بایگانی روزانه: اکتبر 3, 2009

خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان

 خلقت جن و فریب خوردن انسان از شیطان؛

به نام خداوند بخشنده و مهربان

[ انسان را خدا از  َصلصال خشک مانند گل کوزه گران آفرید و جنیان را از رخشنده ی شعله ی آتش خلق کرد. الا ای جن و انس کدامین نعمتهای خدایتان را انکار می کنید؟] الرحمن ۱۴-۱۶

[و همانا ما انسان را از گل و لای سالخورده ی تغییر یافته خلق کردیم و طایفه ی دیوان را پیش از آن از آنش گدازنده خلق کرده بودیم. ]حجر ۲۶

اجنه نه از آتش بلکه از گرمای شعله ی آتش خلق شده اند.برای همین وزن ندارند و موجودات فیزیکی نیستند.ما انسانها بدن فیزیکی سخت داریم در حالیکه اجنه بدنی قابل انعطاف و  سبک دارند.

اجنه بسیار پیشتر از خلقت آدم خلق شده بودند و شیطان که بسیار مقرب درگاه خدا بود هزاران سال را به عبادت خدا پرداخته بود تا اینکه پس از سرپیچی از فرمان خدا و سجده نکردن بر آدم از آنجا برای همیشه طرد شد.درد و رنجی که شیطان از دور شدن از دربار خدا می کشید سبب حسادتش به آدم و حوا شد. چرا آنها که تازه خلق شده اند در باغ عدن زندگی ابدی دارند و لذت می برند در حالی که من پس از هزاران سال عبادت و عشق و علاقه به خدا محکوم به جهنم هستم؟ حسادت  و غرور سبب شد که شیطان همه چیزش را از دست بدهد و در صدد آن برآمد که آدم را نیز از  بهشتی که خودش از آن محروم شده بود-بیرون بیاورد.

 تصویری سمبولیک از شیطان

[یاد آور باش زمانی را که به فرشتگان فرمودیم به آدم تعظیم کنید.همه اطاعت کردند به جز ابلیس که از نوع جن بود و از فرمان آفریدگارش سرپیچی کرد…] کهف ۵۰

[آنگاه شیطان آدم و حدا هر دو را فریب داد تا زشتیهای آنان پدیدار شود و به دروغ گفت :خدا شما را از این از درخت نهی کرد برای اینکه مبادا در بهشت دو پادشاه شوید یا عمر جاوید یابید.]اعراف۲۰    

 [و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه ی کافران گردند.] بقره ۳۴

[شیطان گفت که چون تو مرا گمراه کردی من نیز بندگانت را از راه درست که آیین توست گمراه گردانم.] اعراف ۱۶ 

اما اینها همه در کتاب حق ازلی از پیش نوشته شده بود و زمانیکه خداوند به شیطان مهلت داد تا انسانها را فریب دهد-این برنامه قرار بود که به بهترین صورت انجام شود…انسان نه تنها فریب شیطان را خورد بلکه از هوای نفس خود نیز پیروی کرد و به سبب نا فرمانی به زمین آورده شد.جایی که باید دوره ای کوتاه را به صورت آموزشی و یادگیری بگذراند و چنانچه دروس خود را یاد گرفت دوباره به جایی که از آن آمده برگردد.در مقابل شیطان- انسان به سلاحهای فراوانی مجهز شده است…هزاران هزار پیامبر و هدایت کننده با دستورات کامل از جانب خدا به انسان یاد آوری میکنند که باید روزی از این زمین خارج شود و نباید به آن دل ببندد…یادآوری می کنند که خالق خود را بپرستند و دوباره فریب شیطان را نخورند.در این شرایط کسانی که جهنم را با اعمال خود می خرند به همان جا وارد می شوند و ستمی به آنها نشده است.

 [پس شیطان آدم و حوا را به لغزش افکند تا از ان درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از مقام بیرون آورد…

پس گفتیم از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید و شما را تا روز مرگ زمین آرامگاهتان خواهد بود.]بقره ۳۶

[گفتیم همه از بهشت فرود آیید تا آنگاه که از جانب من  راهنمایی برای شما آید…]بقره ۳۸

 

Red_Gargoyle

همزیستی انسان و جن؛

بر طبق قرآن و همچنین تمام کتب باستانی ملل مختلف انسان و جن برای دوره ای طولانی با هم همزیستی داشتند به این معنی که یکدیگر را می دیدند و در بسیاری موارد ازدواجهایی بین آنها صورت گرفت که منجر به تولید نسلهای عجیب با ویژگیهای خاص شد.آثار این نوع موجودات دورگه ی جن و انس در اسطوره ها و متون ژاپن – یونان – ایران – مصر – آمریکای لاتین – اسکاتلند و کشورهای اروپایی- چین به میزان خیلی زیاد و هندوستان فوق العاده زیاد وجود دارد.سحر و جادو اولین بار از عالم غیب و توسط موجوداتی از عالم غیب به زمین راه یافت.اگر چه زمان دقیق آن معلوم نیست اما داستان هاروت و ماروت بسیار اطلاعات با ارزشی می دهد.هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به دستور خداوند و برای دلایلی چون آزمایش انسانها به زمین آمدند و سحر و جادو به مردم آموختند.اما مسئله این بود که پیش از آموختن هر سحری به آن انسان هشدار می دادند که آنچه ما یاد می دهیم جادو و خطرناک است و اگر آن را یاد بگیری گناه است و این جادو کاربرد خوب ندارد و به جهنم می روی.بسیاری از انسانها با وجود این اخطارها سحر و جادو را یاد گرفتند…برخی از اسطوره ها می گویند که هاروت و ماروت هر کس را که جادو را می آموخت می کشتند و بر سر هویت هاروت و ماروت هم بحثهای زیادی است.

[گروهی از اهل کتاب کتاب خدا را پشت سر انداختند گویی از آن چیزی نمی دانند

و پیروی کردند سخنانی را که دیو و شیاطین در ملک سلیمان می خواندند و

هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت

لیکن همه ی دیوان کافر شدند و  سحر به مردم می آموختند  و آنچه را به دوفرشته ی هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می دادند

و آن دو فرشته  به هیچ کس چیزی نمی آموختند مگر آنکه به او می گفتند که کار ما

فتنه و امتحان است مبادا که کافر شوی …] بقره ۱۰۲

هزاران سال بعد از آن همچنان اجنه آنچه را که هاروت و ماروت به زمین آورده بودند به انسانها یاد می دادند و از آن برای اذیت و آزار استفاده می کردند زیرا اجنه مثل ما عمر نمی کنند و عمر متوسطشان ۵۰۰۰ سال و یا بیشتر است و بنابراین در زمان هاروت و ماروت زنده بودند و جادو ها را حفظ کرده بودند. اما با این ال اجنه قدرت آزار بنده های خوب و صالح را نداشته و ندارند.

[… و دیوان به مردم چیزی که میان زن و شوهر جدائی افکند می آموختند

 و زیان نمی رساندندبه کسی مگر اینکه خدا بخواهد

و چیزی می آموختند که به خلق زیان می رسانید و سود نمی بخشید.]بقره ۱۰۲

همزیستی انسان و جن با تولد حضرت محمد پایان پذیرفت به این شکل که اجنه و انسان بر هم مرئی نبودند و همچنین اجنه- بسیاری از قدرتهایشان را از دست دادند.

[و ما (جنیان) پیش از این در کمین شنیدن اسرار وحی می نشستیم  اما اینک هر که اسرار الهی سخنی خواهد شنید تیر شهاب در کمین اوست.]۹

به این صورت  ورود به بسیاری از بخشهای آسمانها و ورود و خروج به بارگاه فرشتگان بر آنها ممنوع شد.دیگر اجنه اجازه نداشتند به هر کجای آسمان که خواستند پرواز کنند(منظور آسمان آبی نیست.) و شنیدن سخنان فرشتگان و وحی بر آنها ممنوع شد.همواره لشکری از فرشتگان با سلاحهای آتشین و بی نظیر خود در حال نگهبانی از اسمانها هستند و هر جنی که وارد آن شود را با تیر و شهاب بیرون می رانند.

[ و جنیان گفتند  پیش از این ما به آسمان بر می شدیم اما حالا آنجا پر از فرشته ی نگهبان با قدرت و تیر و شهاب آتشبار فراوان  است.]۸

[خدا بر شما شراره های آتش و مس گداخته فرود آورد تا هیچ نصرت و نجاتی نیابید] الرحمن۳۵

دیوار بین انسانها و جنیان؛

در اصطلاح گفته می شود  که تولد حضرت محمد سبب جدا شدن جن و انس از هم شد.

اما واقعا چه اتفاقی افتاد ؟

در اصل دیواره ای بین دو دنیای جن و انس کشیده شد.به عبارت علمی تر انسانها در بعد متفاوتی از ماده قرار گرفتند.بعدی که اجنه اجازه ی داخل شدن ندارند .به این ترتیب دوره ی همزیستی هزاران ساله به پایان رسید که آنهم دلایل خاص خودش را دارد.

قدرت اجنه؛

اجنه دارای قدرتهای فراوانی هستند اما هر جن دارای قدرت خاصی است.مثلا برخی اجنه قدرتهایی مانند باد و رعد و برق را کنترل می کنند .به این معنی که می توانند از آن نیروها استفاده کنند . همه ی اجنه قدرت پرواز کردن ندارند و بیشتر انواع جن نوع بی آزار و ضعیف هستند.                               

اجنه هیچ وقت توانایی آزار رساندن به نوع انسان را نداشته اند زیرا این برخلاف عدالت الهی است و هیچ جنی قدرت آزار هیچ انسانی را ندارد مگر آنکه آن انسان بسیار ضعیف النفس بوده و خودش خواستار ارتباط با اجنه باشد..که در مورد آن در بحث جادو صحبت کردیم.

 [ای گروه جن و انس اگر می توانید در اطراف زمین و آسمانها بر شوید و بیرون روید ولی هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نخواهید شد مگر به نافرمانی ( در برخی ترجمه ها آمده است ؛ مگر به پادشاهی؛ که کهنی آن هنوز قطعا مشخص نشده است.) ] الرحمن ۳۳

برخی انسانها برای به دست آوردن قدرتهای بیشتر و خارق العاده دست به دامن اجنه می شوند . اجنه ای که در این راه به انسان کمک می کنند همیشه اجنه ی کافر و گناهکار هستند.

این کاری بسیار بد و قبیح است اما انسانهای زیادی به آن دست می زنند که جایگاهشان در آتش دوزخ خواهد بود.

[ خداوند گوید شما هم در آن (جهنم) وارد شوید ای گروه جن و انس…]اعراف ۳۸

[کافران در میان طوایف بسیاری از جن و انس که پیش از این به کفر مردند هستند که وعده عذاب بر آنها حتمی است…]احقاف ۱۸

 با احضار جن و انجام مراسم جادوگری و قربانی و اعمال کثیف جنهای بد به انسان کمک می کنند تا مثلا کسی را یا کسانی را طلسم کند و این کار انرژی منفی و کینه ی بسیاری احتیاج دارد.

[و همانا مردانی که از نوع بشر به مردانی از نوع جن پناه می برند بر غرور و جهل خود سخت می افزودند.] جن ۹ 

از دیگر قدرتهای اجنه از گذشته این بوده است که پیام وحی خدا را تغییر دهند! به این معنی که وقتی فرشته وحی را برای هر پیامبری می آورده است – شیاطین که نمی خواستند انسان هدایت شود-پیام را تغییراتی داده و به گوش پیامبران می رساندند.پیامبران اگر چه قدرتمند بوده اند اما قدرتشان فقط در شنیدن وحی خلاصه می شده است و علم غیب نداشته اند.

اما خداوند پیش از آنکه پیام به پیامبر برسد آن را دوباره به حالت اول بر می گردانده  است و حیله ی شیاطین را خنثی می کرده است.

[ و ما پیش از تو هیچ پیغمبری نفرستادیم جز آنکه چون آیاتی برای هدایت خلق تلاوت کرد – شیطان در آیات الهی القاء دسیسه کرده آنگاه خدا آنچه شیطان القاء کرده محو و نابود می سازد و آیات خود را محکم و استوار می گرداند…]حج ۵۲ 

اما شیاطین دست بردار نیستند و هر وقت که کسی آیات قرآن را می خواند شیاطین تلاش می کنند تا شک و تردید در دل خواننده ایجاد کنند …آنها معنی واژه های قرآن را به چشم انسانهای ضعیف و نا آگاه عوض می کنند و این آزمایشی است برای انسانها تا معلوم شود که چقدر ایمان دارند و چقدر عقل دارند.

[تا خدا به آن القائات شیطانی کسانی را که دلهایشان مبتلا مبتلا به مرض کفر و قساوت قلب است بیازماید…ّ]حج ۵۳

سلیمان نبی ؛

 دوران پادشاهی سلیمان نبی یکی از عظیم ترین و بی نظیر ترین دوران بشر روی کره زمین است.در این دوره تمام موجودات پادشاهی او با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می کردند و تمام اجنه ی بد و خطرنک به دست او به زنجیر کشیده شدند و برای او کارهای خارق العاده می کردند.  

[و نیز برخی از دیوان را مسخر سلیمان کردیم که به دریا غواصی کنند و یا به کارهای دیگر در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان دیوان برای حفظ ملک سلیمان بودیم.]انبیاء ۸۲

[…و ما هم دیو و شیاطین مسخر سلیمان کردیم که بناها می ساختند و از دریا جواهرات می آوردند و دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم.]ص ۳۷ و ۳۸ 

 همانند این در دوران پادشاهی جمشید جم پادشاه اسطوره ای ایران باستان  وجود دارد که در حقیقت بنای سال نوی ایرانی را گذاشت.پس از آنکه جمشید قدرتش سراسر زمین را فرا گرفت و همه ی مردم در دوستی و خوشی زندگی می کردند – جمشید تصمیم گرفت که آسمانها را تسخیر کند و برای این منظور تعدادی از اجنه ای را که به بند کشیده بود به تختی بست و به آنها امر کرد که او را به آسمانها ببرند.جمشید به آسمان پرواز کرد . مردم از دیدن تخت پرنده ی او که مثل آفتاب می درخشید آن روز را روز نو نامیدند و جشن نوروز را به پا کردند.

پس از جمشید پادشاه دیگری به نام کی کاووس چنین کاری را تکرار می کند به این معنی که قدرت شکست دادن اجنه را داشته است و در تمام طول شاهنامه پهلوانان ایرانی را در حال جنگ و کشتن دیوان بد می بینیم که مشهورترین آنها همان رستم است.

در اسطوره های ژاپن و چین نیز قصه های همانندی وجود دارد از جمله دو رگه ای از انسان و جن به نام اینو یاشا که با شمشیر اسرارآمیزش دیوان بد صفت را می کشد.

آیا جن زدگی حقیقت دارد؟

جن زدگی در گذشته هم بسیار کم اتفاق می افتاده چه برسد به حالا. جن هیچ قدرتی بر انسان ندارد مگر اینکه انسان:

۱-خودش را به جن پیشکش کند و از جن بخواهد که وارد بدنش شود .

۲-بسیار ضعیف النفس باشد و به راحتی فریب وسوسه های شیاطین را بخورد.

اما جن زدگی به آن شکلی که انسان را کامل از خود بی خود کند و او را به تسخیر خود در آورد اصلا وجود ندارد و مال  فیلمهاست!هر لغزشی که انسان می کند و منجر به گناه و آزار دیگران می شود در نتیجه ی یک نوع جن زدگی از نوع بسیار خفیف است که به اختیار خود انسان انجام می شود و هیچ جنبه ی اجباری ندارد.

 بسیاری از انواع پیچیده ی بیماریهای روحی و روانی نیز به راحتی با جن زدگی اشتباه می شوند حتی در دنیای مدرن امروز و این تا حدود زیادی به تلقین و باورهای شخص بستگی دارد.

اینترنت  و ماهواره و تلویزیون امروزه با راههای فراوانی که برای گناه کردن پیش روی انسانها می گذارند از هر جنی خطرناک ترند. شیاطین وسوسه گر فقط از نوع اجنه نیستند و باید مراقب همه ی انواع شیاطین بود. انسانهایی که معتاد به مواد مخدر و الکل هستند به نوعی جن زده هستند زیرا به طور کامل روح و جسم خود را به دیگری سپرده اند و قادر به تفکر نیستند.

اجنه و پیامبر اسلام ؛

 پس از تولد حضرت محمد اجنه به بشر نا مرئی شدند و خود حضرت هم قادر به دیدن آنها نبود… به جز شاید در چند مورد که ان هم به اذن خدا بوده و حضرت قدرتی و دخالتی در آن نداشتند.

[بگو مرا وحی کرده اند که گروهی از جنیان آیاتی از قرآن را استماع کرده اند و پس از شنییدن گفته اند که ما از قرآن آیات عجیبی می شنویم.این قرآن خلق را به راه خیر هدایت می کند بدین سبب ما به آن ایمان آورده و هرگز به خدای خود مشرک نخواهیم شد] جن ۲ 

در این آیه کاملا واضح است که خود حضرت محمدع آگاهی از این نداشته که گروهی از جنیان قرآن خواندن او را شنیده بودند و خداوند او را با وحی آگاه می کند.

[و چون آن بنده ی خاص بلند شد(برای نماز) جنیان گرد او ازدحام کردند و نزدیک بود که بر سر هم بریزند( روی هم بیفتند )]۱۹

همچنین در این آیه وقتی حضرت محمدع بر می خیزد تا نماز بخواند و یا در حال نماز خواندن بر می خیزد آگاهی ندارد که جنیان بر سر او ریخته اند تا نماز خواندنش را تماشا کنند..و خدا بعدا در این باره به او وحی می کند.

 [ به یاد آور وقتی را که ما تنی چند از جنیان را متوجه تو گردانیدیم تا قرآن را بشنوند- چون نزد رسول رسیدند با هم گفتند گوش فرا دهید – چون قرائت قرآن تمام شد ایمان آوردند و به سوی قومشان برای تبلیغ و هدایت بازگشتند.گفتند ای طایفه ی ما – ما آیات کتابی را شنیده ایم که پس از موسی نازل شده است.در حالی که کتب آسمانی انجیل و تورات را که در مقابل او بود تصدیق می کرد…]احقاف ۲۹ و ۳۰

در آیات بالا خداوند گروهی از جنیان  را به سوی پیامبر متوجه می کند و آنها صدای حضرت را در حال قرائت قرآن می شنوند و ایمان  می آوردند اما همچنان هیچ اثری از گفتگو بین آنها و پیامبر نیست و پیامبر هم اختصاصا برای آنها نمی خواند بلکه جنیان از نزدیک او رد می شوند و صدایش را می شنوند.

۳ یا ۴ داستان در مورد حضرت محمد ع  گفته شده است که اقدام به جن گیری می کند اما هر ۴ مورد جعلی و مورد تایید مراجع نیستند.زیرا هیچ اشاره ای از آنها در قرآن نیامده است. مقایسه کردن حضرت محمد با حضرت عیسی از این نظر کاری بی دلیل است زیرا اصلا رقابتی در میان نیست که ما بخواهیم حضرت محمد را برنده اعلام کنیم و بگوییم کدام پیامبر برتر و مهمتری هستند.  ماهیت حضرت عیسی با حضرت محمد کاملا فرق دارد همانطور که آفرینش او فرق دارد و  معجزات همه ی پیامبران هم با هم فرق دارند اما ماموریت همه ی آنها یکی است. پس پیام مهمتر از پیام آورنده است.

ادیان جنیان ؛

جنیان ادیان و فرقه های متعددی دارند و برای خودشان پیغمبر داشته اند ولی از پیامبران انسانها نیز استفاده کرده اند.برخی از ادیان آنها با انسانها یکی است و برخی بر ما نا شناخته است اما به طور کلی به دو دسته ی مومن و کافر تقسیم می شوند.برخی از اجنه اسلام آوردند و برخی به دینهای قبلی خود ماندند و بسیاری کافر هستند. 

[و محققاٌ بسیاری از جن و انس را برای جهنم واگذاردیم..].ّ اعراف ۱۷۹ 

[و اجنه هم مانند شما آدمیان گروهی کافر شدند و گمان کردند که خدا احدی را در قیامت زنده نخواهد کرد.]۷ 

از زبان اجنه در قرآن امده است:

[و همانا برخی از ما صالح و نیکوکار هستیم و برخی بر خلاف آن و اعمال ما هم بسیار متفرق و مختلف است. و ما چنین دانسته ایم که هرگز بر قدرت خدا غلبه نتوانیم کرد و از محیط اقتدارش خارج نتوانیم شد.]۱۱ و۱۲

[ و ما چون به آیات گوش فرا دادیم برخی ایمان آوردیم و برخی نیاوردیم و هر که به خدای خود ایمان آورد دیگر از هیچ نترسید.] ۱۳

[ و از ما جنیان برخی مسلمان و برخی کافر و ستمکارند و آنان که اسلام آوردند راستی به راه رشد و ثواب  شتافتند.]۱۴

چگونه از اجنه در امان باشیم ؛

نفس خود را قوی کنید با ایمان و عبادت و انجام اعمال نیک و همیشه به یاد داشته باشید که شما فقط موقتی در این دنیا زندگی می کنید و حیات اصلی شما در سمت دیگر پرده است.پس دل به چیزی نبندید و فریب فتنه ی پول و شهوت را نخورید.

[بگو خدایا من از وسوسه شیاطین به سوی تو پناه می آورم]مومنون ۹۷

[ای گروه جن و انس به زودی به حساب شما  خواهیم  پرداخت.)الرحمن ۳۱

 

[وپناه می برم به خدا از آنکه شیاطین به مجلسن حضور یابن].ّمومنون ۹۸

 

[بگو من پناه می جویم به پروردگار آدمیان.پادشاه آدمیان.الله یکتا.معبود آدمیان.از شرّ و وسوسه شیطان.أن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا انسان.] سوره ناس

  

  

 

 

در مورد فرشته و جن و فرق این دو :

 

 

فرشته در لغت به معنی » پیام آور» است و آنچه ما تصور می کنیم

نیست. ما اکثرا فرشته را موجودی نیک سرشت و مهربان با بالهای

 بزرگ و کوچک تصویر می کنیم که قدرت انجام هیچ کار زشت و بدی را

ندارد.  فرشته یک لغت اوستایی است که در اصل » فرستادگان» یا «

فریستاده» گقته می شده و معنی آن هم واضح است – فرستاده یا پیام

 آور

همین مشکل در زبان عربی هم به وجود می آید- غالبا وقتی قرآن می

 

 خوانیم یا تفاسیر غیر تخصصی از قرآن می خوانیم می بینیم که لغت

«ملائکه» را به معنی فرشته ترجمه کرده اند و اصلا به ذات لغت «ملائکه»

 توجهی نکرده اند.

«ملک» و » ملائکه» در عربی نیز به معنی » رسول» و » پیام آور» است

ولی اشتباها گفته می شود که ملائکه فرشتگانی هستند که در دربار

 خدا زندگی می کنند و از او فرمان می برند. چنین نیست. برخی ملائکه

 الهی هستند یعنی قدرت اختیار ندارند بلکه فقط فرمان خدا را می برند

 ولی بعضی ملائکه کاملا خودمختار هستند و هر کاری بخواهند می

کنند و در دربار الهی هم زندگی نمی کنند. این مسئله با توجه به

مثالهایی از خود قرآن و حتی سایر متون قدیمی مثل » کتاب حزقیال» و

 کتاب»دانیال» یا حتی ماجرای برخورد ابراهیم نبی با «رسولان» مشخص می شود.

«ملک» در زبان عبری نیز به معنی «فرستاده شده» است و در زبان

یونانی نیز به آن « آنجلوس» می گویند که آن هم به معنی » پیام آور »

است. در زبان انگلیسی هم کامه » انجل» یا «آنجل» باز به معنی

«رسول» . «پیام آور» است و این رسول می تواند شامل هر موجودی

باشد – اعم از انسان یا جن یا موجودات ارگانیک و غیر ارگانیک در عالم-

بنابراین فرشتگان خود شامل دسته ها و شاخه های متعدد هستند که

 ما از آنها بی خبریم ولی می توانیم با استناد به شواهد حدس بزنیم

که گاهی در گذشته جنیان را جزو دسته فرشتگان قرار می دادند چون

 آنها هم قادر به گذر از آسمانها هستند و جنیان زیادی از جمله شیطان

 در دربار الهی زندگی می کردند و احتمالا هنوز هم جنیان حوب در آنجا

 به سر می برند -احتمالا-

اما فرق عمده بین جن و فرشتگان دربار الهی آن است که فرشته از

ماده دیگری غیر از آتش یا خاک خلق می شود – یا شاید چیزی غیر

مادی باشد- ولی جن از عصاره آتش خلق شده و مادی است ( بر

خلاف تصور عموم که می گویند جن ماده نیست)

فرق دوم آن است که فرشتگان دربار الهی قدرت اختیار و انتخاب ندارند-

 یعنی قدرت انجام دادن کار بد ندارند- و فقط مثبت فکر می کنند و مثبت

 هم عمل می کنند و نمی توانند گناه کنند. ولی جن قدرت تشخیص

خوب و بد دارد و می تواند گناه کند یا کار نیک کند – هر کدام که خودش خواست-

فرق سوم در دنیایی است که در آن زندگی می کنند. جنیان ازدواج می

 کنند و بچه دار می شوند و شغل و پیشه انتخاب می کنند و تکنولوژی و

 اختراعات دارند و دنیهای زیادی را تحت اختیار خود دارند – هم جنیان

شیطانی و هم جنیان خدا پرست-  اما فرشته ای که در دربار الهی

است فقط در آنجا اقامت می کند و ماموریت کار خاصی را بر عهده دارد

 تا ابدیت و غیر از آن کاری نمی کند.

http://www.limbolegacy.blogfa.com/post-2.aspx

معرفی جنیان

هشدار: خواندن این مقاله برای افرادی که دچار ترس از تاریکی و جن هستند ممنوع است!!

در ادامه ی گزارشات خود در خصوص موجودات فضایی به این نتیجه رسیدیم که بسیاری از گونه های فضایی به غلط به این نام خوانده می شوند و در حقیقت از جنیانی هستند که سعی در توسعه قدرت خود بر انسانها و دنیای امروز دارند. اینکه چرا این جنیان دست به جنین ابتکاری زده اند خود داستان تاریخی و مفصلی است که در نوشته های دیگر به آن خواهم پرداخت. اما در مبحث فعلی به  افشای اسامی و جایگاه این جنیان و فعالیتهای آنها برای گمراهی بشر می پردازیم.

لازم به ذکر است که برای جمع آوری این اطلاعات کوششهای بسیاری شده است و تمامی منابع و کتب باستانی که این اطلاعات از آنها استخراج گشته ذکر شده است..برای شکافتن این موضوعات تمام تاریخ بشریت از دنیای باستان تا کنون را زیر ذره بین  برده ام و اگرچه تحقیقات من هنوز به اتمام نرسیده ولی خلاصه آنچه به دست آورده ام را نقل می کنم. کسانی که به هر دلیل مخالفتی یا شک و شبهه ای در خصوص این مطالب دارند بسیار به جا خواهد بود که تمامی کتب و رسالات مورد مطالعه من را مطالعه بفرمایند. 

همانطور که معلوم است جنیان عمر بسیار بسیار بلندی دارند و مخصوصا جنیان دستگاه شیطان از زمان بسیار دوری در تمدن انسانها ترسیم و تصویر شده اند.

ازازیل :

 به ازازیل در تاریخ و کتب قدیم نامهای متعددی داده شده است. اما نامهایی که امروزه توسط شیطان پرستان برای احضار او استفاده می شوند عبارتنداز :

ازازیل – سمیازه-شامغاز- شیمیازا-شمی هازا-  شمش – اوتو- بابر – سمس – آشور – اهور- شامیا – سیمجاسی –

همانطور که انتظار می رفت  ازازیل جنی است که به صورت و نام” سیمجاسی” به مرد نادانی به نام “بیلی مایر” ظاهر شده و خود را موجودی فضایی از” پلیاد “معرفی کرده است.

{ برای اطلاعات بیشتر از اینکه پلیاد چیست و کجاست و سیمجاسی چه چیزهایی به بیلی مایر گفته است به نوشته های آرشیو مراجعه کنید.}

برخی از نامهای ازازیل ممکن است برای شما آشنا باشد. از جمله نام شمش . شمش در بابل به عنوان خدای خورشید پرستش می شد و معابد زیادی داشت. این شمش همان ازازیل است که به این نام در بابل مورد پرستش بوده است. در داستان گیلگمش که از کتیبه های سفالین آشور به دست آمده نیز شمش حضور دارد و خدایی مونث است.

حال این سوال برای شما مطرح می شود که بلاخره آیا ازازیل مذکر است یا مونث ؟ پاسخ این است که ازازیل هر دو است. این پدیده ای رایج در میان جنیان جهنم است که دو جنسیت و جتی بیشتر از دو تا داشته باشند و هرطور که شرایط ایجاب می کند از آن استفاده کنند. (همانطور که در قبل گفتیم  اشتر نیز هم صورت زن دارد و هم مرد).

به منظور سهولت مطالعه اطلاعات مربوط به ازازیل را به صورت زیر دسته بندی کرده ام:

١-ازازیل نوه ی انلیل ( بعل زبوب) است. ( انلیل از آنوناکی و سیاره نیبیرو- نام او در بابل بعلزبوب است – رجوع کنید به آرشیو)

٢-ازازیل برادر دوقلوی اشتر است.( هم خواهر و هم برادر دو قلوی اشتر است !‌)

٣-ازازیل پسر سین (نانار) و  نینگال است. ( شاهزاده نانار-رجوع کنید به آرشیو)

۴- ازازیل خدای جنگ و عدالت و حقیقت است.   منبع= کتیبه های آشور

۵-ازازیل مالک دانشهای سیاه و جادوی سیاه و انتقام است.

تصویر اهریمن با صورت شیر- اهریمن معادل آریایی اشتر/اینانا است.

۶- نام دیگر او اهور یا اهورا و سمبل او فروهر ( دیسک بالدار) است !  اهریمن در حقیقت همان اشتر است و همانطور که می دانید اهورا و اهریمن نیز دوقلو هستند .(جا نخورید ! چیزهای دیگری هم هست که چون نمی خواهم برخی را برنجانم نمی نویسم) الله و اعلم.    منبع= ترجمه کتیبه های آشوری

 اهورا معادل آریایی ازازیل و سمبل آن فروهر است. کتیبه های آشور باستان

٧-سمبل عقاب نیز متعلق به ازازیل است زیرا او به همراه پدربزرگش انلیل راههای هوایی دنیای سومر باستان را نظارت می کردند.( دقت کرده اید که چرا امروز آرم نیروی هوایی در تمام دنیا عقاب است ؟!  و روی پرچم بعضی کشورها هم به چشم می خورد؟‌ منظورم آمریکاست!‌)    منبع = ترجمه کتیبه های آشوری

نمونه ای از سکه های تمدن باستانی کوماژن- قوم آریایی ساکن در ترکیه امروز

٨-ازازیل جنی بود که به انسانها طرز ساخت سلاحهای جنگی را داد از قبیل شمشیر – سپر- چاقو و زره تا به جان یکدیگر بیفتند.         منبع= کتاب عهد عتیق

٩-ازازیل استاد کیمیاگری است ( مانند اکثر جنیان ) و کسی است که انرژی  چاکرا ها و دانش تبدیل فلزات را به بشر آموخت.

١٠-ازازیل همان جنی است که کد حمورابی را دستکاری کرد. همانطور که آگاه هستید جنیان در آیات الهی تغییر ایجاد می کردند پیش از آنکه به پیامبران برسد و قانون حمورابی نیز از این دستکاری در امان نبود.

١١-ازازیل مستقیما با خود شیطان کار می کند و رهبر اصلی سپاه جهنمی است.

١٢-فلز او قلع است و عنصرش هوا

١٣- سمبلهایش  فروهر – عقاب و عقرب هستند.

١۴- راهبه ی معبد شیطان ماکسیم او را چنین توصیف می کند :

“ازازیل بسیار قد بلند است حدود ٣ متر با موهای بود بلند و هیکل قوی -چشمانش به رنگ طوسی هستند. او بسیار قدرتمند است و خود را وقف شیطان کرده است. در دوران گذشته بارها و بارها با انسانها ارتباط داشته و دانشهایی را به آنان آموخته. ازازیل به من گفته است که عمر او ۶٠ هزار سال زمینی است. حدود ١٠ هزار سال پیش ازازیل با زنی از انسان ازدواج کرد…” .

١۵- کتیبه ی یافت شده در بدتیبیرا (شهری در عراق امروزی ) چنین می گوید که انلیل این شهر را به پسرش سین سپرد. کتیبه همچنین می گوید که سین این شهر را به لیست شهرهای نوگیگ اضافه کرد. نوگیگ در زبان سومری یعنی ” او از آسمان شب”.

بت عقاب سمبل ازازیل

در همین شهر دوقلوهای اشتر و ازازیل متولد شدند (اهورا و اهریمن )  که به همین مناسبت پدرشان نانار صورت فلکی جمینی را به نام آنها نامگذاری کرد . ( اگر مطلع باشید اسامی صور فلکی همگی توسط جنیان به ما رسیده است. جمینی به معنی دوقلو است). { ازازیل/شمش  در علوم پروازی تخصص داشت و از همین رو صورت فلکی گیر به معنی راکت و موشک و پنجه ی خرچنگ به نام او نامگذاری شد . از طرف دیگر صورت فلکی شیر به نام اشتر/ اینانا نامگذاری شد . شیر سمبل اشتر و بسیاری از حکومتهای باستان پیرو او بوده است و حتی تا امروز هم ادامه دارد }.

شیر سنگی تمدن باستانی کوماژن- سمبل اشتر یکی از جنیان مورد پرستش اقوام باستانی

١۶-ازازیل از جمله ٧٢ جن خطرناکی است که توسط حضرت سلیمان به بند کشیده شده بود. همچنین در اساطیر ایران جمشید تعدادی از این جنیان را به اسارت خود گرفت و بعد از او بسیاری دیگر از پادشاهان پیشدادی و کیانی چنین کردند.

آنچه که در مورد ازازیل نباید دانست :‌   !!!

مطالبی که تا اینجا گفته شد اطلاعات معمولی در مورد یک جن و سابقه اش است. از اینجا به بعد اطلاعاتی است که دانستن آن سبب زیر سوال بردن کل سیستم جهانی خواهد بود. بنابراین هشیار باشید.

ازازیل و سیریوم :

ازازیل رهبر جنیان نژاد سیریوم  ( بز شکل )است.( همانطور که می دانید جنیان چندین صورت دارند که یکی از صورتهای آنان صورت حیوانی است). جنیان بز شکل بسیار خطرناک و بد طینت هستند و در صحراها اقامت می کنند. همان جنیانی که قبایل یهود برایشان قربانی می کردند. ( منبع = لغتنامه جهنم )

تصویر بافومه (ازازیل با سر بز) در میان ستاره شیطان پرستان .

کتاب عهد عتیق می نویسد : ” یروبوم شاه یهودیان خدمتکاران و راهبانی را برای جنیان بز شکل منسوب کرد اما حضرت یوشع مکانهای پرستش این جنیان را ویران کرد زیرا در ایk معابد کارهای کثیفی از جمله اختلاط بز و زن انسان صورت می گرفت…” .

لغت سیریوم  Serium به معنی جنیان بز شکل یا  جنیان پشمالو است.

در کتاب لاویان فصل ١٧ آیه ٧ و در کتاب تواریخ ایام (از عهد عتیق) فصل ١١ آیه ١۵ و همچنین در کتاب اشعیاء نبی فصل ٣۴ آیه ١۴ نوشته شده که جنیان سیریوم یکدیگر را در خرابه های شهر ادوم ملاقات می کنند به همراه لیلیث/اشتر و سایر دیوان…”. شهر ادوم از جمله شهرهایی است که توسط عذاب آسمانی ویران شد.

ازازیل در کتاب هنوخ نبی :

در فصلی از کتاب هنوخ که به سقوط و رانده شدن شیطان و فرشتگان همراهانش از بهشت اشاره می کند نام ازازیل آورده شده است: 

“ازازیل  رهبر  نگهبانانی است که کارشان تعلیم علوم ممنوعه به انسانها است… این علوم شامل تعلیم ساخت سلاحهای جنگی و قتل عام و ساخت لوازم آرایشی برای زنان به منظور وسوسه مردان انس و جن است… سپس  فرشتگان ازازیل را محکوم کردند برای تعلیم علوم آسمانی به انسانها…(علومی که انسان قرار نیست در این دنیا بداند) و از این رو” رافائل” مامور شد که به همراه سپاهیان آسمانی به جنگ ازازیل برود. رافائل ازازیل را شکست داد و او را به عمق تاریکی فرستاد تا  روز قیامت که از آنجا به آتش جهنم انداخته خواهند شد…”.

کتاب هنوخ نبی در ادامه متذکر می شود که تمام کره زمین با تعالیم و دستورات و اعمال  ازازیل آلوده شده است:  ” به خاطر تعالیم کثیف ازازیل بود که خداوند سیل نوح را به زمین فرستاد تا آن را از آلودگیها و گناهان و موجودات و جنیان غول آسا پاک کند…”.

همچنین در ادامه می نویسد : ” ازازیل به بشر هنر ساختن زره و چاقو و شمشیر را آموخت و همینطور نشان داد به آنان که منتخبش بودند دستبند و تزئینات و سایه ی چشم و جواهرات و چیزهایئکه که پشت پلک را رنگ  می کند و تمام انواع سنگهای گرانبها و رنگارنگ و کیمیاگری را “. فصل ٨ آیه ١ تا ٨

ازازیل در سفر لاویان:

سفر لاویان بخش سوم کتاب عهد عتیق است. کتاب لاویان باب ١۶ آیه ٨ می نویسد :

” و خداوند به راهب اعظمش هارون فرمان داد تا قرار دهد دو سهم  بز . یک بز برای خدا و بز دیگر برای ازازیل در روز کفاره ی جهودان. بزی که برای خدا در نظر گرفته شده باشد که برای گناهان قربانی شود و در حالیکه بزی که برای ازازیل در نظر گرفته شده باشد که زنده نگه داشته شود در پیشگاه خدا تا کفاره ی گناهان باشد و سپس به صحرا فرستاده شود برای ازازیل …” (!!!!!!)

در ادامه فصل ١۶ آیه ١٠ می نویسد : ” هارون بایستی که دو دست را بر سر بز زنده گزارده و اعتراف کند تمام گناهان و سرپیچی های فوم اسرایل را. هر چه گناه ایشان است بر سر بز بگزارد و بز به صحرا فرستاده شود تا همه ی سرپیچی های آنان را با خود به جایی دور ببرد”.

“لغتنامه ی جهنم” نیز مطالب کتاب لاویان را تایید می کند.

ازازیل در صحف ابراهیم نبی :

در صحف ابراهیم ازازیل به صورت یک پرنده ی نجس تصویر شده است که زمانی که حضرت ابراهیم می خواست برای خداوند قربانی کند بر ابراهیم ظاهر شد.

” و پرنده ی کثیف (ازازیل) با من سخن گفت: ای ابراهیم ! چه می کنی بر فراز این تپه های بلند ؟ جایی که نه چیزی برای خوردن است و نه برای نوشیدن و هیچ جنبنده ای یافت نمی شود؟ آنچه که در آتش میریزی می سوزد و به بالا می رود و تو را نابود می کند.

و من از فرشته خدا پرسیدم : این چیست ای بزرگ ؟ و فرشته پاسخ داد : این ازازیل است. این ناپاکی است. و فرشته به ازازیل گفت : شرم بر تو باد ای ازازیل!   روزی ابراهیم در بهشت است و روزی تو در زمین است. جایی که تو اختیار کردی برای اینکه گناهانت در آن پراکنده شوند و برای همین خداوند ازلی و ابدی جایگاه تو را در زمین قرار داد تا از طریق تو ای دروغگوی کثیف نسلهای بشر مورد امتحان و آزمایش قرار گیرند”. صحف ابراهیم    باب ١٣ آیه ۴ تا ٩

همچنین در باب ١۴ آیه ۵و۶ حضرت ابراهیم ازازیل را نفرین می کند :

” باشد که تو آتش تنور زمین باشی . برو ای ازازیل ! به ناهنجارترین مکانهای زمین که میراث تو برای آنان است که با تو هستند”.

ازازیل و خزندگان :

در صحف ابراهیم همچنین گفته شده است که ازازیل همان خزنده ی افعی است که آدم و حوا را در بهشت فریب داد. شکل ازازیل همانند ” اژدهایی با دست و پای انسان است در پشتش ۶ بال بر سمت چپ و شش بال بر سمت راست دارد”. صحف  باب ٢٣ آیه ٧

در معرفی نژادهای فضایی گفته شد که اکثریت آنها به نام خزندگان مشهور هستند از جمله نژاد گری ( خاکستری) و نژاد آنوناکی که ازازیل هم از همین نژاد است. سفر پیدایش در کتاب عهد عتیق متذکر می شود که شیطان به صورت و چهره ی یک افعی (اژدها) بر حوا ظاهر شد و او را فریب داد که از میوه ی ممنوعه بخورد. 

همچنین متون هند باستان مانند مهابهارات و بهاگاواد گیتا همواره پر است از موجوداتی به نام ناگا که قبلا از آنها سخن گفته ایم. ناگا ها نیز به اشتباه جزو موجودات فضایی گروه بندی می شوند در حالیکه همه ی توصیفات و نشانه های آنها همانند جنیان است. در واقع ناگا در لغت سنسکریت به معنی خزنده و افعی است و این موجودات قادر به تغییر شکل – وسوسه انسان – استفاده از جادو و …هستند و توسط هندوان پرستش می شوند همانطور که سومریان و بابلیان خزندگان آنوناکی را به عنوان خدایان می پرستیدند. نام این خزندگان در زبان بابلی نارگال است که شباهت زیادی با ناگا در سنسکریت دارد و تایید کننده ی این عقیده است که جنیان در سراسر دنیا در سرزمینهای متعدد مورد پرستش بوده و هستند.  و این جنیان افراد مشخصی هستند که با اسامی مختلف در ملتهای مختلف شناخته شده اند مانند اشتر یا اینانا که در هند به نام لکشمی و در ایران به نام اهرمین شناخته شده است.

 

ازازیل در دنیای امروز :

چون در قرن ٢١ زندگی می کنیم دلیل نمی شود که خیال کنیم بشر به شعوری رسیده که دیگر جنیان را نپرستد. بلکه برعکس امروز بیش از قبل این پرستش کثیف صورت می گیرد و جان انسانهای بیشماری در راه خشنودی این جنیان قربانی می شود. آیا فکر نمی کنید که بسیاری از جنگهای خونین تاریخ فقط برای ریختن خون صورت گرفته است و بس ؟ آیا هیچ کدام از این جنگها نتیجه ی مثبتی به همراه داشته است ؟

برای بررسی این حقیقت باید البته تاریخ جنگهای اروپا و سایر نقاط دنیا مانند ایران را مطالعه کرد. این کار را من انجام داده ام اما حجم اطلاعات به قدری زیاد است که امکان افشای آن در این مقاله نیست. از آن گذشته گمان من بر این است که هنوز زمان گفتن حقیقت فرا نرسیده چرا که اگر اکنون من حقیقتی را بگویم همه آن را دروغ فرض خواهند کرد حتی اگر برای آن مدرک و سند هم ارائه دهم.

در هر صورت در حدی که به این مقاله مربوط می باشد  نام و فعالیت برخی از گروههای  شیطان پرست که در پشت پرده هستند و دنیای ما را تبدیل به زباله دانی کرده اند ذکر می کنم:

فراماسونری :

اولین و در واقع مهمترین فرقه ای که با ازازیل در ارتباط بوده و هست فرقه موسوم به فریماسون است که در فارسی به نام فراماسون شناخته شده است.

این مکتب ریشه در تاریخی دور دارد که به دوره ی تمدن سومر و اولین تمدنهای بشر باز می گردد. لغت فریماسون به معنی معمار آزاد است. این لغت از آنجا گرفته شده که اولین اعضای این فرقه همگی معماران و آرشیتکتهای معابد و اماکن مقدسه برای جنیان بودند .

اینکه این فرقه چیست و چه چیزهایی ترویج می کند را به مقالات آینده موکول میکنیم .

از سمبلهای این سازمان می توان به چشم جهان بین – هرم – مار – افعی- عقاب – صلیب – شیر و …اشاره کرد . خدایی که افراد فراماسون می پرستند خدای یکتا نیست بلکه موجودی است به نام ” بافومه” . این بافومه جنی است دوجنسی با ظاهری شبیه بز که دقیقا ازازیل و اشتر را یادآور می شود. تصویر بافومه در کتیبه های باستانی سومر به دست آمده است و شباهت انکارناپذیری به  لیلیث/ اشتر/ اینانا دارد. این موجود کثیف تنها به خون انسانها تشنه است و البته در مقابل قربانیهای فراماسونها به آنان قدرت و ثروت فراوانی در این دنیا اهدا می کند.  تصویر بافومه بهتر است که روی این وبلاگ قرار نگیرد. چنانچه مایل بودید به ای میل شما فرستاده خواهد شد.

مهرهای فراماسونری روی اسکناسهای ١ دلاری-

چشم جهان بین و هرم – از علامات فراماسونری که بر پشت ١ دلاری نقش بسته و در سراسر جهان به عنوان پول بین المللی در گردش است. طلسمی باستانی که انرژی انسانها را جذب و منتقل به بالای هرم می کند (در آینده بیشتر توضیح خواهیم داد). مقایسه کنید با تصویری از مصر باستان در پایین:

چشم جهان بین و هرم در کتیبه ای از مصر باستان – تت همان جنی از آنوناکی که کیمیاگری را به بشر آموخت.

ازازیل و قوم جهود:

یادآوری کوچکی می کنم که بیشترین جمعیت این فرقه از یهودیان هستند که تصادفا همگی بزرگترین سرمایه داران و رهبران سیاسی جهان هم هستند. برای مثال تمام روسای جمهوری فرانسه بعد از انقلاب فرانسه فراماسون بوده و هستند.( فرانسه بعد از انقلاب تبدیل به  مهد جدید فراماسونها  شد).

استخوان و جمجمه :

نام کلوپی است که از قضا تمام رییس جمهوران  و تمام اعضای مجلس و کابینه ی آمریکا عضو آن بوده و هستند . این سازمان زیر زمینی است و فوق سری فعالیت می کند. تمام اعضای آن باید حتما فراماسون باشند.

استخوان و جمجمه یک جامعه ی نهانی متعلق به دانشگاه یل می باشد و تمام تصمیم گیریها در مورد اقتصاد و سیاست کشورهای دنیا در اینجا صورت می گیرد.

کتابی به نام “نهضت فراماسونری در ایران ” منتشر شد اما از آنجا که نام و درجه ی افراد مملکتی را که عضو این فرقه بودند فاش می کرد نه تنهای جلوی انتشار نسخه کامل آن گرفته شد بلکه چاپخانه به آتش کشیده شد و نسخ کتاب با آب خمیر شد که قابل خواندن نباشد ! و نویسنده ی آن نیز به قتل رسید (اسمائیل رایین).

از اینجا باید بفهمید که من چقدر شجاعم !‌ بگذریم… اطلاعات اندکی در مورد چهره واقعی این سازمان وجود دارد زیرا هر فردی که اقدام به افشای اسرار آنان کرده پیش از چاپ کتاب به قتل رسیده است. نمونه مشابهی در آمریکا” انتشارات عذرا کوک” که اقدام به انتشار اطلاعات ضد ماسونی کرده بود مورد حمله قرار گرفته و از هستی ساقط شد! (مهد آزادی ؟‌من فکر نمی کنم!) و نویسنده آن جیمز مورگان به قتل رسید.

ایلومیناتی :

جامعه ای تشکیل شده از افراد عالی رتبه ی فراماسون . تصمیمگیری در مورد اینکه کجای دنیا باید جنگ شود و کدام کشور باید دچار فقر باشد توسط افراد این جامعه گرفته می شود .

دست دادن در میان فراماسونها انواع خاصی دارد که یک نمونه آن را در این سکه باستانی از تمدن یونان مشاهده می کنید. مدارک فراوانی در دست است که ثابت می کند اکثر حکومتهای دنیا از دوران باستان تا کنون توسط افراد فراماسون اداره شده اند. یک نمونه آن در این سکه ها قابل رویت است.

تمام این جوامع شیطانی در کنار یکدیگر فعالیت می کنند و هر تعداد انسان که لازم باشد قربانی می کنند تا شیاطین خود را خشنود کنند حتی اگر این انسانها شامل زن و فرزندان خودشان هم باشند.( نمونه بارز آن جنگ ویتنام بود که میلیونها سرباز آمریکایی قربانی شدند و هم اکنون در عراق نمحونه دیگر آن را می توان دید. جنگ جهانی دوم که به فرمان و دستور خود جهودان آغاز شد منجر به مرگ میلیونها یهودی نیز شد …).

منابع :

http://www.deliriumsrealm.com/delirium/articleview.asp?Post=101

http://www.angelfire.com/empire/serpentis666/Azazel.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Skull_and_Bones

لغتنامه جهنم:یکی از مهمترین کتبی که به افشای نام این جنیان می پردازد کتابی است موسوم به “لغتنامه ی جهنم “. نویسنده این کتاب جن شناس معروفی به نام” کولین د پلانسی” است که در قرن ١٨ آن را نوشته. این نویسنده در طول حیات خود بیش از ١٠٠ کتاب در خصوص جنیان و دخالتهای آنان در دنیای انسان نوشت که اکثر آنها در دسترس نیست.

کلید کوچک سلیمان : کتاب با ارزش دیگر همانا  ” کلید کوچکتر سلیمان “ است که نویسنده آن گمنام است اما خود کتاب برگرفته از اطلاعات باستانی مربوط که جنیانی است که حضرت سلیمان به فرمان خدا دربند کرده بود.

۵۰۰۰ سال در جست و جوي هوش فرازميني

۵۰۰۰ سال در جست و جوي هوش فرازميني 1

هميشه اخبار مرتبط با مشاهده بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات ماوراي زميني جذاب بوده و هستند؛ اخباري كه اكثر دانشمندان يا آن‌ها را مستقيماً رد كرده و يا در مقابلشان سكوت پيشه كرده‌اند.

در پنجاهمين سالگرد آغاز جستجوي سيستماتيك بشر به دنبال هوش فرازميني، تاريخچه‌اي مختصر از تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير بشر متمدن در طول تاريخ با هدف كشف موجودات فرازميني ارائه كرده‌ايم. بخشي از اين مطلب، برگردان آزادي از مقاله دكتر فرانك دريك، خالق معادله دريك و از پيشگامان جستجوي حيات فرازميني با موضوع «تاريخچه مختصر SETI» است.

۱۷ سپتامبر امسال، پروژه «در جستجوي هوش فرازميني» (يا به اختصار SETI) پنجاه‌سالگي خود را جشن گرفت. به دنبال انتشار مقاله‌اي در شماره ۴۶۱ نشريه نيچر به قلم «جوزفه كاولوي» و «فيليپ موريسون» بود كه ايده آغاز به كار چنين پروژه‌اي مطرح شد. در اين مقاله، جستجوي سيستماتيك حيات ماوراي زميني، تلاشي ارزنده و به‌صرفه معرفي شده بود.

۵۰ سال از آن روزها مي‌گذرد و در اين مدت، تلسكوپ‌هاي راديويي بشر هم‌چون گوش‌هاي غول‌پيكري رو به آسمان به انتظار پيامي از جانب يك تمدن فرازميني نشسته‌اند؛ تلاشي كه چندان نيز بي‌ثمر نبوده و در اين مدت، نشانه‌هاي مرموز و عجيبي از گوشه گوشه آسمان دريافت شده است؛ نشانه‌هايي هم‌چون خش خش گام‌هاي يك غريبه در جنگل وسيع و خاموش آسمان.

 

تنديس جيوردانو برونو، فيلسوف ايتاليايي كه به جرم اعتقاد به حيات ماوراي زميني اعدام شد. اين تنديس، امروزه در محل اعدام او قرار داده شده است

باورهاي نخستين

ريشه‌هاي باور به وجود حيات فرازميني را مي‌توان در اعتقادات اقوام كهن جست. اتميست‌هاي يونان باستان كه جهان را متشكل از دو عنصر اتم و خلأ مي‌پنداشتند، فرض وجود بيگانگان فرازميني را بر اين استدلال استوار ساخته بودند كه اگر جهان ما بي‌نهايت اتم را در خود جاي داده باشد، بايستي كه انتظار وجود نقاط مسكوني ديگري را نيز داشت.

در كتاب مقدس يهوديان تلمود، از ۱۸ هزار نقطه مسكوني ديگر سخن به ميان آمده و قرآن مسلمان، به «ستايش خداي همه جهان‌ها» پرداخته است.

اما با گسترش مسيحيت و به دنبال آن تفكر بطلميوسي در جهان غرب بود كه كليسا، كوچك‌ترين اعتقادي به حيات بيگانه را انحراف از اصل زمين‌مركزي كيهان دانسته و انديشمندان اين حوزه را مرتد خواند.

جيوردانو برونو، فيلسوف ايتاليايي قرن ۱۶ ميلادي با اظهار اين موضوع كه «جهان نامتنهاهي، پر از ستارگاني است كه هر كدام منظومه‌اي براي خود دارند» توسط كليساي كاتوليك مرتد اعلام شده و در ميدان مركزي شهر رم، به آتش كشيده شد.

هر چند هنوز نيز كليساي كاتوليك، تصميم قطعي خود را مبني بر اعتقاد به موجودات فرازميني اعلام نكرده است. سال گذشته، پدر «جوزه گابريل فونس» ستاره‌شناس و سرپرست رصدخانه واتيكان در اظهاراتي گفته بود: «موجودات هوشمندي كه توسط پروردگار خلق شده‌اند، ممكن است وجود داشته باشند.»

تا هزاران سال آن‌چه در پاسخ به احتمال وجود بيگانگان فرازميني داده مي‌شد، پيوند عميقي با مسائل فلسفي داشت و هيچ ابزار رصدي كه بتوان به اثبات چنين اعتقاداتي پرداخت، در دست نبود.

اين دوران نسبتاً طولاني را مي‌توان با اغماض، نخستين تلاش هوشمندانه بشر در راستاي كشف حيات ماوراي زميني دانست؛ تلاشي كه با ورود انقلاب كوپرنيكي و سست شدن بنيان نظريه زمين‌مركزي، پا به مرحله جديدي از پيشرفت گذاشت. ديگر مردم مي‌دانستند كه زمين نقطه برتري در منظومه شمسي نيست و حتي سيارات مشابه ديگري نيز در اطراف ما وجود دارد.

فيزيك سيارات و اصول زيست شناسي حكم مي‌كرد كه حيات مي‌تواند در هر جايي از كيهان توسعه يابد و از اين‌جا بود كه افراد سرشناس زيادي در جهان علم، پيشنهادهايي را مبني بر چگونگي ارتباط با موجودات فرازميني ارائه كردند.

 

ساختماني كه در آن تسلا، ترانسفورماتور غول‌پيكر خود را با هدف ارتباط با فرازميني‌ها به راه انداخت

پيشنهادها از راه مي‌رسند

۱۹۰ سال پيش، رياضيدان نامدار آلماني «كارل فردريش گاوس» پيشنهاد داد مناطقي از دشت عظيم سيبري را به صورت يك مثلث پهناور گندم‌كاري كرده و تعداد زيادي از درختان كاج را مربع‌وار پيرامون اين مثلث غول پيكر كاشت كنند.

او معتقد بود كه اگر موجودات هوشمند فرازميني با تلسكوپي بزرگ به زمين بنگرند، نه تنها از مصنوعي بودن اين اشكال مطلع خواهند شد، بلكه در خواهند يافت كه افرادي كه چنين اشكالي را خلق كرده‌اند، از اصولي چون قضيه فيثاغورس اطلاع داشته‌اند. اين پيشنهاد هيچ‌گاه عملي نشد.

چندي بعد، فيزيك‌دان و ستاره‌شناس اتريشي «جوزف ون‌ليترو» نيز پيشنهاد داد تا گودال‌هاي عميقي به شكل اشكال هندسي هم‌چون دايره و مثلث در صحراي بزرگ آفريقا حفر شده و پر از نفت شوند تا با به آتش كشيدن اين گودال‌ها، بتوان با موجودات فرازميني ارتباط برقرار كرد. اين پيشنهاد نيز از پشتيباني عملي برخوردار نشد.

۱۴۰ سال پيش فيزيك‌دان فرانسوي «چارلز كراس» نيز پيشنهاد داد تا آينه‌هاي عظيمي را در سرتاسر اروپا طوري تنظيم كنند كه نور آفتاب به سمت مريخ منعكس شود و براي اين‌كه مريخي‌ها مطمئن شوند اين نورها تصادفي و گذرا نيست، بايستي آينه‌ها را به شكل برخي ستارگان معروف آسمان آرايش داد. اين پيشنهاد نيز هم‌چون موارد پيشين، هيچ‌گاه در معرض آزمايش قرار داده نشد.

۱۱۰ سال پيش اما، نخستين تلاش بشر براي ارتباط راديويي با فرازمينيان، به ابتكار فيزيكدان بلندپرواز يوگسلاو، نيكولا تسلا و با پشتيباني مالي جي.پي.مورگان آمريكايي صورت پذيرفت. او با شوق بسيار و صرف هزينه‌هاي گزاف، دست به ساخت ترانسفورماتور عظيمي زد كه با برقراري جريان الكتريسيته چند هزار ولتي آن، تا فاصله دو كيلومتر مو بر تن اهالي كلورادو اسپرينگز سيخ شد؛ اما پاسخي از فضا دريافت نكرد! اما دوران جديدي از تلاش‌هاي هوشمندانه بشر در اين مسير تازه آغاز شده بود.

 

پرسيوال لاول، ستاره‌شناس ثروتمند آمريكايي كه با شوق مشاهده مريخي‌ها، رصدخانه بزرگي را در فلاگستاف آريزونا بنا نهاد

امواج راديويي، راه ارتباط با بيگانگان

۲۵ سال بعد قرار بود مريخ از نزديك‌ترين فاصله خود با زمين عبور كند و ابداع روش‌هاي نوين ارسال و دريافت امواج كوتاه راديويي، همه را به اين بار به ارتباط مستقيم با مريخي‌ها اميدوار كرده بود.

البته تلاش‌هاي ستاره‌شناس ثروتمندي به نام «پرسيوال لاول» نيز كه به سبب شوق وافرش به مريخ و احتمالاً مريخي‌ها، رصدخانه نسبتاً بزرگي را در فلاگستاف آريزونا بنا نهاده بود، در اين اميد عمومي بي‌تأثير نبود. او در رصدهايش، به كانال‌كشي اهالي مريخ از قطب‌ها به سمت استواي سياره براي انتقال آب و نيز فعاليت‌هاي كشاورزي مريخي‌ها اشاره كرده بود!

هر چند اين اظهارات امروزه غير معتبر و تا حدي نامعقول مي‌نمايد، اما تب كشف حيات فرازميني در دوران لاول به قدري شديد بود كه حتي تشخيص يك عارضه باريك و بلند و البته مبهم و ناواضح كافي بود تا او آن را به كانال‌كشي مريخي‌ها نسبت دهد.

امكان ملاقات نزديك با مريخ و احتمال ارتباط با همسايگان مريخي، فرصتي بود كه تا سال‌ها امكان تكرار آن پيش نمي‌آمد و از اين رو حتي برخي پيشنهاد خاموشي يك‌ساعته كل فرستنده‌هاي راديويي زمين را دادند تا در اين فاصله زماني گران‌بها بتوان بدون هيچ مزاحمتي، پيام مريخي‌ها را به وضوح شنيد!

مطلبي از روزنامه نيويورك‌تايمز در روز يكشنبه، ۲۷ آگوست ۱۹۱۱ كه در آن بر اساس مشاهدات پرسيوال لاول، به احداث دو كانال جديد در مريخ ظرف مدت دو سال توسط مريخي‌ها اشاره شده بود!

روزنامه پرتيراژ نيويورك تايمز حتي بر اساس پيشنهاد پروفسور تاد از كالج آمرست، مطلبي را منتشر كرد كه در آن از دولت آمريكا خواسته شده بود تا ايستگاه‌هاي راديويي دولتي و خصوصي را موظف كند كه از ساعت ۱۱:۵۰ شب ۲۱ آگوست، به مدت دو روز پياپي، هر يك ساعت، پنج دقيقه فرستنده‌ها را خاموش كنند تا آن‌چه به عنوان «هدف كاملاً علمي» از آن ياد شده بود، محقق شود. با وجود ارسال اين درخواست به تمامي كشورهاي توسعه‌يافته جهان، ايستگاه‌هاي راديويي خاموش نشدند.

اين روزنامه هم‌چنين چند روز مانده به عبور تاريخي مريخ، در مطلبي با عنوان «كسي چيزي شنيد؟» ارتش و ناوگان نيروي دريايي ايالات متحده را به آماده‌باش فراخواند.

جالب اين بود كه راديوي محلي ونكوور در پاسخ اعلام كرد كه چيزي شنيده‌ايم! آن‌چه شنيده شده بود، دو مجموعه سيگنال راديويي بود: چهار سيگنال نقطه‌اي پيوسته به همراه سه سيگنال نقطه‌اي پيوسته ديگر كه با فاصله اندكي از هم دريافت شده بودند.

چندي بعد، رسماً اين سيگنال‌ها پيامي از جانب مريخ به زمين معرفي شد و هفته‌نامه پرطرفدار تايمز انگلستان، اندكي پس از آن خبر داد كه ويليام فريدمن، مشهورترين رمزشكن تاريخ ايالات متحده كه در جنگ جهاني اول كدهاي آلماني‌ها را شكسته بود، براي شكستن رمز پيام مريخي‌ها اعلام آمادگي كرده است.

براي مدتي همه هيجان‌زده شدند و مطالب مشابه زيادي را مي‌شد در صفحه نخست روزنامه‌ها ديد؛ اما هر چه زمان مي‌گذشت، شك مردم فزون‌تر مي‌شد.

اندكي بعد، اعلام شد كه مريخي‌ها فرانسوي صحبت مي‌كنند! دليل چنين ادعايي نيز اين بود كه اگر چنان‌چه پيغام كوتاه مريخي‌ها را به شكل علائم مورس از آمريكا به آن سوي آتلانتيك بفرستيم، آن‌چه دريافت خواهد شد، كلمه‌اي فرانسوي است.

در آن زمان، فرانسه متمدن‌ترين كشور زمين محسوب مي‌شد و همين امر، مدرك محكمي دال بر حقيقت پيام مريخي‌ها بود؛ چرا كه اين موجودات پيچيده و متمدن نيز به زبان فرانسه رسيده بودند!

اما دو روز بعد بود كه خبرهاي مربوط به گذر مريخ آرام‌آرام از صفحه نخست به صفحه ششم روزنامه منتقل شد. خوانندگان باهوش خود دريافتند كه هيچ نشاني از حيات مريخي يافت نشده است. در واقع، اندكي بعد مشخص شد كه پيفام معروف مريخي نيز چيزي جز سيگنال پراكنده‌اي از ايستگاه راديويي نيروي دريايي آمريكا در سياتل نبوده است.

بيست و سوم آگوست، روزنامه‌ها تيتر زدند: «مريخ، بي هيچ حرفي از كنار ما گذشت» و اين، پايان غم‌انگيزي براي آغاز دوراني خوش بود.

http://www.persiauk.com/article.php?id=42312

كتاب گمشده انكي(سیزن دوم ـ قسمت چهارم )

قسمت عقبش که خرد شده بود بر اثر تصادف شدید به ذرات و قطعات ، آنها را با همدیگر ترکیب کرد و یک زره ساخت و نامش را Hammered Bracelet گذاشت . آنهارا به یکدیگر قفل کرد . نگهبان و ایستگاهی ساخت بین کهکشانی و چنین تقسیم بندی مانند تقسیم بندی آبها از آبها بود . آبهای بالاتر ، آسمانی نامیده می شدند و آبهای پایین تر پست و مهجور  و اینگونه آنها از هم جدا شدند . بدین صورت بود که نیبیرو کارهای هنرمندانه انجام می داد . ارباب سپس تقاطعی در آسمانها تاسیس کرد تا از قلمرو آنها بازدید کند . ابعاد میان آپسو و گاگا را تا یک چهارم اندازه گیری نمود . نیبیرو عمق لبه ها را اندازه گیری نمود و سپس نگاه خیره ای به زادگاه خود انداخت .

او ایستاد و دچار تردید شد . و سپس به آهستگی برگشت ، به آسمانی که محل نبرد او بود . در گذر خود خورشید
( آپسو )  را دید که با پشیمانی به همسر گمشده خود می اندیشید . به بدن نیمه جان تیامات خیره شد و به قسمت بالایی او توجه کرد .

آبهای زندگی ، جایزه اش ، از جراحتها فوران می کردند . از پرتوهای نورانی آپسو سیاهرگ های طلایی اش منعکس
می شدند . بذر زندگی ، میراث آفرینش ، نیبیرو اینها را به خاطر آورد . زمانی که به جان تیامات افتاده بود و با ضرباتش آن را شکافته بود به او در مورد این بذر قطعاً گفته شده بود . با کلماتش به آپسو نشانی های لازم را داد و گفت : با پرتوهایت او را گرم کن تا جراحتهایش بهبود یابد .

این اجازه رابدهیم که این قسمت شکسته شده جدید برای خود زندگی داشته باشد . دختری در میان خانواده شما !!! اجازه بدهیم آبها در یک مکان جمع شوند تا درزمین چیزی ساخته شود . ازاین به بعد به زمینی که اجازه شکل گرفتنش را داده ایم ki می گوییم .

آپسو با دقت به سخنان نیبیرو گوش داد و گفت : اجازه می دهم این زمین ساخته شده جزء خانواده ام باشد . ki سرزمینی است در فرو دست ( طبقات پایین ) . چرخشش را شب و روز نام می نهیم . در طول روز پرتوها باید آماده و مجهز باشند تا باعث سلامتی شوند .

صفحه 39

 اجاز ه بدهید که زمین قسمتی از شب باشد ، درخشان در آن ، سرزمین دیگری را در کنارش منصوب می کنیم به نام ماه که متعلق به اوست . نیبیرو بارضایت خاطر سخنان آپسو را شنید . او از عرض آسمانها ومناطق بازدید شده گذشت . به خدایانی که سربلندش کرده بودند ایستگاههای دائمی عطا فرمود وبرایشان مداری تعیین نمود تاهیچکدام پایشان را از حد خود فراتر ننهند ونسبت به یکدیگر نیز کوتاهی نکنند .

او آسمانها را قفل نمود و بر طرفینش دروازه هایی را کار گذاشت که هر چند وقت آنها را تقویت می کرد . بعد از آن محل اقامتی برای خود در نظر گرفت در دورترین مکان ممکن بعد از گاگا . آپسو تقاضا کرد از سرنوشت که بزرگترین مدار را به نیبیرو بدهد . خدایان در ایستگاههای خود سخن گفتند :

اجازه بدهید تا نیبیرو حاکمیت شکوهمند وعالی داشته باشد .

او تابناکترین خدایان شد ، به او اجازه داده شد که واقعاً پسر خورشید باشد !!!

آپسو یک چهارم رحمتش را به او عطا نمود و گفت : نیبیرو ضمانت مسافرت بین بهشت وزمین خواهد بود . نامش سیاره تقاطعی خواهد بود . خدایان در مرز این تقاطع خواهند بود و حق ندارد هیچکس از آن پایین تر برود . اودر هسته مرکزی این تقاطع خواهد بود و چوپان خدایان لقب خواهد یافت . مدارش یک Shar خواهد بود . و این سرنوشت اوست برای همیشه اکنون وقت محاسبه زمانهای قدیمی است .

این عصری است که در سالنامه سلطنتی آنچنان که آگاهی داریم عصر طلایی نامیده می شود . اینکه چگونه ماموریتهایی انجام شد که از زمین به سوی نیبیرو طلا ارسال شود . که از فرار آلالو به نیبیرو شروع شد . آلالو درک عظیمی داشت . او به مرور زمان این دانش فراوان را فرا گرفته بود . توسط جدشان Anshargal دانش فراوانی از آسمان و مدارهایش جمع شده بود . درزمان Ensharمقداراین دانش افزایش پیدا کرد . ازاین مواد اولیه آلالو دانش فراوانی اندوخت . با خردمندان و محققان و فرماندهان طرف مشورتش او جلسات بسیار به همراه سخنرانی های بسیار داشت .

صفحه 40

بدينگونه سرآغازدانش معلوم شدو آلالو كسي بود كه اين دانش را در تصرف خودش داشت . و همين دانش بود كه تاييد مي كرد در Hammered Braceletطلا وجود دارد . وجود طلا در Hammered Braceletنشان دهنده اين بود كه در قسمت فوقاني تيامات نيز طلا وجود دارد .

آلالو گستاخانه بر آن پيروز شده بود واكنون در سياره طلا قرار داشت . سلام !!! سفينه با غرشي سقوطش را كامل كرد .

( خوب مثل اينكه كونگ فو در آسمان تمام شد و از حالا دوپاي ما روي زمين است و انكي يادش آمد بايد داستان آلالو را هم تعريف كند ـ مترجم )‌

با پرتو افكن مكان فرود را جستجو نمود و موقعيتش را سنجيد . سلام !!! سفينه روي خشكي فرود آمده بود ؛ درست در لبه يك باتلاق ايستاده بود . او كلاه ايمني كله عقابي خود را بر سر گذاشت و لباس فرم ماهي را پوشيد ( چيزي شبيه لباس غواصي ـ مترجم )‌دريچه سفينه را باز كرد . با باز شدن دريچه او ايستاد و متعجب شد . زمين به رنگ سياهي بود و آسمان آبي ـ ‌سفيد به نظر مي رسيد . هيچ صداي آزار دهنده اي وجود نداشت . كسي وجود نداشت كه دعوتش كند و يا خوش آمدي به او بگويد . او تك و تنها روي سياره اي بيگانه ايستاده بود . انگاركه براي هميشه از نيبيرو تبعيد شده است . روي زمين خاكي پا گذاشت . روي سياهي آن بر پاهايش ايستاده بود . در مسافتي دورتر تپه هايي قرار داشتند . درپيرامونشان گياهان زيادي روئيده بود . روبرويش باتلاقها قرار داشتند . بسوي آنها قدم برداشت و ازخنكي آب به خود لرزيد .

پشت سرش سرزميني بي آب و علف قرار داشت . تنها بر سياره اي بيگانه اوايستاده بود . خيالات به او هجوم مي آوردند . در آنها همسرش را در آغوش مي كشيد وديدار فرزندش را آرزو مي كرد . آيا او براي هميشه از نيبيرو تبعيد شده بود ؟ خودش تعجب كرده بود . دوباره و دوباره !!!

خيلي زود به سفينه خود برگشت با مقداري آب و غذا براي زنده ماندن . خواب عميقي او را دربر گرفت ، خوابي عميق و نيرومند . اينكه چه مدت خوابيده بود را نمي توانست به خاطر بياورد . درباره اينكه چه چيزي او را بيدار كرد هم
نمي توانست سخني بگويد . نوري در دور دست قابل مشاهده بود اما ديگر خبري از نيبيروي نوراني نبود . جهت ياب و چيزي شبيه چراغ قوه از سفينه برداشت و خودرا به يك testerمجهز نمود . كمي از هواي سياره را تنفس كرد . نه ، مثل اينكه دستگاه تنفسي اش با اين هوا سازگاري داشت !!! پس دريچه را باز كرد و همزمان با باز كردن كامل آن نفس عميقي كشيد .

صفحه 41

نفسی دیگر کشید ! و یکی دیگر و یکی دیگر !!! عجب ، هوای ki با او کاملاً سازگاراست . آلالو دستهایش را به هم کوبید وشروع به دست زدن و همزمان خواندن آوازهای شادمانه نمود . حالا بدون کلاه ایمنی عقابی اش و لباس ماهی مانندش از سفینه پیاده شد و پاهایش راروی خاک گذاشت . روشنایی خیره کننده ای در بیرون وجود داشت . پرتوهای خورشید همه چیز را مغلوب خودشان کرده بودند . دوباره به سمت سفینه برگشت . نقابی راکه برای پوشاندن چشمهایش استفاده
می کرد برداشت . یک سلاح قابل حمل و همچنین دستگاه نمونه بردار رانیز انتخاب کرد .

دوباره پایین آمد و روی خاک سیاه پا گذاشت و راهش را به سمت باتلاقها انتخاب کرد . آب آنها تاریک ورنگش سبز لجنی بود . درلبه باتلاق ریگ فراوانی وجود داشت . آلالو مقداری ریگ برداشت و آن را درون باتلاق انداخت . با چشمهایش باتلاق رونده را کاوید . دراین آب انبوهی از ماهی دیده نمی شد  . اخمی کرد ونمونه ای از آن برداشت . تصورش این بود که در عمق باید آب تیره تر باشد . این آب برای نوشیدن مناسب نبود . آلالودچار ناامیدی زیادی شد . راهش را از باتلاقها تغییر داد وجهت تپه ها قدم برداشت .

راهش را از میان بوته ها و درختان باز کرد  . اینجا شبیه یک باغ میوه بود . در ختانی با میوه های بسیار بزرگ و انبوه . با عطر شیرینی که داشتند آلالو را اغوا کردند . اویکی را انتخاب کرد و در دهانش گذاشت . شیرین بود ! شیرین ترین چیزی که تا به حال ذائقه اش به خود دیده بود . آلالو از آن لذت بسیار برد . آلالو زیر پرتوهای خورشید قدم زد و جهتش را بطرف تپه ها منظم کرد . در میان درختان که بود احساس کردزیر پایش خیس می شود و این نشان ازاین داشت که آبها اینجا باریکتر می شدند . مسیر خیس را دنبال نمود ودر میان جنگل دریاچه ای را پیدا کرد .همچون استخری با آبهای خاموش . بسمت آب پایین رفت . این آب برای نوشیدن خوب بود ! آلالو خندید و شادی تمام صورتش را پر کرد . اینجا هم هوای خوبی داشت و هم آب مناسب برای نوشیدن بود . ماهی ومیوه هم به فراوانی وجود داشت .

صفحه 42

آلالو مشتاقانه خم شد وبا دودستش پیاله ای درست کرد و مقداری از آب رابه دهانش برد . آب خنکی بود و مطابق ذائقه اش اما با آب نیبیرو متفاوت بود . از یکبار بیشتر نوشید اما هنوز دو دل بود و می ترسید که دراین آب شیرجه بزند .صدای هیس هیسی را می توانست بشنود . خزنده ای در کنار استخر در حال حرکت بود . با سلاحی که همراه خود داشت اشعه ای را به سمت منبع صدا شلیک کرد . حرکت متوقف شد و صدای هیس هیس نیز تمام شد . با قبول خطر آلالو پا پیش گذاشت تااین موجود راآزمایش کند . خزنده تخم گذار خاموش بود . با وجود اینکه مرده بود اماخیلی عجیب وغریب بود .بدنش مانندیک طناب بلند بود . بدون دست و بدون پایی در بدنش . چشمهای خشنش در سر کوچکش قرار داشت . از دهانش هم زبان بلندی بیرون آمده بود . چنین منظره ای برای دیدن در نیبیرو وجود نداشت .  این موجود از جهانی دیگر در اینجا قرار داشت ! آلالوبه فکر فرورفت . آیا این موجود سرپرست باغ بود ؟ میرآب اینجا بود ؟ از خودش این سوالات را
می پرسید . ( حالاحیوان را کشته تازه یادش آمده سوالاتی داشته ـ مترجم )

در فلاسک قابل حملش مقداری آب ریخت و همچنین مقداری میوه انتخاب کرد . وخیلی دقیق و با هوشیاری به سمت سفینه اش برگشت . روشنایی خورشید خیلی خیلی کمتر شده بود و تقریباً تاریک شده بود که او به سفینه اش رسید . روزبرای آلالو خیلی کوتاه بود واین کوتاهی روز اورابه فکر انداخته و حیرت زده کرده بود . در جهت باتلاقها روشنایی خنکی از جهت افق بالا می آمد . شبیه به یک توپ سفیدرنگی که به سرعت طلوع کند .

کینگو (ماه )، چیزی که اکنون متعلق به زمین بود ، در چشم انداز او قرار داشت . چه محاسباتی در سرآغاز وجود داشت ؟ اکنون چشمانش در حال دیدن حقیقت بود . سیاره ها و مدارهایشان ، Hammered Braceletکه وجود داشت ، ki که همان زمین بود و کینگو که همان ماه بود ، همه آفریده شده بودند و همه برای خود اسمی داشتند برای نام بردن . آلالودر قلبش می دانست که به چیز بیشتری برای نگریستن احتیاج دارد .

طلا ، وسیله نجات ، چیزی که اوبه یافتنش احتیاج داشت .

صفحه 43

در حقیقت اینها داستانهای آغازین هستند ، زمانی که سطح تیامات از آبهای طلایی سیاهرگ گونه شسته می شود . این آبها اکنون در kiقرار دارند . طلا در این نیمه خاموش و کنده شده از تیامات قراردارد  . این چیزی است که باید پیدا شود.با این افکار آلالو بادستهای لرزانش تست کننده وقطب نما را درون سفینه گذاشت و همچنین لباس ماهی مانندش را . مشتاقانه منتظر بود تا هرچه سریعتر هوا روشن شود .

هنگام سحر از ارابه بیرون پرید وبا سرعت باتلاقها را زیر پا گذاشت و وارد آبهای عمیق تر شد و شلپ شلپ شروع به راه رفتن کرد و تست کننده اش را درون آب فرو برد . صورتش روشن شده بود وباهیجان نگاه میکرد . قلبش از شدت تپش نزدیک بود ازقفسه سینه اش خارج شود . تست کننده در حال نشان دادن ترکیبات آب بود بوسیله نمادها وشماره ها این ترکیبات را نشان می داد .

قلب آلالو ازتپش ایستاد . تست کننده چیزی می گفت . دراین آبها طلا وجود دارد . پاهای آلالو در حال سست شدن بود .تصمیم گرفت راه خود را در میان باتلاقها عمیق تر کند . دوباره تست کننده را وارداین آبها کرد .دوباره اعلام شد که اینجا  طلاوجود دارد !

گریه !!!

گریه پیروزی ، بغض گلوی آلالو راگرفته بود .

( وای منم دارم گریه می کنم ـ مترجم )

اکنون سرنوشت نیبیرو دردستانش قرار داشت . برگشت به سفینه اش ، لباس ماهی مانندش استفاده نشده گوشه ای افتاده بود ، با غرور صندلی فرماندهی سفینه را اشغال کرد . لوح سرنوشت تمامی مدارها رابا دانستنیهایشان برای زندگی در خود جای داده است . خط سیر نیبیرو رادر آن می یابد . اسپیکرهای فوقانی سفینه تکان خوردند . آنها باید حامل کلماتی به نیبیرو می شدند . واژه هایی که او می خواست به نیبیروبگوید . کلمات بزرگ آلالو به آنو به نیبیرو فرستاده شد .

من در دنیایی دیگرقرار دارم ، من طلای نجات دهنده را یافته ام !

سرنوشت نیبیرو در دستهای من قرار دارد .

اماشما باید با دقت به شرایطم گوش دهید !

صفحه 44

http://www.mehr02.blogfa.com/

 

كتاب گمشده انكي(سیزن دوم ـ قسمت سوم )

بقیه داستان

خدمات ویژه ارائه شد ، چهار خدمتکار برای نیبیرو آماده شد . برای میزبان ، باد شمالی ، باد جنوبی ، باد شرقی ، باد غربی . آن با قلبی سرشار به انشار ، جدش ، ورود نیبیرو را خبر داد . انشار با شنیدن این خبر توسط گاگا که در کنارش ایستاده بود پیامی می فرستد . جملات خردمندانه ای که به آن گفته شد . شامل وظایفی که به نیبیرو باید واگذار شود . گاگا وظیفه داشت آنچه را که لازم بود از صمیمی قلب به آن بگوید . تیامات که او را متولد کرده نسبت به ما متنفر است . از او میزبانی جنگنده ساخته است . خشمگین و عصبانی . علیه خدایان ، فرزندانش اینجا ، رژه نظامی میروند !!!

کینگودربین آنها عالی مقام تر بود . سرنوشت همچون صندوقی پر از راز هیچگاه او را رها نمی کرد و همیشه با او بود . خدایی وجود ندارد که علیه او بتواند روی پایش بایستد و مسمومش کند . تمام کسانی که میزبانیشان می کند ترسشان از او پابر جاست .

نیبیرو برازنده این است که انتقام بگیرد !

اجازه بدهید او تیامات را شکست دهد تا ما زندگیمان را نجات دهیم !!!

تقدیر چنین فرمان می داد که او با پیش برود وبا دشمنان زورمند چهره به چهره شود . گاگا حرکت کرد و قبل از آن تعظیم نمود به او ، و کلمات انشار را تکرار نمود . آن به نیبیرو کلمات جد بزرگش را تکرار نمود . بدینگونه پیغام گاگا عریان شد .

نیبیرو با تعجب به این کلمات گوش می داد . همچون بچه ای که مادرش را می خواهد ، او افسون شده در حال بلعیدن این کلمات بود . لازم به گفتن نبود که قبل ازاین قلبش به او گفته بود که باید علیه تیامات قیام کند . دهانش راباز کرد و خطاب به گاگا و آن چنین گفت :

براستی که من همان کسی هستم که تیامات را شکست داده و زندگیتان را نجات می دهم . ترتیب شورای خدایان را بدهید و از قبل سرنوشت مرا پیروزی بدانید . چنین باشد که تمامی خدایان در این شورا مرابه رهبری بپذیرند ودستوراتم را اجرا کنند . زمانی که Lahmu و Lahamu این سخنان راشنیدند پنهانی مضطربانه گریستند . با خودشان گفتند : تقاضای عجیبی است ، فهمش برایمان دشوار است .

صفحه 35

خدایان به فرمان سرنوشت با یکدیگر شورکردند .همگی فتوا دادند که تقدیر بلند نیبیرو این است که انتقام جو باشد . آنها به نیبیرو گفتند : از امروز فرمانهایتان چالش ناپذیر خواهد بود . هیچکس در بین خدایان حق ندارد در برابر شما پایش را از گلیمش درازتر کند .

به پیش ، نیبیرو ، انتقام مارا بگیر !!

آنها بااین روش شاهانه به سمت مدار تیامات پیش رفتند . آنها برکات خود را به نیبیرو دادند . سلاحهای وحشت آور به نیبیرو دادند . Anshar سه بار در چرخش خود با نیبیرو دیدار کرد .

باد شیطان ، گردباد ، بی همتا . کیشار با شعله هایی مشتعل در بدنش پنهانی تیامات را زیر نظر داشت . همه چیز برای نبرد آماده بود . نیبیرو مستقیم به سمت تیامات می رفت . حال ، این شرح نبردی آسمانی است . اینکه زمین چگونه شکل می گیرد ونیبیرو سرنوشتش چه خواهد بود . فرمانروا به پیش رفت ، تقدیرش این بود که راهش را ادامه دهد . موج تیامات بسیار شدید بود بطوریکه آنها چهره به چهره هم قرار گرفتند . با لبهایش شروع به تلفظ افسون نمود . برای محافظت ازاو سپری توسط Emitter و Pulserبرایش در نظر گرفته شد . در تشعشعی هولناک تاجی بر سرش نهاده شد . در سمت راستش Smiter منصوب شد . در سمت چپش Repeller گماشده شد . هفت باد ، همچون طوفان به کمکش شتافتند . شبیه گرد بادی که ازپیش فرستاده شده باشد .

تیامات خشمگین و غرش کنان برای نبرد با او سرعت می گرفت . خدایان تصمیم گرفتند مسیر حرکتش را تنگ تر کنند . تیامات باید قطعه قطعه می شد به همراه تنها یاورش ، طرحی چون کینگو ، پنداری از پیشرفت توسط میزبان این ناحیه . زمانی که کینگو شجاع او را دید ، تیرگی بینشان حاکم شد . بطوریکه اودر جهتش به این هیولا ( نیبیرو ) خیره شد تاحواسش را پرت کند .

صفحه 36

دراین دور دچار آشفتگی شد . اعمالش سراسیمه بود . بند تیامات بی صدا اما محکم بدورش پیچیده شد . ترسیده ووحشت زده شده بودند و در محاصره افتاده . تیامات با یک غرش زورمندانه و ارتعاشات خود ریشه هایش را بیرون داد . آن را با دقت به سمت نیبرو پرتاب کرد وسعی نمود با افسون خود اورا ببلعد . هرچند پیوندی بین آنان وجود داشت اما پیش ازاین نبرد ناخودآگاه آغاز شده بود . نبرد به مراحل پیشرفته خود نزدیک می شد . تیامات ونیبیرو چهره به چهره شده بودند . برای نبرد به یکدیگر نزدیک شدند . آنها برای نبرد تن به تن با هم پرس شده بودند . فرمانروا وسعت بیشتری  به خود گرفت تا او را در محاصره خود بیاندازد . تیامات با گریه و فریاد از این حلقه خارج شد ، این نشانگر این بود که حس هایش ناپدید شده اند . باد شیطانی در پشتش حرکت می کرد و نیبیرو گله وار به پیش می تاخت . او اجازه داشت رو به صورتش آن را آزاد کند . او دهانش ر ابرای باد شیطانی باز کرد اما نتوانست برعکسش را انجام بدهد . لباهایش دیگر بسته نمی شدند . باد شیطانی در درونش قرار داشت . در دل وروده اش راه باز کرده بود . دل وروده اش زوزه می کشیدند و بدنش متورم شده بود و دهانش یکسره باز بود . نیبیرو گشوده شد و از درونش خداییترین گلوله درخشان شلیک شد .  درونش سوراخ شد ( تیامات ) . پارگی تا رحمش ادامه یافت و به کناره های قلبش رسید . بدینگونه مهارش کرد ونفس زندگیش را خاموش نمود . نیبیرو از بدن بیجان او بازدید کرد . تیامات شبیه لاشه ای بود که تازه کشتار شده باشد . در کنار این بانوی بی جان ، یازده کمک کار او وحشت زده ایستاده بودند . آنها در چنگال نیبیرو قرار داشتند و ناتوانتر ازاین بودند که بگریزند . کینگو که بوسیله تیامات ساخته شده بود در بین آنها قرار داشت . ارباب او را درغل وزنجیر گذاشت ودر کنار بانوی بیجانش او رابست . کینگورا چرخاندند و لوح سرنوشت را به زور از او گرفتند . گناهکارش خواندند . اورا به مهر خود داغ کردند وصندوق سرنوشت مقدررابه او محکم بستند .

صفحه 37

بقیه را به همراه تیامات به بند کشید ودر مدارشان به تله انداخت . آنها رازیر پا انداخته لگد مال و تکه تکه کرد . آنها را در مدار خود قرار داد . برای اینکه در اطرافش در حرکت باشند مجبورشان کرد عقب تر بروند . به خدایان که برای پیروزی منصوبش کرده بودند اخطار داد . مداری ساخت برای آپسو و درباره سفر کیشار و انشار دروغ گفت .

گاگا خارج شد تا بعنوان منادی به دیگران سلام کند . ودورتر آن و آنتو بودند . نیبیرو به منزلگاه خود در اعماق رهسپار شد . تقدیر این بود که تیامات و کینگو بی رمق باشند .تیامات مهار شده بود و اگر می خواست دوباره جان بگیرد این ارباب نیبیرو بود که باز می گشت .  نیبیرو در مسیرش ایستاد وبدن بی جان او را نگاه کرد . هنر خدایی این بود که هیولای درونش چنین نقشه ای داشته باشد . در آن هنگام همچون صدفی خوراکی او را شکافت بطوریکه قسمتهای پایینی اش جدا شد . اوبه کانالها و قسمتهای بریده شده نگاه کرد و سیاهرگهای طلایی رنگ را با تعجب نگریست . Troddingدر اینجا مانع از این شد که اربابش قسمتهای روی اش کاملاً کنده شود .

باد شمال به یاریش ازطرف او احضار شد . بادبه فرمان او وارد شد وسرقطع شده اش را خارج کرد . این مکان بصورت خالی باقی ماند . نیبیرو با د راروی تیامات در حالت شناور قرار داد . روی آبهای جوشان شروع به وزیدن کرد . نیبیرو شلیک نورانی دیگری انجام داد وبدینوسیله به باد شمالی علامت داد . در اثر این درخشش قسمت شمالی تیامات به مکان ناشناخته ای حمل شد . همراه آن کینگو نیز تبعید شد . او بسختی با قسمت قطع شده همسفر شد . نیبیرو عقبتر از آن به تقدیر می اندیشید . اوبه غنیمتی فکر می کرد که ازاین نبرد آرزو داشت . چیزی برای یاد آوری امنیت وثبات در آسمانها . زیارتگاهی که محل نبرد را مشخص کند !!!!

صفحه 38

http://www.mehr02.blogfa.com/

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: