مصاحبه با كردوا موتوا شمن بزرگ (قسمت چهارم)


قسمت هاي قبلي مصاحبه .حتما اين مصاحبه جالب را بخوانيد.

مصاحبه با کردو موتوا شمن بزرگ اهل زولو در افریقا (ربایندگان بیگانه و نژاد خزندگان)

مصاحبه با كردو موتوا شمن بزرگ (قسمت دوم)

مصاحبه با كردو موتوا ( ربوده شدن توسط خاكستري ها)

و بعد، قبل از اینکه من متوجه چیزی بشوم، یکی از آن موجودات که کنار پاهایم ایستاده بود، شئی را وارد آلت من کرد، اما در این جا دیگر دردی وجود نداشت، فقط تهییج شدیدی ایجاد شده بود، مانند اینکه با کسی یا چیزی ارتباط جنسی برقرار کرده باشم. بعد از این که آن موجود شئ را بیرون کشید، که مانند یک لوله کوچک و سیاه رنگ بود، من کاری انجام دادم که نتیجه عجیبی در پی داشت، و این کار را از روی عمد انجام ندادم. من فکر میکنم که مثانه من باز شده بود و روی سینه موجودی که آن شئ را از ارگان من بیرون کشید ادرار کردم.

https://ufolove.files.wordpress.com/2010/07/credo-mutwa.jpg?w=195

اگر من به آن موجود شلیک کرده بودم، هرگز این طور عکس العمل نشان نمیداد. او تکانی خورد و تقریباً به روی زمین افتاد، و بعد بلند شد و تلو تلو خوران مانند حشرۀ مخموری به راه افتاد و اتاق را ترک کرد. من نمیدانم عمل من باعث این کار شد یا نه، اما این همۀ چیزی بود که اتفاق افتاد.

بعد از مدت زمان کمی، موجودات دیگر رفتند و مرا با دردی که در بینی ام داشتم، یکی از ران هایم که به خون آغشته بود و صندلی ای که توسط ادرارخیس شده بود تنها گذاشتند. موجود بالای سر من حرکتی نکرده بود. او فقط آنجا ایستاده بود و به طرز غریبی زیبا و زنانه، دست راستش را روی شانه چپش گذاشته بود، او آنجا ایستاده بود و به من نگاه میکرد. هیچ حالتی در صورت او وجود نداشت. من هرگز ندیدم هیچ کدام از این موجودات به نوعی صدایی از خود در بیاورند. تمام چیزی که میدانم این است که آنها لال به نظر میامدند.

و بعد، دو موجود دیگر وارد شدند، یکی از آنها کاملاً از فلز ساخته شده بود. من هنوز در کابوس هایم این موجود را میبینم. او قد بلندی داشت و بسیار عظیم بود. مکانی که ما در آن بودیم برای او بسیار کوچک به نظر میرسید. او در حالی که کمی خم شده بود جلو میامد، و قطعاً یک موجود زنده نبود. او یک موجود فلزی بود، نوعی روبات. او به جلو آمد و کنار پاهای من ایستاد، بدنش به طور نا موزونی خم شد و به پایین، رو به من نگاه کرد. او دهان و بینی نداشت و فقط دو چشم درخشان وجود داشتند که به نظر میرسید رنگشان عوض میشود، و به نوعی تکان میخوردند، مانند حرکات و سر و صدای قطعات الکتریکی.

و بعد، پشت این ربات بزرگ و خمیده، موجود دیگری آمد که من را شگفت زده کرد. ظاهر بدن او به طرز شدیدی متورم بود. پوست صورتی رنگی داشت و اندامش بسیار شبیه انسان بود. او چشم های آبی رنگ، کشیده و بسیار درخشانی داشت. موهای او مانند نوعی الیاف نایلون مانند بودند. گونه هایی کشیده و برجسته و دهانی مانند انسان، با لب هایی پر و چانه ای نوک تیز و کوچک داشت. آن موجود آقا، قطعاً مؤنث بود، اما از دید من به عنوان یک هنرمند و نقاش و همینطور یک مجسمه ساز، این موجود کاملاً از فرم طبیعی خارج بود.

اول ازهمه، سینه های او لاغر و نوک تیز بودند و بسیار بالاتر از قفسه سینه قرار داشتند و مانند اندام یک زن طبیعی نبودند. بدن نیرومندی داشت، تقریباً چاق بود، اما دست ها و پاهایش به نسبت بقیه بدن بسیار کوتاه بودند. بعد، او به سمت من آمد، به من نگاه کرد، و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد میافتد، او به نوعی با من جفت گیری کرد. تجربه واقعاً وحشتناکی بود آقا، حتی بدتر از آنچه قبل از آن روی من انجام شد. ضربه و شوک روحی آن روز زندگی من را حتی تا الان تحت تأثیر قرار داده، دقیقاً تا چهل سال بعد.

https://i0.wp.com/images34.fotosik.pl/254/ed46bc057d9bb5eb.jpg

و بعد از آن اتفاق، هنگامی که آن موجودات رفتند، موجودی که کنار سر من ایستاده بود، موهای سرم را تکان داد، سرم را محکم گرفت و مرا وادار کرد تا از روی صندلی بلند شوم. من این کار را انجام دادم، و وضعیتی که برایم پیش آمد این بود که به روی زانو و دست هایم به زمین افتادم.

من متوجه شدم که زمین آنجا عجیب بود. نقوشی در داخل آن حرکت میکردند، و به رنگ های بنفش، قرمز و سبز تغییر رنگ  میداند. طرح ها بر روی یک پیش زمینه فلزی- خاکستری قرار داشتند. و آن موجود دوباره من را با موهایم بلند کرد، وادارم کرد بایستم، مرا با خشونت کشاند و مجبور کرد دنبالش کنم.

آقا، زمان زیادی طول میکشد تا درحالی که آن موجود من را به تندی از این اتاق به آن اتاق میکشید، چیزهای عجیبی را که دیدم  برایتان توصیف کنم. حتی تا امروز ذهن من نمیتواند چیزی را که دیدم درک کند. در میان چیزهای زیادی که در آنجا دیدم لوله های بسیار بزرگی وجود داشتند، که به نظر میامد از نوعی شیشه ساخته شده اند. و در داخل آنها، که از سقف تا کف اتاقی که به آن داخل میشدیم کشیده شده بود، چیزی مانند یک مایع خاکستری-صورتی رنگ وجود داشت و در داخل این مایع نمونه های کوچکی از موجودات بیگانه را دیدم که درون آن میچرخیدند، مانند قورباغه هایی کوچک و نفرت انگیز.

من نمیتوانستم چیزهایی را که به من نشان داده میشد درک کنم. در آخرین اتاقی که به آن هدایت شدم،  انسان ها و موجودات عجیب دیگری را دیدم که روی صندلی دراز کشیده بودند. حتی تا امروز، ذهن من نمیتواند اینها را درک کند.

من از کنار یک مرد سفید پوست رد شدم، یک سفید پوست واقعی، که بوی آدم میداد، و بوی شیرینی، ادرار، مدفوع و ترس. این مرد سفیدپوست روی یک صندلی مانند آنچه من روی آن بودم دراز کشیده بود، هنگامی که از آنجا میگذشتم به چشم های او نگاه کردم و او هم به چشم های من خیره شد.

و بعد من خودم را بیرون و میان بوته ها پیدا کردم. من متوجه شدم که جلیقه من نیست. درد وحشتناکی در ران چپم وجود داشت. دردی در آلت من وجود داشت و متورم شده بود. و هنگامی که میخواستم ادرار کنم، درد وحشتناکی ایجاد میشد. من بلوزم را در آوردم و آنرا به پاهایم بستم و در میان بوته ها پیش رفتم.

من ابتدا با یک گروه از مردم جوان رودسیان ملاقات کردم که مرا به دهکدۀ معلمم راهنمایی کردند. و هنگامی که به دهکده رسیدم، چنان بوی وحشتناکی میدادم که سگ های آن اطراف شروع کردند به پارس کردن و قصد داشتند من را تکه تکه کنند. و در آن روز، تنها معلمم و بقیه دانش آموزان و اهالی آن دهکده جان من را نجات دادند. معلم من و اهالی آنجا هرگز با چیزهایی که به آنها گفتم شگفت زده نشدند. آنها آن را قبول کردند آقا. آنها به من گفتند چیزی که برای من اتفاق افتاده قبلاً برای مردم بسیاری رخ داده، و من خوش شانس بودم که زنده برگشتم، به این خاطر که مردم زیادی در آن ناحیه ناپدید شده وهرگز دوباره دیده نشده اند- سفیدپوستان و سیاه پوستان بسیاری ناپدید شده اند.

آقا، من دارم یک داستان طولانی را خلاصه میکنم. در سال بعد، 1960، من بسته هایی را به شهر ژوهانسبورگ میرساندم. من در یک عتیقه فروشی  مشغول به کار بودم که  ناگهان یک مرد سفیدپوست رو به من فریاد کشید که متوقف شوم. من تصور کردم که او یک پلیس مخفی ست و قصد دارد مدارک شناسایی من را ببیند. و هنگامی که سعی میکردم مدارکم را بیرون بیاورم، او با عصبانیت به من گفت که لازم نیست و نمیخواهد مدارک لعنتی و گندیده مرا ببیند.

آقا، او این سؤال را از من پرسید: » گوش کن، من تو را قبلاً در کدام جهنم دره ای دیدم؟ تو کی هستی؟ »

من گفتم، » من فرد خاصی نیستم آقا، من فقط یک کارگرم. »

او گفت، » این مزخرفات را به من نگو، مرد؛ تو کدام لعنتی هستی؟ من قبلاً تو را کجا دیدم؟ »

و بعد من دقیق تر به او نگاه کردم. من موهای بلند درهم و طلایی رنگ او را تشخیص دادم، همینطور ریش و سبیل مسخره اش را به یاد آوردم. من چشم های او را به خاطر آوردم، آن وضعیت وحشتاک برهنگی و وحشت و خونی که همه جا را گرفته بود، در چشمانش برق میزدند، و رنگش مانند یک بز پریده بود .

من گفتم، » مینییر» (Meneer)، که یک اصطلاح افریقایی ست. » مینییر- من شما را در رودسیا در مکان خاصی در زیر زمین دیدم.» و آقا، اگر من این مرد سفیدپوست را با مشتم میزدم، این طور عکس العمل نشان نمیداد. او برگشت و با وضع بد و آشفته ای شروع به راه رفتن کرد و در آن سوی خیابان از نظر ناپدید شد.

اینها تقریباً چیزهایی بود که برای من اتفاق افتاد آقا، اما این به هیچ وجه تجربۀ منحصر به فردی نیست.

از آن موقع من با مردم زیادی ملاقات کردم که عیناً تجربه من را پشت سر گذاشتند، و اکثر آن ها مردان و زنان سیاه پوست سنتی بودند که نه میتوانستند بخوانند نه بنویسند. آنها پیش من میامدند تا به عنوان یک شامن از من کمک بخواهند، اما من خودم به دنبال فردی داناتر از خودم بودم که به من بگوید دقیقاً چه چیزی برای من اتفاق افتاده. به این دلیل آقا، که هنگامی که توسط Mantindane گرفتار میشوید، به شدت آسیب پذیر میشوید، زندگی شما تغییرات زیادی میکند، شما به شدت از خودتان خجالت زده و شرمگین میشوید، نفرت از خودتان در درونتان رشد میکند که برایتان قابل درک نیست، و تغییرات خاصی در زندگیتان ایجاد میشود که نمیتوانید مفهومش را درک کنید.

اول: انساندوستی عجیبی در درون شما شکل میگیرد. شما میخواهید به هر کسی که میرسید شانه هایش را بگیرید و محکم تکان بدهید و بگویید، » هی، مردم بیدار شوید؛ ما تنها نیستیم. من میدانم که ما تنها نیستیم! »

و احساسی در درون شما شکل میگیرد که به شما القا میکند زندگیتان دیگر متعلق به خودتان نیست؛ شما توسط انگیزۀ نامعلوم وعجیبی وادار میشوید که مدام از یک محل به محلی دیگر نقل مکان کنید. شما نسبت به آینده نگران میشوید؛ شما نسبت به مردم نگران میشوید.

و یک چیز دیگر آقا، که امیدوارم یک روز شما مردم را پیش من بفرستید تا خودشان ببینند: تو دانشی را رشد میدهی که متعلق به خودت نیست. در درونت ادراکی  از مکان، زمان و آفرینش شکل میگیرد که برای تو به عنوان یک انسان هیچ معنایی ندارد- این یک مرحله بعد از آن شکنجه هولناک است ، بعد از اینکه موادی از بدنت خارج  شد، تغییراتی رخ میدهند که به طور ناگهانی باعث میشود تو چیزهایی را بدانی که Mantindane میدانند، که انسان های معمولی آن را نمیدانند.

اما، آقا، من میدانم که این ارتباط با نوعی دانشی خدایی هر از گاهی اتفاق میافتد. حتی زمانیکه برای مثال، من یکبار در 1966 آقا ، در افریقای جنوبی، دستگیر شده بودم و تقریباً به طرز وحشیانه ای توسط پلیس امنیتی مورد بازجویی قرار گرفتم. این متعلق به زمانی بود که هر سیاه پوست متشخصی، فرقی نمیکند که او واقعاً کیست، ملاقاتی با این افراد واقعاً نفرت انگیز داشت. آنها تو را تحت شکنجه و گاهی اوقات  شوک های الکتریکی  قرار میدهند، و از تو سؤال هایی میپرسند، و امثال این کار ها.

گاهی اوقات، هنگامی که این » انسان ها » تو را شکنجه میدهند، تو اغلب احساس میکنی که آنها دارند به چه فکر میکنند. به نوعی، وقتی تو توسط انسان ها شکنجه میشوی، نه فقط توسط Mantindane ، یک تبادل فکر انجام میگیرد. برای مثال، هنگامی که یکی از این پلیس های عوضی در حال آمدن برای کتک زدن تو بود، تو میفهمیدی که او به چه چیزی فکر میکرد، حتی قبل از اینکه او با خشونت وارد محلی بشود که تو در آنجا سکونت داشتی. تو میدانستی که او دارد میاید، و تو دقیقاً میدانستی که او به چه چیزی فکر میکرد و قصد داشت چه کاری با تو انجام دهد.

https://i1.wp.com/i18.servimg.com/u/f18/11/25/13/17/611.jpg

به همین خاطر است که من چیز های عجیبی را که ذهنم را پر کرده اند بازگو میکنم. و چیزی که در آن روز ذهن من را پر کرده بود، تصویرهایی از ذهن Mantindane بودند.

از آن زمان- من فردی با تحصیلات بسیار محدودی هستم- من صحبت کردن انگلیسی را مشکل پیدا کردم، چه برسد به نوشتن این زبان. برای من زمان زیادی میبرد که چیزهایی را بگویم که افرادی با انگلیسی بهتر در کلمات کمی بیان میکنند. اما، دستان من قادر به ساختن چیزهایی هستند که کسی تا به حال به من تعلیم نداده.

من موتور میسازم، موتورهای موشک که واقعاًً کار میکنند. من اسلحه میسازم، از هر نوعی که بخواهم، و همه افرادی که مرا میشناسند این را به شما میگویند، و آقای دیوید آیک آقا، ممکن است به شما تصاویری را از آنچه در اطراف منزل جدیدم انجام داده ام نشان دهد. من روبات های بزرگی از قطعات آهن بدون مصرف درست کرده ام، و بعضی از این روبات ها واقعاً کار میکنند. من نمیدانم این دانش را از کجا به دست آوردم. و از آن روز هولناک، درون بینی هایی که از زمان بچگی داشتم، و حالات و احساسات معمولی که به عنوان یک شامن دارم، شدت بیشتری یافته اند.

من نمیدانم دلیل اینها چیست، و میخواهم علتش را بدانم. اما من میتوانم به شما بگویم آقا، که این موجودات، که مردم به غلط آنها را بیگانه مینامند، به هیچ وجه بیگانه نیستند.

بعد از سال ها بررسی این موضوع و تلاش برای فهمیدن آن، میتوانم این را به شما بگویم که Mantindane، و سایر موجودات بیگانه که مردم ما راجع به آنها میدانند، میتوانند با انسان ها جفت گیری کنند. Mantindane قادر هستند که زنان افریقایی را باردار کنند.

https://i1.wp.com/www.stiintasitehnica.ro/poze/articole/1129452298edgeworx.jpg

و من در طی 30 سال اخیر یا بیشتر، با موارد بسیاری از این دست برخورد کرده ام. برای مثال طبق فرهنگ ما سقط جنین از قتل هم جرم سنگین تری محسوب میشود. و اگر زنی از یک منطقه روستایی در جنوب افریقا پیدا شود که توسط فرد ناشناسی باردار شده باشد، و بعد حاملگی او از بین برود، بعد از آن، آقا، وابستگان این زن، او را به خاطر سقط جنین مجازات میکنند، در حالی که او مطمئناً این کار را انکار میکند.

و به خاطر جنگی که بین او و خانواده اش در میگیرد، خانواده شوهر، او افرادی را که مجازاتش میکنند وادار میکند تا او را پیش یک سانگوما (Sangoma) ببرند؛ که فردی ست مانند من. سانگوما گاهی اوقات زن را آزمایش میکند، و اگر سانگوما بفهمد که زن باردار بوده، و به نوعی جنینش برداشته شده- چیزی که ، هنگامی که توسطMantindane  انجام میگیرد، به جراحت های خاصی منجر میشود که هر فرد با تجربه ای میتواند تشخیص دهد- بعد، سانگوما میفهمد که زن حقیقت را میگوید.

همچنین، بوی خاصی  در افرادی که میان Mantindane- آن موجود دقیق و موشکاف که فراموش ناپذیر است- بودند باقی میماند، و این بو همیشه در زن هایی که توسط Mantindane باردار شده اند وجود دارد، هر چقدر هم تلاش کنند تا از عطر و پودر استفاده کنند فرقی نمیکند.

در نتیجه، به همین دلیل از این قبیل موارد در زندگی برای من زیاد پیش میاید. افراد سانگوما مردم زیادی از این دست را به نزد من میاورند، چون آنها فکر میکنند من بهترین فرد ممکن برای کمک به حل این موارد هستم.

بنابراین در چهل سال اخیر یا بیشتر، من زن های زیادی را پذیرش کرده ام که در حقیقت توسط Mantindane باردار شده اند و بارداریشان به طرز اسرارآمیزی از بین رفته، و زن را با احساس ناپاکی و گناه باقی گذاشته در حالی که از طرف خانواده اش هم طرد شده. وظیفه من این است که خانواده زن را از بی گناهی او مطمئن کنم، و تلاش کنم تا مشکلات روحی و ذهنی او را و همینطور جراحت های فیزیکی که پشت سر گذاشته بهبود ببخشم، و به او و خانواده اش کمک کنم تا آنچه را اتفاق افتاده فراموش کنند.

نه، آقا، اگر این بیگانه ها از سیاره ای بسیار دور میایند، پس چرا قادر به باردار کردن زنان هستند؟ و چرا آن موجود عجیب که برهنه بود و با موهای شرمگاهی قرمز، و بر روی آن صندلی بالای سر من آمد، برای چه ارگانی داشت که گر چه کمی با یک زن معمولی فرق داشت، اما هنوز هم یک ارگان زنانه قابل تشخیص بود؟ ارگان این موجود در جای درستش نبود. تقریباً در جلو قرار داشت، در حالی که برای یک زن معمولی در میان پاهایش قرار دارد. اما هنوز هم قابل تشخیص بود و مانند یک ارگان طبیعی از مو پوشیده شده بود.

در نتیجه آقا، من اعتقاد دارم که این موجودات که بیگانه نامیده میشوند به هیچ وجه از جای دوری نمیایند. من اعتقاد دارم که آنها اینجا بین ما هستند، و من اعتقاد دارم که آنها به مواد خاصی از جانب ما احتیاج دارند، مانند بعضی از ما انسان ها که که از اجزای خاصی از حیوانات استفاده میکنیم، مانند غدد میمون ها، برای بعضی از اهداف خودخواهانه خودمان.

من اعتقاد دارم آقا، که ما باید این پدیده خطرناک را خیلی دقیق و با ذهنی واقع گرا بررسی کنیم.

عدۀ زیادی از مردم در این وسوسه می افتند که این » بیگانه ها» را به عنوان موجوداتی ماوراء طبیعی بررسی کنند. آنها موجوداتی جامد هستند آقا. آنها شبیه ما هستند؛ و در نهایت من میخواهم جمله ای را بگویم که موجب حیرت خواهد شد: بیگانه های خاکستری آقا، قابل خوردن هستند. حیرت انگیز نیست ؟

مارتین: لطفاً ادامه بدید.

موتوا: آقا، من گفتم که بیگانه های خاکستری قابل خوردن هستند.

مارتین: بله، من این را شنیدم و مشتاق هستم  . . .

موتوا: گوشت آنها از پروتئین ساخته شده، مانند گوشت حیوانات در روی زمین، اما کسی که گوشت بیگانه های خاکستری را بخورد در اثر هضم آن بسیار به مرگ نزدیک میشود. من تقریباً این حالت را تجربه کردم.

میدانید، در لسوتو کوهستانی به نام Laribe وجود دارد که کوهستان صخرۀ گریان (Crying Stone mountain) نامیده میشود. در موقعیت های متفاوتی، در 50 سال اخیر یا بیشتر، سفینه های بیگانه با این کوهستان برخورد کرده اند. و آخرین واقعه کمی پیش در روزنامه ها درج شد. یک افریقایی که اعتقاد دارد این موجودات خدایان هستند، هنگامی که او به همراه عده ای دیگر جنازه یک بیگانه خاکستری را پیدا کردند، آن را برداشتند، در یک کیف قرار دادند و به میان بوته ها بردند، در آنجا آن را قسمت کردند و طبق مراسمی سنتی آن را خوردند. اما بعضی از آنها در نتیجۀ خوردن آن به مرگ دچار شدند.

یک سال قبل از اینکه آن اتفاقات را در کوهستان Inyangani پشت سر بگذارم، یکی از دوستانم در لسوتو، قطعه گوشتی را که متعلق به موجودی بود که آن را خدای آسمان مینامید، به من داد. من به آن مشکوک بودم. او به من یک قطعه کوچک خاکستری و تقریباً خشک داد و میگفت گوشت خدای آسمان است. و یک شب، من ودوستم و همسرش طبق مراسمی آن را خوردیم. بعد از این که آن چیز را خوردیم، آقا، در روز بعد، تمام بدن ما پر از جوش و دانه های ریز شده بود و من هرگز همچین چیزی را در زندگی ام تجربه نکرده بودم.

بدن ما پر از جوش و برآمدگی های قرمز شده بود، مانند اینکه آبله گرفته باشیم. بدن ما به طرز وحشتناکی میخارید، مخصوصاً زیر دست ها و میان پاهایمان و باسنمان. زبانمان ورم کرده بود. نمیتوانستیم نفس بکشیم. و به مدت چند روز من و دوستم وهمسرش کاملاً درمانده شده بودیم. در طی این مدت توسط کارآموز های دوستم، که یک شامن بود، مخفیانه مراقبت میشدیم.

من خیلی به مرگ نزدیک شده بودم. تقریباً از تمام حفره های بدن ما خون میامد. ما خون از دست میدادیم، و خون بیشتری هنگامی که به توالت میرفتیم. ما به سختی میتوانستیم راه بریم یا نفس بکشیم. و بعد از حدود چهار یا پنج روز، جوش ها کمتر شدند، اما بعد از آن، پوست اندازی جای آن را گرفت. ما مانند ماری که پوست کهنه خود را در میاورد، شروع به پوست اندازی کردیم.

آقا، این یکی از وحشتناک ترین تجربه هاییست که من پشت سر گذاشتم. در حقیقت، هنگامی که حال من داشت بهتر میشد، من فکر میکنم که ربوده شدن من توسط Mantindane نتیجۀ مستقیم خوردن گوشت یکی از این موجودات است. من باور نمیکردم که چیزی که دوستم به من داد، گوشت یک جاندار باشد. من گمان کردم این نوعی ریشه یا گیاه دارویی یا امثال این چیز هاست. اما، بعد از آن، من طعم آن را به خاطر آوردم. طعم فلز مس  میداد، و مشابه همان بویی بود که من در 1959 با آن روبه رو شدم.

و بعد از اینکه جوش ها از بین رفتند و در حالی که من هنوز در حال پوست اندازی بودم کارآموزها از سر تا پای ما را با روغن نارگیل پوشانده بودند، هر روز چیز عجیبی برای ما اتفتق میافتاد، آقا، که من از تمام مردم دانا و صاحب معلوماتی که در کشور شما این مطلب را میخوانند خواهش میکنم اگر میتوانند این را برای من توضیح بدهند. ما دیوانه شدیم آقا، کاملاً دیوانه. ما مانند یک فرد دیوانه و کم عقل شروع به خندیدن کردیم. ما همینطور ها-ها-ها-ها-ها-ها، برای روزهای متمادی- برای کوچک ترین چیزی ساعت ها میخندیدیم تا اینکه انرژیمان تمام شود.

و بعد خندیدن بیش از حد از بین رفت، و پشت سرش چیزعجیبی اتفاق افتاد، چیزی که دوستم گفت همان هدف نهایی بود که افرادی که گوشت Mantindane را خورده بودند قصد داشتند به آن دست یابند.

مانند این بود که ما یک مادۀ بسیار عجیب را بلعیده باشیم، یک نوع مخدر، مخدری که هیچ مشابهی بر روی زمین ندارد. تمام حواس ما ارتقا پیدا کرده بود.

هنگامی که آب میخوردید، مانند این بود که نوعی شراب خورده باشید. آب به خوشمزگی یک نوشیدنی دست ساز شده بود. غذاها طعم فوق العاده ای پیدا کرده بودند. تمام حواس ما ارتقا پیدا کرده بود، و این غیر قابل توصیف است- مانند این بود که من با قلب و مرکز جهان یکی شده باشم. من نمیتوانم این را جور دیگری توصیف کنم.

و این احساس خارق العاده به مدت دو ماه طول کشید. هنگامی من  موسیقی گوش میکردم، مانند این بود که همینطور موسیقی پشت موسیقی در حال نواخته شدن باشد. هنگامی که نقاشی میکشیدم – کاری که در تمام عمر انجام دادم- و هنگامی که رنگ خاصی را بر نوک قلمو قرار میدادم، مانند این بود که رنگ های دیگری در پس این رنگ وجود داشته باشند. این یک حالت توصیف ناپذیر بود آقا. حتی الان هم نمیتوانم آن را توصیف کنم. اما اجازه بدهید آقا، که اکنون سراغ موضوع دیگری بروم.

Mantindane تنها موجوداتی نیستند که ما مردم افریقا آنها را دیده ایم و در موردشان میدانیم، داستان های زیادی برای تعریف کردن راجع به آنها وجود دارد.

در قرن های بسیار دور، قبل از ورود اولین سفیدپوستان به این قاره، ما مردم افریقا با نسلی از بیگانه ها برخورد کردیم که کاملاً شبیه به سفیدپوستان اروپایی بودند که بعدها برای استعمار وارد افریقا شدند.

این موجودات بیگانه بلند قد هستند. بعضی از آنها هیکلی مانند ورزشکاران دارند، چشم های آنها آبی و کشیده و گونه هایشان برجسته است. آنها موهای طلایی رنگی دارند، و کاملاً مانند اروپاییان امروز به نظر میرسند، البته با یک تفاوت: انگشتان آنها بسیار زیباست، کشیده و مانند انگشتان موسیقیدان ها و هنرمندان.

این موجودات از آسمان وارد افریقا شدند، با سفینه ای که شبیه به بومرنگ مردم استرالیا بود. بعد، هنگامی که یکی از این سفینه ها به زمین فرود آمد، گردبادی از گرد و غبار به وجود آورد که صدای بسیار مهیبی مانند غرش طوفان ایجاد کرد. در زبان بعضی از قبایل افریقایی، گردباد zungar-uzungo نامیده میشود.

مردم ما اسامی مختلفی به این بیگانه های سفیدپوست داده اند. آنها را Wazungu مینامند، کلمه ای که معمولاً » خدا «(god) معنی میدهد، اما به طور دقیق به معنای » مردم گردباد کوچک یا گردباد » (people of the dust-devil or the whirlwind) است.

و مردم ما با این موجودات از ابتدا آشنا بودند. آنها را میدیدند، و میدیدند که بعضی- در واقع، بسیاری- از این Wazungu چیزی را حمل میکردند که به نظر یک گوی بلورین یا شیشه ای میامد، یک گوی که آنها آن را همیشه مانند یک توپ در دست هایشان تکان میدانند. و هنگامی که یک گروه از جنگجوها سعی کردند تا یک  Wazungu را اسیر کنند، Wazungu گوی را به هوا پرتاب کرد، آن را با دستانش گرفت، و بعد ناپدید شد.

اما بعضی از Wazunguدرگذشته توسط افریقایی ها اسیر شدند و به عنوان زندانی در دهکدۀ پادشاهان و قفس های شامن ها نگهداری شدند. فردی که Muzungu- که به یک نفر از آنها گفته میشود- را اسیر میکند، باید مطمئن باشد که گوی را از دسترس Wazungu در امان نگه داشته باشد. تا زمانی که گوی را مخفی نگه دارد،  Muzunguنمیتواند فرار کند.

و هنگامی که افریقایی ها اروپائیان واقعی را دیدند، مردمان سفیدپوست از اروپا،  نام Wazungu را به آنها برگرداندند. قبل از اینکه ما مردم اروپا را ملاقات کنیم،  Wazunguرا که سفیدپوست بودند ملاقات کردیم، و ما نام Wazungu  را از روی بیگانه ها بر روی  اروپائیان واقعی گذاشتیم.

در زبان زولو، ما یک فرد سفیدپوست را اوملونگو (Umlungu) مینامیم. کلمۀ اوملونگو دقیقاً معادل  Wazunguمعنی میدهد، » خدا یا موجودی که  گردباد عظیمی را در زیر زمین درست میکند » (a god or a creature which creates a big whirlwind underground).

در زئیر، که اکنون جمهوری دموکرات کنگو نامیده میشود، مردم سفیدپوست واتنده (Watende) یا والنده (Walende) نامیده میشوند. بار دیگر این کلمه به معنای  “a god or a White creature” است. و کلمۀ واتنده نه تنها به بیگانه هایی با پوست صورتی رنگ اطلاق میشود، بلکه به چیتااولی نیز اشاره میکند. در زئیر، هنگامی که شامن ها با ترس از اربابانی که زمین را کنترل میکنند صحبت میکنند، به آنها با عنوان چیتااولی اشاره نمیکنند، بلکه به عنوان Watende-wa-muinda به آنها اشاره میکنند به معنای  “the White creature which carries a light” به این خاطر که در شب چشم های پیشانی چیتااولی مانند چراغ های قرمزی در میان بوته ها میدرخشند. آنها مانند چراغ های پشتی اتوموبیل در میان بوته ها میدرخشند. در نتیجه Watende-wa-muinda “the White creature of the light” این چیزی ست که چیتااولی در جمهوری دموکرات کنگو نامیده میشود.

بیش از 24 نوع از موجودات بیگانه دیگر هم وجود دارد آقا، که ما مردم افریقا راجع به آن میدانیم، اما من هم اکنون، به طور خلاصه از دو نوع آنها برایتان صحبت میکنم.

ادامه دارد.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

مترجم: خانم انصاري

با تشكر و سپاس فراوان از کامورای عزیز براي مطالب جذابي كه براي وبلاگ ميفرستند .

Posted on ژوئیه 30, 2010, in مصاحبه با کردو موتوا. Bookmark the permalink. 51 دیدگاه.

  1. واقعا عالی بود رامتین جان ….ازت ممنونم و منتظر ادامه این مصاحبه هستم…

  2. ترجمه ی بسیار ثلیث و روانی هست.
    خسته نباشید.

  3. سلام رامتین، من تازه به سایتتون امدم قبلا تا سه هفته قبل از فی لتر شدن سایت شما مطالبتون رو میخوندم واقعا جذاب بود ولی دوهفته بعد از فیل تر دیدم فی لتر سایتتون رفع شده که واقعا خوشحال شدم ولی یه سئوال از شما داشتم:
    چرا در یک یا دو روز چنان مطالب به سایتتون اضافه میکنید بطوری که فرصت خواندن انها پیدا نمیشود هر دو روز یه مطلب بذار نه دهها مطلب سرم همینطور سر ادمایی که مطالبتون رو میخونند شلوغ میشه که دقیق نمیفهمند که چه نوشته اید ثانیا خواهش دارم به جای استفاده از کاربران مترجم از نرم افزارهای مترجم متن استفاده نمائید چون ترجمه کاربرا درست از اب در نمیاد من متن بالا رو که خوندم متوجه شدم که ترجمه شده که بعضی جاها مشکل داشت ولی مطلب بالا خیلی جذاب بود الان خوشبختانه یه سایت بروز داریم که از طریق گوگل داشتم یه چیزی جستجو میکردم افتاد رو سایت شما.

    • ممنون از لطفت. چشم از اين به بعد مطالب را روزي يك بار به وبلاگ اضافه ميكنم. ولي راجع به ترجمه .اين عزيزان مترجم هاي حرفه اي هستند . نگاهي به ترجمه سليس و روان متن بياندازيد متوجه ميشويد. نرم افزار مترجم در اين گونه مطالب كارايي نداره چون بيشتر كلمات را درست ترجمه نميكنه و بايد كسي ترجمه كنه كه خودش راجع به اين مسائل اطلاعات كافي داشته باشد.

    • دوست گرامی در متن اصلی صحبت های موتوا جسته و گریخته ست و برای مثال وسط یک جمله جمله دیگری را با زمان و فعل دیگری عنوان میکند و بعضی جمله ها را تمام نمیکند و بعضی افعال را چند بار تکرار میکند و بعضی جمله ها و کلمات را هم کاملا غلط بیان میکند به طور خلاصه اصلا رسمی صحبت نمیکند و من هم سعی کردم تا جای ممکن لحن موتوا را حفظ کنم و عینا همان کلمات و عبارات را به کار ببرم و در عین حال تا جای ممکن روان هم باشد و قواعد دستوری بیشتر رعایت شوند البته من ادعا نمیکنم که ترجمه کامل و بدون نقصی انجام دادم، و البته چن وقت پیش سعی کردم قسمت اول و دوم را دوباره ویرایش کنم و بفرستم تا جایگزین بشه و لحن مصاحبه کاملا یکدست باشه چون اوایل کمی بین لحن رسمی تر و لحنی شبیه تر به موتوا مردد بودم. من سعی کردم تا جای ممکن به متن وفادار باشم و کلماتی را هم که معادل فارسی مناسبی نداشت به زبان اصلی اوردم و برای مثال عبارت dust-devil در انگلیسی واقعا به معنای گردباد کوچک است و نه شیطانی و این ترجمه از سر ناچاری نبود. به هر حال اگر ترجمه ام مورد پسند نیست عذرخواهی میکنم و خوشحال میشم که به من اطلاع بدید

  4. خسته نباشيد . واقعا كه مطلب جالبيه . خدمت آقا رامتين عرض كنم كه عكسها رو براتون فرستادم. منتظر ادامه اين مصاحبه هستم.

  5. راستي فكر نميكنيد موجوداتي كه ايشون معرفي كردند همون جنها باشند كه قابليت زاد و ولد با انسانها رو دارند.

    • سلام
      منم با شما موافقم ، اینا جن هستند بخصوص جن های رانده شده ( شیاطین ! ) که زیر زمین زندگی می کنند و قابلیت زاد و ولد با انسانها رو دارند . و با دزدیدن انسانهای کافر و بدکار همه بلایی سر اونا میارن و از اونا بچه دار میشن. حتی در قرآن هم آمده که خداوند شیاطین رو به سراغ کفار میفرسته !
      حضرت علی ( ع ) فرموده : شیاطین زیر زمین زندگی میکنند و انسانها روی زمین و جن ها در هوای بالای زمین و فرشتگان در آسمانها ! ( منبع : کتاب جن )
      من تا حالا ندیدم چنین اتفاقی برای انسان مسلمان و مومن اتفاق بیفته و اکثرا برای افراد بی دین و شیطان پرست و پیروان ادیان انحرافی مثل آفریقایی ها و هندی ها و توتمیستها و شمنیست ها و … اتفاق میفته !!!

      • دوست گرامی خاکستری ها شیاطین نیستند این یک پروژه ایجاد یک نسل جدید با یک والد انسان و یک والد بیگانه ست و در سرار دنیا اتفاق میافته و شما میتونید گزارشات افرادی که از این طریق صاحب بچه میشوند بخوانید این بچه ها سقط نمیشوند بلکه توسط نژاد بیگانه دوباره برداشته میشوند و در شرایط ازمایشگاهی خاصی توسط بیگانه ها رشد میکنند همینطور افراد زیادی هم گفتند که دوباره توسط این نژاد برده شدند و انها بچه را بهشان نشان میدهند و به این انسانها میگن که این بچه توست و بعضی مواقع میگن که باید بغلش کنی و نوازشش کنی. و طراحی هایی هم از شکل ظاهری این بچه ها که مخلوطی از انسان و این نژاد بیگانه هستند میتوانید پیدا کنید. البته بعضی افراد هم چه مرد چه زن هرگز باخبر نمیشوند که همچین بچه ای دارند. خلاصه اینکه این اصلا ربطی به کفار و مجازات نداره.

      • ممنون كه به جاي من پاسخ داديد.

      • و این کار روی افراد مسلمان هم میتونه انجام بگیره یا توسط یوفو ربوده بشه. همانطور که خود انسانها هم در بعضی از این پروژه ها شریکند و در پایگاه های زیر زمینی سری ازمایشات مختلف ژنتیکی رو روی انسان انجام میدهند با هر دینی که داشته باشه. و در بعضی گزارشات دیگه افراد گفتن که به مکانهای زیر زمین برده شدند که پر از ازمایشگاه های مجهز و طبقه های تو در تو بوده و انسانهای زیادی اعم از پزشکها و متخصصین همراه نژاد خاکستری این ازمایشالت رو روی انسانها انجام میدادند و اونها هم هیچ دفاعی نمیتونستند از خودشون بکنند

      • و البته دوست عزیز بعضی از نژادهای خزندگان هم هستند که با توصیفاتی که از اونها میشه دست کمی از شیاطین ندارند و امکاناتشون وحشتناکه من امیدوارم فرصت پیدا کنم تا در موردشون مطالب تا حد امکان موثقی رو بفرستم و بتونیم به یک نتیجه گیری برسیم

      • در قرآن آمده که شیاطین نعمت های خداوند را تغییر می دهند !!! اصلاً مشخصه اصلیشون همینه .
        مشخصه که این موجودات با انجام دستکاریهای ژنتیکی و زاد و ولد هایی بین نژاد های مختلف قصد ایجاد موجودات جدید رو دارند ! بخاطر همین دارای اشکال متفاوت و مختلفی هستند و خیلیا فکر می کنند گونه های متعددی دارند ولی اشتباه می کنند همشون جن هستند !

      • ضمناً شیطان به معنای جن نمی باشد ، بلکه شیطان به معنای رانده شده می باشد و می تواند جن ، انسان و یا هر موجود دیگه ای باشه و ربطی به جنس و نژادش نداره !

      • البته باز من معتقدم که این موجودات سراغ انسانهای کافر و منحرف میرن ، نمونه معروفش چنگیزخان مغول هست که تو کتابی ( منبعش راهبی بودایی بود ) می خوندم که نوشته بود چنگیز خودش اسیر یکی از این موجودات بود و دستورات اونو انجام میداد ! این موجود برای چنگیز خان در حالت خلسه ظاهر میشد و دقیقاً دستورات مربوط به نحوه جنگ و زمان و مکان حمله و تعداد نیروهای خودی و دشمن رو بهش می گفت و چنگیز با انجام دستورات اون شیطان به پیروزی میرسید ! و چنگیز هم در عوض موظف بود تا میتونه قتل عام بکنه و خون بریزه ! چون این موجودات علی الظاهر به چیزی که در خون انسانهاست و موقع ریختن خون آزاد میشه احتیاج دارند !
        این موجودات باعث جنگ ها و خونریزی ها و قتل عام های زیادی در تاریخ شدند و اکثر پادشاهان و فاتحان تاریخ ( البته نه همشون ) اسیر یا فریب خورده اونا بودند و هستند . چون این موجودات اکثراً سراغ انسانهای کافر و البته متشخص و صاحب قدرت میرن ! و برده خودشون میکنند !

  6. سلام رامتين جان
    كارت مثل هميشه عالي بود
    اين موجودات كه گقت چي بودن آخرش؟؟
    يه موقع نيان سراغ ما
    و اين موجودات تاثيري در شمن شدن اين بابا داشتن؟؟
    بازم تشكر.

  7. با سلام خدمت nostoradamos گرامی:اگر شما دوست عزیز وبلاگ بنده را دقیقا مطالعه فرموده باشید هیچ گاه چنین با من صحبت نمی کردید.بله شما حق دارید-چون تعداد کلاهبرداران بسیار زیاد شده و اعتماد ها کم.
    اگر نوشته ی بنده را خوانده باشید گفتم که اگر پولی به امید خدا دست من رسید شما ها رو خبر می کنم و پول رو بهتون می دم تا اگر که نیازمندی رو میشناسید به دستش برسونید
    ولی باز هم حق با شما است که اعتماد نکنید . چون من هم درک میکنم.
    ولی خواستم که حرفم را به شما و بقیه ی دوستان عزیز زده باشم و چون این وبلاگ یوفو لاو جان خدا را شکر وبلاگ پر بازدیدی است من این وبلاگ را لینک کردم.
    امیدوارم که توانسته باشم شما ها رو با این حرفا راضی کرده باشم.
    خدا نگهدار

    • بله درسته نميشه قضاوت كرد ولي دوره زمانه بد شده . نوستراداموس هم حرف بدي نزده . بايد جلوي سواستفاده ها را گرفت تا كمك به مستمندان واقعي برسه . از زلزله چه خبر ؟

    • سلام
      ببین دوست عزیز نمیدونم چرا دوست داری با حرفات دیگران را راضی کنی که به اون شماره حساب پول بریزن
      درحال حاضر بعضی از مؤسسات خیریه که از طرق مختلف برای نیازمندان پول جمع میکنن هم زیر سئوال هستند و توشون بخور بخور زیاده ؛ از مؤسسه هم اسم نمی برم؛ اون وقت شما بدون هیچ دلیل و مدرکی انتظار داری که مردم به اون شماره حساب پول واریز کنند
      الان من به شما شماره حساب بدم ؛ به شما هم بگم پولی که جمع میشه برای کمک به نیازمند هست آیا شما به شماره حسابی که بهت میدم پول واریز میکنی ؟؟؟ هروقت هم به حد نصاب رسید خبرت میکنم تا نیازمند را با مدارک کافی معرفی کنی……….
      یکم فکر کن…… اگر خودت همچین کاری را میکنی یعنی اگر کسی یک وبلاگ مثل خودت درست کنه و همین حرفهایی که توش نوشتی را بزاره ، تو خودت آیا به اون حساب پول واریز میکنی؟ بعد از دیگران توقع داشته باش تا دیگران هم این کار را بکنن…….. !!!

  8. این موجودات دومی که بلند قد و بلوند با رنگ سفید صورتی توصیف شده اند شباهت زیادی به آریایی ها ( ایرانیان باستان ) دارند ! حتی گوی اونا شباهت زیادی به جام جمشید دارد !
    رنگشون که سفید مایل به صورتیه هم دقیقاً رنگ ایرانیان باستان رو تداعی میکنه ! ( حتی اعراب به ایرانیان احمر می گفتند ! و فردوسی ایرانیان رو گلگون مشخص نموده ! وعربها رو گندمگون ) ! جالب اینجاست که پادشاهان ساسانی و هخامنشی و ایران باستان خودشون رو از نژاد خدایان می دانستند ! گونه های برجسته هم دقیقاً مشخصه نژاد ایرانی بود ! و مهمتر از همه قد بلندشان ! به طوری که حتی مورخان یونانی هنگام لشکر کشی داریوش به اروپا ، اقوام فرانک و ژرمن که جزء نژادهای بلند قد میباشند و به داریوش پلی برای عبور سربازانش ساختند در مقایسه با ایرانیان کوتوله و کوتاه قد توصیف کردند و نوشتند که فرانکها به زور قدشان به شانه ایرانیان بلند قد می رسید !!!! همچنین سرزمین خیالی ایران ویج هم شاید محل زندگی اولیه شون بود !!! شاید در یک سیاره دیگه !!! البته این نژاد ربطی به اروپایی ها ندارد .
    عجیب و جالب بود . جای بررسی و مطالعه زیادی داره .

    • درسته قضیه این مو بلوندها برای من هم جالب بود چون من هم دیگه اعتقاد پیدا کرده بودم که این نژاد یا به اسمی که معروف هستند alien nordics وجود خارجی ندارند و کاملا از ذهنم خارج شده بودند. اما همانطور که جناب یوفولاو گفته هیتلر عضو گروهی شده بود که با این نژاد ارتباط داشتند و قضیه نژاد برتر اریا از این جا میاد و همینطور اطلاعاتی که شما الان گفتید خیلی جالب بود. در مورد گوی بلورین هم یاد کتاب هفت گوی بلورین تن تن افتادم! من هم تا حالا به طور جدی راجع به گوی های بلورین فکر نکرده بودم…

  9. بسيار جالب بود اما كاش خلاصه ترش مي كرديد به وب من هم سر بزن

  10. خسته نباشید خانم انصاری.
    تو این قسمت مطالب جالب و سئوال برانگیزی مطرح شده ؛ مثل همین نژاد بلند قد و مو طلایی با چشمان آبی که گفته شده قبل از ورود سفیدپوستان اروپایی به قاره آفریقا در آنجا دیده شده با سفینه ای شبیه به بومرنگ مردم استرالیا….؟؟

    • افشين جان آنوناكيها اولين بار براي پيدا كردن طلا به آفريقا وارد شدند. براي همين بود كه هم آفريقاييها و هم ماياها وقتي سفيد پوستان را ديدند فكر كردند اينها همان خدايانشان هستند.

  11. هم افشین جان و هم یوفو لاو عزیز درست می فرمایند-همین حالا وبلاگ را حذف می کنم.

  12. وبلاگم را حذف کردم

  13. از جواب هاي قانع كنندتون ممنونم . بنده نيز جنها را جدا از اين موجودات ميدانم اما با توجه به حضور مكرر آنها در تاريخ و داستان ها و با توجه به شواهد به دست آمده از اين موجودات در زمان حال و با توجه به آيات قرآن وكتاب هاي مذهبي كه توجه خاصي به جنها داشتند و مشخصات آنها را تقريبا كامل ذكر كردند احتمال دادم كه شايد اين موجئدات همان جنها باشند. البته اين را هم قبول دارم كه بي شك انواع اقسام موجودات و حيات در اين دنيا كه زمين بخش كوچكي از اونه وجود دارد.

    • من خودم در مورد جن ها زیاد مطالعه کردم آخرشم به این نتیجه رسیدم که بیشتر اطلاعات و دانسته های مردم در مورد جن ها کاملاً غلط و اشتباهه ! شاید خود جن ها این دروغ ها رو رواج دادن تا بصورت مبهم و راز آلود باقی بمونن !
      اون چیزایی که میدونم مینویسم شایدم درست نباشند :
      1- جن ها موجودات نامرئی هستند ! نامرئی بودن جن ها یه دروغه . مثل انسانها مرئی هستند . تو قرآن نوشته جن ها شما را از جایی میبینند که شما آنها را نمی بینید ! پس دیده نشدن اونا مربوط به محل زندگی و حضورشونه نه ماهیتشون ! خوب معلومه ما چرا جن ها رو نمی بینیم چون اصلاً روی زمین زندگی نمی کنند ! در بیشتر روایات هم جن ها کاملاً مرئی ذکر شدند والبته موجودات غیر زمینی ! خود جن ها در مواجهه با پیامبر و علی ( ع ) خودشونو غیر زمینی و جن معرفی کردن ! . شما چرا منو نمی بینین به همین دلیل جن ها رو هم نمی بینین !
      2- اونا تغییر شکل میدن ! اینم یه دروغه دیگست . جن ها بوسیله القا و تله پاتی خودشونو به شکل اجسام و موجودات دیگه تو ذهن بیننده تلقین می کنن ولی شکلشون ثابته و عوض نمیشه ! حتی برخی انسانها با تمرین هم میتونن این کارو بکنن ! مثلاً شما به یه انسان نگاه کنین و اونو به شکل درخت یا حیوان یا هر چیز دیگه ببینیدش ! حتی تو برخی هنرهای رزمی قدیمی هم برای فریب دشمن از این روش استفاده می کردن !
      3-جن ها موجودات لطیفی هستند مثل باد و هوا !!! اینم یه دروغه دیگه . مگه میشه موجودی مثل باد و هوا با انسان زاد و ولد کنه ! حتی نعمتهای بهشتی مثل حورالعین برای هر دو گروه انسان وجن تو قرآن اومده ! مگه میشه موجودی مثل باد و هوا به حورالعین احتیاج داشته باشه !
      4- جن ها مغز انسانها رو میخونن ! اینم دروغه ! خود قرآن با کنایه اینو گفته که جن ها اونقدر بیخبر بودند که متوجه نشدن سلیمان از دنیا رفته و بعداز افتادن سلیمان بخاطر خورده شدن عصاش بوسیله موریانه تازه متوجه شدن که خیلی وقته سر کار گذاشتنشون !
      و فاقد این توانایی هستند .
      5-جن ها خیلی پر قدرت هستند ولی خیلی کم عقلند ! اتفاقاً دقیقاً برعکسه اونا خیلی ضعیفند ولی خیلی باهوشند . از نظر تکنولوژی هم خیلی خیلی پیشرفته تر از انسانند . دلیلشم واضحه چون هم عمرشون خیلی طولانیه و هم سابقه تمدنشون خیلی خیلی طولانیه .
      سفر های فضایی و اینجور چیزا براشون خیلی عادیه .
      چیز هایی که درباره جن و حمام و گربه و اینجور چیزا میگن همش دروغ و برای ترسوندن بچه ها و احمق ها ساخته شده . این موجودات فضایی همشون جن هستن . غیر از انسان و جن هیچ موجود دیگه ای وجود نداره . بیشتر جن ها هم یا زیر زمین زندگی میکنن یا تو کرات دیگه .

  14. نظرت راجع به اين پست چيه ؟

    UFO spotted in China ‹not from outer space›

    Mon, Jul 26 01:55 PM

    New Delhi, July 26 (ANI): Experts have said that an unidentified flying object (UFO) spotted near Hangzhou Xiaoshan Airport on July 7 was not from outer space.

    The report, released by an investigation team of experts from Shanghai and Beijing, said that the object was not of extraterrestrial origin.

    According to Zhang Yunhua, who was quoted by the Legal Mirror, it was a plane, reports The China Daily.

    The UFO disrupted air traffic at Xiaoshan Airport diverting nearly 20 flights were diverted and
    affecting some 2,000 passengers. (ANI)

    http://in.news.yahoo.com/139/20100726/874/twl-ufo-spotted-in-china-not-from-outer.html

  15. چندی پیش این وبگاه را به شما معرفی کردم;برای عزیزانی که بدنبال آگاهی هستند و از این وبگاه خبر ندارند: http://cosmos-at-earthlink.net/
    پاینده و پیروز باشید.

    اورمزدام ئیی.

    • يك توضيخ مختصر ميدهيد؟

      • سایتی شامل 55 جزوه پی دی اف و مخلوطی از کتابهای مقدس تورات -انجیل- زبور ادیان خاور دور وقران است …
        گرداورنده گویا ترک زبان است زیرا آرم این فرقه در قالب مثلثی است که در وسط آن به زبان استانبولی نوشته شده » مولانا» ودر سه ضلع بیرونی هم نوشته های کاردشلیک=برادری ، دونیا =دنیا و برابرلیک =برابری به چشم می خورد
        امضای نویسنده آلفا است وبالای امضایش خودرا قلم عصر طلایی معرفی کرده است.
        بهرحال ، به دیدن و آشنا شدن با این فرقه در حد معلومات می ارزد…

      • فرهاد جان ممنون.

  16. با سلام خدمت دوستان عزیز
    3 کتاب بسیار جذاب که به شما معرفی می کنم:
    1-جهان عجایب-قیمت:2000 تومان
    2-مکانهای اسرار امیز جهان-قیمت :2800 تومان
    3-ماوراء ذهن بشر-قیمت:2500 تومان
    هر سه این کتاب ها برای انتشارات جویا هستند.
    ادرس انتشارات جویا:تجریش-خیابان دزاشیب-پلاک 210-تلفن:22738828
    ضمنا خدمت یوفو لاو بگم اگه خواستید و ایمیلتون رو به من بدید مطالب جالبی از این کتاب ها روبرای درج در سایت براتون ارسال می کنم ( زود به زود)
    ممنون – خدا نگهدار
    لطفا همتون من رو به خاطر قضیه ی وبلاگم بببخشید
    همون طور هم که دیدید حذفش کردم.

  17. turboratur جان .حرفتان را قبول دارم ولي بايد بگم كه هم از قرآن واحاديث و هم از نظر علمي و تئوري پيداست كه گونه هاي حيات در اين جهان بزرگ كه ما فقط قادر به كشف تكه هايي از اون شديم محدود به انسان وجن نيست.

    • خیلی ممنون .
      منم با شما موافقم . منتهی معلوم نیست مثلاً منظور از انسان تو قرآن فقط انسانهای زمینی باشه ! ممکنه نژادهای متعدد و مختلفی از انسانها که از نظر ظاهری هم شبیه نباشند تو کرات دیگه وجود داشته باشه ! همین طور در مورد جن ها !

  18. مرسی از رامتین عزیز و خانم انصاری گرامی . در ضمن ترجمه عالی بود .

  19. رامتین عزیز با درود
    با خواندن مطالب بالا ترسی مبهم در من به وجود امد
    و دوباره یک سری از خاطرات را به یاد اوردم نخست برخورد با ان مرد سفید پوست و او تکه ای سبز کم رنگ که بسیار افراطی شیرین بود و مرا واداشت حتی که ان را بالا بیاورم وقتی برخاستم احساس می کردم مزه ان هنوز در دهان من است در باب حبابها انها در بین شعله های قرمز و نارنجی رنگ هستند مانند زبانه های اتش ودر باب هم بستری کاملا با متن بالا موافقم.
    و با توجه به علنی بودن مطالب توضیحات کامل تر را نمیتوانم بدهم.
    در باب موجود muzungaبله با ان برخورد کرده ام و خبر دادم که در بین ما هم دیده شده اند و رنگهای گوناگونی دارند ان گویی هم که صحبت شد من دیده ام و عامل پرواز هم به حساب می اید مانند توپی که به هر جا میرود و یافتن ان نوعی مسابقه است
    من جدیدا به دکتر مراجعه کرده ام نوعی انرژی درمانی چون واقعا نمیدانم که چرا این چیزها را دیده ام وایا واقعی است

    • شما میتونید اگه ممکنه خاطراتتون رو یکجا بنویسید تا ما هم اطلاع پیدا کنیم و شکل موجوداتی رو که دیدین بکشین دیگه ما هم مجبور نیستیم منتظر بمونیم تا شما خاطراتتون رو بعد از این همه مطالب بذارین تا ما هم بخونیم.

      • من كه خيلي خواهش كردم. در بالاي وبلاگ من يك صفحه جديد زدم .ببينيد.

    • ببله واقعي هستند . غير از شما چند نفر ديگر هم همين موضوع را به ايميلم فرستادند .

  20. سلام رامتین جان خسته نباشی خانم انصاری ترجمتون یه چیزی فراتر از عالی بود شما بیشتر خسته نباشی.
    راستش باید از این شمن اطلاعات بیشتری برای شناخت بهترش گذاشت و میتونه تصمیم گیری رو در مورد صحبت هاشون آسون تر کنه.

  21. در پاسخ به مجتبی این تصمیم را دارم و مشغول نوشتن انها هستم شاید هم در جایی شخصا برای خودم بنویسم بی شک که خودم الان نمیدانم در چه موقعیتی هستم چون باور چیزهایی که دیده ام قبلا برای خودم تکراری بود و حالا هر روز مشابهتهای زیادی پیدا میشود انگار قصدی در پشت انها خفته تا من هر بار به ان تصاویر برگردم من تمام اکثر این موجودات را از کودکی دیده ام به خوابهایم تسلط داشته ام و دارم ولی منشا تمام اینها ذاتی بوده نه با تمرین گویی امادگی داشته ام ولی همیشه به خاطر تنهاییم به کسی این حرفهارا نمیزدم و شخصا مستعد برخورد با انهایی که می دانم و نمیدانم هستم

    • شما میگید تنها هستید ولی اینجا این همه آدم هستن که مشتاق شنیدن تجربه هایی که داشتین هستند شاید بهتر باشه یکبار برای همیشه درخودتون بازنگری کنید.

  22. وااااااااااااااای ترسناکه!!!!!!!!

  23. از بین خانمهایی که مطالب را میخوانند ایا کسی است که تجربه خاصی داشته باشد ؟در بسیاری از موارد نمیتوان کامل نکات را توصیف کرد

  24. من این مصاحبه ها رو خوندم باید بگم که بسیار خنده دار بود چرا که وقتی سخن از موجودات بیگانه میشه در واقع صحبت از موجودات ذی شعور وهوشمند شده نه یتی یا پاکنده در مصاحبه های قبلی هم سخن از دزدیده شدن این بیمارذهنی بنام موتوا شده چرا یک فضایی با ان تکنولوزی بخواهد چنان ازمایش های مزخرف وخنده داری بکنه که در علوم بشری هم چنین چرندیاتی نیست شلنگ وارد دماغ ادم بکنن که چی دربیارن یا یک زن فضایی بیاید با این کچل مو فرفر ی رابطه داشته باشه وقتی این ازمایشات در علم بشری وجود نداره وهیچ مفهومی هم در برنداره در یک علم به اصطلاح مافوق بشر چه جایی میتونه داشته باشه بنده مستند میگم این موتوا یک بیمار شیزوفرن با عقده جنسی هست حیفه برای این وبلاگ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: