بایگانی روزانه: اکتبر 10, 2009

كتاب گمشده انكي(فصل چهارم ـ قسمت دوم )

فصل چهارم ـ قسمت دوم

آنها به اریدو برگشتند . یافته هایشان را مورد بررسی قرار دادند. در اریدو باید عملیات جدید صورت می گرفت چون ادامه این کار تنها در روی زمین امکان پذیر نبود . انلیل گفت که طرح وسیعی رادر نظر دارد . او تصویری از یک ماموریت بزرگ را توصیف کرد . آوردن قهرمانان بیشتر و ساختن تاسیساتی برای اسکان آنها برای همکاری در پروژه .

 

 

 

طلاباید از زمین استخراج شده و از موادی که با آن ترکیب شده است تصفیه گردد . با کشتی های فضایی و سفینه ها ما حمل ونقل را انجام میدهیم واز این زمینها برای کار مان استفاده میکنیم .

ئه آ از انلیل پرسید : چه کسی در مناطق مسکونی مسئول خواهد بود و چه کسی در آبیزو فرماندهی می کند ؟ چه کسی مسئول توسعه اریدو و نظارت بر مناطق مسکونی خواهدبود ؟ این سوال را آلالو مطرح کرد . آنزو نیز می گوید: چه کسی فرماندهی اسکادران کشتی های فضایی و مناطق فرود را عهده دار خواهد بود ؟

انلیل در پاسخ به سوالات گفت : اجازه بدهید آنو به زمین بیاید تا در این موارد تصمیم گیری کند ! اکنون نیز زمان آن رسیده تا آنو راهی زمین شود .

این که  چطور بین ئه آ و انلیل شکر آب شد و چگونه ئه آ لقب Enki رادریافت نمود . و اینکه چگونه آنو برای دومین بار با آلالو کشتی گرفت . { بالاخره ما نفهمیدیم این اندوبسار مست بوده یا انکی خواب آلود !! این نحو از روایت رو با چی باید مقایسه کنیم ؟ یکدفعه یه جمله میگه که مربوط به چند صفحه بعده !!!ـ مترجم }

 

آنو سوار سفینه فضایی می شود و در امتداد سیارات سفر
می کند . Nungal خلبان دورمریخ مداری ساخت تا آنوبتواند آن را ببیند و نزدیک تر شود . مدار ماه که درابتدا کینگو نامیده می شد مورد تحسین واقع شد . قلب آنودر حیرت بود و گفت : یعنی ممکن است روی ماه هم طلا پیدا شود ؟ شلپ شلوپ !!! سفینه آنو در کنار سرزمینهای باتلاقی فرود آمد . ئه آ  قایقی را که از نی ساخته شده بود برای آنو فرستاد تا سوارش شود . ئه آ در درون محفظه آسمانی در بالای قایق بال می زد و به رسم سلطنتی به آنو خوش آمد گفت و پیشکشی ارائه کرد . ئه آ اولین کسی بود که به قایق شناورنزدیک شد و به پادشاه ، پدرش تبریک ورود گفت . آنو نگذاشت که او تعظیم کند و فریاد زد : آه پسرم ! نخستین فرزندم !

 

 

صفحه 66

در مربع اریدو گوش تا گوش قهرمانان سلطنتی نشستند تا استقبال شاهانه ای از پادشاهشان که به زمین آمده به عمل آورند . پیشاپیش آنها فرمانده شان انلیل ایستاده بود . قبل ازاینکه او بتواند در برابر آنو تعظیم کند ، آنو اورا در آغوش کشید . آلالو نیز در آنجا ایستاده بود ومردد بود که چه کاری را باید انجام دهد . آنو به آلالو بابت این پیشرفت تبریک گفت و ادامه داد که بیا برای دوستی مجدد بازو در بازو اندازیم ! آلالو اگر چه تردید داشت اما پا پیش گذاشت وبازودر بازوی آنو انداخت . تصمیم گرفته شد تا شب ،‌ئه آ کلبه ای از نی برای آنو بسازد تا اوبتواند اندکی با خود خلوت کند .

طبق شمارش ئه آ روز بعد روز هفتم محسوب می شد . روزی که استراحت باز می گشت . واین فرصتی بود برای جشن گرفتن آنچنانکه در خور ورود پادشاه باشد . در فردای آن روز ئه آو انلیل اینگونه ادامه دادند که قبل از اینکه از یافته های خود با آنو سخن بگویند با او گفتگو کردند بر سر کارهای انجام شده واحتیاجاتشان . آنو گفت : اجازه بدهید من خود به تنهایی از سرزمینها دیدن کنم ! بالاخره آنها اوج گرفتند با محفظه آسمانی ، از سرزمینها و از دریاها دیدن کردند .

 

سپس به آبیزو پرواز نمودند وروی خاکی که طلا را در خود پنهان داشت فرود آمدند . آنو گفت : استخراج طلا برایمان ضروری است اما مشکل عصاره طلاست !‌ این مهم نیست که طلا در اعماق زمین نهفته است ، باید استخراج شود . به ئه آ وانلیل اجازه می دهم برای رسیدن به هدف ابزار لازم را تهیه و اگر نبود اختراع کنند ! در این راه قهرمانان نیز به کار گماشته خواهند شد .

به آنها اجازه می دهید که طلا را از دل خاک وسنگ جدا کنند اما چگونه طلای خالص ر ابه نیبیرو تحویل دهیم ؟ اجازه بدهید فرودگاه دیگری بسازیم و قهرمانان بیشتری بیاوریم تا به این کار اختصاص یابند .

آنو به دو پسرش گفت : قلبم گواهی می دهد که این تاسیسات راهی خواهد بود بسوی آسمان . اینها در واقع دستورات آنوبود و ئه آ وانلیل به نشانه موافقت تعظیم کردند . گاهی اوقات غروب بود و گاهی اوقات صبح و همیشه مکان برگشتن اریدو بود . در اریدو شورایی تشکیل شد تا هم کارها تشریح شده و هم مسئولیتها تقسیم گردد . و چون ئه آ کسی بود که اریدو را تاسیس کرده بود ابتدا رشته کلام را بدست گرفت :

صفحه 67

اریدو را من تاسیس کردم . اجازه بدهید تاسیسات دیگری در این منطقه احداث کنیم و نامش را Edin بنامیم .( یگانه پناهگاه درستکاران ) از این پس به این نام شناخته خواهد شد .

 

فرمانده Edin اجازه بدهید ! انلیل عصاره طلا را بدست آورد . اینها کلمات خشمگین انلیل بودند . آنو گفت : نقشه ات غلط است ! درفرماندهی و اجرای پروژه ها من بهترین هستم . در ضمن هیچکس دانش مرا درباره کشتی های فضایی ندارد . البته در مورد زمین ورازهایش برادر ناتنیم ئه آ بهتر از هرکسی اطلاعات دارد . آبیزو رااو کشف کرد . پس اجازه بدهید او رئیس آبیزو باشد !

آنو با خشم و احتیاط به این کلمات گوش می داد . دوباره ناتنی بودن به اصل برادری غلبه کرده بود . فرزند نخست بودن پایه جانشینی است با کلماتی که جای سلاح با یکدیگر می جنگیدند ! ئه آ نخستین فرزند بود که بوسیله زنی صیغه ای برای آنو زائیده شده بود . او اندیشید که  انلیل پس از آن متولد شد از آنتو ، همسر آنو ، او خواهر ناتنی آنو بود و ازاین راه جایگاه انلیل هم قانونی می شد . { بله دیگه به این می گویند فلش بک !  ـ مترجم }

از این رو این next-born son ( پسری که بعد متولد شده ) می تواند در این امتداد Firstborn ( نخست زاده ) را مغلوب کند . آنو از این می ترسید که این تضادها باعث به خطر انداختن استخراج طلا شود . یکی از برادرهاباید به نیبیرو برگردد و ادامه این دعوا همینجا بایدخاتمه پیدا کند . آنو لحظه ای درنگ کرد و سپس با صدایی بلند و محکم و تکان دهنده گفت : چه کسی به نیبیرو برمی گردد تا بر تخت بنشیند ؟ و چه کسی فرماندهی Edin را عهده دار خواهد شد ؟ و چه کسی در آبیزو رئیس خواهد بود ؟ در بین سه نفر اجازه بدهید من تعیین کننده اصلی باشم . برادران ساکت بودند ، از شنیدن چنین جملات جسورانه وقاطعانه ای جا خورده بودند ! آنو گفت : بیایید قرعه کشی کنیم . تا دست تقدیر برایمان تصمیم بگیرد . این سه ، پدر و دو پسر دستهایشان را به یکدیگرقلاب کردند . سپس مهره  انداختند ، آنو به نیبرو برمی گشت تا بر تخت باقی بماند بصورت قانونی . { عجب شیشی آورد ! ـ مترجم } Edin به انلیل اختصاص یافت  و او ارباب و فرمانده آنجا شد آنچنان که نامش نیز همین معنی را می داد .

صفحه 68

او رهبری آنجا را بر عهده گرفت تا تاسیسات بیشتری احداث کن وبا هزینه قهرمانان برایشان فرودگاه بسازد برای کشتی های پرنده واین ساخت و ساز تا نزدیک دریا ادامه پیدا کرد و اطراف آن حصار کشی شد . سهم ئه آ هم از دریاها و اقیانوس ها مشخص شد و قرار شد سرزمینها و دریاهای آنسوی این حصار (Edin) تحت تسلط او قرار داشته باشد . او رئیس آبیزو شد تا در آنجا با قدرت ابتکاری که داشت طلارا استخراج کند . انلیل با ملایمت بسیار و رضایت خاطر این تقسیم بندی را پذیرفت و دربرابر آنچه که دست تقدیر نامیده می شد سر تعظیم فرود آورد . چشمهای ئه آ از اشک پر شده بود . اریدو و Edin قسمت او نشده بودند . آنو به انلیل گفت : به ئه آ اجازه بدهید تا همیشه اریدو را خانه خود بداند ! اجازه بدهید این لکه ای که درابتدا اوکشف کرده همیشه مال اوباشد ! و این را بخاطر داشته باشیم که او فرمانده اصلی زمین خواهد بود . از این پس او را Enki ( کارشناس ارشد و رئیس زمین ) می نامیم . {خودمانیم اون گریه چقدر تاثیر داشت ـ مترجم } انکی کلمات پدرش را با تعظیمی پذیرفت و رو به برادرش گفت : از این به بعد لقب شما انکی است که به معنی کارشناس ارشد زمین می باشد و من ارباب وفرمانده نامیده خواهم شد . { آنها در واقع بین زمین و تاسیسات Edinفرق اساسی قائل شدند و این تفاوت مسیر تاریخ را برای ما تعیین نمود کلمات انلیل نشان می دهد او هنوز خود را قدرتمند تر می بیند ـ مترجم } ترکیب قهرمانان نیز توسط آنو مشخص شد و انکی وانلیل مسئولیتها را اعلام کردند . آنو گفت : حال که مسئولیتها مشخص شد ه است ما گامی بسوی موفقیت برداشته ایم ! اکنون زمان وداع من و شما رسیده است . من به نیبیرو بر می گردم اما با قلبی آرام .

آلالو بسوی آنو گام برداشت . باصدای بلند گفت : خاطرات بد گذشته را فراموش کنیم ؟! ریاست برزمین باید به من اختصاص داده شود . این من بودم که طلا را پیدا کردم وبه نیبیرو اطلاع دادم . من همچنان مدعی تاج وتخت نیبیرو هستم . آنو ! تو و پسرهایت برای خودتان شراکت راه انداخته اید و من نه تنها از شما ناراحتم، بلکه از شما متنفرم ! بدین صورت آلالو تصمیمات آنو را به چالش کشید . ابتدا آنوسخنی نمی گفت اما کاربه اینجا که کشید با عصبانیت گفت : ماباید با دومین کشتی در مورد بحثمان به نتیجه برسیم و تکلیفمان ار مشخص کنیم و می خواهم که همین حالا این کار را انجام دهیم .

آلالو با تحقیر لباس خود را کند و آنو نیز همین کار را انجام داد . دو عضو خانواده سلطنتی برهنه شدند و گلاویز گشتند وقدرتمندانه به نبرد پرداختند .

صفحه 69

http://www.lostbook.persianblog.ir/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: