بایگانی روزانه: اوت 14, 2010

چگونه خواب‌دیدن خود را کنترل کنیم؟

چگونه خواب‌دیدن خود را کنترل کنیم؟ رادیو ف ر دا

https://i0.wp.com/onlynanaz.persiangig.com/28y.jpg

.

نشریه علمی «ساینتیفیک امریکن» اخیرا مصاحبه‌ای انجام داده‌است با دردره برت کارشناس روان‌شناسی در دانشگاه هاروارد و مؤلف کتابی به نام «هیئت خواب» که در زمینه چاره‌یابی برای مشکلات از طریق کنترل خواب نوشته شده‌است.آیا می‌شود آن‌چه شب‌ها به خوابمان می‌آید را کنترل و هدایت کنیم؟ آیا آن‌چه در فیلم تازه اکران شدهٔ «سرآغاز» (Inception) پخته و پرورانده شده ریشه در حقیقت دارد؟ در این فیلم علمی-تخیلی آمریکایی که شانزدهم ژوئیه اکران شد یک سرمایه‌دار بزرگ ژاپنی می‌کوشد با به‌کارگیری متخصصان نفوذ به خواب و رؤیا، ایده‌ای مخرب را در ذهن وارث اصلی شرکت رقیب خود بکارد. برای بررسی پرسش‌های بالا، نشریه علمی «ساینتیفیک امریکن» اخیرا مصاحبه‌ای انجام داده‌است با دردره برت (Deirdre Barrett) کارشناس روان‌شناسی در دانشگاه هاروارد و مؤلف کتابی به نام «هیئت خواب» (The Committee of Sleep) که در زمینه چاره‌یابی برای مشکلات از طریق کنترل خواب نوشته شده‌است. در بخش‌هایی از این مصاحبه می‌خوانیم: جوردن لایت (مصاحبه‌گر) : همهٔ ما با خواب دیدن آشنا هستیم، اما تعریف علمی آن چیست؟ دردره برت : معنی تحت‌اللفظی آن تجربه کردن حکایت‌ها و داستان‌هایی در حین خواب است. گروهی هم خواب‌دیدن را آن قسمت از تجربه خواب تعریف می‌کنند که در حین حرکات سریع چشم رخ می‌دهد ولی تحقیقات این نظر را اثبات نکرده‌است. چرا به نظر می‌آید که بیشتر خواب‌دیدن‌ها مربوط به همان قسمتی از خواب است که در آن چشم‌ها بسته‌اند ولی به سرعت حرکت می‌کنند؟ قسمت حرکات تند چشم تنها قسمتی از خواب است که فعالیت بخش اعظم قشر مخ در آن تقریباً به همان اندازه فعالیتش در زمان بیداری است. در کل این‌طور به نظر می‌آید که فعالیت‌های بخش پایینی ساقهٔ مغز باعث بیدار شدن قشر مخ می‌شود و در نتیجه، قشر مخ پس از فعال شدن، اندیشه‌هایی منظم و معنی‌دار را ترتیب می‌دهد. البته هر چند وقت یک‌بار به موردهایی برمی‌خوریم که افراد در آن قسمت از خواب که چشم‌ها حرکت ندارند هم خواب‌های داستانوار و کاملی را دیده و گزارش می‌کنند، اما این موردها بیشتر مربوط به افرادی است که ضربه‌های روحی بزرگی به آن‌ها وارد شده بوده یا کارشان دارای شیفت‌های متغیر زیادی است. بنابر این ممکن است این امر به حالت‌های غیر معمول مرتبط باشد. آیا در حین خواب‌دیدن، بخش‌هایی از مغز بیشتر از بقیه قسمت‌ها فعالیت دارند یا این امر به نوع رؤیا بستگی دارد؟ در آن قسمت از خواب که چشم‌ها حرکات تند دارند بخش جلویی مغز هم به حالت نیمه‌خاموش درمی‌آید. این همان بخشی است که مأمور سانسور رفتار و افکار ما در طی روز است. بخش جلویی مغز همان جایی است که افکار را با آن‌چه جامعه «ناشایست» دانسته محک می‌زند و همان قسمتی است که به شما می‌گوید: «این کاری که می‌کنی منطقی نیست.» برای همین، وقتی که مشکلات و گرفتاری‌ها در خواب به سراغمان می‌آیند و مغز، راه حل‌های جالبی هم برای آن‌ها ارائه می‌دهد، منطق این راه حل‌ها با منطق چاره‌یابی‌های افکار روزانه فرق دارد. راه حل‌های برآمده از خواب‌دیدن، زیاد از خطوط مستقیم و راه‌های راست پیروی نمی‌کنند. چطور می‌شود در خواب برای مشکلات چاره‌یابی کرد؟ برای این کار اول باید پیش از به خواب رفتن به آن مشکل فکر کنید و ببینید که آیا می‌توانید از این مشکل یک تصویر ساخته و در ذهنتان آن را مجسم کنید. بعد سعی کنید تا این تصویر را در ذهنتان نگه دارید و آخرین چیزی باشد که پیش از به خواب رفتن به آن فکر کرده‌اید. برای اثر بهتر، چیزی که به تصویر آن مشکل شباهت داشته‌باشد را روی پاتختی کنار تخت خواب بگذارید. مثلاً اگر مشکل شخصی با کسی دارید عکس او را بگذارید یا اگر نقاش هستید یک بوم سفید نقاشی در کنار تخت بگذارید. یا اگر دانشمند هستید دستگاه نیمه‌تمام خود را کنار تخت خواب قرار دهید و اگر ریاضی‌دان هستید کاغذ مسئله‌های دشواری که به دنبال اثباتشان هستید را بگذارید. مسئله مهم دیگر اینست که وقتی بیدار شدید زود از تخت درنیایید. اگر پس از بیدار شدن حواستان به چیز دیگری پرت بشود نیمی از رؤیاها دیگر یادتان نمی‌آید. بعد از بیدار شدن در همان حالت قبل دراز بکشید، اگر خوابی که دیده‌اید همان لحظه یادتان نمی‌آید ببینید که آیا احساس خاصی در خود حس می‌کنید و به آن احساس توجه کنید. با این کار همه محتوای رؤیا رفته‌رفته به ذهنتان برمی‌گردد. من این آزمایش را یک هفته تمام بر روی دانشجویان انجام دادم و ۵۰ درصد از آن‌ها در مورد مشکلاتشان خواب دیدند و یک‌چهارم از آن‌ها موفق به حل آن مشکل در خواب شد. اگر بخواهیم در مورد فرد مشخصی یا مورد مشخصی خواب ببینیم باید چه کار کنیم؟ اگر برای مثال می‌خواهید خواب یکی از درگذشتگان یا بستگان دور از خود را ببینید هم خوب است عکسی از او را در کنار تخت بگذارید و پیش از خواب به آن نگاه کنید یا جمله‌ای کوتاه در مورد موضوع خواب و یا تصویری از موضوع را به عنوان آخرین تصویر پیش از خواب در ذهن نگه دارید. اگر برای نمونه دلتان برای خواب‌دیدن در مورد پرواز تنگ شده عکسی از یک انسان در حال پرواز را روی پاتختی بگذارید. آیا می‌شود در خواب،‌ متوجه بشویم که داریم خواب می‌بینیم؟ بله. به این پدیده می‌گویند رؤیای روشن. این‌گونه رؤیاها خیلی کم پیش می‌آیند و ۱ درصد از خواب‌دیدن‌ها را شامل می‌شوند. اگر در حالی که به خواب فرومی‌روید به خود بگویید: «امشب موقع خواب‌دیدن می‌خواهم متوجه خواب‌دیدنم بشوم» این کار کمک می‌کند تا شانس رخ دادن رؤیای روشن را افزایش بدهید. از مهم‌ترین عوامل دیگر که به وقوع رؤیای روشن کمک می‌کند خوابیدن به اندازه کافی است زیرا کم‌خوابی باعث می‌شود تا قسمت حرکات تند چشم کوتاه‌تر بشود. ما در طول خواب شبانه، هر ۹۰ دقیقه وارد مرحله حرکت تند چشم‌ها می‌شویم. طول این مرحله هر بار به طور تصاعدی از بار قبل طولانی‌تر می‌شود و اگر شما شب‌ها هشت ساعت خواب عادی را نداشته‌باشید بخش بزرگی از مرحله خواب‌دیدن را از دست می‌دهید. کنترل خواب و رؤیای دیگران چطور؟ آیا چنین چیزی ممکن است؟ گهگاه راه‌هایی برای تأثیر گذاشتن بر روی رؤیاهای دیگران وجود دارند برای مثال استفاده از تحریک‌کننده‌های حسی. برای نمونه دانشمندان دستگاهی را به روی صورت افراد نصب کرده‌اند که با تشخیص مرحله حرکت تند چشم شروع به پاشاندن نوری ضعیف و قرمزرنگ به صورت آن‌ها می‌کند. نتایج این آزمایش نشان داد که این کار باعث می‌شود تا افراد در جریان داستان‌پردازی‌های خواب خود نوری قرمز و سوسوزننده هم ببینند. برخی دیگر از دانشمندان، بخش‌هایی از مغز افراد را در حین بیداری در معرض تحریک‌های مغناطیسی قرار داده‌اند و توانسته‌اند با این‌کار باعث تغییر نوع خواب‌دیدن بشوند و درصد شاد بودن یا غمناک بودن رؤیا را تغییر دهند. تحریک‌کننده‌های شنیداری بهترین نوع محرک‌ها هستند مثلاً حرف زدن آرام یا افزودن صدای آب در پیرامون شخص در حال خواب. البته در مورد محرک‌ها باید محدوده دقیقی را رعایت کرد تا باعث بیدار شدن افراد نشود. ما هم‌چنین هم‌اینک با تصویربرداری از مغز به هنگام خواب، توانسته‌ایم نوع رؤیاهای افراد را به‌درستی حدس بزنیم. با بهتر شدن تصویربرداری‌ها که فعالیت بخش‌های مغز را نشان می‌دهند و نوع رؤیاها را نشان می‌دهند و با به‌کارگیری محرک‌های پیشرفته‌تر شاید بتوان در آینده دستکاری بیشتری در رؤیاهای افراد انجام داد.

با تشكر از محمد عزيز.

آفرینش انسان در تاریخ اساطیری ملل مختلف2

واژه اسطوره :

اسطوره کلمه ای معرب است  که از واژ ه یونان هیستوریا (historia)به معنی «جستجو،آگاهی وداستان» گرفته شده است ،(بازمانده این واژه در زبان انگلیسی story  می باشد که به معنی «داستان حکایت » است ،و در زبان فرانسه historie  «تاریخ وحکایت » معنی می دهد . برای بیان مفهوم اسطوره در زبانهای اروپایی از بازمانده واژه یونانی میتوس myth به معنی «شرح ،قصه و خبر » استفاده شده ،(در زبان انگلیسی myth و در زبان فرانسه mythe  .به شناخت این دانش در انگلیسی mythology ودر فرانسه mythologie گفته می شود ).

تعریف اسطوره :

در فرهنگ عامه اسطوره به معنی (آنچه خیالی و غیر واقعی است وجنبه افسانه ای محض دارد ) می باشد .

اما اسطوره را باید داستان وسر گذشتی «مینُوی» (آسمانی ،روحانی ،مربوط به فراسوی جهان مادی ،غیر ملموس و آن جهانی .)دانست  که معمولاً اصل آن معلوم نیست وشرح عمل ،عقیده ،نهاد یا پدیده ای طبیعی است  به صورت فراسویی که دست کم بخشی از آنها از سنتها و روایتها گرفته شده وبا آیین ها وعقاید دینی پیوندی نا گسستنی دارد .در اسطوره وقایع از دوران اولیه نقل می شود ،به عبارت دیگر سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می آید وبه هستی خود ادامه می دهد ،شخصیتهای اسطوره را موجودات مافوق طبیعی تشکیل می دهد و همواره هاله ای از تقدس ،قهرمانهای مثبت آن را  فراگرفته است .

حوادثی که در اسطوره نقل می شود همچون داستانِ واقعی تلقی می گردد ،زیرا به  واقعیتها برگشت داده می شود و همیشه منطقی را دنبال می کند،اسطوره گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را را روایت می کند ، اما انچه در این روایتها مهم است صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستانها برای معتقدان آنها در بر دارد ، و همچنین از این جهت که دیدگاههای آدمی را نسبت به خویشتن وجهان آفریدگار بیان می کند دارای اهمیت است .

اسطوره های نیممه تاریخی عبارت است از تحول و تکامل حوادث و وقایع ابتدایی وهمچنین شرح کار های فوق العاده که به دست آدمیان زورمند انجام گرفته است و اندک اندک شاخ وبرگ یافته و به صورت داستا نهایی پر از عجایب و غرایب در آمده اند.

بتدریج هاله ای از تقدس دینی به دور آنها حلقه زده وجنبه الوهیت پیدا کرده اند ، باید افزود که اسطوره  با حکایت های که از زبان حیوانات نقل می شود واعمال و احسا سات انسان در آنها به حیوانات نسبت داده می شود فرق دارد ، این حکایت ها اغلب جنبه تمثیلی دارند و بر مفاهیم معنوی و اخلاقی تاکید  می ورزد (مانند حکایتها ی کلیله دمنه ).اسطوره همچنین با افسا نه هایی که کارهای غیر عادی را در چهار چوب زندگیهای روزمره و معمولاً با نتیجه ای  اخلاقی نقل می کنند و نیز با قصه وخیالبافیها ی شاعرانه  و ادبیات داستانی تفاوت دارد .

اسطوره به همراه موسیقی، قدرت انتقال معنا و پیامی را دارند که زبان روزمره و عادی فاقد آن است، اسطوره به مثابه یک زبان با نظام نمادینی که ساختاری زبانی دارد، مهمترین رسالتش انتقال  معنا در یک فرآیند ارتباطی است

آفرینـش انسـان درتاریخ اسـاطیـری ملّـل گـونـاگـون

1 _ آفریـنش انسـان در تـاریـخ اسـاطیری چیـن

پانگو ؛ خداي نخستين پس از زاده شدن از بيهودگي جهان ملول شد و تنديس مرد و زني را با گل پيمانه زد و پانگو عنصر يانگ ( آسمان ) و يين ( زمين ) ؛ ] نر و ماده بودن [ را در آن دميد . ویا » نیو وا » الهه ای با بدن انسان و دم اژدها انسان را آفرید . حکایت می کنند که پس از آفرینش جهان توسط » پان گو » ، » نیو وا » به هر جای جهان سفر می کرد . با وجود آنکه در زمین کوهستان ها ، درختها ، علفها ، پرندگان ، حیوانات ، ماهی ها دیده می شود ، اما کماکان جهان بی حرکت بود . زیرا انسان نبود.

در این سمبل باستانی چینی، رنگ سیاه را می توان نشان عنصر مادینه و زمین ، و قسمت سپیدرنگ را نشان عنصر نرینه و آسمان تفسیر کرد. شکل این سمبل نیز نشان دهنده ی آمیختگی این دو عنصر با یکدیگر در طبیعت است.
در اسطوره ی چینی آفرینش، پانگو (خستین موجود زنده) از تخم یین و یانگ زاده شد و بدین صورت نقش آمیختگی این دو عنصر در آفرینش قابل درک است.

چینیـان بـاستـان عـقاید مخـتلف و تـقریـباً عجیـبی داشـتنـد

چینیان باستان عقیده داشتند که زمین همانند صفحه‌ای صاف است که آسمان چون سرپوشی روی آن قرار گرفته و کشور خودشان، چین را مرکز زمین می‌دانستند و اعتقاد داشتند که کاخ خاقان نقطه مرکزی و اصلی زمین است و خاقان‌های آنان نیز محور و اساس همه مردمان و خلایق جهان هستند. چینیان باستان با توجه به اینکه برای آسمان احترام خاصی قائل بودند، وقتی که به آسمان نگاه می‌کردند، در مقابل آن خضوع و کوچکی می‌کردند و حتی زارعان و کشاورزان چینی به آسمان توجه زیادی داشتند و چون می‌گفتند که از آسمان نزولات زیادی می‌آید و آفتاب از آسمان می‌تابد و با این عوامل است که محصولات آنها رشد می‌کند، پس برای آن احترام خاصی قائل بودند.

براساس روایتهای سنتی که در چین بیان شده در آغاز چین تحت فرمان دوازده خاقان بوده، این دوازده خاقان ۱۸ هزار سال بر این سرزمین حکومت کرده‌اند. بعد از این مدت در هزاره سوم قبل از میلاد سه خاقان به حکومت می‌رسند.

1        . فوشی

فوشی و جانشینان او مخترع بودند و اختراعاتی در دوران خودشان انجام دادند به طوری که می‌گویند، فوشی با ملکه خودش (زن خودش) راه و رسم ازدواج، خط نویسی، نقاشی، ماهیگیری، پرورش کرم ابریشم را به مردم می‌آموخت.

۲     شن‌نونگ

شن نونگ از جمله کسانی بود که برای اولین بار به زراعت پرداخت و به مردم کشاورزی آموخت

۳    هوانگ‌تی

هوانگ تی را بهترین و شجاع‌ترین فرمانروا می‌دانند.

مع‌الوصف گزارشات مربوط به چینیان از یائو (yao) آغاز می‌شود. یائو، فردی فرزانه، مودب و صادق بود مردم در زمان فرمانروائی یائو در آرامش کاملی بودند. یائو باعث شد که ادب و فرزانگی در میان مردمان رونق پیدا کند. یائو چون در میان فرزندان و اطرافیان خود فرد لایق و با کفایتی پیدا نکرد، لذا فروانروائی را به شون (shun) داد. شون فرد با تقوا و پرهیزکاری بود. شون قبل از مرگش جانشین و فرمانروائی را به یو (yu) داد، و خود به آسمان صعود کرد. امّا یو زمانی که به پادشاهی رسید کارهای مهمی انجام داد. در زمان او سیلاب‌های بزرگی در چین جاری بود لذا او دستور داد که ۹ کوه عظیم را بشکافند و با این ۹ کوه جلوی ۹ رودخانه را بگیرند و آنگاه ۹ دریاچه پدید می‌آمد. به همین دلیل است که چینیان باستان معتقد بودند که اگر یو نبود آنان امروزه باید همچون ماهی بر روی آب شناور بودند. و البته چین باستان دوران و حکمای زیادی را به خود دید.

قــائــده تــائــو

در جهان از نظر چینیان قدیم و باستانی یک اصل کلی و مؤثر مطرح بود که آن را تائو می‌گفتند که اساس زندگی مردم بر این اصل پایبند بود. گرانت در تاریخ تمدن چین در مورد تائو نظرات گوناگونی بیان می‌کند و به طوری که تائو را گاهی اوقات با مانا تشبیه و مقایسه می‌کند. در آئین تائو دو اصل جدا از هم معرفی می‌شود اولی یانگ که نر معرفی شده و دومی یین که ماده معرفی شده است. تفاوت بین این دو اصل در گذشته و قدیم در اوضاع اجتماعی مردم تأثیر داشت و از اتحاد این نر و ماده همه چیز به وجود می‌آمد. تائو به طور کلی عبارت بود از قانون ثابت جریان اشیاء و روش مقرر برای حرکات همه موجودات. چینیان معتقد بودند که تائو در عالم هستی ازلیت دارد و قانون تائو قانونی است سرمدی و همچنین بر طبق آئین تائو راه و روش حرکت تمام موجودات عالم به طرف کمال است و این حسن تناسب و کمال بر طبق تائو امکان‌پذیر است و انسان‌ها برای اینکه بتوانند به کمال برسند باید خود را با تائو هماهنگ کنند.

منابع

  • تاریخ فلسفه چین ترجمه ع. پاشائی
  • تاریخ تمدن چین ، گرانت
  • تاریخ ادیان جان بیر‌ناس، ترجمه، علی اصغر حکمت، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوازدهم،

2 _آفرینـش انسـان در تـاریـخ اسـاطتیر سـرخ پـوسـتان

کایوتی یا Coyote نیروی خداگونه‌ی حیله‌ورز (Trickster) در اسطوره‌های سرخپوستان آمریکایی است

کیهان‌زایی یکی از درون‌مایه‌های اصلی اسطوره‌شناسی سرخپوستان آمریکای شمالی است. امکان تأثیر آغازین اروپاییان را نمی‌توان نادیده گرفت. بررسی بیش از ۳۰۰ گونه‌ی اصلی حضور این هفت نوع نمادینِ اصلی را آشکار می‌کند: غواص زمین؛ پدر جهان؛ ظهور؛ عنکبوت‌ـ آفریننده؛ آفرینش با کشاکش یا دزدی؛ آفرینش از یک غول کیهانی؛ و جفت آفریننده . بن‌مایه‌ی غواص زمین (که در سراسر آمریکای شمالی رایج‌تر از همه است) آفرینش را به یک شخصیت حیوان‌مانندی نسبت می‌دهد که به ته یک اقیانوس آغازین شیرجه می‌زند تا گل و لای و ماسه بیاورد که از آن یک کیهانِ کمابیش شکننده ساخته شود. معمولاً تکمیل آن به عهده‌ی یک پهلوان فرهنگ یا نیرنگ‌باز است. بن‌مایه‌ی پدر جهان (که اساساً محدود به جنوب غربی است) رابطه‌ی جنسی آسمانْ‌پدر و زمینْ‌مام را شکل می‌دهد که در جاهای دیگر بسیار رایج است. عمل جنسی مقدمه‌ی آفرینش حقیقی است که معمولاً پس از جدایی آن‌ها رخ می‌دهد. اسطوره‌های ظهور (عمدتاً در جنوب غربی، و در میان برخی سرخپوستان دشت‌ها) دگردیسی تدریجی نوع بشر و جانوران و غیره را نشان می‌دهد و این در حالی است که آن‌ها از میان جهان‌های پیاپی می‌گذرند تا به جهان کنونی یا فرجامین وارد شوند. در روایت‌های «عنکبوت»ـ آفرینش آمده که این شخصیت اولین موجودی است که تاری می‌تند که جهان بر آن معلق است. اسطوره‌های کشاکش (اساساً در غرب و شمال غربی) آفرینش را به کارهای یک شخصیت نیرنگ‌باز نسبت می‌دهد که برای به دست گرفتن مهار عوامل عنصری آفرینش (خورشید، آتش، خاک، آب) «دزدی می‌کند» یا می‌جنگد. بن‌مایه‌یی که کم‌تر متداول است آفرینشی است که از تقسیم دوباره‌ی بخش‌های بدن یک غول فروافتاده پدید می‌آید (این بن‌مایه در شمال شرقی و شمال غربی وجود دارد). نوع هفتم که به طور گسترده‌یی وجود دارد آفرینش را به هم‌یاری یا رقابت دو عامل آغازین (دوقلوهای پهلوان) نسبت می‌دهد که به شکل‌های گوناگون به صورت برادران دوقلو، خواهران، پدرـ پسر، عمو‌ـ برادرزاده و مانند این‌ها آشکار می‌‌شوند.

منبع: کتاب فرهنگ ادیان جهان

3 _آفرینش انسان در تاریخ اساطیری آمریکای جنوبی

این­ها را می­توان در سه نمایشنامه‌ی اصلی که هر یک بُن­مایه­های گوناگون دارند گروه­بندی کرد. در نمایشنامه‌ی اول، آفرینش از طریق اندیشه و رؤیا یا نیت موجوداتِ غالباً برترِ الاهی ناگهان از هیچ بر می‌جوشد. این موجودات پس از آن ‌که هستیِ آفرینش آغاز شد از آن دست برمی­دارند. در نمایشنامه‌ی دوم، که شاید در اکثر کیهان­زایی­ها چنین باشد، آفرینش از طریق استحاله­هایی که در موجودات آغازین صورت می­گیرد یا در توالی متغیر پهلوانان رخ می­دهد که با یک حالت اولیه­ی امور آغاز می‌شود و در مسیر آفرینش استحاله­هایی در آن صورت می­گیرد. در این نمایشنامه‌ بن­مایه­هایی از این گونه می­توان یافت: پدید آمدن آفرینش از راه زیارت و دوره‌گردی خنیاگرانه‌ی پهلوانان؛ آفرینش از طریق مرگ یک موجود آغازین که واقعیت را تبدیل می­کند یا تغییر شکل می­دهد؛ آفرینش از طریق پیوند جنسیِ پدید آورنده­های آغازین که وصل­شان تبدیلات خلاق به وجود می­آورد؛ و هم­آفرینی در جایی که صانع­ها [یا جهان­آفرین­ها] demiurge، پهلوان فرهنگ‌ها، نیرنگ­بازها و نیاکان با یکدیگر یا با موجود برتر رقابت می­کنند تا آفرینش را کامل کنند. سومین نمایشنامه‌ آغاز یک عصر خلاق نو را با انهدام فاجعه­آمیزِ جهانِ آغازین مشخص می­کند که یکی از مهم­ترین وقایع در تاریخ اسطوره­یی آمریکای جنوبی است.

روایات بی­شماری وجود جهان­های دیگری را تأیید می­کند که پیش از جهان کنونی وجود داشتند؛ هر یک از این جهان­ها ناقص­اند و انهدام مصیبت­بارِ ناشی از سیل، آتش، بلایای طبیعی دیگر و گندیدن یا سنگ شدن را متحمل می­شوند. از این انهدام، نمادهای گوناگونی پدید می­آید که نماینده­ی گردونه­های رستگاری­اند که جهان نو از طریق آن­ها آفریده می­شود. در همان زمانی که مصیبت، وجودِ آشفته، همگن و همسانِ موجودات آغازین را از میان می­برد، دوره­یی بودن و وجود چندگانه و همبستگی نظام­مند میان نظام­های چندگانه­ی هستی (جانوران، چهار جفت و محورهای اصلی، رنگ‌ها، اَشکال، صداها) را پدید می­آورد. آن­گاه موجودات آغازین شکل­های پنهان، جزیی یا دوره­یی به خود می­گیرند. گفتار، صدا و موسیقی پدید می­آیند که اختلاف هستی­شناختیِ میان هستی آغازین و این­جهانی را پدید می‌آورند. زندگی انسان و صورت جداگانه­ی تجربه­ی انسانی چندگانه از جمله وجود در زمان تاریخی، نمایشنامه را کامل می­کند. بااین­همه آفرینش یک حساب­ بسته نیست: شاید اصول نظام الاهی گه­گاه در تاریخ مداخله کند و این امکان را ایجاد کرده وضع موجود به نفع یک نظم کاملاً نو از میان برود.

4 _آفرینـش انسـان در تـاریـخ اسـاطیـری یونـان باستتان

چون زئوس در المپ بر سرير خدائي نشست و جنگ بزرگ با كرونوس وتيتانها پايان يافت ، پرومتئوس (peremethous= انديشه پيشرو) را فراخواند و فرموده » برده انسان را از گل رس بساز ، كالبد او را به شكل جاودانان بساز و من در او خواهم دميد ، هرچه لازم است بياموزش تا جاودانان را ستايش كند و پرستشگاهها بسازد و پس از زمان كوتاهي بميرد و به قلمرو برادرم هادس فرو رود و تحت فرمان وي درآيد . پرومتئوس براي اجراي فرمان زئوس به محلي در يونان پائوپئوس panopeous واقع در نزديكي دلفي رفت و بي درنگ با خاك رس ، گل آدم را ساخت و آن را شكل داد . سپس زئوس به آدمهاي خاكي زندگي بخشيد و پرومتئوس  را بر آن داشت تا چيزهاي لازم را به ايشان بياموزد ]( ص    133  ) كتاب آفرينش  مرگ در اساطير [ ؛ ] كتاب اساطير يونان راجر گرين ترجمه آقاجاني (ص 37)[   كه اين داستان شبيه كتاب مقدس است ؛در سفر پيدايش بخش دوم آيه هفت آمده است ؛ آنگاه خداوند از خاك زمين ، آدم را سرشت . سپس در بيني آدم روح حيات دميده است و به او جان بخشيد و آدم موجود زنده شد گل رس = adammah

در اساطیر یونان، آفرینش خدایان (در واقع اولین نسل خدایان یعنی تیتان ها) با آمیزش زمین (گایا. عنصر مادینه!) با آسمان (اورانوس. عنصر نرینه) آغاز می شود. اسطوره ای که بی شک اشاره به بارش باران از آسمان به زمین و بارور شدن زمین (به گونه ای اشاره ای جنسی) دارد.

5 _آفرینـش انسـان در تـاریـخ اسـاطیـری افـریـقا

مردم نيجریه بر اين باورند كه نخستين انسانها در آسمان آفريده شده و از آنجا به زمين گسيل شدند ( كه نزديك به روايات اسلامي است ) خداي بزرگ از خاك آدمي را قالب مي زد و آفريننده يكتا به اين كار حسد برد وشبانگاه خود را در ميان آدميان مخفي كرد تا راز خداوند بزرگ را بيابد كه خداوند بزرگ اين قالب را چگونه و از كجا آورده ( شبيه شيطان) خداي آفريننده ، خداي بزرگ را به خواب سنگيني فرو برد و وقتي خداي بزرگ برخواست انسانها را جاندار يافت .

6 _آفرینش انسان در تاریخ اساطیری مغولان

دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده است. برخی ازپژوهشگران عقیده دارند که مغولهای حقیقی از تایگا یا جنگلهای سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده است                                                                        افسانه‌هایی که دربارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده است

منبع :

بیانی، شیرین، مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، سازمان سمت، ۱۳۷۹.

7 – آفرینش انسان در تاریخ اساطیری هند

در داستان های آفرینش هندی ، جهان با قربانی کردن خدای بزرگی به نام پروشا به دست سایر خدایان آفریده می شود . از هر قسمت از بدن پروشا گوشه ای از عالم ساخته می شود . نکته حائز اهمیت آن که آسمان از بند ناف پروشا به وجود می آید .. ناف نمایان گر تجلی و رشدی است به سوی بالا .در اسطوره های هندویسم  می بینیم که از ناف ویشنو گل نیلوفری آبی رنگ می روید که در دل آن برهمن یعنی خدای آفریننده زندگی می کند. شبیه این داستان را در عکسی از کتاب مقدس می باشد . عکسی که در آن یوحنای قدیس پرنده ای بود که از نافش درخت انگوری روییده بود.. همانگونه که آفرینش در اساطیر هندی بدون وجود خدای آفریننده برهمن میسر نیست؛ حیات برهمن نیز به اتصال نیلوفر از طریق ناف با ویشنو مربوط است . حیات ما با هستی همچون جنینی با بند نافی نامرئی به طبیعت متصل است ؛ از این رو رابطه ی ما با هستی به مثابه رابطه ی جنین با مادر است و می توان پی برد که چرا در اساطیر زمین ، مادر انسان نامیده می شود . ما همه گیاهی هستیم که از ناف مادر یا زمین روئیده ایم و ریشه ی این گیاه در بدن مادر است با بریده شدن ظاهری از بند ناف ، جدایی اتفاق نمی افتد . این رابطه همیشگی است و به زعم بوداییان تا زمانی که انسان در بند کارما( احساسات و تمایلات زندگی) باشد این بند را نمی تواند ببرد و حتا بعد از مرگ نیز به زمین باز می گردد (تناسخ).اما در صورت بریدن بند کارما او به مبدا بر می گردد یعنی به سکوت بزرگ به بدن مادر کیهانی

8   – آفرینش انسان در تاریخ اساطیری مصریان

آتوم

آتوم، «خدای هلیوپولیس» و «خدای محدوده های آسمان» خدای آفریننده ی جهان مادی را خلق می کند که در اغاز زمان از نو [نماد «ناموجودی» پیش از افرینش، اقیانوس بی کرانه ای از آب ساکن در تاریکی] خروج می کند تا عناصر کائنات را بسازد. او به عنوان خدای خورشید، خود تکامل می یابد و به یک وجود تبدیل می شود. در نام آتوم نوعی مفهوم کلیت نهفته است، لذا وی در مقام خدای خورشید یکتا است، وجود متعالی و جوهر کلیه ی نیروها و عناصر طبیعت. بنابر این، نیروی حیات کلیه ی خدایان دیگری را که بعدا به وجود خواهند آمد در خود دار د

در اساطیر مصر در طول دوره های مختلف این تمدن، الهگان و ایزدان متفاوتی بر سریر قدرت خداوندگاری جهان نشانده شده اند، اما تنها الهه ای که در این تمدن، همواره مورد احترام و پرستش بوده، الهه ای است به نام ماعت که سمبل و نشان او (که در دوره ی پرستش اوزیریس به همسر او ایزیس منتقل گشت) یک علامت هیروگلیف می باشد. این علامت هیروگلیف را مصریان «عنخ» می خوانده ا ندشکل این سمبل بدون شک برای شما آشناست زیرا امروزه به عنوان سمبل و نشان جنس مؤنث شناخته می شود

منبع :    کتاب اسطوره های مصری از مجموعه کتاب های «اسطوره های ملل»، نشر مرکز

9 _ آفرینش انسان در تاریخ اساطیری بابل

بابلیان اعتقاد داشتن خدایی بوده بنام آپسو وخدای دیگری بنام تیامت اینها یک موجودی را می سازند (غول) دریای آشوبگر ، این دریا به مرور زمان بخشی از وجودخدای تیامت به غول تبدیل می شود که جهان را تحت اختیار خو در می آورد و از طرف خدایان مردوک(نخستین بار او بود که جایگاه ایزدان را تعیین کرد و از خون کینگو، انسان را آفرید. الواح سرنوشت در اختیار مردوک بودند. او ارواح پلیدی را که باعث از بین رفتن نور ایزد ماه (سین) شده بودند، شکست داد.) برای نابودی حرکت می کند . و با پاره کردن بخشهای مختلف بدن تیامت توسط مردوک موجودات به وجود می آیند.

منبع:

* فرهنگ الفبایی-موضوعی اساطیر ایران باستان، ملیحه کرباسیان، نشر اختران

10 . آفرینش انسان درتاریخ اساطیری اسکاندیناوی

در اسطوره ی آفرینش در اساطیر اسکاندیناوی، در هنگام آفرینش انسان، سه خدای نخستین یعنی اودین(اودین یا Odin خدای خدایان در اساطیر نوردیک است اودین هم خدای جنگ و مرگ است و هم خدای شعر و خرد. او نه روز گرسنه و تشنه و در حالی که به وسیله نیزه خودش زخمی نیز شده بود، از ایگدرازیل آویزان ماند (به همین دلیل نام ایگدرازیل به درخت جهانی داده شده است. ایگ از القاب اودین و به معنی هراس انگیز است) و پس از این مدت با آموختن نه سرود جادویی و هجده رون، سقوط کرد. بدین وسیله او توانایی این را پیدا کرد تا مردگان را به حرف وادارد و با خردمندترین آنها مشورت کند.  )، ویلی(ویلی Vili در اساطیر نورس برادر اودین و وه است گفته شده که ویلی در جریان این خلقت به نوع بشر احساسات و هوش بخشید.)و وه(وه Ve در اساطیر نورس پسر بور و بستلا و بدین ترتیب برادر اودین و ویلی است که به همراه یکدیگر ایمیر را به قتل رسانده و جهان را خلق کردند. در جریان آفرینش اولین زن و مرد، گفته شده که وه به انسانها قدرت تکلم و همچنین حواس پنجگانه را بخشید. )، نخستین مرد، آسک، را از کنده ای از درخت زبان گنجشک و نخستین زن، امبلا، را از کنده ای از درخت توسکا خلق می کنند. اسطوره ای که درخت زبان گنجشک را بی هیچ جای شک و شبهه ای عنصری مذکر معرفی می کند.
از طرفی در اساطیر اسکاندیناوی عنصر تکیه گاه جهان (چنان که در سایر نظام های اسطوره ای زمین) درخت زبان گنجشک عظیمی است به نام ایگدرازیل.

یگدراسیل: درخت جهان در اساطیر اسکاندیناوی است. درخت زبان گنجشکی که نه عالم جهان وایکینگ‌ها بر آن قرار گرفته‌اند و در اساطیر آنها جایی خاص دارد.

در اساطیر اسکاندیناوی، ایگدراسیل که به معنای «اسب آن یگانه هراس انگیز» است، و درخت جهانی نیز نامیده می‌شود، درخت زبان گنجشک عظیمی است که همه قسمتهای جهان (جهان اسطوره‌ای اسکاندیناوی نُه قسمت دارد) را به هم پیوند داده و حفاظت می‌کند. ایگدراسیل ریشه های متعدد و طولانی دارد که ما تنها از محل سه ریشه آن با خبریم:

یک ریشه در آسگارد است و در زیر آن چاه سرنوشت، اورداربرونر، قرار دارد که نورنها از آن مراقبت و نگهبانی می‌کنند.

دومین ریشه، به یوتونهایم می‌رسد و چاه خرد، میمیزبرونر، در زیر این ریشه قرار گرفته است.

و اما سومین ریشه‌ی شناخته شده‌ی ایگدراسیل، در نیفلهایم و بر فراز چاهی است که به هورگلمیر مشهور است و گفته شده که رودخانه های بسیاری از آن سرچشمه می‌گیرند.

خطرات متعددی همواره ایگدراسیل را تهدید می‌کنند؛ چهار گوزن (در بعضی نسخه ها چهار اسب) در میان شاخه‌های ایگدراسیل زندگی میکنند که دائما جوانه ها و برگهای درخت را میجوند. این چهار گوزن نماد و سمبلی از چهار باد (باز هم در بعضی نسخه ها چهار فصل) هستند.

یک سنجاب (یا موش خرما) به نام راتاتوسک هم در میان شاخه‌های درخت زندگی می‌کند. همینطور ویدوفنیر که یک افعی است و خروسی طلایی که بر روی بلندترین شاخه‌ی درخت لانه کرده است.

ریشه های درخت را نیز افعی‌های نیفلهایم یعنی، نیدهاگ، گراباک، گرافوولوث، گوین و موین می‌جوند.

گفته شده که در راگناروک، سورت، هیولای آتشین و فرمانروای موسپلهایم، ایگدراسیل را به آتش می‌کشد. طبق برخی روایات، درخت از این آتش سوزی نجات می‌یابد و نه تنها خود درخت بلکه دو انسان به نامهای لیف و لیفتراسیر که درون آن مأوا گرفته‌اند زنده می‌مانند تا در جهانی که پس از راگناروک خلق می‌شود به زندگی ادامه دهند.

نامهای دیگر ایگدراسیل عبارتند از: آسک ایگدراسیل، چوب هودمیمیر، لائراد و اسب اودین.

11 . آفرینش انسان درتاریخ اساطیری ژاپن :

ایزاناگی (Izanagi) خدایی در مذهب شینتوئیسم و اساطیر ژاپن است که از او با نام «مردی که دعوت به مبارزه می‌کند» هم یاد شده‌است.

او و همسرش ایزانامی(ایزانامی (Izanami) در اساطیر ژاپن و مذهب شینتوئیسم، الهه‌ی مرگ و زندگی و همسر ایزاناگی است. ) جزایر بسیار ساختند، خدایان را بوجود آوردند و نیاکان ملت ژاپن را خلق کردند. زمانی که ایزانامی در حین زایمان مرد، ایزاناگی تلاش کرد او را از یومی(یومی (Yomi) کلمه‌ای ژاپنی به مفهوم دنیای زیرزمین یا دنیای پس از مرگ است که موجوداتی هراسناک از راه‌های آن نگهبانی می‌کنند.) باز پس بگیرد، اما موفق نشد. بعد از بازگشت از دنیای زیرزمین، او آماتراسو Amaterasu (خدای خورشید) را از چشم چپ، تسوکیومی Tsukuyomi (خدای ماه) را از چشم راست و سوسانو (خدای طوفان) را از دماغش خلق کرد.

افسانه ایزاناگی و ایزانامی با افسانه یونانی اورفئوس و اوریدیس شباهت بسیار دارد، اما تفاوت‌هایی هم دارد. زمانی که ایزاناگی بی موقع به چهره همسرش نگاه می‌کند، او را هیولاوار دیده و ایزانامی در مقابل خشمگین و شرمنده می‌شود.

ایزانامی به قصد کشت، به دنبال ایزاناگی می‌افتد، اما موفق نمی‌شود. در عوض قسم می‌خورد هر روز هزاران نفر از مردمان او را بکشد. ایزاناگی هم در مقابل عهد می‌بندد هر روز هزار و پنج نفر متولد شوند.

افسانه ایزاناگی و ایزانامی با افسانه یونانی اورفئوس و اوریدیس شباهت بسیار دارد، اما تفاوت‌هایی هم دارد. زمانی که ایزاناگی بی موقع به چهره همسرش نگاه می‌کند، او را هیولاوار دیده و ایزانامی در مقابل خشمگین و شرمنده می‌شود. یومی قابل مقایسه با هادس یا جهنم است و اغلب باور بر این است که ایزانامی پس از مرگ، در آنجا زندگی می‌کند. ایزاناگی که برای نجات او به یومی رفته و ناموفق باز می‌گردد، پس از شستشوی خود، آماتراسو، تسوکیومی و سوسانو را بوجود می‌آورد.

12 .آفرینش انسان در تاریخ اساطیری ایران

ویژگی عمده اساطیر ایران ثنویت است . این موضوع در تاریخ دوازده هزار ساله اساطیری ایران بخوبی نمایان است ،در طی این دوران ما با اورمزد و اهریمن ،ایزدان،ودیوان،وپیش نمونه های گیتی ،نخستین زوج انسان ،فرمانروایان وقهرمانان اساطیری ،اسطوره زندگی زرتشت و سرانجام با روایت پایان جهان ورستا خیز اشنا می شویم .

افرینش از دید گاه اساطیر ایران :

افرینش بنا بر باور ایران باستان در محدوده 12 هزار سال اساطیر انجام می گیرد .این دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تفسیم می شود .

1 در دروران نخستین ،عالم،مینُوی و در دورانهای بعد مینُوی و گیتی (مادی ،جسمانی ،ملموس ،این جهانی ) است .در سه هزار سال اول جهان   مینُوی است و هنوز نه مکان هست نه زمان ،و جهان فارغ از ماده وحرکت است .از دو هستی سخن به میان می آید :

یکی جهان متعلق به اورمزد که پر از روشنایی ،نور زندگی دانایی زیبایی خوشبویی شادی وتندرستی است و مجموعه ای است از هر انچه ذهن می تواند راجع به جهان خوبی بیندیشد .

دوم جهان بدی متعلق به به اهریمن  که تاریک است وزشت ومظهر نابودی وبدبویی بیماری و غم و مجموعه ای است از هرچه ذهن می تواند راجع به دنیای بدی بیندیشد .در نوشته های زرتشتی به اصل ان اشاره ای نمی شود .در گاهان (بخش کهنتر اوستا ) سپِند مینو(روح مقدس و جلوه اورمزد )واَنگِرَه مینو (روح خرابکار، اهریمن ) چون 2 همزاد به شمار می روند و سپس اور مزد مستقیماً در برابر اهریمن قرار می گیرد .

بعد ها در باور زروانی (احتمالاً از دوره هخامنشی به بعد ) اصل این دو را یکی می دانند .

زروان در نوشته های پهلوی خدای زمان به شمار می رود ، اما بنا بر ایین زروانی زروان خدایی است که در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایشهایی به جا می آورد تا پسری با ویژگی های آرمانی اور مزد داشته باشد که جهان را بیافریند .در پایان هزار سال اول زروان در اینکه این نیایش به ثمر برسد شک می کند و در همان هنگام نطفه اورمزد واهریمن در بطن او بسته می شود .

اورمزد ثمره نیایش وصبر او واهریمن میوه شک اوست .زروان دران هنگام پیمان می بندد که پسری را که نخست زاده شود فرمانروای جهان می کند.اهریمن از این نیت اگاه می شود و سعی می کند نخست به دنیا آید .بدین ترتیب اهریمن الوده وبد بو در برابر زروان ظاهر می گردد و اورمزد ،پاکیزه وخوشبو وپر از نور و روشنایی پس از او زاده می شود .زروان برای التزام به پیمانش مجبور می شود اهریمن را برای دورانی از نه هزار سال باقی مانده فرمانروا کند ،با اطمینان به اینکه در پیکاری که در پایان جهان میان دو همزاد رخ خواهد داد اورمزد پیروز خواهد شد و به تنهایی و تا ابد فرمانروایی خواهد کرد .بنابراین کل افرینش زروانی در دوازده هزار سال انجام خواهد گرفت

اسطوره وضرب المثل

در زبان فارسی ضرب المثل هایی رایج است که، گذشته از دشواری های خاصی که در علم بیان در بررسی ضرب المثل ها وجود دارد، بدون پیوند ارتباطی آنها با اسطوره ها، درک معنای آن ها دشوار است. در اینجا به دو ضرب المثل اشاره می شود که بیشتر در اصفهان رایج است:

1 «خود را قاطی هشت تایی ها کردن» (گونه دیگر آن «خود را قاطی شش تایی ها کردن»)

2 باران می آید مثل دم اسب

ظاهرا این دو نمونه الگوی با اسطوره و آیین های مربوط به آن پیوند دارد. ضرب المثل نخست دلالت  بر آن میکند که فردی ناآزموده و خام خود را در جرگۀ پختگان و افرادِ مجرب می پندارد و خود را در شمار دسته «هشت تایی» ها میانگارد. این هشت تایی ها چه افرادی هستند؟ اصلا چرا هشت تایی؟ چرا «هشت تایی» بر افراد مجرب میکند؟

پاسخ این پرسش ها به زمانی برمی گردد که اسطوره ها و آیین های مربوط به این دسته ضرب المثل ها رایج و شناخته شده بوده و به رغم منسوخ شدنِ  آن آیین ها، آن ضرب المثل همچنان به کار میرود . باید توجه داشت که از لحاظ محتوایی این گروه از ضرب المثل ها با گروه ضرب المثل هایی از ردۀ «بزک نمیر بهار می یاد، خربزه با خیار می یاد» متفاوت است و معنای آن ها به هیچ عنوان از خود عبارت به دست نمی آید، بلکه به صورت حسی در ذهن ناخودآگاه درک می شود.

الگوی« هشت تایی» الگویی کاملا شناخته شده در فرهنگ هند و اروپایی است و با انجمن مردان سر و کار داشته است. حتی سال نزد ژرمن ها به هشت بخش می شد و ستارۀ هشت پر نشانی است از این باور بر اساسِ جهان نگری اسطوره ای اقوام هندو اروپایی جهان نیز دارای هشت بخش بود و  در ناف زرد هشت گوشه جهان درختی سترگ با هشت شاخه روییده بود گذشته از این در اوستا  هم (یشت دهم، مهریشت بند 45) به «هشت تن» از یاران مهر اشاره میشود  که به عنوان چاکران او همواره در کنار اویند این الگوی انجمنی در  ایران نیز گویا رایج بوده و مهمترین نشانه آن را در ساختار زورخانه های هشت ضلعی که نشان از دسته های هشت نفری است، می توان دید. الگوی شش ضلعی زورخانه و به تبع آن رواج گونه دیگر این ضرب المثل، یعنی خود را قاطی «شش تایی ها» کردن الگویی متاخر در معماری است. با توجه به چنین پیشینه ای شاید بتوان درک روشن تری از ضرب المثل «خود را قاطی هشت تایی ها کردن» داشت

صورت دوم بر خلاف صورت نخست، از لحاظ فرم، تشبیه است که در آن باران به دم اسب تشبیه شده است و برخلاف صورت نخست از لحاظ معنایی قابل درک است. اما شباهت باران و دم اسب در چیست؟ چرا شباهت باران با دم حیوانی دیگر برقرار نمی شود؟ این تشبیه وقتی قابل فهم می شود که در نظر گیریم تیشتر ایزد باران آوری در اوستا که یشت هشتم به او اختصاص دارد، به صورت اسبی ظاهر می شود و با اپوش نماد خشکی، که او هم به صورت «اسب سیاهِ گرِ گوش‎گرِ، گرِ پشت‎گرِ (یال‎گر) گرِ دم‎گر با یراقی ترسناک» پدیدار می شود، می جنگد و باعث باران می شود. از این رو، در این نمونه نیز بدون برقرار ساختن پیوند میان ضرب المثل و اسطوره نمی توان معنایی روشن از آن به دست داد. به عبارتی دیگر، انگشت نهادن بر روی بی یال و دم بودن اپوش، نماد خشکی و تاکید بر روی زیبایی یال و دم تیشتر  است و نشان از باوری دارد که در آن باران در فرهنگ ایرانی بی هیچ شباهت صوری، با ایزدی که به سان اسب تصور می شده، شبیه دانسته می شده است

منابع:

ترجمه خانم بهار مختاریان

Lommel, H., Die Yašts des Awesta, Göttingen, 1927.

Lurker, M., Der Baum in Glauben und Kunst, Baden-Baden, 1967.

Wulff, Michal, Das Sprichwort im Kontext der Erziehungstradition, Frankfurt am Main 1990

منبع : http://nobangekohan.blogfa.com/post-30.aspx

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: