بایگانی روزانه: اوت 5, 2010

مردم ستاره اي

مردم ستاره اي

بذر ستاره ای : Star Seed
همه انسانهایی که روی زمین متولد می شوند لزوما اهل زمین نیستند. بعضی ها از سیارات و تمدنهای دیگری ( از کائنات دیگری) وارد شده اند و اگرچه با بدنی شبیه سایر انسانها دیده می شوند اما در حقیقت بسیاری از آنها شکل و صورت انسانی ندارند. بسیاری از آنها شباهت به حیوانات و موجودات مختلف دیگری دارند که اگر چه انسان به چشم می آیند اما با کمی دقت میتوانید شباهت چهره آنها را با یکی از حیوانات یا حشرات ببینید. بسیاری از آنها به سوی همان حیواناتی جذب می شوند که به آن شباهت دارند. مثلا افرادی که شباهت به دلفین دارند عاشق دلفینها هستند. برخی چهره ای شبیه مار دارند و به خزندگان علاقه نشان می دهند..الی آخر.


به غیر از این علائم دیگری هم هستند که یک فرزند یا بذر ستاره ای را از سایر انسانها متمای می کنند:
– حس تنهایی شدیدی دارند.
-احساس می کنند که متعلق به این مکان و این خانواده زمینی نیستند. یعنی شباهتی چه از نظر ظاهری وچه از نظر اخلاقی با مردم عام زمین ندارند.
-عاشق ستارگان هستند و حس می کنند که خانه واقعی شان جای دیگری است اما نمی توانند به خاطر بیاورند که کجاست.
-از سنین پایین شروع به زیر سوال بردن رفتار و زندگی زمینی می کنند. به قول معروف مثل گاو پیشانی سفید همه جا از دیگران متمایز هستند.
-علاقه زیادی به متافیزیک دارند و جواب سوالهایشان را در آن می جویند.
-اکثر فرزندان ستاره ای صورتی شبیه مادرشان دارند اما سایر مشخصات فیزیکی شان مانند پدرشان است ( یا برعکس) بستگی دارد که کدام والد واقعی باشد.
-درجه حرارت بدنشان همیشه پایین است و طاقت تحمل گرما ندارند.
-اکثر این انسانها دارای یک فاکتور خاص هستند و آن داشتن ژن مخصوص کریستال است. ژن کریستال فقط در فرزندان ستاره ای وجود دارد که برای برنامه ریزی ژنتیکی در هنگام معراج است. ( معراج یا متعالی شدن که قبلا در مورد آن صحبت شده.) زمانیکه این ژن فعال و متجلی شود درک حامل از وقایع اطرافش بالا رفته و قادر به دیدن و صحبت با موجودات سایر ابعاد و جهانها می شود.

والدین فرزند ستاره ای:

غالبا فرزندان ستاره ای دارای سه والد هستند. این شامل پدر و مادر زمینی و یک والد غیر زمینی می شود. مثلا ممکن است پدر واقعی غیر زمینی باشد که در این صورت پدر زمینی یک پدر خوانده محسوب می شود. البته مواقعی هم هست که فرزند ستاره ای دارای دو یا سه والدین غیر زمینی است که هر کدام بخشی از DNA خود را به فرزند بخشیده اند.

قراردادی بین والدین زمینی و غیر زمینی بسته شده که طبق آن والدین زمینی فرزند را دوست بدارند. گاهی اوقات هم هست که والدین زمینی خودشان فرزند ستاره ای هستند.
فرزند ستاره ای غالبا شبیه والدین زمینی اش طراحی می شود تا راحتتر در جمع خانواده پذیرفته گردد. در اکثر موارد والد غیر زمینی از نژاد انسانی نبوده چرا که گونه انسان جزو کمیابترین گونه ها در کائنات است.
دلیل این تولدهای برنامه ریزی شده چیست:
فرزندان ستاره ای در روی زمین نماینده تمدنهای خود هستند. هدفشان ساخت الگوهای جدید برای حل مشکلات روحی دنیای خودشان است.. مشکلاتی که تکامل روحی ساکنین سیاره خودشان را به تاخیر می اندازند.
طبق برخی گزارشات غیر رسمی ١۴۴ هزار تمدن مختلف افراد خود را به عنوان فرزندان ستاره ای به زمین می فرستند. این تمدنها به دقت افراد خود را زیر نظر دارند. والدین واقعی که ساکن دنیای دیگری هستند غالبا نقش راهنما و فرشته نگهبان و استاد معنوی را برای فرزندان خود روی زمین دارند. به همین دلیل است که اکثر فرزندان ستاره ای تجربیاتی از ملاقات با موجودات نامرئی از سنین خردسالی دارند. چرا که خانواده غیر زمینی آنها از راههای مختلفی برای ارتباط استفاده می کند. این دلیل دیگری برای حضور سفینه ها و کشتیهای فضایی بسیار زیادی در مدار زمین است.

ارواح وارد شده (مهمان): Walk-ins
ارواح وارد شده یا اشغالگر اصطلاحی است که در مباحث قبلی به آن اشاره کردیم. همیشه این ورود خوشایند نیست بنابراین تمام ارواح وارد شده به عنوان روح مهمان شناخته نمی شوند بلکه بسیاری از آنها ارواح اشغالگری هستند که به دلایل کاملا خودخواهانه وارد بدن انسان می شوند. به عنوان توضیح بیشتر باید اضافه کنم که این ارواح مردم ابعاد دیگر هستند که وارد بدن یک شخص زمینی می شوند. برخی معتقدند که قراردادی به این منظور با صاحب بدن زمینی در زمان قبل از تولد بسته شده و این عمل با رضایت میزبان صورت می گیرد. ( توضیح از مهر : «ارواح وارد شده وارد بخشی از کالبد انسان می شوند . این کالبد می تواند اثیری ، علی ، ذهنی و .. باشند . روشن است که رویت این کالبدها با جشم فیزیکی و بدون تمرینات کافی ممکن نیست .
بعد ازورود این ارواح عملیات آنها شروع می شود . انسان دچار حالتهای عجیب و غریبی می شود مثل خشم آنی ،میل به خرابکاری ، شهوت زیاد ، دیدن کابوس و … هدف اصلی آنها تسخیر روح وبعد جسم انسان است . کالبدها مثل حفاظ روح عمل می کنند . وقتی آسیب دیدند روح هم آسیب می بیند و به اصطلاح تسخیر می شود . این تسخیر شدگی بعدها روی جسم هم اثر می گذارد وبه اصطلاح آن را دفرمه ( بد ریخت ) می کند . نهایت کار جنون است . بیشتر انسانها با اشتباهاتی که مرتکب می شوند باعث ورود اینها می شوند . اگر به بیمارستان روانی سری بزنید می توانید انبوهی از این نوع انسانها را ببینید
«.)
بعضی از این ارواح وارد بدنهای جوان می شوند. دلیلش این است که روح فردی که وارد بدن زمینی می شود به قصد تجربه احساسهای کودکی و نوجوانی وارد شده است و درک آنها برای مراحل بالاتر ماموریت این ارواح لازم بوده است.
آیا این ارواح زندگی قبلی خود را به یاد می آورند:
خاطرات ارواحی که وارد جسم کودکان می شوند تا سن بزرگسالی پنهان هستند ولی بعد از بیست سالگی غالبا خاطراتی از گذشته با یاد می آورند.
اما اکثر ارواح به بدن انسانهای میانسال وارد می شوند. این به آن دلیل است که می خواهند از تجربیات زندگی و پختگی افکار روح زمینی هم استفاده کنند.
انواع ارواح وارد شده:
١- مواردی که تبادل کامل انجام شده. یعنی روح میزبان بدن را ترک می کند و روح مهمان وارد آن می شود.
٢-مواردی که روح میزبان برای مدت کوتاهی همراه روح مهمان باقی می ماند و با او ارتباط دارد.
٣-مورد آخر بسیار نادر و کمیاب است و آن حالتی است که روح میزبان بدن را موقتا ترک می کند تا روحی از دنیای دیگر وارد بدن او شود و خوش نیز وارد بدن روح مهمان در دنیای دیگر می شود و به جای او فعالیت می کند تا زمانی که کار روح مهمان در اینجا تمام شود و دوباره به بدن خودش بازگردد. این تبادل در میان شفادهندگان و جادوگران دنیای قدیم رواج داشته است که برای داشتن مهارتی نیاز به کمک روح شخص دیگری از دنیای دیگری داشتند و این تبادل را به مدت چند ساعت انجام میدادند.

علائم یک روح مهمان:
-معمولا پس از رخ دادن یک حادثه تلخ مانند بیماری یا تصادف ماشین و بیهوشی این تبادل صورت می گیرد و شخصی که به هوش آمده تا حدود زیادی با شخص قبل از تصادف تفاوت دارد. اکثر تعویضات روحی زمانی رخ می دهند که فرد بیهوش باشد یا از خود بیخود باشد.
-درد شدید و ناگهانی در گردن و شانه ها که قبلا سابقه نداشته علامت ورود روح دیگری به بدن است.
-در میان افراد خانواده احساس بیگانگی می کند و خانواده هم حس میکنند که او دیگر خودش نیست.
-از دست دادن بخشی از حافظه و مشکل در حرف زدن.
-تغییر ناگهانی علایق نسبت به انواع غذا یا لباس پوشیدن یا رنگهای مورد علاقه.
-از دست دادن ناگهانی انگیزه و علاقه به شغل و سرگرمیهایش. جایگزین شدن آنها با علاقه شدید به ماورا و کارهای عرفانی.
-تغییر ناگهانی رفتار با اعضای خانواده و دوستان. به اتمام رسیدن رابطه زناشویی و ایجاد روابط جدیدتر با دیگران.
-طلاق در این موارد در عرض ٢ سال بعد از وارد شدن روح مهمان صورت می گیرد.
-داشتن این تفکر که دارای ماموریت و وظیفه مهمی هستند اما دقیقا آن را به خاطر نمی آورند.
-برخی از آنها خاطرات روشنی از زندگی خود در کشتی فضایی و سیاره مادر خود دارند.
-معمولا همه آنها ژن کریستال دارند.
توجه داشته باشید که صرفا داشتن یک یا چند علامت به معنی تعویض روح فرد نیست بلکه باید تمام شرایط ذکر شده بالا در عرض مدت بسیار کوتاه و پس از بیهوشی صورت گرفته باشد تا بتوان نتیجه گرفت که روح کسی تعویض شده است.

نقش این ارواح چیست:
ارواح مهمان کار سخت تری نسبت به فرزندان ستاره ای دارند چرا که اکثر زندگی خود را در دنیای متفاوتی گذرانده اند و بعد ناگهان به زمین آمده اند تا بخش آخر زندگی خود را طی کنند. این ارواح اگر صلح جو باشند به صورت راهنما و انسانهای با استعداد از اواسط میانسالی شروع به پیشرفت در زندگی و کار می کنند و رفتار بسیار متفاوت و متعالی دارند. اما اگر ارواحی باشند که از راههایی مانند جادو و تسخیر به این دنیا دعوت شده اند می توانند ایجاد دردسرهای زیادی برای خانواده و اطرافیان فرد بکنند علاوه بر اینکه باعث مرگ زودرس روح میزبان نیز می شوند. در برخی موارد اگر طلسم خیلی قوی نباشد روح میزبان فقط به گوشه ای رانده می شود اما به قتل نمی رسد و در صورت باطل شدن سحر می تواند دوباره به بدن خود برگردد.

کارگران نور: Light Workers
کارگران نور مردمی هستند که تصمیم دارند به معراج و متعالی شدن همه سکنه زمین کمک کنند. کسانی هستند که در زمینه های روحی بسیار فعال هستند.
همگی کارگران نور از فرزندان ستاره ای و ارواح مهمان نیستند. برخی از آنها انسانهای اتری از نژاد سریانی Sirians و آریونی Orions هستند که همگی بازماندگان سیاره زمین قدیمی (لیران Lyran) می باشند و پس از اولین جنگ بزرگ کهکشانی First Great Galactic War به سیارات دیگر کوچ کردند.

علائم کارگران نور:
– بیداری و آگاهی روحی را تجربه می کنند.
– علاقه و اتصال زیادی با سیاره زمین دارند و میل راوانی به کمک کردن به آن.
-ادامه دارد.
منابع: Star People By Brad Steiger
books by Jelaila Starr :We are the Nibiruans
Return of the 12th Planet
The Mission Remembered

__________________


با توجه به مشخصاتی که از بذر ها و فرزندان ستاره ای گفتیم شاید به نظر بیاید که افراد زیادی در این مجموعه قرار می گیرند و از میان آنها بسیاری به دنبال رسیدن به حقیقت نیستند بلکه شغلهایی دارند که ارتباطی با عرفان و رستگاری ندارد. برای روشن شدن این مسئله باید بگویم که :
١- صرفا شباهت ظاهری به موجودات غیر انسانی به معنای آن نیست که فردی غیر زمینی است. بسیاری از گونه های غیر زمینی که از دوران باستان اینجا سکونت دارند و زاد و ولد کرده اند امروزه در میان ما زندگی می کنند و من فکر می کنم که پس از هزارن سال سکونت در این سیاره باید آنها را زمینی قلمداد کنیم چرا که آنها از سفر به دنیاهای خود محروم هستند و تمام خصوصیات انسانی را بر اثر ادغام شدن با زمینیان به ارث برده اند.
در دوران مهد کودک من دوستی داشتم که چهره و فرم صورتش کاملا با حشره ای به نام راهبک مطابقت داشت و حتی باعث ترس برخی از بچه ها می شد. یا همکلاسی هایی داشتم با چشمان بی نهایت بزرگ مانند نژاد خزندگان ولی غالبا شباهتها به شیر- گربه و میمون بسیار بود و هست. بنابراین جدای از مسئله بذرهای ستاره ای مقوله دیگری هم هست و آن مخلوط شدن ژنوم زمینیان با انواع و اقسام مسافران فضایی در طول صدها هزار سال است و معروفترین آن داشتن چشمهای آبی و سبز و موهای بور است که از غیر زمینیان به ما رسیده است.
٢- بسیاری از این افراد تا میانسالی متوجه نمی شوند که انسان نبوده بلکه متعلق به گونه های دیگر هستند. تعدادی از آنها که این مسئله را می دانند امکان ندارد نزد شما و من اعتراف کنند. بنابراین بسیاری از کودکان و جوانانی که دارای مشخصات ستاره ای هستند تا سنین بالا موفق به دریافت و درک وظایف خود نیستند. دلیل آن محدود بودن قوای بدن انسانی و پایین بودن فعالیت مغزی در انسانها به اضافه مشکلات حاشیه ای زندگی در زمین ( از قبیل مشکلات اقتصادی- اجتماعی- اخلاقی- فیزیکی و خانوادادگی )است.
٣- حضور یک بذر ستاره ای روی زمین لزوما به این معنا نیست که او فرد خوب و قابل اعتمادی خواهد بود. ( خوب بر اساس معیار زمینی). بسیاری از این بذرها با ماموریتهای خاصی آمده اند و از هیچ کاری برای رسیدن به هدف خود فروگذار نمی کنند. همه این بذرها برای بهتر کردن شرایط زمین نیامده اند بلکه وظیفه آنها مربوط به سیاره و دنیای خودشان است. گاهی اوقات در این میان سودهایی برای زمینیان در نظر گرفته می شود تا از این مردمان ستاره ای به خوبی و نیکی یاد شود.

چالشهای فرزندان ستاره ای:
زندگی روی زمین برای ساکنین بومی طاقت فرساست چه برسد به موجوداتی آگاه و پیشرفته که مجبور باشند در یک قفس کوچک به نام جسم -خود را محبوس کنند. اما برای درک برخی مفاهیم که فقط روی این سیاره وجود دارند لازم است که این ارواح مدتی را در اینجا سپری کنند تا به چیزهایی مانند درد- گرسنگی – تشنگی – بیماری و یتیمی و …پی ببرند. هر روح بسته به مدت زمانی که برای دریافت معانی لازم دارد در این دنیا می ماند. برخی از ارواح بلافاصه بعد از ورود و در نوزادی اینجا را ترک می کنند چرا که نیاز آنها فقط درک و دیدن زندگی نطفه و تولد بوده است. به همین ترتیب تا هر مرحله ای از زندگی زمینی را که برای کامل کردن تحقیقات خود نیاز دارند طی می کنند و پس از اتمام کار از اینجا می روند.
این افراد کودکی بسیار سختی را می گذرانند. غالبا مواردی مانند تنهای- بی اعتنایی و سوء استفاده شدن را تجربه می کنند. ترسهای زیادی را از بچگی با خود دارند. اگرچه که قبل از تولد از همه این موارد آگاه بودند اما پس از تولد به دلیل محدودیتهای فیزیکی ( عدم تکلم- عدم توانایی در راه رفتن و فهمیدن زبان و…) قادر به کنترل ضعفها و ترسهای خود نیستند.
قبلا به دلیل ورود این بذرها به زمین اشاره کردیم : حل مشکلات دنیای خودشان
برخی از این دنیاها مورد هجوم تمدنهای دیگر هستند. برخی در چاله ای از زمان حبس شده اند و قادر به خروج از آن نیستند. برخی به دلیل ادغام شدن با کائنات و پیشرفت روحی توانایی تولید مثل خود را از دست داده اند و در حال انقراض هستند. سایرین دچار DNA ناقص هستند و نسلهای ضعیف و ناقصتری را به وجود آورده اند. از آنجا که به بن بست رسیده اند و قادر به حل این مشکلات نیستند به سوی زمین می آیند و جوابهای خود ا در اینجا جستجو می کنند.
زمین سیاره ای است که این مهلت را به آنها را می دهد که در زمان به عقب برگردند و تغییراتی را در دنیای خود ایجاد کنند تا این مشکلات هرگز برایشان رخ ندهد. در این میان DNA آنها با زمینیان می آمیزد و برای همین است که ساکنین زمین دارای کدهای ژنتیکی بسیار متنوعی هستند که از هزار گوشه کائنات جمع شده اند. حتی گونه هایی که دیگر در جهان منقرض شده اند را می توان در زمین یافت. در این کدهای ژنتیکی تمامی تاریخچه زمانی و مکانی کل کائنات ضبط شده و در واقع کتاب تاریخی است از همه ارواحی که به اینجا مسافرت کرده اند.
چگونگی فرستادن بذرها به زمین:
هر دنیایی که نیاز به فرستادن بذر ستاره ای دارد درخواستی را به همراه برنامه ای که برای هر روح در نظر دارد به کنسول کهکشانی می فرستد. قرارداد بر این است که هر روح در ازای فرستاده شدن به زمین باید به دنبال چاره و حل مشکلات دنیایش باشد. بزرگترین نقص این است که پس از تولد تمامی خاطرات آنها از یادشان می رود. بنابراین باید راهی پیدا کرد که ماموریت را به آنها یادآوردی نماید. در بسیاری موارد خواهر و برادران یک خانواده همگی از یک خانواده غیر زمینی آمده اند و با هم ارتباط خوبی دارند.
این ارواح از میان میلیونها سکنه سیاره خود برای انجام ماموریت انتخاب شده اند. ملاک این انتخاب هنوز روشن نیست ( شاید پارتی بازی !)

چالشهای کارگران نور و ارواح مهمان :
هر فردی که تشنه دانستن در مورد عوالم پنهان است و راه روحانی را برای زندگی اش انتخاب می کند و خود را وقف گسترش حقیقت – آگاهی -متافیزیک در میان زمینیان می کند یک خدمتکار نور محسوب می شود. غالبا بذرهای ستاره ای و ارواح مهمان این نقش را بر عهده می گیرند اما در برخی موارد یک فرد زمینی هم می تواند به این درجه از آگاهی روحی برسد.
این افراد یک سیر تکاملی را در زندگی طی می کنند به این ترتیب که از سن خاصی شروع به یادگیری اصول ادیان مختلف کرده و کم کم به دنبال دلایل منطقی برای رد کردن آنها می پردازند. دچار سردرگمی می شوند.گاهی طرف نور را میگیرند گاهی طرف تاریکی را بر می گزینند و مرتب در این میان بالا و پایین می روند و نتایجی را که گرفته اند بررسی می کنند. در این میان دچار مشکلات عمده در روابط و دوستیهای خود می شوند. به سر و وضع و سلامت خود فکر نمی کنند و به فکر پول در آوردن هم نیستند.
احساسات و عواطف آنها غالبا با عقاید زمینی تفاوت دارد و به همین دلیل سوء تفاهمهای زیادی بین آنها خانواده و دوستانشان پیش می آید. برای مثال اکثر آنها توانایی برقراری ارتباط با زمینیان را ندارند.خانواده و جامعه آنها را بخاطر برگزیدن راه متفاوت سرزنش می کنند . افکار و اهداف آنها را زیر سوال برده و مسخره می کنند. زمینیان آنها را برای درک نکردن احساساتشان مقصر می دانند.
متاسفانه سختترین چالش در برابر این افراد یاد گرفتن راهی برای ارتباط با فرهنگ و امیال زمینیان است. آنها در این زمینه دچار ضعف هستند و همیشه در جمع تنها می مانند چون تعداد افراد مشابه آنها بسیار کم است.

براد ستیگرBrad Steiger در کتاب مردم ستاره ای مشخصات جامعتری از این دسته افراد ارائه می دهد:
-۶۵% زن و ٣۵% مرد هستند.
-چشمهای با نفوذ دارند.
-کاریزماتیک و جذاب هستند.
-به برق و میدانهای برقی بسیار حساسند.
-دمای بدنشان همیشه از نرمال پایینتر است
-سینوزیت مزمن دارند
-حساسیت شدید به صدا- نور و بو دارند
-مفاصل ورم کرده و دردناک دارند
-درد در پشت گردن
– حالشان در رطوبت بالا بد می شود
-از یک بیماری مرگبار جان سالم به در برده اند
-دچار تصادف و واقعه ای تلخ شده اند
-احساس می کنند که باید ماموریتی را به پایان برسانند
-احساس یکی بودن با کائنات را دارند
-مشکلات عمده در بیان افکار و احساسات خود دارند
-تمام آنها به حیات روی سیارات دیگر ایمان دارند
-باور دارند که قبلا روی سیاره دیگری در جهان دیگری زندگی کرده اند و خاطرات خود را به یاد می آورند
-از سنین پایین ارتباط با موجودات غیر زمینی یا شخصیتهای اسطوره ای و دینی را تجربه کرده اند.
-موجودات فضایی را ملاقات کرده اند.
-قدرت تله پاتی با این موجودات را دارند.
-پیامهایی را از فرکانسهای بالا دریافت می کنند.
-حتما تجربه خارج شدن از بدن یا فرا فکنی دارند.
-احتمالا مرگ را از نزدیک لمس کرده اند
-به وجود فرشته نگهبان و راهنما باور دارد
-عقیده دارند که بعد از ظهور یک شخصیت مقدس به آنها برکت داده شده
-یک تجربه دینی مهم دارند
-به یک خالق یا منبع انرژی جهانی اعتقاد دارند
-به معجزه باور دارند
-در کودکی دوستان نامرئی داشته اند
-یک جن یا پری را ملاقات کرده اند
-دیدن روح را تجربه کرده اند
– از وجود دنیاهای دیگری به موازات این دنیا مطلع هستند
-با فرد فوت شده ای ارتباط داشته اند
-به تناسخ باور دارند
-خاطرات زندگی گذشته یا خاطراتی از دنیای موازی را به یاد دارند

-قدرت انرژی درمانی بر روی خود یا دیگران را دارند
-در طول مدیتیشن نور سفیدی دیده اند
-تجربه دیدن آینده و شنیدن صداهای دور را دارند
-پیشگوییهایی کرده اند که درست از آب درآمده
-هاله انرژی را می بینند.

اخلاق در فرزندان ستاره ای:

فرزندان ستاره ای غالبا در کودکی دچار افسردگی می شوند. دلیل آن بیزار شدن از سیستمهای زمینی است. این ارواح پیشرفته معیارهای سنجش زمینی را برای نظم و انضباط یا هوش و احترام گذاشتن به قوانین قبول ندارند.
نظم داشتن در میان این کودکان بسیار نادر است چرا که به چنین مسائل جانبی کمتر توجه می کنند و هدفشان پیدا کردن راه بزرگتری در زندگی است. این کودکان به هیچ وجه نرمال نیستند و با سایر کودکان زمینی کنار نمی آیند. اما غالبا بعد از فشارهایی که سیستم تحصیلی اجباری بر آنها وارد می کند ناچار می شوند هدفهای والای خود را فراموش کنند و تن به خواسته های نظام رایج بسپرند.
اخلاق آنها بارها در طول روز تغییر می کند. برخی روانپزشکان آنها را چند شخصیتی فرض می کنند.
برخی از این کودکان از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند.
از دیگر مشخصات این کودکان این است که می توانند هم زمان چندین کار را به طور موفقیت آمیز انجام دهند. مثلا در حال گوش دادن به موسیقی مسائل ریاضی را حل کنند و همزمان به تلویزیون و صحبتهای پدر و مادشان هم گوش دهند. یا در یک زمان به چندین مقوله متفاوت علاقه نشان دهند و روی آنها کار و فکر کنند. در کل فرزندان ستاره ای مغز پر گنجایش و روح تشنه ای دارند و مداوم به دنبال نبردها و فعالیتهای بزرگتر در زندگی هستند.
توجه داشته باشید که کودکان زمینی نیز می توانند در حال تماشای تلویزیون ریاضی حل کنند. معمولا زمینیان سعی می کنند کارهای افراد موفقتر از خود را در کلاس تقلید کنند که همیشه نتیجه مثبتی به همراه ندارد.
باز هم توجه کنید که شاگر ممتاز بودن در مدرسه علامت ستاره ای بودن نیست. اغلب بچه های ستاره ای از درس خواندن لذتی نمی برند و سیستم آموزشی را زیر سوال می برند. فرزندان زمینی بر خلاف آنها بدون کوچکترین سوال یا مخالفتی در برابر دستورات سر خم می کنند.

بسیاری از این افراد در فهم و درک زبان و نوشتن الفبا و خط کشور خود دچار مشکل می شوند. به این معنی که برایشان بسیار بیگانه است و هیچ وقت هم به آن عادت نمی کنند. بسیاری از آنها با زبان دیگری احساس نزدیکی می کنند که در کشور خودشان صحبت نمی شود. همین مسئله نیز باعث می شود در ابراز افکار و احساسات خود به زبان مادری عاجز باشند اما اگر زبانهای دیگری یاد بگیرند می توانند به راحتی صحبت کنند.

پ .ن : اين مطلب ترجمه يكي از دوستان از سايتهاي مذكور است . با تشكر از شيرين خانم.

بيرون از ماتريكس

بيرون از ماتريكس

آنچه مي خوانيد نقدي است فلسفي از منظر ريچارد رورتي فيلسوف بر فضايي كه فيلم هاي «ماتريكس» ايجاد كرده است. جاي نقد و رويكردي از اين دست به فيلم بسيار بحث شده «ماتريكس» در فضاي فكري _ هنري ما خالي است.

شايد زندگي تنها يك رويا باشد. شايد واقعيت با آنچه به نظر مي رسد بالكل فرق داشته باشد. شايد زبان آدمي براي بازنماياندن آن واقعيت ناتوان باشد. شايد اذهان ما انسان ها به سادگي قادر به درك آنچه اتفاق مي افتد نباشد. شايد ما تنها مغزهايي در خمره هستيم كه توسط تكانه هاي الكتريكي، كه وضعيف هاي ذهني ما را تغيير مي دهند، تغذيه مي شويم و به وسيله آن تكانه ها، شبه تجاربي از جهاني خيالي خلق مي كنيم.اين سلسله «شايد» هاي شكاكانه ميراث ما از رنه دكارت است؛ فيلسوف به ناحق تأثيرگذار قرن هفدهم. كسي كه پيشنهاد كرد آنچه در اذهان ما اتفاق مي افتد ممكن است با آنچه در خارج از آنها اتفاق مي افتد هيچ ربطي نداشته باشد. يكي از دلايلي كه فيلم هايي مانند «ماتريكس» ميان عوام محبوبيت پيدا مي كنند اين است كه مردم براي آنكه بتوانند برطبق برخي نتايج پارادوكسيكال آن پيشنهاد عمل كنند، آنها را محرك مي يابند. اين خود نشان مي دهد كه چرا دانشجويان بسياري از بعضي دروس فلسفه لذت مي برند؛ دروسي كه در آنها از دانشجو خواسته مي شود كه درباره احتمالات دور از ذهني مثل «طيف معكوس» تعميق كند – «طيف معكوس» فرضيه اي است كه به يمن وجود تفاوت هاي عصب شناختي مربوط به جنسيت بر آن است كه، وقتي مردان به آسمان صاف نگاه مي كنند همان رنگي را مي بينند كه زنان هنگام نگاه كردن به ماشين هاي آتش نشاني مي بينند و بالعكس. طيف رنگي مردان، معكوس طيف رنگي زنان است. ولي از آنجا كه مردان و زنان واژه هاي «آبي»، «قرمز» و مانند آن را به موضوعاتي واحد اطلاق مي كنند هرگز در نخواهند يافت كه در جهان هايي زندگي مي كنند كه رنگ آميزي شان متفاوت است.

بالاخره فلسفه در قرن بيستم، آستين هايش را بالا زد تا خود را از شر چندقرنه اين كاريكاتور دكارتي از وضعيت بشر خلاص كند. امروزه فيلسوفان بسياري هستند كه اين پيشنهاد دكارت را به مسخره مي گيرند، اين پيشنهاد كه ذهن مكاني خصوصي است و در آن چشمي دروني به تماشاي صحنه هايي نشسته كه برآنها پرده تئاتري دروني باز مي شود. صحنه هايي كه ممكن است هيچ ربطي با آنچه در بيرون، يعني در جهان واقعي، رخ مي دهد نداشته باشند. دو فيلسوفي كه بيشترين وقت را صرف اين كردند تا ما متقاعد شويم كه اين پيشنهاد را در نهايت جدي نگيريم يكي لودويك ويتگنشتاين، فيلسوف برجسته ولي عجيب و غريب ويني بود و ديگري دانلد ديويدسن، استاد فلسفه در دانشگاه بركلي، كه در ۳۰ آگوست [۲۰۰۳] در سن ۸۶ سالگي درگذشت.

ويتگنشتاين گزين گويه هايي اشارت گر ولي دشوار فهم نوشت. استدلال او اين بود كه هيچ نكته اي در سخن گفتن درباره «كيفيت ذاتي» احساس (Sensation) وجود ندارد. براي مثال مي گويد: «چرخي كه بتواند بچرخد ولي هيچ چيز ديگري با آن نچرخد بخشي از سيستم نيست.» ديويدسن، يكي از قابل ملاحظه ترين و تأثيرگذارترين فيلسوفان زمان خود، براي مخاطبان متخصص مقالاتي نوشت كه شيوه استدلال در آنها از ظرافت استادانه اي برخوردار بود. اما اين مقالات آنچه را كه ويتگنشتاين بدان رسيده بود، دست يافتني كردند، به اين دليل كه ديويدسن بيان دقيق و نظام مند يك تبيين غيردكارتي از نسبت هاي بين ذهن و زبان و جهان به دست داد، تبييني كه ويتگنشتاين صرفاً طرح كلي آن را ترسيم كرده بود.هر دو فيلسوف از ما مي خواهند كه ديگر با زبان به مثابه تلاشي براي انتقال دادن محتواي تجارب غيرزباني برخورد نكنيم و اين نوع نگاه را كنار بگذاريم. آنها مي گويند كه ما بايد از اين كه اذهانمان را به عنوان نمايشنامه هاي دروني ببينيم بپرهيزيم. در عوض بايد به دارايي ذهن (همان ويژگي اي كه انسان را از موجودات فاقد شعور متمايز مي كند) به عنوان توانايي براي استفاده از زبان به منظور هماهنگ كردن كارهايمان با كارهاي مردم ديگر نگاه كنيم. لزومي ندارد كه از ناتواني زبانمان از توصيف واقعيت نگران باشيم، چون زبان هاي آدمي همانگونه كه هستند، هستند و شامل آن واژه هايي هستند، كه شامل آنها هستند. به اين دليل كه اين زبان ها به واسطه تأثير متقابل با جهان غيرانساني شكل گرفته اند.يك راه براي خلاصه كردن اين خط فكري ضددكارتي اين است كه بگوييم، واژه ها معاني خود را به اين طريق به دست مي آورند كه اغلب كاربران زبان آن واژه ها را به شيوه هاي تقريباً مشابه به كار مي برند و نه به اين طريق كه بگوييم با تجارب يا موضوعات جزيي اي جفت وجور مي شوند. (اگر مردان و زنان واژه «آبي» را پيوسته به شيوه يكسان در موقعيت هاي يكسان به كار ببرند، پس به طور خودكار منظورشان از «آبي» يك چيز واحد است.) يك راه ديگر، اشاره به اين مطلب است كه ما به باورهايي «صادق» مي گوييم كه با بقيه باورهايمان انسجام (Coherence) داشته باشند، نه با نگاه به اينكه چگونه با مسائل غيرزباني همساز است.

ديويدسن در سال ۱۹۸۳ با مقاله اي با عنوان «نگره انسجام صدق و شناخت» جهان فلسفه را شگفت زده كرد. او در اين مقاله متذكر شد كه اين نوع فكر ويتگنشتايني مستلزم آن است كه اكثر باورهاي همه آدم ها درباره هر چيزي بايد صادق باشد. نكته مورد نظر او اين بود كه شما پيش از آنكه بتوانيد باورهاي كاذبي راجع به چيزي داشته باشيد، بايد باورهاي صادق فراواني درباره آن چيز داشته باشيد.براي مثال سگ هاي آبي را در نظر بگيريد. اگر شما باور داشته باشيد كه سگ هاي آبي در بيابان زندگي مي كنند، بي رنگ هستند و اينكه وقتي بالغ مي شوند، وزنشان به ۳۰۰ پوند مي رسد، آن وقت شما ديگر هيچ باوري، خواه درست، خواه غلط، درباره سگ هاي آبي نداريد. چون شما واژه «سگ آبي» را به گونه اي به كار مي بريد كه هيچ ارتباطي با كاربرد معمول آن ندارد. آنچه منظور ما از واژه «سگ آبي» است، تابعي از باورهاي مشترك ما درباره سگ هاي آبي است. اگر باورهايي كه شما با جمله هايي كه واژه «سگ آبي» در آن به كار رفته بيان مي  كنيد كاملاً با باورهاي ما متفاوت باشد، در آن صورت ما اصلاً درباره يك چيز واحد صحبت نمي كنيم.

فيلسوفاني كه به دكارت وفادار مانده اند، حتي اگر اين نكته را بپذيرند، عقب نشيني مي كنند و بعد ناگهان مي پرسند: اگر اصلاً سگ آبي وجود نداشته باشد چه؟ شايد سگ هاي آبي توهمي بيش نباشند. شما درباره توهم ها نمي توانيد باور صادقي داشته باشيد، مي توانيد؟ اگر شما ندانيد كه چه چيزي واقعاً واقعي است و چه چيزي صرفاً واقعي به نظر مي رسد (و از آنجا كه شما مغزي در يك خمره يا شخصيتي در فيلم «ماتريكس» هستيد، اصلاً از كجا مي توانيد بدانيد.) در اين صورت شما در موقعيتي نيستيد كه بگوئيد باورهاي صادقي داريد.ديويدسن [اگر بود] پاسخ مي داد كه شكاكان دكارتي از عبارت «واقعاً واقعي» (Really Real) سوء استفاده مي كنند. گفتن اين حرف به اين معني است كه مردمي كه من در روياهايم با آنها مواجه مي شوم يا چيزهايي كه بعد از مصرف داروهاي روان گردان مي بينم واقعاً واقعي نيستند. چون انكار واقعيت آنها تنها يكي از راه هاي گفتن اين مطلب است كه ما نمي توانيم به اين افراد يا چيزها به گونه اي باور پيدا كنيم كه با بقيه باورهايمان انسجام داشته باشد. به ويژه با باورهايمان نسبت به افراد و چيزهاي ديگر. عبارت «واقعاً واقعي نبودن»، در چنين متن هايي، معني خود را به واسطه موارد متقابلي به دست مي دهد كه در آنها ما مي خواهيم بگوئيم كه آن افراد و چيزهاي ديگر واقعاً واقعي هستند. مقصود ديويدسن اين است كه شكاكيت جزيي و موردي منطقي و با معني است ولي شكاكيت گل و گشاد و همه جانبه ، نه. ما پيش از آن كه به چيزي توهم بگوئيم بايد شناخت زيادي از آنچه واقعي است داشته باشيم، همان طور كه پيش از آن كه بتوانيم باورهاي كاذبي داشته باشيم بايد باورهاي صادق بسيار زيادي داشته باشيم. پاسخ درست به اين عقيده كه سگ هاي آبي ممكن است واهي باشند اين است كه: واهي در مقايسه با چه؟

حتي فيلمي مانند «ماتريكس»، كه ذهن را به بيراهه مي كشد، هم از اين بينش پشتيباني مي كند. اگر فيلم را پس از خواندن آثار ديويدسن ببينيد، به اين واقعيت برخواهيد خورد كه قهرمان فيلم پس از آن كه از محيط مجازي خود كنده مي شود، اساساً  همان باورهايي را داردكه پيش از آن داشت. او هنوز به همان ميليون ها مسئله پيش پاافتاده باور دارد- مسائل ساده و پيش پاافتاده اي كه به او اين امكان را مي دادند كه بيرون از ماتريكس از همان زباني استفاده كند كه در داخل آن استفاده مي كرد. او در مورد آنچه در دور و برش مي گذرد بي اطلاع است، ولي هرگز نسبت به اين كه جهان از چه نوع چيزهايي تشكيل شده، چه چيز خوب است و چه چيزي بد، رنگ آسمان، گرماي خورشيد، ويژگي هاي برجسته سگ هاي آبي بي اطلاع نيست.ديويدسن به سال ۱۹۷۴ در مقاله اي با عنوان «در باب تصور واقعي از يك ساخت بندي مفهومي» توضيح داد كه ما چرا نبايد درباره پيشنهاد علمي تخيلي مشابه ديگري نگران باشيم. مثلاً اين كه تمدني پيشرفته، كه در كهكشاني دوردست به بالندگي رسيده است، ممكن است از مفاهيمي يكسره غيرقابل قياس با مفاهيم ما استفاده كند، مفاهيمي كه براي هميشه فراسوي تسلط ما هستند. دليل او اين است كه هر زباني، حتي پيشرفته ترين آنها، بايد سنگ بناي خود را در مجموعه اي از واكنش هاي رفتاري به محرك ها بگذارد، واكنش هايي كه مي تواند با واكنش هاي خود ما تضايف داشته باشند. بنابراين چيزي به عنوان زبان غيرقابل يادگيري وجود ندارد.اين بدان معني است كه، اگر اصواتي كه كهكشاني ها ايجاد مي كنند به طور كلي نوعي زبان محسوب  شود، آن وقت ما مي توانيم درست به همان شيوه اي كه زبان خودمان را فراگرفته ايم، آن زبان را هم بياموزيم، همانگونه كه مردم شناسان زبان قبيله اي ناآشنا را مي آموزند. ما با واژه هايي مانند «آبي» و «سگ آبي» شروع مي كنيم،- واژه هايي كه بيان آنها مي تواند با آسمان صاف يا موجود قهوه اي كوچكي كه روي رودخانه سد مي سازد، برانگيخته شود- و بعد به تدريج كارمان را به سمت عباراتي چون «كفرآميز»، «غيردموكراتيك» و «بي نهايتي رشته اعداد اصلي» سوق مي دهيم.برداشت دكارت از ذهن به عنوان فضايي دروني و خصوصي و برخورد او با مفاهيم كه بيش از آن كه آنها را به عنوان كاربرهاي واژه ها محسوب كند، به عنوان موجوديت هاي ذهني مي داند كه تا حدودي بر زبان مقدم اند، در رشد تخيل علمي سهم بسياري داشته است. اما اين برداشت ها هيچ خدمتي به تفكر جدي نكرده اند. ويتگنشتاين و ديويدسن فهميدند كه زمان آن رسيده است كه فيلسوفان پرسه زدن در اطراف طيف معكوس و كهكشاني هاي غيرقابل فهم و دسترسي را متوقف كنند. اعتقاد ويتگنشتاين اين بودكه فيلسوفان در استفاده شان از عباراتي چون «واقعاً واقعي» و در تلاش هايشان براي موجه جلوه دادن شكاكيت گل و گشاد و همه جانبه، زبان را به «مرخصي» فرستاده اند. ما نبايد به تفريحاتي كه در مرخصي هايمان به آنها سرگرم مي شويم اجازه دهيم تا ما را از كار جدي و سختگير باز دارند.درك عميق نوشته هاي ديويدسن و ويتگنشتاين براي غير متخصصان كار آساني نيست، همينطور نوشته هاي كانت و هگل. اما آثار فيلسوفاني از اين دست، كه از اصالت و تخيل زيادي بهره مندند، در مسير نسل ها، به تدريج بر كل فرهنگ تأثير خواهدگذاشت. نقد آنها بر ميراث فكري ما، نگاه ما را نسبت به آنچه كه فكر كردن به آن مهم است تغيير مي دهد. دو- سه قرن پس از اين، نوشته هاي مورخان فلسفه درباره تغييراتي خواهد بود كه در تصويري كه انسان از خود دارد رخ داده است. تغييراتي كه نوشته هاي دانلد ديويدسن كمك شاياني براي به بار نشستن شان كرد.

● منبع: روزنامه – شرق – تاريخ شمسی نشر 24/09/1382 – به نقل از www.boston.com

● مترجم: عليرضا نجمي

http://bashgah.net/pages-3770.html

● انتخاب مطلب وگرافیک تصویری برای پایگاه داده های یوفو لاو: فرهاد 2012

12 مردادماه 1389 خورشیدی

با تشكر دوباره از دوست خوبم فرهاد .

به زودي انجمن وبلاگ هم راه اندازي ميشود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: