بایگانی روزانه: اکتبر 14, 2009

موجود فضايي 1949 مكزيك

نامه هایی از آندرومدا 5

بخش پنجم سخنرانی آلکس کولیر:

 

حالا می خواهم در مورد گری ها ( خاکستری ها) Greys صحبت کنم.

 

نام دیگرشان دا, DOW یعنی آندرومدایی ها با این نام آنها را می شناسند.

گری ها از صورت فلکی زتا رتیکولوم Zeta Reticulum هستند و یک نژاد جنگنده و ارتشی هستند و بسیار با انسانها نامهربان.

انسانها هرگز قادر نبوده اند یک مذاکره موفقیت آمیز با گری ها داشته باشند. خیلی قراردادها بستند و تعهد نامه امضا کردند اما گری ها هرگز به عهدشان پایبند نماندند و آنقدر از نظر تکنولوژی جلو هستند که همه انسانها به دنبال راهی برای خلاصی از شرشان هستند. در دنیاهای درونی همیشه زحمت آفرینند و اکثر موجودات از آنها دوری می کنند. گری ها اصلا انسانها را درک نمی کنند.

آنها معتقدند که همه نژادهای بی ارزش باید نابود شوند. در تمام جنگهای اجرایی شرکت کرده اند. و تا کنون سه نژاد را منقرض کرده اند و بخاطر دستکاری ژنتیکی بیش از اندازه روی دو نژاد تحت پیگرد و بازجویی هستند. قابل توجه است که یکی از این دو نژاد ما زمینیان هستیم.

گری های اصیل هیدروژنی هستند اما این کوچکترها که فرامین اشراف را اجرا می کنند ( یعنی در جنگ شرکت می کنند یا آدم ربایی و آزمایش می کنند) همگی کلونهای ارگانیکی هستند که به صورت ژنتیکی برای فعالیت در محیطهای اکسیژنی طراحی شده اند.

موجودات هیدروژنی از جانب موجودات اکسیژنی احساس خطر می کنند چون گونه های حیاتی اکسیژنی آهنگ سریعتری دارند. هیدروژن فقط با سرعتی زیر سرعت نور مسافرت می کند و بنابراین آنها نمی توانند سریعتر از نور حرکت کنند. اما اکسیژن ۴ برابر سریعتر از نور می تواند مسافرت کند.  هیدروژن H2 بسیار کوچکتر و کندتر و تعدادش بسیار بیشتر از O2 است.

تجارتهایی بین موجودات اکسیژن -زی و هیدروژن-زی وجود دارد اما جنگهای فاجعه باری هم بین این دو گونه در گذشته رخ داده.

شورای آندرومدا در ابتدا برای کاهش جنگ و نزاع بین این دو گونه تاسیس شد.

 شورای آندرومدا :

 

 

 

شورای آندرومدا  در سیستم ستاره ای و صورت فلکی آندرومدا تشکیل می شود. اینجا همچنین جایی است که سیستم ستاره ای زنیت Zentea هم واقع شده.

شورای آندرومدا برای بررسی مهاجرت و محدود کردن نزاع بین نژاد هیدروژنی و اکسیژنی به وجود آمد. این دو گونه غالبا مشکلات زیادی در ارتباط برقرار کردن با هم دارند.

سوال یکی از حضار: آیا باید با گونه های هیدروژنی خیلی آهسته حرف بزنیم؟

بله . حتما باید از زبان خیلی رسمی و مودبانه استفاده شود تا سوء تفسیر و سوء تفاهمی پیش نیاید. شما از روی ماسکهایی که روی بینی دارند می فهمید که هیدروژنی هستند و بینی آنها می تواند هر جایی باشد بسته به نوع نژادش. اگر لباس به تن یا کلاهی به سر دارند باز باید احتمال دهید که هیدروژنی یا آمونیومی و یا متانی هستند چون اگر اکسیژنی باشند هیج ماسکی نیاز نخواهند داشت.

اینها فقط یکسری اطلاعات خلاصه هستند که بعد از آن می رویم سر سوالها-

آندرومدایی ها بسیار محترم – سخت کوش و جنگجویانی شجاع هستند. کشتی های فضایی عظیم می سازند که از نظر زیستی مثل یک دنیا بزرگ است- خیلی راحت و محکم و با عمر طولانی.

شهروندان نمونه کهکشانی هستند و یک خاصیتی که دارند این است که وقتی می گویند می خواهند کاری بکنند بلافاصله انجامش می دهند حتی اگر جانشان را به خطر بیندازد.

در سیاستهای کهکشانی اعضای خیلی فعالی هستند و نفوذ خوبی در سازمانهای کهکشانی دارند. مخصوصا سازمانهای تحت نظر تمدنهای اکسیژنی. از قبیل:

موسسه جنگهای متمدن

فرایند تعالی

مهاجرت و سنتها

بسیار صبور و متفکر و با دقت هستند. بسیاری از بد رفتاریها در طول جنگها را متوقف کرده اند و به بیرون کشیدن قوای جنگی کمک کرده اند.

به تعالی رسیدن:

در مورد مسئله تعالی یا متعالی شدن: خیلی از مردم زمین به این اصطلاح صعود هم می گویند ولی کسی واقعا نمی داند معنیش چیست.  فقط می دانند که چگالی های بالاتری وجود دارند که همه ما کوشش می کنیم به آنها برسیم یعنی به ارتعاشات بالا برسیم به امید اینکه تبدیل به جوامعی تکامل یافته شویم که ضمیر آگاه وسیعی دارد. چون گاهی اوقات این بعد سوم فوق العاده سخت است.

من به همه اینها احترام می گذارم و همه هم درست هستند و حتی شواهد باستان شناسی در کهکشانها وجود دارد که نشان می دهد بعضی از نژادها توانسته اند ارتعاشات خود را تغییر دهند و به بعد بالاتری وارد شوند. این یک حقیقت است ولی نامش صعود نیست.

بلکه نامش متعالی شدن است و ظاهرا  هیچ کدام از نژادهایی که اینکار را کرده اند به تنهایی قادر نبوده اند. همیشه کسی کمکشان کرده که از این منجلاب خارج شوند. یعنی راهنماییشان کرده که به درجه بالاتری برسند.

 

سوال یکی از حضار: یعنی آنها که متعالی شده اند دیگر جسم فیزیکی مثل ما ندارند؟

نخیر . بدن فیزیکی دارند. مادیت و جسمیت در تمام ابعاد عالم وجود دارد.ولی اینطور هم نیست که بدون هیچ مشکلی وارد بعد چهارم یا پنجم شوید و تبدیل به روح و ابر سبکی شوید که با باد حرکت می کند. اصلا اینطور نیست. بلکه به سفتی و مادیت همین دنیا است اما به شکل متفاوتی. ماده شکل متفاوتی دارد اما ماده است و کاملا جامد و ارگانیک است.

حتی مادیت بسیار بزرگتر و قابل لمس تر می شود. رنگهایی که ما الان داریم ۷۲ فرکانس دارند. در بعد پنجم تعداد رنگها و فرکانسشان به ۱۲۳ می رسد. رنگهایی هستند که وجود دارند ولی ما تا به حال ندیده ایم چون در بعد سوم نیستند. رنگهایی که من اصلا نمی دانم چطور توصیف کنم یا چه نامی برایشان بگذارم. اصلا امکانش هم نیست چون در اینجا هیچ چیزی نیست که قابل قیاس و مقایسه با آن باشد.

خب حالا ۱۵ دقیقه به سوالات پاسخ می دهم و بعد صحبت را به آقای راس می سپارم.

ادامه دارد…

كتاب گمشده انكي(فصل چهارم ـ‌قسمت چهارم)

در این هنگام در چشمان آلالو اشک جمع شد . آنو در قلب خود دچار شگفتی شده بود . آنزو به آنو گفت : این آرزو و افتخاری برای من است . خواهش می کنم به من قولی بدهید . با دستهایم به شما قول میدهم وقسم میخورم : در سفر بعدی که همراه سفینه در مدار مریخ انجام شود با یک کشتی فضایی برای شما فرود بیاییم . اگر شما را زنده پیدا کردیم ، شمارابه عنوان ارباب مریخ اعلام خواهیم کرد وزمانی که بخواهیم ایستگاهی بین راهی روی مریخ تاسیس کنیم این شما هستید که فرماندهی آنجا را بعهده خواهید گرفت . آنزو تعظیم کرد و گفت : او هم تعظیم می کند ! { منظورش آلالوست ـ مترجم } محفظه آسمانی بسوی آنزو و آلالو هدایت شد . به درخواستشان کلاه ایمنی کله عقابی و لباس ماهی مانند به همراه غذا و ابزارهای مورد نیاز به آنها داده شد . از قلمرو سفینه محفظه آسمانی خارج شد و آنها می توانستند محل فرود را ببیند تا جایی که از دید سفینه خارج شدند و سفینه راه نیبیرورا در پیش گرفت .

 ب رای نه Shars آلالو در نیبیرو پادشاه بود و برای هشت Shars هم در اریدو فرماندهی کرد . اکنون در نهمین Shars فرماندهی اش ، تقدیرش این بود که در تبعید بمیرد . اکنون زمان برگشتن آنو است به نیبیرو و اینکه چطور آلالو در مریخ مرد . اینکه چطور انلیل موفق شد روی زمین فرودگاه بسازد .

در نیبیرو مراسم شادباش و خوش آمد گویی برگزار کردند برای ورود آنو و او در مورد شورای قضاوت در جمع شاهزادگان توضیح داد که چه اتفاقی افتاد در زمین . او نه از ترحم سخن گفت ونه از انتقام بلکه بیشتر در مورد تکالیف و مسئولیتها راهنمایی نمود . فهرستی از کارهای بزرگی که باید انجام می شد نوشته بود :

 

 

تاسیس ایستگاههای بین راهی از نیبیرو به زمین و گرد آوری تمامی خانواده خورشید زیر چتر پادشاهی وتاسیس یک امپراطوری جدید . اولین ایستگاه در مریخ خواهد بود و بعد ماه انتخاب شد برای تاسیسات و بعد از آن روی سیارات دیگر با توجه به مدارشان گروهها و تاسیسات اضافه می شدند . کاروانی از سفینه ها بصورت زنجیره ای وظیفه پشتیبانی و حفاظت را بعهده خواهند گرفت .

صفحه 74

طلا بدون مانع و وقفه ای به نیبیرو خواهد آمد و در این مدت ما میتوانیم در جاهای دیگر هم طلا پیدا کنیم . مشاوران و شاهزاده ها و دانشمندان به نقشه های آنو فکر می کردند . برای نجات نیبیرو روی نقشه ها همگی متفق القول شدند .دانشمندان و فرماندهان ، خدایان آسمانی را مکمل کارها دانستند . سفینه ها و کشتی های فضایی جدیدی تولید شد و نوعی بنام  rocketships نیز به آن اضافه گشت .

 

 

قهرمانان برای این کار انتخاب شدند و برای مسئولیتهایشان تحت تعلیم قرار گرفتند . نقشه ها شادمانه به انکی وانلیل اطلاع داده شد و به آنها گفته شد که برای آماده سازی مقدمات به کارشان سرعت بدهند . واینکه درزمین چه اتفاقی افتاده است و درمورد نیازهای آنها بحث کردند . انکی Alalgar رابه سمت مباشر خود در اریدو گماشت و خودش به آبیزو رفت تا کارگردان آنجا باشد .

 

 

اینکه مشخص کند در کدام قسمت از زمین طلا وجود دارد . اینکه برآورد شود قهرمانان به چه چیزهایی احتیاج دارند واینکه برای کارهایشان به چه ابزارهایی نیازمند خواهند شد . انکی در خواست می کند تا شکافنده ای را که او خلاقانه طراحی کرده بود واکنون درنیبیرو قرار داشت به زمین بیاورند  . با آن می شد در زمین شکاف ایجاد کرد و در شکم زمین تونل زد و جاده های فرعی ساخت . همانگونه که خرد می کرد و می شکافت در نیبیرو ، در آبیزوهم برای همین کارها در نظر گرفته شده بود . در مورد مواد مورد استفاده در نیبیرو از دانشمندان پرسید . در فهرست خود به نیازهای قهرمانان ازجمله مساله سلامتی و بهداشت آنها توجه نشان داد. قهرمانان خیلی سریع به مدار زمین می آمدند و این چرخه شبانه روز باعث خستگی و سرگیجه آنها
می شد . جو کاری نسبتا خوب بود اما در پاره ای موارد چیزی دچارکمبود می شد و چیزی دیگر به فراوانی وجود داشت . مثلاً قهرمانان از یکنواخت بودن غذاها شکایت داشتند . فرمانده انلیل درزمین بر اثر حرارت خورشید گرما زده شده و سایه و خنکی برایش مثل یک آرزو شده بود . در زمانی که انکی در حال تهیه مقدمات کارها بود در آبیزو انلیل هم در کشتی فضایی مساحت روبه توسعه Edin را بررسی می کرد .

صفحه75

او ارتفاع کوه ها وپهنای رودخانه ها را محاسبه کرد ، و دره ها و جلگه ها را اندازه گیری نمود . تا خشکی برای تاسیسات خود پیدا کند . جستجو برای پیدا کردن مکانی برای فرود rocketships . انلیل آزرده از گرمای خورشید ، در جستجوی مکانی بود  خنک وسایه دار . کوههای پوشیده از برف در شمال Edin توجه اورا به خود جلب کرد . درختان بلندی را مشاهده کرد با نگاه دقیقتر او توانست جنگل سرو را مشاهده کند . دره ای را دید که در کنارش کوهی بلند با تمام نیرو لبخند میزد ، کوهی که سطحش هموار بود .

سنگهای بزرگ را قهرمانان از دامنه کوه می کندند وبه اندازه لازم برش می دادند و سپس آنها را بارگیری کرده و به سمت محل از پیش تعیین شده با کشتی فضایی حمل می کردند .

 

 

 انلیل با خشنودی به صنعتی که راه انداخته بود نگاه میکرد . این کاری بود باور نکردنی دارای ساختاری جاویدان ! . آنچنان که آرزو داشت ، در قله کوه برای خودش محل اقامتی ساخت . با استفاده از نیروی اشعه درختان بلند سرو را قطع می کردند . او دستور داد محل اقامتی برایش ساخته شود که نامش را اقامتگاه قله شمالی گذاشت . در نیبیرو ، سفینه جدیدی ساخته شد که بتواند در سکوت اوج بگیرد . نوع جدیدی از rocketships و skyships که انکی قبلاً آنهارا طراحی کرده بود . یک گروه تازه پنجاه نفره از نیبیرو انتخاب شدند که دربین انتخاب شدگان زنان نیز دیده می شدند . آنها از Ninmah، بانوی عالی رتبه دستور می گرفتند . آنها در واقع برای کمک به حفظ سلامتی افراد تربیت شده بودند .

 Ninmah ، بانوی عالی رتبه ، دختر آنو بود . او خواهر ناتنی و نه خواهر اصلی انلیل و انکی محسوب می شد  .  او در مورد حفظ سلامتی چیزهای زیادی می دانست و درمانگر بی نظیری بود برای بیماران . از زمین شکایتهای بسیاری می رسید .بنابراین او خود رابرای درمانگری آماده کرده بود .

دردوران سفینه های باستانی ، آنچنان که در الواح سرنوشت نوشته شده ،Nungal همچنان به خلبانی ادامه می داد . او صحیح وسالم به مریخ ، این خدای آسمانی رسید . در مدارسیاره به آهستگی حرکت کرد و بعد بر سطح آن فرود آمد . گروهی از قهرمانان ضعیف اما بشاش که Ninmah نیز با آنان بود .

صفحه 76

در کنار دریاچه آنها آنزو را یافتند که درزیر کلاه ایمنی عقابیش لبخند میزد . او بدون حرکت به پشت افتاده بود ، آنزو مرده بود !! . نینماه صورتش را لمس کرد و دستش را برروی قلبش گذاشت تا متوجه ضربان قلبش شود . سپس از داخل کیفش گوشی اش را بیرون کشید . بصورت حساب شده شروع کرد به کوبیدن روی قلب آنزو . از کیفش ساطع کننده را برداشت ، بعد بلورهای زندگی را روی بدنش پخش کرد . نینماه یکساعت تمام مشغول برگرداندن ضربان قلب آنزو بود و ساطع کننده را تا یکساعت بکار می برد . پس از یکساعت آنزو چشمانش را گشود و لبهایش راحرکت داد . به آرامی روی صورتش آب ریخت تا زندگی به او برگردد و لبهایش را خیس کرد . سپس با مهربانی مقداری غذا دردهانش گذاشت . پس از آن معجزه ای اتفاق افتاد ! آنزواز مرگ نجات پیدا کرد . درباره آلالو از آنها پرسید . آنزو درباره مرگ آلالوبه آنها گفت . او آنهارا به یک  صخره بزرگ که در کنار جلگه ای سر به آسمان کشیده بود راهنمایی کرد . او هرچه راکه اتفاق افتاده بود برایشان تعریف کرد .

 

آلالو خیلی زود بعد ازفرود آمدن شروع به فریاد زدن کرد و از ناحیه دهان وشکم پیوسته عذاب می کشید . آنقدر رنج کشیده بود که خودش رابه دیوار چسبانده بود . آنزو اینهارا می گفت و آنهارا به صخره ای که از میان جلگه ای بیرون آمده بود راهنمایی می کرد . آنزو به آنها گفت :

در این صخره بزرگ من غاری پیدا کردم و جسد آلالو را آنجا پنهان نمودم و رویش را با سنگ پوشاندم . به راهشان ادامه دادند وسنگها را از پیش روی خود برداشتند تا وارد غار شوند و آنچه که از آلالو باقی مانده پیدا کنند . زمانی او پادشاهی بود در نیبیرو واکنون دسته ای استخوان در غاری دور افتاده . برای اولین بار بود که در سلسله پادشاهی نیبیرو پادشاهی نه تنها در آنجا نمرده بود بلکه در آنجا دفن هم نشده بود .

نینماه گفت: باید که برای آرامشش برایش آرامگاهی ابدی بسازیم .

 

تصویری از آلالو درمریخ

 

 

صفحه 77

 

آنها دوباره ورودی غار را با سنگها پوشاندند و تصویر آلالورا روی کوه صخره ای با اشعه حکاکی کردند . آنها اورا با صورت خسته و کلاه ایمنی عقابی حکاکی کردند و صورتش ر ابدون پوشش نشان دادند . تصویر آلالو همیشه به نیبیرو خیره شده است تا نشان دهنده یک فرمان باشد .

پیش بسوی زمین که طلاهایش در حال کشف شدن است . این سخن بانوی بزرگ نینماه بود که به نام پدرش اعلام کرد . به شما آنزو ، پادشاه آنو قول می دهد که مامور نگهداری اینجا باشید و بیست قهرمان زیر نظر شما ایستگاهی در اینجا بنا خواهند نمود . اینجا خواهید ماند تا کار شروع شود . Rocketships ها از زمین طلا
رابه اینجا حمل میکنند و از اینجا به نیبیرو طلاها حمل ونقل می شود . صدها قهرمان محل زندگیشان در مریخ خواهد بود و شما آنزو فرمانده آنها خواهید بود . این سخنان بانوی بزرگ از طرف آنوبه آنزو بود .

آنزو گفت : من زندگیم را به شما مدیون هستم بانوی بزرگ !‌ و سپاسگذاریم از آنوحد و مرزی ندارد . از مریخ سفینه آنها حرکت کرد و بسوی زمین سفرش را ادامه داد .

صفحه 78 و پایان فصل چهارم

تصويري ار آندرو مدا

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: