کتاب گمشده انکی (قسمت پنجم)


جملات فرمانروا انکی

خلاصه ای از لوح اول که مطالعه می کنید .

سوگواری بر ویرانی سومر و اینکه خدایان چگونه از شهرها فرار می کردند زمانی که ابر هسته ای در حال انتشار بود . و مناظراتی که در شورای خدایان جریان داشت . تصمیمی تعیین کننده برای آزادکردن سلاح های کشتار جمعی . سرمنشاء خدایان و سلاحهای ترسناکی که در نیبیرو وجود دارد . شمال وجنوب نیبیرو متحدا در حال جنگ هستند با قوانین سرنوشت . ونیبیرو جایی است در منظومه شمسی . اتمسفر هوا به تدریج شروع به تغییر کرد در پی کوششهای جسورانه برای بدست آوردن طلا . آلالو کسی است که با دزدی سلاحهای اتمی و استفاده از آنها باعث شد که گازهای آتشفشانی فوران کنند . آنو وارث دودمان آلالو را عزل کرد آلالو یک فضا پیما می دزد و نیبیرو را ترک می کند .

متن اولین لوح

کلمات فرمانروا انکی پسر ارشد آنو وارث سلطنت در نیبیرو .

خوب اینم تصویر واقعی انکی !!! ( به مسئولیت خودم )

 روحم غم بزرگی را بر شانه های خود احساس می کند و قلبم انباشته از اندوه است .  چگونه به زمین ضربه زدند مردمی که خودشان را تسلیم کردند ودور شیطان حلقه زدند و از باورهایشان دور شدند . گله ها بدون چوپان گشتند . و شهرها نابود شدند و مردم گروه گروه تبدیل به لاشه می شدند و این بود نتیجه امیال شیطانی . چگونه زمین نابود شد ، با لمس شیطان گیاهان شروع به پژمردن کردند . چگونه رودخانه ها آلوده شدند وقتی مواد سمی وارد چرخه آنها شدند وامکان تصفیه پیدا نکردند .

پایان ترجمه صفحه 10

سومردیگراز وجود سکنه خالی شده است و دیگر در آن زندگی جریان ندارد . سومر از گله های گوسفند خالی شده است ودیگر همهمه ای برای کره گیری از شیر وجود ندارد . در شهرهای باشکوهش تنها باد زوزه می کشد وبوی مرگ به مشام میرسد . معابدی که کاهنانشان گرد خدایان می گشتند امروز متروک شده است . از آقایی و پادشاهی و فرماندهی دیگر خبری نیست . عصای قدرت و تاج پادشاهی نیز از بین رفته اند . در کناره های دو رود بزرگ و حیات بخش اکنون تنها علفهای هرز می روید . هیچکس وارد بزرگراهها نمی شود و از جاده ها عبور نمی کند سومر سرسبز و خرم اکنون بیابانی متروک شده است .  چگونه زمین نابود شده مسکن خدایان وانسانها می تواند باشد ؟ .زمین وانسانها دچار یک فاجعه ناشناخته شده اند . تمام زمین از شرق تا غرب به دست خدایان دچار تخریب وحشتناکی شده بود . شهرها ناتوان از دفاع از خود بودند همچون انسانها !!! نیروی شیطانی طوفانی بود که سیاره ای سرد را پدید آورد فاجعه ای بزرگ در مسیرش . در مسیر این نیرو مرگ تقسیم می شد از غرب به شرق و این چرخه سرنوشت بود . یک طوفان ویرانگر شکل گرفت از باد و نه از آب سیل آسا بلکه از هوای مسموم ونه از جزرو مد و موجهای کوبنده و این تقدیر بود و سرنوشت !!! خدایان در شورایشان تصمیم گرفتند نسلی بوجود آورند پس از فاجعه بزرگ .

این اجازه از طرف انلیل ونینهارساگ داده شد و من تقاضا کردم چند شبانه روز تنها باشم تا بتوانم این حکم را بدون هیچ بحثی بپذیرم . نینورتا پسر جنگجوی انلیل و نرگال پسر خودم سلاحهای سمی سیاره بزرگ را آزاد کردند . آنها نمی دانستند که نیروی شیطانی از راه روشنایی پیروی
نمی کند . اکنون آنها می گریند ودر عذاب هستند . خدایان نمی توانستند پیشگویی کنند که مرگ از غرب تا شرق پراکنده خواهد شد . اکنون خدایان افسوس می خورند . خدایان باور نمی کردند که شهرهای مقدسشان دست نشانده نیروی شیطان شده و جاده صاف کن آن باشند بسوی سومر .

پایان صفحه 11 .

خدایان یکی پس از دیگری از شهرها گریختن و معابد هم متروکه گشت . درشهرم اوریدو وقتی ابر سمی در حال نزدیک شدن بود من عملاً هیچ کاری نمی توانستم انجام بدهم . در نتیجه به مردم دستور دادم که فرار کنند به سمت دشتهای باز و خود با نیکی همسرم نیز خارج شدم و شهر بصورت متروکه درآمد . در شهر نیپور مکانی در زنجیره آسمان وزمین انلیل می توانست جلوی این واقعه را بگیرد . باد شیطانی علیه نیپور و کشتی فضایی اش در حال تاخت وتاز بود . انلیل وهمسرش دستپاچه شده بودند . در یور شهر پادشاهی سومر نانار در کمک به انلیل پدرش گریه می کرد . در معبدی در مکانی بالاتر از هفت آسمان دست سرنوشت باعث نشنیدن حرفهای نانار شد . درحضور پدرم که مرا بزرگ کرده بود ، خدای بزرگ وسکان دار کشتی پادشاهی نانار تقاضای خود در حالی مطرح می کرد که بادشیطانی در بیرون در حال چرخش بود . خدای بزرگی که برای سرنوشت فرمان می دهد از اور و مردم چشم پوشی می کند در حالیکه در چنین جوی تقاضای نانار ادامه دارد چاپلوسی ها نیز ادامه دارد . انلیل به پسرش نانار پاسخ می دهد که : پسر نجیبم . پادشاهی شهر وندورز به تو اهدا شده است . اما این سلطنت جاویدان نخواهدبود . از همسرت نینگال محافظت کن واز شهر بگریزید این تقدیری است که از فرمان من خارج است وباید تسلیمش شوید . بدینگونه انلیل برادرم صحبت کرد : افسوس افسوس که تقدیر چنین است . مصیبت بزرگتر این است که خدایان طوفان آور در روی زمین کاری نمی توانند بکنند و افسوس که از سرنوشت گریزی نیست . طوفات بزرگ مقدر بود که اتفاق بیفتد . مصیبت بزرگ همان طوفان مرگ آفرین بود .

واین تصمیم شورایی بود که پیمان را نقص کرد با استفاده از سلاح های کشتار جمعی . این یک تصمیم بود و نه سرنوشت .طبق آن سلاحهای سمی آزادشد واین اندیشه ای بسیار مطرود بود .  دربرابرمردوک ، پسر ارشدم قرار دارد ، دو پسرم خرابیهای زیادی به بار آوردند زیرا قلبشان آکنده از انتقام بود .

انلیل فریاد زد مردوک بالاتر از آن نیست که چیزی بیشتری به چنگ آورد . نینورتا گفت : با سلاحهایم در برابراو مقاومت خواهم کرد . نراگل برادر مردوک فریاد برآورد و ارتشی را ساخت از بابلیان زمین مرکزی . در شورای مرکزی خدایان کلمات مسموم کننده ای شیوع پیدا می کرد .

پایان ترجمه صفحه 12

روز و شب صدای اعتراضم بلند بود و من تنها مدافع صلح بودم که درکارم شتاب داشتم . من بصورت ملتسمانه پرسیدم  برای دومین بار است که مردم تصاویر آسمانی را مجسم می کنند اما چگونه این تضادها را ادامه میدهیم ؟ 

ومن سوالات بیشتری را مطرح کردم . آیا تمام ابزارهای لازم بررسی شده اند ؟ چرا دردوره مردوک کسی وارد قلمرو بهشت نشده است ؟ پسرانم خیلی کودن بودند چون علامتهای دیگری نیز از بهشت وجود داشت . و من قلباً میدانستم که مردوک ظالم است ونمی توانستم او را ببخشم . همچنین نانار نسبت به انلیل که در زمین زاده شده بود سختگیری و مردوک نیز در معبدی که در شمال شهر خود ساخته بود زندگی می کرد .

Ishkur تقاضای انلیل جوان را مطرح کرد و گفت که او در زمینهایم برای مردم فاحشه خانه ساخته است . Utu پسر نانار از پسرمردوک ، نابو بسیار خشمگین بود . وسعی کرد که ارابه آسمانی را به تصرف در آورد . Inannaو Utu که دو قلو بودند خیلی خشمگین بودند . اینانا خواستار مجازات مردوک بود چون او  Dumuzi معشوقه اش را به قتل رسانده بود . Ninharsagمادر خدا وانسان نگاه خیره ای کرد و گفت : چرامردوک اینجا نیست ؟ در حق پسرم Gibil ظلم شده است . مردوک نسبت به تقاضا ها بی توجه است . او ادعا می کند با توجه به نشانه هایی از بهشت دارای برتری و بصیرت است . Ninurta فرزند ارشد انلیل فریاد میزد . مردوک فقط با جنگیدن متوقف خواهد شد . بنابراین Utu مامور شد تا از مکان نگهداری ارابه های پرنده محافظت کند . او گفت که نباید این مکان به تصرف مردوک در آید . Nergal فرمانروای Lower Domain خواستار برخورد بیرحمانه بیشتری شد او گفت که بهتر است فعلا از سلاحهای قدیمی برای نابودی و کشتار جمعی استفاده کنیم . به پسرم با ناباوری خیره شده بودم . برادر را علیه برادر می دیدم که خواستار استفاده از سلاح های وحشت آور بودند . بجای موافقت ساکت بودم . انلیل سکوت را شکست وگفت :

تنبیه ما بایداینگونه باشد که همانطور که پرنده بدون بال نمی تواندپرواز کند چون پرواز را دوست میدارد مردوک و Nabu نیز باید از ارث محروم شوند همچنین آنها نباید اجازه داشته باشند تا از محل ارابه های پرنده استفاده کنند .

پایان ترجمه صفحه 13

http://www.mehr02.blogfa.com

Posted on سپتامبر 30, 2009, in کتاب گمشده انکی and tagged . Bookmark the permalink. بیان دیدگاه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: