كتاب گمشده انكي( قسمت هشتم ـ پایان سیزن یک)


دربالای برج کشمکش در گرفت . لاهما به پایین سقوط کرد ومرد .

آلاهو فریاد زد : لاهما دیگر نیست !

او با خوشحالی اعلام کرد : دیگر پادشاهی وجود ندارد .

آلالو با عجله به اتاقی رفت که تخت شاهی در آن قرار داشت و بر تخت نشست .

بدون وجود یک شورای درست او لفظاً پادشاه خوانده شد .

عده ای در مرگ لاهما خوشی کردند و دیگر ازوحدت خبری نبود .

عده ای نیز از حاکم شدن آلالو غمگین شدند .

اکنون دوران پادشاهی آلالو و عزم او برای رفتن به زمین است .

عده ای از پادشاهی او ناراحت بودند و گسست صورت گرفته بود .

درشورا مشاوران پریشان بودند و در کاخ شاهزادگان نگران  .

از پدر به پسر این سلسله از زمان آنو ادامه داشت .

بازی فکری به نام نیبیرو که یادش به خیر سالها پیش بازی می کردیم !

اما جار زده شد که لاهما در دوران هشتم بعنوان پسر پذیرفته می شود .

آما آلالو چه کسی بود ؟ او طبق قانون دودمانی نخستین فرزند محسوب می شد ؟

اما چرا او دچار خشم شد در حالیکه ماموریتی برای کشتن پادشاه نداشت ؟

قبل از آن هفت قاضی توسط آلالو احضار شدند تا در این مورد سرنوشت ساز تصمیم بگیرند .

و قبل از آنها نیز آلالو تقاضاهایش را مطرح کرد .

با این وجود آلالو نه اولین فرزند و نه جزء دودمان و نه از زنان صیغه ای و در واقع او هیچ برتری قانونی نداشت !

ادعاها شروع شد . قبل از هرگونه قضاوتی : من از جانب Anshargal نازل شده ام !

به واسطه زنی صیغه ای من جدم به او می رسد و نام زن   Alam بود .

بر اساس شمارش تعداد Shars ها او نخست زاده آلام شمرده شد و تخت به او می رسید .

با این تبانی حقوق ملکه کنار گذاشته .

او از هیچ و پوچ یک قانون دودمانی برای خود ترتیب داد تازمینه های پادشاهی پسرش را فراهم کند .

حال که آلام از پادشاهی محروم شده بود این حق برای پسرش محفوظ نگهداشته می شد .

از نظر نژادی نسل من از آلام سرازیر می شود و تخم وترکه Anshargal مدتها در من قرار داشته !

هفت قاضی با دقت به سخنان آلالو  گوش می کردند .

موضوع به شورای مشاوران کشیده شد تا آنها حقیقت را کشف کنند و یااینکه این کلاه دروغین شرعی را بپذیرند .

ترجمه صفحه 24

سالنامه سلطنتی از کتابخانه بیرون آورده شد و بدقت مورد توجه قرارگرفت .

درابتدای سلطنت آن و آنتو قرار داشتند . سه پسر وجود داشت و دختری در این میان متولد نشده بود .

( بنده عین متن را ترجمه کردم ـ مترجم )

Anki بر تخت بود که فوت کرد . او فرزندی نداشت .

پسر میانی به تخت نشست او نامش Anib بود .

Anshargal نخستین فرزندش بود که بعداز او بر تخت نشست .

اما بعد از او مدار تخت نشینی به گرد قانون نخستین فرزند نچرخید .

قانون وراثت جایگزین قانون دودمانی شد .

پسر زنی صیغه ای نخستین فرزند بود که طبق قانون دودمانی از جانشینی محروم می شد .

در عوض پادشاهی به پسر Kishargal’s رسید . دلیلش این بود که او خواهر ناتنی پادشاه محسوب می شد .

اما از این پسر زن صیغه ای در سالنامه چیزی نوشته نشده بود .

اما آلالو همچنان اصرار داشت که من از او زاده شده ام ! واین در حالی بود که مشاوران هنگام خروج گریه می کردند .

طبق قانون وراثتی پادشاهی به او تعلق می گرفت .

آلالو گفت : طبق وراثتی اکنون به پادشاهی من اسم گذاشته شده است .

با تردید تقاضا شد از طرف مشاوران که آلالو درمورد این حقیقت قسم بخورد  .

آلالو هم قسم خورد به مرگ وزندگی و شورا هم تصمیم گرفت به پادشاهی او رای دهد .

اما قرار شد قبل از آن بزرگان خاندان و شاهزادگان احضار شوند تا سپس این تصمیم به قالب کلام در آید .

از بین شاهزاده ها شاهزاده جوانی پا پیش گذاشت تا در مورد پادشاهی سخنانی را برزبان آورد .

چنین روشی برای اثبات وراثت بیشتر مونتاژ شده به نظر می رسد .

هرچند من فرزند یک ملکه محسوب نمی شوم اما از نظر وراثتی من نیز چنین زاده شده ام

هستی آن بزرگ همیشه حفظ شده و منی او با هیچ زن صیغه ای مخلوط نشده .

مشاورها با شگفتی این سخنان را می شنیدن در حالیکه شاهزاده جوان احضار شده در حال بستن روزنه ها بود برای پادشاهی آلالو .

آنها نامش را پرسیدند .

تصویری از آنو

او Anu نام داشت .

او گفت : پس از آن که پدرم هست ، من آنو نامیده شدم .از نسلش پرسیدند . بیادشان آورد که آن سه پسر داشت . Anki نخستین فرزند بود ، اما پسری نداشت و دختر او نیز مرد . Anib فرزند میانی بجای  Anki بر تخت نشست .

ترجمه صفحه 24

آنیب دختر برادر جوانترش took را به همسری برگزید . این روند سلطنتی در سالنامه ثبت شده بود .چه کسی از همه جوانتر بود و از این دو آن و آنتو کدامیک از خالص ترین افراد دودمان بودند  ؟

مشاوران با شگفتی با یکدیگر سخن می گفتند و مسائل را بررسی میکردند .

آنو گفت : نامش Enuru است ! او جد بزرگم میباشد ! Ninuru خواهر ناتنی اش همسرش نیز بود . او پسر ارشدی داشت بنام Enama .

بر اساس قانون وراثت او خواهر ناتنی اش بود و بر اساس قانون دودمان او برایش یک پسر زایید .تولد فرزندان خالص بوسیله قانون حفاظت شده وراثتی کامل شد و ادامه یافت . Anu پس از پدرمان آن پدرومادرم را نامگذاری نمود .ما وارثان خالص آن هستیم که وراثت ما پاک نشدنی است . مشاوران فریاد کردند : اجاز بدهید آنو پادشاه باشد ! آلالو باید کنار گذاشته شود . مشاوران دیگر اخطار دادند : اجازه بدهید درگیریها تمام شود و همه باهم متحد شویم !

کشفیات خبراز شخصمی داد که AIa1u نامیده می شد . آلالو شاهزاده آنو رادر آغوش گرفت و به او پیشکشی هایی را پیشنهاد داد . او به آنو گفت : ما از یک جد هستیم اما از فرزندان متفاوتش ! اجازه بدهیم که زندگی جریان داشته باشد و نیبیرو همیشه در صلح باقی بماند . اجازه بدهید تاج و تخت حفظ شود . اجازه بدهید این سلسله تبارش باقی بماند . و شاهزاده آنو تاج گذاری کند تحت عنوان جانشینم !

پسرش دخترم رابه همسری برگزیند تا این سلسله حفظ شود .

آنو تعظیم کرد و گفت : من از قبل به شورا گفتم که این نظریه ای مونتاژ شده است .

آلالو می تواند تحت فرمان باشد چون من از نژاد برترم . پسرم نیز خود می تواند به اختیارش دختری را به همسری انتخاب کند .

شورا تصمیم گرفت و در سالنامه سلطنتی ثبت شد .

تصمیم این شد که آلالو بر تخت بنشیند .

او دانشمندان و بزرگان قوم و فرماندهان را برای مشورت احضار کرد . او برای تصمیم گرفتن دانش بسیاری در اختیار داشت .

ترجمه صفحه 25

 اجازه بدهید کشتیهای فضایی را بسازیم . تصمیمی بگیرید ! تابه جستجوی طلا برویم در Hammered Bracelet . تصمیمی بگیرید !

Hammered Bracelets کشتیها را متلاشی می کند بطوریکه تا کنون کشتی فضایی از آن بازنگشته است .

سپس او فرمان داد :

با سلاح های مرگبار بدرونش نفوذ کنید و برشی از درون نیبیرو داشته باشید !!! آتشفشانها باید بار دیگر فوران کنند .

سفینه ها با سلاح سوزاننده آسمان مجهز شدند و با موشکهای وحشت آور آتشفشانها هدف گیری و بمباران شدند .

کوهها لرزیدند ، درها به لرزه در آمدند آنچنان که نورهای خیره کننده از انفجار پدید آمد همچون برخورد رعد به زمین .

زمین از شادی لبریز شده بود و انتظارات فراوانی بوجود آمده بود . در کاخ ، آنو، آلالو را همراهی می کرد . به پای آلالو تعظیم کرد و فنجانی از نوشیدنی را با دستهایش به او تقدیم کرد . آلالو پادشاه بود و آنو در واقع خدمتکار او محسوب
می شد . شادی زمین به تاخیر انداخته می شد آنگاه که تندبادها در فصل باران بر پیکرش شلاق میزدند . اما فورانهای آتشفشانی افزایش نیافت و شکاف جو ترمیم نشد . آسمانهای نیبیرو روی یک جریان ثابت مانده بودند . از مداری به مداردیگر گرما به سرما تبدیل می شد که تحمل آن بسیار سخت و دشوار بود . دیگر تسکینی برای مردم نیبیرو وجود نداشت آنها پادشاه را مقصر می دانستند و دیگر حرمتش را نگه نمی داشتند . اما آلالو هنوز برتخت نشسته بود .آنوی قوی وخردمند ، سرشناس ترین شاهزاده در بین شاهزاده ها ، قبل از اومی ایستاد . او تعظیم می کرد وفنجانهای نوشیدنی را به آلالو می داد . آلالو برای نه دوره پادشاه بود در نیبیرو . در نهمین Shar آنو در نبرد آلالورا تسلیم خود کرد . پنجه در پنجه ، با بدنهای عریان زور آزمایی کردند ، آلالو به مبارزه طلبیده شد . آنو برنده شد .

اجازه بدهید برنده پادشاهی آنو سخن بگوید .

آنها بایکدیگر در مکانی مربع شکل در انظار عموم گلاویز شدند . مکانی که تیرکهای چوبی ترسناکی داشت و به دیوارهای آن شوک وصل شده بود . زمانی که پاهای آلالو به زمین خم شد ، او به بدنش حمله کرد . آلالو درنبرد با آنو شکست خورد و آنو برای پادشاهی تحسین شد .

آنوتحت حفاظت به کاخ بازگشت اما آلالو به کاخ بازنگشت . او ترسید که سرنوشتش شبیه لاهما شود ، پس در میان شلوغی و فریادهای شادی بی سرو صدا فرار کرد . به سرعت بدون اینکه به کسی اطلاع دهد به محل سفینه های فضایی رفت . او سواریک سفینه بمب افکن شد ودریچه آن پشت سرش بسته شد . وارد محفظه جلویی شد و صندلی فرماندهی سفینه را اشغال کرد . نگاهی به آسمان  بالای سرش انداخت برای راهی برای رها شدن ؛ سپس محفظه از تشعشع آبی رنگ پر شد . هسته مرکزی آتش شروع به زبانه کشیدن کرد و همهمه ای از موسیقی دوست داشتنی فضای سفینه را انباشت . سفینه فضایی بزرگ از این تکان جان دوباره ای گرفت و درخشش مایل به قرمزی از آن متصاعد شد . آلالو بدون اطلاع دیگران با سفینه فضایی از نیبیرو فرار کرد .

رنگدانه های برفی زمین که آن را احاطه کرده بودند هدف آلالو بودند .

این انتخاب سر آغازی بود برای مسیری اسرارآمیز .

سفینه آنو  . مقایسه کنید با نمونه های امروزی

ترجمه صفحه 26 و نیمی از صفحه 27 و پایان سیزن1

www.mehr02.blogfa.com

Posted on اکتبر 1, 2009, in کتاب گمشده انکی and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: