بایگانی روزانه: اکتبر 4, 2009

عكسي از بشقاب پرنده هاييتي

UFO

 

 

 

 

 

 

دوستان اين عكس و فيلم در هاييتي گرفته شده نه بوشهر.

نامه هایی از آندرومدا 4

بخش چهارم از سخنرانی آلکس کولیر:

 

حالا می خواهم از لیران ها صحبت کنم.

لیران ها:

آنها در کل یک نژاد انسانی هستند و اجداد ما محسوب می شوند. قبل از شروع می خواهم اولین جمله ای که در مورد نژاد بشر دارم بخواهم : آنچه در مورد نژاد انسان غیر طبیعی است آن است که تمام اعضای این نژاد از یک DNA یکسان منشعب شده اند.

رنگ پوست آنها کهربایی- آبی و قرمز  است. رنگ ستاره های موجود در سیستم سیارات آنها منشآ اصلی رنگ پوستهای آنها بر اساس فرکانس و اشعه ماورا بنفش و مادون قرمزی است که از این ستاره ها به آنها می رسد. همه آنها پستاندار هستند.

تنها نژاد بشری هستند که احساسات و عواطف کامل و توانایی های سایونیک دارند.

امروزه به عنوان یک نژاد بازنشسته محسوب می شوند یعنی ارتباطی با سایر تمدنهای بزرگ ندارند. در گذشته روی زمین با نام بودیساتوا Bodhisattva شناخته شده بودند. همچنین سیستمهای سیاره ای دیگر را تحت کنترل و مشاهده دارند و گاهی راهنماییشان می کنند. بعضی سیارات امروزه آنها را به صورت محافظ و راهنمای خود می بینند و در واقع مورد پرستش هستند. چیز جالب این است که لیرانها ترجیح می دهند در دنیاهای حلقوی Ringed Worlds اقامت کنند. خیلی به این علاقه دارند. در شورای آندرومداAndromedan Council  آنها را به نام «نژاد بزرگتر» Elder Race می شناسند که خیلی هم مقام بالایی در این شورا محسوب می شود چون تمدنهای غیر زمینی بی نهایت به اصل و نسب ژنتیکی توجه دارند.

اهمیت آداب

حالا می خواهم از نژاد انسان به طور کلی صحبت کنم و اینکه مردم آندرومدا در مورد نژاد انسان چه فکر می کنند.

همه اعضای نژاد انسان به طور غیر معمولی  ویژگیهایشان را از یک خط ژنتیکی گرفته اند. اما تمدنهای کهکشانی انسانی همگی تاریخچه تکاملی متفاوتی دارند.

فرهنگها به صورتهای خیلی متفاوتی تکامل یافته اند و برای همین سوء تفاهم های خیلی زیادی رخ داد ولی سرانجام به این نتیجه رسیدند که باید جنگ انسان علیه انسان را تا حد ممکن کاهش دهند. علاوه بر این رفتار های فردی روی کل خاندان و نژاد تاثیر می گذارند و این چیزی است که یک نژاد انسانی دیگر – یعنی آندرومدا- به ما می گوید.

ادب و رفتار مودبانه خیلی مهم است چون هر رفتار غیر رسمی ممکن است ایجاد سوء تفاهم و رنجش کند. این سنتها و آداب در طول عصرهای متمادی  توسط اجداد انسانها به وجود آمده.  یک نژاد پیرتر اصرار دارد که تمدن جدید به سنتها احترام بگذارد  مثلا آندرومدایی ها که نسبت به نژادهای دیگر جوان محسوب می شوند امروزه می گویند » خب بچه ها بزنید بریم » . منظور این است که برویم به جلسه شورای آندرومدا.

اما نژاد بزرگتر به ما سنت را یادآوری می کنند و اینکه باید با منش درست خودت را معرفی کنی مخصوصا وقتی در برابر تمدنهایی هستی که ممکن است منظورت را نفهمند و مثلا اگر وارد شوی و بگویی :» هی! اینجا چه خبره» سوء تفاهم بزرگی  بین آنها و خودت ایجاد کرده ای.

این به نژادهای جوان کمک می کند که فرهنگی بسازند که در سطح کهکشانی قابل تحمل باشد و بتوانند با سایر تمدنها ارتباط داشته باشند. علاوه بر این نژادهای جوان تبدیل به اعضای دانا و مفیدی برای کهکشانهای مشترک المنافع می شوند.

بسیار مهم است که همه انسانها در هر شرایطی مودب باشند. این به فرهنگهای جوان و پیر کمک می کند چون خیلی از فرهنگهای پیر به مراسم و آداب اجتماعی و زیستی وابسته هستند. آنقدر به این وضع عادت کرده اند و آنقدر این سنتها در عمق جامعه شان نفوذ دارد که عوض نمی شوند. ما هم این شرایط را اینجا روی زمین داریم که رفتار زشت و بی ادبانه از نظر روانی ما را بر هم می ریزد.

  بنابراین اگر امکانش را داری عذر خواهی کن و بعد فقط وقتی حرف بزن که ازت سوالی پرسیده شده. هرگز یک فرد پیرتر و بزرگتر از خودت را لمس نکن مگر اینکه شخصا از تو خواسته شده باشد.

این مسائل را زمانی یادم دادند که به عرشه سفینه شان برده شدم تا سایر نژادها را ملاقات کنم. این رفتاری است که آندرومدایی را در قبال افراد سالمند و بزرگ خاندان دارند و از من خواستند این را به هر کسی که می شناسم یاد دهم.

وقتی با یک یا چند غیر زمینی روبه رو می شوید باید مودبانه و راست بیاستید و تعظیم کنید و هرگز نگاهتان را از آنها برندارید و بگویید : » ادب و تشریفات حکم می کند که برای ورود به قلمرو من اجازه خواسته شود

باید این مطلب را خیلی واضح بگویید چون با این کار دارید اعلام می کنید که شما موجودی آزاد و مستقل هستید و قلمرو خود را می شناسید. بسیار خب برای اینکه آنها خیلی ما را جدی نمی گیرند این خیلی مهم است که این عمل را انجام دهیم و مدت کوتاهی هم داریم که فکرمان را بکنیم. حدودا ده ثانیه وقت داریم که ببینیم چه بهتر است بگوییم تا آنها را تحت تاثیر قرار دهیم.

« ادب و تشریفات حکم می کند که زمان ورود به قلمرو من اجازه خواسته شود«.

ما باید این را با صدا بیان کنیم ولی آنها به احتمال زیاد با تله پاتی پاسخ خواهند دارد.

سوال یکی از حضار : اگر این را نگوییم چی؟

همیشه این امکان وجود دارد که به حریم شما تجاوز شود. گری ها (Dows- Greys) حتما این کار را خواهند کرد که البته مستقیما این کار را نمی کنند بلکه شب به سراغتان می آیند و می دزدنتان! ( خنده) نه واقعا من نمی توانم چنین تهمتی به آنها بزنم!

اکثر نژادهای انسانی سه زبان دارند و این سه زبان اینها هستند: زبان خیلی رسمی- زبان غیر رسمی یا خودمانی و زبان مشخصگرا

زبان مشخصگرا یا مشخص -واضحا زبانی است که از آن در سیاست های کهکشانی استفاده می کنند.

زبان رسمی وقتی است که شما افرادی از نژاد خود را خطاب قرار می دهید مثل مجلس یا زمانیکه با افراد پیر و سالمند نژاد خود صحبت می کنید.

زبان غیر رسمی یعنی » هی رفقا چطورید؟ «.

زبان غیر رسمی هم اصلا در مکانهای عمومی نباید استفاده شود. همیشه قبل از اینکه خودمانی حرف بزنید از شخص مقابل بپرسید که آیا موافق است یا نه. مثلا من باید بگویم- » هی مایک! اشکال نداره اگه من چرت و پرت بگم؟»  و مایک هم جواب بدهد- » راحت باش چرت و پرت بگو«.

البته این احتمالا مثال بدآموزی است!

همیشه در مکانهای عمومی از زبان رسمی استفاده می شود برای اینکه شما می خواهید به همگان اعلام کنید که همراه شما ارزش احترام دارد.

پرستیژ و منزلت یک نژاد بالغ همیشه وابسته به لحن گفتگو است.

اولین مقیاس اندازه گیری منزلت و اعتبار سن نژاد است.

دوم- خاندان و دودمان نژاد است. یعنی ژنتیک و اینکه شما از کدام  اصل و نسب هستید.

سومین مقیاس تعداد و سایز نژاد یا خاندان و قبیله است.

در یک معرفی استاندارد همیشه نام کامل- نام گونه- عناوین و نام سیاره و ستاره مادر را باید ذکر کرد.

مثلا: انسان- سول- ترا ۳ = سول نام خورشید منظومه ماست و ترا ۳ یعنی سیاره سوم از خورشید. اگر از مریخ باشید می گویید سول- ترا۴

 

ادامه دارد…

http://www.limbolegacy.blogfa.com/

كشف رودخانه‌اي به عرض يك مايل بر روي كره ماه

كاوشگر هندي «چاندرايان ــ 6» در اولين ماموريت فضايي هند به كره ماه، رودخانه‌اي را بر سطح اين قمر كشف كرده است كه عرض آن بيشتر از يك مايل است.

 

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين كاوشگر با كمك ابزار ساخت سازمان فضايي آمريكا (ناسا) كه روي آن نصب شده، به شواهد قوي‌تري از وجود آب بر روي تنها قمر طبيعي سياره زمين دست يافته است.

 

اين كشف برنامه‌هاي فضايي آمريكا و هند را تحت الشعاع قرار خواهد داد و آژانس‌هاي فضايي هر دو كشور از اين يافته بهره‌مند خواهند شد.

 

آژانس تحقيقات فضايي هند در حال حاضر بر روي كاوشگر بعدي موسوم به «چاندرايان ــ 2» كار مي‌كند.

 

دانشمند‌ان علوم فضايي خاطر نشان كردند: اگر آب به مقدار كافي و قابل دسترسي بر كره ماه به دست آيد، مي‌توان به برنامه بعدي يعني استقرار انسان‌ها بر روي اين قمر پرداخت و جوانب مختلف آن را مورد بررسي قرار داد و از اين قمر به عنوان يك پست خارجي براي ايجاد ايستگاهي جهت انجام ماموريت‌هاي آتي در فضا بهره جست.

 

كتاب گمشده انكي(سيزن سوم ـ قسمت اول)

سيزن سوم ـ قسمت اول

خلاصه ای از سومین لوح

آلالو به اخبار نیبیرو لبخند می زند . اوتقاضای پادشاهی مجدد خود را مطرح می کند . آنو شگفت زده است و تصمیم

می گیرد انتشار این خبر را به بعد ازتشکیل شورای سلطنتی موکول کند . انلیل ، ارشدترین پسر آنو پیشنهاد می کند که صحت موقعیت آلالو بررسی شود . Ea ، نخستین فرزند آنو و داماد آلالو برای این کار انتخاب می شود . Eaی باهوش سفینه رابرای سفر فضایی مجهز می کند . Anzu آن را آزمایش می کند . سفینه قرار است پنجاه قهرمان را با خود حمل کند . آنها خطرات را پشت سر می گذارند .نیبیرویی ها بسیار هیجان زده هستند از دیدن منظره زمین وملاقات رهبرشان آلالو . آنها کنار ساحل پیاده شده و شلپ شلوپ کنان در آب مسیرشان را ادامه می دهند . Eridu ، راهی است از خانه ای به خانه دیگر . در عرض هفت شبانه روز ساخته می شود . تقاضای کوچکی بصورت مستقیم مطرح شد ، Abgal مامور شد این تقاضا را تحویل دهد . یک خلبان . آلالو فضاپیمایی را برای سفر انتخاب کرد .  فضا پیما به سلاح های ممنوعه اتمی مجهز شد . Ea و  Abgal سلاح های مرگبار را برداشتند و مخفی شدند .

لوح سوم ، متن اصلي

سرنوشت نیبیرو در دستان من قرار دارد ! شما باید به دقت به شرایطم توجه کنید . اینها کلمات آلالو بودند از زمین سیاهی که رویش ایستاده بود به نیبیرو  ، سپس سخنگو لبخندی از روی رضایت زد . زمانی که کلمات آلالو به آنو ، پادشاه ، گفته شد ، آنو مبهوت شده بود . هر کسی از دیگری می پرسید . مگر آلالو نمرده بود ؟ با ناباروی می گفتند : واقعاً او در جهان دیگری است و آن هم زنده ؟ مگر او درنیبیرو مخفی نشده بود ؟ او با سفینه به سرزمین دیگری برای مخفی شدن رفته ؟ فرماندهان سفینه ها احضار شدند تا دانشمندان از آنها سوال کنند .

اینها کلماتی نبود که از نیبیرو آمده باشد . اینها از آنسوی Hammered Bracelet سخن می گفتند . از مکانی تازه کشف شده .البته این کلماتی بود که به آنو پادشاه هم باید گزارش می کردند . آنوبهت زده بود واز مجموع حوادث اتفاق افتاده به فکر فرورفته بود .

اجازه بدهید مجموع چیزهایی که فهمیده ایم را جمع بندی کرده به اطلاع آنو برسانیم .

صفحه 45

به مرکز فرماندهی سفینه های فضایی دستور داده شد که این جملات را به سفینه آلالو مخابره کنند .

پادشاه آنوبه شما درود می فرستد . ابتدا از تندرستی شما و سپس از خبری که داده ايد بسیار خشنود است . دلیلی نداشت که شما از نیبیرو بروید چون کینه ودشمنی نسبت به شما در قلب آنو وجود ندارد . اگر شما طلای نجات بخش را یافته اید اجازه بدهید نیبیرو از آن برای تداوم زندگیش استفاده کند .

کلمات آنو به آلالودر سفینه اش رسید . آلالو هم به سرعت جواب داد : اگرمرا بعنوان نجات بخش خود می پذیرید ، من نیز نجاتتان می دهم . پس تشکیل جلسه بدهید به همراه شاهزاده ها و به این جمع بندی برسید که من از تبار برترم !!! دستوربدهید که فرماندهان مرابعنوان رهبرشان بپذیرند و به من تعظیم و دستوراتم را اجرا کنند . اجازه بدهید شورا مرا پادشاه اعلام کند و مرا جانشین آنو اعلام کند . موقعی که این جملات آلالو در نیبیرو به گوش دیگران رسید ، همگی در شگفتی بزرگی فرو رفتند .

مشاوران باهم پچ پچ می کردند که چگونه می توانیم آنو را عزل کنیم ؟ آلالو باطن شیطانی دارد ، این حقیقت ندارد ، از کجا بدانيم که او از پناهگاهش باما حرف میزند و مهمتراینکه اوطلا رایافته باشد . بزرگان خردمندرا خبر کردند و آنچه خود نسبت به آن شک داشتند با آنان در میان نهادند . پیرترین آنها گفت : من رئیس آلالو بوده ام وادامه داد : او مدتهاست که درحال گوش دادن و فراگیری تکنیکها ست او بخوبی از نبردهای آسمانی مطلع است . او می دانست که تیامات ، هیولای آبی ، در سیاهرگهای خود طلا ذخیره کرده است . اوبه آنسوی Hammered Bracelet مسافرت کرده است . پناهگاهش فقط یکجا می تواند باشد و آنهم درسیاره هفتم که زمین نام دارد .

یکی از شاهزادگان گفت :

آنوپسری دارد که از همسرش آنتو به دنیا آورده است . با احتیاط گفت : نامش انلیل است ، و معنی نام ارباب ، فرمانده
می باشد . آلالو دراین شرایط نمی تواند حرفی برای گفتن داشته باشد . مگر او نبود که باعث این مصیبتها شد وسپس در جنگ تن به تن شکست خورد وتخت سلطنت را واگذار کرد . اگر واقعاً او طلا پیدا کرده باشد ابتدا باید آن را به ما اثبات کند و دیگر اینکه آیا این طلا برای ترمیم و حفاظت از جو ما کافی خواهد بود ؟

صفحه 46

انلیل ،پسر آنو سخن گفت : چگونه چیزی که از Hammered Braceletآورده شود باعث نجات نیبرو خواهد شد ؟ دیگران هم سوالات زیادی را مطرح کردند . همه روی این مساله توافق داشتند که مسائل زیادی مطرح شده بود که نیاز به اثبات داشت و پاسخهای زیادی را می طلبید . همه چیز جمع بندی شد وبه آلالو اطلاع داده و از او تقاضا شد که به این سوالات پاسخ دهد . آلالو ارزش این جملات را پیش خود سنجید . بفکر فرو رفت که آیا باید رازهایش را افشا کند . سفر و تمام خطرهایش را بر ملا کند وهمه را یکجا تحویل آنها دهد . تستر را از درون محفظه بلوریش برداشت و قلب محاسبه گر آن را در آورد . قلب کریستالی را به سیستم پیشرفته سخنگو متصل نمود تا تمام داده ها را بفرستد .

پس با تحکم گفت : اکنون تمام واقعیتهای اثبات شده تحویل داده شده است و وقت آن است که مرا پادشاه خود بدانید و به من تعظیم کنید ! خردمندان شگفت زده بودند . آلالو  کسی بود که با استفاده از سلاحهای اتمی خسارات نیبیرو را بیشترکرد . او با استفاده از همین سلاحها و انفجارهای پی در پی راهی بدرون Bracelet پیداکرده . یکبار نیبیرو در مدارش به این منطقه رسیده بود .

آلالو فقط درحال زیادتر کردن گرفتاریهاست . شورا همینطور شگفت زده مانده بود . تغییر پادشاهی در واقع موضوع خیلی بدی بود . آنو نه فقط از نظر تبار بلکه با کشتی خوبی هم که گرفت تخت پادشاهی به او رسید !

در جمع بندی شاهزادگان ، كسي گفت : نخستین پسر آنو که جانشین اوست باید سخن بگوید . او دانشمندی بود جامع الشرایط و به این خصیصه مشهور بود . او فرمانده ای بود که تمامی اسرار آبها را می دانست . اورا E.Aمی نامیدند که به معنی دارنده خانه ای برروی آب بود .(‌يواشكي بگم كه اين همون انكي خودمونه كه اينجا داره شكسته نفسي ميكنه خودشو كامل معرفي نميكنه ـ مترجم )

 او نخستین فرزند آنو بود . اوبادختر آلالو Damkina ازدواج کرد .  E.Aگفت : پدرم متولد شده است تا پادشاه باشد . آلالو و پدرم باعث ازدواج من شدند . با این ازدواج دو طایفه از من حمایت می کردند و اجازه بدهید این حمایت و اتحاد ادامه داشته باشد و تفرقه ایجاد نشود . اجازه بدهید که فرستاده آنوبسوی آلالو من باشم . اجازه بدهید کسی باشم که کشف آلالو را مورد تایید قرار می دهد . من با آب راه  خود را از  Bracelet پیدا خواهم کرد نه با آتش ، چون این شیوه من است . در روی زمین نیز درمیان آبها طلای گرانبها وجود دارد که باید کشف شود و من این طلا را به نیبیرو خواهم فرستاد  .

صفحه 47

یک از میان بزرگان خردمند رای داد که بگذارید آلالو روی سیاره ای که زمین نامیده می شود پادشاهی کند . یا اجازه بدهید آنجا دوباره کشتی بگیرد !!! چه کسی باید اینجا در مورد قانون نیبیرو تصمیم بگیرد . شاهزاده ها ، مشاورها ، خردمندان و فرماندهان ازاین سخنان وحرفهای  E.Aتعجب کرده بودند . آنها همه فکرشان روی هم جمع کرده بودند که راه حلی برای این تضاد پیدا کنند .

 آنو اعلام کرد : به آنان اجازه دهید . اجازه بدهید  E.Aبه این سفر را انجام دهد وطلاها را آزمایش کند . زمانش که بشود برای دومین بار با آلالو کشتی خواهم گرفت ، فعلا اورا برنده اعلام میکنیم تا پادشاه نیبیرو باشد . کلمات این تصمیم به اطلاع آلالو رسید . او به فکر فرورفت و سپس موافقت کرد . اجازه می دهم  E.A، پسری که ازدواج نموده به زمین بیاید . اجازه می دهم او روی زمین طلا را استخراج کند و آنرابرای نجات نیبیرو آزمایش کند . در دومین کشتی معلوم خواهد شد که من پادشاه خواهم بود یا آنو . آری اینچنین خواهد بود !

آنو به این دستورات رضایت داد . انلیل درمقام اعتراض بر آمد که پادشاهی تغییر ناپذیر است . E.A به محل سفینه ها رفت . فرماندهان ومشاوران و خردمندان نیز با اورفتند . اواز خطرهای ماموریت خود آگاه بود . دراین اندیشه بود که چگونه طلا را استخراج کند . آلالو این نقل و انتقالات رابا دقت زیر نظر داشت . آلالو درخواست آزمایشات بیشتری رابرای رسیدن به نتایج بیشتر تقاضا میکرد . لوح سرنوشت برروی خود شیوه دیگری رابرای این ماموریت رقم زده بود . اگر احتیاج به نیروی آب باشد در کجا باید تجدید سوخت آبی شودتا مخزن را پر کند ؟ چطورباید سفینه را تجهیز کرد تا آب تبدیل به نیروی سوخت و حرکت شود ؟

او اندیشید که نیبیرو بزودی مدار خود را کامل خواهد کرد . با آمادگی لازم یک Shar کامل خواهد شد . بزرگترین  سفینه فضایی که متناسب این ماموریت مهم باشد انتخاب شد . مداری که جزئی از تقدیر اوست و در لوح سرنوشت خیلی محکم برای او تثبیت شده است . به پنجاه قهرمان نیاز است تا این سفر پر خطر را برای یافتن طلا انجام دهند ! آنو دستور سفر را تایید کرد . منجمان بهترین ساعت را برای این سفر انتخاب  کردند .

صفحه 48

همه در آشیانه سفینه ها جمع شدند تا مراسم تودیع قهرمانان خودرا برگزار کنند و منتظربودند تا رهبرشان نیز بیاید . با کلاه ایمنی کله عقابی ویکدست لباس ماهی گونه ،‌قهرمانان یکی پس ازدیگری وارد شدند .  E.Aدر آخرین لحظه سوار شد وبا همگی خداحافظی نمود . پيش از آن در پايين سفينه در پيشگاه پدرش آنو زانو زد تا رحمتش را دريافت كند . پسرم ، نخستين فرزندم !!! اين سفري طولاني براي شماست و شما با قبول اين مسئوليت خود رابراي همه ما به خطر خواهيد انداخت . شما از نيبيرو مي رويد براي اينكه مصيبت وارد بر آن را درمان كنيد . برويد اما در سلامت كامل بازگرديد !!! افزون بر آن آنو با پسرش سخنان ديگري نيز گفت و بركت براي او آرزو كرد . مادر E.A كه Ninulناميده مي شد قلبش رابراي او گشود . چرا ؟ بعداز آنو پسري به من داده شده است و اكنون شما مي خواهيد قلبش آرام وقرار نداشته باشد ؟ به او گفت : برويد و برگرديد . تيرك متقاطع ( صليب ) در اين راه شما را در امان نگه خواهد داشت !!!‌

 E.Aبا مهرباني همسرش Damkinaرا بوسيد بدون اينكه او بتواند سخني بر زبان آورد . E,A با برادر ناتنيش بازوهايشان را در يكديگر قفل كردند و او با خوشحالي برايش آرزوي موفقيت كرد . E.A با قلبي اندوهگين واردسفينه شد ودر حاليكه بغض گلويش را گرفته بود و نزديك بود از رفتن منصرف بشود .

اكنون اين زمان سفر به سياره هفتم است ، افسانه اي از خداي ماهي كه از آبها داستانش شروع مي شود . صندلي فرماندهي بوسيله  Anzu اشغال شد و نه E.A. آنزو ، فرمانده سفينه بود . نام او آسمانها معني مي داد و او مخصوصاً براي اين كار انتخاب شده بود . او شاهزاده اي بود در ميان شاهزادگان ودر سالنامه سلطنتي داراي تبار مشخصي بود . سفينه فضايي را ماهرانه هدايت كرد . با قدرت از نيبيرو فاصله گرفت و به طرف خورشيد در دور دستها اوج گرفت . ده پا ،‌ يك صد پا عرض سفينه بود ، سفينه هاي يك هزار پايي نيز قادر به سفركردن بودند . در مدت كمي آنها به گاگا رسيدند كه به قهرمانان ماجراجو خوش آمد مي گفت . او راه را به آنان بسوي آنتوي آبي رنگ ، اين ساحره زيبا نشان داد .

49  

آنزو مجذوب منظره آن شده بود براي همين گفت : اجازه بدهيد تا آبهاي اين سياره را آزمايش كنيم .  گفت :
مابدون توقف به راهمان ادامه مي دهيم و قوياً مي گويم كه اين سياره اي نيست كه ما موقع برگشت هم به آن بپردازيم !! در مسير آسمانها به آن رسيدند كه سياره سوم محسوب مي شد ، سفينه باز به راه خود ادامه داد ، رويش به سمت آن بودكه ماه هايش در اطرافش چرخان بودند و او از آنان ميزباني مي كرد . پرتوهاي تست كننده وجود آب را نشان داده و دستگاه هشدار مي داد . آنزو احتياج داشت كه توقف كند و به تجسس بپردازد . اما E.A  مي گفت سفر بايدادامه پيدا كند . به طرف انشار اين مشهورترين شاهزاده آسمانها . آنها به سمت او هدايت مي شدند . بزودي نيروي جاذبه انشار آنان را به تله انداخت و آنها مي توانستند حلقه هاي رنگي اش را ببينند . آنها با ترس و تحسين به اين منظره نگاه مي كردند . آنزو ماهرانه سفينه را هدايت مي كرد و ازبرخوردهاي خطرناكي كه مي توانست سفينه را متلاشي كند به استادي اجتناب مي كرد . آنها بزودي به كيشار غول آسا رسيدند كه در اين منطقه سرشناس ترين سياره بود . نيروي جاذبه اش بسيار قوي و مغلوب كننده بود اما آنزو با مهارت فراواني كه داشت مسير سفينه را منحرف كرد تا از سياره دور شود اما كيشار عصباني شهاب سنگهاي نوراني خود را بسوي مهمان ناخوانده پرتاب ميكرد و با هر شهاب سنگي حمله اي را تدارك مي ديد . به آهستگي از كنار كيشار دور شدند اما سفينه بايد خود ر ابراي مواجهه با دشمن بعدي آماده مي كرد . ماوراء سياره پنجم Hammered Bracelet در كمين آنها نشسته بود .E.Aسيستم دستي را فعال كرد و دستور داد تا فشار آب را آماده كنند . سفينه بسرعت به سنگهاي گرداب مانند و خرد شده نزديك مي شد . هريك از آنها مانند تيري بودند كه در چله كمان قرار دارند و وحشيانه سفينه را هدف گرفته بودند . بدستور E.A  آب با نيرويي برابر با هزار قهرمان پمپاژ شد . سنگها بصورت چرخان عمل ميكردند اگر چه آنها مسيري براي عبور درست كردند اما با كنار رفتن يك سنگ ، سنگي ديگر جايگزين مي شد و به آنها حمله ميكرد . فهميدن تعداد آنها از حد شمارش خارج بود و مثل اين بود كه آنها مي خواهند انتقام تيامات را بگيرند !!! E.A دوباره و دوباره دستور مي داد و آب به سمت سنگها پمپاژ مي شد و دوباره و دوباره سنگها جايگزين مي شدند و آب به سمت آنها شليك مي شد  . دوباره و دوباره سنگها به يكسو رانده مي شدند و مسيري براي سفينه باز مي شد .

صفحه 50

در نهايت پاكسازي شد و سفينه صحيح و سالم راه خود را ادامه داد . قهرمانان همگي شادمانه مي گريستند . شادي آنها دوبرابر شد وقتي پرده ها از روبروي خورشيد كنار رفت . در ميان فريادهاي شادي آنزو هشدار داد كه براي ادامه مسير بايد فكري بكنيم زيرا كه بيش از حد آبهايمان رامصرف كرده ايم آبهاي باقي مانده در حدي نيستند كه سنگ آتشين سفينه را تغذيه كنند و اين براي ادامه مسير كافي نيست . در تاريكي عميق ششمين سياره قرار داشت . آنها ميتوانستند در بازتاب نور خورشيد بر آن ،سياره را ببينند .

روي لهمو آب بايد باشد . بايد آنرا براي خودمان ذخيره كنيم . آنزو پرسيد : مي توانيد خرطوم سفينه را روي آن قرار دهيد ؟‌آنزو استادانه سفينه ر ابه سمت لهمو هدايت كرد . با رسيدن به اين خداي آسماني !!! اطراف سفينه دايره اي ساخته شد . آنزو گفت : اين سياره زياد بزرگ نيست و نيروي جاذبه قوي ندارد و كنترل سفينه چندان مشكل نيست . چاله هاي زيادي در لهمو ديده مي شد . رنگ بخصوصي داشت . پوشش آن سفيد برفي بود . سفيد برفي با مقاومتي سخت . در قسمتهاي مياني ، سياره رنگ قرمزبه خود مي گرفت با درياچه هاي زياد كه همگي درخشان بودند . آنزو ماهرانه سرعت سفينه را پايين آورد و ناگهان با يك گريز به سمت پايين شيرجه زد و فرود آمد . E.A و آنزو كلاه ايمني عقابي شان را بر سر گذاشته وبر روي زمين خاك اره اي پا گذاشتند . قهرمانان طبق دستور از آب درياچه استفاده كردند . شكم سفينه شروع به پر شدن ازآب درياچه كرد و تا موقعي كه داشت پر مي شد آنزو و E.A هم محل فرودشان را مورد آزمايش قرار دادند . با تستر و نمونه بردار همه مواد آن مشخص شد . آبها مناسب براي نوشيدن بودند اما هوابراي تنفس كافي نبود . همه اينها در وقايع نگار سفينه درج شد و همچنين نياز به استفاده از راههاي فرعي نيز تشريح شد . با قدرت هر چه تمام تر مخزن بالايي سفينه نيز پر شد و اكنون زمان خدا حافظي از لهمو بود تا به سلامت اوج بگيرند . كمي دورتر مدار سياره هفتم نمودار مي شد .

زمين !

سياره بعدي بود كه سفينه را به خود دعوت مي كرد . آنزو در صندلي فرماندهي كلمه اي بر زبان نمي راند و E.A نيز ساكت نشسته بود . در روبروي آنها مقصدشان قرار داشت . با طلاهايش براي نيبيرو ، آيا نجات بخش خواهد بود يا سرنوشت شومي را رقم خواهد زد . آنزو به E.Aگفت : اگر بخواهيم به آهستگي وارد جو زمين شويم ضخامتش مارا نابود مي كند . E.A پيشنهاد داد : در اين اطراف سرزمين ديگري نيز وجود دارد بنام ماه كه به آهستگي مداري دور زمين براي خودش دارد !

صفحه 51

http://www.mehr02.blogfa.com/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: