بایگانی دسته‌ها: چشم سوم(غده صنوبری)

غده صنوبری ‹چشم سوم› مقر روح

غده صنوبری (چشم سوم) یکی از غدد درونی انسان است. این غده سبب ایجاد هورمون ملاتونین شده و باعث تلفین هورمون های مربوط به خواب و بیداری و  طرح ریزی برای عملکرد فتوپریودیکی (دور های فصلی) می شود. مکان آن در نزدیکی مغز و بین دو نیمکره قرار دارد ، و در یک شیار که در آن دو جسم خاکستری مغز میانی گرد ملحق شده است. بر خلاف بسیاری از روشهای مراقبت از حافظه و مغز ، غده صنوبری از سیستم خون دهی از مغز جدا نیست.

این درحالیست که عملکر های فیزیولوژیکی مربوط به غده صنوبری تا کنون نیز ناشناخته مانده است ، اما آن توسط افراد عرفانی و اماکن آموزشی عرفانی مدت زیادی است که شناخته شده است، که جایگاه آن در میانه های مغز بوده و برای ارتباط بین پیوندهای فیزیکی و دنیاهای معنوی است. یک چشم مادی می تواند هر آنچه که خارج از زمان و فضا است را ببیند.

غده صنوبری و یا چشم سوم ، می تواند فرکانسهای جهان های معنوی را فعال سازد. یک غده صنوبری می تواند با استفاده از این سیگنال ها به مدیتیشن کمک کند. ، از طریق یوگا و سایر فعالیت های سری از جمله گوش دادن به موسیقی شخص خود را برای سفر به کالبدهای دیگر آماده می سازد. شناخته ترین سفر ها ، سفرهای کیهانی و یا مشاهده زمین از جانب کیهان خواهد بود.

فعالیت غده صنوبری سبب خواهد شد تا قدرت ذهنی ما برای پیشگوئی آماده شود. یک شخص که غده صنوبری فعالی داشته باشد، سطح آگاهی معنوی او افزایش یافته و استعدادهای معنوی زیادی را تجربه خواهد کرد. برخی از مردم بر این عقیده اند که قدرت های فراطبیعی (مانند تله پاتی و تله کنزی) با فعالیت های غده صنوبری آغاز خواهد شد.

در کنار افزایش آگاهی ذهنی ، فعالیت غده صنوبری و یا چشم سوم می تواند به گشوده شدن دروازه ستارگان کمک کند که از طریق آن می توان خارج از فضا و زمان را دید.

سه کریستال

از مزایای فعال بودن چشم سوم می توان به تله پاتی در سطح بسیار گسترده ای از ادراک اشاره داشت که می تواند به خارج از سه بعد دنیوی ختم شود. سه کریستال در غده صنوبری موجود است که آنها به فعالیت ارتقای ظرفیت دوراندیش کمک می کنند. این سه کریستال آپاتیت، کلسیت، و مگنتیت (مغناطیس) نام دارند. این سه کریستال با همدیگر تشکیل یک فرستنده کیهانی را خواهند داد، که این کمکی خواهد بود تا سینگال ها بین ابعاد مختلف دنیا انتقال یاید.

غده صنوبری بسیاری از مردم کنونی غیر فعال و یا کم کار است.

سدیم فلوراید

در اواخر دهه 90 یک دانشمند به نام جنیفر لوک  مطالعات اولیه خود را در زمینه اثر گذاری سدیم فلوراید بر روی غده صنوبری را انجام داد. او مشخص کرد که غده صنوبری هدفی برای جذب فلوراید است. غده صنوبری مقدار بسیاری از فلوراید را به نسبت سایر اجزای فیزیکی بدن و حتی ستون فقرات، به خود جذب می کند.

غده صنوبری شبیه به میدان مغناطیسی است که سدیم فلوراید را به خود جذب می کند. این فرایند باعث می شود که تاثیرات این غده به عنوان اجرا کننده توازن بین تشکیل هورمون ها و هر آنچه که در بدن وجود دارد را از بین ببرد. سدیم فلوراید تنها موردی است که ضربه بسیار مهمی را به مرکزیت غده در مغز وارد می کند.

چرا از سدیم فلوراید استفاده می شود؟فلوریاد در ابتدا از دریا گرفته شد و به وسلیه نازی های و روس ها به اردوگاهای نظامی که جمعیتی در آنجا قرار رفته شد برده می شود. همکنون در غذاهای مرسوم  ، نوشابه ها و خمیر دندان و حتی در آبهای نوشیدنی هم موجود است. سدیم فلوریاد 90% به داخل منابع آب های موجود در ایالات متحده اضافه می شود.

منبع ترجمه و گردآوری:

 پایگاه بسوی حقیقت

برگرفته از:

http://www.crystalinks.com/thirdeyepineal.html

http://sottnet.com

اسرار نهفته نماد مخروط کاج(چشم جهان بین یا چشم سوم انسان)

نماد مخروط کاج یکی از نمادهای اسرارآمیزی است که در هنر و معماری مدرن و باستانی دیده می شود. تعداد معدودی از محققان آن را تشخیص داده اند، اما  در حالیکه این امکان هست که این نماد مخروط کاج اشاره به بالاترین درجه روشنایی معنوی باشد. این در فرهنگ های مختلف باستانی به رسمیت شناخته شده بود و این نماد را می توان در خرابه های اندونزیای ها، بابلی ها، مصری ها، یونانی ها، رومی ها، و مسیحیان به نامهای مختلف دید. مخروط کاج اما مفهومی یکسان در تمامی آنها داشته است: نماد یک عضو مخفی ، « غده صنوبری »  یا  « چشم سوم» که همه ما دارای آن می باشیم.

 

سمت چپ: ویرانه های باشکوه آنگکور وات در کامبوج، یکی از مکان های جادویی و روحانی بر روی زمین، با نماد مخروط کاج پر شده است.راست: حیوانات متضاد در پهلو بوداساتوای روشن ضمیر درآنگکور وات.

خرابه سنگ های با شکوه آنگکور وات مناظر شگفت انگیزی را به در خود نگاه داشته است. برجهای عظیم مانند مخروطهای کاج که چون سایه هایی درجنگلهای سبز درآسمان چنان با شکوه برافراشته شده اند که تخیل آدمی را برمی انگیزد. برجها با فرمهای مخروطی کاج اغلب توسط دانشمندان مطرح شده اند:

» هر منار مخروطی در آنکگور دارای مشخصات میوه مخروطی شکل کاج می باشد.»

بنجامین رولند، هنر و معماری هند

با این حال این سوال مطرح است که اهمیت مخروط کاج چیست:بعید به نظر می رسد که بدون هیچ یک از ویژگیهای متمایزی و دلیلی از این شکل استفاده کنند. اما براستی این مخروط کاج در ساختمانهای قدیمی آنکگور چیست؟

همچنین هیچگاه از پدیده ای دیگر در آنگکور وات به نام« حیوانات متضاد» توضیح داده نشده است. در توضیحات تصویر بالا ما یک جفت دوقلو می بینیم، صورتشان متقارن یکدیگر است.

جالب توجه است ، «حیوانات متقارن» در هنر قدیمی دیگری «کاج مخروطی » دیده می شود. به عنوان مثال  در روم باستان « پیگنا»( که همان کاج مخروطی ایتالیایی است) مجسمه ای که در زیر نشان داده شده، مخروط کاج عظیم برنزی که با دو طاووس متقارن در دو طرفش دیده می شود.

 

بالا: ساخته شده توسط رومیان، این مجسمه برنزی که مربوط به اولین قرن رومیان می باشد، «پیگنا» (کاج مخروطی)نامیده میشود، که یکبار چشمه باستانی بوده است.

مجسمه پیگنا در حیاط واتیکان جای دارد و حیاط کاج مخروطی نام دارد، و امروزه بلندترین مجسمه کاج دنیا محسوب می شود.

نظیر این در آنجا خاتمه نمی یابد ،بلکه: چوب مصری اوزیریس(C. 1224 پیش از میلاد) نه تنها دو مار متقارن رو به تصویر می کشند بلکه این دو مار در حال صعود هستند و در نهایت در جاییکه میوه کاج هست یکدیگر را ملاقات می کنند:

 

بالا: چوب میوه کاج مخروطی اوزیریس.موزه مصر در تورین، ایتالیا، 1224 سال قبل از میلاد.

اما این نماد میوه کاج چه مفهومی دارد، و چه ارتباطی با این حیوانات متقارن دارد؟ چه رازی در عمق این تصاویر به ظاهر مرموز نهفته است؟

چشم سوم/ غده صنوبری

جواب اینجاست که این نماد میوه مخروطی کاج در طول تاریخ نمادی از غده صنوبری یا چشم سوم بوده است،و توسط انجمن باطنی بیدار گشته است. این غده به دروغ گفته شده که در مرکزهندسی مغز قرار دارد و به عنوان چشم سوم بیولوژیکی در نظر گرفته شده است،دکارت فیلسوف فرانسوی غده صنوبری را مکان روح می نامد.

غده صنوبری طبق تعریف نهم دیکشنری جدید دانشگاهی وبستر:

« زائده مخروطی مغز بخشی از جمجه همه مهره داران است که در برخی خزندگان بخشی ضروری از ساختار یک چشم است، و کارکرد آن در برخی پرندگان به عنوان بخشی برای سنجش زمان به کار می رود، که نظریه های گوناگونی است بر اینکه این بقایای چشم سوم بوده است، و یک ارگان غدد درون ریز یا جایگاه روح…»

 

بالا: غده صنوبری که مانند مخروط میوه کاج کوچک است و از این روست که نام آن شکل گرفته است. نماد میوه کاج مخروطی در فرهنگ های باستانی از بین نرفته است، در هند ، آیین هندو به شاگردان خود آموزش می دهد که چگونه با فعال کردن 7 چاکرای خود چشم سوم خود را باز کنند. این یک تمرین باستانی بوده است، که هنوز امروزه ممارست می شود و به آن یوگای « کندالینی» گویند، اینگونه ادعا شده که این تمرین به طور مستقیم بر روی آگاهی بشری و رشد شهود و افزایش دانش درونی و همچنین آزاد سازی نیروهای درونی خلاق تاثیر می گذارد.جالب توجه است که سمبل یوگای کندالینی همان عصای چاووش است که درمیان دو افعی متقارن قرار دارد.

 

چپ: چوب عصای چاووش، که توسط هرمس در اساطیر یونان حمل می شده است.در روم باستان در دست چپ مرکوری به تصویر کشیده شده است. راست: تصویری بصری از ممارست یوگای کندالینی که هدف نهایی آن بیداری چشم سوم که در پیشانی انسان نهفته است.

کندالینی انرژی معنوی و روحانی است که در پایه ستون فقرات هر انسانی واقع شده است.برای بیداری چشم سوم، انرژی کندالینی بایستی به سمت پیشانی آمده جاییکه در آن بسط پیدا کند و توسط آن چشم سوم بیدار گردد.انرژی همچنان گفته شده است که سفر کرده در امتداد ایدا(چپ) و پینگالا(راست) و تا مرکز قطب مرکزی یا سوشومنا .که این پروسه بیرونی به صورت دو مار متقارن که دور عصای چاووش پیچیده اند سمبلیک نشان داده شده است.

«عصای چاووش، میله قدرت… در هند چوبی است از بامبو با 7 گره… که هر کدام نشان دهنده ستون فقرات با هفت مرکز چاکراست…همچنین نشان دهنده نخاع می باشد…در حالیکه افعی ها به طور سمبلیک  در شرق به صورت دو کانال با نامهای «ایدا» و «پینگالا» نامیده می شوند، و آتش میانی این دو افعی نشان دهنده همان نیروی کندالینی است.»

C.W. Leadbeater ، فراماسونری و مناسک باستانی عرفانی

بنابراین ، هنر این حیوانات متقارن با میوه مخروطی کاج مثل فیلهای دوقلو در اندونزی، دو طاووس در رم، مارهای دوقلو در مصر اشاره به کانالهای ایدا و پینگالا( مارهای دوقلو و متقارن در عصای چاووش) می کند.

بسیاری فرهنگهای کهن این تصویر میوه مخروط کاج در هنرهای معنوی و معماری خود به کار برده اند و همچنین در هنر حیوانات متقارن.  خداهای «پاگان» بابیلون، مصر، مکزیک و یونان از این میوه کاج استفاده کرده اند و چوبهای این خدایان اغلب با میوه مخروطی کاج آراسته گردیده است.

 

چپ: خدای سومری «مردوک» با میوه کاجی دردست. راست: » باچوس رومی که در نیزه ایی یونانی که در بالای آن همان میوه کاج می باشد را حمل می کند.

حتی رفتار طبیعی میوه کاج نیز دارای مفهومی باطنی است: مخروط کاج به آرامی باز میشود و دانه بالغ خود را آزاد می سازد.این فرایند نمادین از گسترش آگاهی است که با باز شدن غده صنوبری وبیداری چشم همراه می باشد.کنایه از پدیده ایی باطنی است که دردرون مغز رخ می دهد و قابل دیدن و توضیح نیست:

 

چپ: سمبل میوه کاج برنزی در کلیسای جامع آخن در آخن،آلمان.  وسط: مجسمه میوه کاج رومی در پیازای ونیز، ایتالیا.

راست: میوه کاج رسیده

خواننده هایی که  با مکاتب شرقی که آشنا هستن می دانند که چشم سوم داستانی طولانی در هندوستان ،چین، و جنوب آسیا دارد، جاییکه سنت های آیینی هندو، بودیسم و تائویسم به صورت آیین نگاهش داشته اند. بیش از یک ایده مذهبی ، چشم سوم یک رسم معنوی کهن است که فراتر از آیینهاست. شناخته شده است با عنواین مختلف مثل «اورنا» و «ترینترا» واغلب به صورت یک نقطه در وسط پیشانی بین دو چشم مشخص می شده است.

 

بالا: چشم سوم وسط دو ابروی بودا.بیداری چشم سوم او این اجازه را به بودا داد که بتواند ظهور خود در زنجیره ایی از علیت و نیروهای وجود را درک کند.

چشم سوم در طول تاریخ نامهای مختلفی داشته است« چشم درون»،«چشم ذهن»، «چشم خداوند»، و «چشم عقل». تصویری از چشم تنها در واقع یک طرحی است که ما را به هزاران سال پیش در تاریخ بشری سوق می دهد. بارها و بارها در اسطوره ها، مجسمه ها،نقوش و نقاشی در فرهنگهای باستانی در سراسر جهان به چشم می خورد.اغلب در تاریخ مصر باستان با چشم تنها مواجه میشویم ، چشم «را»:

 

چشم «را» RA، حکایت از چشمی فیزیکی نمی کند بلکه همان چشم اشراق است.

چشم سوم معمولا از طریق عارفان باستانی که خود نور الهی را تجربه کرده بودند توصیف می گردد.

«…در هر فردی یک چشم روح وجود دارد که …بیش از هزاران چشم فیزیکی برای دیدن حقیقت ارزش دارد… چشم روح…که به تنهایی برای احیاء کردن هماهنگ شده است و توسط قوانین ریاضی نظم داده می شود.»

افلاطون.جمهوری

بهربرداری کردن سطحی از چشم سوم دشوار نیست. چشمهای خود را ببیندید، بدون حرکت دادنشان نگاه به شی که در نزدیکی شما قرار دارد نگاه کنید. شما هم اکنون از طریق چشم سوم خود آن را نگاه می کنید. برای ارتقا معنوی و بیداری انرژیهای خفته، چشم باید به درون بازنگری کند. متون شرقی باستان موافق با متون غربی باستان تماما اشاره به درون نگری چشم دارند:

- خودآگاهی بیشتر

- درک عمیق تر از مرگ و زندگی

- توانایی جدیدی برای کنترل آینده

- احساس آرامش و سعادت

- ماورای احساسی عادی، روشن بینی، شهود و توانایی های روانی

- درکی گسترده

- تقویت ظرفیت درونی برای بهبود خود

- کاهش استرس

- آرامش و وضوح

- کشف احساساتی تازه

با این حال این سوال پیش می آید چرا غرب از چشم سوم بی اطلاع بوده است درحالیکه در تمارین آداب و رسوم شرقی  وجود داشته است. جواب به ظهور مسیحیت در غرب است. تمرین و ایده بر یک« خدای درونی»یا«چشم سوم»چیزی بود که در مسیحیت آن زمان سخت بود. بنابراین این خرد درونی مجبور شد که مخفیانه به زیر زمین برود و به صورت یک جامعه مخفی در بیاید  یکی از جوامع که این حکت باطنی را نگاهداشت فراماسونها بود.

چشم سوم در مثلث ماسونی

نویسندگان و نقاشان معروف معاصر چشم سوم و غده صنوبری را چیزی بیش از«راز گم شده» فراماسونری نمیدانند. دکتر جرج واشینگتن کری  George Washington Carey در کتاب خود به نام عجایب بدن انسان چنین مینویسد:

«چشم جهان بین … این چشم فراماسونری است, چشم سوم. من بر اساس مدارکی مطلع شده ام که ماسونهای محدودی معنای سمبلهای خود را میدانند, ولی همچنان همه از آنها استفاده میکنند…»

نویسنده کمتر شناخته شده آمریکایی گریس موری  Grace Morey در کتاب جالبش, آمریکایی گری عرفانی, نوشته شده در سال 1924 چنین میگوید:

«چشم جهان بین… سمبل غده صنوبری یا چشم سوم آدمیان… در میان خرابه های تمام تمدنهای باستانی زمین یافت شده است و این شاهدیست بر این حقیقت که دینی جهانشمول در زمانی بسیار دور در تمام زمین وجود داشته است. ما در حال بازیابی این دین هستیم و چشم سوم را بر فراز هرم قرار میدهیم.»

بنابراین حضور مدام میوه کاج در تزیینات ماسونری مایه تعجب نیست. ازهنر ماسونی, تا آویخته بودن از سقفهای ابنیه ماسونی و نقش حکاکی شده بر روی سنگهای این ابنیه. طرح ماسونی بسیار بزرگی در بدنه ساختمان وایت هال در منطقه اقتصادی نیویورک دو مار را نشان میدهد که مارپیچ وار به دور میله ای چرخیده اند که به میوه کاج ختم میشود. این میله به طرز چشمگیری شبیه به عصای اوزیریس است.

میوه کاج همچنین در تزیین ابزار آلات بکار رفته در آیینهای ماسونی در ابنیه آنها نیز تصویر شده است.

«نوک عصای کشیشان رده دوم نیز با میوه کاج تزیین شده است:

آلبرت مک کی  Albert Mackeyچنین میگوید:

«ماسونری در معنای کامل آن روند باز شدن «چشم» است. ای آ والیس باج  E.A Wallis Budge متوجه این موضوع شد که در بعضی پاپیروسهای مصور به نقش ورود ارواح به تالار قضاوت اوزیریس, روح درگذشته میوه کاجی بر فرق سرش دارد. عرفای یونانی نیز عصایی به دست میگرفتند که بالای آن به شکل میوه کاج بود که به نام thyrsus of Bacchus شناخته میشد. در مغز انسان غده کوچکی به نام غده صنوبری وجود دارد که همان چشم مقدس مردم باستان و همان چشم سوم تایتانهای غول پیکر است. اطلاعات بسیار کمی درباره این غده در بدن وجود دارد. دکارت با زکاوتی بیش از آنکه خود به آن واقف بود آن را محل احتمالی روح میدانست. همانطور که از نامش بر می آید غده صنوبری چشم واحد انسان است…»

مانلی پ هال  Manly P. Hall , کتاب آموزه های مقدس تمام دوران

چشم سوم در غرب درست در مقابل دید همگان ولی پنهان از دید بوده است.  به آن چشم جهان بین گفته اند و به اشتباه آن را خدایی یهودی تلقی کرده اند. به همین دلیل ماسونها به آن چشم روشن بین خدا میگویند هر چند در حقیقت سمبل باز شدن چشم سوم است.

زیر نویس عکس: بنای ماسونی در پراگ, قرن هجدهم, با تصویر چشم سوم در میان مثلث درخشان

عبارت «چشم جهان بین» به خودی خود صحیح است, اما این چشم جهان بین یهودی نیست, بلکه چشم جهان بین شماست, غده صنوبری که همه داریم.

بسیاری از ماسونهای تحصیل کرده با آموزشهای سطح بالا که در قرن بیستم میزیستند من جمله چند دانشمند و نویسنده سرشناس معتقد بودند که چشم جهان بین چشم خدای تورات نبوده و نظام مدرن فراماسونی که از تورات یهودیان به میراث رسیده است دچار انحراف شده است.

نویسنده و ماسون معروف آمریکایی, مارک تواین, در نوشته ای در سال 1899 چنین گفته که چشم جهان بین سمبل خدایی آسمانی یا «مرد پیری بر فراز پلکان» نیست بلکه استعدادی است که هر انسانی میتواند از آن بهره ور شود:

«چشم سر تنها بیرون اشیا را میبیند و بر همان اساس قضاوت میکند, اما چشم جهان بین به درون نفوذ میکند و قلب و روح را میبیند, و به قابلیتهایی دست می یابد که چشم بیرونی نه میتواند ونه  ادعا میکند که به آن دسترسی دارد.»

شواهدی وجود دارد که هیتلر از معنای پنهان چشم سوم دسترسی آگاهی داشت. بدنه اصلی میز کار او تصویر میوه کاج را بر خود دارد.

آدولف هیتلر به چشم سوم اعتقاد داشت. هرمان راشنینگ Hermann Rauschning, رییس سنای سوسیالیست دانزیگ بر این مطلب صحه گذاشته است. او در کتاب «هیتلر سخن میگوید», چاپ لندن 1939 چنین مینویسد:

«داشتن بصیرت جادویی ایده اصلی هیتلر از پیشرفت انسان بود… چشم تیتانهای غول پیکر (سیکلوپ ها) اندام دریافت و درک بینهایت است که حال تا سطح غده ای عادی در بدن تنازل پیدا کرده است. چنین فرضیاتی برای هیتلر جذاب بود و گاهی کاملا غرق در آنها میشد.»

همچنین به نظر میرسد که تقریبا 100 سال پیش هیتلر چیزهایی درباره چشم سوم میدانست که آمریکاییان تازه امروز مشغول به کشف آن شده اند.

چشم سوم در بالای اعلانیه حقوق بشر فرانسه در نقاشی 1789 دیده میشود, همین طور در یک روی اسکناس یک دلاری آمریکا که بر فراز هرمی مصری شناور است, سمبلی آشکاری ماسونی:

آیا غده صنوبری به عمد در جوامع غربی نادیده گرفته شده است تا توده مردم از قدرت آن محروم بمانند؟ آیا ممکن است چشم سوم فراماسونری حقیقی باشد که در میانه قرن نوزدهم گم شده است ؟

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از نسیم و الهام عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

راز باستانی صلیب شکسته وتاریخ مخفی شده نژاد سفید(قسمت دوم)

راز باستانی صلیب شکسته وتاریخ مخفی شده نژاد سفید

قسمت دوم نوشته شده توسط ریچارد کاسارو

Richard Photo

در حفاریهای دو قرن گذشته اروپا سمبل باستانی صلیب شکسته به کرات یافت شده است.باورهای ماورا الطبیعه و تمرینهای ذهنی موجود در اروپا(مانند روح درون جسم،تناسخ،یوگا،کارما،چشم سوم و نیروانا) متاثر از هندویسم می باشد.

همه گیر شدن مسیحیت در اروپا در دوره ای موسوم به عصر تاریکی باعث اضمحلال هندویسم اروپایی شد .آیا ضربه مهلکی که  کلیسا بر سنن هندی اروپایی وارد نمود تعمدا برای نابود کردن معنویات نژاد سفید بود؟

امروزه دنبال کردن سنن و اعتقادات هندی اروپایی باستان صرفا جهت رسیدن به پول وشهرت انجام می گیرد بدون اینکه در برگیرنده ذره از خردمندی و کشف راز زندگی پس از مرگ باشد.

موزاییک هندسی که نمایانگر صلیب شکسته در عصر رومی ها است این موزاییک در موزه رومی-آلمانی شهر کولوگن آلمان قرار دارد.

درقسمت اول دیدیم که کشف صلیب شکسته متعلق به عصر حجر مدارک کافی دال بر رواج هندویسم در اروپای باستان در اختیار ما قرار داده است و ما را به این نکته واقف می کند که هندوییسم در سر تاسر قاره سبز رواج داشته است.

استیلای آریایی ها بر هند  

بر طبق نظریه مجامع علمی در ماقبل تاریخ گروهی از آریاییهای مرکز آسیا ،احتمالا تبت، هند را مورد تاخت وتاز قرار دادندکه بسیاری از پژوهشگران این یورش را حمله قفقازها و یا تهاجم نژاد سفید بر شبه قاره هند می نامند وعلت آن را کوچ قوم سفید جهت دست یافتن به سرزمین های حاصلخیز و دشت های سرسبز شبه قاره می دانند و سکونت قوم سفید در هندوستان باعث بوجود آمدن جامعه ای گردید که بعدها آن را هندوییسم نامیدند نژاد سفید ،بومیهای ساکن در شبه قاره موسوم به دراویدی ها را به تدریج به سمت جنوب هند تاراندند و استیلای آریاییها بر شمال و مرکز هند و سکونت دراویدی ها در جنوب هند امروزه نیز دیده می شود بطوریکه ساکنان جنوب هند چه از لحاظ زبان و چه از لحاظ آداب کاملا با ساکنان نقاط دیگر هند تفاوت دارند.

همانطور که قبلا شرح داده شد آریاییها به زبان هندی اروپایی صحبت می کردند زبانی که بطور قطع مادر زبان های پارسی،هندی و بیشتر زبانهای اروپایی می باشد.

هجوم آریایها به هند در «ودا»ثبت شده است. ودا قدیمی ترین اثر ادبی-مذهبی هند می باشد که در تاریخی که محققان آن را بین 2000 تا 1000 سال قبل از میلاد مسیح می دانند نوشته شده است. واژه»ودا» در سانسکریت به معنایی بدنه دانش است که دانشمندان بر این باور هستند که ودا مجموعه ای از اعتقادات و باورهای شفاهی آریاییها به صورت مکتوب می باشد.

در ودا سلسله مراتب آیین هندو به چهار گروه تقسیم می شود و به این چهار گروه ،دسته ای دیگری به نام علوم «دست نیافتنی» افزوده می گردد.گروهی از آریایها از هندوستان به اروپا مهاجرت کردند و تمدن های بزرگی بنا نمودند که امروزه ما آثار آن را در انگلستان،آلمان،فرانسه،ایتالیا،هلندو…. می بینیم بنابراین پیش از مسیحیت ساکنان اولیه اروپا که همان آریاییها با ریشه ای از قفقاز بودند دارای مذهب و آداب و سننی بودند که امروزه آن را هندویسم می نامیم.

هندوییسم مذهب آریایی های باستان  

امروزه در حفاریهای اروپا،نشان صلیب شکسته که سمبل هندویسم می باشد یافت شده است.

 موزاییک قدیمی ایلیوملاترون واقع در آتن-یونان

ما در کتاب زمان-زندگی به این قسمت بر می خوریم که «آرین ها(اصطلاحی که از سوی محققین نازی به نژاد سفید ساکن اروپا اطلاق می شد)ابتدا آیین هندویسم را پیش از اینکه در اروپا رواج دهند در هند پایه گذاری کردند.

این مردم«آرین ها»تمدن خود را بر مبنای تمدن شبه قاره هند بنا نهادند وآیین منحصر به فرد ومعنوی هندویسم را رواج دادند.

کتاب زمان-زندگی1982

یک قرن پیش از تحریر کتاب زمان-زندگی نویسنده ای به نام ویلیام هنری گودیر (1923-1846)یاداشتی با مضمون زیر نوشت.

صلیب شکسته یک نشان آریایی می باشدفرض بر این است که آریایی ها نشان صلیب شکسته را به هند بردند زیرا صلیب شکسته متعلق به فرهنگ آریایی هاست.

ویلیام هنری گودیر-کتاب گرامر لوتوس 1891

ویلیام هنری گودیر –اولین کتابدارکتابخانه هنری موزه مترو پولی تین-نیویورک

در همین برهه  کتابی نوشته شده برای مدارس با نام جغرافیای مدرن تالیف جان ریچاردسون چاپ شد.

هندوآرین ها در زمان های دور از کوهستانهای آسیای مرکزی که امروزه آن را هیمالیا می نامیم در بین جلگه های سند ایندوس پخش گردیدندو امروزه ما آنها را با تمدنی به نام هند می شناسیم.

جان ریچاردسون –کتابی برای مدارس با نام جغرافیای مدرن1876

جان ریچاردسون(1888-1810)

سر روپر لت بریدج در کتابی به سال 1881 با نام تاریخ کوتاهی ازهند چنین نوشت:

استیلای آریاییهای اولیه بر هند در سروده های «ودا»(قدیمی ترین کتاب مذهبی آریایها درج شده است)

تهاجم بر هند توسط یک نژاد به نام آرین یا هندی اروپایی صورت گرفت آرین شامل پارسها،رومی ها ویونانی ها بودند.

سر روبرت لت بریدج-تاریخ کوتاهی از هند

این نقل قول گواهی آکادمیک بر این نکته دارد که آریایها هندویسم را ابتدا به هند و سپس از هندوستان به اروپا بردندو زمانیکه در اروپا مسیحیت جایگزین هندویسم شد ،هندویسم کماکان در هندوستان پابرجا ماند.

حال در اینجا با یک پرسش کلیدی روبرو می شویم:چرا زمامداران، تاریخ نژاد سفید را تا به امروز سانسور کرده اند.

تاریخ ممنوعه نژاد سفید

آرین/هندویسم بطور کلی در دنیای امروز ما سانسور شده است این مکتب در کتابهای تاریخ درس داده نمی شود در دانشگاه ها اثری از آن نمی بینیم نه فیلمی بر اساس آن ساخته می شود و نه در رادیو وتلوزیون صحبتی در باره آن می شود در حقیقت عامه مردم از آن بی اطلاع هستند.

 

سمبل سانسور صلیب شکسته در دانشگاه یال سال 1898

و شگفت انگیز تراز آن این است که اروپایی ها بجای آنکه خود را وارث آیین آبا اجدادیشان یعنی هندویسم بدانند خود را از اعقاب یهودیت فرض می کنند همگان داستان های انجیل درباره موسی وده فرمان را خوانده اند از مهاجرت بنی اسراییل از مصر به سرزمین موعود باخبر هستندوپادشاهی داود و سلیمان را از بر هستند بطور کلی تاریخ یهودیت با تاریخ اروپاییان پیوند غیر طبیعی داردبطوریکه نژاد سفید خود را بر خاسته از یهودیت می داندولی چرا؟

شاید پاسخ به این سئوال در این نکته می باشد که مطالبی ممنوع ولی قدرتمند در تاریخ آرین ها وجود دارند که زمامداران ،آن راعلیه خود تهدیدآمیز قلمداد کرده اند.

اگر ما ریشه آرین ها را تا زمانهای دور تعقیب نماییم به موضوع ممنوعه ای به نام ارتباط آرین ها با آتلانتیس می رسیم.

ارتباط آرین ها با آتلانتیس

ارتباط آرین ها با آتلانتیس برای اولین بار توسط یک بانوی مرموز روسی به نام هلنا پترونا بلاواتسکی(1891-1831) در کتاب دنیای مدرن بکار گرفته شد.شاهکار او یعنی کتاب نظرات اسرارآمیزدر سال 1888منشر شد و دنیا را تکان داد

تاثیر او بر آدولف هیتلر وحزب نازی از سوی محققین تایید شده است نکته جالب در این می باشد که صلیب شکسته در لگوی او وجود دارد.

سمت چپ:هلنا بلاواتسکی،سمت راست:وجود صلیب شکسته در لگوی جامعه عرفانی شهر نیویورک1875

بلاواتسکی روایت انجیلی خلق بشر در عرض شش روز را رد کردو به نظریه ها و تئوریهای قدیمی در سرتاسر جهان

همانند هندویسم و بودسیم وفلسفه یونانی در باره ریشه نژاد بشر معتقد بود.

بر پایه این باورهای باستانی جسم مردها و زنان کره خاکی ظرفی برای روح خداوند می باشد که در دنیای مادی ظهور کرده است و روح در پایان به دنیای بالا تر و دنیای ارواح باز خواهد گشت طبق این باورها روح طی سالیان متمادی

لباسی از پوست و گوشت وخون بر تن نمود و اصل معنوی خود را فراموش کرد.

شما روح ندارید،روح خود شما هستید شما در اصل بدن دارید

سی اس لویس

 بر اساس نظریات فلاسفه باستان ،انسان خدایی در بدن حیوانی می باشد

دکتر الوین بوید کام

انسان خدایی در کالبد مادی است

رالف والدو امرسون

بنا بر عقیده بلا واتسکی «روح ازبقایای تمدن درخشان و خردمندانه ای آتلا نتیس به ویرانه ای از آتلانتیس در تمدن امروزه سقوط کردهمانطور که در قسمت اول دیدیم فیلسوف یونانی به نام افلاطون در چهار قرن پیش از میلاد از آتلانتیس نام برده است که اشاره ای به جزیره ای غرق شده در اقیانوس اطلس میباشد.

افلاطون مدعی گردید که در آتلانتیس آیین معنوی و خردمندانه ای رواج داشت که انسان را قادر به مشاهده روح موجود در کالبد فیزیکی خود می نمود آتلانتیس ها با مشاهده روح خود قادر به مهار نیروی عظیم درونی خود و استفاده از آن می شدند و این امر تا زمانیکه انسان از وجه روحانی خود دور نشده بود ادامه داشت.

وجه روحانی آنان رو به زوال گردیدو ویژگی های مادی و فیزیکی غالب گردیدبتدریج آنان از خوشبختی فاصله گرفتند

افلاطون

بلاواتسکی ماوای اولیه آرین ها را ناحیه ای واقع در شرق قفقاز تعیین کردکه امروزه آن را با نام بام دنیا یا هیمالیا می شناسیم بلاواتسکی مدعی شد که سیلاب سرتاسر آتلانتیس را غرق نمود و آتلانتیسی ها به جایی مرتفع واقع در هیمالیاکوچ کردندو در آنجا برای سالیان متمادی از خطر سیل در امان ماندند و آرین ها از نوادگان همین آتلانتیسی های مهاجر  می باشند.

نقشه مهاجرت آریایها از سرزمینهای اولیه اشان به سمت هند

نکته جالب اینکه فیلسوف آلمانی امانوئل کانت(1804-1724)یک قرن پیش از بلاواتسکی تبت را اینگونه توصیف

می کند:

اینجا مرتفع ترین سرزمین جهان می باشدبیشک اولین ماوای بشر در سپیده دم تاریخ می باشد و علوم مختلف در این

سرزمین زاده گردیدند.

همانطور که می دانیم بیشتر فرهنگ هندی از تبت وارد شده است و تمامی هنرهای ما از جمله زراعت,علم اعداد و بازی شطرنج ریشه تبتی دارد.

امانوئل کانت

بلاواتسکی بر عقیده بود که افسانه سیل ، فاجعه وحشتناکی است که در سراسر فرهنگ های باستانی وجود دارد او بر این باور بود که خاطره تمدن درخشان آتلانیس در حافظه آتلانتیس های باز مانده از سیل عظیم به مرور زمان کمرنگ و کمرنگ تر شد تا به آن حدی که آتلانتیسی های بازمانده توانایی دیدن روح خود را فراموش کردندو تنها باور به وجود روح در کالبد باقی ماندو این عقیده تا به امروز نیز باقی مانده است .

بلاواتسکی بر این اعتقاد بود که نسل آتلانتیسی ها پس از هزار سال تبدیل به آرین ها و یا آریایها ی نژاد سفید گردید.

تاریخچه آرین-آتلانتیس مجددا توسط محققین و اندیشمندان قرون 19و20 باز نویسی شد.

فیلسوف معروف اتریشی رودولف اشتاینر می نویسد:

بخش بزرگی ازتمدن آتلانتیس رو به زوال گذاشت و باقی مانده اندکی از این نژادبه نام آرین تمدن انسانی را از نو بنا نهاد.

یک نماینده مجلس آمریکا به نام ایگناتیوس لویولادونلی در کتابی با عنوان «آتلانتیس دنیای غرق شده» می نویسد:

آیا نژاد آرین ها از نژاد آتلانتیسی ها منشعب شده است؟

بر طبق نظریه پر طرفدار مرکز مهاجرت آرین ها ارمنستان بوده است کوه آرارات در این سرزمین واقع است که بر پایه بسیاری از متون قدیمی کشتی نوح در اینجا به خشکی نشست که نشان گر مسیر مهاجرت آتلانتیسی ها برای فرار از سیل و مستقر شدن دروطن مرتفع جدیدشان می باشد.

یونانی ها که شعبه ای از آرین ها می باشند ریشه خود را از مردمانی می دانند که توسط سیل از بین رفتند و این گواهی بر ارتباط بین آرین ها و آتلانتیسی ها دارددر فرهنگ یونان باستان ما به کرات این ارتباط را می بینیم بطور مثال زئوس پادشاه آتلانتیس که مقبره آن در جزیره کرت فرض می شد در یونان به عنوان خدای خدایان شناخته می شود.

دلیلی دیگر بر منشا آتلاتنیسی نژاد آرین وجود دارد و آن این می باشد که سرتاسر اروپا توسط نژادی اشغال شده است که خود را آرین می نامند  .

در طی انحطاط تدریجی آتلانتیسی ها و ظهور آرین ها دو جهش بزرگ در اندامهای انسان رخ داد که از نظر بلاواتسکی یکی از این دو جهش بسیار مهم می باشد  .

«چشم سوم» آرین- آتلانتیس

از لحاظ فیزیکی آتلانتیسی ها چندین سانتی متر از ما بلند قامت تر بودندواز نظر معنوی دارای توانایی های بودند که بعدها به تدریج از دست دادند.

ازنظر بلاواتسکی آرین ها نسبت به آتلانتیسی ها فاقد دو ویژگی گردیدند نخست اینکه کوتاه تر شدند و دوم اینکه اندامی به نام «چشم سوم» را از دست دادند چشم سوم به آتلانتیسی ها توانایی مشاهده روح خود را ارزانی می کرد.

چشم سوم یک عضو اضافه در وسط پیشانی آتلانتیسی ها و بین دو چشم معمولی آنها قرار داشت که آتلانتیسی ها همچون انسان امروز،اشیا بیرونی و پیرامون خود را با دو چشم معمولی خود می دیدند و با آن چشم اضافی روح خود را مشاهده می کردند زمانیکه به مرور زمان آتلانتیسی ها به آرین ها مبدل شدند توانایی چشم سوم خود را از دست دادند.

بلا واتسکی می نویسد:

چشم سوم یک عضو فیزیو لوژیکی انسان بود و در دوره ای هزارساله همراه با نزول معنوی انسان توانایی چشم سوم نیز از دست رفت.

در مغز انسان یک غده مخروطی شکل دارد که به عقیده برخی از محققین با چشم سوم در ارتباط است بنا بر نظر این پژوهشگران انسان امروزی نیز بطور بالقوه توانایی چشم سوم را در اختیار دارد وتنها طرز استفاده از آن را فراموش کرده است.

یک قسمت مخروطی و کوچک در سر تعدادی از موجودات قرار دارد که رفتاری مانند چشم دارد که طبق فرضیه های آن را چشم سوم می نامند و ممکن است مکانی باشد که روح در آن قرار دارد.

وبستر نهم نسخه جدید-واژه نامه دانشگاهی

رنه دکارت(1650-1596)فیلسوف فرانسوی این غده مخروطی را مکانی برای روح نامید.

نقاشی چشم سوم به هزاران سال پیش باز می گرددکه در اسطوره های باستانی پدیدار شده است همینطور از هنر تجسم و ترسیم چشم سوم می توان در مجسمه سازی و حکاکی و نقاشی آن در آثار کهن نام برد.

موزاییک تاریخی غول یونانی دارای چشم سوم در ویلارومانا-سیسیل

واژگانی می باشد که ”Trientra”و ”Urnaپیراوان وعلاقمندان آیین هندویسیم کاملا با مفهوم چشم سوم آشنایی دارند که»

که در آیین هندو به نقطه ای در وسط پیشانی و بین دو چشم اطلاق می شود که با توانایی های سری و علوم مخفی در ارتباط هستند وبه انسان توانایی مشاهده روح خود وبینش معنوی را ارزانی می نماید.

مجسمه انسان رها شده(نائل شده به نیروانا)در آیین بودا متعلق به قرن سوم که در عصر حاضر کشف گردیده است این مجسمه در افغانستان پیدا شده است نکته قابل توجه در این مجسمه وجود چشم سوم در پیشانی آن بصورت یک نقطه می باش.د

چشم سوم به کرات در آیین های معنوی و رزمی شرق مورد استفاده قرار گرفته است چشم سوم در ورزش های با تمرکز فراوان مانند یوگا و چان بودیسیم و ورزش های رزمی مانند کاراته ,کیکونگ( تمرین های مراقبه چینی)،آیکی دو(هنر دفاع شخصی ژاپنی )مورد استفاده قرار گرفته است در آیین هندی چشم سوم در یوگای هندی موسوم به کوندالینی با سیستم ششمین یا هفتمین چاکرا می باشد و تنها زمانی فعال ”Ajna”چاکرا مورداستفاده قرار گرفته است .چاکرای چشم سوم با نام

می شود که ما کانال خورشیدی خود با نام «پینگال» را در سمت راست بدن خود و کانال ماه گونه بدن خویش به نام «آیدا» را در سمت چپ متوازن نماییم.

یوگای کوندالینی یا یوگای چشم سوم ،خورشید در سمت راست و ماه در سمت چپ  بدن قرار دارد

چشم سوم راز فراماسون ها

طراحی خورشید در سمت راست وماه در سمت چپ ویک چشم در بین این دو بطور اعجاب انگیزی در طراحی اشراف فراماسون دیده می شود درقدیمی ترین انجمن برادری سری اروپا غالبا چشم سوم بین این دو جرم آسمانی قرار دارد.

نشان ماسونی

از دیرباز بین جوامع کاتولیک شایع گردید که ماسون ها از یک راز اسرار آمیز و در عین حال کفرگونه باستانی نگهداری می کنند و همین امر باعث نظارت شدید کلیسای کاتولیک بر ماسون ها و آزار و شکنجه آنان از ابتدای قرن 17 تا دوره رنسانس گردید.

با الگو گرفتن از اسلاف خود نظارت شدیدی را بر ماسون ها مبذول کردیم تا این انجمن سری را از میان بر داریم

پاپ لئوی سیزدهم

محدودیت ها و آزار و اذیت شدید کلیسا مدعای آن است که ماسون ها یکسری از آداب و فرایض باستانی را انجام می دادند که مغایر با اصول کلیسا بود بسیاری از محققان و پژوهشگران قرن 19 و20 بر این باور هستند که اعتقاد به چشم سوم و بیداری آن یکی از سنت های فراماسونری در این ایام بود.

چشم مشاهده کننده همگان……یک چشم فراماسونری هست یا به عبارتی دیگر چشم سوم می باشد.من بر این باورم که تنها عده ای کمی از ماسون ها راز این چشم را می دانند و در حقیقت از توانایی های این چشم استفاده می کنند.

دکتر جرج واشنگتن-شگفتی های بدن انسان 1918

«چشم مشاهده کننده همگان»فراماسونری بصورت یک چشم با منبع عظیمی از آگاهی است این چشم به کسانی که مفهوم آن را دریافته اند درک اسرار،مشاهده روح و بصیرت را اعطا می نمایدتماس با این آگاهی عظیم از طریق چشمی صورت می گیرد که در میان پیشانی قرار دارد.

دکتر جویی جفریس پاگ-باغ عدن سال2006

چشمان عادی تنها بیرون و ظاهر افراد را می بینند و تنها برا اساس ظاهر اشخاص توانایی قضاوت را به ما می دهند ولی توسط چشم مشاهده کننده همگان می توان جان و روح دیگران را کاوید و قضاوتی درست درباره دیگران داشت

مارک تواین-نویسنده و فراماسون مشهور آمریکایی

هرم بزرگ نشان مخفی مرکزی ماسون ها می باشد که غالبا با یک چشم مشاهده کننده همگان و یا چشم سوم واقع در درون آن نمایش داده می شود این ترکیب،یک نماد اسرار آمیز ماسون ها می باشد.

جان باولت-وندی سالموند-ماری توربا

چشم مشاهده کننده همگان اشاره ای کنایه آمیز به چشم سوم انسان دارد که بازمانده از تمدن های عظیم گذشته است.

گریس موری –آمریکای اسرار آمیز1924

آلبرت پایک(1892-1809)فراماسون مشهور و بنیان گذار دانشگاه هاروارد بر این باور بود که فراماسونری واقعی در بر گیرنده اصولی مرتبط با سنت های آرین ها می باشد آدابی که تا بحال بر همگان پدیدار نگردیده است پایک یکی از ستون های اصلی فراماسونری می باشد که توسط کتابی که در سال 1871 نوشت مشهور شد نام این کتاب تعصبات و عقاید قدیمی فراموسونری اسکاتلندی می باشد ولی تنها عده ای کمی از دو کتاب دیگر او با نام های «خدایان و عبادات دینی در ریگ ودا» و»ایران و آرین ، اصول و عقاید آرین ها در  اوستای زند» اطلاع دارند این دو کتاب درباره معنویات آرین ها می باشد.

   دنیا درک عمیق خداوند و اطلاعات خود درباره روح را به نژاد بزرگ آرین بدهکار است.

آلبرت پایک-ایران و آرین ، اصول وعقاید آرین دراوستای زند

آلبرت پایک(1892-1809)

هیتلر وچشم سوم

آدولف هیتلر رهبر حزب نازی به نظریات بلاواتسکی وپایک اعتقاد داشت و توجه ویژه ای به مبحث چشم سوم داشت علاوه بر هیتلر بسیاری از سران حزب نازی نیز چشم سوم را باور داشتند.

تمامی هنر،دانش و فرهنگ امروز ما ریشه در آیین آرین ها دارد.

آدولف هیتلر 1925

آدولف هیتلر

هیتلر اعتقاد داشت که وجود چشم سوم توسط هرمان راشنینگ تایید شده بود راشنینگ یک سناتور از حزب سوسیالیست ملی بود.

راشنینگ در کتاب»هیتلر صحبت می کند» در سال 1939 می نویسد:

ایده هیتلر برای بهبود نژاد بشریت داشتن «بصیرت جادویی» است برای داشتن بصیرت جادویی باید چشم غول و یا چشم سوم که در میان دو پیشانی قرار دارد را فعال کرد چشم سوم در غالب مردم بصورت یک غده مخروطی غیر فعال می باشد گمان می رود که هیتلر مجذوب مبحث چشم سوم شده است و گاهی اوقات کاملا در اندیشه آن غرق می شود.

هرمان راشنینگ

مدارک بیشتری از اعتقاد هیتلر به چشم سوم در کتاب «مکالمات محرمانه هیتلر» قرار دارد این کتاب رونوشتی از گفتگوهای محرمانه هیتلر در ستاد فرماندهی خود می باشداین مکالمات از جولای 1941 تا نوامبر 1944 برای اطلاع آیندگان ثبت شده است هیتلر گفته است:

در بین آداب باستانی در سرتاسر جهان اشارات زیادی به مصیبت کیهانی می شود و از نظر من این مصیبت کیهانی جوامع و تمدنهایی را نابود کرد که دارای بالاترین حد تکنولوژی بودند و اکتشافات و تمدن امروزی ما احیای تکنولوژی گذشته می باشد.

مکالمات محرمانه هیتلر

بسیاری از اعتقادات و افکار هیتلر موازی با بلاواتسکی بود که برای مثال می توان استفاده از نشان صلیب شکسته ،اعتقاد به برتری نژاد آرین و باور به وجود تمدن باستانی پیشرفته نام برد.

رمز گشایی صلیب شکسته

ایده های بلاواتسکی توسط شاعر وینی به نام گیدون لیست(1919-1848)به دست هیتلر و حزب نازی رسید.به عقیده پرفسور نیکلاس گودریک کلارک دانش پژوه انسان ها ی آریایی در دانشگاه اکستر،لیست همانند بلاواتسکی متقاعد شده بود که آرین ها تمدن پیشرفته ای در سراسر اروپا ایجاد کرده بودند و ساختارهای عظیم سنگی در اروپا را به آرین ها نسبت داد بنا به نظریه لسیت آرین هامعماری این ساختمانهای عظیم را بر اساس تکنیکهای جادویی که از نیاکان آتلانتیسی خود به ارث برده بودند انجام دادند که یکی از این تکنیکها بیداری چشم غول یا چشم سوم بوده است.

گویدو فون لیست

استون هنج-یک مقبره سنگی جادویی واقع در انگلستان

لیست اعتقاد داشت که تاریخ گذشته بدان صورتی نیست که بوسیله کلیسا و ادیان عبری بیان می شودو در حقیقت تاریخ باستان متعلق به جوامع معنوی وعرفانی آرینی می باشد که امروزه فراموش شده است.

(صلیب شکسته)از زبان سانسکریت می آید.”Swastika”واژه متقارن ولی  Sبه معنی بودن است و کل واژه به معنی خوب بودن است و این نشان بوسیله دوastiبه معنای خوب وSu با جهت های مخالف درست می شودو این از الفبایی که در شمال مورد استفاده قرار می گرفت نشات گرفته است. که در آن دوشکل هم جنس در حالت موازنه قرار می گیرند.

صلیب شکسته-سمبلی باستانی از موازنه متضادها

لیست ادعا کرد که آرین ها درجفت s های متضاد در صلیب شکسته اصل دوگانگی را می دیدند(مانند خورشید در برابرماه -روز در برابر شب-روشنایی در برابر تاریکی-خشکی در برابر رطوبت-نر در برابر ماده-مثبت در برابر منفی و غیره)

بلاواتسکی نیز عقیده داشت که نشان صلیب شکسته منشکل از دوs مخالف نمایشی از تمامی جفت های متضاد می باشد.

که این را در»ین»و»ینگ»چینی و «خورشید و ماه» فراماسونری نیز می توان دید.

همانطور که اکثر دانشجویان فلسفه می دانند نشان های دوگانه نمایشگر نر وماده در طبیعت و مثبت ومنفی در علوم هستند.

هلنا بلاواتسکی

او در ادامه بر این باور بود که دو s متقاطع نمایانگر اتحاد متضادها و ایجاد تعادل بین آنها بوسیله یک مرکز مشترک است.

و این یک فرمول مقدس برای بیدار کردن چشم سوم می باشد:هنر برقراری تعادل بین دو دو قطب متضاد(مانندبرقراری موازنه بین خورشید و ماه)

پرسیوال لندون نویسنده و خبرنگار انگلیسی (1927-1868)سفر خود به تبت را اینگونه توصیف می کند:

صلیب شکسته محصور بین خورشیدوماه بروی درب تمامی ساختمان ها دیده می شود.

صلیب شکسته در تبت محصور شده میان ماه و خورشید متعلق به عصر آهن (1300 پیش از میلاد تا 600 پیش از میلاد)

با بسط آیین بودا در چین و ژاپن صلیب شکسته از هند به چین و ژاپن رفت.

بودا با نشان صلیب شکسته بروی قلب و چشم سومش،که نمایشگر مشارکت چشم سوم و روح بودا برای نائل شدن به نیروانا بوده است.

سرانجام

امروزه مبدا و منشا نژاد سفید مبدل به یک امر ممنوعه شده است و تحقیق درباره آن برای مجامع علمی نهی شده است

و این موضوع که غالب انسان ها بسیار کم درباره منشا نژاد سفید،آرین ها و هندویسم می دانند گواهی بر این مدعا می باشد بسیاری از محققین وپژوهشگران قرون هجدهم،نوزدهم و بیستم بر این باور بودند که نژاد سفید باز مانده ای از آتلانتیسی ها می باشند ولی زمامداران غربی این موضوع را از برابر چشمان ما مخفی کرده اند تاخدای عبری و کلیسایی وآیین ها مرتبط با آن جایگاه خود را حفظ نماید و آیین های اصلی و حقیقی آرین جایگزین آن نگردد.

در خاتمه یاد آور می شوم که این مقاله بر اساس اندیشه های نژاد پرستانه و برتری جویانه نژاد سفید نوشته نشده است.

بلکه تنها مدرکی است که در گذشته دور شاخه ای از نژاد سفید از نیروهای که در نهاد هر انسانی وجود دارد در جهت سعادت و تعالی خود استفاده می کردند و امید می رود که با بیداری این نیروها تمامی فرزندان بشر فارغ از هر قوم و نژادی راه سعادت و رستگاری خود را پیدا نمایند.

کیانوش کیانیا 

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از کیانوش عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

بيداری چشم سوم ،فراماسونری كهن مذهبی جهانی كه بوسيله پيامبران به مردم ابلاغ گرديد.

چشمی که در بالای یک هرم ناقص در یک دلاری وجود دارد یادبودی از یک مذهب باستانی جهانی است که در سراسر جهان وجود داشته است.بقایای این یاد بود هنوز هم درخرابه های هرم ناقص و نمادهای چشم در تمدنهای زیادی دیده می شود. اهرام، معابدی بودند جاییکه معتقدان در آن به نیرویی مشغول می کردند که به آن باز شدن چشم سوم نام نهادند، که البته مدتها توسط کلیسا ممنوع شده بود، و برای مدتی هنوز توسط جوامع غربی به صورت راز حفظ شده بود.

 

چپ : جورج واشنگتن فراماسون در حالیکه پیشبندی ماسونی با نقش چشم سوم در مرکز آن است.

راست: چشم سوم درخشانی که در یک مثلث شکل نشانی بزرگ از ایالات متحده آمریکا

بنیان گذاران آمریکا- آنهایی که فراماسون بودند و یا آشنا با اصول یادبود سفارش برادری- راز گمشده- در نماد مهر بزرگ ایالات متحده آمریکا بودند.

این راز گمشده یک آیین باستانی جهانی بوده، که اکنون از دست  رفته، اما هنوز قابل مشاهده در خرابه های تمدنهای اولیه هست، جاییکه ما یک الگوی شفاف و سازگار از اهرام و نماد چشمی که از جسم جدا شده می بینیم:

 

عکسی از خرابه های هرم خورشید به همراه چشمی تک که روی دیوار تراشیده شده بوده است. در مکزیکو

 

عکسی از خرابه های هرم به همراه سمبلی از یک چشم .ساکارا، مصر

 

 عکسی از خرابه های اهرام به همراه نقش یک چشم در تمدن اهایو، آمریکا

عکسی از خرابه های هرم به همراه نقش هنری یک چشم، تمدن نازکا در پرو 

  عکسی از خرابه های هرم به همراه سمبل چشم سوم «اولان»،چیچن ایتزا، مکزیکو

عکسی از خرابه های هرم به همراه عکسی هنری از چشم سوم، سیسیل، ایتالیا

 

عکسی از خرابه های هرم خورشید به همراه اثر هنری شامل چشم سوم، در پرو

بر اساس تحقیقات دانشمندان گذشته، و در هم آمیختن آن با اکتشافها  و نوآوریها در کتاب جدید» نوشته شده بر سنگ» آشکار میسازد: 

رمزگشایی راز آیین پنهانی ماسونی که در کلیساهای گوتیک  مخفی شده بود، این سمبلها اشاره به آیینی دارند که زمانی جهانی بوده است و یکبار مورد آزمایش قرار گرفته بوده است.

پزشکان متمرکز بر باز کردن این مرکز عرفانی و نورانی که چشم سوم نامیده میشود بودند، که گویند این چشم سوم جایی در مرکز پیشانی پنهان گشته است.

اعتقاد بر این است که چشم سوم  ارگانی است از عوالم بالا، پیچیده تر، و فرم معنوی بشریت که بر روی زمین دربعد از طوفان نوح و در عصر طلایی زندگی می کرده است جاییکه مورخان کلاسیک به عنوان «بابل «، «شامبالا» و » آتلانتیس » می نامیدند.

از انسان به عنوان» بعد از طوفان نوح»  ما هنوز دسترسی به این ارگان از اجدادمون که توسط دانشمندان قرن 19 و 20 مطرح می شود به نام «غده صنوبری» دسترسی داریم:

«ََیک بخشی معمولا کوچک است. زائده مخروطی از مغز همه مهره داران است که این در برخی خزندگان یه بخش ضروری از چشم می باشد، این ساختار در برخی از پرندگان به عنوان بخشی از اندازه گیری زمان به کار می رود و چند ساختار متفاوت چشم سوم ، یک ارگان ترشحه داخلی است یا صندلی روح..است» 

بخش نهم فرهنگ لغت دانشگاهی

«صندلی روح» چیزی است که توسط فیلسوف فرانسوی رنه دکارت(1596-1650) توصیف می شود همان غده صنوبری است; او می گوید این غده پلی است که روح را به بدن متصل می سازد.

خوانندگان آشنا با ادیان شرقی می دانند که چشم سوم دارای سابقه طولانی در تاریخ هند، چین و آسیای جنوبی، جایی که آیین هندو، بودایی و تائو این دانش را نگاه داشتند.

بیش از یک ایده مذهبی، چشم سوم یک رسم و رسومی معنوی و کهن است.

چشم سوم بیندی نقطه ایی روی پیشانی هندو

چشم سوم،» اورنا» یا » ترینترا» نامیده می شود که با یک نقطه در وسط پیشانی بین دو چشم نشانه گذاری می شود.

      

با دو چشم بسته شما می توانید چشم سوم را باز کنید- نقطه بین دو چشم- و خود معنوی درونی را یا روح درون را مشاهده کنید.

در شرق، بیداری چشم سوم از طریق یوگا بدست می آید و مخصوصا یوگا کندالینی که وجود چاکرا آجنا یا چشم سوم را تعلیم می دهد. کندالینی در زبان سانسکریت باستانی به معنای» روشنایی» ، » روشن ضمیری» ، و  اشاره به نوری که وقتی چشم سوم شما در حال باز شدن است دارد همان نوری که به شما می گوید که چه کسی در درون هستی.

این » اتحادیه با خدا»  در مسیحیت غرب هزاران سال توهین به مقدسات در نظر گرفته شد ، و مجازات مرگ تحت تفتیش عقاید در نظر گرفته شد.

 

بالا چپ : بیداری چشم سوم از طریق یوگای کندالینی . بالا راست : عصای چاووش، محبوب در سراسر قرون وسطی در اروپا، نماد محرمانه کندالینی یوگا است.

سنت بر آن است که از راه های مناسب چشم سوم فعال گردد به » توازن» دو کانال مخالف در بدن( ایدا و پینگالا) در اطراف محور عمودی مرکزی ستون فقرات که سشومنا نامیده می شود.

توازن این اضداد می تواند یک  نیروی سومی  تضاد و هوشیاری ر ا باهم در چشم سوم متحد می سازد و توسط آن می توانید ماهیت واقعی خود ، نفس خود را ببینید و بدانید که چه کسی هستید.

«شما یک روح ندارید ، بلکه شما روحی هستید که یک بدن دارد.( لوییز)

این نیروی سوم» مرکز» و » تعادل» شماره سه می باشد، صدای اوم که توسط عارفان شرقی خوانده می شد. سمبل » اوم» شکلی است که خود مانند عدد 3 می باشد- چنانچه مورخان گویند.- دلالت بر تعادل اضداد:

 

بالا : سمبل » اوم» شکلی شبیه 3 می باشد، که عدد رییس فراماسون ها هم هست.

در فراماسونری عدد سه مهم ترین است… و ما نفوذ آن را در تمام مراسم شاهد هستیم…

- ارمیا، کتابچه راهنمای فراماسون ها 1881

همه جا در میان همه اقوام شماره سه از اعداد مقدس تلقی شده است…

در تمامی اسرار، از مصر تا اسکاندیناوی ما تقدس این عدد را می بینیم…

در فراماسونری، سه تایی مقدس از تمام اعداد عرفانی است.»

- آلبرت مکی، دایره التمعارف فراماسونری

چشم سوم به طور گسترده ایی در شرق استفاده می شود، که در رشته های متنوعی ظاهر شده است( یوگا، ذن بودایی، کاراته، چی کونگ، و آیکیدو). ایده چشم سوم، کاملا برای غرب بیگانه هست. با و جود زندگی کزدن در » عصر اطلاعات» جهانی شدن،هنوز به عنوان چیزی عجیب و غریب و بیگانه  ومعمایی در ادیان غربی می باشد.

چطور این امکان دارد؟ ممکن است که یک تلاش عمدی برای پنهان سازی آن در پشت پرده باشد؟

 

بزرگترین راز «چشم سوم «فراماسونری

تصویر از یک چشم در جوامع غربی یک راز شایع است. تک چشم یکی از سمبلهای کلیدی در فراماسونری می باشد. در معابد ماسونی و ابرنس یک چشم کاملا مشهود است، در میان مکان هایی دیگر ،اما به مفهوم نشان آن برای خداوندی نیست به مفهوم پنهان سازی آن در پیشانی می باشد.

 

چشم همچنین ابزاری بر روی انجمن ردیابی وابسته به ماسونها می باشد، که دستوری کهن است که طراحی شده است که در تمام لژ مورد استفاده قرار گیرد و تعلیم داده شود(به تصویر پایین نگاه کنید.)

قدمت بیش از دو قرن، » انجمن ردیابی» یکی از آخرین نشانه های معتبر و دست نخورده ماسونی بوده است.

 

بالا: فرشی ناب از مانیتور ماسونی در سال 1820 که شامل نمادهای اصلی فراماسونری است: خورشید ، ماه، و چشم های عرفانی.

ما به سرعت به سمت چشمی که در قسمت بالا و مرکز پرتره می باشد کشیده می شویم.

اما تعداد کمی از ماها متوجه دو طرف راست و چپ می شویم که که دو رکن اصلی دیگر نیز می باشند که خورشید و ماه در کندالینی یوگا، ایدا و پینگالا کانال می باشند.

 

آیا واقعا پیامی هست در اینجا که ما چشم سوم پنهان و قدرتمندی در پیشانی خود داریم؟ که این چشم مرکزی می تواند موجب بیداری ما گردد؟

 

مثلث هندسی چشم سوم

آیا نماد چشم سومی که بر بالای هرمی ناقص قرار دارد بیش از یادآوری نمادهای چشم سوم و اهرام باستانی در خرابه های باستانی اهرام است؟

در سال 1924 در کتابی شگفت انگیز توسط عارفی آمریکایی، نویسنده گمنام آمریکایی «گریس موری» توضیح می دهد که:

چشم همه بین… سمبل از غده صنوبری یا چشم انسان… در میان خرابه های خیلی از تمدنها یافت شده است، در نتیجه این گواهی است از آیینی جهانی که از زمانهای خیلی دور وجود داشته است. ما هم اکنون در حال بازگرداندن این آیین جهانی هستیم، ما بر روی آن چشم همه بین بر بالای هرم دقیق شدیم.

 

بالا: روی مهر بزرگ اسکناس نشان می دهد که چطور» بیداری چشم سوم» در تمدن های اهرام باستانی آیینی جهانی بوده است. ماسونها آن را چشم تنها » چشمی همه بین» می نامند اما درک کمی از معنای واقعی آن وجود دارد. برخی دیگر این موضوع را خیلی ساده می گیرند و آن را » چشم خدا» می نامند،هر دو راه، این توصیفات مدرن تنها با کمی روشنگری بیان گردیده.

 بیش از تعداد انگشت شماری از نویسندگان و محققان بر روی این چشم همه بین به عنوان چشم سوم هر زن و مردی که برای ما هم نیز قابل استفاده است تاکید کرده اند .

نویسنده معروف آمریکایی و فراماسون مارک تواین در سال 1899، چشم همه بین چشمی نیست که از بهشت ما را نظاره کند و یا چشم پیرمردی که بالا تر نشسته است بلکه این چشمی است که هر فردی می تواند به آن دست پیدا کند:

» این چشم عادی تنها بیرون هر چیزی را می نگرد، و از بیرون آن چیز به قضاوت می نشیند، اما این چشم همه بین به درون آن نفوذ می کند، و قلب و روح آن را می خواند، پیدا کردن ظرفیتهایی که نمایان می گردد و یا وعده داده می شود، و چیزهایی که نمی توان یافت.»

فراماسون دکتر باک(1916-1838) به شرح فیزیکی این چشم سوم و ارتباط آن با درجه استادی و درجه سوم فرماسونی » استاد میسون» می پردازد:

» آن چشم سوم نامگذاری شده است. هندوهای باستان آن را چشم شیوا نام نهادند، وباید یادآوری شود که شیوا سومین خدای سه گانه هندو به شمار می رود…این تحلیل شده است ، و در هر فردی به صورتی خفته مانده است…چشم شیوا، در حقیقت یک چشم همه بین است، فراروی از زمان و مکان و فراتر از سطح فیزیکی رفتن.»

دریک استاد واقعی ]ماسون[،  پس از آن ، چشم شیوا ، غده صنوبری،  نهفته در دیگران، فعال است.

اگر » باک» درست است، و تمرین کردن این » راز» بخشی از پایبندی ماسونی بوده باشد، سپس ماسونی ها مجبور بودند که در اروپا جایی که پالوده شوند را بنا می نهادند. با توجه به قدرت و تفتیش عقاید، ماسونها هیچ انتخابی نداشتند جز به منظور خفظ آداب و رسوم و دانش ، خود را پنهان سازند.

فراماسونها با به کار بردن چشم سوم» جادو» خوانده می شد و توسط کلیسا اعدام داشت، و در نتیجه دلیلی آشکارا برای پنهان سازی و حفاظت از ماسونی بوده است. از آنجا که بسیاری از غربی ها در حال حاضر بر این باورند که تمامی این تفتیش عقاید و آزار و اذیت مرتدان این تمایل کلیسا رو جهت سلطه جویی بر دیگران می دانند. سلسله مراتب کلیسا می دانست اگر بهشت توسط هر فردی قابل دسترسی باشد چه کسی به کشیش ها و کلیسا ها و متون اقتدا می کرد؟

در سال 1918 دکتر جرج واشنگتن کری به ما در کتاب خود «شگفتی های بدن انسان» به ما چنین می گوید:

» چشم همه بین… این چشم فراماسونی، چشم سوم است. در حالیکه من می دانم تعداد کمی از ماسونها از سمبلهای خود درک دارند، باقیمانده واقعیتی که آنها از آن استفاده کنند.  «

این ایده به اصطلاح چشم همه بین در واقع امروزه نیز ادامه دارد. در کتب تحقیقات خودشان،» چشم انداز غیر معمول  سرگی کنینکوف» (1874-1971) که توسط دانشگاه روتجر در سال 2000 منتشر شد، وندی سالموند و ماری توربو چنین توضیح می دهند که :

»  هرم بزرگ یک سمبل نهفته است که اغلب به عنوان چشم همه بین یا چشم سوم دردرون آن بیان می شود. در این شکل نماد عرفانی فراماسونری قرار دارد.»

درکتاب 2006، ادن یا بهشتمحرمانه ، نویسنده معاصر، دکتر جوی جفری پاگ، این جور توضیح می دهد:

» منظور از اذعان چشم همه بین در فرامسونری همان چشم عقل بزرگ است. این عقل بزرگ به آنها که به دنبال اسرار مقدس و درک اشراق، بینش درونی و دانش بصری هستند ارائه می گردد. ارتباط با این عقل بزرگ از طریق چشم سوم( غده صنوبری) که در میان پیشانی است اتفاق می افتد.»

 فراماسونری که اغلب » علم روح» هم نامیده می شد، چنین بوده که احتمالا شامل یکسری دستورالعملها در مورد دستیابی به این مخزن درونی در بیدار سازی این چشم سوم بوده است ، موهبت یک شروع با نیروهایی که با طبیعت ابدی خود به دنیا می آیند.

جمع بندی نهایی   

امروزه متاسفانه فراماسونری محو شده است و خودش رو از اینگونه ایده ها دور می سازد، چشم سوم و چیزهایی مرتبط با آن/ هرگونه مفاهیم محرمانه مختومه اعلام شد و هرگونه برچسب توهین آمیز خورده است. چرا؟

جواب ساده است، به این دلیل که این آموزها به خذف کلمه » خدا «که از عهد عتیق می باشد از این معادله به طور کامل می انجامد.با توانمند سازی انسان با قدرت الوهیت خودش. این با فراماسونهای مدرن خیلی خوب هماهنگ نیست   ، اما همانطور که می دانیم بسیاری از ماسونهای بالا مرتبه و آموزش دیده در گذشته شامل بسیاری نویسنده ها و محققان به چشم سوم و ایده های مربوطه وحقیقت ماسونری اذعان داشته اند.

بیچاره آن بشر که می بایست آن دانش را درآن قرون وسطی و تاریک و جو حاکم عقاید کلیسا برعموم که درهمان دروان پایه ریزی شده بوده نگاه می داشت دانش چشم سومی که فراماسونها در طراحی های کلیساهای عظیم الجثه و قصرها  گنجاندند دانشی که در آن زمانها ممنوع شده بود و آنها به صورتی یک راز در طراحی این آثار گنجاندند.

نوشته شده در کتاب» نوشته شده برسنگ»     

منبع:       http://www.richardcassaro.com

پ . ن : با تشکر فراوان از نسیم عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

ایمیل  وبلاگ BLOG.UFOLOVE@YAHOO.COM

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

چشم سوم – غده صنوبری

چشم سوم – غده صنوبری

غده ی صنوبری (همچنین بدن صنوبری، اپیفیسیس سِربِری، اپیفیسیس و یا چشم سوم نامیده میشود) غده ی درون ریز کوچکی است که در مغز مهره داران قرار دارد. این غده ملاتونین (melatonin) تولید میکند، هورمونی که بر روی فرکانسهای الگوی خواب و بیداری و مسئولیت ساعت بیولوژیکی انسان را بر عهده دارد.

غده صنوبری به صورت یک مخروط میوه کاج کوچک است و به همین دلیل به آن غده صنوبری می گویند.

معمای 2012 – میوه کاج – توضیحاتی در مورد غده صنوبری

میوه کاج غده صنوبری

غده صنوبری نزدیک به مرکز مغز، بین دو نیمکره سر (نیمکره غربی) در گودی در مرکز تقاطع تالاموس گذاشته شده است. برخلاف بیشتر قسمتهای مغز، غده صنوبری، توسط سیستم مانع (منع) خون از دیگر نقاط بدن جدا نیست. این (غده صنوبری) به رنگ خاکستری مایل به قرمز و به اندازه یک نخود (8 میلیمتر در انسانها) است.

http://www.canadastreetnews.com/pics%20for%20CSN/third_eye.jpg

و در پشت و زیر شیار مغزی (یا خط نخاعی)، به صورت افقی در اتصال تالاموس، و قسمتی از هیپوتالاموس واقع شده است. روی خط وسط ساختار مغز است و اغلب مواقع در عکسبرداری های اشعه X از جمجمه دیده میشود، که اکثرا آهکی شده اند. فرآیند آهکی شدن جذب فلوراید موجود در آب و خمیر دندان است. این آخرین غده درون ریزی است که کارش در بدن کشف میشود.

متافیزیک

موقعیت غده صنوبری در این جای عمیق و غیر قابل دسترس در مغز، به نظر میرساند که این غده اهمیت پنهانی دارد. قبلا قابلیت آن به عنوان یک یک چشم فیزیکی که میتواند ماورای فضا و زمان را ببیند، کشف شده است، و به خرافات و عرفان نسبت داده شد. امروزه آن با چاکرای ششم، که به بیداری و نبوت نسبت داده میشود و موجب افزایش آگاهی روانی میشود، شده است.

چاکرا چرخهای فزاینده یا مخروط انرژی

12 around spiraling cones of creation

غده صنوبری یا چشم سوم در مرکز هندسی مغز واقع شده است. این به محل هرم بزرگ در وسط سیاره فیزیکی (سیاره زمین) ارتباط پیدا میکند.

تمام چشمان برای دیدن و نماد چشم

غده صنوبری بوسیله نور فعال شده، و این غده در ریتمهای زیستی مختلفی از بدن را کنترل میکند. غده صنوبری به صورت هماهنگ با غده هیپوتالاموس (hypothalamus) که تشنگی، گرسنگی، نیازهای جنسی و ساعت زیستی (ساعتی که عملات پیر شدن و گذشت زمان را بر عهده دارد) را بر عهده دارد، کار میکند. وقتی که بیدار میشود (غده صنوبری فعال میشود)، فشاری در قاعده مغز احساس میشود.

در حالی که عملکرد فیزیولوژیکی غده صنوبری تا زمان حال ناشناخته باقی مانده است، سنتهای عرفانی و مدارس معنویت و باطن شناسی این قسمت از مغز میانی، که رابط بین دنیای فیزیکی و معنوی، روحانی بوده است را میشناختند. به عنوان قویترین و بالاترین منبع انرژی اثیری ethereal energy( انرژی است که در کالبد انرژی انسان قرار دارد بصورت یک هاله ای از انرژی درون انسان قرار میگیرد که در دیگر موجودات با روش عکسبرداری کرلیان قابل مشاهده است) قابل دسترسی برای انسانها، شناخته شده است. غده صنوبری همیشه در شروع و ظهور قدرتهای فوق طبیعی بسیار مهم بوده است. و توسعه استعداد های خارق العاده روانی، همیشه با این ارگان دید فراتر (higher vision)، از نزدیک در ارتباط بوده اند.

وقتی که غده صنوبری فعال باشد، چشم سوم به عنوان یک استارگیت (stargate ، star+gate دروازه ستاره ای)، که ماورای فضا و زمان را، در فضا و زمان می بیند.

به منظور فعال کردن چشم سوم، باید فرکانسهای فرد را افزایش داد و او را به ادراک و آگاهی بالاتر برد (همه چیز آگاهی و درک تجربه ی دریافت شده از طریق چشم زمان یا چشم سوم است). مراقبه، یوگای تجسم، و تمام اشکال سفر خارج از بدن، چشم سوم را باز میکند و اجازه میدهد که فراتر از فیزیک (جسم و ماده) ببیند.

همانطور که تمرین میکنید، آن را سریعتر، بیشتر و بهتر به دست می آورید. توانایی های روانی خارق العاده شما و همچنین پیامهای دریافتی در طول زمان رویا و خواب، افزایش مییابند. ممکن است که اول بوسیله بستن چشمهای فیزیکی خود شروع کنید، اما همانطور که تمرین میکنید، قادر خواهید بود که چشم سوم خود را با تمرکز و دریافت پیام از طریق چشمان باز فیزیکی خود، باز کنید.

ارتعاشات سیاره ای (ارتعاشاتی از امواج که از هر سیاره متصاعد میشود) / افزایش فرکانس به صورت تصاعدی، به روح و نفس اجازه میدهد که بسیار آسانتر از گذشته بتواند این کار را انجام دهد.

فرکانس ادامه خواهد یافت تا زمانی که آگاهی به اندازه کافی افزایش یابد، تا تکامل در طول چند سال بدست بیاید.

کندالینی Kundalini (کندالینی نیرویی روحانی و کیهانی است که به صورت حلقه شده در تمام انسانها بصورت وارونه در دهانه سوشومنا نیدی قرار گرفته است. کندالینی آگاهی خالص، رهایی و دانش است.)

http://engtovo.files.wordpress.com/2007/07/kundalini.jpg?w=604

غده صنوبری بعد از لمس شدن بوسیله نور مرتعش کندالینی، مطابق با اندیشه برتر الهی divine میشود. صعود خود را، بعد از پاسخ دادن به ارتعاشات حاصل شده از نوری در سر (light in the head) ، به سمت مرکز سر، شروع میکند. نور در قسمت بالای سوتراتما (sutratma) یا موضوع روح soul thread ، که از بالاترین سطح وجود ما میگذرد، وجود دارد.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.

لینک منبع : http://www.crystalinks.com/thirdeyepineal.html

پ . ن : با تشكر فراوان ازدوست خوبم كامران عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب . یک متن دیگر توسط كامران عزيز در دست ترجمه است برای باز کردن چشم سوم و استفاده از انرژی کندالینی .

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: