استاد واقعي و استاد كاذب

مولوي در مثنوي معنوي مي فرمايد:
حرف درويشان بدزدد مرد دون
تا بخواند بر سليمي زان فسون(مثنوي معنوي – دفتر اول – بيت 319)

مولوي اذعان مي دارد كه افراد پست و فرومايه صحبت ها و سخنان درويشان را كه بيشتر از روي شهودات قلبي و مشاهدات خود سخن مي گويند تا از روي كتاب ها و دانش هاي جمع آوري شده از رسائل عرفاني و ادبي، مي دزدند و در محافلي ديگر به نام خود براي فريب انسان هاي ساده و نا اگاه از آن سخنان بهره مي گيرند. مولوي معتقد است كه كار روح هاي بزرگ روشني بخشيدن به انسانها و نشان دادن راه حقيقت به آنهاست اما كار انسانهاي پست و فرومايه بيشتر براي فريب دادن و به خاطر جلب توجه ديگران است.
اساتيد كاذب همواره به دنبال جذب شاگرد و جمع كردن پيرواني بيشتر براي خود مي باشند و به همين خاطر به حيله ها و نيرنگ ها و سخنان دل فريب و استفاده از انواع و اقسام قدرت هاي رواني و ذهني روي مي آورند. معمولا بيشتر سخنان و دانش اساتيد كاذب يك گرد آوري از سخنان انسانهاي عارف يا دانش شهودي استادي واقعي مي باشد و در طول ساليان متوالي اين حرف ها را تكرار مي كنند و چون دانش آنها در حال تكميل و تكامل نيست و ارتباطي با منبع اصلي ندارد، مجبور مي شوند همان سخنان كهنه ي خود را با رنگ و بويي تازه تر بيان كنند. معمولا شاگرداني كه آگاهي بيشتري نسبت به بقيه دارند بعد از چند سالي كه در محضر استاد كاذب سپري مي كنند دچار نوعي شكست عرفاني مي شوند و به اين نتيجه مي رسند كه اين استاد ديگر چيزي براي ياد دادن ندارد. به همين دليل برخي از افراد بعد از طي شدن زمان مشخصي آن استاد كاذب يا فرقه مورد نظر را ترك مي كنند. بايد گفته شود كه آموزه هاي استاد كاذب، اكتسابات شهودي اساتيد واقعي است و در واقع استاد كاذب جيره خوار شهودات معنوي اساتيد واقعي است. به همين دليل برخي از دروس اساتيد كاذب كه از اساتيد واقعي دزديده شده، همان تاثيرات را در شاگرداني كه آن تمرينات را انجام مي دهند دارد و شبهه اي كه در اين ميان براي عده اي ايجاد مي شود اين است كه اگر اين استاد واقعي نيست، چرا تمرينات او تاثير روحاني دارد؟ جواب اين است كه تمرين مورد نظر، خرد و دانش استاد كاذب نيست و از جاي ديگري برداشت و اخذ شده و متعلق به استاد كاذب نيست.

تفاوت استاد واقعي و استاد كاذب در كجاست؟
يك استاد واقعي دائما در حال رشد و يادگيري است و طبقات خرد و حكمت الهي را هم به صورت طولي و هم به صورت عرضي طي مي كند. يعني بعد از طي كردن مرحله ي طولي اگر امتحان و درس آن مرحله را به درستي درك نمايد وارد مرحله اي بالاتر مي شود و رشد در مقطعي از زمان به صورت طولي است و بعد از آن به صورت عرضي صورت مي گيرد. يعني بعد از گذراندن هر درس و يادگيري آن، درس بعدي شروع مي شود كه نسبت به دروس قبلي سطح بالاتري از خرد و حكمت الهي در آنها موجود است. اما استاد كاذب، به طبقات آسماني نمي تواند صعود كند و بعد از طي يك يا دو مرحله به طور خود به خود متوقف خواهد شد. به همين خاطر دانش اساتيد كاذب معمولا دانشي طولي است و به طور واضحي درس هاي مشخصي را به صورت طوطي وار تكرار مي كنند و حرف تازه و دانش سطح بالايي براي گفتن و ارائه به شاگردان خود ندارد. اساتيد كاذب چون نمي توانند به صورت عرضي پيشرفت كنند مجبورند دانش سرقتي خود را به صورت طولي كش دهند و رنگ و بويي تازه به آن ببخشند.

چرا اساتيد كاذب وجود دارند؟
كره زمين مدرسه كسب تجربه است و اساتيد كاذب نيز به نوعي در اين راه به رشد و تكامل فردي انسانها هر چند در مسيري متفاوت از مسير اصلي، كمك مي كنند. مولوي در مثنوي معنوي كوشش بيهوده را بر سكون و بي تحرك بودن ترجيح مي دهد و عقيده دارد كه كوشش بيهوده هرچند در مسير حقيقت الهي نيست اما سرانجام معبري به سوي حقيقت براي خود دست و پا خواهد كرد. به عقيده مولوي خداوند دوست دارد كه اين آشفتگي برقرار باشد چرا كه روح هايي كه از اين آشفتگي سربلند بيرون مي آيند از صقالت وجودي بيشتري برخوردارند. به همين خاطر وجود اساتيد كاذب نيز در روي زمين همواره با اراده ي الهي در ارتباط است.

دوست دارد يار اين آشفتگي
كوشش بيهوده به از خفتگي(مثنوي معنوي- دفتر اول- بيت1820)

https://www.facebook.com/mah.di.5817/posts/755443451194828:0

اساتيد كاذب و انرژي پيروان نا آگاه

اساتيد كاذب و انرژي پيروان نا آگاه

ضمير ناخودآگاه انسان حاوي اطلاعات و انرژي بيكراني است، اما دستيابي به اين انرژي بيكران كار آساني نيست. در برخي حالت هاي عميق خلسه و يا مراقبه، پرده ي حائل مابين ضمير خودآگاه و ناخودآگاه انسان نازك تر مي شود يا در برخي اوقات به كنار مي رود. در اين حالت انسان دسترسي به منابع بيشماري از اطلاعات گوناگون دارد و انرژي و شعف بسياري را تجربه مي كند. عرفا اين لذت و سرور روحاني را بارها تجربه نموده و در آثار خود به آن اشاره كرده و گاهي به آن شراب روحاني و گاهي شهد عرفاني نام داده اند.

اما چگونه اين انرژي توسط اشخاص متجاوز و اساتيد كاذب مورد استفاده قرار مي گيرد؟
هنگاميكه شخص تصوير فرد مورد نظر را در صفحه ي ذهن خود مجسم مي كند، انرژي فراواني را به دلخواه و با اراده ي خود به سوي وي گسيل مي دارد و چون در ضمير ناخودآگاه بيشتر با تصاوير سر و كار داريم تا با اصوات و كلمات دستوري و خطابي، به همين خاطر در حين مراقبه هاي عميق و در طي خلسه، انرژي ضمير ناخودآگاه از طريق ارتباط بين تصوير تجسم شده در ذهن كه به ضمير ناخودآگاه انتقال پيدا كرده، با فرد مورد نظر برقرار مي شود و انتقال مي يابد. همچنين باور و ايمان قلبي مريد ساده دل كه استاد خود را برترين و بزرگترين استاد روحاني و عرفاني كائنات قلمداد مي كند باعث مي شود مريد با رضايت قلبي خود به استاد كاذب اجازه دهد كه از اين انرژي فرستاده شده استفاده كند. تصوير تجسم شده استاد كاذب توسط مريد در اين ميان همانند ويروس كامپيوتري عمل مي كند و بدين طريق استاد كاذب مي تواند هر زماني كه اراده كرد، وارد حوزه انرژي مريدان خود گردد و از اين انرژي مجاني بيكران ضمير ناخودآگاه بهره مند شود. آيا اساتيد واقعي نيز از انرژي ذهني و ضمير ناخودآگاه مريدان خود استفاده مي كنند؟ جواب بله. اما نحوه ي استفاده آن كاملا متفاوت است. استاد واقعي انرژي ذهني و ضمير ناخودآگاه شخص را بيشتر براي افزايش آگاهي و تصفيه و تميز كردن مجراها و صيقل وجود خود فرد استفاده مي كند، در حاليكه اساتيد كاذب از اين انرژي بيشتر در راه نفسانيات و انواع و اقسام قدرت ها و نيروهاي رواني و گسترش حوزه انرژي شخصي خود بهره مي گيرند. به همين دليل به خاطر جهل و غفلت مريدان و همچنين دلسوزي و عدم شناخت آنها انرژي افراد روز به روز در جهت برآورده شدن اميال و نفسانيات غير روحاني و در بيشتر اوقات اميال شيطاني مورد استفاده قرار مي گيرد و به همين خاطر روز به روز سلطنت انرژي منفي در حال افزايش است. زمزمه كردن نام استاد كاذب و همچنين تجسم تصوير وي در صفحه ذهن كه بعدا در اثر تمرين و تكرار وارد ضمير ناخودآگاه مي شود، سم مهلكي است كه مريد دلسوز و نا آگاه از آن استفاده مي كند، بي خبر از اينكه از روي عدم آگاهي و شناخت كافي، به بقا و گسترش انرژي منفي در روي زمين كمك مي كند.

چگونه مي توان استاد واقعي و كاذب را تشخيص داد؟
يكي از مهم ترين و بهترين فاكتورهاي استاد واقعي تعداد اندك شاگردان اوست. در همين مورد بهترين مثالي كه مي توان از آن نام برد، رابطه شمس تبريزي و مولوي است كه به جرات مي توان گفت كه فقط مولوي شاگرد مخصوص تعاليم وي بود و ديگران اگر سخناني از او شنيده اند تنها به خاطر وجود مولوي بوده است. به همين خاطر گفته مي شود كه روندگان راه حق انگشت شمارند. (خاطر نشان مي شود كه كم بودن تعداد پيروان يك فرقه يا آئين نيز دال بر درستي آن نيست) از فاكتورهاي ديگري نيز در اين ميان مي توان نام برد كه عبارتند از جاه و جلال دنيوي استاد كاذب، وجود پول و مسايل مربوط به آن در كلاس ها و نشست هاي مرتبط با هر يك از فرقه ها، رئيس مآبي استاد كاذب، سخنراني هاي بي مورد و زياد براي پيروان بي شمار، نمايش قدرت هاي رواني و ذهني براي جذب شاگردان بيشتر، تخريب بي مورد ساير سيستم ها و فرقه ها، نشان دادن حقانيت خود و مسير مورد اشاره ي اساتيد كاذب، توصيه به عدم مطالعه و آشنايي با ساير فرقه ها و سيستم هاي ديگر، جلوه ي پيامبر گونه اساتيد كاذب، ادعاي شفا دادن افراد بيمار و درمان امراض عجيب و غريب و بي مورد افراد و نمايش آنها براي تشويق مسير خود و…

به ياد داشته باشيد تعداد اساتيد واقعي در روي كره ي زمين بسيار بسيار اندك است و نسبت بين اين دو ( اساتيد كاذب و واقعي) شايد 99 به 1 باشد. پس در انتخاب مسير معنوي و روحاني خود و اعمالي كه در درون سيستم ها و فرقه ها انجام مي دهيد، دقت كنيد. اگر عضو سيستم يا فرقه اي هستيد كه پيروان بيشماري دارد، حتم بدانيد كه در مسير حقيقت گام بر نمي داريد.

منبع: https://www.facebook.com/mah.di.5817/posts/754910294581477:0

رازهای گمشده مراقبان

آن‌ها انسان نیستند .
آن‌ها باشندگان بین ابعادی هستند که از جایگاه مقدسی به نام زایون از دگر جهان آمده‌اند .
آن‌ها موانع ممنوعه را رد کرده ، دگردیسی یافته به شکل انسان در آمده و آزادانه با انسان‌ها در آمیخته‌اند .
آن‌ها در امور انسان مداخله کرده‌اند .
عکس: ‏آن‌ها انسان نیستند .<br /><br />
آن‌ها باشندگان بین ابعادی هستند که از جایگاه مقدسی به نام زایون از دگر جهان آمده‌اند .<br /><br />
آن‌ها موانع ممنوعه را رد کرده ، دگردیسی یافته به شکل انسان در آمده و آزادانه با انسان‌ها در آمیخته‌اند .<br /><br />
آن‌ها در امور انسان مداخله کرده‌اند .<br /><br />
آن‌ها با استفاده از انسان‌ها نژاد دورگه‌ای خلق کرده‌اند .<br /><br />
آن‌ها آموزگاران هنر مدخل – معبد سازی با سنگ‌های غول‌آسا هستند . کسانی که رازهای دگردیسی انسان‌ها به فرشتگان یا باشندگان بین ابعادی را آموزش داده‌اند .<br /><br />
آن‌ها تحت عنوان باشندگان خطرناک و خرابکار مجازات شده و عنوان هبوط نموده به آن‌ها داده‌شده .<br /><br />
 خدا طوفان بزرگ را برای نابودی آن‌ها و دودمانشان ایجاد نمود .<br /><br />
مدخل – معبدهایشان یا غیرفعال شدند یا که ویران گشتند .<br /><br />
تعالیم آن‌ها ممنوع و کفروکژآیینی و الحاد دانسته شد .<br /><br />
آن‌ها مراقبان هستند . مقدس‌ترین نژاد باشندگان بیگانه .<br /><br />
ویلیام هنری دستگاه واژگانی جهان خودش را دارد وهمیشه کوشیده در دنیای " باستان شناسی ممنوعه " حرف تازه ای برای گفتن داشته و بخش روحانی و معنوی رازورزانه آن را فعال نگهدارد و در این کار هم موفق بوده . آن بخش رازورزانه ای که متاثر از عقاید گنوسی به کمال روح می پردازد . اینکه روح انسان چگونه از دیگر سو تغذیه کرده و کالبد انسانی چگونه می تواند به کالبد آژفنداکی دگردیسی یابد . توضیح تک تک اصطلاحات و عبارتهای به کار رفته در این معرفی که به قلم خود ویلیام هنری نوشته شده ممکن نبود چون بیم این می رفت که متن بسیار دراز دامن شده و از شکل معرفی مختصر به در آید . رها کردن آن بر زمینه فیس بوک هم ممکن نبود چون پاورقی ها می بایست جایگاه خود را پیدا می کردند تا به آهنگ مطلب لطمه ای وارد نشود . بنابراین تصمیم گرفته شد که متن معرفی به رایگان جهت دانلود در اختیار خوانندگان علاقمند قرارگیرد باشد که مقبول افتد .<br /><br />
لینک دانلود :</p><br />
<p><a href=» /></span></div>
<div class=
آن‌ها با استفاده از انسان‌ها نژاد دورگه‌ای خلق کرده‌اند .
آن‌ها آموزگاران هنر مدخل – معبد سازی با سنگ‌های غول‌آسا هستند . کسانی که رازهای دگردیسی انسان‌ها به فرشتگان یا باشندگان بین ابعادی را آموزش داده‌اند .
آن‌ها تحت عنوان باشندگان خطرناک و خرابکار مجازات شده و عنوان هبوط نموده به آن‌ها داده‌شده .
خدا طوفان بزرگ را برای نابودی آن‌ها و دودمانشان ایجاد نمود .
مدخل – معبدهایشان یا غیرفعال شدند یا که ویران گشتند .
تعالیم آن‌ها ممنوع و کفروکژآیینی و الحاد دانسته شد .
آن‌ها مراقبان هستند . مقدس‌ترین نژاد باشندگان بیگانه .
ویلیام هنری دستگاه واژگانی جهان خودش را دارد وهمیشه کوشیده در دنیای » باستان شناسی ممنوعه » حرف تازه ای برای گفتن داشته و بخش روحانی و معنوی رازورزانه آن را فعال نگهدارد و در این کار هم موفق بوده . آن بخش رازورزانه ای که متاثر از عقاید گنوسی به کمال روح می پردازد . اینکه روح انسان چگونه از دیگر سو تغذیه کرده و کالبد انسانی چگونه می تواند به کالبد آژفنداکی دگردیسی یابد . توضیح تک تک اصطلاحات و عبارتهای به کار رفته در این معرفی که به قلم خود ویلیام هنری نوشته شده ممکن نبود چون بیم این می رفت که متن بسیار دراز دامن شده و از شکل معرفی مختصر به در آید . رها کردن آن بر زمینه فیس بوک هم ممکن نبود چون پاورقی ها می بایست جایگاه خود را پیدا می کردند تا به آهنگ مطلب لطمه ای وارد نشود . بنابراین تصمیم گرفته شد که متن معرفی به رایگان جهت دانلود در اختیار خوانندگان علاقمند قرارگیرد باشد که مقبول افتد .

لینک دانلود :
http://s5.picofile.com/file/8150909876/watchers_farsi.pdf.html
رازهای گمشده مراقبان
عروج ، معاد وکمال
اثر:ویلیام هنری

سه سطوح متفاوت خویشتن

سه سطوح متفاوت خویشتن

ما درباره خودمان اینطوری فکر میکنیم که داریم اینجا در این بدن فیزیکی انسانی روی سیاره زمین زندگی میکنیم, اما آیا تا به حال به فکرتان هم خطور کرده است که ممکن است در سطح دیگری, یا حتی سطوح دیگری, از زندگی باشید در همان زمانیکه اینجا روی این سیاره دارید زندگی میکنید؟ این اعتقاد خیلی از مردم بومی سیاره زمین از قبیل مایا و kahunas هاوایی است. آنها ما را بعنوان موجودیتهای چند بعدی میبینند که همزمان در سایر جهانهای دیگر نیز حضور داریم, که بواسطه تمام چیزهایی که من میدانم, حقیقت دارد.

تحت شرایط نرمال, ما انسانها بطور آگاهانه به این بخشهای دیگر خودمان متصل هستیم, اما بدلیل ماجرای سقوط (The Fall) در طی دوران آتلانتیس, همه ما از خویشتنهای برتر(Higher Self) خودمان جدا افتاده ایم. وقتیکه واقعا دوباره به آن متصل شویم و آن برایمان تبدیل به واقعیت شود, آنگاه زندگی را در روشی تجربه میکنیم که در حال حاضر برایمان غیرممکن بنظر خواهد رسید. میتوانیم گذشته و آینده را بوضوح ببینیم و قادر میشویم تا براساس دانش و آگاهی بالاتر و برتر, تصمیم گیری کنیم, تصمیماتی که رشد روحی-معنوی مان را در مسیرهایی مثبت تحت تاثیر قرار میدهد. این آن چیزی است که بدلیل اعمال خودمان در زمانهای گذشته دور, از یاد برده و از دست داده ایم.

این سطوح برتر مان که در ابعاد دیگری وجود دارند, بنام خویشتن برتر مان نامیده میشوند, و یا خویشتنهای برتر مان اگرکه از منظر تصویر بزرگتر(big picture) بخواهیم آنرا ملاحظه کنیم – گرچه فکر کردن به خویشتن برترمان بعنوان یک موجودیت منفرد, در یک زمان هم درست است و هم غلط. فقط یک موجودیت در کیهان وجود دارد, با این حال, سطوح زیادی هستند که در درون این یک موجودیت وجود دارند.

خویشتن برترتان به حتی خویشتن های برتر دیگر متصل است. لذا, خویشتن های برتری وجود دارند که به خویشتن های برتر دیگر متصل اند و همان ها نیز به خویشتن های برتر دیگرتر متصل هستند. هر خویشتن برتری در یک سطح آگاهی متفاوتی وجود دارد در حالیکه از لحاظ پتانسیلی بسیار بزرگتر و بیشتر احاطه کننده تر است, تا اینکه سرانجام, به سطح آگاهی نهایی نائل میشود.

شبیه تبار و یک درخت خانوادگی است که رو به بالا رشد میکند تا اینکه سرانجام با خالق و تمام زندگی متصل میشود. اما ما از خویشتن بین ابعادی خودمان جدا افتاده ایم وقتیکه بعنوان نژاد انسان درحال زندگی روی سیاره زمین, به این آگاهی بعد سومی کنونی سقوط کردیم. یک دسته بندی وجود داشت که رخ داد. ما خیلی زیاد از نظر آگاهی سقوط کردیم بطوریکه سایر جنبه های خویشتنمان دیگر قادر به ارتباط برقرار کردن با ما نیستند. اگرچه ما از خویشتنهای برترمان آگاه نبوده ایم, اما آنها همیشه از ما آگاه بوده اند.

چنانچه زمان از موقع «سقوط» به جلو رفته است, ارتباطات با خویشتن های برتر بطور نادر و تک و توک رخ داده است. خویشتنهای برترمان اساسا منتظرمان شده اند تا بیدار شویم. آنها منتظر لحظه مناسب در زمان بوده اند. درحقیقت نوعی جدائی یکطرفه بوده است – آنها از ما آگاه هستند, اما ما از آنها آگاه نیستیم.

این ارتباط مجدد با خویشتن برترتان, چنلینگ(channeling) یا هرچیز دیگری از آن دست نیست. بلکه فقط یک ارتباط دوباره ذات و روح خودتان به خودش است. شاید, دقیقتر بگوئیم, یک به یادآوری است – یک یادآوری, گردهم آوردن مجدد اجزاء مختلف روح. درحقیقت یک روح عظیم وجود دارد, و تمام ارواح که از آن منبع می آیند فقط تکه هایی از آن روح عظیم هستند. با این دیدگاه, ما همگی با روح عظیم, یا خالق, در ارتباط هستیم. برخی از معانی ضمنی کلمه «روح» دلالت میکنند که ارواح از یکدیگر متفاوت و بنوعی بایکدیگر نامرتبط هستند. از نظر من, تمامی ارواح از همان منبع یکسان هستند. اگر بخواهید خالق را بعنوان مادر/پدر مان درنظر بگیرید, لذا ما همه در کل کیهان با یکدیگر برادر خواهر هستیم.

حقیقتی که وجود دارد, که تقریبا در تمام قبائل بومی جهان مکشوف است, آن است که ما این جنبه برتر را در درون خودمان داریم, اگرکه بتوانیم اتصال با ارتباطات آگاهانه را محقق سازیم, آنگاه به نوعی هدایت واضح از درون خودمان نائل میشویم که بهمان میگوید که چطور لحظه به لحظه در زندگی حرکت کنیم. و روند زندگی پر از اقبال و خوشی و قدرت خواهد شد, آنهم بدون هیچ یا اندکی تلاش. این هدایت واضح فقط از درون خودتان می آید, و بهمان اندازه و روشی که شما بخودتان توجه میکنید به شما توجه خواهد کرد. و نوعی هدایت است که تشخیص و درک کردن آن از این سطح بعد سومی زندگی بسیار سخت و برای خیلیها تقریبا غیرممکن است.

نکته جانبی: قرار گرفته بر بالای سطوح زندگی و خویشتن های برتر, چیزیست که خیلی از مردم «سلسله مراتب روحانی» مینامند. سلسله مراتب روحانی مرکب از موجودیتهایی است که مسئولیت برعهده آنان داده شده است تا حکومت کیهان را سازماندهی کرده و تداوم دهند. سلسله مراتب روحانی با خویشتن های برترمان خیلی بدقت متصل اند و به ما مستقیما مرتبط نیستند. صرف اینکه به خویشتن برتر تان متصل باشید بدین معنی نیست که با سلسله مراتب روحانی متصل شده اید.

یک مثال برای درک اینکه چطور خویشتن برترمان میتواند بوضوح ببیند این است که فرض کنید دارید در رودخانه ای با یک قایق کوچک قایقرانی میکنید. فرض کنید که مسیر رودخانه در جنگل با آسمان آبی و آب سبز رنگ آمازون قرار دارد. شاخ و برگ درختان بطور انبوه در دو طرف مسیر رودخانه وجود دارد. زمان خوشی را دارید سپری میکنید, فقط قایقرانی میکنید, و میکنید و میکنید, و قایقتان را در جریان زندگی رودخانه به جلو میرانید. وقتیکه به پشت سر مینگرید, فقط یک مسیر کوچک را میتوانید ببینید. انبوه درختان در دو طرف مسیر رودخانه قامت های خیلی بلندی دارند طوریکه نمیتوانید فرای آنها و فرای پیچ مسیر رودخانه را ببینید.

حافظه تان از مسیر رودخانه فقط اندکی به قبل برمیگردد, و این تمام چیزی است که میتوانید ببینید و تشخیص دهید. چنانچه وارد پیچ بعدی مسیر رودخانه میشوید, بنوعی گذشته را فراموش میکنید. هرچقدر بیشتر در مسیر پر پیچ و خم رودخانه به جلو میروید, فقط اندکی از قبل را میتوانید به یاد بیاورید, و مسیر گذشته و قبلی رودخانه هرچه کمتر و ناواضح تر در حافظه تان باقی میماند. میتوانید به جلو بنگرید و پیچ بعدی رودخانه رو ببینید, انگار که فقط تا به حد معینی از آینده را میتوانید ببینید, اما بعد از آن دیگر هیچ ایده ای نمیتوانید داشته باشید که چه میخواهد رخ بدهد.

خویشتن برتر تان درست مانند عقاب بزرگی است که بر فراز سرتان در ارتفاع زیادی دارد پرواز میکند. خویشتن برترتان در بعد دیگری است و زمان را بطور کروی مانند مشاهده و ادراک میکند. گذشته, حال و آینده را طوری میبیند که بطور همزمان دارند رخ میدهند. میتواند خیلی خیلی خیلی عقبتر در مسیر رودخانه را ببینید, بسیار فراتر از آنچه شما میتوانید ببینید, و دارای حافظه خیلی خوبی است. میتواند خیلی دورتر در آینده را نیز ببیند. البته دارای محدودیتهایی است. دید و ادراک خارق العاده ای درمقایسه با شما بر روی رودخانه دارد, لذا چیزهایی را میتواند ببیند که در شرف رخ دادن برایتان هستند. میتواند ارتباطات مابین چیزهای مختلف با یکدیگر را ببیند که شما, از این موقعیت انسان گونه تان, بسادگی قابل به دیدن و ادراکش نیستید.

بگذارید اینطور بگوئیم که شما دستورات خویشتن برترتان را دنبال میکنید, و خویشتن برترتان, یک پرنده بزرگ, پایین می آید و بهتان میگوید: «هی, قایقت رو به کنار رودخانه هدایت کن و از رودخانه بیا بیرون.»

اگرکه من هدایت درونی ام را خیلی خوب دنبال نمیکردم, ممکن بود میگفتم: «آه, من نمیخوام اینکار رو کنم. جریان رودخانه زیباست, میدونی. نه, بزار یه ذره دیگه بمونم و بعد جریان رودخانه رو ترک میکنم.» اما اگر هدایت خویشتن برترم را دنبال میکردم, بسادگی به چیزیکه میگفت عمل میکردم و سوالات خیلی کمتری میپرسیدم. بعدش, خویشتن برترم ممکن بود میگفت, «قایقت رو بردار و از میان جنگل عبور کن.» لذا, شما قایقتان را برمیداشتید و مسافت زیادی را از میان انبوه درختان و بوته زارها و تپه های مورچه های قرمز عبور میکردید درحالیکه به خودتان میگفتید, «آه مرد, از دست این خویشتن های برتر! داشتم مسیر جریان رودخانه رو راحت طی میکردم ها!»

اگرکه تا به حال هدایت درونی خویشتن برترتان را در حال پیروی کردن بوده اید, میدانستید که من چی دارم میگم. شما در حال عبور کردن از تمام این تغییرات بوده اید, حرکت دادن و حمل کردن قایق سنگینتان از میان جنگل انبوه, درحالیکه در این شگفتی هستید که چرا خویشتن برترتان از شما خواسته است تا به این به ظاهر حرکت احمقانه تن در دهید. ممکنه که نیم مایل از میان این جنگل انبوه متراکم عبور کنید قبل از اینکه دوباره به مسیر جریان رودخانه برسید و بتوانید به رودخانه بنگرید. از آنجا سپس میبینید که در آخرین پیچ مسیر رودخانه, یک آبشار 500 فوتی وجود دارد که محکم توی سنگهای بزرگ ته آبشار دارد میریزد. یعنی اگرکه مطابق آنچه که ego(ضمیر و نفس خودتان) از شما خواسته بودید ادامه میدادید, کشته میشدید. اما ازآنجائیکه مسیرتان را عوض کردید و از راه دیگری رفتید, به زیستن روی سیاره زمین ادامه دادید. از یک فاجعه و مصیبت در امان ماندید, آنهم با پیروی کردن از یک هدایت نامرئی درونی که دارای حکمت و دانش دیرینه است.

من در ابتدا خودم برای درک معنای خویشتن برتر یا خویشتن های برتر سعی نمودم, اما واقعا نمیتوانستم درک کنم که معنای آنها واقعا چه هست. تا اینکه از خود خویشتن برترم, از موجودیتهای برتر و خیرخواه کیهانی درخواست کردم تا به من در ادراک معانی آنها یاری برسانند. پس از بیان آن درخواست, یک سری اتفاقات برایم رخ داد, که هر یک به درک بهتری از ماجرا نائل میشد. اولین اتفاقی که برایم رخ داد در یک کارگاه آموزشی بنده بود که در Olympia در واشینگتن برگزار کرده بودم. مردی بظاهر 60 ساله در آنجا بود, یک بومی اهل هاوائی. وقتیکه دیدمش, نفهمیدم که او چرا در آن کارگاه آموزشی حضور داشت, چونکه از تجربیات قبلی زندگی ام میدانستم که بومیهای هاوائی به چنان کارگاه های آموزشی نیاز نداشتند.

یکم منتظر ماندم قبل از اینکه بهش نزدیک بشم و بالاخره بهش بگم که, «شما اینجا چکار میکنید؟» گفتش, «نمیدونم!» گفتم,»آه, باشه. پس هیچ کدوم از ما دو نفر نمیدونیم که چرا شما اینجائید!» بعدش برگشتم و به تدریس ادامه دادم! چند روز بعدش در همون کارگاه, دوباره باهاش رفتم و صحبت کردم,»کار شما چی هست؟» گفتش که یک کاهونای اهل هاوائی هست. گفتم,»چی تدریس میکنید؟» گفتش, «من فقط یه چیز تدریس میکنم, و اون چگونگی ارتباط برقرار کردن با خویشتن برتر هست.» گفتم,»آه ه…..» بعدش وقتیکه زمانش برای من رسید تا در اون کارگاه درباره خویشتن برتر صحبت کنم, گفتم:»یه لحظه لطفا!» رفتم از اون کاهونای اهل هاوائی خواستم تا بیاید و درباره خویشتن برتر صحبت کند و بعدش خودم رفتم در میان حضار نشستم. کاهونا برای حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت درباره ارتباط برقرار کردن با خویشتن برتر از نقطه نظر Huna صحبت کرد. برای من که تمام عیار بود.

صحبتهایش, درک منرا تغییر داد. آنطوریکه من از طریق تجربه خودم درک کرده بودم, خودم وجود داشتم و خویشتن برترم, چونکه این چیزی بود که بنظر میرسید زندگی داره بهم میگه. اما, آن کاهونا برایم روشن ساخت که ما در سه بخش تقسیم بندی میشویم – خویشتن برتر(higher self) , خویشتن میانی(middle self) و خویشتن پایین تر(lower self). باید حدس میزدم که اینطور باشه.

از زمان ملاقاتم با آن کاهونا به بعد, تجربیات زیادی داشتم که این قضیه را برایم مسجل تر نمود. اگر ما آن بخش خویشتن میانی(middle self) هستیم, پس دو خویشتن دیگر, یعنی خویشتنهای بالاتر و پایین تر, چه هستند؟ ما توضیح خواهیم داد که آنها کی و چی هستند, اما خیلی مهمتر هست که درک کنیم که یک فرد برای ارتباط برقرار کردن با خویشتن برتر(بالاتر) ابتدا باید بتواند به مرحله ارتباط برقرار کردن با خویشتن پایین تر برسد. روح باید ابتدا به سوی پایین حرکت کند قبل از آنکه بتواند به آسمانها برسد. این تدریس در راههای زیادی در زندگی خودم صحت و سقمش معلوم شده است. لذا با شرح آنچه که خویشتن پایین تر است شروع میکنیم.

خویشتن پایین تر – سیاره زمین مادر

در رک و راست ترین ضوابط تعریف کننده اش, خویشتن پایین تر در حقیقت ضمیر ناخودآگاه(unconscious mind) شما است. اما برخلاف فکر رایج که ضمیر ناخودآگاه فقط با خودتان و افکار ناخودآگاه شخصی خودتان در ارتباط است, این ضمیر ناخودآگاه خویشتن پایین تر در حقیقت با تمام سایر انسانهای روی سیاره زمین (ناخودآگاه جمعی Jung) در ارتباط است, و همچنین ضمیر ناخودآگاه شخصی هر فردی را خیلی دوستانه میشناسد. بعلاوه, نه تنها ضمیر ناخودآگاه هر فرد زنده ای را روی سیاره زمین میداند و میشناسد, بلکه همچنین ضمیر ناخودآگاه هرکسی را که تا به حال اینجا روی سیاره زمین در گذشته زندگی کرده است و همچنین هرکسی را که در آینده روی سیاره زمین دوباره بدنیا آمده و زندگی خواهد کرد را نیز میشناسد. بله, ضمیر ناخودآگاه شما جزئیات گذشته و آینده را بنوعی به تفصیل میشناسد, حداقل چیزهایی که به سیاره زمین مربوط میشوند. بعلاوه, ضمیر ناخودآگاهتان هرچیزی را که هم پیوند با تمام حیات روی سیاره زمین است میداند, نه تنها انسانها – بعبارت دیگر, تمامی کره زیستی جاندار را میشناسد. یک بایگانی تمام عیار است. و این خویشتن پایین تر, زنده است و بعنوان یک موجودیت واحد در ارتباط برقرار کردن با شما برخورد میکند. آن, خود سیاره زمین مادر است. او(she) خویشتن پایین تر شما است.

برای اینکه واضح و صریح گفته باشیم, خویشتن پایین تر درحقیقت سیاره زمین و تمام حیات رویش, درونش و بالایش است. مطمئن نیستم که آیا در این زمان, قمر(ماه) سیاره زمین جزو خویشتن پایین تر محسوب میشود یا خیر. احتمالا محسوب میشود, اما مطمئن نیستم.

مطابق گفته های کاهوناهای اهل هاوائی, و حقیقتا مطابق گفته های بیشتر مردمان بومی جهان, سیاره زمین مادر درحقیقت یک بچه نورسته با سنی حدودا دو تا شش سال است. او(she) همیشه یک کودک است, چونکه یک کودک است!

برای ارتباط برقرار کردن با خویشتن پایین ترتان, مطابق اعتقاد مردمان بومی سراسر جهان, شما باید شروع کنید تا با او(she) عشق ورزی کنید و باهاش بازی کنید. سفسطه های بزرگسالانه و جوانانه و تمام تجملات و طرز فکرهای تکنولوژیکی مربوط به آنها برای ارتباط برقرار کردن با سیاره زمین مادر کار نخواهند کرد. او(she) معمولا بدان چیزها علاقه مند نیست.

میتوانید هر روزه برای ساعتها مدیتیشن کنید, میتوانید تمام وقتتان را هیچ کاری نکنید بجز سعی در ارتباط برقرار کردن با سیاره زمین مادر, اما معمولا این جز هدر دادن وقت چیز دیگری نیست. هرچقدر سخت تر تلاش کنید, محتملا کمتر چیزی رخ خواهد داد. و البته بیشتر ماها آن پاکی و خلوص دوران کودکی مان را از دست داده ایم. ما آن گذرگاه و معبر را برای دانستن و آگاهانه ارتباط برقرار کردن با سیاره زمین مادر را فراموش کرده و از دست داده ایم. کودک درونتان باید بیاد آورده شود و باهاش زندگی شود, اگرکه خواست و آرزو دارید تا در ارتباط با او(she) به پیش روید. حتی مسیح نیز گفت: «مگرآنکه شما همانند بچه های کوچک شوید, شما به پادشاهی آسمانها ورود نخواهید کرد.»

اجازه دهید به خودمان نگاه کنیم, به جنبه بزرگسالانه مان که فکر میکند خیلی چیزها بارش است. ممکنه که مدرک مهندسی یا دکترا از یکی از بزرگترین دانشگاههای جهان را داشته باشید, ممکنه که بعنوان یک متخصص در هر زمینه ای که هستید قلمداد بشوید, ممکنه که حتی مشهور و خیلی مورد احترام دیگران باشید. اما اگر بخواهید و آرزو داشته باشید تا سیاره زمین مادر را بشناسید, باید تمام آن چیزها را کنار بگذارید و کاملا فراموشش کنید. او(she) تحت تاثیر قرار نمیگیرد. سیاره زمین مادر, کودکان را دوست دارد, و اگرکه طبیعت کودکانه و پاکی و خلوص درونتان را اجازه دهید تا از ورای ماسک وجه بزرگسالانه تان بیرون بیاید, بعدش چیزی حقیقی و واقعی میتواند در زندگی روحی تان شروع شود.

وقتیکه کاهوناها میخواهند برای مثال ماهی بیابند, از زمین مادر سوال میپرسند. و او(she) بهشان جواب میدهد. پاسخ ممکن است خیلی خوب از درون خود واقعیت زیستی اطرافشان بهشان داده شود. ابرها ممکن است به شکل دست یک انسان درآیند و به مکانی که ماهیها در آنجا هستند اشاره کنند! کاهوناها سوار قایقهایشان میشوند و وقتیکه به مکانی که زمین مادر بهشان گفته بود میرسند, ماهیها آنجایند. این یک راه زیستن با طبیعت است که بشر باصطلاح متمدن امروزی آنرا کاملا از یاد برده است, گرچه تعدادی قبایل بومی و نگهبانان زمین هنوز در آن راه زندگی میکنند.

حالا اجازه دهید به خودتان بنگریم. سر کار یا در مدرسه هستید, بعنوان مثال, و تصمیم میگیرید به خانه بروید. در جیبتان دنبال کلید میگردید. فورا افکارتان درآینده بسر خواهند برد. پیش از این دارید به ماشینتان و رفتن به خانه فکر میکنید. زمانیکه به درون ماشینتان میروید و روشنش میکنید, بازهم دوباره دارید به آینده فکر میکنید. دارید به رانندگی کردن بسوی خانه تان یا عشقتان یا شاید حتی گربه تان یا سگتان فکر میکنید, اما شاید دارید به چیزیکه درست مقابل چشمانتان قرار دارد فکر نمیکنید. شما هنوز در آینده اید یا شاید در گذشته. اما فقط از زمان حال حاضر است که حقیقتا میتوانیم هرچیزی را تجربه کنیم. زمان حال حاضر معمولا برای بیشتر مردم خیلی دردناک است تا بخواهند درش مشارکت کنند.

آیا واقعا به تمام زیبایی اطرافتان نگاه میکنید؟ آیا به غروب خورشید نگاه میکنید؟ آیا میبینید که ابرهای سفید در آسمان با وزش باد جابجا میشوند؟ آیا هوا را بو میکنید, یا تصمیم میگیرید که نکنید چونکه با آلودگی پر شده است؟ آیا به زیبائی خیره کننده رنگهای طبیعت مینگرید؟ آیا برای زمین مادر احساس عشق میکنید؟ آیا هیچ کدام از حواس هایتان عملکرد دارند بجز آنچه که لازم است تا شما را به خانه ببرد؟ این آن مشکل است. ما فقط در سایه آنچیزیکه واقعا خیلی فراتر امکان پذیر است داریم زندگی میکنیم.

آیا تابه حال متوجه کودکان شده اید وقتیکه دارند طبیعت را تجربه میکنند؟ کودکان در حس کردن زیبائی عظیم طبیعت اطرافشان گم میشوند, باندازه ای که بعضا بنظر میرسد در جهانی دیگر سیر میکنند. چنین حسی را در خودتان بیاد دارید؟

اگر آرزو دارید تا با خویشتن پایین تر تان, با سیاره زمین مادر, متصل و مرتبط شوید, باید کودک درونتان را بیابید و دوباره بچه شوید! با مادر بازی کنید, خوش باشید, واقعا از زندگی لذت ببرید. یعنی زیستن یک زندگی که مسرور باشد. بدین معنی نیست که همانند یک کودک بازی و عمل کنید و صداها و چهره های احمقانه بخود بگیرید – مگرآنکه, البته, چیزی باشد که واقعا از عمق قلبتان برآید. یعنی زندگی تان را در راهی زیست کنید که واقعا میخواهید, نه در راهی که شخص دیگری احساس کند باید آنطور زیست کنید. یعنی توجه کردن درباره مردم و حیوانات و سایرحیات, چونکه میتوانید آن ارتباط را احساس کنید, نه آنکه برایتان بگونه ای فقط سودمند بخواهد باشد و بنشیند.

من خودم شروع به زندگی ای کردم که واقعا دوست داشتم. به کوهستانهای کانادا رفتم, جائیکه همیشه دوست داشتم زندگی کنم. بتوی عمق جنگل رفتم چونکه همیشه دوست داشتم همین کار را کنم. میخواستم ببینم آیا میتوانم بدون هیچ چیزی زندگی کنم, و خیلی به طبیعت نزدیک شدم. هیچ ترسی نداشتم. چنانچه به طلوع خورشید نگاه میکردم, هر روز یک تولد تازه ای در زندگی ام بود. هر روز, یک روز خاص بود. بیشتر روزها موسیقی میزدم, چیزیکه آرزویم بود. باید روزی حدودا سه ساعت کار میکردم, اما مابقی زمان برای خودم بود. عاشق زندگی بودم, و هنوز هم هستم. بذرهایی که در آن سالهای زندگی ام در من کاشته شد, همچنان در زندگی امروزه ام دارد رشد و نمو میکند.

از آن زمان به بعد, در اوج آن تجربه کانادایی ام, بود که حقیقتا درک کردم که اتصال و ارتباط با زندگی, کلید خاموش ارتباط با آگاهی برتر است. برای شروع یه زندگی حقیقی روحی-معنوی, باید مانند یک کودک با طبیعت شروع کنید. زمانیکه یک ارتباط درست و حقیقی با خویشتن پایین ترتان اتفاق افتاد, و فقط بعد از آن, مطابق آنچه که کاهوناها ذکر کردند – است که شما ممکن است با خویشتن برترتان ارتباط یابید. این زمین مادر خواهد بود که تصمیم میگیرد آیا برای ارتباط فراتر آماده هستید یا خیر, و وقتیکه احساس کند شما آماده اید, شما را به این بخش باشکوه تان که ما خویشتن برتر مینامیم معرفی خواهد کرد. هیچ درجه و میزانی از زور و تصمیم, یا تمنا و گریه زاری, یا احساس تاسف کردن برای خودتان, شما را به خویشتن برترتان نخواهد برد. فقط عشق, پاکی و میزان زیادی صبر, بهتان اجازه میدهد تا راهتان را بیابید. باید بیخیال سعی کردن شوید. حتی باید بی خیال این شوید که به زمین مادر مرتبط و متصل هستید. بسادگی فقط باید زندگی را از قلبتان زیست کنید و نه ذهنتان. ذهنتان عملکرد خواهد داشت, اما تحت کنترل قلبتان.

خویشتن برتر – همه آن چیزیکه هست

بسیار خب, اگرکه سیاره زمین خویشتن پایین تر است, پس خویشتن برتر(بالاتر) چیست؟ ساده است. خویشتن برتر, همه آن چیز دیگری است که وجود دارد. تمام سیارات, ستاره ها(خورشیدها), کهکشانها, سایر ابعاد دیگر – تمام این چیزهای دیگر, همه چیز دیگر, خویشتن برتر شماست. آن شما است. این دلیلی است که برای هر خویشتن برتر, خویشتنهای برتر بیشتری وجود دارند چنانچه شما بتوی و سمت بینهایت توسعه (expand) مییابید. تجربه کردن خویشتن بالاتر بمراتب از تجربه کردن خویشتن پایین تر(زمین مادر) متفاوت تر است.

این را برای آنچه ممکن است باشد تفکر کنید: زمین مادر اغلب با شما بازی میکند و بهتان میگوید که او(she) خویشتن برترتان است, حرفهایی بهتان نشان میدهد که توجهتان را جلب خواهد کرد. او(she) ممکن است در طی مدیتیشن بسراغتان بیاید و بهتان بگوید خویشتن برترتان است و باید بهش گوش بدهید. ممکن است شما را چنان تعلیم دهد که همه انواع چیزهای زمینی را انجام دهید, مثل دویدن به سراسر جهان و انجام دادن پروژه های مختلف برای او. اما او دارد فقط بازی میکند, و شما دارید او را خیلی جدی میگیرید, بدون تشخیص دادن اینکه این فقط یک بازی است.

اگر ازش بپرسید که بهتان حقیقت را بگوید, اگرکه او(she) واقعا نقش خویشتن برترتان را بخواهد بازی کند, هرگز دروغ نخواهد گفت. خواهد خندید و حقیقت را بهتان خواهد گفت. در این نقطه, شما نیز فرضا میتوانید بخندید و شروع به بازی کردن با او کنید. اما بیشتر آدم بزرگها بسادگی عصبانی میشوند و فکر میکنند که ازشان سوء استفاده شده است. بعدش, ارتباط قطع میشود. این دلیلی است که کاهوناها همیشه میپرسند, وقتیکه با خویشتن برتر مرتبط میشوند, که آیا این واقعا خویشتن برترشان است یا خیر. زمین مادر یک دختر بازیگوش است, اما شگفت انگیز است و میداند که چه زمانی قلبتان پاک میباشد. و چیزیکه بیشتر تفکرکننده ها را از درک کردنش فراری میدهد این است که زمین مادر, شما هستید.

خویشتن برتر, هرآنچیزیراکه تابه حال در هر نوع فرم حیات و در هر جائی شناخته شده است را میداند, و هر آنچیزیراکه در آینده اتفاق خواهد افتاد میداند, درست همانند سیاره زمین, جز اینکه آن برای تمام مابقی خلقت است.

وقتیکه آگاهانه به خویشتن پایین تر و برترتان متصل هستید, زندگی کاملا تجربه دیگری خواهد شد, خیلی متفاوت تر از آنچه که تا به حال میشناخته اید. زندگی بواسطه شما کار خواهد کرد, و حرفها و اعمالتان قدرت عظیمی خواهند داشت زیراکه از فقط خویشتن میانی کوچک محدودتان نیستند. بلکه از تمام هستی اند, از تمام خلقت. هیچ چیز بیرون از شما نیست, همه چیز درونتان است. و حقیقت آنکسیکه واقعا هستید برایتان شروع به فاش شدن خواهد شد.

ارتباط برقرار کردن با هرچیزی در همه جا

عاقبت, وقتیکه کاملا به خویشتن های پایین تر و برترتان متصل هستید, برایتان آشکار میشود که همه چیز زنده است. زمانیکه چنین تشخیص و ادراکی به زندگی تان تبدیل شود, همه چیز به ارتباط بدل میشود و همه چیز معنا می یابد. خویشتنهای پایین تر و برتر میتوانند در راههای متفاوتی با شما ارتباط برقرار کنند, و نه فقط از طریق مثلا بصیرت فرشته گونه در عالم خواب یا بیداری و یا مثلا صدایی که با طنینی رمزگونه در سرتان نجوا کند. زمانیکه اتصال برقرار شود, تمام واقعیت زیستی برایتان زنده جلوه خواهد کرد و کاملا آگاه, و همه چیز در همه زمانها در حال ارتباط برقرار کردن است.

جهان درونتان زنده است و مستقیما به جهان بیرونتان متصل میباشد. جهان بیرون میتواند به جهان درونتان صحبت کند. شکل درختان, رنگ یک ماشین در یک لحظه بخصوص, حتی پلاک ماشینها, میتواند با شما ارتباط برقرار کند. حرکت باد, پرواز یک پرنده در جهتی بخصوص – همه چیز, همه چیز. همه چیز زنده و در حال ارتباط برقرار کردن بدل میشود. جهانی که در آن زیست میکنیم بمراتب بیشتر و پیچیده تر از آن چیزی است که توسط والدین و سایرین بهمان آموخته اند. حقیقت این است که, آنها نمیدانستند و هنوز هم غالبا نمیدانند, در حالیکه در زمانهایی دور, اجداد آنها و ما بخوبی به آن آگاه بودند.

پ.ن: در صورت تمایل میتوانید مطلب فوق را بصورت PDF از لینک زیر دانلود نمائید:
منبع: از کتاب الکترونیکی دو بخشه بنام «راز باستانی گل زندگی (The Ancient Secret Of The Flower Of Life

پ . ن : با تشکر فراوان از هادی عزیز برای ترجمه و ارسال این مطلب.

هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com  مجاز می باشد.

صفحه فیسبوک دنیای اسرارآمیز

http://www.facebook.com/BLOG.UFOLOVE

مولوي چه مي گويد؟

مولوي چه مي گويد؟

در كتاب ارزشمند مثنوي معنوي گاه ابياتي يافت مي شود كه در برگيرنده مضامين عرفاني بسيار والايي است و گاه اين ابيات اسرار فراواني را از زبان گوينده آن بيان مي كنند. هر كدام از اين ابيات مي تواند منشاء كتابي قطور باشند.

1- بدن اوليا در اثر نزديكي به خداوند و تماس با نور الهي، كم كم تغيير ماهيت مي دهد و عوض مي شود هرچند شكل ظاهري آن عوض نمي شود و تغييري در ظاهر بدن به وجود نمي آيد اما ماهيت بدن اوليا و روح هاي بزرگ ديگر همان بدن سابق نيست.(مولوي در داستان شيخ محمد سررزي، حكايت شيخي را بيان مي كند كه به مدت هفت سال در بيابان فقط برگ رز خورده و به همين خاطر رنگ بدن اش نيز به رنگ سبز در آمده است. جالب است كه مي توان از اين خاصيت براي تحقيقات ديگري نيز استفاده كرد. آنچه پيداست رنگ بدن انسان با توجه به نوع خوراكي هاي او قابل تغيير است و اگر نوع غذايي كه وارد بدن مي شود عوض شود امكان تغيير سيستم رنگدانه هاي پوست و در نتيجه رنگ پوست نيز براي انسان محتمل است)
وين بدن كه دارد آن شيخ فطن
چيز ديگر گشت كم خوانش بدن(مثنوي معنوي-دفتر پنجم-بيت 2717)

2- برخي انسانها توانايي ديدن طبقات اختري را در روي زمين و و در حالت بيداري به دست مي اورند و در حين ديدن اشياء فيزيكي در روي زمين، همزمان مي توانند طبقات اختري و حتي بالاتر از ان را نيز ببينند. در برخي اوقات به اين حالت، دو شقگي ذهن يا دو شقگي آگاهي مي گويند كه گويي اگاهي در يك زمان در دو مكان مختلف حضور دارد.
آن ديده كز اين ايوان، ايوان دگر بيند
صاحب نظري باشد شيرين لقبي باشد(ديوان شمس- غزل شماره 595)

3- مولوي معتقد است كه به خاطر نور بسيار زياد ذات الهي، انسان توانايي ديدن ذات را ندارد و بنابراين بايد به تجلي هاي آن بنگرد تا خود ذات.
ز نورافشان ز نورافشان نتاني ديد ذاتش را
ببين باري ببين باري تجلي صفاتي را(ديوان شمس- غزل شماره 70)

چرا خاطرات زندگي هاي قبلي را فراموش مي كنيم؟

مولوي در مثنوي معنوي ضمن برشمردن مقامات يا جايگاه هاي روح انسان، بيان مي دارد كه در طي مقامات روح عقل هاي اولينِ انسان(خاطرات) در ياد او نمي ماند و اين مطلب به خاطر تحولي است كه در مغز فيزيكي به وقوع مي پيوندند و ثانيا حجم محدود و مشخص مغز فيزيكي اوست، چرا كه مثل آن همانند بحر و كوزه است كه بهره ي كوزه از دريا به اندازه ظرفيت كوزه است و ظرفيت اين دو غير قابل مقايسه است. مولوي به انسان پيشنهاد مي كند كه اگر بتواند از اين عقل خود را برهاند عقل هاي بي شماري متعلق به خودش خواهد ديد كه باعث حيرت او خواهد گرديد.

عقل هاي اولينش ياد نيست
هم از اين عقلش تحول كردني است
تا رهد زين عقل پر حرص و طلب
صد هزاران عقل بيند بوالعجب(مثنوي معنوي – دفتر چهارم- بيت 3650 و3651)

مايكل نيوتن در كتاب سفر روح بيان مي دارد كه آگاهي از خاطرات زندگي هاي قبلي، مانع كوشش و تلاش انسان در زندگي كنوني مي شود و اظهار مي دارد كه اين عدم آگاهي به خاطر توافقي است كه روح ها قبل از آمدن به دنياي فيزيكي با مشاوران روحي خود داشته اند. هرچند بيان مي دارد كه ذهن ناخودآگاه انسان اثرات آن تجربيات را در خود حفظ كرده است.

عکس: ‏چرا خاطرات زندگي هاي قبلي را فراموش مي كنيم؟</p>
<p>مولوي در مثنوي معنوي ضمن برشمردن مقامات يا جايگاه هاي روح انسان، بيان مي دارد كه در طي مقامات روح عقل هاي اولينِ انسان(خاطرات) در ياد او نمي ماند و اين مطلب به خاطر تحولي است كه در مغز فيزيكي به وقوع مي پيوندند و ثانيا حجم محدود و مشخص مغز فيزيكي اوست، چرا كه مثل آن همانند بحر و كوزه است كه بهره ي كوزه از دريا به اندازه ظرفيت كوزه است و ظرفيت اين دو غير قابل مقايسه است. مولوي به انسان پيشنهاد مي كند كه اگر بتواند از اين عقل خود را برهاند عقل هاي بي شماري متعلق به خودش خواهد ديد كه باعث حيرت او خواهد گرديد.</p>
<p>عقل هاي اولينش ياد نيست<br />
هم از اين عقلش تحول كردني است<br />
تا رهد زين عقل پر حرص و طلب<br />
صد هزاران عقل بيند بوالعجب(مثنوي معنوي – دفتر چهارم- بيت 3650 و3651)</p>
<p>مايكل نيوتن در كتاب سفر روح بيان مي دارد كه آگاهي از خاطرات زندگي هاي قبلي، مانع كوشش و تلاش انسان در زندگي كنوني مي شود و اظهار مي دارد كه اين عدم آگاهي به خاطر توافقي است كه روح ها قبل از آمدن به دنياي فيزيكي با مشاوران روحي خود داشته اند. هرچند بيان مي دارد كه ذهن ناخودآگاه انسان اثرات آن تجربيات را در خود حفظ كرده است.</p>
<p>«خاطرات زندگي هاي قبلي با شروع يك زندگي جديد فراموش مي شوند تا تجربيات گذشته مانع كوشش و تجسس در زندگي فعلي مان نشود. ولي ذهن ناخودآگاه اثرات آن تجربيات را در خود حفظ مي كند. (ص 278) چرا فكر مي كني نبايد اطلاعي از زندگي قبلي داشته باشي؟ اين توافقي است كه ما با مشاوران مان در زماني كه جسم جديدي براي زندگي زميني انتخاب مي كنيم به آن مي رسيم. ما توافق مي کنيم وقايع زندگي هاي گذشته را فراموش کنيم. يک شروع مجدد بهتر از آن است که از قبل بدانيم به خاطر سوابق مان چه وضعي برايمان پيش خواهد آمد. اگر مردم از زندگي هاي قبلي خود اطلاع داشتند بيش از اندازه به آن سوابق متکي مي شدند و درصدد چاره هاي جديد براي رفع آن مشکلات بر نمي آمدند. نداشتن اطلاع از زندگي هاي قبلي سبب مي شود که ما بيخودي به دنبال انتقام نباشيم و در زندگي جديد با آنهايي که قبلا به ما بد کرده اند نخواهيم تسويه حساب کنيم.» ( سفر روح، ص 102)  </p>
<p>دولورس كانن فراروانشناس آمريكايي در يكي از مصاحبه هاي خود درباره فراموش كردن خاطرات زندگي هاي پيشين مي گويد: «دليل اينکه زندگيهاي قبلي مان را به ياد نمي آوريم، اين است که خاطرات روح عظيم ما درهنگام تولد به مغز کوچک ما منتقل نمي شود.»</p>
<p>برايان ال وايس در كتاب زندگي هاي متوالي استادان بسيار مي نويسد:<br />
« هيپنوتيزم ابزار شگفت آوري است که به بيمار کمک مي کند حوادث فراموش شده در گذشته هاي دور را به خاطر آورد. هيچ راز و رمزي ندارد. فقط قرار گرفتن در وضعيت تمرکز فشرده است. (ص ۲۳) يادآوري خاطرات ناخوشايند گذشته باعث شناخت الگوهاي رفتاري ناهنجار و بدست آوردن درون بيني مي شود. باعث مي شود آدم مشکلاتش را از چشم اندازي وسيعتر ببيند و جدا از خود آنرا ارزيابي کند. ضربات ثابت و يکنواخت اتفاقات زيربنايي روزمره مانند انتقادات سوزنده والدين، مي تواند حتي بيشتر از يک شوک مشخص رواني از خود جراحت برجاي بگذارد. اين تاثيرات مخرب از آنجا که با زمينه روزمره زندگيمان آميخته مي شوند مشکلتر بخاطر مي آيند و دشوارتر تخليه و رفع مي شوند. کودکي که دائما از او انتقاد مي شود درست باندازه کودکي که در يک روز وحشتناک خاص تحقير شده است اعتماد بنفس و عزت نفس خود را از دست مي دهد. ضربات روزمره نيروهاي منفي بايد همچون يک ضربه عاطفي واحد و قوي درک و حل شوند و بهمان ميزان به آن توجه شود»(ص39)</p>
<p>در نهايت بايد گفت اطلاع از زندگي هاي پيشين، باعث آشفتگي در زندگي كنوني مي شود و فرد به جاي اينكه به تكامل روحي خود بينديشد، دائما در حال حلاجي مسائل گذشته و بررسي اعمال و رفتار و شخصيت هاي زندگي هاي پيشين خود است. اگر بنا باشد به هر يك از شخصيت هاي زندگي هاي پيشين خود كمك يا خدمتي نماييم، اين امر حتما در برنامه زندگي كنوني توسط راهنمايان روحي فرد به صورت ناخودآگاه و ناملموس گنجانده شده و لازم نيست به صورت آگاهانه اين عمل را انجام دهيم. در ثاني اعمال و رفتار زندگي پيشين شما را به اين نقطه حالا چه خوب و چه بد رسانده و اطلاع از جزئيات تناسخات پيشين فقط باعث آشفتگي و هرج و مرج دروني مي شود و ثمره ي ديگري نخواهد داشت. آگاهي از جزئيات زندگي ها در حالت مثبت باعث تكبر و خودپسندي و در حالت منفي باعث سرخوردگي و نا اميدي فرد مي گردد.‏» width=»504″ height=»240″ /></span></div>
</div>
<p><span class=
«خاطرات زندگي هاي قبلي با شروع يك زندگي جديد فراموش مي شوند تا تجربيات گذشته مانع كوشش و تجسس در زندگي فعلي مان نشود. ولي ذهن ناخودآگاه اثرات آن تجربيات را در خود حفظ مي كند. (ص 278) چرا فكر مي كني نبايد اطلاعي از زندگي قبلي داشته باشي؟ اين توافقي است كه ما با مشاوران مان در زماني كه جسم جديدي براي زندگي زميني انتخاب مي كنيم به آن مي رسيم. ما توافق مي کنيم وقايع زندگي هاي گذشته را فراموش کنيم. يک شروع مجدد بهتر از آن است که از قبل بدانيم به خاطر سوابق مان چه وضعي برايمان پيش خواهد آمد. اگر مردم از زندگي هاي قبلي خود اطلاع داشتند بيش از اندازه به آن سوابق متکي مي شدند و درصدد چاره هاي جديد براي رفع آن مشکلات بر نمي آمدند. نداشتن اطلاع از زندگي هاي قبلي سبب مي شود که ما بيخودي به دنبال انتقام نباشيم و در زندگي جديد با آنهايي که قبلا به ما بد کرده اند نخواهيم تسويه حساب کنيم.» ( سفر روح، ص 102)

دولورس كانن فراروانشناس آمريكايي در يكي از مصاحبه هاي خود درباره فراموش كردن خاطرات زندگي هاي پيشين مي گويد: «دليل اينکه زندگيهاي قبلي مان را به ياد نمي آوريم، اين است که خاطرات روح عظيم ما درهنگام تولد به مغز کوچک ما منتقل نمي شود.»

برايان ال وايس در كتاب زندگي هاي متوالي استادان بسيار مي نويسد:
« هيپنوتيزم ابزار شگفت آوري است که به بيمار کمک مي کند حوادث فراموش شده در گذشته هاي دور را به خاطر آورد. هيچ راز و رمزي ندارد. فقط قرار گرفتن در وضعيت تمرکز فشرده است. (ص ۲۳) يادآوري خاطرات ناخوشايند گذشته باعث شناخت الگوهاي رفتاري ناهنجار و بدست آوردن درون بيني مي شود. باعث مي شود آدم مشکلاتش را از چشم اندازي وسيعتر ببيند و جدا از خود آنرا ارزيابي کند. ضربات ثابت و يکنواخت اتفاقات زيربنايي روزمره مانند انتقادات سوزنده والدين، مي تواند حتي بيشتر از يک شوک مشخص رواني از خود جراحت برجاي بگذارد. اين تاثيرات مخرب از آنجا که با زمينه روزمره زندگيمان آميخته مي شوند مشکلتر بخاطر مي آيند و دشوارتر تخليه و رفع مي شوند. کودکي که دائما از او انتقاد مي شود درست باندازه کودکي که در يک روز وحشتناک خاص تحقير شده است اعتماد بنفس و عزت نفس خود را از دست مي دهد. ضربات روزمره نيروهاي منفي بايد همچون يک ضربه عاطفي واحد و قوي درک و حل شوند و بهمان ميزان به آن توجه شود»(ص39)

در نهايت بايد گفت اطلاع از زندگي هاي پيشين، باعث آشفتگي در زندگي كنوني مي شود و فرد به جاي اينكه به تكامل روحي خود بينديشد، دائما در حال حلاجي مسائل گذشته و بررسي اعمال و رفتار و شخصيت هاي زندگي هاي پيشين خود است. اگر بنا باشد به هر يك از شخصيت هاي زندگي هاي پيشين خود كمك يا خدمتي نماييم، اين امر حتما در برنامه زندگي كنوني توسط راهنمايان روحي فرد به صورت ناخودآگاه و ناملموس گنجانده شده و لازم نيست به صورت آگاهانه اين عمل را انجام دهيم. در ثاني اعمال و رفتار زندگي پيشين شما را به اين نقطه حالا چه خوب و چه بد رسانده و اطلاع از جزئيات تناسخات پيشين فقط باعث آشفتگي و هرج و مرج دروني مي شود و ثمره ي ديگري نخواهد داشت. آگاهي از جزئيات زندگي ها در حالت مثبت باعث تكبر و خودپسندي و در حالت منفي باعث سرخوردگي و نا اميدي فرد مي گردد.

 

چگونه عرفا از ضمیر و افکار دیگران با خبر می شوند؟

چگونه عرفا از ضمیر و افکار دیگران با خبر می شوند؟

درباره این که چطور می توان ذهن افراد را خواند مطالب فراوان نوشته شده و آموزشهایی نیز از سوی اساتید فن داده شده که بسیار موضوع را پیچیده و سنگین جلوه داده و طوری بیان شده که این کار از عهده ما خارج است و فقط مختص اساتید بزرگ است. البته دست یابی به این ویژگی کار سختی است و این که به چه منظوری قصد آنرا داریم نیز بسیار اهمیت دارد.در آموزه های یوگا و برخی آموزشهای باطنی، راههایی برای این منظور آموزش داده می شود و هدف آن نیز عمدتا» به منظور کسب قدرت (مادی یا اجتماعی) می باشد ولی باید بدانیم که بزرگ ترین استادان این کار در مقابل عرفای ما (و کسانی که در مسیر سلوک و عرفان واقعی به این موهبت دست یافته اند) همچون پشه ای در مقابل عقاب هستند. آنها فقط به بخش کوچکی از قدرت معنوی دست یافته و در جهت کسب قدرت و شهرت استفاده کرده اند ولی عرفا به دنبال کسب قدرت نبوده اند و هدفشان جز وصال به معشوق نیست و در مسیر خود نیز به این موهبت ها دست یافته اند و هر آینه فقط در جهت کمک به انسانها و فقط در مواقع لازم و ضروری مجبور به استفاده از آن شده اند. (لطفا به اشعاری که قید شده توجه فرمائید)

مولانای بزرگ و استاد کم نظیر عرفان واقعی؛ داستان عارفی را در دفتر پنجم نقل میکند که پس از کش و قوسهای بسیار سرانجام دستوری از حق دریافت میکند که در خانه بنشیند و به هر محتاجی که نزد او می آید کمک نماید. آن عارف که شیخ محمد سررزی غزنوی نام دارد بدون این که مراجعه کننده تقاضای خود را طرح کند، متوجه منظور او شده و خواسته او را (قرض یا هر چیز دیگر) بر آورده میکرد. مردم از عمل شیخ متعجب شدند و چگونگی آنرا پرسیدند. در اینجا مولانا در پاسخی که شیخ به مردم می دهد، روش ذهن خوانی را به شیوه ای بسیار ساده و قابل فهم بیان می فرماید:

حاجت خود گر نگفتی آن فقیر
او بدادی و بدانستی ضمیر

آنچ در دل داشتی آن پشت‌خم
قدر آن دادی بدو، نه بیش و کم

پس بگفتندی: چه دانستی که او
این قدر اندیشه دارد، ای عمو؟

او بگفتی: خانهٔ دل خلوت است
خالی از کدیه، مثال جنت است

اندرو جز عشق یزدان کار نیست
جز خیال وصل او، دیار نیست

برکه یا حوضی پر از آب زلال را تصور کنید که فارغ از هر گونه موج و بادی در سکوت خود به سر می برد و نور خورشید در آن منعکس شده است. اگر کوچک ترین سایه ای از بالای سر برکه عبور کند، به راحتی و وضوح قابل مشاهده است.
حال ذهن و اندیشه شیخ نیز این گونه است. فقط در لحظه اکنون زندگی می کند و مهمتر اینکه نور خداوند در آن جلوه کرده و آن قدر در سکوت ذهنی و فارغ از هر گونه گفت و گوی ذهنی قرار دارد که اگر اندیشه دیگری در سرش خطور کند (در ذهنش ایجاد شود)، متوجه میشود که از آن خودش نیست و متعلق به دیگری است. پس در اینجا هر چه را که در ذهنش سایه انداخته می داند و می بیند و متوجه می شود که بازتاب ذهن دیگری می باشد. اما نکته مهم برای رسیدن به این سکوت ذهنی و درونی این است که انسان بر نفسش مسلط شده باشد و دل را از هرگونه فکری به جز خدا خالی کرده باشد. دلی که از هر گونه نیک و بد و هرگونه تعلقی و قضاوتی خالی شده باشد:

خانه را من روفتم از نیک و بد
خانه‌ام پرست از عشق احد

هرچه بینم اندرو غیر خدا
آنِ من نَبوَد، بُود عکس گدا

در این حالت است که دل تمام صورتهای بیرونی را در خود منعکس میکند، یعنی هر آنچه در ذهن عارف نقش میبندد، از او نیستند، بلکه فقط تصویری است از یک وجود و صورت خارجی:

گر در آبی نخل یا عرجون نمود
جز ز عکس نخله ای بیرون نبود

در تگ آب ار ببینی صورتی
عکس بیرون باشد آن نقش، ای فتی

اما برای اینکه آب برکه دل خالی از هرگونه آشغال (برگرفته از نفس دروغین ما، من درون ما) بشود، باید این برکه را بکل از «من» تنقیه و پاک کرد تا روح الهی در ما جاری شود:

لیک تا آب از قذی خالی شدن
تنقیه شرط است در جوی بدن

تا نماند تیرگی و خس درو
تا امین گردد، نماید عکس رو

جز گلابه در تنت کو ای مقل
آب صافی کن ز گل، ای خصم دل

اما آنچه ما روزانه مشغول انجام آن هستیم، خاک ریختن بیشتر و گل آلود کردن این برکه دل است. ما با زندگی ناآگاهانه روزانه و خور و خواب بی هدف فقط کثیفی و آشغال بیشتر را به روح خود می افزاییم:

تو بر آنی هر دمی کز خواب و خور
خاک ریزی اندرین جو بیشتر

پس دیدیم که ذهن خوانی نه معجزه ای است و نه کار عجیب و غریب. در آموزشی که مولانا به سادگی بیان فرمود، دو نکته اساسی وجود دارد: اول این که باید در لحظه حال زندگی کرد و این چیزی است که بیشتر طریقت ها به آن می پردازند (پایان گفت و گوی ذهنی و زندگی در لحظه اکنون). چیزی که عرفان ایرانی بر آن تأکید دارد این است که عشق حق را در دل خود زنده کن، آنگاه برکه دل به نور خورشید عشق و مهر روشن میشود و فقط در این صورت است که عارف می شوی و به قدرتهایی دست پیدا میکنی که مختص خداوند است. چرا که فنای در خداوند می شوی، چنان که قطره در دریا فنا میشود و خودش تبدیل به دریا می شود و صاحب قدرت دریا می شود. کسی که نور عشق در دلش جلوه کرد و فنا شد، نیازی به تمرین ذهن خوانی ندارد. او میتواند در یک ذهن همه ذهنا را ببیند و بخواند و ذهن همه را دگرگون کند (به شرطی که صلاح باشد). نکته دوم اینکه به پاک کردن دل از گرد و خاک بپردازیم که این خود شرط رسیدن به سکوت ذهنی است. تا زمانی که ما بر روی نفس خود کار نکنیم، قادر نخواهیم بود بر ذهن خود مسلط شویم و این خود پیش شرط رسیدن به بودن در اکنون است.
اندرز مولانا به کسانی که به دنبال ذهن خوانی و قدرتهای مشابه هستند این است که به جای کسب این قدرتهای کوچک، دل خود را صاف و ذهن خود را پاک و عشق خدایی را درون خود بیدار کنید تا به همه چیز دست یابید (چون صد آمد نود هم پیش ماست):

چون دل آن آب زینها خالی است
عکس روها از برون در آب جست

پس ترا باطن مصفا ناشده
خانه پر از دیو و نسناس و دده

ای خری ز استیزه ماند در خری
کی ز ارواح مسیحی بو بری؟

کی شناسی، گر خیالی سر کند؟
کز کدامین مکمنی سر بر کند؟

چون خیالی می‌شود در زهد تن
تا خیالات از درونه روفتن

پرواز بشقاب‌پرنده درحریم هوایی ایران/ عکس و فیلم

یک روزنامه آمریکایی با انتشار تصاویر و فیلم مدعی پرواز یک بشقاب پرونده در حریم هوایی ایران شد.

http://i.imgur.com/F5PcecU.jpg

UFO Depiction

 

 

 

 

 

 

 

http://www.aerotelegraph.com/sites/default/files/imagecache/w620/n238/ufo_0.jpg

به گزارش تسنیم، روزنامه آمریکایی هافینگتون پست مدعی شده مسافر یک هواپیمای تجاری فیلمی ضیط کرده که پرواز یک شی پرونده ناشناس در حریم هوایی ایران را نشان می‌دهد. بر اساس این گزارش، این شی ناشناس پرونده به شکل یک دیسک بوده و در زیر هواپیمای مسافربری مورد نظر در حال پرواز بوده است.

لینک ویدیو:

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=q5_FRH6tLLc