كتاب گمشده انكي(فصل هفتم ـ قسمت دوم)


مردوک به انکی گفت که می خواهد به زمین برگردد . او برای پدرش فاش کرد که انلیل درطرحهای قدیمی اش ، در شهرها و کارهایی که انجام داده و برنامه ریزی هایش باید تجدید نظر کند . رو به دیگران کرد و گفت : محلی برای سفینه ها در Edin باید تاسیس شود . او طراحی های قدیمی را روی لوح بلوری به آنها نشان داد . منتقل کردن فرودگاه به ایستگاه بین راهی درمریخ تحققش چندان طولانی نخواهد بود . سپس به انلیل گفت : برای باردیگر که نیبیرو به سمت زمین هجوم بیاورد ما توانایی مقابله داشته باشیم ! اززمان فرود روی زمین اگر به شماره در آید هشتاد Shars گذشته است . (در متن هشتاد گفته شده ولی کمی شک بر انگیز است ـ مترجم )

 

اکنون زمان بررسی سفر انکی ومردوک است به ماه . اینکه چطور انکی سه راهی آسمان و صورت فلکی را تعیین نمود . اجازه بدهید محل سفینه ها را درنزدیکی Bad-Tibira شهر فلز تاسیس کنیم . اجازه بدهید ، طلا را از زمین به نیبیرو مستقیماً حمل کنیم . اینها را با نینورتا فرمانده Bad-Tibira در میان گذشت .

انلیل هم به جملات نینورتا ، پسرش با دقت گوش کرد وبه هوش و فراست او افتخار نمود . انلیل به سرعت طرحها رابه آنو ارائه نمود و توضیحات لازم را داد .

اجازه بدهید محلی برای سفینه  های آسمانی در Edin تاسیس شود . درنزدیکی آنجا سنگ طلا وجود دارد که می توان آنها را گداخت و تصفیه نمود . بدین صورت طلای خالص بصورت مستقیم از زمین به نیبیرو حمل خواهد شد . و همچنین قهرمانان می توانند مستقیماً از نیبیرو به زمین با تدارکاتشان وارد شوند . انکی به آنو ، پدرش ، گفت : طرح برادرم بزرگ و شایسته است ! اما خسارت بزرگی اجرای آن به بارمی آورد . جاذبه زمین از مریخ خیلی بیشتر است . غلبه بر آن تمام قدرت ما را فرسوده خواهد کرد . قبل ازاینکه عجولانه تصمیمی بگیریم اجازه بدهید یک طرح آزمایشی اجرا کنیم . زمین همسایه ای در نزدیکی خود دارد که آن ماه است . جاذبه کمی دارد و فرود آمدن وبرخواستن از آن به کوشش زیادی نیاز ندارد .

 

ص 118

اجازه بدهیدمردوک به آنجا سفر کند تا آزمایشش کرده و بفهمد که برای یک ایستگاه بین راهی مکان مناسبی هست یا نه .

 

تصویری از مردوک

دوطرح برای آنو و مشاوران و دانشمندان ارسال شد تا مورد بررسی قرار دهند . پادشاه به آنها اطلاع داد که ، ابتدا وضعیت ماه را بررسی کنید ! اول ماه را آزمایش کنید ، این تصمیم آنوبود که به انکی و انلیل ابلاغ شد . انکی سفرهای زیادی انجام داده بود اما همیشه ماه برای او وسوسه دیگری بود . در جایی از آن باید آب پنهان شده باشد . او همیشه ازاتسمفر آن در تعجب بود . در شبهایی که بی خواب می شد با دیسک نقره ای خنک جادوییش مشاهدات را انجام می داد . در عین اینکه رو به زوال بود خود را سرپا نگه می داشت و با خورشید بازی می کرد واین یکی از عجایب از عجایب زیاد آن بود . رازی در وجودش نهفته بود که او میل داشت آن را کشف کند . بوسیله rocketship انکی ومردوک به ماه سفر کردند . سه  بار در آغوش زمین همراهش بودند . آنها نظاره گر از نفس افتادن اژدها بودند . صورت ماه با حفره های زیادی که کار دست شیاطین خرد کننده بود علامتگذاری شده بود .

 

با پیچشی ماهرانه آنها rocketship را درمیان تپه ها فرود آوردند . از این مکان آنها می توانستند زمین و پهنای آسمانها را مشاهده کنند . کلاه ایمنی عقابیشان را بر سر گذاشتند چون هوای آنجا برای تنفس کافی نبود . با خیال راحت جهتی رابرای بررسی انتخاب کردند و بسویش گام برداشتند . دستهای اژدهای شیطانی جز خشکی و ویرانی چیزی به جا نگذاشته بود . مردوک به پدرش گفت : اینجا مثل مریخ نیست . برای ساختن یک ایستگاه بین راهی کاملاً نا مناسب است . بیایید اینجا را رها کنیم و به زمین برگردیم . انکی به مردوک گفت : عجله نکن پسرم ! از اینجا می توانیم به سادگی ربعی از خورشید را ببینیم .

زمین همچون کره ای خالی در فضا معلق است . با وسایلی که داریم می توانیم آسمانها را اسکن کرده وفاصله آنها را اندازه گیری نماییم .

ص 119

این همه قابل ستایش است چون کار دست آفریند ه ای است که به تنهایی این همه را آفریده است ! اجازه بدهید بمانیم ومدارها را بررسی کنیم . بخصوص وضعیت مدارهای ماه وزمین را . اینکه چطور زمین به دور خورشید مداری برای خود می سازد . انکی نگرانی ناشی از مشاهداتش را با مردوک ، پسرش در میان گذاشت . مردوک با حرفهای پدرش متقاعد شد و آنها محل اقامتی در rocketship برای خود تدارک دیدند . به اندازه یک مدار زمین و معادل سه مدار ماه ، روی ماه باقی ماندند . حرکتهایش در نسبت بازمین را اندازه گرفتند که این محاسبات حدودیک ماه طول کشید . برای شش مدار ، زمین ، و دوازده مدار در نسبت با خورشید سال زمین اندازه گیری شد . ثبت شد که چگونه این دو مانند دو جرم آسمانی نورانی دریکدیگر می پیچند و به نوبت ناپدید می شوند . سپس به ربعی از خورشید توجه نشان دادند . مسیرهای  Mummu و مریخ را مطالعه کردند . بازمین و ماه ، مریخ دو ربع را تشکیل می داد . انکی ومردوک آزمایش نمودند ، شش تا ازآسمانها پایین تر ازآبها بودند و شش تا از آسمانها بالاتراز آبها . آنها در آنسوی Hammered Bracelet قرار داشتند . Anshar و Kishar, Anu و Nudimmud, Gaga   Nibiru . اینها شش تای دیگر بودند . همه آنها دوازده تا می شدند . با این شمارش خورشید وخانواده اش دوازده نفره می شدند . مردوک از پدرش از دگرگونیهای اخیر پرسید . همچنین از پدرش پرسید که چرا هفت آسمان در یک ردیف قرار دارند ؟ انکی ایده هایش را در مورد خورشید و مدارهای پیرامونش توضیح داد . انکی با دقت نگاه کرد که چگونه در اطراف خورشید گروه بزرگی تشکیل شده است . انکی موقعیت زمین وماه را در چارتی که داشت علامتگذاری نمود . حرکتهای نیبیرو نشانی از نسل خورشید نداشت . پهن بود ودر پیرامونش مدار بزرگی داشت . انکی تصمیم گرفت این راه به نام آنوی پادشاه نامگذاری کند . در گستره عمیق آسمانها ، ستاره های پدر و پسر مشاهده می شدند . انکی مسحور گروه بندی و قرابت آنها شده بود .

 

ص 120

بوسیله مدارهای آسمانی ، از افقی به افق دیگر ، او تصویر دوازده صورت فلکی رارسم کرد . در نواری بزرگ ، راه آنو ، با هر جفت از خانواده دوازده نفره خورشید قرار داشت . برای هر کدام ایستگاهی تعیین کرد و نامی بر هر کدام گذاشت . در آسمانهای پایین تر از راه آنو ، رویارویی نیبیرو و خورشیدقریب الوقوع بود . انکی این مسیر را که همچون زنجیر بود طراحی کرد . دوازده صورت فلکی هر کدام شکلی را به خود اختصاص دادند .

آسمانهای بالای راه آنو ، طبقات بالاترش را راه انلیل نامید . همچنین در آن ستارگان دوازده صورت فلکی جمع شده بودند . سی و شش صورت فلکی در کل سه راه وجود داشتند . موضع زمین نیز مشخص شد . زمین به گرد خورشید می چرخید . انکی به مردوک نشان داد که چرخه آن شروعش از مقیاس زمانی آسمانی است .

 

مردوک

زمانی که من وارد زمین شده بودم و ساخت ایستگاهها تمام شد من در پایان آنها را ایستگاه ماهیان نامیدم . وبعد از آن بود که به من لقب « او از آب است » ! را دادند . انکی با رضایت و غروربه پسرش می گفت : شمادر آسمانها خرد بیشتری را می بیند . همچنین مردوک به پدرش گفت : اما درزمین و نیبیرو ، دانش و حکومت از یکدیگر جدا شده اند . انکی در پاسخ گفت : پسرم ! پسرم ! چیزی هست که شما نمی دانید و شما آن را گم کرده اید ! در رازهای آسمان ورازهای زمین من با تو شریک بوده ام ! مردوک که درد ورنج بسیاری در صدایش بود گفت : افسوس پدرم ! از زمانی که آنوناکی از کار شاق کار در معاف شدند و کارگران بدوی با طراحی شما مشغول به کار شدند ، نینماه و مادر نینورتا برای دستیاری شما احضار شدند و نه من که Ningishzidda که از من جوانتر بود برای کمک به شما احضار شد ، با آنها و نه من شما دانش زندگی ومرگ را شریک شدید .

 

ص 121

 

 

Posted on نوامبر 4, 2009, in کتاب گمشده انکی. Bookmark the permalink. 2 دیدگاه.

  1. چه عرض کنم!

  2. salam be dostan aziz cheh jori mitonam matn kmel keteb gomshodeh anki ro taheyeh konam tashakor

برای farhad پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: