بایگانی روزانه: اکتبر 25, 2009

راز Rapture (جنگ جن ها در صحراي نوادا)واقعي

http://www.thesupernaturalworld.co.uk/gallery/index.php?cat=2

اين هم يكي ديگه . سايتي كه تو چند ساله اخير جزو خبر سازترين مراجع علوم فرازميني و يوفو ها بوده . اتفاقي كه در سال 2005 رخ داد و اين سايت توانست توسط يكي از كاربرهاش فيلمي را ثبت كنه كه در صحراي نوادا جمعيت بسيار عظيمي از اشباح در حال زد و خورد بودند . تصاويري كه بعدها هيچ گونه تقلبي در آن ديده نشد و بعد از 10 روز از افشاي اين تصاوير مالكوم ري مفقود شد . خانواده او كاملا از وجود او اظهار بي اطلاعي كردند .هيچ پرونده اي از او در هيچ كجا يافت نشد . سايت ناگهان به مدت 3 روز متوقف شد و تصاوير از ديتا بيس سايت حذف شدند . ماري آن سورت و لوك مديسن كه همراه مالكوم بودند . ناپديد شده بودند و بعداز 2 ماه ماري با ظاهري جديد و كاملا منگ پيدا شد . تمام اطلاعات و نام ها از اينترنت حذف شدند و انگ دروغ به اين وقايع خورده شد . عده اي سي آي اي را مسئول واقعه دانستند ولي كليساي محلي نيو سمپت تاون اعلام كرد كه هر كه راز را جار بزند نابود مي شود .ولي آن راز چه بود ؟ رازي كه به نوعي بر ميگشت به عيسي مسيح .
تا بحال كتاب ها و داستانهاي عجيب و پيچيده زيادي منتشر شده است كه بعضي از آنها در برهه اي از زمان دنيا راتكان داده اند و باعث فرقه هاي جديد در جوامع مختلف شده اند .يكي از اين ثار كتاب Left Behind است كه در سال 95 منتشر شد و نويسندگان آن تيم لاهاي و جري بي جيكينز بودند . اين كتاب در زمان خود جنجال بسيار زيادي حتي بيشتر از راز داوينچي در آورد و تمام فرق مسيحي را در مقابل خود قرار داد.
اين كتاب بر پايه عقيده Rapture نوشته شده و تا حدودي از كتاب Book of revelation الهام گرفته است . Rapture از كلمه لاتين Rapere به معناي به تصرف در آوردن و خلسه و وجد روحاني مي آيد . رپچر يك عقيده در مبحث آخرت و مختص مسيحيت است كه طبق آن در آخر زمان حضرت مسيح ظهور كرده و تمام مومنان واقعي را همراه خود به بهشت مي برد . در واقع آنها عقيده دارند كه مسيح ابتدا ظهور كرده و با بردن مومنان واقعي انها را نجات مي دهد و تمام اينها قبل از دومين ظهور رخ مي دهد .
با رفتن مومنان واقعي ، انسانهاي كم ايمان و كافران بر روي زمين تا ظهور دوباره مسيح و تشكيل حكومت خود بر روي زمين باقي خواهند ماند .البته مسيحيان در گذشته با بازگشت مردگان Resurrection of the dead عقيده اي كه طبق آن در آخر زمان تمام مردگان از قبرهاي خود بر ميخيزند – اعتقاد داشتند كه طبق گفته Gospel – چهار كتاب عهد جديد مسيحيان- يكي از اموزشهاي مسيح به پيروانش بوده و حتي در اعتقاد نامه نيسن هم به آنها اشاره شده است . در آن زمان توجه چنداني به عقيده رپچر نميشد ، تا اينكه مساله اصلاحات پروتستان پيش آمد و اين مساله به طور فراگير مطرح شده و مورد استقبال فرقه هايي كه بعد از اصلاحات پروتستان پديد آمدند قرار گرفت .
حال عده اي مورد بالا را كه عنوان كردم به عقايد رپچر نسبت مي دهند و جالب است كه بر اساس كتاب Left Behind بازي كامپيوتري به همين نام ساخته شده كه در آن نيروهاي كفر به اماكن مقدس حمله ميكنند در حالي كه همه نگران نابودي آخرين نشانه هاي ايمان بودند . هزاران هواپيما بر فراز آسمان بيت المقدس و اطراف آن بدون دليل خاصي سقوط ميكنند و نمي توانند به بيت المقدس صدمه اي وارد كنند . اين اتفاقات گواهي بر اين است كه طبق پيشگويي انجيل و قران خداوند از سرزمين و وطن باستاني و مقدس اديان دفاع ميكند . و شما در اين بازي بايد با دجال – كسي كه همه اديان در آخر الزمان به او اعتقاد دارند و در مسيحيت به عنوان مسيح قلابي شناخته ميشود – مبارزه ميكنيد .
اينها مباحثي بود كه بد نيست آنها را در كتاب left behind بخوانيد . اين هم سايتش :http://www.leftbehind.com/

http://www.arvah.net

ضحاک ماربدوش و نمادگرایی در اساطیر ایران زمین

ضحّاک ماردوش

ضحّاک (اژی‌دهاک) پسر مرداس، پس از پیمان با ابلیس پدرش را می‌کشد و بر تخت سلطنت می‌نشیند.

به هنگام پادشاهی ضحّاک، ابلیس در شمایل آشپز برای وی غذاهای لذیذ گوشتی گوناگونی می‌پزد و چون شاه آرزویی از او می‌خواهد برآورده کند، ابلیس بوسیدن کتف‌های شاه را آرزو می‌کند، که در آن هنگام دو مار سیاه از کتف‌ها می‌رویند.

((نکته:در مطالب بخش ماوراالطبیعه از انرژی مادر زمین یا کندالینی و همچنین نماد کادوسیوس یا همان جامی که دو مار از آن بالا می روند (نماد مشهور پزشکی) صحبت به میان آمده است.

سه کانال بسیار مهم انرژی در بدن انسان وجود دارد که کانال اصلی یا سوشومنا در ستون فقرات از انتهای استخوان دنبالچه یا Sacred Bone به صراط مستقیم! بالا آمده تا تاج سر و دو کانال دیگر به نامهای آیدا و پینگالا همانند مار به دور آن پیچیده اند.

 
 برای بیداری! کندالینی باید به صراط مستقیم هدایت شود و نه راست و نه چپ. هر کدام را به غیر از سوشومنا برگزیند دچار افراط و تفریطی در مهربانی یا عدالت می شود.در نمایی این دو مار ضحاک را می توان عدم هدایت صحیحی از این انرژی دانست.

هدف نهایی این دو مار رسیدن به تاج سر و غده صنوبری است در مرکز مغز. هیچ چیز آن دو را اغنا نمی کند مگر مامن امنی در مغز. این نوع تغذیه می تواند نمادی از گمراهی ضحاک و فریب خوردن وی برای تشخیص ثواب و ناثواب باشد.))

 
«»و باز ابلیس در لباس پزشک برای آرام کردن مارها روزانه مغز دو انسان را به عنوان غذای ماران تجویز می‌کند.

از سوی دیگر در ایران علیه جمشید شورش می‌شود و نامجویان ضحّاک را از کشور تازیان به ایران می‌آورند و پادشاهش می‌کنند.

دو مرد، آشپزی ضحّاک را به عهده می‌گیرند تا هر روز یکی از دو قربانی را نجات بخشند، به این شکل که مغز یک جوان را با مغز گوسفند می‌آمیزند و به ماران می‌خورانند و جوان دیگر را به کوه می‌فرستند.

اگر با آغاز هر پادشاهی در شاهنامه ما اغلب از آبادانی و دادگری شاهان می‌شنویم، پادشاهی ضحّاک دگرگونه است.

کردار خردمندان پنهان می‌شود و کام دیوانگان رواج می‌یابد. هنر و راستی خوار می‌شود و جادویی ارجمند. دست دیوان دراز است و از نیکی تنها به راز می‌توان سخن گفت.»»

 
 
  

ضجاک و فریدون


نکته بخشهای با رنگ آبی حاوی توضیحات کلیدی هستند


چهل سال مانده به اتمام هزاره‌اش، ضحّاک خواب فریدون را می‌بیند و پایان نگون‌بختی‌اش را. بنابراین تلاش می‌کند که او را بیابد و بکشد. اما فرانک، مادر فریدون که همسرش را ضحّاک کشته، فریدون را ابتدا به گاوی شیرده می‌سپارد و سپس به مردی کوهی تا او را پنهانی بپرورد.

این دو عدد همواره در اساطیر دیده می شود. چهل و هزار. نمادی است از به پایان رسیدن و رسیدن بنیادی جدید. انسان به واسطه کتب و متون مقدس که از هزاره ها به عنوان اعصار رهایی یاد کرده اند در انتظار فرج است و این چهل نمادی بر اصرار تغییر در این هزاره سیاه ضحاک است.

فریدون برای فرج می آید تا بر دجال زمان خود پیروز شود و مردمش را نجات دهد. شباهت این بخش از داستان با داستان حضرت موسی و جدایی موقت فرزند و مادر در خور توجه است. این گاو شیرده نه که گاوی است که می گویند بل شخصی است مورد اطمینان و دایه ای است نیکو برای پروراندن فریدون ضحاک کش تا بپروراند جوانی تنومند و غیور برای مبارزه با دیوان و مرد کوهی رهرو ایست که بال معنوی فریدون را پرورش می دهد همانطور که گاو شیرده بال مادی فریدون را پروراند.  

گاو پرمایه را ضحّاک می‌یابد و می‌کشد. (این بخش داستان بسیار اسطوره‌ای است و اسطوره‌های آفرینش ایرانیان باستان را بازآفرینی می‌کند که اهریمن ششمین آفریده‌ی اورمزد، یعنی گاو و سپس کیومرث را می‌کشد.)

فریدون جان سالم به در می‌برد و شانزده ساله است که از کوه پایین می‌آید تا کین پدرش را از ضحّاک بگیرد.

این سن یعنی 16 سالگی نمادی بر بیداری و آمادگی فریدون است در نوجوانی. بیداری در زمانی که هنوز گناهی مرتکب نشده و آماده دادخواهی است.

کاوه‌ی آهنگر
  
کاوه آهنگر

روزی کاوه نزد ضحّاک می‌رود و دادخواهی می‌کند که شاهی برای توست و «رنج و سختی» برای ما و از او پسرش‌ را پس می‌گیرد که قرار بود خوراک ماران شود.

کاوه سپس به بازار می‌رود و مردم را سوی خود می‌خواند؛ چرم آهنگری‌اش را بر نیزه می‌کند و پرچم کاویانی را برپا می‌دارد؛ علیه ضحّاک برمی‌خیزد و مردم را به هواداری از فریدون فرا می‌خواند.

این‌گونه همه به گِرد فریدون جمع می‌شوند و بر ضحّاک می‌شورند.

کاوه مردی است که از خود می گذرد تا عدل را بیاورد و می داند که شخصی لایق باید این امر خطیر را هدایت و به سر منزل مقصود برساند و آن، فریدون است.

شهرناز و ارنواز

شهرناز و ارنواز خواهران (به روایتی دختران) جمشیدند که از آنان در اوستا نیز نام رفته است. آنان زنانی اسطوره‌ای هستند که به بی‌مَرگان می‌مانند. بانوان جمشیدند، سپس ضحاّک (که هزار سال عمر می‌کند) و پس از آن به همسری فریدون درمی‌آیند و از مرگ آنان سخنی نمی‌رود.

آنان را «لرزان چو بید» نزد ضحّاک می‌برند و چاره‌ای برایشان نمی‌ماند که برای زنده ماندن به همسری ضحّاک درآیند. ضحّاک به آنان جادویی و بدخویی می‌آموزاند:

 

ندانست خود جز بد آموختن / جزاز کشتن و غارت و سوختن

فریدون پس از فتح پایتخت، سر آنان را می‌شوید تا روان‌شان را از تیرگی‌ها و آلودگی‌ها بپالاید.

شستن سر نمادی بر پاکیزگی چاکرای تاج برای ارتباط با خداوند است.

آنگاه زنان به او باز می‌گویند که ضحّاک برای نگون ساختن فال اخترشناسان دست به کشتار گسترده‌ی مردم و حیوان زده، تا تنش را در خون آنان بشوید.

پس فریدون ضحّاک را می‌یابد؛ در کوه دماوند به بند می‌کشد و جهانی از او آرامش می‌گیرد.

 

کاوه آهنگر و قیام فریدون

 



و این بخش داستان همانند قسمتی از داستان اساطیر یونان است که زئوس خدای خدایان بوسيله ولکان (خدای آتشفشان وآهنگری) پرومتئوس را در کوه قفقاز  ميخکوب کرد و آنجا کرکسي جگر او را ميخورد تا آنکه هرکول او را نجات داد.

پرومتئوس :در اساطیر یونان خدا یا فرشته آتش ، پسر ژاپت و برادر اطلس است یونانیها او را آشناکننده ٔ بشر به تمدن میشمردند و عقل و خردمندی انسان را عطیه ٔ او می پنداشتند او پس از آنکه انسان را از گل زمین ساخت برای جان دادن وی آتش آسمان را بدزدید – فرهنگ دهخدا

 

خیزش مردم و صلح‌خویی فریدون

پادشاهی ضحّاک در سراسر شاهنامه از بسیاری جهات یگانه است. سلطنت ضحّاک با خیزش و شورش مردم برچیده می‌شود؛ همچنین فریدون برخلاف دیگر پادشاهان که کین را با ریختن خون می‌پردازند، ضحّاک را به پند سروش به بند می‌کشد و قاتل پدرش را نمی‌کُشد.

هرچند که در متون پهلوی دلایلی برای نریختن خون ضحّاک آورده‌اند که جهان از خون او پر از حیوانات موذی می‌شود، اما از نگاه امروزه نیز می‌توان دلیل آن را پایان بخشیدن به دور کشتارهای هزاره دید.

فریدونی که به آبادانی و عدالت کمر می‌بندد و فردوسی چه زیبا تجسم می‌بخشد که هر یک از ما می‌توانیم فریدونی باشیم:

 

فریدون فرّخ فرشته نبود / ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد  دِهش یافت آن نیکویی / تو داد و دِهش کن فِریدون تویی
 
(شاهنامه جلد1، بکوشش خالق
ی، ص85)

كتاب گمشده انكي(فصل ششم ـ قسمت دوم)

نها به خانه زندگی برگشتند ، اورابه مکانی که درخشش خیره کننده ای داشت راهنمایی کرد . در این مکان پاکیزه Ningishzidda اسرار اکسیر ـ زندگی را به نینماه توضیح داد . به او نشان داد که چگونه جوهره وجود ازترکیب دو گونه پدید می آید . نینماه گفت : موجودات داخل قفس در میان درختان هم عجیب هستند و هم هیولا به نظر میرسند . انکی گفت : در واقع اینچنین است . اگر شما بخواهید آنها نیز به کمال میرسند ! اکسیرها چگونه باید ترکیب شوند و چقدر از آنها لازم می شود که با یکدیگر ترکیب شوند . کدام رحم باید برای اولین بار این حاملگی را انجام دهد . مساله رحم و اینکه زمان تولد کی باشد باید مشخص شود . شما برای روند بهبودی احتیاج دارید که این فرایند رادرک کنید  . شما باید درک کنید که برای هر تولدی باید مادری وجود داشته باشد ! نینماه اینها را که می گفت لبخند میزد او بخاطر می آورد که بعنوان مادر دو دختر برای انکی بدنیا آورده است . او به همراه Ningishzidda مشغول بررسی فرومولهایی شد که از ME بدست می آمد .

او پرسید که این و آن چه مکانیزمی دارند . او تصمیم گرفت این موجودات داخل قفس جنگلی را آزمایش کند برای همین نگاهی به این موجودات دو پا انداخت . توسط یک مرد اکسیر در وجود زن پخش می شد . دو رشته ای که همچون مار به هم پیچیده شده و ترکیب می شوند و ازاین ترکیب فرزندی به دنیا می آید . نینماه گفت : اجازه بدهید که یک آنوناکی مذکر یکی از این موجودات دو پای مونث را حامله کند واز این ترکیب فرزندی متولدشود ! انکی گفت : مااین کار را بارها انجام داده ایم وهر دفعه شکست خورده ایم ! نه حامله گی اتفاق افتاد و نه تولدی در کار بود .

اکنون زمان بررسی این مساله است که چگونه کارگر بدوی خلق شد و اینکه چگونه انکی ونینماه با همکاری Ningishzidda این موجود را خلق کردند . نینماه گفت : بایدراههای دیگری هم برای ترکیب کردن اکسیر وجود داشته باشد . ما باید سعی خودمان را بکنیم . ما باید راه دیگری پیدا کنیم که این دو رشته از اکسیر با همدیگر بخوبی ترکیب شوند . کاری کنیم که به بخش زمینی آن آسیبی وارد نشود .

ص 100

می تواند در پایان کار بخشی از اکسیر وجودمان را دریافت کند . از فرمولهای ME که مربوط به اکسیر نیبیرویی می شد بصورت ذره ذره باید استفاده شود . در ظرفی بلوری نینماه ترکیبی را آماده کرد . تخمک دوپای مونث را به آرامی در آن قرار داد . من دیده ام که آنوناکی با این تخمک آبستن می شوند . تخمک بر می گشت بسوی رحم موجود دو پای مونث و واردش می شد . او اندیشید که بزودی تولدی صورت خواهد گرفت . زمانی برای تولد تعیین شد و این در حالی بود که رهبران انتظار می کشیدند . با دلنگرانی نتایج را دنبال می کردند . زمانی که برای این کار اختصاص داده بودند تمام شد اما تولدی صورت نگرفت . نینماه آنقدر ناامیدشده بود که تصمیم به قطع کار گرفت و می خواست که عامل حاملگی رابا انبر بیرون بیاورد .

 

 

ناگهان انکی فریاد زد نگاه کن یک موجودزنده ! ما موفق شدیم . Ningishzidda از خوشحالی گریه می کرد . نینماه نوزاد را در دستان خود گرفته بود اما او چندان شاد نبود . نوزاد پشمالو از آب در آمده بود . آلت تناسلی اش شبیه موجودات زمینی بود . اما از نظر باسن  شبیه آنوناکی شده بود . آنها تصمیم گرفتند که موجود دو پای مونث پرستار نوزاد باشد و اورا با شیر خودش شیر بدهد . نوزاد سریع رشد می کرد در نیبیرو یکروزه شده بود و در آبیزو یک ماهه . بچه زمینی رشد کرد و قد کشید . اما در اوتصویری از یک آنوناکی دیده نمی شد . دستهایش به درد این نمی خورد که بتواند با ابزار کار کند و حرف زدنش هم چیزی بیشتراز خرخر و غرغر نبود !

نینماه گفت : باید  کوشش بیشتری داشته باشیم . ترکیب باید تنظیم شود . باید با ME دوباره بسنجم و باآن بیشتر سعی کنم ! با انکی و دستیاری Ningishzidda . آنها دوباره روش خود را تکرار کردند . نینماه با دقت اکسیرها را در ME مورد بررسی قرار داد . ذره ای از این بر می داشت وبا ذره ای از آن ترکیب می کرد . سپس در ظرف کریستالی او در تخمک زن ، بذر مذکر زمینی را پاشید وبارورش نمود .

ص 101

تئوریهای زیادی مطرح شد و در زمان مناسب تولدی صورت گرفت . این یکی بیشتر به آنوناکی شباهت داشت . اجازه داده شد مادری نوزاد را شیر دهد تا مانند یک بچه رشد کند . او جذاب به نظر می رسید . دستهایش طوری بودند که می توانست ابزار را نگه دارد . حسهایش را آزمایش کردند ، کمبودهایی مشاهده شد . بچه زمینی
نمی توانست بشنود و بیناییش هم ضعیف بود . دوباره ودوباره نینماه ترکیبات را تغییر داد . او ذرات وقطعات را از فرمولهای ME جابجا می کرد . یکی از پاهایش فلج بود و دیگری آب منیش چکه می کرد !!! یکی دستهایش
می لرزیدند ودیگری جگرش خوب کار نمی کرد . همچنین یکی دستش آنقدر کوتاه بود که به دهانش نمی رسید و دیگری ریه هایش با نفس کشیدن سازگار نبود . انکی مایوس شده بود از اینکه کارشان نتیجه ای داشته باشد . ننیماه گفت : ما نتوانستیم کارگر بدوی بسازیم . من دارم کشف می کنم بوسیله آزمایشها که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد .

 

نینماه در پاسخ انکی می گوید : قلبم به من می گوید ما موفق می شویم . این بار از ترکیبات بیشتری استفاده می کند اما باز هم نوزاد ناقص زاده می شود . انکی گفت : شاید ترکیبی که ما استفاده میکنیم چیزی کم داشته باشد . عامل بازدارنده در این میان وجود دارد که ترکیب اکسیر و تخمک مونث کامل نمی شود . شاید گمشده ما چیزی است که درزمین وجود دارد . بجای استفاده از بلورهای نیبیرویی آنها از خاک رس استفاده کردند . این پیشنهاد انکی مغز متفکر بزرگ بود به نینماه . برای ترکیب کردن چیزی که زمینی باشد به طلا و مس هم احتیاج داریم .

بدینگونه انکی ، خردمند ، تشویق کرد که از گل آبیزو استفاده کنند . نینماه در خانه زندگی یک ظرف ساخت از گل رس آبیزو . او ظرفی را ساخت حمامی شکل برای تصفیه و دراین مدت ترکیباتش را نیز تنظیم می کرد . به آرامی تخمک مونث دوپای زمینی را درون ظرف گلی که ساخته بود گذاشت .

ص 102

جوهره ای از حیات را از خون آنوناکی برداشته و درون ظرف گلی قرار داد . با استفاده از فرمولهای ME ترکیب جوهره آماده شد . بدرستی ذره ذره آنها را به ظرف گلی اضافه کرد . تخمک رابارور نموده وارد رحم زن زمینی نمود . نینماه با شادی فریاد زد . حامله شد ! منتظر شدند تا زمان تولد فرا رسد . بعد از مهلت مقرر زن زمینی شروع به درد کشیدن کرد . یک بچه ، یک نوزاد در راه بود . نینماه با دستهایش نوزادرا بیرون آورد . مذکر بود ! بچه را دردستهایش نگه داشت و ظاهرش را آزمایش کرد . این یکی ظاهر کاملی داشت . نوزادرا با دستهایش تکان داد در حالیکه انکی و Ningishzidda هم حاضر بودند . خنده های شادی سه رهبر را فرا گرفته بود . انکی و Ningishziddaمیرقصیدند و نینماه به آغوش انکی پرید و بوسیدش . انکی به چشمهای درخشان او نگاه کرد و گفت : با دستهای شما ساخته شده است . اجازه دادند مادر زاینده نوزاد را شیر بدهد . سریعتر از بچه ای که در نیبیرو رشد می کند او رشد کرد . ماه به ماه نوزاد پیشرفت می کرد و از نوزادی تبدیل به بچه شد ! ( بالاخره داشت بزرگ می شد ـ مترجم ) دستهایش برای کار مناسب بودند اما نمی توانست حرف بزند و همچنین نمی توانست حرف کسی را درک کند . و حرف زدنش هم چیزی بیش از خرخر و خرناس و غرغر نبود !!! انکی از این موضوع به فکر فرو رفت . آنچه را که انجام شده بود تا ترکیب ساخته شود گام به گام بررسی کرد . به نینماه گفت ما همه  چیز را تغییر دادیم و تمام سعی خود را کردیم جز یک چیز که هرگز تغییر داده نشده . ما این ترکیبات را همیشه وارد رحم زن زمینی کرده ایم تا بارور شود . و همیشه هم به بن بست رسیده ایم . نینماه به انکی خیره شده بود وبا حیرت نگاهش می کرد .

چه حقیقتی را میخواهی بیان کنی ؟ او به یک پاسخ نیاز داشت . انکی در پاسخ گفت : من ازرحمی صحبت میکنم که کار تولد را انجام می دهد  و تخمک بارور شده را تغذیه می کند تا زمان تولدش فرا رسد . اگر می خواهیم تصویری داشته باشیم که بعد به ما شبیه ترباشد باید از رحم یک آنوناکی استفاده کنیم !

ص 103

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: