بایگانی روزانه: سپتامبر 3, 2009

آتلانتيس تمدن گمشده

حدود 350 سال قبل از ميلاد  افلاطون در رساله اي تيمائوس (Timaeus) چنين نوشت : 12 هزار سال پيش از اين جزيره اي بوده است بزرگ با تمدني ستايش انگيز موسوم به آتلانتيس که… به اين ترتيب نام قاره آتلانتيس براي نخستين بار بر قلم افلاطون جاري شد و به زودي بر سر زبانها افتاد .
وی در رساله ديگري به نام کور تياس (Critias) شرح بيشتري از قاره آتلانتيس و تمدن آن نوشت  آتلانتها افزون بر 20 ميليون نفر بودند که در جزيره اي خوش آب و هوا به وسعت 154 هزار مايل مربع زندگي مي کردند در جنگلهاي انبوه آتلانتيس انواع جانوران بزرگ وکوچک مي زيستند و شهرهاي آباد آن با ساختمانهاي عظيم با شکل هرم درخشش نور بود و مرمر …


مطابق گزارش افلاطون….  بر اين سرزمين اطلس حکومت مي راند که مردم او را ستون آسمان مي دانستند و در مرکز جزيره در بزرگداشت اطلس معبدي با شکوه ساخته بودند که ديوارهاي عظيم داشت و درهاي ان تزيين يافته بود از سنگها و فلزات قيمتي در زير تابش نور خورشيد همچون الماس مي درخشيد .
افلاطون ادامه مي دهد : مقدس ترين حيوان در نزد مردمان آتلانتيس گاو نر بود که مظهر قدرت بي شمار مي رفت و به عنوان برترين هديه به پيشگاه اطلس با مراسمي شکوهمند در برابر معبد بزرگ قرباني مي شد تا فوران خون سنگهاي مرمر را رنگ آميزي کند .
به نوشته افلاطون : در قاره آتلانتيس شهرها به شکلي هندسي و زيبا ساخته شده بودند و کانال هاي اب که همچون رگها در بدن به هر سو امتداد داشتند مزرعه ها و باغها را سيراب مي کردند . اساس فرهنگ و تمدن اين مردمان سعادتمند همانا برادري و صفات عالي انساني بود. اما چون قدرت ايشان روز افزون شد به تدريج شروع به دست درازي به ديگر سرزمينها کردند افلاطون ميگويد :روح احساس و کمک در انها ديگر از بين رفته بود انها اعتقاد و ايمان خود را از دست داده بودند انها با سپاهياني بي شمار قصد فتح اتن و سرزمين هاي شرق را داشتند .
اما زئوس طوفاني بر انها نازل کرد . مجازاتي که به هيچ وجه قابل تصور نبود . افلاطون در اين باره نوشت :طوفان سبب زمين لرزه و سيل هاي بزرگي شد که به مدت يک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتي دريا جزيره آتلانتيس را به زير خود فرو برد و ناپديد گشت  افلا طون ترديد داشت که هرگز نشانهاي از اين سرزمين گمشده به دست ايد .او نوشت : اقيانوس در آن نقطه به مکاني غير قابل عبور و جستجو تبديل شده است.

به اين ترتيب و به روايت افلاطون تمدن آتلانتيس در آغاز شکوفايي نابود مي شود و سه نيروي سهمگين طبيعت يعني : اتشفشان و زلزله و طوفان با چنان شدت و خشونتي بر پيکر آتلانتيس مي تازد که تصور ان نيز لرزه بر پيکر آدمي مي اندازد .  اين واقعه در سال 3500قبل از ميلاد روي مي دهد . جزيره آتلانتيس به لرزه در مي آيد ; زمين از هر سو شکاف بر مي دارد و تکه تکه مي شود . از قله هاي کوه آتش فوران مي کند و تکه هاي مذاب همچون باران مرگ بنا ها را هدف قرار مي دهد . سپس خاکستري داغ همه فضا را تيره و تار مي کند و بر سراسر جزيره فرو مي بارد تا … سرانجام چنان کند که آتلانتيس در زير پردهاي سنگين مدفون شود وبه افسانه ها بپيوندد .
چون افلاطون در گذشت ; آتلانتيس هم از ياد ها رفت و ديگر کسي سراغ ان جزيره اسراراميز را نگرفت جز انکه نامش براي درياي آتلانتيک (واقع در ميان سه قاره افريقا اروپا وامريکا ) باقي ماند.  اما جست و جو گران و دوستداران تاريخ و گذشته زمين با مطاله رساله هاي افلاطون در انديشه جزيره اي فرو مي رفتند که در ان مردمي لايق و هوشمند زندگي مي کردند و همواره پرسش اين بود که آتلانتيس در چه نقطه ا ي قرار داشته و علت واقعي نابودي ان چه بوده است ؟

 آيا چنين تمدني واقعيت داشته يا افلاطون از رويا هاي خود سخن گفته است؟ اين ترديدها از انجا قوت مي گرفت که اتلانتيس در زبان مصريان باستان به معني (جزيره بي نام) است و يونانيان باستان نيز علاقه وافري به سرزمينهاي اساطيري و داستانهاي مربوط به اسطوره ها والهه ها داشته اند . بنابراين رساله افلاطون مي بايستي درباره يک آرمانشهر در جزيره ا ي موهوم ميان درياي اساطيري باشد .
يک فرض ديگر اين بود که افلاطون از تمدني سخن به ميان اورده که نشانه ها و چگونگي ان را از زبان دريا نوردان شنيده و خودش چيزهاي زيادي به آن افزوده است.
یونانیهای دوره باستان بر این باور بودند که انتهای دنیا صخره عظیمی است در جایی که (ستون هرکول) قرار دارد ! و این ستون همان تخته سنگهای بس بزرگی است که در دو سوی تنگه ای بین دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس (تنگه جبل الطارق) واقع است . دریا نوردان کشورهای حوزه مدیترانه هرگز جرات نمی کردند از این تنگه بگذرند و خود را به دریا های آزاد و اقیانوسها برسانند; اما گاه پیش می آمد که کشتی های کوچک به دست امواج خروشان به اقیانوس اطلس کشیده می شدند و از دهانه تنگه می گذشتند . در این صورت دریانوردهایی که می توانستند خود را نجات دهند و دوباره به وطن بازگردند حکایتهای شگفت آوری از سرزمینهای سرشار از نعمت و آسایش در ان سوی ستون هرکول تعریف می کردند که بیشتر به افسانه پردازی شباهت داشت تا واقعیت ! ولی افلاطون با جمع آوری اطلاعات و مشاهدات دریانوردها اعتقاد یافته بود که در ان سوی تمدن حوزه مدیترانه تمدن دیگری در جزیره ای میان آبهای خروشان اقیانوس وجود دارد که همان آتلانتیس است .
به گمان دانشمندان انچه افلاطون نشانی داده می تواند تمدنی باشد متعلق به دوران پارینه سنگی واقع در منطقه ای که در ان یخ بندان وجود نداشته است .

جست و جوی دانشمندان و کنجکاوی انها برای دستیابی به سرچشمه تاریخی آتلانتیس تا امروز ادامه داشته است . انسان با تکیه بر علم واطلاعات خود می خواهد سرانجام در یابد که   اتلانتیس مدفون شده   به طور دقیق در چه نقطه ای قرار داشته و کجا می تواند بوده باشد .؟  آیا آتلانتیس قاره ایست تقسیم شده ؟ ایا اقلیمی است غروب کرده در مثلث برمودا ؟
با توجه به نشانه هایی که افلا طون در رساله های خود به دست داده است چنین گمان می کنند که جزایر  آ زور (Azor) باید از بقایای قاره گمشده اتلانتیس باشد . این جزایر همچون حلقه ای به همدیگر در اقیانوس اطلس قرار دارند و بر اساس شواهد و مدارک موجود در حدود 2200 سال پیش از میلاد با شراره های بر کشیده از قله یک اتشفشان سهمگین و زلزله پس از ان تکه پاره شده اند .
اوتوهنریخ موک که مهندس اتریشی بود و علاقه وافری به تاریخ و جغرافیا داشت کتابی تحت عنوان   راز آتلانتیس  نوشت که شهرتی جهانی یافت و بار دیگر اتلانتیس را بر سر زبانها انداخت . انتشار این کتاب در سال 1976 بود و به اعتقاد نویسنده آن:

جزیره آتلانتیس نه فقط وجود داشته و دستخوش یک بلای سهمگین طبیعی شده بلکه بازماندگان فاجعه آتلانتیس به سواحل امریکای جنوبی و شمالی و افریقا و اروپا افتاده و به هر سرزمینی که رسیده اند دانش خود را از شهر سازی و معماری به کار بسته اند تا بناهای عظیم و معبد های با شکوه و قصر های بزرگ مانند انچه که خود در آتلانتیس داشتند بسازند . بناهایی همچون اهرام مصر و معبدهای مایا وازتک و…
بر اساس فرضیه هایی که موک ارایه می دهد بسیاری از تمدنهای دوره باستان از دسته دوم بوده و همگی زاییده یک تمدن مادر به نام آتلانتیس هستند !!!   

زیرا این غیر ممکن است که به طور تصادفی تمدنهای مشابهی در دورترین نقاط گیتی به وجود آید و بخصوص معبد هایی به شکل هرم در هزاران کیلو متر دور از هم ( بین النهرین و حاشیه رود نیل و سواحل قاره امریکا و…) ساخته شود . موک حتی معتقد بود که بازی  پلوتا  که در میان اهالی باسک (اسپانیا) رواج دارد همان بازی رایج در تمدنهای مایا و آزتک است و ریشه در فرهنگ سرخپوستان امریکای جنوبی دارد .
به گفته موک : زلزله و طوفان هولناکی که 12 هزار سال قبل از میلاد در اقیانوس اطلس روی داد نه تنها تمدن درخشان اتلانتیس را از میان برد بلکه دامنه امواج خروشان ان همه خشکیهای زمین را در بر گرفت و چنان کرد که در کتابهای آسمانی ( توفان بزرگ ) نام گرفت و 4000 سال از ان طوفان سپری شد تا یک بار دیگر تمدنهای انسانی در اینجا وآنجای جهان جوانه بزنند .
فرضیه های موک را دانشمندان علم زمین شناسی چنین توجیه می کنند که زلزله های شدیدی که در کف اقیانوسها رخ می دهد می توانند چنان لرزش و هیجان شدیدی در ابهای اقیانوس به وجود اورند که موجهای بسیار عظیم به پا شود و همه چیز را در ساحل به کام خود بکشد . در تابستان سال 1920 زلزله ای در منطقه شمال فرانسه (نرماندی) رخ داد که گرچه بیش از چند ثانیه طول نکشید اما تکانهای ان به اقیانوس اطلس و جزایر آزور (Azor) کشیده شد و شهر ساحلی تاپال را ویران کرد . بنابراین طوفانهای عظیم دریایی همچنان که شهرها و تمدنها را به کام خود می کشند می توانند انچه را که بلعیده اند بار دیگر از کف اقیانوس ها بالا بیاورند و در ان صورت است که ما شاهد پیدا شدن ستو نهای عظیم سنگی و دروازهای بزرگ و گنجها و… خواهیم بود .

آیا ممکن است روزی آتلانتیس دوباره از زیر اب خارج شود و بر اثر انقلابهای دریایی بقایای تمدن درخشان اتلانتیس بر روی ان بیاید تا بتوانیم شهرها و معبدها و قصرها را مشاهده کنیم؟
افسانه آتلانتیس شاید روزی با کشف بنای تاریخی به زمان ما پیوند بخورد و رویای دیر پای انسان سرانجام به واقعیت برسد . شاید هم اتلانتیس ارمانشهری است ساخته و پرداخته خیال .
به هر روی اگر آتلانتیس بهشت گمشده است یا جهنم مدفون شده در اعماق اقیانوسها تا به امروز فکر ادمی را به خود مشغول داشته و فرهنگ ومشخصات ان سینه به سینه پیش امده و هنوز وهمچنان با انسان سخن می گوید .

ولی از جذاب ترین و معروف ترین افسانه ها و رموز کره خاکی وجود تمدنی با تکنولوژی فوق بشری است که حدود 11000 سال پیش در جزیره ای بزرگ به نام آتلانتیس زندگی می کردند از آتلانتیس بارها در کتب تاریخ باستان نام برده شده اما کسی که اندیشه وجود آتلانتیس را در طی سالهای متمادی از گزند فراموشی حفظ کرد فیلسوف نامی یونانی افلاطون ( 347 سال پیش از میلاد) شاگرد تیزهوش سقراط بود وی نحقیقات زیادی در رابطه با آتلانتیس انجام داد و موفق به ایجاد نقشه مدوری از محل تقریبی آتلانتیس شد وی همیشه بر این اعتقاد استوار بود که شهر افسانه ای آتلانتیس به راستی روزی وجود داشته است . افلاطون در تحقیقان خود از منابع مختلفی از جمله منابع دریانوردی باستان و داستانهای افرادی که آتلانتیس را مشاهده کرده بودند استفاده کرد البته تحقیقات افلاطون هیچ گاه مورد اعتماد قرار نگرفت تا روزی که یک دریانورد هلندی از روی نقشه های افلاطون موفق به کشف ویرانه های شهری در زیر اقیانوس شد.

منبع: سایت ایران نوید

 قاره گم شده آتلانتیس                                                                            

بسیاری بر این باورند که انسان بارها و بارها به اوج تکنولوژی و شکوفایی علم دست یافته و با غرور و خودبینی، خود موجبات سرنگونی از عزیز مکنت به حضیض مذلت را برای خویش بار دیگر فراهم آورده است. گواه اینان بر این مدعا شاید با ارجاع به شواهد بسیاری که از قاره غرق شده آتلانتیس در دست است ثابت شود.چنانکه منکران این برهان نیز به وجود چنین قاره ای آباد و متجدد در گذشته صحه می گذارند. سرزمینی که در آن از نیاز خبری نبود. همه شاد می زیستند و هیچ جرمی به وقوع نمی پیوست. به دیگر عبارت آرمانشهر -Utopia- یا مدینه فاضله ای که شاعران و سخنوران زیادی در تمثیلهای خویش از آن یاد کرده اند. به هر جهت شرح حادثه ای که به احتمال زیاد باعث نابودی آن دولت به ظاهر بی زوال شده در زیر می آید.

                                                                                                                                      سرزمینی بود آباد و قشنگ
                                                                                                                                       هفت رنگ این بلاد هفتاد رنگ
                                                                                                                                      مردمانش ساده بی رنگ و ریا
                                                                                                                                       بی كدورت كینه در صلح و صفا
                                                                                                                                       چشمه ها جوشان چو كوه پرگداز

 

                                                                                                                                      رودهایش بحر و بحرش چون فراز
                                                                                                                                       كشتزاران، … چون فلک بی انتها
                                                                                                                                       باغ و بستانی چو زر روزی فزا
                                                                                                                                       ماء زمزم بود آبش بر زمین
                                                                                                                                       آب نهرش گوی رودی از برین

 

                                                                                                                                      زندگیشان غرق شور و شوق و عشق
                                                                                                                                       دل بریشان شهره در هند و دمشق
                                                                                                                                       كامروا بودند من جمع الاجهات
                                                                                                                                       روزگاری بود بر وفق مراد
                                                                                                                                       بود و بود آن روزگاران اینچنین
                                                                                                                                       … تا … ناگهان …

در سال 1628 قبل از ميلاد مسيح انفجار بسيار مهيبی حاصل از فعاليتهاي آتشفشانی كه قدرت تخريبی آن برابر با انفجار 150 بمب هيدروژنی بود روی داد و در اقيانوس حفره ای به شعاع 12 الی 15 كيلومتر و به عمق 2 كيلومتر ايجاد كرد و سرزمين آباد و متجدد آن دوران يعنی آتلانتيس را در يك آن به كام نيستی كشيد.

صدای مهيب آن انفجار در تمام قاره های ديگر شنيده شد و بلايای حاصل از آن كه نتيجه ابر متراكمی از دود غليظ آ‌تشفشانی و گرد و غبار متراكم بود به صورت سرمای كشنده در اواسط تابستان و باران سيل آسائی كه محصولات كشاورزی و بناهای مسكونی و حتی سلطنتی را در اقصی نقاط جهان از آن جمله در چين باستان، مصر فرائنه، حكومت نو پای وايكينگها در اروپا، تمدن ايلكاها و ناسكاها در قاره امريكا، امپراطوری گسترده ساسانيان، و … ويران كرد، نمودار شد.

دانشمندان معتقدند كه آن يك رويداد طبيعی بود، اما اوليای مذهبی عقيده دارند كه آن نتيجه گناهان كبيره مردمان آن روزگار بود. به هر حال ما بايد پند بگيريم از هر دوی اين نظرات، چرا که ما نيز انسانهايی فناپذير هستيم.

                                                                                                                     تصویر طراحی شده از روی شواهد به دست آمده از دل اقیانوس

                                                                                                                       تصویر گرفته شده از بقایای بنای معبدی در زیر آب که به طرز شگفت آوری سالم مانده
 

                                                                                                                         تصویر گرفته شده از ساعت آفتابی غرق شده در دل اقیانوس
آتلانتیس و خلسۀ ادگار کیس
در 12 آوریل 1939 مرد 63 ساله ای در حالتی مانند خلسه از دنیای گمشده ای در گذشته سخن راند. افکارش به نظر نامربوط می آمد ولی معنی و منظورش واضح و تکان دهنده بود. او گفت:«وقتی زمین شکافته شد و قاره در آب فرو رفت مردمان آن سرزمین سوار بر ماشین پرنده آن دوران خود را به سرزمین مایاها یا یوکاتان رسانند.»

راوی، ادگار کایس معروف به پیامبر خفته تمای مکاشفاتش را در حالت خلسه مشاهده و بیان می کرد. برای دو دهه، نهان بینمرموز، شنوندگان خود را با شرح و توصیف هایی در مورد جزیره ی افسانه ای آتلانتیس مبهوت کرد. کایس از زمان های بسیار دوری صحبت کرد و از قاره ای که قبل از آنکه اقیانوس آنرا ببلعد چنان تکنولوژی پیشرفته ای داشت که بشر تا به امروز نظیرش را به خود ندیده است. او زنان و مردانی هم دوره ی خود را نام برد که در زندگی های قبلی خود از ساکنان این قاره ی معدوم شده بودند. کایس از بازماندگان این فاجعه ی بزرگ که در حال حاظر در کره ی ارض پراکنده اند سخن می گفت. یکی از پسرانش بعدها درباره ی آتلانتیس گفت:« اینها عجیب ترین و غیرممکن ترین اطلاعاتی است که ادگار کایس در پرونده های خویش ظبط کرده.» پسر دیگر وی به نام ادگار ایوان کایس دربارهی پدرش چنین گفت:« تا زمان اثبات واقعی وجود آتلانتیس، کایس دارای مکان و مرتبه ای خاص خواهد بود. از طرفی دیگر اگر گفته های وی ثابت شود، یکی از مشهورترین باستان شناسان و تاریخ نویسان جهان خواهد شد. وقایع تاریخی آتلانتیس اگرچه باورنکردنی به نظر می آید اما در هر حال خالی از جذبه هم نیست. قاره ی گم شده ای که به میراث و تاریخ بشریت بافته و تنیده شد. سرزمینی که هزاران سال قبل فیلسوفان، شاعران، تاریخ نویسان و کاشفان بزرگی داشته و سوابق آن ها را افلاطون حدود 255 سال قبل از میلاد مسیح به رشته ی تحریر در آورده است. قدرت و خرد مردمان آتلانتیس نسل به نسل نقل شده. اینها به مثابه خاطره ای از بهشت است، بهشتی که اکنون در اعماق تیره ی دریا خوابیده است. جاه طلبی انسان او را به فراتر از کره زمین به ماه و سیارت دیگر کشانده، اما خاطره ی این جزیره همیشه باقی می ماند.
 آتلانتیس راز ابدی

شاید آتلانتیس در کوه های آفریقای شمالی یا در صحرای آفریقا و یا در جزایر مالت در دریای مدیترانه یا در شهر های کارتاژ در خلیج تونس یا در جنوب غربی اسپانیا باشد. جستجو برای آتلانتیس به کشف تمدن هایی مانند تمدن های هلنی-یونانی، مایا ها و اینکاها در دنیای جدید و حتی مصر باستان منجر شده است. حتی دو قاره ی گمشده مو و لموریا را هم می توان به نوعی به آتلانتیس نسبت داد.
نخستین کسی که به مسئله آتلانتیس پرداخت، فیلسوف بزرگ، افلاطون بود که در بین سال های 428_348 قبل از میلاد مسیح می زیست. او شاگرد سقراط حکیم بود و مکتب خود را در مدرسه ی آتن برپا کرد. فلسفه ی خود را در کتابی به صورت گفتگویی دو نفره که سقراط شخصیت اول آن است نوشته است.  در جمهوری سقراط و طرف های صحبتش نظریه و فلسفه دولت آرمانی و استبداد ملایم شاهان را مطرح می کنند.
اولین نوشته های افلاطون درباره ی آتلانتیس در سن هفتاد سالگی نوشته شد. از مهمترین شخصیت های کتاب افلاطون تیمائوس ستاره شناس است. قسمت اعظم گفتگو به نام خود اوست و به نحوی ارائه شده که درباره ی علوم طبیعی صحبت می کند، کریتیاس تاریخ نویس از فلسفه ی اداره ی حکومتی محلی سخن گفته که عینا در جمهوری آمده. بنا بر نوشته افلاطون این داستان به کریتیاس و بعد از او به راهبی مصری و از طریق او به سیاستمداری به نام سولون منتقل شده است. بنا به نظر مصریان شرایط مناسب برای استقرار جمهوری مکانی به غیر از آتن نیست. ولی 9000 سال قبل از افلاطون «آتنا» رب النوع دانایی بنیان شهری را می گذارد، شهری با مردمانی والا. بنا بر نوشته ی افلاطون آنسوی ستون های هرکول جزیره ای بزرگتر ازآفریقای شمالی و آسیای صغیر، مشابه با اندازه های دنیای افلاطون وجود داشته است. درون جزیره قدرت فوق العاده ای سربلند می کند. این قدرت همان آتلانتیس است.
پادشاه سلطه ی خود را به مناطق دیگر از جمله مرکز مدیترانه، ایتالیا و مصر می کشاند. مردمان این سرزمین در اندیشه ی تسلط به تمام جهان بوده اند. و از همین روی به سرزمین یونان حمله می کنند، اما در جنگی سخت که در شرف پیروزی بود زمین لرزه و سیل واقع می شود و در طی یک شبانه روز تمامی سرزمین را از صحنه ی روزگار ناپدید می کند.
این مصیبت به وسیله ی راهبی مصری روایت شده است. با وقوع این بلا قسمتی از تاریخ یونان نامعلوم مانده است. مصر به دلیل طغیان رود نیل که سالانه در زمان معینی اتفاق می افتد همیشه از چنین بلایایی مصون مانده و مصریان قادر به ثبت و پیش بینی این گونه حوادث بوده اند. اشاره به جنگ در تاریخ یونان بخش بحث انگیز و نامعلومی را برای تاریخ نویسان باقی گذاشته است. کریتیاس آتلانتیس را با تمام جزئیات نقل می کند. گزارش های وی پر از شرح معماری مهندسی و جزئیات برگزاری جشن ها است و نمی تواند تنها زائیده ی فکر و عقاید فلسفی افلاطون باشد. به طور خلاصه می توان گفت که افلاطون با مرارت و زحمت فراوان وقایع آتلانتیس را طوری به رشته ی تحریر درآورده که برای خوانندگان زمان خود باورکردنی باشد. این نوشته ها بعد از 200 سال هوز سند محکمی محسوب می شود.

   

منبع:metaphysics.mihanblog.com

برخورد با يوفو

از سحرگاه بشر، نقش خدایان (در واقع، موجودات هوشمند فرازمینی) در زندگی او بسیار پررنگ بوده است. طبق اساطیر کهن ملل گوناگون، خدایان به بشر یاد دادند چگونه شکار کند، آتش روشن کند، خانه بسازد، کشاورزی کند و حتی چگونه با آنها ارتباط برقرار کند.
بشر اولیه راه و روش ارتباط برقرار کردن با خدایان را به صورت آئین درآورد و بدین ترتیب، معابد به عنوان اولین مکان برای ارتباط با خدایان ساخته شدند. از آنجا که انسان های پیشین این معابد را به ارتفاع بلند می ساختند، پربیراه نیست اگر بگوییم اینها برج های مخابراتی اولیه هستند! در واقع وقتی به اساطیر و نوشته های به جای مانده از آن دوران نگاه می اندازیم، به کرات می بینیم که کاهن بزرگ در چنین معبدهایی به صورت صوتی با خدایان ارتباط برقرار می کرده است.


معابد پرستش خدایان از ابتدای شکل گیری تمدن بشری همواره زینت بخش شهرهای کهن بوده اند، زیرا بشر تمدن و شهرنشینی خود را مدیون آنها می دانست. با نگاه بیشتر به آثار به جای مانده از آن دوران و نیز، کتاب های مذهبی در می یابیم که کتابت را نیز خدایان به بشر آموختند. هیچ شکی نیست که بدون مداخله ی این “خدایان” شاید بشر هنوز در اعماق غارها و جنگل ها زندگی می کرد.

وقتی آثار شگفت انگیز به جای مانده از هزاران سال پیش را می نگریم ـ از جمله آثار مربوط به آمریکای مرکزی و جنوبی ـ در می یابیم که ساختن آنها برای بشر تازه متمدن شده امکان پذیر نبوده است. هرم های بزرگ و پیچیده، راهروهای زیر زمینی با سطوح صیقلی و زوایای قائمه در دل صخره های زیرزمینی و … حاکی از آن دارد که چند هزار سال پیش تمدن بسیار پیشرفته ای روی کره ی زمین وجود داشته است. اما آیا این تمدن ریشه ی زمینی دارد؟

وقتی نقوش و حکاکی های به جای مانده از آن دوران را بررسی می کنیم، می بینیم که خدایان اجداد ما بیشتر از آنکه شبیه خدا باشند، به فضانوردان می مانند! وقتی بیشتر به شکل و شمایل این “خدایان” می نگریم، در می یابیم که آنها همان ئی تی ها و به بیان علمی تر، ئی بی ئی ها (Extraterrestrial Biological Entity) بوده اند!
شگفت انگیزترین روایات کهن درباره ی موجودات فرازمینی را می توان در نوشته جات عهدعتیق یافت. با هم چند نمونه از آنها را می خوانیم.


برخورد نزدیک از نوع اول

تعریف: رؤیت شئ پرنده ی ناشناخته (یوفو یا یو اف او) که شامل این موارد هستند:
– اشیاء پرنده ای که مربوط به فن آوری پیشرفته ی بشر نیستند، از قبیل بشقاب پرنده ها.
ـ  نورهای عجیب و غیرعادی در آسمان شب که حرکاتش خارج از محدوده ی امکانات پروازی اشیاء پرنده ی زمینی است.


سفر خروج، فصل سیزدهم، آیات ۲۱ و ۲۲: و خداوند پیشاپیش ایشان وقت روز در ستون ابر تا آنکه ایشان را رهبری نماید و وقت شب در ستون آتش تا آنکه ایشان را منور سازد می رفت که روز و شب راهی باشند. ستون ابر وقت روز و ستون آتش را وقت شب از حضور قوم بر نداشت.


در گزارش های مربوط به رؤیت یوفوها بارها قید شده که بینندگان سفینه را در روز داخل ابر متراکم و در شب به صورت شئ نورانی شناور مشاهده کرده اند. طبیعی است که قوه ی تعقل انسان های آن زمان ناچیز بوده و به کار بردن ستون آتش به جای شئ پرنده ی نورانی که زیر خود ستونی از نور ایجاد می کند برای آنها قابل فهم تر است. همچنین، در کتاب حزقیال نبی نیز خوانده ایم که سفینه ی فضایی از داخل توده ای ابر متراکم پدیدار شد.


برخورد نزدیک از نوع دوم

تعریف: رؤیت اشیاء پرنده ی ناشناخته و نشانه های فیزیکی آنها:
– تشعشع، گرما، آسیب به زمین های کشاورزی و غیره و ایجاد اشکال خاص، فلج شدن موقتی انسان، کوری موقت، وحشت در حیوانات، اخلال در کار وسایل برقی، قطع برق، از کار افتادن ماشین در حال حرکت.
در برخی طبقه بندی ها، آثار فیزیکی حضور ئی بی ئی در بدن انسان نیز در این مقوله قرار می گیرند.

سفر تکوین، فصل نوزدهم، آیات ۸ تا ۱۲: … حال اینک مرا دو دختری است که مردی را ندانسته اند. تمنا اینکه ایشان را به شما بیرون آورم و با ایشان آنچه که در نظر شما پسند است بکنید غرض از اینکه به این مردان چیزی نکنید بنابر این که به این سبب به سایه ی سقفم در آمده اند. ایشان گفتند که به عقب برو و دیگر گفتند که این یک شخصی که به جهت سکونت آمده است می خواهد که حکم ران باشد پس حال با تو بدتر از ایشان عمل خواهیم نمود. پس به آن مرد یعنی لوط با شدت زورآور شده به قصد شکستن در نزدیکی نمودند. آن اشخاص دست های خود را دراز کرده لوط را نزد خودشان به خانه آوردند و در را بستند و مردمان را که نزد دهنه ی خانه بودند از کوچک و بزرگ به کوری مبتلا کردند …

مردم فاسد قصد تعرض به مهمانان فرازمینی لوط را داشتند، اما این موجودات با استفاده از توانائی های فوق بشری خود، متجاوزان را به کوری دچار کردند. در رابطه با مردم سرکش، برخورد نزدیک از نوع دوم صورت گرفته است، اما در مورد لوط با برخوردهای نزدیک از نوع سوم و پنجم روبرو هستیم.


کتاب دانیال، فصل دهم، آیات ۴ تا ۹: … و چشمان خود را برداشته نگریستم و اینک یک شخصی ملبس به کتان و کمرش بزر اوفار بسته و بدنش مثل جوهر ترشیش و رویش مثل نمایش برق و چشمانش مثل مشعل های آتش و بازوهایش و باهایش مثل برنج صیقلی و آواز کلامش مثل صدای جماعت بود. و من دانیال به تنها آن رؤیا را دیدم اما مردمانی که به همراهم بودند، این رؤیا را ندیدند لکن لرزش عظیمی بر ایشان افتاده جهت مخفی شدن فرار کردند. من به تنها ماندم و این رؤیای عظیم را دیدم و قوت در من باقی نماند و رنگ خوش من بزبونی مبدل شده و هیچ طاقت را نگاه نداشتم. و آواز کلماتش را شنیدم و در حین شنیدن آواز کلماتش رو بزمین بر رویم غنودم. و اینک دستی مرا مسّ نموده مرا بزانوهایم و کف های دستم ایستانیده گردانید …

در مورد همراهان دانیال نبی، موقعیت “برخورد نزدیک از نوع دوم” کاملاْ برقرار است زیرا آنها نمی توانند موجود فرازمینی را مشاهده کنند، اما آثار حضورش آنها را فراری می دهد. در مورد دانیال نبی، علاوه بر برخورد نزدیک از نوع سوم و پنجم، شاهد نوع دوم این برخورد نیز هستیم، زیرا به واسطه ی حضور ئی بی ئی، دانیال نبی دچار قلج موقت می شود.

برخورد نزدیک از نوع سوم

تعریف: رؤیت ئی بی ئی (موجود بیولوژیکی فرازمینی) بیرون یا درون یوفو یا بدون حضور یوفو.


کتاب حزقیال، کل فصل اول: … و اینک از طرف شمال گردبادی که حاوی بود بر ابر عظیم و آتش ملفوف و از اطرافش ضیائی و از میانش از میان آتش چیزی مانند کاهربا متلألئ بود و از درونش سیمای چهار جانوری بود و نمایش ایشان چنین بود که شباهت به انسان داشتند …


در کل فصل اول این کتاب که در پست های پیشین به آن پرداختم، حزقیال نبی چهار موجود فرازمینی را مشاهده می کند که از درون سفینه فضایی بیرون می آیند. این فصل به برخورد نزدیک از نوع سوم می پردازد. در خط پایانی فصل اول، برخوردهای نزدیک از نوع دوم (فلج موقت: … به محض دیدنم بر رو افتادم) و پنجم (آواز قائلی را شنیدم) نیز به چشم می خورند.

برخورد نزدیک از نوع چهارم

تعریف: ئی بی ئی ها با یوفو انسان را به آسمان می برند.
– پاره ای از دسته بندی ها، آمیزش انسان با ئی بی ئی را نیز در این دسته قرار داده اند.

سفر تکوین، فصل ششم، آیات ۲ تا ۵: اینکه فرزندان خدا دختران انسان را دیدند که خوش منظرند پس به جهت خویشتن از هرچه که اختیار کردند به زنی گرفتند … و بعد از آن هم هنگامی که فرزندان خدا به دختران انسان درآمدند و از برای ایشان اولاد زائیدند ایشان نیز جباران شدند …

بدیهی است که منظور از فرزندان خدا، ئی بی ئی ها هستند. از آنجا که فرشتگان از مجردات هستند، و می دانیم که خداوند فرزندی ندارد، مراد از فرزندان خدا در این آیه، موجودات فرازمینی یا ئی بی ئی ها هستند. در اینجا به صراحت عنوان شده است که ئی بی ئی ها و انسان ها با یکدیگر آمیزش کرده و نسل تازه ای را پدید آورده اند. اما از آنجا که این وصلت نتیجه ی مطلوبی به بار نیاورد، در ادامه ی آیات آن فصل می خوانیم که خداوند تصمیم به غرقه ساختن زمین ساخت و البته تنها نوح و سرنشینان کشتی اش از خشم الهی در امان ماندند.

کتاب دوم ملوک، فصل دوم، آیات ۱، ۹، ۱۰ و ۱۱: … و بعد از گذشتن ایشان واقع شد که ایلیاه به الیشاع گفت آنچه که برای تو بجا آورم پیش از آنکه از نظر تو برداشته شوم مسئلت نما … و واقع شد هنگامی که ایشان رفته رفته متکلم بودند اینک ارابه ی آتشین و اسبان آتشین نمایان شدند که ایشان را از یکدیگر جدا ساخت و ایلیاه در گردباد به آسمان صعود نمود.

ماجرای ایلیاه یا همان الیاس نبی، به مراتب جذاب تر از ماجراهایی است که بر حزقیال و دانیال نبی روی داده اند. در اینجا، به وضوح مشاهده می کنیم که الیاس نبی به فرمان خداوند و توسط موجودات فرازمینی با شئ پرنده ی ناشناخته که به صورت “ارابه ی آتشین” ذکر شده به آسمان برده شد. اگر این بخش های عهد عتیق از تحریف و دستکاری مصون مانده باشند، با سندهای تاریخی و معتبر انواع برخورد نزدیک با موجودات فرازمینی روبرو هستیم.

 
برخورد نزدیک از نوع پنجم

تعریف: انسان با ئی بی ئی ملاقات می کند و به واسطه ی تکنولوژی پیشرفته ی موجود فرازمینی، آن دو به سهولت با یکدیگر به گفتگو می پردازند.

کتاب حزقیال، فصل سوم: و به من گفت که ای فرزند آدم بر سر پایهایت بایست تا به تو بگویم. و به محض گفتنش به من به اندرونم روح داخل شد که مرا بر سر پایهایم ایستاده گردانید و آنکه متکلم با من بود شنیدم. و به من گفت که ای فرزند آدم من را به بنی اسرائیل می فرستم به طائفه ی عاصی که به من عصیان ورزیده اند ایشان و پدران ایشان تا به امروز به من گناهکار بوده اند …

در اینجا، برخورد نزدیک از نوع پنجم به وضوح صورت می گیرد و مشاهده می شود که ئی بی ئی چقدر راحت با حزقیال ارتباط برقرار می کند. البته در اکثر این گفتگوها، ئی بی ئی متکلم وحده است و انسان بیشتر نقش شنونده را ایفا می کند.

کتاب دانیال، فصل یازدهم، آیات ۱۱ تا ۱۳: و به من گفت که ای مرد پسندیده دانیال به کلماتی که به تو می گویم توجه نما و در جای ایستادنت بایست زیرا که حال به تو فرستاده شده ام و هنگام گفتنش این کلام را به من لرزان ایستادم. و به من گفت که ای دانیال مترس زیرا از روز اولی که دل خود را به درک نمودن مشغول ساختی و خویشتن را در حضور خدایت به ریاضت وا داشتی کلماتت مسموع شدند و من به سبب کلماتت آمده ام…

در اینجا نیز وضع چنین است. ئی بی ئی فرستاده است و باید به نوع بشر پیام آسمانی را برساند. در گزارش های مربوط به این نوع برخورد که در عصر حاضر روی داده اند، تجربه کنندگان گفته اند که ئی بی ئی ها نگران آینده ی انسان ها و خسارت های وارد شده به کره ی زمین هستند و حتی در برخی موارد، سخن از این به میان آمده که ئی بی ئی ها پیش بینی کرده اند بشر با تخریب محیط زیست زندگی خود را در معرض نابودی قرار خواهد داد.

او بی ئی (تجربه ی خارج از جسم یا Out of body experience)

کتاب حزقیال، فصل هشتم، آیات ۱ تا ۴: و در سال ششم در روز پنجم ماه ششم واقع شد که زمان نشستنم در خانه ی خود و نشستن مشایخ یهوداه در برابرم که دست خداوند خدا در آنجا بر من مؤثر شد. و ملاحظه کرده اینک شکلی به نمایش آتش ظاهر از نمایش کمرش تا به پائین آتشی و از کمرش تا به بالا مثل نمایش ضیایی مانند کهربا. و شبیه دست را دراز کرده مرا از ناصیه ی سرم گرفت و روح مرا به میان زمین و آسمان برداشت و مرا در دیدنی های خدایی … آورد.

جدای از برخوردهای نزدیک، در عهد عتیق با تجربه های تاریخی او بی ئی نیز روبرو هستیم که این بسیار جالب توجه است. در اینجا، ئی بی ئی با استفاده از قدرت های فوق بشری روح حزقیال نبی را از جسم او خارج می کند تا این پیامبر بتواند خارج از ظرف مکان و زمان چیزهایی را ببیند که هنگام حبس روج در جسم قادر به دیدن آنها نبود.

در گزارش های مربوط به این نوع برخورد ویژه، در عصر حاضر موارد متعددی وجود دارند که منجر به خروج موقت روح از جسم و سفر روحی به مکانی شگفت انگیز بوده است. اغلب تجربه کنندگان از وجود نور خیره کننده ای در آن مکان سخت گفته اند و این توصیفات، به بازنمودهای اشخاص بازگشته از مرگ کاملاْ شباهت دارد.

درباره ستاره حضرت داوود(ع) چه مي دانيد؟

اين ستاره شش پر از دو مثلث متساوي الاضلاع تشكيل شده كه يكي از قاعده بر زمين است
و ديگري از نوك .مثلثي كه از قاعده بر زمين است نشان از حفظ موقعيت و آرامش و تعادل است و مثلثي كه از نوك بر زمين است زيبايي در حين حفظ تعادل را نشان مي دهد.زيبايي و تعادل مجموعا ستاره شش پر را مي سازند كه در ميانه پرچم رژيم صهيونيستي نشسته است.و همه جا در آثار تاريخي يهود ، در كنيسه هايشان،محل اجتماعاتشان و حتي وسايل زندگي شان ديده مي شود.
  يك يهودي فلسفه دان به نام فرانتس روز نتسوايگ(1929-1886)متولد كتسل آلمان ،كتابي دارد به نام «ستاره نجات»كه در آن سير يهود در مكان و زمان را با استفاده از اين ستاره نشان داده است .هر پر ستاره يك اسم دارد :خداوند،جهان و انسان از يكسو و آفرينش،تجلي و نجات از سوي ديگر.در نظر او اينها مفاهيمي واقعي هستند :خداوند در جهان به وسيله انسان به واقعيت مي پيوندد.تجلي خدا در انسان رويدادي واحد و يكباره نيست بلكه آن نيز سيري دنباله دار است كه انسان را وا مي دارد تا براي همه بشريت نجات را به جهان آورد.راه يهوديت از آغاز به وسيله تاريخ و روح يهودي كه در آن فعاليت مي كند ،تعيين شده است.

بعضي از علماي يهود هم اعتقاد دارند كه این نماد شش گوشه، شکلی است که از یک مرکز شکل گرفته و وجود یافته است. مرکز شکل نمایش دهنده بعد معنوی جهان است که توسط ابعاد مادی احاطه شده است. همچنین شش گوشه می تواند نشانگر شش روز کاری هفته باشند که طی آن ها خداوند جهان را آفریده است. در این تفسیر مرکز شکل، سبت (شنبه، روز استراحت و دعای یهودی ها) خواهد بود که شش روز دیگر هفته را در تعادل قرار می دهد.
در متون کابالا (مجموعه آموزه های یهود كه امروزه در قالب مكاتب عرفاني جديد زياد ديده مي شود) دو مثلث به دوگانگی درونی انسان تعبير شده است: خیر در برابر شر، روح در برابر جسم و غیره. در عین حال گفته می شود که دو مثلث، نمادی از رابطه دو طرفه قوم یهود و خدا است. مثلث رو به بالا، نشان دهنده کارهای خوبی هستند که به سمت بالا جریان می یابند و به نوبه خود خیر را از سمت خداوند به سمت پایین جاری می کنند. این جریان دوم، با یک مثلث به سمت پایین نشان داده می شود.
اما اينكه چرا اين ستاره به داوود نبي منتسب است را علماي يهود اين طور پاسخ داده اند كه داوود نبي(س)در جنگ ها اين ستاره را به نشانه تحت حمايت بودن قادر متعال بودن خود به بر سپرش نقش مي كرده است.يعني كه خداوند از هر شش جهت (شمال ،جنوب،شرق،غرب،بالا و پايين) بر كهكشانها و زمين احاطه دارد و از همه اين جهات نيز از او و قومش محافظت مي كند .به همين دليل يهود به اين ستاره سپر داوود Magen David نيز مي گويند.
فراماسون ها هم از اين دو مثلث به تنهايي ويا با هم زياد استفاده مي كنند.طبق اعتقادات آنها كه برگرفته از مكتب يهود است بر دو ستون ورودي معبد سليمان اين دو مثلث نقش بسته بوده است.يكي بر ستون راست (ياكينJ ) ،و ديگري بر ستون چپ(بوعز،B).و به همين دليل بر دو ستون ورودي لژهاي فراماسونري اين دو مثلث ديده ميشود.

 ستاره پنج پر هم در آداب و رسوم فراماسونها زياد ديده ميشود كه آن هم برگرفته از تورات است:
«به ستاره ،پنتاگرام ،به ستاره پنج پر كه نور ساطع مي كند،به ستاره اي كه در شرق قرار دارد،به ستاره اي كه در داخل آن حرف Gحرف رمز معمار كائنات نقش بسته است،توجه كنيد،اين ستاره سمبل انسان مترقي و متجدد است.»
«جاي دادن مسوولين در داخل ستاره شش گوش يعني مهر سليمان ،يا در داخل ستاره پنج پر .و يا داخل مثلث نور افشان ،امكان پذير است.در ستاره شش گوش استاد ارجمند و دو نگهبان در سه گوش يك مثلث،و هيئت تشكيل دهنده لژ،يعني نويسنده و خطيب و خادم در مثلث دومي جاي مي گيرند.در ستاره پنج پر استاد ارجمند در بالا،نويسنده و خطيب در زير آن و در پائين نگهبان ها جاي داده مي شوند.»
 

 در اجراي مراسم عضويت ماسونها در لژ فراماسوني نامزد عضويت پس از اينكه طنابي به گردنش انداختند اولين كاري كه بايد انجام دهد بوسيدن ستاره داوودي است.
لازم به ذكر است شبيه به اين ستاره درتاريخ زياد ديده مي شود و حتي در دوران پيش از تاريخ هم رد پاي آن ديده شده است
برای مثال ستاره شش گوشه نشانه چاکرای قلب است، به عنوان نماد مقدس اتحاد زن و مرد استفاده شده، در یونان نشانه ازدواج مقدس (Hieros Gamous) بوده و در هند به عنوان نماد رقص کیهانی شیوا و شاکتی به کار رفته است.
منبع:گروه اينترنتي مبين

اولین بار که این نشان در تاریخ یهود ثبت شده در قرن ۱۲ میلادی توسط یهودا حدسی بوده است.

 
ستاره داوود آبی، نماد کنونی کشور اسراییلبرخی از یهودیان اعتقاد دارند که ستاره داوود نشانه آمیزش نهایت و بی نهایت، جهان دیدنی و جهان نادیدنی است. بر طبق نظر برخی علمای تورات ستاره شش گوشه دارد که نشان از شش روز هفته دارد. مرکز ستاره را نماد روز هفتم می‌دانند که روز استراحت است. این معنا به نوعی همان جامعیت و تقدس عدد هفت است.

اما برخی دیگر بر این باور هستند که این نشان داوود پیغمبر نیست، بلکه نشانهٔ داوود الروی فرزند سلیمان بن دوجی، که با ادعای مسیح بودن در مقابل سلجوقیان شورش کرد. سپس پس از مرگ وی نشانه پرچم او در بین یهودیان اشکنازی مشهور گردید.

برخی از گروههای سنتی یهودی بجای این نشان که آن را بدعت می خوانند، از نشان سنتی یهود، منوره، استفاده می کنند.

بجز یهودیت، این نشان در ادیان و عقاید بسیاری مانند مسیحیت، زرتشتی، هندو، بودایی، اسلام کاربرد داشته‌است. امروزه در برخی عقاید و گروههای سِرّی مانند اشراقیون و فراماسونها از این نشان استفاده می‌شود.

برخی اعتقاد دارند این نگین به‌ سلیمان نیرویی جادویی برای تسلط بر جنیان می‌بخشید

گمان می‌رود که این نشان برای اولین بار توسط ادیان شرقی و بخصوص در دین هندو استفاده شده باشد. در این دین، این ستاره نشان تعادل فکر و توازن بین خدا و انسان است. این نشانه مانند سایر نشانه های ادیان ریشه اجتماعی دارد نه دینی≠ در سمبل گرایی این نماد ترکیب زن و مرد میباشد که مثلث رو به پایین نشانه زن و مثلث رو به بالا سمبل مرد میباشد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: