نگاشته شده توسط: ufolove | فوریه 5, 2010

گربه ای که مرگ را پیش بینی کند

شماره خبر: 100866395389
پيش‌بيني50 مرگ توسط گربه
گربه‌اي كه براي برخي ترسناك است
جام جم آنلاين: اسکار نام گربه عجيب و مرموز و براي برخي ترسناکي است که به تازگي سوژه کتاب داستان پزشک يک بيمارستان خصوصي شده است.

به گزارش مهر  ، اين گربه با ظاهر کاملا طبيعي خود از قدرتي غيرطبيعي برخوردار است مي تواند زماني که مرگ کسي فرا رسيده باشد آن را پيش بيني کند. اسکار که اکنون در مرکز پرستاري و بازتواني در پروويدنس ساکن است سوژه کتابي با عنوان «استعدادي غير عادي به گربه اي عادي» شده که توسط پزشکي به نام ديويد دوسا از دانشگاه براون در حال نگاشته شدن است.

دوسا مي گويد اسکار طي پنج سال گذشته در حدود 50 مرگ را با دقتي بالا پيش بيني کرده است. اين جاندار غير اجتماعي پيش بيني خود را با چمباتمه زدن در نزديک بيماراني که فکر مي کند زمان مرگ آنها رسيده اعلام مي کند و در صورتي که او را خارج از اتاق فردي در حال مرگ نگاه دارند با پنجه هاي خود در اتاق را خراش مي دهد. دوسا معتقد است توانايي اسکار در رديابي نشانه هاي رايحه دار بيوشيميايي است که در هنگام مرگ سلولها ايجاد مي شود.

گربه عجيب ديگري که تصوير آن در سال 2007 به ثبت رسيده است، گربه اي سه ساله است که پس از تولد دو بال بر روي بدنش رشد کرده است. اين گربه که ساکن ايالت شانکسي چين است از بالهايي به طول تقريبا 10 سانتيمتر برخوردار است.

نگاشته شده توسط: ufolove | فوریه 5, 2010

بیگانه ها

این مقاله با کمک بسیاری از دوستان نوشته شده است.

“و آنگاه روزی می رسد که مهدی موعود با شمشیرش قیام می کند و جهان را به داد می رساند.”
بچه تر که بودم، وقتی مشابه این جمله رو خانم معلممون بهمون می گفت، اولین سوالی که پرسیدم این بود که چطور مهدی می خواهد با شمشیر مبارزه کنه در حالیکه پیروزی شمشیر بر بمب و موشک غیر ممکنه؟ اون روز خانم معلممون خیلی ساده گفت وقتی امام بیاد،همه ی سلاح ها از کار می افتن و فقط از همون شمشیر و اینا می شه استفاده کرد. یکم که بزرگتر شدم و دیگه راهنمایی می رفتم ، بهمون گفتن تو اون روز فرشته و جن ها به کمک امام میان و اجازه نميدن کسی دستشو روی کلید پرتاب موشک بزاره و از این حرفا. اون دوران ها سپری شد و منم مثل خیلی ها اومدم دبیرستان . اينجا یه دلیل بهتر برام آوردن: “خب اون زمان که نمی توانسته مثلاً پیامبر بگه مهدی با بازوکا قیام می کنه. برای اونا موضوع رو با امکانات همون دوران توضیح می دادن ما هم فقط همینارو می دونیم”.ولی بازم قانع کننده نبود. یعنی پیامبر اسلام که کلامش، کلام خدا بوده، نمی تونسته یه جوری موضوع رو بیان کنه که به درد امروز هم بخوره. هنوز مردم دارن حرفای قرآن رو کشف می کنن و حتی بعضی از حرفای خدا برای دوران ما هم زوده ولی 1400 سال پیش مطرح شده.به نظر من سخنان پيامبر ، امامان و حتي مطالب قرآن کلا به جز بخش اندکي از اون ها ،کامل و بدون هيچ ابهامي اند منظورم اينکه مطالبشون رو همون طور که هست گفتن و به خاطر ضعف علمي ماست که برخي از اين مطالب قابل درک و فهم نيست.
اون روز دیگه به این موضوع فکر نکردم تا اینکه یه روز که داشتم می رفتم دبیرستان، توی رادیو تاکسی یه جمله از انیشتین گفت:” من نمی دونم مردم تو جنگ جهانی سوم با چه سلاح هایی به هم حمله می کنند ولی مطمئنم تو جنگ جهانی چهارم سلاحشون فقط سنگ و چوبه”. بی تعارف از این جمله نمیشه گذشت. متاسفانه خیلی معنی داره. اگه همین الان هم جنگ جهانی سوم شروع بشه و کشورها همه ی سلاح های مخفی شون رو به کار ببرن، خسارتی به کشورهای جهان وارد می شه که هرگز قابل جبران نیست. جدا بر اون که میلیاردها نفر جونشون رو از دست میدن، دیگه هیچ بمبی روی زمین نمی مونه. هیچ سرمایه ای برای ساختن یه نیروگاه اتمی نیست. خیلی از اطلاعات از بین رفته. دانشمندان مردن و تنها چیزی که باقی مونده فقر و بد بختیه. اگه بشریت به بودنش ادامه بده دیگه مجبوره بره سراغ همون شمشیر و تیرکمون. حالا شاید بهتر بشه فهمید مهدی چطور می خواد بیاد و با شمشیر بجنگه بدون اینکه عده ی زیادی از بین برن .
اگه خوب به این حرفا فکر کنيد مطمئناً یه چیزه به ذهنتون خطور می کنه. اگه قبلاً یه بار این اتفاق افتاده باشه چی؟ آیا امکان داره میلیون ها سال پیش باز هم نسل دیگه ای از انسان ها زندگی می کردن؟ یه نسل تکامل یافته؟ یک تمدن پیشرفته؟ خب حالا من چند تا از اتفاقاتی رو که روی همین زمین میفته و کسی بهشون توجه نداره رو براتون تشریح می کنم.
از کلام خدا شروع می کنم. خدا بارها در باره ی حضرت آدم حرف زده. یه آدمی که کاملاً خلق شده بوده و بعد به هر دلیلی به زمین فرستاده شده. هیجا بحثی از تکامل تدریجی انسان نیست. امروزه ثابت شده که نسل ما از تکامل میمون ها بوده. پدران ما نئاندرتال هایی بودن که حتی حرف زدن هم بلد نبودن. تا قرن ها بین اونا و حیوانات تفاوتی نبوده. ولی این قابل قبول نیست که پیامبر خدا و کسی که باید علم زیادی داشته باشه یه میمون یا نئاندرتال بوده. اگه اینجوری بود انسان های اون روزگار حداقل باید حرف زدن رو بلد بودن. ولی این طور نبوده. امروزه فهمیدیم که تکامل عقل موروثیه. من یه میزان عقل خام دارم، به مرور تکمیلش می کنم و وقتی هوشم به خاطر تمرین و تلاش افزایش یافت، این هوش مضاعف و البته خام رو به پسرم انتقال میدم و این فرایند ادامه پیدا می کنه تا عقل بشر کامل بشه و همه در یه سطح باشن.

با این حساب هوش انسانهای هزاره های گذشته باید خیلی از ما کمتر باشه. البته اینجا حالت تصاعد داره که به این بحث مرتبط نمی شه ولی اونچه که مسلمه علم می گه نمی شه جد ما همون آدمی باشه که خدا برای اولین بار خلقش کرده. یادتون نره که خلق آدم موجب شگفتی فرشتگان بوده. حتماً تفاوتی با بقیه ی موجودات داشته. حالا از کجا معلوم واقعاً ما بچه های همین آدم و حوا باشیم؟ شاید ما دومین نسل از انسان ها باشیم که بر روی زمین اومدیم. شایدم آخریش نباشیم
حالا چند تا دلیل براتون میارم که یکم براتون درک موضوع راحت تر باشه
هردویت که به راستگویی معروف بوده در یکی از کتابهاش در باره ی یک جزیره گفته:” در راهم به جزیره ای رسیدم که مردمش به روی اسبان آتشین می نشستند و به آسمان می رفتند.” هردویت یه تاریخ نگار بوده و هیچ وقت نمیومده همچین دروغی بگه تا شهرتش رو از بین ببره. شاید واقعاً چیزی دیده. اهرام مصر چی؟ به نظر من غیر ممکن بوده انسان در اون موقع می تونسته چنین کاری بکنه. ولی امکان داشته به یه سری اطلاعات دسترسی داشته. اطلاعاتی از گذشته ی دور یا حتی انسانهایی باقی مانده از نسلی که سالها پیش نابود شدن. منطقی اگر چنین منبعی داشتن، بعد از ساخت اهرام، اونو از بین ببرن تا کسی به راز اهرام پی نبره. آخه فکرش هم احمقانه است که اون انسانها حتی روش جلوگیری از تشعشات اورانیوم رو هم می دونستن .
تازگي میگن اطلاعاتی راجع به انسان هایی هم دوره ی دایناسورها پیدا شده.
حالا اینجا این سوال باقی می مونه که اونا چی بودن و چی شدن. اگه واقعاً این نسل از همون اول با آمدن یه پیامبر به زمین شروع شده باشه مسلماً بعد از گذشته چند هزار سال خیلی تکامل یافته تر از امروز ما بودن و باید تمدنی بسیار پیشرفته داشته باشن. بمب هایی بسيار قوی تر و اسلحه ها یی که هزاران بار از اسلحه های امروزی مرگبار تر بودن. جامعه عین یک مین حساس بوده. با ساده ترین تحریک امکان داشته جنگی راه بیفته که هیچ کس از اون جون سالم به در نبره. جز عده ی معدودی که باید به نسل آینده گوش زد می کردن چه سرنوشتی در انتظارشونه. که اونا هم نتونستن کاری بکنن اينکه چرا هیچ اثری ازشون نمونده هم قابل توجیه. بدن انسان خیلی زود تر از دایناسورها از بین میره. از نسل خود ما هم قبایلی بودن که امروزه دیگه هیچ اثری ازشون نیست.

مایاها در امریکای جنوبی 5000 سال پیش بسیار پیشرفته تر از مصریان بودند. تقویم نجومی آن ها و بناهایی که به پاکردند هنوز بی جواب مانده و بی جواب ترین سوال اینکه چه بلایی سر مایاها آمد که از انسان هاش هیچ اثری نمونده. اینا که مال 5000 سال پیش بودن. چه برسه به انسانی که میلیون ها سال پیش زندگی می کرده .دلايل زيادي براي اين قضيه بيان شده . اصلا بهتره بدونيم ماياها کي بودند.

*****************
“مايا تمدني اسرار آمیز در آمریکای جنوبی “

1- ” مهاجرت اسرار آمیز “

شاید بتوان آمریکای جنوبی را مهد تمدن اسرار آمیز زمین دانست . تمام این اسرار بوسیله قوم اینکا و مایا به وجود آمده است . سرزمین آمریکای جنوبی از همان آغاز به عنوان یک معما در برابر مورخین و باستان شناسان قرار گرفته است . و از همان آغاز صدها سئوال در برابر کاشفین این سرزمین قرار داشت که تا امروز در هاله ای از ابهام فرو رفته است . تمدنی که به نقطه اوج هنر و علم می رسد و بناهای بسياري را می سازد که حتي دانشمندان امروز با تمام وجود در برابرش کرنش می کند . این قوم آثار زیادی را در نقطه نقطه آمریکای جنوبی از خود به یادگار گذاشته به عنوان مثال خرابه های جنگل های “کوات مالا ” و ” یوکاتان ” را می توان با ساختمان های عظیم و با شکوه مصر مقایسه کرد . سطح زیربنای هرمی چون ” چولولا ” که در 60 مایلی شمال مکزیکو قرار دارد بزرگتر از هرم ” خوفو ” است و زیر بنای هرمی که در “تئوتی هاکان” در 30 مایلی شمال شهر مکزیکو قرار دارد ناحیه ای به وسعت تقریبی هشت مایل را پوشانده و همه ي ساختمان های این بناها در یک خط و در جهت ستارگان قرار گرفته اند . مطابق قدیمی ترین متن هايی که از ” تئوتی هاکان ” به جا مانده خدایان در این نقطه جمع می شدند, و برای انسان های دیگر تصمیم می گرفتند . از جمله می توان به تقویم “مایاها” و فرمول نویسی شان که صحیح ترین و دقیق ترین تقویم های جهان به شمار می روند اشاره کرد
امروز ثابت گردیده تمام بناها در ” چی چن ایت زا ” و ” تیکال ” و ” کوپان ” و ” پاله نگ ” مطابق تقویم افسانه ای “مایا”ها ساخته شده است و این فقط به خاطره احتیاج نبوده, که مایا ها هرم ها و بناهای خود را می ساختند . بلکه نظر مهم تری برای ساختن این بناها در بین بوده است . که تقویم به آنها دستور می داده که هر پنجاه و دو سال یک مرتبه به تعداد معینی,از این پله ها میباید تکمیل گردد . سنگهای بکار برده شده با این تقویم ها ارتباط داشته و پایان هر ساختمان معرف یک دوره نجومی بوده است . در اثر پدیده ي خارق العاده و باور نکردنی که در سال 600 ( البته مبنای تقویم خودشان ) اتفاق افتاده!! مردم مایا ناگهان مجبور شدند شهرهای خود را ترک کنند . شهرهايی با آن معابد زیبا و هرم های که حتي امروزه هم یک شاهکار هنری محسوب می شوند . مجسمه های ظریف, استادیوم های عظیم,میدانهای جالب, همه و همه را پس از صرف این همه تلاش و هنر و کار و کوشش پشت سر گذاردند. پس از تخلیه شهرهای مزبور, جنگل شروع به پیشروی در جهت شهر کرد و گسترش جنگل باعث نابودی ساختمانهای بزرگ گردید و بالاخره تمام آن زیبائی ها تبدیل به تابلوئی از خرابه ها گردید . پس از این واقعه دیگر هیچکس در این شهرها سکونت نکرد .
تا امروز فرضیه های بسیاری توسط باستان شناسان و محققان درباره این کوچ عجیب بیان شده اما تمام آنها تنها یک فرضیه هستند . اجازه بدهید چند فرضیه مهم را که توسط محققان بیان شده برای شما بیان کنم . عده ای بر این عقیده هستند که قوم مایا توسط یک حمله تجاوزکارانه از سرزمین خود بیرون رانده شدند , ولی بلافاصله این سئوال پیش می آید که کدام قدرت قادر بود تا مایاها را که در اوج تمدن و فرهنگ و قدرت خود قرار داشتند شکست بدهند؟ و دلیل دیگر اینکه هیچ اثر و نشانه ای که بتواند از یک برخورد نظامی خبر بدهد در این سرزمین پیدا نشده است . نظریه دیگر این است که مسائل جوی باعث مهاجرت ملی سکنه این سرزمین شده است ولی دلیلی برای طرفداری از این نظریه وجود ندارد. زیرا که فاصله پیموده شده در این مهاجرت دسته جمعی فقط حدود 225 مایل است که حتي یک کلاغ هم می تواند به آسانی آن را طی کند . نظریه دیگر این است که هجوم بیماری باعث این مهاجرت شده اما بازهم همان سئوال فاصله کم مطرح می شود و در آخر چرا بعد از پایان بیماری به شهر خود بازنگشته اند .

همانگونه که قبلا گفتم ” مایا “ها اسرار آمیز ترین تمدن پیشین بشر به شمار می روند .

2- ” ستاره شناسان بی نظیر “

همانگونه که گفتم “مایا”ها تقویمی بسیار دقیقی داشتند که تا 400 میلیون سال را به صورت دقیق محاسبه کرده بودند که حتي امروز هم برای دانشمندان به صورت یک راز باقی مانده . آنها منجمان و ستاره شناسان بی همتايی نیز بودند که در کار خود بسیار خبره نشان می دادند . آنها پس از مهاجرت دوباره شروع به ساختن ساختمان ها, اهرام و معاید خود , مطابق تاریخی که قبلا در تقویم ثبت شده بود کردند . برای اینکه شما به دقت و بی نظیر بودن تقویم مایاها پی ببرید,دورهای زمانی مورد استفاده آنان را با هم مرور می کنیم. دیدبانی ( رصدخانه )” چی چن” اولین و قدیمی ترین ساختمان مدور ( استوانه ای ) در مایا محسوب می شود و حتی در حال حاضر هم که مرمت شده دقیقا شبیه رصدخانه های امروزی می باشد . ساختمان مزبور,مدور و ارتفاع آن از جنگلهای اطراف بسیار بالاتر است . و به روی سه قطعه زمین مرتفع بنا شده است و در داخل پله هایی مارپیچ قسمتهای پائینی را به قسمت بالائی پست دیدبانی متصل می کند و در قسمت گنبدی این ساختمان دیدبانی دریچه ای است که می توان از طریق آن، ستاره ها و صفحه آسمان را بخوبی دید و رصد کرد. دیوار خارجی آن از نقش های خدای باران و انسانهای بالدار پوشیده شده است . همانگونه که قبلا گفتم اسرار بیشماری در این تمدن ناشناخته وجود دارد . این قوم اطلاعات زیادی از سیارات و بخصوص از اورانوس و نپتون داشتند . باور کردنی نیست ولی آنها در ریاضیات خود از عدد صفر استفاده می کردند و برای همین محاسبات آنها اینگونه دقیق می باشد . آنان معلوماتی که منجر به محاسبات سالهای شمسی و ونوسی می شود را تا چهار رقم اعشاری بدست آورده بودند .

( خداوند مقداری ذرت برداشته و آسیاب نمود,سپس با آب “چیکن ایتزا” ممزوج نمود و خمیری درست کرد و بعد آن را به صورت انسان درآورده و در تنور پخت , سپس نفس خود را در آن دمید و فرمود : زنده شو!! بدین طریق بود که مایاها, اربابان زمین زاده شدند . )
این بود افسانه نحو خلقت مایاها,اما این قوم متمدن با فرهنگ اسرار آمیز شان که خود معمائی است ,واقعا از کجا پیدا يشان شد.؟ یکی از دانشمندان به نام “لوئیس چاوز اوروزکو” می گوید که آنها از حوزه رودخانه می سی سي پی به آنجا سرازير شده اند . اما دانشمند دیگری به نام “سیلو انوس جی مورلی ” عقیده دارد که آنها از همان نژاد اسکیمو یا از قبایل سرخپوست ساکن در شمال آمریکا بوده اند . در افسانه ها چنین آمده است : که در بین بنیان گذاران امپراطوری مایا , سردارانی به نام “بالام کوئیچ” (ببرخوش خنده) که رئیس قبیله کاوک بود و “بالام ایاب(ببر شب) که رئیس قبیله نیتروی بود , “ماوکوتاح” (نام مصور) که رئیس قبیله اهائوکوئیس بود و “بالام ایکوبی” (ببر کره ماه ) که رئیس قبیله تاموت و ایلوراث بود, قرار داشتند . تمام اینها می رساند که مایاها قرابت نزدیکی با اینکا ها داشتند .
احتمالا امپراطوری آنها ابتدا در محل استان پیتن در کشور گواتمالا در اوایل مسیحیت شکل گرفته است ( البته بعضی معتقدند که 200سال قبل از میلاد بوده ) قدیمی ترین تاریخی که در دست می باشد مربوط به سال 57 میلادی است .

و از سال 400 میلادی به بعد, آن اربابان کره زمین – عنوانی که آنها به خودشان داده بودند – شروع به گسترش به سوی شمال غربی و جنوب غربی به سمت مکزیک, هندوراس و سایر قسمتهای آمریکای مرکزی نمودند . سپس در سال 909 میلادی به دلایل نامعلومی خانه و کاشانه خود در شهرهای باشکوه را که با آن همه زحمت در طول قرنها بنا کرده بودند, رها نمودند و اجازه دادند جنگل با رشد سریع و بی رويه خود آنها را در کام خود فرو ببرد . آنها به “یوکاتان” نقل مکان کردند, این موضوع از آنجا بیشتر عجیب جلوه می نماید که کشوری را که ترک نمودند , بهشت آسا و حاصلخیز بود , در صورتی که وطن جدید آنها قلمرو حیوانات وحشی و حشرات سمی بوده و لم یزرع و غیر قابل سکونت بود . البته من تئوری هاي مهاجرت آنها را که محققان بیان کردند را ذکر کردم . به هر صورت “مایا”ها مجددا شروع به ساختن شهرهای جدید در “یوکاتان” نمودند . آنها دوباره اهرام و معابد خود را مثل گذشته بنا کردند . مایاها در دوران شکوفائی خود به چیزهای بزرگی دست یافتند . قدیمی ترین شهر آنها در ” یواکزاکتون ” در کشور گواتمالا یک مرکز مهم ستاره شناسی بوده و دارای یک بنای منحصر به فرد در دنیا بود, یعنی یک هرم در داخل یک هرم بزرگتر دیگر , و در نزدیکی آن مرکز , شهر “تیکالا ” قرار داشت که پایتخت مذهبی و علمی محسوب می شد و دارای معابد سلطنتی باشکوه و باغهای معلق و یک استادیوم ورزشی بزرگ بود که بازی های ورزشی ملی خود را که شبیه به بازی بسکتبال امروزی ماست در آنجا برگزار می کردند . این ورزش در واقع در عصر ما قبل کریستف کلمب در سراسر آمریکای جنوبی محبوبیت داشت, ولی در میان مایاها بازی آنطوری بود که برای تماشاچیان خطر به همراه داشت , یعنی بازیکنان می بایست یک توپ لاستیک سفت را از میان یک حلقه سنگی که بطور عمودی در فاصله نسبتا دوری نصب شده بود, شوت نموده و از آن رد نمایند,تا یک امتیاز بیاورند . لذا وقتی که بازیکنی موفق می شد توپ را از حلقه رد نماید , موظف بود آنقدر تماشاچیان را دنبال نماید و هر کدام را که به چنگ آورد لخت نموده و هست و نیست او را تصاحب نماید و این عمل تعقیب و گریز آنقدر ادامه داشت تا سوت خاتمه کشیده شود .

از مراکز مهم دیگر ” یوکاتان ” – یکی ” اوکسمال ” و دیگری ” چیکن ایتزا ” بود که حدود سال 534 میلادی بنیان گزاری شدند و هنوز هم می توان شکوه و عظمت شاهانه آنها را از روی خرابه های باقی مانده مشاهده نمود و موضوع عجیبی که در مورد آنها وجود دارد , شباهت بناهای یادبود آنها از نظر طرح و سبک به بناهایی از این دسته در کشور ” کامبوج ” و سایر قسمت های جنوب شرقی آسیا ست!! بعضی از محققین عقیده دارند که در کنار خیابانهای شهرهای مایاها حوضچه های آب سرد و گرم وجود داشته و آب آنها از چشمه های آب گرم تامین نمی شده است بلکه با استفاده از وسایلی آب را گرم می کرده اند . این اقدام آنها در خور تعمق و ستایش است, و تاسیسات مشابه آن در زیر خرابه های قصر ” ماینوس ” در جزیره کرت و بعضی از شهرهای آسیائی مشاهده شده است . واقعا اصول شهر سازی مایاها بی نظیر است . سیستم فاضلاب و همچنین آبرسانی آنها بسیار منطقی و باور نکردنی است , اما این اقوام با این تمدن عظیم از چرخ استفاده نمی کردند . آنها جاده های زیبا و حصار کشی شده را می ساختند اما هیچ نشانی از چرخ و وسیله های چرخدار در این قوم به چشم نمی خورد .

یکبار دیگر متن ابتدای این مطلب را بخوانید : چقدر شبیه پیام های ادیان امروزی ما است .))
” و آن گاه خدایان از آسمان آمدند و از ما جایی برای نشستن می خواستند. به قومم وعده دادند که بناهایی بسازید تا بتوانیم بر روی آن فرود آییم و ما دوباره بر می گردیم، همان هنگام که بنا ساخته شد و این قوم را با خود می بریم و برای رسیدن به اهدافشان، به آن قوم علم ریاضیات و نجوم بخشید. و در روز موعود آنها برگشتند و هزاران نفر از اقوامم را بردند و من می دانم.”

در ضمن در مورد تقویم باید بگویم که تمامی پیشگوئی های مایا ها با اندکی تاخیر یا زودتر بوقوع پیوسته اند (در حدود سی ثانیه عقبتر یا جلوتر!!!) حتی وقوع جنگ ها و بلاخره پایان دنیا در سال 2014 ! بله حدود هفت سال دیگر!”
آنها نحوه ي پايان زندگي در زمين را برخورد تخته سنگي عظيم به آن پيش بيني کرده اند.جالب آنکه زمان برخورد محاسبه شده درست مصادف با نوروز سال 1393 شمسي خواهد بود!!!! البته ستاره‌شناسان براي کاهش نگراني ساکنان کره خاکي، اعلام کرده‌اند که احتمال برخورد اين تخته سنگ عظيم به کره ما، يک در 900000 است!! جالب است که بدانيد در صورت برخورد، شدت آن بيشتر از 20000000 بمب اتم خواهد که بر هيروشيما انداخته شده! اين تخته سنگ سرگردان‌، از زمان تشکيل منظومه خورشيدي5/4 ميليارد سال پيش بر جاي مانده و بيشتر آنها در مکاني ميان مريخ و مشتري در مداري که کمربند استروييدها ناميده مي‌شوند درحال گردش هستند. اين سنگ‌هاي عظيم و سرگردان به خاطر جاذبه ستاره‌هاي دنباله‌دار يا ساير سيارات ممکن است هر از گاهي از مدار خود خارج شده و به سوي زمين حرکت کنند. نام اين تخته سنگ عظيم و سرگردان فضايي 2003 QQ47 است.
آیا براستی اینگونه خواهد شد. آیا این پیشگوئی بوقوع خواهد پیوست.؟؟ جواب چه آری باشد و چه هرگز , چیزی را از ارزشهای این قوم اسرار آمیز کم نخواهد کرد.
پرفسور ” ریماند کارتایر ” درباره مایاها اعتقاد دارد که : آنها در خیلی از زمینه های علمی از همتایان یونانی و رومی خود جلوتر بودند . آنها در ستاره شناسی و ریاضیات خیلی ماهر بوده و در نتیجه علم گاه شماری را به مرحله تکامل رساندند . آنها رصدخانه های گنبدی شکلی را می ساختند که از نظر جهت یابی از رصدخانه های قرن هفدهم پاریس دقیق تر بود . از آن جمله می توان به رصدخانه ” کاراکل” اشاره نمود که در شهر “چیکن ایتزا” در سه طبقه ساخته شده بود . همچنین تقویم های بسیار دقیقی را بر مبنای سال 260 روزه ,ویژه امور مذهبی , 365 روزه خورشیدی و 584 روزه سیاره زهره تدوین کرده بودند .
امروزه طول دقیق یک سال خورشیدی بعد از محاسبات طولانی در 2422/ 365روز تثبیت شده است . در صورتی که مایاها همین تقویم را 2420/365 برآورد کرده بودند که تا سه رقم اعشاری مشابه تقویم امروزی صحیح میباشد.!! همین پرفسور درباره تقویم مصریان میگوید : احتمال دارد مصریان نیز به چنین رقم دقیقی دست یافته باشند و آنرا از روی اندازه های اهرام استنباط می کنیم . در صورتی که مایاها تقویم مدونی داشته اند . هنر بسیار پیشرفته مایاها همسویی های فراوانی با هنر مصریان دارد . مثلا نقاشی های آبرنگ دیواری و یا تصاویر روی کوزه های آنها نیم رخ کاملا واضحی از انسانهای سامی را نشان میدهند, که یا در حال شخم زدن هستند یا ماهی گیری می کنند , یا دارند ساختمان بنا می کنند و یا به فعالیت های مذهبی مشغول می باشند . نمونه های مشابه آن را جز در مصر در جای دیگر نمی توان سراغ گرفت . از سوی دیگر سبک کوزه گری آنها شبیه به کوزه گری اتروریا و سنگ تراشی آنها مشابه هندوها و اهرام پلکانی با شیب تند شان نیز شبیه به اهرام ” انگکوروات ” است .

“ریاضیات در سنگ نبشته ها “
در تمام تمدنهای دنیا , کتابت به صورت ناقص آغاز شد و در طول سیر خود,به صورت یکنواخت و تدریجی تکامل پیدا کرد . اما این امر در مورد مایاها صدق نمی کند, زیرا هنر کتابت آنها از همان آغاز تمدن شان به حد کمال رسیده بود . در ریاضیات نیز مایاها از وجود صفر باخبر بوده اند , آنها صفر را به صورت یک صدف ریز بکار می بردند .
همچنین به سیستم اعشاری,لگاریتم و دیگر محاسبات ریاضی آشنا بوده اند پرفسور ” انر ” در این باره چنین نوشته است : موقعی که تصویری در یک کتیبه مثلا 10 مرتبه یا بیشتر تکرار می شود و یا تعداد پله های یک هرم تا انتهای به صورت دقیق و حساب شده محاسبه می گردد, این نشانه یک محاسبه دقیق ریاضی می باشد . تمام هنر مایاها در ریاضیات متمرکز شده بود که در نهایت به روی کتیبه های سنگی منتقل شده است . علم نجوم نیز در مایاها نسبت به بقیه اقوام آن سرزمین به مراتب پیشرفته تر بوده است, آگاهی آنها به سیستم منظومه خورشیدی و صور فلکی تعجب برانگیز است .
یک طاق با عظمت به یادبود کنگره ستاره شناسی که در 2 ماه سپتامبر 503 میلادی در “کوپان” آن سرزمین بر پا گردید,بنا شده است ( واقعا جای تعجب دارد که این قوم اسرار انگیز این همه علم و معرفت را از کجا آموخته اند.؟. کتیبه ای که نشان از گرامی داشتن این کنگره ستاره شناسی که در آن بزرگترین عالمان و ستاره شناسان مایا در آن شرکت کردند با تاریخ مختص مایا بر طاق یکی از بناها نقش بسته است.!! ) ساختمان رصد خانه ی آنها بطور شگفت انگیزی مشابه رصدخانه های امروزی ما می باشد,منتهی بدون وجود دستگاه و آلات مدرن ستاره شناسی امروز, و جای تعجب اینجاست که آنها بدون داشتن این قبیل تجهیزات چگونه توانسته اند اطلاعات دقیقی در مورد اجرام سماوی کسب نمایند.!! آیا براستی آنها ” اربابان کره زمین ” بوده اند.؟ اجازه بدید یک نگاه کلی به شهرهای مایا بیندازیم . شهرهای آنها با جلال و جبروت, تمیز و مرتب بوده است . میدان ها و چهارراه های آنها وسیع و سطح خیابانها یا سنگ فرش بوده و یا با ماده سفید سیمان مانندی پوشیده شده بود . معابد آنها مزین به تصاویر عظیم موجودات عجیب و باغچه ها و آب نماهای زیبا در همه جا بچشم می خورد. یک سیستم فاضلاب بهداشتی تمام شهر را در بر گرفته . جاده های آنها به خوبی جاده های اینکاها نبوده ولی این چیزی از ارزش جاده های آنها کم نمی کند . مثلا جاده ي به طول 100 کیلومتر از کوبا به یاکزونا که با سیمان پوشیده شده و طرفین آن نرده کشی شده بود و تماماً از یک منطقه صعب العبور باتلاقی گذشته است . سئوال این است که ” مایاها که از چرخ استفاده نمی کردند و هیچ گاری و یا وسیله چرخداری در شهر آنها نبوده این جاده ها را برای چه احداث کردند.؟” . مایاها انواع مختلف گیاهان را پرورش داده و رنگ های متنوع گیاهی تولید می کرده اند – مثل آبی , بنفش,نیلی و رنگهای دیگر . آنها همچنین از لاستیک برای ساختن پای افزار,توپ بازی و ضد آب نمودن لباس هایشان استفاده می کردند ( البته منظور از لاستیک درختی میباشد که از آن صمغی بدست می آید که خاصیت لاستیک دارد و به همین نام آنرا می شناسند ) آنها حتی از برگهای فندق وحشی و با استفاده از چسب و صمغ , کاغذ و کتاب درست می کردند . با وجود اینها تفاوت تکنیک آنها غیر عادی نبود . این خلاصه ای بود از تمدنی که “مایا “نام دارد و همچنان اسرار آمیز باقی مانده . هنوز کسی نمی داند که آنها این همه علم را از کجا بدست آوردند .

چرا مهاجرت ملی کردند . و این تمدن عظیم چگونه از میان رفت .

من درباره ي مايا ها و مصريان اصلا قصد ندارم زحماتي که پيشينيان ما کشيدن رو مثل آقاي «اریك فون دانیكن» زير سوال ببرم ولي نکته ي مهم اين که اين کارها بسيار خارق العاده است واحتمال اون هست که با کمک کسان ديگه اي انجام شده باشه.

در حالي كه هرگز سند مطمئني از وجود موجودات سيارات ديگر در دست نيست ولي بسياري از دانشمندان معتقدند که : ما تـنها نيستيم …
زمین ما تنها یک قسمت از میلیارد میلیارد قسمت این جهان هستی است. امروزه ما با این همه پیشرفت هنوز بیش از یک قسمت از این جهان را کشف نکردیم.
البته اگر کل جهان را یک میلیون قسمت در نظر بگیریم. یعنی واقعاً خدا همه ی این جهان را برای ما خلق کرده؟ یا به غیر از ما باز هم موجوداتی دیگر در این پهنه زندگی می کنند؟
توجه! پیش نیاز اینکه آدم فضایی باشه این نیست که پوست سبز چروک با چشمای گردويي داشته باشن .شاید اگر موجود دیگری باشد او هم مثل ما آدم باشد ولی از نژادی غیر از انسانها یا حتی عین خود ما باشه
متاسفانه اتفاقاتی روی این زمین میفته که یکم توجیه ش سخته. با توجه به داستانی که درباره ي ماياها براتون گفتم حتماً به ذهنتون می رسه که شاید اون موقع پدرانمون با موجودات دیگری ارتباط داشتن و این ارتباط به هر دلیلی از بین رفته. من داستان رو از روسیه شروع می کنم و به بروکسل می برم .
درست در وسط سال شمسی یعنی پانزدهم مرداد ماه همین دو سال پیش مردم شمال روسیه گزارش یه بشقاب پرنده را دادند. عده ی زیادی مي گفتند که فرود یک شی عجیب را در یکی از مزارع بیرون شهر دیده اند. پلیس گروهی را برای بررسی موضوع به مزرعه ی مذکور فرستاد تا آنها اولین افرادی باشند که شاهد شگفت انگیز ترین منظره ی عمرشان باشند دایره ای بزرگ در وسط مزرعه به وجود آمده و همه ی پوشش گیاهی زیرش از بین رفته.گیاهانی که در اطراف دایره بودند نیز تغییر رنگ دادند. از آنجا که امروزه پرواز هواپیماهای جاسوسی با اشکال مختلف در سراسر جهان رایج است، این واقع برای دولت مردان تعجبی به همراه نداشت. اما آنها می خواستند بدانند این جاسوس از کجا بوده و برای همین منظور تحقیقات عظیمی برای پی بردن به هویت شی انجام دادند اما معلوم شد این شی نه تنها از آمریکا نیست بلکه به هیچ نقطه ای از زمین تعلق ندارد. حدستون درسته. تغییر رنگ گیاهان مزرعه نمی تونسته به وسیله ی هیچ ماده ای بر روی کره ی زمین باشد.

پانزده سال پیش در بروکسل گزارش حرکت یک شی مشکوک داده شد. بلافاصله دو هواپیمای اف 16 برای بررسی موضوع فرستاده شد.آنها یوفو را در 2000 متری زمین پیدا کردند و به تعقیبش پرداختند. اما یوفو در یک ثانیه از آن ارتفاع به ارتفاع 180 متری آمد و فرار کرد. دو مطلب مهم این اتفاق چه بود؟
این تغییر ارتفاع فشاری برابر 400 جی بر یوفو و ساکنان آن وارد می کند یعنی 100 برابر فشاری که انسان تحمل می کنم و 10 برابر تحمل هر هواپیمایی این تغییر نشون میده یوفوی ما با سرعت 6500 کیلومتر در ساعت حرکت می کنه و خب بر اثر برخورد با هوا باید دمای بدنه اش حدود 4500 درجه باشه. این که چه جوری ممکنه رو کاری ندارم فقط اینو بچسبید که نمی تونسته ساخت یه انسان باشه.
يکمم از اهرام مصر بگم: در باره ی صورتک مریخی حتماً مطالبی شنیدید.این صورت هر روز ساعت 18 با صورت ابولهول در یک راستا قرار می گیره . در ضمن در مقابر ابولهول قطعه سنگی کشف شده با طراحی صورتی بر روی آن که دقیقاً، تکرار می کنم دقیقاً عین همون صورت روی مریخ است.در ضمن بیش از 10 سال از مشاهده ی صورت مریخی توسط انسان ها نگذشته .

اما چه حالت هایی برای وجود یک موجود فضایی می شه در نظر گرفت؟
امکان داره این موجودات در هر جایی باشند حتی ماه و حتی بر روی همین زمین خودمون. طبق گفته های صریح خدا، ما و جن ها هم زمان بر روی همین کره زندگی می کنیم. چرا نمی بینیمشون؟ این مسئله دو جور تو ذهن من حلاجی می شه.
بعد چهارم:ما که در بعد سوم زندگی می کنیم مثل یه حباب وسط بعد چهارم معلقیم. مثلاً یه کاغذ بردارید و یه مربع روش بکشید. تو مربع هم یه خط بکشید. حالا خط (معرف بعد اول) در داخل مربع(بعد دوم) است و مربع بروی کاغذ در دنیای پیرامون ما( بعد سوم) است و ما نیز متراقباً در بعد چهارمیم. تو همین بعد هم ما می تونیم دو کاغذ( چون کاغذ خیلی نازکه دو بعدی در نظر می گیریم)رو طوری قرار دهیم که دیدی نسبت به هم نداشته باشند. مثلاً در امتداد هم باشن.پس دنیای سه بعدی ما و دنیای سه بعدی جن ها و هر دنیای دیگری به طور هم زمان می تونه در بعد چهارم باشه بدون اینکه هر کدومشون به اون یکی دسترسی داشته باشن.
يه قضیه هم مربوط می شه به فرکانس ها. ببینید صداها دارای فرکانسن. مثلاً مورچه یا سوسک هم صدا دارن ولی چون تو فرکانس شنیدن ما نیستن ، نمی شنویم .به نظر من دید هم دارای همین فرکانس هان. یعنی یه چیزایی وجود دارن ولی ما نمی بینیم چون در محدوده ی دیده ما نیستند)نه از لحاظ دوری و نزدیکی ها) پس ممکن همه جا باشن ولی ما نبینیمشون.
اين موضوع تا حدي پيش رفته است كه در سالهاي اخير توجه خيلي‌ها به دولت آمريكا و ارتباط آن با فضايي‌ها جلب گشته و در اين رابطه داستان‌هاي زيادي بر سر زبانها افتاده و فيلم‌هاي زيادي ساخته شده و راست يا دروغ افراد بسياري گزارش داده‌اند كه با چشمان خود آدم فضايي‌ها را ديده‌اند.
در بخش زير به آغاز اين رويا پردازي ها اشاره مي کنم.

*******************
بيش از پنج ميليون سال است كه هرازگاهي اخباري از رويت بشقاب پرنده‌ها و انسانهاي فضايي گزارش شده است. تاكنون هزاران برگ پرونده محرمانه براي اثبات وجود اين پديده‌ها تحت بررسي قرار گرفته‌اند ولي هنوز هم بسياري از جوانب مربوط به فضايي‌ها ناشناخته باقي مانده است. موضع دانشمندان نسبت به اين گزارشات نيز وضعيت را بغرنج‌تر مي‌نمايد . به نظر مي‌رسد كه آنها ميل دارند اين حرف‌ها را رد كنند ولي باز هم چندان به حرف خود اطمينان ندارند. فضايي‌ها ارتباط نزديكي به ارتش، علوم و سياستهاي تحقيقاتي قدرتهاي جهاني دارند و اين موضوع در برخي از مدارك محرمانه موسسات سري دولت‌هايي همچون آمريكا مثل CIA، FBI، وزارت اطلاعات، ناسا و ) NORADفرمانداري دفاع هوايي آمريكاي شمالي) وجود دارد.
برخي بر اين باورند كه اين موسسات نه تنها از وجود فضايي‌ها آگاه هستند بلكه سعي دارند تكنولوژي‌هايي شبيه به تكنولوژي فضايي‌ها را نيز بسازند و ظاهرا به دانشمندان گفته شده است چشم خود را بر روي اين موضوع ببندند و در نتيجه موسسات سري به راحتي آزمايشات مخفي خود را انجام مي‌دهند.
” لئوناردو اسپرينگ ” فضايي‌شناس آمريكايي از طريق منبعي موثق( كه ميل دارد نامي از او ذكر نشود) مدركي به دست آورد كه حكايت از وجود موجودات فضايي داشت.

اين مدرك متعلق به شانزدهم جولاي سال 1947 است و ظاهرا قطعه‌اي از يک شي پرنده است. در آن سال پس از كشف اين شي وقتي واحدهاي نظامي و نيروي هوايي آمريكا اين قطعه را مورد بررسي قرار دادند، به اين نتيجه رسيدند كه به دلايل مختلفي ممكن نيست ساخت كشور آمريكا باشد و با اطلاعات دقيقي كه دارند، شوروي نيز نمي‌توانسته آن را بسازد. وقتي كارشناسان نظامي آن شي را دقيق‌تر مورد بررسي قرار دادند، قطعه‌اي شبيه به يك موتور اتمي درون آن يافتند. احتمالا اين نيروگاه شبيه به يك تبادلگر حرارتي عمل مي‌كرده است. يك قطعه پرنده نيز در قسمت جلويي اين شي قرار دارد. دلايلي در دست است كه نشان مي‌دهد اين شي با كنترل از راه دور هدايت مي‌شده است. آيا اين وسيله دليلي بر وجود آدم فضايي‌هاي كاملا پيشرفته نيست؟ و به گفته اين محقق جالب اينجاست كه آن موسسات سري ابرقدرت‌هاي دنيا از اين وسيله بهره گرفته‌اند و از روي آن بمب‌هاي اتمي را ساخته‌اند.

آدم فضايي‌ها در ماه

در سال 1969 سفينه”آپولو “11به ماه فرستاده شد. گروه فضانوردان از جمله آرمسترانگ، كالينز و اولدرين پس از چندين ساعت حركت به سوي ماه، خبر دادند كه چند گلوله نوراني اطراف پايه‌هاي سفينه هستند و با همان سرعت به دنبال آن حركت مي‌كنند. اين گزارش كاركنان مركز كنترل را نگران كرد. سه روز گذشت و هيچ انفجاري رخ نداد و آنها به ماه رسيدند.
دستيار آرمسترانگ سالها بعد در اين باره مي‌گفت:” گلوله‌هاي نوراني در فاصله سه فوتي ما بودند. سه بشقاب پرنده به قطرهاي پانزده تا سي‌متر. مثل اين كه از يك مخزن اصلي جدا شده بودند. صداهاي عجيبي از فرستنده‌ها مي‌آمد. آرمسترانگ موج فرستنده را عوض كرد و به اوپراتور گفت: مي‌خواهم بدانم جريان چيه؟ اوپراتور خبر نداشت چه شده است و پرسيد: چي شده؟ آنجا اوضاع خوبه؟ يكي از فضانوردان گفت: قربان، يك چيزهاي بزرگي كنار دهانه انفجار سفينه هستند. خداوندا! مثل اين‌كه روي آن نشسته‌اند. انگار از روي ماه دارند به ما نگاه مي‌كنند. پنج ساعت بعد كه روحيه‌ها كمي بهتر شد آرمسترانگ و اولدرين تصميم گرفتند از سفينه خارج شوند و به كالينز گفتند در سفينه آماده بماند تا در صورت بروز خطر به سرعت از ماه فراركنند.

دو فضانورد از سفينه خارج و در تاريكي گم شدند. در حالي كه خانواده‌هايشان با چشمان هراسان بر روي زمين به مانيتورها خيره مانده بودند. زمان به كندي مي گذشت تا اين‌كه بالاخره آرمسترانگ و اولدرين باز گشتند و آرمسترانگ آن جمله تاريخي را گفت : براي يك مرد قدم كوچكي است ولي براي بشريت پرشي بلند. آنها اثري از آن شي‌هاي فضايي پيدا نكرده بودند اما سال ها پس از آن فضانوردان بارها و بارها چيزهاي مشكوكي را در اطراف خود ديده‌اند .
***********************
شاید درمورد منطقه ی سری 51امریکا چیزایی شنیده باشید ولی احتمالا این داستان جالب رو نشنیدید؟

با انتشار يك صوير از يك موجود فضايي جنجالي عظيم درباره ي منطقه ي سري 51 به راه افتاد كه آيا واقعا در آنجا درباره ي موجودات فضايي و ufo ها تحقيق مي شود يا نه؟
اين تصوير فريمي است متعلق به يك قطعه فيلم معروف و جنجالي به مدت ۲ دقيقه و ۵۵ ثانيه كه توسط فردي كه خود را ((ويكتور)) معرفي كرده است و به صورت مخفيانه از پايگاه فوق سري (گروم ليك )واقع در منطقه ۵۱ مكاني كه به گفته بسياري از محققين مركز آزمايش هاي سري دولت امريكا در رابطه با بشقاب هاي پرنده است خارج شده است. در اين فيلم از يك موجود فرازميني – از نژاد خاكستري ها – تحقيقاتي به عمل مي ايد.
ویکتور اذعان كرد چنانچه هويت اصلي او فاش شود بلافاصله توسط دولت به قتل خواهد رسيد. (ادعاي وي درست بود چرا كه بسياري از كساني كه اقدام به افشاي اين مسايل كرده اند توسط دولت ايالات متحده به قتل رسيده اند.)او به بسياري از شبكه هاي خبري مراجعه كرد تا فيلم را براي عموم پخش كنند. ابتدا به شبكه خبري فاكس Fox TV مراجعه نمود. اما آن شبكه به علت مشكلاتي كه قبلا به خاطر پخش فيلم مستند كالبد شكافي موجود فرازميني برايش به وجود آمده بود از قبول آن فيلم سر باز زد. آن مشكلات بخاطر آن بود كه پس از پخش فيلم ،جنجالي ميان موافقان و مخالفان آن فيلم به پا خاست و باعث شد اعتبار شبكه فاكس در نظر مخالفان صحت فيلم خدشه دار شود. و كمپاني فاكس نمي خواست بار ديگر متهم به دروغ پراكني شود. ضمن آن كه پخش چنين اخباري براي شبكه هاي معروف امريكا خشم دولت آن كشور را برايشان به ارمغان مي آورد.سر انجام شبكه اي مستقل در لوس آنجلس به نام Rocket Home Pictures قبول كرد كه در حضور يك كارشناس بشقاب هاي پرنده – ديويد مورتون – آن را براي عموم پخش كند . پس از پخش فيلم مورتون فيلم را براي بينندگان اينگونه تحليل مي كند:
فيلم صامت در محيطي نيمه تاريك فيلم برداري شده است. نيم رخ دو مرد نمايان است كه يكي از آنها يونيفرمي نظامي با يك درجه ستاره روي اپل شانه اش به تن دارد. و يك نفر ديگر كه صورت خود را پوشانده و دست وي در تصوير مشخص است و به نظر مي رسد كه يك پزشك است. آنها در محلي نشسته اند كه سيم ها ميكروفون ها و وسايل پزشكي در آن اتاق به چشم مي خورد. نورهاي ضعيفي نيز روي يك دستگاه چشمك مي زند كه به نظر مي رسد ضربان يك قلب ضعيف را نشان مي دهند. كل صحنه از پشت يك ديوار شيشه اي فيلم برداري شده است. طرف ديگر ميز موجود كوچك قهوه اي رنگي با سر بزرگ و چشمان سياه وجود دارد كه چهره او براي هزاران نفر از ربوده شدگان آشناست. يك فرازميني! وي سپس با بيان چند نشانه در حركات آن موجود احتمال بيمار بودن آن را مطرح مي سازد. آن گونه كه از چهره ي وي پيداست دچار نوعي ناراحتي نيز مي باشد.
وي ادامه مي دهد : پوستش صورتي مايل به قهوه ايست اما قسمت سر آن موجود بنفش رنگ است و اثراتي از كوبيدگي روی آن ديده مي شود به طوري كه احتمالا از نوعي ناراحتي در قسمت جمجمه رنج مي برد. فيلم ادامه پيدا مي كند و در ادامه شاهد نوعي تشنج شديد در آن موجود مي شويم. در لحظه اي از فيلم دهان آن موجود به خاطر اعمال پزشكان باز شده و مقداري از محتواي آب دهانش به بيرون مي ريزد. در اين لحظه دستگاه نمايش ضربان قلب آن موجود ناگهان به طرز عجيبي يك نوسان شديد را نشان ميدهد. در اين لحظه مردي كه لباس نظامي به تن دارد علامتي مي دهد و دو پزشك ديگر بلافاصله به كمك مي آيند. اين قطعه فيلم ناگهان در قسمتي كه پزشكان مشغول مداواي آن موجود هستند به پايان مي رسد

واقعي يا دروغي؟
صحت اين فيلم از نظر افراد مختلف متفاوت است. بسياري آن را حقيقي مي دانند و بسياري نيز جعلي. ديويد مورتون پس از ديدن فيلم متقاعد شد كه فيلم حقيقي است به خاطر تطابق و همخواني فيلم با اظهارات ربوده شدگان.
آن موجود شباهت بسياري به موجوداتي دارد كه ربوده شدگان تحت هپينوتيزم شكل و شمايلشان را باز گو كرده اند. اين نوع معروف از فرازميني ها كه براي تمامي يوفولوژيست ها آشناست به خاكستري ها (grey) معروفند . نشانه بعدي كه صحت فيلم را تقويت مي كند اطلاعاتي است كه پايين فيلم به نمايش در مي آيند .
DNI/27 و سمت راست آن اعدادي كه به نظر مي رسد براي نشان دادن ساعت و دقيقه و ثانيه به كار مي روند DNI ممكن است به كلمه (اداره اطلاعات نيروي دريايي- Department of Naval Intelligence) دلالت كند . بخشي كه در منطقه ۵۱ مشغول به كار است و بسياري از مردم از فعاليت هاي آن و حتي وجود آن بي اطلاع اند . ضمن اين كه جورج ناپ خبرنگار تلويزيون هم زماني كه جنجال باب لازار به راه افتاد(باب لازار از جمله دانشمنداني بود كه مستقيما روي پروژه يوفو ها كار مي كردو سپس تمامي اطلاعات خود را منتشر كرد و باعث جنجال بزرگي شد.) براي روشن شدن ادعاهاي باب لازار چك هايي را كه به او طي مدت زمان كار كردن در منطقه ۵۱ داده شده بود طي يك برنامه تلويزيوني نشان داد كه روي تمام آنها مهر DNI خورده بود. اين مساله نيز صحت وجود چنين بخشي را در منطقه ۵۱ افزايش مي دهد.
حالا مي رسيم به ويكتور. كسي كه به هيچ عنوان از ترس كشته شدن هويت خود را فاش نكرد. سوالي كه مطرح مي شود اين است كه وي چگونه توانست اين فيلم را با وجود كنترل شديد از آن محل خارج كند؟ تهيه كننده برنامه اي كه فيلم را براي عموم پخش كرد مي داند كه ويكتور چگونه فيلم را از پايگاه خارج كرد. ويكتور به وي گفته بود كه او برنامه ريزي دقيقي انجام داد تا در لحظه اي كه كسي نظارتي بر رويش ندارد فيلم ها را از روي نوار به سي دي و دي وي دي كپي كند. ضمنا وي عمدا صداي فيلم را حذف كرده تا مبادا هويت و امنيت خود و كساني كه در فيلم نمايش داده مي شوند به خطر افتد.
وي ضمنا به تهيه كننده برنامه گفته بود كه مردي كه در اكثر صحنه هاي اين فيلم كنار آن موجود ايستاده و دستش را به سمت سر خود مي برد تله پات نيروي نظامي بوده كه با حضور خود در آنجا برقراي ارتباط تله پاتيكي براي كمك به آن موجود را به عهده داشته است!(اين نكته كه موجودات فرازميني با تله پاتي ارتباط برقرار مي كندد امري حتمي و پذيرفته شده است.)
چون در فيلم ضعف و بيماري آن موجود كاملا آشكار بود براي همين تهيه كننده برنامه از ويكتور راجع به اين كه آيا آن موجود پس از آن واقعه مرده يا خير سوال كرد. ويكتور جواب داد مطمئن نيستم. همين قدر مي دانم كه ديگر از آن موجود براي تحقيقات علمي و مصاحبه استفاده نكردند!
و در پايان طبق اظهارات ويكتور صداهاي اين فيلم كه وي بنا به دلايلي آنها را حذف كرده علاوه بر امنيت خود و ديگر افراد مشاهده شده در فيلم اين است كه طي انجام اعمالي بر روي آن موجود سعي مي شود اطلاعات تكنولوژيكي و فني نيز از آن به دست ايد. كه خود ويكتور يا آنها را نمي دانسته يا نمي خواسته بگويد. ضمنا اين مساله كه آيا آن فرازميني به ميل خود آنجا بوده يا از سانحه ي سقوط بشقاب پرنده اش جان سالم به در برده است نيز نا معلوم است.

***********************
همه فايلايي که باز کرديد ببنديد تا بريم سراغ مطلب خودمون : “ما تنها نيستيم… “

اين داستان رو هم با يه آيه از قرآن شروع مي کنم.

و من کل شی خلقنا زوجین لعلکم تذکرون

این آیه رو همتون باید دیده باشید. جاهای مختلف قرآن، کتب مختلف دینی و حتی روی دیوارها بعضی وقتها این آیه رو می بینید ولی کمتر کسی درست بهش توجه می کنه.
و از همه چیز زوجی آفریدیم . اهمیت این آیه با کشف ذرات ریز اتمی و کشف این مطلب که همه ی آنها زوج هستند ، برای همگان آشکار شد ولی وقتی از این آیه برای انسان استفاده می کنیم، اصولاً ربطش می دن به همسر و زن و شوهرو از این حرف ها.
جهان های موازی مصداق این مطلب هستند که این آیه دقیقاً مصداقی برای خود ما دارد و آن هم وجود حداقل یک جهان دیگر درست عین جهان ماست.به کلمه ی عین دقت داشته باشید. یعنی بی شک در جای دیگری از این عالم بی کران در کهکشانی به نام راه شیری و به روی کره ای به نام زمین که همراه هشت سیاره ی دیگر به دور خورشید نامی می گردد،انسانی به نام و شکل شما در حال خواندن اين مقاله است. انسانی که از همه لحاظ آینه ی شماست.
اين جا مي خوام بگم به غیر از جهانی که هم اکنون ما در آن هستیم، این امکان وجود دارد که بی نهایت جهان دیگر هم در این عالم موازی ما باشند. جهان هایی که دقیقاً عین هم هستند با یه سری تفاوت های جزئي .
اول از همه ، بزارید واژه ی “جهان های موازی” را تشریح کنم. می دانید که خاصیت دو خط موازی این است که هرگز به هم نمی رسند. یعنی اگر شما بروی کاغذی دو خط موازی بکشید، امکان اینکه این دو خط در بینهایت نیز به هم برسند وجود ندارد. این جهان ها نیز از لحاظ اینکه هرگز با هم برخوردی نخواهند داشت، موازی نامیده می شوند .

اصل نظریه ی جهان های موازی
مطمئنم از شنیدن این حرف شاخ در میارید ولی امروزه معتبرترین، پرطرفدارترین و درست ترین نظریه ای که کیهان شناسان می توانند با آن بسیاری از مسائل را توجیه کنند این است که همه ی ما حداقل یک خود دیگر یا به قول خودمون یک همزاد در کهکشاني داریم که از ما حدود 10 به توان 280 متر دورتر است. فکر اینکه یه یک با دویست و هشتاد تا صفر جلوش یعنی چند متر هم سردرد میاره چه برسه بخوایم همچین فاصله ای رو ببینیم. جالبه بدونید دانشمندان دیگه حتی به این موضوع ها فکر نمی کنند که آیا واقعاً چنین جهان هایی وجود دارد یا نه بلکه بیشتر به انواع جهان های موازی می اندیشند وتعدادشون.

چرا ما قادر به دسترسی به همزاد های خود نیستیم؟
این دلیلی که الان می گم رو از خودم می گم چون جایی نبود که درست به این موضوع اشاره شده باشد.
گفتم که فاصله ی ما تا اولین خودمون، حدود 10 به توان 280 متره. امروزه بشر می تونه تا فاصله بسیاری دوری رو ببینه . اینو هم می دونید که هر روزه بر این فاصله افزوده می شه و انسان نقاطی رو می بینه که تا حالا ندیده بوده. ولی این چشم چرونی ها یه حدی داره. نباید حدس زدن این حد براتون خیلی سخت باشه. بله اون حد انفجار بزرگه. قبول کنید که ما هرگز نمی تونیم قبل از انفجار بزرگ رو ببینیم. اینکه چه مشکلات عظیمی در سر راه دیدن و شبیه سازی خود انفجار بزرگه بماند ولی ما هرگز نمی تونیم قبل از زمانی رو ببینیم که زمانی وجود نداشته و مکانی رو ببینیم که فضا در اون تعریف نشده بوده و بهتر بگم ما قادر به دیدن نظامی نیستیم که نظامش کاملاً با ما فرق داشته یعنی این نظام هستی، این زمان و این فضا همه و همه با انفجار بزرگ به وجود آمدند پس برای ما قبلی معنا نداره.
فاصله ی ما تا انفجار بزرگ 14 میلیارد سال نوریه. هر سال نوری هم 9500000000000 کیلومتره پس یعنی فاصله ی ما تا انفجار بزرگ برابر
133000000000000000000000000
متره (یعنی یک ممیز سه دهم ضرب در ده به توان 26 متر(خودتون تفاوت بین این دو عدد رو می بینید و لازم نیست بگم 26 کجا و 280 کجا) امیدوارم فکر نکنید حدود ده برابر بیشتره( پس تا زمانی که ما راز دیدن ماوراي انفجار بزرگ رو کشف نکردیم، خبری از همزاد نیست.
توجه: وقتی ما با هر وسیله ای به جسمی نگاه می کنیم که یک سال نوری با ما فاصله داره، ما در اصل در حال دیدن آن جسمیم البته در وضعیت یک سال پیشش چون اون نوری که از جسم به ما رسیده، یک ساله پیش سطح اون رو ترک کرده و به ما رسیده. هر چی فاصله بیشتر شه ما می تونیم به زمان هایی برگردیم که زمینی نبوده و جهان در آستانه ی تولید بوده . البته امروزه تنها می توانیم کوازار ها را ببینیم ( کوازار به کهکشانهای جوانی که در حال شکل گرفتن هستند می گن) ولی به هر حال هر وقت تونستیم 14 میلیارد سال نوری قبل رو ببینیم، اون رو به صورتی می بینیم که 14 میلیارد سال پیش بوده یعنی هنگام انفجار بزرگ و زمان صفر.

فضای بیکران چیست؟
مسلماً از اسمش می فهمید که یعنی عالمی که هرگز تمام نمی شه و انتهایی نداره بهتر بگم یعنی همین عالم خودمون. اما تعریف کاملتری هم وجود داره . فضای بیکران یعنی فضایی که بالاخره یه جایی از اون، نا محتمل ترین اتفاقات هم میفته. فضایی که هیچ چیز نه تنها در آن غیر ممکن نیست بلکه وجود هم دارد. از اینکه یه سیب رو ول کنی بره بالا بگیر تا دیو و پری و هر چیزی که به نظرمون احتمال وجودش صفر مطلقه. از این نوع فضا ها زیاد وجود داره. چیزی که حالا به ذهنم می رسه یکی دنیای تخیلات انسان. شما می تونید تو این دنیاتون، هر چیزی رو ممکن کنید. هیچ کی نمی گه امکان نداره تو بتونی تو خیالت از دیوار رد شی یا دیو سپید رو از پای در بیاری . پس دنیای خیالات هرکس یه فضای بیکران به حساب میاد و شما هم خدای اون دنیایید.
در اصل خدا این قدرتو بهتون داده که بتونید راحت تر به قدرتهای خدا پی ببرید و بفهمید همون طور که شما به محض اینکه اراده می کنید می تونید هر چیزی رو تو ذهنتون امکان پذیر کنید، خداهم برای تسلط بر این عالم احتیاجی به چیز خاصی نداره.
از این بحث که بیایم بیرون فکر نکنید که تنها دلیل وجود جهان های موازی همین اصل فضای بیکرانه نه حالا کم کم دلیلارو براتون شرح می دم. این تازه قابل فهم ترینشون بود

آیا واقعاً سفر در زمان امکان دارد؟

سرعتی فراتر از سرعت نور
دانشمندان چندین راه برای مسافرتهای زمانی بیان کرده اند. اولین راه از طریق تئوری نسبیت خاص انیشتین است. پس بزارید اول اصل تئوری رو بگم . طبق این نظریه تنها مطلق موجود در جهان سرعت نور است و بقیه ی موارد بر حسب سرعت نور متغیرند. حتماً فرمول معروف این نظریه را شنیدید. همون انرژی برابر است با جرم در نور به توان دو. خب حالا ببینیم زمان چه جوری می خواد تابعی از سرعت نور بشه. طبق گفته ی نابغه ی مذکور، هر چی شما تندتر حرکت کنید، زمان براتون کندتر می گزره. این تئوری اینجوری آزمایش شد که یه ساعت رو گذاشتن رو زمین و ازش فیلم گرفتن و یه ساعتم گذاشتن تو یه سفینه و از اونم فیلم گرفتن . به وضوح مشاهده شد که ساعت زمینی کندتر حرکت می کنه.
قبول دارید که هر چی سرعتمون زیاد شه زمان برامون کندتر می گزره. یعنی هرچه به سرعت نور نزدیک بشیم زمان آروم و آروم تر می شه تا برسیم به سرعت نور. حالا چی می شه؟ به طور طبیعی سرعت سفر میشه. حالا به این سوال جواب بدید. اگه از سرعت نور هم رد شیم چی میشه؟………….آفرین. همون طور که حدس می زنید زمان برعکس می شه. خب مسلماً اگه زمان به جای اینکه به جلو بره، بره عقب پس شما به محض عبور از سرعت نور وارد گذشته شدید. یعنی در زمان سفر کردید.

آیا واقعاً این اتفاق میفته یا فقط این یه تئوریه؟

جواب این سوال بستگی به تعریف شما از تئوری بر می گرده. تئوری یعنی اتفاقی که از لحاظ منطق و عقل درسته ولی هنوز در دنیای حقیقی امتحان نشده. یعنی ما الان با دلیل باید قبول کرده باشیم که اگه از سرعت نور رد شیم به عقب بر می گردیم ولی دو تا مشکل رو واقعیت جلومون می زاره.
مشکل اول اینکه هرجسمی که به سرعت نور برسه جرمش به سمت بینهایت میل می کنه و هرگز نمی تونه شتاب لازم رو برای عبور از سرعت نور بگیره. این هم البته تقریباً یه نظریه است ولی خیلی محکم تر از تئوری های بالاست.البته از من اینو قبول کنید که این قانونا مشکل بزرگی سر راه بشر نمی زاره. تقریباً یک سال پیش شرکت سامسونگ یه دیسک درست کرد که 30 گیگا بایت ظرفیت داشت. چند هفته پیش شرکت اپل دیسکی ساخت که 500 گیگا بایت ظرفیت داشت. مدتی هست که کشف شده می شه با یونیزه کردن هوای اطراف یک جنگنده ی هوایی، سرعتشو تا 6500 کیلومتر در ساعت افزایش داد. البته این خبر رسماً به دلایل امنیتی منتشر نشد .بدون شک خیلی زود این سرعت هم چندین برابر می شه.این روزا آنقدر سرعت پیشرفت علم زیاد شده که جای هیچ تعجبی نیست که اگر همین الان اخبار رو بگیرید بگه دانشمندان سرعت نور رو شکستند. امروزه هر ماه یک بار علم بشر دو برابر می شه و به علت تصاعدی که داره تا سال 2020 این مدت به یک ساعت می رسه. خب خیلی هم از بحثمون دور نشیم .
اما مشکل دوم چیه. این بحث خیلی پیچیده است و بر میگرده به دنیای تاکیون ها. به گفته ی بزرگان این علم، سه نوع ماده یا هر چی که می خواین اسمشو بزارید، تو این فضای بیکران وجود داره. اولیشون ذرات هستند که به وفور روی زمین خودمون یافت می شن. به طور کلی هر چی که سرعتش از سرعت نور کمتر باشه جز ذرات به حساب میاد. یعنی من و شما به همراه کهکشان راه شیری و بیگیر برو بالا تا آخر همه ذره ايم. دومین نوع که بازم اینورا یافت می شه فوتون ها و پرتوهای انرژی هستند که با سرعت نور حرکت می کنن. نوع سوم تاکیون ها هستند. اجسامی که سرعت فرا نوری دارند. این نوع به هیچ وجه در این عالم وجود نداره و منحصراً مربوط می شه به یک عالم دیگه با نظامی کاملاً متفاوت از این نظام.

حالا چه جوری از سد این مشکل رد شیم؟ یعنی اینکه از کجا معلوم وقتی سرعت نور رو رد کردیم نریم تو عالم تاکیون ها و بریم به گذشته؟ تو یه مقاله دیدم نوشته بود عمده ترین تفاوتی که نظام تاکیون با نظام ذره داره اینکه تو اون نظام معلول قبل از علت بوقوع می پیونده ولی می دونید که تو نظام ما به دون شک علت باید اول اتفاق بیفته و بعد معلول. به نظر من این خیلی مشکل ساده ایه. یعنی تو خود اون مقالم جواب خودشو داده. اگه جای علت و معلول عوض شه خب قاعدتاً یعنی چه اتفاقی افتاده. به جای اینکه از طرفی بریم که اول علت رو ببینیم بعد معلول رو، اول معلول رو می بینیم بعد علت رو. آفرین یعنی ما داریم برعکس می ریم نه اینکه نظام برعکس شده باشه.در واقع ما داریم تو زمان عقب می ریم. به نظر می عالم تاکیون ها یه ماهیت خاصی داره.بیشتر بهش میاد مولتی یونیورس در خود این عالم قرار گرفته باشه نه اینکه خودش یه جهان منحصر به فرد باشه. البته مواردی که درباره ی دنیای تاکیون ها گفته می شه بسیار شبیه تعالیمی است که ما ها در دین درباره ی دنیای آخرت مخصوصاً بهشت یاد گرفتیم ولی به نظر نمیاد با رد شدن از سرعت نور بری بهشت.
پس محکم ترین احتمال اینکه با عبور از سرعت نور ما می تونیم به گذشته بر گردیم. تا اینجاش که اصلاً به جهان ها ی موازی ربطی نداشته ولی الان به یه مشکل می خوریم که مجبوریم تن به جهان های دیگه بسپاریم. رفتن به گذشته یه جمله ایه که خودش نقیض خودشه به اصطلاح می گن “پارادوکس پدر بزرگی ” داره. منظور اینکه اگه شما برید گذشته و پدر بزرگتون رو بکشید پس شما چه جوری متولد شدید در حالی که نسلتون سالها پیش مرده؟ اینجاست که باید قبول کنیم ما در واقع به گذشته ی خودمون نمی ریم و در اصل می ریم به یکی از بینهایت جهان های دیگه که زمانش مطابق با زمانیه که بابا بزرگمون داره توش زندگی می کنه. در اصل ما همزاد بابا بزرگمون رو می کشیم نه اصل پدربزرگ خودمون رو.
خب سوال اینجاست که این جهان ها کجان؟ اگه به سرعت نور نرسیدیم چی؟ آیا راه دیگه ای برای این سفر زمانی و برای رفتن به یک جهان موازی دیگه هم هست؟

اینکه اینا کجان! حق با شماست من چنان میگم اینا انگار پرتقاله. حرف از بینهایت جهان به بزرگی همین جهانیه که الان توشیم. خب توجیهش خیلی هم سخت نیست. مثلاً همین پرتقال.. ما ها همه یه مشت پرتقالیم رو یه درخت و میشه گفت صدتا درخت تو یه باغ. ولی این دلیل نمی شه دیگه باغی نباشه. ما بود و نبود مون از وقتیه که انفجار بزرگ اتفاق افتاد. اون سیاه چاله ای که از این انفجار به جا مونده به منزله ی در این باغ بزرگه. و درست پشت این در، هزاران، نه ، میلیاردها، اصلاً بهتر بگم بینهایت در دیگه وجود داره. بینهایت سیاه چاله که همگی روزی شاهد یک انفجار بزرگ بودند و امروزه هم همون طور که هنوز این انفجارها ادامه داره، هنوز هم جهان هایی در حال اضافه شدن هستند و ما فقط مي تونيم تا در باغ بریم و بیایم. البته همیشه یه راه دیگه ای هم هست. به قول معروف لازم نیست همیشه برای رفتن به جایی از در وارد شد.
دو میانبر برای رسیدن به جهان های موازی وجود داره. اولی سیاه چاله هاست و دومی کرم چاله ها.در مورد سیاه چاله ها چندین مشکل بر سر عبور از آن ها وجود داره. اول اینکه ما دقیقاً نمی دونیم مرکز یه سیاه چاله کجاست. اینم بگم که این نظریه که ما داخل یه سیاه چاله هستیم هم مضخرفه. چون در اون صورت هرگز جهانمون رو به انبساط نبود.البته مشکلات دیگه ای هم هست. خب ریسکش خیلیه. خیلی احتمالش کمه بتونید از اون جاذبه رد شید و مشکل اصلی دیگه اینکه ما دو نوع سیاه چاله داریم. سیاه چاله ای که دور خودش می گرده و اونیکه نمی گرده. تا دلتون بخواد تو این دنیا سیاه چاله های نگرد وجود داره و اگه نگرده عین یه قیفه که تهش بسته است. یعنی وقتی اجسام رو می کشه داخل دیگه هیچ راه خروجی نداره و جسم تبدیل به پوچی کامل می شه.
ولی یه نوعی هست که می چرخه. این سیاه چاله های چرخان مثل یه گرداب به نظر میان یا یه قیف که تهشم بازه. پس اگه از یه طرف به شدت بکشتت به سمت داخل، از طرف دیگه هم به همون شدت پرتت می کنه بیرون. یه چاه و یه چشمه. البته بازم ریسک این نوع سیاه چاله ها زیاده ولی علت اصلی که زیاد روش فکر نمی کنن اینکه این نوع سیاه چاله تعدادش محدوده و خب نزدیکترینش به ما اونقدر دور هست که برگردیم بریم دنبال همون سرعت نور خودمون.

از مبحث ساده ی سیاه چاله که خارج بشیم، باید بریم سراغ یکی از محبوب ترین کشفیات بزرگان به نام کرم چاله. احتمالاً یا اصلاً نمی دونید کرم چاله چیه یا اطلاعاتتون خیلی محدود می شه.بنا بر اين يکم بيشتر دراين مورد صحبت مي کنم.

کِرمچاله در فیزیک یک پل میانبر فرضی در فضا و زمان است.کرمچاله‌ها ساختارهای فضازمانی پل مانندی هستند که دو گستره جدا از یک فضا زمان یا دوفضا زمان جدا از هم را به یکدیگر پیوند میدهند. کرمچاله‌ها مسافت و زمان بایسته برای رسیدن از یک نقطه به نقطه را کوتاه میکنند. در دهه ۱۹۳۰ اینشتین و روزن با به کار بردن غوطه‌وری متریک شوارتزشیلد در فضای استوانه ای، معادله غوطه وری یک کرمچاله گذرناپذیر و ناایستا که «پل اینشتین – روزن» نامیده میشود را بدست آوردند.

یک سال پس از دادن نظریه نسبیت عام به وسیله آلبرت اینشتین ،سال 1916م فلام دریافت که از بررسی شوارتزشیلد معادلات اینشتین می‌توان پاسخ کرمچاله‌ای بدست آورد. این گونه کرمچاله ،«کرمچاله شوارتزشیلد» نامیده شد.
یکی از جنبه‌های جالب کرمچاله ها، به کار بردن آنها برای انجام سفر در فضازمان است. می‌‌دانیم که فاصله زمین تا نزدیک‌ترین ستاره به جز خورشید، نزدیک به 4.28 سال نوری می‌‌باشد. پس نور با سرعت تقریباً 300 هزار کیلومتر بر ثانیه بیش از 4 سال طول می‌‌کشد تا به این ستاره برسد. اکنون ما با فناوری امروزه بیش از یک میلیون و سیصد هزار سال زمان نیاز داریم تا به این ستاره برویم که برای آدمی نشدنی است. اینگونه بر میاید که با انگاره ی بودن کرمچاله، می‌‌توان از یک سو به درون آن رفت و تقریباً بلافاصله پس از خروج از سوی دیگر، در جایی دوردست از جهان سردرآورد. در این چهارچوب میتوان از جهانی دیگر نیز سر در آورد.البته بايد بدانيم که کرمچاله‌ها فقط مدل هايي رياضي هستند و آشکارسازی و رصد آنها تا کنون بي سر انجام بوده است.همچنین گذر از کرمچاله‌ها براي سفر به زمان کاري بس دشوارو شايد نشدنی به نظر برسد زيرا فروريزي شديدي در آنهاوجود دارند که هيج جاندار شناخته شده ای نمي تواند آن را تاب بیاورد و بايد بدانيم که باز و بسته شدن آنها آن اندازه تند رخ میدهد که هر ماهيتي در هنگام گذر از آنها به دام خواهد افتاد.
هندسه یک کرمچاله
یک کرمچاله در صورت وجود، خود بخشی از فضازمان چهار بعدی عالم می‌‌باشد. همانطور که می‌‌دانید اینشتین در سال 1905 م ثابت کرد که جهان تنها از سه بعد فضایی تشکیل نشده و زمان صرفآ یک پارامتر در حال تغییر نیست. بلکه زمان خود نیز به عنوان بعد چهارم عالم به حساب می‌‌آید. در این فضازمان چهار بعدی، کرمچاله‌ها می‌‌توانند سوراخی به جهانی دیگر یا ناحیه‌ای دیگر از همین جهان باشند. پس باید در نظر داشته باشیم که این اجسام چهاربعدی هستند و ما تنها برای ساده سازی آنها را به صورت دو بعدی نشان می‌‌دهیم.

به عنوان مثالی ساده، یک صفحه کاغذ تخت را در نظر بگیرید که از چهار طرف تا فواصل بسیار دور گسترده شده باشد. هر دو طرف صفحه که آنها را «رو» و «زیر» صفحه می‌‌نامیم، بطور مستقل یک فضای دوبعدی راتشکیل می‌‌دهند که می‌‌توانیم آن را یک جهان دوبعدی فرض کنیم. ساکنان این جهانها خود موجودات دو بعدی هستند. واضح است که این دو جهان هیچ ارتباطی با هم ندارند و ساکنان آنها از وجود همدیگر بی خبرند .اکنون تصور کنید یک سوراخ دایره‌ای در این صفحه ایجاد شود. به این ترتیب دو جهان بطور پیوسته با هم ارتباط دارند. ما این حفره تونل مانند را یک کرمچاله می‌‌نامیم.
حال بیائید به جای یک سوراخ، دو سوراخ درصفحه ایجاد کنیم. سپس لبه‌های این دو سوراخ را بکشیم تا به صورت دو لوله درآید وبا ادامه دادن این کار دو لوله را به هم وصل کنیم. این نیز یک کرمچاله است. با این تفاوت که بر خلاف حالت قبلی دو ناحیه از یک جهان را به هم وصل می‌‌کند. در حالتی که فضای ما خمیده باشد مسافرت از طریق این کرمچاله بسیار سریع تر امکان‌پذیر است. چون مسافت کوتاهتر است.
اگر در هر یک از دو ورق تخت موازی نیز یک سوراخ ایجاد کنیم، با کشیدن لبه‌های سوراخ و رساندن دو لوله ایجاد شده به هم می‌‌توانیم یک کرمچاله ایجاد کنیم که صفحه بالایی یکی از ورق‌ها را به صفحه پائینی ورق دیگر وصل کند .

چرا کرم چاله نه؟
درسته که ما بوسیله ی کرم چاله ها می تونیم یه تونل بزنیم به جهان های دیگه ولی توجه داشته باشید که چقدر امکان داره همزمان این دو سیاره روی هم قرار بگیرند و ایجاد کرم چاله کنند؟ البته با اینکه تعداد شون کمه ولی دانشمندان می تونن مکان و زمان وقوع یه کرم چاله رو پیش بینی کنند ولی گیره اصلی اینجاست که خیلی زودتر از اونکه بتونید این تونل رو به پایان برسونید، عمر کرم چاله ای که توشید تموم میشه. به هرحال هر دو سیاره در حال حرکتند و خیلی سریع از هم دور می شن. مایوس نشید که اینم یه راهی داره و راهش استفاده از ضد ماده هاست. ضد ماده ها موادی هستند که…..بزارید یه جور دیگه بگم.ما یه ماده داریم، یه ضد ماده. مثل وقتی که تو آینه نگاه می کنید. شما تصویرتون دقیقاً عین همه با یک تفاوت که چپ و راستتون با هم فرق دارن. ماده و ضد ماده هم عین هم هستند ولی بار الکتریکی متفاوت دارن.
ماده و ضد ماده در زمان انفجار بزرگ به وفور بوده ولی به مرور ماده بر ضد ماده قلبه کرده و امروزه به کلی ضد ماده ها از بین رفتند. حالا اینجا یه خبر خوب براتون دارم یه خبر بد. خوب اینکه دانشمندان تونستند مقدار اندکی ضد ماده در آزمایش گاه ها تولید کنند و خبر بد اینجاست که برای عبور از کرم چاله ما حداقل به مقداری ضد ماده برابر جرم مشتری نیاز داریم.
بزارید تا اینجاشو یه مروری بکنیم
برای مسافرت در زمان و به عبارتی رفتن به جهان های موازی دیگر ما سه راه پیش رو داریم
بیشتر از سرعت نور حرکت کنیم که شتاب می خوایم و درضمن باید به گرما هم عادت داشته باشیم چون به احتمال زیاد تبدیل به انرژی می شیم
بریم وسط یه سیاه چاله که خب خدا می دونه آخر و عاقبتمون چی می شه
و می تونیم یه کرم چاله ی خصوصی بگیریم که ای ، تقریباً یه هزارتایی ضدماده می خوایم. البته هزار برابر جرم زمین منظورمه.
تا اینجاش که خیری ندیدیم ولی به یه سوال مهم رسیدیم. یعنی خودم رسیدم ولی حدس می زنم به ذهن شما هم خطور کرده باشه.

سوال مهم کنکوری
بر فرض که تئوری اعصاب خورد کن جهان های موازی درست باشه و بگیریم طبق مطالب بالا بینهایت جهان و بینهایت انسان عین ما باشه. مسلماً جهان ما که اولین جهان نبوده. یعنی ما وسط این جهان ها قرار گرفتیم البته از لحاظ زمانی می گم. درسته که ما هنوز تکنولوژی لازم برای رفتن به گذشته رو نداریم ولی چرا اون همزاد های ما که از ما پیشرفته ترند نمیان اینطرف؟ بهتر بگم به هر حال باید جهانی وجود داشته باشه که مثلاً یه میلیون سال از ما جلوتر باشه و به این قدرت رسیده باشه که بیاد اینور. پس چرا نمیاد؟
از اون جایی که این سوال به ذهن خودم رسیده و در شعاع 1000 کیلومتریم هم کسی رو برای جواب دادن ندارم، پس مجبورم اونقدر فکر کنم تا خودم به یه جایی برسم. و خب قسمت خوبش برای شما تعريف مي کنم .
جواب اول: وقتی می گم بینهایت جهان موازی وجود داره یعنی نه که فکر کنید به ازای هر سال یه جهان است. بهتر بگم حتی فکر نکنید به ازای هر ثانیه یه جهان هست. بلکه به ازای هر هزارم ثانیه و هرچی که ریزتر هم برید جهان هست. اگر بخواین برید به سال 1340، بینهایت جهان هست. اگر بخواید برید به ماه اسفند باز هم بینهایت هست. و وقتی که میرید به ساعت 12 و 22 و 43 ثانیه روز 18 ام اسفند 1340 هم باز بینهایت جهان سر راهتونه. دلیلی نیست که حتما برید به یه جهان خاص و صد البته اونایی هم که از آینده میان هم دلیلی براشون نیست که از بین بینهایت راهی که دارن، صاف بیان تو این دنیا.توجه کنید که چقدر احتمالش کمه. بحث یک هزارم و یک میلیاردم که نیست. بحث یک از بینهایت حالت ممکنه. به هر حال حق باشماست که بازم بگید شاید اومدن.
جواب دوم: شاید همین الان یه کاروان 100 نفری از سال 5000 روی سیاره ی ما فرود اومدن.
بزارید این داستان رو با یک جمله تفکر برانگیز به پایان برسونم .
پرفسور ویکتور استنجر، استاد دانشگاه هاوایی می گه: ” اگه واقعاً تئوری جهان های موازی درست باشه، برای عبور از یک جهان به جهان دیگر احتیاجی به سیاه چاله، کرم چاله یا عبور از سرعت نور نیست. بلکه هر انسان تنها با یک پلک زدن از جهانی به جهان دیگر می رود.”

پس تا اينجا با کرم چاله و ويژگي هاي آن به طور مختصر آشنا شديم .اما ماجراي آشنايي ما با کرم چاله به اين جا محدود نشد.
آيا کرم چاله واين سفر فضازماني شما را به ياد طي الارض که يکي از مفاهيم ديني ماست نمي اندازد ؟ آيا کرم چاله مي تواند اثبات علمي اين تجربه ي ديني باشد ؟
گرچه اين ارتباط نياز به بررسي جامع وهمه جانبه دو مفهوم ديني طي الارض وعلمي کرم چاله دارد ، اما چندان دور از ذهن نيست .
آن گونه که در تاريخ آمده است اينيشتين سال هاي متمادي به جسجوي خدا در جهان مکانيک
پرداخت . او با نظر دانشمنداني چون هايزنبرگ که اصل عدم قطعيت را مطرح مي کردند به مخالفت پرداخت و کوشيد با يافتن قوانين وفرمول هاي خاصي نشان بدهد که طبيعت کاملاً منظم ، سازمان يافته وهدفمند است و اگر ما نمي توانيم وقايع فيزيکي را توجيه يا پيش بيني کنيم صرفا به دليل نقص علمي ماست .
او معتقد بود وقایع طبيعي ناشی از دخالت دست ماورايي خدا-آنچه برخي افراد مذهبي به آن اعتقاد دارند- يا چيزي خارج از اراده وبرنامه او وصرفاً تصادفي – آنچه برخی از دانشمندان هم عصرش به آن معتقد بودند – نيست .
ما با جزئیات افکار اینشتین آشنا نيستيم و قصد اين مقاله ستايش همه ي انديشه هاي او نيست اما آنچه انديشه ي ما نوجواناني که حدود نيم قرن بعد از او ميراث علمي دانشمندان بزرگ رادر اختيار داريم درگير کرده ، جهت فکري اوست .
اين که آيا طي الارض با بدن مادي است يا مثالي ، به واسطه ي کوتاهي زمان است يا ميانبر مکاني واين که اصلاً کرم چاله شرايط سفر فضازماني را براي انسان فراهم مي کند يا نه؟ مسائلي اند که هنوز پاسخ روشني براي آنها نيافته ايم اما…
تلاش براي يافتن اين سؤالات و چراهاي بزرگتر قطعاً بخشي از آينده ي علمي مارا تشکيل خواهد داد و انديشه ي ما را درگير خود خواهد ساخت.

روياهاتون رو جدي بگيريد
  
 
منبع:انجمن فبزبک دانان جوان ایران
پ.ن: من هر مطلبی در وبلاگ می گذارم دلبل آن نیست که خودم قبول دارم ولی باید همه نظرات را خواند من به این اعتقاد دارم شاید اگر کسی روی بودن بیگانه ها و مسائل ماورایی پا فشاری نمیکرد ما هم الان باور نمیکردیم.
اینو برای آنهایی گفتم که دیده بودند مطالب وبلاگ به مسائل دیگر هم میپردازد.
نگاشته شده توسط: ufolove | فوریه 2, 2010

قرآن کریم در مورد سیاه چاله‌ها چه می گوید؟

قرآن کریم در مورد سیاه چاله‌ها چه می گوید؟

قرآن

انسان ها عادت داشتندتازمانی که پیامبران برایشان معجزه نیاورده اند، حرف این فرستادگان خدا را رد کنند. بعضی ها حرف آن ها را قبول می کردند و بعضی هم بر سرسختی خود می افزودند. اکنون بعد از وفات پیامبران، بازهم مردم نیازدارند بدانند آیا خدا وجود دارد؟داروینیسم و نظریه تکامل به کفر ورزی انسان ها و سکولاریزم کمک کرد به طوری که این نظریه انسان ها را تا تاریکی های عصر حجر برد. به خاطر تحریف دین مسیحیت و دین یهودیت، پیروان این ادیان در اثر این نظریه دچار تزلزل و دودلی شدند.

اسلام، آخرین دین آسمانی اکنون در مقابل این نظریات کفر آمیز ایستاده است. بیشتر یافته های علمی که دانشمندان به آن می بالند در قرآن ذکر شده است که ۱۴۰۰سال پیش نازل شده است.( قابل توجه که ما مسلمانان اعتقاد داریم تمامی علوم در قرآن است و منظور نویسنده در این جا آن است که علوم کشف شده را ما با قرآن توانسته ایم تطبیق دهیم. مترجم)

یکی از معجزات علمی که در قرآن آمده است، در مورد سیاه چاله ها می باشد.

خداوند با اشاره به مشخصات خاصی، در آیه زیر به سیاه چاله ها اشاره می کنند.

این مشخصات عبارتند از:

۱) آن ها ستارگانی در حال حرکت هستند.

۲) آن ها پنهان هستند.

۳) آن ها ستارگانی جارو کننده هستند.

اجازه بدهید قبل از اینکه ببینیم اخترفیزیک دان ها در مورد سیاه چاله ها چه می گویند، به آیه زیر از قرآن کریم اشاره کنیم.

خداوند در قرآن فرموده اند:

{ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ*الْجَوَارِ الْکُنَّس* وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ * وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ}[التکویر:۱۵-۱۹]

به راستی سوگند به اختران بازآینده نمی خورم. ۱۶. آن روندگان نهان شونده. ۱۷. و به شب چون تاریک شود. ۱۸. و به سپیده چون بدمد. ۱۹. که این سخن فرستاده ای است بزرگوار(جبرئیل).

به خوبی امروزه مشخص شده است که ستارگان در طول عمر خود دچار تحول می شوند تا آنکه بمیرند. یکی از انواع مرگ ستارگان، تبدیل شدن به سیاه چاله است.

خداوند در قرآن می فرمایند:

{وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ}[القصص:۸۸]

با خداوند، معبود دیگری را نخوانید. خدایی نیست جز او، هرچیزی نابود می شود مگر ذات او. فرمان مخصوص اوست، به سوی او بازگردانده می شوید.

در طول دوره زندگی ستارگان، آن ها موجودیت خود را تغییر می دهند. این تغییر میلیون ها سال طول می کشد. یکی از آن ها تبدیل شدن به سیاه چاله است که چهره ای ترسناک دارد.

● انواع سیاه چاله ها کدامند؟

دانشمندان سه نوع سیاه چاله را کشف کرده اند:کوچک، متوسط و بزرگ.

۱) نوع کوچک یا کم جرم یا نوع اختری یا کهکشانی

این نوع از سیاه چاله ها از ستارگانی تشکیل می شوندکه جرمشان ۱۰۰برابر جرم خورشید ما است.

وقتی که انرژی چنین ستاره ای تمام می شود، پوسته خارجی خود را پرتاب می کند و هسته خود را که هنوز ۱۵برابر خوررشید ما است را نگه می دارد.

دانشمندان عقیده دارند که کهکشان راه شیری ما دارای ده ها هزار از این سیاه چاله ها است بنابراین به آن سیاه چاله کهکشانی می گویند.

۲) سیاه چاله های متوسط.

۳) سیاه چاله های بسیار سنگین.

در مرکز کهکشان ها قرار دارند. بعضی از دانشمندان عقیده دارند که بیشتر کهکشان ها که کهکشان ما هم جزوی از آن است، دارای سیاه چاله ای در مرکز خود است.

در ستارگان سنگین دو فرایند مهم پیوسته رخ می دهد. یکی جوش هسته ای است( که هیدروژن را از مرکز ستاره به بیرون می فرستد و دیگری جاذبه (که تمامی هیدروژن را به طرفی که آمده بود می کشد). این دو روند یکدیگر را خنثی می کنند تا اینکه هیدروژن ستاره سوخته شود و در این موقع جاذبه غلبه می کند.

وقتی که جاذبه غلبه کرد، ستاره ناپایدار می شود و منفجر می گردد. وقتی که شروع به منفجر شدن کرد، ‌دیگر متوقف نمی شود و ستاره ( و در نهایت اتم هایش) به داخل خود فرو می ریزند و منجر به تشکیل سیاه چاله می شود.( Hewitt ۱۸۶).

سیاهچاله بسیار سنگین سیاهچاله ای است که جرم آن بین ۱۰۵تا ۱۰۱۰برابر جرم خورشید است. امروزه این عقیده وجود دارد که اگر همه کهکشان ها سیاهچاله ای از این نوع نداشته باشند، تعداد زیادی از آن ها که کهکشان راه شیری نیز جزئی از آن است، در مرکز خود چنین سیاه چاله ای را دارند. این سیاه چاله ها دارای خصوصیات عجیبی هستند که آن ها را از همنوعان خود متمایز می کند.

● چرا سیاهچاله ها سیاه می باشند؟

یک موشک برای آنکه سطح زمین را ترک کند باید سریعتر از ۲۵۰۰۰ مایل در ساعت ( ۷مایل در ثانیه) حرکت کند. به این سرعت، سرعت فرار از زمین می گویند. اگر راکت سرعتی کم تر از این مقدار داشته باشد، توسط جاذبه به زمین بر می گردد. سرعت فرار از یک سیاه چاله بیش از ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است پس اگر بخواهیم از آن فرار کنیم، باید سرعتی بیش از این مقدار داشته باشیم. سرعت نور ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است بنابراین نمی تواند از سیاهچاله ها فرار کند پس این سیاهچاله ها به رنگ سیاه هستند.(به عبارت بهتردیده نمی شوند. مترجم)

ستاره شناسان به کمک اشعه ایکس و تلسکوپ های رادیویی توانسته اند سیاه چاله قدیمی را که در اطراف کهکشان راه شیری است کشف کنند. این سیاه چاله که دارای مسیری نامتقارن است در حال بلعیدن ستاره ای می باشد.

اعتقاد بر این است که این سیاه چاله باقی مانده یک ستاره بسیار بزرگ است که میلیاردها سال پیش زندگی می کرده و از خانه خود به بیرون پرتاب شده و سرگردان در حال حرکت می باشد.

بسیاری از ستارگان منظومه شمسی ما در یک صفحه نازکی به نام صفحه کهکشانی هستند. اگرچه خوشه های گردی نیز وجود دارند که هرکدام دارای صدها هزار ستاره قدیمی هستند و به دور مرکز کهکشان در حرکت می باشند و در مسیری می باشند که از صفحه کهکشانی به دور می باشند.

بنابراین زمانی که یک ستاره تمام سوختش به مصرف رسید در خود فرو می ریزد و در نهایت به سیاه چاله ای تبدیل می شود که دارای چگالی بی نهایت و حجم بسیار ناچیز است و میدان مغناطیسی بسیار قوی دارد.

خداوند در قرآن به این حقیقت مرگ ستارگان( که به خاطر پایان سوختشان است اشاره می کنند) در آن جا که می گویند:

{ وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ} آنگه که ستارگان به سیاهی می گرایند.

● آیا تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل می شوند؟

تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل نمی شوند. ستاره ای که جرمش کم تر از ۱.۴بار بزرگتر از خورشید باشد، به کوتوله سفید تبدیل می شود. ستاره ای که ۱.۴ تا ۳برابر خورشید جرم داشته باشد تبدیل به ستاره نوترونی می شود. تنها ستارگانی که جرمشان بیش از ۳برابر خورشید باشد به سیاهچاله تبدیل می شوند.

سیاه چاله ها آن قدر جرمشان زیاد است که نور نمی تواند از آن ها عبور کند و چون چیزی سریع تر از نور نمی تواند حرکت کند، هیچ چیز از سیاهچاله نمی تواند بیرون بیاید.

خداوند به این موارد قسم یاد می کنند تا تائید کنند که قرآن از طرف پروردگار نازل شده است. به آیات ۱۵تا ۱۹سوره تکویر که در بالا آمده است نگاهی دوباره بیاندازید.

این نوع تاکید که در این آیات به کار رفته است و خداوند با قسم از آن ها یاد کرده، به خاطر اهمیت سیاهچاله ها است که در واقع ستارگان مرده در حال حرکتی می باشند و نوری از خود تولید نمی کنند و هرچه سرراهشان باشد می بلعند. قرآن مجید از آن ها به “پاک کنندگان” یاد می کند که در تطابق کامل با عملکرد آن ها از لحاظ علمی است.

دانشمندی غیر مسلمان که نام سیاهچاله را برای این پدیده گذاشته است، بسیار مناسب این نام را انتخاب کرده است. اگرچه او هرگز قرآن نخوانده است ولی همان نامی را بر آن ها نهاده که قرآن با آن نام آن ها را خوانده است. این نشان دهنده آن است که قرآن تا چه حدی به حقایق علمی که امروزه کشف می شود نزدیک است. این دانشمند این چنین تاین پدیده را تعریف کرده ” آنچنان نیروی جاذبه ای دارند که مانند یک جاروبرقی نامرئی کیهانی هستند و آن چنان مواد اطراف خود را جذب می کنند که حتی نور نیز نمی تواند ازآن بیرون بیاید”.

کلمه قرآنی خُنَّسِ در آیه ۱۵سوره تکویر را در عربی می توان به جاروبرقی ترجمه کرد.

زمانی که سیاه چاله ها از لحاظ علمی تعریف شدند، دقت قرآن مجید در تعریف آن ها تنها در سه کلمه بیشتر مشخص می شود.

قرآن سیاه چاله ها را با خصوصیات زیر تعریف می کند:

۱) آن ها در حال حرکت می باشند. (همان گونه که علم می گوید.)

۲) آن ها وقتی شناسایی شدند، دارای حجاب می باشند. همان طور که علم می گوید نور نیز نمی تواند از آن ها عبور کند.

۳) آن ها همه چیز را می بلعند.

نوشته: مجدی عبد الشافی
برگردان: احسان اشرفی(مهندس هوافضا)

http://www.dailylink.ir/weblog.php?titr1=R255

نگاشته شده توسط: ufolove | ژانویه 31, 2010

كره ماه حاصل انفجاري هسته‌يي بر روي زمين است!

دانشمند‌ان ادعا كردند:
كره ماه حاصل انفجاري هسته‌يي بر روي زمين است!
سرويس: فناوري استراتژيك
1388/11/11
01-31-2010
15:11:07
8811-06061: كد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
سرويس: فناوري استراتژيك
 

دانشمند‌ان ادعا كرده‌اند كه كره ماه در اثر يك انفجار هسته‌يي روي زمين به وجود آمده است.

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بر خلاف يك تئوري متداول كه مي‌گويد ماه تكه سنگي است كه بر اثر يك انفجار در فضا از زمين جدا شده است، دانشمند‌ان به تازگي ادعا كرده‌اند كه كره ماه حاصل يك انفجار هسته‌بي است كه بر سطح خود سياره زمين رخ داده است.

بر اساس اين تحقيق تحت عنوان «يك فرضيه جايگزين براي منشاء كره ماه»، اگر ماه تحت تاثير يك نيروي خارجي از زمين جدا شده باشد، بايد حاوي موادي از آن جرم كيهاني باشد كه به اين قمر و همچنين زمين برخورد كرده است، اما نمونه برداري‌هاي دقيق از سطح ماه نشان مي‌دهد كه تركيبات روي اين قمر درست شبيه به تركيبات شيميايي در سياره زمين هستند و هيچ تركيب متفاوتي از يك برخورد كننده ديگر در اين ميان وجود ندارد.

محققان در عين حال مي‌گويند: براساس مدل‌هاي تكامل منظومه شمسي، احتمال اين كه تركيبات شيميايي آن جرم برخورد كننده با تركيبات زمين يكسان باشند بسيار ضعيف است.

اين يافته حاصل مطالعات محققان دانشگاه وسترن كيپ در آفريقاي جنوبي و دانشگاه وريج در آمستردام است.

پ.ن:بابا ما سال پیش گفتیم از تیامات جدا شده.

نگاشته شده توسط: ufolove | ژانویه 29, 2010

عکسهایی از موجودات فضایی

This page contains some excellent real cool alien pictures. Of course we encourage you to use your own judgement as to the authenticity of these pictures and the information. However as you can imagine creating these cool pictures of alien and ufo phenomena is not easily done. I don’t see why so many people would go to all the trouble either of inventing these pictures and photos anyways. We invite you to show these pictures to your friends. We will update this site frequently with new cool alien pictures.

alien-28.jpg (20973 bytes)

alien photos from historyThis picture contains 1 Egyptian with some strange device on his or her head, while his friend has an elongated head and slanted eyes. This photo is not artistic in nature as you can see. Their is nothing very artistic about it, so why give the guy such a large head. Because he had one is the most logical answer. Look at the complex code on the tablet, some primitive people didn’t do all that, aliens did.

alienThis is a photo of a skull found in Peru, notice the elongated back of the skull. This is one of the many Deformed skulls photographed in the Museo Regional de Ica.

This is clearly not a human skull, we have been fed a variety of unlogical explanations as to why this skull has this formation. Several like it were found in Peru with small variations. Many artifacts that were clearly of Egyptian origin were also found in Peru dating back to the time of the Ancient Egyptians. However these two cultures and countries were not supposed to have had contact back then being so far from each other. Many odd things are found in Peru, the Nazca lines, a set of animal and geometrical lines engraved onto the ground which extend for miles. Engraving these lines would require a view from above to do them correctly, yet they were not supposed to have aircraft back then. So how did they do it?? This skull gives us a good idea. If they had brains big enough to fit into these skulls they could obviously find ways to fly in aircraft or spacecraft no doubt.

alien-31.jpg (5588 bytes)

alien-41.jpg (16165 bytes)

alien-xfiles.jpg (48648 bytes)

alien222.jpg (5100 bytes)

نگاشته شده توسط: ufolove | ژانویه 29, 2010

2012 به چه فرا می‎خواند؟

 
 کارگردان بدبین2012 قبل از اين هم در فيلم‌هايي مثل «روز استقلال» (درباره حمله موجودات فضايي به زمين) و «پس فردا» (نابودي جهان به دليل تغيير وضعيت گلخانه‌اي و گرم شدن تدريجي جو) دست به نابودي كره خاكي زده است. اما وی درباره روند کاری سه اثر اخیر خودش می‌گوید: «به نظرم ما بیش از پیش درباره آینده بدبین شده‌ایم. در «روز استقلال» دنیا چیزی بود که ارزش دفاع کردن را داشت. پیام «روز پس از فردا» این بود که اگر ما به همین رویه ادامه بدهیم در آب فرومی‌رویم و حرف «2012» این است که کار ما تحت هر شرایط تمام است».
 
 
 
تصور اینکه قرار است همه ساکنان زمین در سال 2012 در اثر یک سلسله حوادث مهیب طبیعی، زیر آب بروند و جان بدهند، به خودی خود بسیار هولناک است. این تصور وقتی توسط کارگردان توانای «روز استقلال» یعنی رولند امریخ (Roland Emmerich)، با جلوه های بصری بی‎سابقه به تصویر کشیده شود، می تواند موجی از نگرانی در میان ساکنان زمین به وجود آورد و سپس حتی عنوان “مادر ژانر بلایای طبیعی” از آن خود کند.

خصوصا اینکه کمپانی تبلیغاتی این فیلم جار و جنجال راه انداخت و با هدف فروش بیشتر، سال 2012 را به عنوان سال پایان جهان معرفی کرد تا به این توهم رنگ واقعیت ببخشد. این مساله از آنجا شروع شد که مسئولان کمپانی سونی پیکچرز دست به آماده سازی وب سایتی زدند و با ارائه کلیپ های تبلیغاتی کار را به آنجا کشاندند که دست آخر مسئولان ناسا به تهیه کنندگان کمپانی سونی در مورد تبلیغات این فیلم در اینترنت هشدار دادند و از آنها خواستند برای رفع این سوء تفاهم عمومی دست به کار شوند.

کارگردان بدبین2012 قبل از اين هم در فيلم‌هايي مثل «روز استقلال» (درباره حمله موجودات فضايي به زمين) و «پس فردا» (نابودي جهان به دليل تغيير وضعيت گلخانه‌اي و گرم شدن تدريجي جو) دست به نابودي كره خاكي زده است. اما وی درباره روند کاری سه اثر اخیر خودش می‌گوید: «به نظرم ما بیش از پیش درباره آینده بدبین شده‌ایم. در «روز استقلال» دنیا چیزی بود که ارزش دفاع کردن را داشت. پیام «روز پس از فردا» این بود که اگر ما به همین رویه ادامه بدهیم در آب فرومی‌رویم و حرف «2012» این است که کار ما تحت هر شرایط تمام است».

مروری بر داستان

رولند امریخ در كار تازه‌اش پا را فراتر مي‌گذارد و تصاویری از ویرانی تمدن شهری خلق مي‌كند كه مشابه آن تا پیش از اين در هيچ فيلم سينمايي‌اي به نمايش درنيامده است. همه مردم جهان به استثنای 400 هزار نفر در «2012» محكوم به يك مرگ تلخ و سخت می شوند.

این فیلم اگرچه بر اساس یک پیش گویی اقوام مایایی ساکن در نواحی مرکزی آمریکا، این سال را به عنوان پایان جهان انتخاب کرده اما با استفاده از مضمونی علمی – تخیلی داستان را به پیش می برد.

«2012» با صحنه هایی از اتعاشات عظیم و غیرعادی خورشید که به سوی زمین روانه می شود، آغاز می شود. یک محقق هندی برای اولین بار در سال 2009 متوجه این ارتعاشات میشود و تاثیر آن بر فعال شدن هسته مذاب زمین را با یک محقق آمریکایی در میان می گذارد.

آدریان زمین شناس آمریکایی به هند می رود تا گزارشی از این موضوع برای هیئت حاکمه آمریکا ببرد. امواج و نیروهای متصاعد از این تشعشات باعث شده درجه حرارت هسته زمین به سرعت افزایش یابد و این ماجرا به زودی موجب فوران هسته زمین، زلزله های پی در پی و بالاآمدن سطح آب دریاها می شود. این اتفاقات نهایتا به آب گرفتگی سراسر زمین و نابودی ساکنان این سیاره در سال 2012 خواهد انجامید. آدریان موضوع را به کاخ سفید اطلاع داده و کار به اجلاس سران گروه بیست می کشد و تصمیم این می‎شود که طی یک پروژه فوق سری، 400 هزار نفر از برگزیدگان برخی کشورهای جهان به اضافه آثار مهم فرهنگی تمدنی قابل انتقال و نیز یک جفت از همه حیوانات انتخاب شوند تا در روزهای منتهی به تاریخ 12/12/2012 در کشتی مسقفی که کوهستانهای مرتفع چین به همین منظور از قبل ساخته می شود جای بگیرند.

اما محور این داستان یک رمان نویس ناموفق و روشنفکر آمریکایی به نام جکسون است که شغل دومش رانندگی یک سرمایه دار روسی به نام یوری کارپف است. جکسون به صورت محیرالعقول و خیال انگیزی خانواده اش را از زلزله های پی در پی شهرهای آمریکا نجات می دهد و خودش را به چین می رساند.

او وقتی به اتفاق خانواده اش به شهر فلزی ساخته شده بر فراز ارتفاعات چین می رسد، راهی برای ورود به کشتی (زیردریایی) غول پیکر پیدا می کند اما با مشکلات پیچیده‎ای روبه رو می شود که دست آخر ماموریت نجات نسل بشر بر عهده او قرار می‎گیرد. او و خانواده اش در قسمت چرخ دنده های لولای دریچه کشتی گیر افتاده اند. در این بین پیش از آنکه دریچه های کشتی بسته شود، سطح آب آنقدر بالا می آید که کشتی دچار آبگرفتگی می شود و اینگونه است که این ماموریت بر عهده او می افتد. او وقتی‌که درگیر تعمیر نقص فنی دریچه کشتی است، با همکاری پسرش «نوح» منجی نسل بشریت می شوند تا دوباره تاریخ زمین از 01/01/01 آغاز شود.

تاریخ 27/01/01 در تصاویر پایانی فیلم نقش می بندد. حالا 27 روز است که کشتی نوح در سیاره آبی زمین شناور است و دیگر به نزدیکی خشکی هایی رسیده که از سوی آفریقای جدید که از بلندترین نقاط است، نمایان شده. قهرمانان فیلم در عرشه های کشتی آفتاب می گیرند.

سوژه حساس داستانی

اگرچه ضعفهای تکنیکی در پیوستگی ساخت داستانی خصوصا در شکل عجیب و غریب نجات یافتن قهرمان داستان از بلایای طبیعی دائما تکرار می شود اما جلوه های بصری شگفت انگیز و جدید و اتفاقات هولناکی که یکی پس از دیگری اتفاق می افتد بیننده را سرگرم میکند. و مهمتر از این دو، ایده پایان دنیا در عین ادامه دنیا است که پایه حوادث داستان قرار گرفته است. همه اینها به اضافه پیامهای سیاسی و فرهنگی مدنظر رولند امریخ، این فیلم را در جایگاهی فراتر از یک اکشن علمی- تخیلی صرف قرار می دهد.

نویسندگان فیلمنامه تلاش کرده اند داستان پایان تدریجی جهان را با اتکا به اکتشافات علمی وقایع فیزیکی مستند کنند تا برای بینندگان که با قواعد فیزیک جدید فکر میکنند و زندگی می کنند، اقناع کننده باشد. زمان پایان جهان اما از یک داستان افسانه ای اقوام مایایی گرفته شده که سال 2012 را سال پایان جهان میداند. در این میان نحوه نجات برگزیدگان نسل بشریت و آغاز دوباره جهان از این ماجرای هولناک، برگرفته از داستان حضرت نوح است.

بر اساس این داستان باید یک جفت از نر و ماده همه حیوانات، در کنار 400 هزار نفر از برگزیدگان کشورهای قدرتمند جهان در زمان مقرر به سوی سفینه بزرگی که یادآور کشتی نوح است فراخوانده شوند تا نسل بشریت نجات یابد. در این میان عموم ساکنان زمین محکوم به مرگند، حتی دانشمند هندی که برای اولین بار این اتفاق را پیش بینی کرده است. اگرچه استفاده از داستان نوح، فضای جدیدی در فیلمهای آخرالزمانی گشوده اما نگاه به ادیان در این فیلم کاملا حساب شده بوده است.

قابلیت بودا برای حضور در دنیای آینده

در سکانسی از فیلم؛ در حالیکه تصاویر تلویزیونی سی ان ان نشان‎دهنده غافلگیری و نگرانی صاحبان و مومنان دیگر ادیان نسبت به زلزله‎ها و بلایای طبیعی آخرالزمان است، راهبان بودا در ارتفاعات چین در آرامش کامل به پایان جهان می اندیشند و از پیش خودشان را آماده پایان جهان می کنند. راهب جوان از سوی راهب پیر برای حضور در کشتی فرستاده می شود. وقتی جکسون و گروه همراهش در کوهستان گیر افتاده اند، راهب بودایی جوان آنها را نجات می‎دهد و به محل کشتی می‏رساند. راهب بزرگ اما تا آخرین لحظات که امواج سهمگین سونامی به سوی معبدی بر فراز کوه می شتابد، تماشاگر امواج است و با نواختن زنگ آخرالزمان، آخرین مناسک آیینی را به جا می آورد و در ساختمان معبد که بوسیله امواج سونامی ویران می شود، جان می‌دهد.

البته امریخ و همکار فیلمنامه‌نویسش هارولد کلوسر(Roland Emmerich) در «2012» بسیاری از شهرها و کشورها از جمله ریو دوژانیرو، رم، کالیفرنیا، واشنگتن، تبت، لاس وگاس و تعداد زیادی از نمادهای معروف دینی یا تاریخی مانند ابلیسک را ویران کرده‌اند، اما به خاطر حساسیت‌های موجود سراغ تخریب نمادها و مکان‌های اسلامی نرفته‌اند.

این فیلم البته نافی معنويت، اخلاق و دين نیست اما سعی دارد همه چیز را در ذیل باورهای اومانیستی و سیادت آمریکا جای دهد. بودایی ها بر نوعی از معنویت تاکید دارند که فراتر از برخی تجربه های معنوی شخصی نیست و مهم این است که سیادت آمریکا و استیلای تمدن غرب را می پذیرد. اما باید دقت کرد که در این فیلم خود بودایی گری اجازه و توانايي ورود به عصرِ آينده را پيدا نمي‌كند، بلكه او باید منجی را به محل سفینه برساند و بعد تماشاگر فداکاری و هنرنمایی یک انسان میان مایه و روشنفکر آمریکایی باشد که ضمنا از فیزیک بدنی خوبی برخوردار است و توانایی این کار را دارد. به این ترتیب در 2012، بودا می تواند نمود معنويت آينده باشد چرا که قابليت جمع با مدرنیته را داراست. امروزه در اتمسفر رسانه ای غرب نیز هندو ـ چيني‌ها تداعي كنندة معنويت هستند و شخصیت رسانه ای خود را در کسی مانند دالایی لاما رهبر معنوي تبتيها می جویند که بازیگر استراتژیک آمریکاست و چپ و راست با متحدان آمریکا در سراسر جهان می نشیند و فالوده می خورد.

به همین جهت است که برادران واچوفسكي در تریلوژی ماتریکس نیز با نئوهندوئيسم اجازه و توانايي ورود به عصرِ آينده را پيدا مي‌كنند که قابليت جمع با مدرنیته را داراست.

از سوی دیگر آخرالزمان مورد نظر این فیلم در هیچ یک از ادیان مورد اشاره قرار نگرفته. سازندگان «2012» یک تقویم باستانی مایایی را مبنای فیلم قرار دادند که به اعتقاد برخی در آن پیش‌بینی شده دنیا 21 دسامبر 2012 نابود می‌شود. عموم تحلیلگران روایت این فیلم از آخرالزمان را برگرفته از باورهای مایایی می دانند و در تمام پوسترها و آنونس‌های فیلم آمده: «تمدن بشری اولیه درمورد پایان دنیا هشدار داد». افسانه‌های موجود درباره تقویم مایایی که اغلب به غلط تعبیر شده، ‌بهترین دستاویز برای امریخ و کلوسر بوده است.

اما مشکل این جاست که مایاها واقعاً پایان دنیا را پیش‌بینی نکردند. دکتر دیوید استیوارت، استاد رشته هنر و تاریخ هنر در دانشگاه تگزاس که متخصص تمدن مایاهاست، می‌گوید: «هر جور تصور کنید، مایاها هیچگاه چنین چیزی نگفتند. در تقویم قدیمی مایایی، 21 دسامبر 2012 آغاز دوره سیزدهم است و دوره چهاردهم هم وجود دارد. استیوارت می‌گوید: «تصور نمی‌کنم هیچ کس این فیلم را جدی بگیرد.»

نامگذاری و شخصیت پردازی معنی دار

اما نویسندگان فیلمنامه با فراست در نامگذاری بازیگران و شخصیت پردازی آنها دقت کرده اند. همانگونه که گفتیم وقتی که بناست جکسون کشتی را نجات دهد، حضور شجاعانه پسرش در آخرین لحظات و همکاری او موجب نجات زمین می شود. نام پسر او نوح است. در واقع شجاعت «نوح» به داد جکسون می رسد و نسل بشریت نجات می یابد. «نوح نوجوان» کسی است که می خواهد از دنیای آینده آینده لذت ببرد.

از سوی دیگر کارگردان سعی کرده با تعریف شخصیت‌هایی از کشورهای مختلف دنیا دایره شخصیتهای داستانی را وسیع کند تا بتواند برای خودش مخاطبانی از سراسر جهان دست و پا کند. کارگردان اجازه داده شخصیت‌ها به زبان خودشان سخن بگویند و حتی مثلا ضرورتی ندیده که زبان هندی یا فرانسوی زیرنویس شوند. با این حال همه ملل بر محور آمریکایی ها موفق به نجات خود می شوند و هیئت حاکمه آمریکا مدیریت پروژه را برعهده دارند.

یکی از آنها، شخصیت منزجر کننده و خودخواهانه یوری کارپف به عنوان یک تاجر ثروتمند روس است که با حضور پسران دوقلوی او تکمیل می شود. همسر کارپف فوت شده و او دوست دختری به نام تامارا دارد. وقتی هلیکوپتری می‌خواهد آنها را از ارتفاعات چین نجات دهد، او تامارا را جا می گذارد. با این حال، کارپف در نهایت به خاطر نجات دو پسرش جان خود را از دست می دهد.

همچنین شخصیت فرانسوی که عهده دار جمع آوری آثار برگزیده از میراث فرهنگی هنری جهان است و خیلی زود کشته می‎شود؛ دانشمند هندی که تغییرات خورشید و زمین را کشف می کند؛ خاندان ثروتمند عرب که به عنوان نماینده مسلمانان تلقی می‌شوند و به شکلی ذلیلانه و با استناد به سرمایه و تبارش، خواهان حضور در کشتی بزرگ است؛ راهبان تبتی که از این واقعه مطلعند و به صورتی مناسکی بدان تن داده‎اند؛ کشور چین به عنوان پایگاه ساخت کشتی و پذیرش کننده چهارصدهزار نفر برگزیده؛ اینها حاکی از سیاستگذاری امریخ برای نمایش سهم هر یک از ملل و ادیان در دنیای آینده است.

رئیس جمهور سیاه پوست و مردمی آمریکا!

اما با اینکه بیش از 5 سال از ساخت این فیلم سینمایی می گذرد، شخصیتی که به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شده یک سیاه پوست است. وقتی که شهر واشنگتن در آستانه نابودی قرار دارد و هیئت حاکمه آمریکا در حال ترک این شهر با یک هواپیمای مسافربری بزرگ هستند، توماس ویلسون یعنی آقای رئیس جمهور می گوید همه مردم باید شانس ترک کردن آمریکا را داشته باشند و به همین جهت تصمیم می گیرد در میان مردم بماند و با آنها بمیرد. او بر صفحه تلویزیونهایی که در سراسر خیابانها وجود دارد، ظاهر می شود و در رسای آمریکا سخن می گوید و به مردم آرامش می دهد. اما با قطع شدن تلویزیونها او به میان مردم می آید، بر سرشان دست می کشد و آنها را مورد ملاطفت قرار میدهد. او آنقدر ساده و بی واسطه در میان مردم حضور یافته که وقتی در خیابانی به یک پزشک که مشغول مداوای بیماری هست، تذکری میدهد آن پزشک وی را نمی شناسد.

رفتار مردمی این رئیس جمهور تقریبا در میان هیچ یک از روسای جمهور دنیا -چه در عالم سینما و چه در عالم واقع!- نظیر ندارد و از جهت تماس بی واسطه و مستقیم با مردم تنها با رئیس جمهور ایران قابل مقایسه است. همچنین انتخاب کاراکتر سیاه پوست برای این نقش جای تامل جدی دارد.

آخرالزمان یا قیامت؟

از سوی دیگر 2012 بین پایان و ادامه زندگی سردرگم است، و این سردرگمی در این جمله کارگردان فیلم هم هست که می گوید: “وقتي شما مي‌خواهيد يك دروغ؛ واقعي و رئاليستي به نظر برسد، بايد سخت كار و تلاش كنيد.”

تحول عظیم در زمین و اجرام آسمانی در این فیلم، می تواند انتهای ژانر آخرالزمانی و آغاز ژانر دیگری باشد. چرا که بلایای طبیعی به نمایش درآمده در این فیلم فقط با اتفاقی مانند «قیامت» قابل قیاس است و مشابه توصیفی است که از قیامت در کتب آسمانی شده است. با این تفاوت که جمعی از برگزیدگان گروه بیست، نجات می یابند و دوباره با فرونشست آب، در جای دیگری از زمین ساکن می شوند. به این ترتیب شاید کارگردانبه این توهم دامن می زند که با قدرت علم می توان حتی از قیامت هم جان سالم به در برد!

منجی میان مایه

منجی یک شخصیت متوسط الحال و آدمی معمولی است. او یک رمان نویس ناموفق است که راننده اتومبیل لیموزین سرمایه دار روسی است. تعریف کاراکتر متوسط الحال برای منجی در برخی فیلمهای آخرالزمانی از هیچ یک از متون دینی قابل استخراج نیست و البته در این میان تنها دین یهود منجی را فردی معمولی می داند.

این شخصیت البته یک ویژگی مثبت دارد و آن اینکه به خانواده اش علاقه مند است. شاید یکی از ویژگیهای مثبت این فیلم خانواده گرایی آن است. آنجا که کارپف جانش را برای نجات فرزندانش فدا می کند و یا آنجا که دو شخصیت مجرد و بزرگسال فیلم یعنی ماتارا و سیلبرمن کشته می شوند.

به هر روی 2012 هنوز در حال اکران است، منتقدین و مردم از آن استقبال کرده‎اند و حرف و سخن درباره آن بسیار است اما اقبال مخاطبان از ایده های آخرالزمانی و پایان جهان را باید بیش از همه به شرایط کلی حاکم بر غرب در دهه اخیر دانست. بحران دامنگیر اقتصادی، نظامی گری روزافزون و لشکرکشی به عراق و افغانستان، گرم شدن زمین و بحرانهای فزاینده زیست محیطی، حاد شدن نابهنجاری های فرهنگی و اخلاقی و مانند آن، همه و همه به این باور عمومی دامن زده که دنیا رو به پایان است و یا رو به آغازی دوباره که با ظهور منجی آخرالزمان از سر گرفته خواهد شد.

منبع: رجانیوز

نيروي دريايي روسيه مدعي شد؛ ايجاد زلزله، هدف نهايي آمريكا براي ضربه زدن به ايران

نيروي دريايي روسيه در گزارشي با اشاره به اينكه زمين لرزه ويرانگر هائيتي نتيجه آشكار آزمايش سلاح هارپ توسط ارتش

آمريكاست، اعلام كرد هدف نهايي اين آزمايشها تخريب ايران و براندازي دولت كنوني اين كشور از طريق ايجاد زمين لرزه است.
به گزارش فارس، پايگاه خبري تحليلي ولترنت، در گزارشي تحت عنوان آيا آمريكا در وقوع زلزله هائيتي دست داشته است؟ نوشت: بنا بر اعلام روزنامه روسي «راشا تودي»، هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا، آمريكا را به دست داشتن در وقوع سري زمين لرزه هاي اخير در حوزه درياي كارائيب از جمله زلزله ويرانگر هائيتي متهم كرده است.

درخواست اقدام بين المللي عليه جنايتكار
بنا بر اعلام شبكه تلويزيوني ViveTv ونزوئلا، اين ارتش روسيه بود كه اين احتمال (دست داشتن آمريكا در زلزله هائيتي) را تداعي و به آن اشاره كرد و در پي آن كشورهايي نظير ونزوئلا، بوليوي و نيكاراگوئه خواستار تشكيل جلسه اضطراري شوراي امنيت سازمان ملل به عنوان نهادي كه بايد اتهام تهاجم انساني نيروهاي آمريكايي عليه هائيتي را بررسي كند، شدند.
شبكه تلويزيوني ViveTv در گزارش خود اعلام كرد: نيروي دريايي روسيه در پي اين زمين لرزه اقدام به بررسي فعاليتهاي نيروي دريايي آمريكا در درياي كارائيب از سال 2008 به بعد كرد.
آزمايش سلاحهاي هارپ
آمريكا در سال 2008 تمايل خود را براي بازسازي چهارمين ناوگان دريايي اش كه از سال 1995 از كار افتاده بود، اعلام كرد.
روسيه يك سال بعد با از سرگيري تمرينها و فعاليتهاي نيروي دريايي خود در اطراف رزم ناو اتمي Pierre le Grand كه از پايان جنگ سرد متوقف شده بود، به اين تمايل آمريكا پاسخ مثبت داد.

نسل كشي جديد
از پايان سال هاي دهه 70، آمريكا تحقيقات و پژوهشهاي خود در زمينه سلاحهاي هارپ را به ميزان قابل توجهي ارتقا داد و از آن زمان به بعد از ژنراتورهاي رانشي و تكانشي، پلاسما و روزنانس در تهيه بمبهاي با امواج لرزه اي شديد استفاده كرد.
اين گزارش در ادامه دو آزمايش هفته گذشته نيروي دريايي آمريكا را مورد مقايسه قرار داد: نخست زمين لرزه به بزرگي 5/6 ريشتر در حوالي شهر Eureka در ايالت كاليفرنياي آمريكا كه هيچ قرباني به دنبال نداشت و دوم، زمين لرزه كارائيب كه دست كم 140 هزار كشته بر جا گذاشت. همان طور كه اين گزارش نشان مي دهد، نيروي دريايي آمريكا به احتمال زياد از خرابيهايي كه اين زمين لرزه در هائيتي به بار مي آورده، با خبر و آگاه بوده است و به همين دليل هم بوده كه نيروي دريايي اين كشور ژنرال كن كين فرمانده نيروهاي آمريكايي در هائيتي را براي كنترل و نظارت بر عملياتها و تلاشهاي نجات و امدادرساني به اين كشور زلزله زده اعزام كرد.

آشكار شدن ضديت با ايران
نيروي دريايي روسيه در ادامه هدف نهايي اين آزمايشها را تخريب ايران و براندازي دولت كنوني اين كشور از طريق ايجاد زمين لرزه اعلام كرد.به گفته اين گزارش، پروژه هارپ (پروژه بررسي و تحقيق درباره لايه آيونوسفر (Ionosphere) و مطالعات معادن زيرزميني با استفاده از امواج راديويي) همچنين امكان ايجاد تغييرات شديد و فجيع در شرايط جوي زمين به منظور بروز سيل، خشكسالي و طوفان را فراهم مي آورد.

 

http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/11/1388-11-05/page0.html#11

نگاشته شده توسط: ufolove | ژانویه 25, 2010

آيا حيات پس از مرگ واقعيت دارد؟ علم مي گويد: بله

آيا حيات پس از مرگ واقعيت دارد؟ علم مي گويد: بله

آيا حيات پس از مرگ وجود دارد؟ دين شناسان مي توانند ساعتها در اين مورد بحث كنند، اما دكتر جفري لانگ (Jeffrey Long) متخصص تومور چه اعتقادي دارد؟ وي معتقد است شواهد علمي صراحتا مي گويند پاسخ به سوال فوق بله است.
وي در كتاب «شاهدِ پس از مرگ» (Evidence of the Afterlife) كه اين هفته وارد بازار شد، نتيجه ي مناقشه برانگيز خود را در اين مورد ارائه كرده است. كتابي كه حاصل پژوهشهاي ده ساله ي وي در موضوع تجربيات هنگام مرگ و بررسي تجربيات شخصي 1600 نفر در هنگام مرگ است. وي در گفت و گو با مجله ي تايم درباره ي ماهيت تجربه ي هنگام مرگ و درهم‌كنش مذهب و علم صحبت مي كند.
اين مصاحبه پرخواننده ترين صفحه ي امروز وب سايت تايم بود.

پرسش: از نظر علمي، تجربه ي هنگام مرگ چيست؟
پاسخ: تجربه ي هنگام مرگ داراي دو مولفه است. نخست اين كه فرد بايد به مرگ نزديك باشد. به اين معني كه شرايط جسمي اش به قدري وخيم باشد كه در صورت عدم بهبود، بميرد. معمولا فردي را كه بيهوش است، يا از نظر باليني مرده است و ضربان قلب و تنفسش متوقف شده است مي توان نزديك به مرگ در نظر گرفت. مولفه ي دوم اين است كه مرگ درست از بيخ گوش شخص عبور كند و وي در عين حال بتواند اين مساله را به وضوح تجربه كند و به خاطر بياورد.

پرسش: پاسخ شما به شكاكاني كه كه مي گويند بايد پايه و اساس زيست شناسانه يا فيزيولوژيكي براي چنين تجربه اي وجود داشته باشد چيست؟ چرا كه شما در كتاب خودتان مي گوييد چنين تجربه اي از نظر پزشكي غير قابل توضيح است.
پاسخ: جالب اين جا است كه بر خلاف كتاب من كه توضيحي در مورد اين تجربه ارائه نمي دهد، بيش از بيست توضيح جايگزين براي اين تجربه از سوي شكاكان ارائه شده است. دليل اين تعداد زياد كاملا مشخص است. چرا كه هيچ يك از اين توضيحات، حتي براي خود شكاكان، قابل فهم نيستند.

پرسش: شما مي گوييد، ميزان شك و ترديد درمورد تجربه ي هنگام مرگ نسبت به گذشته بسيار كاهش يافته است و آگاهي در اين مورد نيز افزايش داشته است. دليل اين اتفاق چيست؟
ظرف 35 سال گذشته صدها مقاله ي علمي درمورد تجربيات هنگام مرگ منتشر شده است. علاوه بر آن، رسانه ها توجه ويژه اي به اين پديده داشته اند. بخصوص وب سايتهاي اينترنتي صدها هزار صفحه را به اين موضوع اختصاص داده اند. همه ي اينها به افزايش آگاهي مردم در اين زمينه كمك كرده است.

پرسش: شما در كتاب خود اشاره مي كنيد كه برخي از منتقدان مي گويند همه ي كساني كه تجربه ي هنگام مرگ داشته اند، جزييات اين تجربه را قبلا از ديگران شنيده اند وبه نوعي تحت تاثير محيط بوده اند. شما در تحقيقات خود چگونه با اين مساله مقابله كرديد؟
پاسخ: ما داستانهايي كه درمورد تجربه ي هنگام مرگ دريافت مي كنيم، عينا به وب سايت خودمان مي فرستيم. با توجه به اين كه ماهانه 300 هزار صفحه توسط 40 هزار بازديد كننده از سراسر دنيا خوانده مي شود، و تا كنون هيچ كسي موفق نشده است داستانهاي تكراري را شناسايي كند، نشان دهنده ي با اصالت بودن داستانها است. در ضمن، شفافيت كار ما و تعداد بالاي بازديدكنندگان وب سايت، خود بيانگر كيفيت بالاي كار است.

پرسش: شما مي گوييد اين پژوهش تاثيرات شخصي زيادي هم بر روي شما گذاشته است. چگونه؟
پاسخ: من يك پزشك هستم كه با سرطان مبارزه مي كنم. علي رغم همه ي تلاشهايمان، همه ي بيماران علاج پيدا نمي كنند. اعتقاد من به زندگي زيباي پس از مرگ، به من كمك مي كند تا بتوانم با نيروي بيشتري به جنگ اين هيولاي وحشتناك بروم. نيرويي كه قبلا نداشتم. اين اعتقاد به من كمك مي كند كه بتوانم پزشك بهتري براي بيمارانم باشم.

پرسش: شما مي گوييد ما مي توانيم با بررسي تجربيات هنگام مرگ درمورد حيات پس از مرگ نتيجه گيري كنيم. اما واقعا فكر نمي كنيد اين كار مثل مقايسه ي سيب و پرتقال است؟
پاسخ: از نظر علمي مصاحبه با افرادي كه كاملا مرده اند، امكان پذير نيست. با توجه به اين محدوديت، ما بايد ببينيم بهترين كار ممكن چيست. اگر مغز كسي هيچگونه عملكردي نداشته باشد، مانند زماني كه شما دچار سكته ي قلبي مي شويد، به نظر من اين فرد نزديكترين مدل به آن چه است كه دنبالش هستيم. يعني مطالعه و بررسي اين مساله كه آيا تجربه ي هوشيارانه در جايي خارج از مغز امكان پذير است يا خير.

پرسش: شما در كتابتان به اين نكته اشاره كرده ايد كه تحقيقات شما مي تواند دست مذهب را بازتر كند. اما آيا مساله ي حيات پس از مرگ يك مساله ي علمي است يا مذهبي؟
پاسخ: من فكر مي كنم ما هم اكنون تركيب جالبي از اين دو داريم. اين پژوهش مستقيما به ما يادآور مي شود كه مذهب در طول هزاره هاي گذشته چه چيزهايي به ما گفته است. مذهب مشخصا به ما گفته است كه حيات پس از مرگ وجود دارد و كل جهان داراي هدف مشخصي است. در واقع پژوهش علمي ما مهر تاييدي براي همه ي چيزهايي است كه مذهب سالها است به ما گفته است. اين كتاب گام بزرگي در نزديك كردن علم و مذهب به يكديگر است.

پرسش: آيا جنبه اي از تجربيات بشري وجود دارد كه به نظر شما علم نمي تواند حتي نزديكش بشود؟
پاسخ: قطعا همين طور است. آنچه كه واقعا پس از مرگ اتفاق مي افتد يكي از اين مسائل است. توجه كنيد كه همه ي آنچه در اين مورد مي دانيم، همواره نيازمند مقداري ايمان نيز هست. در عين حال، وقتي شما به شواهد علمي زندگي پس از مرگ نگاه مي كنيد، مقدار ايمان مورد نياز براي باور داشتن به حيات پس از مرگ به طرز قابل توجهي كاهش مي يابد.

منبع : سايت ترديد

منبع اصلي : http://www.time.com/time/health/article/0,8599,1955636,00.html

نگاشته شده توسط: ufolove | ژانویه 24, 2010

بشقاب پرنده مثلثی شکل برفراز مسکو

بشقاب پرنده مثلثی شکل برفراز مسکو

حوادث  - هرم بزرگی که به نظر می رسد نوع جدیدی از بشقاب پرنده باشد برای ساعتها بر فراز مسکو پرواز کرد .

در حالی که مدت زمان زیادی از وجود ابری به شکل قارچ اتمی برفراز مسکو نمی گذرد ،ظاهر شدن این جسم ناشناخته باعث شگفتی و هراس ساکنان شهر شده است.این جسم پرنده که شبیه سفینه های امپراتوری در فیلم جنگهای ستاره ای جورج لوکاس سه گوش است، ساعتها بر فراز مسکو حرکت می کرد و بارها بروی  میدان سرخ وکاخ کرملین هم دیده شد .

از طرفی شبکه های تلویزیونی روسیه با وجود امکان فیلمبرداری از این جسم ترجیح دادند از فیلمهای آماتوری که در یو تیوب موجود بود استفاده کنند.هیچکدام از مقامات سیاسی و یا  امنیتی روسیه در این زمینه اظهار نظر نکرده اند اما نیک پوپ از دانشمندان فیزیک و متخصص در تحلیل مسئله بشقاب پرنده ها تاکید کرد که نمی توان این جسم را ناشی از انعکاس نور دانست و با توجه به اینکه طول این جسم به گفته ساکنان مسکو حداقل یک کیلومتر بوده با نوع جدیدی از سفینه های ناشناخته مواجه هستیم .

تلگراف/18دسامبر

نگاشته شده توسط: ufolove | ژانویه 24, 2010

دختری که دو بار زندگی کرد

دختری که دو بار زندگی کرد
دختر جوان مدعی بود که قبلا زندگی کرده است و دانشمندان کنجکاو که او را مورد آزمایش قرار دادند ، باید به شکست خود اعتراف می کردند . این موردی بود که آنها نه قادر به توضیحش بودند و نه می توانستند آن را رد کنند . والدین « شانتی دووی » که از طبقه متوسطی بودند در شهر دهلی زندگی ساده و آرامی را سپری می کردند .
« شانتی » در سال 1926 بدنیا آمد و هیچ چیز غیرعادی در تولد او وجود نداشت ، تا والدینش را از آنچه در پیش بود ، آگاه سازد . زمانیکه دوران کودکی را پشت سر گذاشت ، مادرش متوجه سردرگمی او شد و در اعمال و رفتارش دقت بیشتری کرد و بنظرش آمد که « شانتی » در موقع صحبت با یک فرد خیالی گریه می کند . و بعد از آن بود که والدینش در مورد سلامت عقل او نگران شدند . در همان سال « شانتی » کوچولو به مادرش گفت که قبلأ در شهری بنام « موترا » زندگی می کرده و خانه ای را که مدعی بود در آن زندگی می کرده ، برای مادرش توصیف کرد . مادر این موضوع را با پدر شانتی در میان گذاشت و او نیز به نوبه خود ، دخترش را نزد پزشکی برد . بعد از اینکه دختر داستان عجیبش را برای دکتر تعریف کرد ، او تنها سرش را تکان داد . اگر دختر دچار مشکل عقلی بود ، مورد بسیار نادری به شمار می رفت و در غیر اینصورت ، دکتر جرأت بیان حقیقت را نداشت . دکتر به پدر توصیه کرد که گاه بگاه سوالاتی را از دختر بپرسد و پاسخهای او را یادداشت کند و اگر بچه باز هم سر حرفش ایستادگی کرد ، مجددا به وی مراجعه کند .
« شانتی دووی » هرگز داستانش را تغییر نداد . تا سن 9 سالگی والدین پریشان او ، از حرفهای دخترشان متعجب نمی شدند ، زیرا با بی میلی پذیرفته بودند که دخترشان دیوانه شده است . در سال 1935 دختر به والدینش گفت که او در « موترا » ازدواج کرده و سه فرزند بدنیا آورده بوده است . او مشخصات پسربچه ها را توصیف کرد و اسامی آنها را به زبان آورد و ادعا کرد که نام وی در زندگی قبلی اش « لوجی » بوده است . اما در برابر این اظهارات والدین شانتی تنها خندیدند و اندوهشان را پنهان ساختند .
یک شب در حالیکه شانتی و مادرش سرگرم تهیه شام بودند ، در زدند و « شانتی » دوید تا در را باز کند هنگامیکه بازگشت او بیش از حد معمول طول کشید ، مادر به دنبال دخترش به دم در رفت و او را در حالیکه به غریبه ای که روی پله ها ایستاده بود ، خیره شده بود ، پیدا کرد .
دختربچه گفت : « مادر! این مرد پسرعموی شوهرم است . او هم در شهر « موترا » و در نزدیکی خانه ما زندگی می کرد . » آن مرد حقیقتأ در موترا زندگی می کرد و آمده بود تا در مورد موضوعی با پدر « شانتی » گفتگو کند . او « شانتی » را نشناخت اما به والدین او گفت ، پسرعمویی دارد که همسرش بنام « لوجی » را ده سال پیش در هنگام زایمان از دست داده است . والین نگران شانتی داستان دخترشان را برای غریبه تعریف کردند و او موافقت کرد که پسرعمویش را به دهلی بیاورد تا ببیند که « شانتی » او را می شناسد ، یا خیر . دختر از این نقشه اطلاعی نداشت ، اما وقتیکه شخص غریبه وارد شد ، دختر خودش را در آغوش او انداخت و با بغض و گریه گفت ، این مرد همسرش است که نزد او برگشته است . والدین « شانتی » به همراه آن مرد متحیر و سردرگم ، نزد اولیای امور رفتند و داستان باورنکردنی شان را برای آنان بازگو کردند . دولت هند یک کمیته ویژه از دانشمندان را برای بررسی و تحقیق در این باره که توجه عموم را به خود جلب کرده بود ، تشکیل داد . آیا « شانتی » تجدید تجسم « لوجی » بود ؟
دانشمندان « شانتی » را به شهر « موترا » بردند . دختر به محض پیاده شدن از قطار مادر و برادرشوهرش را شناخت و اسامی آنها را گفت و با وجود اینکه پدر و مادرش تنها زبان هندی را به وی آموخته بودند ، با آنها به لهجه محلی « موترا » صحبت کرد . دانشمندان با حیرت فراوان به آزمایشاتشان ادامه دادند آنان چشمان دختر را بستند و او را سوار کالسکه کردند و خود نیز به همراهش رفتند . شانتی بدون تأمل ، راننده را در مسیرهای مختلف شهر هدایت کرد و مشخصات برجسته هرمحلی را که از آن عبور می کردند ، توصیف می کرد . بالاخره « شانتی » به راننده فرمان داد که در انتهای یک کوچه باریک بایستد . او گفت : « اینجا ، اینجا همان جایی است که من زندگی می کردم . » وقتیکه نوار پارچه ای را از چشمانش باز کردند ، پیرمردی را دید که جلوی در نشسته و سیگار می کشید . شانتی به آنها گفت که آن مرد پدرشوهرش ، و در واقع پدرشوهر       « لوجی » بوده است . « شانتی » بطور باورنکردنی دو فرزند بزرگش را شناخت ، اما کوچکترین آنها را که تولدش به قیمت زندگی « لوجی » تمام شده بود ، نشناخت . دانشمندان در ابراز نظراتشان محتاط بودند و همگی معتقد بودند که ، کودکی که در دهلی بدنیا آمده به طریقی ، زندگی ای را با جزئیات شگفت آور در « موترا » بیاد می آورد . آنها گزارش دادند که هیچ نشانه ای از فریبکاری وجود ندارد و برای آنچه که دیده اند ، نیز هیچ توضیحی ندارند . داستان کاملأ مستند « شانتی دووی » که اکنون بعنوان کارمند دولت در دهلی نو زندگی آرامی را سپری        می کند ، در پرونده های پزشکی و دولتی ثبت شده است .در سال 1958 وی در پاسخ به سوال متخصصین گفت که : یاد گرفته تا خودش را با زندگی در زمان حال تطبیق بدهد و اظهار داشت که اشتیاق دیرینه اش نسبت به گذشته عجیبش زیاد هم آسایش او را مختل نکرده است .
زندگی « شانتی دووی » معمایی است ، عجیب تر از علم

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها