بایگانی روزانه: اکتبر 26, 2009

كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت سوم)

در خانه زندگی سکوت حکمفرا شده بود .

 

 

چنین جملاتی را تاکنون کسی از از زبان انکی نشنیده بود . آنها به یکدیگر خیره شده بودند و هر کدام به چیزی فکر می کردند . نینماه در گذشته های دور می گفت : جملات خردمندانه ای است برادرم ! شاید ترکیبی که ما وارد رحم کرده ایم نادرست بوده .

اکنون زمان بررسی این مساله هست که چگونه رحم زنی از آنوناکی برای این کار انتخاب می شود .

شاید بتواند کارگر بدوی را خلق کند . شاید شکمش در حال حمل هیولایی در خود باشد . نینما با صدایی لرزان اینها را گفت .  انکی گفت : اجازه بدهید نینکی ، همسرم ، این وظیفه را بر عهده بگیرد ! او را به خانه زندگی بیاوریم و درباره موضوعی که مطرح شده با او صحبت کنیم . او چرخید تا حرکت کند اما نینماه دستش را روی شانه هایش گذاشت و گفت : نه ! نه ! ترکیبات بوسیله من ساخته شده واین من هستم که باید سزای کارم را با به خطر انداختن خود ببینم . من رحم آنوناکی خواهم بود . برای یکبار هم که شده باید با خوبی یا بدی رودررو شوم . انکی به او تعظیم کرد و به آرامی در آغوشش گرفت ودر گوشش زمزمه ای کرد .

با کمک یکدیگر ظرفی از گل رس ساختند برای ترکیبات . تخمک زن زمینی را در کنار جوهره مردانگی آنوناکی در کنار یکدیگر قراردادند . ایده این بود که تخم بارور شده توسط انکی وارد رحم نینماه شود . با این ترکیب ، دوران بارداری چقدر طول خواهد کشید ؟ متحیر به یکدیگر نگاه می کردند . نه ماه در نیبیرو خواهد گذشت ونه ماه زمینی نیز طی خواهد شد . در نیبیرو سریع گذشت ودر زمین مدتش طولانی شد اما درد بالاخره به سراغش آمد و نینماه بچه مذکری را به دنیا آورد . انکی پسر بچه را در دستان خود نگهداشت . ظاهر کاملی داشت . او ضربه ای سیلی مانند به کشاله ران نوزاد زد . صدای نوزاد مناسب به نظر می رسید . نینماه نوزاد را بین دستانش گرفت و کمی بالا و پایین کرد .

 

 

ص 104

او پیروزمندانه فریاد زد : این ساخته دست من است .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه این موجود Adamu ( آدمو ) نامیده شد . اینکه چگونه شیوه
 Ti-Amat این زن بی همتا در پیش گرفته شد . صورت وسایر اعضاء بدن نوزاد توسط رهبران با دقت آزمایش شد . گوشهایش فرم خوبی داشتند اما چشمهایش خوب شکل نگرفته بودند . دستهایش مناسب بودند و رانش نیز شبیه شده بود . نمای روبرویش نیز همچون دستانش خوب شکل گرفته بود . شبیه یک وحشی پشمالونشده بود . موی سرش  نیز همچون تاریکی سیاه بود . پوستش صاف بود همچون پوست آنوناکی . خونش قرمز تیره رنگ بود . رنگش شبیه خاک رس آبیزو بود . آنها آلت تناسلی اش را مورد بررسی قرار دادند . شکل عجیبی داشت ، تمام قسمتهایش با پوست پوشیده شده بود . شبیه آلت آنوناکی نبود وپوستش از قسمت نوک آویزان شده بود . انکی گفت: اجازه بدهید این زمینی از آنوناکی متمایز باشد با همین پوست اضافی ( ختنه نشده ) . نوزاد به گریه افتاد و نینماه او رابه سینه اش نزدیک کرد . نوک سینه رابه دهانش گذاشت و او شروع به خوردن شیر سینه اش نمود . Ningishzidda با شادی گفت : کارمان کامل شد !

انکی به خواهرش خیره شد . او نینمای قبلی را نمی دید بلکه مادری را می دید که پسرش را در آغوش گرفته است . ( جالب است که نینماه قبلاً نمی توانست از انکی صاحب پسر شود ـ مترجم ) انکی گفت : اسمی برایش انتخاب کنید  این موجودی است که آفریده ای مثل آن وجود ندارد ! نینماه دستش راروی بدن نوزاد گذاشت و با انگشتانش پوست قرمز تیره رنگش را نوازش کرد . نینماه گفت : اورا آدمو Adamu می نامم چون او شبیه به خاک رس زمین آبیزو است . برای آدموی نوزاد یک ننو درست کردند و آن را در گوشه ای خانه زندگی جا دادند .

 

 

عکس کودکی آدمو را نداشتم عکس پیریش را گذاشتم

 

انکی گفت : در واقع ما به مدلی از کارگر بدوی دست پیدا کرده ایم . Ningishzidda به بزرگترهای خود یاد آوری کرد که ما به گروهی از کارگران بدوی نیاز داریم . این در واقع یک مدل منحصر به فرد است و رفتار ما با آن همچون برخوردبا یک دردانه باید باشد . او از کار شاق معاف است و تنها از وجودش بعنوان یک قالب استفاده می کنیم .

 

بالاخره این کارگر بدوی چیزی هم برای خوردن باید شکار می کرد !

ص 105

انکی گفت : نینماه از این تصمیم خوشحال خواهد شد . Ningishzidda پرسید : از این به بعد رحمهای چه کسانی باید تخمکهای بارور شده را حمل کنند . رهبران به فکر فرو رفتند ونینماه راه  حلی را پیشنهاد کرد . او از شهر Shurubak زنان شفا بخش را احضار کرد تا در مورد این کار به آنها توضیح بدهد . آنها را به ننو آدمو راهنمایی کرد تا وجودش رادرک کنند . نینما گفت : برای این کار هیچ دستوری وجود ندارد شما خودتان مطابق خواسته تان تصمیم بگیرید . از زنان آنوناکی ،هفت نفر پا پیش گذاشتند تا این کار را انجام دهند . نینماه به انکی گفت : اجازه بدهید تا ابد اسم این افراد جاویدان بماند . کارشان قهرمانانه است . بوسیله آنها کارگران بدوی پدید خواهند آمد . هفت نفری که پا پیش گذاشته بودند اسمشان را اعلام کردند که نامشان توسط Ningishzidda ثبت شد .

Ninimma, Shuzianna, Ninmada, Ninbara, Ninmug, Musardu, and Ningunna اینها اسامی هفت نفری بودند که آرزوی مادر زاینده شدن را داشتند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در رحمشان زمینیها را حامله شدند و تحمل کردند برای ایجاد کارگربدوی . در هفت ظرف گل رس آبیزویی تخمک نینماه و مونث دوپا قرار داده شد . اکسیر وجود آدمو استخراج شد و ذره ذره در ظرفها ریخته شد . نینماه در آلت آدمو برشی را ایجاد کرد و قطره ای از خونش را برداشت . این نشانه ای از زندگی است که نشان می دهد روح و جسم تا ابد با یکدیگر ترکیب شده اند . او آلت آدمورا فشار داد تا قطره ای از خونش در ظرف حاوی ترکیب ریخته شده وبه بقیه ترکیبات اضافه شود . در ظرفهای محتوی ترکیبات ، عنصر زمینی با نوع آنوناکی اش ترکیب می شود . نینماه شروع به تلفظ جملات جادویی نمود . همبستگی بین جوهرها بوجود آمد ، یکی آسمانی و دیگری زمینی ، هر دو با یکدیگر . آنچه که زمینی است و آنچه که از نیبیرو است توسط خون پادشاهی با یکدیگر ترکیب شدند .

نینماه جملات را تلفظ و Ningishzidda آنها را ثبت می کرد .

ص 106

 

 

در رحمهای قهرمانان زاینده تخمک های بارور شده وارد شدند . ودوباره برنامه انتظار کشیدن شروع شد . در زمان تعیین شده تولد رخ داد . و دراین زمان معین شده هفت موجود مذکر متولد شدند . همگی ویژگیهای مناسب داشتند و صدایشان خوب بود و بوسیله قهرمانان شیر داده شدند . Ningishzidda گفت : هفت کارگر بدوی بوجود آمدند . باید این کاررا تکرار کنیم تا هفت کارگربدوی بیشتر داشته باشیم که کار شاق را بعهده بگیرند . انکی به او گفت : هفتای دیگر لازم نیست همین هفت نفر کافی خواهند بود .

ما به قهرمانان زن شفا بخش بیشتری احتیاج داریم . که کارشان فقط این باشد . نینماه گفت : در واقع این کاری است بسیار طاقت فرسا که تصور تحمل آن هم دشوار است . و شیوه ای است که فقط زنها می توانند انجام دهند . انکی گفت : برای اینکه درست نقطه مقابل مردان قرار دارید . اجازه بدهید که یکدیگر را بشناسند همچون جسمی که دو تکه شده باشد . بایداجازه دهیم خودشان تولید مثل کنند و خودشان بچه های خودشان را بدنیا بیاورند . کارگران بدوی خودشان زاد و ولد کنند تا زنان آنوناکی آسوده خاطر باشند .

انکی به  Ningishzidda گفت : فرمولهای ME را تغییر بدهید و فرمولهای مونث ساز رابه فرمولهای مذکر ساز تبدیل نمایید . Ningishzidda به پدرش انکی در پاسخ گفت : برای اینکه بتوانیم زوجی برای آدمو به روش قبلی بسازیم باز هم به رحم یک زن آنوناکی برای حاملگی احتیاج خواهیم داشت .

انکی به نینماه خیره نگاه کرد ، قبل از اینکه نینماه حرفی بزند ، پسرش دستش را بلند کرده بود . او با قدرت گفت : اجازه بدهید تا نینکی ، همسرم را احضار کنم . اگر او تمایل داشته باشد و اجازه بدهد از او بعنوان قالبی که بتواند زن زمینی را حمل کند استفاده می کنیم . آنها اورا به آبیزو ، خانه زندگی احضار کردند و آدمو رابه او نشان داده و موضوع را به او توضیح دادند . آنها مجبوربودند که به او همه  چیز را توضیح بدهند و بصورت کامل عوامل موفقیت و خطرات ناشی از این کاررا شرح بدهند .

ص 107

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: