كتاب گمشده انكي(پایان فصل هفتم)


اجازه ندهید شورشی که یکبار در آبیزو رخ داد در Edin تکرار شود . انکی به نینورتا گفت : با این زمینیهایی که در Edin هستند ، قهرمانان دیگر تحرکی ندارند . نینورتا به انکی گفت : این موضوع برای چند Shars بیشتر طول نخواهد کشید . انلیل آرام نشد وبا گله وشکایت به پسرش گفت : اجازه بدهید تا سریعاً طلاها را جمع آوری کرده و هرچه زودتر همگی به نیبیرو بازگردیم . در Edin ، آنوناکی ، با تحسین زمینیها را مینگریستند . مجذوب هوش آنها شده بودند که چگونه دستورات را درک می کردند . آنها تمام کارهای خرد را بعهده گرفته بودند . آنها بدون اینکه لباسی پوشیده باشند کارهایشان را انجام می دادند .

 

مردها وزنهایشان دائم با یکدیگر جفت گیری می کردند و خیلی سریع تکثیر می شدند . در یک شار ، بعضی اوقات چهار شار و بعضی اوقات بیشتر نسلشان بیشتر می شد ، بطوریکه تعداد زمینیها زیاد شد و آنوناکی به اندازه کافی کارگر در اختیار داشتند . آنها با غذاهای آنوناکی سیر نمی شدند . در شهرها و درباغها ، دردره ها و تپه ها ، زمینیها برای غذا دائم درتلاش بودند . در آن روزها هنوز مساله غلات مطرح نبود . گوسفند ماده ای وجود نداشت وبره ای پرورش پیدا نمی کرد . درباره این موضوعات انلیل جملات خشمگینانه ای به انکی می گفت . این خلقت شماست که باعث  این آشفتگی ها شده و این شما هستید که باید راه نجاتی پیدا کنید .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه انسان متمدن بوجود آمد . اینکه چگونه انکی وAdapa و Titi رازی را در Edin بوجود آوردند . از تکثیر زمینیها ، انکی خوشحال بود و انلیل ناراحت ! آنوناکیها خیلی خیلی آرام شده بودند و میزان نارضایتی آنها خیلی کم شده بود . با تکثیر ، آنوناکی دیگر کار شاق انجام نمی دادند و کارگرها ی serfs ( کارگران برده که همراه زمین فروخته می شدند و آزادی نداشتند و مالک همسر و فرزند خود نیز نبودند ـ مترجم ) کارهایشان را انجام می دادند . برای هفت شار آرامش بین آنوناکیها حاکم بود و از میزان نارضایتی آنها کاسته شده بود .

 

ص 126

با این سرعت در تکثیر ، برای همه آنها امکان رشد کافی وجود نداشت . در طول بیشتر از سه شار ، پرندگان وماهی تعدادشان کم شد . آنوناکی به تنهایی رشد می کردند و زمینیها هم سیری ناپذیر بودند . انکی در قلبش ، خود رامسئول طراحی جدیدی احساس می کرد او به این فکر کرد که انسان متمدنی را بوجود آورد . آنها این توانایی را داشتند که غلات را کشت کنند و چوپان گوسفندان ماده وغیر ماده باشند . انکی به فکر طرحهای جدید خود بود و اینکه چگونه آنها را عملی کند . او طراح کارگران بدوی در آبیزو بود . زمینیها در Edin ، در شهرها و باغهایش بودند . آنها چه کارهایی را می توانستند انجام دهند که با آنها سازگار باشد ؟ چه چیزی در جوهره  زندگی آنها ترکیب نشده است ؟

فرزندان زمینیها باعث نگرانی شده بودند . این موضوعی بود هشدار دهنده که مورد توجه قرار گرفته بود . آنها بطور مداوم جفت گیری می کردند . آنها به دوران نیاکان وحشی خود بازگشته بودند ، خوار و خفیف  شده بودند . انکی نگاهی به سرزمینهای باتلاقی می اندازد . روی رودخانه ها شروع به قایقرانی می کند . تنها کسی که با او بود ، ایزمو ، وزیرش  بود که محرم رازهایش بود . دررودخانه ها او متوجه زمینیها شد که مشغول شستشو و جست وخیز بودند . دو زن در میان آنها بودند که زیبایی وحشی گونه ای داشتند . آنها سینه های محکمی داشتند . ازدیدن آنها در آب ، آلت تناسلی انکی به حالت نعوذ در آمد . میل آتشینی در او بوجود آمد .

از وزیر ایزمود پرسید آیا یک جوان مرا خواهد بوسید ؟ وزیر ایزمود گفت : من با این قایق اینقدر پارو خواهم زد تا جوانی پیدا شود که شما را ببوسد . او قایق را هدایت کرد به دستور انکی آن را به کنار خشکی برد تا انکی از آن پیاده شود . زن جوانی با او هم صحبت شد و میوه درختی را به او تعارف کرد . انکی خم شد و زن جوان در آغوش او دراز کشید و لبهایش را بوسید . لبهایش شیرین بودند وسینه های محکم و جا افتاد ه ای داشت . انکی با او رابطه جنسی برقرار کرد در حدی که منیش را در رحمش ریخت . او این منی مقدس را با رحمش پذیرفت و ازمنی  خداوندگار انکی آبستن شد !

ص 127

زن جوان دیگری با دیدن این صحنه به او نزدیک شد وبه او توت فرنگی وحشی تعارف کرد . انکی خم شد وزن جوان را در آغوش گرفت ولبهایش را بوسید . لبهای او نیز شیرین بود و سینه هایش برجسته و خوش فرم بودند . انکی با او نیز رابطه جنسی برقرار کرد در حدی که منیش را در رحمش ریخت . با زنهای جوان ماند تا دوران حاملگی آنها مشخص شود . انکی به وزیر ایزمود گفت که درکنار زنها باشد . در ماه چهارم شکم آنها بزرگ شد . قبل از دهمین ماه در ماه نهم حاملگی آنها کامل شده بود . اولین زن چمباتمه زد و چیزی زائید . یک بچه مذکر از او متولد شده بود . دومین زن هم چمباتمه زد و چیزی زائید . از او یک بچه مونث دنیا آمد . در طلوع و غروب ، طی یک روز هر دو دنیا آمده بودند . برکات یگانه در یک طلوع وغروب ، آنها اینگونه در افسانه ها مشهور شدند . در نود وسومین شار ، توسط پدرشان انکی در Edin متولد شدند . وزیر ایزمود به سرعت جریان تولد آنها را به انکی خبر داد . انکی از این جریان تولد به وجد آمده بود . آیا تا کنون کسی چنین چیزی را دیده است ؟ از مقاربت بین آنوناکی و زمینیها حاملگی رخ داده بود .

اکنون من انسان متمدن را در اختیار دارم !

این راز باید بین خودمان باقی بماند ! این دستور انکی بود به وزیر ایزمود . اجازه بدهید که نوزادان توسط مادرانشان شیر داده شوند . از این پس آنها نیز جزء خانواده من محسوب می شوند . شما باید به دیگران بگویید که من آنها را بین نی ها ، درون یک سبد پیدا کرده ام !

نوزادان توسط مادرانشان شیرخوردند و پرورش یافتند .

از آن به بعد خانواده جدید انکی توسط وزیر ایزمو در اریدو جای داده شدند . ایزمو به هرکس که می رسید در مورد نوزدان این توضیح را می داد که آنها را در بین نی ها ودر سبد پیدا کرده است .

ص 128

نینکی به بچه های سرراهی علاقمند شده بود و آنها را مثل بچه های خودش نگاه می کرد . نوزاد پسر را Adapa نامید ، به معنی سرراهی ، ونوزاد دختر را Titi نامید به معنی یکی با زندگی ، این دو بچه با بقیه بچه های زمینی فرق داشتند . آنها کندتر از بقیه زمینیها رشد می کردند اما خیلی سریعتر از آنها می توانستند درک کنند . به آنها هوش عطا شده بود . آنها می توانستند ماهرانه با کلمات ، جمله بسازند وصحبت کنند . دختر خیلی زیبا و دلپذیر بود وبا دستهایش مهارتش را نشان می داد . نینکی ،همسر انکی ، به Titi خیلی علاقمند شده بود . به او تمام هنرهایی را که داشت آموخت . انکی نیز Adapa را خودش آموزش داد . به او یاد داد که چگونه نگهداری و ثبت کند . این موفقیتها را انکی با غرور به ایزمود نشان می داد . به او گفت : من یک انسان متمدن بوجود آورده ام . از تخم خودم نوعی جدید از زمینیها را بوجود آورده ام . آنها همچون تصویر خودم به من شبیه هستند . از تخم غذا بوجود می آید و از گوسفند ماده ، گله . که نیاز به چوپان دارد . آنوناکی وزمینیها از این پس سیر خواهند شد . انکی به برادرش انلیل پیام داد و انلیل از  Nibru-ki به اریدو آمد . انکی به انلیل گفت : من از این وحشی های بیابانی نوع جدیدی از زمینیها را بوجود آورده ام . آنها  سریع یا دمی گیرند و دانشها ومهارتها به آنهادرس داده می شود . اجازه بدهید که ما دانه ها ی نیبیرویی خود رااین پایین بکاریم . اجازه بدهید تا ما از میشهای نیبیرویی ، گوسفند تحویل زمینیها بدهیم . اجازه بدهید ما این زمینیهای جدید را پرورش بدهیم برای کشاورزی و چوپانی . درواقع آنها از بسیاری جهات وابسته به آنوناکی هستند .

 این یکی از عجایب حیرت انگیز است که ما درمورد این وحشیهای بیابانی بدست آورده ایم .

ایزمو احضار شد و مثل همیشه گفت که آنها را در سبدی بین نی ها پیدا کرده است . انلیل با بدبینی نسبت به این موضوع به فکر فرورفت . او شگفت زده سرش را تکان داد .

ص 129

او از این در تعجب بود که چگونه یک بچه زمینی جدید بوجود آمده است . یک انسان متمدن درزمین بوجود آمده . چگونه به آنها کشاورزی و چوپانی و صنعت و ابزار سازی درس داده می شود .

 

انلیل به انکی گفت : اجازه بدهید که خبر این فرزندان نو ظهوررا به آنو بدهیم .
(عجب آدمی هست این انلیل ! تا چیزی میشه آنو رو خبردار می کنه ـ مترجم )

خبر فرزندان جدید به آنودر نیبیرو داده شد . آنو گفت : دانه هایی که قابل کاشت ورشد هستند و میشهایی که قابلیت گوسفند زایی دارند را نیز به زمین بفرستید. انکی وانلیل به توصیه های آنو عمل کردند . بوسیله انسان متمدن ، آنوناکی وزمینیها سیرخواهند شد . آنواین جملات را می شنید و حیرت زده می شد . او گفت : البته اینکه بعضی وجودهای زندگی باعث بوجود آمدن نوع دیگری از زندگی شوند امر بی سابقه ای نیست . اما اینکه در روی زمین از آدمو انسان متمدن با این سرعت بوجود بیاید بی سابقه است . بوجود آمدن چنین ترکیبی نیازمند شماره های بزرگتری است . این موجودات از تکثیر چنین موجوداتی ناتوان هستند . دانشمندان این موضوع را در نیبیرو بررسی کردند . در اریدو حوادث مهمی در حال رخ دادن بود . Adapa با Titi عمل جنسی انجام داد و تا آنجا پیش رفت که منیش رادر رحم او بریزد . در این میان تولدی رخ داد . Titi دو قلویی به دنیا آورد . دو برادر . خبر تولد این نوزادان در نیبیرو به آنوداده شد . (Adapa وTitiجفت گیری می کنند . صاحب دو پسر می شوند . Ka-in و Abaelکه در قسمت بعدی به ماجرای آنها پرداخته می شود . ـ مترجم )  

این دو قلوها با یکدیگر سازگاری داشتند . آنها می توانستند وسیله تکثیر باشند . دانه های قابل کاشت و رشد و میشهای گوسفند زا را به زمین تحویل دهید . به زمینیها کشاورزی و چوپانی بیاموزید تا همه از منفعت آنها سیر شوند . اینها دستورات آنوبود از نیبیرو به انکی و انلیل .

اجازه بدهید Titi دراریدو ماندگار شود تا بتواند به نوزادان خود شیر دهد . ونیز آنو دستور داد که Adapa این مذکر زمینی به نیبیرو فرستاده شود !

ص 130

Posted on نوامبر 23, 2009, in کتاب گمشده انکی and tagged . Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

  1. خوب این شبیه ایه های قران فقط با این تفاوتکه یک موجود انسان متمدن به وجود اورده شاید این کتاب ها دسیسه های لمریکا برای گمراه کردن جوامع بین المللی باشد چون اخر داستان دقیقا مانند داستان ادم و هواست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: