بایگانی روزانه: ژوئن 2, 2009

بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو

             بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو            
 دفتر تحقیق و رسیدگی علمی سازمان ملل متحد
بررسی واقعه ی سال ۱۹۴۷ رازول نیو مکزیکو. 

از
سال ۱۹۴۷ گزارشها مبنی بر مشاهده ی يوفوها ها شدت گرفت . حکومت وقت و ارتش
ایالات متحده امریکا تصمیم بر ایجاد موسسه ای گرفتند که بطور مجزا و مستقل
به این مسائل و پدیده ها عجیب رسیدگی کند. و وظیفه ی این نظارت مخفی بر
عهده ی موئسسه ی واچ گذاشته شد.

 واقعه ی رازول به صورت تاریخ نگار :

هفدهم
مارچ محدوده ی کوهستان آبشار در ایالت اورگان : تیم پاراسایکولوژی موسسه ی
واچ گروهی از افرادی که دارای قابلیت های روانی و فرا روانی بودند را در
محلی برای تحقیقات جمع آوری کرد. موضوع تحقیق این بود که قابلیت های این
افراد را بطور دقیق از طریق ارتباط با گروه دیگری در نیو انگلند در همان
زمان اندازه گیری کنند . این ارتباط صورت گرفت و تحقیق به قول معروف ثمر
بخش بود ولی دست آورد بطور شگفت انگیزی غیر قابل انتظار بود. ارتباط
برقرار شده بود ولی نه با گروه هدف** بلکه با اذهان ناشناخته و کاملا» غیر
زمینی. این ارتباط فقط سیزده ثانیه به طول انجامید ولی همین مدت کوتاه می
توانست مسیر تاریخ را عوض کند. آنها حتی توانستند قدری از تجربه ی غیر
عادی خودشان را بیان کنند ** فیزیک دانان در این تجربه از یک موضوع مطمئن
شدند و آن این بود که حیات غیر بشری بر روی زمین وجود دارد.

اول
جولای محدوده ی محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : در هنگام حفاظت
هوایی این منطقه با موشک های وی-2 مجهز به تکنولوژی پیشرفته ی هدایتی،
مرکز رادار این محدوده یک شیئ ناشناخته ی پرنده را بالای سایت موشکی ره
گیری کرد که بطور سرگردان در حال پرواز بود ولی به نظر میرسید که تحت
کنترل هوشمندانه ای باشد

دوم جولای محدوده ی
محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : بر طبق دستور مستقیم سرتیپ
مارتین اسکانلون یک رادار بیست و چهار ساعته بطور شبانه روزی برای ره گیری
این شیئ ناشناخته پرنده مستقر شد. با تماسهایی که گروه واچ با سرتیپ
داشتند از این موقعییت مطلع شدند

سوم جولای
محدوده ی محصور شن های سفید در ایالت نیو مکزیکو : گروه واچ برای جهت دهی
به برنامه هایشان جلسه ای را تشکیل میدهند. دو گزینه و اختیار اازاین جلسه
و بحث انتخاب میشود. بعضی از اعضای واچ موئتقد بودند که سرنشینان آن یو اف
او قابل ارتباط از طریق تلپاتی هستند و آنها میتوانند از نتایج تجربه ی
قبلی خود برای ارتباط مجدد و پیگیری تحقیق استفاده کنند. و درخواست این را
از واچ داشتند که به آنها اجازه ی انجام یک ارتباط صلح آمیز برای رد و بدل
کردن اطلاعات را بدهند.ولی نظر آنان با آن دسته از افراد گروه واچ که از
ارتباط با حیات هوشمند ناشناخته ی غیر بشری حراس داشتند کاملا» در تناقض
بود آنها پیشنهاد دادند که آن شیئ ناشناخته را با موشک ساقط کنند و بعد سر
فرصت و با خیالی آسوده به بررسی فن آوری این وسیله بپردازند تا وقتی
ارتباط های بعدی رخ داد آنها اطلاعاتی از يوفوها ها داشته باشند. سر انجام
بعد از یک مذاکره داغ و طولانی اکثریت البته با اختلاف بسیار کم تصمیم به
انجام پیشنهاد اول گرفتند یعنی ارتباط صلح آمیز. و نام انتخابی عملیات هم
انتخاب شد** عملیات کبوتر. تمام افراد تیمهای پارا سایکولوژی و فیزیکدانان
که در تجربه ی مرکز تحقیق کوهستان آبشار حظور داشتند هم به لیست محققان
اضافه شدند. شاید شما هم مثل من الان آرزو میکردین که کاش جزو این گروه
تحقیقی میبودین ولی خدا رو شکر کنید که اون موقع جزو اون گروه نبودین
ادامه ی مطلب موضوع رو روشن ميكنه. افراد گروه منطقه ای روی یکی از تپه
های دور افتاده ی صحرای نیو مکزیکو را انتخاب کردند و کمپ خود را بر پا
نمودند. در درون گروه واچ هنوز توافق جمعی برای انجام این کار انجام نشده
بود. آن دسته ای که با عمليات کبوتر موافق نبودند عقیده داشتند که فکر
تماس و ارتباط مجدد با سرنشینان آن شیئ ناشناخته بسیار ابلهانه است و تماس
دوباره غیر ممکن میباشد** از این رو این دسته از افراد یکدنده گروه واچ
بطور غیر رسمی و مخفیانه طرح و برنامه ی عملیاتی به نام شکار کبوتر را بنا
نهادند.

چهارم جولای محدوده ی محصور شن های
سفید در ایالت نیو مکزیکو : در همان هنگامی که گروه عملیات کبوتر موسسه ی
واچ بر بالای تپه منتظر ظاهر شدن مجدد یو اف او بودند عملیات شکار کبوتر
در خفا و آن طرف سایت موشکی در مراحل نهای انجام کار و مهیا شدن بود.یک
راکت وی-2 مجهز به سیستم آزمایشی هدایت از راه دور پیشرفته سریعا» در حال
برنامه ریزی و آماده سازی و بارگزاری کلاهک بود. فرمان دقیق حادثه ای که
پیش آمده توضیح خواهم داد را موجب شد نا مشخص است. تمام اطلاعات از
گزارشات مشاهده شده و آشفته که به جا مانده است باز سازی شده. در ساعت
21:18 به وقت محلی رادار دوباره همان یو فو ای را که در چهار رور پیش ره
گیری کرده بود دو باره بر روی صفحه مشخص کرد. در هنگامی که افراد گروه
عملیات کبوتردر حال ایجاد ارتباط ذهنی با سر نشینان شیئ ناشناخته ی پرنده
بودند آماده سازی عملیات شکار کبوتر به پایان رسید و حالا زمان مناسبی
برای دادن فرمان اجرای عملیات شکار کبوتر بود. چند دقیقه بعد شیئ ناشناخته
ی بیگانه به نظر متوجه تلاش افراد عملیات کبوتر شد و در بالای محدوده ی
تپه در جای خود بطور معلق ایستاد با اینکا محققان و فیزیک دانان امید و
اشتیاق بیشتری پیدا کردند و تلاش و کوشش خود را برای ایجاد ارتباط بیشتر
کردند. این موقعیت ثابت آن شیئ ناشناخته ی پرنده امیدی را برای اجرای بهتر
عملیات شکار کبوتر برای افراد این عملیات بوجود آورد. در این زمان سه
حادثه ی مختلف با هم رخ داد، یک : افراد گروه عملیات کبوتر موفق به ایجاد
ارتباط با سرنشینان شیئ پرنده از طریق ذهن به ذهن شدد. دو : راکت وی-2 با
صدای زیاد به بدنه ی شیئ ناشناخته اصابت کرد و به آن صدمه زد. سه : یک
حمله ی عصبی شدید تمام ارتباط ذهنی افراد را با آن شیئ پرنده از بین
برد.يوفو با سرعت باور نکردنی ای شتاب گرفت ولی به شدت صدمه دیده بود به
همین دلیل یک بار به زمین برخورد کرد قسمتی از سطح زمین را کند و تکه های
زیادی از خود درامتداد قسمت وسیعی از محدوده نزدیک رازول بر روی زمین
جاگذاشت. و در نهایت چندین مایل دورتر با دیوار صخره ای برخورد کرد و
متوقف شد.

پنجم جولای رازول در ایالت نیو
مکزیکو : با طلوع خورشید در روز بعد منطقه ی نهایی سقوط مشخص شد و تیم جمع
آوری نیز به منطقه اعزام شدند. گروه جمع آوری لاشه ی يوفو را همراه با
چهار جنازه ی غیر انسانی (بیگانه) بار کامیون ها کردند و برای انبار موقتی
ای در پایگاه هوایی ارتش در رازول فرستادند. در رازول لاشه و جنازه ها
تخلیه شدند و دوباره برای اعزام به فرودگاه  فورت ورس در هواپیماهای باری بارگذاری شدند.در شب هنگام بعد از روز سقوط
** قسمتی از لاشه به فرودگاه پایگاه فورت ورس رسید. قدرت نفوذ موئسسه ی
واچ در ارتش باعث شد که محققان عملیات شکار کبوتر در رازول و فورت ورس
بطور آزادانه به فعالیت و تحقیق خود ادامه بدهند بدون اینکه از بازجویی
شدن هراسی داشته باشند. همینطور برای سربازان مستقر در پایگاه کاملا» روشن
بود که موضوعی در جریان است ولی هیچ کس سوالی نمیپرسید. در هنگامی که گروه
شکار کبوتر شکار خود و چهار جنازه ی بیگانه را نزد خود داشتند ، گروه بخت
برگشته ی عملیات کبوتر که هنوز در شک واقعه بودند به خود آمدند و تلاش خود
را برای نجات افراد خود که درسانحه آسیب دیده بودند شروع کردند. از نه نفر
سایکیک ای که سعی در ایجاد ارتباط با افراد بیگانه داشتند، دو تن به دلیل
سکته ی قلبی و نیز خونریزی مغزی جا به جا فوت کردند.یکی دیگر در حقیقت در
آتش سوخت. چهار نفر دیگر به نوعی جنون پایدار مبتلا شدند. که سه نفر از
آنها بطور تدریجی معاشر خود را از دست دادند. فقط دو نفر از آنها در صحت
کامل به سر میبرند. بعد از تقریبا» یک روز کامل تخمین خسارت و پرس وجو،
رهبران گروه عملیات کبوتر متوجه شدند که به آنها توسط اعضا ی دیگر موئسسه
ی واچ خیانت شده است. پس افراد باقی مانده از گروه عملیات کبوتر به سرعت
خودشان را جمع و جور کردند و قصد سبقت گرفتن از دشمنان جدیدشان را کردند.
آنها با نفوذ خود در ارتش تلاش کردند تا یکی از هواپیما های بارکش حامل
لاشه ها که به مقصد فورت ورس میرود را به پایگاه هوایی رایت پترسن در
ایالت اوهایو بفرستند. در آنجا افراد گروه عملیات کبوتر محموله را دریافت
کردند. هرج و مرج موجود در رازول مانع از این میشد که دو گروه از فعالیت
های یکدیگر مطلع شوند. این تکروی ها باعث شد که موئسسان گروه واچ دریابند
که چه شکافی بین گروهشان پدید آمده است و به همین دلیل بسیار نگران و
وحشتزده شدند. یکی از هواپیما های بارکش را تحت فرمان خود گرفتند و محموله
را به واشنگتون دی سی فرستادند و اطمینان حاصل کردند که این محموله حتما
شامل یکی از اجساد سرنشینان بیگانه و مقداری چشم گیر از لاشه ی سفینه ساقط
شده باشد. گروه ** هواپیمای باری به همراه جسد و لاشه ی سفینه بطور مرموزی
ناپدید شدند. زمان زیادی باید طول می کشید تا نشانه ای از موقعیت
جغرافیایی آنها بدست بیاید.

ششم جولای رازول
در ایالت نیو مکزیکو : در ساعت 03:00 روز بعد از سقوط تمام اعضا موئسسه ی
واچ پایگاه هوایی رازول و محدوده ی محصور شنهای سفید را بر این باور که
تمام شواهد و مدارک را پاک سازی کرده اند تخلیه کردند. ولی نمیدانستند که
همگی اشتباه میکنند. یک دامدار محلی به نام مک برازل هنگامی که در محدوده
ی شخصی خود در حال گشت زدن بود محل برخورد اولیه سفینه با زمین را همراه
با قطعات کنده شده از آن را پیدا میکند. بعد از چند ساعت در همان روز به
کلانتر منطقه ی رازول زنگ میزند و همه ی مشاهدات را توضیح میدهد. و کلانتر
هم در عوض به کاپتان جسی مارسل در پایگاه هوایی رازول خبر میدهد با این
گمان که لاشه ی مربوطه حاصل یکی از آزمایش های ارتش است.کاپتان مارسل محل
برخورد را وارسی میکند و شیار ایجاد شده را سرکشی میکند و مقداری از قطعه
های سفینه را جمع آوری و بار جیپ خود میکند و به پایگاه برمیگردد. فرمانده
پایگاه در سر خود جشنی بر پا کرده چون به فکر تبلیقات کشف خود میباشد و در
ذهن خود مصاحبه ی مطبوعاتی را که در آن به خبر نگاران میگوید که ارتش لاشه
ی یک یو اف او را یافته است را مجسم میکند. این خبر به گوش گروه عملیات
کبوتر در پایگاه هوایی رایت – پترسن میرسد. چند تماس به موقع گرفته میشود
و کاپتان مارسل به همراه تمام قطعات سفینه به پایگاه رایت-پترسن احظار شد
و برخی از اعضا ی عملیات کبوتر موسسه واچ به منطقه ی رازول برای سرکشی و
سرپرستی جمع آوری تمام قطعات پخش شده در مرتع برگشتند.</font><br style=»color: rgbهفتم جولای پایگاه هوایی رایت-پترسن در ایالت اوهایو : به فرمان افراد عملیات کبوتر ژنرال راجر ریمی افسر
فرمانده ی پایگاه هوایی رایت-پترسن در یک کنفرانس خبری تمام افسران و
نظامیانی را که ادعا کرده بودند لاشه ی یو اف او را کشف کرده اند به عنوان
احمق هایی به تصویر کشیده شدند که نمیتوانند فرق بین لاشه ی یو اف او و یک
بالون هواشناسی را تشخیص دهندد. و به کاپتان مارسل که بد جوری شرمنده شده
بود فرمان داده شد که در کنار لاشه ی یک بالون هواشناسی ژست بکیرد و عنوان
کند که چیزی که فکر میکرده یو اف او هست این بوده ( واقعا» خنده داره نه؟
) و اما در رازول افراد عملیات کبوتر موسسه ی واچ تمام مدارک و شواهد را
پاکسازی کردند و نیز آن دامدار یعنی مک برازل را برای سه روز بازجویی به
پایگاه رازول اسکورت کردند.

هشتم جولای منطقه ی رازول در ایالت نیو مکزیکو : تمام قطعات جمع آوری شده از مراتع به پایگاه هوایی رایت-پترسن فرستاده شد.نهم
جولای منطقه ی رازول در ایالت نیو مکزیکو : مک برازل از حبس سه روزه
پایگاه رازول آزاد میشود و به زودی در یک کنفرانس خبری در یکی از ایستگاه
های رادیو یی محلی سر در می آورد. او در این کنفرانس این چنین اضهار کرد »
آن داستان یو اف او چیزی بیش از یک شوخی نبود و آن لاشه نیز چیزی بیش از
لاشه ی یک بالون هواشناسی نبوده است «. مجموعه ی کنفرانسهای خبری و فشار
زیادی که موسسه ی واچ به شاهدان وارد میکرد این واقعه را تحت کنترل آورد.
جامعه ی امریکا این داستان را باور کرد و واقعه ی رازول باقی ماند اما
بهطور مخفی آن هم برای بیش از چهل سال.

شهر رازول 4

ماجراي بشقاب پرنده هايي كه در تابستان پنجاه سال پيش در شهر رازول آمريكا فرود آمدند، همچنان موضوع بحث محافل علمي و غيرعلمي در آمريكا و سرتاسرجهان است. هرچند كه دولت آمريكا بارها اعلام كرده است كه حادثه رازول يك دروغ است، اما شواهد بسياري وجود دارد كه حكايت از آن مي كند كه موجودات فضايي واقعاً در سال 1947 در روي كره زمين و در شهر رازول فرود آمدند و مسايلي را آفريدند، فرانك كافمن هشتاد و يك ساله، يكي از ساكنان شهر رازول آمريكاست. او يكي از اندك شاهدان زنده حادثه «رازول» در تابستان 1947 است او مي گويد به چشم خود ديده است كه بشقاب پرنده اي سقوط كرد و اجساد سرنشينان فضايي آن را نظاميان آمريكايي جمع آوري كرده و با خود بردند. كافمن در ژوئيه 1947 كه كارمند غيرنظامي پايگاه هوايي رازول بود از طرف فرماندهان اين پايگاه مأموريت يافت تا ببيند چه چيزي در بستر خشك رودخانه، در شمال غربي شهر سقوط كرده است. او مي گويد: «از نزديك دو جسد موجود فضايي را ديدم كه يكي در بقاياي خرد شده بشقاب پرنده و ديگري روي سنگي در بستر رودخانه افتاده بود. آنها موجوداتي خوش قيافه، با صورت و پوستي به رنگ خاكستري بودند، صد و شصت و پنج سانتيمتر طول قدشان بود. با چشماني كه اندكي از حدقه بيرون آمده، گوش هاي كوچك، بيني كوچك بدون مو و ظاهر زيبا بودند.من نظاميان را ديدم كه 5 جنازه را در كيسه هايي ريختند و در يك خودروي جيب گذاردند و بردند.» علاوه بر آقاي فرانك كافمن، شاهدان بسيار ديگري وجود دارند كه خبر از وقوع اتفاقي خارق العاده در شمال غربي شهر رازول مي دهند. با اين وصف، دولت و ارتش آمريكا بنا به دلايلي هميشه اين حادثه را انكار كرده است. پايگاه هوايي رازول در روز هفتم ژوئيه سال 1947 در بيانيه اي مطبوعاتي اعلام كرد به يك ديسك پرنده دست يافته است اما ساعاتي بعد در همان روز، يك ژنرال نيروي هوايي در تگزاس گفت، شيء مورد بحث در واقع يك بالون هواشناسي بوده است. در همين ارتباط، خانم گلن دنيس، كه در آن زمان يك تكنسين 22 ساله بود نيز مي گويد: «در اوايل ژوئيه سال 1947 شاهد فعاليتهاي عجيب در پايگاه هوايي ارتش بودم و پرستاري در پايگاه سرم داد زد و گفت: با حداكثر سرعتي كه مي تواني از اينجا برو.» او مي گويد: پليس نظامي وي را از پايگاه بيرون كرد و به او دستور داد كه آرام باشد. اما پرستار روز بعد او را يافت و به او گفت: «موجودات كوچكي را كالبد شكافي كرده كه وزن بدنشان به زحمت به 14 كيلو مي رسيد و چشمها و سربزرگ با چهار انگشت در هر دست داشتند كه در انتهاي هر انگشت يك زايده مكنده قرار داشت.» (در اینده درباره شهر رازول باز هم خواهم نوشت ) در سال 1970 لایمادف که یک افسر بلند پایه کا .گ .ب بود به غرب پناهنده شد . او علاوه بر اسرار نظامی . حادثه ای را تعریف کرد که مدتها خبر اول تمام خبرگزاری های بزرگ شد . او پرده از رازی برداشت که برای انسان امروز باور کردنی نبود . او از سقوط بشقاب پرنده ای در جنگلهای سیبری خبر داد, و از ان بدتر چند نفری که خبر سقوط بشقاب پرنده را به ماموران امنیتی داده بودن همانجا کشته شدن تا خبر مخفی بماند . او همچنین از پایگاهای مخفی که در ان دانشمندان علوم مختلف به صورت شبانه روزی مشغول فعالیت هستن سخن گفت . او بعد از افشای این مسائل همیشه در هراس بود تا توسط ماموران کا .گ . ب گشته نشود .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: