مدارک و شواهد از انسان مدرن باقدمت چندین میلیون سال

مدارک و شواهد از انسان مدرن باقدمت چندین میلیون سال

(قسمت اول )

۱- جمجمه ی کاستندلو در ایتالیا با قدمت ۳ تا ۴ میلیون سال

این جمجمه که متعلق به یک انسان مدرن است در سال ۱۸۸۰ در ایتالیا کشف شد. جمجمه در لایه ی خاکی که مربوط به دوره ی پلیوسن (۵٫۳۳۲ تا ۲٫۵۸۸ میلیون سال پیش ) بود قرار داشت.وبا توجه به این مطلب عمر این  جمجمه ۳ تا ۴ میلیون سال تخمین زده شد ه است .

جمجمه ی کاستندلو

۲- رد پای انسان با قدمت ۱۴۵-۱۹۵ میلون سال (ترکمنستان )

در اوایل دهه ی ۸۰ میلادی خبری مبنی بر پیدا شدن رد پای انسان در کنار رد پای دایناسور در ترکمنستان در مقالات علمی  شوروی سابق مشاهده شد  . ولی در آن زمان به علت اینکه ترکمنستان بخشی از شوروی بود  این گزارش توسط دولت مسکوت گذاشته شد.بعد از استقلال ترکمنستان  تحقیق روی این رد پاها توسط دانشمندان دوباره آغاز شد.آنها کشف کردند که برخی از این رد پاها  که مربوط به دوره ی ژوراسیک می باشد متعلق به انسان است.آنها از دکتر اریک سویفت در امریکا دعوت کردند تا برای انجام تحقیات بیشتر به ترکمنستان سفر کند . دکتر سویفت در نهایت به این نتیجه رسید که ردپاها متعلق به انسان است و به اضافه ی آن آثار رد پای بز نیز درصخره هایی که در دوره ی ژوراسیک شکل گرفته بودند پیدا شد  .( دوره ژوراسیک بین ۱۴۵ تا ۱۹۵ میلون سال پیش)

۳- رد کفش انسان با قدمت ۲۰۵-۲۵۰ میلیون سال متعلق به دروه ی تریاسه در نوادا- امریکا

این رد پا توسط یک زمین شناس آماتوردر دره فیشر در نوادا  کشف شد .در ۸ اکتبر سال  ۱۹۲۲

در روزنامه ی نیویورک سان دی مطلبی با عنوان راز یک ردپای سنگی  به نقل از  دکتر بالو منتشز گشت که متن آن در زیر آمده است :

جان رید  یک مهندس معدن و زمین شناس  چند وقت پیش که برای اکتشاف فسیل به نوادا رفته بود در حین گشت زنی  ناگهان ایستاد و  با شگفت زدگی  بخشی از  تخته سنگی که روی آن ایستاده بود را  دید که شبیه رد پای انسان بود . .بررسی های بیشتر نشان داد که آن رد یک پای برهنه نیست بلکه رد یک کفش می باشد که تبدیل به سنگ شده است . قسمت پنجه و قسمتهای بالای آن از بین رفته  اما دو سوم آن سالم مانده وفرم آن « به صورتی بود که انگار حاشیه دوزی چرمی داشت ویک خط دوخت در مرکز آن مشاهده می شد و جای پاشنه به وضوح قابل رویت بود .

این رد پا بعدها نیز بررسی  و صحت قدمت  ردپا و سنگ توسط دانشمندان تایید شده است وهمچنین با بررسی آن در زیر میکروسکوپ جای نخهای دوخت آن نیز تایید شده است .

۴- رد پای انسان ودایناسور در تگزاس

همانطور که در یکی از مقالات این سایت  آمده است رابطه انسان و دایناسورها در نقاشی ها و کنده کاری های  متعدد دیده شده اما .با کشف رد پای انسان ودایناسور در کنارهم  این تئوری را که میگوید انسان و دایناسورها هم دوره نبوده اند دوباره به چالش کشیده شده است.

در کنار ساحل رودخانه پالوکسی درگلن رز تگزاس در اثر سیل تخته سنگی نمایان شد که در آن هزاران رد پای انسان و دایناسورها در کنار هم وجود دارد. بسیاری از این رد پاها به موزه منتقل شده است ولی با این حال تعداد زیادی هنوز در منطقه موجود است.

۵- جمجمه ی ذغال سنگی با قدمت ۲۸۰ میلیون سال

یکی از جدیدترین  و مورد تایید ترین مورد جمجمه ی پیدا شده توسط آقای اد کنارد در معدن ذغال سنگ است. آقای کنارد یک شی بزرگ را در رگه های آنتراسیت معدن کشف کرد که شباهت عجیبی به جمجمه ی انسان اولیه داشت .

او ترتیب یک ملاقات را با متخصصان موزه ی استمسونین داد که این متخصصان در وحله ی اول وبدون هیچ آزمایش علمی  و فقط با یک نگاه اعلام کردند که این شی  حاصل سفت شدن مواد معدنی می باشد و فقط شکل یک جمجه را دارد!

آقای اد کنارد پس از آن شروع به بررسی و تراشیدن برخی از نقاط جمجمه نمود که در یک مورد به حفره ای برخورد  که تقریبا در محل فک آن قرار داشت و شبیه قوس دندانی بود.وی یک عکس از آن گرفت برای یکی از مشهورترین آناتومیست های جهان فرستاد و پس از مدت کوتاهی جواب گرفت که آنچه در عکس بدان اشاره کرده است در واقع یک دندان آسیای کوچک می باشد و نوک تیز دندانهانیز قابل مشاهده است.

پس از آن او مقدار دیگری از مواد سنگی داخل جمجمه را تخلیه کرد به سوراخهای ا ستخوانی برخورد (حالت اسفنجی استخوان )  . سپس او یک اسکن مادون قرمز روی جمجمه انجام داد . این اسکن نشان داد که مواد تشکیل دهنده ی این جسم منشا استخوانی دارند. او آزمایش های دیگری نیز در معتبر ترین آزمایشگاهای امریکا انجام داد که همه ی آنها این مطلب را که این فسیل متعلق به انسان است را تایید می نمود .

منبع:

 

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم پدرام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

ادامه دارد.

جستجو گران آب حیات در قاره آمریکا

یک داستان قدیمی‌ وجود دارد در مورد یک جویندهٔ اسپانیایی، خوان پنک ده‌ لئون که اولین شهردار پورتو ریکو بود و به دنبال منبع جوانی میگشت و در سال ۱۵۱۳ وارد فلوریدا شد. اما داستان با خود خوان شروع نشد، همچنین چیز جدیدی برای دنیای امروزی نبود. داستان آب شفا دهنده برمیگردد به دوران اسکندر. افسانه اینطور میگوید که اسکندر مقدونی همراه خدمتکارش از سزمین تاریکیها عبور کرد و در کوههای تبت به آب حیات دست پیدا کرد .

اسکندر شک کرد و کوزه ای که پیش کش شده بود را خدمتکارش با شمشیر شکافت
آن چشمه در کوههای تبت واقع شده است.

http://www.kilork.com/wp-content/uploads/2011/04/fountain-of-youth.jpg

Fountain of Youth Entry Gate

تعداد بسیار زیادی منابع غیر مستقیم هم در مورد افسانه وجود داره. جوانی همیشگی‌ یک هدیه هست در داستانها و افسانه‌ها، همچنین داستانهایی در مورد سنگ فیلسوفها، اکسیر عمومی و اکسیر زندگی‌ در اسیا و نقاط دیگر دنیا بسیار مشهور بوده‌اند. اشارت دیگری به این ماجرا‌ میتواند داستان شفا دادن یک مرد توسط عیسی مسیح باشد که در انجیل یوحنّا به آن اشاره شده. داستان آب شفا دهنده مربوط می‌شود به سرزمینی به نامه بیمننی یا بنینی، سرزمین ثروت و کامیابی. آب در جزیره ای به نامه بینکا واقع شده بود.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/1/11/Gondolin.jpg

هرچند که بعضی‌ از ترجمه ها پیشنهاد میکنند که آن آب در مجاورت باهاما واقع شده بود. مردم بومی به یک منطقه اشاره میکنند که در خلیج هندوراس واقع شده است. جزیرهای بیمینی در باهاما در زمان سفر پنک، به عنوان لا ویجا لقب داشتند

طبقه افسانه‌ها، اپنیییها از اروکس در هیسپنیلا، کوبا و پرتریکو در این مورد شنیده بودند. سقون، یک رئیس اروک که اهل کوبا بود، نمیتونست طمع اغوا کردن این آب رو از سرش بیرون کند. وی گروهی از مکتشفین رو گرد هم آورد و با کشتی به سمت شمال حرکت کرد و هیچ وقت بر نگشت. داستانهایی در این مورد میگویند  که وی و همراهانش آب زندگی‌ بخش رو پیدا کردند و زندگی‌ با عیشی رو در بیمینی شروع کردند. بیمینی و آب شفا بخشش در کریبین، ورد زبانها شده بود.

پتر مرتیر که متولد ایتالیا بود، در یک نامه به اسقف در ساله ۱۵۱۳ از این موضوع صحبت کرده بود، هرچند که خود وی این صحبتها رو باور نمیکرد و از اینکه مردم این صحبتها رو باور میکردند، کمی‌ می‌ترسید.

داستان ادامه پیدا کرد زمانی‌ که خوان پنک پس از تصرف جزیره‌ پورتوریکو از مردم در مورد آب زندگی‌ بخش  چیز‌هایی‌ شنید. به خاطره نا رضایتی از چیز‌هایی‌ که به دست آورد بود، تصمیم گرفت که با کشتی برای پیدا کردن آب زندگی‌ بخش حرکت کند. در این مسیر، فلوریدا رو پیدا کرد. با اینکه وی یکی‌ از اولین اروپاییانی بود که پا بر روی خاک آمریکا میگذاشت، اما هیچ وقت موفق به پیدا کردن عصارهٔ جوانی نشد. با اینکه خوان پنک در مورد آب زندگی‌ بخش شنیده بود و آن را باور داشت، اسمش تا زمان مرگش در افسانهٔ آب زندگی‌ بخش ثبت نشد. ژنرال گنزلو فرناندز در ساله ۱۵۳۵ نوشت که خوان پنک به دنبال آب بیمینی بود تا بتواند ناتوانی جنسی خود رو درمان کند. بعضی‌ از محققین بر این باورند که نوشته‌های فرناندز به خاطره بعضی‌ها سیاسی نوشته شده تا بتوانند در دادگاه‌ها به وی کمک کنند. داستانی مشابه در ساله ۱۵۵۱ توسط فرانسیسکو لوپز نوشته شد. در یاد داشت هرنندو اسکلنتِ در ساله ۱۵۷۵، نویسنده در مورد وجود آب زندگی‌ بخش در فلوریدا صحبت می‌کند و یاد آور می‌شود که لئون به دنبال آن آب میگشته. نوشته‌های وی بر روی آنتونیو ده‌ هرا تردسیلس در دنیای جدید تاثیر گذاشت.فون تانده  ۱۷ سال را به عنوان یک سرخپوست اسیر سپری کرده بود بعد از اینکه کشتی آنها در فلوریدا غرق شد. در یاد داشت‌های خود در مورد آبهای یک رودخانه گم شده صحبت می‌کند و آن رودخانه رو به نام جردن می‌شناسد. اما فون تان ده‌ کاملا در نوشته هاش یاد آور می‌شود که در مورد اینکه لئون در زمان ورود به فلوریدا به دنبال آب زندگی‌ بخش میگشته، شک دارد. به اضافه اینکه پنک در زمان تحقیقاتش، در نوشته‌هایش از کلمهٔ سرچشمه چیزی ننوشته. در حقیقت این هرررا بود که ارتباط قطعی رو در نسخهٔ دستی فون تانده به وجود میاورد و در کتاب تاریخچه “هیستریا ژنرال ده‌ لوث کستللنس ان لاس ایسلس تیررا فیرم دلم مار اکینو” آن رو یاد آور می‌شه. هرررا یاد آور می‌شود که مردم محلّی به صورت منظم به چشم میرفتند. یک مرد پیر میتوانسته کاملا جوان بشود، به طوری که ‌ بتواند ورزش کند و دوباره زن بگیرد و بچه دار بشود. هرررا اضافه می‌کند اسپنیردس به طور نا موفق تمام رود خانه ها، دریا چه‌ها و برکه‌ها رو در فلوریدا به دنبال آب افسانه گشته بودند. آخرین تحقیقات پنک در وینیسیتی پورت جدید شارلوت، در فلوریدا اتفاق افتاد. در فاصلهٔ خیلی‌ کمی‌ از مکان آخرین نبرد وی، یک چشمهٔ آب معدنی گرم وجود دارد. این آب معدنی برای هزاران سال مورد استفاده قرار گرفته بود، به خاطره همین این آخرین نبرد، تلاشی بود برای به دست آوردن آن آب و برای اطمینان یافتن از اینکه آیا آن آب، همان آب زندگی‌ بخش هست یا نه.

منبع:  http://theunexplainedmysteries.com/fountain-of-youth.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مسعود عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

کاشت ایمپلنت توسط فرازمینیان در بدن انسان_واقعیت یا دروغ؟

بسیاری از افرادی که در بدن آن ها وسیله ای کار گذاشته شده بود یک نوع وسایل خارجی با عنوان کاشت اعضا در بدنشان کاشته بودند که گفته شده است برای ردیابی و کنترل ذهنی بوده است . از نظر بعضی افراد گفته میشد کاشت وسایل در بدن افراد در DNA آن ها کد گذاری شده است به خصوص در جایی که اعضای خانواده در نسل ها در بدن انها وسیله ای کار گذاشته شده است که به عنوان بخشی از آزمایش بیوژنتیکی پیوسته میباشد .

کشفیات در طول مسیر های اشعه ایکس و MRI  ها بیان کننده این مطلب هستند که اشیاء غیر قابل توجیهی در بدن آن ها یافت میشود.  نه دکتر آن ها و نه افرادی که در بدن آن ها این اشیا کار گذاشته شده است آن ها را پیدا نکردند .

برداشتن آن ها : اشیاء کار گذاشته شده غالبا در مغز ، دست ، پا یا گوش کار گذاشته میشوند . بعضی از آن ها را میتوان برداشت و بعضی را نمیتوان برداشت . بعضی از ان ها به طور طبیعی با مرورزمان برداشته میشوند . اشیاء کار گذاشته شده بسیاری برداشته شده و یا مورد مطالعه قرار گرفته اند . این اشیاء معمولا بیشتر از ۳ سانتی متر (یک اینچ) طول و ۱ میلی متر ( ۱۶/۱ اینچ ) ضخامت ندارد . شی ء کار گذاشته شده دارای شکل سیم مانند میباشد و به نظر میرسد که در زیر میکروسکوپ الکترونی دارای ساختار پیچیده میباشد که لایه های مختلفی دارد .آزمایش ها نشان داده اند که کاشت شی ء شامل انواع فلزات و الیاژهامیباشد .

مفهوم کاشت به معنای رشد خارجی UFO مدرن میباشد که در سال ۱۹۴۷ آغاز شد . در دهه ۱۹۶۰ گزارش هایی از افرادی ارائه شد که اشیا خارجی دربدنشان کار گذاشته شده بود و در حال حاضراز رویداد ها چنین بر می اید که آن ها انسان های بسیار خیالاتی ، شوخ و پر اشتیاق در حین هیپنوتیزم بوده اند . به نظر میرسد که کاشت دستگاه ها از سال ۱۹۶۷ در یک زن از ماساچوست انجام شده است به نام بتی اندرسون یک  توپ کوچک  مشخص را توصیف کرد که به نظر میرسید به بالای دماغش اویزان شده است .

خیلی زود دستگاه ها شروع به بسط و توسعه کردند که یکی از دستگاه های به جا مانده به وسیله مرکز تحقیقات UFO (CUFOS) در اواخر دهه ۱۹۸۰ کاملا مورد بررسی قرار گرفت . این شیء به ادعای کسانی که در بدن آن ها کار گذاشته شده بود به وسیله افراد دیگری در بدن آن ها کار گذاشته شده بود اما بعدا زمانی از بدن آن ها برداشته شد که آن ها سرما خورده بودند و ابریزش بینی داشتند . به نظر میرسد که این یک گوی کار گذاشته شده معمولی میباشد .

از سال ۱۹۹۴ گفته شد که وسایل کار گذاری شده با جراحی ترمیم شده اند اما این مساله تا حد زیادی بر عکس بود : یکی شبیه به یک شیشه شکسته و دیگری یک قطعه فلز مستطیل شکل میباشد و دیگری فیبر کربنی و یا غیره میباشد . هیچکدام از ان ها در مغز یا حفره بینی قرار نداشتند بلکه از قسمت های انتهایی بدن مثل انگشت پا ، دست ، گوش خارجی و غیره  بازیابی شده بودند . بعضی از آن ها همراه با زخم بوده است در حالی که بعضی از ان ها اینگونه نبوده است . یک پزشک میداند که یک شی ء میتواند به صورت پنهانی در بدن فردی کار گذاشته شود مثلا در پاییز پابرهنه در شن و ماسه قدم بر میدارد و یا حتی زمانی که یک تراشه از یک شی ء بزرگتر کار گذاشته میشود . چنین جسم های خارجی ممکن است توسط یک غشا پوشانده شوند مثل چندین شی ء کارگذاری شده بازیابی شده . Whitley Strieber در کتابش به نام Confirmation به توصیف چندین نوع کاشت اجسام در بدن میپردازد که به وسیله پزشک از گوش خارجی او بیرون آورده شده بود . این جسم به یک کلاژن تبدیل شده بود ، ماده ای که از آن کارتیلاژ شکل گرفته بود . او این مساله را پذیرفت که شواهد کمی در مورد اجسام کات شده در بدن کار گذاشته شده است که این کار از ان به بعد دیگر ان قدر سخت نخواهد بود : من امیدوارم این کتاب باعث قضاوت عجولانه نشود . او اینگونه مینویسد که : ” با وجود شک  گرایان در مورد این مساله و شواهد ان بازیابی این امر امکان پذیر نمیباشد در حالیکه افراد معتقد به UFO  معتقدند که این مساله به اثبات رسیده است . هر دو روش در واقع وقت تلف کردن هستند چون هنوز شواهد کاملی جمع آوری نشده اند . کسانی که این مساله را اثبات کرده اند شک گرایان نیستند بلکه طرفداران کاشت اجسام در بدن هستند که نتوانستند بر اهمیت کار خود تاکید کنند . در واقع مفهوم کاشت اجسام در بدن مانند خود پدیده کاشت یک جسم طبیعی فاقد اثبات این قضیه میباشد که دارای واقعیت عینی است . در واقع شواهد نشان میدهند که این مساله بخشی از میتولوژی UFO است . موضوع اصلی ان اجسامی میباشد که بر افراد تاثیر میگذارند که با متغیرهای زیادی مشاهده شده است که از روایات تاریخی کهن تا داستان های علمی کهن متغیر میباشد و به شکلی در فرهنگ معروف بوده است .  همیشه افراد رویا پرداز و افراد پارانوئید وجود داشته اند که  دچار جنون جوانی بوده اند و همیشه صدا هایی را میشنیدند که ان ها را کنترل و یا هدایت میکرده اند ، صدا هایی که بیان گر آرزوها و یا ترس ها هستند . بنابراین به نظر میرسد بهتر باشد این مساله پیش بینی شود که با نزدیک شدن دوره هزاره سوم ادعاهای بیشتری در مورد شواهد سخت ملاقات افراد فرا زمینی وجود خواهد داشت . همچنین ممکن است انتظار رود که درک غلط و یا اغراق در مورد پدیده های طبیعی به میزان زیادی وجود خواهد داشت .

در سال ۱۹۶۶ من با درل اسمیس ملاقات کردم که یکی از محققان پیش گام در این زمینه میباشد و چندین جسم کار گذاری شده در بدن را به من نشان داد .

منبع:    http://www.crystalinks.com/implants.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از دوست خوبم مهدی عزیز( نیتیاناندا ) برای ترجمه و ارسال این مطلب .

تاثیرات نزدیک شدن دنباله دار النین به زمین

ناسا یه برنامه ی آمادگی همگانی واسه کارمنداش گذاشته که احیانا اگه اتفاقی افتاد مثل تغییرات آب وهوایی ناگهانی زلزله حملات تروریستی خانواده ها چه از نظر ذهنی و چه از نظر امکانات اولیه خودشونو آماده کنند .
همه ی این کارا به خاطر نزدیک شدن دنباله دار Elenin و تاثیراتی که میتونه روی زمین بگذاره می تونه باشه البته اونجور که تو فیلمها ومقالات تعبیر کردند . یه آمادگی و مانور قبل از حادثه :
همونطور که تو این سایت هم مطالبی در مورد ارتباط هم ترازی یا در یک راستا قرار گرفتن elenin و زمین وخورشید قرار داده شده بود که به خاطر همین هم راستایی شاهد زلزله ژاپن بودیم . این هم راستایی در زمان زلزله شیلی و نیوزلند نیز مشاهده شده . (AU 1 = فاصله زمین تا خورشید )
البته فاصله ی این ستاره ی دنباله دار تا زمین در زمان هم راستایی در زلزله شیلی ۶٫۰۴۲AU
در زلزله ی نیوزلند ۶٫۲۵۸ AU و در زلزله ژاپن ۲٫۱۰۱ AU و در تاریخ ۲۷ سپتامبر امسال (۶ مهر ) یه همراستایی دیگه داریم
که این فاصله ۰٫۳۸۱ AU خواهد بود. حالا چه اتفاقی خواهد افتاد خدا داند ولی حداقل زلزله رو داریم به احتمال ۶۰ درصد !
هر کی خودش میخواد ببینه

http://secchi.nrl.navy.mil/STEREOorbit/C2010_X1.htm

http://ufolove.files.wordpress.com/2011/06/zznibiru1.jpg?w=493&h=264

البته ما سه همراستایی دیگه هم داریم که به ترتیب :
۵ نوامبر (۱۴ آبان ) ۲۰۱۱ ۰٫۳۴۸ AU
23 نوامبر (۲ آذر ) ۲۰۱۱ ۰٫۵۹۶ AU
21 دسامبر ۲۰۱۲ ۵٫۲۰۱ AU
در ۱۴ آبان احتمال تغییرات بزرگ تر نسبت به ۶ مهر وجود داره ولی اگه در ۶ مهر اتفاق خاصی نیافته زیاد نباید نگران بقیه تاریخ ها بود .

زلزله هایی که در زمان همراستایی اتفاق افتاد.

۲۷ فوریه ۲۰۱۰ شیلی ۸٫۸ ریشتر
۰۴ سپتامبر ۲۰۱۰ نیوزلند ۷٫۲ ریشتر
۱۱ مارس ۲۰۱۱ ژاپن ۹ ریشتر

با تشکر از پدرام عزیز.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

“نیزه سرنوشت” (Spear of Destiny) یا “نیزه مقدس”

“نیزه سرنوشت” (Spear of Destiny) یا “نیزه مقدس” موضوع کتابها و داستانهای تاریخی و تخیلی زیادی است. بسیاری عقیده دارند که این نیزه ای است که با آن پهلوی عیسی مسیح(ع) شکافته شده و در داستانها آمده نیزه سرنوشت قدرت های شومی به کسی که آن را در دست بگیرد می دهد. عده ای مانند “تروور راونزکرافت” بر این عقیده اند که هیتلر جنگ جهانی دوم را درجستجوی این نیزه آغاز کرد.

نیزه سرنوشت و ربط آن به هیتلر دستمایه اصلی بسیاری از فیلم ها و بازی هاست. از آن  نمونه می توان به فیلم تحسین شده “Constantine” یا بازیهایی نظیر”Spear of Destiny” محصول سال ۱۹۹۲ ویا سری بازیهای “Wolfenstein”  که بسیاری آن را پدر بازیهای اکشن اول شخص (FPS) می نامند- و چندی پیش نسخه ۲۰۰۹ آن نیز به بازار عرضه شد- نام برد.

مقاله ای که می خوانید برگرفته از کتاب “مردان اسرارآمیز“نوشته توماس اسلیمن است .

بر اساس یک کتاب خطی ناتمام به نام “من با برادر هیتلر ازدواج کردم”که در اواخر دهه ۱۹۷۰در مرکز کتابخانه عمومی نیویورک کشف شد، “ آدولف هیتلر ” از نوامبر ۱۹۱۲ تا آوریل ۱۹۱۳ در خانه ای واقع در ناحیه “توکستت” شهر لیورپول کشور انکلستان اقامت داشته است. مورخین قبل از بررسی، آن کتاب را یک حیله  تصور می کردند . ولی وقتی آن را خواندند بسیاری از آنها به این نتیجه رسیدند که ادعاهای نویسنده کتاب آن قدرها که در ابتدا فکر می کردند عجیب نمی باشد . نویسنده این کتاب جنجال برانگیز “بریجیت هیتلر” همسر”آلویس” برادر ناتنی آدولف می باشد که متولد ایرلند و نام خانوادگی او “دالینگ” بود. او “آلویس هیتلر” را به سال ۱۹۰۹ در نمایش سالیانه اسبها در دوبلین ملاقات کرد. آلویس جوان و شاد اتریشی با زبان انگلیسی نه چندان روان، خود را به بریجیت ۱۷ ساله معرفی کرد. این یکی از همان موارد نادری است که عشق در اولین نگاه به وجود آمد. بریجیت مرتب با این مرد خارجی که میگفت در یک هتل کار میکند دیدار میکرد ولی والدین او وقتی فهمیدند که منظور آلویس از کار کردن در هتل، پیشخدمتی در هتل “شلبورن ” است، او را نپذیرفتند. اما بریجیت که آلویس را دوست داشت با او به لندن رفت و در آنجا با هم ازدواج کردند. یک سال بعد ازدواج بریجیت برای آلویس پسری به دنیا آورد و نامش را “ویلیام پاتریک” گذاشتند. بریجیت پسرش را “پت” و آلویس او را “ویلی” صدا میکرد. در سال دوم ازدواجشان این زوج تصمیم گرفتند که به لیورپول بروند و انجا رستوران کوچکی در خیابان “دال” بزنند که موفقیت چندانی برای آنها نداشت. آلویس که سرسخت بود تصمیم گرفت رستوران را بفروشد و مهمانخانه ای در قسمت دیگر شهر بخرد و چون کار سختی بود آلویس ورشکسته شد. بعد از این ماجرا وقتی در مسابقات اسب دوانی بزرگ ملی پول هنگفتی برنده شد، آینده اقتصادی او اندکی بهبود یافت. او پول خود را در صنعت تولید تیغ ریش تراشی به کار گرفت و با خود فکر کرد که بهتر است در این کار شریکی نیز داشته باشد. بنابراین نامه ای به شوهر خواهرش “آنتون روبال” در وین نوشت و از او خواست تا همراه همسرش به لیورپول بیایند و هزینه مسافرت آنها را هم همراه نامه فرستاد. در یک صبح سرد ماه نوامبر در سال ۱۹۱۲ آلویس به اتفاق همسرش به ایستگاه قطار خیابان لایم رفتند و منتظر رسیدن قطار ساعت یازده و سی دقیقه شدند. وقتی قطار به ایستگاه رسید آنها بی صبرانه در انتظار پیاده شدن آنتون و همسرش بودند ولی در میان ناباوری آنها مرد جوانی رادیدند که از قطار پیاده شد. آن مرد که صورتی رنگ پریده و کت و شلوار کهنه ای به تن داشت به آنها نزدیک شد و دست خود را به طرف آلویس دراز کرد. او آدولف برادر ناتنی آلویس بود. آدولف گفت او به جای”آنتون روبال” که بنا به دلایل مختلفی نتوانسته بود به این سفر بیاید آمده است. بحث تندی به زبان آلمانی میان آن دو در گرفت. شب هنگام آلویس برادرش را به آپارتمان خود در خیابان “آپر استن هوپ” آورد و بریجیت دید که دو برادر رفتار دوستانه تری نسبت به قبل با یکدیگر دارند. او برای آنها شام درست کرد و بعد از شام آدولف به استراحت در اتاق نشیمن پرداخت. بریجیت شوهرش را به خاطر رفتار خشن با برادرش سرزنش کرد. آلویس گفت: آدولف کسی که من همیشه او را برادر هنرمند خودم خطاب میکردم از ارتش اتریش گریخته و برای ۱۸ ماه فراری بوده است. او به همین علت نزد من آمده و وقتی او در ایستگاه قطار این حرف ها را به من زد از اینکه چرا با آغوش باز از او استقبال نکردم متعجب بود. آلویس گفت که آدولف در این مدت با استفاده از هویت برادر مرده شان “ادموند” رفت و آمد می کرده است ولی زمانی که پلیس به حیله او پی برده او با التماس پولی را که آلویس برای مسافرت “آنتون روبال” فرستاده بود را از همسر او گرفته است. بر اساس گفته های بریجیت برادر شوهر ۲۳ ساله او بیشتر وقت خود را در اطراف خانه می چرخید و به بطالت می گذراند و اغلب مشغول بازی کردن با “ویلیام پاتریک” دو ساله بود. آدولف در ابتدا خیلی کم حرف میزد ولی بعد از گذشت چند هفته رفتار دوستانه تری از خود نشان داد و درباره علاقه خود به نقاشی و برنامه های آینده زندگی خود صحبت کرد. او به بریجیت گفت وقتی تقاضای او برای ورود به آکادمی هنر وین توسط یک پرفسور یهودی رد شد چقدر نا امید شد زیرا آن پرفسور به او گفته گرچه استعداد کمی در مهندسی دارد ولی توانایی نقاشی ندارد. او به برادر زنش گفته بود که روزی آلمان جایگاه اصلی خود را در جهان به دست خواهد آورد و هر وقت این سخنان را می گفت یک نقشه جهان متعلق به آلویس را کف اتاق پهن میکرد و شرح میداد که چطور آلمانی ها ابتدا فرانسه و بعد انگلستان را فتح خواهند کرد. در یک مورد وقتی بریجیت به حرفهای او بی اعتنایی کرد، ناگهان آدولف به داد و فریاد پرداخت. بریجیت هم به او گفته بود که او یک آلمانی نیست بلکه یک فراری فقیر اتریشی است و باعث عصبانیت آدولف شد. یک روز وقتی او با برادرش به بیرون رفتند آدولف شیفته سبک معماری ساختمان ها و آثار تاریخی از قبیل گنبد “سنت پل” و استحکامات “تاور بریج” گردید. هنگام بازگشت آن دیکتاتور آینده چند طرح از کلیسای “سنت پل” را رسم کرد. بریجیت در کتاب خود به خانم پرینتس همسایه خود که با ستاره شناسی و مسائل فوق طبیعی سر و کار داشت اشاره کرده است و می گوید که آدولف ساعتها از وقت خود را در خانه او به سر می برده است و از او میخواسته که از آینده اش با او حرف بزند. خانم پرینتس گفته بود که آینده شگرفی در انتظار آدولف جوان است. او با نگاه کردن به کف دست این اتریشی به او گفت که خط سرنوشت او برجسته است و نشان میدهد که او زندگی شگفت انگیزی خواهد داشت. او به این نکته نیز اشاره کرد که خط قلب آدولف از مسیر سرنوشت او عبور میکند و این به آن مفهوم که اگر احساسات بر هدف زندگی او چیره شود خنثی خواهد شد. سر انجام روزی رسید که آدولف باید به خانه اش برمی گشت و او در ماه می سال ۱۹۱۳ لیورپول را ترک کرد و به آلمان بازگشت. بریجیت در کتاب خود می نویسد: خودش را برای پناه دادن مردی که دنیا را در گیر جنگی زیانبار کرد سرزنش میکند و افسوس میخورد چرا به او زبان انگلیسی نیاموخته است. مورخین حضور هیتلر در لیورپول را واقعی دانسته و این دوران را  ”دوران گمشده زندگی هیتلر” نامیده اند. هیتلر در کتاب خود نیز به این مدت اشاره نکرده است .به هر حال در بمباران لندن آخرین بمبهای آلمان در لیورپول افتاد و آن خانه ای که هیتلر مدتی در آن اقامت داشت نابود کردید. به هر حال هیتلر به وین بازگشت و در آنجا با فروختن طرح هایی که بر روی کارت پستال میکشید و کارهای دیگر به امرار معاش پرداخت. او در یک پانسیون قدیمی اقامت داشت و همیشه یک پالتوی سیاه که یک یهودی به او داده بود را می پوشید. او همیشه در موزه هافبورگ بود و یک شیئ خاص نظر او را جلب کرد و آن “نیزه مقدس” بود که گفته میشد که پهلوی مسیح با آن سوراخ شده بود. بر اساس افسانه، این نیزه که به “نیزه سرنوشت” شهرت دارد  به یک سرباز رومی به نام “لانگینیوس” تعلق داشته است که او مسیح را با آن کشته است و در افسانه شاه آرتور گفته شده است که “جورف” بازرگان این نیزه را از کشور “آریماتیا” به بریتانیا آورده و”سر بالیم” خونخوار “شاه پالهام” را با آن زخمی کرده است. سپس آن نیزه به اتریش برده شده و در موزه هافبورگ به عنوان بخشی از اموال خانواده سلطنتی “هابسبورگ” به نمایش در آمده است. هیتلر نیز در کتاب های مقدس راجع به آن خوانده بود که: “وقتی آنها نزد مسیح آمدند و دیدند که قبلا مرده است پاهای او را نشکستند بلکه یکی از سربازان با نیزه ای پهلوی او را سوراخ کرد که از آن سوراخ خون و آب بیرون آمد”. به نظر می رسید که این همان نیزه ای است که توسط “چارلی مگنی” حمل می شده است و گمان میرفت که این نیزه به او کمک کرده است که در ۴۷ مبارزه پیروز شود. همچنین گفته میشد که وقتی چارلی مگنی بر حسب تصادف آن نیزه را به زمین انداخت ناگهان مرد. سپس آن نیزه به دست “هنریش فولر” موسس خانه سلطنتی ساکسون ها افتاد که او لهستانی ها را به سمت شرق راند. بعد ها نیز به تصرف پنجمین شاه ساکسون ها و نسلهای بعدی او در آمد و به صورت مایملکی شد که “هاهن استافن” از “ساوابیا” چشم طمع به آن دوخت. نکته بسیار مهم در رابطه با این موضوع درباره فردی به نام “فردریک بارباروسا” فاتح ایتالیا است که حتی پاپ را مقهور خود ساخت و او را وادار به تبعید کرد. بارباروسا نیز مانند چارلی مگنی اشتباه مشابهی کرد و هنگامی که در راه عبور برای شرکت در جنگهای صلیبی سوم از روی رود خانه ای در سیسیل می گذشت نیزه از دستش افتاد و ظرف چند دقیقه مرد. به هر حال شنیدن اینگونه داستان ها درباره این نیزه جادویی قوه تخیل آن اتریشی بینوا را خسته کرده بودند

http://paranormalknowledge.com/articles/wp-content/uploads/2008/10/holylance.jpg

 

دکتر “والتر جانیز اشتاین” ریاضیدان و اقتصاد دان برجسته و آشتا به امور فوق طبیعی بر این باور بود که رهبر آلمان نازی دانش گسترده ای درباره قدرت های درونی انسان داشت.و آن نیزه را همانند و مترادف با عصای جادوگری می دانسته است. مقارن تابستان ۱۹۱۲ اشتاین با یک فروشنده کتابهای مسایل فوق طبیعی در وین ملاقات کرد و چاپ قدیمی کتاب “پارسیوال”که یک افسانه اتریشی درباره یک جام مقدس و شاعر آلمانی قرن سیزدهم “ولفرام ون اشنباخ”آن را نوشته است از او خرید.حواشی این کتاب پر بود از یادداشت های خطی که نشان میداد صاحب قبلی این کتاب نه تنها به امور فوق طبیعی آشنا بوده بلکه کینه کهنه ای نسبت به یهودی ها داشته است.اشتاین وقتی که در صفحه آخر این کتاب نام صاحب قبلی آن که هیتلر بود را پیدا کرد به فروشنده مراجعه کرد و آدرس او را گرفت. او ساعتها وقت خود را صرف شنیدن نقطه نظرهای عجیب آدولف در مورد قوم برتر و موارد سیاسی دیگری که به نظر او نفرت انگیز می آمدند ولی با این شنونده را کاملا به خود جذب میکرد نمود.اشتاین بعدها گفت : با وجودی که هیتلر جوان فقط بیست سال داشت اما احساس می کردم که سرنوشت اسرار آمیزی در پیش رو دارد چون پرتویی از یک جذبه خاص و زیان بار در او دیده می شد. یک روز در گفتگویی بین اشتاین و هیتلر صحبت از آن نیزه مقدس به میان آمد- او عقیده خودش را انطور بیان کرد که آن صلاح باستانی روزی در دستان او قرار خواهد گرفت و به اشتاین در مورد تصویر زنده ای که هنگام مشاهده نیزه در مقابلش ظاهر شده و شاهد آن بوده است چنین گفت: من به آرامی از یک حضور نیرومند در اطراف آن نیزه آگاه میشدم.در واقع آن حضور ترس آور مشابه تصوراتی بود که من در موقعیت های نادر زندگیم وقتی که احساس میکردم سرنوشت بزرگی در انتظار من است آن را به چشم می دیدم.گویی پنجره ای به سوی آینده بر روی من گشوده میشد که من از آن پنجره اشعه یک منبع نورانی را به صورت رویدادی در آینده میدیدم و میدانستم در پس مخالفت با آن خونی که در رگهایم است هیتلردراوج قدرت پیشگویان بزرگ وجهان درمحاصره ارواحوسیله ای برای برتری قوم و مردم و خون من میشود.اشتاین یقین داشت که به احتمال زیاد او خود را در بیست و پنج سال بعدی در شهر “هلدن پلاتز” بیرون موزه” هافبورگ ” می دیده که هزاران نفر از پیروان اتریشی خود را مخاطب قرار داده است. روز ۱۴ مارس ۱۹۳۸ در همان محل هیتلر انضمام اتریش به خاک آلمان را اعلام کرد و دستور بازگشت خاندان “هابسبورگ” به زادگاه معنوی و سرزمین موعود حزب نازی یعنی نورنبرگ را داد.بسیاری از مورخان از این کار هیتلر تعجب کردند زیرا او همیشه خاندان هابسبورگ را به عنوان خائنین خون المان تلقی میکرد- اما از نظر هیتلر آنها به خاطر داشتن “نیزه سرنوشت” از یک اعتبار افسانه اس برخوردار بودند.در سیزدهم اکتبر همان سال آن نیزه با وسواس خاصی به همراهی یک مامور اس اس به قطار حامل سربازان مسلح منتقل و به مرز آلمان برده شد.سپس از آنجا نیزه را به جایگاه جدید خود واقع در محراب کلیسای “سنت کاترین” که اینک تبدیل به موزه جنگی حزب نازی شده انتقال دادند.هیتلر نگرانی وحشت آوری در خصوص از دست دادن نیزه داشت زیرا او میدانست در گذشته کسانی که آن نیزه را از دست دادند خیلی زود مردند. این مسئله که هیتلر کسی که بر روی کارت های پستال نقاشی میکرد چطور قادر شد بدون کنترل و ممانعت برای مدتی بیش از ده سال آن سیاست های بی سابقه و بی رحمانه خود را انجام دهد پرسش دیگری میباشد که همچنان ذهن همگان را به خود مشغول نگاه داشته است. اشتاین معتقد بود که رسیدن هیتلر به آن همه قدرت به خاطر درگیر بودن در حیطه قدرت درون بوده است.نشان رسمی حزب نازی صلیب شکسته (سواستیکا) یک سمبل قدیمی که در بسیاری از فرهنگ های دنیا از جمله ایران هند چین و یونانیان باستان نیز دیده شده است. این سمبل یا نشانه خورشید و یا سعادتمندی تلقی می شده- اما صلیب شکسته آلمان مفهوم عکس آن را داشت که مفهوم اس اس را میدهد.این آرم اولین بار به عنوان جنبش “الحاد نو” توسط “گویدو وان لیست” آلمانی و آشنا به امور فوق طبیعی مورد استفاده قرار گرفت.”لیست” در سال ۱۸۶۲ ودر سن ۱۴ سالگی اصول مذهب کاتولیکی خودش را انکار کرد و قسم خورد روزی معبد بزرگی میسازد و آن را به “ادین” (خدای جنگ در افسانه های اسکاندیناوی) اختصاص میدهد.هشت سال بعد او طرفداران زیادی پیدا کرد.پیروان این پدیده جشن های الحاد را در لحظه اعتدال شب و روز زمستانی و تابستانی بر پا میکردند و خورشید را به عنوان” بالدور” (خدای اسطوره ای اسکاندیناوی که هر چند در جنگ کشته شد ولی بعد از مرگ مثل خورشید زمین که پس از پایان شب دوباره طلوع میکند زنده شد) ستایش میکردند. مراسم ستایش خورشید در بالای تپه ای در شهر وین انجام میگرفت و طی آن در یک موقعیت مناسب “لیست” با دفن کردن ۸ بطری شراب به شکل صلیب شکسته به این آیین مشرکانه خاتمه میداد. در دهه ۱۹۲۰ وقتی که حزب سوسیالیست ملی هنوز در آغاز راه بود- هیتلر متوجه شد که نیاز به یک آرم یا یک نشانه دارد. چالب ترین پیشنهاد از طرف “فردریک کرون” دندان پزشک اهل استرنبرگ که شامل یک صلیب شکسته سیاه درون یک دایره سفید و روی پرچم قرمز رنگ قرار گرفته بود به او داده شد.در واقع رنگ قرمز نشان خون و آرمان اجتماعی دایره سفید به مفهوم خالص بودن خون و نژاد آریایی و ملی گرایی و صلیب شگسته که در مرکز همه این ها قرار گرفته بود به معنای مبارزه برای پیروزی از جانب یک مرد آریایی تفسیر شدند.”کرون” با پیشنهاد خودش تصورات هیتلر را تسخیر کرد. مدت کوتاهی بعد از تولد “صلیب شکسته نازی هیتلر دستور متحیر کننده ای صادر کرد که باعث حیرت همگان شد چون او فرمان داد :از نوشتن و عمل کردن به امور فوق طبیعی باید به شدت جلوگیری شود!اما چرا شخصی مانند هیتلر که خود شیفته امر فوق طبیعی بود خواستار از بین بردن آن شد؟ در سال ۱۹۳۴ پلیس برلین چاپ هزاران کتاب در مورد تصوف و مسایل فوق طبیعی را متوقف کرد و به دنبال آن عملیات گسترده ای برای جلوگیری از فعالیت تمام گروه هایی که در ارتباط با مسایل فوق طبیعی بودند در آلمان آغاز شد. حتی گروه هایی مانند “فرمان آلمان” که فردریک کرون عضو آن بود و نیز “انجمن تول” که بسیاری از اعضای حزب سوسیالیست ملی عضو آن بودند نیز شامل این فرمان شدند. بر اساس مدارکی که به تازگی کشف شده است معلوم شده است که علت مبارزه رهبر نازی با اینگونه افراد این بوده که او آنها را رقیب خود می دیده است. در روسیه استالین هم افرادی را که با امور فوق طبیعی سر و کار داشتند مورد آزار اذیت قرار میداد.در میان بسیاری از گفتگو وگزارش هایی که ما از جانب افراد مختلفی که با هیتلر ملاقات داشته و یا با او کار کرده اند به دست آورده ایم- داستان های مکرری از قدرت عجیب سخنان هیتلر در رابطه با متقاعد کردن و افسون کردن دیگران به چشم میخورد.در آوریل ۱۹۴۳ زمانی که “موسو لینی” در آلمان با هیتلر ملاقات کرد یک حالت افسردگی شدید جسمی وروحی داشت.”جوزف گوبلز” در دفتر خاطرات خود این طور شرح داده که چطور هیتلر توانست موسولینی را دوباره سرزنده کند: هیتلر با به کار بردن تمامی کوشش خود سعی کرد ناراحتی های عصبی او را از بین ببرد و موسولینی را به حالت عادی برگرداند. به طوری که در آن ۴ روزی که نزد هیتلر بود تحول همه جانبه ای در وضعیت روحی او به وجود آمد. قدرت های یگانه هیتلر در خصوص انگیزه دادن توسط “کارل دونیتز”فرمانده ناوگان “یو.بوت”نیز تجربه شده بود. روزی دونیتز در مورد نیروی مرموز هیتلر گفت:من به طور عمد به ندرت به مرکز فرماندهی هیتلر میرفتم زیرا حس میکردم که در اینصورت نیروی ابتکارم بهتر حفظ خواهد شد چون وقتی چند روز در مرکز رویاییرایشسومی اوازان خبرداشت پیشگویان بزرگ (جهان درمحاصره ارواح فرماندهی) می ماندم احساس میکردم باید خود را از تسلط قدرت های او در خصوص تلقین عقایدش رها سازم. “هرمن گورینگ” نیز در مورد هیتلر اینگونه اعتراف میکند : معمولا برای گفتن مطلبی به هیتلر از قبل آن را در ذهن خود آماده میکردم- ما وقتی رودر روی هم قرار میگرفتم همه چیز را از یاد میبردم.

[تصویر: 25117fe89e3228a7013f71084117fcb4.gif]

بسیاری از صاحب منصبان حزب نازی از جمله افراد گارد اس اس معتقد بودند : هیتلر توسط یک روح کنترل میشود. “هرمن راشینگ” فرماندار “دانزینگ”ادعا کرد: هیتلر اغلب از کابوس های شبانه رنج میبرد وچندین بار نیمه شب از خواب بیدار شده. راشینگ در کتابش با عنوان “هیتلر صحبت میکند”به وحشت شبانه هیتلر اینگونه اشاره کرده است:شخصی نزدیک به هیتلر به من گفت:او در نیمه های شب فریاد زنان از خواب بیدار شده و تقاضای کمک کرده و از ظاهرش پیدا بوده که نیمی از بدنش بی حس شده و او طوری دچار وحشت بوده که تمام بدنش می لرزیده است.. هیچ کس نمی توان در مورد اینکه او یک واسطه بوده فکر نکند. واسطه ها افرادی هستند که به آنها نیروهای فوق طبیعی داده میشود که آنها را از دیگران متمایز میسازد. واسطه ای که توسط نیروهای فوق طبیعی تسخیر شده است.هر چند این مطالب به قدر کافی عجیب می نمایند اما کسان دیگری هم بودند که مانند راشینگ شاهد مهارت های گفتاری هیتلر بودند.”بوخز” یک بار اظهار کرد: من به چشم های هیتلر نگاه کردم گویی چشم های واسطه ای بودند که به حالت خلسه فرو رفته باشد.بعضی اوقات به نظر میرسد که بدن آن فرد صحبت کننده نیز توسط عاملی خاص تحت تاثیر قرار می گیرد.”بچه های شیطان خوش اقبالی شیطان را دارند.”ضرب المثلی است که به طور یقین در مورد هیتلر صادق است.در جنگ جهانی اول روزی هیتلر در سنگر خوابیده بود که خواب دید گلوله توپی باعث مرگ او می شود . او از خواب پرید و به سرعت از آنجا فرار کرد. چند دقیقه بعد سرباز دیگری که جای او را در سنگر گرفته بود توسط گلوله توپ دشمن تکه تکه شد.در سال ۱۹۲۳ هنگامی که هیتلر دسته ای از افراد سوسیالیست ملی را در خیابان های مونیخ هدایت میکرد زره او در رویاهایش هرگز پایان ماجرارا آنگونه که به اتمام رسید مشاهده نکرده بودند..هر چند هرمن گورینگ به شدت آسیب دید ولی به هیتلر صدمه ای وارد نیامد.در سال ۱۹۳۱ هیتلر در پیاده روی شهر مونیخ در حال قدم زدن بود و ناگهان یک اتومبیل فیات به رانندگی میلیونر معروف “لرد هاوارد والدن” با سرعت زیاد با او برخورد کرد .هیتلر بدون اینکه حتی خراشی بردارد از این حادثه جان سالم به در برد به طوری که حتی با والدن دست داده و او را بخشید.در ۲۰ جولای ۱۹۴۴ بمبی که توسط “برت هولد وان استافن برگ” یکی از بزرگان ارتش هیتلر زیر میز کنفرانس هیتلر کار گذاشته بود منفجر شد.هیتلر از این سو قصد جان سالم به در برد و روز بعد استافن خود کشی کرد و ۱۵۰ نفر از همدستان او نیز اعدام شدند. اما وقتی اجازه داد “نیزه سرنوشت” از او دور شود خوش اقبالی خود را از دست داد.چون در اکتبر سال ۱۹۴۴ به خاطر بمباران سنگین متفقین روی شهر نورنبرگ هیتلر آن نیزه را به یک پناهگاه در زیر زمین که به همین منظور ساخته شده بود انتقال داد. ظرف ۶ ماه متفقین پیروزی های بسیاری به دست آورده و توانستند هیتلر را در همان پناهگاه به دام بیندازند.اما هیتلر به چند دلیل تا ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ صبر کرد- سپس با شلیک گلوله ای به سرش خود کشی کرد.شاید این امر یک تصادف باشد اما جشن باستانی “شب والپورگیس” برای کسانی که با امور فوق طبیعی سر و کار دارند نیز در همان تاریخ بوده است.در آن شب ارواح تحت نظارت رئیسشان به شادمانی می پردازند. در روز مرگ هیتلر ستوان “ویلیام هورن” از یکان هفتم ارتش آمریکا آن نیزه را به نام دولت آمریکا ضبط کرد .

[تصویر: 74980180f06009300301f6572cd6cba3.gif]
بر گرفته از کتاب “مردان اسرارآمیز” نوشته توماس اسلیمن

منبع: وبلاگ دنیای بی جواب
http://yahoo2.blogfa.com

فرازمینیان عهد باستان (قسمت ۱،۲،۳)

گزارش هفتگی

نویسنده : آرش بیک

قسمت : ۴۰۱ دانستنیها

فرازمینیان عهد باستان  (قسمت اول)

 

با درود فراوان، نظر شما عزیزان را به گزارش جالب دیگری که در رابطه با فرازمینیان عهد باستان نوشته شده است جلب می کنم و امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد. (به تازگی بخشی از این گزارش در برنامه تلویزیونی بنام “Ancient Alien” پخش شده است).

در این گزارش آمده است که دربیستم ماه جولای سال “۱۹۶۹”، فضانوردان آمریکایی، “نیل آرمسترانگ”، و “باز آلدرین” قدم برخاک ماه گذاشتند. آنان اولین فضانوردانی بودند که در کره ای دیگر قدم میگذاشتند، دقیقا مانند فرازمینیانی که در کره ای بیگانه قدم گذاشته باشند، درابتدا این ماجرا مانند یک داستان تخیلی بنظر می رسید، اما اقدام این فضانوردان آمریکائی و سازمان “ناسا”، یک داستان تخیلی را به واقعیت تبدیل کرد ، اگر انسان موفق شد به درجه ای از آگاهی و تکنولژی دست یابد که به کره ای دیگر برود چرا نمی توان تصور کرد که این اقدام توسط موجودات فرازمینی انجام پذیرفته باشد و آنان به کره زمین آمده باشند! اینجاست که تئوری جدیدی از بطن این حرکت فضانوردان آمریکائی بوجود آمد و محققان و تئوریسینهای “یوفولوژیست ” نیز ادامه آن را گرفته و مدعی شدند که در گذشته های دور به همین شکل فضا نوردانی از کرات دیگر به کره زمین آمده اند و بشر از آنان به نام “خدایان”، در تاریخ یاد کرده است، حال این سوال پیش می آید که آیا این محققان، مدرک و شواهدی دارند که فرضیه خود را به اثبات برسانند یا خیر؟ ظاهرا جواب این سوال آری است! فقط برای دیدن این شواهد و مدارک، احتیاج است چشمان خود را باز کنیم و قوه تخیل خود را نیز در این راه پرورش دهیم. محققان می گویند؛ شواهدی که بدنبال آن هستیم در اطراف ما می باشند، درجای جای کره زمین آثار و علاماتی از آنان بجا مانده است. در اردیبهشت ماه سال ۲۰۰۸، بیانیه ای از جانب “واتیکان” انتشار یافت، برای اولین بار در مدت ۲ هزار سال ، یک تشکیلات عظیم کاتولیک اعلام کرد که بر اساس یافته های جدید علمی ، حیات هوشمند می تواند درکرات دیگر وجود داشته باشد و اصولا واتیکان بر این باور است که وجود موجودات فرازمینی، هیچ تناقضی با مذهب و وجود خداوند کائنات ندارد.

در این رابطه پروفسور”لوئیس ناویا”، استاد فلسفه در انستیتوی تکنولژی در آمریکا می گوید؛ ما وارد مرحله ای از تاریخ شده ایم که می بایست به فضا و درمجموع ، کائنات با دید و نظر جدیدی نگاه کنیم، در حقیقت آنچه که بشر توانایی انجامش را دارد چه بسا موجودات دیگر در کائنات نیز توانائی آن را، شاید به مراتب بهتر ازما داشته باشند!

حال سوال دیگر پیش می آید که آیا براستی واتیکان تحت تاثیر یافته های جدید علم و تکنولژی قرار گرفته است؟ در این رابطه پدر روحانی “بری داونینگ”، نویسنده کتاب “انجیل و بشقاب های پرنده”، می گوید؛ موجوداتی که در دوهزارسال پیش از آسمان به زمین میامدند، انسان آنها را فرشته خطاب می کرد، امروزه درصورت دیدن چنین موجوداتی در آسمان ، خجالت آور است که ما همچنان آن موجودات را فرشته خطاب کنیم، زیرا ما دراین دوران در تلاش از دوری از خرافات بسر می بریم و بجای فرشته براحتی نام این موجوداتی که از فضا آمده اند را فرازمینی می نامیم  زیرا آنان ازکره ای دیگر به زمین آمده اند. در سال “۲۰۰۲″، سفینه “مریخ نورد آدسی”، مقدار نا متنابهی  یخ را در قطبین مریخ و همچنین در سطوح زیرین بخشهایی ازکره مریخ شناسائی کرد، حال خوب میدانیم که وجود یخ و آب می تواند وجود حیات را بدنبال داشته باشد و محیط را برای زندگی موجودات زنده مهیا کند. در هر حال پس از گذشت تقریبا یک دهه، تصور فرستادن فضا نوردان به کره ای دیگر خصوصا با شناسایی آب  درکره مریخ، مجددا نظر دانشمندان را برانگیخته است و همین امر، بار دیگر ثابت کرد که همانند بشر، فرازمینیان نیز می توانند به کره زمین آمده باشند.

در سال “۱۹۶۸″، تقریبا یکسال قبل از آنکه ” نیل آرمسترانگ”، قدم به کره ماه  بگذارد، کتابی منتشر شد که برای همیشه دیدگاه بخش بزرگی از متفکران ، دانشمندان و مذهبیان را تحت تاثیر خود قرار داد. این کتاب اثر جاودانه نویسنده سوئیسی “پروفسور اریک فون دنیکن”، بنام ارابه خدایان، بود. نویسنده در کتاب خود در تلاش ثابت کردن بازدید فرازمینیان ازکره زمین درهزاره های پیشین است و درهمین رابطه مدارک و شواهد بیشمار و محکمه پسندی را ارائه کرده است که براستی در زمان خود جنجال بزرگی بپا کرد و کتاب او تبدلیل به پرفروش ترین کتاب زمان خود شد. دراین رابطه “اریک فون دنیکن”، می گوید؛ زمانیکه نوجوان بودم، در یک مدرسه کاتولیک درس می خواندم و درآن مدرسه قوانین مذهبی به شدت اجرا می شد، در آنزمان کار من این بود که انجیل را ابتدا از یونانی به لاتین و سپس به آلمانی ترجمه کنم. خوب بیاد می آورم هنگام ترجمه به نکته ای برخوردم که از جانب خدا برای حضرت موسی فرمانی صادر شد که می بایست او دروازه ای در اطراف کوه مقدس بنا کند که خدای موسی و اسرائیلیان درمکان امن بسر ببرند، درحین ترجمه کردن ، این سوال بزرگ برای من بوجود آمد که خدای من هیچگاه احتیاجی به بنا کردن حصار بدور کوه ، آنهم برای درامان بودن خود و اسرائیلیان ندارد. همین امر سبب گردید که برای حل این معما هزاران کتاب و کتیبه را خوانده و درمجموع دست به تحقیقات گسترده بزنم و به این نتیجه برسم که در آغاز تمام مذاهب، ابتدا فردی از آسمان به زمین آمده است، به طبع این موضوع در کتب آسمانی به تناسب فرهنگ هر جامعه ای ، از نامها و استعارات خاص خود استفاده شده است ولی درمجموع همه یک حرف را زده اند که شخصی از آسمان به زمین آمده است، البته که در آنزمان اولین نامی که برای چنین شخصی انتخاب می کردند فرشته یا خدا بوده است.  در همین رابطه سوال بزرگتر دیگری پیش میآید که میبایست از مقامات مذهبی میپرسیدم ، و اما سوال من این بود که این موجودات از آسمان آمده ،هیچ ربطی به خدای کائنات نداشته اند و فقط به فقط فرازمینیانی بوده اند که به کره زمین آمده بودند! مقامات روحانی از من پرسیدند که برای اثبات  نظریه خود، چه مدارکی می خواهی ارائه دهی و من نیز در این مدت “۴۵″، سال مدارک و شواهد بیشماری از  تمدن مصر ، گرفته تا تمدن مایا، اینکا و … ارائه داده ام و در کنار این شواهد، کتب، کتیبه و الواح ، هر روزه توسط باستانشناسان در نقاط مختلف کره زمین از دل خاک بیرون آورده میشود وهمه و همه حاکی از بازدید فرازمینیانی می کنند که در هزاره های پیشین به کره ما آمده اند و دراغلب مواقع راه و رسم تمدن و فرهنگ خود رابرای یاری رساندن به انسان به بشر آموخته اند .

گزارش هفتگی

نویسنده : آرش بیک

قسمت : ۴۰۲ دانستنیها

فرازمینیان عهد باستان  (قسمت دوم)

 

فرازمینیان عهد باستان

با درود ادامه بخش دوم گزارش جدید در رابطه با فرازمینیان عهد باستان را به آگاهی می رسانم و امیدوارم مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

به ادامه نظرات پروفسور “اریک فون دنیکن”، توجه کنید. او میگوید، از دوران جوانی سوالاتی که بعنوان یک فرد مذهبی کاتولیک برایم پیش آمده بود را از مقامات ارشد روحانی جویا میشدم که اصولا انسانهای کهن، زمانی که با موجودات غریبی که ازآسمان آمده بودند روبرو می شدند و قدرت خارق العاده آنها را میدیدند  از آنها بعنوان خدایان نام می بردند، زیرا این خدایان بطور فیزیکی ظاهر می شدند و اغلب مانند ما انسانها ، اما در هیبت های گوناگون، احتمالاً با لباسهای فضایی و قدرت و توانائیهای بیشمار … موضوع مهم تر آنکه آنها میراثی برای بشریت بجا گذاشتند که همانا، اهرام ثلاثه مصر، اهرام مایا، اهرام اینکا، استون هنج، آثار باستانی در عراق امروزی، ایران، ترکیه ، چین.و……….و ما براحتی نمیتوانیم چشمان خود را ببندیم و بگوئیم که این آثار، ساخته دست بشر است و به قولی در آن زمان که حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار سال پیش بوده، بشر دارای تکنولوژی پیشرفته ای بوده که اهرام  یا آنهمه آثار عجیب و غریب را ساخته است. رکورد و یافته های باستان شناسی نشان می دهد که در آن دوران ، بشر یا غارنشین بوده و یا تازه از غارها بیرون آمده بود و با سنگ و چوب برای خودش ابزار بسیار ابتدایی ساخته بود که فقط میتوانست با آن ها، شکار کرده و یا شاید خانه کوچکی با چوب و سنگ برای خود بسازد و بس.

“مایکل کریمو”، نویسنده و محقق معروف آمریکایی، در همین رابطه می گوید؛ در حقیقیت ما به تعریف نوینی در رابطه با “منشاء انسان”، و چگونه بوجود آمدن تمدن انسانی احتیاج داریم، شخصاً به این نتیجه رسیده ام که منشاء انسان، جا و مکانی در ورای کره زمین دارد، نظریه من حاصل ۴۰ سال تحقیق بدون وقفه بوده است.

گزارشگر این مطلب می گوید؛ براستی آثار “اریک فون دنیکن”، دریچه جدیدی را برای تخیلات انسان باز کرد و تا امروز این حرکت اعجاب انگیز ادامه دارد . از بتن کتابهای او، نویسندگان ، فیلمسازان و محققان بی شماری بوجود آمده اند که خود تحول شگرفی در فرهنگ جوامع بشری گذاشته اند. فیلم های بیاد ماندنی ، فضائی مانند ، فضای ۲۰۰۱ ، ۲۰۱۰ وصدها کتاب ارزنده دیگر ، همه مدیون حرکت این نویسنده سوئیسی.بوده اند. “اریک فون  دنیکن”، می گوید؛ این یک حادثه خارق العاده بود، هیچگونه برنامه یا هدف از پیش طراحی شده ای در کار نبود، اما ظاهرا همه چیز برای مطرح شدن چنین نظریه ای آماده بود و اکثریت مردم انتظار مطرح شدن چنین عقایدی را داشتند! به همین خاطر کتابهای من به بیش از ۳۰، زبان مختلف ترجمه شده و اغلب کتابهایم به چاپ چهلم رسیده است!

وی ادامه داده و می گوید؛ بیاد می آورم زمانی را که “مانوسکریپت”، کتاب “ارابه خدایان”، را برای ۲۰، ناشر مختلف در کشور آلمان فرستادم و هیچیک از آنان با چاپ آن موافقت نکردند. ناشران ، هر یک بهانه خاص خود را می آوردند و در مجموع موافق چاپ آن نبودند. تا آنکه یک روزنامه سوئیسی قبول کرد که مقاله های من را به چاپ برساند، اولین مقاله خود را با نام “آیا خدا یک فضانورد است؟” را در مجله سوئیسی  به چاپ رساندم و در اوج ناباوری  مطلع شدم که تعداد ۱۰ هزار جلد از کتاب ارابه خدایان، قبل از آنکه در ویترین کتابخانه ها قرار گیرد پیش فروش شده است! اینگونه بود که کتابم ابتدا در سوئیس به عنوان پرفروشترین کتاب سال انتخاب شد و سپس همین اتفاق در آلمان افتاد و به همین شکل کتابهایم به هر زبانی که چاپ می شد اغلب  بعنوان پر فروشترین کتاب انتخاب  می شد.

خانم “سارا سیگر”، پروفسور علوم دانشگاه ، “ام آی تی”، در همین رابطه می گوید؛ کتاب ارابه خدایان، کتاب بسیار با نفوذی بود، این کتاب با مخاطبان خود صحبت می کرد و تقریباً آنهایی که علاقه به باور اینگونه مطالب داشتند، از خواندن این کتاب سیراب نمیشدند.

“جورج نوری”، برنامه ساز پر شنونده ترین رادیو شبانه آمریکا در همین رابطه می گوید، در نوجوانی این کتاب به دستم رسید و نمی دانم چگونه توضیح دهم، هر سطرآن را دهها بار میخواندم ، این کتاب به عبارتی دریچه جدیدی از نوع تفکر عمیق را به روی خواننده خود باز میکرد.

“دیوید چیلدرس”، می گوید؛ من عاشق این کتاب شدم زیرا این کتاب هزاران سوال را برایم بعنوان یک محقق مطرح کرد! بطوریکه صدها محقق و دانشمند باستانشناس تا آن روز این سوالات را  یا مطرح نکرده بودند و یا به سادگی از کنار آن گذشته بودند!”دنیکن” برای اولین باردر کتابش آورده بود که فضانوردانی درعهد باستان که انسان ها از آنان به نام خداوند یاد می کردند از آسمان به زمین آمدند و تمدن خود را به زمین منتقل کردند.

“جورجیو سوکالوس”، محقق و نویسنده ، در این رابطه می گوید؛ زمانی که این کتاب را خواندم احساس کردم که برای اولین بار شخصی پیدا شده است که پاسخ اغلب سوالات مرا میدهد، او راه نوینی را برای دیدن و تعمیق در رابطه با ماورالطبیعه ، به گونه ای هیجان انگیز به مخاطب خود منتقل می کرد. او آغاز گر راهی بود که امروزه من و امثال من که هزاران هزار نفر در اقصی نقاط کره زمین می شویم بدنبال آن هستیم و همانطور که شاهدیم منادیان راه وی هر روزه بر تعدادشان در این کره خاکی افزوده می گردد.

“جورج نوری” ، در این رابطه ادامه داده و می گوید؛ انسان قرن ۲۱، خواهان افراد یا شخصی هستند که جوابگوی سوالات بی شمار آنان باشد، مردم جواب می خواهند!

گزارشگر این مطلب ، سپس به موج عظیم مخالفان تئوری “اریک فون دنیکن” اشاره میکند که چگونه او و نظریاتش را تکفیر کردند.

http://a3.mzstatic.com/us/r1000/034/Music/37/99/5d/mzi.dhauaosl.170x170-75.jpg

گزارش هفتگی

نویسنده : آرش بیک

قسمت : ۴۰۳ دانستنیها

فرازمینیان عهد باستان  (قسمت سوم)

با درود فراوان، بخش سوم گزارش فرازمینیان عهد باستان را به آگاهیتان می رسانم به امید آنکه مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

و اما ادامه گزارش : نظریات “اریک فون دنیکن”، سپس با موج اعتراضات دانشمندان وروحانیون ادیان مختلف مواجه می گردد و البته وی همانگونه که در آغاز نیز بیان کرده بود، پیشتر آمادگی چنین حملاتی از جانب دانشمندان دولتی و مذهبیان را داشت در مباحثات گوناگون تلویزیونی و رادیویی دلایل و مدارک قوی خود را مطرح کرده بود و طبعاً بینندگان این برنامه ها قضاوت کنندگان اصلی مباحثات بودند. یکی از مخالفان نظریات او، پروفسور “رابرت کارگیل”، استاد باستانشناسی است که  در باب نظریات وی می گوید؛ کوچکترین مدرکی از عدم وجود خلاقیت در انسان پیدا نشده است لذا، شواهدی را که “دنیکن”، بعنوان خلاقیت فرازمینیان مدعی آن است اشتباه است و همه آثار، از جمله اهرام توسط بشر ساخته شده اند. خانم پروفسور “ایلیا دلیو”، استاد تکنولژی در دانشگاه واشنگتون می گوید ما نمی توانیم عوالم دوران باستان و تکنولژی آن زمان را با تکنولژی امروزی مقایسه کنیم ، در هر دوره ای بشر خلاقیت های خاص خود را بروز می دهد.

پروفسور” اریک فون دنیکن”، در این رابطه می گوید؛ اینجانب هیچگاه از جماعات دانشگاهی و استادان اهل فن انتظار نداشته و ندارم که نظریات من را تایید کنند و مرا در آغوش بکشند و بگویند، درود بر تو و آفرین ، کاری را که تو انجام میدهی کارستان است، اینجانب عقیده دارم که ما می بایست همدیگر را مورد انتقاد قرار دهیم و در مورد نظریات یکدیگر به بحث و مجادله بپردازیم، به عقیده من این یک امر طبیعی است، بعنوان مثال در کتاب “ارابه خدایان”، ۲۳۸، سوال از جانب من مطرح شده است و متاسفانه هیچیک از این عالمان ، جواب سوالات من را با منطق و دلیل محکمه پسند پاسخ نداده اند! در انتهای این سوالات پرسیده ام، این چگونه قدرت عظیمی است که در آن زمان چنین آثار خارق العاده ای را به جای گذاشته است؟ در همین کتاب من دقیقاً مرز میان حقیقت و نظریه پردازی را مشخص کرده ام، گزارشگر توضیح داده و می گوید؛ هر چقدر که آثار “اریک فون دنیکن”، جنجال برانگیز بوده و سوالات بی شماری را مطرح کرده، در عین حال مدارک و شواهد بسیار عجیبی وجود دارند که نمی توان از هر یک از آنان براحتی گذشت. بعنوان مثال ؛ نقشه جغرافیایی که متعلق به صدها یا هزاران سال پیش است و اخیراً کشف شده است، نقشه کره زمین را نشان می دهد که قطبین فعلی کره زمین در این نقشه عاری از یخبندان است، بر اساس آخرین یافته های زمین شناسی آخرین باری که قطب جنوب عاری از یخ بوده، بر می گردد به حداقل میلیونها سال پیش ! و یا آنکه چگونه تمدن انسانهای اولیه که درنواحی فلات ایران وعراق امروزی زندگی می کردند توانایی آن را پیدا کرده بودند که نوعی باطری و یا حتی نوعی کامپیوترابتدایی را در عهد باستان اختراع کنند؟ در این رابطه یکی از محققان طرفدار “دنیکن” می گوید؛ مانند این است که به نا گاه در یک کاووش باستانشناسی در معبد فراعین مصر، یک جت جنگنده پیدا کنیم. و یا آنکه خطوط طراحی شده در “نازکا”، در کشور “پرو” معروف به “نازکالاین ، خطوط نازکا”، را تصور کنیم که انسانهای اولیه آنرا درست کرده باشند.

این خطوط دقیق و طراحی شده با معادلات سخت و پیچیده هندسی است و تصاویری از موجودات زمینی که بدون شک احتیاج مبرمی به محاسبات دقیق ریاضی در آن زمان را طلب میکرده است!

گزارشگر می پرسد؛ آیا براستی طبق نظریات “دنیکن”، مسافران فضایی در عهد باستان به کره زمین آمده اند و این آثار را از خود به جای گذاشته اند؟ شاید جواب این سوال را بتوانیم با تحقیقی جامع و بررسی آثار گوناگون در اقصی نقاط کره زمین بدست آوریم!

در بخش دیگری از این گزارش می آید که؛ اگر در دوران باستان موجودات فرازمینی به کره زمین آمده باشند، برخورد اولیه آنها با  زمینیان و طرز ارتباط برقرار کردن آنان با انسان چگونه بوده است؟ و آیا مدرک فیزیکی وجود دارد که زمان بودن آنان را برای ما مشخص سازد؟

یکی از مناطق بسیار مهمی که بتواند این نظریه را ثابت کند، همان “نازکالاین” در کشور”پرو” می باشد؛ در این نقطه کویری، که مساحت آن ۵۰ مایل می باشد، خطوط و محاسبات بسیار دقیق ریاضی بکار گرفته شده است تا بیننده را که از آسمان به آن نگاه می کند متوجه خود و شاید پیامها و کدهایی که در آن خطوط نهفته شده قرار دهد! “پروفسور دنیکن”، در رابطه با این خطوط می گوید؛ تنها هنگامی که بر فراز این کویر پرواز می کنید متوجه این خطوط عجیب و غریب می شوید، با یک نگاه ، اولین چیزی که به فکرتان می رسد خطوطی است که در یک فرودگاه معمولی فقط می توان با آن مواجه شد، اماهمین که پیشتر می روید به خط مستقیمی بر خورد می کنید که بطول ۲۲ مایل بر روی زمین حتی بدون یک انحناع کوچک کشیده شده است، براستی که خارق العاده است. در میان خطوط کوچک و بزرگ ناگهان متوجه طراحی موجوداتی مانند ماهی، میمون، عنکبوت و انسانهای اولیه می شوید، همانگونه که اشاره کردم بخاطر عظمت این اشکال فقط و فقط توسط هواپیما یا هلی کوپتر می توانید این اشکال زیبا را شناسایی کنید!

“جورج نوری”، برنامه ساز رادیو شبانه می گوید؛ شاید بشر آنها را ساخته باشد و شاید هم فرازمینیان، آنهم در صدها یا هزاران سال پیش، هر آنکه آنها را ساخته، خوب میدانسته است که درپی گذشت قرون در این منطقه بادی نمی وزد که این اشکال را تخریب کرده و از بین ببرد! مشاهده این علامات از آسمان این فکر را در ذهن تداعی می کند که سازندگان آن سعی در رساندن پیام خود به موجودات آسمانی را داشتند! پیامی مانند، فرود آی، ما در انتظار تو هستیم!

“دنیکن” می گوید؛ برای اولین باری که در دوران جوانی این خطوط را مشاهده کردم به مواد سفیدی در این خطوط برخوردم که ابتدا تصور کردم که شاید نمک باشد، اما بعد از لمس آن و مزه کردن آن متوجه شدم که این مواد سفید پودری ، باید دارای املاح خاصی باشند. لذا مقداری از آن را به لابراتوار دانشگاه بردم و جواب آزمایش این بود که نوعی کریستال شیشه ای است که به شکل پودر در این خطوط جای داده شده است! از سرپرستان دانشگاه پرسیدم که قدم بعدی این است که به آن مکان یعنی “نازکالاین”، برویم و مشغول خاک برداری و عملیات باستان شناسی گردیم اما آنان در جواب من گفتند که……

ادامه دارد.   پایدار باشید

منبع: فیس بوک سفر به ناشناخته ها

پ .ن : با تشکر از آرش عزیز که مطالب روز دنیا را برای هموطنان فارسی زبان خود ترجمه و منتشر میکنند.

مشاهده بشقاب پرنده در فرودگاه اورلاندو

فیلم یوفو در فرودگاه اورلاندو:

http://www.youtube.com/watch?v=2P3yHoJL9mo&feature=player_embedded

هنگام فرود یک هواپیما در فرودگاه اورلاندو یک یوفو مشاهده شد که با سرعت بسیار زیادی از درون یک ابر بیرون آمد.

بعد از بررسی دقیق فریم به فریم ویدیو، مشخص شد که این وسیله هوایی ناشناخته در پشت ابرها پنهان نشده بود بلکه با سرعت از میان آنها در حال عبور بود.

http://thetruthbehindthescenes.files.wordpress.com/2011/06/25.jpg?w=472&h=355

اگر ویدیو را در ۱۳ و ۱۴ ثانیه نگه دارید خواهید دید که این وسیله در حال پنهان شدن میان ابرها نبود بلکه در حال گذر از سمت راست تصویر بوده است.

منبع:   http://thetruthbehindthescenes.wordpress.com

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.com مجاز می باشد.

پ.ن: با سپاس فراوان از کامورای عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

علوم شمولی Holistic Sciences

علوم شمولی Holistic Sciences: شاخه ای از علم طب هستند که بر شفای علائم و ریشه  ی بیماریها تاکید می کنند . این در حالیست که پزشکی مدرن فقط به دنبال سرکوبی بیماری یا درمان جزیی و مقطعی آن است.

واژه «هالیستیک» Holistic از لغت یونانی » هولوس» Holos به معنی کل و کامل گرفته شده است و به شاخه ای از علوم طبی اطلاق می شود که بیماریها را زبان بدن می دانند. به عبارت دیگر بدن انسان از طریق بیماریها با او گفتگو می کند و نیازها و مشکلاتش را بیان می کند.  مهمترین علم آن است که زبان بدن انسان را بشناسد و نه تنها بیماری را شفا دهد بلکه از بروز دوباره آن جلوگیری کند.

 

یک متخصص علوم هالیستیک معده درد را فقط ناشی از مشکلات معده نمی داند بلکه  آن را مرتبط با سایر اعضای بدن و نوع رژیم غذایی- افکار- احساسات- اهداف- نوع زندگی -سن و جنسیت و بسیاری موارد دیگر بررسی می کند و بر حسب نیاز یکی از روشهای درمانی را برمیگزیند.

علوم شمولی یا کمالگر معتقدند که بروز یک بیماری در بدن  آخرین مرحله بیماری است و ریشه بیماری را در بدن غیر فیزیکی) روحیه و افکار) جستجو می کنند.

همچنین این علوم بروز بیماریها مرتبط با عناصر و موارد متعددی می دانند از قبیل:

-عدم تعادل در افکار – عدم تمرکز

-بر هم خوردن تعادل انرژی در بدن

-ضعیف شدن یا بسته شدن چاکراها

-وارد شدن شوک روحی یا ضربه جسمی

-احساساتی مانند ترس و خشم و تنفر

-صفاتی مانند دروغ گویی و حسادت

-زیاده روی در خوردن برخی خوراکیها مانند شکر- نمک-آرد و…

-از دست دادن امید به خود یا دیگران

-دوری از طبیعت

-افزایش یا کاهش عناصر چهارگانه آب-باد-خاک و آتش در بدن

-رنگ لباس و نوع لباس

و بسیاری موارد دیگر که اغلب کاملا بدون توجه از آنها می گذریم در حالیکه بخش اعظم زندگی را با آنها در تماس هستیم.

برای مثال شنیدن خبر یا مواجهه با موقعیتی که پذیرش آن برای فرد مشکل باشد و به اصطلاح نتواند آن را هضم کند باعث ایجاد مشکل در هضم برخی غذاها می شود که اگر این به صورت عادتی در بیاید و فرد هرگز توانایی پذیرش حقایق زندگی اش را پیدا نکند به مرور زمان بعد از هر وعده غذا باید به قرصهایی مثل رانیتیدین و شربتهای هاضم پناه ببرد که این داروها ریشه اصلی درد او را درمان نمی کنند بلکه موقتا درد را سرکوب می کنند. این معده درد در اصل به دلیل ضعیف شدن چاکرای ناحیه شکمی و نرسیدن انرژی کافی به معده برای هضم غذا رخ داده و آنچه باعث ضعیف شدن چاکرا است همان ناتوانی فکری و شخصیتی در هضم کردن اخباری است که به او رسیده.

بسته شدن یا ضعیف شدن چاکرای شکمی برای مثال می تواند باعث افزایش اسید معده شود به این معنی که عنصر آتش در بدن زیاد شده و با پوشیدن رنگهای تند و آتشین مثل قرمز و حتی نگاه کردن به آنها یا خوردن فلفل قرمز تشدید می شود بدون اینکه فرد بیمار متوجه اثر آنها باشد. به این ترتیب حتی گفتگو با دوستانی که موقعیت آنها یا حرفهایشان برای فرد قابل هضم نباشد باعث بدتر شدن وضعیت او می شود.

علوم هالیستیک معتقدند که چنین مشکلی به مرور زمان سبب درگیر شدن سایر اعضای بدن نیز می شود که به نوبه خود مشکلات پیچیده تر فکری و روحی را رقم خواهد زد. یعنی به طور مثال فردی که توانایی پذیرش پولدار شدن و موفق شدن دوست خود را نداشته ممکن است به صورت حسادت واکنش دهد و سخن تندی بر زبان بیاورد که موجب ضعیف شدن انرژی مثبت در گلو و افزایش بار منفی آن شود که این خود میل به دروغ گفتن و زخم زبان زدن را زیاد کرده منتهی به مشکلات دهانی و دندانی خواهد شد.

این به آن معنا نیست که  حسادت باعث مشکلات حلق و گلو و دندان خواهد شد. بلکه هر حس منفی این کار را می کند. یعنی کسی که از گفتن حرفش می ترسد و نمی تواند حرف دلش را بزند هم دارای باز منفی در گلو و سینه است که در کار حنجره و حلق و قلب اختلال ایجاد می کند.

 

این در حالیست که هیچ یک از این قوانین برای همه بیمارها و بیماریها یکسان نیستند و در هنگام پذیرش بیمار و بررسی شرایط روحی و فکری او مشخص خواهد شد که ریشه بروز درد چیست.

به این ترتیب عدم توانایی در پذیرش حقیقت در یک نفر ایجاد سوءهاضه می کند که با پوشیدن رنگ قرمز بدتر می شود اما همین صفت در یک نفر دیگر که سن و شغل و خانواده متفاوتی دارد باعث ضعیف شدن چشم می شود و در  یک نفر دیگر نیز باعث کم شنوایی و الی آخر.  بنابراین روش درمانی برای هر بیمار نیز خاص خود بیمار است و نوع غذا -دارو- گیاه- تمرینات مدیتیشن و یوگا برای هر بیمار جداگانه طراحی می شود تا بالانس و تعادل عناصر انرژی را به او برگرداند. چنانچه دو نفر که از درد کمر رنج می برند یک تمرین یوگا را انجام دهند ممکن است یکی از آنها بهبود یابد ولی دیگری مریض تر شود چون طبیعت و طبع و زندگی متفاوتی دارد.

اما درمانی که برای بهبود بیماری تجویز می شود اعلب با در نظر گرفتن همه شرایط ذکر شده است که یک به یک ریشه یابی و ترمیم می شوند تا سایر مشکلات فیزیکی نیز که به ظاهر ارتباطی با هم ندارند همزمان بهبود یابند.

ذکر این مطلب نیز لازم است که این روشهای درمانی ارتباطی با اعتقاد داشتن یا نداشتن بیمار ندارند اما توصیه می شود که کار درمان فقط و فقط روی افرادی صورت بگیرد که خود داوطلبانه برای آن درخواست می کنند نه آنکه توسط دیگران مجبور به امتحان کردن شده باشند. برای نمونه زن و شوهری که هیچ کدام علاقه ای به بهبود وضعیت زندگی مشترک ندارند و نمی خواهند چیزی را تغییر دهند معمولا هم برای دریافت انرژی و مشاوره رجوع نمی کنند و معتقدند مشکلی نیست که نیاز به حل شدن آن باشد اما اگر به اصرار اطرافیان درخواست بهبودی روابط خود را بکنند نباید به این درخواست توجه چندانی داشت. تلخ بودن روابط خانوادگی اغلب تحت تاثیر کارما و بسته شدن چاکرای ریشه- ناف و قلب می باشند که از طریق یوگا و رژیم غذایی و یا ریکی به همراه مدیتیشن باز می شوند. تشخیص دلیل بروز مشکل با مشاوره و تستهای مخصوص انجام می شود و چنانچه نیاز باشد درمانهای فردی از طریق ای-اف-تی EFT و هیپنوتیزم نیز استفاده خواهد شد.

تمام این مطالب و مثالها از آن جهت ذکر شد که پیچیدگی و اهمیت  درمانهای هالیستیک  و یگانه بودن آنها مشخص شود.

علوم شمولی(هالیستیک) یکی از زیرشاخه های علوم ماورایی یا متافیزیک هستند که برای درمان بیماریهای جسمی و روانی و فکری از راههای کاملا علمی و اثبات شده استفاده می کنند. برخی اوقات فاصله بین علوم کمالگر و فیزیک کوانتون کمتر از یک تار مو است و دست در دست یکدیگر برای بهبود وضعیت سلولها و ارتعاشات روح و جسم کار می کنند.

پایه های اصلی علوم شمولی :

 انرژی- انرژی اساس تشکیل دهنده کائنات و اجرام فیزیکی از جمله زمین و انواع حیات روی آن است. بدن فیزیکی ما نیز نوعی از انرژی است که به دلیل ارتعاش در موج خاص خود قابلیت فیزیکی ( ماده مرئی) پیدا می کند. بر طبق این نظریه تمامی انرژی موجود در عالم از دو حالت خارج نیست: یا انرژی مونث است و یا مذکر. انرژی مذکر عامل اولیه حرکت کائنات و اجرام و پیشروی زمان است و انرژی مونث ماموریت کنترل و بازگرداندن این عالم به حالت اولیه آن را دارد.

به عبارتی دیگر انرژی مذکر سبب ایجاد بیگ بنگ و تولید گونه های مختلف حیات در اشکال مختلف است و انرژی مونث همواره تلاش می کند که از کثرت بکاهد و به وحدت بازگرداند. یعنی به زمان قبل از وقوع انفجار بزرگ. این افزایش و کاهش انرژی چنانچه به میزان مساوی و متعادل باشد حیات به بهنرین نحو آن ممکن می شود(شرایط تعادل ایده آل یین-ییگ Yin-Yang). بدن انسان نیز نمونه کوچکتری از کائنات است و تا زمانیکه این دو انرژی در بدن مساوی باشند سلامتی وجود خواهد داشت و اگر هر یک از آنها اندکی بیشتر یا کمتر شود بیماری ابتدا در فکر و روان به وجود می آید و سپس به بدن نیز منتقل می شود. ادامه داشتن این روند نامساوی برای مدتهای طولانی سبب ایجاد بیماریهای شدیدتر و عمیق تر می گردد.

در علوم هالیستیک چینی ( تائو- طب سوزنی- طب گیاهی-ماساژ و ضربه درمانی) و همچنین در علوم رزمی آن دیار ( کونگ فو و تای چی ) این اصل همواره رعایت می شود. هر یک از اعضای بدن دارای یک نوع از انرژی می باشند که معمولا اندامهای طرف راست انرژی مذکر بیشتری نیاز دارند و اندامهای سمت چپ بدن با انرژی مونث فعالیت بهتری می کنند. اگرپه این یک قانون کلی نیست و در تعداد قلیلی از افراد ممکن است کاملا وارونه باشد. همچنین نوع انرژی در اندام بدن با چهار عنصر رابطه مستقیم دارد به این معنی که اندامهایی با انرژی مذکر با عناصر باد و آتش تقویت می شوند و با عناصر آب و خاک ضعیف. انرژی مونث نیز با عناصر آب و خاک تقویت شده و با آتش و خاک ضعیف می شود. به این ترتیب تعادل بین آنها برقرار می ماند. به همین صورت انرژی مذکر-اندامها-افکار و احساسات وابسته به آن با خورشید و روز رابطه مستقیم دارند و انرژی مونث با نور ماه و شب همخوانی دارد.

چنانچه به دلیل نوع شغل و فعالیت و حتی افکار یک انسان انرژی مونث قلب افزایش یابد به همین میزان از انرژی مذکر در سایر اعضای بدن کاسته خواهد شد و بیماری عارض می شود. برای بازگرداندن تعادل از دست رفته به بدن یک دسته از حرکات ورزشی و مصرف گیاهان خاص به همراه ماساژ و انرژی تجویز خواهند شد تا بدن به حالت صفر یا تعادل بازگردد.
در علوم شمولی هندوستان ( طب مالشی- آیور ودا- یوگا و ….) برای برقراری تعادل انرژی در بدن و چاکراها تجویز می شوند.
به طور کلی مفهوم انرژی به همین ترتیب در تمام علوم شمولی جهان مخصوصا طب هومیوپاتی دیده می شود.

 بدن غیر مادی و چاکراها

به طور کلی به غیر از جسمی که با چشم دیده می شود هر انسان شش بدن دیگر نیز دارد که به صورت لایه هایی بر روی هم و اطراف بدن فیزیکی قرار گرفته اند. برای انرژی رسانی به بدن نیز هفت چاکرای اصلی وجود دارند که به وظایف و تاثیرات آنها خواهیم پرداخت…

to be continued

با تشکر از شیرین عزیز برای نگارش و ارسال این مطلب

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: