بایگانی روزانه: سپتامبر 30, 2009

اسرار کعبه

اسرار کعبه :

-تاریخچه ی حجرالاسود

 -کعبه

-داخل کعبه چیست؟ 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعتقادات و قصه های زیادی در مورد سنگ سیاه وجود دارد که بعضی از آنها را همه شنیده اید و من دوباره تکرار نمی کنم.

برخی مسلمانان معتقدند که سنگ سیاه توسط حضرت ابراهیم و پسرش اسماییل پیدا شد زمانیکه در حال جستجوی سنگ برای ساخت کعبه می گشتند.

تاریخ شناسان می گوییند که سنگ سیاه توسط اعراب پیش از اسلام پرستش می شده است همانند سنگ سیاه لینگا که توسط یهودیان – رومیان و هندوان پرستش می شده و می شود.

اندازه ی حجرالسود

قطر سنگ سیاه به سختی به ۵۰ سانتی متر می رسد و در اصل تکه سنگهای شکسته ای هست که توسط قاب نقره ای رنگی به هم متصل نگه داشته شده .

سنگ سیاه در سال ۹۳۰ توسط لشکر اسماییلی ( قرمتیان) از مکه ربوده شدو ۲۲ سال بعد به مکه بازگردانده شد. در طول این اتفاقات بود که سنگ چند پاره شد.

عقاید مسلمانان درباره ی سنگ

اکثر مسلمانان این سنگ را فقط یک تکه سنگ می دانند ولی عده ای دیگر فکر می کنند با لمس کردن و بوسیدن سنگ گناهانشان پاک می شود و یا شفا پیدا می کنند.مردم عامی معتقدند که این سنگ توسط آدم و حوا از بهشت به زمین آورده شده و ابتدا سفید بوده اما به دلیل گناهان انسان سیاه شده است.

دانشمندان سنگ سیاه را نوعی سنگ فیلسوفان و یا جام مسیح و ..می دانند.

سنگ سیاه در سمت دیوار شرقی کعبه جاسازی شده و از دوره ی پیش از اسلام از اهمیت زیادی برخوردار بوده اما هرگز پرستش نشده است. اگرچه قبل از اسلام بیش از ۳۶۰ بت در کعبه نگهداری می شدند اما خود خانه ی کعبه و یا سنگ سیاه مورد پرستش نبوده و فقط بتهای داخل آن مورد پرستش بوده اند.

 این سنگ  ابتدا و پیش از اسلام به یهودیان داده شده بود اما آنها سنگ را نپذیرفتند و رد کردند .

مزامیر داوود می گوید: «و سنگی را که مردم اسراییل رد کردند در سر گوشه ی دیوار جای گرفت.»

حضرت عیسی نیز به وضوح از آن صحبت کرد و به اسراییلیان گفت :»باغ انگوری که به آنها داده شده از انان گرفته  و به ملت دیگری داده خواهد شد.(باع انگور به معنی عزت و سربلندی و پادشاهی خداوند است)

کتاب دانیل باب ۲ آیه ۴۵ می گوید: » سنگی که بدون دخالت دست از دل کوهها تراشیده شده و این سنگ در گوشه ی مکعبی قرار خواهد گرفت که جایگاه بسیار مهمی خواهد شد  و بی مانند در کل جهان خواهد بود».

کعبه :

کعبه توسط ابراهیم و اسماییل ساخته شد . بقره ۱۲۵-۱۲۷  و ۱۹۱ و ۲۱۷

انفال ۳۴         توبه ۷              فتح ۲۵ و ۲۷                  قریش ۳

اگرچه باور بر این است که ابتدا توسط آدم شاخته شد اما در طوفان نوح از بین رفت.وقتی حضرت محمد ص  مکه را فتح کرد تمام بتهای داخل آن را نابود کرد . همچنین مجسمه های مریم و عیسی و تمثالهای ابراهیم را که مورد پرستش بود ویران کرد .

منبع :

[Martin Lings, «Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources» p.300, ref: al-Waqidi, Kitab al-Maghazi 834, and Azraqi, Akhbar Makkah vol. 1, p. 107 ]

مارتین لینگز مسلمان است.

«داخل کعبه تصویر پیامبران و  ابراهیم در زمان پیری و تصویر فرشتگان و عیسی و مریم و در کنار مادر مریم و فرشتگان بود

منبع: به نقل از کتاب عربی الازراقی ص۱۱۰

کعبه بارها قبل و بعد از اسلام ویران شد و دوباره ساخته شد.در دوران جوانی حضرت محمد سیل کعبه را وبران کرد و سران عرب ان را دوباره ساختند.

بعد از واقعه ی کربلا یزید ابن معاویه لشکری را به مکه فرستاد تا مسجد پیامبر و کعبه را ویران کنند و ۴ دیوار کعبه کاملا ویران شد.بعد از مرگ یزید عبدالله این زبیر و یارانش کعبه را دوباره ساختند. اما سربازان بنی امیه به مکه بازگشتند و عبدالله ابن زبیر را دار زدند و جسدش را ۳ ماه بر دروازه های مکه آویزان کردند و کعبه را از پایه ویران نمودند.بعد در عراق مختار به قدرت رسید و بنی امیه را قتل عام کرد و کعبه را دوباره ساخت.

کعبه در سال ۳۱۷ هجری به آتش کشیده شد اما زیربنای آن باقی ماند و در سال ۱۹۸۱ میلادی مسلمانان سنی وهابی با تانک به کعبه حمله کرده و دیوار شرقی و جنوبی آن را خراب کردند.ولی مردم مکه دوباره آن را بازسازی نمودند.

در حدود ۱ سال و نیم مسلمانان به سمت اورشلیم نماز می خواندند و قرآن درباره ی دلیل آن سکوت می کند تا اینکه قیله به کعبه تغییر پیدا می کند.

داخل کعبه چیست ؟

دکتر صدیقی رییس جامعه ی اسلامی آمریکا در سال ۱۹۹۸ موفق شد داخل کعبه را بازدید کند و اینچنین گزارش داد:

-دارای ۲ ستون است ( سایرین ۳ ستون گزارش داده اند )

-میزی در گوشه قرار دارد که عطر و سایر لوازم روی آن گذاشته شده.

-۲ چراغ فانوسی از سقف آویزان شده.

-گنجایش ۵۰ نفر را دارد

-فاقد لامپ برقی است.

-کف و دیوارها از سنگ مرمر است

-هیچ پنجره ای ندارد

-فقط یک در دارد

-قسمت بالای دیوارهای داخلی با پارچه هایی از آیات قرآن پوشیده شده.

 

http://www.limbolegacy.blogfa.com

  

کتاب گمشده انکی (ششم )

نینورتا فریادزد : اجازه بدهیدبسوزد و به فراموشی سپرده شود این مکان .

نرگال هیجان زده شد وایستاد و فریاد بر آورد که : اجازه بدهید همین کاررا با شهر evildoers انجام دهیم و انقلابی به پا کنیم .

من این شهرها را از بین خواهم برد وزین پس مرا نابودگر بخوانید .

و این رابا قدرت بگویم که فقط گناهکاران باید مجازات شوند ونه اینکه ساخته های خودراویران کنیم وبیگناهان را مجازات نماییم .

Ninharsag گفت : من به این موضوع کمک می کنم وموافقم امااین موضوعی است تنها بین خدایان و نباید مردم عادی آسیبی ببینند .

آنو از جایگاه آسمانی خود به بحثها دقیقاً گوش می داد .

آنو کسی که از جایگاه آسمانی اش سرنوشتها را تعیین می کند سخن گفت :

اجازه بدهید برای یکبارهم که شده از سلاح اتمی استفاده کنیم و rocketships ( سفینه های مرگبار ) را نابود کنیم ودر این راه باید از مردم چشم پوشی کنیم .

انلیل اینگونه تصمیم گرفت که نینورتا آغاز گر جنگ باشد و و نرگال در نقش نابودگر ظاهر شود .

به آنها رمزی از خدایان را نشان خواهم داد و مکان مخفی این سلاحهای تروریستی را آشکار خواهم نمود .

دو پسر یکی مال من ویکی مال انلیل به اتاق او احضار شدند در حالیکه من خیره به نرگال نگاه می کردم .

من افسوس می خوردم وچون واژه ای برای آن حالت پیدا نمی کردم می گریستم و فکر می کردم که چگونه می شود تقدیر دوباره تکرار شود و برادررا علیه برادر تحریک کند ؟

رازی وجود داشت اززمان قدیم درباره سلاحهای اتمی که این راز ضمانتی بود در دستان انلیل .

چیز وحشتناکی وجود داشت که با یک درخشش خود رانشان می داد و هرکسی را که لمسش می کرد به یک تله خاک تبدیل می نمود .

نمایی از اریدو اولین پایگاه انکی روی زمین

برادر علیه برادر درزمین می جنگیدند دیگر قدرت تاثیرگذاری وجود نداشت .

اکنون سوگند نامه همچون کوزه شکسته ای که تکه های آن غیر قابل استفاده باشد در آمده بود .

دو پسر در حالیکه از گفتگو با انلیل انرژی گرفته بودند و خیلی خوشحال بودند بسوی سلاحها روانه شدند .

خدایان هر کدام به شهرهای خود بازگشتند در حالیکه هیچکدام از مصیبتی که در راه بود دلواپسی نداشتند .

اکنون از نظرزمانی قبل از دوران سلاحهاست .

پایان ترجمه صفحه 14

قبل اززمانهای باستانی سرآغاز قرار می گیرد .

بعداز زمانهای باستانی زمانهای قدیمی قرار دارند !!!

وقتی که زمین ساخته شد . درزمانهای قدیمی خدایان به زمین آمدند .

در زمانهای باستانی هیچکدام از خدایان هنوز آئینی برای خودشان نداشتند .

در زمانهای باستانی خدایان روی سیاره خودشان زندگی می کردند که نامش نیبیرو بود .

نیبیرو در اطراف خورشید مدار بزرگی را می سازد وخود سیاره بزرگی است با نور مایل به قرمز .

زمانی بود که نیبیرو توسط سرما در حال بلعیده شدن بود و تنها قسمتی از آن در مدار خورشیدی گرم می شد .

نیبیرو دارای جو ضخیمی بود که آن را پوشانده بود  اما فورانهای آتشفشانی ماهیتش را تهدید می کرد .

تقویت جو باعث می شد که حیات در آنجا حفظ شود وبدون آن همه چیز متلاشی می شد .

اریدو پس از انفجار های اتمی

در  دوره سرما حرارت داخلی نیبیرو را گرم نگه می دارد و مانند یک لایه محافظ ثبات سیاره را تضمین می نماید .

از پرتوهای خورشید سوزان سپرهای حفاظتی نیبیرو داغ می شد .

در این میان با آمدن باران وپر آب شدن رودخانه ها ونهرها موجب آزاد شدن جریانات آبی می شد .

جو سیاره ازگیاهان پرپشت آبزی تغذیه می کند و محافظت می شود . تمامی زندگی در روی زمین ودر میان آبها به جوانه آن بستگی دارد .

ازنظرزمانی بعد از قرنها گونه های خودمان توانایی باروری پیداکردند وتوسط یک دانه جاویدان به ثمر نشستند .

بطوریکه تعداد ما زیاد شد و قلمرو اجداد ما در نیبیرو توسعه پیدا کرد .

تازمانی که زمین توسط چهار پایان پرشد وراهنمایان وارد شدند .

تعدادی از افراد روی کوهها زندگیشان را آغاز کردند و تعدادی دیگر در دره ها خانه ساختند

رقابتها شروع شد و برخوردها شکل گرفت واین حوادث باعث روی آوری آنها به سلاح شد .

طایفه ها بسوی قبیله شدن پیش رفتند و سپس تمامی این طایفه ها در دو ملت بزرگ تجلی یافتند .

ملت شمالی ارتش خودرا علیه ارتش ملت جنوبی بسیج کرد .

دستها به کار افتاد و موشکها بر روی اهداف قفل شدند . سلاحهای درخشنده و وحشت زا افزایش یافتند .

جنگی طولانی و خشن سیاره را در بر گرفت وبرادر از جسد برادرانش تپه ساخت .

و این مرگ وخرابی و وحشت بود که شمال و جنوب را در بر گرفت .

زندگیها کوتاه بودند واین ویرانی وخرابی بود که برزمین حاکم شده بود .

پایان ترجمه صفحه 15

در آن هنگام یک آتش بس موقت اعلام شد ومیانجیگران برای صلح کوشیدند .

فرستاده ها به یکدیگر می گفتند : اجازه بدهید تا ملتهابا یکدیگر متحد شوند .

اجازه بدهید یک نفر در نیبیرو فرمانروا باشد و بر همه حکومت کند .

یک رهبر یا از شمال یا از جنوب کاندیدا شود برای انتخاب شدن بعنوان فرمانروا .

اگر پادشاه شمالی باشد باید ملکه جنوبی باشد که همسر او می شود و همینطور برعکس تا تعادل در قدرت برقرار باشد .

آنهاباید زن و مردی باشند آنچنان که دارای یک بدن هستند .

فرزندارشدنیز بعنوان جانشین انتخاب خواهد شد .

اجازه بدهید که با تاسیس یک سلسله این سلسله بتواند وحدت رابه نیبیرو برگرداند .

بدین ترتیب طرح صلح درمیان خرابه ها شکل گرفت و با ازدواج شمال و جنوب متحد شدند .

تخت پادشاهی با گوشت و خون ترکیب شد و یک پادشاهی ناگسستنی بوجود آمد .

اولین پادشاهی پس از صلح بوجود آمد .

مبارزو فرمانده ای زورمند از شمال .

اوبا اجماع آراء زیاد انتخاب شد و دستوراتش برای وحدت پذیرفته شد .

شهری برای اقامتش ساختند و نامش را اتحاد گذاشتند .

برای سلطنتش به او عنوانی را عطا کردند که معنایش الهی بود .

او قانونها و آئین نامه ها را با سخت گیری دوباره در این سرزمین اجرا کرد .

برای هر سرزمینی فرمانداری را منصوب نمود که هر کدام را برای احیاء وبازسازی مناطق انتخاب کرده بود .

در سالنامه سلطنتی اینگونه آمد ثبت شد که : این سرزمینها در نیبیرو با صلح برگردانده شدند و با یکدیگر متحد گردیدند . او ساخت شهر جدیدی را شروع و کانالها را تعمیر کرد وبرای مردم غذا فراهم نمود و درسرزمین او همه چیز به فراوانی وجود داشت .

همسر جنوبیش یک باکره بود که برای هردو منظور عشق و جنگ طرف توجه اش واقع می شد .

آنو عنوان سلطنتیش بود و همسر آنوی رهبر ماهرانه اسم کوچکی برای خود انتخاب کرده بود .

اوبرای آنو سه پسر زائید اما نتوانست برایش دختری بیاورد .

پسر ارشد او An.Ki نامیده شد .

که معنی آن مقاوم و سختکوش می شد .

او تنها روی تخت سلطنتی می نشست .

چون انتخاب همسر برای او دوبار به تعویق انداخته شد .

زنهای صیغه ای اش یکی یکی وارد قصر می شدند اما هیچکدام نتوانستند برای او پسری به دنیا آورند .

پایان ترجمه صفحه 16

سلسله ای که اینگونه شروع شده بود با مرگ انکی پاشیده می شد چون فرزندی وجود نداشت تا بنیان سلطنت را حفظ کند .

در نتیجه پسر میانی و نه ارشد طی اعلامیه ای قانونی وارث اعلام شد .

از میان جوانان باقی مانده یکی از سه برادر از روی عشق مادر ایب نامیده می شد .

او کسی بود که در این میان اسمش مطرح شد .

در سالنامه سلطنتی آنو نامش ایب است در سلسله پادشاهی آسمان. که دراینجا تحت عنوان پسر آنو مطرح می شود .

اما پدرش آنو هنوز بر تخت سلطنت نشسته بود و داشت سومین سال سلطنت خود را می گذراند .

دختر برادر جوانترش همسر او بود که نینیب نامیده می شد .

یک پسر توسط نینیب برای آنیب زاییده شد .

واو جانشین ووارث تخت پادشاهی بود در سال چهارم سلطنت .

او امید داشت که در طومار سلطنتی An.Shar.Gal نامیده شود .

شاهزاده بزرگ وارث سلطنت آنو .

همسرش که خواهر ناتنی او بود K1.ShaY.Galنامیده می شد .

دانش و درک جاه طلبی اش مهم بودند .

وراهی که به بهشتهای او منتهی می شد نیز باید مطالعه شود .

درمورد مدار بزرگ نیبیرو تحقیق کرد که طولش یک Shar تثبیت شده بود .

بطوریکه یک سال نیبیرو بوسیله آن اندازه گیری می شد و سالنامه سلطنتی با آن شماره می خورد و ثبت می شد .

 Shar به ده قسمت تقسیم می شد که دوجشن بزرگ در آن برگزار می شد .

وقتی یک چهارم به خورشید نزدیک می شدند از این گرما اولین جشن خودرا برگزار می کردند .

مدار نیبیرو بدور خورشید

وقتی که نیبیرو دور ازاین جریان قرار داشت و بعد از اینکه موج خنکی آغاز می شد فتوا داده می شد برای آغاز جشن .

البته برای اتحاد ، جشنهای قدیمی قبیله ها وملتها نیز محترم شمرده می شد و سرجای خود باقی بودند .

قوانین بین زن و مرد ودخترو پسر با فرمان او نوشته شد .

درابتدا او اعلامیه داد که هر خانواده ساکن در یک قطعه زمین باید مالیات بپردازند .

از زنها نسبت به مردها در جنگها بی شمار استفاده می شد .

واز فرمانهای اوست که یک مرد بیشتر از یک زن قوه تشخیص دارد .

طبق قانون ، زنی که انتخاب می شد همسر نامیده می شد و چون این انتخاب رسمیت می یافت بانوی اولش می گفتند .

طبق قانون پسرارشد جانشین پدر می شد .

کتاب گمشده انکی (قسمت پنجم)

جملات فرمانروا انکی

خلاصه ای از لوح اول که مطالعه می کنید .

سوگواری بر ویرانی سومر و اینکه خدایان چگونه از شهرها فرار می کردند زمانی که ابر هسته ای در حال انتشار بود . و مناظراتی که در شورای خدایان جریان داشت . تصمیمی تعیین کننده برای آزادکردن سلاح های کشتار جمعی . سرمنشاء خدایان و سلاحهای ترسناکی که در نیبیرو وجود دارد . شمال وجنوب نیبیرو متحدا در حال جنگ هستند با قوانین سرنوشت . ونیبیرو جایی است در منظومه شمسی . اتمسفر هوا به تدریج شروع به تغییر کرد در پی کوششهای جسورانه برای بدست آوردن طلا . آلالو کسی است که با دزدی سلاحهای اتمی و استفاده از آنها باعث شد که گازهای آتشفشانی فوران کنند . آنو وارث دودمان آلالو را عزل کرد آلالو یک فضا پیما می دزد و نیبیرو را ترک می کند .

متن اولین لوح

کلمات فرمانروا انکی پسر ارشد آنو وارث سلطنت در نیبیرو .

خوب اینم تصویر واقعی انکی !!! ( به مسئولیت خودم )

 روحم غم بزرگی را بر شانه های خود احساس می کند و قلبم انباشته از اندوه است .  چگونه به زمین ضربه زدند مردمی که خودشان را تسلیم کردند ودور شیطان حلقه زدند و از باورهایشان دور شدند . گله ها بدون چوپان گشتند . و شهرها نابود شدند و مردم گروه گروه تبدیل به لاشه می شدند و این بود نتیجه امیال شیطانی . چگونه زمین نابود شد ، با لمس شیطان گیاهان شروع به پژمردن کردند . چگونه رودخانه ها آلوده شدند وقتی مواد سمی وارد چرخه آنها شدند وامکان تصفیه پیدا نکردند .

پایان ترجمه صفحه 10

سومردیگراز وجود سکنه خالی شده است و دیگر در آن زندگی جریان ندارد . سومر از گله های گوسفند خالی شده است ودیگر همهمه ای برای کره گیری از شیر وجود ندارد . در شهرهای باشکوهش تنها باد زوزه می کشد وبوی مرگ به مشام میرسد . معابدی که کاهنانشان گرد خدایان می گشتند امروز متروک شده است . از آقایی و پادشاهی و فرماندهی دیگر خبری نیست . عصای قدرت و تاج پادشاهی نیز از بین رفته اند . در کناره های دو رود بزرگ و حیات بخش اکنون تنها علفهای هرز می روید . هیچکس وارد بزرگراهها نمی شود و از جاده ها عبور نمی کند سومر سرسبز و خرم اکنون بیابانی متروک شده است .  چگونه زمین نابود شده مسکن خدایان وانسانها می تواند باشد ؟ .زمین وانسانها دچار یک فاجعه ناشناخته شده اند . تمام زمین از شرق تا غرب به دست خدایان دچار تخریب وحشتناکی شده بود . شهرها ناتوان از دفاع از خود بودند همچون انسانها !!! نیروی شیطانی طوفانی بود که سیاره ای سرد را پدید آورد فاجعه ای بزرگ در مسیرش . در مسیر این نیرو مرگ تقسیم می شد از غرب به شرق و این چرخه سرنوشت بود . یک طوفان ویرانگر شکل گرفت از باد و نه از آب سیل آسا بلکه از هوای مسموم ونه از جزرو مد و موجهای کوبنده و این تقدیر بود و سرنوشت !!! خدایان در شورایشان تصمیم گرفتند نسلی بوجود آورند پس از فاجعه بزرگ .

این اجازه از طرف انلیل ونینهارساگ داده شد و من تقاضا کردم چند شبانه روز تنها باشم تا بتوانم این حکم را بدون هیچ بحثی بپذیرم . نینورتا پسر جنگجوی انلیل و نرگال پسر خودم سلاحهای سمی سیاره بزرگ را آزاد کردند . آنها نمی دانستند که نیروی شیطانی از راه روشنایی پیروی
نمی کند . اکنون آنها می گریند ودر عذاب هستند . خدایان نمی توانستند پیشگویی کنند که مرگ از غرب تا شرق پراکنده خواهد شد . اکنون خدایان افسوس می خورند . خدایان باور نمی کردند که شهرهای مقدسشان دست نشانده نیروی شیطان شده و جاده صاف کن آن باشند بسوی سومر .

پایان صفحه 11 .

خدایان یکی پس از دیگری از شهرها گریختن و معابد هم متروکه گشت . درشهرم اوریدو وقتی ابر سمی در حال نزدیک شدن بود من عملاً هیچ کاری نمی توانستم انجام بدهم . در نتیجه به مردم دستور دادم که فرار کنند به سمت دشتهای باز و خود با نیکی همسرم نیز خارج شدم و شهر بصورت متروکه درآمد . در شهر نیپور مکانی در زنجیره آسمان وزمین انلیل می توانست جلوی این واقعه را بگیرد . باد شیطانی علیه نیپور و کشتی فضایی اش در حال تاخت وتاز بود . انلیل وهمسرش دستپاچه شده بودند . در یور شهر پادشاهی سومر نانار در کمک به انلیل پدرش گریه می کرد . در معبدی در مکانی بالاتر از هفت آسمان دست سرنوشت باعث نشنیدن حرفهای نانار شد . درحضور پدرم که مرا بزرگ کرده بود ، خدای بزرگ وسکان دار کشتی پادشاهی نانار تقاضای خود در حالی مطرح می کرد که بادشیطانی در بیرون در حال چرخش بود . خدای بزرگی که برای سرنوشت فرمان می دهد از اور و مردم چشم پوشی می کند در حالیکه در چنین جوی تقاضای نانار ادامه دارد چاپلوسی ها نیز ادامه دارد . انلیل به پسرش نانار پاسخ می دهد که : پسر نجیبم . پادشاهی شهر وندورز به تو اهدا شده است . اما این سلطنت جاویدان نخواهدبود . از همسرت نینگال محافظت کن واز شهر بگریزید این تقدیری است که از فرمان من خارج است وباید تسلیمش شوید . بدینگونه انلیل برادرم صحبت کرد : افسوس افسوس که تقدیر چنین است . مصیبت بزرگتر این است که خدایان طوفان آور در روی زمین کاری نمی توانند بکنند و افسوس که از سرنوشت گریزی نیست . طوفات بزرگ مقدر بود که اتفاق بیفتد . مصیبت بزرگ همان طوفان مرگ آفرین بود .

واین تصمیم شورایی بود که پیمان را نقص کرد با استفاده از سلاح های کشتار جمعی . این یک تصمیم بود و نه سرنوشت .طبق آن سلاحهای سمی آزادشد واین اندیشه ای بسیار مطرود بود .  دربرابرمردوک ، پسر ارشدم قرار دارد ، دو پسرم خرابیهای زیادی به بار آوردند زیرا قلبشان آکنده از انتقام بود .

انلیل فریاد زد مردوک بالاتر از آن نیست که چیزی بیشتری به چنگ آورد . نینورتا گفت : با سلاحهایم در برابراو مقاومت خواهم کرد . نراگل برادر مردوک فریاد برآورد و ارتشی را ساخت از بابلیان زمین مرکزی . در شورای مرکزی خدایان کلمات مسموم کننده ای شیوع پیدا می کرد .

پایان ترجمه صفحه 12

روز و شب صدای اعتراضم بلند بود و من تنها مدافع صلح بودم که درکارم شتاب داشتم . من بصورت ملتسمانه پرسیدم  برای دومین بار است که مردم تصاویر آسمانی را مجسم می کنند اما چگونه این تضادها را ادامه میدهیم ؟ 

ومن سوالات بیشتری را مطرح کردم . آیا تمام ابزارهای لازم بررسی شده اند ؟ چرا دردوره مردوک کسی وارد قلمرو بهشت نشده است ؟ پسرانم خیلی کودن بودند چون علامتهای دیگری نیز از بهشت وجود داشت . و من قلباً میدانستم که مردوک ظالم است ونمی توانستم او را ببخشم . همچنین نانار نسبت به انلیل که در زمین زاده شده بود سختگیری و مردوک نیز در معبدی که در شمال شهر خود ساخته بود زندگی می کرد .

Ishkur تقاضای انلیل جوان را مطرح کرد و گفت که او در زمینهایم برای مردم فاحشه خانه ساخته است . Utu پسر نانار از پسرمردوک ، نابو بسیار خشمگین بود . وسعی کرد که ارابه آسمانی را به تصرف در آورد . Inannaو Utu که دو قلو بودند خیلی خشمگین بودند . اینانا خواستار مجازات مردوک بود چون او  Dumuzi معشوقه اش را به قتل رسانده بود . Ninharsagمادر خدا وانسان نگاه خیره ای کرد و گفت : چرامردوک اینجا نیست ؟ در حق پسرم Gibil ظلم شده است . مردوک نسبت به تقاضا ها بی توجه است . او ادعا می کند با توجه به نشانه هایی از بهشت دارای برتری و بصیرت است . Ninurta فرزند ارشد انلیل فریاد میزد . مردوک فقط با جنگیدن متوقف خواهد شد . بنابراین Utu مامور شد تا از مکان نگهداری ارابه های پرنده محافظت کند . او گفت که نباید این مکان به تصرف مردوک در آید . Nergal فرمانروای Lower Domain خواستار برخورد بیرحمانه بیشتری شد او گفت که بهتر است فعلا از سلاحهای قدیمی برای نابودی و کشتار جمعی استفاده کنیم . به پسرم با ناباوری خیره شده بودم . برادر را علیه برادر می دیدم که خواستار استفاده از سلاح های وحشت آور بودند . بجای موافقت ساکت بودم . انلیل سکوت را شکست وگفت :

تنبیه ما بایداینگونه باشد که همانطور که پرنده بدون بال نمی تواندپرواز کند چون پرواز را دوست میدارد مردوک و Nabu نیز باید از ارث محروم شوند همچنین آنها نباید اجازه داشته باشند تا از محل ارابه های پرنده استفاده کنند .

پایان ترجمه صفحه 13

http://www.mehr02.blogfa.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: