بایگانی روزانه: اکتبر 15, 2009

ذوالقرنین و آب حیات

شاید شما هم تا به حال در فیلم ها رمان ها داستان ها کارتون ها  و… چیزی در مورد اکسیر جوانی و یا آب حیات شنیده باشید نمی دونم این طور هست یا نه؟

ولی به هر حال موضوع امروز در مورد چشمه ای به نام چشمه ی آب حیات یا (عین الحیاه) می باشد.

قبل از آنکه وارد بحث در این مورد شویم شما ابتدا باید با شخصی به نام ((ذوالقرنین)) آشنا شوید.

ذوالقرنین کیست؟

در حوادیث و تفاسیر کتب تاریخ از جمله محمد بن جریر طبری و همچنین در کتب آسمانی از جمله تورات و قرآن نام ذوالقرنین برده شده اما این که این ذوالقرنین که و چه کاره بوده مورد بحث دانشمندان و محققان اسلامی و همچنین روحانیون میباشد.

دسته ای او را از اولاد فرشته گان میدانند بعضی او را حکیم میشناسند برخی وی را  پادشاه روی تمام زمین دانسته اند گروهی او را پیغمبر مرسل و گروهی دیگر وی را پیغمبری که وی را سلطنت بخشیده اند میشناسند مانند سلیمان پیغمبر.

این طور که از این گونه تفاسیر میشود فهمید آنست که وی شخصی بسیار قدرتمند بوده و خداوند زمین را تحت اختیار او قرار داد. وی با جنگ و جهاد به کشور گشایی می پرداخت کوهها و دشتها را زیر پا میگذاشت از گرما و سرما نمی هراسید و هموار و ناهموار برای او تفاوتی نداشت چرا که خداوند متعال وی را بر زمین مسلط و ابرها دشتها و کوهها و همچنین اطاعت سربازان را نصیب او کرده بود و مشیت خدا بر این قرار گرفته بود که او را به پیروزیهای با ارزش و فتوحات بی نظیری برساند.

اما باید دید که نظر پیشوایان اسلام در این مورد چه گونه بوده است؟ از امام جعفر صادق پرسیدند که:

آیا ذوالقرنین پیغمبر بود یا پادشاه؟ ایشان فرمودند:او نه پیغمبر بوده است و نه پادشاه بلکه بنده ای از بنده گان خدا بود که برای خدا کار میکرد خداوند هم تمام وسایل را در اختیار او گذاشته تا بر زمین حکم رانی و بندگان را به راه راست هدایت کند.
ماجرای چشمه ی آب حیات

در روایات آمده است که او را از حال فرشته خبر دادند که زندگی جاودان دارد.ذوالقرنین از فرشته ای پرسید:شرایط زندگی ابدی چیست؟گفت:خداوند آب حیاتی آفریده که هر کس از آن بیاشامد زندگی ابدی خواهد داشت و تا روزی که نفخه صور دمیده شود زنده خواهد بود.پرسید:آن چشمه ی حیات کجاست؟گفت در ظلمات پرسید ظلمات کجاست؟ جواب داد:که در مشرف و در روی زمین است وهیچ کس جز خدای تبارک و تعالی و هر آن که او بخواهد از مکان دقیق آن چشمه با خبر نیست و  حتی من که از نزدیکان و مقربان درگاه الهی هستم از مکان اصلی آن بی خبر هستم این بگفت و از دیده ی او غایب گردید.

 (دوستان عزیز دقت داشته باشید که گفته شد چشمه ی آب حیات فقط در زمین موجود است اگر خوب دقت کنید متوجه چیز عجیبی میشوید و آن اینکه این جمله نشان دهنده آنست که در کهکشانها و کرات دیگر آسمانی نیز حیات وجود دارد ولی خداوند تبارک و تعالی آن را در کره ی زمین و در اختیار برترین موجودش یعنی انسان قرار داده است این حرف را میتوان از تاکید آن فرشته بر زمین فهمید و این که وقتی ذوالقرنین فهمید که چشمه ی آب حیات در زمین قرار دارد بسیار خوشحال گردید)

ذوالقرنین با شنیدن این جمله بسیار خوشحال گردید و در صدد پیدا کردن آن بر آمد.وی تمام علماء و فقهای آن زمان را جمع کرد تا از آب حیات سراغ گیرد چون آن مجلس تشکیل گردید گفت:ای مردم خردمند و آگاه آیا شما از کتابهای پیغمبران و اخبار کهنه و دانشمندان خبری دارید که چشمه ی حیات خدا در کجای زمین است؟

صحبت ها شد جوابهای مثبت و منفی بسیار داده شد.جوانی در گوشه ای نشسته و سخن نمی گفت او از فرزندان یکی از اوصیای پیغمبران بود.ذوالفرنین از مذاکرات آنها چیزی نفمید از این جوان پرسید:آیا تو اطلاعی داری؟گفت ای پادشاه علم این موضوع نزد من است.او شاد شد و از تخت پایین آمده و آن جوان را  نزد خود نشانید و با او تفقدی کرد و سر تا پا گوش شد تا به حرف های او گوش نماید.

آن جوان گفت:من درصحیفه ی آدم که از آسمان بر او نازل شد مطالبی خوانده ام که منظور تو در آنست. روزی که اسماء همه چیز به آدم تعلیم و نام و نشانی تمام چشمه ها و درختان مانند سایر چیزها در صحیفه آدم نوشته شد به او دادند و من در آن صحیفه خوانده ام که چشمه ای خداوند در زمین خلق فرمود که آن را آب زندگی ((عین الحیوه)) گویند و اراده حق بدان چنین تعلق گرفته است که هر کس توانست از آن چشمه بیاشامد همیشه زنده و جاودان خواهد بود و آن چشمه در تاریکی ظلمات است که انس و جن در آن جا راه نیافته است. ذوالقرنین گفت: ای جوان آیا تو میدانی آن ظلمات و آن چشمه کجاست؟ جوان گفت:آری در کتاب حضرت آدم (ع) خواندم که در سمت مشرق زمین است.ذوالقرنین شاد شد و دستور داد در اطراف کشور تمام حکما و اشراف و علماء و فقهاء را جمع کنند تا تعداد آنها به هزار حکیم و دانشمند رسید و دستور داد مهیای سفر شوند و تمام وسایل سفر را فراهم کرده و به طرف طلوع خورشید حرکت کردند.

شاید آن زمان در مورد کرویت زمین چیزی نمی دانستند و اگر هم میدانستند مورد توجه و دقت قرار نمی دادند که هر چه بروند در سطح کروی زمین قدم میگذارند.به هر حال آنها این راه نا محدود را در مدت دوازده سال طی کردند تا به اول ظلمات رسیدند.دوستان عزیز شاید شما هم مثل من دچار شک و تردید در مورد این قضیه شوید که این داستان شبیه به افسانه ها و یا رمان های نویسندگان می باشد ولی وقتی من فهمیدم که نام ذوالقرنین در تورات و قرآن به مراتب برده شده و همچنین با توجه به احادیث و روایات حکایت شده از پیامبر اسلام  و اوصیای ایشان این شک و تردید بیخود در من ازبین رفت و تبدیل به یقین شد به زودی زود اگر خدا بخواهد تفسیر کاملی رو به همکاری شما دوستان در مورد این قضیه خواهم نوشت و از شما دوستان عزیز هم درخواست دارم که اگر شما هم اطلاعاتی راجع به ذوالقرنین و چشمه ی حیات با ذکر منابع و مئواخذ دارید در قسمت نظرات و یا از طریق ایمیل به ما ارسال کنید تا دوستان دیگر هم از این مطالب سودمند استفاده داشته باشند.

چنانچه از مفهوم اخبار و احادیث مربوطه و آنچه در مطالب تاریخی به دست می آید معلوم میشود تاریکی ظلمات محل چشمه ی حیات از نوع تاریکی شب و روز و تاریکی در افق نبوده است.

در کنار ظلمات مسکن گرفتند لشکر خود را در آنجا مستقر نمود حکماء و دانشمندان را پیش خود فراخواند و گفت:ای خردمندان و عقلای قوم من قصد بر آن دارم که این ظلمات را طی کنم تا به آب حیات برسم.همه تعظیم کرده و گفتند:تو کاری میخواهی بکنی که هیچکس قبل از تو نکرده و هیچکس پس از تو معلوم نیست چنین تصمیمی بگیرد راهی که تو در پیش گرفته ای پیغمبران و رسولان نرفته اند و پادشاهان و پیشوایان نیز به فکر آن نبوده اند. ذوالقرنین گفت:من ناگزیرم که این راه را بپیمایم.گفتند ما میدانیم که اگر تو ظلمت را طی کنی به حاجت و مقصود خود میرسی بدون اینکه هیچ گونه مشقتی بر تو وارد آید اما از این میترسیم در ظلمات به تو آسیبی رسد که سبب هلاکت تو و یارانت گردد.

در موقع رفتن رو به به دانشمندان کرد و گفت:ای خردمندان بگویید بدانم از حیوانات کدام یک نور دیده اش قوی تر و بیناییش بیشتر است. گفتند مادیان باکره از سایر حیوانات دوربین تر است. دستور داد شش هزار مادیان باکره انتخاب کردند و از اهل علم شش هزار نفر را انتخاب کرد به هر کدام یک مادیان سپرد و حضرت خضر(ع) را سر کرده ی دو هزار سوار لشکر نمود و مقدمه ی لشکر خود قرار داد.

در این موقع به آنها دستور داد که وارد ظلمات شوند و خود با چهار هزار نفر پشت سر آنها حرکت کرد و قبلآ به آنها وصیت کرد که اگر من در این ظلمات گم شدم یا یکدیگر را ندیدیم تا دوازده سال در انتظار من باشید اگر بیش از آن طول کشید برگردید و متفرق شوید و به شهرهای خود مراجعت کنید.

خضر که خاله زاده ی او بود گفت:ای پادشاه….ما در ظلمت میرویم و یکدیگر را نمیبینیم اگر یکدیگر گم کردیم چگونه بیابیم.ذوالقرنین دانه ی سرخی به او داد که روشنی آن مانند شمع فروزان بود. گفت:هرگاه یکدیگر را گم کردید این دانه را بر زمین انداز و چون برزمین افتد صدایی مهیب از آن بلند خواهد شد و به سوی آن صدا همه جمع شوید. خضر دانه سرخ را گرفت و به سوی درون ظلمات داخل شدند.

روزی در آن ظلمات خضر(ع) صدای رودخانه ای را شنید رو به اصحاب خود کرد و گفت:در اینجا بایستید و از اینجا حرکت مکنید.خضر از اسب پیاده شد و به طرف آن رودخانه به راه افتاد آن دانه را در جایی انداخت تا صدا کنید و نور از آن ساتع شود. دانه به رودخانه افتاد و صدا نکرد.خضر بیمناک شد که مبادا صدا نکند و آنها نفهمند و آن دانه ی قیمتی هم از دست رفته باشد. چون دانه ی سرخ به ته آب رسید صدایی از آن بلند شد و روشنایی پدید آمد خضر از پی روشنایی رفت تا که چشمه ای دید که آبش از شیر سفیدتر از یاقوت صافتر و از عسل شیرین تر بود.مقداری از آن آب خورد و جامه های خود را بیرون آورد و در آن آب غسل کرد و لباس پوشید و آن دانه را برداشت و با استفاده از آن راه بازگشت را پیدا کرد و به طرف اصحابش رهسپار گردید. ذوالقرنین پس از خضر بدان مکان رسید اما اثری از آن چشمه نیافت…..

در حدیثی از علامه مجلسی نقل شده:

ذوالقرنین به طلب آب حیات حرکت کرد تا به محلی رسید که سیصد و شصت(360) چشمه در آن وجود داشت حضرت خضر(ع)-سرکرده و رییس چرخ و ارابه های خود-را احضار کرد و 360 نفر را انتخاب نمود و به هر یک ماهی نمک آلودی داد و گفت: به ترتیب بروید و این ماهی ها را در چشمه ها بیاندازید و بشویید ولی هیچکس ماهی خود را درون چشمه ای که دیگری ماهی خود را در آن انداخته نیاندازد.

همه رفتند هر یک ماهی خود را درون چشمه ای انداخت خضر هم ماهی خود را درون چشمه ای انداخت ماهی فورآ زنده شد.خضر مقداری از آن آب خورد و لباس خود را بیرون آورد و در آن غسل نمود و خواست که آن ماهی را بگیرد اما آن را نیافت.همه برگشتند ذوالقرنین فرمان داد ماهی ها را بگیرند چون شمردند دیدند که یک ماهی کم است.خضر گفت که آن ماهی دست من بود در آب انداختم زنده شد و چون از آب خواستم بخورم ماهی از دستم رفت و دیگر او را ندیدم(معلوم نیست اون ماهی الان کجا هست ولی هر جا که هست خوش به حالش که از آن آب خورده و تا آخر هم زنده هست به هر حال) ذوالقرنین گفت آن چشمه ی حیات نصیب تو بوده است. وی هر چند در جستجوی آن چشمه برآمد اما آن را نیافت.

همانطور که شما هم متوجه شدید اکثر حکایاتی که در مورد آب حیات گفته میشود اغلبآ با یکدیگر متفاوت میباشند ولی در کل همه ی این داستان ها به یک امر مشترک میرسند و به یک نقطه ی مشترک اشاره میکنند و آن هم اینکه تنها کسی که توانست از این آب بیاشامد حضرت خضر(ع) بوده است.. و آن حضرت هم اکنون زنده صحیح و سالم و قبراق میباشند ولی از نظرها غایبند و تا هنگامی که نفخه صور دمیده میشود آن جناب زنده خواهد بود.

در احادیث معتبر آمده است که حضرت خضر(ع) به استقبال جنازه ی حضرت امیرالمئومنین علی بن ابی طالب (علیه اسلام) آمده است و حسنین (علیه السلام) را تسلیت و تعزیت گفت و آن ها را به قبری که حضرت نوح (ع) سالها پیش برای آن جناب تهیه کرده بود راهنمایی کرد.همچنین آمده است که پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و صلم صدای حضرت خضر(ع) را میشنیده اما نمی توانسته است ایشان را ببینند.سید بن طاوس روایت کرده که حضرت خضر و الیاس (ع) همه ساله در موسم حج شرکت میکنند. و همچنین گقته میشود که این دو پیامبر{حضرت خضر و الیاس (ع)}همه روزه به هنگام غروب آفتاب نزد یاجوج و ماجوج(بعدآ اگر خدا بخواهد در این مورد مطالبی رو خواهم نوشت) میروند و آن ها را از آمدن به این طرف سد و کندن لایه های آهنی آن باز میدارند.

اما اگر اکنون کمی تامل کنیم و به عمق این موضوعات نگاه و آن ها را سر هم کنیم شاید بتوان آدرسی و یا نشانه ای از این چشمه ی خدادادی و با ارزش پیدا کنیم.

چشمه آب حیات در کجا قرار دارد؟

همانطور که گفته شد چشمه ی آب حیات در ظلمات قرار دارد. باید دید که منظور از ظلمات چه بوده است. و یا اینکه آیا ما در کره ی زمین سر زمینی به نام سرزمین ظلمات یا تاریکی ها داریم یا خیر.

برخی از عالمان مسلمان بر این عقیده هستند که(همانطور که گفتم) ظلمات در این جا به تاریکی شب و یا روز اشاره نمی کند بلکه این تاریکی اشاره به جهل و نادانی و نا آگاهی انسان از علم میکند.منظور از ظلمات جهل میباشد و منظور از آب حیات علم است که حضرت خضر(ع) دارا بود.

عده ای دیگر هم بر این عقیده هستند که آب حیات در کوهی به نام کوه قاف (ق) و یا اطراف آن قرار دارد به اطلاعاتی ویکی پدیا دایره المعارف آزاد در مورد این کوه به ما میدهد تو جه فرمایید:

قاف نام کوهی است افسانه‌ای و بلند که گویند گرداگرد زمین را پوشانده و خورشید از پشت آن طلوع می‌کند. در افسانه‌ها آمده است که خورشید شب‌ها را در چاهی پشت کوه قاف می گذراند. کوه قاف مکان چشمه آب حیات نیز ذکر شده و در ادبیات کنایه از دورترین نقطه جهان است. پیشینیان کوه قاف را میخ زمین می‌دانستند. جنس آن را از زمرد سبز نوشته‌اند و به باور آن‌ها کبودی آسمان همان روشنایی زمردین است که از این کوه بازمی‌تابد وگرنه آسمان در اصل از عاج سپیدتر است. در کوه قاف هیچ آدمی زندگی نمیکند. در کوهپایه آن دو شهر قرار دارد، یکی در شرق آن به نام جابلقا و دیگری در غرب آن به نام جابلسا. فاصله کوه قاف تا آسمان به اندازه قد انسان است. پژوهشگران نام و جایگاه کوه‌های قفقاز را الهام‌بخش پدید آمدن این افسانه دانسته اند. برخی نام پنجاهمین سوره قرآن «ق» را مربوط به این کوه می‌دانند.

كتاب گمشده انكي را حتما بخوانيد

كتاب گمشده انكي را حتما بخوانيد.

اگر ميخواهيد جواب سوالات خود را بگيريد حتما اين كتاب را بخوانيد.

كتاب گمشده انكي (فصل پنجم ـ قسمت اول )

خلاصه ای از لوح پنجم

 

نینماه با تیم پرستاری خود وارد زمین می شود .او دانه هایی که اکسیر رشد هستند را به شرط استفاده در سیاره تحویل می دهد . اوبه انلیل خبرهای مربوط به پسر نامشروع Ninurta را داد . در آبیزو انکی تاسیساتی را بنا نهاد برای زندگی و استخراج از معادن . در Edinهم انلیل فضایی ساخت و دیگر امکانات تسهیلاتی را فراهم کرد . نیبیروییها در روی زمین
( آنوناکی anunnaki ) تعداد شان به ششصدنفر رسید .سیصد “Igigi» وظیفه ساخت تسهیلات را در Lahmu
( مریخ ) بعهده گرفتند.زمانیکه Sud متجاوز تبعید شد،انلیل مشغول یادگیری سلاحهای سری بود .Sud محصول انلیل وهمسرش  Ninlil بود ، خرس پسر (Nannar) . نینماه و انکی در آبیزو باهم ازدواج می کنند ، دخترانی به دنیا می آیند . Ninki همسر اول انکی همراه با پسرشان مردوک وارد زمین می شوند .قبایلی از انکی در زمین بوجود می آید و انلیل نیز پسران بیشتری بوجود می آورد . سختیها که بیشتر شد ، Igigiها کودتایی علیه انلیل به راه انداختند . Ninurta رهبرشان آنزو رادر نبرد هوایی شکست می دهد .آنوناکی که رانده شده بودند برای تولید سریعتر طلا ، شورش می کنند . انلیل ونینورتا شورشیان را محکوم می کنند . انکی پیشنهاد میکند که کارگران بدوی تولید کنند ،

متن لوح پنجم

از مریخ با سفینه حرکت کردند تا به سمت زمین سفرشان را ادامه بدهند . اطراف ماه دوری زدند تا بتوانند راهی را پیدا کنند برای ساخت ایستگاهی برای کاوشگری . اطراف زمین دوری زدند و به آهستگی در کنار دریا فرود آمدند . Nungal سفینه را در کنار اریدو فرود آورد .به یک اسکله ، که انلیل آن را ساخته بود ، در سکوت پا گذاشتند . به قایقهای بلندتر نیازی نبود . انلیل وانکی خواهرشان را شادمانه در آغوش گرفتند .

 

 

بازوهایشان را در بازوی Nungal قفل کردند . قهرمانان ، مرد وزن ، توسط قهرمانان حاضر با فریادهای شادی خوش آمد گویی شنیدند . هر چیزی که درسفینه وجود داشت به سرعت  تخلیه شد . Rocketships  و skyshipsابزارهایی بودند که توسط انکی طراح شده بودند .

 

 

 

 

و تمامی انواع تدارکات . آنها با ایستگاه بین راهی در مریخ و فرمانده آنزو در ارتباط بودند . انکی از رویدادهای غیر عادی استقبال می کرد وانلیل موقع تصویب با سخنانش نشان می داد که گیج شده است .نینماه می گفت : اینها تصمیمات آنوست که سخنانش تغییر ناپذیر است .

صفحه 79

طبق درخواست برادرانم برای درمان بیماریها من آمده ام . از کیفش او دانه هارا بیرون آورد . این دانه هایی است که در خاک کاشته می شود . این دانه ها جوانه خواهند داد واز آنها میوه های آبدار تولید خواهد شد . واز عصاره این میوه هااکسیر تولید می شود که برای قهرمانان نوشیدنی مطبوعی خواهد بود .

 

 

بیماریها از بدنشان دور می شود و آنها احساس خوشحالی بیشتری خواهند نمود ! ( نکنه تخم اکس بوده !! ـ مترجم ) این بذرها به جای خنک نیاز دارند . آنها به گرما وآب برای رشد نیاز دارند .

نینماه همچنین به برادرانش گفت : بهترین مکان باید برایش در نظر گرفته شود که من به شما نشان خواهم داد . انلیل به او گفت : این مکانی است که ما در آن فرودگاه ساخته ایم و همچنین من برای خودم اقامتگاهی از چوب سدر ساخته ام . در کشتی فضایی متعلق به انلیل ، دونفر ، انلیل و نینماه ، به آسمان اوج گرفتند . به محل فرودگاه که درکوه های پوشیده از برف بود و بوسیله جنگل سرو محاصره شده بود ، برادر و خواهر رفتند . روی صخره بزرگ کشتی فضایی فرود آمد و آنها به محل اقامت انلیل رفتند . این باردر داخل ، انلیل اورا در آغوش کشید و نینماه را با شوق و ذوق بوسید .

 

 انلیل نجوا کنان گفت : اوه خواهرم ! عشق من . با دستهایش کمر اورا گرفت و مراقب بود که م  ن  ي اش در رحم او پاشیده نشود . نینماه هم به نرمی گفت : از پسرمان نینورتا برایتان خبر دارم . او اکنون شاهزاده جوانی شده که برای ماجراجویی آماده است . او کاملاً آماده است که به شما در زمین بپیوندد . انلیل گفت : اگرشما اینجا بمانید اجازه می دهم پسرمان نیز به اینجا بیاید تا همراه ما باشد  .

قهرمانان به محل فرود آمدند . آنها با Rocketships و کشتی های فضایی به سکوها حمل می شدند .

 

 

نینماه از کیفش بذرها رابیرون آورد و آنها در خاک دره ها کاشته شدند تا میوهایی که در نیبیرو وجود دارد در زمین نیز رشد کند . در کشتی فضایی انلیل و نینماه به اریدو برگشتند . درراه برگشت انلیل به او سرزمینها را نشان می دهد او همچنین به نینماه نشان می دهد که تاسیسات Edin چقدر وسعت دارد . در آسمان که بودند انلیل در آسمان نقشه هایش را توضیح می داد .

 

 

صفحه 80

به او گفت : من نقشه ای ابدی طراحی کرده ام ! چیزی را که من می خواهم بسازم ماورای زمان وبی سابقه خواهد بود . بیرون از اریدو در جایی که خشکی ها آغاز می شوند اقامتگاهی خواهم ساخت . نامش Laarsa خواهد بود . محلی خواهد بود برای مدیریت همه اینها . در سواحل Burannu درقسمتهایی که آب عمق بیشتری دارد . مکانی خواهد بود ، دو قلویی که در آینده ساخته خواهد شد . نامش را Lagash خواهم گذاشت . در میان این دو نقشه خطی کشیده ام . بعدازآن شصت پیمان بوده و شهر شفا وبهبودی خواهد شد  . یکی از شهرها برای شما خواهد بود . Shurubak ، شهر شفا ، اینگونه نامگذاری خواهد شد .مکانش در خط مرزی خواهد بود و شهر چهارم نقش رهبری را خواهد داشت . Nibru-ki، محل تقاطع زمین ، من آن را اینگونه می نامم ، این تاسیساتی خواهد بود برای پیوند میان آسمان و زمین .الواح سرنوشت دراین خانه خواهد بود وتمام ماموریتها را کنترل خواهد کرد . اریدو پنج شهر حساب خواهد شد . تا ابد ، وجود خواهندداشت !

 

 

روی یک لوح بلوری ، انلیل نقشه جامع را به نینماه نشان داد . روی این لوح او دید بهتری داشت تا بتواند نامشان را از انلیل بپرسد . انلیل پاسخ داد ، فراتراز پنج شهر ، مکانی برای سفینه ها وجوددارد که می توانیم ازنیبیرو مستقیم وارد زمین شده یا از آن خارج شویم . نینماه حالا فهمید که چرا وقتی آنو نقشه خود را برای مریخ مطرح کرد ، انلیل مبهوت شده بود . نینماه گفت : برادرم ، نقشه تو برای پنج شهر بسیار عالی است .

ساختن Shurubak ،شهری برای شفای بیماران ، بعنوان اقامتگاه من . همیشه در خاطرم سپاسگذار شما خواهم بود . انلیل گفت : فراتر ازاین طرح ، از پدرتان سرپیچی نخواهید کرد و همچنین برادرتان را نخواهید رنجاند . شما خردمند زیبایی هستید ! در این نقشه ها آبیزوی انکی هم وجود دارد . جایی که او خانه اش را خواهد ساخت .

صفحه 81

کجا می تواند محل اقامت قهرمانان باشد ؟ جایی که بتوان از آنجا وارد دل زمین شد . در سفینه اش او وسعت آبیزو را اندازه گیری کرد او با دقت و احتیاط لازم این منطقه را بررسی نمود . در آنسوی آبها در منطقه خارج از Edin او شیاری در زمین پیدا کرد . زمین غنی که داشت از شدت ثروتش منفجر می شد .در اوج کمال قرار داشت . رودخانه های نیرومندی در عرض منطقه جاری بودند و آبهای بزرگی بسرعت درآن جریان داشتند . در منطقه آبهای جاری ،‌انکی برای خود محل اقامتی برپا کرده بود . در میان آبیزو ، انکی مبادرت به ساخت مکانی در آبهای خالص برای خودش کرده بود . در عمق این سرزمین بود که انکی تصمیماتش را می گرفت . برای قهرمانان مکانی در دل زمین برای پایین رفتن در نظر گرفته بود . دستگاه حفاری را انکی آنجا مستقر کرد و درزمین بریدگی ایجاد نمود ، او موفق شد تونلهایی در دل زمین حفر کند تا راهی به سیاهرگهای طلایی زمین باز کند . او نزدیکتر شد و خرد کرد وخرد کرد تا به محلی رسید که طلا وجود داشت آنها را می کوبید و له می کرد بطوری که صدای این عملیات تا بیرون شنیده می شد . سپس بوسیله کشتی های فضایی این محموله حمل می شد . به فرودگاه حمل می شدند واقع در کوههای پوشیده از درخت سرو ، پس از آن بوسیله rocketships به ایستگاه واقع در مریخ حمل می شدند . روی زمین قهرمانان بیشتری وارد می شدند . مقداری به Edinاختصاص پیدا می کردند و تعدادی برای کارگری به آبیزو می رفتند . Laarsa و Lagashتوسط انلیل ساخته شدند و او همچنین موفق شد Shurubak را برای نینماه تاسیس کند .همراه با او زنان متخصص در امر شفا بخشی هم سکنی گزیدند ، جوانهایی که کارشان کمک به امر شفا بخشی بود . Nibru-ki این پیوندی بود که انلیل میان آسمان وزمین بوجود آورده بود . جایی که تمام ماموریتها مشخص و فرمانها صادر می شد . بین اریدو و آبیزو انکی دائم در سفر بود او به عقب و جلو می رفت برای انجام وظایف سرپرستی اش .

 

 

در مریخ ساخت وساز رو به پیشرفت بود . قهرمانان برای ایستگاه بین راهی نیز وارد می شدند . یک تا دو شار این آمادگی دوام آورد و سپس آنزو صدایش در آمد ! در زمین روز هفتم طبق فتوای انکی روز استراحت تعیین شده است . در هر مکانی که قهرمانان جمع می شدند پیغامی از طرف آنو با لبخند به گوششان می رسید .

در Edinجمع شوید !‌ این دستور انلیل بود !‌

صفحه 82

http://lostbook.persianblog.ir/post/9/

هرم مريخ

من نميدونم يعني چي كه ميگن بازي نور يا ما خنگ هستيم يا نور بازيش خوب شده.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: