كتاب گمشده انكي(پايان فصل هشتم)


در نود ونهمین شار یک پسر برای Kunin متولد شد . Malalu که از خواهر ناتنی Kunin متولد شد .

Malalu ، کسی که می نوازد ، نامش این بود . در موسیقی و آواز بی نظیربود . نینورتا برایش یک چنگ سیمی و یک فلوت ساخت . نینورتا به او سرودهای مذهبی را یاد داد . قبل از خواندن نینورتا ، با دخترها تمرین می کرد . همسر Malalu ،دختر برادر پدرش بود . نامش Dunna بود . در صدمین شار ، اززمانی که تاریخ زمین آغاز شده بود . پسری از Malalu و Dunna متولد شد . نخستین فرزندشان . مادرش Dunnaاو را Iridنامید . به معنی او از آبهای شیرین . Dumuzi به او چگونگی حفر چاه را تعلیم داد . برای تامین آب مراتع دور دست . در آنجا ، در کنار چاه های علفزار ، چوپانان و دوشیزگان جمع می شدند . در آنجانوع انسان متمدن برای خود جفت پیدا میکرد و به تعداد زیاد تکثیر می شد .

روزانه  Igigi های زیادی وارد زمین می شدند . این امری بود که به وفور هر روز مشاهده می شد . هر ساعت می شد مسافرت آنها به زمین را مشاهده کرد . انکی از مردوک در مریخ تقاضا می کرد و مردوک وقتی که می دید تعداد این مسافرتها زیادتر می شود ، امیدوارتر می شد .  در یک روز خوب در علفزارها Irid همسرش را ملاقات کرد . به نام Baraka ، دختر برادر مادرش . در نتیجه ازدواج آنها در صدو دومین شار پسری از آنها متولدشد . در سالنامه نام او Enki-Me نامیده شد . به معنی ، من توسط انکی فهمیدم . عاقل بود وباهوش و خیلی زود اعداد را یاد گرفت . اودر مورد آسمانها و موضوعات مربوط به آن دائم کنجکاوی میکرد . همه چیز را درباره رازهاو آداپا با اودر میان گذاشت . انکی در مورد خانواده خورشید و دوازده خدای آسمانی به او درس داد . اینکه چطور ماهها توسط ماه و سالها توسط خورشید تعیین می شوند .

ص 144

اینکه چگونه شارهای نیبیرو شمرده می شوند و چگونه این شمارش ها توسط انکی ترکیب می شوند . اینکه چطور مدارهای آسمانی توسط فرمانروا انکی به دوازده قسمت تقسیم شد . انکی به هر کدام صورت فلکی رااختصاص داده بود . دوازده ایستگاه در دایره ای بزرگ . این ایستگاهها هر کدام به احترام دوازده رهبر بزرگ آنوناکی نامگذاری شده اند به نام آنها . انکیمه مشتاق بود که در آسمانها کاوش کند . اودو سفر آسمانی انجام داده بود .

اکنون زمان بررسی سفرهای انکیمه به آسمانهاست .

مردوک شروع کننده آشوب دوباره Igigiها و ازدواج های بین نژادی بود . مردوک انکیمه را به فرودگاه فرستاد . در آنجامردوک یک rocketship رابرای رفتن به ماه برایش آماده کرد . آنچه را که مردوک از پدرش انکی یاد گرفته بود به انکیمه یا داد . اینکه انکیمه کی به زمین برگردد با Utu در سیپار بود . اوبه محل سفینه ها فرستاده شد . Utu، لوحی به انکیمه داد تا در آن هرچه راکه یاد می گیرد بنویسد . Utu مکانی نورانی برای شاهزاده زمینی ها ساخت . مناسک به او آموخته شد . وظایف مقام روحانی اش را به او درس داده شد  . انکیمه به همراه Edinniهمسرش که خواهر ناتنی اش بود در آنجا اقامت داشت . از آنها در صدو چهارمین شار یک پسر متولد شد . مادرش او را Matushal نامید . به معنی برخواسته از آبهای روشن . پس از آنکه انکیمه دومین سفر آسمانی خود را انجام داد ، مردوک معاشرو مشاورش بود . در یک سفینه به آسمان اوج گرفتند . روبه خورشید ودر مداری به دور آن . در دیدار Igigi های مریخ مردوک مسئولیتی به دوش او نهاد . کم کم Igigi ها علاقمند شدند تا از این زمینی متمدن چیزهایی یاد بگیرند . در سالنامه آمده است که آنها همراه او به آسمانها سفر کردند . او تا پایان روزهایش در آسمانها باقی ماند .

ص 145

قبل ازاینکه انکیمه به آسمان برود همه آنچه که در آسمان بودبه او درس داده شد . برای ثبت نوشته های انکیمه چیزی ساخته شد . اوبرای پسرانش می نوشت . او همه چیزرادر مورد آسمانها و خانواده زمین روی آن نوشته بود . همچنین درباره بخشهایی از زمین ، سرزمینها و رودخانه ها . تمام نوشته ها را به Matushal پسر ارشدش سپرد . تا همراه برادرهایش Ragim و Gaidadمطالعه  کنند وبه یکدیگر وفادار باشند . Matushalدر یکصد وچهارمین شار متولد شده بود . و شاهد بود که چگونه Igigi هارناراحت هستند و مردوک چه کارهای انجام
می دهد . از Matushal و همسرش Ednat پسری متولد شد که نامش را Lu-Mach گذاشتند به معنی مرد نیرومند . هرروزشرایط درزمین خشن تر می شد . Lu-Mach سرکارگرآنوناکی شده بود و او بود که سهمیه ها را تعیین می کرد که جیره غذایی چه کسی کم شود ومال چه کسی افزایش یابد .

 

درهمین اوقات بود که آداپا به ساعات مرگ خود نزدیک می شد . آداپا می دانست که به روزهای پایانی زندگی خود نزدیک شده است . اوگفت : تمام پسرها و نوه های پسرم را جمع کنید . می خواهم قبل ازاینکه بمیرم آنها را ببینم وبا آنهاصحبت کنم . موقعی که ساتی و پسرها وپسرهای پسرها جمع شدند ، آداپا از آنها پرسید ؟ Ka-in فرزند  ارشدم کجاست ؟ آنها گفتند : مهلتی بدهید تا بیایید . قبل از فرمانروا انکی ، ساتی آرزوهای پدرش را بیان کرد . و آنچه را که تاکنون انجام شده خواست خداوند دانست .

انکی نینورتا را احضار کرد وبه او گفت : شما مشاور فردی بودید که اکنون تبعید شده است اکنون او را به بستر مرگ آداپا بیاورید تا او را برای آخرین بار ببیند . نینورتا سوار پرنده ای آسمانی شد و به سرزمین سرگردانی پرواز کرد . از آسمان در جستجوی Ka-in ، روی زمین برآمد . زمانی که Ka-in را یافت ، اورا سوار بر بالهای عقابی به نزد آداپا آورد .ساتی قبل از آداپا از حضور Ka-in با خبر شد . آداپا ، Ka-in ، فرزند ارشدش را در سمت راست خود و ساتی را در سمت چپش نشاند .

ص 146

آداپا بینایی خود رااز دست داده بود . برای همین از دیدن و لمس صورت فرزندانش عاجز بود . Ka-in که درسمت راستش نشسته بود ریش نداشت و لی ساتی که در سمت چپش نشسته بود ریش داشت . آداپا دست راستش را روس سر ساتی که در سمت چپش نشسته بود گذاشت و گفت :  زمین ازتبار شما پر خواهد شد . از درخت زندگی شما سه شعبه بوجود خواهد آمد که باعث خواهد شد از فاجعه ای بزرگ نجات یابید . سپس دست چپش را روی سر Ka-in گذاشت و گفت : شمابرای گناهی که مرتکب شدید از حق طبیعیتان محروم شدید اما از دانه شما هفت ملت بوجود خواهد آمد . بعضی از آنها در قلمروهای نزدیک به یکدیگرزندگی خواهند کردو بعضی از آنها در سرزمینهای دوراقامت خواهند کرد . اما همانگونه که برادرتان را با یک سنگ کشتید یک سنگ نیز باعث پایان یافتن زندگیتان خواهد شد . زمانی که آداپا سخنانش را تمام کرد دستهایش را پایین آورد و آهی کشید و گفت : اکنون تی تی همسرم و تمام پسرها ودخترهارا نزد من بیاورید . زمانی که روح بدنم راترک کرد مرابه زادگاهم در کنار رودخانه حمل کنید و صورتم را به سمتی قرار دهید که خورشید طلوع میکند و سپس دفنم کنید . تی تی همچون حیوانی زخمی گریه می کرد وروی پاهای آداپا افتاد . آداپا دو پسرش Ka-in و ساتی را به بدنش فشرد . تی تی از قبل غاری را نزدیک رودخانه که آداپاباید در آن دفن می شد آماده کرده بود . او در نود وسومین شار متولد شده بود . او در پایان یکصد و هشت سالگی درگذشت . این یک زندگی طولانی برای یک زمینی محسوب می شد . اما او چرخه زندگی انکی را نداشت . بعداز دفن آداپا ، Ka-in  با مادر وبرادرش وداع کرد. نینورتا بااستفاده از پرنده آسمانی او را به سرزمین سرگردانی برگرداند . Ka-in در قلمروی بسیار دورتر از پسرها و دخترها زندگی می کرد . اودر هنگام ساختن یک شهر و موقع ساختمان سازی بر اثر سقوط یک سنگ کشته شد . Lu-Mach در Edin ، بعنوان سرکارگر در خدمت آنوناکی بود . درروزگار Lu-Mach و مردوک Igigi ها با زمینیها ازدواج کردند .

ص 147

Posted on نوامبر 26, 2009, in کتاب گمشده انکی. Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

  1. سلام دوست عزیز عکسها از فیلمی که جهت دانلود گذاشته شده گرفته شده است .
    در ضمن شما باید از فیلترشکن جهت دیدن عکسها استفاده کنید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: