه ی بوقوع پیوسته کمتر شما را تحت تاثیر قرار داده و حتی این امکان را به شما خواهد داد که با تکامل روحی و عقلی خویش و استفاده ی بهینه از امکانات خود ، به آنچه که تصور می کنید در هزاران سال بعد بدان خواهید رسید ، نائل خواهید آمد و این رمز موفقیت شما خواهد بود که با مهاجرت و تغییر مکان نیز بتوانید بخش اعظمی از خطرات ناشی از انفجار زمین را کاهش دهید . حادثه را می توانید از احتساب میزان گرایش و تمایل زمین در مدار با ضریب زمانی و تاثیرات انرژیکی سایر سیارات و ماه بدست آورید . اگر این را به خوبی درک کرده و محاسبه ی لازم را به انجام برسانید ، به یقین خواهید فهمید که زمین بعد از 25000 سال دیگر نابود خواهد شد . اما مژده ی دیگری به شما بدهم که انسان تا آن موقع به نقطه ای از پیشرفت خواهد رسید که کمتر صدمه ای را خواهد دید، به شرط آنکه همبستگی در میان انسان ها وجود داشه باشد و همه در کنار هم و در حمایت یکدیگر باشند . 5- نکته ی اصلی برای هر فرد در زندگی به نظر شما چه می تواند باشد ؟ جواب کریون : در این رابطه در این رابطه فرمان و حکم آکنده از مهر خداوندی را برایتان نقل می کنم . خداوند در این رابطه انسان را در دو جنبه آگاه گردانیده است : الف) یقین داشته باشید که شما موجودی برتر بوده و از بدو خلقت تا ابدیت در حال تکامل بوده و راهی را در پیش دارید که بایستی آن را طی کنید . ب) دنیای زمینی شما دنیای مطلق شما نیست و شروع و پایان در آن محدود نشده است . زندگی جسمانی شما محدود به زمین بوده و زندگی روحانی شما همیشه پایدار و جاوید و ماندگار است . نکته ی اصلی در زندگی برای بشر ، توجه به این دو موضوع می باشد . زمانی که بدانید شما به طور هدفدار آفریده شده اید ، یقینا راهی را که پیش روی خواهید داشت ، بر اساس منطق ، برنامه و اهداف ویژه خواهد بود . اما اگر غافل از این باشید که برای چه آفریده شده اید ؟ آنگاه راه را به بیهودگی طی خواهید کرد . بشر نیز به سان سایر مخلوقات با هدف خاصی آفریده شده است . باید این را بدانید که خداوند منشاء و مبدا انرژی و قدرت است . در او همه چیز ایجاد می شود و از این رو نمایش ظاهر و باطن در او یکی است . تحول و دگرگونی انرژی در او واحد است . همه چیز از او و مربوط به اوست . خداوند بر اساس انرژی هدایت شده اش که باز از خود او و ماهیتش است ، مخلوقات را یکی پس از دیگری خلق کرده است . هدف او از این کار تظاهر و نمایش قدرت خویش نبوده است . زیرا ایجاب تحولات انرژیکی او منجر به خلق مخلوقات شده است و پس از آفریده شدن ، همه چیز باز تابع قانون و انرژی خودشان بوده و به راه تکاملی خویش ادامه داده اند … عقل و خرد امتیازی بوده که انسان به کمک آن آزاد و رها و مستقل آفریده شده است . با اعطای امتیاز آزادی اراده و اندیشه و عمل ، انسان مسیر جدیدی را پیش روی خود داشته است . از طرفی چون از مبدا انرژی و خداوند است ، روح جاودانه و خدایی دارد . او در حقیقت تمثیلی از قدرت و مظهری از نمایش دانایی و توانایی خداوند است . از این جهت برتر از سایر موجودات به حساب می آید . … انسان در طول تاریخ حیات خویش ، قادر نبوده است که برخی از مسائل را به عنوان تجربه ی عملی دریابد و از اینرو یا از انها غافل شده است یا اینکه تمایلی نسبت به آنها نداشته است و در این مرحله بوده که ما کریون ها وظیفه یافته ایم بیش از بقیه ی موجودات به انسان توجه داشته باشیم و او را در مسیری قرار دهیم که بتواند به سهولت راه خویش را ادامه دهد . در این میان برخی از انسان ها به درجه ای از نبوغ عرفانی و روحانی می رسند که قادر می شوند با ایجاد ارتعاشات روحی خویش همیشه با ما در ارتباط باشند و این گروه به دلیل برخورداری از این موهبت الهی برگزیده شده و یا به عنوان انسان های والا شناخته می شوند و ترجیحا با آنها رابطه ایجاد می شود . این رابطه ها را شما در طول حیات خویش به صورت وحی دیده ایسد و یا اینکه به حالت الهام آنها را تجربه کرده اید . اگر از این دو طریق انسان هدایت نمی شد ، هیچ تفاوتی با سایر موجودات عالم نداشت . … روح شما به دلیل خدایی بودن و به جهت اینکه ماده نیست ، هیچگاه مرگی بر آن متصور نیست . روح شما نیز به مانند جسمتان تکامل می یابد تا به مرحله ی نهایی خویش برسد . مرحله ی نهایی روح شما ، بازگشت به مبدا انرژی است . باید به گونه ای تکامل یابید که بتوانید به ریشه ی خویش بازگردید و گرنه به مانند انرژی الکتریکی جاری و باطل به هدر خواهید رفت و چون هنوز باقی هستید ولی در مسیر جریان یابی خویش نیستید ، از ادامه ی حیات خویش همیشه رنج خواهید برد . چون مرگی برای روحتان متصور نیست ، رنج و عذاب جاودانه همیشه با شما خواهد بود . بنابراین اهمیت دادن به نکته ی اصلی که همانا تقویت روحی خودتان است و آن نیز با تمایل و گرایش به مرکز انرژی و کسب قدرت از آن که نامش را معنویت نهاده اید ، مقدور و میسر می گردد . اما این را نیز علاوه کنم که تنها ادامه ی خط سیر تکامل روحی کافی و وافی نخواهد بود . بلکه هر چیزی که در دسترس و در امکان شماست ، امانت هایی هستند که بایستی از آنها بهره گرفته و استفاده کنید . زندگی رخوت بار و سست و همچنین بی توجه به هدایت تکوینی نیز باعث می شود تا در دیگر مسیرها با کندی به پیش بروید . در همه چیز حالت تعادل را در نظر داشته باشید . 6- با توجه به اینکه ثبات و امنیت و بهروزی جامعه با تلفیق اصالت فرد و جامعه مقدور می گردد ، هر انسان علاوه بر خودسازی ، چه اقداماتی می تواند برای جامعه سازی خویش انجام دهد ؟ جواب کریون : … زمانی که عشق و محبت ایجاد می شود ، روح انسان به تکامل خود آهنگ آغازین می بخشد . با تکامل روح او ، انرژی وی بیشتر ساطع شده و سایر مخلوقات از آن بهره مند می شوند . این همان اصالت اجتماعی انسان است … زمانی که فرد دیگران را بشناسد در واقع نیازهای خود را شناخته و از آنها آگاه است . در چنین شرایطی است که به وظایف خود نیز اهمیت داده و هدف خویش را از خلق شدن درک می کند و این اصالت فردی است . وقتی انسان به وظایف خویش آگاهی داشته باشد ، وظیفه ی خود را در قبال دیگران نسبت به توانمندیها و استعدادهایش می شناسد . همین شناخت باعث می شود که انسان راهی را برگزیند که به شکست منتهی نشود . این نیز مرحله ای از تکامل روحی انسان است . لذا همیشه به شما توصیه می کنم که به عشق و محبت اهمیت دهید … شادی دیگران باعث افزایش انرژی مغناطیسی مثبت آنان خواهد شد و انرژی عشق و محبت افزایش خواهد یافت و بشریت همیشه راه سعادت را خواهد پیمود . نه جنگی را شاهد خواهید بود و نه عدم تفاهم را . این دو واژه (جنگ و عدم تفاهم ) به تدریج از خاطر شما زدوده خواهد شد . 7- آیا می توانید تمریناتی را برای ما توصیه کرده و توضیح دهید که بتوانیم بر اساس آن قدرت فکری خویش را تقویت نموده و بصیرت لازم را بیابیم ؟ جواب کریون : برای پاسخ سوال شما باید بگویم که تمرین خاصی نیاز نیست . همیشه سعی کنید که پایه های محبت را در خود مستحکم تر نگهدارید . این حقیقت زمانی ممکن می شود که بیش از اینکه از دیگران توقع داشته باشید ، حق دیگران را بر حق خودتان ترجیح دهید . مادامی که آنچه را که بر خودتان نمی پسندید ، بر دیگران جایز می دانید ، راه به جایی نخواهید برد . … عشق و دوستی ، ناخواسته محبت و عشق الهی را نیز افزایش می دهد . هر اندازه که به خداوند عشق بورزید و او را در کنار خویش ببینید، به انرژی او مجهزتر خواهید شد و این راه موفقیت شماست . بهتر است همیشه پیرامون برخوردها ، رفتارها و واکنش های خودتان تمرکز فکری داشته باشید . روزانه چندین بار نام خدا به زبان بیاورید و با او سخن بگویید . این را می توانید به نام دعا خواندن و یا نیایش کردن بشناسید . ورزش هایی از قبیل : یوگا ، مدیتیشن و … بهترین راه های تمرکز فکری و شناخت حقایق است . اما مهمتر از همه ی اینکه عشق و دوستی را فراموش نکنید . این تابلویی جاودانه است که همیشه نوری درخشان از ان ساطع می شود و راه تاریک شما را روشن خواهد کرد . همیشه متواضع باشید و دیگران را دوست بدارید . اگر چنین باشید ، دیگران نیز شما را دوست خواهند داشت . البته برای عمل تمرکز فکری و مدیتیشن ، راه هایی را پیشنهاد می کنم که تمرین در خصوص آنها شما را تقویت خواهد کرد : یک ) سعی کنید با دوستان بسیار نزدیکی که با عشق و علاقه با آنها رابطه دارید و از نظر فکری و عقیدتی با همدیگر بسیار نزدیک هستید ، برای تمرین گرد هم آیید … محل جایگیری شما باید به گونه ای باشد که حالت شمال – جنوب یا شرق-غرب داشته باشد ( به دلیل تاثیرات میدان مغناطیسی زمین ) . یعنی به گونه ای بنشینید که یا پشت شما به شمال باشد یا به شرق و روبروی شما جنوب یا غرب قرار گیرد . می توانید با اعضای گروه پشت سر هم یا در کنار هم بنشینید . در ضمن وسایل الکتریکی و الکترونیکی را از اطراف خود دور سازید تا فرکانسهای موجود در آنها در جریان انرژی تاثیر منفی نداشته باشد . دو ) تمام هوش و ذکاوت و حواس خود را به عشق و دوست داشتن معطوف و متمرکز سازید و هر چیز دیگری را از ذهن خود خارج سازید . اگر دیدی که ذهنتان مغشوش است و نمی توانید متمرکز بمانید بهتر است که جلسه را ترک گویید تا انرژی منفی حاصل از تصورات مغشوش شما ، آرامش و تمرکز دیگران را به هم نزند . سه ) خودتان را برای ادراک وقف کنید . بپذیرید و قبول کنید که شما جزیی از موجودات خلقت در کائنات هستید که عشق و محبت و قدرت الهی در اطراف شما جریان دارد . خودتان را بخش مهمی از خلقت بدانید و باور کنید . خودتان را آنگونه که هستید بشناسید و انسان بودنتان را با تمام خصوصیاتش درک کنید . در واقع هویت و منیّت را درک کنید . چهار ) برای اینکه قلب و روحتان آکنده از فکر و اندیشه و نیروی الهی باشد ، از صمیم قلب و چندین بار نام خداوند را تکرار کنید . اگر در این کار از اسماء الهی پیوسته استفاده کنید و آنها را بدون اینکه به چیز دیگری فکر کنید بر زبان بیاورید ، ناخواسته تمرکز فکری حاصل کرده و به غیر از نامها چیز دیگری را حس نخواهید کرد . زمانی که نام خدا را به چنان تمرکزی فرا می خوانید ، خداوند به شما پاسخ خاوهد داد . این حق مسلم شماست . اگر در این فراخوانی ، عشق و محبت او را بطلبید ، آن را در قلب خویش احساس خواهید کرد و اگر چیز دیگری از خداوند بخواهید ، یقین داشته باشید که راه های رسیدن به خواسته تان از سوی خداوند به شما ابلاغ خواهد شد . شما در واقع با این تمرکز فکری ، چشم بصیرت خواهید یافت . پنج ) در آن حال بیاد آورید و باور کنید که بخشی از همان انسان های طالب و آرزومندی هستید که در آنجا حضور یافته اید . انها را بیاد آورید و بدانید که آنها نیز اگر با شما باشند ، چقدر از داشتن و کسب آرزوهایشان شادمان خواهند بود . برای آنها نیز خواستار خوبی ها و مجاب شدن آرزوهایشان باشید . آنها را جزیی از بدن خویش بدانید و چنان احساس کنید که اگر آرزوی آنها نیز اجابت نگردد ، چقدر ناراحت خواهید شد . در این حال ناخواسته عشق و علاقه ای که آنها به شما دارند ، احساس خواهید کرد . این همان انرژی نیرومند و جانفزای عشق و محبت است که از آنها می گیرید . همانگونه که آنها از شما می گیرند . شش ) خود پرستی را در خود هضم نمایید و نگذارید بر شما مسلط باشد . به نظر بیاورید که که دیگر جسم ندارید و تنها روح هستید . همانگونه که درعالم روح همه چیز مشخص و عیان است ، آن را احساس کنید که با روح انسان ها در ارتباط هستید و بده بستان دارید . در چنین شرایطی قدرت خاوند و پی بردن به روح و احساس دیگران را نیز پیدا خواهید کرد . زمانی که به این احساس نایل آمدید ، قلب خودتان را مالامال از عشق و فداکاری به دیگران بکنید و سعی نمایید در ذهن خویش در مکالمه و گفتگو با روح دیگران به آنها بقبولانید که دوستشان دارید و آنها نیز باید همدیگر را دوست داشته باشند . این رمز موفقیت شماست . با اجرای چنین تمریناتی همیشه بر دیگران قدرت تاثیر گذاری را خواهید داشت و این می تواند شما را در تمامی مراحل تاثیر و تاثر بر انسان ها و هدایت آنها یاری دهد . در روابط خود هیچگاه مسایل و منافع فردی و جسمی و جنسی را در نظر نگیرید . بگذارید روح حکم نماید که کسی را دوست دارید و یا دوستتان دارد یا نه ؟ در چنین شرایطی علاقه مندی پا بر جا خواهد بود و تمایلات نفسی و جسمی که زودگذر هستند ، نخواهند توانست بر رنگ باختگی و علاقه مندی شما و دیگری سایه بیفکند . اگر عشق شما قلبی باشد و سرچشمه ی پاکی را با خود به همراه آورد ، هر نوع رابطه ای صمیمانه خواهد بود . خواه این رابطه با جنس مخالف باشد یا جنس موافق . ماهیت دوست داشتن بایستی صاف و بدون انرژی های مادی باشد و اگر حاکمیت روحی در آن متصور گردد ، هیچگاه رابطه منجر به شکست نخواهد شد . 8- اگر اتحاد و همبستگی ، مظهر جاودانه ی عشق و دوستی است ، آیا می توان نمونه ای از انسان یا انسانها را نام برد و شناخت که در این راستا تلاش کرده و یا ظاهر شده اند ؟ جواب کریون : در رابطه با انسان های رابط و برگزیده باید بگویم که تمامی اشخاصی را که شما به عنوان رهبران دینی و اعتقادی خویش دانسته و یا آنها را با نام پیامبران و یا اولیای الهی می شناسید و یا کسانی را که محبان الهی هستند و نام های حواریون ، مومنان و … می شناسید ، تمام آنها از جمله اشخاصی هستند که توانسته اند زمینه ی وحدت انسانی را فراهم آورده و مظهر عشق و دوستی باشند . اگر امروز در میان شما پیراون مسیحی یا یهودی یا مسلمان وجود دارد ، تمامی اینها زاییده ی عشق و محبت واقعی بوده و پیامبران بوسیله ی دریافت انرژی مطلق محبت از خداوند و با تکامل روحی خود و پی بردن به اسرار خلقت توانسته اند در میان انسان ها محبوب شوند . زیرا عشق آنها به انسان ها واقعی بوده و انرژی شان با صداقت در تبدیل و تبادل قرار گرفته و انسان های بسیاری نیز آنها را پذیرفته اند . آنها نمونه های الگویی برای انسان های کنونی هستند که توانسته اند با هدایت انرژی دگر پذیری و دگر دوستی ، زمینه را برای خود دوستی نیز فراهم آورند و در نتیجه جامعه ای واحد را زمینه سازی نمایند که انسان های بیشماری را در کنار همدیگر جای داده است . همیشه دیگران را دوست داشته باشید ، تا سایرین نیز شما را دوست بدارند . این نهایت سخن و آرزوی من است . شما 14 انسان والا که در این جلسه حضور دارید ، یقین دارم که با دریافت سوالات خودتان ، دیگر می دانید که چه باید بکنید و چه عملی را ادامه دهید . مدیوم های من در تمامی نقاط زمین بر این وظیفه موظف گردیده اند که به نحوی در میان مردم جای یابند و پیام های مالامال از عشق و محبت الهی را به انسان ها ابلاغ نمایند تا انسان ها از گمگشتگی راهیی یافته و بتوانند زمینه ی صلح و مودت را میان انسان ها برقرار نمایند . اگر حوادث و رخدادهای بسیار مهیبی که در آینده در انتظار شماست ، از آنها سخن بگویم ، مو بر بدنتان راست خواهد شد . اما این رخدادها با توجه به شرایط کنونی و روندی که در پیش گرفته اید ، حادث خواهد شد و اگر بتوانید عشق و محبت را در میان جوامع مستحکم تر سازید و پایه های آن را نیرومند نمایید ، هیچگاه چنان رخدادهای تکان دهنده ای اتفاق نخواهند افتاد . …

من کریون ، همه تان را با عشق و مهرورزی بدرود می گویم .

ادامه دارد …

با تشكر از ساسان عزيز.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: