بایگانی روزانه: ژانویه 24, 2010

بشقاب پرنده مثلثی شکل برفراز مسکو

بشقاب پرنده مثلثی شکل برفراز مسکو

حوادث  – هرم بزرگی که به نظر می رسد نوع جدیدی از بشقاب پرنده باشد برای ساعتها بر فراز مسکو پرواز کرد .

در حالی که مدت زمان زیادی از وجود ابری به شکل قارچ اتمی برفراز مسکو نمی گذرد ،ظاهر شدن این جسم ناشناخته باعث شگفتی و هراس ساکنان شهر شده است.این جسم پرنده که شبیه سفینه های امپراتوری در فیلم جنگهای ستاره ای جورج لوکاس سه گوش است، ساعتها بر فراز مسکو حرکت می کرد و بارها بروی  میدان سرخ وکاخ کرملین هم دیده شد .

از طرفی شبکه های تلویزیونی روسیه با وجود امکان فیلمبرداری از این جسم ترجیح دادند از فیلمهای آماتوری که در یو تیوب موجود بود استفاده کنند.هیچکدام از مقامات سیاسی و یا  امنیتی روسیه در این زمینه اظهار نظر نکرده اند اما نیک پوپ از دانشمندان فیزیک و متخصص در تحلیل مسئله بشقاب پرنده ها تاکید کرد که نمی توان این جسم را ناشی از انعکاس نور دانست و با توجه به اینکه طول این جسم به گفته ساکنان مسکو حداقل یک کیلومتر بوده با نوع جدیدی از سفینه های ناشناخته مواجه هستیم .

تلگراف/18دسامبر

دختری که دو بار زندگی کرد

دختری که دو بار زندگی کرد
دختر جوان مدعی بود که قبلا زندگی کرده است و دانشمندان کنجکاو که او را مورد آزمایش قرار دادند ، باید به شکست خود اعتراف می کردند . این موردی بود که آنها نه قادر به توضیحش بودند و نه می توانستند آن را رد کنند . والدین « شانتی دووی » که از طبقه متوسطی بودند در شهر دهلی زندگی ساده و آرامی را سپری می کردند .
« شانتی » در سال 1926 بدنیا آمد و هیچ چیز غیرعادی در تولد او وجود نداشت ، تا والدینش را از آنچه در پیش بود ، آگاه سازد . زمانیکه دوران کودکی را پشت سر گذاشت ، مادرش متوجه سردرگمی او شد و در اعمال و رفتارش دقت بیشتری کرد و بنظرش آمد که « شانتی » در موقع صحبت با یک فرد خیالی گریه می کند . و بعد از آن بود که والدینش در مورد سلامت عقل او نگران شدند . در همان سال « شانتی » کوچولو به مادرش گفت که قبلأ در شهری بنام « موترا » زندگی می کرده و خانه ای را که مدعی بود در آن زندگی می کرده ، برای مادرش توصیف کرد . مادر این موضوع را با پدر شانتی در میان گذاشت و او نیز به نوبه خود ، دخترش را نزد پزشکی برد . بعد از اینکه دختر داستان عجیبش را برای دکتر تعریف کرد ، او تنها سرش را تکان داد . اگر دختر دچار مشکل عقلی بود ، مورد بسیار نادری به شمار می رفت و در غیر اینصورت ، دکتر جرأت بیان حقیقت را نداشت . دکتر به پدر توصیه کرد که گاه بگاه سوالاتی را از دختر بپرسد و پاسخهای او را یادداشت کند و اگر بچه باز هم سر حرفش ایستادگی کرد ، مجددا به وی مراجعه کند .
« شانتی دووی » هرگز داستانش را تغییر نداد . تا سن 9 سالگی والدین پریشان او ، از حرفهای دخترشان متعجب نمی شدند ، زیرا با بی میلی پذیرفته بودند که دخترشان دیوانه شده است . در سال 1935 دختر به والدینش گفت که او در « موترا » ازدواج کرده و سه فرزند بدنیا آورده بوده است . او مشخصات پسربچه ها را توصیف کرد و اسامی آنها را به زبان آورد و ادعا کرد که نام وی در زندگی قبلی اش « لوجی » بوده است . اما در برابر این اظهارات والدین شانتی تنها خندیدند و اندوهشان را پنهان ساختند .
یک شب در حالیکه شانتی و مادرش سرگرم تهیه شام بودند ، در زدند و « شانتی » دوید تا در را باز کند هنگامیکه بازگشت او بیش از حد معمول طول کشید ، مادر به دنبال دخترش به دم در رفت و او را در حالیکه به غریبه ای که روی پله ها ایستاده بود ، خیره شده بود ، پیدا کرد .
دختربچه گفت : « مادر! این مرد پسرعموی شوهرم است . او هم در شهر « موترا » و در نزدیکی خانه ما زندگی می کرد . » آن مرد حقیقتأ در موترا زندگی می کرد و آمده بود تا در مورد موضوعی با پدر « شانتی » گفتگو کند . او « شانتی » را نشناخت اما به والدین او گفت ، پسرعمویی دارد که همسرش بنام « لوجی » را ده سال پیش در هنگام زایمان از دست داده است . والین نگران شانتی داستان دخترشان را برای غریبه تعریف کردند و او موافقت کرد که پسرعمویش را به دهلی بیاورد تا ببیند که « شانتی » او را می شناسد ، یا خیر . دختر از این نقشه اطلاعی نداشت ، اما وقتیکه شخص غریبه وارد شد ، دختر خودش را در آغوش او انداخت و با بغض و گریه گفت ، این مرد همسرش است که نزد او برگشته است . والدین « شانتی » به همراه آن مرد متحیر و سردرگم ، نزد اولیای امور رفتند و داستان باورنکردنی شان را برای آنان بازگو کردند . دولت هند یک کمیته ویژه از دانشمندان را برای بررسی و تحقیق در این باره که توجه عموم را به خود جلب کرده بود ، تشکیل داد . آیا « شانتی » تجدید تجسم « لوجی » بود ؟
دانشمندان « شانتی » را به شهر « موترا » بردند . دختر به محض پیاده شدن از قطار مادر و برادرشوهرش را شناخت و اسامی آنها را گفت و با وجود اینکه پدر و مادرش تنها زبان هندی را به وی آموخته بودند ، با آنها به لهجه محلی « موترا » صحبت کرد . دانشمندان با حیرت فراوان به آزمایشاتشان ادامه دادند آنان چشمان دختر را بستند و او را سوار کالسکه کردند و خود نیز به همراهش رفتند . شانتی بدون تأمل ، راننده را در مسیرهای مختلف شهر هدایت کرد و مشخصات برجسته هرمحلی را که از آن عبور می کردند ، توصیف می کرد . بالاخره « شانتی » به راننده فرمان داد که در انتهای یک کوچه باریک بایستد . او گفت : « اینجا ، اینجا همان جایی است که من زندگی می کردم . » وقتیکه نوار پارچه ای را از چشمانش باز کردند ، پیرمردی را دید که جلوی در نشسته و سیگار می کشید . شانتی به آنها گفت که آن مرد پدرشوهرش ، و در واقع پدرشوهر       « لوجی » بوده است . « شانتی » بطور باورنکردنی دو فرزند بزرگش را شناخت ، اما کوچکترین آنها را که تولدش به قیمت زندگی « لوجی » تمام شده بود ، نشناخت . دانشمندان در ابراز نظراتشان محتاط بودند و همگی معتقد بودند که ، کودکی که در دهلی بدنیا آمده به طریقی ، زندگی ای را با جزئیات شگفت آور در « موترا » بیاد می آورد . آنها گزارش دادند که هیچ نشانه ای از فریبکاری وجود ندارد و برای آنچه که دیده اند ، نیز هیچ توضیحی ندارند . داستان کاملأ مستند « شانتی دووی » که اکنون بعنوان کارمند دولت در دهلی نو زندگی آرامی را سپری        می کند ، در پرونده های پزشکی و دولتی ثبت شده است .در سال 1958 وی در پاسخ به سوال متخصصین گفت که : یاد گرفته تا خودش را با زندگی در زمان حال تطبیق بدهد و اظهار داشت که اشتیاق دیرینه اش نسبت به گذشته عجیبش زیاد هم آسایش او را مختل نکرده است .
زندگی « شانتی دووی » معمایی است ، عجیب تر از علم

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: