كتاب گمشده انكي(فصل چهارم ـ‌قسمت چهارم)


در این هنگام در چشمان آلالو اشک جمع شد . آنو در قلب خود دچار شگفتی شده بود . آنزو به آنو گفت : این آرزو و افتخاری برای من است . خواهش می کنم به من قولی بدهید . با دستهایم به شما قول میدهم وقسم میخورم : در سفر بعدی که همراه سفینه در مدار مریخ انجام شود با یک کشتی فضایی برای شما فرود بیاییم . اگر شما را زنده پیدا کردیم ، شمارابه عنوان ارباب مریخ اعلام خواهیم کرد وزمانی که بخواهیم ایستگاهی بین راهی روی مریخ تاسیس کنیم این شما هستید که فرماندهی آنجا را بعهده خواهید گرفت . آنزو تعظیم کرد و گفت : او هم تعظیم می کند ! { منظورش آلالوست ـ مترجم } محفظه آسمانی بسوی آنزو و آلالو هدایت شد . به درخواستشان کلاه ایمنی کله عقابی و لباس ماهی مانند به همراه غذا و ابزارهای مورد نیاز به آنها داده شد . از قلمرو سفینه محفظه آسمانی خارج شد و آنها می توانستند محل فرود را ببیند تا جایی که از دید سفینه خارج شدند و سفینه راه نیبیرورا در پیش گرفت .

 ب رای نه Shars آلالو در نیبیرو پادشاه بود و برای هشت Shars هم در اریدو فرماندهی کرد . اکنون در نهمین Shars فرماندهی اش ، تقدیرش این بود که در تبعید بمیرد . اکنون زمان برگشتن آنو است به نیبیرو و اینکه چطور آلالو در مریخ مرد . اینکه چطور انلیل موفق شد روی زمین فرودگاه بسازد .

در نیبیرو مراسم شادباش و خوش آمد گویی برگزار کردند برای ورود آنو و او در مورد شورای قضاوت در جمع شاهزادگان توضیح داد که چه اتفاقی افتاد در زمین . او نه از ترحم سخن گفت ونه از انتقام بلکه بیشتر در مورد تکالیف و مسئولیتها راهنمایی نمود . فهرستی از کارهای بزرگی که باید انجام می شد نوشته بود :

 

 

تاسیس ایستگاههای بین راهی از نیبیرو به زمین و گرد آوری تمامی خانواده خورشید زیر چتر پادشاهی وتاسیس یک امپراطوری جدید . اولین ایستگاه در مریخ خواهد بود و بعد ماه انتخاب شد برای تاسیسات و بعد از آن روی سیارات دیگر با توجه به مدارشان گروهها و تاسیسات اضافه می شدند . کاروانی از سفینه ها بصورت زنجیره ای وظیفه پشتیبانی و حفاظت را بعهده خواهند گرفت .

صفحه 74

طلا بدون مانع و وقفه ای به نیبیرو خواهد آمد و در این مدت ما میتوانیم در جاهای دیگر هم طلا پیدا کنیم . مشاوران و شاهزاده ها و دانشمندان به نقشه های آنو فکر می کردند . برای نجات نیبیرو روی نقشه ها همگی متفق القول شدند .دانشمندان و فرماندهان ، خدایان آسمانی را مکمل کارها دانستند . سفینه ها و کشتی های فضایی جدیدی تولید شد و نوعی بنام  rocketships نیز به آن اضافه گشت .

 

 

قهرمانان برای این کار انتخاب شدند و برای مسئولیتهایشان تحت تعلیم قرار گرفتند . نقشه ها شادمانه به انکی وانلیل اطلاع داده شد و به آنها گفته شد که برای آماده سازی مقدمات به کارشان سرعت بدهند . واینکه درزمین چه اتفاقی افتاده است و درمورد نیازهای آنها بحث کردند . انکی Alalgar رابه سمت مباشر خود در اریدو گماشت و خودش به آبیزو رفت تا کارگردان آنجا باشد .

 

 

اینکه مشخص کند در کدام قسمت از زمین طلا وجود دارد . اینکه برآورد شود قهرمانان به چه چیزهایی احتیاج دارند واینکه برای کارهایشان به چه ابزارهایی نیازمند خواهند شد . انکی در خواست می کند تا شکافنده ای را که او خلاقانه طراحی کرده بود واکنون درنیبیرو قرار داشت به زمین بیاورند  . با آن می شد در زمین شکاف ایجاد کرد و در شکم زمین تونل زد و جاده های فرعی ساخت . همانگونه که خرد می کرد و می شکافت در نیبیرو ، در آبیزوهم برای همین کارها در نظر گرفته شده بود . در مورد مواد مورد استفاده در نیبیرو از دانشمندان پرسید . در فهرست خود به نیازهای قهرمانان ازجمله مساله سلامتی و بهداشت آنها توجه نشان داد. قهرمانان خیلی سریع به مدار زمین می آمدند و این چرخه شبانه روز باعث خستگی و سرگیجه آنها
می شد . جو کاری نسبتا خوب بود اما در پاره ای موارد چیزی دچارکمبود می شد و چیزی دیگر به فراوانی وجود داشت . مثلاً قهرمانان از یکنواخت بودن غذاها شکایت داشتند . فرمانده انلیل درزمین بر اثر حرارت خورشید گرما زده شده و سایه و خنکی برایش مثل یک آرزو شده بود . در زمانی که انکی در حال تهیه مقدمات کارها بود در آبیزو انلیل هم در کشتی فضایی مساحت روبه توسعه Edin را بررسی می کرد .

صفحه75

او ارتفاع کوه ها وپهنای رودخانه ها را محاسبه کرد ، و دره ها و جلگه ها را اندازه گیری نمود . تا خشکی برای تاسیسات خود پیدا کند . جستجو برای پیدا کردن مکانی برای فرود rocketships . انلیل آزرده از گرمای خورشید ، در جستجوی مکانی بود  خنک وسایه دار . کوههای پوشیده از برف در شمال Edin توجه اورا به خود جلب کرد . درختان بلندی را مشاهده کرد با نگاه دقیقتر او توانست جنگل سرو را مشاهده کند . دره ای را دید که در کنارش کوهی بلند با تمام نیرو لبخند میزد ، کوهی که سطحش هموار بود .

سنگهای بزرگ را قهرمانان از دامنه کوه می کندند وبه اندازه لازم برش می دادند و سپس آنها را بارگیری کرده و به سمت محل از پیش تعیین شده با کشتی فضایی حمل می کردند .

 

 

 انلیل با خشنودی به صنعتی که راه انداخته بود نگاه میکرد . این کاری بود باور نکردنی دارای ساختاری جاویدان ! . آنچنان که آرزو داشت ، در قله کوه برای خودش محل اقامتی ساخت . با استفاده از نیروی اشعه درختان بلند سرو را قطع می کردند . او دستور داد محل اقامتی برایش ساخته شود که نامش را اقامتگاه قله شمالی گذاشت . در نیبیرو ، سفینه جدیدی ساخته شد که بتواند در سکوت اوج بگیرد . نوع جدیدی از rocketships و skyships که انکی قبلاً آنهارا طراحی کرده بود . یک گروه تازه پنجاه نفره از نیبیرو انتخاب شدند که دربین انتخاب شدگان زنان نیز دیده می شدند . آنها از Ninmah، بانوی عالی رتبه دستور می گرفتند . آنها در واقع برای کمک به حفظ سلامتی افراد تربیت شده بودند .

 Ninmah ، بانوی عالی رتبه ، دختر آنو بود . او خواهر ناتنی و نه خواهر اصلی انلیل و انکی محسوب می شد  .  او در مورد حفظ سلامتی چیزهای زیادی می دانست و درمانگر بی نظیری بود برای بیماران . از زمین شکایتهای بسیاری می رسید .بنابراین او خود رابرای درمانگری آماده کرده بود .

دردوران سفینه های باستانی ، آنچنان که در الواح سرنوشت نوشته شده ،Nungal همچنان به خلبانی ادامه می داد . او صحیح وسالم به مریخ ، این خدای آسمانی رسید . در مدارسیاره به آهستگی حرکت کرد و بعد بر سطح آن فرود آمد . گروهی از قهرمانان ضعیف اما بشاش که Ninmah نیز با آنان بود .

صفحه 76

در کنار دریاچه آنها آنزو را یافتند که درزیر کلاه ایمنی عقابیش لبخند میزد . او بدون حرکت به پشت افتاده بود ، آنزو مرده بود !! . نینماه صورتش را لمس کرد و دستش را برروی قلبش گذاشت تا متوجه ضربان قلبش شود . سپس از داخل کیفش گوشی اش را بیرون کشید . بصورت حساب شده شروع کرد به کوبیدن روی قلب آنزو . از کیفش ساطع کننده را برداشت ، بعد بلورهای زندگی را روی بدنش پخش کرد . نینماه یکساعت تمام مشغول برگرداندن ضربان قلب آنزو بود و ساطع کننده را تا یکساعت بکار می برد . پس از یکساعت آنزو چشمانش را گشود و لبهایش راحرکت داد . به آرامی روی صورتش آب ریخت تا زندگی به او برگردد و لبهایش را خیس کرد . سپس با مهربانی مقداری غذا دردهانش گذاشت . پس از آن معجزه ای اتفاق افتاد ! آنزواز مرگ نجات پیدا کرد . درباره آلالو از آنها پرسید . آنزو درباره مرگ آلالوبه آنها گفت . او آنهارا به یک  صخره بزرگ که در کنار جلگه ای سر به آسمان کشیده بود راهنمایی کرد . او هرچه راکه اتفاق افتاده بود برایشان تعریف کرد .

 

آلالو خیلی زود بعد ازفرود آمدن شروع به فریاد زدن کرد و از ناحیه دهان وشکم پیوسته عذاب می کشید . آنقدر رنج کشیده بود که خودش رابه دیوار چسبانده بود . آنزو اینهارا می گفت و آنهارا به صخره ای که از میان جلگه ای بیرون آمده بود راهنمایی می کرد . آنزو به آنها گفت :

در این صخره بزرگ من غاری پیدا کردم و جسد آلالو را آنجا پنهان نمودم و رویش را با سنگ پوشاندم . به راهشان ادامه دادند وسنگها را از پیش روی خود برداشتند تا وارد غار شوند و آنچه که از آلالو باقی مانده پیدا کنند . زمانی او پادشاهی بود در نیبیرو واکنون دسته ای استخوان در غاری دور افتاده . برای اولین بار بود که در سلسله پادشاهی نیبیرو پادشاهی نه تنها در آنجا نمرده بود بلکه در آنجا دفن هم نشده بود .

نینماه گفت: باید که برای آرامشش برایش آرامگاهی ابدی بسازیم .

 

تصویری از آلالو درمریخ

 

 

صفحه 77

 

آنها دوباره ورودی غار را با سنگها پوشاندند و تصویر آلالورا روی کوه صخره ای با اشعه حکاکی کردند . آنها اورا با صورت خسته و کلاه ایمنی عقابی حکاکی کردند و صورتش ر ابدون پوشش نشان دادند . تصویر آلالو همیشه به نیبیرو خیره شده است تا نشان دهنده یک فرمان باشد .

پیش بسوی زمین که طلاهایش در حال کشف شدن است . این سخن بانوی بزرگ نینماه بود که به نام پدرش اعلام کرد . به شما آنزو ، پادشاه آنو قول می دهد که مامور نگهداری اینجا باشید و بیست قهرمان زیر نظر شما ایستگاهی در اینجا بنا خواهند نمود . اینجا خواهید ماند تا کار شروع شود . Rocketships ها از زمین طلا
رابه اینجا حمل میکنند و از اینجا به نیبیرو طلاها حمل ونقل می شود . صدها قهرمان محل زندگیشان در مریخ خواهد بود و شما آنزو فرمانده آنها خواهید بود . این سخنان بانوی بزرگ از طرف آنوبه آنزو بود .

آنزو گفت : من زندگیم را به شما مدیون هستم بانوی بزرگ !‌ و سپاسگذاریم از آنوحد و مرزی ندارد . از مریخ سفینه آنها حرکت کرد و بسوی زمین سفرش را ادامه داد .

صفحه 78 و پایان فصل چهارم

Posted on اکتبر 14, 2009, in کتاب گمشده انکی and tagged . Bookmark the permalink. ۱ دیدگاه.

  1. منتظر بعدی هستم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: