كناب گمشده انكي(پایان فصل پنجم)


آنها به فرودگاه محل ایستادن نینورتا رفتند ، از ترس می لرزیدند ، پاهایش را بوسیدند . نینورتا آبگال را اسیر کرد و آنوناکی را آزاد نمود . به آنو وانلیل پیروزی خودرا اعلام کرد . به او گفتند تابه Nibru-ki برگردد تا الواح را در محفظه مقدس دوباره نصب کنند .

 

دوباره درخشش  به آن برگشت ، سروصدای مربوط به ME در الواح برگردانده شد

 

. قبل از آن هفت قاضی برای قضاوت در مورد آنزو حاضر شدند . انلیل و همسرش نینلیل . انکی و همسرش نینکی ، که قبلاً او را تحت عنوان Damkina می شناختیم . پسران هر دو برادر یعنی نان نار و مردوک هم بودند ونینماه نیز جزء قاضیان بود .
 ( چقدر بی طرفی رعایت شد ـ مترجم ) نینورتا از اسناد خیانت صحبت کرد و گفت : توجیهی وجود ندارد ، او باید به مرگ محکوم شود . در مقابل استدلالهای مردوک هم Igigiها اعتراض خود را مطرح کردند آنها به مکانی برای استراحت درزمین احتیاج داشتند . انلیل گفت : با کارهای شرورانه ای که آنزو انجام داد آنوناکی و Igigiها رابه خطر انداخته .

انکی وانلیل و نینماه همگی موافق بودند که شرارت باید خاموش شود . هفت قاضی حکمشان این بود . آنزو به مرگ محکوم می شود .

 

در بین جمجمه ها می توانید جمجمه آنوناکی را ببینید !

Ninurtaگفت : با پرتو ، آنزو را می کشیم وبدنش را در اختیار کرکسها قرار می دهیم . انکی گفت : اجازه بدهید که اورادر مریخ درغاری که آلالو دفن شده دفن کنیم تا برای خوداستراحت کند . هردوآنها از سلاله نیاکان ماخواهندبود !

 

مردوک جنازه او رابه مریخ حمل خواهد کرد و خود در آنجا سمت فرماندهی را به عهده خواهد گرفت . انلیل گفت : خوب انکی نیز قضاوت خود را بیان کرد . اجازه بدهید با او موافق باشیم !

حالا وقت بررسی این مساله است که چگونه Bad-Tibiraیا شهر فلز !!! تاسیس شد . و اینکه چگونه در چهلمین Shar آنوناکی در آبیزو شورش کردند . در بیست و پنجمین Shar آنزوبه مرگ محکوم شد . اگرچه آشوب Igigiها خاموش شد امادوباره جوشیدن گرفت .

مردوک در مریخ حضور یافت تا روحیه Igigi ها را بالا ببرد و به بهزیستی آنها توجه کند . انکی و انلیل در مورد تغییرات روی زمین با یکدیگر بحث کردند .

صفحه 91

آنها با یکدیگر می گفتند که ماندن آنها در زمین طولانی تر شده است . نینماه را برای مشاوره فرا می خوانند و می گویند : چطور است که با تغییر رویه به آنها هشدار بدهیم . آنها با یکدیگر به توافق می رسند که طلا باید سریعتر و بیشتر به نیبیرو سرازیر شود تا طرح نجات زودتر تمام شود . نینورتا در پی کسب آگاهی در مورد سایر سیارات بود . کلماتی بزرگتر از حد فهم او می گفتند : اجازه بدهید شهری از فلز تاسیس کنیم برای ذوب سنگهای طلای معدن و آنها را تصفیه کنیم .با این کار محموله هایی که از زمین بار می زنیم سنگینی کمتری خواهند داشت .

هر rocketship طلای بیشتری میتواند حمل کند  آنوناکی زودتر می توانند به خانه خود در نیبیرو برگردند . اجازه بدهید آنهایی که خسته هستند به نیبیرو برگردند و نیروهای تازه نفس جایشان را بگیرند . انلیل و انکی و نینماه و نینورتا این پیشنهاد منصفانه را مطرح کردند . آنو با مشاوران خود مشورت کرد و طرح تصویب شد . درباره شهر فلز انلیل اصرار داشت که این پروژه در Edinبرنامه ریزی شود . با مصالحی که از نیبیرو آوردند احداث شد . با ابزارهایی که از نیبیرو آورده بودند مجهزش کردند . سه Shars ساختنش ادامه یافت و نامش را Bad-Tibiraنهادند .

 

نینورتا که ساختنش را پیشنهاد داده بود ، اولین فرمانده این تشکیلات شد . از این طریق جریان حمل طلا به نیبیرو آسانتر و سریعتر شد . کسانی که در شروع کار به زمین و مریخ آمده بودند ، به نیبیرو بازگردانده شدند . از جمله آبگال و آلالگار و نونگال . تازه واردها جایگزین قدیمی ها شدند . آنها جوان تر و مشتاق تر بودند . به چرخه زمین ومریخ و سختیهای دیگر هنوز عادت نکرده بودند . از نیبیرو به آنجا آمده بودند تا جریان ترمیم جو را تسریع کنند . جوانتر ها چیزی از فجایع بزرگ سیاره و آسمانها نمی دانستند . آنها این ماموریت طلا را بخاطر ماجرا وهیجاناتش دوست داشتند ! نینورتا به این فکر افتاد که سنگ معدن در آبیزو تحویل داده شود . درBad-Tibiraعملیات ذوب و تصفیه صورت می گرفت. با rocketshipsبه مریخ می رفت واز آنجا فرستاده می شد .

صفحه 92

سفینه های آسمانی از مریخ به نیبیرو طلای خالص تحویل می دادند .نینورتا به این فکر افتاد که از آبیزو به نیبیرو طلا بفرستد . آنچه که کسی تصور نمی کرد این بود که شورش از جانب آنوناکی هایی صورت گیرد که به تازگی وارد زمین شده بودند و در آبیزو عذاب می کشیدند .

 

در حقیقت انکی چیزی را که می خواست بدست نیاورده بود . مسائل دیگری در آبزو نیاز به بررسی داشت که اورا به خود مشغول کرده بود . اوزندگی فریبندهای داشت که با زیستن در آبزو بدست آورده بود . اومی خواست یاد بگیرد که چه تفاوتهایی بین زمین و نیبیرو وجوددارد . اوامید داشت که کشف کند که اختلالاتی که بوسیله چرخه زمین و جو بوجودمی آیند معلول چه چیزهای هستند . در آبیزو ، در کنار آبهای خروشان ، او مکانی حیرت انگیز برای مطالعه تاسیس کرد . آنرا با تمامی ابزار وتجهیزات لازم مجهز نمود . این مکان را خانه زندگی نامید .

 

 

 

وپسرش Ningishzidda را به آنجا دعوت کرد . فرمولهای مقدس ، که در MEموجودبودند ، رازهای زندگی و مرگ در آنها قرار داشتند . ازرازهای زندگی و مرگ موجودات زمینی برای تخریب استفاده کردند .

بعضی از جانداران  انکی را شیفته خود کرده بودند . آنها در بین درختهای بلند زندگی می کردند و از پاهای جلویی خود بعنوان دست بهره می گرفتند . در میان علفهای بلند استپها موجودات عجیبی دیده می شدند . بنظر می رسید آنها بصورت عمودی راه میرفتند . انکی جذب مطالعه آنها شده بود . او متوجه نبود که آنوناکی درحال انجام دادن چه کاری هستند .

نخستین کسی که از مشکلات کار خبر داد نینورتا بود . او متوجه شد که طلای کمتری واردBad-Tibiraمی شود . از طرف انلیل نینورتا به آبیزو فرستاده شد . تا این جریان را دنبال کنند . Ennugi،رئیس افسران ، اورابه معادن همراهی وراهنمایی نمود .او شکایتهای آنوناکی را با گوشهای خود شنید . آنها با گریه زاری شکایت می کردند . در معادن آنها ناله می کردند . آنها به نینورتا گفتند که کارشان بصورت غیر قابل تحملی رنج آور است . نینورتا به عمویش انکی گزارش داد و انکی گفت : اجازه بدهید انلیل را احضار کنیم !

صفحه 93

انلیل وارد آبیزوشد ودر خانه ای نزدیک معادن مستقر شد . قهرمانان معدن چی فریاد میزدند ، اجازه دهید انلیل رادر محل زندگیش مرعوب کنیم تا ما را از این کار سنگین نجات دهد . اجازه بدهید که اعلان جنگ کنیم ، فریادزدند ، برای آزادی باید علیه آنها بجنگیم . آنوناکی درمعادن کلمات تحریک آمیزی می شنیدند . ابزارهای آتشینشان را آماده کردند . آتش بر سلاحایشان نهادند. آنها Ennugi ، رئیس افسران معادن را در تونلهای معدن دستگیر کردند . اورا گروگان گرفته بودند تااین راهی باشد که آنها وارد محل اقامت انلیل شوند .

شب زمانی که نیمه آن تمام شده بود . محل زندگی انلیل را محاصره کردند . ابزارهای خود را مانند مشعل بلند کردند . Kalkal نگهبان دروازه ، درب را قفل کرد و Nusku رابیدار نمود .Nusku وزیر انلیل بود .فرمانروایش را صدا زد و اورا از رختخواب بیرون کشید . فرمانروایم ، خانه تان محاصره شده است ، برای نبرد با آنوناکی به کنار دروازه بیایید . با چشمانم چه می بینم آیا این کارها را علیه من انجام می دهند ؟ انلیل گفت : چه کسی از روی دشمنی اینها را تحریک کرده است ؟ آنوناکی در کنار یکدیگر ایستاده بودند و درهر کدام آثار خصومت هویدا بود . آنها به انلیل گفته بودند که کارشان بیش از حد شاق است ، کارشان سنگین و عذابشان سنگین است !

 

گزارش اتفاقاتی که برای انلیل افتاده بود به آنو رسید . آنو گفت : چه کسی انلیل را متهم می کند ؟ انکی به آنو گفت : مساله کار است ، نه انلیل ، کار سخت باعث بوجود آمدن این مسائل شده . مرثیه سنگینی است ! هرروز ما شکایتهای بیشتری را باید بشنویم .

آنو در پاسخ گفت : طلا باید استخراج شود ! کار باید ادامه پیدا کند .انلیل خشمگینانه به آنوناکی گفت :برای انجام مذاکره ابتدا Ennugi را آزاد کنید . Ennugi آزاد شد  و رهبران گفتند :

صفحه94

 

زمین بزودی وار دفصل گرما می شود که این کار ما را شاق تر می کند و دیگر کار تحمل ناپذیر خواهد بود . نینورتا گفت : اجازه بدهید شورشیها به نیبیرو برگردند و برای خودشان مکان جدیدی داشته باشند !‌ انلیل به انکی گفت : شما می توانید ابزار جدیدی بسازید که باعث شود قهرمانان آنوناکی دیگر لازم نباشد وارد این تونلها شوند ؟‌ انکی در پاسخ گفت : اجازه بدهید با پسرم Ningishzidda که وارث من نیز هست مشورتی انجام دهم تا روزنه امیدی پیدا کنیم . آنهاNingishzidda را از خانه زندگی احضارکردند . انکی و او با یکدیگر به آهستگی تبادل نظر کردند . سپس انکی گفت : یک راه حل وجود دارد !‌

اجازه بدهید برای ساختن  Lulu !!!‌ (‌جالب اینجاست که این اصطلاح لولو را هنوز هم بکار می بریم ـ‌مترجم )‌،‌کارگری بدوی که بتواند کارهای سخت را انجام دهد . اجازه بدهید که کار شاق از روی شانه های آنوناکی برداشته شود . رهبران محاصره شده آنقدر مبهوت شده بودند که نمی توانستند پاسخی بدهند .

کارگری بسازیم که بتواند کار آنوناکی را انجام دهد ؟‌هرکسی این جمله را می شنید به دیگری می گفت . نینماه را احضار کردند ،‌او هم یک درمانگر بود و هم با اطلاعات زیادی که داشت می توانست در اینجا کمک بزرگی باشد . جملات انکی را برایش تکرار کردند و پرسیدند : آیا تا کنون چنین چیزی شنیده ای ؟‌ او به انکی گفت : چنین چیزی تا کنون سابقه نداشته است همه موجودات از یک دانه متولد شده اند . (‌منظور نینماه این است که تاکنون در ژنتیک تغییری داده نشده است ـ‌مترجم ) اگر بخواهیم موجودی را از دیگر گونه ها بوجود بیاوریم چیزی نمی توانیم بدست آوریم .

 

انکی خندید و گفت : شما براستی خواهرم هستید !‌ رازی در آبیزو وجود دارد که اگر اجازه بدهید بر شما وبقیه برملا کنم !‌ما اکنون به این موجود نیاز داریم در حالیکه این موجود از قبل وجود داشته !!!‌ در حالی می خواهیم این کار را انجام بدهیم که در آن جوهره ای از وجود ما قرار دارد!!! انکی در ادامه گفت : از این راه یک ‌Lulu ، کارگری بدوی ، بوجود خواهد آمد !‌ می توانیم با توجه به این مدرک تصمیم بگیریم ، لطفاً به نقشه ام توجه کنید : ما باتوجه به ماهیت خودمان آن را ایجاد می کنیم . یک کارگر بدوی !!!‌

 

 

 

 

صفحه 95 پایان فصل پنجم

http://www.lostbook.persianblog.ir/

Posted on اکتبر 21, 2009, in کتاب گمشده انکی. Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: