بایگانی روزانه: اکتبر 2, 2009

عكسي از شيي ناشناخته

Photo1"

Photo2

عكسهاي بشقاب پرنده ساحل عاج

saw these photos of the strange craft on the Coast to Coast AM website a couple of days ago, but did not post them immediately, because I have a lot of questions about them. These questions have not been answered yet, and I am getting a lot of email about them, so I am going to go ahead and post them at this time. If anything new develops, we will post it here. There are now some additional comments by Chad, who is the man who took the photographs…

Strange Craft

Last month (April 2007), my wife and I were on a walk when we noticed a very large, very strange «craft» in the sky. My wife took a picture with her cell phone camera (first photo below). A few days later a friend (and neighbor) lent me his camera and came with me to take photos of this «craft». We found it and took a number of very clear photos. Picture #4 is taken from right below this thing and I must give my friend credit as I was not brave enough to get close enough to take this picture myself!

The craft is almost completely silent and moves very smoothly. It usually moves slowly until it decides to take off. Then it moves VERY quickly and is out of sight in the blink of an eye. MORE THAN ANYTHING I simply want to understand what this is and why it is here?

We found your show with Google and I have listened for a few nights now. I have decided that if anyone can help me understand what this thing is, it is you and your audience. I must admit I am deeply unsettled by this thing. I have never seen anything like this in my life… Location: I would prefer not to say for now.

Chad

Chad related this information in response to questions:

Thank you so much for posting my photos! I hope someone can help identify this… First of all, I see this thing VERY often. Since it first appeared, I have probably seen this thing maybe 8 different times since the first appearance. My friend and I went out the next day after I first saw it to get the photos, but it was not there. Then we tried again the next day, and we found it within like 30 minutes and followed it for a while. Most of the time I see it out of windows in my house, in the distance. but I would say almost half of the hikes I have gone on in my area, I have seen it very close. It is very easy to photograph and… many neighbors aside from my friend have also seen it.

It is almost totally silent but not quite. It makes kind of «crackling» noises. It’s hard to describe them but they are only intermittent and not very loud, but you can notice them. Sometimes there is a very slight hum that sounds kind of mechanical, almost like when you are near very large power lines. But it is nothing loud like a jet engine, it is very quiet for the most part.

It moves almost like an insect. If you have ever seen a bug on a pond, it is kind of like that. It is VERY smooth and slow most of the time, but then every now and then it will rotate very quickly and go VERY fast into another direction, then stop, and repeat the process all over again. There is just something very unnatural about the way it moves.

Also, I have had maybe 4 headaches in the last week, and I am normally not the kind of person who really ever gets them. Also my wife has been tired and fatigued lately. She is about a month pregnant, and the doctor said fatigue is normal around this time, but I worry that it is a lot. Basically what I’m worried is that this «craft» has got some kind of radiation or something. Like I said, it sounds like power lines if you get close enough to it. Obviously I am worried for our health, especially with a baby on the way. I dont know if they are related, but again, this is why I really hope someone can answer these questions!

 

Chad Photograph

 

Chad Photograph

 

Chad Photograph

 

Chad Photograph

 

Chad Photograph

 

Chad Photograph

 

Chad Photograph

 

source and references:

Original Source: http://www.coasttocoastam.com

نامه هايي از آندرومرا 3

بخش سوم سخنرانی آلکس کولیر

نحوه معرفی

هر وقت که آنها به یک جلسه رسمی کهکشانی می روند نژادهای ستاره ای دیگر هم آنجا هستند و اینها روشهای خاصی برای معرفی خود به کار می برند به طور قراردادی و آندرومدایی ها هم همینطور خودشان را معرفی می کنند. ابتدا خودت را معرفی می کنی و نام کاملت را میدهی بعد درجه یا جایگاهت را می گویی و بعد سیستم ستاره ای که اهل آن هستی را می گویی. به این ترتیب من آلکس کولیر – پدر ( چون درجه ای ندارم پدر بودنم را اعلام می کنم) سیستم خورشید زمین سوم.

اینطور که خودم را معرفی کنم آنها می دانند که هستم و از کجا می آیم. اگر یک غیر زمینی باشید اکثرا تله پاتی می کنید و بنابراین وقتی خود را معرفی می کنید تصاویری از نقشه ستارگان و کائنات را نیز نشان می دهید چون در تله پاتی تصاویر حرف می زنند و به این ترتیب آنها می بینند و می فهمند شما از کجا آمده اید و سایر نژادها هم می فهمند.

عدن ها و نژادهای متعدد غیر زمینی

اوریونها اولین  عدن خود را روی زمین در چین در ۷۶۳۱۳۲ سال پیش ایجاد کردند و نام آن » یورومانی» Euromani بود. بعد از مدت کوتاهی ساکنان » کاپه لا» Capella که عضوی از دب اکبر و دب اصغر  بود اولین عدن خود را در ۷۴۱۲۳۷ سال پیش ساختند و آن را در دامنه کوه یوگان در جنوب شیلی بنا کردند.

 

سپس وگانها هستند. وگانها اهل وگا Vega  هستند و به نام لیران ها هم معروفند و در واقع اجداد انسانی ما هستند. آنها در ۷۰۱۶۵۵ سال پیش اولین عدن خود را شمال آفریقا در مرز امروزی نیجریه و لیبی ساختند.

همچنین به اطلاعتان می رسانم که کشفیات باستان شناسی فوق العاده عجیبی که در اتیوپی شده همگی از باقیمانده های عدن هستند ولی باستان شناسان به شما می گویند که انسان غارنشین اینها را درست کرده!

بعد از آن « کاسیوپیانها» Cassiopeians را داریم که نژادی کاملا حشره ای هستند ۶۰۴۰۰۳ سال پیش در الجزیره عدن و مناطق شگفت انگیزی ساختند.

بعد بیوت ها Butese هستند که با نام نیبیرو مشهورند. آنها اولین عدن خود را در ۵۸۵۱۳۳ سال پیش در قاهره مصر بنا کردند. بعد اوریونها یک تیم دیگر فرستادند و در ۸۷۳۰۰ سال پیش در پرت Perth استرالیا یک عدن دیگر ساختند.

آن زمان زمین موقعیت امروزی خود را نداشت و به پهلو خوابیده بود و برای همین این نژادها قادر بودند روی آن زیاد شوند و پایگاه بنا کنند. بعضی از این مهاجران مدتی اینجا بودند و بعد وسایل خود را جمع کردند و رفتند چون هر اطلاعاتی که می خواستند به دست آورده بودند. اما زمین تحت سیلابهای فراوانی قرار گرفته و بسیاری از این موجودات هیدروژنی که هیدروزن تنفس می کنند از محیط زمین لذت می برند و وقتی به سیاره مادر خود بر میگردند نسبت به اکو سیستم پیچیده و متنوع زمین خیلی ساده و دلگیر به نظر می آید.

طبق گفته های «مورانی» این موجودات بی نهایت مجذوب اکو سیستم زمین هستند و نه تنها گونه های حیاتی اکسیژنه را مطالعه می کردند بلکه سعی داشتند که این گیاهان و حیوانات را به طور ژنتیکی تبدیل به موجودات هیدروژنی کنند تا بتوانند با خودشان ببرند و در سیاره خودشان هم این تنوع را ایجاد کنند و از اینجا بود که تبدیل به مهندسان ژنتیک شدند. تا بتوانند گونه های حیات زمینی را تبدیل به گونه هایی کنند که با هیدروژن تنفس کنند. ما واقعا خوشبختیم و همه موجودات اکسیژنه خوشبختند چون خیلی متنوع و پیچیده هستیم.

لیرانها در ۸۳۴۰۰ سال پیش به زمین بازگشتند. کسی تا به حال به روستای باسک  در اسپانیا رفته است؟ زبانشان را هیچ کسی نمی فهمد و نمی داند این زبان از کجا آمده است. این یک زبان باستانی لیرانی است . یک زبان غیر زمینی است که تا امروز باقی مانده. در واقع همه مردم آن غیر زمینی هستند.

اوریونها دوباره در ۷۳۴۱۴ سال پیش به زمین برگشتند و در کوه نبلینا Neblina در مرز ونزوئلا و برزیل ساکن شدند.

در ۷۱۹۳۳ قبل از میلاد لموریا به صورت دسته جمعی بنا شد. بسیاری از این نژادها تصمیم گرفتند که » بسیار خب بیایید منابع را شریک شویم«. و عدنهای خود را به قاره ای در اقیانوس آرام منتقل نمودند.

آن نژادها اینها بودند:

-لیرانها

-سیریوس A

– پلیادیان : فقط سیارات تی گاتا و میروپ

خیلی از مردم مجذوب پلیادیان هستند ولی من نیستم نمی خواهم در مورد آنها الان صحبت کنم.

– ساکنان دب اکبر و دب اصغر و بیوتس که همان نیبیروها هستند.

این اتفاق دارد در سال ۷۱۹۳۳ قبل از میلاد می افتد و لموریا به صورت یک شهرک جمعی تشکیل شده و همه دارند با هم همکاری می کنند.

البته نشانه خوبی است ولی متاسفانه زیاد طول نکشید. در ۵۷۶۰۰ قبل از میلاد آتلانتیس هم بنا شد. پلیادیان بعد از ساخت لموریا زمین را ترک کردند چون سوء تفاهمهایی پیش آمده بود اما باز برگشتند و آتلانتیس را بنیان نهادند.

همه تمدنهایی که آتلانتیس را مشترکا ساختند موجودات اکسیژنه بودند و O2 تنفس می کردند یعنی نیبیروها – آلدرباران ها – آنتاریان ها- هایدس ها – گروهی از ساگیتاروس ( صورت فلکی کماندار )و آندرومدایی ها. لازم به ذکر است که بعضی از قبایل نیبیروها که از نزاد سیریوسی هستند اکسیژن تنفس می کنند اما آن دسته که از بیوتس هستند هیدروژنی هستند. اگرچه می توانند زنده بمانند و کار کنند به شرطی که ماسک بزنند.

در ۳۱۰۱۷ قبل از میلاد لموریا در جنگ از بین رفت. در ۲۷۶۰۳ هم آتلانتیس نابود شد.

سوال یکی از حضار : در تواریخ قبلی که ذکر کردید گفتید مثلا ۵۰۰۰۰۰سال پیش آیا منظورتان قبل از میلاد بود؟

بله منظورم قبل از میلاد است عذر می خواهم که ذکر نکردم..منظورم قبل از میلاد بوده است. وارد بحث نمی شوم که چرا و چه کسانی این تمدنها را نابود کردند.

برویم سر صحبت نژادها:

سیاکارها از آلفا دراکونیس  نژاد اولیه خزندگان در کهکشان ما هستند. سیاکارها خودشان نمی دانند دقیقا از کجا آمده اند و ستاره مادرشان کجاست از بس که این کائنات بزرگ است و کهکشانهای ما بزرگند. طبق گفته آندرومدایی ها صدها میلیارد کهکشان در جهان شناسایی و نقشه برداری شده اند.

من فقط می خواهم اطلاعات جزئی در مورد هر نژاد بدهم:

 

سیاکار هاCiakars  : یک نژاد فوق العاده عجیب – قدیمی ترین نژاد خزنده در کهکشان ما هستند. در واقع تنها گروهی هستند که خانواده ژنتیکی آنها منقرض نشده و دست نخورده باقی مانده. وقتی می گوییم منقرض منظور این است که بقایایی از خاندانهای باستانی قبل از آنها کشف شده که منقرض شده بودند و دیگر موجود نبودند. اکثر نژادهای خزندگان امروزی خالص نیستند بلکه هیبیریدها و دو رگه های ژنتیکی  هستند مثل بیوتس – اوریون و کاپه لا که از روی نژاد سیاکار ساخته شده اند.

قدشان ۱۸ تا ۲۵ فوت است و وزنشان تا ۲۵۰۰ پوند می رسد. در واقع سایز تیرانوساروس رکس( نوعی دایناسور) هستند. هیولاهایی هستند. شکمهای فلس دار چرمی و سیاه دارند و چندین شکم داخلی دارند. روی چانه و فک مو دارند و یک پنجه مخصوص جفت یابی دارند با چندین زبان درون دهانشان. حالا می خواهم یکسری اطلاعات دقیق بدهم.

آنها تخمگذار هستند و هورمونی دارند به نام هورمون مبارزه که برای خارج کردن تخمها از بدنشان آن را آزاد می کنند. ثنویت و همزادی دارند . نوع ماده آنها در جنگها شرکت نمی کنند چون اگر در جنگ باشند دیگر کسی نیست که از تخمها نگهداری کند و یا هورمون ترشح کند. من فقط چیزهایی را که می دانم با شما شریک می شوم.

ماده های جوان باید ماده های پیر و فرسوده را در مراسم جنگی بکشند. نژاد سیاکارها توسط دودمان ژنتیکی اداره می شوند. یعنی دودمان خانواده همیشه از سمت مادر ادامه می یابد برای اینکه شما همیشه می دانید مادر کیست اما همیشه نمی دانید که پدر چه کسی است.

تحت سلطنت ملکه ها سیاکارهای یکی از قوی ترین نژادهای موجود درکهکشان هستند. آنها یکی از بزرگترین ارتشهای کهکشان را دارند که بیشتر اعضای آن با غیرت هستند و هر کاری برای پیروزی خاندان می کنند.

آنها همیشه بزرگترین دشمن انسانها در این کهکشان بوده اند. دوباره بگویم که ما داریم راجع به تنفر گونه هیدروژنی از گونه اکسیژنی صحبت می کنیم.

آنها دارای سه ستون فقرات هستند. یکی از آنها داخل و نزدیک شکم است و دو تای دیگر در پشت  سمت چپ و راست بدن قرار گرفته اند. همه این ستونهای فقرات در انتهای پشت به هم می رسند و یک دم کلفت و قدرتمند را شکل می دهند. در دستها پنجه دارند و داخل پنجه ها کیسه های هورمونی وجود دارند که انواع هورمون و مواد را ترشح می کنند. هورمونهای جـنـسی و هورمونهای مبارزه. هدف اصلی همه این آنزیمها تولید اسپرم است! خیلی جالب است که هزاران نوع حیات وجود دارد و وقتی هم آنها به ما نگاه می کنند ما را به چشم هیولاهای زشت می بینند!

 

ادامه دارد…

http://www.limbolegacy.blogfa.com/

نامه هايي از آندرومرا 2

پاتال ,فرشتگان  یا خدایان؟

  

هیچ کس نمی داند که آنها چه هستند و به همین خاطر است که فقط به نام » بنیانگذاران» شناخته می شوند. برای اینکه کسی نمی داند. آندرومدایی ها می گویند که یک خلقت وجود دارد و یک خالق. در سنت آنها مذکر قدرت برتر ندارد بلکه یک محتوی مونث دارد. و این را بگویم که آنها مردان واقعی هستند ولی برای آنها خالق یک مونث است. یک الهه و خدای مونث است.

تاریخ زمین در پالئوزوئیک: 

در دوره پالئوزوییک یعنی ۵۵۴ میلیون سال پیش تا ۲۴۵ میلیون سال پیش یک انفجار ناگهانی در جمعیت حیوانات و جانوران چند سلولی رخ داد. آنها این کار را کردند برای اینکه همه چیز ناگهان اینجا بود. در زمین شناسی نشان داده شده که ما نمی دانیم اینهمه گونه های مختلف و متنوع از کجا و چگونه ظاهر شدند. کسی نمی دانند از کجا آمد اما اینحا بود پس بگذارید بگوییم که ناگهان انفجاری رخ داد و این چیزها همه ظاهر شد!

همه این گونه های مختلف از هیچ پدیدار شدند. گونه هایی  با حیوانات بسیار ظاهر می شوند و به خاطر داشته باشید که هیچ مرحله تکاملی وجود ندارد. همه اینها در داده های باستان شناسی و زمین شناسی وجود دارد و هر کدام روی یک قاره متفاوت ظاهر می شوند.

در حالیکه این اتفاقات رخ می داد قطبهای شمال و جنوب هم با الان فرق می کردند. سیاره در واقع یکوری قرار گرفته بود و به پهلو خوابیده بود و یک جا به جایی قطب هم انجام شده بود. این جا به جا شدن قطبهای مغناطیسی هم خود به خود صورت نمی گیرد بلکه باید بر اثر برخورد یک آستروئید یا ستاره دنباله دار یا خرده سیاره صورت بگیرد.  بر اثر این برخورد سیاره جا به جا می شود و جهت چرخش آن وارونه می شود. در این حال یا به مرور زمان قطبهای مغناطیسی این اشتباه را تصحیح می کنند و جهت چرخش را عوض می کنند یا اینکه خودشان را با جهت چرخش جدید تطبیق می دهند. من از این مکانیزم سر در نمی آورم.

ساحل غربی آمریکای شمالی به شرق و غرب استوا قرار داشت. آفریقا در قطب جنوب بود. ناگهان در این دوره ۹۰ درصد از حیات دریایی و خشکی منقرض شدند.   فقط حیات آبی و حیوانی ویران شدند.

تاریخ غیر زمینی دوره پالئوزوئیک:

 این دقیقا دوره آغار تاریخ حیات غیر زمینی و تاریخ آندرومدایی است. زمانی است که نژادهای مختلف در منظومه های شمسی خودشان قادر به سفرهای فضایی شدند. یعنی بین ۵۴۴ تا ۲۴۵ میلیون سال پیش زمینی. بعضی از این تمدنها هم قادر بودند نه تنها در داخل منظومه شمسی خود بلکه به خارج از آن و به سایر سیستمها سفر کنند و اینچنین بود که فرهنگهای موجود دیگر را کشف کردند.

معاملات و تجارتها بین منظومه های شمسی آغاز شد و تکنولوژی و علم منتقل شد و روشهای جدید مسافرت فضایی در میان نزادهای مختلف بسط داده شد و عقاید و نظریات بین آنها رد و بدل شد.

در این مبحث نمی خواهم به این مسئله بپردازم که چرا سوء تفاهم های زیادی بین فرهنگهای اکسیژنی ( تمدنهایی که با تنفس اکسیزن به حیات ادامه می دهند و شکل گرفته اند) و فرهنگهای هیدروژنی به وجود آمده است . بعدا به این موضوع خواهم پرداخت.

 نژاد خزنده آلفا دراکونیان- در ادامه خواهیم دید که ساکنین نیبیرو نیز شاخه ای از همین نژاد خزنده هستند ولی به دلایل زیادی سعی در پنهان کردن آن دارند.

قراردادهای زیادی بین سیستمهای ستاره ای و نژادهای مختلف امضا شدند. یکی از پیشرفته ترین این تمدنها که آلفا دراکونیان بودند به سفرها و کشفیات کهکشانی دست زدند. به گفته آندرومدایی ها آنها اولین کسانی بودند که از سیاره خود بلند شدند. آلفا دراکونیان یک نژاد بسیار بسیار پیشرفته و غیر قابل باور هستند که در عین حال قوانین و تعصبات خیلی مسخره ای هم دارند. اما کارهای مفید زیادی برای کهکشانها و فرهنگهای دیگر کرده اند و نژادهای مختلف از آنها یاد گرفته اند. سفینه های فضایی آنها در آن زمان از قمرهای تو خالی و خرده سیاراتی ساخته شده بود که درون و بیرونش را ساخته بودند و یک اکو سیستم روی آنها به وجود آورده بودند که برای جمعیت ساکن در سفینه کافی باشد.

 قمر فرسوده که تبدیل به سفینه مادر شده- خانه ها پارکها و اکوسیستم داخل آن طراحی شده و سفینه ها و جنگنده های کوچکتر از روی آن بلند می شوند.

 

 بعضی از آنها از سوخت استفاده می کردند ولی نه مثل نفتی که ما داریم بلکه یک جور ژل که از منظومه شمسی خودشان استخراج می کردند. آنها موتورهایی اختراع کردند که با انرژی کینتیکKinetic  کار می کردند که نوعی از الکتریسته است.

 

تاریخ زمینی دوره مزوزوئیک:

در دوره مزوزوئیک یعنی ۲۴۵ تا ۶۵ میلیون سال پیش :

 » مزوزوئیک» یه معنی حیوانات میانه است. این دوره ای است که تمامی حیوانات زمین عوض شدند. چطور قبلا عوض نشده بود و حالا ناگهانی همه جانوران عوض شدند؟  تغییرات عظیمی در گیاهان و درختان زمینی رخ داد. دایناسورها به وجود آمدند یعنی از هیچ پدیدار شدند و در طول دورانهای تیریاسیک و ژوراسیک باقی ماندند و بعد ناگهان منقرض شدند.( به دلیل برخورد یک سیاره کوچک دیگر با زمین در ناحیه اقیانوس آتلانتیک و جایی که امروزه کلمبیا نام دارد).

آیا همه اینها عمدی بوده؟

هیچ کس دقیقا نمی داند که آیا همه این اتفاقات عمدی بوده یا نه.. اما آنچه جالب است این است که هر بار زمین با دنباله داری برخورد می کند قطبها جا به جا می شوند و یک تغییر اساسی در زمین و اکو سیستم آن رخ می دهد و در نتیجه آن محیط زمین برای حیات نوع بشر بهتر و آماده تر می شود. ۲۴۴ میلیون سال پیش ما نمی توانستیم روی زمین زندگی کنیم. خیلی چیزها بودند که می توانستند ما را نابود کنند.

تاریخ غیر زمینی دوره مزوزوئیک:

۲۴۵ تا ۶۵ میلیون سال پیش: تمدنهای سیاره ای بسیاری توان سفرهای فضایی داشتند. تجارت بین سیاره ای فوق العاده رونق داشت. نیاز به منابع طبیعی بیشتر دلیل آغاز استعمارهای کهکشانی توسط موجودات فوق العاده هوشمند بود. سفر فضایی در این زمان ۱۷ میلیون سال زمینی است که دارد تکامل می یابد. این در حالی است که زمینیان در در مدت کوتاه ۴۰۰۰ سال توانسته اند تا سفرهای بین سیاره ای پیشرفت کنند و این برای سایر تمدنهای کهکشانی ۱۷ میلیون سال طول کشیده بود. حالا ببینید که ما چقدر قدرتمند هستیم و تازه با اینکه جلوی ما را گرفته اند و اجازه نمی دهند شکوفا شویم و تکنولوژی خود را از ما پنهان کرده اند تا این حد سریعتر از آنها رشد کرده ایم. دلیلش این است که ما مجموعی از ۲۲ نژاد هستیم و اجداد ما قبلا سفرهای فضایی داشته اند.

بزرگترین و وسیع ترین نژادهای ستاره ای نژاد » سیاکار» Ciakar از آلفا دراکونیس یا سیستم دراکو هستند که تمدن ستاره ای اوریون Orion و لیرا وگاLyra Vega در آن قرار دارند. استعمار بسیار سریع است. بسیاری از سیارات متحد شده قوانین استعماری وضع کرده اند و با سرعت در کهکشانها پیش می روند و استعمار می کنند. در اینجا ۲۵ میلیون سال پیش برادران و اجداد ستاره ای ما زندگی می کنند.

سفینه مادر

بزرگراههای فضایی

کشف بزرگراههای فضایی ( چیزی که دانشمندان ما به آن نام » سوراخ کرم» WormHole) داده اند در این زمان انجام شد. تا امروز ۱۷ بزرگراه فضایی در کهکشان راه شیری کشف شده اند.اینها تونلهایی هستند که به نقاط مختلف کهکشان کشیده شده اند.  دانشمندان ما در تئوری می گویند که اگر بتوانی وارد یکی از این چاله کرمها شوی می توانی از این سر تا آن سر کهکشان را در زمان صفر طی کنی. در یک چشم بر هم زدن. مثل فیلم Stargate

چندتا از این تونلها به کهکشانهای دیگر هم وصل هستند که یکی از این کهکشانها حتما آندرومدا است. بنابراین شما یک سوراخ یا تونل دارید و این راهی است که خیلی سریع به مقصدتان برسید . بنابراین اینطور نیست که شما سوار راکت یا موشک خود شوید و وقتی به مقصد می رسید همه پیر شده و مرده اید. چون کهکشان در حال گسترش و بزرگ شدن است.

آندرومدایی ها معتقدند که همچنان که کهکشان انبساط می یابد برخی از این تونلها و راهها بر هم ریخته اند- یعنی از وسط شکسته شدند و هیچ نژاد کهکشانی تا به امروز نتوانسته بفهمد که چه کسی یا کسانی این تونلها را ساخته و اینجا گذاشته و قادر به تعمیر آن هم نیستند چون نمی دانند که اصلا چطور ساخته شده. بعضی نظریات می گویند که اینها توسط همان » بنیانگذاران» خلق شدند و از طریق همین تونلها آنها قادر بودند به نقاط مختلف بروند و سیارات قابل سکونت را بسازند تا بعدها ما و شما در آنها به دنیا بیاییم.

اما این فقط یک فرضیه است و واقعا کسی نمی داند. ممکن است توسط کسی قبل از بنیانگذاران ساخته شده باشد. طبق نظر آندرومدایی ها بعد سوم فقط ۲۱ تریلیون سال زمینی عمر دارد. و فقط دو تا از این تونلها تا به حال خراب نشده اند و کاملا کار می کنند. در این حال و احوال هم می دانیم که شبکه های تجاری بین سیاره ای فعال هستند و گونه های حیات مختلفی در حال ساخته شدن . حالا برگردیم سر تواریخ.

۲۴۵ میلیون تا ۶۵ میلیون سال پیش:

اجداد فضایی ما در این زمان در حال پیوند زدن گیاهان و گونه های حیاتی از سیستمهای ستاره ای به سایر سیستمهای ستاره ای هستند. این پیوند زدن گونه های حیاتی شامل انواع مستعد حیات است. من خودم نمی دانم منظور از گونه های مستعد حیات چیست ولی اینطور که برای من توضیح داده اند منظور از مستعد آن حیاتی است که  قابلیت زیاد شدن و تبدیل به ساختارهای پیچیده اکولوژیکی را دارد. و تا کنون پیچیده ترین نوع اکولوژی و اکوسیستم در کهکشان اکسیژن O2  و حیات وابسته به اکسیژن است که همین جایی می شود که ما قرار گرفته ایم چنین اکوسیستمهای پیچیده ای فقط در تعداد نسبتا کمی از سیارات در کهکشان رخ می دهند.

ممکن است که چندین میلیادر سیاره باشد اما وقتی می خواهید حساب کنید که چند خورشید و چند سیستم ستاره ای واقعا وجود دارند در حقیقت تعداد بسیار بسیار کمی است که البته همین مقدار ما را به وجد می آورد چون بیش از دویست میلیارد زمین در آن بیرون وجود دارد! و این نسبت به سایر سیستمهای غیر اکسیژنی خیلی کم است.

بعد از اکوسیستم با ارزشترین چیزی که در یک سیاره وجود دارد ضمیر جهانی است. گونه های حیاتی می آیند و می روند اما یک بیوسفر غنی قادر به تحمل هر چیزی هست. پرندگان – دایناسورها و درختان میوه همگی به منظومه شمسی اورده شده اند و روی سه اکوسیستم در این منظومه قرار گرفته اند یکی از آنها زمین است و دو سیاره دیگر مریخ و اورانوس هستند.

در این زمان همه این تمدنهای غیر زمینی به این نتیجه رسیده اند که تمدنها باید با بیوسفر خود گفتگو و رابطه داشته باشند. بیوسفر هوشمند است و آنها به بچه هایشان یاد می دهند در ۲۴۵ میلیون سال پیش که چطور با اکوسیستم حرف بزنند.

 

تاریخ زمینی دوره کانوزوئیک:

دوره کانوزوئیک : ۶۵ میلیون سال پیش تا کنون.

بعضی اوقات به آن دوره پستانداران هم می گویند برای اینکه بزرگترین حیوانات خشکی و پستاندار در این زمان پدیدار شدند. همینطور به عصر گیاهان گلدار و عصر حشرات و ماهی و پرنده نیز شهرت دارد.

تاریخ آندرومدا از زمین در این دوره:

منظومه شمسی ما بازدید کننده های فراوانی دارد. اکوسیستمهای خیلی پیچیده مدتهاست که روی زمین وجود دارند که راجب آن صحبت کردیم. اولین بیوسفر کامل و تمام وقت » عدن» نام داشت و من از این لغت استفاده می کنم چون این عینا همان لغتی است که اوریونها می گویند و همین را نیبیرو ها هم می گویند و این همان نامی است که پلیادیان هم گفته اند. یک » عدن»  Eden مانند باغ است. یک بیوسفر کاملا پیوند شده شده و ساخته شده که همه چیزهایی که در آن وجود دارد در اصل از جای دیگری آمده .

ما خیلی هم نباید اجدادمان را باهوش فرض کنیم چون آنها غالبا در سفینه های خیلی بزرگ مسافرت نمی کردند و خیلی وسائل و ذخائر کمی با خود داشتند. بنابراین هر چه را که ممکن بود در طول سفر نیاز داشته باشند باید در خود سفینه بکارند.  هر سفینه مادر برای خود یک اکوسفر داخلی دارد برای اینکه خدمه و کسانی که داخلش زندگی می کنند نیاز به نفس کشیدن و خوردن دارند برای همین یک اکوسفر مثل پارک در داخل سفینه وجود دارد. اکثر سفینه هایی که به زمین آمده اند کوچک بوده اند و اکوسفر آنها تاثیر کمی در زمین داشته اما اگر یک سفینه ۱۰۰ مایلی بر زمین بنشیند ما یک جا به جایی قطب را تجربه خواهیم کرد و همه مردم خواهند فهمید.

مثلا داخل یکی از سفینه های آندرومدا دارای اتمسفرهای متعدد است که هر کدام برای خودش یک دنیای جداگانه است و اینها برای خود اکوسیستمهای پارک مانند و جنگل مانند دارند به بزرگی ۲۱ مایل. آن که من دیدم ۲۱ مایل از سر تا ته طولش بود و سفینه مادرش ۹۰۰ مایل بزرگی داشت و بازدید از این سفینه برای من ۲۵ سال طول می کشید اگر می خواستم آن را ببینیم. اینقدر بزرگ و عظیم بود و همه چیز داشت. پارکهای بزرگی که اگر نمی دانستید درون سفینه هستید فکر می کردید در تپه های آگورا در کالیفرنیا یا پارک ملی یا پارک مرکزی هستید البته منهای جرم و جنایتها.

آنها کاملا خودکفا هستند و همه چیز بر عرشه سفینه شان کاشته می شود. پس وقتی که به اینجا می آیند یک تیم به پایین می فرستند به سطح سیاره و می گویند: «بسیار خب ما یک عدن در اینجا بر پا می کنیم چون می خواهیم یک تیم اینجا بگذاریم که روی حیات گیاهان و زمین شناسی سیاره تحقیق کنند و ببینند چه مواد معدنی و عناصری دارد«.

کاری که می کنند این است که در واقع ۱۲ نوع آنتن سیلندر ( استوانه) شکل را در در عمق زمین جاسازی می کنند – حداقل ۱ مایل عمق- و وقتی اینها را روشن می کنند یک گنبد ارتعاشی تولید می شود که این اتمسفر عدن را از سایر زمین جدا می کند. و بعد کاری که می کنند این است که گیاهان را پیاده می کنند – درختان میوه و هر چه نیاز دارند و این بیوسفر دقیقا با نیازهای فیزیولوژی و بدنی آنها مطابقت دارد. اکسیژن زیادی ندارد و کربن زیادی هم ندارد. دقیقا آن چیزی است که می خواهند. حتی می تواند فقط هیدروژن باشد چون خیلی ساده تر است و وقتی می خواهند بیرون بروند خیلی راحت یک لباس فضایی می پوشند و می توانند بیرون بروند و کارهایشان را انجام دهند. اما وقتی به داخل عدن بر می گردند مثل این است که به سیاره مادر برگشته اند و بیوسفر خانگی خودشان است. منظورم این است که عدن را توضیح دهم. این چیزی است که ریچارد هوگلند سالهاست راجبش صحبت کرده است.

  گنبدی ساخته شده از ارتعاشات آنتهای مخصوص که اتمسفر زمین را از اتمسفر داخل محوطه جدا می کند و عدن در داخل آن کشت می شود.

 

اولین عدن در آمریکای شمالی پیدا شد در لب مرز نیو مکزیکو و آریزونا ی امروزی. و این چیزی که اینجا پیدا شده در اصل توسط سیاکارها یعنی نژادی از مردم اوریون اینجا قرار گرفته بود. سیاکارها در واقع حیات هیدروژنی دارند و موجودات هیدروژنی هستند نه مثل ما اکسیژنی بنابراین برای باقی ماندن روی زمین نیاز به چنین عدنی داشتند. هیدروژن یک گاز ساده است و چیزی نیست که ما بتوانیم از آن استفاده کنیم چون فیزیولوژی بدن ما به ما اجازه نمی دهد آن را تنفس کنیم یا در محیطی هیدروژنی زندگی کنیم. اما موجودات هیدروژنی که از نظر جثه هم خیلی بزرگ هستند و کمی کندتر از ما راه می روند ارتعاش یا فرکانس بدنشان و فرکانس بیوسفرشان خیلی خیلی از O2 اکسیژن پایین تر و یواش تر است. و چون پایه حیاتشان هیدروژن است نمی توانند سریعتر از سرعت نور در سفرهای فضایی حرکت کنند.

اکسیژن می تواند تا ۴ برابر سریعتر از سرعت نور حرکت کتد و این مشکل اساسی موجودات هیدروژنی است.

در سخنرانی چند سال پیش در مورد تعصب و اینکه چطور تعصب یکی از مشخصات غیر زمینی هاست صحبت کردم. همه تعصبی که ما داریم اکتسابی بوده است. یعنی ما تعصب را خودمان شکل داده ایم و بر اساس چیزهایی است که یاد گرفته ایم نه اینکه یک امر بدوی در عمق وجودمان باشد یا مشخصه ژنتیکی ما باشد اما این مشخصه که هیچ نژادی را جز نژاد خود دوست نمی داریم و نژاد خود را برتر از همه می دانیم چیزی است که توسط همین موجودات میلیونها میلیون سال پیش به ما یاد داده شده.

این اولین عدن در حدود ۸۹۹۷۱۰ هزار سال پیش توسط سیاکارها در آن ناحیه ایجاد شد. خزندگان هنوز آرزوی آن صحرا را در دل دارند. این بیوسفر اول توسط تمدن خزندگان استفاده شد. به یاد دارید که تمدن اوریون همان خزندگان هستند. تمدن خزندگان یک نظام طبقاتی و پادشاهی است و در نهایت تعجب خیلی شبیه آنچه در انگلستان داریم می باشد. یک طبقه اشراف مثل دوکها و نجیبها را دارید. بعد طبقه کشاورز و کارگر را دارید که همه کارهای پر زحمت را انجام می دهند. نظام خزندگان هم  دقیقا همینطور است.

طبق آنچه مورانی می گوید این اولین بیوسفر توسط طبقه اشراف خزندگان ساخته شد و آنها در آن اقامت داشتند اما خاندان سلطنتی نبودند. و یک مطلب دیگر را که اضافه کرد این بود که این موجودات دوران کودکی را تجربه نمی کنند و احتمالا برای همین است که خیلی عجیب و غریب هستند.

 

جنگهای اجرایی:

برای نژاد بشر جنگ اجرایی وقتی است که یک  انسان یا خزنده یا موجود هیدروژنی یا متانی یا آمونیومی اگر از حد خود تجاوز کنند و کاری خشن انجام دهند در واقع وارد جنگی می شوند که یک تنبیه یا مجازات را اجرا کنند. اتفاقاتی که قرار است در چند سال آینده در منظومه شمسی ما رخ دهد به عنوان جنگ اجرایی طبقه بندی می شود.

یک جور عملیات پلیسی نیست. آنها می آیند که تنبیه کنند برای اینکه اینها(خزندگان) از حد تجاوز کرده اند و این فقط سیستم ستاره ای ما تنها نیست بلکه ۲۱ منظومه ستاره ای دیگر هم هستند که دقیقا همین شرایط ما را دارند.

آنها (مسئولان کهکشانی) مخالف حضور نیروهای فاسد در سیاره ما و ماه هستن. آنها می خواهند که همه اینها بیرون بروند و کلا این منظومه را ترک کنند. اگر این صحت داشته باشد قمرهای مریخ الان دور مریخ  نباید بچرخند بلکه دور زمین می چرخند.

سوال یکی از حضار در سخنرانی: آیا مردم آنها را نمی بینند؟

ظاهرا که می بینند. مردم عکس می گیرند و می بینند. من خودم ندیدم چون در شهرها نور بسیار زیاد است و چیزی دیده نمی شود اما مردم شرق آسیا دیده اند و مردم اروپا هم همینطور. چند سال پیش کسوف در ترکیه رخ داد و عکاسانی که عکس می گرفتند تصاویری از دو شئئ گرفته بودند و وقتی بزرگ شدند مشخص شد که اینها دو قمر مریخ یعنی فوبوس و دیموس هستند که پشت ماه در حال حرکت بودند.

هر دوی این قمرها در حقیقت سفینه های فضایی هستند که در اصل شبه سیاراتی فرسوده و تو خالی بوده اند و یک اکوسفر در داخل آنها ساخته شده و جمعیتی در آن زندگی می کنند. این را چندین سال پیش مورانی به من گفته بود که آخرین باری که فوبوس وارد اتمسفر زمین شده بود بر می گردد به زمان طاعون بزرگ.

انواع و اقسام داده های ثبت شده از سفینه های پرنده در فضا موجود است. ویلیام بریملی در کتاب « خدایان عدن» در مورد این سفینه ها صحبت می کند. من قصد دارم مطالب دیگری را پوشش دهم پیش از اینکه برویم سر مسئله نژادها.

 

 دلفینها و نهنگها :

 در کهکشان ما اینها حیوانات مورد احترام و حساسی هستند و فیلسوفان و شاعرانی بسیار دانا. ما فکر می کنیم اینها فقط حیوانات بزرگ و ماهیان احمقی هستند اما در حقیقت بسیار شگفت آورند.

بسیاری از نژادهای بزرگ و قدیمی به آنها احترام می گذارند بخاطر موسیقی و آهنگهایشان و نحوه داستان سراییشان. آنها داستانهای افسانه ای از» رویای نهنگ» دارند که یکی از یادبودهای نژاد آبزیان است.  آنها از اعقاب خود داستانها می گویند و نامش» رویای نهنگ» گذاشته اند و اگر نژاد انسانها روی زمین منقرض شود این موجودات هم نابود خواهند شد.

ما زبان آنها را نمی دانیم چون یک زبان فوق العاده پیشرفته است و از زبان انگلیسی هم پیشرفته تر است. یک زبان سه بعدی ( سه متغیره) است که ما اصلا نمی فهمیم برای اینکه زبانهای ما کاملا یک بعدی هستند.

خانه نهنگها و دلفینها در سیگنوس آلفا  Cygnus Alpha است. یکی از سیستمهای ستاره ای کوچک که به دور خورشید مرکزی دانب و سیدار و دینایا و آلدریا می چرخد. این جایی است که آنها از آن آمده اند. بزرگترین جمعیت آنها اینحا روی زمین است چون می خواستند مهاجرت کنند و به جستجو در جهانهای دیگر بپردازند و بر رویای نهنگ خود بیفزایند.

آنها میلیونها سال پیش به اینجا آورده شدند و این خاطرات را ضبط کرده اند. درک من این است که وقتی فرزند به دنیا می اورند به او آموزش خواندن شعر و داستانهای دودمان و اعقابشان را می دهند و اینها آوازهایی است که می خوانند. واقعا شگفت آور است.

منبع: http://www.limbolegacy.blogfa.com/

كتاب گمشده انكي(سیزن دوم ـ قسمت دوم )

Memoirs and Prophecies of an Extraterrestrial God

 

 مقدمه :

در اینجا در قالب یک داستان ، پیدایش  منظومه شمسی و بخصوص نیبیرو توضیح داده می شود . البته با همان زبان پیچیده انکی !!!

او با پیروزی ، وارد سیاره طلا وارد شد . اکنون موقع محاسبه اوضاع زمین و طلاهایش است . زمانی که سرآغاز سازندگی خدایان آسمانی محسوب می شود .

سرآغازِ سرآغازها  . ( از اینجا ماجرای آلالو یادش می رود و فیلش یاد هندوستان می کند !!!  ـمترجم )

زمانی است که خدایان دیگر دربهشت مسکن ندارند و چون نیستند نامی نیز ندارند  . اکنون به درجات پایین فرود آمده اند . جایی که ki نامیده می شود . برزمین استوار . جایی که هنوز تاسیساتی وجود نداشت تا به چیزی نامیده شود .

در آغاز تنها یک چیزوجود داشت که با ارزش بود و آن خلاء نامیده می شد . چیزی که درزمانهای بسیار بسیار کهن متولد شده بود . در بلندیها و اوجها خدایان آسمانی هنوز موجودیت نداشتند . در اعماق آبها هنوز خدایان آسمانی ظاهر نشده بودند . دراوجها ودر اعماق ، خدایان در هیچ فرمی وجود نداشتند . سرنوشتها هنوز فرمانروایی نمی کردند . نه باتلاقی وجود داشت ونه نی که در آن بروید . تنها چیزی که حکمرانی می کرد خلاء بود . درزمان اولیه بادها و آبها با یکدیگر ترکیب شدند . یزدان استادانه با افسون خود برروی آب طرح خودرا ریخت .

( این نشان می دهد آنها به نیرویی مافوق نیروی خودشان ، به خالقی داناتر باور داشتند   ـ مترجم )

بر روی خلاء عمیق صوتی خواب آور را پاشید . تیامات ، مادر همه را بعنوان همسر زاینده خود برگزید . مادر آسمانی که به زیبایی در آبها مسکن گزیده بود .

در کنار او Apsu little Mummu قرار داشت . بعنوان پیامبرش برای او پیامی داشت ، هدیه ای برای ارائه به تیامات . و نیز هدیه ای درخشان به همسر آپسو اعطاء نمود . فلزی درخشان ، طلای ابدی ، برای تنها زنی که در تصرف خود دارد . ( در واقع تیامات را می توان سیاره طلا نیز نامید .عشق زنان به طلا در واقع پیشینه ای به این بلندی دارد ، خاطره ای بسیار بسیار دور در اعماق زمان . البته آقایون هم دراین میان همچین بی میل به فروش طلای خانمها نیستند !!!ـ مترجم )

زمانی که آن دو آبهایشان با یکدیگر ترکیب شد . فرزندان یزدان در این بین بوجود آمدند . آنها Lahmu وLahamu نامیده شدند . درمراتب پایین تر آپسو و تیامات برای آنها منزلگاهی در نظر گرفتند .

پایان صفحه 32  

قبل از اینکه در آن زمان رشدی کرده باشند وسنشان افزایش یافته باشد و قدی کشیده باشند ، روی آبها ، انشار و کیشار شکل گرفتند . برادرها اندازه شان بهتر از این بود . بعنوان دو قلوهای آسمانی صاحب دو اسلوب بودند . پسری به نام آن ، دور افتاده از آسمان وارثشان بود . در آنوقت آنتو ، همسرش ، آن را متعادل بار آوردند . بعنوان مرز ، بالاتر از آبها ،محل اقامتشان را ساختند . بدینگونه سه جفت آسمانی اینجاشکل گرفتند . در اعماق ودراوجها ، عمیقاً شکل گرفته بودند . آنها با نامهایی خوانده می شدند . یک خانواده با عناوینی چون ، Apsu و Mummuو Tiamat .

زمانی وجود داشت که هنوز نیبیرو موجودیت نیافته بود و زمینی آفریده نشده بود تا نامی داشته باشد . و آن زمانی بود که آبهای آسمانی با یکدیگر ترکیب شده بودند و هنوز توسط Hammered Bracelet جدا نشده بودند .

زمانی که مدارها هنوز شکل کامل خود را پیدا ننموده بودند . سرنوشت برای خدایان هنوز فرمان استواری صادرنکرده بود . خویشاوندان آسمانی بایکدیگر متحد شدند . مسیرشان هنوز نامتعادل بود . راهشان به آپسو حقیقتاً نفرت انگیز بود . تیامات ، وقتی برای استراحت نداشت ، او غمگین وخشمگین  بود . او جمعیتی پیشرو در گوشه ای تاسیس کرد . غرش ، موجی از سپاه علیه پسران آپسو پدید آورد . از آن یازده گونه بوجود آورد .

منظور موجودیت یازده سیاره از دوازده سیاره منظومه شمسی است ـ مترجم )

نخستین فرزند زاده شد ، Kingu ، بین آنها رئیس گشت . وقتی این خبر به گوش خدایان آسمانی رسید بلافاصله شورایی را تشکیل دادند .آنها به یکدیگر گفتند : او به کینگو رتبه عالی داده است بدون اینکه آن در این زمینه فرمانی داده باشد . لوح سرنوشت به سینه او چسبانده شد تا همیشه با اوباشد و مدارش را پیدا کند .

صفحه 33

اوبه سلاله اش کینگو تعلیم داد که چگونه علیه خدایان بجنگد . خدایان از یکدیگر پرسیدند چه کسی دربرابر تیامات قد علم خواهد کرد ؟ همه در مدارشان ماندند و حرکتی نکردند آنها سلاحی علیه نبرد با این خرس نداشتند !!! نوظهوری از اعماق قلب خدایان متولد شد ؛ در اتاق تقدیر و در مکانی سرنوشت ساز. توسط استاد آفرینش خلق شد ، پسری از خورشید فروزان .

دستخط داداش انلیل !!!

دراعماق او متولد شد ، در جایی که خدا خانواده اش را ساخته و حرکت داده بود . هدیه ای از آفریننده اش ، بذری از زندگی ، در این سفر همراهش بود . از خلاء مسیرش ساخته می شد . در جستجوی سرنوشتی نوین . درابتدا نگاهی اجمالی انداخت به آسمان همیشه در حال حرکت و نگهبان همیشگی آن Antu . ظاهر فریبنده ای داشت ، درخشان و خندان ، همچون بزرگان قدم بر می داشت . دردوره خود فوق العاده بزرگ بود . از همه خدایان جایگاه رفیعتری داشت ومدارش از همه پیشتازتر بود . اول نگاهی به آنتو انداخت که سینه اش توسط کودکی تا کنون مکیده نشده بود .

آنگاه گفته شداز جانب تیامات  : بیا !! تو پسرم هستی !!! ومن مادرت می باشم !!!

در آغوشش گرفت وبه او خوش آمد گفت . مکانی را برای او آماده کرد که برایش مناسب باشد . کلماتش قلب نو رسیده را از غرور پر کرد . از پرستاری خواست تا از این وجود پر غرور نگهداری کند . سرش دو برابر بزرگتر از حد معمول بود . چهار عضو در اطراف بدنش روییده بود . در مسیرش به سمت آنتو چرخید و بزودی صورتش رابه آن نشان می داد . موقعی که آن او رادید با شادی فریاد زد

پسرم !!! پسرم !!!

رهبری برایتان گسیل خواهد شد . خادمانی برای خدمتگذاری برایتان خواهم فرستاد .

اجازه بدهید نامتان را نیبیرو بگذارم ، محلی برای تقاطع !!! این دانشی است برای همیشه !!

در حالتی خمیده نسبت به نیبیرو ، چرخیده به سمت صورتش ، به او تعظیم می کرد .

صفحه 34

كتاب گمشده انكي (سیزن دوم ـ قسمت اول )

سیزن دوم ـ قسمت اول

خلاص های از لوح دوم

پرواز آلالو با یک فضاپیمای اتمی . او در مسیرش به سیاره هفتم ki ( زمین )
می رسد . چرا ؟ برای یافتن طلا بر روی زمین .

کیهان شناسی منظومه شمسی ، آب تیامات و طلا . ( فکر کنم تو این بخش پیرمن در بیاد !!!!! ـ مترجم )

مشاهده فضای نیبیرو خارج از جو سیاره . نبرد آسمانی و تجزیه تیامات . زمین نیمی ازتیامات است و وارث آبهاو طلاهایش و Kingu قمر تیامات تبدیل به ماه برای زمین می شود . نیبیرو سرنوشتش این است که در مدار خورشید قرار داشته باشد . آلالو وارد می شود و روی زمین فرود می آید . سرنوشت نیبیرو در دستان آلالو قرار می گیرد . چون اوطلا را کشف کرده است .

لوح دوم

آلالو به رنگدانه های برفی دور زمین نگاه می کرد . رازی وجود داشت که او مقصدش را زمین انتخاب کرده بود . آلالو به قلمروی وارد می شد که ممنوعه اعلام شده بود . منطقه ای که کسی تا کنون وارد آن نشده بود . هیچکس نکوشیده بود که به Hammered Bracelet مسافرت کند . این سر آغاز راهی بود که تعیین کننده آن آلالو بود . سرنوشت نیبیرو در دستان او قرار داشت . او در ذهن خود طرحی را می ریخت برای پادشاهی جهانی ! او مطمئن بود که اگر در نیبیرو زندگی می کرد سرنوشتش تبعید ومرگ بود . هر چند در سفرش احتمال خطرات بسیار وجود داشت اما می دانست که در صورت موفقیت پاداش او افتخار جاویدان خواهد بود . او ایستگاه عقاب را دوست داشت . آلالو می دانست که آسمانها تقسیم بندی شده اند . در پایین او نیبیرو همچون توپی خالی آویزان بود . ظاهر اغوا کننده ای داشت . سطوح مختلف آسمانی که تشعشع خاصی داشتند آن را احاطه کرده بودند . اندازه بزرگی داشت . شعله های فروزان آتش از آن فوران می کردند . پوششی که سیاره را در خود نگهداشته بود قرمز رنگ بود شبیه دریایی خروشان . شکاف در این پوشش بخوبی مشخص بود . مانند یک جراحت . 

او بار دیگر پایین را نگریست . شکاف مانند یک لگن کوچک چرخان در حال چرخش و گسترش بود . وقتی بار دیگر نگاه کرد نیبیرو که توپ بزرگی بود تبدیل به میوه ای کوچک شده بود و … بار دیگر نگاه کرد در زمانی دیگر ، اینبار نیبیرو در دریایی از تاریکی ناپدید شده بود . پشیمانی قلب آلالو را محکم گرفته بود ، اوترس را در دستان خود احساس می کرد . تردید داشت در تصمیم او خلل وارد می کرد . احساس می شد که آلالو در حال سنجیدن موقعیت خودش است . او جسورانه تصمیم به بازگشت گرفت . یکصد پا ؟ یک هزار پا فضاپیما سفر کرده بود ؟ نه ده هزار پا سفینه سفر کرده بود . تاریکی گسترده شده بود و آسمانهای پهناورتر تاریکتر بودند .دورتر ستاره هاقرار داشتند که در آسمان شب چشمک می زدند . در گستره آسمانها اجرام سماوی به او سلام می کردند . گاگای کوچک نمایان شد و به آلالو خوش آمد گفت در مسیرش . با میلی به ادامه راه ، قبل و بعد از آنتو ی آسمانی سرنوشت مسافرت تعیین می شد . صورتی رو به جلو وصورتی رو به عقب . دو صورت برای بیان تردید و پایان دادن به آن . آلالو می اندیشید که هر کدام اول به او خوش آمد بگویند نشانه شگون خوب است .

صفحه 28

درکش این بود که خدایان آسمانی به او خوش آمد می گویند .

آلالو مسیرش رابه سمت گاگا ادامه داد . او به دومین خدا در آسمانها رسید . بزودی او آنتو آسمانی را ملاقات می کرد نامی که شاه انشار به او داده بود . در تاریکی عمیق با هیبتی عظیم آنتو نمایان شد . به رنگ آبی همچون آبهای خالص که از آبهای بالاتر از خود منشاء می گرفت . آلالو از دیدن این منظره شاد شد و تصمیم گرفت که به مسیر خود ادامه دهد . در آنسو تر همسر آنتو که از نظر اندازه همسان او بود شروع به درخشیدن کرد . درخشش همسر دوبرابر بود و نور آبی مایل به سبز داشت . میزبان خیره کنند ه ای را در آغوش گرفته بود . بازمینهایی محکم واستوار . آلالو دو سیاره آسمانی را وداع گفت ودر مسیری قرار گرفت که گاگای خاموش به روشنی برایش ترسیم کرده بود .

راهی که مشاوران به او گفته بودند ، متعلق به روسای باستانی . زمانی نیز به انشار دردوره شاهزادگی خود ، راهی در آسمان که یک نقطه عطف محسوب می شد . بر اساس گفته های انشار ، آلالو سفینه را سریعتر به پیش راند تا از این تله جاذبه رهایی پیدا کند . او مفتون و شیفته حلقه های نورانی رنگی شده بود که اطراف سفینه حلقه زده بودند . آلالو با نگاه خیره خود بسرعت سفینه را چرخاند وبا توانایی هایی که داشت از انحراف خود جلوگیری نمود .

سپس او دید شکوه مندانه ای پیدا کرد و چیزی برایش طلوع نمود . در آسمانهای دور دست می توانست خانواده ای از ستارگان نورانی را تشخیص دهد . وحشتی از این بینش بر او مستولی شده بود اما او ادامه داد . هیولایی بزرگ ، بر بالای خورشید در قالب تاریکی ، کیشار توسط آفریدگارش بلعیده شده بود !!!

این اتفاقی ترس آور بود ، آلالو با خود فکر می کرد : این نشانه ای شیطانی است !! کیشار غول آسا ، سرشناس ترین در بین سیاره ها در این اندازه ، منکوب شده بود . طوفانهای مواج صورتش را تیره کرده بود . به عبارتی موقعیت خالهایش حرکت می کردند . ماوراء این چیزها میزبان حسابگری قرار داشت . مقداری به آهستگی و مقداری به سرعت ، در آغوشش این خدای آسمانی قرار داشت .

حرکت کردن در جهت مخالف وبرگشتن به مکان اولیه ( نیبیرو ) راه پر خطر و مشقت باری بود . کیشار ، خودش ، دردرون این جادو قرار داشت . دیوان نورانی به او حمله می کردند .( فکرکنم نیازی نیست توضیح بدهم که منظورش شهاب سنگ ها هستند ـ مترجم )  آلالو ازدیدن این صحنه ها در این دوره تاسف می خورد .

ترجمه صفحه 29

فعالیتهایش دچار آشفتگی شده بود و حواسش سرجایش نبود و نزدیک بود در جهت گیری اشتباه کند . تاریکی عمیق دوباره آغاز شد واومی بایست دوباره حرکت کند . کیشار سرنوشتش این بود که در مدار خود حرکت کند . به آهستگی حرکت کرد . پرده ای از جلوی درخشش خورشید کنار رفت . در پیش رویش چشم اندازی وجود داشت از یک سر آغاز . شادی در قلب آلالو طولانی وبا دوام نمی شد . او می دانست که در کنار پنجمین سیاره خطر بیشتری در کمین اوست . در روبرویش قلمرو   Hammered Bracelet قرار داشت . او منتظر متلاشی شدن بود . سنگها وصخره ها به یکدیگر برخورد می کردند همچون ضربات چکش . همچون یتیمانی که مادرشان را به زنجیر کشیده باشند و آنها در جستجوی او باشند . جریان مخالف او رااز پیش روی باز می داشت . این تقدیری کهن بود که هنوز هم ادامه داشت . اعمالشان نفرت انگیز بود وراهشان پر از مزاحم .

سنگهای شوم می کوشیدند خودرابه قسمت جلویی سفینه بزنند . مانند دشمنانی که دوست دارند حمله کنند . آلالو معامله مرگباری نمود او یکی از موشکهای سفینه را رها کرد . یکی پس ازدیگری او موشکهای وحشت بار سفینه را به سمت دشمنان رها می کرد . سنگها ترسان از سر راهش کنار رفتند و راهی برای آلالو باز شد . مانند اینکه جادو شده باشد دردرون Hammered Bracelet راهرویی برای پادشاه باز شد . پس ازبی خبری عمیق در تاریکی اکنون آلالو می توانست آسمانهارا ببیند . هر چند Bracelet’s وحشی نتوانست او را شکست دهد اما ماموریتش هنوز تمام نشده بود . دراین مسافت هم خورشید ماند یک گوی آتشین حرارت خود را بسوی او  می فرستاد .

صفحه 30

با پرتوهایی که از آن بیرون می آمد به آلالو خوش آمد می گفتند . پیش از این سیاره ای بود قرمز و قهوه ای بر مدار خود . در شمارش خدایان آسمانی ششمی شمرده می شد . آلالو همچنان که درمسیر سرنوشت حرکت می کرد توانست نگاهی به آن بیندازد . به سیاره هفتم با رنگدانه های برفی شکل رسید . این زمین بود . آلالو بسوی این مجموعه سیاره ای سفر کرده بود مسیری که سرنوشت بشدت اورابه خود می خواند .

توپی شکل و وسوسه انگیز بود و کوچکتر از نیبیرو . نحیف تر از نیبیرو به نظر می رسید اما جذابیت خاصی داشت . جوزمین از نیبیرو نازکتر بود . ابرها در کنارش موج می زدند . در پایین ، زمین به سه قلمرو تقسیم شده بود . بالا و پایین پراز رنگدانه های برفی بودوبین آنها دانهای قهوه ای و آبی مشاهده می شد . آلالو ماهرانه بالهای سفینه رابصورت دایره وار در موقعیتی که داشت با موفقیت باز کرد . او می توانست خشکی های مناطق میانی و آبهای اقیانوس ها را تشخیص دهد . اهرم سر شاهینی را مستقیم به سمت پایین فشرد ووارد دل وروده زمین شد !!!!

در حالتی نشئه گونه او فریاد زد :

من رسیدم !!! من رسیدم !!!

طلا ،طلای زیاد ، ردیاب  او چنین نشان میداد .

اینم سنگ طلا برای اونایی که تاحالا ندیدن !!!

او تحت فشار قرار داشت که وارد قلمرو تاریکی شود ویا آبهارا انتخاب کند .قلب آلالو شدیداً برای این تصمیم می تپید . اگربا سفینه اش برروی خشکی فرود بیاید ممکن است سفینه اش تصادف کند با چیزی و متلاشی شود و او بمیرد . اگر در آب فرود بیاید ممکن است یکراست به سمت گردابهای آبی هدایت شده و به فراموشی سپرده شود . آیا او از این ماجرا جان سالم به در خواهد برد و به طلاهای ارزشمند خواهد رسید ؟ آلالو در صندلی عقابی خود نشسته بود و تکان نمیخورد . خود و سفینه اش را بدست سرنوشت سپرد .

شوکی به سفینه وارد شد و جریان رعد گونه ای از آن خارج شد . سفینه با چیز غیر منتظره ای تصادف کرد . بطور ناگهانی کاملاً متوقف شد . ازاین سقوط ناگهانی آلالو بیهوش شده بود و احساسی نداشت .

پس مدتی او چشمانش را گشود و فهمید هنوز زنده است .

صفحه 31

خوب خوب جایی تموم شد فعلاً باید منتظرباشیم ببینیم آلالو با چه چیزهای مواجه می شود . آیا او رابینسون کروزوئه باستانی ما خواهد شد و یا سرنوشت برای او چیزی دیگر تدارک دیده است ؟

http://mehr02.blogfa.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: