بایگانی روزانه: اکتبر 7, 2009

كتاب گمشده انكي(سیزن سوم ـ قسمت دوم )

در مدار ماه قرار گرفتند ، ماهی که درنبرد آسمانی با نیبیرو شکست خورد و به خاک افتاد و صورتش بخاطر دروغ زخمی شد . !!! {با استفاده از مدار ماه } یکی دوبار با سفینه دورزمین بصورت دایره وار دور می زنند ، در هر بار چرخش نزدیکتر می شوند تا بتوانند با اطمینان بیشتری فرود بیایند . آنها می توانستند اقیانوس ها را ببینند و همچنین خشکیهای زیر پایشان را . برای دریافت سیگنالی از امواج رادیویی سفینه آلالو شروع به جستجو کردند . در جایی که اقیانوس خشکی را لمس می کند . جایی که چهاررودخانه را باتلاقها می بلعند ، جایست که امواج رادیویی آلالو ارسال می شود . آنزو به ئه آ گفت که سفینه برای فرود در باتلاق سنگین و بزرگ است ! همچنین آنزو اعتراف کرد که به دام جاذبه زمین افتاده است . برای فرود آمدن روی خشکی نیاز به نیروی بسیار زیادی است . ئه آ برسر آنزو فریاد زد لکه ! روی اقیانوس لکه ای وجود دارد ! آنزو مدار بزرگتری برروی سیاره درست کرد و سفینه با مراقبت بسیار درکناره های اقیانوس فرود آمد . شش های سفینه با هوا پر شد . رو به پایین متمایل به آبها و لکه ای که در آن بود پایین آمد ، اما در عمق فرونرفت . از اسپیکرهای سفینه صدایی شنیده میشد .

به زمین خوش آمدید ! این صدای آلالو بود . از روی طول موج و جهت کلمات ، محل تولید صدا مشخص شد . آنزو سفینه را بطرف این محل هدایت کرد . سفینه روی آب مانند یک قایق شناور شد و شروع به حرکت کرد . ( عجب ، هاورکرافت هم که بوده ـ مترجم ) خیلی زود اقیانوس پهناور از دو طرف شروع به کوچکتر شدن کرد و خشکی  و نگهبان اش پدیدار شد. سمت چپ تپه های قهوه ای رنگ سربرافراشته بودند ودر سمت راست کوهها سربه آسمان سائیده بودند  . به سمت محل استقرار آلالو سفینه حرکت کرد همچون قایقی شناور روی آبها . پیش از این خشکی ها ازسیلاب پوشیده شده بودند . باتلاقها واقیانوسها در آنجا حکومت میکردند . آنزو به  قهرمان دستورات لازم را داد . یکی از فرمانها این بود که لباسهای ماهی مانندشان را بپوشند . سپس دریچه سفینه راباز کرد و قهرمانان روی باتلاقها فرود آمدند . طنابهای بسیار قوی رابه ارابه بستند وبا استفاده از آنهاشروع به کشیدن ارابه کردند . آلالو باتمام قوا فریاد می زد .

عجله  کنید !

عجله کنید !

صفحه 52

او مدام تکرار میکرد . در کناره باتلاقها مناظر زیادی برای دیدن وجود داشت . تیغه آفتاب کم سو و بی رمق بر سفینه اي از نیبیرو می تابید . این کشتی ـ سفینه آسمانی متعلق به آلالو بود . قهرمانان قدمهایشان را تند تر کردند وبا عجله خود رابه سفینه آلالو رساندند . ئه آ بی صبرانه در لباس ماهی مانندش فریاد می کشید و قلبش درون بدنش همچون طبلی که بر آن کوبیده شودصدا میکرد . درون باتلاق پرید ، با عجله و دونده کناره های باتلاق را طی کرد .

باتلاقها طغیانی بودند وقسمتهای پایین ترآنها از آنچه که انتظار داشت عمیق تر بود . او طریقه راه رفتنش را به شنا کردن تغییر داد و با ضربات جسورانه خود رابه جلو می کشید . هرچه او به خشکی نزدیک می شد ، می توانست علفهای سبز را ببیند . تا اینکه پاهایش زمین سخت را احساس کرد . بنابراین او روی دو پایش ایستاد و شروع به راه رفتن کرد  . در پیش رویش آلالوهمچون ستونی ایستاده بود و او میتوانست دستهای قدرتمندش را ببیند . باخروج از آب به ساحل پا گذاشت و برروی خاک سیاه رنگ آن ایستاد ! آلالو به سمت او دوید و دامادش را در آغوش گرفت و گفت :

خوش آمدید به سیاره ای متفاوت !

حال زمانی است که ساختن اریدو درروی زمین شروع می شود ودر عرض هفت روز به پایان می رسد .

سکوت آلالو و ئه آرا در برگرفته بود و چشمهایشان از اشک شادی پر شده بود . ( اوف !!! عجب فیلم هندی شد ـ مترجم ) قبل از آن ئه آ سرش را خم کرد و دربرابر پدر زنش تعظیم نمود .

بیشتر لباس ماهی پوشان با عجله خودشان رابه خشکی رسانده بودند . آنزو دستور داد : از کشتی ـ سفینه خوب نگهداری کنید ! در آب لنگر بیندازید واز انداختنش در لجن زار خود داری کنید . قهرمانان به ساحل پا گذشتند و قبل از آن به آلالو تعظیم کردند . با آخرین حرکت سفینه آنزونیز به ساحل قدم گذاشت و به آلالو تعظیم کرد . برای خوش آمد گویی ، آلالوبازوهایش را در بازوهایش قفل کرد !!! وقتی همه رسیدند آلالو برای خوش آمد گویی شروع به صحبت کرد . وقتی همه جمع شدند. ئه آکلمات فرماندهی را بیان کرد .

دراینجا یعنی روی زمین من فرمانده هستم !

صفحه 53

ما براي ماموريت مرگ يا زندگي اينجا هستيم . سرنوشت نيبيرو در دستان ماست . سپس او نگاه معني داري انداخت تا مكاني را براي تاسيس قرارگاه پيدا كند . خاك بياوريد ، آنها را روي هم بريزيد و تپه بزرگي بسازيد . اينها دستورات ئه آ بود براي استقرار قرارگاه . او به مكاني نه چندان دور اشاره مي كرد . جايي كه آلالو با ني ها براي خود كلبه اي ساخته بود.آنزو سپس ادامه كلام را پي گرفت :

اخبار خوش به نيبيرو رسيد . {ئه آ گفت } به پادشاه ، پدرم ، آنو ، اعلام كنيد كه من با موفقيت رسيده ام ! بزودي آسمان رنگش را تغيير مي داد ‌،از روشني به رنگ قرمز متمايل مي شد . ديگر منظره اي ديده نمي شد و چشمها نيز باز نمي شدند . خورشيد ، همچون توپي قرمز ، روي افق ناپديد مي شد . ترس قهرمانان را فرا گرفته بود و آنها از يك فاجعه بزرگ نگران بودند ! آلالو قاه قاه خنديد و گفت : اين وضعيت قرارگرفتن خورشيد است !

{ يعني تو نيبيرو شب نداشتن ؟ ـ مترجم }

اين نشان مي دهد كه يك روز زميني به پايان رسيده است . سپس براي يك استراحت ، سريع دراز مي كشد و مي گويد : شب زمين آنطور كه من درك كرده ام كوتاه است . قبل از اينكه شما انتظار داشته باشيد خورشيد ظاهر خواهد شد و شما صبح زمين را خواهيد ديد ! و باز قبل اينكه شما انتظار داشته باشيد تاريكي بر مي گردد و آسمانها را اززمين جدا ميكند .


تصویری نقاشی شده از صبح

برقها تاريكي را شكافتند و باران تندر آسا باريدن گرفت . آبها بر اثر وزش بادها موج برداشتند و طوفان توسط خدايي بيگانه ايجاد شد . سفينه قهرمانان سر خورد و پايين رفت ،‌در واقع سفينه قهرمانان مچاله شد . مثل اينكه قرار نبود آنها استراحت كنند . داشتند از نگراني منفجر مي شدند . منتظر بازگشت خورشيد شدند تا به سرعت قلبهايشان را آرام كند . وقتي پرتوهاي خورشيد ظاهر شد آنها شاد وخندان شدند وصميميت شان برگشت . هوا صاف شد و صبح آمد و اين اولين روز زميني آنها محسوب مي شد . به رهبري ئه آ آنها پيشروي راشروع كردند . { او دستور داد } با گوش دادن ، آبها را از آبها تفكيك كنند . Engurتوانست آبهاي شيرين اصلي را تشخيص دهد . همچنين او توانست آب آشاميدني فراهم كند . آلالو به استخري كه ماررادرآن ديده بود رفت تا تحقيقي در آب شيرينش انجام دهد . 

صفحه 54

انگور به ئه آ گفت : در استخر مارهای شیطانی به ما حمله میکنند ! . ئه آ سرزمین های باتلاقی را زیر نظر میگیرد . در آنها آب باران فراوان است وسنگینی خاصی دارد . Enbilulu مسئول بررسی سرزمینهای باتلاقی شد . اوباید خارج از بیشه نی زار را علامت گذاری کند . Enkimdu مسئولیت حفر نهر آب و سد سازی  رابرعهده گرفت . به شیوه ای خاص باتلاقها را مرز بندی کرد . او همه آبهایی را که از طریق باران ایجاد می شد در یک مکان جمع می کرد . با این شیوه او آبهای بی کیفیت رااز آبهای با کیفیت جدامی کرد . آبهای باتلاقی از آبهای شیرین جدا می شدند  .


تا صبح این جداسازی صورت می گرفت . صبح که شد آنها وارد دومین روز زمینی خود شدند . زمانیکه خورشید صبح رااعلا م می کرد قهرمانان نیز کارهای تخصصی شان را انجام می دادند . آلالو و ئه آ با گام برداشتن روی چمنها به سمت منطقه جنگلی رفتند . همه آن اجتماع درختی  تبدیل به یک باغ شده بودند . گیاهان و میوه های به ثمررسیده را با احتیاط مورد آزمایش قرار دادند . 

Isimudو vizier به سوالات ئه آ جواب می دادند . این گیاه چیست ؟ آن گیاه چه گونه ای هست ؟  Isimud دراین زمینه دانش فراوانی داشت و می توانست گیاهانی که ارزش غذایی داشتند و آنهایی که سمی  بودند از هم تشخیص دهد .


اومیوه ای را برای ئه آ قاچ زد و گفت : این میوه عسلی است ! قسمتی از آن را خودش خورد و قسمتی را ئه آ خورد ! غذا به فراوانی وجود داشت وهمه چیز خوب پیش می رفت و ئه آ بعنوان یک گورو (استاد بزرگ ) مسئولیت تخصصی هر قهرمان را مشخص کرده بود . بدینگونه بود که قهرمانان توانستند آب و غذا فراهم کنند و همیشه چشم و دلشان سیر باشد . ووقتی روشنایی صبح آشکار شد ، آنها وارد سومین روز زمینی خودشده بودند . درروز چهارم از شدت باد کاسته شد و حتی بادها متوقف هم شدند . دیگر موجهای سهمگین برای سفینه مزاحمتی ایجاد نمی کردند . ئه آ دستور داد : هرچه زودتر ابزارها را از سفینه بیرون بیاورید تا قرارگاه عملیاتی را بسازیم . ئه آ ، Kulla  را مسئول قالب گیری و آجر پزی کرده بود تا با استفاده از خاک رس آجر تولیدکند .


Mushdammu مهندسی بود که پی ساختمان را باید آماده می کرد و او تلاش می کرد تا هرچه زودتر اقامتگاه را برپا کند . روزها خورشید می درخشید و نورزیادی در طول روز وجود داشت و در اوقات شب کینگو ، ماه زمین ،مانند چراغی که روشن شده باشد نورکامل خود را برزمین پهن می کرد . صفحه 55 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: