کورش کبیر اولین منادی حقوق بشر در جهان


پیشگفتار
منشوركورش هخامنشی، كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندیایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همهمردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیایباستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است وكشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود ازتاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنانبپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان برشهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌تاریخنامه‌های بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترینكشور آنروز جهان، و كنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.
جهانامروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمین‌ها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها،غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كهباورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمنددانش و فن‌آوری كشورهای دیگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیانما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آیندهخود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چهراه‌هایی اندیشیده‌ایم؟

* * *

درسال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در معبدبزرگ اِسَـگيلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانیبـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدستباستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزهبریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.
بررسی‌هاینخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط وزبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای ازفرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس ازگرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته درسال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و بههنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا بهامروز (1384) 2545 سال می‌گذرد.


هرمز رسام (1826- 1910) کاشف استوانه کورش در بابل
عکس از:[U]F[/U]oto search

شكلظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانه آن قطورتر ازدوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانهگِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران ومیاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری ودوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسالبه نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دستآمده است.
استوانهكورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته ویا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌هایآسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده درآن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمالاشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمهنبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش درترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك ازترجمه‌‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائهنمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست بادقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی بااطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها بهگونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.
در دانشگاه «ییل» (Yale)كتیبه كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلیاضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل می‌دهد (← سطرهای 37 تا45).
فرمانكورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شدهاست. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنریكِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تركردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین وروند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌ترمنشور كورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شدهاست.
ترجمهو انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌هایبســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوقبشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهاندر سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از اوبنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كهانسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آنافتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.
(نسخه‌بدلیاز منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستیملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبهدر فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).
چهچیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسشهنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایانهمزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم.
آشورنصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمانآشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدونملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتشسوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوارشهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی رابریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهایبریده را از درختان شهر آویختم.»
در‌كتیبهسِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهربابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان راچنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـهروزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاریكردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.»
دركتیبه آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش،شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش راكه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاكیكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان منوارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرادیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه،سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم … ندای انسانیو … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را بهتـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند.»
و دركتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ …فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاراندختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كهدیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد.»
اینرویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمانجهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریكا درژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال واسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند.مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردمبی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و كودك به وضعیرقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سكوت حیرت‌انگیزِ جهانیان،صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامعابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی كشور می‌شوند، در حالیكه در زندگیروزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنجمی‌برند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردمو كودكان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به كام مرگ می‌فرستند. در مكه جامه سپیدزائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.
كشورهایبزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار كشتار جمعی و بمب‌هایشیمیایی و میكربی خود را دیگر مستقیماً بر كاشانه مردم رها نمی‌كنند، بلكهآنها را به بهایی گزاف در اختیار كشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سرجوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌هایآنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه كنند و خود را بزرگترین پشتیبان آنبدانند.
اماعلیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورشپس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاهنیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او رابه حاكمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاهكه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانیپذیرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی واردبابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم.برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كههمه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادمهیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرماندادم … تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان ایننیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم وخانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را بهتمامی مردم اعطا كردم.»
كورشپس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمانآزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفتهشده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان بهغنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خودنیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچبسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنانو ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خودمی‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا دركتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمدهاست: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خودفرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یـهُـوَه/یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كهدر یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با ویباشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقیاست در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوندرا كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. … و كورش پادشاه، ظروف خانهخداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خودگذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد.»
دراینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورشبزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی ازكورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كههرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را ازمردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیزمادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیهجهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كهسراسر پهنه پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیك و كردارنیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمانفراهم ساختن آن هستند.
منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.

 

منشور کورش هخامنشی
گزیده
رضا مرادی غیاث آبادی

منمكـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد،شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیرهچیش‌پیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همهمردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تختشهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد …زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلیبابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.
من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایانبخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان رانیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركتو مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندشرا ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم.فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایاناین نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را بهجایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردمرا به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كهنَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوكخدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كهدل‌ها شاد گردد.
بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدسنخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلندخواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كهآنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامیمی‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.

منشور كورش هخامنشی
متن كامل
رضا مرادی غیاث آبادی

1.«كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه«بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك-كـَ- دی- ای›، …
2. … همه جهان
(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم،نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی وبزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).
3. … مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.
4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.
5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.
(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نامنیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نامنیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری«اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی درآریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» رابه معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگخداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای«رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلیبكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطابمی‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیههلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدنشرق، تهران، 1382).
6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود … هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.
7. او كارهای … روزمره را دشوار ساخت. او بامقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرهاپراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.
(گمان می‌رود نام «مردوك» باواژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» درپیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد وهمچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام«اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیزیاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا(سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).
8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز بهشیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابودمی‌كرد … همه مردم را.
9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل»خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كردهبودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)
10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهباشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند.مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.
11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهكشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه اونام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنامپادشاه جهان یاد كرد.
13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را بهفرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه›را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.
(در تداول، نامِ بابلی«اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نامبر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورودمهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).
14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.
15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.
(ممكن است منظور دیده شدن سیارهمشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمههمایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیزستارگان آسمان می‌داند).
16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.
17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی بهشهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید»‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.
18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همهفرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و باچهره‌های درخشان او را بوسیدند.
19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او ازچنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او راستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.
(از اینجا روایت به صیغه اول شخصو از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كهاو پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد.پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).
21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاهبزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان،نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند وفـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو»‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاهكه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛
(«نَـبـو» ایزد نویسندگی ودبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورودكورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متونبابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأییدشده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).
23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند.در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردمبابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia)نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همهكشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی،كتاب یكم)).
24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مراتكان داد … من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را بهبردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.
26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌هایآنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشندو آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.مردوك از كردار نیك من خشنود شد.
27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،
28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگیشادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همهشاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛
29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریایبالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردمسرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همهچادرنشینان،
30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.
31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا»‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›،«دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك-لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.
32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شدهبود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خودبرگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فراخواندم.
(با اینكه هیچ دلیل قاطعی درزرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهنایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاداست. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمارو اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزشفرهنگ ایرانی آسیب زدند).
33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كهنَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك بهشادی و خرمی،
34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كهدل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شانبازگرداندم،
(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها بهفرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطریكه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه،شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهیبیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).
35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستارزندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند.بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه تراگرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
(در باورهای ایرانی، «سرای سپند»یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشناییبی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).
36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل،پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.(صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .
37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…
(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).
38. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم …
39. … دیوار آجری خندق شهر را،
40. … كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
41. … به انجام رسانیدم.
42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ …
43. …كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›
44. …
45. … برای همیشه!

Posted on اکتبر 31, 2009, in کورش کبیر and tagged . Bookmark the permalink. 8 دیدگاه.

  1. salam be hame baz ham mercy ramtin
    man kochike hame iranihaye asil aria dost hastam
    vali chera migid koroshe kabir
    bad bardash nakonid ta akhar bekhonid aziz haye man kabir ye kalameye arabi hastesh
    ma bayad va hatman hatman hatman bayad begim
    کوروش بزرگ
    کوروش بزرگ

  2. ali bod mamnon vaghean khaste nabashid.

  3. خیلی جالبه مطالب این سایت

  4. مهدی اسبانی

    تشکر ازمطالبتون

  5. عالي بود

  6. کوروش بزرگ,
    درود براه حقت, شادی به روح پاکت
    مهر اهورا مزدا, بر خاندان شاهت

    … و نفرین و لعنت یزدان بر آیین وارداتی

    بسیار از مطالبتون لذت بردم هرچند همیشه با خواندن
    تاریخ از غصه و حسرت به اون دوران حتما اشک میریزم
    اما ای کاش همین واقعیاته بدون تحریف در مدارس هم
    مردان آینده رو اگاه میکرد.
    پاینده باشید.

  7. کوروش اگر کافر یا بت پرست میبود نمی امد برای ازادی قوم یهود که اسیر بابلی ها بودند تلاش کنه ان حتما اعتقاد به خدا داشته و حتما نسبت به اینکه یهودیت دین الهی بوده اطلاع داشته است

برای ufolove پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: