بایگانی روزانه: ژوئن 21, 2010

معرفي و دانلود كتاب اسرار بشقاب هاي پرنده ( اولين بار در اين وبلاگ)

سلام

كتاب اسرار بشقابهاي پرنده داستاني واقعي و اثبات شده از ربوده شدن يك نويسنده آمريكايي توسط فرا زميني هاست. همراه با مطالبي ديگر.

https://i0.wp.com/i29.tinypic.com/30j5jkm.gif

این کتاب ترجمه داستانی به نام «COMMUNION – A true story »بود که در واقع خاطرات نویسنده آن ویتلی استریبر از دزدیده شدنش توسط موجودات فضایی ( یک برخورد نزدیک نوع سوم و البته بسیار هیجان انگیز!!) به حساب می آمد اما پیشگفتار کوتاه داریوش ادیب بر این کتاب بیش از متن اصلی و طولانی آن مهم به نظر می آمد چراکه در آن ضمن یادآوری خاطره ای از ملاقات با پسری که مدعی دیدار با بشقابهای پرنده در پارک جنگلی عباس آباد تهران بود تصاویری را که وی از بشقابهای پرنده در تهران گرفته بود منتشر می ساخت . تصاویری که گفته شد در ماهنامه بشقابهای پرنده ( که در آمریکا منتشر می شود ) نیز منتشر شده است. این تصاویر در برخی از موارد از تصاویر بشقابهای پرنده مکزیکو سیتی نیز واضح تر بودند.

چاپ اين كتاب ممنوع شده است و اين اولين باري است كه pdf اين كتاب روي نت قرار ميگيرد.

البته 2 ماه پيش با هزار بدبختي اين كتاب رادر انقلاب پيدا كردم. وقتي براي نمايشگاه كتاب به تهران رفته بودم.

باز هم با تشكر فراوان از لژيون عزيز كه اين كتاب ارزشمند برايم ارسال نمودند.

اين هم لينك دانلود كتاب اسرار بشقاب هاي پرنده          http://ufolove.persiangig.com/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1%20%D8%A8%D8%B4%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%8A%20%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87/

 بر طبق آمار منتشر شده توسط سازمان ملل متحد، از سال 1947 تا کنون بیش از 150 میلیون مورد گزارش رویت اشیاء پرنده ناشناس (UFO) به مراجع قانونی صورت گرفته است که از این تعداد، 20000 مورد گزارش فرود شیئ پرنده ی ناشناس بوده است. در این بین بیشمارند کسانی که گزارش کرده اند که توسط نیروهای ناشناخته و یا موجوداتی غیر زمینی از بستر و کاشانه ی خود ربوده شده اند و بر رویشان آزمایشاتی صورت گرفته که بعضاً بسیار رنج آور و عذاب آلود بوده است.
یکی از مطرح ترین و مشهور ترین این افراد، وایتلی استریبر، نویسنده و محقق آمریکایی است که کتاب حاضر را به تحریر در آورده است.
وی در سال 1989 کتاب پر فروش Communion یا مشارکت را بصورت گزارشی از آنچه بر وی گذشته بود نگاشت و در آن مطرح کرد که از سن 8 سالگی تا زمان نوشته شدن کتاب (45 سالگی) به دفعات توسط موجودات فرازمینی ربوده شده و خانواده اش نیز ازین تجربه بی بهره نبوده اند. اتفاقات گوناگونی مانند ساعات گمشده (Missing Time)، ایجاد لکه هایی به شکل نقوش هندسی بر روی پوست بدن و الی آخر گزارشهایی است که وایتلی استریبر به تفصیل درباره ی آن سخن به میان می آورد.
پس از انتشار کتاب، وایتلی فعالیتهای تخصصی خود را در این زمینه افزایش داد و هدفش همواره این بود که به نوعی حقوق نادیده گرفته شده ی ربوده شدگان را به ایشان باز گرداند. یکی از موثرترین اقدامات وی، تاسیس وب سایتی با نام http://www.unknowncountry.com بود که درآن، وایتلی به ارائه آخرین اخبار و یافته ها درمورد تمامی حقایق انکار شده از جمله موجودات فرازمینی پرداخت. در این بین وی همکاری های بی شاعبه ای با دیگر محققین سرشناس در این زمینه را آغاز نمود. از جمله می توان به خانم لیندا مولتون هاوی (Linda Moulton Howe) اشاره کرد که گرداننده و موسس وب سایت http://www.earthfiles.com می باشد. در این وب سایت بی نظیر، علاقه مندان می توانند جشنواره ای از انواع گزارشاتی را بیابند که در هیچ کجای دیگر مطرح نیستند و شامل اند بر تمامی اتفاقاتی که عمدتاً درباره ی موجودات فرازمینی رخ می دهند. مطالعه ی این وب سایت خالی از لطف نیست.
همچنین از فعالیتهای وایتلی می توان به همکاری او با جورج نوری (George Noory) موسس و گرداننده ی رادیو Coast to Coast اشاره نمود که دومین ایستگاه رادیویی پر مخاطب در سراسر آمریکا به شمار می رود در حالیکه گردانندگان آن از 5 نفر تجاوز نمی کنند! در این رادیو نیز مباحث گوناگونی در مورد علوم ناشناخته و عوالم درک نشده مطرح می شود. مشهوریت افراد بسیار زیادی مدیون این ایستگاه رادیویی کوچک و پر طرفدار است. وایتلی به دفعات با این رادیو مصاحبه کرده است و گاهی اوقات هم به عنوان مصاحبه کننده با رادیو همکاری کرده است. از جمله مصاحبه های پر سر و صدای وایتلی می توان به مصاحبه ی او با خلبان پرویز جعفری اشاره نمود. خلبان جعفری در سال 1355 یا 1976 یکی از نادرترین تجربه های تعقیب یوفوها را درآسمان تهران پشت سر گذاشت و شغل خود را فدای آن یک شب عجیب نمود. خلبان جعفری و وایتلی دوستان خوبی برای هم بودند. همچنین وایتلی همیشه گفته است که به مسایل ایران علاقه مند بوده و منابعی از داخل ایران برای او اخبار کشورمان را مخابره می کنند.
استریبر در اواسط دهه نود به اتفاق آرتور بل (Art Bell) کتاب مهمی با نام Super Storm را نگاشتند که درباره تغییرات شدید اقلیمی در سالهای پیش رو بود. در این کتاب وایتلی نظریه ای را مطرح نمود که مدعی است توسط فرازمینیان به وی الهام شده است. او نظریه ی نمک زدایی از دریاها بر اثر ذوب یخهای قطبی را مطرح کرد که باعث فرونشستن جریانهای اصلی هوا در سراسر کره زمین می شود و در نهایت یک عصر یخبندان را به دنبال خواهد داشت. از روی این کتاب، رونالد امریش، کارگردان فیلم 2012، فیلمی را با عنوان “The Day After Tomorrow” در سال 2001 ساخت که مورد استقبال جوامع مدافع محیط زیست واقع شد و فیلم مستند An Inconvenient Truth از آقای ال گور نیز مهر تاییدی شد بر نظریه ی وایتلی استریبر.
آشنایی با او و قرار گرفتن در جریانات فکری و روحی این نویسنده ی رنج کشیده ی آمریکایی، دید وسیعی از عالم را پیش رو قرار می دهد. او در سالهای اخیر نقشی موثر در معرفی افکار و آرایی داشت که هماره مورد بی مهری واقع شده اند. و حقیقتاً استریبر در این راه موفق بوده است.
خواندن این کتاب که در اصل با نام Communion (مشارکت) در سراسر دنیا و در ایران با نام بی ریط “اسرار بشقاب پرنده” !!! نشر یافت را به تمام علاقه مندان و جویندگانی که درباره موجودات فرازمینی سائل و محقق اند توصیه می کنم. علت اینکه می گویم نام ایرانی این کتاب بی ربط است اینست که در سرتاسر کتاب هیچ صحبتی درباره بشقاب پرنده به میان نیامده است و نکته ی جالب این داستان اینست که وایتلی تا زمان نگاشتن این کتاب هیچ UFO یا بشقاب پرنده ای را به چشم خود ندیده بوده است.
مترجم کتاب، آقای دکتر داریوش ادیب، کانی شناس و سنگ شناس مطرح ایرانی، فارق التحصیل دانشگاه شیراز و استاد دانشگاهی در کالیفرنیا است. او شخصاً در سال 1365 تجربه ای از رویت اشیاء ناشناس پرنده در منطقه عباس آباد تهران را پشت سر نهاده بود. رخدادی که در نوع خود کم نظیر بوده و طی آن به مدت 3 شب پیاپی، در منطقه عباس آباد تهران، اشیاء پرنده به رفت و آمد پرداختند که در کتاب 4 عکس از آنها درج شده است. این موضوع دکتر ادیب را وادار به تحقیق و مطالعه کرد و تقریباً در همان سالها، کتاب وایتلی سر و صدای زیادی را در آمریکا به راه انداخت، پس دکتر ادیب تصمیم به ترجمه و نشر آن گرفت. در ادامه ی این راه، او کتاب دیگری را با نام “پیام آور کیهان” نگاشت که در اصل ترجمه کتاب Alien Agenda یا “مقوله ی بیگانه” اثر جیم مارس (Jim Marrs) نویسنده و محقق سرشناس آمریکایی است. در این کتاب تلاش شده است تا تعداد زیادی از نامه های رسمی ای که بین مقامات عالی رتبه ی آمریکایی رد وبدل شده اند افشا شود چراکه این نامه ها حاوی مطالب شگفت آوری درباره حضور فرازمینیان در خاک آمریکا می باشند و بعضاً به دیپلماسی فی مابین دولت آمریکا و فرازمینیان می پردازند. امروزه به این دیپلماسی ExoPolitics می گویند.
متاسفانه دکتر ادیب هم به مانند خلبان جعفری، از مواجهه با حقیقت فرازمینیان خیر ندید و او نیز اعتبار شغلی خود را فدای پی بردن به این حقیقت نمود و اینک به شکل مردی “دلتنگ” (Homesick) در منزلش انتظار دیدار آنان را می کشد…

 
Legion1992

معدن طلای ناب

                             معدن طلای نابدر مکانی در دل کوهستانهای پر رمز و راز اريزونا معدن معروفی قرار دارد که از نظر طلا انقدر سرشار است که اگر با چکش به ديوارهای ان بکوبيد تکه های طلا به سادگی جدا می شوند.اما اين معدن از طلای خود محافظت می کند

!مرگ و بدبختی در انتظار کسانی است که به طلای معدن دستبرد می زنند.حدود۷۰ سال است که نشانی از اين معدن يافت نشده است.نام اين معدن معدن هلنديها است زيرا يابندگان اوليه ان در قرن نوزدهم هلندی بودند.زمان دقيق کشف معدن مشخص نيست.تصور می شود که سرخپوستان اپاچی محل معدن را به اولين راهبان اسپانيايی که در مکزيک به انجا رفته بودند نشان داده اند.افسانه های فراوانی از اين معدن برسر زبانهاست.شايع است که می توان در اين معدن طلا را با بيل جمع کرد.گروههای زيادی از شمال در جستجوی اين سرزمين طلايی به راه افتادند اما مشخص نيست که موفق شدند و يا نه.نخستين بار نام معدن در قرن هيجدهم در تاريخ اسپانيا ذکر شده است.فرديناند ششم(

پادشاه اسپانيا)۳۷۵ مايل از زمينهای اسپانيا را به دون ميگوئل پرالتا بخشيد.بازماندگان پرالتا از مکزيک چندين سفر به معدن کردند.در ۱۸۶۴ يکی از اين بازماندگان بنام انريکو پرالتا درصدد جستجوی معدن برامد.در اين زمان اپاچيها وضعيت تخاصمی با سفيد پوستها داشتند.دار و دسته انريکو قتل عام شدند و همگی جز يکنفر در طول ۳ روز جنگ و گريز کشته شدند.تنها بازمانده با نقشه ای که محل معدن را مشخص می کرد به مکزيک رسيد.کاشفی بنام ابراهام تورن در اريزونا زندگی می کرد که رابطه صميمانه ای با سرخپوستان داشت.در ۱۸۷۰ سرخپوستان به او پيشنهاد دادند که او را به نقطه ای ببرند که بتواند طلا جمع کند و تنها شرطشان اين بود که در طول سفر ۲۰ مايلی چشمهايش بسته باشد.وقتی چشم بندهايش را باز کردند او خود را در دره ای ديد.حدود يک مايل يا بيشتر به سمت جنوب برخی از سنگها روی هم چيده شده بودند که علامت مدخل معدن بود.و در کنار ان توده ای از طلای خالص انباشته شده بود.او تا انجا که می توانست طلا جمع اوری کرد و به خانه برگشت و طلاها را به پول ان زمان ۶۰هزار دلار فروخت

.سال بعد هلنديها وارد ماجرا شدند.انها در اصل ۲ ماجراجوی المانی بودند(

جيکوب والتر و جيکوب وايرز)که ادعا داشتند دون ميگوئل پرالتا را از يک زد و خورد نجات داده اند.او نيز داستان معدن را برای انها تعريف کرده و انها برای همکاری با او برای پيدا کردن معدن اعلام امادگی کرده اند.انها گفتند که به کمک نقشه خانوادگی پرالتا معدن را پيدا کرده و هر يک به اندازه ۶۰ هزار دلار طلا به دست اورده اند.دون ميگوئل نيز نقشه معدن و امتياز انرا در ازای نصف اين مبلغ فروخت.کمی بعد تورن با گروهی از دوستانش به انجا بازگشتند اما اينبار اپاچيها به انها حمله کرده و همگی را قتل عام کردند.در ۱۸۷۸ المانيها(

منظور همان ۲ کاشف فوق الذکر است) با استفاده از نقشه دون ميگوئل به تنهايی به ان دره رفتند و در انجا اجساد گروهی مکزيکی را ديدند که برای جمع اوری طلا به ان منطقه رفته بودند.والتر ۱۲ سال قبل از مرگش ان ماجرا را چنين شرح داد:انجا چنان سرزمين همواری بود که اگر متوجه نبوديم به يکباره در دهانه چاه معدن فرو می رفتيم.المانيها شروع بکار در معدن کردند و بعد مصيبتی اغاز شد.يک روز غروب والتر از معدن بيرون امد و متوجه شد که وايرز ناپديد شده است.پيراهن خونی او روی زمين بود و چند تير نيز در گوشه و کنار به چشم می خورد.در طی سالهای ۱۸۸۰ و ۱۸۸۱ معدن تصادفا دوباره کشف شد.اولين کاشفين ان ۲ سرباز بودند که با خورجينهای طلا در شهر ظاهر شدند.انها گفتند که طلا را از معدن قيف مانندی در دره نزديک به برجی سنگی پيدا کرده اند.انها دوباره به معدن بازگشتند و کمی بعد اجساد انها پيدا شد.در ۱۸۸۲ اپاچيها تصميم گرفتند معدن را مخفی کنند زيرا شهوت سفيدپوستان برای طلا مرگ و ويرانی ببار اورده بود.جک اپاچی(

يکی از سرخپوستان)بعدها تصميم رئيس قبيله را شرح داد:دسته هايی از سرخپوستان شروع بکار کردند تا حفره را پر کنند.بعدها عوامل طبيعی به کمک انها امد.زلزله ای تمام علايم معدن را از بين برد.والترز ۸ سال بعد مرد و محل مخفی معدن نيز با او به گور رفت.گروههای تجسسی به جستجو برای کشف معدن ادامه دادند ولی در ۱۸۹۵ واقعه ای رخ داد که ماجرا را تحت تاثير قرار داد.مردی بنام جيمز اديسون توسط دادگاه سانتافه اريزونا متهم به جعل اسناد قديمی شد.او زمين دون ميگوئل را بنام خود ثبت کرده بود.پرونده نشان می داد که او به مکزيکو و اسپانيا سفر کرده تا اسناد جعلی را به ثبت برساند و برای قانونی تر کردن کارهايش با يک دختر مکزيکی که از بازماندگان خاندان پرولتا بود ازدواج کرده است.احتمال دارد که اسناد او از روی اسناد واقعی جعل شده باشد حتی احتمال دارد که والتر و وايرز نقشه را دزده باشند

. در ۱۹۱۲ در چمنزاری که انريکو پرالتا با سرخپوستان جنگيده بود مقاديری طلا پيدا شد.در همان نزديکی اقامتگاه انها درختان بريده شده برای کار گذاشتن در ديواره معدن به چشم می خورد.در ۱۹۳۱ فردی بنام ادموند راث مدعی شد که نقشه معدن طلا را به دست اورده و رهسپار کوهستان شد.چند هفته بعد جسد متلاشی شده او پيدا شد.در جيب لباس او تکه کاغذی پيدا شد که اين عبارت روی ان نوشته شده بود:

حدود ۲۰۰ فوت تا غار. و در زير ان کلمات لاتين Vici و Vidi و Ven به معنای امدم و ديدم و فاتح شدم نوشته بود(اصل کلمات از ژوليوس سزار است)بعدها اين منطقه به دفعات زير و رو شد ولی ديگر هيچ نشانی از معدن تا به امروز به دست نيامد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: