دیوید آیک

گزارش هفتگی
نویسنده : آرش بیک
قسمت : 281 دانستنیها
تاریخ : 23 سپتامبر 2008

“دیوید آیک” ، محقق، جامعه شناس و نویسنده چند کتاب ارزنده راجع به پنهان کاری دولتها، اخیراً سخنرانی جالبی انجام داده است که در این گزارش به نکات مهمی از آن اشاره خواهم کرد. اما قبل از آغاز این گزارش مایلم قدری راجع به او بدانیم ، “دیوید آیک” اهل انگلستان است و در دوران جوانی یکی از فوتبالیست های معروف کشورش بوده است ولی بعدها تدریجاً کارش به سیاست کشیده می شود که البته به گفته خودش کتاب جالب و خواندنی 1984 ، اثر “جورج اورول”، سبب کشش او به عالم سیاست می گردد و تحت تاثیر همین کتاب اولین کتاب خود را در باب آزادی انسان می نویسد و در آن زمان که تقریباً 30 ساله بود، استقبالی از کتاب او نمی شود و حتی در یک شو تلویزیونی که شرکت کرده بود ، توسط شومن آن برنامه و حاضرین در استودیو به شکل ناراحت کننده ای مورد تمسخر و استهزا قرار می گیرد.
مدتی می گذرد و با آغازعصر “اینترنت” و پخش سریع اخبار و حوادث مختلفی که در جهان اتفاق می افتد خصوصاً بعد از حادثه حمله تروریستی به نیویورک , تدریجاً مردم انگلیس و بخشاً اشخاصی که کتاب او را در نقاط مختلف جهان خوانده بودند متوجه امر خارق العاده ای می شوند و آن که پیش بینی های دقیق او در رابطه با حوادث جهان، دولت سایه و جماعات سری همه و همه درست از آب در می آیند.

http://www.alien-earth.org/books/authors/david_icke.jpg
“دیوید آیک” ، می گوید؛ حرفهایی را که می خواهم با شما در میان بگذارم بدون شک در همه جای کره خاکی پخش می گردد و در میان شنونده ها، آمریکایی، استرالیایی، یهودی، مسلمان، مسیحی، سیاه و سفید بدان گوش خواهند داد، همه افرادی که در حقیقت با کمی اختلاف نظر انسان بوده و از نظر آفریدگار یکی هستند به آن گوش فرا خواهند داد. انسانهایی که بخاطر ایده های گوناگون و خلقیات متفاوت گاهی بخاطر عقاید مختلف حاضرند همدیگر را نابود کرده و از بین ببرند و اصولاً در همین جاست که انسانها به شکل ریشه ای و تعصب گرایانه به گروهی فرصت طلب، این اجازه را می دهند که مسیر و جهت فکری آنان را بدست گرفته و سپس بر اساس نفع شخصی یا گروهی، به هر سو و جهتی آنها را سوق داده و درنهایت بطرف مرکزی برای قدرت و استبداد در آورند. یا به زبان ساده تر، سرنوشت میلیونها انسان در دست گروهی معدود و جاه طلب خلاصه می گردد. جالب است که بدانید در اوایل سالهای 90 بود که ناگهان احساس کردم دچار تحول فکری شده ام و به قولی توانایی آن را پیدا کرده ام که مسائل را از دریچه ای متفاوت بنگرم، بعضی ها به این حالت می گویند؛ “بیداری عرفانی روحانی” البته با (بیداری مذهبی) اشتباه نگردد, زیرا گاهی مردم تصور می کنند که منظور از حالت “بیداری عرفانی روحانی” ، همان حالت مذهبی است در صورتی که از نظر من عوالم مذهبی در جهت مخالف عوالم عرفانی است زیرا من بر این باور هستم که مذهب بزرگترین شکل کنترل فکری انسان، آنهم بر اساس گناه و ترس و متعاقب آن کنترل فکری کامل انسان است ولی “بیداری عرفانی روحانی” دقیقاً متضاد عوالم مذهبی است. زیرا فقط در حالت عرفانی است که فکر و وجدان انسان به ناگاه آزاد گشته و از قید و بندها رها می گردد و نتیجتاً در همین حالت است که انسان نه تنها آزادانه اندیشیدن را تجربه می کند بلکه به دیگران نیز، این اجازه را می دهد که آزادانه بیاندیشند , به قولی احترام افکار و عقاید دیگران را حق طبیعی آنان بداند. مثال جالبی را می خواهم برایتان بزنم، چندی پیش در اطراف شهر “ولز” بودم. در آنجا مزارع بسیار زیبایی وجود دارد و در حال خود، مشغول نگاه کردن به مزارع بودم که ناگهان عبور گله ای گوسفند با مرد چوپانی که آنها را کنترل می کرد نظرم را بخود جلب کرد، آنها ظاهراً می خواستند از پل کوچکی عبور کرده و سپس وارد مزرعه آنسوی خیابان شوند، گوسفندان برای مدتی مکث کرده و بی حرکت مانده بودند و به ناگاه یکی از آنان به طرف پل حرکت می کند و دیگر گوسفندان نیز به دنبال او بحرکت در می آیند و تک و توک گوسفندان دیگر که کمی عقب مانده بودند با صدای واق واق سگهای گله سریع خود را به دیگر گوسفندان رساندند. در همین حال بود که با دیدن گوسفندان و گذر آن به شکل گله وار ناگهان به این فکر افتادم که من به شکلی تفاوتی بین گوسفندان و نژاد بشر نمی بینم. آری، گوسفندان یاد گرفته اند که اگر یکی جلو برود باید او را دنبال کنند و گرنه سگ گله یا چوپان او را با ارعاب وادار به اطاعت می کند، دقیقاً حادثه ای که برای انسان درحال اتفاق افتادن است، در نظر بگیرید اگر قرار بود برای هر گوسفند یک انسان را مامور کنند چه حادثه ای اتفاق می افتاد، لذا باید گوسفند را از نظر فکری به شکلی کنترل کرد تا با صدای صوت یا واق واق عکس العمل نشان دهد. در مورد انسان هم این گونه است که یا باید با ترس و یا تحت شرایط خاصی فکر او را کنترل کرد.


دیوید می گوید؛ حال ببینید که چه بلائی بر سر انسان آورده اند، چگونه آزادی را از او گرفته و به شکلی اعمال او را تحت کنترل درآورده اند. صحبت اینجاست که چگونه توانایئی را بعنوان انسان پیدا کنیم که آزادی از دست رفته را باز ستانیم، یک مثال کوچک دیگر می زنم؛ چندی پیش پسر کوچکم در حین بازی فوتبال دچار آسیب دیدگی پا گردید و من او را به یک کلینیک برده و تقاضای دیدن دکتر را کردم، دکتری جوان از راه رسید و بعد از معاینه از جیب خود شیشه کوچکی درآورد و از فرزندم خواست که دو قطره از آن را با آب بخورد و سپس از من نیز همان درخواست را کرد، من با تعجب پرسیدم آن قطره چیست؟ او گفت داروئی گیاهی است که برای آرام کردن بیمار ابتدا از آن استفاده می کند، از او پرسیدم آیا مدیریت بیمارستان از کاری که می کند با خبر است، زیرا داروهای گیاهی اصولاً مورد تایید نظام پزشکی انگلیس نبوده و اصولاً تجویز نمی گردند پزشک جوان گفت این ماجرا اصولاً بین ما و بیمار به شکلی سری و مخفی انجام می گیرد، حال در نظر بگیرید که چنین کار مثبتی از طرف پزشکان می بایست مخفی نگاه داشته شود زیرا شرکت های بزرگ چند ملیتی که داروهای با “امراض جانبی” را می سازند و مردم با پرداخت پولهای هنگفت این شرکتها را پشتیبانی می کنند خود، نمونه واضح ترس و فرمانبری انسان را نشان می دهد. وی در بخش دیگری از سخنانش می گوید؛ تقدیم کردن آزادی های شخصی، آنهم به این آسانی و مصون ماندن از عواقب احتمالی نافرمانی آن هم در دنیای کنونی را، من به نام ” منطقه بی خطر” نامگذاری کرده ام. انواع مذاهب با ” د گمهای” خود، انواع سیاستهای دگلماتیک , اقتصاد دگماتیک، و یا بهتر بگوییم کمپانی دگماتیک سازی بشر همه و همه منطقه بی خطر ، به شمار می آیند که اگر انسانها در این مناطق سیر کنند و پای خود را از آن خط ها بیرون نگذارند به حال خود گذاشته شده و به قولی در امان بوده و کسی را با آنان کاری نیست، هیچ کس شما را دیوانه خطاب نمی کند هیچکس شما را خطرناک به شمار نمی آورد اما همین که شروع می کنید فکر خود را داشته باشید و آزادانه بیاندیشید و مطابق آنچه که فکر می کنید درست است، قدم بردارید ناگهان زیر سوال رفته و به قولی زیر ذره بین می روید، یعنی در حقیقت از منطقه بی خطر دور شده اید، در این حال است که مردم شروع می کنند شما را با القاب مختلف مورد سرزنش قرار می دهند و همین جاست که اغلب انسانها یعنی 99% انسانها اصولاً مایل نیستند که چنین اتفاقی برای آنان بیافتد و به قولی ترجیح می دهند در همان منطقه بی خطر بمانند که مبادا مورد شماتت دیگران قرار گیرند.
دیوید می گوید؛ اینجاست که مورد “نقاب” پیش می آید؛ یعنی اکثر غریب به اتفاق مردم، برای ماندن در منطقه بی خطر، نقاب را انتخاب می کنند. حال اگر تصمیم بگیریم که نقاب را بر چهره نزنیم و هر آنچه که به نظرمان صحیح و درست است را آزمایش کنیم یعنی تمام آن زیبایی هایی را که ما انسان ها را از نظر روحی و فکری از یکدیگر متمایز می کند, درست مانند اثر انگشت هایمان که با یکدیگر متفاوت هستند.
اصولاً این چه ترسی است که وجود ما را فرا می گیرد؟ آیا از خود می پرسیم که آقای کلینتون از کار من خوشش نخواهد آمد، یا آنکه تونی بلر حرکت ما را نخواهد پذیرفت یا آن شخصیت سیاسی یا هنری؟! نخیر، نگرانی ما از این خواهد بود که همسایه من چه فکری راجع به من می کند، دوستانم، خانواده ام، فامیلم چه فکری راجع به من می کنند! به زبانی ساده تر ما مانند پلیس در برابر همدیگر اقدام می کنیم و مراقب رفتارهای همدیگر هستیم و به سادگی آزادی را از همدیگر به سلب می کنیم، درست مانند این است که یک زندانی راه فرار را یافته است و دیگر زندانیان راه را بر او سد می کنند در حقیقت ما هم زندانی هستیم وهم زندانبان یکدیگر، و یا به عبارتی ما افکار همدیگر را بدون آنکه آگاهی از آن داشته باشیم کنترل کرده و آزادی همدیگر را سلب می کنیم.
پایدار باشید.
منبع :    http://www.facebook.com/note.php?note_id=407194428154

فیس بوک سفر به ناشناخته .با تشکر از دوست عزیزم آرش بیک .

پ . ن : کتاب بزرگترین راز دیوید ایک توسط یکی از دوستان عزیزم در حال ترجمه میباشد که از این هفته کم کم در وبلاگ قرار داده میشود.خواندن این کتاب ارزشمند را از دست ندهید.

http://ecx.images-amazon.com/images/I/51ioIpjPg5L._SL500_AA300_.jpg

بیداری در سال 2012 .پیامبر معنوی اینکاها، ویلارو هوآیتا

 اینکاها: بیداری

پیامبر معنوی اینکاها، ویلارو هوآیتا

(توضیح درباره ی اینکاها: اقوام مایا ( اینکا ها ) تمدن بسیار پیشرفته ای بودند که هزاران سال پیش در آمریکای جنوبی می زیستند و به اعتقاد آنها، جهان در بیست و یکم دسامبر 2012 به پایان می رسد.)

http://www.2012spiritual.info/uploads/6/8/0/0/6800211/650708762.jpg?340

ویلارو هوآیتا پیامبر معنوی اینکان هاست که در پرو زندگی می کند. وی در شهر کوانچاهند به دنیا آمد و  در زمان اقامت و جستجوی معنوی خود در جنگل های آمازون چگونگی درک حقیقت باطن را آموخت.

پس از چندین سال، از او خواسته شد به شهر بزرگ کاسکو (محل اقامت فعلی وی در پرو) برود .

“پس از دو هزار سال امروز خورشید طلوع می کند. تشعشعاتش برای بهبود تمامی انسان ها سلامتی، خلوص، و آگاهی به همراه دارد. قوم آندیاها، که به عنوان اینکاها شناخته می شوند، از قوانین مادر طبیعت (پاچاما) و آفریدگار روح عظیم (پاچاکاماگ) پیروی می کنند. آنان بر این باور بودند که خورشید، مرکز انرژی پرقدرت مغناطیسی است که زندگی تمامی موجودات زنده به آن بستگی دارد. تشعشعات خورشید که از جانب روح عظیم هستند که به تمامی طبیعت زندگی و لذت را هدیه می دهند.

پاچاماما الهی و مقدس است و از پنج عنصر ماه، خورشید، زمین، آب و هوا تشکیل شده است. و همه ی آموزه ها تحت پاچاماما آغاز می گردند: معرفت، درک، احترام به دیگری. هر چیزی که ما در اطراف خود می بینیم از پاچاماما، زمین (مادر)، و خالق (پدر) ناپیدا به وجود آمده است – نفس و روح. بنابراین ما باید زندگی خود را وقف زمین (مادر) و خالق (پدر) نماییم، آنها را ستایش کنیم و بر اساس قوانین آنان زندگی کنیم. ما بدن (فیزیکی) خود را از زمین (مادر) و روح خود را از خالقمان (پدر) دریافت کرده ایم.

ما هر روز از خالق و زمین برای غذایمان و در جریان بودن روح طبیعت تشکر می کنیم. پاچاماما، بهشت ما، قدر و منزله ی ما و آخرین مکان ما برای آرام گرفتن است.

همه ی انسان ها در هر کجا فرزندان خداوند هستند – یک مادر و یک پدر – و بنابراین ما همگی برادر و خواهر هستیم. پدر و مادر ما چقدر خوشحال خواهند بود اگر آنها بتوانند ببینند که فرزندانشان در صلح و هماهنگی و مطابقت با قوانین طبیعت زندگی می کنند. زمانی که ما مادر و پدر خود را شناخته و ستایش کنیم، آنها از ما راضی خواهند شد و آنگاه حمایت آنان را در برابر شیطان خواهیم داشت.

بازگشت اینتی کورینکونا پیام آور صلح، عشق و آزادی معنوی از سوی خالقمان (پدر)، پاچاکاماگ، و مرکز خورشید می باشد.

خورشید، تگسی ویریکوچا، زندگی ما را روشن می کند و به واسطه ی قدرت این نور، ما به خالق (پدر) دست خواهیم یافت. بسیاری از اینکاها از قلب خورشید به شکل انسان مجسم شدند و بر اساس قوانین ویکانینا، آتش مقدس، فعالیت می کنند.

ما باید به روش های برآمده از طبیعت بازگردیم و بدانیم که ما قسمتی از خورشید، ماه، زمین، آب و هوا می باشیم. مادر طبیعت در وجود ماست و ما در وجود او هستیم (ما یکی هستیم). زندگی هر کدام از ما انسان ها، پرستشگاه معنوی مادر طبیعت و خالق (پدر) است. برای هدایت خودمان، ما باید به قواعد معنوی رجوع کنیم.

 ما باید به روش های برآمده از طبیعت بازگردیم، زمین را به عنوان مادر مقدس جاودانی خود بشناسیم. او می دانید که ما بیماریم – قربانی خودپرستی خود شده ایم- و آرزو می کند تا بتواند با داروهای طبیعی خود که شامل هوای پاک، آب تمیز، خاک حاصلخیز و اشعه ی خورشید است، ما را شفا دهد.

ما باید در زندگی روزمره خود به روش های برآمده از طبیعت رجوع کنیم، غذاهای تازه و طبیعی و نوشیدنی های غیرشیمیایی و غیرالکلی بنوشیم و از مصرف مخدرها که ذهن و بدن را پوچ و فاسد می کند، خودداری کنیم. مادر طبیعت برای ما غذاها، نوشیدنی ها و داروهای طبیعی به وجود می آورد که برای سلامتی و طول عمر ما مفید است. فرهنگ استفاده از پلاستیک یک مد از بین رفته است که به زودی با فرهنگ طبیعی خورشید جایگزین خواهد شد.

ما باید به روش های برآمده از طبیعت و پاک کردن انرژی های منفی از زندگیمان، بازگردیم. خودپرستی ای که چشمان ما را به روی زیبایی طبیعت بسته است. وجدان خوابیده ی ما باید بیدار شود.

پاچاماما، زمین (مادر)، بسیار برای ما متاسف است و اشک می ریزد. او جهل ما، این که چگونه در تاریکی گم شده ایم، خرابی های ما، ناموزون بودن ما و کشتارهای ما را می بیند. ما تنها زمانی راه حلی برای مشکلاتمان خواهیم یافت که به روش های طبیعی بازگردیم. این پیامی است که از سال ها پیش به ما داده شده و به ما فرصت نجات زندگیمان را داده است.

عصر فعلی ما که ریشه در آیرا آاُکا دارد، عصر آهن و جنگ، و سردی آهن است. در این عصر عشقی وجود ندارد. غرب به خالق اتم و علم اتم هم با ترس نگاه می کند و هم به عنوان وسیله ای برای نجاتش. آنهایی که متمدن نامیده می شوند از جهنم اتمی رنج می برند. اینتیک کریکونا عشق عرض می کند.

ما باید به روش های طبیعت بازگردیم تا تذهیب شویم، قوانین گیتی را بشناسیم و بدنمان را به عنوان یک پرستشگاه ببینیم. زمانی که به قوانین طبیعی بازگشتیم، راه خورشید، آنگاه به گنج معنوی بزرگی دست خواهیم یافت.

درهای خورشید بر روی همگی ما باز است، بر همگی ما می تابد. تمامی خون ها یکرنگ است، رنگ آتش سوزان. ما گل هایی با رنگ ها و بوهای متفاوت هستیم. ما همگی برادران و خواهران هفت پرتو هستیم.

http://www.2012spiritual.info/uploads/6/8/0/0/6800211/458623255.jpg?515

 تمامی ملل جهان، از آغاز، پرچم کوچکی به معنی رنگین کمان را به عنوان پرچم یکسان داشته اند. هفت رنگ آن تمامی قومیت ها، گذشته، حال و آینده را با هم پیوند می دهد.

از زمان های قدیم، انرژی های منفی و مخرب (ساگراس) وجود داشته اند، اما تحت تسلط خالق و تحت کنترل فرزندان خورشید زندگی کرده اند برای همین قدرت محدودی دارند. از زمان قبل از اینکاها، ساگراس به خوبی کنترل شده زیرا که انسان ها در هماهنگی و تحت قوانین آمو لیولا، آمو کیولا، و آمو سوا زندگی کرده اند.

با تاراج اسپانیایی ها، ساگراس آزاد و همپیمان فاتحان شد. این هم پیمانی نیروهای سیاه سبب سرکوبی فرزندان خورشید و کاهش خردمندان شد. در این زمان، پوما، از آنجا که حقیقت را دیده بود و تاریکی اشغالگران را به رسمیت شناخته شده بود، در معبد خورشید مرد. با این حال، بسیاری دیگر توانستند خود را از گرفتار شدن توسط سایه تاریکی که همه جا را فراگرفته بود، نجات داده و سپس به کمک (فرشتگان) آپو هوآیرا خودشان و انرژی مقدس را به جنگل برسانند. در حال حاضر، آنها هنوز هم در میان دریاچه و کوه زندگی می کنند.

تفکر اینکایی معتقد است که با ظهور اروپایی ها، 500 سال بی بصیرتی ای در یک قالب معنوی ظهور خواهد کرد. جهان در تفکر ماده گرایی غوطه ور خواهد شد. ناهماهنگی در زمین گسترده خواهد شد. اما بعد از این دوره ی 500 ساله، نشانه بازگشت نور به زمین و طلوع دوره طلایی با ملاقات کرکس جنوبی و عقاب شمالی پدیدار خواهد شد. و ما آنگاه در دوره ای که رسالت به کمال خود رسیده، زندگی خواهیم کرد.

فرزندان خورشید از زمان های باستانی، دوره ی طلا، وجود داشتند. بعد از دوره ی طلا، عصر نقره و گنی کیلاس آغاز گردید. پس از آن، دوره ی برنز، و آنگاه آهن (آیرا آاُکا). پس از این دوران ها، دوره ی کنونی آغاز شد که هزار سال را شامل می شود. این آخرین عصر فلزی کیفیت ماده گرایی قوی ای دارد. و از آنجایی که انسانها در این عصر به خودپرستی گرفتار آمده اند و از انرژی مادر طبیعت به صورت منفی استفاده می کنند، این دوره، دوره ی تاریکی است.

اجداد باستانی ما راه مشخص تر، واضح تر و عملی تری برای زندگی داشته اند. در عصر طلا، پرتو عالم گیرِ خورشید مقدس، انسان ها را به وسیله ی قوانین طبیعی به سمت هماهنگی، احترام، صلح و عشق راهنمایی می نماید.

اکنون، در آخرین سال های عصر آهن، همه چیز نامتعادل، هرج و مرج، بی نظم، و از هم پاشیده است. جهت گیری ها و تفکرات سیاسی برآمده از فرهنگ غرب و اروپا تحت عنوان چپ و راست، نمی توانند راه حلی برای این نابسامانی ها باشند زیرا که همگی پوچ و خالی می باشند. همانطور که عصر آهن، عصر پوچی و تهی می باشد.

همچون چهار فصل سال که از پی یکدیگر می آیند، چهار عصر نیز یکی پس از دیگری می آید. عصر آهن، همچون یک زمستان طولانی است که هم اکنون به سرآمده است. عصر جدید طلا همچون بهار، ظهور خودش را به جهان خبر می دهد.

اینجا در آند، ما اینکاها، آموزه های مقدس را که به سبب آنها، دهکده های باستانی و دور از دسترس در کوه ها و آمازون هنوز وجود دارند، به یاد می سپاریم. این وجدان مقدس بیدار شده، همچون موجی از نور، از فرای کوه ها به جهان می تابد و ظهور دوره ی جدید، عصر طلایی هماهنگی با طبیعت، عصر صلح، برادری، آزادی معنوی و عشق را نوید می دهد.”

منبع:    http://www.2012spiritual.info/incas-the-awakening.html

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از سمیرا ی  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

بر اساس ufolove فرستاده‌شده در 2012

آلایا – اهل سیستم ستاره ای پلیدیان – بخش پنج

در اینترنت متن هایی با اسم مشابه (آلایا) وجود دارند که ظاهرا سبب شده خوانندگان آنها را با گفته های “آلایا اهل پلیدیان” اشتباه بگیرند و همه را به هم مربوط کنند. باید گفت که نوشته ها و گفته هایی که  با اسم آقا یا خانم آلایا در اینترنت موجود است، هیچ ربطی به گفته های “آلایا اهل پلیدیان” ندارد. آلایا در اینترنت فقط و فقط از طریق کانال شخصی خودش در سایت “یوتوب” گفته هایش را به عموم می رساند و هیچ جای دیگری در اینترنت فعالیت نمی کند.

یادآور می شوم که این متن، زیرنویس یک ویدیو است و به همین خاطر ممکن است برخی از جملات کوتاه یا تکه تکه باشد. پس برای متوجه شدن موضوع باید دقت بیشتری به خرج داد.

 

لینک کانال آلایا:

http://www.youtube.com/user/777ALAJE

 

در ادامه توجه شما را به متن پنجمین ویدیو “آلایا” جلب می کنم.

 

 

 

درود، من آلایا هستم. از سیستم ستاره ای پلیدیان.

همانگونه که در دیگر پیامهایم گفتم، عشق مهمترین چیزیست که شما در زمین به آن نیاز دارید.شما نمیتوانید هشیاری تان را توسعه دهید اگر ذهنتان پر از نفرت، تکبر، حسادت، ترس یا افکار رقابتی باشد. فدراسیون کیهانی روشنایی در حال دیدن پاسخها، پیامها و رویتهایست که برای شما می فرستند. در واکنشتان، شما خودتان می توانید ببینید که در چه رده ای از هشیاری قرار دارید و اینکه آیا برای ارتباط جهانی آماده هستید یا خیر. من خوشحالم که افراد زیادی به پیام عشقمان با عشق پاسخ داده اند. متاسفانه هنوز مردم خیلی زیادی هستند که به افراد دارای عشق دشنام می دهند و با دروغ گفتن در موردشان سعی می کنند آنها را پریشان کنند. ما همه ی اینها را دریافت می کنیم. این هنوز مانند دو هزار سال پیش است. هنگامی که برادر فضایی ما که شما آن را مسیح می نامید، توسط چنین مردمی به صلیب کشیده شد. فقط کسانی که هشیاری توسعه یافته ای دارند می توانند که کارگران روشنایی را تشخیص دهند.

 

اگر شما حالت تحاجمی نسبت به کسی دارید، به این خاطر که او به شما دانش و آگاهی می دهد، این به طور واضح نشان می دهد که شما درونتان انرژی های بدی دارید که شما را مجبور می کند عشق را پس بزنید و نسبت به تجارب و انرژی معنوی مسدود شوید. اگر شما می خواهید دانش و روشنایی معنوی را تجربه کنید، مراقبه کنید. خودتان را با روشنایی پاک کنید و به خود واقعی تان گوش فرا دهید. به نفستان (روح، وجود من). فقط نفستان می تواند به شما درس بدهد که چگونه حقیقت، عشق و کارگران روشنایی را تشخیص دهید، نه ذهن عقلانی محدودتان. اگر شما عشق را در قلبتان فعال کنید، شما هرگز به کسی حمله نخواهید کرد به این دلیل که او ظاهری متفاوت با شما، زبانی متفاوت با شما یا جایی متمایز با شما زندگی می کند.

 

همانگونه که قبلا گفتم، هر سیاره یک مدرسه ایست برای توسعه دادن معنویت و عشق. این به شما بستگی دارد که آیا عشق را در این زندگی انتخاب می کنید یا خیر. کارها را ما برای شما انجام نخواهیم داد. همگی در کیهان وارد این درس مهم می شوند. شما با ذهن عقلانی تان نمی توانید به معنویت دست یابید. زیرا ذهن شما با سیستم های باوری، اطلاعات نادرست و محدودیت، توسط جامعه ی تان برنامه ریزی شده. اما شما می توانید ذهنتان را دوباره برنامه ریزی کنید. برای باز کردن قلبتان به هشیاری بالاتر. فقط زمانی که شما چاکرای قلبتان را باز کنید، می توانید از عشق واقعی برای خودتان، برای دیگران و برای طبیعت استفاده کنید. تلاش کنید که با انرژی عشق درون چاکرای قلب که از نفستان می آید متصل شوید. اگر این کار را انجام دهید، شما با هشیاری مرکزی کیهانی هماهنگ خواهید شد

یا همانگونه که خودتان آن را می نامید، با خدا.

 

 

 

 

مردمی روی زمین هستند که عشق را دوست ندارند. زیرا در تمام زندگی شان برنامه ریزی شده اند که احساسات عشق را بروز ندهند. بنابراین آنها عاشق خودشان نیستند و همچنین کسانی که عشق را بیان می کنند را دوست ندارند. آنها به خودشان با الکل و دود صدمه می زنند. آنها از عشق می ترسند. زیرا عشق باعث می شود آنها تشخیص دهند که انرژی منفی علیه خود و دیگران خلق می کنند. اکنون برخی از افراد اهل دود این را به عنوان یک توهین برداشت می کنند اما اینطور نیست. این دانشی است که می تواند به آنها کمک کند خودشان را درک کنند و التیام  دهند. برای رسیدن به درجه ی بالاتر هشیاری، ما به آنها کمک می کنیم تا درک کنند که کارایی کیهان چیست.

 

شما زندگیتان را با انرژی افکار و احساسات تان خلق می کنید. هستی با انرژی کار می کند و برای استفاده کردن، این انرژی در راه معنویت عاشقانه، فرزانه (هوشمند) است. نه در راه اتلاف و ویرانی خود. اگر شما عشق در قلبتان دارید، خواهید خواست که همگی تندرست باشند. پس شما دارویی که ضروری هست را به همه خواهید بخشید. و بهترین دارو عشق و دانش است. انرژی معنوی.

 

سعی کنید درک کنید که به عنوان یک پلیدیان من هیچ ربطی به ناخوشی های سیاسی، سازمانها، فرقه ها، ادیان یا هیچ قوم یا ملتی ندارم. من به شما می گویم که چگونه خودتان را از آن انرژی های محدود کننده آزاد کنید. هیچ یک از کارگران روشنایی ربطی به این انرژی ها ندارند. من از بُعدهای بالاتر روشنایی آمده ام

پایین به بدن فیزیکی، تا بتوانم با شما ارتباط برقرار کنم. از زبانی استفاده کنم که شما بفهمید. من اینجا هستم تا راه عشق را به شما یادآوری کنم. که چگونه قلب و هشیاری تان را گسترش دهید. این بسیار مهم است. زیرا شما در حال وارد شدن به انرژی های دگرگون کننده هستید که دارند به زمین می آیند.

 

هزاران کارگران روشنایی دیگر وجود دارند که به همین دلیل به زمین آمده اند. عاقل باشید و به آنها گوش فرا دهید. معنی زندگی این است که شما نور معنویت در قلبتان داشته باشید. هیچ چیز دیگری نیست. برای دست یافتن به آن شما باید از انرژی های منفی آزاد شده باشید. خودتان را از نفرت، حسادت، مواد مخدر، غرور، رقابت و توهین کردن دیگران آزاد کنید. این طبیعت واقعی شما نیست. طبیعت واقعی شما معنویت است. این در روح شماست. شما باید آنرا به بیرون بازگردانید. همه ی مردمان فضایی از سیاره های فراتر اینجا هستند تا به شما کمک کنند طبیعت واقعی تان را بیابید. زندگی تان را با حالت تهاجمی بودن تلف نکنید. انرژی نفرت فقط شما را بیمار می کند. به طور فیزیکی و همچنین ذهنی. این مسیر ویرانی ست و مانع از تجلی شدن شما در سیاره های تکامل یافته تر می شود.

 

 

 

عاقلانه تر این است که انرژی عشق خلق کنیم. با عشق شما می توانید جامعه ی خود را به چیزی بهتر تبدیل کنید و طبیعت را التیام ببخشید. شما قادر خواهید بود که احساس کنید آیا چیزهایی که دیگران می گویند دانش فراتر است یا خیر. زیرا دانش و فرزانگی از عشق می آیند. اگر اکثریت مردم کره ی زمین انرژی عشق را داشته باشند، مردمان معنوی از سیاره های دیگر بلافاصله به طور جهانی فرود خواهند آمد. اما شما نباید انتظار یک ارتباط را داشته باشید، در حالی که درونتان انرژی تهاجمی دارید. ما بسیار حساس هستیم و افکار و احساسات شما را لمس می کنیم.

 

به زندگی روزانه تان نگاهی بیاندازید و خودتان را بنگرید. در موقعیت های مختلف چه واکنشی از خود نشان می دهید؟ آیا از دانش نفس تان استفاده می کنید؟ یا اینکه مانند یک روبات عمل می کنید که از طریق تلوزیون برنامه ریزی شده؟ به خصوص اینترنت به عنوان ابزاری برای بحث و دشنام توسط افراد زیادی استفاده شده. آنها فکر می کنند که می توانند دیگران را آزار دهند چون شما نمی توانید آنها را ببینید. اما در واقعیت، آنها خودشان را آزار می دهند. زیرا آنها دارند کارمای منفی خلق می کنند که باید در زندگی دیگر پاک شود. هرچیزی که فکر می کنید یا انجام می دهید بازخواهد گشت، دیر یا زود. این یک قانون کیهانی ست برای کمک به نمو یافتن مردم.

 

بنابراین در این لحظه آنها (غیر زمینیان) فقط با افراد معنوی و پر از عشق ارتباط برقرار می کنند. ما به همه عشق می ورزیم، حتی کسی که به ما پرخاشگری و حمله می کند. زیرا به عنوان روح، همگی نور هستند. اما در حال حاظر ما فقط با کارگران روشنایی ارتباط داریم. اولین ارتباط همیشه در رویاهایتان خواهد بود، در رده ی افرایی. بعدها می تواند فیزیکی باشد. بنابراین من ملاقاتهای زیادی با مردم در رده ی افرایی داشته ام و دیگران هم سفینه های روشنایی ما را رویت کرده اند. چندسال پیش من سه نفر را با خود بردم تا با موجودات روشنایی ارتباط برقرار کنند. خانواده ی ستاره ای من. آنها رو به روی ما ایستاده بودند و سفینه های نوری بسیاری بالای سر ما بودند. آن سفینه ها با انرژی افکار و معنوی حرکت می کنند. شما فقط هنگامی می توانید رو به روی موجودات روشنایی بایستید که تشعشع تان (هاله) پاک باشد. هنگامی که فرکانس شما، درجه ی عشق شما به اندازه ی کافی بالا باشد. درغیر این صورت، انرژی برای شما بیش از حد قوی خواهد بود.

 

بعدها اگر مردمی کافی بیدار شوند، رویت سفینه های ما بیشتر خواهد شد. اگر شما عشق درون قلبتان دارید، شما با انرژی دگرگون کننده که در این سیاره در حال گسترش است، مشکلی نخواهید داشت. اگر شما عشق درون قلبتان دارید، ترسی از کسانی که به شما عشق و دانش کیهانی می دهند، نخواهید داشت. شما عشق را به آنها بازخواهید گرداند. خودتان را از ترس آزاد کنید. ترس یک برنامه ی کنترل کننده ی زمینی است که در رسانه ها و ادیان استفاده شده تا مانع از معنوی شدن شما بشوند. چاکرای قلبتان را باز کنید و اجازه دهید عشق نفستان نور بیافشاند. با عشق، شما برای دگرگونی زمین که در حال آمدن است، آماده خواهید بود. با عشق، شما برای خلاص از دوگانگی آماده خواهید بود. با عشق درون قلبتان، شما برای روشنایی فراتر انرژی آماده خواهید بود. هرروز افکار عشق به تمام سیاره بفرستید. از این راه شما می توانید به مردم دیگر کمک کنید که نمو کنند. که زندگی بهتری را داشته باشند. یک زندگی از عشق و برکت.

 

به امید رسیدن عشق شما به همگی

برای شما آزادی، برکت و آگاهی را آرزومندم

صفحه فیس بوک دانش کیهانی

منبع :        http://www.facebook.com/danesh.keyhani

با تشکر از دوست خوبم که این مطالب را در پیج خودشان ارائه میدهند.

*****************************************************************

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

 

مسافر زمان که پس از 74 سال برگشت در سن 31سالگی درگذشت

مسافر زمان که پس از 74 سال برگشت در سن 31سالگی درگذشت

داستانهای مربوط به مسافران زمان قرنهاست که بر سر زیانهاست . یکی از بهترین این داستانها ,  بسیاری از مردم از جمله پلیس نیویورک را متقاعد نمود که داستان مسافر زمان نه تنها افسانه نیست بلکه واقعیت دارد.

 

وب سایت  اسپانیایی sinmisterios.com    داستان مستند وقوع سفر در زمان  را به صورت  تاریخ ثبت شده بازگوکرده است. این حادثه پس از 74 سال توسط شاهدان تائید شده است.

تمام جزئیات این واقعه در دفاتر رسمی دولتی ثبت شده است.

رادولف فنز پدر در سال 1876 ناپدید شد. علیرغم جستجوی پلیس او هرگز پیدا نشد. اما خانواده وی همواره  امیدوار بودند که این مهاجر اروپایی روزی برخواهد گشت . نمام اعضاء خانواده در حالیکه همچنان امیدوار به بازگشت رادولف عزیزشان بودند یک به یک از دنیا رفتند .

بازگشت رادولف فنز

سالها بعد,  پس از مرگ تمام اعضا فامیل وی , رادولف  با  باورنکرد نی ترین شیوه ممکن بازگشت . رودولف Fenz به طور ناگهانی در ژوئن سال 1950 در وسط خیابان شلوغ پنجم در مرکز شهر منهتن  74 سال پس از غیبتی که  کوچکترین نشانی از خود برجای نگذاشته بود , پدیدار شد .

http://magonia.haaan.com/wp-content/uploads/2010/08/timessquare.jpg

 

وی چند ثانیه پس از ظاهر شدن در میان ترافیک سنگین در یک حادثه رانندگی جان باخت .

زمان ترفند بی رحمانه ای بر Fenz  زده بود ، او را سه چهارم قرن به سمت اینده  سوق داده تا مقابل خودرویی که با سرعت در حال حرکت بود پرتاب کند ..

زبده ترین نیروهای  نیویورک پی گیر این حادثه شدند .
پلیس نیویورک از همان آغاز تحقیقات در مورد  مرگ عجیب و غریب این  مرد با ظاهر عجیب، متوجه شد  که این یک پرونده کاملا استثنایی است .

موتور سواری که با عابر عجیب و غریب تصادف کرده و باعث مرگ وی شده بود  ؛ شهادت داد که مرد مذکور حالت گیج و منگ داشت . راننده قسم خورد که وی بطور ناگهان و به یکباره در مقابل وی ظاهر شده بود .

جسد خود یک معما بود

هرچند لباسهای متوفی نو به نظر می رسید اما پلیس پس از تحقیقات مشخص نمود که لباسهای این مرد افسانه ای که در وسط خیابان جان باخته بود مربوط به یک قرن پیش بودند.

بنا بر شواهد پلیس , که توسط مامور بازرسی در صحنه تصادف نگاشته شده بود , مرد متوفی کت مشکی , کلاه لبه دار ؛ شلوار و کفشهایی که با قلابهای بزرگ کهنه مربوط به قرن 19  بسته می شد بر تن داشت. سن وی حدود سی و اندی به نطر می رسید .

پلیس چند سکه قدیمی از رده خارج ولی نو در جیبهای وی پیدا کرد. در کیف چرمی چندین اسکناس امریکایی مربوط به  تاریخ 1870 میلادی و چند کارت تلفن که نام رادلف فنز بر روی ان حک شده بود پیدا کرد .

در گزارش افسر مامور , بین اشیاء پیدا شده ,رسید  حمل اسب و نگهداری چمدان نیز به چشم می خورد .

حقیقت شگفت انگیز کشف شد

در حالیکه پلیس قادر به کشف محل اقامت رودلف فنز یا یکی از وابستگان وی نبود ؛مورد در حال بررسی را به هربرت راین  یکی از محققان مرد گمشده واگذار کرد . هربرت راین با استفاده از شواهد موجود در دفتر دولتی نیویورک ؛ با همکار خود در کشورهای اروپایی شامل اطریش و المان با هدف یافتن خویشاوندی از فربانی مذکور تماس گرفت  .

ظاهرا تحقیقات راین به جایی نرسید .

بالاخره راین در حالیکه ناامید شده بود درخواست بررسی دفترچه قدیمی اطلاعات تلفن شهر نیویورک مربوط به سال 1939 را نمود. در این دفترچه تلفن ؛ مامور تحقیق به یک کلید مهم دست یافت : در این کتابجه اسم رودلوفو فنز قید شده بود .

به دنیال این کشف و با زحمت و تلاش بسیار پلیس , راین با همسر پیر و بیوه رادولف فنز پسر اشنا شد .

دراین مقطع,  داستان به عجیبترین و غیر معمولترین نفطه خود رسید . کشف واقعیت افسران پلیس را حیرت زده کرد .

طی مصاحبه های طولانی با بیوه رادولف فنز پسر , او به محققین پرونده عنوان کرد که پدر شوهر وی  در حالیکه مشغول پیاده روی روزانه خود بوده ,  ناپدید شده بود. در همان موقع پسر او و همسر این خانوم ,  چهارساله بوده است . مورد گمشده توسط خانواده به پلیس گزارش وپیگیری شد ولی هرگز اثری از پدرشوهر گمشده به دست نیامد .

این اتفاق در سال 1876 به وقوع پیوسته و رادولف فنز در ان زمان 31 سال سن داشت .

پس از این ماجرا , راین به بایگانی دفتر مفقودین شهر نیویورک مراجعه کرد. در انجا وی در کمال حیرت و ناباوری به نام رودلف فنز که توسط خانواده به عنوان گمشده گزارش شده بود برخورد .. در انجا قید شده بود ه  که وی در حالیکه مشغول پیاده روی روزانه بوده گم شده بود .

http://www.thetruthbehindthescenes.org/wp-content/uploads/2012/01/time-traveller-rudolf-henz.jpg

 

عکس متعلق به روداف فنز پدر ( مسافر زمان ) می باشد.

یک عکس قدیمی از رودلف فنز ضمیمه گزارش مفقودی شده بود . این عکس کاملا شبیه مردی بود که در خیابان شلوغ شهر نیویورک جان باخته بود.

ایا فنز بیچاره در حین پیاده روی روزانه , توسط گرداب زمان ربوده شده و به دنیای بیگانه اینده و فقط برای مواجهه با یک مرگ بی رحمانه و سریع پرتاب شده بود ؟

اگر این حقیقت داشته باشد , رودلف فنز پدر , که فقط 31 سال سن داشت , 105 سال پس از تولدش جان باخته بود.

منبع:    http://www.thetruthbehindthescenes.org

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

پ . ن : با تشکر فراوان از شیرین  عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب .

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE