ماه زمین یک ایستگاه فضائی توخالی است.

ماه زمین یک ایستگاه فضائی توخالی است

عکس چپ: ماه کامل در حالت تمام رنگ – عکس راستی: ایستگاه فضائی «ستاره مرگ», از فیلم جنگ ستارگان

«ماه ما با آن فاصله اش آن بیرون چه میکنه؟ خیلی عجیبب-غریب و غیرمعموله که بخواد ماهواره(قمر) سیاره زمین باشه. خیلی بزرگه که بخواد بتوسط کشش سیاره زمین بتصرف درآمده باشه. شانس های بانجام رسیدن چنان تصرفی که ماه بعدش هم یک مدار تقریبا مدور بدور زمین بگیره خیلی ناچیزه تا احتمال چنین چیزی را باورکردنی و قابل قبول کنه….. خب پس, اگه ماه نه یک ماهواره واقعی سیاره زمین و نه یک ماه بتصرف درآمده هست, پس چی هست؟»
- ایزاک آسیمو(Isaac Asimov), آسیمو درباره نجوم, Doubleday-1974 , Mercury Press-1963 ; همچنین نقل قول شده در کتاب Don Wilson بنام «سفینه فضائی اسرارآمیز مان-ماه»(1975(.

ماه, چشم آسمان برای ساکنین روی سیاره زمین است. ما را با سیکل های جزر و مدی طبیعی تامین میکند که گفته میشود برای برقرارداشتن موازنه تمام گونه های حیات روی سیاره است. بطور خاص, فازهای خاصی از سیکل ماه حتی برایمان شناخته شده اند که حالات و احساسات ما را تحت تاثیر قرار میدهد. بیشتر مردم احتمالا هرگز درباره ماهیت یا ساختار ماه درحالیکه ماه روال عادی روشنائی بخشی آسمان شب و چرخش بدور سیاره زمین را انجام میدهد هیچ سوالی نمیپرسند. با این وجود, خیلی از دانشمندان متقاعد نشده اند که قصه منشاء آن آنطوریکه هدایت شده ایم تا باور کنیم قابل اطمینان باشد.

امروزه بیشتر مجادله حول و حوش منشاء و ساختار ماه میباشد, و یکی از بزرگترین مجادلات پیرامونش, سختی و محکمی مرکز آن و پروسه ای که بتوسطش ما آنرا در ابتدا تصاحب کردیم.

بطور جاری, پنج تئوری بطور زیاد مطرح شده درباره تشکیل ماه وجود دارند, که به قرار زیرند:
1.) تصاحب (Capture) – این تئوری پیشنهاد میکند که ماه بتوسط کشش گرانشی سیاره زمین تصاحب شده است. مشکل اصلی اول, مکانیسم تصاحب است. یک مواجهه نزدیک با سیاره زمین معمولا نتیجه اش برخورد یا تراژدیهای دگرگون کننده است. این فرضیه, یعنی تصاحب, برای توضیح دادن بطور اساسی نسبتهای ایزوتوپهای اکیسژن دقیقا مشابه موجود در دو جهان مشکل دارد.

2.) شکافت هسته ای (Fission) – این تئوری بیان میدارد که طی یک زمانی که سیاره زمین در حال شکل گیری بود و هنوز گداخته بود, چرخش سیاره باعث پرتاب ماده ای به بیرون شد که ماه امروزه ما شکل گرفت. اقیانوس آرام بطور فرضی, ناحیه ای است که ماه از آن بیرون آمد, با این وجود این تئوری غلط و پوچ نشان داده شد, هم با توجه به نارسائی(عدم توسعه کامل) پوسته کف اقیانوس, و همچنین دانستن این موضوع که زمان شکل گیری ماه(تست کربن) از سیاره زمین خیلی قدیمی تر است.

3.) افزایش و رشد (Accretion) – این تئوری بیان میکند که سیاره زمین و ماه با یکدیگر بعنوان یک سیستم دوتائی, از افزایش و رشد آغازین منظومه شمسی ما تشکیل شدند. مشکل این تئوری این است که اندازه حرکت(تکانه) زاویه ای سیستم زمین-ماه را توضیح نمیدهد یا اینکه چرا ماه به نسبت دارای هسته آهنی کوچکتری در مقایسه با زمین است (25 درصد شعاعش در مقایسه با 50 درصد برای زمین).

4.) انفجار ژئو-رآکتور (Geo-reactor Explosion) – یک تئوری بیشتر محافظه کارانه متفاوت, منتشره در سال 2010, پیشنهاد میکند که ماه ممکن است از انفجار یک ژئو-رآکتور مستقر روی مرز پوسته هسته واقع در صفحه استوائی سیاره زمینی که بسرعت در حال چرخش بوده تشکیل شده باشد.

5.) تئوری برخورد عظیم (The Giant Impact Theory) – این تئوری عرفا پذیرفته شده ای تا به اخیرا بود. این تئوری پیشنهاد میدهد که خیلی قدیم, یک جسم سیاره ای به اندازه مریخ به زمین برخورد نمود و بخش بزرگی از جرم زمین را به بیرون در فضا انداخت که ماه زمین شد. در حالیکه این تئوری به خیلی از جنبه های سیستم زمین-ماه توضیح میدهد, اما هنوز چند مشکل حل نشده با آن روبرو است, از قبیل اینکه عناصر فرّار ماه آنطوریکه انتظار برود از چنان برخورد نیرومندی باشند. مورد بعدی, مقایسات ایزوتوپ زمین و ماه است. در سال 2011, دقیق ترین اندازه گیری امضاهای ایزوتوپی سنگهای ماه منتشر شد. با کمال تعجب, نمونه های ماه Apollo دربردارنده یک امضاء ایزوتوپی دقیقا مشابه سنگهای زمین بود, اما از سایر اجرام منظومه شمسی ما متفاوت بود. از آنجائیکه بیشتر ماده ای که بدرون مدار چرخش زمین رفت تا ماه را تشکیل دهد تصور میشد که از Theia(نامیکه دانشمندان به جرم آسمانی برخورد کننده دادند) آمده, این مشاهده غیر منتظره بود. در سال 2007, محققین Caltech نشان دادند که احتمال اینکه Theia دارای امضاء ایزوتوپی دقیقا مشابه زمین بوده خیلی کم (کمتر از یک درصد) است. منتشر شده در 2012, آنالیز ایزوتوپهای تیتانیوم نمونه های ماه Apollo نشان داد که ماه دارای همان ترکیبی است که زمین دارد, چیزیکه با ماه در جائی دورتر از مدار زمین شکل گرفته باشد در تعارض است.

متاسفانه هیچ کدام از تئوریهای قبلی, پاسخ دهنده سوالات بزرگ درباره منشاء ماه نیستند. چیزیکه با این وجود مشهود است, شمار حقایق عجیب و غریب درباره ماه است, چیزیکه عقاید و افکار زیادی را درباره ماهیت ماه به ذهن متبادر میکند. اجازه دهید به تعدادی از اینها نگاه کنیم:

1. عمر ماه (Moon’s Age): ماه از چیزیکه قبلا انتظار میرفت بسیار کهن سالتر است, شاید کهن سالتر از زمین یا خورشید. قدیمیترین سنی که برای زمین برآورد شده است حدود 4.6 میلیارد سال است; سنگهای ماه به حدود 5.3 میلیارد سال سن گذاری شده اند, و خاکی که سنگها رویشان قرار داشتند حداقل یک میلیارد سال بیشتر سن داشتند. برخی بحث میکنند که ماه ممکن است پیرتر بنظر بیاید فقط به این دلیل که سطحش هیچگاه خودش را نوسازی(renews itself) نمیکند, درحالیکه زمین میتواند سنگهایی داشته باشد که کهن هستند اما در طی بازسازی طبیعی سطح سیاره زمین, دوباره بازسازی شده اند.

2. منشا سنگ (Rock’s Origin): ترکیب شیمیائی خاکی که سنگها رویشان نشسته اند بطور فوق العاده ای از خود سنگها متفاوت هستند, برخلاف تئوریهای پذیرفته شده که خاک ماه از عوامل جوی و فروپاشی(تجزیه) خود سنگها ناشی شده است. سنگها می بایست از جای دیگری آمده باشند.

3. عناصر سنگین تر روی سطح (Heavier Elements on Surface): نتایج عادی ترکیب سیاره ای در عناصر سنگین تر در هسته و مواد سبکتر بر روی سطح; چنین چیزی درباره ماه صدق نمیکند. Don Wilson در کتابش بنام «ماه, فضاپیمای اسرارآمیز ما» مینویسد,

«فراوانی عناصر مقاوم مانند تیتانیوم در نواحی سطح, چنان قابل توجه و برجسته است که چندین زمین شناس پیشنهاد داده اند که ترکیبات مقاوم به مقدار عظیمی بوسیله راههای ناشناخته به سطح ماه آورده شده اند. آنها چطورش را نمیدانند, اما این اتفاق انجام شده است و جای هیچ بحثی ندارد.»

4. بخار آب (Water Vapor): در 7 مارچ سال 1971 , ابزارآلات وابسته به ماه که بوسیله فضانوردان نصب شدند, یک ابر بخار آب در حال عبور روی سطح ماه را ضبط کرد. ابر مذکور حدود 14 ساعت دوام کرد و ناحیه ای حدود 100 مایل مربع را پوشش داد.

5. سنگهای مغناطیسی (Magnetic Rocks): سنگهای ماه, مغناطیسی بودند. این عجیب و غریب است زیراکه هیچ میدان مغناطیسی روی خود ماه وجود ندارد. چنین چیزی نمیتوانسته از یک «تماس نزدیک» با زمین نشئت گرفته باشد – چنان مواجهه ای میتوانست ماه را از هم پاره پاره کند. تئوریهای زیادی بوده اند که هدفشان توضیح دادن این پدیده بوده است, با این وجود تمامشان در حد هنوز تئوری باقی مانده اند.

6. فعالیتهای وابسته به زمین لرزه (Seismic Activity): صدها «ماه لرزه» هرساله ثبت میشوند که نمیتواند به برخورد سنگهای آسمانی منسوب باشند. در نوامبر سال 1958 , فضانورد شوروی Nikolay A. Kozyrev از رصدخانه فیزیک نجوم جزیره کریمه(Crimean Astrophysical Observatory) یک فوران گازی ماه را نزدیک گودال Alphonsus عکسبرداری نمود. او همچنین یک برافروختگی مایل به قرمز را کشف کرد که برای حدود یک ساعت بطول انجامید. در سال 1963 , ستاره شناسان رصدخانه Lowell نیز برافروختگیهای مایل به قرمز روی نوک برآمدگیهای ناحیه Aristarchus دیدند. ثابت شده اند که این مشاهدات دقیقا مشابه یکدیگر و دوره ای هستند, خودشان را تکرار میکنند درحالیکه ماه به زمین نزدیکتر میشود. اینها محتملا پدیده های طبیعی نیستند.

7. ماه توخالی (Hollow Moon): میانگین تراکم ماه 3.34 gm/cm3 است(3.34 برابر یک حجم یکسان آب) درحالیکه مال زمین 5.5 است. این یعنی چی؟

در سال 1962 , دانشمند ناسا دکتر Gordon MacDonald اظهار داشت,

«اگر داده های نجومی را کمتر کنیم, مشخص میشه که آن داده ها نیازمند اینه که داخل ماه بیشتر شبیه یک کره توخالی است تا همگن.»

نوبل شیمیدان, دکتر Harold Urey اظهار داشته که تراکم (چگالی) کاهش یافته ماه به دلیل نواحی بزرگی در درون ماه است جائیکه به سادگی میتواند «گودال» باشد.

دکتر MIT بنام Sean C. Solomon نوشته,

«آزمایشات مدارگرد ماه بطور وسیعی دانشمان را از میدان گرانشی ماه بهبود داد… این امکان ترسناک را نشان میدهد که ماه میتواند توخالی باشد.»

در مقاله Carl Sagan , زندگی هوشمند در کیهان, ستاره شناس معروف بیان نمود,»یک ماهواره (قمر) طبیعی نمیتواند یک شی توخالی باشد.»

بنابراین, ماه میتواند که یک قمر «طبیعی» به هیچ وجه نباشد.

8. ماه صدا را منعکس میکند (Moon Echoes): در 20 نوامبر سال 1969, خدمه Apollo 12 بخش کاوشگر و بالارونده مدارگرد (Lunar Module (LM) را به بیرون پرتاب کردند که به روی ماه اصابت نمود.
(http://www.hq.nasa.gov/pao/History/SP-4009/v4p3f.htm)

برخورد LM(حدود 40 مایلی محل فرود Apollo 12) یک ماه لرزه مصنوعی با خصوصیات شگفت انگیز ایجاد میکند – ماه مانند یک زنگ برای حدود نیم ساعت لرزید که بتوسط لرزه سنج بجای مانده روی ماه کشف شد.

این پدیده با Apollo 13 هم تکرار شد (برخورد عمدی سکوی سوم به روی ماه), حتی با نتایج شگفت انگیز بیشتر.
(http://history.nasa.gov/SP-4029/Apollo_13a_Summary.htm)

(http://www.nasa.gov/mission_pages/LRO/multimedia/lroimages/lroc-20100322-apollo13booster.html#.VIER9HvkXQk)

ابزارهای لرزه نگار ثبت کردند که ارتعاشات حاصله برای 3 ساعت و 20 دقیقه طول کشید و تا عمق 25 مایلی ماه هم رفت, بدین نتیجه گیری منتهی میشه که ماه بطور معمول دارای هسته سبک و یا حتی بدون هسته است. بدلیل اهمیت و دورنمای موضوع شایان ذکر است که وقتیکه سیاره زمین یک زمین لرزه بزرگ را تجربه میکند, ارتعاشات حاصله از لرزه معمولا فقط چند دقیقه طول میکشد که بدلیل تراکم (چگالی) سیاره است.

9. منشاء ماه (Moon’s Origin): قبل از اینکه سنگهای ماه فضانوردان بطور قطعی این نظریه را رد کند, عقیده بر این بود که منشا ماه از یک تکه بزرگ از سیاره زمین بوده که در زمانهایی دور خرد شده است. تئوری دیگر این بود که ماه از پس مانده «غبار فضائی» باقیمانده پس از خلق شدن سیاره زمین خلق شده است. آنالیزهای ساختار سنگهای ماه, این تئوری را نیز رد میکند.

یک تئوری عامه دیگر این است که ماه بطریقی بتوسط میدان جاذبه سیاره زمین «اسیر» شده است. اما هیچ شواهدی برای اثبات این تئوری وجود ندارد. ایزاک آسیمو(Isaac Asimov) بیان میدارد:

«خیلی بزرگه که بخواد بتوسط کشش سیاره زمین بتصرف درآمده باشه. شانس های بانجام رسیدن چنان تصرفی که ماه بعدش هم یک مدار تقریبا مدور بدور زمین بگیره خیلی ناچیزه تا احتمال چنین چیزی را باورکردنی و قابل قبول کنه.»

10. مدار چرخش عجیب و غریب (Weird Orbit): ماه ما تنها ماه در منظومه شمسی مان است که دارای مدار چرخشی ثابت و نزدیک به دایره ای کامل است(اگرچه هنوز بیضوی شکل است). هنوز هم عجیب و غریب, مرکز جرم ماه حدود 6000 پا به سیاره زمین نزدیکتر است از مرکز هندسی اش (که می بایست باعث تلوتلو خوردن شود), اما برآمدگی ماه در نیمه تاریک ماه قرار دارد, دور از دید سیاره زمین. بنظر میرسد که «چیزی» باید ماه را در مدار با ارتفاع دقیقش, مسیر دقیقش, و سرعت دقیقش قرار داده باشد.

11. قطر ماه (Moon Diameter): چطور یکنفر میخواهد این باصطلاح «اتفاق تصادفی» را توضیح بدهد که ماه در فاصله دقیق, جفت شده با قطر دقیقش وجود دارد, تا بطور اعجاب انگیزی کاملا خورشید منظومه ما را در طی یک کسوف بپوشاند؟!؟! دوباره, ایزاک آسیمو(Isaac Asimov) بیان میدارد:

«هیچ دلیل نجومی وجود ندارد که چرا از منظر ما روی سیاره زمین, ماه و خورشید باید بدین دقت هم اندازه یکدیگر باشند!!! این تصادفی ترین اتفاق تصادفی است که فقط سیاره زمین در میان تمام سیارات بدین سبک تقدیس شده است!»




 

Henry Kroll , نویسنده «یخبندانهای کیهان شناختی», درباره ورود ماه به اطراف مدار سیاره زمین بحث میکند:

«هیچ نقاشیهای غار(cave painting) از ماه, پیش از 11 هزار و 712 سال پیش وجود ندارند. قدیمیترین نقاشی از ماه که میتوانیم بیابیم فقط 9000 سال قدمت دارد در کشور چین. تاریخ نگاری سنگهای ماه به 6 میلیارد سال قبل برمیگردد – قدیمیتر از سیاره زمین. حتی یک سنگ به حدود 20 میلیارد سال قبل تاریخ نگاری شده است که میلیاردها سال قدیمی تر از خود تئوری بیگ بنگ است.»
«اگر هنوز فکر میکنید که ماه برای حدود میلیاردها سال آن بالا بوده است, پس شهاب سنگهای ماه کجایند؟ علم جاری فقط حدود 13 ممیز 2 دهم پوند شهاب سنگهای ماه را یافته است – حدود همین مقدار برای شهاب سنگهای مریخ. مریخ بسیار از سیاره زمین دورتر است, جاذبه بیشتری از ماه دارد و دارای اتمسفر است, پس شهاب سنگهای ماه کجایند؟ با توجه به این حقیقت که ماه با دهانه های آتشفشان(گودالها) پوشیده شده, ما باید بتوانیم توی صحرا راه برویم و هزاران کیلوگرم از آنها را جمع کنیم – حتی باهاشون خونه های زیادی بسازیم, اما هیچی وجود ندارد. اگر میلیاردها سال اون بالا بوده, ما باید روی سنگهای آسمانی اش میتوانستیم راه برویم و بگردیم.»

«فقط یک شی آسمانی آن بالا در آسمان با جرم کافی وجود دارد تا سیاره زمین را 23 و نیم درجه کج کند, و آن ماه است. با سیاره زمین برخورد کرد و بلند شد(مثل توپی که به زمین بخورد و بلند شود – bounce off), و باعث از بین رفتن تمام قبایل, شترها, اسبها و پستانداران شبه فیل (mastodon) شد – در شمال آمریکا در 11 هزار و 712 سال قبل. من از کامپیوتر تحقیقاتی تاثیر برخورد آریزونا استفاده کردم. جرم ماه را وارد کردم, 7.35 E 33 کیلوگرم, و جرم سیاره زمین را, 5.98 E 24 کیلوگرم, و زاویه 11 درجه و سرعت 2.5 کیلومتر در ثانیه. نتیجه برخورد, پوسته زمین را 5 کیلومتر فرو برد. اقیانوس منجمد شمالی 5 کیلومتر در شمال آلاسکا عمق دارد. 700 ترامگاتن انرژی برد تا قطب چرخشی زمین را باندازه 23و نیم درجه کج کند.»

«متمایل شدن 23 و نیم درجه ای زمین, میزان زمین های زراعی و بهره وری از اقیانوسها را دو برابر کرد چونکه ما اکنون تابستانها و زمستانهای برجسته تری داریم چنانچه تابش آفتاب, 1800 مایل دورتر از شمال و جنوب به زمین میتابد, سبب آب شدن کلاهکهای یخی میشود. همچنین بهره وری اقیانوسها را با آزادسازی اکسیژن رایگان بیشتر, دو برابر نمود. آن برخورد سبب افزایش سطح دریاها به حدود 300 پا شد. یک پروژه مهندسی شده بود, طراحی شده بدین منظور تا سیاره زمین را برای جمعیت بزرگتری از انسان و حیوان, سازنده تر کند. یک بسترسازی زیستی برای پشتیبانی بیشتر از حیات روی سیاره زمین بود. «

ماه در اسطوره شناسی

یک تقویم باستانی واقع در محوطه Kalasasaya در کشور بولیوی درباره زمانی میگوید که ماه زمین ما آنجا نبود.

تئوریهای درباره ماه درحقیقت به هزاران سال قبل برمیگردد چنانچه فرهنگها و تمدنهای مختلف, این داستان را مطرح کردند که چطور ماه به جائیکه امروزه در فضا ساکن شده است آمد.

نویسندگان یونانی, Aristotle و Plutarch و نویسندگان رومی, Apollonius Rhodius و Ovid همه شان درباره یک گروه از مردم بنام «Proselen» ها نوشته اند که در منطقه کوهستانی مرکزی یونان بنام Arcadia زندگی میکردند. «Proselen» ها مالکیت این منطقه را مدعی بودند زیراکه اجدادشان آنجا وجود داشتند «قبل از آنکه یک ماه در آسمان وجود داشته باشد.»

این ادعا, بتوسط علائم بر روی دیوار محوطه ,Kalasasaya نزدیک شهر Tiahuanaco کشور بولیوی, برای اثبات و مدرک, ترسیم شده است, که گواهی میدهد که ماه بدرون مدار سیاره زمین بین 11 هزار و 500 تا 13 هزار سال قبل وارد شد.

شمن قبیله Zulu بنام Credo Mutwa ذکر نمود که افسانه های Zulu بر این باور معتقد است که ماه توخالی باشد و خانه اژدها(Python) یا Chitauri باشد, یا همان نام «خزندگان(Reptilian)ها», یک نژاد فرازمینی هوشمند. افسانه Zulu اظهار میدارد که ماه بدینجا آورده شد, صدها نسل قبل, بتوسط 2 برادر بنامهای Wowane و Mpanku که رهبران این Chitauriها بودند. این 2 برادر بعنوان برادران آب معروف بودند و هردوتایشان پوستهای فلس گونه همانند یک ماهی داشتند.

این افسانه, خیلی مشابه به گزارشات سومریها و بین النهرین (Mesopotamia and Sumerian) درباره 2 برادر رهبر ارشد بنامهای Enlil و Enki(اربابان زمین) هستند.

Credo Mutwa ادامه میدهد به گفتن افسانه های Zulu که چطور آن 2 برادر یعنی Wowane و Mpanku ماه را به شکل یک تخم مرغ از «اژدهای آتش عظیم» میدزدند و زرده اش را خالی میکنند تا اینکه توخالی بشود. سپس ماه را در آسمان بسوی زمین غلتاندند که سبب بروز حوادث زمین شناختی روی این سیاره شد که «عصر طلایی» گذشته زمین را پایان داد.

افسانه های قبیله آفریقایی Zulu درباره یک نژاد فرازمینی بنام Chitauri میگوید که یک ماه را توخالی کردند و آنرا به سیاره زمین بعنوان یک مقر استفاده برای کنترل کردن نژاد بشر آوردند. این افسانه, دقیقا در تناسب با تئوری «دورگه های انسان-خزنده» است که گفته میشود جهان امروزی ما را اداره میکنند.
(http://www.tubetrue.org/community/item/485-the-moon-in-mythology)

Credo Mutwa میگوید که سیاره زمین از آنچه امروزه است بسیار متفاوت تر بود, قبل از آنکه ماه وارد شود. در آن زمان و قبل از ورود ماه, هیچ فصلی وجود نداشت و سیاره دائما بتوسط سایبانی از بخار آب فراگرفته شده بود. مردم تابش خیره کننده خورشید را آنطوریکه ما امروزه حس میکنیم احساس نمیکردند, و خورشید را فقط از طریق یک لایه بخار آب میدیدند. زمین زمانی یک مکان زیبا بود, یک مکان عاشقانه و دوست داشتنی, سرسبز و باشکوه با جنگلهای سرخ عظیم, بنفشه و سرخس با نم نم باران ملایم و مه. سایه بان آب زمین, همانند یک فاجعه سیل و باران بر زمین فرو افتاد وقتیکه ماه در مدار سیاره زمین آمد. این به شکل نمادسازی شده در انجیل آمده است وقتیکه 40 روز و 40 شب باران بارید.

ورود ماه و نژاد خزندگان, هر چیزی را روی سیاره زمین تغییر داد. چرخش و زاویه سیاره زمین اصلاح شد. زمین بر روی محور خود وارونه شد چنانچه ما معکوس هستیم, چنانچه افسانه میگوید, و سیستمهای بسیار قویتر جزر و مدی را سبب شد که زمانی بسیار آرامتر بوده است. قبل از ورود ماه, زنان دچار عادت ماهانه نمیشدند.

Zuluها و سایر گزارشات بومی آفریقایی میگویند که ماه بسیار بسیار دورتر ساخته شد تا ناظر بر مردم باشد, و بعنوان وسیله ای برای سفر در گیتی.
میتواند حقیقت داشته باشد؟

تئوری سفینه فضائی ماه ممکن است در ابتدا ظالمانه و عصبانی کننده بنظر بیاید, اما ملاحظه کنید که چطور این مدل میتواند تمام رمز و رازهای ماه را منطبق کند. این مدل توضیح میدهد که چرا ماه شواهدی نشان میدهد که از سیاره زمین پیرتر است و شاید حتی پیرتر از منظومه شمسی مان, و چرا سه لایه مجزا در ماه وجود دارد, با متراکم ترین مواد در لایه بیرونی اش طوریکه یکنفر انتظار میدارد که لایه پوسته حفاظتی یک سفینه میتواند باشد. همچنین توضیح میدهد که چرا هیچ نشانه ای از آب روی سطح ماه یافت نشده است درحالیکه شواهدی هست که آب در اعماق درون ماه وجود دارد. همچنین این ایده و مدل میتواند توضیح دهنده «ماه لرزه های» عجیب و غریب ماه باشد. و توضیح دهنده فاصله دقیق قرارگیری اش مابین زمین و خورشید.

دانشمندی بنام Irwin I. Shapiro که در مرکز اخترفیزیک Harvard Smithsonian کار میکند, کسیکه یکی از چهره های مورد احترام در فیزیک نجومی است و تحقیقاتش شامل استفاده از لنزهای گرانشی برای بررسی سن جهان میباشد, گفته:

«با نگاه کردن به تمام نابهنجاریها(آنومالیها) و سوالات بی پاسخ درباره ماه, بهترین توضیح برای ماه, خطای مشاهده است، که وجود ندارد.»

شاید George Lucas ,بعد از همه اینها که گفته شد, به چیزی رسیده بود…………….

پ.ن: در صورت تمایل میتوانید مطلب فوق را بصورت PDF از لینک زیر دانلود بنمائید:
(http://www.mediafire.com/download/hr2p997i42o6a93/Earth%E2%80%99s+Moon+is+a+Hollow+Space+Station.pdf)

منابع:
http://goldenageofgaia.com/
http://humansarefree.com/2014/05/earths-moon-is-hollow-space-station.html

با تشکر فراوان از هادی عزیز برای ترجمه و ارسال مطلب.

پیدا شدن ساختارهای نانوی باستانی خارج از قید زمان و مکان

تصویر بزرگنمایی شده از یکی از سیم پیچ نانو، یافت شده در کوههای اورال (Screenshot/Cosmos News/YouTube)

 

جهان پر از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر بدهد و راه را برای چیزهای ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعیت دارند؟ تصمیم با خود شماست.

«اوپارت» (مصنوعات بی‌مکان)، عنوانی است که به ده‌‏ها شیء ماقبل تاریخ اطلاق می‌شود که در نقاط مختلفی در سراسر جهان یافت شده‌اند؛ که به نظر سطحی از فن‌آوری را نشان می‌دهند که با زمان ساخته شدن آنها همخوانی ندارد. اوپارت‌‏ها دانشمندان سنت‌گرا و معمول را ناامید کرده و موجب دلخوشی محققین ماجراجویی می‌شود که فکر بازی با نظریه‌ها و بحث‌های جدید دارند.

در سال ۱۹۹۱ یافت شدن اشیاء مصنوعی حلقه مانند بسیار ریز در سواحل رودخانه‌های کوزیم، نارادا و بالبانیا در روسیه موجب آغاز بحثی شد که تاکنون ادامه داشته است. این ساختارهای مرموز و بسیار ریز نشان می‌دهند که در ۳۰۰۰۰۰ سال پیش تمدنی وجود داشته که قادر به توسعه‌ی فن‌آوری نانو بوده است.

در آغاز این حلقه‌های تولید شده در جریان تحقیقات زمین‌شناختی به منظور استخراج طلا در کوه‌‏های اورال یافت شدند. این قطعات شامل اشیاء حلقه‌ای، مارپیچ و استوانه‌ای شکل و سایر اجزاء ناشناخته می‌شود.

بر طبق گفته‌ی یک تحلیل‌گر از آکادمی علوم روسیه در  سیکتیوکار، بزرگ‌‏ترین قطعات از مس ساخته شده‌ است، در حالی‌که کوچکترین‌ها از تنگستن و مولیبدن هستند.

در حالی‌که بزرگترین این اشیاء اندازه‌ی ۴.۵ سانتی‌متری دارد، کوچکترین آنها دارای اندازه‌ای در حدود یک ده‌هزارم سانتی‌متر می‌باشد؛ و بیشتر آنها نسبت طلایی را نشان می‌دهند. شکل آنها نشان می‌دهد که آنان قطعات فلزی تولید شده هستند و به طور طبیعی به وجود نیامده‌اند. در واقع در آنان شباهت نزدیکی به قطعات مینیاتور فن‌آوری نانوی معاصر یافت شده است.

اگرچه برخی ادعا کرده‌اند که این ساختارهای ریز تنها بقایای راکت‌‌های آزمایشی هستند که از ایستگاه فضایی «پولتسک» مجاور پرتاب شده‌اند، گزارشی از مؤسسه‌ی مسکو مشخص می‌کند که آنان بسیار قدیمی‌تر از آن هستند که از ساخت مدرن ناشی شده باشند.

در سال ۱۹۹۶ دکتر «ای دبلیو ماتوجوا» از بخش تحقیقات علمی مرکزی زمین‌شناسی و استخراج فلزات گرانبها در مسکو نوشت که علیرغم هزاران سال قدیمی بودن، این اجزاء دارای منشأ فن‌آوری هستند.

این قطعات در عمق بین ۳ تا ۱۲ متری در استراتوس زمین شناختی بین ۲۰۰۰۰ تا ۳۸۰۰۰۰ سال قبل یافت شده‌اند.

چگونه انسان‌ها قادر بودند که این قطعات ریز را در گذشته‌ای دور تولید کنند؛ و این اجزاء به چه منظوری مورد استفاده قرار گرفته بودند؟

برخی معتقدند که این سیم‌پیچ‌ها نشان می‌دهد که نژاد بشر از فن‌آوری پیشرفته‌ای در عصر پلیستوسن برخوردار بوده است؛ در حالی که برخی دیگر ادعا می‎کنند که این یافته‌ها حاصل کار موجودات فضایی هستند.

این مصنوعات در چهار مرکز مختلف هلسینکی، سنت پترسبورگ و مسکو مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. با این وجود به نظر می‌رسد که تحقیقات بیشتر در مورد این ساختارهای ریز با مرگ دکتر «یوهانس فیبرگ»، که محقق اصلی این موارد بود، در سال ۱۹۹۹ متوقف شد.

اپک تایمز

تجربه‎ی شگرف نزدیک به مرگ یک بازمانده‌‏ی اردوگاه کار اجباری نازی‎ها (+ویدئو)

 

جهان مملو از اسراری است که دانش کنونی ما را به چالش می‌کشد. اپک تایمز در بخش ماوراء دانش، داستانهایی از پدیده‌های خارق‌العاده را گرد آورده است تا به تصورات ما بال و پر دهد و راه را برای مسائل ممکنی که قبلاً انکار می‌شدند باز کند. آیا آنها واقعی هستند؟ تصمیم با خودتان است.

وضع سلامتی «تینکه کلاین»، بعد از رهایی از اردوگاه کار اجباری نازی‎ها وخیم بود. اما بعد از یک دوره‎ی درمان طولانی، سلامتی‎اش را باز یافت و دیگر نیازی نداشت تا به‎طور مرتب پزشک خود را ببیند. نهایتاً هنگامی که درحال دوچرخه‎سواری بود، با یک اتومبیل تصادف کرد.

این تجربه توانست او را از  رنج‌های دوران اسارت در اردوگاه و خاطرات آن رها سازد.

کلاین، واکنش خود را در ویدئویی که در سایت NDEvideos.com (وب سایتی برای به اشتراک گذاشتن تجربه‌های نزدیک به مرگ) گذاشته شده، توضیح می‌دهد. وی در این ویدئو می‎گوید که از خدا عصبانی بود؛ چون پس از سختی‎هایی که برای درمان کشیده بود، حالا باید در یک لحظه بر اثر یک تصادف جاده‌‏ای می‎مرد.

وی گفت: «و ناگهان از بدنم بیرون انداخته شدم و دیگر عصبانی نبودم.» نوری شروع به تابیدن کرد و احساس کرد که یک انرژی، همه چیز حتی خودش را فرا می‎گرفت. کلاین می‎گوید: «من پر از انرژی بودم؛ انرژی عشق، خرد و پویایی.»

 او در یک لحظه پاسخ تمام پرسش‎هایش را یافت. «خیلی خوش‎حال بودم؛ به‌طرز غیرقابل باوری خوش‎حال.»

وی می‎گوید: «در تمام زندگی‎ام، همیشه به‎خاطر صدمات بسیاری که در اردوگاه کار اجباری به بدنم وارد شده بود، احساس کمبود انرژی می‎کردم.» اما اکنون احساس فوق‎العاده‎ای می‎کرد با این حال، «من نمرده بودم؛ در بدنم هم نبودم.»

وی دو پیام واضح دریافت کرد. یکی این‎که « گنجایش توانایی افراد در دوست داشتن متفاوت است» و دیگری «مجبور نیستی جایی بروی.»

زمانی که هوشیاری‎اش را دوباره به‎دست آورد، طنین تجربه‎اش باقی ماند. هنگامی که متوجه شد که صحبت‎های اطرافیانش در مقایسه با حقیقت ژرفی که تجربه کرده بود، هیچ محتوایی ندارد، احساس تنهایی کرد. اما در آن وقت اولین پیام را به‎خاطر آورد که گنجایش توانایی دوست داشتن افراد متفاوت است. کلاین توقع زیادی از آن‎ها داشت که باعث ناامیدی‎اش می‌شد.

درک او از دومین پیام این بود که چه در خانه باشد، چه در خیابان و چه در زندان محصور، می‎تواند آزاد باشد. وی در طول تجربه‎ی نزدیک به مرگش (NDE)، کل زندگی‎اش را در یک لحظه مشاهده کرد؛ پدیده‎ای مشترک در همه‎ی افرادی که تجربه‎ی نزدیک به مرگ دارند.

وی می‎گوید: «متوجه شدم، از زمانی که از اردوگاه کار اجباری بیرون آمده‎ام، هنوز هم در تلاشم تا از آن بیرون بیایم.» او دائم در فکر غلبه بر محدودیت‎هایش بود.

کلاین می‎گوید: «بعد از این تجربه، دیگر نیازی نداشتم جایی بروم تا آزادی‎ام را دوباره به‎دست آورم. همه‎ی مشکلات و آسیب‎ها بر روی زمین قرار دارند و هیچ‎کس نمی‎تواند از زمین فرار کند.

«الیزابت کوبلر راس»، یکی‎از پیشگامان پژوهش در زمینه‎ی NDE، پس از سفری که در سال ۱۹۴۵ به اردوگاه کار اجباری داشت، ترغیب شد تا به مطالعه در زمینه‌‏ی مرگ، مردن و تجربه‎ی نزدیک‎به مرگ بپردازد.

او پس‎از آزادسازی اردوگاه کار اجباری «مایدانک» در حومه لوبلین در لهستان، از آن بازدید کرد و با زن جوانی صحبت کرد که می‎‎گفت قبل از آن‎که اردوگاه را ترک کند، هیتلر را خواهد بخشید. او نمی‎خواست با صحبت درباره‎ی واقایع هولناکی که در آن‎جا دیده بود، تخم کینه و خشم را بکارد. این زن به کوبلر راس گفته بود که همه‎ی ما در درون خود یک هیتلر داریم که باعث ایجاد شرارت و وحشی‎گری می‎شود. او گفت، مهم‌‏ترین چیز این است که از شر «هیتلر» درون خود خلاص شویم.

معنای این کلمات همواره در تمام لحظات برخورد کوبلر راس با مرگ همراهش بود. در زمان بازگشت به وطنش، سوئیس، بسیار بیمار شد و در جنگلی بیهوش به مدت سه روز رها شد  و  تنها سه روز بعد، درحالی که مبتلا به حصبه شده بود، او را یافتند. ناگهان در این میانه که از شدت گرسنگی بی‎جان شده بود، به ذهنش رسید که حاضر بود اگر فرصتش پیش می‌آمد غذای یک کودک را هم بدزدد. او هیتلر درون خود را دید.

وی متوجه شد که چیزی عمیق و ژرف در هنگام مردن اتفاق می‎افتد. تحقیقات او، داستان‎های زیادی از تجربه‎های شگرف نزدیک به مرگ برایش به‎ارمغان آورد.

مشکلات عاطفی و معنوی بسیاری از کسانی که تجربه‎ی نزدیک به مرگ داشتند، رفع شد و هدفشان برای زندگی مفهوم بیش‎تری پیدا کرد. برای بسیاری از آن‎ها، وجود زندگی پس‎از مرگ و سرشت نیک‎خواهانه‎ی عالَم دیگر به اثبات رسید.

نام «ویکتور فرانکل»، از بازماندگان اردوگاه‎های کار اجباری نازی‎ها و روانپزشک مشهور به‎خاطر پژوهش‎هایش در زمینه‎ی اهمیت مفهوم زندگی برای انسان و درک این موضوع که عشق، بخش جدایی‎ناپذیری از آن است، در بسیاری از مقالات مربوط به NDE آمده است.

فرانکل توانست با فرار از صف منتهی به اتاق گاز زنده بماند.

او تجارب خود از دوران اسارت در اردوگاه‎های کار را در کتابی به نام «پزشک و روح» که در سال ۱۹۷۳ انتشار یافت، آورده است. «او، خود دیگر نمی‎توانست بفهمد که چگونه قادر بود از این زندان رهایی یابد. این تجربه‎های گران‎بها برای مردانی که از زندان رهایی می‎یابند، احساس شگرفی می‎آفریند؛ که پس از آن همه رنجی که جان و روانشان متحمل شده دیگر چیزی نبود که  از آن بترسند مگر خدا.»

او می‌‏گوید: «اتاق‎های گاز آشویتس پیامد نهایی این عقیده است که انسان چیزی جز محصول وراثت و محیط نیست.»

کلاین اشاره می‎کند که گاهی همه‎ی اهداف و آرمان‎هایی که در‎طول تجربه‎‎ی نزدیک به مرگش او را از گمراهی نجات داده، در زندگی روزانه‎اش رنگ می‎بازند؛ اما به خود یادآوری می‌‏کند که چگونه یاد گرفته آزاد باشد و دیگران را با هر اندازه عشقی که قادرند ببخشند، بپذیرد ­­ــــــ و در این لحظات وضوح و روشنایی، از مه گمراهی بیرون می‎آید تا نور آگاهی به او بتابد.

https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=KeSt6AoyGVM

http://persian.epochtimes.com/

فرود بشقاب پرنده در آستارا

شاهدین عینی در مصاحبه با خبرنگار درد نیوز گفتند :
شیی روشنایی نارنجی رنگی را در آسمان شب  روستای سیبلی در روی دریا دیده اند که با وجود نور پر قدرت خود ناگهان خاموش می شود و نهایتا در روی آب ساحل سیبلی  شهرستان آستارا فرود آمد … و بطوریكه نور نارنجی از خود تولید می كرد …بصورت بشقاب بود با اینكه روی آب دریای خزر در روستای سیبلی نشسته بود اما آب تكان نمی خورد ..صدای تولید نمی كرد و حجم زیاد و مثلثی و بشقابی با روشنایی نارنجی داشته است

جریان از چه قرار بود؟گزارش dardnews.ir
 ساعت 19.47 چهارشنبه   پنجم  آذرماه 1393 در  آستارا  روستای سیبلی اتفاق عجیبی شد كه خبر نگار درد نیوز اولین خبرنگاری بود كه آن را مخابره نمود…فرود یك بشقاب پرنده  در ساحل روستای سیبلی شهرستان مرزی آستارا – استان گیلان – ایران …
 که اتفاق عجیبی افتاد. از آسمان چیزی بزرگ و نقره‌ای رنگ با سرعت و بدون سر و صدای زیاد با روشنایی نارنجی به روی آب ساحل دریا در روستای سیبلی  افتاد

 شاهد عینی دیگر كه ماهی گیر محلی است گفت : ناگهان چیزی را دیدیم که ابتدا تصویر کردیم یک هوا پیما است  ولی طولی نکشید که متوجه موضوع عجیبی شدیم ! این هواپیما به نحوی غیر عادی و خیلی آرام حرکت می کرد و هیچ صدایی هم نداشت و روششنایی تارنجی  داشت . ما که در آسمان ، به وفور شاهد رفت وآمد هواپیماها بودیم . مگر می شد حرکت هواپیما در آسمان هیچ صدایی ایجاد نکند؟ یا به چه علت ممکن بود که یک هواپیما تا این حد ، آهسته حرکت کند؟!
به همین علت هم من و  دوست ماهی گیرم ، از دیدن آن تعجب کردیم و منتظر شنیدن صدای هواپیما بودیم . ولی هرگز صدای به گوشمان نرسید. در حالی که هر دو ، مات و مبهوت و شگفت زده به آسمان می نگریستیم ، متوجه شدیم که آن شیء عجیب از سمت شمال به جنوب در حرکت است و گاهی مسیر حرکتش را برعکس می کند، ولی به هیچ وجه صدایی تولید نمیکرد. حدود10دقیقه تمام آن شیء بالای سرمان حرکت می کرد تا اینکه ناگهان سرعتش به نحو عجیبی زیاد شد ، بعد به ما نزدیک و نزدیک تر شد. وقتی درست بالای سرمان قرار گرفت دوباره از سرعتش کاسته شد. جالا دیگر می توانستیم به خوبی آن را ببینم . دست کم سه چراغ  سفید رنگ و درخشان در سه گوشه زوایای مثلث شکلش به چشم می خورند. طرح مثلثی آن در دل آسمان شب  به خوبی مشخص بود چون همانند بشقاب بود و روشنایی نارنجی داشت ما كه با طویب بادی داخل دریا بودیم خیلی ترسیدیم . چراغ هایش به نحوی جابجا می شدند که قادر به توصیفش نیستم. انگار هر چند ثانیه یک بار ، یکی جای خود را به دیگری می داد. فقط یک نور خیلی خیره کننده و درخشان در وسط مثلث به چشم می خورد که مکان ثابتی داشت و تغییر جهت نمی داد. انگار مرکز ثقل آن مثلث همان نور خیره کننده سفید رنگ بود!
به نظر می رسید بقیه چراغ ها نور خود را از آن می گرفتند و ما اسم آن را نور اصلی گذاشتیم . در حالی که شیء مثلثی شکل بشقابی  به سمت ما نزدیک می شد، به نظر می رسید حرکتی آرام به سوی عقب و جلو داشت و تکان تکان می خورد. وقتی کاملا به ما نزدیک شد،نوری درخشان نارنجی رنگ  از وسط نور اصلی به آرامی روی ما پرتو انداخت که کاملا روی من و دوست ماهی گیر نشانه رفته بود. ما بدون اینکه قادر به هیچگونه حرکتی باشیم ، در سکوت با حالتی بیمناک سر جایمان در طویب بادی  نشسته بودیم و هیچ کلمه ای از دهانمان بیرون نمی آمد.
انگار آن نور خیره کننده که روی ما پرتو افکنده بود، با نیرویی عجیب و غیر قابل توصیف ، توان هر حرکتی را از ما گرفته بود. در واقع سر جایمان میخکوب شده بودیم و احساس عجیبی داشتیم . نمی توانم آن احساس را به درستی برایتان توصیف کنم. احساس عجیبی داشتیم . نمی توانم آن احساس بشری و طبیعی نبود. انگار نیرویی ناشناخته و قوی ذهن مان را تحت کنترول خود قرار داده بود . احساس می کردیم از داخل شیء مثلثی شکل با نور نارنیجی ، تحت کنترل خود قرار داده بود.
احساس می کردیم از داخل شیء مثلثی شکل، تحت عکسبرداری یا فیلمبرداری قرار گرفته بویم.
حدود بیست ثانیه نور درخشان روی ما قرار داشت و شیء مثلثی شکل بی حرکت بالای سرمان بود.انگار از داخل آن روی ما تحقیقات و بررسی هایی صورت می گرفت . طی آن مدت ، من و دوستم  هیچ حرکتی نداشتیم یعنی قادر به تکان خوردن یا حرف زدن نبودیم .فقط به آن صحنه عجیب و باور نکردنی می نگریستیم ، تا اینکه سرانجام به نظر رسید کار تحقیق و بررسی به پایان رسید.
چرا که شیء مثلثی شکل به آرامی به حرکت در آمد و از ما به سمت جنوب فاصله گرفت. همزمان ، پرتوی نور خیره کننده نیز به سمت دیگری افکنده شد. شیء عجیب پس از چند دقیقه در لابه لای  دریا  اطراف از نظر ناپدید شد.

 http://ufolove.files.wordpress.com/2014/12/e9c53-triangle.jpg?w=604

به محض ناپدید شدن آن، تازه من و  دوست ماهی گیرم توانستیم حرکتی به خود بدهیم و نگاه خیره مان را از آسمان برگیریم.
  انقدر از ترس دهانم خشك شده بود‌اب شور دریا را خوردیم  و احساس می کردیم مدت زمان زیادی در آن حال مثل دو مجسمه قرار داشتیم. در آن هوای …. دریا داخل طویب ، سردمان شده بود و به خودمان  می لرزیدیم.
وقتی سرانجام توانستیم حرف بزنیم ، هر دو به هم گفتیم که آن چه دیده بودیم، هواپیما نبود. امکان نداشت هواپیما آن شکلی باشد.

 http://worldufophotosandnews.org/wp-content/uploads/2012/01/12-triangle-ufo.jpg

چون هواپیما آن شکلی نبود، نمی توانست تا آن حد به ما نزدیک شود و مهم تر از همه نمی توانست بدون ایجاد کوچکترین صدایی در آسمان حرکت کند .
ما در امشب  ، شاهد چیزی بودیم که تا به حال ندیده و نشنیده بودیم. پس از مدتی هر دو به این نتیجه رسیدیم که آنچه آن شب دیده بودیم ، یک بشقاب پرنده بود که به این سیاره تعلق نداشت .
من و دوست ماهی گیر، هر دو افرادی منطقی و سالم هستیم و سوگند یاد می کنم که امشب دچار خیالات و توهمات نشده بودیم .
آن تجربه ای تا حدی ناشناخته و عجیب بود که اعتقادات و باورهایمان را نسبت به موجودات فضایی و بشقاب پرنده ها ، برای همیشه تغییر داد. حالا هر دو به شدت باور داریم که قطعا در این جهان تنها نیستیم و موجودات دیگری وجود دارند که برای ما ناشناخته هستند، ولی از ما شناخت کاملی دارند و با گشت و گذار در جهان ما می خواهند بررسی ها و تحقیقاتی گسترده انجام دهند.

به ساحل آمدیم دیدیم چند ماهی گیر دیگر میخ كوب شدند  بما گفتند بشقاب پرنده دیدید روی آب دریا فرود آمده بود..ما گفتیم بابا آن بشقاب پرنده روی سر ما بود به داخل آب فرود نیامده بود آنها باور نكردند اما همه   به این نتیج رسیدیم این پرندهش ی زمینی نبود همان بشقاب پرنده كه در تلویزیون و داستانها خواندیم..بوده است

این چند ماهی گیر فرد بشقاب پرنده بدون صدا را در ساحل سیبلی را تایید نمودند…ماهی گیر ها گفتند در زمانیكه بشقاب پرنده به روی دریای ساحل روستای سیبلی آمد …تمام گوشی تلفن همراه همگی ما آنتن نمی داد و هر چقدر خواستم به مردم اطلاع بدهیم  نتیجه نداد.بعداز 15 دقیه رفتن بشقاب پرنده باز آنتن تلفن های ما نیامده بود

گزارش خبر ساعت مخابره خبر 20: دكتر محمد علی هالو – روستای سیبلی (ساحل )- شهرستان مرزی بندر آستارا – استان گیلان- ایران

ویرانه‌های اسرار‌ آمیز دنیای کهن (1)

سنگ‌های کارناک

در نزدیکی روستای کارناک (carnac)، واقع در بریتانیِ فرانسه، منطقه‌ای وسیع از سنگ‌های بنا شده به دست بشر وجود دارد. این سازۀ اسرار‌آمیز، که قدمت آن به 6500 تا 5300 سال پیش باز می‌گردد و از اهرام مصر قدیمی‌تر است، مجموعه‌ای از میز‌سنگها، گور‌پشته‌ها، سنگ‌افراشت‌ها و ردیف‌های هندسی سنگ‌هایی است که توسط انسان‌های پایان عصر سنگ، بنا شده است.
carnac (5)b

در این مکان، بیش از سه هزار قطعه سنگ توسط ساکنان پیشا‌-‌سلتیکِ بریتانی از معادن بریده، حمل شده و در اشکالی منظم، کار گذاشته شده‌اند. بنای اغلب قسمت‌های این سازۀ عظیم، به دوران نو‌سنگی باز می‌گردد اما شواهدی قوی، حکایت از قدیمی‌تر بودن بخشی از این سازه دارد. ارتفاع برخی از این سنگ‌ها به چهار متر و وزنشان به 50 تُن نیز می‌رسد.

carnac (4)b_resizeافسانه‌های بریتانی، می‌گویند این ردیف‌های منظم سنگی، در حقیقت سربازان رومی بوده‌اند که توسط جادوگر مشهور، مرلین، این‌گونه طلسم شده‌اند.
carnac (3)_resizeبرخی نیز بر این عقیده‌اند که چینش این سنگ‌ها، در جهت صور فلکی و اجرام آسمانی است که برای مشاهدات ستاره‌شناسی یا استفادۀ تقویمی بنا شده‌اند.
carnac (2)_resize

line1Bigline1Big

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه با قدمتی 11 تا 12 هزار ساله، عموما به عنوان قدیم‌ترین پرستش‌گاه یافت شدۀ جهان شناخته می‌شود. در واقع، میان ساخته شدن گوبِکلی تپه تا برپایی اِستون هِنج، زمان بیشتری گذشته است تا میان برپایی اِستون هِنج و دورۀ معاصر!
gbk (5)_resizeاین محوطه‌ی تاریخی، که در جنوب ترکیۀ امروزی واقع شده، از سال 1996 تا به امروز بهشت باستان‌شناسان بوده است. ستون‌ها و سازه‌های سنگی که اشکال جانداران بومی مختلف بر آنها حکاکی شده است، گاه تا بیست تُن وزن دارند و متعلق به پایان عصر آخرین یخبندان هستند: زمانی که گمان می‌رفت انسان‌ها هنوز در مرحلۀ شکار و گردآوری غذا بوده‌اند.
gbk (8)_resizeگوبِکلی تپه که مجموعه‌ای دایره شکل از ساختارهای متعدد است، پیش از کشف کشاورزی، اختراع چرخ، پیدایش مذهب و زبان، کوزه‌گری و اهلی کردن حیوانات بنا شده است. در ساختن این مجموعۀ اسرار‌آمیز، تنها از ابزار سنگی ابتدایی استفاده شده است، ابزاری که هیچ‌گاه در این محوطه یافت نشده‌اند.gbk (2)b_resizeاین سازۀ بزرگ ماقبل تاریخی، چگونه توسط انسان‌هایی که تصور می‌شد غارنشینانی بیش نبوده‌اند، ساخته شده است؟ چگونه این ستون‌های سنگی، بدون ابزار فلزی، چنین تراش خورده و بنا شده‌اند؟ هدف از ساختن چنین مجموعه‌ای چه بوده است؟
gbk (6)_resizeدانشمندان جواب‌هایی برای این پرسش‌ها دارند، اما کشف و بازیابی گوبِکلی تپه، تصور ما از انسان ماقبل تاریخ را برای همیشه تغییر داده است.
gbk (9)_resize

line1Bigline1Big
اُبِلیسک ناتمام اسوان

در معادن سنگ، نزدیک اسوان در مصر، سنگِ تراش‌خوردۀ عظیمِ ناتمامی غنوده است که قرار بوده به عنوان اُبِلیسک در مکانی کار گذاشته شود. اما بر اثر ترکی که در زمان استخراج آن روی بدنه‌اش ایجاد شده، نیمه‌تمام رها شده است.  کارِ تراش این اُبِلیسک، در زمان فرعون حتشپسوت (3500 سال پیش) آغاز شده بود.
asw-ob (3)b_resizeاما شگفتی بزرگ در ابعاد این اُبِلیسک ناتمام نهفته است: این ستون سنگی یک سوم برابر بزرگتر از تمامی اُبلیسک‌هایی بود که تا آن زمان بر پا داشته شده بودند، بیش از 42 متر ارتفاع و حدود 1200 تُن وزن دارد. ابعاد آن چیزی در حدود یک ”ساختمان ده طبقه“ است! حتی امروزه، معدود دستگاه‌های بشری هستند که بتوانند چنین سازۀ عظیمی را جابجا کنند…
asw-ob (1)b_resize… مصریان باستان چه نقشه‌ای برای حمل و کارگذاری این اُبِلیسک عظیم داشته‌اند؟

منبع:   https://debriiss.wordpress.com

مصاحبه با بیگانه 2

مصاحبه با بیگانه


فصلهای چهار و پنج و شش :
http://s5.picofile.com/…/8…/alien_interview_2_farsi.pdf.html

منبع: https://www.facebook.com/Lostbookofenki?fref=ts

بشقاب پرنده‌های زیر آبی2

اتفاقاتی در اعماق اقیانوس‌ها که ما از آن بی‌خبریم (قسمت دوم)

 

سیدمعین عمرانی| دانستنیها شماره ۶۸

شمع مومی کریستف کلمب
یکی از اولین گزارش‌ها درباره یوسوها در دفتر یادداشت‌های کریستف کلمب یافت می‌شود. در تاریخ ۱۱ اکتبر ۱۴۹۲/۲۰ مهر ۸۷۱ او شاهد یک یوسوی شگفت انگیز بود. در ساعت ۱۰ شب در این تاریخ، آسمان صاف بود و کلمب و گروهش روی یکی از عمیق‌ترین و اسرار آمیزترین بخش‌های اقیانوس اطلس یعنی مثلث برمودا بودند. عمق اقیانوس در زیر کشتی آنان حدود ۶ کیلومتر بود. ناگهان نورهایی غیرزمینی از اعماق اقیانوس ظاهر شدند. یکی از افراد کلمب به نام گوتیِرِس نیز روی سانتا ماریا (کشتی کلمب) همراه با او شاهد بالا آمدن یک جسم بشقابی شکل از درون آب بود. نور شدیدی که شبیه هیچ چیز دیگری که آنان تا آن روز دیده بودند به نظر نمی‌رسید، ناگهان از درون آب به آسمان رفت. آنها نمی‌دانستند تا پنج ساعت بعد، دنیای نو را کشف خواهند کرد.
در یادداشت‌های کلمب چیزی می‌خوانیم که می‌تواند به عنوان یک یوفو تعبیر شود؛ «نور یک شمع مومی که در آسمان شب بالا و پایین می‌رود.»
این داستان تنها اتفاق از این دست نبود که برای کلمب روی می‌داد. در طول سفر دو ماهه او، یادداشت‌هایش وقایع و حوادث عجیبی را به‌طور مرتب نشان می‌دهند.

بشقاب پرنده‌های زیر آبی – بخش دوم

سپرهای درخشان اسکندر
نمونه دیگری که از معدود گزارش‌های باستانی در مورد یوسوهاست، به سال ۳۲۹ پیش از میلاد و زمان اسکندر باز می‌گردد. درواقع او بعد از مشاهده سپرهای درخشانی که از آب‌های رودخانه جاکسارتیز در هند بیرون می‌آمدند و دوباره در آن فرو می‌رفتند، متقاعد شد وسایلی از دنیایی دیگر را مشاهده کرده است. او شش سال بعد زندگی اش را با استفاده از چیزی که «زنگ غواصی» می‌نامیدند و تصور می‌شود اولین زیردریایی تاریخ است، به دنبال مدرک دیگری مبنی بر وجود آنچه دیده بود، گشت.
بعضی معتقدند ماجراجویی‌های او به بهانه یافتن این اجسام در واقع هدفی بزرگ‌تر یعنی کشف و تسخیر قلمرویی بود که تمام ذهنش را مشغول کرده بود؛ آتلانتیس.

یوسوی افلاطون
از آتلانتیس برای اولین بار در تاریخ مدرن در نوشته‌های افلاطون یعنی کتاب‌های تیمائوس و کریتیاس یاد می‌شود. طبق این نوشته‌ها، این قاره مورد خشم خدایان قرار گرفت و در طول یک روز و یک شب به زیر آب رفت و نابود شد. امروزه بعضی از محققان این فرضیه را مطرح می‌کنند که آتلانتیس هنوز وجود دارد و شاید تنها یا یکی از مراکز فعالیت یوسوها باشد. این فرضیه توضیح می‌دهد که چگونه به دلایل تجاری، دریای مدیترانه بهترین مکان روی زمین برای بنای شهرهایی زیر آبی و نشر دانش آتلانتیس است.
مصر و یونان و اروپای باستان
در فرضیه آتلانتیس به این نکته هم اشاره می‌شود که یونانیان باستان اولین مردمانی بودند که گزارش رؤیت یوسوها را ثبت کردند. البته آنان در این امر تنها نبودند. محققان معتقدند مصریان باستان هم گزارش مشاهداتشان را در این زمینه در هیروگلیف‌های خود ثبت کرده‌اند. در یکی از معابد مصر باستان نقوشی وجود دارد که شبیه زیردریایی و هلی کوپترهای امروزی است. اینکه این نشانه‌ها با چه هدفی در آنجا نقش شده‌اند، هنوز برای ما مشخص نیست. یکی از قدیمی‌ترین موارد اروپایی در این زمینه به قرن یازدهم و انگلستان مربوط می‌شود. در سال ۱۰۶۷/۴۴۶، مردمی که در نزدیکی ساحل بودند، دیدند که جسمی مشتعل از آسمان پایین آمد، نور آن به‌قدری شدید بود که تمام منطقه را روشن کرد. سپس متوقف شد، دوبار بالا رفت و بعد به درون آب فرو رفت.

ابر غلیظ فیلادلفیا
کارل فاینت حدود ۱۰ سال است که به مطالعه یوسوها می‌پردازد و در وب‌سایت او به آدرس waterufo.net بیش از ۹۰۰ گزارش مدرن و باستانی در اختیار بازدیدکنندگان قرار گرفته است. بر اساس تحقیقات او، یکی از اولین گزارش‌های یوسوها در قرن بیستم در تاریخ اول آگوست ۱۹۰۴/۱۰ مرداد ۱۲۸۳ در روزنامه فیلادلفیا اینکوایرر چاپ شده. بر اساس گزارش این روزنامه، یک کشتی باری انگلیسی به نام «موهیکن» در راه خود به سمت فیلادلفیا درون ابری فلزی گرفتار می‌شود که مانند فسفر می‌درخشید.
بر اساس تحقیقات بیشتر کارل، مشخص شد کاپیتان و خدمه این کشتی، جسمی که درون ابری غلیظ بود، از سمت اقیانوس به سمت آنان آمد و کشتی را در بر گرفت. زمانی که ابر، کشتی آنان را فرا گرفته بود، آنان قادر به انجام هیچ کاری روی کشتی نبودند. در روزنامه نوشته شده که سوزن قطب‌نمای کشتی به سرعت می‌چرخید و هیچ جهت خاصی را نشان نمی‌داد. خدمه هم نمی‌توانستند هیچ چیز فلزی را از روی عرشه تکان دهند یا بردارند.

یوسوی بندر شگ
اما به‌طور حتم، شگفت‌انگیزترین گزارش در این زمینه مربوط می‌شود به کانادا. این تنها حادثه مربوط به یوسوهاست که توسط مقامات دولتی مستند شده است. در شب ۴ اکتبر ۱۹۶۷/۱۲ مهر ۱۳۴۶، اتفاقی بر فراز آب‌های یکی از سواحل بندر شَگ مشاهده شد که برای همیشه، این ناحیه را در ذهن محققان ثبت کرد. کریس استایلز و دان لجر، ۱۵ سال گذشته را به تحقیق در مورد حادثه سال ۱۹۶۷ گذرانده‌اند. این پرونده که در زمان خود در تمام کانادا مشهور بود، مدتی است به دست فراموشی سپرده شده است. در کتاب آنها با نام «جسم تیره» به جنبه‌های مختلف این ماجرا پرداخته شده است.
کریس می‌گوید: «دلیل اینکه این ماجرا با دیگر گزارش‌ها فرق دارد این است که در این حادثه، ما با جسمی حقیقی طرف هستیم که از آسمان پایین آمده و در آب سقوط می‌کند. در اثر این سقوط نیز نور و صدای مهیبی ایجاد می‌شود. این حادثه از یک جنبه دیگر هم حائز اهمیت است و آن اینکه هیچ کس گزارش یک یوفو را به پلیس نداد؛ بلکه همه می‌گفتند نوری در آب سقوط کرده است و نگران بودند که شاید هواپیما بوده باشد.
نورم اسمیت که یکی از سه مشاهده در قید حیات این حادثه است داستان را این‌گونه تعریف می‌کند: «ما سه نفر بودیم که نورها را دیدیم. بعد مثل این بود که به سمت ما حرکت می‌کرد. بعد پایین رفت و ما فکر کردیم هواپیمایی است که سقوط کرد. پس بلافاصله پشت ماشین‌های پدر و عمویم پریدیم و خودمان را به لب آب رساندیم. وقتی اینجا رسیدیم، ۱۰ یا ۱۲ نفر دیگر هم آنجا بودند.بعد از ۲ یا ۳ دقیقه، نورهای درون آب خاموش شدند.»
پلیس محلی هم به وسیله قایق‌های ماهیگیران محلی مثل نورم شروع به جست‌وجوی آب‌ها کرد که تا حدود ۳ بامداد طول کشید. در ظهر ۶ اکتبر/۱۴ مهر، یک گروه هفت نفری غواصی به آنجا رسیدند و آخر هفته را به جست‌وجو در آب‌ها پرداختند. آنها هم چیزی پیدا نکردند و در گزارش خود در نهایت عنوان یوفو به معنای شیء پرنده ناشناس را برای آنچه آنجا سقوط کرده بود، انتخاب کردند.
بر اساس گزارش رسمی دولت، این جسم از جنوب به سمت شمال و در امتداد خط ساحلی نواسکوشیا حرکت می‌کرد. در یک نقطه از مسیرش متوقف و در هوا شناور می‌شود. حدود ساعت ۱۱:۲۰ با زاویه ۴۵ درجه و در فاصله حدود ۲۷۰ متری از ساحل، درون آب سقوط می‌کند.
طبق یافته‌های کارل، زمانی که پلیس سلطنتی کانادا به محل این حادثه رسید، یوفو هنوز در سطح آب شناور بود. همین‌طور گفته می‌شد این جسم، نوعی کف زرد رنگ از خود بیرون می‌ریخت.
در هفته‌های آتی، اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد. بعد از اینکه تمام روزنامه‌ها و رسانه‌ها در کانادا این خبر را بازگو کردند، تنها چند روز پیش از اینکه ارتش، این حادثه را به عنوان یک رویداد مربوط به اشیای پرنده ناشناس طبقه بندی کند، جسم دیگری درست در همان نقطه وارد آب می‌شود. یک هفته در کف بستر آب در کنار جسم اولی آرام گرفته و بعد هر دو آنان در زیر آب به سمت خلیج بِین حرکت می‌کنند. در خلیج بِین نیز از آب خارج شده و هر دوی آنها به سمت آسمان پرواز می‌کنند. در این حال، نور یکی از آنها زرد رنگ و دیگری هم قرمز رنگ بوده است.
کارل توضیح می‌دهد: «مدارک زیادی وجود دارند که ثابت می‌کنند این وسیله یک یوفو است.
مهم‌ترین مدرک در این زمینه هم گزارش دولتی است که صراحتا اعلام کرده این جسم، منور، شناور غرق شده، هواپیمای سقوط کرده و در واقع جسم شناخته شده دیگری نبوده است.

بشقاب پرنده‌های زیر آبی

مساحت کره زمین چیزی حدود ۵۱۰ میلیون کیلومتر مربع است که بیش از دوسوم آن را آب پوشانده و قسمت بسیار بزرگی از این آب که اقیانوس‌ها و دریاهاست کنکاش نشده‌اند. در واقع دانش ما درباره سطح ماه خیلی بیشتر از دانسته‌هایمان در مورد اقیانوس‌های زمین است. البته از زمانی که اولین گزارش‌های مشاهدات یوفوها در آسمان ارائه شدند، گزارش‌هایی هم در مورد اشیای پرنده ناشناسی که در آب فرو می‌رفتند یا از آب بیرون می‌آمدند وجود داشته است‌ (به این اجسام ناشناس عنوان یوسو «Unidentified Submerged Object» اطلاق می‌شود) بر اساس تحقیقات محققان، یوفوهای آب‌های عمیق، به راحتی به رفت و آمدهای خود در آب‌های زمین می‌پردازند. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا یوفوها به این سیاره رفت‌وآمد می‌کنند یا اینکه از راهی خیلی نزدیک‌تر آمده‌اند؛ شاید از اعماق اقیانوس‌ها؟ آیا شهرها یا پایگاه‌هایی در زیر اقیانوس‌ها وجود دارد؟ آیا آتلانتیس یکی از این پایگاه‌هاست؟ واقعا اشیای پرنده ناشناس برای چه به زیر آب دریاها و اقیانوس‌ها رفت و آمد می‌کنند؟ بیایید با هم نگاهی به گزارشات و داستان‌های مربوط به یوسوها بیندازیم.

 ماجرای ۲۰۰ یوسو

کانال سانتا کاتالینا، نواری به پهنای حدودی ۴۲ کیلومتر است که لس‌آنجلس را از جزیره کاتالینا جدا می‌کند. بر اساس یافته‌های علمی، بخش‌هایی از این نوار از روی آب‌هایی می‌گذرد که به اندازه ارتفاع قله اورست عمق دارند و ممکن است بخشی از تاریک‌ترین اسرار این جهان را در خود داشته باشند. در سال‌های اخیر تعداد بسیار زیادی از گزارش‌های مشاهده یوسوها که در آب‌های کانال کاتالینا فرو رفته یا از آن بیرون می‌آمدند، باعث نگرانی‌هایی برای ساکنان منطقه و همین‌طور محققان شده است. پرستون دنت که محقق یوسوهاست، در این باره می‌گوید: «کل این منطقه یکی از نقاط داغ و پر رفت و آمد یوفوهاست. من چیزی بین حدود ۳۰۰ گزارش رویت یوفو در این منطقه، چه روی آب و چه بر فراز کوه‌های اینجا در دست دارم.»
او که نویسنده کتاب «یوفوها بر فراز کالیفرنیا» است، برای حدود ۲۰ سال فعالیت‌های یوسوها را در این منطقه دنبال کرده است. او می‌گوید: «موج عظیمی از مشاهدات در رشته کوه‌های سانتا مانیکا مربوط به تاریخ ۱۴ جون ۱۹۹۲/۲۴ خرداد ۱۳۷۱ است. در آن روز، چیزی حدود ۲۰۰ جسم ناشناخته دیده شدند. موضوع عجیب و خاص این مشاهده این بود که این اجسام به جای اینکه از سمت بالا و آسمان پایین بیایند، از پایین به بالا می‌رفتند.»
در ساعت ۱۰:۲۴ شب، چیزی حدود ۲ دقیقه، آب‌های اقیانوس آرام به شدت نورانی شدند؛ زیرا صدها جسم بشقاب مانند و درخشان در سکوت مطلق با هم از درون آب بیرون آمدند. آنها پس از لحظه‌ای تاخیر به سوی آسمان شلیک شدند و آن لحظه‌ای بود که تلفن‌های مردم به اداره پلیس شروع شد. متن یکی از این گزارش‌ها
به این صورت است:
معاون کلانتر: ایستگاه کلانتری لاست هیل، بفرمایید.
تماس گیرنده: امشب کسی گزارش عجیب به‌تون داده؟
م.: آه،… می‌شه بیشتر توضیح بدید، عجیب؟
ت.: نورهای عجیب.
م.: نورهای عجیب؟
ت.: بله.
م.: می‌شه بگید چه اتفاقی براتون افتاده؟
ت.: می‌ترسم به‌تون بگم چون فکر می‌کنید دیوونه‌ام… ما فکر کنیم نور شدیدی رو تو آسمون دیدیم.
م.: خوب؟
ت.: صدای هلی‌کوپتر هم نمی‌داد. دارم به‌تون می‌گم. تو عمرم این‌قدر نترسیده بودم.
بر اساس تحقیقات دنت، این گزارش‌ها به گارد ساحلی لانگ بیچ هم رسیده بود. آنها هم درنهایت تحقیق بیشتر در این زمینه را انکار کردند. این اتفاق، دومین واقعه در نوع خود بود که در سه سال گذشته مشاهده می‌شد.

جسم تیره سانتا کاتالینا
در صبح مه‌آلود ۷ فوریه ۱۹۸۹/۱۸ بهمن ۱۳۶۷، غواصان، سیستم‌های سونار قایق‌ها و مردمی که در ساحل بودند، شاهد جسم تیره و بزرگی بودند که از زیر آب اقیانوس آرام بالا آمد. برای حدود ۹۰ ثانیه، این جسم عجیب، بی‌حرکت در سطح آب شناور ماند، تا اینکه ناگهان ۱۲ جسم کوچک‌تر از آن جدا شده و به سرعت در هوا دور شدند. ۶۰ ثانیه بعد، جسم مذکور دوباره به درون آب
فرو رفت. آخرین ردی که توسط اسکنر‌های سونار قایق‌ها از آن دریافت شد، نشان می‌داد که به سمت جنوب و کانال سانتا کاتالینا رفته و سپس ناپدید شده بود. دنت توضیح می‌دهد که این اتفاق چند بار مشاهده شده و ده‌ها جسم کوچک‌تر از جسم دیگری که در سطح آب شناور شده به پرواز در آمده‌اند و قطر بعضی از آنها به حدود ۶ متر هم می‌رسیده است.
بعد از حادثه سال ۱۹۴۷/۱۳۲۶ در رازول که باعث شد توجه‌ها دوباره معطوف به پدیده اشیای پرنده ناشناس شود، این موج از مشاهدات هم باعث ایجاد سوالات جدید و تحقیقات در زمینه موضوعات جدید و مرتبط با یوسوها شده است.

یوسوی آرژانتین
نکته بسیار جالب در مورد یوسوهایی که مشاهده شده‌اند، این است که این اشیا قابلیت از هم جدا شدن بخش‌های مختلف را داشته‌اند. یکی از مشهورترین مشاهدات در این باره «رویداد گولفو نوئوو» است که در تاریخ ۸ فوریه ۱۹۶۰/۱۸ بهمن ۱۳۳۸، نیروی دریایی آرژانتین را به حالت آماده باش درآورد؛ زیرا دو جسم شبیه به زیردریایی را در آب‌های خود ردیابی کرده بودند. تصور بر این بود که این اجسام، زیردریایی‌های آمریکایی هستند. سپس بر اساس گزارش‌ها، این اجسام درون آب به بخش‌های کوچک تقسیم و به سرعت از آب بیرون پریده و از آنها دور شده بودند.آرژانتینی‌ها هرگز قادر به گرفتن یا سرنگون کردن آنها نشدند. جالب اینکه این خبر حتی به گوش مقامات شوروی مانند خروشچف هم رسیده بود. او آن‌چنان تحت تاثیر این داستان قرار گرفت که دیپلمات نماینده خود در بوئنوس آیرس را فرستاد تا از چند و چون این ماجرا سر در بیاورد. بعضی از محققان تصور می‌کنند که این گزارشات مربوط به زیردریایی‌هایی است که اژدرهایی را شلیک می‌کردند؛ در حالی که دیگران معتقدند در آن زمان، هیچ زیردریایی قادر به شلیک شش اژدر و بلافاصله ناپدید شدن نبوده است.
جسم عجیب پورتوریکو
کتاب «ساکنان نامرئی»، چاپ ۱۹۷۰/۱۳۴۹ نوشته آیوان تی سندرسون فقید، اولین کتابی بود که پدیده یوسوها را بررسی می‌کرد. او در این کتاب به مورد شگفت انگیز دیگری در زمینه یوسوها اشاره می‌کند. در ۱۹ مارس ۱۹۶۳/۲۸ اسفند ۱۳۴۱ در یک مانور زیردریایی‌های آمریکایی در فاصله ۱۵۰ کیلومتری پورتوریکو، یکی از زیردریایی‌ها ناگهان از مسیر خود خارج شد؛ زیرا جسم دیگری را ردیابی کرده بود که با سرعت ۱۵۰ گره در حال حرکت بود. زیردریایی‌ها از عمق زیادی که این جسم در آن حرکت می‌کرد، شگفت زده بودند. این جسم در عمق ۶ کیلومتری بود؛ در صورتی که زیردریایی‌ها در عمق ۲ کیلومتری در اثر فشار زیاد آب له می‌شدند.
این جسم برای مدت ۴ روز توسط ناوگان زیردریایی‌ها دنبال شد. این جسم با سرعت زیاد حرکت می‌کرد و سپس مدتی ثابت می‌شد تا ناوگان به او برسد. سپس دوباره حرکت می‌کرد. گزارش‌های مربوط به این حادثه به پایگاهی در شمال ویرجینیا فرستاده می‌شد. با تمام این اوصاف، هرگز هیچ بیانیه یا توضیحی در مورد آنچه آن روز مورد تعقیب قرار گرفت، توسط مقامات مسؤول منتشر نشد ولی بر اساس گزارشات، رد این جسم در روز چهارم از دست رفته و دیگر اثری از آن یافت نشد.
تفاوت این نوع گزارشات و داستان با آنچه به‌طور معمول در مورد یوفوها ارائه می‌شود این است که در گزارشات عادی، مردم عادی هم شاهد ماجرا هستند؛ اما در مورد یوسوهای زیر آبی فقط نیروی دریایی از ماجرا خبر دارد که آنها هم چیزی به محققان ارائه نمی‌کنند.

سیگار برگی نروژ
درحالی‌که گزارشات دیگر از سراسر دنیا به دست محققان می‌رسد، بعضی از مشاهدات نیز ویژگی‌های خاصی دارند. در تاریخ ۱۱ نوامبر ۱۹۷۲/۲۰ آبان ۱۳۵۱، شیئی شبیه زیردریایی که با سرعت زیاد زیر آب حرکت می‌کرد، در سواحل غربی نروژ یعنی در منطقه‌ای به نام سونیوفیورد توسط سونار قایق‌های نیروی دریایی آن کشور کشف و برای دو هفته مایه سردرگمی آنان شد. ناوگانی از کشتی‌ها و هلی‌کوپترهای مخصوص ردیابی اجسام زیر آبی، برای یافتن آن گسیل شدند. در ۲۰ نوامبر/۲۹ آبان، جسم مذکور برای اولین به‌طور مستقیم مشاهده شد. آن را به صورت جسمی عظیم و سنگین و به شکل سیگار برگی توصیف می‌کنند. بعد از مشاهده جسم، ناوگان نیروی دریایی شروع به شلیک موشک و مهمات دیگر به سوی آن کردند؛ ولی جسم مذکور از حالت معلق در هوا دوباره به درون آب فرو رفت. در این حال، مهمات و مین‌های دریایی به آب ریخته شدند. اما آن هم اثری نداشت. پس از دو هفته، تصمیم بر این می‌شد که آن جسم را در جایی محاصره کنند و به دام بیندازند؛ اما در نهایت یوسو جلوی چشم همگان ناپدید شد.

منبع:  http://www.weare.ir

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: