مصاحبه پائولا هریس با آلکس کولیر


مصاحبه پائولا هریس با آلکس کولیر به تاریخ ۲۸ جولای ۲۰۰۰

 

 

 

هریس: اطلاعاتی که  به شما رسیده از طریق چانلینگ بوده؟ ( Channelling اصطلاحی است به معنی رسیدن پیامها از طریق کانال ارتباطی بین یک روح آگاه و یک فرد مدیوم)

آلکس: نه. من به ۹۵ درصد از این پیامهای چانل شده شک دارم.

هریس: پس چطور فهمیدید؟ از بچگی؟

آلکس: همه اش در این کتاب نوشته شده ( دفاع از خاک مقدس). از ۸ سالگی شروع شد وقتی در یک پیک نیک خانوادگی در میشیگان بودم و یادم هست که روی علفهای بلندی دراز کشیده بودم و چیز بعدی که به خاطر دارم این است که چشمهایم را بستم و انتظار داشتم کسی مرا پیدا کند وبعد ناگهان دیدم که روی تختی دراز کشیده ام و دو مرد بالای سرم ایستاده اند. یکی از آنها کوتاه قد بود و خیلی پیر به نظر می رسید با پوست خیلی رنگ پریده و در سمت دیگر مرد قد بلندی بود با جثه درشت. هیچ کدام مو نداشتند و به ظاهر بسیار شبیه انسان بودند حتی با وجود اینکه آبی بودند. به دلیل فرکانس سیاره شان که آبی است. بلند قده مورانی نام داشت. البته این نام واقعی اش نیست چون اینها یک نژاد تله پاتیک هستند و از سمبلها و اشکال استفاده می کنند. من آنها را می شناختم. توضیحش سخت است که از کجا می شناختم. ما بیشتر از آن چیزی هستیم که فکر می کنیم.

 حرفهایشان را می فهیدید؟

 اوه بله! اونها یک برنامه کار گذاشته بودند. یک پیام برای اینکه به من بفهمانند من کی هستم. چیزی روی سرم گذاشتند که شبیه یک کلاه بود اما یک سوراخ در وسط داشت که قالب سر من بود و ساختارش فلزی بود. مورانی سرش را روی یک چیزی که روی میز بود حرکت داد و ناگهان چندین مونیتور روی دیوار ظاهر شدند. در حالیکه هیچ چیز قبلا انجا نبود. ناگهان موجود شدند و بعد چند لحظه بعد ناپدید شدند. یکی از مونیتورها ضربان قلب مرا نشان می داد. مثل خواندن فکر بود و هر چه من فکر می کردم به صورت تصاویر نشان داده می شد. خیلی تحت فشار بودم!

 واقعا؟

 بلافاصله شروع کرد به نشان دادن این تصاویر مثل فیلم و من به طور غریزی فهمیدم که اینها زندگیهای قبلی من بود. آنها می خواستند به من بفهمانند که من که بودم و چه رابطه ای با آنها داشتم و هر چیزی که آنها نشانم می دادند در اصل درون مغز خودم بود. این اطلاعات در بخشی از مغز هستند که ما مدتهاست به آن دسترسی نداریم بخاطر دستکاری ژنتیکی که روی ما شده است.

 این سوال را بخاطر تحقیقات خودم می پرسم. هیچ کدام از اینها که می گویید    Phychotronic interference  نیست درسته؟ ( سایکو ترونیک اینتر فیه رنس یا دستکاری روانی الکتریکی اصطلاح بسیار نایابی در علوم مخفی است که در این جریان از طریق امواج مصنوعی که به مغز انسان می فرستند تصاویر و افکاری را واقعی نشان می دهند که در اصل وجود ندارند. مکانیسم آن پیچیده است ولی به طور خلاصه ایجاد تصاویر مغزی به طور مصنوعی و با استفاده از امواج خاصی است که طبق تحقیقات انجام شده بسیاری از دولتها از این مکانیسم برای تاثیر گذاری روی مردم استفاده می کنند. استفاده از آن توسط دولت آمریکا ثابت شده است که شاید بعدها به آن بپردازیم. در اینجا هریس می خواهد تاکید کند که آنچه آلکس کولیر مدعی شده است حاصل دخالت امواج مصنوعی نیست و واقعا اتفاق افتاده است.)

 من روی عرشه سفینه بوده ام.

 پس این را به شما نشان دادند و بعد شما چه کردید؟

 در اصل داشتند به من در مورد خودم تعالیمی می دادند.

 خب پس شما اهل آندرومدا هستید؟ این چیزی است که به شما گفته اند؟

درسته. روح من اهل آندرومدا است.

روح شما هم در اینجا متولد نشده. روح هیچ کس اینحا روی زمین متولد نشده است. همه ما در قالبهای فیزیکی به این دنیا وارد شده ایم. ما به اینجا برگشته ایم چون انتخاب خودمان بوده یا اینکه در جریان یک جنگ کشته شده بودیم. هزاران هزار جنگ در اینجا داشته اند. من وقتی این حرفها را به مادرم زدم خیلی خیلی وحشت کرد.

 مطمئنا.

 بخاطر رابطه خویشاوندی من با آنها و مدت زمانی که با آنها سپری کردم قادر بودم افکارشان را بشنوم. گاهی به آنها نگاه می کردم و فریاد می زدم » از من دور شو..از مغز من برو بیرون» چون افکارشان را می شنیدم.

  الان هم اینکار را می کنید

 بعضی وقتها

 خب. آیا برخوردهای دیگری هم داشتید؟

 اوه بله. برخوردهای زیادی داشتم. آنها به خانه ما می آمدند و در شب مرا از تختم بلند می کردند.

 بحثهای زیادی روی این مسئله هست که آیا آنها بدن مادی را می برند یا بدن ستاره ای را؟ یعنی اگر مادرتان در اتاق را باز کند برای مثال شما در تخت هستید یا نه؟ مثلا در مورد اتفاقی که برای مایکل ولف افتاد پدر و مادرش او را دیدند که ناپدید می شد و بعد در جنگل پیدایش کردند.

 این یک اتفاق مادی است. پدر من هم این را تجربه کرده است. پدرم این عادت را دارد که نیمه شب بیدار شود و چیزی بخورد. و یک شب همانطور که برگشت نوری را در اتاق من دید که چشمک می زند و بالای سر من از من محافظت می کند. بعد احساس کرد که نور به او نگاه می کند و همانطور که در اتاق را باز می کرد نور به من نگاهی کرد و از پنجره بیرون رفت. صبح در این مورد با هم صحبت کردیم و پدرم گفت: دیشب دوستانت را دیدی؟ من گفتم بله و بعد از آن دیگر در موردش حرفی نزدیم.

هنوز هم این اتفاق می افتد؟ هنوز هم نور آبی است؟ آیا یک دریچه میان بُعدی است که باز می شود؟ و نشانه هایش چیست؟

 یک اشعه هست مثل لیزر به رنگ آبی که تمام اتمهای بدن مرا ناپدید می کند. کاری که می کند این است که تمام اتمها و ملکولهای مرا از هم جدا می کند به طوریکه می توانم از میان نور رد شوم و وارد سفینه می شوم و در آنجا دوباره به حالت اول بر می گردم.

 احساس خوبی دارد؟

احساس آزادی..باورش مشکل است.

 هیچ مشکل بدنی پیش نمی آید؟

 نه من هیچ وقت مشکلی نداشته ام و خودم را ربوده شده نمی دانم.

 بین ربوده شده و تماس گرفته شده تفاوت وجود دارد. ( تماس گرفته شده یا Contactee کسی است که با میل خود همراه موجودات غیر زمینی می رود و یا بدون اجبار به او پیامهایی القا می شود).

من می دانم و شما هم می دانی. این عمل به میل من انجام می شود.

اگر کسی هوش و توانایی پذیرفتن تماس را نداشته باشد آن را یک حمله اشغالگرانه تصور می کند و تجربه بدی است. آیا احساسی داشتید که شما بخشی از یک ماموریت هستید و اینکه با موافقت خودتان قبل از تولد انجام شده است؟

 طبق گفته آندرومدایی ها ما از خاندان سلطنتی هستیم. همه روی این سیاره هستند و این ارتباطی با جایی که روحمان در آن متولد می شود ندارد. غالبا مردم این دو را قاطی می کنند. ما از ژنتیک سلطنتی هستیم چون مخلوطی از ۲۲ تا از بهترین نژادهای کهکشانی هستیم که اینجا روی زمین فرود آمده اند و با هم زاد و ولد کرده اند در طول میلیونها میلیون سال و ما را دستکاری ژنتیکی کرده اند و بعد هم ما را رها کردند و رفتند.

 این یعنی چی؟

 بعضی از ما برگزیده شدیم که اینحا باشیم در این زمان برای اینکه بتوانیم تغییرات مثبتی ایجاد کنیم بدون دخالت مستقیم. یعنی بعضی از آنها در بدن فیزیکی روی سیاره وارد می شوند و روی کل نژاد تاثیر می گذارند.

 آیا صحبت از اشغالگری بدن است؟  ( منظور روح اشغالگر یا Walk in است)

نه

 در چه سنی اینها را می دانستید و ممکنه سنتان را بگویید؟

 من چند سالمه؟ ۴۴ سالمه و وقتی ۱۶ ساله بودم این مطالب را می دانستم. هر چیزی که قبلا فکر می کردم واقعی است در اصل واقعی نبود. در آن زمان من یک فوتبالیست خوب و یک بیسبالیست خوب بودم و صادقانه بگویم سالها طول کشید- در حقیقت تا زمان تولد پسرم نیکولاس طول کشید تا بفهمم که چکار باید بکنم. حالا تجربه دارم و یک جهان بینی غیر زمینی و به زمین نگاه می کنم و فکر می کنم اینجا یک دیوانه خانه است.

 زندانیان این جامعه را اداره می کنند. وقتی می بینم که هیچ کس خواهان دانستن نیست دیوانه می شوم. الان ۱۱ سال است که من این حرفها را زده ام و یک گروه خیلی کوچک شنیده اند. اصولا من آدم منزوی هستم و در اجتماع ظاهر نمی شوم. من اینجا نیامده ام که زمین را نجات دهم یا چیزی شبیه به آن چون اصلا در توان من نیست و انتخاب من نیست. این انتخابی شخصی است و هیچ کس هم قرار نیست که بیاید و ما را نجات دهد. نه مسیحی هست و نه کریشنایی. خدا به کسانی کمک می کند که به خودشان کمک کند.

 این موجودات واقعا شما را به سیاره و سفینه خودشان بردند؟

 اول در یک سفینه بودم. بعد به یک سفینه دیگر برده شدم و سه ماه  در آن گذراندم اما به زمان زمینی ۱۸ دقیقه گذشت چون آنها زمان ندارند.

 سفینه اش بزرگ بود؟

 ۹۰۰ مایل مربع مساحت دارد و درست در خارج از کمربند خرده سیاره ای قرار گرفته. چندین نژاد مختلف در آن هستند و در تلاش برای یافتن راهی که به ما کمک کنند بدون اینکه مزاحممان شوند و این کار سختی است. چون نمی خواهند کسی آنها را ببیند یا بپرستد.

 بخاطر دانستن این مطالب شما آدم خطرناکی به حساب می آیید؟

 به من گفته شده که ساکت باشم و اینکه این حکومت خیلی خیلی ترسیده. آنها با یک گروهی از فضاییها قراردادهایی بستند و بعد همه کنترل از دستشان خارج شد.

 این گروه چه کسانی هستند؟

 فقط یک گروه نیست بلکه یک اتحادیه هم هست.گری های زتا ۱ و زتا ۲ و سیریوسB. انسان نماها – لیرانها – دراکونیان یا همان نژاد خزندگان ( یا نزول کردگان) که از اوریون هستند از سیاران ریگل و کاپه لا. این دسته آخر هستند که اهداف منفی دارد و کنترل اوضاع را در دست دارند. آندرومدایی ها و پلیادیان به همراه گری های زتا رتیکولای منتظرند ببینند که ما چه واکنشی نشان می دهیم به عنوان یک نژاد مثبت.

گریها و نوردیک ها و ..؟

 اینها که روی زمین هستند به صورت مصنوعی ساخته شده اند. نوردیکها کلون هستند و با کامپیوتر کنترل می شوند. در اصل روح زنده ندارند. کلون ها در حدی روح دارند که می دانند وجود دارند اما وقتی بمیرند همه چیز تمام می شود. یعنی بعد از آن دیگر وجود ندارند. برای همین است که تلاش می کنند با زمینیان آمیزش کنند و روحشان را تکامل دهند.

چگالی بُعد سوم در نهایت از بین خواهد رفت و بخش اعظم آن قرار است به بُعد چهارم و تعالی وارد شود و آن بخشهایی که نمی توانند به تعالی وارد شوند یا دلشان نمی خواهد که ارتعاششان بالا رود, خودشان را جمع می کنند و از طریق یک سیاه چاله خودشان را به فضای دیگری می رسانند و دنیای دیگری تشکیل می دهند و در آن تکامل می یابند چو ن این بُعد دیگر وجود نخواهد داشت. این یک جریان طبیعی است و گویا قرار است در ۳۰ دسامبر ۲۰۱۳ اتفاق بیفتد.

پایان تقویم مایاها.

 حالا این نژادهای دیگر که روح ندارند می دانند که این اتفاق قرار است بیفتد و چون آنها روح ندارند نمی توانند وارد بعد چهار شوند و این جچش را بکنند. روح حیست؟ روح در اصل..یعنی ما رسانای نور و ابعاد متعدد آن هستیم. ما خود نور هستیم.

خب آیا آنها به ضمیر جمعی یا خدا اعتقادی دارند؟

 به نام » بودن» به آن اشاره می کنند. خدایانی که در موردشان صحبت می کنند. پسران خدا با دختران آدم ازدواج کردند و اینها غیر زمینیان بودند. یک هوش عظیمی وجود دارد ولی ما فقط از ۱۵ درصد مغزمان استفاده می کنیم. طبق گفته آنها ما فقط در همین حد می توانیم کائنات را درک کنیم در حالیکه این یک مسئله بی نهایت است و ما امکان ندارد که بتوانیم بفهمیم.

این نژادها می خواهند روح خلق کنند چون فکر می کنند که اگر با ما مخلوط شوند صاحب روح خواهند شد. دلیل اینکه خیلی به زمین علاقه دارند این است که ژنتیک ما خیلی نایاب و سلطنتی است. برای همین است که دارند ما را مجبور می کنند که عوض شویم. ما می توانیم ارتعاشات خود را انتخاب کنیم و ما واقعا شگفت آوریم!

—————————————————————————————

این گفتگو وارد بررسی نژادهای بیگانگان و تاریخ زمین  و تکنولوژی های پیشرفته شد که با جزئیات در کتاب دفاع از خاک مقدس قید شده است- پائولا هریس

————————————————————————————–

http://www.limbolegacy.blogfa.com/

Posted on اکتبر 28, 2009, in الكس كولير and tagged . Bookmark the permalink. 4 دیدگاه.

  1. مطالب جالبی بود خسته نباشید و دسستتون درد نکنه!
    فقط یه چیزی که هست اینه که بخوای این مسائل رو با مردم عادی در میون بزاری بهت میگن دوونه هستی!
    علتش چیه؟؟؟؟

    • سلام .نبود اطلاعات کافی ،چون در این زمینه مطلبی نخوندن واصلا شاید علاقه ای ندارن ومطلب خاصی هم ندارن که دربرابر شما بحث کنند از این واژه استفاده می کنند.

  2. اين مطالب توسط شيرين ترجمه شده حقش بود ماخذ را مينوشتي……هر چند تو ايران كپ زدن مقاله و تز و پايان نامه بيشتر مورد احترام تا نوشتن و نگاردن آن.
    مگاترون

    • دوست عزیز اگر به قسمت لینک های وبلاگ میرفتی لینک این وبلاگ را می دیدی.در ضمن من با اجازه ایشان از مطالب استفاده کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: