مصاحبه با كردو موتوا قسمت سوم( ربوده شدن توسط خاكستري ها)


هنگامی که ماشین پادشاه را از دره بیرون آوردند، یک سوراخ شبیه جای گلوله در یکی از چرخ ها پیدا کردند. اما این چرخ بعد از اینکه ماشین برای نگهداری به فضای بازی برده شد- که مورد دسترس هر کسی بود و امنیت نداشت- به طرز اسرارآمیزی ناپدید شد. بعد از کالبدشکافی که بر روی جنازه راننده پادشاه انجام دادند، معلوم شد که این مرد به قدری مست بوده که به هیچ وجه نمیتوانسته رانندگی کند، و در آخر کسی که ماشین را رانده و پشت فرمان جان سپرده بود، مردی نبود که به طور معمول برای پادشاه رانندگی میکرد. حالا آقا، متوجه این راز شدید؟ مرگ پادشاه لسوتو با مرگ پرنسس دایانا که دارای همین جزئیات بوده و جزئیات مشابه زیادی علاوه بر آن چیزی که من گفتم، مطابقت میکند.اوضاع لسوتو بعد از مرگ پادشاه ، در نتیجۀ یک انتخابات عمومی که توسط حذب موقت کنترل میشد، متزلزل  شد. اقتصاد لسوتو مانند یک شخص محتضراست، و لسوتو در واقع محل یک  آزمایش عجیب است،  آزمایش ساختن یک سد بزرگ ، که هدف آن تاًمین آب افریقای جنوبی ست نه لسوتو، و ما این روزها شایعاتی از آن منطقه شنیدیم که میگویند به کسی رشوه داده شده ، تا آب مورد نیاز یک دولت بسیار پیششرفته را تا ًمین کند.

https://i1.wp.com/www.bibliotecapleyades.net/imagenes_universo/2012_06_01.jpg

آقا، وقایع زیادی دارند در افریقای جنوبی وهمینطور در سایر نقاط افریقا اتفاق می افتند، که برای من به عنوان یک افریقایی هیچ معنا و دلیلی ندارند. جنگهای زیادی درافریقا در حال وقوع هستند، بعد از اینکه یک کشور افریقایی استقلال خود را از قدرت های استعماری به دست می آورد، یک نیروی شورشی به روی آن دولت گلوله میبند، اما به جای اینکه شورشی ها تا آخر بجنگند و جنگ را تمام کنند، جیزی که بارها و بارها اتفاق می افتد این است که نیروهای شورشی به گروه های مختلفی تقسیم میشوند تا جنگ را سر هم بیاورند، نه تنها در دولت وقت، بلکه در میان خودشان. ودر نتیجه در کشورهای افریقایی، اوضاع به حدی خراب است که مهم نیست کدام حذب پیروز شود، مردم بازنده اند. در این میان، ادعای ایالات متحده ایجاد کردن صلح نسبی ست. با کلماتی دیگر، افریقایی ها هم اکنون جنگی را شروع کردند که هیچ پیروزی در برندارد، به جز ویرانگری سران و مردمشان.

https://i1.wp.com/www.anakinovni.org/images/1999/Credo.jpg

من میخواهم توجه شما را به موج بی معنایی که هنوز در سودان (Sudan)، مانند دیگر بخش های افریقا  جریان دارد و طولانی ترین و مخرب ترین جنگ داخلی که در حال نابود کردن بخش های جنوبی سودان است جلب کنم. من دوست دارم توجه شما و خوانندگانتان را به جنگ مخربی که در حال نابودی آنگولاست جلب کنم. قسمت هایی از  افریقای جنوبی که در اثر سال های طولانی جنگ ،هم اکنون به مکان هایی تبدیل شده اند، که شما صدای پرنده هم در آنجا نمیشنوید. تمام گونه های حیات از آن منطقه محو شده اند. واقعاً چرا؟ من فهمیدم که این کشورها ی رها شده و در حال نابودی بر اثر جنگ های بی معنا، مناطقی هستند که میتوانند تمام افریقا را از نظر غذا، آب و مواد معدنی مختلف تاًمین کنند. به من گفته شده آقا، که در زیرخاک های آنگولا ذخایری از ذغال وجود دارد که در تمام دنیا معادلی برای آن نمیابید. به من گفته شده که در قسمت هایی از آنگولا ذخایری از نفت وجود دارند که رتبه دوم نفت در میان ذخایر خاورمیانه را دارد.

 سودان کشوریست که من بارها در طول جنگ جهانی دوم و بعد از آن به آنجا رفته ام. در سودان به قدری منابع غذایی زیاد بود که شما از روستاییان آنجا غذای مجانی دریافت میکردید. امروزه سودان یک منطقه قحطی زده است، جایی که بچه ها از بیماری در میان بوته ها میمیرند در حالی که کرکس ها و پرندگان شکاری روی شاخه های درختان منتظر خوردن غذا هستند.  افریقا به طور نظام یافته و از پیش تعیین شده ای توسط قدرت های مستبد و ویرانگر در حال نابودی ست. اما این قدرت در حال پراکندگی ست.

مارتین: میبخشید آقای موتوا، شما گفتید در زیر آنگولا طلا وجود دارد یا ذغال؟

موتوا: ذغال، آقا. در آنگولا ذخایر الماس وجود دارد، و همینطور من از افراد قابل اعتمادی شنیده ام که ذخایر نفتی در بخش هایی از آنگولا از بعضی ذخایر خاور میانه بیشتر است. آیا این همان دلیلی ست که افریقا دارد به خاطر آن نابود میشود؟ اقوام ما دارند به خاطر معادن ذغال یا الماس قتل عام میشوند؟ اگر این طورست چه کسی پشت این قضایاست؟ آیا مردم از معادن زیرزمینی کمتر ارزش دارند؟ آیا ارزش مردم از نفت کمتر است؟ به این خاطر که نسل کشی که هم اکنون در افریقا انجام میپذیرد از اعمالی که هیتلر علیه یهودیان انجام داد وحشتناک تر است. و به نظر میرسد این مسئله ذره ای برای مردم امریکا اهمیت نداشته باشد. اما چرا؟ ما بهترین دوستی هستیم که ایالات متحده تا به حال داشته! ما محصولات آنها را میخریم، بچه های ما میخواهند مانند بچه های امریکایی به نظر برسند، آقا آنها جین میپوشند و حتی با لهجه امریکایی صحبت میکنند، به این خاطر که شما مردم امریکایی به مدل و الگوی ما تبدیل شده اید. چرا شما میگذارید مردم ما قتل عام شوند؟ چرا اینطوریست؟ چرا اوضاع اینگونه است؟

ما نه تنها توسط جنگ، بلکه به واسطه مخدرها نیز داریم به قتل میرسیم. درزمان آپارتاید در افریقای جنوبی هیچ ماده مخدری وجود نداشت. اما حالا، زیر نظر دولت دموکرات، اعتیاد تمام این منطقه را برداشته. باید پرسید چرا؟ امروزه آقا،  یکی از اهداف من به عنوان یک شمن،  تلاش برای کمک به افراد معتاد است. آقا، من میتوانم به افرادی که به ماری جوانا، هشیش و یا داکوا (Dakwa) معتاد هستند کمک کنم. اما من و امثال در مقابل مخدر جدیدی به نام  کرک کاملاٌ بی فایده هستیم و دانش و مهارت های ما هیچ کمکی به آنها نمیکند. این مخدر در ظاهر مثل یک قطعه شکلات به نظر میرسد، و به قدری قویست که هیچ شمنی نمیتواند به قربانیان آن کمک کند.

من دارم از مردم ایالات متحده امریکا میپرسم، من از برادران و خواهران سیاه خودم میپرسم، چرا اجازه میدهید کشوری که در واقع مادر شماست رو به نابودی و زوال برود؟ من هیچ اهمیتی نمیدهم که مثخصصین و مسئولین چه میگویند آقا، اما قدرت و نیرویی در کار است که دارد افریقا را نابود میکند و من به هیچ وجه این مزخرفات را که اینها کار بانک های IMF و سایر بانک های بزرگ هستند قبول ندارم. شما هیچ وقت غازی را که برایتان تخم طلا میگذارد نمیکشید، در نتیجه چرا بانکدارها باید بخواهند افریقا را نابود کنند؟ نیروی دیگری پشت این افراد وجود دارد، یک نیروی مخرب و بیگانه، که در پشت صحنه کارها را انجام میدهد، و ما هر چه زودتر این را تشخیص بدهیم بهتر خواهد بود. برای انسان های گرفتار زیاد پیش آمده که از نیروهایی جز آن چیزی که در درون خودشان وجود دارد شکایت کنند.

 من اوضاع افریقا را از پایان جنگ جهانی دوم و قبل از آن بررسی کردم و شواهدی دارم که بر حضور قدرتی بیگانه در افریقا تاًکید میکنند. چه چیزی یا چه کسی دارد قبایل کهن افریقا را از روی زمین محو میکند؟

آقا، خواهش میکنم بگذارید از چیزی برایتان تعریف کنم که همواره من را آزار داده. آیا امکانش هست؟

مارتین: بله، لطفاٌ ادامه بدید.

موتوا: باید من رو میبخشید که اینقدر حرف زدم. من متعلق به قبیله زولو هستم. قبیله مردم مبارز و خردمند. مردم من آقا، هرگز توسط انسان شناسان سفیدپوست تعلیم داده نشده اند، اما مردم زولو از مطالبی آگاه هستند که اگر آن را برای خوانندگانتان بگویم حیرت خواهند کرد. مردم زولو همواره میدانستند، که این زمین است که به دور خورشید میگردد و آنها برای توضیح دادن و توجیه کردن این ایده میگفتند که زمین مؤنث است و خورشید مذکر، در نتیجه زمین مانند یک پرنسس زیباست که  به دور خورشید، پادشاه آتشین حرکت میکند و میرقصد. همچنین مردم ما میدانستند که زمین کروی ست. مردم ما راجع به میکروب ها و فعالیت آنها میدانستند. زمانی که سفیدپوستان به افریقا آمدند، این دانش حیرت آور از کجا آمد؟ من نمیدانم.

مردم امریکا و مردم اروپا اعتقاد دارند برای اولین بار آلبرت انیشتین بود که این ایده را مطرح کرد که زمان و مکان در واقع یکی و برابر هستند. پاسخ من به این ادعا این است، » نه «! مردم من، مردم زولو، میدانستند که زمان و مکان یکی هستند. در زبان زولو یکی از اسامی مکان اومکاتی (umkati) است. و معادل زمان در زولو ایزیکاتی (isikati) است. در نتیجه ، مردم زولو میدانستند زمان و مکان یک چیز واحد هستند، صدها سال قبل از تولد انیشتن. و علاوه بر این مردم ما مانند مردم دوگون (Dogon) اعتقاد داشتند که 24 سیاره در قسمتی از فضا که موجودات هوشمند در آن زندگی میکنند وجود دارد. این دانش هرگز در هیچ کتابی درج نشده است، و من وخالۀ من تنها شمن های باقی مانده در افریقای جنوبی هستیم که نگهدار این دانش هستند. خالۀ من هنوز زنده است. او حدود 90 سال سن دارد، و من هم به مرگ نزدیک هستم، در حالی که از دیابت رنج میبرم، بیماری کشنده مردم افریقا در این روزها.

و چیزی که من میخواهم به شما بگویم این است که، اگرچه مردم زولو صاحب دانش عظیمی هستند، که هیچ وقت در کتابی هم ثبت نشده، امروزه این مردم، درصد بالایی از آنها، قربانیان بیماری ایدز هستند. و تخمین زده شده آقا، که در 50 سال آینده، سه چهارم مردم زولو خواهند مرد. و من نگهدارنده مسائل مقدسی هستم که از پدربزرگم به من به ارث رسیده. من از طرف خانواده مادرم از خاندان آخرین پادشاه واقعی زولو Dingame هستم. و وظیفه من باید نگهداری از مردمم در مقابل عواملی باشد که حیاتشان را تهدید میکند.

هر کسی که با عشق، علاقه، فهم و دقت انسان ها را مطالعه و بررسی کند، متوجه خواهد شد که حقیقت این است که یک خدای درخشان وجود دارد که در حال نزاع است تا از درون هر یک از ما طلوع کند. ما در تلاش هستیم تا آن را به عقب برانیم، اگرچه خیلی از ما از این موضوع آگاه نیستیم. ما داریم هرچه بیشتر به محافظت از سیارۀ خودمان گرایش پیدا میکنیم فارغ از اینکه کی یا چی هستیم. سرانی در افریقا هستند که اگر شما را در حال آسیب رساندن به درختی ببینند بسیار عصبانی خواهند شد. این رفتار در گذشته رایج بود، اما با آمدن سفیدپوستان از میان رفت؛ اما حالا، دوباره بازگشته است. انسان دارد سعی میکند به موجودی پیشرفته تر و محتاط تر تبدیل شود، و بیگانه ها نمیخواهند بگذارند اوضاع به همین منوال بماند. آنها به دنبال این هستند که ما دوباره دست به کشتار یکدیگر بزنیم.و من نسبت به چیزی که قرار است اتفاق بیفتد نگران هستم.

آقا من میتوانم به شما کارهای عجیبی را نشان بدهم که مردم افریقا برای حفاظت در مقابل بیگانه های خاکستری انجام دادند. کارهایی که مردم ما انجام دادند در نتیجه توهمات نبود، در نتیجۀ تجربیات وحشتناک شخصی بود. امیدوارم یک روز بتوانم برایتان از ربوده شدنم تعریف کنم. ما اعتقاد داریم آقا، که Mantindane (“the tormentor”) ، خاکستری ها، در واقع خدمتگذاران چیتااولی هستند. و آنها بر خلاف چیزی که سفیدپوستان به اشتباه فکر میکنند، در حال انجام آزمایش روی ما نیستند. آنها به آزمایش کردن مشغول نیستند، این طور نیست، تکرار میکنم این طور نیست. هر کسی که تا به حال در جهنمی که آنها هستند رفته باشد به شما خواهد گفت که هیچ هدف آزمایشگاهی در آنچه آنها انجام میدهند وجود ندارد. یک نیت کاملاً پلید در این بین وجود دارد، و آنها کارهایی که با ما انجام میدهند به خاطر خودشان نیست، آنها این کارها را برای موجودات بزرگتری از خودشان انجام میدهند. آقا امکان دارد شما به من وقت بیشتری بدهید تا تجربه خودم را به طور خلاصه برایتان بگویم؟

مارتین: اه، بله، حتماً. ما تمام وقتی را که شما احتیاج داشته باشیید در اختیار داریم.

موتوا: آقا آن روز یک روز معمولی بود مانند بقیه روزها. یک روز زیبا در کوهستان های شرقی زیمبابوه بود که اینیانگانی (Inyangani) نامیده میشوند. آنها کوهستان های شرق زیمبابوه هستند. من از طرف معلمم وظیفه داشتم تا به دنبال نوعی گیاه دارویی بروم که برای مرهم کارآموز تازه ای که به سختی مریض بود احتیاج داشتیم. معلم من، خانوم مویو (Moyo) یک Ndebele از زیمبابوه بود که زمانی به Rhodesia معروف بود. من مشغول پیدا کردن این گیاه بودم و به چیز دیگری فکر نمیکردم، و اعتقادی به این موجودات نداشتم. من هرگز قبلاً با آنها برخورد نکرده بودم، و اگرچه ما مردم افریقا به چیزهای زیادی اعتقاد داریم، من به آنها شک داشتم، حتی در مورد موجودات مشخصی که در آن زمان به آنها اعتقاد داشتیم، به این خاطر که هرگز با چیزی مشابه با آن  برخورد نکرده بودم.

و ناگهان آقا، احساس کردم که دمای اطراف من کاهش پیدا کرده است، در حالی که آن یک روز بسیار گرم در افریقا بود. من ناگهان متوجه شدم که هوا سرد شده است و مه درخشان و آبی رنگی در اطراف من موج میزند. من با حیرت و احساس حماقت به خاطر آوردم که این چه معنایی میدهد، به این خاطر که تازه شروع به کندن گیاه دارویی کرده بودم.

به طور ناگهانی خودم را در یک مکان بسیار عجیب پیدا کردم، مکانی که شبیه تونلی بود که با فلز خط کشی شده بود. من قبلاً در معادن کار کرده بودم، و جایی که در آن بودم شبیه یک تونل معدن بود که با فلز نقره ای مایل به سبزی خط کشی شده بود. آقا، من روی چیزی که به نظر میرسید یک نیمکت یا صندلی بسیار بزرگ و سنگین است قرار داشتم. اما هنوز به صندلی زنجیر نشده بودم. شلوارم غیب شده بود و فقط چکمه هایم به پایم بود که همیشه هنگام راه رفتن در بوته ها میپوشم. ناگهان، در این اتاق عجیب و تونل مانند، بیگانه های خاکستری را دیدم که ظاهر گنگ و مسخ شده ای داشتند و به طرف من میامدند. نوعی روشنایی غیر عادی در این مکان وجود داشت، که به نظر میرسید پرتوهایی از یک شئ تابنده هستند.و چیزی در بالای در ورودی وجود داشت که به نظر یک نوشته میامد و مقابل سطح نقره ای- خاکستری رنگی بود. این موجودات داشتند به طرف من میامدند اما من هیپنوتیزم شده بودم، مانند اینکه در سر من سحر و جادو به کار برده بودند.

هنگامی که این موجودات به سمت من میامدند نگاهشان کردم. نمیدانستم آنها چی هستند. من ترسیده بودم، اما نمیتوانستم دست ها یا پاهایم را تکان بدهم. من آنجا مانند یک بره در قربانیگاه بودم. هنگامی که آنها به من نزدیک میشدند، در درون خودم ترس را احساس میکردم. آنها مخلوقات کوتاه قدی بودند، هم قد کوتوله های افریقایی. آنها سرهای بسیار بزرگ و دست ها و پاهای بسیار باریکی داشتند.

https://i1.wp.com/mpfiles.com.ar/images2/lacerta2_1.jpg

به این خاطر که من یک هنرمند هستم، یک نقاش، متوجه شدم که این موجودات کاملاً از نقطه نظر یک هنرمند ناقص ساخته شده اند. بازوان آنها نسبت به بدنشان بسیار بلند بود، و گردنشان بسیار باریک بود، و سرهای آنها به اندازۀ یک هندوانه رسیده بزرگ بود. چشم های عجیبی داشتند که شبیه نوعی از لنزهای محافظتی بود. آنها مانند ما بینی نداشتند، فقط سوراخ های کوچکی در دو طرف یک برآمدگی میان چشم هایشان قرار داشت. دهان آنها بریدگی کوچکی بود که انگار توسط تیغ ایجاد شده باشد.

هنگامی که داشتم به این موجودات نگاه میکردم آقا، در کمال حیرت چیزی را نزدیک سرم احساس کردم. و هنگامی که به بالا نگاه کردم، موجود دیگری آنجا بود، که کمی از آنها بزرگتر بود، و بالای سر من ایستاده بود و به من نگاه میکرد.

من به چشم های این موجود نگاه کردم و کاملاً هیپنوتیزم شدم، و میدانید انگار جادو شده بودم. من به چشم های این موجود نگاه کردم و متوجه شدم که این موجود از من میخواهد که به نگاه کردن به او ادامه بدهم. من میتوانستم از پشت پوشش سیاه لنز مانندی که روی چشم های او قرار داشت، چشم های واقعی او را ببینم. چشم های او گرد بودند با مردمک های عمودی، مانند چشم های گربه. این موجود سرش را حرکت نمیداد. او داشت نفس میکشید، من میتوانستم حرکت حفره های بینی او را ببینم، اما آقا، اگر کسی از من بپرسد که هرگز بوی این موجود را شنیده ام یک ضربه به کله اش میزنم.

مارتین: (خنده)

موتوا: این موجود بوی هیچ چیزی را که ما میشناسیم نمیداد. این موجود یک بوی بسیار عجیب، خفه کننده و شیمیایی داشت که مانند تخم مرغ گندیده بود، و همینطور مس داغ [ سولفور ]، یک بوی بسیار قوی.

بعد این موجود به من نگاه کرد و من هم به او نگاه میکردم، و ناگهان، درد وحشتناکی را در ران چپم احساس کردم، مانند اینکه شمشیری در ران چپم فرورفته باشد. من از شدت درد فریاد کشیدم و مادرم را صدا زدم، و آن موجود دستانش را روی دهان من گذاشت. میدانید آقا، اگر میخواهید بفهمید این واقعاً چه حسی داشت، پای یک جوجه را بردارید، یک جوجه زنده، و آن را روی دهانتان بگذارید. این همان احساسی ست که من هنگامی که آن موجود دستش را روی دهانم گذاشت داشتم.

این موجود انگشت های باریک و بلندی داشت که مفاصل آن از انگشتان انسان بیشتر بود، و انگشت شصت در جای خودش قرار نداشت. هر کدام از انگشت ها به یک پنجه سیاه ختم میشد، مشابه بعضی از پرنده های افریقایی. آن موجود به من میگفت که ساکت باشم. اینکه درد چقدر طول کشید، نمیدانم آقا. من همینطور فریاد میکشیدم.

و بعد ناگهان چیزی از پای من به بیرون کشیده شد، من به پایین نگاه کردم و دیدم ران پایم از خون پوشیده شده است. آن چهار تا موجود مقابل من بالاپوش های تنگی به رنگ نقره ای مایل به سبز پوشیده بودند و بدنشان مانند انواع خاصی از ماهی های افریقای جنوبی بود.و موجودی که بالای سر من ایستاده بود به نظر میامد مونث باشد. او به نوعی از بقیه متفاوت بود. او بلندقد تر و بزرگتر بود، اگرچه ظاهر یک زن را نداشت، اما به نظر مونث میامد. دیگران به نظر میرسید به نوعی از او میترسیدند، نمیدانم چگونه برایتان توصیف کنم.

بعد، هنگامی که این چیزهای وحشتناک داشتند اتفاق می افتادند، یکی از این موجودات تلوتلو خوران و نامنظم مانند اینکه مست کرده باشد به طرف راست من آمد و کنار آن موجود بالای سر من ایستاد. و قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد می افتد، این موجود چیزی را مانند یک خوشنویس کوچک و نقره ای رنگ با سیمی در یک سر آن، در حفره راست بینی من فرو کرد.

آقا، دردی را که احساس کردم نمیتوانم با کلمات بیان کنم. خون به هر طرف فواره زد. من سعی کردم فریاد بزنم، اما خون وارد گلویم شد. اوضاع مانند یک کابوس بود. بعد این موجود آن شئ را در آورد و من سعی کردم راست بنشینم و مبارزه کنم. اما آن موجودی که بالای سر من قرار داشت دستش را روی پیشانی من قرار داد و با نیروی کمی مرا متوقف کرد. من داشتم خون بالا می آوردم و ناگهان تصمیم گرفتم سرم را به راست بچرخانم و خون را بیرون بریزم، و بعد، اینکه آن موجود با من چه کار کرد، نمیدانم آقا.

تنها چیزی که میدانم این است که درد از میان رفت، و به جای درد، تصاویر عجیبی ذهن من را پر کردند، تصاویری از شهرها، که بعضی از آنها را در حین سفرم دیده بودم، شهرهایی که نیمی از آنها ویران شده بود، ساختمان هایی که سقفشان ریخته بود و پنجره هایشان مانند حفره های خالی جمجمه انسان بودند. من این تصاویر را بارها و بارها دیدم. تمام ساختمان هایی که من دیدم در حال غرغ شدن در آبی گل آلود و قرمز رنگ بودند.

مانند این بود که طوفانی رخ داده و ساختمان ها از آب بیرون زده بودند، قسمتی از آنها توسط فاجعه ای ویران شده بود، منظرۀ وحشتناکی بود.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن :‌با تشكر فراوان از کامورای عزیز كه اين مصاحبه جالب و پربار را ترجمه و براي وبلاگ ارسال ميكنند.

Advertisements

Posted on ژوئیه 10, 2010, in مصاحبه با کردو موتوا, ربوده شدگان. Bookmark the permalink. 40 دیدگاه.

  1. مرسی
    بی صبرانه منتظر بودم

  2. خیلی ترجمش روون بود خانم انصاری خسته نباشید.

  3. mamnunam dustan majaraye in molaghat hanuz tamum nashode va dar edame etelaate khafane bishtari khahid khand

  4. خانم انصاری ترجمه خیلی خوبی انجام دادن .تصویر سازی خوبی در ترجمه داشتن که این کار دشواری هست . این شمن مشاهده گر خیلی خوبی بوده و بدون هیپنوتیزم خیلی خوب تونسته ربایندگان رو توصیف کنه و این مطلب رو هم بخوبی درک کرده که اینها خودشون کاره ای نیستند و از جای دیگری کنترل میشن و ماهیت حشره ای یا خزنده ای این موجودات رو خوب بیان کرده ( بیو مکانیکی ) . یکی از اهداف اصلی این موجودات کنترل چشم اثیری انسان هست که به اون غده صنوبری هم گفته میشه و در مکاتب اسراری جایگاه روح معرفی شده . اینها با تصاحب مخزنی که روح در اون قرار داره میتونن تمام کالبدهای انسان رو کنترل کنن و هر دستوری رو به انسان بدن . اینکه خودش رو بکشه – آنچنان که تمام ربوده شدگان این احساس رو داشتن که خودکشی کنن – یا ناگهان احساس شادی بکنه ، یا اینکه مثل کسانی که مواد مخدر قوی مصرف کرده باشن فکر کنه داره پرواز می کنه ویا اینکه قوه جنسیش تحریک میشه و تعداد دفعات ارضاء جنسی بصورت غیر معمول افزایش پیدا می کنه . در چنین حالاتی انسان فکر میکنه که « برگزیده » شده – چیزی که اونها به همه شکارهاشون میگن – و باید خودشو رو برای کار بزرگی آماده کنه و … در واقع عمل اینها بیشتر نوعی روح ربایی ویا تغذیه از روح و همچنین جایگزینی و جابجایی روح محسوب میشه و بسیار خطرناک هست برای انسان . فیزیک بدن انسان چندان براشون جالب نیست بلکه اینها میخوان با کنترل روح با مکانیزم بزرگتری آشنا بشن و خودشون رو کاملاً در این زمینه صاحب حق میدونن . البته در بعضی جاها دیده شده که به گاو و گوسفند و گربه هم رحم نکردن و البته این قصه سر دراز دارد …
    البته این شمن مثل اینکه تونسته کنترل چشم اثیری خودش رو دوباره پس بگیره چون در به یاد آوردن ماجراها تا اینجا که مشکلی نداشته .

    • سلام مهر عزيز. بله در چند نمونه كه يكي هم امسال اتفاق افتاد يك گاو در كانادا ربوده شد.

      • وای چقدر وحشتناکه . ولی مهر گرامی بنظرتون گری ها برای چه موجوداتی کار میکنن( اینها خودشون کاره ای نیستند و از جای دیگری کنترل میشن ) ؟

  5. دوستانی که کتاب اسرار بشقابهای پرنده یا Communion را خوانده اند احتمالاً متوجه شباهت تجربه ی کردو موتوا و وایتلی استریبر شده اند. جداً جالب توجه است که افرادی اینچنین دور از هم و با زمینه های فرهنگی و قومی کاملاً متفاوت، تجربه های چنین مشابه هم داشته اند. چندین فیلم و سریال طی سالهای اخیر ساخته شده اند که به موضوع ربوده شدن می پردازند و جالب اینجاست که در تمام این فیلمها، شما با تجربه هایی مشابه آنچه بر موتوا گذشته است مواجه می شوید. سریال ده قسمتی Taken و فیلم The Fourth Kind و البته سریال پر مخاطب X Files نمونه هایی از این فیلمها و سریالها به شمار می روند. به هر جهت چنانچه گفته های موتوا را واقعی فرض کنیم در آنصورت می توان پذیرفت که او در نوجوانی یک تجربه ربوده شدن وحشتناک را پشت سر نهاده. دیوید آیک در مقدمه ای که قبل از مصاحبه ی شش ساعته اش با موتوا ارائه می دهد به نوعی اعتقاد دارد که موجودات فضایی اطلاعات تکنولوژیک در اختیار قدرتها قرار می دهند و در ازا دانش ژنتیک انسان را مطالبه می نمایند و در این میان انسانها حکم نسخه های مطالعاتی را برای انان دارند.

  6. اولاً خسته نباشيد و تشكر فراوان نثار رامتين و خانم انصاري عزيز.
    دوماً ، يه سوال؟ به نظر شماها چرا اين موجودات توي ملاقاتشون با انسان انقدر آدم هارو عذاب ميدن؟
    اينجور كه معلومه بايد از تكنولوژيه بالايي برخوردار باشن ، در اين صورت به نظر شما عقلشون نميرسه كه حداقل اين آزمايشات رو در حالت بي‌حسي روي انسان انجام بدن؟
    حتماً بايد عذابمون بدن؟
    چرا همه از ملاقاتشون با اين موجودات خاطرات دردآوري يادشون مياد؟
    اين همه آدم رو بردن و اين همه آزمايش روشون انجام دادن كه چي بشه؟
    هدفشون چيه؟
    بس نيست؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    كاش به جاي اين همه پيام رمزي كه براشون ميفرستيم ، توي يكي از رمزهامون ماده بيهوشي و بي‌حسي رو هم براشون تشريح كنيم.
    باور كنيد اين پيام از اون پيامهاي رمز ، بيشتر به دردمون مي‌خوره.
    بچه‌ها اينو جدي ميگم، خواهشن نخندين، چون ميگن كه اين موجودات از طريق تله پاتي با هم صحبت ميكنن ، يادتون باشه به محض اينكه احساس كردين گرفتارشون شدين از طريق تله پاتي استفاده از ماده بي‌حسي رو بهشون القا كنيد.

    • سارای گرامی من فکر میکنم اینهمه خشونت اونها بخاطر اینه که اصولا ارزشی برای ما انسانها قایل نیستن که بخوان بخاطر ما از بی حسی و اینطور چیزها استفاده کنن . به ما به چشم ابزار نگاه میکنن .

  7. از اونجایی که خداوند بیخودی ما رو اشرف مخلوقات قرار نداده حتما چیزهایی هم درون ما قرار داده که خیلی ارزشمندن هستند و در وجود دیگر موجودات نیست و تنها کسی هم که از چنین خصوصیاتی خبردار نیست خود ما انسانها هستیم و اونها(بیگانه ها!!!) در حال مطالعه روی ما برای کشف چنین خصوصیاتی هستند و شاید هم تا حالا به نتایجی هم رسیده باشند و این همه زجر دادن شاید به خاطر این هست که عقده هاشون رو خالی کنن مگه میشه که با اون سطح تکنولوژی نتونن آدما رو بی حس یا حتی بیهوش کنند.!

  8. سلام دوستان…

    باز این شمن چاقالو با این حرفای صد من یه غازش داره کفر منو بالا میاره ها…!
    همون طوری که درپست قبلی دراین مورد گفتم این بابا دچار توهمی شدیده … دچار
    عقده های خود کم بینیه..شیزوفرنه ….میگه: «شما مردم امریکایی به مدل و الگوی ما تبدیل شده اید.
    چرا شما میگذارید مردم ما قتل عام شوند؟» خوب آخه آدم حسابی !! اگه فرهنگ درست
    حسابی داشتید ، اگه دین درست حسابی داشتید ، اگه جوونهای درست حسابی داشتید
    ازهمه مهمتر اراده وعزم ملی متکی بر منافع وشعور ملی داشتین که
    کشورتون دست هرکس وناکسی نمی افتاد ، اینقدر برده این وآن نمی شدین…مگه قرار داد
    بستین که تا آخر عمر بدبخت وبیچاره باشین !!!؟ این وسط فضایی ها چیکاره ان!!!؟
    وقتی شما عرضه استقلال ندارین ، وقتی توکشورتون تولید نباشه وقتی نخواهین
    افسار کشورتون رو خودتون بدست بگیرین دیگران چکارکنند!
    چرا فضایی ها مسبب بدبختی کشورهایی اسکاندیناوی ، دانمارک وسویس ونروژ وفنلاند
    یا کشور – جزیره ی انگلستان که واسه همه دنیا نقشه می کشه نیستند ..واقعا چرا!!؟
    انگلیسی ها که خرافاتی ترین مردم تو اروپا هستند چرا دچار اوهام وخیالات ازدست دادن
    منافع ملی شون نمیشن….لابد می گویید فضایی ها تومجلس عوام واعیان انگلیس دست دارند!
    نکنه منظورتون ازفضایی ها آمریکایی یا غربی هان…. هان ….!
    «…شواهدی دارم که بر حضور قدرتی بیگانه در افریقا تاًکید میکنند.
    چه چیزی یا چه کسی دارد قبایل کهن افریقا را از روی زمین محو میکند؟»»
    یکی نیست به این بابا شمنه بگه توچه شواهد ومدارکی می تونی داشته باشی !؟
    چه قدرت تحلیلی علمي -منطقی می تونی بکنی !؟ وقتی هنوز یه شنل آبی مثل جادوگرا انداختی
    رودوشت یه گردنبند چه میدونم عجیب غریب هم به گردنته ….مطمئن باش خودتون بتدریج محو میشین
    وقتی سالها از تمدن وفرهنگ بدورین آدم چی بگه …!
    هرچقدر هم بگین تو کف من نمیره …عزت وقدرت ونابودی وبدبختی هرکشوری دست
    مردمان خودشونه ….هرحکومتی لایق مردمانشه وبرعکس …بابا اینو دیگه ازهر دانشجوی
    علوم اجتماعی بپرسی بهت میگه…برو کتاب قرارداد اجتماعی روسوروبخوان
    کتاب سرمایه مارکس ، کتاب های هابز وچامسکی و الوین تافلروابن خلدون صدها اندیشمند
    علوم اجتماعی رو بخون …کلا حالیت میشه که چرا کشورهای غربی به لیبرال دموکراسی
    رسیدن وامثال شما بدبخت بیچاره ها هنوز مشغول بامبالا بومبالا ، اسکلت بازی ، وودو ،
    خال خالی کردن همدیگرین ….بابا بسه دیگه!!
    الحمداله خونه ات که بد نیست3 خوابه ، کف پارکت، با محوطه دل باز…!دیگه چرا غصه
    هموطنهای معتادتو می خوری !!؟ مگه خودتون تومراسمات شمنی ، برای رفتن به عالم
    هپروت مواد مشابه آیاهوآسکا /نوشابه سوما/ریشه گیاه هوم وهزار کوفت دیگه مصرف
    نمی کنین !؟حالا ننه من غریبم درآوردین !؟جوونای مامعتادن ؟؟حتما اونم تقصیر
    فضایی هاست…والله نوبره !!
    ودرمورد ربوده شدنش هم شک دارم ….یه کابوس دیده یه Night mareشبیه فیلمهای
    فردی کروگر…. ویا احتمال میدهم توسط قبیله رقیب ودشمن زولو ها ربوده شده ، یه ماده
    توهم زا بهش زدن وخیال کرده که فضایی ها دزدیدنش …!
    آدمی که چیزهایی رو که اصلا ربطی بهم ندارن بهم ربط بده ،
    باید تو عقلش شک کرد…!(مرگ پادشاه لسوتو با مرگ پرنسس دایانا !!)
    خلاصه به امید روزی که بساط کامل این شمنها و رمالها ودراویش وسای بابا ها(که حتی به شاگرد
    جوان انگلیسی /استرالیایی اش هم رحم نکرد وبا تجاوز به او خواست راه میانبر
    نیروانا را به اونشان دهد….!!!!)
    و…هرچی آدم کلاش وحقه بازه برچیده بشه …چون هدفی جز سرکیسه کردن وحقه بازی وفریفتن
    مردم ندارند .
    درضمن ازخانم انصاری ورامتین عزیز سپاسگزارم که با این سلسله مقالات با یک خال چند نشان
    می زنند…وراه درست خردورزی رانشان می دهند!
    زنده باد خرد ، درود برجوانان باخرد وبا فرهنگ ایران زمین….
    قربون همگی…

  9. با تشکر از مترجم و رامتین عزیز
    با خواندن این متن به یاد 13 یا 14 سالگی خودم افتادم که با موجوداتی کمابیش مشابه این متن برخورد کردم نمیدانم که گفتنش درست است یا نه انها کوتاه حفره بینی بزرگ با تنفسی بد بو دهانی نخ مانند و سری بزرگ دارند دقیقا و من به خاطر ترس دعوت به لمس انها شدم در اتاق نیمه تاریک ولی انها دوست جلوه می نمودند و زاد و ولد انها حتمی است چون من مادری با کودکش دیدم البته چیزی که باید اضافه کنم دستان انهاست که مانند نقاشی دیو سپید بر دیوارهای اصفهان است که بعدها به ان توجه کردم ولی انها از سوی گروه دیگری تهدید میشوند و دایره زمانی مشخصی دارند و جالب ان است که من هم در کودکی انها را بیشتر دیده ام دسته بندی شدهاند از این گونه اتفاقات در زندگی من زیاد بوده ولی در ان زمان زیاد انها را کسی درک نمیکرد و من بودم و من با مرور این متن دوباره به گذشته برگشتم و ؟ بسیار.

    • میشه که بگید چه جور با این موجودات آشنا شدید و کجا؟
      خیلی مشتاقم بدونم!

      • جالبه در کتاب فوق العاده Communion هم وایتلی استرایبر گفت که اونها بهش گفتن که بدنشون رو لمس کنه. اون کتاب رو هم اگه تا حالا نخوندید حتما بخونید. همین شئ خودکار مانند رو افراد زیادی که توسط یوفو ها ربوده شدند گفتند که به بینی انها وارد کردند

    • سلام يك ايميل برايتان فرستادم. بخوانيد.

  10. تماشای آنلاین مستند پرونده های سری KGB درمورد یوفوها- The Secret KGB UFO Files
    در سایت
    http://freedocumentary.wordpress.com/

  11. مرسی از خانم انصاری و رامتین گرامی.

  12. سلام . ممنون . جالب بود . حالا این مطلب معتبر هست؟

    • دوست عزیز، منظورتون از معتبر چی هست؟ یعنی آیا مقامات رسمی این گفته ها رو تایید می کنن؟ یا اینکه منظورتون اینه که آیا اصلا همچین مصاحبه ای صورت گرفته؟ به هر جهت درباره تایید مقامات باید بگم که خیر… تا حالا هیچ مقام رسمی ای این گفته ها رو تایید نکرده. مقامات رسمی از بیخ با این گفته ها مشکل دارند و کلاً تا اطلاع ثانوی قصد ندارند چیزی در اینباره را تایید کنند! اما درباره خود مصاحبه میتونم بهتون یقین بدم که چنین شخصی هست و مصاحبه های متعددی هم با او انجام گرفته که این نسخه یکی از اون مصاحبه ها هست. در ضمن باید به اطلاعتون برسونم که دیوید آیک (David Icke) در اصل نظریه ای مشابه کردو موتوا داشته ولی از وجود این شامن بی خبر بوده و سالها بر ایده دخالت فرازمینیان خزنده سان پا فشاری کرده و کتابهای متعددی هم در اینباره نوشته و البته کتابهاش روی برخی از روشن فکران معاصر آمریکا که اساساً به دنبال یافتن توطئه هستند، تاثیر گذار بوده. یعنی تونسته نظرها و آراء مثبتی به خودش اختصاص بده. به غیر از آقای آیک، محققین دیگری هم روی این نظریه فعالیت کرده اند . مثلاً لارنس گاردنر یکی از این محققین هست که معتقد است ژن فرازمینیان در خون برخی از زمینیان باقی مانده و این دسته از زمینیان که وارث ژن فرازمینی (یا آنوناکی) هستند می بایست وارثان تاج و تختهای سلطنت باشند و بر بشر حکمرانی کنند چراکه آنان پدر آزادی و دموکراسی هستند که حقشان قرنها توسط کلیسای مسیحیت و پیروان آیین یهود خورده شده! این ایده بسیار به نظرات جناب آدولف هیتلر شبیه هستند و از همین رو به نظرات آقای گاردنر کلاً آریانیسم گفته می شه. اینان معتقدند عدالت در جهان نخواهد بود مگر اینکه نسل پادشاهان سومر و مصر مجدداً بازیافت و بر سر تاج و تخت قرار گیرند. اما از سوی دیگر، افرادی مانند دیوید آیک با اتکا به همان ژن شناسی ای که گاردنر مطرح می کند، استدلال می کنند که فرازمینیان هنوز روی زمین دست اندکارند و تمام ارکان حکومت و اداره بشر رو بدست دارند و قرنها است که از تسلط کامل انسان بر سرنوشتش جلوگیری کرده اند. آیک می گوید تمامی روسای جمهور آمریکا، سران سرمایه داری و بانکداری آمریکا و صاحبان صنایع مادر و بالا دستی (Up Stream Industries) همگی از نوادگان آنوناکی یا فرازمینیان خزنده سان می باشند! در واقع چنانچه وارد جهان بینی دیوید آیک شویم آنگاه در می یابیم که تمامی مجراهای اداره و کنترل انسانها در دست غیر زمینیان است و این عامل سیه روزی بشر است و در واقع بله، فرازمینیان در مجلس عوام و اعیان انگلیس هم دست دارد…

    • بله يك مصاحبه معتبر هست كه خيلي سر و صدا به پا كرده.

  13. راستش رو بخواهید از کودکی این موجودات رو میدیدم و به نوعی این موضوع در خانواده ما بوده مسیر انتخاب در ان چندان معین نیست و با من ارتباط داشتند در ان زمان از 8 سالگی که قضیه واضح تر است نمیدانستم که انها چه کسانی هستند چهره ها ی متفاوت ولی همه را غیر ارگانیک میدانستم سفرهایی هم در مرز خواب و بیداری داشته ام در واقع بیشتر زمانهای عمرم ولی انها گویی ولم نمی کنند حتی الان که چند سال است از انها دوری می کنم ولی تمام این جریانات چه یوفو و چه غیر ان تجربی است و تنها این اتفاقات برای کاستاندا و ……. در خارج ایران نمی افتد در ضمن من تلاش چندانی نکردم و همه چیز پیش میرفت.

  14. سلام برهمگی دوستان…

    نمی دونم چی بگم …!؟ من اینقدر که دوستان تحت تاثیر کتابها ، تماشای فیلمها ،
    مطالب این وآن (درست یا نادرست ) هستند …نیستم …شاید تاکنون برخوردهای
    نزدیک از نوع اول تا چهارم با فضایی ها نداشتم …ولی بازاین دلیل نمی شود
    آن چیزی که به عنوان «واقعیت اجتماعی » می شناسم چیزی دیگر بنامم ودچار
    توهمی شوم که امثال دیوید آیک ودیگرافراد سودا زده درکتابهایشان می نویسند
    وبه خورد جوان کشورمن وسایر کشورهای جهان سوم ودرحال توسعه می دهند!
    چرا کسی پیدا نمی شود که اورا نقد کند!؟ چرا حرفهای او وحی منزل است !؟
    پس تکلیف اینهمه مصلح اجتماعی چه می شود!؟ ایا این نوعی مسخ شدگی نیست
    که همه چیز را به گردن چیزهایی بیندازیم که اصلا نمیدانیم وجود دارند یا نه
    (ثابت شده علمی)چرا بحث » قدرت » و»حکومت » باید منشا ماورایی داشته باشد !
    درحالی که میدانیم ازابتدای پیدایش جوامع اولیه یا همان «کمون» اولیه جوامع بطور
    اشتراکی اداره می شدند وبعدها بحث منافع وبرتری پیش آمده وقضایا ی دوگانه
    فرماندهی وفرمانبری…قصد ایجاد کلاس تاریخ پیدایش جوامع رو ندارم ولی این را میدانم
    که نمی توانم بوجودآمدن جوامع ، شیوه های حکومتی، بحث قدرت وحاکمیت ،
    سیاست وحکومت ودولت را به گردن فضایی ها بیندازم …
    شاید آقای آیک «لویاتان «هابز را خوانده ودچار این توهم شده که سردمداران یا
    به قولی خزندگان (!) دولتهای امروزرا تشکیل داده اند ودرصدد نابودی مردم اند؟
    دانستن یک موضوع ازراه وروشهای علمی یک چیز است و»توهم » وخیالپردازی
    چیزی دیگر وبه نظرمن تداوم توهم و خیال وسودازدگی چیزخطرناکی درزندگی
    است…که متاسفانه بسیاری به آن دچاریم ….
    ازآن رو ،به عنوان برادرکوچک همه شما یک خواهش کوچک داشتم ، بیایید دانش
    محدودمان راروی هم بگذاریم ،تابلکه تکه کوچکی ازاقیانوس پهناور مجهولات این
    کره خاکی رابا توجه به وسع وتوانایی خودمان کشف کنیم …ازروی عقل ومنطق و
    دانشی که دردست داریم نه ازروی شیوه های حدس وگمان ، اوهام وخیالپردازی سایرین
    .ازآنجایی که همیشه مصرف کننده علم بوده ایم بیایید قدری به » دانش افزایی » بپردازیم
    حال در متافیزیک ،موضوعات فراروانی ، پرونده های ناشناخته و…آنهم با دلایل
    قانع کننده ..
    این وبلاگ وهمت رامتین عزیزوسایر دوستان موقعیت مناسبی است تا به دسته بندی ،
    علت یابی ،روند پژوهی این قبیل رویدادها ی مهم پرداخته شود
    دوست خوبم پوریا ناظمی عزیز امروز 21 /4/89 چه خوب درروزنامه
    جام جم با دلیل وبرهان عقلی ومنطقی خط بطلانی بر پیشگویی های» پل» اختاپوس
    آکواریوم اوبرهاوزن آلمان کشید…و واقعا هم همینطور است وبه گفته او ایکاش
    درتمامی مسایل روزمره ، تفکروتدبر و روش علمی را فراموش نکنیم …

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود،
    ازهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است…

    قربون همگی شما

    • بله فرهاد جان من هم اعتقادي به اين كه همه تقصيرات را گردن قدرتهاي بزرگ بيندازيم ندارم ولي حرفهايي كه مربوط به فضايي ها همينطور شباهتهاي افسانه هاي آفريقا با استراليا و ديگر قاره ها داره شنيدنيه. به نظر من يك آفريقايي كه هيچ سوادي نداره نميتونه اينها را از قبل خوانده يا حفظ كرده باشه . بهر حال همه حرفهاش كه شايد درست نباشه ولي خيلي از حرفهاش جاي تحقيق داره . مثل ماجراي ربوده شدنش كه با بقيه موارد كاملا مطابقت داره. ولي كلا خوشحالم كه يك نفر هست كه نميگذاره ما به سوي خرافات برويم.ممنون دوست خوبم.

    • جناب فرهاد گرامی و بزرگوار… از بابت دغدغه تان برای جوانان ایران زمین بسیار خرسندم و از اینکه همواره خرد را توصیه می کنید با خودم احساس سر بلندی می کنم که یک هموطنم مرا به خرد ورزی و روشن بینی می خواند. اما افسوس که با زبانی گزنده … شما همه مان را بارها به باد انتقاد گرفته اید و این نکته را فراموش می کنید که این محفل مکانی است برای مطرح شدن آراء گوناگون چه در ایران چه در جهان. ممیزی هم نمی کنیم زیرا به حد کافی قبلاً ممیزی شده ایم. اینکه بنده از فیلمی یا کتابی نام می برم آیا به آن معناست که دست بسته هر آنچه در آن مطرح است را پذیرفته ام؟ خیر . خودتان هم می دانید که اینطور نیست. ولی چرا اتهام می زنید … نمی دانم. به هر جهت من هم مثل شما علوم اجتماعی را مطالعه و در رشته ی علوم سیاسی تحصیل کرده ام و از چگونگی پیدایش جوامع و چگونگی پیدایش ارکان قدرت با خبرم. ولی در این محفل قرار است راجع به مسائلی سخن به میان آوریم که اساسا در چهارچوبهای علم و پژوهش پاسخی درخور برایشان یافت نمی شود. مثلاً خود پدیده ی یوفو. دوست من یوفو از نظر علمی کاملا بی معناست. علم کوچکترین جایی برای پذیرش فرازمینیان بر روی زمین باقی نگذاشته است. اینرا با توجه به محدود بودن سرعت و فواصل وحشتناک طولانی کیهان می گویم. علم هنوز نتوانسته چنین سفرهایی را توضیح دهد. پس از بن می بایست سکوت کنیم و به خرد خود اتکا کینم… خردی که فقط می گوید سرعت نور و لا غیر. سرعت نور هم که برای سفرهای کیهانی بسیار کم است. پس بر اساس خرد نابی که شما خودتان را مدافع آن می دانید، هیچ جایی برای پذیرش این پدیده وجود ندارد. چه باید کرد؟ تا کی می توانیم به کسانی که تجربه هایی داشته اند بگوییم که همگی شما متوهم هستید؟ تا کی به هر کس که کمی متفاوت از باورهای جا افتاده ی ما سخن می گوید می توان برچسب سودا زده و سود جو بزنیم؟
      به هر جهت ضمن آرزوی موفقیت و سربلندی برای شما به عرضتان می رسانم که لحن گفتار شما از نظر من تحقیرآمیز است و نمی تواند کمکی به کشف حقیقت و بهبود پژو هش بکند.

      • چقدر من حال میکنم که دو تا فرد همه چی فهم با هم مناظره کنند!به نظرم برین تو فروم این بحث هاتون رو ادامه بدین، شاید ما(خودم{چشمک}) هم تو بحث بین دو مهندس مثل یه کارگر پریدیم وسط و یه ایده ای هم دادیم.
        اینطوری شاید این چرخ دنده های انجمن هم حرکتی کنه و استارتی باشه برای بحثای بعدی.

      • دوست جوان وپرشور وبا انرژی من ، Legion1992 عزیز…
        من هم این دوران پرشر وشور را سپری کرده ام ومی دانم خواندن کتابهای ماورای طبییعه، ارواح
        جن وپری، گزارشات یوفو وبیگانه ها ، condon ، sign ، project blue book و
        صدها هزار گزارش ریزودرشت دیگردرآدم حس عجیبی را بوجود می آورد…حسی که ندانیم چه کسی
        هستیم وکجاییم ….یک نوع خلا خاص و درمنگنه قرار گرفتن …چون آخر ماهیت قضیه برای ما روشن
        نیست…! با چیزهایی که قبلا تجربه کرده ایم بسیار متفاوت اند…!؟ ولی حال چه باید بکنیم ..! باید
        این موضوعات را دربست قبول کنیم !؟ مسلما نه ! یک پژوهشگر خوب کسی است که شیوه های مبتنی
        بر علم وشیوه های خرد گرایانه رادرپیش گیرد نه شیوه های مبتنی برحجیت ( دیوید آیک چون با شمن
        کردوموتوآ مصاحبه کرده دیگر حتما راست می گوید وفضایی ها بلا سرش آوردندوبا قضیه واتیلی استرایبر مشابهت دارد و……) ونه شیوه های مبتنی بر رمز وراز(سحر و جادو و…) که صد البته جنابعالی وبرخی دوستان دراین وبلاگ تحت تاثیر شیوه های حجیت هستید (منبع :دکترباقر ساروخانی – روشهای تحقیق درعلوم اجتماعی –جلد اول)
        لحن من گزنده است قبول دارم ولی خدا شاهد است تاکنون قصد تحقیر کسی را نداشته ام ..
        من حرفم را رک می زنم
        درعرض این 26 ، 27 سال به حقایقی رسیده ام که شاید هیچکدام ازآن خبر نداشته باشید!وشاید
        لزومی هم نداشته باشد آنها رابیان کنم …من که اسم کسی را نبردم! من با امثال کردوموتوا ، شمنها
        دراویش ، سای بابا ها ودکان داران این قافله مشکل دارم…. افرادی که به نام ایدئولوزی افکارمردم را
        به بند می کشند وآنان رابرده خود می کنند….
        بگذارید شمارا راحت کنم تحصیلات من علوم ارتباط اجتماعی است با گرایش روابط عمومی ، ومحل کارم هم سازمان میراث فرهنگی است یعنی جایی که با تمامی این موضوعات سروکاردارم وبیش از 8 ساعت مطالعه درروز درمورد مسایل این چنینی…با تکنیک «تحلیل محتوا» بسیار راحت می شود فهمید پشت سر این مصاحبه ها، مقالات ، سمینارها وکنفرانس ها چه نهفته وچه اهدافی دنبال می شود…شاید جایش نباشد ولی
        خود همین آقای آیک ( مبدع نظریه توطئه جهانی)مقاله ای نوشته درمورد انقلابهای مخملین…شما که کارشناس علوم سیاسی هستین بهتراست آنرا بخوانید تابه قولی جهان بینی ایشان درمورد مسایل روزجهان وسردمداران قدرت مشخص شود…!!!
        دوست من قدرت ، سلطه ، زور، اقتدارو…هرکدام تعریفی به اندازه جند کتاب دارند….!
        حتما کتابهای استاد حسین بشیریه ، تاریخ اندیشه ی سیاسی درغرب دکترپولادی ، مبانی علوم سیاسی
        اصول روابط بین الملل 1و2را دوباره مرور کنید….

        دوست من نوشته اید:
        «دوست من یوفو از نظر علمی کاملا بی معناست» لااقل دیگرشما که ید طولایی دراین مسایل دارید این حرف رانزنید…!!! روح بیچاره پروفسور آلن هاینک دانشمند ستاره شناس واولین یوفولوگ که باروش علمی وتحقیق هوشمندانه مبتنی برشواهد ومدارک نیروی هوایی ایالات متحده درسه پروژه مهم بوده وحتی در واقعه رازول نیز ازاودعوت به همکاری شده وتمامی Project blue book مدیون تحقیقات دقیق وکلاسه بندی شده ایشان است درقبر آزرده می شود…!!!
        دوست من نوشته اید»علم کوچکترین جایی برای پذیرش فرازمینیان بر روی زمین باقی نگذاشته است.»
        کتاب » جهان درپوست گردو» پروفسور هاوکینگ رابخوانید جهانهای 11 بعدی ، نظریه ریسمان،
        M تئوری ، P برینها ، …..اینها به نظر شما چه هستند ….!؟ تعریف شما ازعلم چیست !؟
        من با نگرش شما که یک نگرش فلسفی به علم است اختلاف دارم…وگرنه خدای ناکرده آزارمن به یک مورچه
        هم نرسیده ….!!!! دروغ چرا تا قبر آ….آ….آ….آ…!!چهارانگشت بیشتر نیست…!
        نوشته اید»خردی که فقط می گوید سرعت نور و لا غیر» نه عزیز من علم وجود ذرات «تاکیون» را
        که سرعتی به مراتب بیش از سرعت نوردارند ، با محاسبات ریاضی ثابت کرده است …
        واکنون هم درمرکزLHC یا شتاب دهنده ذرات بنیادی در CERN دانشمندان فیزیک ذرات بنیادی
        دنبال بوزون هیگز می گردند …..همان چیزی که اسمش را گذاشته اند …ذره ی خدا….! جالب است نه؟
        خوب حالا اینها علم نیستند!؟
        نوشته اید:» درمورد این مسایل اساسا در چهارچوبهای علم و پژوهش پاسخی درخور برایشان یافت نمی شود.»خوب عزیز من چرا همیشه غربی ها پاسخ درخور پیدا می کنند؟؟؟؟ چند درصد مطالب این سایت
        وسایتهای مشابه ترجمه شده مطالب خارجی /غربی است !!؟چرا یک پژوهشگر مثل گل جمال شما
        دوستان دیگر پیدا نمی شود مطالبی را با چارچوب ومنبع وبراساس معیارهای علمی ارایه دهد وحتی نقد کند!؟
        من به گفته انیشتاین به عنوان یک دانشمند بزرگ ایمان دارم اساس کاینات برمنطق ریاضیات است
        و خداوند بزرگترین معمار عالم هستی ….وبرای شناخت هرچه دراین کاینات موجود است روشهای
        شناخت علمی درکنار شهود ودریافت بلاواسطه ودرونی از لوازم اساسی آن به شمار می آیند….
        وگرنه که اگر ابزاری برای شناخت نباشد که همه مان راهی تیمارستان می شدیم که….!!
        پس یک ساماندهی فکری وعقلایی لازم است یا نه ،!!؟؟
        واینرا هم بدان …همه ما متفاوتیم …همه ما شاید حقیقت را به گونه ی متفاوتی می بینیم …
        مثل آن آیینه هزار تکه ای که هرکس گوشه ای از آنرا دردل خود دارد….
        ازمن دلگیر مباشید …اگرخدای ناکرده حرفهایم کسی را آزرده باشد ازهمه دوستان پوزش
        می طلبم وحتی اگر حرفها وافکارم موجب آزردگی است ….عطایش را به لقایش می بخشم
        وبه کنج وخلوت خود پناه می برم وحرفهایم رابرای خودم میزنم……….

        قربان همگی شما….
        فرهاد

  15. سلام رامتین جان
    من برای 9 روز اومدم دوره از طرف دانشگاه امروز روز پنجمه
    دسترسی به اینترنت نداشنم و از اینکه نمی تونستم وبلاگت رو بخونم خمار بودم
    تا امرو دسترسی به اینترنت پیدا کردم
    واقعا پرکار بودی و مطالبت خیلی جالبه
    متاسفانه نمی تونم همه رو بخونم
    زمان کافی در اختیار ندارم
    فقط خواستم ازت تشکر کنم و بگم کارت عالیه
    مثل همیشه
    موفق باشی

  16. خیلی خوب بود من همیشه دوست داشتم انها را ببینم اما حالا که فکرمی کنم می بینم که ترسناک تر از ان است که فکر می کردم!

    • آره من هم اول مثل شما بودم ولي وقتي هاوكينگ گفت خطر داره و اين ماجرا ها را خواندم ايمان آوردم.

  17. با سلام.
    شقایق عزیز اگر یک ایمیل به من بزنید می تونم مشکلتونو حل کنم و برای از دستشون راحت بشید.

  18. نمیدونم ترجمه مصاحبه ها تموم شد یا نه
    به نظر من
    حرف های این پیر سیاهپوست قطعا ریشه در واقعیت داره
    هر چند که خواسته توجه رو به سمت
    اوضاع بد زندگی در افریقا بکشونه تا بلکه چاره ای بشه
    و
    این فراز ونشیب ها برای همه دولت ها بوده که جای سوال داره
    مثلا ایران قدیم اوج قدرت حالا ؟
    ژاپن یه زمانی با خاک یکسان شد حالا ؟
    و….

  19. جالب بود وه یه علامت سوال بزرگ برام درست کرد رابطه این موجودات خاکستری که قوه تکلم به ما دادن و امکانات روح ازمون گرفتن با موجودات غیر ارگانیک کتاب های کاستاندا که ذهنشونو به ما دادن وهمون چیزو از ما گرفتن چیه؟
    اخه اونها غیر ارگانیکن و تو دنیای ما نیستن ولی اینها همینجان

  20. تو کل این مدت یعنی این 6 ماه منتظر همین بودم

  21. ممنون كامورا و يوفولاو عزيز
    مطالب بسيار جالبي بود كه خوندنش خالي از لطف نبود. انكه اتفاقاتي براي اين شخص افتاده رو به صرف اينكه ما تجربه اش رو نداشتيم نميشه مردود شمرد. .. با توجه با اشكال باستاني كه من توي موزه هاي دنيا دارم ميبينم راستش دارم فكر ميكنم حتي همون ابوالهول هم عينا وجود داشته و خيال نبوده چه برسه انسان هايي با پاي مار و خزنده و ….كه انواعش انقدر زياده كه… و جالب اينه كه در اون موقع كه امكان رفت و آمد از اين سر دنيا تا اون سر دنيا مقدور نبوده همون شكل رو تو هر سرزميني پيدا ميكنيد!!!
    پس يه چيزي هست…اين وسط.
    در ضمن من بارها گفتم من ميتونم قبول كنم كه توي زمين خبر هايي هست با چيزايي كه ديدم و اونچه كه عقلم با دونسته هام ميگه …

    اما اين موجودات يك سري اطلاعات رو به كشورهايي دادن و قطعا يه باج هايي هم گرفتن… در اين هم شك ندارم وگرنه بعضي كشورها مث ژاپن و آمريكاو چين … با سرعت نور حركت نميكردن به سوي پيشرفت !!!!
    حتي اگه هزار تا اديسونم داشتن بايد خدابار يه كار رو امتحان كنن تا يه چيزي رو كشف كنن و به يه تكنولوژي اينطوري برسن
    ….

    اما اينكه همه چي رو به اونا نسبت بديم هم مورد قبول نيست .

    فرهاد گرامي هم بهتر از من درباره تنديس ها و …اشكال خاص انسانها با تركيب غير معمول اطلاعات دارن راستش من الان ده روزيه با سر زدن به موزه هاتوي نت هنگ كردم بخدا
    از فروهر دارم ميرسم به جاها و مجسمه ها و نقوشي كه ميبينم امكان نداره اين اشكال واقعي نباشن و زاده ذهن خلاق باشن و اصولا چرا بايد كسي انقدر زجر بكشه اين ها رو سالها بكنه با ابزار ابتدايي اون موقع !!!!

    من نميدونم يوفو لاو گرامي چطور ميتونن بعضي از اين عكس ها رو بذارن اگه براشون بفرستم . چون بعضي هاش بايد بنوعي سانسور بشه .اين نگاره ها به طرز وحشتناكي ميگن انسان هاي قديم با اينا زندگي ميكردن اصلا !!!!براي همين ارسالشون نكردم و راستش هنوز توي هنگم
    و اينكه بگم ما فكر ميكنيم ايران خيلي آثار باستاني داره اما بايد بگم اشتباه ميكنيم. بسياري از كشورها صد ها بار زيباتر از تخت جمشيد ما رو دارن!!!!كه سالم تر هم هست. ميخوام بگم آثار ما يا گم شده و مدفونه با اين قدمت ايران يا غيب بايد شده باشه!!!كه انقد كمه .

  1. بازتاب: مصاحبه با کردو موتوا ( ربوده شدن توسط خاکستری ها) | برنامه ریزی منابع سازمان به روش جام ( Jaam ERP )

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: