بایگانی روزانه: نوامبر 4, 2009

كتاب گمشده انكي(فصل هفتم ـ قسمت دوم)

مردوک به انکی گفت که می خواهد به زمین برگردد . او برای پدرش فاش کرد که انلیل درطرحهای قدیمی اش ، در شهرها و کارهایی که انجام داده و برنامه ریزی هایش باید تجدید نظر کند . رو به دیگران کرد و گفت : محلی برای سفینه ها در Edin باید تاسیس شود . او طراحی های قدیمی را روی لوح بلوری به آنها نشان داد . منتقل کردن فرودگاه به ایستگاه بین راهی درمریخ تحققش چندان طولانی نخواهد بود . سپس به انلیل گفت : برای باردیگر که نیبیرو به سمت زمین هجوم بیاورد ما توانایی مقابله داشته باشیم ! اززمان فرود روی زمین اگر به شماره در آید هشتاد Shars گذشته است . (در متن هشتاد گفته شده ولی کمی شک بر انگیز است ـ مترجم )

 

اکنون زمان بررسی سفر انکی ومردوک است به ماه . اینکه چطور انکی سه راهی آسمان و صورت فلکی را تعیین نمود . اجازه بدهید محل سفینه ها را درنزدیکی Bad-Tibira شهر فلز تاسیس کنیم . اجازه بدهید ، طلا را از زمین به نیبیرو مستقیماً حمل کنیم . اینها را با نینورتا فرمانده Bad-Tibira در میان گذشت .

انلیل هم به جملات نینورتا ، پسرش با دقت گوش کرد وبه هوش و فراست او افتخار نمود . انلیل به سرعت طرحها رابه آنو ارائه نمود و توضیحات لازم را داد .

اجازه بدهید محلی برای سفینه  های آسمانی در Edin تاسیس شود . درنزدیکی آنجا سنگ طلا وجود دارد که می توان آنها را گداخت و تصفیه نمود . بدین صورت طلای خالص بصورت مستقیم از زمین به نیبیرو حمل خواهد شد . و همچنین قهرمانان می توانند مستقیماً از نیبیرو به زمین با تدارکاتشان وارد شوند . انکی به آنو ، پدرش ، گفت : طرح برادرم بزرگ و شایسته است ! اما خسارت بزرگی اجرای آن به بارمی آورد . جاذبه زمین از مریخ خیلی بیشتر است . غلبه بر آن تمام قدرت ما را فرسوده خواهد کرد . قبل ازاینکه عجولانه تصمیمی بگیریم اجازه بدهید یک طرح آزمایشی اجرا کنیم . زمین همسایه ای در نزدیکی خود دارد که آن ماه است . جاذبه کمی دارد و فرود آمدن وبرخواستن از آن به کوشش زیادی نیاز ندارد .

 

ص 118

اجازه بدهیدمردوک به آنجا سفر کند تا آزمایشش کرده و بفهمد که برای یک ایستگاه بین راهی مکان مناسبی هست یا نه .

 

تصویری از مردوک

دوطرح برای آنو و مشاوران و دانشمندان ارسال شد تا مورد بررسی قرار دهند . پادشاه به آنها اطلاع داد که ، ابتدا وضعیت ماه را بررسی کنید ! اول ماه را آزمایش کنید ، این تصمیم آنوبود که به انکی و انلیل ابلاغ شد . انکی سفرهای زیادی انجام داده بود اما همیشه ماه برای او وسوسه دیگری بود . در جایی از آن باید آب پنهان شده باشد . او همیشه ازاتسمفر آن در تعجب بود . در شبهایی که بی خواب می شد با دیسک نقره ای خنک جادوییش مشاهدات را انجام می داد . در عین اینکه رو به زوال بود خود را سرپا نگه می داشت و با خورشید بازی می کرد واین یکی از عجایب از عجایب زیاد آن بود . رازی در وجودش نهفته بود که او میل داشت آن را کشف کند . بوسیله rocketship انکی ومردوک به ماه سفر کردند . سه  بار در آغوش زمین همراهش بودند . آنها نظاره گر از نفس افتادن اژدها بودند . صورت ماه با حفره های زیادی که کار دست شیاطین خرد کننده بود علامتگذاری شده بود .

 

با پیچشی ماهرانه آنها rocketship را درمیان تپه ها فرود آوردند . از این مکان آنها می توانستند زمین و پهنای آسمانها را مشاهده کنند . کلاه ایمنی عقابیشان را بر سر گذاشتند چون هوای آنجا برای تنفس کافی نبود . با خیال راحت جهتی رابرای بررسی انتخاب کردند و بسویش گام برداشتند . دستهای اژدهای شیطانی جز خشکی و ویرانی چیزی به جا نگذاشته بود . مردوک به پدرش گفت : اینجا مثل مریخ نیست . برای ساختن یک ایستگاه بین راهی کاملاً نا مناسب است . بیایید اینجا را رها کنیم و به زمین برگردیم . انکی به مردوک گفت : عجله نکن پسرم ! از اینجا می توانیم به سادگی ربعی از خورشید را ببینیم .

زمین همچون کره ای خالی در فضا معلق است . با وسایلی که داریم می توانیم آسمانها را اسکن کرده وفاصله آنها را اندازه گیری نماییم .

ص 119

این همه قابل ستایش است چون کار دست آفریند ه ای است که به تنهایی این همه را آفریده است ! اجازه بدهید بمانیم ومدارها را بررسی کنیم . بخصوص وضعیت مدارهای ماه وزمین را . اینکه چطور زمین به دور خورشید مداری برای خود می سازد . انکی نگرانی ناشی از مشاهداتش را با مردوک ، پسرش در میان گذاشت . مردوک با حرفهای پدرش متقاعد شد و آنها محل اقامتی در rocketship برای خود تدارک دیدند . به اندازه یک مدار زمین و معادل سه مدار ماه ، روی ماه باقی ماندند . حرکتهایش در نسبت بازمین را اندازه گرفتند که این محاسبات حدودیک ماه طول کشید . برای شش مدار ، زمین ، و دوازده مدار در نسبت با خورشید سال زمین اندازه گیری شد . ثبت شد که چگونه این دو مانند دو جرم آسمانی نورانی دریکدیگر می پیچند و به نوبت ناپدید می شوند . سپس به ربعی از خورشید توجه نشان دادند . مسیرهای  Mummu و مریخ را مطالعه کردند . بازمین و ماه ، مریخ دو ربع را تشکیل می داد . انکی ومردوک آزمایش نمودند ، شش تا ازآسمانها پایین تر ازآبها بودند و شش تا از آسمانها بالاتراز آبها . آنها در آنسوی Hammered Bracelet قرار داشتند . Anshar و Kishar, Anu و Nudimmud, Gaga   Nibiru . اینها شش تای دیگر بودند . همه آنها دوازده تا می شدند . با این شمارش خورشید وخانواده اش دوازده نفره می شدند . مردوک از پدرش از دگرگونیهای اخیر پرسید . همچنین از پدرش پرسید که چرا هفت آسمان در یک ردیف قرار دارند ؟ انکی ایده هایش را در مورد خورشید و مدارهای پیرامونش توضیح داد . انکی با دقت نگاه کرد که چگونه در اطراف خورشید گروه بزرگی تشکیل شده است . انکی موقعیت زمین وماه را در چارتی که داشت علامتگذاری نمود . حرکتهای نیبیرو نشانی از نسل خورشید نداشت . پهن بود ودر پیرامونش مدار بزرگی داشت . انکی تصمیم گرفت این راه به نام آنوی پادشاه نامگذاری کند . در گستره عمیق آسمانها ، ستاره های پدر و پسر مشاهده می شدند . انکی مسحور گروه بندی و قرابت آنها شده بود .

 

ص 120

بوسیله مدارهای آسمانی ، از افقی به افق دیگر ، او تصویر دوازده صورت فلکی رارسم کرد . در نواری بزرگ ، راه آنو ، با هر جفت از خانواده دوازده نفره خورشید قرار داشت . برای هر کدام ایستگاهی تعیین کرد و نامی بر هر کدام گذاشت . در آسمانهای پایین تر از راه آنو ، رویارویی نیبیرو و خورشیدقریب الوقوع بود . انکی این مسیر را که همچون زنجیر بود طراحی کرد . دوازده صورت فلکی هر کدام شکلی را به خود اختصاص دادند .

آسمانهای بالای راه آنو ، طبقات بالاترش را راه انلیل نامید . همچنین در آن ستارگان دوازده صورت فلکی جمع شده بودند . سی و شش صورت فلکی در کل سه راه وجود داشتند . موضع زمین نیز مشخص شد . زمین به گرد خورشید می چرخید . انکی به مردوک نشان داد که چرخه آن شروعش از مقیاس زمانی آسمانی است .

 

مردوک

زمانی که من وارد زمین شده بودم و ساخت ایستگاهها تمام شد من در پایان آنها را ایستگاه ماهیان نامیدم . وبعد از آن بود که به من لقب « او از آب است » ! را دادند . انکی با رضایت و غروربه پسرش می گفت : شمادر آسمانها خرد بیشتری را می بیند . همچنین مردوک به پدرش گفت : اما درزمین و نیبیرو ، دانش و حکومت از یکدیگر جدا شده اند . انکی در پاسخ گفت : پسرم ! پسرم ! چیزی هست که شما نمی دانید و شما آن را گم کرده اید ! در رازهای آسمان ورازهای زمین من با تو شریک بوده ام ! مردوک که درد ورنج بسیاری در صدایش بود گفت : افسوس پدرم ! از زمانی که آنوناکی از کار شاق کار در معاف شدند و کارگران بدوی با طراحی شما مشغول به کار شدند ، نینماه و مادر نینورتا برای دستیاری شما احضار شدند و نه من که Ningishzidda که از من جوانتر بود برای کمک به شما احضار شد ، با آنها و نه من شما دانش زندگی ومرگ را شریک شدید .

 

ص 121

 

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: