بایگانی دستهها: کورش کبیر
كوروش در منشور خود چه می گوید؟
پيش گفتار: در بعضي سايتها به اين اشاره شده كه كوروش يك بت پرست بوده و دليل آن هم كشف 2 تكه از منشور و ارايه ترجمه اي كاملتر بوده كه اين ترجمه را در اينجا ميگذارم.و دليل آن هم استنباط بچه گانه از ترجمه لغت به لغت اين كتيبه است. اين ترجمه براي خوانندگان اين وبلاگ بيشتر جالبه چون درك مي كنند منظور خدايان كه در اين كتيبه آمده ، خداي يكتا نيست و اينكه كمي بيشتر به كتيبه هاي سومريان بها بدهيم.
اميدوارم بقيه هم قبل از اينكه به كوروش كبير چنين تهمتي بزنند كمي كتيبه هاي سومري را مطالعه كنند.
***************************************************************
از روزی كه استوانه كوروش به ایران آورده شده تا به امروز، همواره بحث های حاشیه ای در مورد آن وجود داشته است. نشریه سرزمین من همشهری پرونده ای را به بررسی این استوانه اختصاص داده است كه حاوی نكات قابل تاملی است.
یكی از مطالب این پرونده ، ترجمه كامل متن استوانه بابِلی كوروش است . این در حالی است كه دو قطعه مكشوفه جدید از استوانه باعث كاملتر شدن ترجمه متن كتیبه كوروش شده است.
با توجه به اینكه تا كنون كمتر راجع به متن این اثر تاریخی و منحصر به فرد سخن گفته شده، متن كامل آن در ادامه می آید. برای مطالعه نسخه كامل این پرونده، «سرزمین من» را از روزنامه فروشی ها بخواهید.
آنچه كتیبه بابلی كوروش را از كتیبههای زمان خود تفكیك میكند، نخست متن آن است كه از یك واقعه تاریخی خاص خبر میدهد؛ واقعهای توام با صلح و احترام كه نمونه دیگری ندارد. دومین نكته در منحصربهفرد بودن این كتیبه، به گفته منتقدان و آگاهان به نوشتارهای ادبی، زبان به كار رفته در آن است. به واقع نوشتن استوانه كوروش با نوعی زبان فاخر انجام گرفته است.
هرچند روی استوانه كوروش، به دفعات ترجمههای مختلفی انجام گرفته، اما به تازگی دو قطعه دیگر از این استوانه ارزشمند كشف شد كه پس از جانمایی آن ترجمه دیگری كه امروز به عنوان كاملترین ترجمه استوانه كوروش از آن یاد میشود انجام گرفت. این ترجمه جدید كار مشترك شاهرخ رزمجو و اروینگ فینكل است كه در موزه بریتانیا انجام گرفته است.
1) آن هنگام كه ……{مردو]ك، پادشاه همه آسمانها و زمین، كسی كه ……..،] … كه با … یش {سرزمینهای دشمنانش(؟) را لگدكوب میكند}
2) [...................] {با دانایی گسترده، – كسی كه} گوشههای جهان {را زیر نظر دارد}،
3) [..............................] … فرزند ارشد [او]، فرومایهای (=بِلشَزَر) به سروری سرزمینش گمارده شد.
4) -[...................................... اما او [فرمانروایی؟ سا]ختگی بر آنان قرار داد،
5) نمونهای ساختگی از اِسگیل سا[خت و] ……………. برای (شهر) اور و دیگر جایگاههای مقدس [فرستاد؟]
6) آیینهایی كه شایسته آنان (خدیان/ پرستشگاهها) نبود. پیشكشی[هایی ناپاك] …………….. گستاخانه [...] هر روز یاوهسرایی میكرد و [اها]نتآمیز
7) (او) پیشكشیهای روزانه را بازداشت. او در [آیینها دست برد و] ……………… درون پرستشگاهها برقرار [كرد]. در اندیشهاش به ترس از مردوك- شاه خدایان- پایان داد.
8 ) هر روز به شهرش (= شهر مردوك) بدی روا میداشت. …………….. همه مردما[نش را ..........](= مردمان مردوك)را با یوغی رها نشدنی به نابودی كشاند.
9) انلیل خدایان (= مردوك)، از شِكوِه ایشان بسیار خشمگین شد، و ……………… قلمرو آنان. خدایانی كه درون آنها میزیستند محرابهایشان را رها كردند.
10) خشمگین از اینكه او (-نبونئید) (آنان را) (=خدایان غیربابلی) به شوانَه (=بابِل) وارد كرده بود. [دلِ] مردوكِ بلند[پایه، انلیلِ خدایان] به رحم آمد ……. (او) بر همه زیستگاههایی كه جایگاههای مقدسشان ویران گشته بود.
11) و مردم سرزمین سومر و اكد كه همچون كالبد مردگان شده بودند، اندیشه كرد (و) بر آنان رحم آورد. او همه سرزمینها را جست و بررسی كرد،
12) شاهی دادگر را جستوجو كرد كه دلخواهش باشد. او كوروش، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام كرد.
13) او (=مردوك) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=كوروش) به كرنش درآورد و همه مردمان سرسیاه (=عامه مردم) را كه (مردوك) به دستان او (=كوروش) سپرده بود،
14) به دادگری و راستی شبانی كرد. مردوك، سرور بزرگ، كه پرورنده مردمانش است، به كارهای نیك او (=كوروش) و دل راستینش به شادی نگریست
15) (و) او را فرمان داد تا بهسوی شهرش (=شهر مردوك)، بابِل، برود. او را واداشت (تا) راه تینتیر (=بابِل) را در پیش گیرد، و، همچون دوست و همراهی در كنارش گام برداشت.
16) سپاهیان گستردهاش كه شمارشان همچون آب یك رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگافزارها در كنارش روان بودند.
17) (مردوك) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوانه (=بابل) وارد كرد. او شهرش، بابِل را از سختی رهانید. او (=مردوك) نبونئید، شاهی را كه از او نمیهراسید، در دستش (=دست كوروش) نهاد.
18) همه مردم تینتیر (=بابِل)، تمامی سرزمینهای سومر و اكد، بزرگان و فرمانداران در برابرش كرنش كردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهرههایشان درخشان شد.
19) (مردوك) سروری كه با یاریاش به مردگان زندگی بخشید (و) آنكه همه را از سختی و دشواری رهانید، آنان او را به شادی ستایش كردند و نامش را ستودند.
20) منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابِل، شاه سومر و اَكد، شاه چهار گوشه جهان.
21) پسر كمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوه كوروش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، از نسل چَیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.
22) دودمان جاودانه پادشاهی كه (خدایان) بِل و نَبو فرمانروایش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد میكنند. آنگاه كه با آشتی به در [ون] بابل آمدم.
23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در كاخ شاهی برپا كردم. مردوك، سرور بزرگ، قلب گشاده كسی كه بابِل را دوست دارد، [همچون سرنو]شتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم.
24) سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابِل گام برمیداشتند. نگذاشتم كسی در همه [سومر و] اَكد هراسآفرین باشد.
25) در پی امنیت شهر بابِل و همه جایگاههای مقدسش بودم. برای مردم بابِل —– كه برخلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود كه شایستهشان نبود،
26) خستگیهایشان را تسكین دادم (و) از بندها (؟) رهایشان كردم. مردوك، سرور بزرگ، از رفتار [نیك من] شادمان گشت (و)
27) به من كوروش، شاهی كه از او میترسد و كمبوجیه پسر تنی[ام و به] همه سپاهیانم،
28) بركتی نیكو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش. به [فرمان] والایش، همه شاهانی كه بر تخت نشستهاند،
29) از هر گوشه (جهان)، از دریای بالا تا دریای پایین، آنان كه در سرزمینهای دوردست میزیند (و) همه شاهان سرزمین اَمورو كه در چادرها زندگی میكنند، همه آنان،
30) باج سنگینشان را به شوانه (بابِل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [شوانه= بابل] تا شهر آشور و شوش،
31) اَكد، سرزمین اِشنونَه، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[یگاههای مقدس آنسو]ی دجله كه از دیرباز محرابهایشان ویران شده بود،
32) خدایانی را كه درون آنها ساكن بودند، به جایگاههایشان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم. همه مردمان آنان (=آن خدایان) را گِرد آوردم و به سكونتگاههایشان بازگرداندم و
33) خدایانِ سرزمین سومر و اكد را كه نبونئید- در میان خشم سرور خدایان- به شوانَه (=بابِل) آورده بود، به فرمان مردوك، سرور بزرگ، به سلامت
34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی كه دلشادشان میسازد. باشد تا خدایانی كه به درون نیایشگاههایشان بازگرداندم،
35) هر روز در برابر بِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) كارهای نیكم را یادآور شوند و به مردوك، سرورم چنین بگویند كه «كوروش، شاهی كه از تو میترسد و كمبوجیه پسرش
36) … بگذار آن {سهمیهرسان نیایشگاههایمان باشند، تا روزگاران دراز(؟)… و} باشد كه مردمان بابِل [شاهیِ] او را بستایند». من همه سرزمینها را در صلح قرار دادم.
37) …………. [غا]ز، دو مرغابی، ده كبوتر، بیشتر از [پیشكشی پیشینِ] غاز و مرغابی و كبوتری كه …….
38) … [روزا]نه افزودم. …….. در پی استوار كردن باروی دیوار ایمگور- اِنلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم،
39) … دیواری از آجر پخته، بر كناره خندقی كه شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نَبرده بود] … كار آن را [من... به پایان بردم.]
40) … كه [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود]، كه هیچ شاهی پیش از من (با) كارگران به بیگاری [گرفته شده سرزمینش در] شوانه (=بابِل) نساخته بود.
41) … (آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو برپا كردم و [ساختش را به پایان رساندم].
42) … [دروازههای بزرگ از چوب سدر] با روكش مفرغین. من همه آن درها را با آستانه[ها و قطعات مسی] كار گذاردم.
43) … [... كتیبهای از] آشوربانی پال، شاهی پیش از من، [(روی آن) نو]شته شده بود، [درون آن دید]م.
44) [.......] {او… مردوك، سرور بزرگ، آفریننده (؟)} [...................................]
45) [...........................] {… من… همچون هدیهای [پیشكش كردم]}…… [(برای) خشنودیات} تا به جا]ودان. {[نوشته و] تطبیق [بر بنیادِ لوحه]…]؛ (این) كتیبه قیشتی- مردوك، پسر…}
راهنمای متن:
* نقطهگذاریها نشان دهنده شكستگی یا آسیبدیدگی متن هستند.
** نوشتههای درون [] به معنی بخشهای شكسته و یا بازسازی شده است.
*** نشانه ؟ برای احتمالها به كار رفته است.
**** ترجمه بخشهای درون {} از روی متن دو قطعه نویافته، انجام شده است.
راهنمای نامها:
انلیل خدایان: لقبی برای مردوك.
ایمگور- انلیل (Imgur-Enlil): نام دیوار درونی شهر بابل.
بِل (Bel): نام دیگر خدای مردوك، به معنی «سرور».
تینتیر (Tintir): نام بخشی از شمال شهر بابِل و یكی از نامهایی كه برای بابِل به كار برده میشد.
سرسیاه (Black- headed people): اصطلاحی رایج در زبان اكدی كه مردم میانرودان برای نامیدن خود به كار میبردند و منظور از آن اشاره به عوام و مردم عادی بوده است.
شوانه (Shuanna): نام بخشی از جنوب شهر بابِل كه برای نامیدن بابِل نیز به كار میرفت.
گوتی (Guti): نام مردم ساكن در منطقه میان زاگرس تا دجله. در این دوره، این نام به طور مشخص برای نامیدن اقوام ایرانی مانند مادها و همپیمانان آنان به كار میبرده میشد.
مردوك (Marduk): نام خدای بزرگ بابل.
نَبو (Nabu): نام خدای بابلی كتابت و پسر مردوك و سرَپَنیتو.
7 آبان روز جهانی کوروش كبير مبارک باد.

7آبان روزجهانی كوروش كبير ـ پادشاه هخامنشی و انتشار اولین منشور حقوق بشر در جهان از سوی او است.کوروش در سال 550 قبل از میلادمسیح دولت ايران هخامنشي را بنياد نهاد و پاسارگاد را به عنوان اولين پايتخت خود انتخاب كرد . محافل اجتماعی ایران و بشریت مترقی این روز را بعنوان روز تصویب اولین منشورحقوق بشر در طول تاریخ جهان گرامی می دارند.
25 قرن قبل در دوره ای که هنوز توحش وبربریت بر زندگی انسانها چیرگی داشت بیانیه ای انسان مدارانه و متمدنانه خطاب به مردم چهار گوشه جهان نوشته شد که به مسائل مهمی در رابطه با حقوق انسان می پرداخت ، مسائلی که نه تنها در آن زمانه که در قرن های پس از آن نیز می تواند الهام بخش تمام کسانی باشد که به انسان و حقوق او باور دارند .
این بیانیه که بنام منشور کوروش بزرگ شناخته می شود ، بر الغای تبعیضات نژادی و ملی ، آزادی انتخاب محل سکونت ، الغای برده داری ، آزادی دین و مذهب و تلاش برای برقراری صلح پایدار میان ملت ها تأکید کرده است . این منشور که از سوی مردم ایران زمین و از زبان کوروش کبیر ـ رهبر سیاسی آنها و بنیان گزار اولین امپراطوری جهان به بشریت هدیه شده در سال 1971 از سوی سازمان ملل متحد به عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر جهان شناخته شد و به این ترتیب این افتخار به نام ایران به مثابه مهد نخستین اعلامیه حقوق بشر در تاریخ جهان به ثبت رسید .
هر ملتی به قسمتی از تاریخ و یا جشن ها و یا آئین و بناهای تاریخی خود افتخار می کند. اما ملت ایران اگر تمام گذشته خود را بر باد فراموشی بسپارد و تنها منشور حقوق بشر کوروش کبیر خود را به یاد آورد؛ برای افتخارش کافی است .


در ویکی پدیا درباره کوروش کبیر چنین گفته می شود:کوروش بزرگ (زاده ۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. این شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و اسیران، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.
ایرانیان کوروش را پدر ، و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند.
کوروش بزرگ اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی – مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوری هایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.
کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.
پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کوروش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به ” سرزمین موعود” باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است. از دید او، همه انسانها ارزشی برابر و بنیادی دارند. هر کسی میتواند بنا به گزینش خود خدا را بپرستد؛ آزادی حقیقی، آگاهی، حق تصاحب و حق زندگی صلحآمیز در هر کشور برای همگان پذیرفته شده است.

در پایان خلاصه متن منشورکوروش هخامنشی را برایتان نقل می کنیم:
منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیشپیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.
من بردهداری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم و خانههای ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد.
بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی میدارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم
کورش کبیر اولین منادی حقوق بشر در جهان
![]() پیشگفتار * * *
درسال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوشهای گروه انگلیسی در معبدبزرگ اِسَـگيلَـه (نیایشگاه مَـردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر باستانیبـابِـل در میاندورود (بینالنهرین) استوانهای از گل پخته بدستباستانشناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزهبریتانیا در شهر لندن نگهداری میشود. شكلظاهری این فرمان، به مانند استوانهای دیده میشود كه میانه آن قطورتر ازدوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمانها و یادمانهای رسمی بر روی استوانهگِلین و نیز بر روی لوحههای مسطح، از سابقهای دیرین در ایران ومیاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانهای آن نسبت به بقیه، پایداری ودوام بیشتری داشته است. بیتردید این فرمان در نسخههای متعددی برای ارسالبه نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دستآمده است. |
گزیده
رضا مرادی غیاث آبادی
منمكـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد،شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیرهچیشپیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همهمردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تختشهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابـل را متوجه من كرد …زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلیبابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.
من بردهداری را برانداختم، به بدبختی آنان پایانبخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان رانیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركتو مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندشرا ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم.فرمان دادم تمام نیایشگاههایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایاناین نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را بهجایگاههای خود برگرداندم و خانههای ویران آنان را آباد كردم. همه مردمرا به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كهنَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوكخدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. بشود كهدلها شاد گردد.
بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاههای مقدسنخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلندخواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كهآنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامیمیدارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.
متن كامل
رضا مرادی غیاث آبادی
1.«كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه«بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَك-كـَ- دی- ای›، …
2. … همه جهان
(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم،نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه میتواند نظر اهالی وبزرگان بابل باشد، بازگو میشود).
3. … مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.
4. او آیینهای كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.
5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.
(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نامنیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نامنیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری«اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی درآریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» رابه معنای «سنگ لاجورد» میداند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگخداوند بشمار میآوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای«رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویشهای محلیبكار میرود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطابمیكنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیههلیلرود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهنترین تمدنشرق، تهران، 1382).
6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود … هر روز كارهایی ناپسند میكرد، خشونت و بدكرداری.
7. او كارهای … روزمره را دشوار ساخت. او بامقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت میكرد. اندوه و غم را در شهرهاپراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.
(گمان میرود نام «مردوك» باواژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بیمرگی» درپیوند باشد. اما ویژگیهای دیگر مردوك شباهتهایی با «اهورامزدا» دارد وهمچون او در سیاره «مشتری» متجلی میشده است. همانگونه كه مردوك را با نام«اَمَـر- اوتو» میشناختهاند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیزیاد میكردهاند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا(سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).
8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز بهشیوهای ساكنان شهر را آزار میداد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابودمیكرد … همه مردم را.
9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل»خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كردهبودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)
10. مردم از خدای بزرگ میخواستند تا به وضع همهباشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانهاشان رو به ویرانی میرفت، توجه كند.مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.
11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهكشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه اونام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنامپادشاه جهان یاد كرد.
13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را بهفرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـانمَـن- دَه›را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسانها) دادگرانه رفتار كرد.
(در تداول، نامِ بابلی«اومانمنده» را با «ماد» برابر میدانند. اما به نظر میآید كه این نامبر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورودمهاجرت كرده بودهاند؛ اطلاق میشده است).
14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره میكرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.
15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمیداشت.
(ممكن است منظور دیده شدن سیارهمشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمههمایون صنعتیزاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیزستارگان آسمان میداند).
16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگافزارها در كنار او ره میسپردند.
17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی بهشهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید»‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.
18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همهفرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و باچهرههای درخشان او را بوسیدند.
19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او ازچنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او راستودند و نامش را گرامی داشتند.
20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.
(از اینجا روایت به صیغه اول شخصو از زبان كورش بازگو میشود. استرابو نقل میكند كه «كورش» نامی است كهاو پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد.پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتیزاده، 1382، ص. 319).
21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاهبزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان،نبیره «چیشپیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
22. از دودمـانی كـه همیشه شـاه بـودهاند وفـرمانـرواییاش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو»‹نـَ- بو› گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاهكه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛
(«نَـبـو» ایزد نویسندگی ودبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده میشده است. ورودكورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متونبابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأییدشده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).
23. همه مـردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دلهای پاك مردمبابل را متوجه منكرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورشنامه/ سیروپدی» (Curou Paideia)نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار میدارد كه مردمان همهكشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی،كتاب یكم)).
24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
25. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مراتكان داد … من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را بهبردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.
26. من بردهداری را برانداختم. به بدبختیهایآنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشندو آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.مردوك از كردار نیك من خشنود شد.
27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،
28. بركت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگیشادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همهشاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشستهاند؛
29. و همه پادشاهان سرزمینهای جهان، از «دریایبالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردمسرزمینهای دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همهچادرنشینان،
30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.
31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا»‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›،«دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك-لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.
32. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی كه بسته شدهبود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خودبرگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فراخواندم.
(با اینكه هیچ دلیل قاطعی درزرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهنایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاداست. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری و خشونتهای بیشمارو اعمال سلیقههای شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزشفرهنگ ایرانی آسیب زدند).
33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كهنَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك بهشادی و خرمی،
34. به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود كهدلها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشانبازگرداندم،
(گشایش و بازسازی نیایشگاهها بهفرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطریكه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه،شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهیبیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتابشناسی).
35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستارزندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند.بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه تراگرامی میدارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
(در باورهای ایرانی، «سرای سپند»یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشناییبیپایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).
36. بیگمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل،پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم.(صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .
37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردكها و كبوتران…
(از سطر 37 تا 45 بخش نویافتهای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).
38. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم …
39. … دیوار آجری خندق شهر را،
40. … كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
41. … به انجام رسانیدم.
42. دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ …
43. …كتیبهای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›
44. …
45. … برای همیشه!

