كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت دوم)


نها به خانه زندگی برگشتند ، اورابه مکانی که درخشش خیره کننده ای داشت راهنمایی کرد . در این مکان پاکیزه Ningishzidda اسرار اکسیر ـ زندگی را به نینماه توضیح داد . به او نشان داد که چگونه جوهره وجود ازترکیب دو گونه پدید می آید . نینماه گفت : موجودات داخل قفس در میان درختان هم عجیب هستند و هم هیولا به نظر میرسند . انکی گفت : در واقع اینچنین است . اگر شما بخواهید آنها نیز به کمال میرسند ! اکسیرها چگونه باید ترکیب شوند و چقدر از آنها لازم می شود که با یکدیگر ترکیب شوند . کدام رحم باید برای اولین بار این حاملگی را انجام دهد . مساله رحم و اینکه زمان تولد کی باشد باید مشخص شود . شما برای روند بهبودی احتیاج دارید که این فرایند رادرک کنید  . شما باید درک کنید که برای هر تولدی باید مادری وجود داشته باشد ! نینماه اینها را که می گفت لبخند میزد او بخاطر می آورد که بعنوان مادر دو دختر برای انکی بدنیا آورده است . او به همراه Ningishzidda مشغول بررسی فرومولهایی شد که از ME بدست می آمد .

او پرسید که این و آن چه مکانیزمی دارند . او تصمیم گرفت این موجودات داخل قفس جنگلی را آزمایش کند برای همین نگاهی به این موجودات دو پا انداخت . توسط یک مرد اکسیر در وجود زن پخش می شد . دو رشته ای که همچون مار به هم پیچیده شده و ترکیب می شوند و ازاین ترکیب فرزندی به دنیا می آید . نینماه گفت : اجازه بدهید که یک آنوناکی مذکر یکی از این موجودات دو پای مونث را حامله کند واز این ترکیب فرزندی متولدشود ! انکی گفت : مااین کار را بارها انجام داده ایم وهر دفعه شکست خورده ایم ! نه حامله گی اتفاق افتاد و نه تولدی در کار بود .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه کارگر بدوی خلق شد و اینکه چگونه انکی ونینماه با همکاری Ningishzidda این موجود را خلق کردند . نینماه گفت : بایدراههای دیگری هم برای ترکیب کردن اکسیر وجود داشته باشد . ما باید سعی خودمان را بکنیم . ما باید راه دیگری پیدا کنیم که این دو رشته از اکسیر با همدیگر بخوبی ترکیب شوند . کاری کنیم که به بخش زمینی آن آسیبی وارد نشود .

ص 100

می تواند در پایان کار بخشی از اکسیر وجودمان را دریافت کند . از فرمولهای ME که مربوط به اکسیر نیبیرویی می شد بصورت ذره ذره باید استفاده شود . در ظرفی بلوری نینماه ترکیبی را آماده کرد . تخمک دوپای مونث را به آرامی در آن قرار داد . من دیده ام که آنوناکی با این تخمک آبستن می شوند . تخمک بر می گشت بسوی رحم موجود دو پای مونث و واردش می شد . او اندیشید که بزودی تولدی صورت خواهد گرفت . زمانی برای تولد تعیین شد و این در حالی بود که رهبران انتظار می کشیدند . با دلنگرانی نتایج را دنبال می کردند . زمانی که برای این کار اختصاص داده بودند تمام شد اما تولدی صورت نگرفت . نینماه آنقدر ناامیدشده بود که تصمیم به قطع کار گرفت و می خواست که عامل حاملگی رابا انبر بیرون بیاورد .

 

 

ناگهان انکی فریاد زد نگاه کن یک موجودزنده ! ما موفق شدیم . Ningishzidda از خوشحالی گریه می کرد . نینماه نوزاد را در دستان خود گرفته بود اما او چندان شاد نبود . نوزاد پشمالو از آب در آمده بود . آلت تناسلی اش شبیه موجودات زمینی بود . اما از نظر باسن  شبیه آنوناکی شده بود . آنها تصمیم گرفتند که موجود دو پای مونث پرستار نوزاد باشد و اورا با شیر خودش شیر بدهد . نوزاد سریع رشد می کرد در نیبیرو یکروزه شده بود و در آبیزو یک ماهه . بچه زمینی رشد کرد و قد کشید . اما در اوتصویری از یک آنوناکی دیده نمی شد . دستهایش به درد این نمی خورد که بتواند با ابزار کار کند و حرف زدنش هم چیزی بیشتراز خرخر و غرغر نبود !

نینماه گفت : باید  کوشش بیشتری داشته باشیم . ترکیب باید تنظیم شود . باید با ME دوباره بسنجم و باآن بیشتر سعی کنم ! با انکی و دستیاری Ningishzidda . آنها دوباره روش خود را تکرار کردند . نینماه با دقت اکسیرها را در ME مورد بررسی قرار داد . ذره ای از این بر می داشت وبا ذره ای از آن ترکیب می کرد . سپس در ظرف کریستالی او در تخمک زن ، بذر مذکر زمینی را پاشید وبارورش نمود .

ص 101

تئوریهای زیادی مطرح شد و در زمان مناسب تولدی صورت گرفت . این یکی بیشتر به آنوناکی شباهت داشت . اجازه داده شد مادری نوزاد را شیر دهد تا مانند یک بچه رشد کند . او جذاب به نظر می رسید . دستهایش طوری بودند که می توانست ابزار را نگه دارد . حسهایش را آزمایش کردند ، کمبودهایی مشاهده شد . بچه زمینی
نمی توانست بشنود و بیناییش هم ضعیف بود . دوباره ودوباره نینماه ترکیبات را تغییر داد . او ذرات وقطعات را از فرمولهای ME جابجا می کرد . یکی از پاهایش فلج بود و دیگری آب منیش چکه می کرد !!! یکی دستهایش
می لرزیدند ودیگری جگرش خوب کار نمی کرد . همچنین یکی دستش آنقدر کوتاه بود که به دهانش نمی رسید و دیگری ریه هایش با نفس کشیدن سازگار نبود . انکی مایوس شده بود از اینکه کارشان نتیجه ای داشته باشد . ننیماه گفت : ما نتوانستیم کارگر بدوی بسازیم . من دارم کشف می کنم بوسیله آزمایشها که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد .

 

نینماه در پاسخ انکی می گوید : قلبم به من می گوید ما موفق می شویم . این بار از ترکیبات بیشتری استفاده می کند اما باز هم نوزاد ناقص زاده می شود . انکی گفت : شاید ترکیبی که ما استفاده میکنیم چیزی کم داشته باشد . عامل بازدارنده در این میان وجود دارد که ترکیب اکسیر و تخمک مونث کامل نمی شود . شاید گمشده ما چیزی است که درزمین وجود دارد . بجای استفاده از بلورهای نیبیرویی آنها از خاک رس استفاده کردند . این پیشنهاد انکی مغز متفکر بزرگ بود به نینماه . برای ترکیب کردن چیزی که زمینی باشد به طلا و مس هم احتیاج داریم .

بدینگونه انکی ، خردمند ، تشویق کرد که از گل آبیزو استفاده کنند . نینماه در خانه زندگی یک ظرف ساخت از گل رس آبیزو . او ظرفی را ساخت حمامی شکل برای تصفیه و دراین مدت ترکیباتش را نیز تنظیم می کرد . به آرامی تخمک مونث دوپای زمینی را درون ظرف گلی که ساخته بود گذاشت .

ص 102

جوهره ای از حیات را از خون آنوناکی برداشته و درون ظرف گلی قرار داد . با استفاده از فرمولهای ME ترکیب جوهره آماده شد . بدرستی ذره ذره آنها را به ظرف گلی اضافه کرد . تخمک رابارور نموده وارد رحم زن زمینی نمود . نینماه با شادی فریاد زد . حامله شد ! منتظر شدند تا زمان تولد فرا رسد . بعد از مهلت مقرر زن زمینی شروع به درد کشیدن کرد . یک بچه ، یک نوزاد در راه بود . نینماه با دستهایش نوزادرا بیرون آورد . مذکر بود ! بچه را دردستهایش نگه داشت و ظاهرش را آزمایش کرد . این یکی ظاهر کاملی داشت . نوزادرا با دستهایش تکان داد در حالیکه انکی و Ningishzidda هم حاضر بودند . خنده های شادی سه رهبر را فرا گرفته بود . انکی و Ningishziddaمیرقصیدند و نینماه به آغوش انکی پرید و بوسیدش . انکی به چشمهای درخشان او نگاه کرد و گفت : با دستهای شما ساخته شده است . اجازه دادند مادر زاینده نوزاد را شیر بدهد . سریعتر از بچه ای که در نیبیرو رشد می کند او رشد کرد . ماه به ماه نوزاد پیشرفت می کرد و از نوزادی تبدیل به بچه شد ! ( بالاخره داشت بزرگ می شد ـ مترجم ) دستهایش برای کار مناسب بودند اما نمی توانست حرف بزند و همچنین نمی توانست حرف کسی را درک کند . و حرف زدنش هم چیزی بیش از خرخر و خرناس و غرغر نبود !!! انکی از این موضوع به فکر فرو رفت . آنچه را که انجام شده بود تا ترکیب ساخته شود گام به گام بررسی کرد . به نینماه گفت ما همه  چیز را تغییر دادیم و تمام سعی خود را کردیم جز یک چیز که هرگز تغییر داده نشده . ما این ترکیبات را همیشه وارد رحم زن زمینی کرده ایم تا بارور شود . و همیشه هم به بن بست رسیده ایم . نینماه به انکی خیره شده بود وبا حیرت نگاهش می کرد .

چه حقیقتی را میخواهی بیان کنی ؟ او به یک پاسخ نیاز داشت . انکی در پاسخ گفت : من ازرحمی صحبت میکنم که کار تولد را انجام می دهد  و تخمک بارور شده را تغذیه می کند تا زمان تولدش فرا رسد . اگر می خواهیم تصویری داشته باشیم که بعد به ما شبیه ترباشد باید از رحم یک آنوناکی استفاده کنیم !

ص 103

Posted on اکتبر 25, 2009, in کتاب گمشده انکی and tagged . Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

برای ص پاسخی بگذارید لغو پاسخ

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: